پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 2 - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد جهانی گفته:
    مدت عضویت: 2422 روز

    به نام خدا

    من در زمینه روابط عاطفی الگوهای تکرار شونده م به دو بخش تقسیم میشن

    بخش اول زمانی بود ک با هرکسی آشنا میشدم زود تند سریع وارد رابطه عاطفی میشدم و سریعا هم پشیمون میشدم که اون معیار هایی ک میخامو ندارع بعدش دیدم اصن زیاد هیجان ندارع و اینا گفتم خدایا ازین به بعد کسایی سر راهم بزار ک انقد زود پا ندن

    ازون موقع تا حالا دیگ یا کسایی ک اومدن سمتم سمی بودن یا اومدن ک دوست ساده باشیم

    الان ک داشتم به این موضوع فک میکردم به خدا گفتم خدایا کسی ک قراره بیاد نه خیلی دیر اوکی بشه نه اونقدر زود قشنگ تایمی باشه ک مزه میده و اینکه با معیارام هم خونی داشته باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سوسن صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    بنام خداوند قادر مهربان

    با سلام خدمت استاد عزیزم وخانوم شایسته ی عزیز خیلی ممنونم بابت تهیه ی این فایل های باارزش وبا محتوا

    من تو فایل قبلی کلی از الگوهای تکرارشونده ی زندگیم و مخصوصا روابطم رو نوشتم ولی الان گفتم بیام یه سری چیزهای دیگه هم اضافه کنم تا برای خودم راه روشن باشه که الان کجام

    استاد در مورد من همه ی دوستان و حتی کسانی که تازه باهام آشنا میشن میگن اعتماد به نفس بالایی دارم و انتظارات ازم خیلی زیاده در حدی که حتی اگر من به یه موفقیتی دست پیدا کنم که واسه خودم معجزه باشه بقیه خیلی راحت ازم قبول میکنن همه یه اعتماد خیلی زیادی دارن بهم خیلی قبولم دارن مخصوصا اعضای خانواده فامیل

    استاد یه چیزی که هست یعنی یه مشکلی که دارم اینه که نمیتونم با کسی صمیمی بشم خیلی میترسم تا یکم روابطم میخواد پیش بره قطع میشه یا کمرنگ البته تا حدودی میدونم مشکل از کدوم باوره ولی از یه طرف چون واقعا از تنهایی لذت میبرم و من به شخصه دوست دارم فقط وفقط با خانواده م باشم زیاد برای حلش تلاش نکردم

    به نظر خودم چون من این باور رو دارم که هرچقدر رابطه ای پیش میره توقعات زیاد میشه و از اون جایی که من فقط مسئول رفع توقعات خودم هستم رابطه زودی تموم میشه

    یه چیزی دیگه هم اینه که چون من میخوام با یکی دوست بشم برم بیرون بگردم خوش بگذرونم و اکثر خوشگذرونیا هم پول میخواد واز اون جایی که من منبع درآمدی نداشتم علنا به درد من نمیخورد

    یه باور دیگه که هست اینه که وقتی با کسی دوست میشی همش باید باهاش در ارتباط باشی(تلفنی یاهر چی) و به درد و دلاش گوش کنی واز این جور چیزا و منم اصلا دوست نداشتم که مشکلات بقیه رو بشنوم پس هیچی

    حالا جالبش اینجا بود که همه یعنی همه با من درد و دل میکردن و منم راهکار میدم ولی هیچکی عمل نمیکرد ومن حرص میخوردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    بابک گفته:
    مدت عضویت: 2002 روز

    با سلام به دوستان وخانوادهعزیز استاد عباس منش

    همیشه صحبت از روابط کلا مبحث روابط در من احساسات شدیدی ایجاد کرده ولی این تمرین بهونه شد مرور کنم و خودم رو به چالش بکشم

    در روابط من عموما درک نشدنم و توقع نامعقول و نا متناسب از من وجود داشته به معنای بهتر ازم مستقیم یا غیر مستقیم میخوان کسی و چیزی باشم که دوست ندارم تا بتونم توجه و محبت کافی دریافت کنم

    تحقیر شدن بنوعی در تمام روابطم وجودداشته طوری که در حال حاضر گارد خودم رو در رابطه نگه میدارم مبادا نقطه ضعف یا بهونه به طرف داده باشم و اصطلاحا خط قرمز رد نشه ولی هر بار به نوعی این اتفاق می افته ولو در قالب یک شوخی یا یک انتقاد نا بجا و …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    Mehdi salarvand گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    سلام خسته نباشید الگویی که دائم تو زندگی من تکرار میشه همیشه دوست دارم تو محیط ساکت زندگی کنم اما همیشه برعکس این داستان برام اتفاق میوفته چند سال مستاجر بودم و هر بارم یک یا چند همسایه پر سروصدا گیرم میامد و هر بارم از دفعه قبلی بدتر یا همسایه پر سر صدا یا محله در سرصدا و شلوغ الان هم یه خونه خریدم افتاده یه مجتمع شلوغ و همسایه پر سر صدا دیگه خودم هم فهمیدم که مشکل من هستم که اینها رو دارم جذب میکنم چون هر بار هم باهاشون می‌جنگم با این روش که یا در حال تذکر دادنم یا در حال حرف زدن در مورد اون برا همین هر بار هم بدتر میشه. لطفاً تجربه خودتون بگید دارم درد میکشم از این موضوع که مثل یک بیماری مزمن همراه خودم دارم یدک میکشم الان دیگه خونه خودم هست فعلا یه در حال حاضر هم امکان جابجایی هم ندارم می‌خوام خودم رو تغییر بدم همینجا و همین خونه این موضوع رو پرونده اون رو با خودم ببندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      ناعمه احمدی گفته:
      مدت عضویت: 1533 روز

      سلام آقا مهدی دوست خوبم امیداورم حالتون عالی باشه. راستش من هم این مشکل سکوت و رعایت ادب و احترام رو داشتم ولی چه کردم ک الان کاملا رفع شده و همون همسایه های پرسروصدا آروم شدن، یا کلا رفتن از ساختمون.

      با اعراض و بی توجهی

      شما هرچی بگی چه با خودت چه با دیگران یا حتی ب خودشون ک : نگاه کن تورو خدا یه ذره شعور، حفظ حریم شخصی، چه بی فرهنگ و… هیچ فایده ای نداره

      چون

      با هرچه بجنگی آن را ماندگار تر میکنی استاد یه فایل هم دارن ب همین اسم.

      من چیکار کردم برای اعراضم: ب خودم گفتم اشکال نداره بابا بچه ان بالاخره هیجان دارن، حوصله شون سر میره، منم بچه بودم شلوغ میکردم.

      تا مثلا مادرم چیزی میگفتن بلند میگفتم مامان الان ک خواب نیستی ولش کن بچه ان تنهان دارن بازی میکنن.

      برای آرامش خودم یا پنجره رو میبستم، یا هندزفری میزدم.در کل نمیجنگیدم، ینی اگر بقیه هم چیزی میگفتن آگاهانه با این منطق ها خودم رو راضی میکردم ک هیچ حرفی نزنم.

      یا یکی از همسایه های روبرومون ک مدام صدای دعواش میومد و الان دیگه نیستن :)). و میگفتم خب اشکال نداره ماهم خیلی وقتا صدامون بالا میره یا مهمون میاد برامون و کلی سروصدا راه میندازیم ولی ایشون هیچ اعتراضی نمیکنه دمش گرم. پس اعتراضی نکن.

      قبول دارم کنترل کردن سخته چون همه به دنبال آرامش هستیم، ولی اگر دست تون رو ببرید تو آتش میسوزه.

      از خدا آرامش و صبر بیشتری بخوایین، بگید خدایا اون بنده توعه من از تو میخوام.

      در پناه الله باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        Mehdi salarvand گفته:
        مدت عضویت: 1567 روز

        سلام دوست خوبم سپاسگزارم از تجربه خوبتون از خداوند بهترین ها. رو براتون آرزو میکنم.اره واقعا هر چه بیشتر می‌جنگم بیشتر درگیر این موضوع میشم کافیه با خانمم یا با یکی در موردش صحبت کنم یا شاید باور نکنید با نگاه کردن هم من این اتفاقات رو جذب میکنم چون از درون دارم توجه میکنم به این اتفاقات اما از خداوند مهربان کمک می‌خوام که توجه و تمرکزم رو بردارم و به سمت داشته ها و اتفاقات خوب جلب کنم. یا حق خدا نگهدار شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فریبا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2669 روز

    سلام به استاد نازنینم و خانم شایسته عزیز

    راستش میخوام این کامنت رو بنویسم که اولا بدونم مشکلم از کجاست که حلش کنم و دوم به خاطر اینکه بعدا بیام بخونم که قبلا کجا بودم و الان کجام، چون ذهن ما خیلی خوب بلده بگه هیچ تغییری نکردم از اول همینطور بودم.

    میخوام از هم اتاقی های خوابگاه براتون بگم، چون من بیشتر مدتی که دانشگاه بودم با هم اتاقی هام بودم، من از همون اول که وارد اتاق شدم داشتم به این فکر میکردم که چه ویژگی‌های شبیه به همی داریم که افتادیم توی یه اتاق، همه‌مون دوستای کمی داشتیم بقیه رو نمی‌دونم ولی این باور توی وجود من هست که وجود دوست زیاد باعث میشه زمانم خیلی تلف بشه، یکی از دوستان هم میگفت من ترجیح میدم تعداد دوستام کم باشه ولی خیلی خوب باشه، تقریبا هیچکدوم مون هم با هم کلاسی هامون حال نمی کردیم، تقریبا همه می گفتیم چون  همسن من نیستن حرفی برای گفتن نداریم ولی میخوام بگم توی وجود من این بود که مسیر مون یکی نیست از این لحاظ که من رشته‌م چیزی بود که بهش علاقه داشتم، و میخوام شرکت خودم رو تأسیس کنم،(اینجا بگم که یکی از استاد هام دستی از دستان خدا شد و قدم بعدی مسیرم رو روشن کرد) ولی اونا فقط اومده بودن که وقت شون رو پر کنند. با این حال آدم دوست داشتنی بین همه شون بودم و حتی کسایی که همه می‌گفتن ادم فلانیه، چون من توجه‌م رو آگاهانه سعی کردم رو نکات مثبت شون بزارم بهترین رفتار رو با من کردن.

    تقریبا همه مون زیاد حرف می‌زدیم، هیچ کدوم‌مون رابطه عاطفی خوبی در ابتدا نداشتیم، و همه می‌دونستیم که باید حرکت کنیم تا پیشرفت کنیم ایده هم می دادیم اما یا اصلا حرکت نمی‌کردیم یا خیلی کم حرکت می‌کردیم. اما دقیقا بعد تغییر من و قدم برداشتن برای خواسته‌م اونا هم شروع کردن به تغییر یا از زندگیم براحتی بیرون رفتن

    *بعدی، از اونجایی که همیشه نقش حامی رو داشتم تمام کسایی که وارد زندگیم شدن نیاز به حمایت داشتن،  نمی دونم الان که فکر میکنم شاید نیاز به شنیدن این جملات نداشتن من خودم دوست داشتم حمایت کنم اینکه تو می تونی اوضاع درست میشه اینجوری باش این کار و بکن این کارو نکن ….

    ولی از وقتی شروع کردم به ساختن این باور که من مسئول زندگی خودم هستم و نقش خدا رو برای بقیه بازی نکنم تعداد این افراد خیلییی کم شده. با این حال پاشنه آشیلمه و نیاز به کار کردن داره.

    *دوستام تقریبا هم سن خودم هستن یا دو سه سال با هم اختلاف سنی داریم.

    *در مورد رابطه عاطفی تقریبا 3 یا 4 سال از خودم بزرگتر بودن که این خواسته خودم هم هست، ثروتمند بودن چون همیشه در تصوراتم اینطور بوده، تقریبا نیاز به حامی نداشتن اما اکثرا من می‌خواستم هر طور شده کمک‌شون کنم.

    دوستام اینقدر تکرار کرده بودن که پسرا فقط قصد سواستفاده دارن در ابتدا هر کسی بهم پیشنهاد می‌داد قصد سواستفاده داشت. ولی الان خدا رو شکر چون روی خودم کار کردم چنین اتفاقی تکرار نشده

    *در مورد اطرافیانم هم آدم دوست داشتنی هستم، چیزی که خودم حس می‌کنم اما از وقتی تصمیم گرفتم دیگه حامی نباشم نجواهام میگه که تو رو فقط به خاطر حمایت هات دوست داشتن حالا که دیگه نمی‌خوایی حامی باشی دیگه دوستت نخواهند داشت، ولی همچین اتفاقی نیفتاده، و چون دیگه به جای حمایت برای خودم وقت میزارم، دیگران باز به همون اندازه دوستم دارند

    *دیگران در مورد رازهاشون بهم میگن، یعنی خیلی خوب بهم اعتماد می‌کنند، تو 98 درصد مواقع انسان هایی که وارد زندگیم می‌شوند انسان های درست کاری هستند فقط از نظر مالی خیلی عالی نیستند، اونم دلیلش به خاطر باورهای منه، یا چون خودم از لحاظ مالی زیاد پیشرفت نکردم.

    در پناه خداوند هدایتگر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مرتضی خلیلوند گفته:
    مدت عضویت: 1306 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با تشکر از خداوند برای هدایت من به این گوشه از دنیا و استاد و مریم خانم عزیز

    الگوهای تکراری که من تا الان پیدا کردم :

    1-اغلب کسایی که منو میبینن تا چشمشون بهم میخوره ( بیشتر توی فامیل ) میگن گوشیم فلان طور شده بیا درستش کن ، یا کامپیوترم فلان شده بیا درستش کن ، البته من توی کار کامپیوتر و گوشی و ….‌ کلا تکنولوژی مهارت دارم ولی این کارهای پیش پا افتاده رو معمولا بخاطر فداکاری و این که مشکل اونم برطرف کنم انجام میدم ولی بعضی وقتا دیگه انقدر زیاد میشه که دیگه خسته میشم ، البته ایده خوبیه برای راه اندازی کسب و کار و پول ساختن ازش، اما خیریه و از روی دلسوزی انجام دادنش اذیت کنندس

    2-اکثرا آدم های مهربونی هستن با ملایمت و محبت و لبخند دوستانه برخورد میکنن و گاهی اوقات و حتی یه وقتایی یه رفتار هایی دارن که تعجب میکنم ، مثلا میگن این آدمه تا قبل از تو پاچه همرو میگرفتا نمیدونم چرا و چجوریه که با تو اینقدر خوبه !

    3- بچه ها ! اکثر بچه های فامیل و بچه های بیرون کلا از وقتی کوچیک تر هم بودن میومدن سراغ من ، بیا با من بازی کن و بیا برام وقت بزار و با من شوخی میکردن و بیا برام فلان بازیو بیارو و کلا میپیچیدن به پر و پای من !

    4- همیشه بقیه برای کمک منو صدا میزنن ( فداکاری ) که مثلا بیا پتو بشور و فرش بشور و کمک من بده و اگر ما بدون تو بریم فلان جا به ما خوش نمیگذره ( جایی که دوس ندارم ) و از گلومون پایین نمیره و ( غذایی که دوس ندارم ) مثلا بیا اینو به من یاده بده ثواب داره و …..

    5- همیشه جایی هستم که وقتی برای خودم ندارم یا خیلی کم دارم دائم باید وقتمو بزارم برای بقیه چیزا مثل مدرسه ، کار تولید غذا روزی 12 ساعت ، دانشگاه الانم خدمت

    6- همیشه توی جایی که هستم باید ظرف بشورم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    روناک هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 224 روز

    سلام وخداقوت به استادعباسمنش بزرگوار که همیشه ارامش واآگاهی وتو وجودم ایجاد کرده

    من توی روابطهام به خصوص روابط عاطفیم که خیلیم برام مهمه این رفتار تکرار میشه از طرف ماقبلم که توجه ش بهم خیلی کمه بی اهمیت هست نسبت به خواسته هام همیشه باید زور بزنم که من چی میخوام چه توجه ی نیاز دارم در کل بگم ساپورت نمیشم از سمتشون میگن عاشقم هستن دوسم دارن ولی تو رفتار وعمل نمیبینم من همیشه با هرکسی هستم تمام وکمال هستم عرروابطی باشه بعد یه مدت میبینم طرف فقط خودشو وخواسته های خودشو اهمیت میده ولی منو نادیده میگیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 756 روز

    به نام خدای مهربان.

    خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.

    من را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.

    سوال:

    چه الگوهای تکرار شونده ای درباره روابط، در زندگی شما هست؟

    در روابط دوستانه من حالا چه در محل کار چه بیرون یکی از الگوهایی که همیشه روی تکراره اینه افرادی جذب من میشن که از لحاظ مالی و روابط و کلا زندگی مشکل دارن و به نوعی میخوان من مرحم دردشون باشم با من درد دل کنن از مشکلاتشون بگن و منم این وسط باید مشکل گشا باشم براشون و بهشون راه حل بدم و باهاشون صحبت کنم و راهکار بدم و قوانین رو براشون باز کنم و یه جورایی خیلی خیلی کم پیش اومده افرادی جذب من بشن که ثروتمند باشن و موفق باشن بیشتر افرادی هستند که به هیچ جایی نرسیدن و دارن تقلا میکنن و زندگی های سختی رو دارن و همیشه مشکل مالی دارن و یا همیشه همیشه مشکلات داره براشون پیش میاد و میخوان تعریف کنن و صحبت کنن راجب مشکلاتشون و یه جورایی باعث میشه بودن باداین افراد و درگیر شدن با مشکلاتشون من رو از مسیر خودم دور کرده و من رو به مدار های پایین تر آورده.

    در روابط عاطفی برای من نقطه مشترکی که همه افراد داشتن بی اعتماد به نفس بودن و ترسو بودن و دنبال حل کردن مشکلات این و اون بودن و سنگ صبور بقیه بودن و تحت کنترل شدید خانواده بودن و ارزش قائل نشدن برای خودشون و بی هدف بودن بوده و این الگو همیشه داره تکرار میشه توی روابط عاطفی من.

    یکی دیگه از الگوهای تکرار شونده توی روابط عاطفی من اینطوره که ماه های اول همه چی خوب و عالی و بر وفق مراده و بعد چند وقت این رابطه اصلا اون عشق و صمیمیت از بین میره و یه جورایی یک فاصله بین ما میوفته که توی این مورد من حس میکنم اون فرکانسی که اول رابطه بوده تغیر کرده و در اکثر مواقع بعد از تموم شدن رابطه من متوجه شدم که من داشتم میرفتم بالا چون داشتم روی خودم کار میکردم و وارد مدارهای بالاتر میشدم اما اون فرد داشته سقوط میکرده و یه جورایی جهان این فاصله رو ایجاد کرده و یا حتی این رابطه به شکلی ساده تموم شده و من دیدم که چقدرررر به نفع من شده که این رابطه تموم شده و حس میکنم توی باورهای من یک کد مخرب هست که من افرادی رو جذب میکنم که از من ضعیف تر هستن و خیلی از مواقع شده که دیدم این تقلا کردن من برای بودن با اون شخص باعث شده من از مسیر خودم دور بشم و منم سقوط کنم.

    البته این رو بگم که من قبل اینکه با قوانین آشنا بشم از نظر روابط کاملا توی در و دیوار بودم و به لطف الله مهربان از وقتی با قوانین آشنا شدم روابطم نسبت به قبل بینهایت بهتر شده طوری که من مهاجرت کردم از شهر خودم به تهران و روابط جدید رو شروع کردم با افراد موفقی ارتباط برقرار کردم اما یک سری الگوها هنوز داره تکرار میشه و به نظر خودم این الگوها از عدم احساس لیاقت درون من داره میاد و یه جورایی حس میکنم من خودم لایق این نمیدونم که با افراد موفق و ثروتمند ارتباط برقرار کنم و به همین دلیل این الگوها داره تکرار میشه.

    خداوند رو بینهایت سپاسگزارم که هدایتم کرد به این سایت الهی و این آگاهی ها تا بتونم اونطور که خودم دوست دارم زندگیم رو بسازم.

    استاد عزیزم بینهایتت از شما و خانوم شایسته عزیز ممنون و سپاسگزارم که این آگاهی هارو با ما به اشتراک میگذارید و این فایل ها میلیاردها میلیارد دلار قیمتشونه و شما به صورت هدیه برای ما روی سایت قرار میدین که از این بابت بینهایت از شما ممنون و سپاسگزارم.

    و بینهایت از شما دوستان عزیزم سپاسگزارم بابت کامنت های با ارزشی که میزارید و آگاهی ها و تجربه هاتون رو با بقیه به اشتراک میگزارید.

    عاشقتونم.

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    حدیث کرمی گفته:
    مدت عضویت: 494 روز

    به نام خدایی که همه چیز از اوست

    سلام به استاد عزیزم

    ی سری الگو ها توی زندگی ام هس ک هی تکرار میشه مثلا میخایم با همسرم مغازمون رو افتتاح کنیم ولی هی عقب میوفته و با اینکه پول مورد نیازش هم هس ولی مثلا فلان مغازه توی لوکیشن خاصی رو ک میخایم و حتی اون فرد میخاد مغازه رو واگذار کنه یا مبلغ بالایی میگه و خلاصه ی جور پیش میره ک خیلی دیر ما به هدف هامون می‌رسیم

    و با اتفاق های مختلفی می‌رسیم

    و این الگو توی بیشتر کارهامون تکرار میشه

    خدایا مارو هدایت کن تا بتونیم باور های نامناسب رو شناسایی کنیم و روی نکات مثبت توجه کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1348 روز

    بنام خداوند هدایتگر

    باسلام خدمت استاد عزیز وهمه دوستان

    من دررابطه بااین سوال استاد بایدبگم که اکثرا آدمهایی ارتباط برقرارمیکنم که نیاز شدید مالی دارند و بی پول هستن ومن هم همیشه درحال کمک کردن مالی به اونا هستم

    واینکه این اتفاق همیشه برام می افته که یه مقدار پولی که جمع میکنم که براخودم طلا یاهرچیزی بخرم دقیقا همون موقع یه اتفاقی براهمسرم می افته که همه پولمو باید بدم بهش که مشکلش حل بشه

    دیگه یه جورایی باورکردم که تاپولامو جمع میکنم. الان یه اتفاقی می افته که دوباره پولمو ازدست میدم ودقیقا هم همینجوری میشه

    خیلی فکرمیکنم که چرا این اتفاق همیشه تکرارمیشه اما به جواب نرسیدم

    ممنون وسپاسگذارم ازتون استاد عزیز از این فایل بسیار عالی خدا یار ونگهدار همه باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سمیه جوکار گفته:
      مدت عضویت: 1048 روز

      سلام دوست عزیز

      منم قبلادقیقازندگیم مثل شما بود

      وتجربه شمارو زندگی میکردم

      اماباآموزه های استاد دلیلشو فهمیدم

      دلیلش باورمن بود

      باور به اینکه (ازبس ازپدرومادرواطرافیان شنیده بودم)

      پولتو براروز مبادا پس انداز کن

      ودقیقا تامن ی مبلغی پس انداز میکردم روز مبادا می‌رسید ،حالاهردفعه به ی شکلی

      امیدوارم تونسته باشم کمکی کنم

      شادوپیروز وثروتمندباشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: