پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    205MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2
    11MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2134 روز

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    برای پاسخ دقیق تر به سوال، به این جوانب فکر کن که: آیا می توانی یک سری الگوهای مشابه یا ویژگی های مشترک را در رفتار یا شخصیت آدمهایی پیدا کنی که با آنها در ارتباط هستی؟

    اکثر آدم های که با آنها در ارتباط هستم آدم های ضعیفی هستند از لحاظ شخصیتی جایگاه اجتماعی و موفقیت شغلی اکثر آدم های که با آنها ارتباط دارم آدم های هستند که پر گیله و شکایت از عوامل بیرونی هستند دلیل موفق نشدن شانرا عوامل بیرونی کشور جامعه دولت خانواده میدانند

    اکثر آدمها در روابط من آدم های صادق و درستکاری هستند

    اکثر آدم ها مرا نادیده میگیرند روی من حساب نمیکنند برای اینکه بتوانم مشکلی را حل کنم یا مسئولیتی را انجام بدم

    با ترحم و دلسوزی با من صحبت میکنند

    جهان بیرون ما آیینه درون ماست آنچه در روابط از دیگران میبینی در واقع تجلی درون توست یک وجهی از شخصیت و باورهای تو را نشان میدهد اینکه اکثر آدم های که با آنها در ارتباط هستم ضعیف هستند به این دلیل که من آدم ضعیفی هستم اینکه اکثر آدم ها در روابط صادق و درستکار هستند به این دلیل که من صادق و درستکار هستم صداقت و درستکاری خیر خواهی نسبت به همه در ذاتم هست اینکه اغلب نادیده گرفته میشم احترام که می خواهم نمیشم به این دلیل که عزت نفس و خودباوری ام خیلی ضعیف است من به خودم ارزش قائل نیستم که دیگران این رفتار ها را با من میکنند وقتی رفتاری چه مناسب یا نامناسب از دیگران میبینم باید یاد بگیرم که به جای مقصر دانستن دیگران سعی کنم این سوال را از خودم بپرسم که من چه باورهای دارم که این فرد این رفتار را با من کرد چون هیچ کسی نمیتواند رفتاری را با بکند مگر اینکه خودت اجازه آنرا با باورها و فرکانس هایت داده ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سمیه نظری گفته:
    مدت عضویت: 1751 روز

    با نام و یاد خداوند بزرگ

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته خوش قلب و بچه های این سایت الهی

    الگوهای تکراری من در روابط

    راستش استاد من وقتی این دو فایل رو گوش دادم و بهشون فکر کردم به یه الگوی تکراری کاملا واضح و روشن رسیدم تو روابطم و اونم اینکه من در روابط عاطفیم همیشه افرادی رو جذب میکردم از لحاظ جنس مخالف که اونا به من اهمیت نمی‌دادند بهم توجه نمی‌کردن سه روز غیب میشدند ازشون خبری نبود روز چهارم میومدن و بهم التماس میکردند و اغلب دنبال سواستفاده بودند یعنی الان دقیقا به روابطم فکر میکنم این الگو در تمام روابطم تکرار شده و حتی تو خانواده هم من این مشکلو داشتم که افراد خانواده زیاد به من توجه نمی کنند و زیاد بهم اهمیت نمیدن و زیاد موقعی که کارشون بهم میوفته یاد من میوفتن دقیق که فکر میکنم میبینم این الگو تو خواهران هم تکرار میشه

    و فکر میکنم که این رفتارها به خاطر عدم عزت نفس و عدم احساس لیاقت و دوست نداشتن خودمه

    مورد آخری در رابطه عاطفی فردی بود که بسیار از هر لحاظ عالی بود از لحاظ ثروت و ظاهر و خانواده عالی بود حتی می‌خاست بهم ماشین و خونه کادو بده اول شرایط مالیشو موقعیت اجتماعیشو نمی‌دونستم بعدکه فهمیدم گفتم آخه چنین آدمی چرا باید بخاد با من ازدواج کنه و به قول شما من و این همه خوشبختی محاله یعنی احساس عدم لیاقت و ارزشمندی بهم پیشنهاد داد یک ماه در ارتباط باشیم بعد ازدواج کنیم ولی وقتی یه مقدار. بیشتر رفتم تو رابطه دیدم دنبال رابطه جنسیه و همونجا رابطه رو کات کردم یه مدت حالم بده بود همش به خدا میگفتم چرا همیشه چنین آدمایی سر راه من قرار میگیرن که الان میفهمم شاه ترمز من عدم لیاقت و ارزشمندی و دوست نداشتن خوده

    استاد شما تو یه فایل که به ترمزهای رابطه عاشقانه پرداختید من تمام اون ترمزها رو دارم تک به تک اونا رو

    از خداوند هدایت می‌طلبم که من به بهترین راهها هدایت کنه که بتونم این ترمزها رو وردارم

    سپاسگزارم ازتون استاد بی نظیرم کاش در مورد اینکه چطور این ترمزها و باورهای محدود کننده رو ورداریم یه فایل جداگانه بذارید اصلا

    بی نهایت ازتون سپاسگزارم عاشقتونم بی نظیرید استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    متینا عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1038 روز

    سلام استاد عزیزم

    خیلی سپاسگزارم برای این فایل فوق العاده

    سوال این بود که

    چه نوع افرادی رو در ارتباطاتمون جذب میکنیم؟آدم هایی با خصوصیات مشابه…

    اول از ویژگی های مثبتشون بگم،چه در ارتباط با جنس مخالف و چه موافق معمولا افرادی رو جذب میکنم که انسان های متعهدی هستند و این واقعا عالیه…

    _افراد خانواده دوستی هستند

    حالا نکات مشترک منفی اون افراد:

    _معمولا افرادی هستند که کمبود محبت دارن و وابسته میشن و دوست دارن که من تمام توجه ام به اونها باشه…

    _از لحاظ مالی کمبود دارن.آدم های منفعلی نیستند اما باورهاشون درباره ی ثروت،مثل خوده من مشکل داره…

    _معمولا آرامش ذهنی ندارد و یکجورایی جذب من میشن که من اون آرامش رو بهشون بدم…

    _معمولا انسان های تنهایی هستند،حالا یا خودشون سمت کسی دیگه نمیرن و یا کسی سمتشون نمیاد

    _از لحاظ سنی خیلی فاصله نداریم اما از لحاظ ذهنی بسیار بچه هستند و انگاری در کودکی بچگی نکردن و الان دراین سن میخوان اون انرژی رو تخلیه کنن…

    دلیل جذب اینطور افراد رو استاد در این فایل متوجه شدم.

    من انسانی بودم و هنوزم هستم البته خیلی کم شده این حس،که دوست داشتم به دیگران کمک کنم و یکجورایی وظیفه ی خودم میدونستم، برای همین انسان هایی هم جذب من میشدن که نیاز به کمک داشتن.

    فکر میکردم که میتونم با حرفام روی بقیه تاثیر بزارم که زندگیشون رو بهتر کنن…

    قبلا دوست داشتم که حرفای قشنگ بزنم بقیه بگن به به چقدر تو فهمیده ای،چقدر خوب صحبت میکنی و… دنبال توجه و جلب نظر دیگران بودم اما الان خداروشکر این حس درمن کم شده و دیگه اینطور فکر نمیکنم که من میتونم که زندگی دیگران رو تغییر بدم.

    اینو فهمیدم که وظیفه ی من نیست که لقمه رو بزارم دهن بقیه،اونا باید خودشون دستشون رو دراز کنن و غذا بردارن…

    چقددر که من پای حرفای منفی دیگران مشستم که بتونم بهشون کمک کنم و چقدر باورهامو خراب کردم. و معمولا همشون هم انسان هایی بودن که از منطقه ی امنشون بیرون نمیومدن و از تغییر میترسیدن و همیشه کارهای اشتباهشون رو تکرار میکردن.

    سپاسگزارم استاد برای این آگاهی ها،خیلی خیلی خوشحال هستم که درباره ی این موضوع صحبت کردید و باعث شدید که ما خودمون رو کنکاش کنیم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1647 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد عزیزم و خاله مریم گران قدر و دوستان همراه عباسمنشی

    استاد بینهایت برای طرح این سوال ازت ممنونم

    چند روز دائما دارم به این الگو ها دارم فکر میکنم و تازه الان متوجه این الگوها شدم که چرا تو زندگی من داره اتفاق می‌افته

    اولیش درباره این الگو است بدهکاری چرا من همیشه بدهکار هستم

    این الگو از زمان کودکی من شکل گرفته که خانواده فامیل همه همه در گذارن زندگی خودشان اقلام مورد نیاز ضروری و یا حتی غیر ضروری اقساطی خرید میکردن من یادم پدر من دوتا شغل داشت تو فرودگاه مهرآباد کار میکرد و مغازه هم داشت و ابن نوع خرید در دهه شصت خیلی مرسوم بود ما همیشه می‌رفتیم سوپر مارکت یا خرازی لباس فروشی اون موقع یک لباس فروشی قدیمی بود که ما حتی لباس هم به صورت اقساطی خرید میکردیم و پدر من برج به برج با این ها تسویه حساب میکرد ابن قسطی خرید کلا یک امر عادی شده بود بعضی از مواقع بعضی چیزها و نقد خرید میکردیم اما اقلام سنگین را قسطی خرید میکردیم برای هر کاری که میخواستن انجام بدهند وام می‌گرفتن پول قرض می‌گرفتن و این نوع روش در زندگی باعث شده بود من در باور خودم این پیش فرض به وجود بیار این امر عادی است اصلا اگر اینجوری نباشه پیش نمیره و من هم با این باور بزرگ شدم مثلا یادم این میخواستم یک وسیله خرید کنم با این حال که پول داشتم حتی بیشتر از اون مبلغ کالا اما به دلیل این باور.وقتی فهمیدم که میشود قسطی خرید کرد بدون حتی فکر کردن این کار انجام دادم و پیش خودم احساس خوبی داشتم خوب من الان این پول دارم از دست که نمیدم باهاش کاری انجام میدم بعد چند وقت بعد دوباره پول دستم میاد این بدهی هم پرداخت میکنم این باور آنقدر در من نهادینه بود اولین بار که من متوجه این موضوع شدم اصلا نمیتونستم باور کنم که بابا میشه نقدی خرید کرد هر چیزی که بخواهی حتی می‌توانی راحت تر چندین برابر این پول به دست بیاری و یک تضادی من مجبور به این فکر کرد که من یک ترمز دارم چندین سال پیش من بخاطر یک بدهی خیلی خیلی سنگین دچار مشکل شدم این باور بدهی قرض وام آنقدر قوی بود من بعد از اینکه دست چک گرفتم نه یکی چند تا دلم قرص تر شد خوب حالا من الان میتونم کارهای دیگه و اجناس فروشگاه خودم هم راحت چکی چند ماه هم خرید کنم این کار چندین سال انجام دادم تا یک سالی مبلغ خیای سنگینی برای من اون موقع خیلی خیلی سنگین بود مبلغ یک میلیارد هفتصد میلیون تومان بود من چک داد بودم و همه اون چک ها برگشت خورد من اولین بار یک بدهی سنگین برای من پیش آمد خلاصه بدهی پرداخت شد و سالها ازش گذشت اما همچنان بخاطر اینکه من این باور دوباره به عناوین مختلف بدهکار میشدم و بعد از کلی کار کردن کلی افکارها باور هارو زیر رو کردن متوجه شدم که من یک الگو تکرار شونده دارم که باعث میشه من همیشه بدهکار باشم به عناوین مختلف و هر چقدر هم تلاش میکنم بازهم بدهکار هستم اصلا جوری بود که من دیگه دوست نداشتم بدهکار باشم اما بخاطر این باور حتی اگر هم با تمام وجود میخواستم دوباره شرایطی پیش می آمد نا خواسته دوباره ناچار به بدهکاری میشدم یک چیز جالب درباره اینکه من زمانی که دنبال تغییر این باور بودم شما تو یک فایلی در مورد اینکه مردم آمریکا صحبت کردید گفتید اینجا ابن باور دارند اغلب که نمیشود بدون قرض وام بدهی زندگی کرد بعد شما گفتید اگر اینجوری است پس من می‌خوام اولین نفری باشم که همه چیز نقد خرید میکنم و به هیچ کس بدهکار نباشم همین کلمه همین جمله برای من کافی بود تا ذهن من یک جرقه یک انفجار پیش بیار که پس میشود خلاصه شروع کردم به کار کردن البته الان یک کمی خوب شدم و تغییر کردم و این الگو تکرار شوند خیلی کم تر شده و در شرایطی سختی که پیش میاد خیلی

    جلوی خودم بگیرم وسوسه نشم وام بگیرم یا قرض بگیرم این یکی از الگوهای تکرار شوند من بود

    بعدی یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده من در ارتباط با آدمها و یا همکاران یا شریکم من همیشه به مشکلات بر می‌خوردم سر یکسری مسأله الکی بحث میکردیم بحث های بیخود الکی بعد شرایط جوری میشد تازه قهرم میکردیم باهم

    این پترن این الگو تکرار شوند هم باور در من وجود داشت و الان هم کمی وجود داره این که من همیشه روی رفتار آدمها خیلی حساس بودم مثلا به فکر کار بودن مسولیت پذیری داشتن در مورد کار و روی رفتارها و گرفتار آدمها خیلی خیلی خیلی بودم و این شرایط تکراری برای من به وجود می‌آورد که من هر آدمی تو کار با من شراکت میکرد من به مشکلات جدی برمیخوردم و بحث ها و دعوا های تو کار پیش می آمد

    مثلا یک روز یادم شریک من به من می‌گفت تو چرا من درک نمیکنی من چرا نمی‌فهمی چرا من هر چیزی میگم تو بهش اهمیت نمیدی میگفتم خوب من باید چه کاری انجام بدم دقیقا تو الان این به من بگو نه تو باید حرف های من خوب گوش کنی تو اصلا خیلی آدم بی احساسی هستی فقط به کار فکر می‌کنی بعد من هی فکر میکردم خدای این چی میگه من اصلا نمیفهم در مورد چی صحبت می‌کنه باورتون نمیشه استاد واقعا من متوجه نمی‌شدم داشت درباره چی صحبت می‌کرد یا مثلا تصمیم می‌گرفتیم یک دستگاه بخریم بعد کلی قرار کلی صحبت زمان قرار داد می‌گفت نه ما الان احتیاج نداریم به دستگاه احتیاج نیست این کار انجام بدیم نه یکبار چندین بار این اتفاق میفتاد خلاصه این بحث ها بود این شرایط می‌گذشت من چندین شریک عوض کردم فکر کنم نه تا شریک عوض کردم تا یک روز نشستم گفتم این اتفاقات دلیل داره چرا من آنقدر شریک عوض کردم با هر کدام هم به عناوین مختلف به مشکل برخوردم تا یک روز یک شخصی از دوستان من که قبلا شریک من بود الان هم با من دوست خیلی داشتم به این فکر میکردم فکر کنم دوماه داشتم به این فکر میکردم چه باوری در من وجود داره این اتفاق می‌افته بعد این دوست من اومد ما شروع کردیم به صحبت کردن بعد بحث به جای رسید به یک نقطه ای رسید من این حرف از کلام خودم از دهن خودم بیرون اومد گفتم رضا می‌دونی تو چرا بین تمام شریک های من با این حال از هم جدا شدیم ولی هنوز دوست هستم گفت نه گفتم به این دلیل بخاطر اینکه من هر وقت کسی یا فکری در مورد تو منفی یا تو ذهنم و یا به من گفت میشد من مقاومت میکردم و میگفتم نه دلیل هم میاوردم میگفتم به این دلیل به این دلیل این آدم درستی است آدم فوق‌العاده عالی است و این باعث شده هم تو و هم من همیشه وقتی با هم هستیم صحبت میکنم احساس خوب احساس راحتی داشته باشیم و هم فکری خوبی داشته باشیم اما به دلیل اینکه علاقه تو با من در مورد کار فرق داره از هم جدا شدیم استاد این گفتم بعد یک چند دقیقه ساکت شدم بعد به همین داشتم فکر میکردم بعد به دوستم گفتم رضا من الان چی گفتم باور نمیشد این حرف این جمله از دهن خودم دربیاد استاد مغزم من انگاری بمب اتم توی اون ترکیده بود این فهمیدم که من وقتی یک اتفاق کوچیک میفته مثلا یک روز شریک من روی مود نیست دیشب خواب خوب نداشته سرحال نیست با به یک دلیلی غر میزنه من اون آنقدر تو ذهنم تکرار میکنم توجه میکنم آنقدر درموردش با خودم با دیگران هی صحبت میکنم این هی بیشتر میشه بیشتر میشه فهمیدم این ایراد این باور در درون خود من است و اگر من آنقدر شریک باید عوض کنم استاد یک چیز جالب دیگه هم متوجه شدم تو همین الگو متوجه شدم من آدمی هستم این باور دارم که حتما باید با سرمایه دیگران یا سرمایه گذاران کارکنم و خودم این توانایی ندارم یا این احساس خود ارزشی در خودم نمبینم که بخوام از پایه برای خودم کسب کار خودم بسازم و حتما باید یک سرمایه گذاری باشه تا من بتوانم پول کافی برای کسب کارم فراهم کنم اصلا به همین علت من این الگو تکرار شونده دائما دارم تجربه میکنم این خودش یک باور نهادینه در من بود که من فقط بخاطر اینکه بتونم تامین سرمایه کار داشته باشم هر آدمی با هر معیاری داخل زندگی خودم وارد میکردم فقط به این دلیل که اون سرمایه لازم من را دارد حالا این خودش خیلی باور ها و کد های اشتباه دیگه هم داره ولی بخاطر اینکه از این بحث دور نشویم من دیگه اونها رو نمیگم

    بعدی الگوی تکراری قول دادن آدمها یا دیر رسیدم بسته یا یک محصول یا سر تایم کارها انجام نشدن

    یکی از الگوهای تکرار شونده دیگه من اینکه هر آدمی که به من بر میخوره آدم بد قولی است این خیلی تو زندگی من وجود داره و تکرار میشود و مقصر اصلی این موضوع این باور های است که خودم ساختم مثلا بخاطر کارم یکسری دستگاه باید بدم به افراد یا منهدس مکانیک درست کنند و توی این شغل جا افتاد آدمهای فنی کار بد قول هستن اصلا این یک اصل اگر قول دادن تو بدون که اینا سر موقع کار انجام نمیدهند این باور بدون اینکه بدون درون من نشست و من هم باور کردم یا آدم خوش قول دیدی سلام ما هم برساند مردم آنقدر بد قول شدن کسی برای وقت دیگران ارزش قائل نیست فقط تو اون پول بده بعد دیگه تمام دیگه نه جواب تلفن میدن نه دیگه هی باید بری سخت پیگری کنی تا کارت انجام بدهند اگر هم آدم خوش قول دیدی اینا کارشون خوب نیست چون کارشون خوب نیست سر وقت سر تایم برات کار انجام میدهند تا مشتری هاشون از دست ندهند

    بعدی دیر رسیدن بسته یا یک سفارش یا منتظر موندن برای یک تماس

    استاد این الگو تکرار شونده هم دائما تو زندگی من پیش میاد مثلا یک شخصی از تبریز یک بسته برای من فرستاد چند روز شاید چند هفته تازه پیش اومده اصلا بسته گم شده استاد یا موقع رسید دستم با کلی سختی داستان رسیده یا منتظر تماس تلفنی موندن هی منتظر میمونم هیچ خبری نمیشه

    این الگو هم متوجه شدم زمانی که یک بسته یا یک تلفن با یک کاری قرارانجام بدم از زمانی که مثلا سفارش میدم از زمانی که منتظر تماس یا می‌خوام آماده بشم برم برای قرار ملاقات ذهن من بخاطر اینکه باور فکر می‌کنه الان همه چیز خراب میشه خدا نکنه شلوغ باشه جاده خدا کنه بسته زود تر برسه دستم آنقدر تو ذهن از همان لحظه که سفارش میدم آنقدر بهش به شکل منفی توجه میکنم که مه تنها دیر میرسه زمانی میرسه دیگه اصلا به کارم نمیاد یک اتفاقی برای من افتاد یک جمله شما تو یک فایل شنیده بودم به تمام معنا متوجه این الگو تکرار شوند شدم

    من قرار ملاقات با یک شخصی مهمی داشتم بعد برنامه ریزی دقیق سر تایم همه چیز حاظر کن هم چی سر وقت اون روز شریک من نیامد بعد من مجبور شدم با اسنپ برم بعد اسنپ حالا نمی‌گرفت خیلی قرار مهمی هم بود بعد اسنپ گرفت بعد رفتم تو یک جا توی یک خیابان هیچ وقت تو این سالها اونجا طرافیک نمیشد هیچ وقت بعد ما موندیم تو طرافیک ساعت هم از قرار من دیر شده بود بعد گفتم یعنی چی چرا آخه چرا اینجوری شد بعد این جمله به صورت الهام الان دارم میگم خودم یکجوری میشم این جمله به صورت الهام به من گفت شد جالب صدای این الهام صدای شما بود استاد هر عجله برای. رسیدن به خواسته مساوی است با نرسیدن من اصلا دیگه یادم رفت کجا بودم میخواستم چیکار کنم اصلا به کل آنقدر ذهن فکر دیگر اون الهام شد متوجه شدم بابا این عجله کردن من تو باور های من خیلی نهادینه است من خیلی از این باور آسیب دیدم می‌خوام بسته سفارش بدم زود باش یالا عجله کن منتظر تماس هستم یالا زود باش عجله کن این هم عجله زود باش زود باش فقط به خاطر این باور الان تمام میشه دیگه نیست دیگه من نمیتونم به این خواست این قرار ملاقات این قرار داد این مشتری برسم این بخاطر همین که من هر وقت عجله میکنم دقیقا عکس اون قضیه اتفاق می‌افته اما خیلی وقت ها هم بود برعکس نه عجله کردم نه هیچی حتی زودتر از اون چیزی که من صحبت کرده بودم یا خواستم یا از اون شخص خواستم مثلا یک دستگاهای سفارش دادم بعد گفتم این با این جزییات با این شکل می‌خوام بعد گفتم این زمان من می‌خوام بعد از اون زمانی که من گفتم هم زودتر داد هم اینکه چند تا چیز اضافه کرد بعد گفتم آقا فقانی اینا چیه گفت من این ایده نمیدونم به ذهنم رسید گفتم بزار من که زودتر کار تمام کردم برای کیفیت کار این آپشن به دستگاه اضافه کنم اونارو برای دل خودم اضافه کردم خودم لذت ببرم خیلی مواقع این اتفاق هم افتاد حالا این نبوده که فقط مشکل بوده اتفاقات بد تکرار شده

    مثلا در مورد سلامتی

    من بخاطر اینکه پدر من سرطان گرفت دکترا ها بهش گفتن شما یک هفته بیشتر زنده نیستی اصلا پدر من گفت این یادم مادرم تعریف کرد گفت برگشت گفت شما کی هستید که زمان مرگ من بخاطر یک مریضی تعیین کنید عمر من دست خداست از اون یک هفته هست سال گذشت و همین الگو از کودکی در ذهن من نهادینه شد من تا به الان کلان فکر کنم دو دفعه رفتم دکتر اون هم کوچک بودم عریان گرفتم تا به حالا نه قرصی نه مریضی هیچی هر وقت هم سرما خوردم نهایتش یک آبریزش بینی آخرش دیگه اما دقیقا برعکس همین تو خانواده ما خواهرم تو مرداد ماه من می‌خوام برم تو یخچال فریزر بخوابم شب ها خواهرم سرما میخوره

    استاد بینهایت سپاسگزارم ازت این فایل الگو تکرار شوند خیلی خیلی به من کمک کرده و خیلی داره کمک می‌کنه استاد یک چیزی هم من فهمیدم اگر میشه این هم جواب بدی لزوم یک الگو تکرار شوند حتما برای یک باور نیست چون من این ترمز هارو دارم پیدا میکنم مبینم من چند تا باور باعث به وجود اومدن این الگو ها میشود

    سپاگزارم سپاسگزارم ازت استاد از خاله مریم عزیز. واز همه کسانی که به نوعی تو این سایت زحمت میکشند

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    میترا گفته:
    مدت عضویت: 2272 روز

    سلام استاد وققتون بخیر

    اینجا ، این باکس امن ترین و بهترین جا برای تمرین نوشتن منه

    برای اینکه با خود واقعیم روبرو بشم و تا جاییکه میتونم شخصیتم و افکارم رو بهبود بدم

    اول یه نکته بگم که جدیدا متوجهش شدم و اونم اینه که انگار ماها خیلی جاها دوست داریم ناآگاهانه بلا سرمون بیاد و احساس ترحم داشته باشیم و دیگران بگن آخی چه قدر تو خوبی و دیگران چه ناحقی‌ها کردن و تو چقدر مظلومی و خدا حقشون رو میاره کف دستشون !!

    همیشه خیلی واضح تو تمام مسائل زندگیم صدای خدا رو از درون خودم می‌شنیدم که خدا باهام صحبت میکرد و می‌گفت میترا کلید تمام مشکلاتت دست خودته و تمام اتفاقات دست خودته تو به هر سمتی که خودت میخوای ، هدایت میشی !

    من توی روابطم اوایل به خوبی شروع میشد و من فوق العاده بودم و بعد به طرز عجیبی میترکید!

    توی ازدواج دوست داشتم از صفر شروع کنم و خودم هزینه کنم و دستهای خدا رو رد کنم و خودم بسازم همش خودم خودم و خودم و جوری شد زندگیم که دقیقا به همچین فردی هدایت شدم که رفته رفته کلا نیازمند مالی به من شد و من همیشه می‌دویدم و کمک میکردم در صورتیکه دخترهای دیگه رو می‌دیدم چقدر خرجشون میشد چقدر در رفاه بیشتری بودن و این تا حد زیادی برمیگشت به عزت نفس و احساس خود کم ارزش بینی !

    در صورتیکه وقتی این موضوع رو متوجه شدم آدمهایی رو خدا سرراهم گذاشت که به من کمک میکردن و حتی پول بهم میدادن بدون اینکه من بگم

    وقتی کمی بیشتر از قبل برای خودم ارزش قائل شدم

    این روند معیوب ادامه داشت تا زمانیکه همسر توی شرایطی قرار گرفت که یک سال بیشتر بود واقعا هیچ واریزی برا من انجام نمی‌داد و مشکلاتم روز به روز بیشتر میشد و عین همون برنامه ای که میگین ، اون کدها داشت کار خودشو انجام میداد فارغ از اینکه من بخوام یا نخوام !

    خب من آدم بسیار صاف و صادق هستم و سیاست ندارم تو روابطم و بسیار دلسوزی میکردم و بیش از حد از خودم میکندم و میدادم به بقیه تا جاییکه خودم همسر خودم رو بد بار آوردم و خودم در نهایت بیشتر و بیشتر نادیده گرفته میشدم !

    الان که کلی تر نگاه میکنم به روابطم ، با وجود اینکه خودم ادم آرام و صلح طلبی هستم و دوست دارم تمام اتفاقات حتی به ظاهر ناجالب، اما با صلح و دوستی حل بشن دائما گیر آدمهای عصبی ، بی احساس و تند مزاج میفتادم که خودشون با خودشون در صلح نبودن !

    اینا تازه اول راهه که من فهمیدم عیب از خودم و از مغزم بوده !

    واقعا وقتی مچ خودتو بگیری و مغزتو بریزی تو کاسه تازه میبینی ای بابا چقدر توش وحشتناکه و دلیل تمام تمام اتفاقات زندگیتو میفهمی !

    وقتی استاد مثال زدن ، یاد داستانی از خوشون افتادم که تو فایلی میگفتن من در گذشته و در اوایل کارم در بندرعباس مدام گیر آدمهایی میفتادم که باید مشکلاتشون رو حل میکردم !!

    انگار همه چیز کاملا دقیقه و قانون خدا مو با درزش نمیره !

    هرچی بخوای بهت داده میشه

    هرچی فکر کنی و توجه کنی ، بهش هدایت میشی

    الان یاد آیه ای زیبا از قرآن افتادم که خدایا من به خیری که از سمت تو به من میرسه سخت نیازمندم …

    خدایا هممون رو براه راست هدایت کن

    راه کسانیکه به آنها نعمت داده ای و نه گمراهان …

    خیلی از اتفاقات زندگی از شرک هست

    قبلاً هم گفتم

    خودم میدونم خیلی از بلاهایی که تا الان سرم اومده از شرک و قدرت دادن به خانواده و نزدیکانم بوده !

    این باورهای عمیق هست ریشه تو تمام تار و پود من هستن !

    استاد وقتی صحبت میکنین پر بودنتون نشون میده که اینقدر دقیق به مسائل نگاه کردن و تفکر

    نتیجه سالها تلاش هست که الان ناخودآگاه به خیلی مسائل درست و ریشه ای نگاه میکنین

    سرزدن به این سایت و زیرو رو کردنش

    کار یک روز و دوروز نیست و غافل شدن از حال خودم

    بازم نتیجش میشه کلی بلا

    خدایا تسلیمم

    کمکم کن ایراداتم رو در بیارم ، بفهمم و اصلاح کنم

    استاد بی نهایت ازتون ممنونم و استادی برازندتونه..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    علیرضا عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 1056 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد گلم و خانم شایسته مهربون

    اول از همه بسیار بسیار سپاسگزار از شما استاد عزیز و خانم شایسته گل که با اموزشهاتون باعث شدین من دوباره اون شوق و اشتیاق و میل به ادامه زندگیو دوباره داشته باشم .

    یه دنیا ممنون از شما

    و خدا رو شکر میکنم که با شما اشنا شدم و منو هدایت کرد به اموزش های شما بازم سپاسگزارم از شما استاد گلم.

    استاد گلم من الان با توجه به توضیحات عالی شما متوجه خیلی الگوهای تکرار شونده در مورد ،

    سلامتی…

    ثروت…

    معنویت…

    و روابط دارم که منو خیلی خیلی اذیت کرده.

    به عنوان مثال در روابط با دوستانم بیشترین اتفاقی که برام تکرار شده این بوده که همه اونها منو مورد تمسخر قرار میدن و اینو تو همه ارتباطاتم دیدم ،ارتباط با خانوادخ،دوستان ،پارتنرم و….این اون الگوی همیشگی بوده که من دیدم …

    خداروشکر که الان متوجه شدم چرا با من اینطور رفتار میشه در حالی که من همجوره به همه اطرافیانم احترام میزارم ولی اونا فقط بیشتر با تمسخر من حال میکنن و ریشیه فکری(باور) من بوده که اینقد مورد تمسخر قرار گرفتم متوجه شدم که من دوست دارم که اونا منو مسخره کنن و من جوابشونو با خوبی بدم و اونا بگن که من چقدر خوب و مهربانم که جواب اونا رو نمیدم …

    علاوه بر این خیلی چیزای دیگع هم هست که متوجه شدم دلیل اون اتفاقاتو این ها همش به لطف الله و اموزش های استاد عزیزم بود که اگاهم کرد و خداروشکر میکنم که به من اگاهی داد

    و شکر خدارو که با استادعزیزم اشنا شدم

    خدایا شکرت …

    استاد عزیزم سپاسگزارم ازت و تحسین میکنم شمارو و خیلی دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سعید گنجی گفته:
    مدت عضویت: 2058 روز

    به نام خدای عزیز بخشنده و مهربان

    سلامی دوباره استاد

    سلام دوستان

    امروز دوبار پشت سر هم کامنت میزارم یک کامنتم توی قسمت اول این فایل بود و حالا برای قسمت دوم

    استاد وقتی از الگوهای تکرار شونده گفتین من هم مثل بقیه دوستان این اتفاقات تکرار شونده توی زندگیم بوده حالا بعضی جاها مثبت و بعضی جاها منفی

    وقتی مرور میکردم اتفاقات چندین ساله خودم را که کجاها به مشکل خوردم و دوباره این موضوع بعد چند وقت تکرار شده رسیدم به ریتم آرامشی رو به پیشرفت زندگیم . آره خودشه دقیقا همینه که الان براتون مینویسم .

    به مشکل خوردن روند رو به پیشرفتم در مسیر آرامشم

    من میتونم بگم تقریبا توی سالهای زیادی که نوار شادی هام وخوشی هام رو به پیشرفتم رسیده جایی این روند آرامشی رو به پیشرفت به چالش کشیده شده و بعد از حل ماجرایی و دوباره شروع ادامه روال زندگیم دوباره موضوعی شدیدا منو به چالش کشیده و آرامش رو به پیشرفتمو به چالش وحشتناک و استرس تبدیل کرده . که شاید به اسم چشم زخم میدیدم .

    از رفتن به دانشگاهم و ادامه این روال خوب و بعد موضوعی این ریتم رو نگهداشت از شروع کسبوکارم از خونه خریدنم از خریدن ماشین و اتفاقات درامدم و بعد در روابطم و بعد در خانواده و… که منو در حال پیشرفت در مسیر آرامش به قطع این مسیر و شروع چالش میرسوند . و بعد حل مسئله یا تموم شدن مسئله دوباره بعد یک سال یا دوسال و باز قطع روند پیشرفت و باز بهم خوردن آرامش .

    و هرچند یکوقت این بهم خوردن آرامش در روند زندگیم ادامه داره

    حالا من با این نگاه که خب تضاد هست در مسیرم و من با حل این موضوعات قویتر از قبل میشوم هم نگاه میکنم به موضوع ولی خب این الگوی تکرار شونده هست که من در آرامش رو به پیشرفت خودم بیشتر دیدم این موضوع رو . شاید باور محدود کننده ای دارم که در مسیر پیشرفت همیشه ارامش نخواهد بود . همیشه روال راحت به بالا نیست و جایی باید چالش باشه . آره شاید این باور محدود کننده من باعث میشه من در سال یا هردوسال به مشکل بخورم

    استاد فک کنم خیلی راحت فقط فکر به این سوال باعث شد این باور محدود کننده رو پیدا کنم .

    من که قبلا چشم زخم میدیدم و بدشانسی در زندگی . حالا میبینم باوری که داشتم باعث میشد هرچندوقت یکبار آرامش در مسیرم به مشکل بخوره .

    و حالا جواب سوآل این فایل که

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    آیا می توانی یک سری الگوهای مشابه یا ویژگی های مشترک را در رفتار یا شخصیت آدمهایی پیدا کنی که با آنها در ارتباط هستی؟

    اکثر دوستان من در روابط یا خانواده بیشتر آدمهایی هستن که خانواده دوست هستن . بیشتر ارتباط های دوستی سالمی دارن اهل الکل تفریحات شبانه پارتی و… نیستن شاید همیشه برای منم سوال بود که آدم ها آدم هایی جذب میکنن که تقریبا 70 درصد مثل هم هست ریتم زندگیشون . الان میتونم بگم دوستانی داشتم که بعد از 9 سال دوستی به شکلی مسیر زندگیشون با من نغییر کرده که خودمم نفهمیدم چطوری و بعد ها دیدم اصلا در مداری هستن که کلا با من فرق داره زندگی کردنشون .

    اکثر دوستان من که باهم صمیمی هستیم و همینطور اکثر دوستان در خانواده من هم آدمایی هستن صادق و مهربون و دیدگاهای مثبت .

    جالب اینجاست یه مثال ریز بزنم دوستانی که حتی اهل قلیون نیستن کلاچه فامیل چه توی محیط کارم با اونها خیلی رابطه خوبی داریم چون شبیه بهم هست دیدگاهامون .

    یه مورد دیگه با کسانی که خیلی شوخ هستن و با روحیه هستن و قابل احترام بیشتر کنار هم راحتیم تا آدمایی که بیشتر فکرشون سیاسی و غیبت و… هست .

    ولی خب در بیشتر رابطه هام هم خصوصیات منفی میبینم مثل این که اکثر آدمایی که با ان ها در ارتباطم ترس هایی دارن از ریسک کردن ترس هایی دارن از کاری انجام دادن .

    در بعضی مواقع دوستانی دارم که خیلی موقع ها وابسته هستن وابسته به کاری به شخصی .

    اکثرا دراین روابط ها خیلی موقع ها احترامی که باید بهم بشه رو نمیبینم توی رابطه با خودم . یا مثلا اولویت بندی کردن توی ادم ها برای دوستان من جزو نفرات بعدی هستم نه اولی .

    و خدایاشکر که با هر پیشرفت مدارم و اگاهیم اطرافمم به همون شکل تغییر میکنن بدون اینکه بفهمم چطور .

    و خیلی راحت جهان افرادی را به سمتم میاره که بیشتر به خواسته هایم نزدیکترن دیدگاهشون .

    در پناه رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2143 روز

    درود بر استاد بزرگوارم جناب عباس‌منش گرامی و بانو شایسته‌ی عزیز و یکایک شما هم‌فرکانسی‌های گلم

    آره من پیش از این‌ها این‌طوری فکر می‌کردم که همسرم و خانواده ایشان همه و همه انسان‌های مغرور و قلدر هستند. درصورتی‌که الان که خوب فکر می‌کنم می‌بینم خود من هم کم قلدر و یک‌دنده و لج‌باز نیستم. آره من از بس که به این مسائل فکر می‌کردم، اونا را به سوی خودم جذب کرده‌ام. آره دیگه، به هر چه فکر می‌کنی، بیشتر و بیشتر در زندگیت میاد.

    و لا من در اوائل زندگی مشترک با همسرم، بسیار نسبت به ارتباطات ایشان با خویشاوندانش که به ایشان وابسته بودند، حساس بودم و هرچه بیشتر حساس می‌شدم، این وابستگی‌ها بیشتر و بیشتر می‌شد و من عذاب بیشتری می‌کشیدم و این مسئله همیشه موجب ناراحتی‌های بیشتر من می‌شد و گاه سبب دعوتی بین من و همسرم می‌شد. البته، چون من به همسرم از نظر احساسی وابسته بودم، دلم نمی‌خواست که ایشان به کس دیگری جز من علاقه نشان دهد و نیز نمی‌گفتم که چهمه. همین سبب می‌شد که بیشتر وقتا بین من و همسرم ناراحتی و دل‌خوری بود که بود.

    همیشه فکر می‌کردم که همسرم آدم خسیسی هست. ولی، الان که خوب نگاه می‌کنم می‌بینم که خودم هم کم خسیس نیستم. تازه گاهی خیلی هم نسبت به خرج کردن حساس میشم و فکر می‌کنم که ریشه‌‌ی این‌ها از این‌که باورهای محدود کننده نسبت به ثروت و پول و شایستگی‌هام در من هست که نمی‌گذارند ثروت به شکل طبیعی وارد زندگیم بشه. درواقع من باید روی باورهام نسبت به شایستگی‌هام و ثروت و این‌که من هرچه ثروتمندتر شوم، نزد خدا عزیزتر می‌شوم کار کنم!

    من کسب و کاری دارم که به شکل فروش شبکه‌ای اداره میشه و من تیمی دارم که بسیار ضعیف است. ولی باید بگم که خدا را شکر، دارم گذشته‌ها را جبران می‌کنم و کم‌کم اوضاع داره بهتر میشه. ولی، این وضع به این دلیل پیش آمد که من اصلا اهل کار تیمی نبودم و فقط خودم را می‌دیدم. وقتی به من گفته می‌شد که اگر کمک کنم که دیگران پیشرفت کنند، من هم پیشرفت می‌کنند. ولی من اصلا اگر هم این کار را می‌کردم، باز هم پس ذهنم در این اندیشه بودم که دارم برای خودم کار می‌کنم و اگر می‌خواهم به اعضای گروه کمک کنم، درواقع به خودم می‌گفتم که باید به آن‌ها کمک کنم تا خودم پیشرفت کنم. هرگاه که داشتم برای کارم وقت می‌گذاشتم ولی، درواقع بدون هیچ عشقی داشتم کار می‌کردم و تنها به منافع خودم فکر می‌کردم. خدایا تو می‌دانی که الان دیگه مثل گذشته نیستم و از روی انجام وظیفه به اعضای گروه کمک می‌کنم و این کار را با عشق انجام می‌دهم و از صمیم قلب می‌خواهم که همه‌ی اعضای گروه پیشرفت کنند و من از ته دل خوشحال می‌شوم.

    من از این‌که به باجناق‌های من بیش از من اهمیت داده میشه گله دارم ولی فکر می‌کنم شاید ریشه‌ی این مسئله به این موضوع برگرده که من هم به اونا اهمیت نمی‌دهم. حالا فرض کنیم که حق با من باشه. خوب، چرا من باید حساس باشم؟ خوب به اونا بیشتر از من توجه کنند که بکنند! من چرا باید حساس باشم؟ من باید خودم خودم را دوست داشته باشم و انتظاری از دیگران نداشته باشم که این انتظار یعنی حس نیاز به دیگران که نشان از کمبود عزت نفس است. وقتی شاعر می‌گوید:

    سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

    وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

    گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

    طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

    واقعا اگر من روی باور به حق و درست خود شایستگی کار کنم، دیگه نیازی ندارم که کسی به من اهمیت بدن یا نده. وقتی من به خودم اهمیت بدم و به شیوه‌ی خودم زندگی کنم، دیگه نظر دیگران چه اهمیتی داره!

    خدایا شکرت، خدایا کمک‌مون کن که به راه راست هدایت بشیم و در این راه بمانیم!

    استاد بزرگوارم و بانو شایسته‌ی عزیز و همراهان گرامی من، از درگاه پر مهر خداوند یگانه برای بودن شما در مسیر زندگیم سپاسگزارم.

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 819 روز

    به نام رب هدایتگر

    سلام خدمت همه ی عزیزان و استاد عزیزم

    چه نوع افرادی در ارتباطم جذب میکنم که ویژگی های یکسانی دارند ؟

    ویژگی های مثبت افرادی که با من ارتباط دارن اینه که دوست ندارن ارتباطشون با من بهم‌بخوره و‌ظاهر قضیه اینه که بسیار من رو دوست دارن و براشون مهم هستم

    اما ویژگی‌منفی این قضیه اینه که همین انسانها به چیزهای که حدو‌مرز من هست و با من علاقه ندارم اهمیت نمیدن یا کم اهمیت میدن و بارها و‌بارها به هرهر بهانه ای اون کاری یا شرایطی که من دوست ندارم رو ایجاد میکنن یعنی این الگو‌هست که شاید چند روز اول یا حتی میشه گفت چند ساعت اول با برخوردی که من داشتم و اعلام خواستم رعایت کنن اما یکم که میگذره روز از نو‌ و روزی از نو

    علتش از نگاه خودم :فکر‌میکنم اول که اون حدو‌مرزها واقعا حدو‌مرز من نیست به ظاهر من دوست ندارم

    و فکر میکنم احساس لیاقتم پایین هست که اطرافیانم خواسته هام رو ارزشمند نمیدونن

    سوم اینکه من بخاطر همون نداشتن احساس لیاقت و اعتماد به‌نفس شاید به ظاهر خواسته ها ی خودم رو‌بیان میکنم اما درونم خواسته های بقیه رو ارجع میدونم به خواسته های خودم یا شایدم از درون احساس گناه دارم که به خودم میگم خودخواه هستم

    الگوی بعدی ؛

    من انسان بسیار خوش برخورد و مهربان و صادقی هستم همینطور بسیار متواضع و این قضیه رو کسانی که با من بودن هم تایید میکنن به همه احترام میزارم اما این الگو رو‌دارم که وقتی با افرادی که حتی خیلی دوست داشتن با من صحبت کنن و‌ارتباط بگیرن باهاشون ارتباط میگیرم بعداز مدت کوتاهی همون افرادی که دائم خودشون رو‌به من نزدیک‌میکردن یا به قول معروف میخواستن سر صحبت با من باز کنن بعداز مدتی یه رفتارهای طلبکارانه یا نامهربانانه یا سوئ استفاده گرانه با من دارن

    یا حتی دیگه اونا من و تحویل نمیگیرن همونا که دوست داشتن من تحویلشون بگیرم

    به همین خاطر من یادمه هرموقع با افراد نزدیک خودم صحبت میکنم از این قضیه شاکی هستم‌که تو این دوره زمونه باید خودتو بگیری وقتی با بقیه خاکی‌هستی و خودت هستی دیگه تحویلت نمیگیرن یا دیگه برات ارزش قائل نمیشن یا فک میکنن بدبختی و میشه ازت استفاده ببرن اصلاح معروف ساده هستی

    این قضیه تو خانواده هم بسیار برام تکرار شده زمانی که ازدواج نکرده بودم

    ویژگی من به این صورت هست که گفتم

    اما مقابل من خواهری دارم که از خودم بزرگتره و‌بسیار عاشقشم و هم‌مسیرم هست

    او همیشه به من میگفت اینقدر واسه بقیه نزار ول کن

    و خودش اخلاقی داشت که زیاد به بقیه رو‌نمیداد و حاضر نبود هیچ‌وقت از خودش واسه بقیه بزنه یا اگر عضو‌جدیدی به خانوادمون اضاف میشد سعی میکرد زیاد بهش نزدیک‌نشه به قول معروف زیاد تحویل نگیری یا دلسوزی واسه اعضای خانواده نداشت بیشتر خودش و‌زندگی خودش مهم بود

    اما من همیشه درگیر رفع مسائل خانواده بودم و دلسوزی برای اطرافیانم و جوری با عضو های جدید خانواده بودم که به موقع دلشون نگیره و ناراحت نشه و‌مهم نبود من چی‌میخوام‌گاهی از خودمم میزدم برای خانوادم و پا روی خواستم میزاشتم

    حالا رفتار بقیه ی : افراد برای من و او ثابت بودن اما رفتارهای متفاوت داشتن با ما

    اعضای خانوادم احترام بیشتر و‌محبت بیشتری به خواهرم میزاشتن بیشتر به او توجه میکردن اگر‌کاری از دستشون برمیومد برای او‌انجام‌میدادن و اگر‌مسئله ای برای او ایجاد میشد بسیار ناراحت میشدن

    و درمقابل همه ب اینها برای من عکس بود کامللللللل

    این قضیه به اینجا ختم نشد وقتی ما هردو متاهل شدیم همین الگو برای همسرانمون هم اتفاق افتاد

    انگار همسرم دوباره تکرار من بود همون رفتارهای من رو داشت چه با اطرافیان خودش و‌چه با خانواده من

    اما طبق معمول میدیم که احترامی که خانوادم به خواهرم و همسرش میزاره واسه من و همسرم نیست

    جالبه که همشون متفق القول (ازکلمه هایی که از استاد یاد گرفتم )از من و همسرم تعریف میکردن که بسیار خوش برخورد مهربان و غیره هستیم اما رفتارها چیز دیگه بود

    و جالبه این قضیه برای همسرم در اطرافیانش مخصوصا دوستاش داشت تکرار میشد و من وقتی اون و رفتارهاشو میدیم خودم رو‌دوباره از بیرون داشتم میدیم و تکرار خودم خیلی جالبه

    انگار خانواده یا بقیه فقط وقتی مسئله ای داشتن و موقع نیازشون و‌برای استفاده ما رو‌میخواستن

    هیچ‌وقت احساس نکردم کسی خودم‌ و واقعا برای خودم دوست داشته باشه

    علتش از نگاه خودم :فکر میکنم من همیشه میخواستم به خاطر کمبود احساس لیاقت از بقیه تایید بگیرم که همیشه در مورد من صحبت میکنن بگن چقدر این دختر مهربونه چقدر قلب رئوفی داره و شنیدن این صحبتها از بقیه باعث‌میشد که من همیشه بخوام اون شخصیتی که بقیه از بیرون از من میبینن رو‌نگه‌دارم و همیشه همون شخصیت خوب داستان باشم تا تایید بشم تا دوست داشته بشم

    دلیل دیگه اینکه این نگاه اشتباه جامعه باهام بود به خاطر احساس گناههایی که همیشه مادرم بهم میداد که همیشه باید خوبی کنی حتی اگه قرارباشه از خودت بگذری چون خدا اینجوری دوست داره و این نگاه مذهبی اشتباه باعث‌میشد با اینکه من از این رفتارهام ضربه های زیادی بخورم اما بخاطر اینکه فکر‌میکردم خدا اینجوری از من راضیه این اهرم رنج آور تو‌ذهنم لذت بخش بشه

    گروه بعدی که همیشه تکرار میشدن شخصیتهایی که نیاز به کمک مخصوصا مشاوره داشتن

    من همیشه اون شخصیت قوی و آدم داستان بودم که علامه ی دهر خیلی حالیشه مخصوصا تو روابط و این بود که ساعتها مثل معلم به اونها درس میدادم و همیشه بارسنگینی از احساس های بد مشکلات بقیه روی دوشم بود و‌میشدم دایه ی مهربونتراز مادر

    علتش از نگاه خودم ؛میتونم برگردم دوباره به کمبود احساس لیاقت

    من میخواستم با مشاوره هایی که میدم خودم رو بزرگ جلوه بدم بدرد بخور جلوه بدم بخاطر اینکه چیزی نشده بودم تو‌زندگیم‌و به جاهایی که میخواستم نرسیده بودم انگار اینجوری حس باارزشی و‌حس اینکه من به یه دردی میخورم داشتم و وقتی بقیه ازم تعریف میکردن به به و چه چه میکردم که تو‌چقدر خوب میدونی باید چیکار کرد این کمبود درونیم بر طرف میشد و تعریف و تمجیدها در مورد من سرپوشی بود برای ندیدن شکستهام و نداشته هام

    شخصیتهای بعدی ؛ من بیشتر باکسایی ارتباط پیدا میکنم که دوست دارن رابطه های همیشگی و‌عمیق داشته باشن چیزی که من زیاد دوست ندارم

    مثلا سر کار همکارم دوست داره به محض اینکه با هم یکم خوش و‌بش کردیم رفت و آمد داشته باشیم زیاد بیرون بریم زیاد بهم زنگ‌بزنیم و‌صحبت کنیم و من دوست دارم رابطم باهمکارم در حد همون شرکت باشه تهش چند وقت یکبار باهم بریم کافه یه قهوه بخوریم و یه کپ کوچیک بزنیم و اون و بخیر و من و بسلامت این نباشه که هی دوباره پشت سرهم زنگ‌ بزنه با برنامه بزاره یا تو واتساپ و غیره کلیپ بفرسته پیام بزاره و من هی مجبور باشم جواب بدم

    یا مثلا دوستان مشترکی که با همسرم داریم اونها اینطورین که دوست دارن زیاد خونه ی همدیگه رفت و آمد داشته باشیم همیشع باهم بیرون بریم تفریح بریم مسافرت بریم یعنی تا تعطیلی یا مناسبتی میشه باهم باشیم

    اما من رابط رو دوست دارم محدود تر باشه هر چند بار که بیرون میریم یا مسافرت یا دور همی‌یه بارش با دوستا باشه نه هربار انگار اینجوری احساس آزادی نمیکنم حس نمیکنم میتونم واسه روزهای تعطیل خودم برنامه ی خودم‌داشته باشم واین حس نداشتن آزادی بهم میده جالبه که همسرمم این اخلاق و داره

    اما به لطف این مسیر جدیدا میبینم که همسرم با اینکه دوست داره بیشتر جمع باشیم اما بیشتر رعایت میکنه و‌میبینم که چون فرکانسم تغییر کرده اون اطرافیان و‌دوستان سرگرم هستن و انگار دیگه کسی به ما زنگ‌ نمیزنه و‌مدارها جدا از هم شده

    علت جذب این افراد رو زیاد نمیدونم شاید بخاطر این باشه که خواسته های بقیه مهمتر از رضایت و خواسته ی خودم بوده و شاید قبلا بیشتر دوست داشتم مهمونی برم تو‌شلوغی باشم دور همی‌باشم چون تو زندگی‌مجردیم نمیتونستم تجربش کنم و خانواده ام زیاد اهل رفت و آمد نبودن و وقتی زیاد تجربه کردم دیدم که من این رو‌نمیخوام‌ بیشتر دوست دارم وقتم‌واسه خودم باشه

    گروه چهارم شخصیتها ؛انسانهای ثروتمند و انسانهایی که شخصیت اجتماعیی بالاتر دارن

    من با این گروه ارتباطی تو‌زندگیم نداشتم اما وقتی داشتم فکر‌میکردم تو‌ذهنم‌اومده بود که دوست دارم با انسانهای ثروتمند و شرایط اجتماعی بالاتر تجربه ارتباط داشته باشم چون همیشه با افراد همسطح خودم و‌یا پایین تر ارتباط داشتم

    علتش از نگاه خودم ؛فکر میکنم بخاطر اعتماد به نفس پایینی که دارم که اگر انسانهایی رو میبینم که شرایط مالی خوبی دارن سریع موش میشم و‌حس میکنم من هیچی ندارم این اتفاق میفته یعنی یه جورایی قضیه گاز و ترمزه خواستم با احساساتم نمیخونه

    و دلیل دیگه فکر میکنم مربوط به قضیه کبوتر با کبوتر باشه

    که من خودم از لحاظ اجتماعی و یا مالی تو‌مدارهای پایین هستم و‌نمیتونم ارتباط پیدا کنم با انسانهای مدارهای بالاتر با هم فاصله ی فرکانسی داریم و‌من باید از لحاظ مالی و اجتماعی پیشرفت کنم تا کیفت افراد اطرافم بالا بره

    خداروشکر میکنم تونستم مجدد کامنت بزارم خودم تحسین میکنم هربار که کامنت میزارم چون مقاومت زیادی براش داشتم آفرین به من که خیلی با جزئیات و‌حوصله کامنت میزارم‌آفرین به من که دیگه نگاهم این نیست که دارم وقت تلف میکنم و باید بجای اینکار یه فایل میدیم بلکه با جون و دل و تمرکز مینویسم سپاسگزارم از خودم که دارم تغییر میکنم سپاسگزارم از خداوندی که هدایتم‌کرد و سپاسگزارم از استاد عزیزم و‌عزیزانی که کامنت گذاشتن چون من اولش اصلا نمیدونستم که چجوری جواب بدم با همین خوندن کامنت عزیزان یه دفه تو‌ذهنم جرقه زدو سریع نوشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    حنان دریس گفته:
    مدت عضویت: 1007 روز

    سلام به استاد و همه دوستان

    در مورد الگو های تکرار شونده روابط خیلی همیشه برام مهم بوده و بیشتر از همیشه ارتباط با همسرم

    با اینکه همدیگه رو دوست داریم ولی هر چند وقت یک بار بطور متوسط ماهی 1 بار یا 2 ماهی 1 بار به خاطر یه موضوع ساده باهم بحث و دعوا و قهر داریم و چون تحمل قهر کردن برا هر دومون سخته بالاخره یکی با گله گذاری پیش قدم میشه و من یه گلگی میکنم اون یه گلگی و چند ساعتی با حرفای اینجوری میگذره و بالاخره با وجود اینکه موضوع حل نشده ما فقط روی همدیگه رو میبوسیم و چون همدیگه رو دوست داریم فقط فراموشش میکنیم در واقع ما صورت مساله رو پاک میکنیم، از اول زندگی فاصله ی دعواها زیاد بود ولی کم کم فاصله بیشتر شد و من حس کردم این موضوع داره حل میشه و هر دو سعی میکردیم از مسائل ساده بگذریم و اعراض کنیم تا تبدیل به دعوا نشه ولی بازهم موضوعی پیش میومد که دوماهی یا حتی سه ماهی 1 بار بحث و قهر داشته باشیم و این موضوع واقعا منو ناراحت میکنه چون دلم نمیخواد توزندگیم باشه.

    یکی از دلایل دعواهامون خانواده هامون بودن که ما به شهر دیگه ای مهاجرت کردیم ولی بازهم به شکل دیگه ای ظاهر شد ،همسرم تغییر شغل داد، اوضاع مالیمون بهتر شد ولی بازهم این قهرها اتفاق میوفتاد و این وسط من میگم حق با منه اونم میگه حق با منه و غروری که داریم این موضوع رو کش میده.

    الان که اسفنده و استاد میگن برای سال جدید سالتون رو نامگذاری کنید من از قبل فکر کرده بودم که سال جدید رو برای خودم سال روابط سالم نامگذاری کنم و واقعا روش کار کنم و از خداوند هدایت میخوام تا رابطه ی عاشقانه ای با همسرم داشته باشم وهیچوقت حتی 1 ساعت هم باهم قهر نکنیم و بحثی نداشته باشیم.

    تمام قهر ما 2 روزه ولی این 2 روز برای من خیلی سخته و من دلم نمیخواد همینم باشه.

    ماهر دو همزمان روی دوره 12 قدم و مسائل مالی هم داریم کار میکنیم ولی میدونیم تا رابطمون درست نشه پول برای ما خوشبختی نمیاره.

    اگر کسی میتونه راهنماییم کنه ممنون میشم جواب بدید و قدردان نظراتتون هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: