پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 3 - صفحه 55 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

701 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسرين خالقي گفته:
    مدت عضویت: 1551 روز

    سلام بر استاد ارجمند و بانو شایسته

    سلام بر همه دوستان عزیز

    سپاس از درسهای عمیقی که به ما می دهید خدا را شکر در این سایت مقدس هستم ، اصلا گمان نمی کردم خواب ها هم می تواند جزء الگوهای تکرار شونده باشد .

    همیشه باور داشتم خواب های هر شب بر اساس انچه که در روز به ان توجه داریم معمولا اتفاق می افتد ، ولی مواردی بوده که خوابی دیده ام که اصلا به ان موضوع ان شخص و … نه فکر کردم نه در خاطرم بوده ، حالا در کدام لایه های زیرین پنهان بوده نمی دانم .

    اکثر خوابهایم را به یاد نمی اورم خیلی کم شده که به یادم مونده باشد . جز یکی :

    یکی از خواسته هایی که از زمان دبستان داشتم ، داشتن خانه بزرگ و راحت بود ، داشتن اتاق شخصی خودم بود، این خواسته از روزی شکل گرفت که در کلاس پنجم دیستان بودم و دوستی عکس تولد ش را اورد به بقیه نشون بده ، خانه ای بزرگ و شیک حالا بحث جشن تولد به کنار که هیچ وقت من نداشته البته اصلا هم برام مهم نبود ، اینقدر که بحث خانه برام مهم بود بقیه موارد فراموش شده بود ، ان زمان در همان بچگی این سوال در ذهن من بود ، چرا خانه ما اینجوری نیست. از اون زمان خیلی دلم می خواست خانه بزرگ داشته باشم البته موقعیت و شرایط الان ما خیلی با ان زمان فرق دارد ولی من هنوز ان خانه رویایی خودم را ندارم.

    پدر و مادر من بسیار مهربان ، فداکار و زحمتکش هستند ولی الان متوجه می شم که به خاطر نوع باورهای که داشتند و بر خلاف تلاش های زیاد هیچ وقت ان جیزی که باید می بود ،نبود. انها همیشه قانع بودند و هستند و همیشه این نظر را داشتند که به بالاتر از خودت نگاه نکن همیشه به بایین تر از خودت نگاه کن که ارزوی داشتن امکانات تو را دارد و تو باید همیشه شکر گذار موقعیت فعلی خودت باشی و زیاده خواه نباشی .

    البته با وجود همه ابنها در ارزوی ان خانه رؤیایی بوده و هستم. شاید برای همین اکثر خوابهایی که می دیدیم و الان هم می بینم (البته کمتر ) بودن در یک باغ بزرگ و سرسبز و پر از گل و میوه أست همیشه با ذوق این را تعریف می کردم و مادرم هم می گفت که این یعنی تو بالاخره صاحب همچین ملکی می شوی و من هم ذوق می کردم .

    خدا را را شکر که الان در کشور و سرزمینی هستم که همیشه ، زمستان و پاییز و بهار و تابستان سر سبز أست و هر فصلی گل های خاص و رنگ خاص خودش را دارد یک فصل همه جا بنفش أست و پوشیده از گلهای جاکاراندا ، روی زمین غرق از گلهای ریخته از درختان که نگاه به ان هوش از سر می پراند و می گویی خدایا شکر از این نعمت از این نقاشی ، یک فصل همه جا قرمز ، نارنجی ،یک فصل همه جا صورتی فصل پاییز که دیگر انتهای هنرمندی و قدرت خداست که این همه رنگ در یک درخت هوش از سر می پراند که خدایا تو چه قدرتی داری ، درختان کنار هم ، هر کدام هزار رنگ و هر کدام منحصر به فرد، کسی که قدرت خدا را انکار می کند واقعا چه فلسفه و توجیهی برای این همه نعمت و شگفتی دارد.

    خواب دومی که گاه به گاهی می بینم و فکر کنم هر کسی حداقل یک بار دیده ، اینکه امتحان دارم و دیر می رسم یا مدارک خودم را پیدا نمی کنم و در خواب پر از اظطراب هستم وقتی بیادر می شوم خوشحال که خواب بودم .

    امیدوارم همه عزیزان این سایت با این دوره های ارزشمند به همه خواسته های خود برسند و همیشه سر شار از ثروت و نعمت باشند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مینا مارکارادی گفته:
    مدت عضویت: 1715 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    چقدر زندگی و احساس عالی با بودن با شما دارم

    خداروصدهزار مرتبه شکر میکنم برای بودن با شما و احساس خوبم

    استاد جان از خواب های که تکرار شونده میدیدم خواب کسانی بود که از دنیا رفته بودن اونها را یا ناراحت میبینم یا ساکت ساکت

    یا خواب فرار کردن که دارم فرار میکنم ولی سرعت بالای ندارم و بسیار آزار دهندست برای من فرار جوری که نفسم میگیره ولی نمیتونم بدوم

    خواب زیادی که میبینم بودن با کسی هست که عاشقانه دوستش دارم واقعا در بیداری همچین احساس نابی راتجربه نکردم و شاید دلیل این خواب آرزوی یک رابطه خوب هست که در دلم دارم

    سپاس گزارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مریم قادری گفته:
    مدت عضویت: 1769 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیزم

    من به این سوال شما دیروز جواب دادم اما یه چیزی یادم اومد دیدم من همش خواب گذشته رو میبینم با همون شکل و فرم، اصلا یادم نمیاد که من خواب چیزیهای جدید زندگیم رو دیده باشم مثلا توی شهر ما کلی مغازه ها خشکل تر شدن ، یا شهرداری مثلا کلی به خیابونها اینا رسیده اما من با اینکه اینقد رفتم بیرون و کلی مغازه و پاساژ و فلان ولی وقتی خواب میبینم یا شکل و فرم گذشته رو خواب میبینم دارم یا جاهایی رو خواب میبینم که تا به حال تو عمرم ندیدم اما فک میکنم تا به حال چیزهای جدیدی که توی اطرافم هست رو تا به حال خواب ندیدم شاید هم خواب دیدم یادم نیست اما خواب گذشته خیلی خیلی زیادتر بوده و این برام خیلی جالبه، چرا همش گذشته!؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    امین روستا گفته:
    مدت عضویت: 1535 روز

    سلام استاد مهربانم

    خداروهزار مرتبه شکر که روز به روز آگاهی های من بیشترمیشه ومحدودیت های ذهنیم کمتر میشه

    درمورد خواب دیدن بگم خداروشکرتواین چندساله من خواب های آشفته خیلی کم برام اتفاق می افته فقط بعضی مواقع که یه روز کاری پرمشغله ای رو دارم وخیلی بدو بدو کردم خواب هایی رو می بینم که توخواب صدا میدم ومی دونم ناشی ازاسترس اون روز هست

    قبلنا خواب هایی رو بیشتر می دیدم که تویه شرایطی گیر کردم که نیاز به کمک دارم مثلا دزداومده بودخونمون یاگرفتار یه مارشده بودم که می خواست نیشم بزنه و…

    ومی خواستم درخواست کمک کنم ولی نمی تونستم حرف بزنم وکلی زور می زدم نمی تونستم حرف بزنم تااینکه توخواب صدای بلند می دادم وازخواب می پریدم

    خواب دزده بیشتر به خاطر این بود که همیشه احساس ناامنی می کردم وخواب ماربه خاطرترسی که ازمار دارم اتفاق می افتاد

    استاد روز هایی که من قول دادم فرداصبحش سرقرار مهمی برم حالا می خوادبه یه شهردیگه رفتن باشه یا رفتن سرکار باشه و…شب توخواب استرس دارم ودرست خوابم نمی بره همش ازخواب می پرم ساعت رو نگاه می کنم یاهمش توعالم خواب وبیداری هستم ودرکل توتنظیم خواب مشکل دارم خیلی وقتا میشه خوابم کم شده روز بعدش میگم بخوابم تاساعت 9ولی خوابم نمی بره وکلی درطول روز اذیت میشم یا خوابم می پره هرکاری می کنم خوابم نمی بره درحالی که برادرم رو می بینم که هروقت سرش رو روبالش میزاره سریع خوابش می بره البته استرس رفتن سرقرار به خواب تنها ختم نمیشه قبلش بایدلباس هام وهرچی لازمه رو آماه بگذارم ونتیجه این حساسیت اینه که معمولا به موقع سرقرار نمی رسم وانرژیم هم ناشی ازبی خوابی تحلیل رفته سرحال نیستم

    ممنون میشم اگر آگاهی هایی دراین مورد دارید به اشتراک بگذارید

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    معصومه گفته:
    مدت عضویت: 1212 روز

    به نام خدای مهربان و هدایت‌گر

    سلام به استاد عباس‌منش عزیز و مریم جان دوست‌داشتنی‌ و این خانواده زیبا.

    الگوی تکرار شونده خواب‌های من پدر بزرگ و مادربزرگ هایم هستند که چندین سال پیش فوت شدند.

    من در خواب می‌بینم که آن‌ها آمده‌اند یک نفر را مهمانی کنند یا با خود ببرند.

    این خواب با جزییات متفاوت برایم تکرار می‌شود حتی یکبار خوابم به حقیقت پیوست.

    چند سال پیش بود که خواب دیدم مادربزرگم به خانه ما آمده و یک سبد میوه آورده و به من گفت می‌خواهم فلان زن همسایه (که در کودکی ام همسایه ما بودند و من چندین سال بود که آن‌ها را ندیده بودم) و بچه‌هایش را دعوت کنم اینجا و به من گفت برو به آن‌ها بگو. من هم رفتم ولی فقط زن همسایه دعوتش را قبول کرد و بچه‌هایش نیامدند. آمد و میوه‌های مادربزرگ را خورد.

    چند روز بعد مامانم زنگ زده بود(چون من بعد از ازدواج در شهر دیگری زندگی می‌کردم) و گفت راستی خانم فلانی هم فوت شده. و من خیلی متعجب شدم از این خوابم که به حقیقت پیوست.

    و این خواب که می‌خواهند مرا با خود ببرند ولی من نمی‌روم هم تکرار می‌شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    ساره گفته:
    مدت عضویت: 1466 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و مریم عزیز و همه ی دوستان

    من یه دوره ی طولانی از زندگیم متاسفانه فیلم های خیلی وحشتناک میدیدم مثل فیلم زامبی یا جنی یا یه هیولای بی شاخ و دم … توی خواب هم همونا یا وحشتناک ترش رو میدیدم :| از وقتی با سایت آشنا شدم اون فیلمای وحشتناک رو کنار گذاشتم چون تازه فهمیده بودم این همه استرس و ترس وارد شده بهم چقدرررر فرکانس مخرب داشته و زندگیم نابود میشد ! اینجور خواب هام جدیدا خیلی کم شده ولی تموم نشده

    زمانی که پدربزرگ و مادربزرگم به رحمت خدا رفتن ، مدام خوابشون رو میدیدم . خیلی تحت تنش احساسی شدید قرار میگرفتم جوری که از همون توی خواب گریه میکردم فرکانس داغون می‌فرستادم تا بعد از بیدار شدن ادامه داشت . توی همون باورهای اون زمانم، یادمه یبار دیگه توی خلوت به پدربزرگم گفتم دیگه لطفا به خوابم نیا اذیت میشم و خیلی خیلی اینجور خواب دیدنام کم شد شکر خدا آرامش کمی بهم برگشت.

    بسیاااار زیاد شده خوای میبینم که دارم از دست یه کسایی یا یه چیزایی فرار میکنم(البته نقشم بیشتر شبیه بازیگره یه فیلم اکشن جناییه:) )

    همه ی این خواب ها مال چند سال پیش بود . الان که از زمان به دنیا اومدن دخترم یسنا تا به الان (دو سال و 4 ماه)شب ها 4 5 بار بیدار میشم دیگه خواب هام به مرحله رویا دیدن نمیرسه اگر برسه خودم تو خواب محترمانه میگم ببینااا من باید بخوابم تا دخترم بیدار نشده لطفاااا سکووووت :)))

    مرسی از بچه های سایت برای کامنت های خوبشون، دوستون دارم

    استاد عزیزم و مریم جان قدر تک تک زحماتتون رو میدونم. امیدوارم خیر و برکت زنگیتون هر روز بیشتر بشه ، دوستتون دارم

    شاگردتون با افتخار ساره ( پ.ن : استاد جزء تمرینات احساس لیاقتم شده که به شاگرد شما بودن افتخار کنم ، چون همیشه از خدا خواستم منو جزء بندگان خاصش قرار بده و این مسیر در سایت عباسمنش دات کام مسیریه با دوستای خدایی و حرفایی فقط از جنس خدا )

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2837 روز

    سلام استاد عزیزم وهمراهان گلم

    استاد واقعا سپاس

    من مدت زیادی این خواب تکرار شونده را دیدم که چند گرگ و گاهی یک حیوان مثل شیر ولی خیلی بزرگتر و وحشتناکتر و بسیار بسیار بی رحم می خواد به من حمله کنه یا اسیب برسونه و من بالاخره با هر بدبختی هست فرار می کنم یا توی خونه ای هستم که چندتا از پنجره یا درهاش باز موندن و من با استرس و نگرانی اخرین لحظه متوجه میشم و زودتر از اون حیوانها می بندمشون و دم اخر نجات پیدا می کنم

    جالبه که واقعا هم در زندیم اتفاق افتاد و از دست ادمها یا ادمی در اخرین لحظه خداوند نجاتم داد و دوباره به زندگی برگشتم ولی هنوز هم گاهی این خوابها را می دیدم

    خواب اجنه زیاد می دیدم خیلی زیاد و همش برخی ایه ها را بلند بلند می خونم که اونها را از خودم دور کنم

    بارها خواب دیدم مثل یک پر سبک شدم و مثل یک اهو چالاک و بلند پروازی می کنم در خواب طوری که مسافتهای بسیار زیاد را به راحتی روی هوا می پرم مثل فنر از زمین بلند میشم و جهش های فوق العاده دارم

    خواب نرسیدن به موقع به سر کارم هم زیاد می بینم و اینکه دارم زور می زنم دلیل بیارم اما نمی تونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    خورشید گفته:
    مدت عضویت: 1984 روز

    سلام خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته ی عزیز.

    خوابی که یادم میاد برای من خیلی تکرار میشه این هست که تلاش میکنم یک کاری رو انجام بدم تو خواب ولی هرچه قدر تلاش میکنم موفق نمیشم مثلا تو خواب عجله دارم که به کسی زنگ بزنم یا مسئله ای رو حل کنم ولی هرکاری میکنم انگار یه چیزی باعث شل شدن عضلاتم میشه یا حرفی رو میخوام بزنم ولی موفق به گفتنش نمیشم و بدنم در خواب به شدت اذیت میشه. من فکر میکنم وقتی زیاد غذاهای با طبع سرد مخصوصا هندوانه مصرف میکنم بیشتر این اتفاق برام می افته. ولی بعد از شنیدن فایل فوق العاده ای که استاد تو این زمینه گذاشتند با خودم فکر کردم احتمالا علتش ترمزهای شدیدی هست که تو ذهنم برای انجام بسیاری از کارها دارم و تو دوره دوازده قدم دارم روی اونها کار میکنم تا حلشون کنم ان شاء الله. ولی مطمئنم که تغذیه ام خیلی روی این خواب هام اثر گذار هست چون من کلا وقتی سردی زیاد مصرف میکنم در حالت بیداری هم بی حال میشم.

    خواب دیگه ای که زیاد دیدم این هست که منزل ما که الان ساکنش هستیم تو خواب به قدری بزرگ و تو در تو هست و حیاط و باغچه بسیار بزرگی داره و مثل الان یک خانه ی قدیمی هست و من کاملا اونجا رو میشناسم. شاید علتش این باشه که همیشه از خداوند به خاطر اینکه از اول باهمسرم تو یه خونه ی بزرگ و نورگیر و باصفا و البته قدیمی زندگی کردیم سپاسگزارم.

    استاد از وقتی که خداوند متعال من رو هدایت کرد به این دانشگاه عظیم هر روز درهای جدیدی از حکمت و دانش به روی من باز میشه. چیزی که از بچگی آرزوش رو داشتم و تو کل 11 سالی که تو دانشگاه درس خوندم حتی 1میلیونیم این مطالب که در دانشگاه شما آموختم رو نیاموخته بودم.

    از خداوند برای شما و تیم شما طلب توفیق روز افزون و سعادت دنیوی و اخروی رو دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    جواد جوانشيري گفته:
    مدت عضویت: 2022 روز

    سلام به استاد عزیز ، خانم شایسته ی نازنین و تمام دوستان

    چقد جالب بود برای ذهن من که حتی خواب های تکرار شونده ای که میبینیم هم نشات گرفته از باورها یا افکاریه که توی ذهن خودمونه و کنترلش دست خودمونه. الان که دارم به این موضوع فکر میکنم میبینم من خیلی خواب های تکرار شونده میبینم و اتفاقا برام همیشه سوال بود که چرا همیشه همین نوع خواب ها رو میبینم. البته الان داره یادم میاد که من بعضی اوقات ی خواب هایی دیدم که خیلی بی نظیر بوده که در ادامه اونارم مینویسم.

    یکی از خواب هایی که من زیاد میبینم اینه که دارم میجنگم با کسی یا چیزی، حالا به شکل های مختلف؛ ی موقه میبینم توی جنگ دو تا کشورم و دارم تیر میزنم و … ی بار دارم میبینم توی ی بازی یی هستم که انگار خودم کاراکترش هستم و توی بازی هستم و حرکت میکنم، میزنم، شلیک میکنم، مشت میزنم و … خیلی میبینم توی خواب دارم فرار میکنم از کسی یا حیوونی و سرعتم خیلی کمه، هر چی دارم سعی میکنم تند بدوم نمیتونم یا میوفتم و …

    یک خواب دیگه که قبلا بیشتر میدیدم ولی الان کمتره، خواب میدیم از ی ارتفاعی دارم میوفتم؛ مثلا لبه ی ارتفاعی ام، روی ی دیوار بلندم که دیوار داره میلرزه ، روی ی پل متحرکم، روی ی برجی ام و … که همش انگار در حال افتادن از ی ارتفاع زیادم.بعضی وختا میوفتادم پایین بعضی وقتام نمیوفتادم ولی حس پرت شدن به پایین رو داشتم.

    ی خواب دیگه این حالتی بود که انگار دارم خفه میشم توی خواب و به سختی نفس میکشم، فک میکنم دارم اطراف خودمو میبینم ولی نمیتونم بلند شم، نمیتونم داد بزنم، نمیتونم حرف بزنم و به زور سعی میکنم از خواب بیدار شم. انقد زور میزنم و فشار رومه که بالاخره بیدار میشم. حتی وقتی میخواستم بخوابم و این نوع خواب رو ببینم ، حالتش رو میفهمیدم، گوشام ی صدای زیادی میداد و میوفتادم توی اون خواب. خلاصه امیدوارم هیچ وقت همچین خوابایی رو تجربه نکنین. ولی خدارو صد هزاران مرتبه شکر این نوع خواب رو خیلی وقته که دیگه نمیبینم ولی مدل جنگ رو هنوزم میبینم به شکلای مختلف. (البته بگم من تقریبا اصلا فیلم نمیبینم یا بازی کامپیوتری اصلا نمیکنم ولی نمیدونم این خوابا از کجای ذهنم نشات میگیره)

    خوابای خوبی هم که دیگم بگم. خواب دیدم توی ی محیطی هستم که سمت چپ و راستم درخت بود، رو به روم کوه بود و داشتم از وسط آب خنک و زلال و شفاف حرکت میکردم. اطرافمو نگاه میکرم و میگفتم خدایا چقدددددررر اینجا زیباست، چقد ابرها خوشکل بود، هوا حالت گرگ و میش داشت و ابر ها ی حالت آبی ، سورمه ای داشتن، اصن خیلی بی نظیر بود. کاش هیچ وقت ازون خواب بیدار نمیشدم.

    چند بار هم قبلنا خواب استاد رو دیدم که صحبت میکردیم، بوسیدمشون و حتما همه میدونن دیدن استاد، حتی توی خواب هم چه حس فوق العاده ای داره و واقعا در تک تک سلول های بدنم حس شوق و ذوق و لذت داشتم.

    حالا که بیشتر فک میکنم بیشتر میفهمم که اون موقع هایی که این خواب هارو میدیدم، اون تایم ها، اون روزها خیلی حس خوبی داشتم، خیلی حالم خوب بود و میخوابیدم، خیلی درگیر مسئله خاصی نبودم، مشغله ذهنی و استرس نداشتم. نگران هیچی نبودم. حس آزادی داشتم. اره شاید این بهترین کلمه باشه، حس آزادی و رهایی داشتم.

    حالا الان نمیدونم چجوری اون حس رو برگردونم، مخصوصا که الان دارم سعی میکنم کارای جدید و سخت از نظر ذهنم انجام بدم، کارایی که ذهنم نمیزاره رو میخوام انجام بدم و این منو مضطرب میکنه . ولی سعی میکنم به جریان هدایت اعتماد کنم و باید اینکارو بکنم.

    ————————————-

    خداروشکر

    خداروصدهزار مرتبه شکر

    ————————————

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    اسما آشوری گفته:
    مدت عضویت: 2241 روز

    سلام ب استاد و دوستان عزیزم ک هممون در این سایت مثل یک خونواده بزرگ جمع شدیم واز زندگی و الگوهامون میگیم اما این صحبت هابیهوده نیست و چیزی پشتش هست ک هر کسی خودش می‌فهمه ایرادکارش کجاست

    اما جواب سوال :

    من در کودکی بیشتر خواب های تکراری می‌دیدم ک تا این سنم هم گاها دیدم اما حس میکنم ریشش برای همون کودکی من بوده

    یک خوابی ک خیلی بیشتر می‌دیدم و تکراری بود این بود ک من چون از سگ ترس بسیار زیادی داشتم خواب می‌دیدم سگی با سرعت بسیارررزیاد داره سمتم میاد و من هر چ تلاش میکنم ک بدوم و دور بشم سرعتم کم میشه جوری ک ب زحمت میتونم راه برم و میفتم روی زمین و هر چه میخوام داد بزنم وصدایی هم از دهانم خارج نمیشه ولی در لحظه آخر کسی میاد و منو می‌بره داخل خونه یا هر جایی ک من داشتم میرفتم سمتش.همین خواب را خیلی زیاد دیدم یا حیوانش سگ بود یا هم گاو چون از گاو هم ترس دارم

    یک خوابی دیگه ای هم چندین بار برام تکرار شده و بیشتر دربچگی این ک همیشه می‌خوام از پله یا از ی ارتفاعی سقوط کنم و همون لحظه ای ک میفتم با ی تکون شدید بدنم از خواب می پرم

    و اینک یک خوابی هم می‌دیدم ک روز عروسی خودم هست و من اصلا آماده نیستم هر آن نزدیک شروع مراسم میشه ولی من ن لباسی دارم ن هم رفتم آرایشگاه خخخخ

    سپاسگزارم از استاد ک باعث شدید این الگوهای تکراری رو ب یاد بیاریم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: