پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3 - صفحه 54 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    205MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3
    12MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم

    اصلا آدم لذت میبره از این همه مشارکت

    این همه شوق و آگاهی که دوستان دارن

    وقتی میشینم کامنت خوندن سیر نمیشم

    خدایا شکرت بابت همچین فضای الهی که 100درصد ورودی مثبت داره

    بهترین کار بنظرم بودن در سایته

    خدایا شکرت که هر روز داره شوق و اشیاق و ایمانم بیشتر میشه

    خدایا شکر که دوست های غریبه ولی نزدیک تر از آشنا دارم

    (چون الان تقریبا 2 نفر بیشتر دوست ندارم اونم از بچه های سایت )

    تازه استاد میفهمم که تا زمانی که وقتش نرسه

    نمیتونم خیلی چیز هایی که جلو چشمه رو ببینم و درک کنم

    چون واقعا تماما لطف الله هستش که ما میتونیم حقایق بیشتری رو ببینیم و درک کنیم

    و اونم با آماده شدن ما ق

    .

    من بابت ثثث این فایل خیلی فکر کردم

    و الگوی که قبلا داشتم پرت شدن و افتادن از ی بلندی بود

    که این الگو رو بیشتر میدیدم

    ولی الان خیلی وقته اون مدل خواب رو ندیدم

    ی الگویی که توی خواب هام پیدا کردم این بود

    که وقتی به چیزی خیلی فکر میکنم خوابش رو میبینم

    پررنگ ترینش دیدن خواب شماست

    من شما رو خیلی خواب میبینم

    و وقتی صبح میشه انقدر ایمانم قوی میشه که فقط خدا میدونه

    استاد ازتون بی نهایت مممنونم حتی توی خواب

    دیدن خواب شما خودش بالاترین حال خوبیه چه برسه از نزدیک آغوشتون رو لمس کنم

    عاشقتم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2563 روز

    بنام خداوندم

    سلام استادعزیزم.سلام مریم جانم

    سلام دوستان

    استادم من هرچقدر هم سپاسگزاری کنم جبران این حد از محبت وسخاوتمندی وعلم وآگاهی های شما نمیشه.ازاعماق وجودم ازتون سپاسگزارم تنها کاری که به ذهنم میاد اینکه پا به پای شما بیام به تک تک سوالات درحد توانم پاسخ بدم.

    چه الگوهای تکرار شونده ای را می توانی در خواب های خود پیدا کنی؟

    خواب میبینم یه جای جدیدی از خونه رو کشف میکنم.یبار خواب میبینم چندتا اتاق های جدید از خونه پیدا کردم وتو ذهنم میگم باید اساس هارو بیارم بچینم.یبار تو خواب میبینم یه واحد کامل یه قسمت خونه بوده که توی خواب هم واسم سوال میشه چطور این قست بزرگ خونه رو من هیچ وقت ندیدم.یبار میبینم یه قسمت بزرگ حیاط به خونمون اضافه شده درکل همیشه تو خواب خونمون بزرگتر از این چیزی بوده که درحال حاضر دارم زندگی میکنم.

    خیلی خیلی ممنونم استادعزیزم بی نهایت سپاسگزار خداوندم بخاطر وجود همچین بندهای پاکش.

    آرزوی سلامتی شما استاد عزیزم ومریم جانم وتمام بچهای سایت رودارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    حسین موحد گفته:
    مدت عضویت: 1265 روز

    سلام استاد

    تا گفتین سیاه چاله یاد خواب هایی افتادم که در کودکی و نوجوانی بسیار میدیدم ولی نمیدونستم چه تعریفی یا اسمی براش داشته باشم ولی سیاه چاله دقیقا تعریف این موضوع است که من میدیدم

    میدیدم که یک فضای بسیار بسیار بزرگ تاریک که من معلق در فضا هستم ولی من تو اون فضای بزرگ و تاریک تحت فشار بودم انگار فضا کوچیم بود برام و گذر زمان خیلی آهسته میشد اونقدری که انگار یک ثانیه به اندازه یک دقیقه یا حتی بیشتر میگذشت میگذشت و این کابوس من بود

    و خواب های تکراری که تا الان دیده ام:

    1-من زیاد خواب دیده ام که ادرار میکنم اونم معمولا در محیط تنش زا که انگار تحت فشارم و عجله دارم

    2-من زیاد خواب های ترسناک دیده ام ولی در شکل های مختلف و از خواب میپرم و دیگه نمیتونم بخوابم حتی یبار اونقدر ترسیده بودم که همون لحظه میترسیدم دوباره بخوابم و همون خواب را ببینم

    استاد الان که اینارو نوشتم و بهشون فکر کردم میبینم که همشون یک ریشه دارند اونم تنش و فشار است حالا نمیدونم چه باور یا افکاری دارم امیدوارم یه ویدیو از کامنت های مشترک بسازید چون خیلی خوب پیش میریم

    ممنون از زحماتتون که اینقدر تاثیر داره روی ما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1561 روز

    بنام الله مهربانم

    سلام. دوستای گلم و استاد جانم و مریم جانم

    الگوی تکرار شونده ی وجود من ….

    آااااخخخخ از این الگو که پدر منو در آورده،من چقدر شده تو زندگیم جهاد اکبر بپا کردم،تو تمام کامنت هام گذاشتم که چه جهادی تو روابطم شروع کردم

    چندبار تحریک شدم دوره رو بخرم اما به صدایی درونم میگه همین دوره هایی که تا الان خریدی رو درست استفاده من و عمل کن بینهایت بیشتر نتیجه میگیری نسبت به اینکه فقط محصولات من رو تو اتاق شخصیت زیاد کنی

    واسه همین دوباره استارت دوره ی عزت نفس و به صلح رسیدن با خود رو زدم

    و اما الگوی تکراری تو زندگی من اینه که تو روابطم هر چندوقت یبار یه تنش بوجود میاد،یه اختلاف نظری پیش میاد،همسرم مثل بچه ها قهر میکنه،همیشه یادم میره چی رو کجا گذاشتم

    وای خدای من نمی‌دونم چه باوری باعث شده این موارد تو زندگیم خلق بشه

    من همش تو خواب و بیداری دارم به این فکر میکنم که خواسته هام چیه ،ترمز هام چیه

    اما سوال اول،من تو بچگی زمان دبستان،همیشه و همیشه این خواب تکراری رو میدیم که تو یه کوهستان خیلی خیلی سرسبزی راه میرفتم که منتهی میشد به یه دره ی عمیقی که داخلش به رودخونه داشت،تو زمان راه رفتنم سر بریده از میدیدم که وقتی رفتم نزدیک و دیدم که سر برادرمه که چشماش به سمت من برگشت و من جیغ کشیدم و به سمت اون دره که توش رودخونه بود دوییدم و قبل از سقوط بیدار میشدم،نمیدونم چرا ولی سالها این خواب رو‌میدیدم

    خوابی که اکثر اوقات الان میبینم،اینه که شوهرم با خانم دیگه از هستش و بهم خیانت کرده و منم میخوام ازش جدا بشم،این خواب رو به شیوه های مختلف میبینم،و هرچقدر هم که با خودم تکرار میکنم که الطیبون للطیبات و الخیر فی ماوقع،و فایل عشق واقعی رو‌گوش میکنم که شما فرمودید توکل یعنی اینکه خدا حواسش به همه چی هست و نیازی به نگرانی من نیست ،بازم فایده از نداره

    من فکر میکنم چون زیاد تو فکرم در طول روز این افکار میکذره شب هم همین خواب رو‌میبینم

    با وجود اینکه من پیوسته دارم تکرار میکنم که من مرد پاک و وفادار میخوام و خداوند هم بهم عطا میکنه،ولی باز هم این خوابها دست از سرم برنداشته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    رفیقه لطفی گفته:
    مدت عضویت: 2489 روز

    باسلام وعرص ادب به استاد گرامی وهمراهان این این سایت الهی

    موضوع الگوهای تکرار شونده

    من خیلی قبلها همه شب بدون استثنا خواب میدیدم وهمیشه شاکی بودم که نمیتونم خوب بخواب ولی الان خدارو شکر بهتر شدم واغلب خوابم مردن و روز قیامت بود و میدیدم که آسمانها زمین همه چی بهم خوردره و در حال حرکت وجالب اینکه اینگار کسی من و پرت میکرد یه جای دیگه چشمم وباز میکردم میدیدم بللله چقد اینجا زیباست اینقد زیبا که تو عمرم ندیده بودم ومیگفتم اخیشششش من جام خوبه واین مدل خواب چندین بار برام تکرار شده ازخیلی سالها پیش یا مثلا میبینم مردم ویا روز قیامت همش میگم ببخش وبیامرز بعدتو خواب میگم من که رو خودم کار میگنم پس نباید بترسم ویا خوابهایی که آیه قرآن مثلا فلان آیه میبینم دقیقا حرفی که به من گفته میشه یا در مورد باز شدن چشم سوم وخوشحالم از اینکه من در مسیر درستی هستم وهمه اینارو تو خواب به خودم یاداوری میکنم البته چندین بار هم چهره کسانی که به رحمت الهی رفتن در زمان بیداری دیدم مثلا مهمون داشتیم من اونو در کسری از ثانیه ‌اون فردی که فوت شده بود دیدم وجالب اینکه در همون چند ثانیه برای خودم سناریو ساختم ودر یه پلک بهم زدن دیدم اوه من کجا بودم واین چندین بار برام تکرار شده نمیدنم چرا شایدم بخاطر افکار کنترل نشده وتکرار شده .

    دوست داشتم اینارو بنویسم واستاد جان راهنمایی کنن بینهایت سپاسگزارم از تمام دوستان دراین خانواده که از کامنتهاشون درس می گیریم دوستون دارم بینهایت وبه خدای یکتا می سپارمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1268 روز

    سلام دوستان و استاد مهربان و مریم جون

    خواب هایی که تو کودکی برام تکرار شدن چندین مدل بود

    همیشه تو تاریکی میدویدم و یک سایه مثل سایه بابا لنگ دراز دنبالم بود تا می‌رسیدم به یک پرتگاه که زیرش دریا یا اقیانوس بود منم که شنا بلد نبودم و وحشت ناک میترسیدم بعد از خواب می‌پریدم ‌ دو سه بار که برام تکرار شد انقدر به خودم راه کار و دل گرمی داده بودم که توی خواب هوشیار بودم وقتی به اقیانوس رسیدم با خودم گفتم زهرا بپر تو آب نترس این فقط یه خوابه و این شد که اعتماد کردم و پریدم و رفتم زیر آب و شنا کردم و از دست اون سایه سیاه راحت شدم بعدم با خیال راحت بیدار شدم . خیلی جالب بود بعد یکی دوبار پریدن تو آب دیگه این مدلی خواب ندیدم

    یک نوع الگو دیگه هم که داشتم این بود که خواب میدیدم مامانم برام بیسکویت کرمدار با طعم توت فرنگی گرفته انقدر خوشحال میشدم که بیدار میشدم بخورم بعد مشتم رو که باز میکردم توش هیچی نبود و متوجه میشدم که خواب دیدم . آخی چقدر بیسکویت دوسداشتم که خوابشو میدیدم . هنوزم دوسدارم ولی خوابشو نمیبینم . فکر کنم چون روم نمیشد بگم برام بخرن تو حسرتش بودم . میترسیدم از پدر مادرم چیزی بخوام و اونا نتونن تهیه کنن براهمین از همون بچگی دقیقا برعکس خواهرم هیچ خواسته ای رو مطرح نمیکردم . تعداد دفعات معدودی هم که میگفتم اهمیتی نمیدادن برای همین سعی می‌کردم خودم پولامو جمع کنم و بخرم که یادم متاسفانه چندین بار که پول عیدی جمع کردم خواهرم ازم برداشت و کلی دلم شکست . الان که فکر میکنم همین الگو ها داره الانم برام تکرار میشه به شکی دیگه

    خواب تکراری دیگه ای که سه بار دیدم این بود که من یک پسر هستم و عاشق دختری شدم بنام عسل که اسمش رو با رنگ زرد روی در و دیوار شهر نوشتم و ار تلفن عمومی دارم بهش زنگ میزنم. اونموقه ها تلفن عمومی هنوز بود

    خواب تکراری بعدیم این بود که من دارم تو خونه خیلی قشنگ و راحت بپربپر میکنم و هر جستی که میزنم کلی اوج میگیرم حتی روی سقف هم راه میرم و جاذبه روم تاثیر نداره . خیلی باحال بود این خواب هام دوسداشتم . چون من در واقعیت هم مثل یه میمون همش بالای در و دیوار و کمد بودم و می‌پریدم اینور اونور خیلی عشق میکردم . یادش بخیر .

    خواب تکراری بعدی که زیاد هم دیدم یه حیوونی بود که می‌خواست منو نیش بزنه یا گاز بگیره . یبار موش بود یبار زنبور یبار مار . ولی مار بیشتر بود و من کلی میترسیدم

    بعد ها که به سن نوجوانی و جوانی رسیدم خواهرم گفت تو خواب بعضی وقتا کلی میخندی که الان پسرمم همینجوریه

    میگفت بعضی اوقات هم دندون قروچه میکنی که بخاطر کابوس بوده

    آره وقتی به سن و سال جوانی 16 . 17 رسیدم . خواب هایی میدیدم که برام ترسناک بودن دقیق یادم نیست چی بوده ولی یادمه آنقدر حس ترس و از دست دادن چیزی رو تو خواب داشتن که یه عالمه گریه و زاری میکردم زجه میزدم . همش تو خواب سعی نیکردم جلو اتفاق بدی رو بگیرم ولی نمیتونستم هیچ جونی تو تنم نبود خیلی غصه میخوردم یه عالمه میخواستم جیغ بزنم هرچی دهنمو باز میکردم و سعی می‌کردم هیچ صدایی از هنجره ام در نمیومد . و توی خواب می‌فهمیدم حس میکردم که فکم وحشتناک سفت و سنگین شده و نمیتونم تکونش بدم . این جور وقت ها بود که من داشتم دندون قروچه میکردم و بعد بیداری کلی فک درد و دندون درد میگرفتم و احساس می‌کردم دستام خیلی سست شدن و میلرزن . وای خدا چقدر بد بودن .

    من بعدا متوجه شدن بیشتر وقت هایی اینجوری میشم که خیلی خسته ام و توی پذیرایی جلو تلوزیون خوابم میبره . الحمدالله هم که تلوزیون پر جیغ و داد و چرت و پرت . برای همین من اینجوری خواب میدیدم . چون مامانم عادت داشت با صدای 100 دویست بار یک سریال رو میدید جوری که من کلمه به کلمه حفظ میکردم . از همون موقع هم بدم میومد از تی وی .

    یه خاطره جالب هم بگم که وقتی برای خواهر کوچیکم تعریف کردم که هر صدایی بیاد من تو خواب خوابشو میبینم اونم سو استفاده می‌کرد بدجنس . البته الان چند سال درگذشته . وقتی من خواب بودم می آمد بالا سرم و غصه های ترسناک میگفت . ههه ههه ههه همه هه هه از دست این بچه ها

    بعد یه مدت هم تو همون دوران من یه خواب هایی میدیدم که وقتی بیدار میشدم سریع مثل همون اتفاق می افتاد . خیلی جالب بود و کمی ترسناک . چون قبل فوت خواهرم دیدم دندونم افتاده و کلی خون میاد بعدم که …

    تو اوایل جوونی و مجردی بیشتر خواب میدیدم چون سرم خلوت تر بود و بیشتر تو خودم بودم الان مشغله زندگی خیلی الکی الکی وقتم رو می‌گیره . که میدونم اینم دوره ای از تکاملمه .

    این اواخر دیگه خواب کمتر میبینم و اگرم ببینم زود یادم میره بخاطر کارهای روز مره ولی من از همون بچگی عاشق خواب و خیال و رویا پردازی بودم . یادمه چندین بار سعی کردم بخوابم و ادامه خوابم ببینم که یبار تونستم :)

    میدونم که هیچی دو دنیا تصادفی و بی دلیل نیست هرچی هست برمیگرده به افکار و احساسات ما . این روزها وقتی بیدار میشم خیلی خوشحالم شوق دارم و همش میگم خداروشکر خداروشکر خداروشکر بخاطر این بخاطر اون . این از لطف آشنایی با استاد عباسمنش ‌ قبلا اینطوری نبودم و انگیزه کمی داشتم . و هدف مشخصی نداشتم . شاید هم بخاطر همون خواب های جور واجور میدیدم .

    فعلا خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    مریم کاشانکی گفته:
    مدت عضویت: 3240 روز

    من برای سالهای طولانی خواب می‌دیدم که کسی یا چیزی که اصلا نمی‌دونم کی یا چی هست من رو دنبال می‌کنه و من با تمام توانم می‌خوام که فرار کنم اما پاهای من توان رفتن ندارند، انگار که فلج شدم و نمی‌تونم حرکت کنم. برای فرار کردن روی زمین می‌خزم، دستم رو به دیوار یا هر چیزی که بشه می‌گیرم و خودم رو واقعا با بدبختی می‌کشم تا از اون موقعیت جون سالم به در ببرم.

    خوابی بود که واقعا عذاب‌آور بود و مرتب تکرار می‌شد.

    تا اینجا رو داشته باشید.

    از اون طرف من سالها قبل تصادفی با ماشین داشتم و از اون تاریخ دچار ترس از رانندگی شده بودم و دیگه هیچوقت سراغ رانندگی نرفته بودم. با وجودیکه واقعا و عمیقأ دوست داشتم از این سد بگذرم اما ترس خیلی در من عمیق شده بود و من واقعا جسارتش رو نداشتم.

    تا اینکه بالاخره یک جایی شروع کردم به غلبه بر این ترس و دوباره شروع کردم به رانندگی کردن.

    بعد از حدود یک سال به خودم اومدم و دیدم دیگه اون خواب ترسناک تکراری رو نمی‌بینم. الان هم تقریبا هفت هشت ساله که دیگه اون خواب به سراغ من نیومده.

    من اولش متوجه‌ی ارتباط این دو موضوع نشده بودم، اما یک مدت که گذشت کاملا درک کردم که از وقتی که رانندگی می‌کنم اون خواب تکراری دیگه تموم شده.

    یک خواب تکرارشونده‌ی دیگه هم دارم که هنوز متوجه نشدم از کجا نشأت می‌گیره؛ اینکه خواب می‌بینم قراره یه جایی بریم که اتفاقا همیشه جای خوبیه، مثلا مسافرت یا مهمونی… اما من اصلا آمادگی ندارم، لباس مناسب ندارم، وسیله برنداشتم، یا اینکه همه می‌رن من هنوز دارم وسیله جمع می‌کنم، و کلن این آماده نبودن مانع رفتن من و لذت بردن از اون موقعیت ظاهراً جذاب میشه. من همیشه جا می‌مونم و به اون موقعیت نمی‌رسم.

    در دنیای واقعیت هم من نسبت به ظاهر دچار عدم اعتماد به نفس هستم و همیشه با این موضوع درگیرم. از طرفی هم همیشه در حال وسیله جمع کردن هستم، چون همیشه در رفت و آمدم و عادت کردم که حتی برای چند ساعت جایی رفتن هم همیشه وسیله جمع می‌کنم.

    نمی‌دونم چه ربطی بین اینها هست اما این خواب تکرارشونده هم چند سالی میشه که با من هست درحالیکه قبلا نبوده. شاید بعد از ازدواج شروع شده باشه، مطمئن نیستم.

    احساس میکنم از وقتی که شهر محل سکونتم رو تغییر دادم میزان تکرارش کمتر شده اما هنوز کاملا قطع نشده. اینها همه حدس و گمان‌های من هستند که کاملا ازشون مطمئن نیستم.

    من متوجه شدم که انگار خواب‌های تکرارشونده از یک‌ جایی به بعد شروع میشن؛ بعد از یک اتفاق یا یک شرایط خاص. شاید اصلا به خاطر هم نیاریم اما در ناخودآگاهمون هست.

    شاید مثلا اگر من بتونم احساس ارزشمندی خودم رو از ظاهرم جدا بدونم اونوقت دیگه این خواب رو نبینم. نمی‌دونم….

    پیدا کردن منشأ این خواب‌ها شاید همیشه ساده نباشه، اما به من ثابت شده که دلیل مشخصی دارند. به نظرم مرتبط هستند با دغدغه‌هایی که ما همون زمان در دنیای واقعیت با خودمون و شخصیتمون و دنیامون داریم، نیازهایی که همون زمان در زندگی احساس می‌کنیم.

    مثلا من به شدت احساس نیاز می‌کردم به غلبه بر ترس از رانندگی یا الان خیلی احساس نیاز می‌کنم به ایجاد احساس ارزشمندی و درگیر ظاهر نبودن. یعنی اگر به این دغدغه‌ها توجه کنیم و رفعشون کنیم خواب‌های تکراری هم متوقف میشن.

    انگار که خواب تکرار شونده یک جور هشدار هست برای پرداختن به یک دغدغه‌ای که درون ما باهاش درگیره.

    به هر حال قطعا دلیلی پشت دیدن خواب‌های تکراری هست و قابل متوقف شدن هم هستند. چون از ابتدا که نبودن، ایجاد شدن و میشه که دیگه نباشن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1638 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش

    زیاد در کل خواب نمیبینم کلا اگرمشکل خاصی نباشه تا سر بزارم رفتم

    اما در کودکی به صورت تکرار هر شب خواب میدیدم در فضایی هستم که صداها اکو میشه وبا تکرار پخش میشد واین باعث میشد از خواب بپرم ومادرم شب ها قران پشت سرم میزاشت وارام میشدم ومیخوابیدم

    الان بخوام بگم خوابهام مثل کسی که با یکی دعواش میشه ونمیتونه حقش رو بگیره وبا قدرت طرف روتنبیه کنه هستم و هی میخوام طرف رو یه حسابی ادب کنم اما انگار دستام قدرت ندارند

    به خاطر اینکه در شرایط تکرار یه الگوی بد مالی هستم وهرچه تلاش کردم از زیر بار قرض ها رها نشده ام ونیز از خودم راضی نیستم انگار دارم بیهوده پیر میشم انگار نمیتوانم شرایط رو تغییر بدم انگار نهایت تلاش هایم به ثمر ننشسته میدانم زندگی زیباست اما برای من طرف ناجالبش رو شده ودقیق میدانم با الگوهای بدی احاطه شده ام و انگار ریشه انها رو نمیتونم پیدا کنم

    وانگار به غیر از خدا وسایت کسی نیست وتمام زندگی من شده سایت وشما دقیق حرف استاد را قبول دارم یا من دیگه احساس خوبی پیش دیگران ندارم نمیتونم از کسی درخواست کمک کنم حتی پدرم حتی همسرم

    وخودم احساس میکنم باید یه تعهد بدم برای تغییری بزرگ در شخصیتم وخدایا تو پناه من باش وهدایتم کن

    من مسیر راه پیدا کردم دوست دارم راحتتر پیش برم وراحت تر بدست بیارم

    وبی دلیل شاد باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2196 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و دوستان جان

    خدایا شکرت که یکبار دیگه هم افتخار گوش کردن و فکر کردن به آگاهی های این فایل ها رو دارم و در مدار شنیدن قرار گرفتم انشالل که بشود و عمل هم بکنم

    استاد عزیزم چقدر شما همه چیز رو خوب فهمیدید و درک کردید و عمل کردید به قول اون دوستمون که انگار 900 سال هست که شما در این جهان هستید و دارید هر روز قسمتی دیگر از وجود خودتون رو کشف میکنید و هر روز بهبود میدید خودتون رو

    خدای من همین یک فایل رو باید بارها و بارها گوش کرد و عمل کرد تا بشه ملکه ذهنمون شما چطور فهمیدید و عمل کردید و نتیجه هم گرفتید

    الله اکبر به این همه علم و آگاهی

    استاد عزیزم اصلا کلمه تحسین برای شما کم هست و ما چیز واقعا کلمه ای پیدا نمیکنم که بخوام بهتون بگم

    شما توی خیلی از فایل هاتون میگید که کامل نیستید اما واقعا مکه میشه که شما کامل نباشید

    آخه این همه علم و آگاهی ناب که عمل هم شده بهش از کجا میاد

    میگن پیامبرها اومدند که رسالت خودشون که همون ابلاغ کلام خدا هست رو بگن

    آیا شما رسول نیستید ؟؟؟

    آیا شما حرف و کلام خدا رو نمیگید؟؟؟

    آیا شما توحید رو ترویج نمی‌دید ؟؟؟

    پس اگر این رسالت نیست پس چیه ؟؟؟

    شما در هر زمینه ای حرف برای گفتن دارید چون به اعماق ذهن خودتون نفوذ کردید و خودتون رو هر بار بهتر از قبل شناختید و هر بار هم بهتر از روز قبل شدید در همه ی زمینه ها

    فقط میتونم ازتون تشکر کنم و تحسین کنم شما رو

    حالا بریم سراغ سوال این قسمت:

    من خیلی از خواب هام رو یادم نمیاد و فراموش میکنم که چه خوابی دیدم و یا بیشتر در مورد چه چیزی بوده

    اما توی همین یک هفته ی گذشته دو سه بار خواب بد دیدم که از ترس بیدار شدم و یکیش جالبه همین امروز صبح بود که از ترس بیدار شدم و دیدم که یک نفر افتاده بود دنبالم ولی خواب های دیگم رو فقط میتونم که ترسیدم ولی نمی‌دونم در مورد چه چیز بوده

    اما خواب های شیرین هم زیاد دیدم و خیلی هم خواب شما و مریم جان رو بارها و بارها دیدم و چقدر این خواب ها لذت بخش بوده و من توی این خواب‌هایی که با شما بودم کلی حالم خوب بوده و داشتم باهاشون در مورد قوانین صحبت میکردم و توی مکان های زیبا و سرسبز بوده فکر میکنم خیلی از دوستان چنین خواب مشابه من رو دیده باشند آخ خدایا اصلا دلم نمی‌خواست که بیدار بشم بسکه لذت بخش بوده برام

    نیمدونم باز هم برای خواب فایل دیگه هم می‌دارید با نه خیلی دوست دارم دلیل اینکه خواب بد یا خوب میبینم رو بدونم که چی هست

    ولی من خوابه های بد رو بیشتر ربط میدم به پر خوری و یا افکار بدی که داشتم توی اون روز بخاطر همین زیاد اهمیتی نیمدم و می‌گذرم ازش

    یکی از دوستان نزدیک و دختر عمم همیشه خواب های افرادی رو می‌بینند که مرده آمد و پیغامی دارند برای ما وقتی که با جزییات میان تعریف میکنند خیلی تعجب برانگیز هست برای من

    مثلا همین چند وقت پیش خالم خواب بابام رو دیده بوده که به سه نفر پدرم بدهکار بوده و ما هیچکدوم خبری نداشتیم از این موضوع و جالبه که با اسم و فامیل دقیق و مبلغ هوایی که بهشون بدهکار بودند صحبت کرده بود در یک شرایط بسیار بدی که پدرم توی اون موقع داشته(عالم برزخی منظورم هست )که وقتی خالم داشت تعریف میکرد مو به تنمون سیخ شده بود از ترس

    خدااااای من

    الله اکبر

    الان هم که دارم راجبش می‌نویسم تمام موهای بدنم سیخ شده خیلی عجیب بود برامون

    خلاصه رفتیم و این دوستان رو پیدا کردیم و جالبه که یکیشون خودش هم یادش نبوده که از بالای من طلب داشته و وقتی که بهش گفتیم خودش یادش اومد و حتی توضیح داد که چرا طلب داره از پدرمان

    و وقتی که با حرف های پدرم مطابقت دادیم دیدیم که درست گفتن این بنده خدا

    خلاصه ما رضایت گرفتیم از این 3 نفر و بعد از چند وقت دوباره پدرم اومد به خواب خالم و اینبار هم حالش خیلی خوب بود و هم جاش خیلی بهتر بود کلی هم تشکر کرد از اینکه پیگیری کردیم این موضوع رو

    خیلی دوست دارم بدونم این‌طور خواب ها داستانش چیه

    البته از استاد عزیز درخواست دارم اگر دوست داشتن و تمایل داشتن در مورد این موضوع صحبت ی بکنند خوشحال میشم

    امیدوارم در پناه الله مهربان شاد باشید و خوشحال استاد عزیزم

    و این رو هم بگم که شدیداً من و بچه های سایت دلمون واسه مریم بانوی عزیز هم خیلی تنگ شده

    خوشحال میشیم که ببینیمشون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1299 روز

    بنام خداوند هادی ومعجزه گر

    سلام به همه

    انقدرخوشحالم که نمیتونم احساسم رو بگم هفته پیش تو بخش نظرات الگوتکرارشونده نوشتم که امیدوارم بتونم دوره کشف قوانینو بخرم و بتونم ترمزهای ذهنیمو بشناسم و بتونم باسرعت بیشتر به خواسته هام برسم

    اونموقع که نوشتم هیچ هیچ ایده ای نداشتم برا جور شدن پولش

    ولی امروز به خواست خدا و دریافت هدایتش

    تونستم این دوره روهمین الان بخرم و ازخدا عیدی شب عید غدیرو دریافت کنم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت که تونستم با نحواهای ذهنم کناربیام و یک تکه طلا که دستساز دایی من بود واز مامانم به یادگاری بهم رسیده بود رو بفروشم و ابن کارو انجام بدم

    ناگفته نماند که کار خیلی سختی بود تا به امروز همه طلاهایی که داشتمو به عناوین مختلف و برای کارهایی که به شخصه بهم مربوط نمیشد ولی به خاطر شرایط موجود فروخته بودم و فقط همین تکه مونده بود که اصلا فکر فروشش رو هم حتی یه بار از سرم نگذرونده بودم یعنی میگفتم این تا اخر بامنه و بعدشم میدمش یادگاری به تنها دخترم

    ولی انقدر دلم میخواست این دوره رو بخرم و هیچ راهیم جلو پام نبود که یه آن از ذهنم گذشت بابا اینم بفروش ولی اینبار برای خودت برای خواسته شخصیت برای پبشرفتت

    وازخداهم هدایت خواستم که کارم درسته یانه

    واومدم تو نشونه امروزم تو سایت

    فایل چشم زخم اومد یه آن گفتم اینکه ربطی به هدایت من نداره ولی یهو گفتم بزار کامنتهای منتخبشو بخونم

    یه حسی گفت دومی رو بخون همون اوایل کامنت دیدم نوشته با خرید دوره کشف قوانین تونستم ترمزهامو بردارم

    گفتم قربونت خداحونم که گفتی کارم درسته و بعد ادامه ماجرا دیگه

    الان قدم دوم رو هم دارم کارمیکنم ودرکنارش این دوره رو هم که اضافه کردم فک کنید چه جهش بزرگی رخ میده به امیدخدا

    بریم سراغ خوابهای تکرارشونده من

    من خیلی خواب پرواز میدیدم اینکه میتونستم یه مسافت طولانی ازحایی رو به جای دیگه بپرم و برام توخواب خیلی هم طبیعی بود

    یه خواب دیگه هم که خیلی میبینم خواب زنعمو هست که فوت کرده و جالب اینکه حالات اون ادم تو خواب با احوال خانواده اش در بیداری مطابقت داره یعنی وقتی تو خواب ناراحته پیره فرتوته مریضه وقتی به خانوادش میگم میفهمم یه مشکلی برا یکی ازبچه هاش پیش اومده

    و اینکه من با این زنعموم در زمان حیاتش اصلا رابطه ریاد نداشتم و شاید سال به سالم نمیدیدمش

    یه خواب دیگه که بارها دیدم و به واقعیت رسید این بودکه پدرم با داییم که حدودا 20 سال قهر بود رو میدیدم تو یه باغ دارن باهم حسابی خوش و بیش میکنن و میخندنو شادن

    هربارکه ازخواب پامیشدم میگفتم عجب خواب خوبی ولی اصلا اصلا اصلا باورم نمیشد واقعی بشه

    و دقیقا یه ماه قبل تو یه باغ در یه مهمونی خانوادگی عین این خواب رو دیدم که حقیقت پیدا کرد خدارو صدهاهزاربارشکر

    یه خواب دیگم که خیلی میدیدم این بود که یه جایی میرفتم و وقتی برمیگشتم کفشهام نبودن وهمش درطول خواب دنبال کفش هام میگشتم که اکثرا هم پیداشون نمیکردم

    بجز خوابهای بی خودی که میبینم خیلی تو خوابهام هدایت میشم از اینده باخبر میشم حالا یا از طریق اموات بخصوص مادربزرگم یا خود خواب مثل آشتی پدرم با داییم و………

    بازم بگم خیلی خوشحالم که تونستم این دوره روبخرم واستادعزیزم ازتون خیلی خیلی ممنونم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: