اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
واقعا عجب فایل جالبی بود هیچوقت فکر نمیکردم که در این حوزه ها هم میشه باورسازی کرد و خودمون را اصلاح کنیم همش غرق باورسازی درباره ثروت بودم و یجورایی همیشه نگاه من به آموزشهای شما نگاه ثروت و رسیدن به استقلال مالی بود در ناخودآگاه من.
واقعا بعد از دیدن این فایل یه شوک ساده ولی کارا بهم وارد شد و مسیر خودشناسی و اصلاح درنظرم رنگ و بوی تازه ای گرفت.
الان دیگه میفهمم وقتی استاد میگه سالهاست من و عزیزدلم حتی یذره دعوای ساده باهم نداشتیم یعنی چی.
الان میفهمم به صلح رسیدن با خود یعنی چی.
واقعا جالب شد برام قضیه و اینکه چقدر ما میتونیم خودمونو اصلاح کنیم.
مرسی از شما استاد عزیز و دوسداشتنی عاشقتونم.
و اینم بگم بنده پول لازم برای خریدن این دوره به قیمت قبل را داشتم ولی از اینکه به قیمت قبل تهیه میکردم حس کمبود و عدم فراوانی بهم میداد و تصمیم گرفتم بعد از قیمت گذاری جدید با قدرت تهیه کنم تا از استاد و مریم خانم گل تشکر خوبی کرده باشم.
اما در شرایط استرس زا بنده چکار میکنم؟!
در شرایط استرس زا یا شرایطی که اتفاق به ظاهر بد رخ میده بنده کاملا آرامشمو از دست میدم و سعی میکنم همون لحظه یه نفر دیگه را مقصر کنم مثلا عزیزدلم را و همیشه بعد از یه مدت کوتاهی شاید کمتر از نیم ساعت پشیمون میشم.
هرسری هم معذرت خواهی میکنم و قول میدم تکرار نکنم ولی بازم تکرار میشه اینقد تکرار شده که خستم کرده این الگو ولی هیچوقت فکر نمیکردم میشه با آموزشهای شما این رفتارها را اصلاح کرد.
یه الگوی دیگه که همیشه تکرار میشه و همیشه دلیلش را نمیدونستم این هست که از بچگی با هرکسی آشنا میشدم خیلی عاشق من میشدن و خیلی باهام صمیمی میشدن و پیگیر من بودم ولی از همه اون افراد بدون استثناء دوری میکردم و اصلا خوشم نمیومد کسی اینقد باهام رفیق بشه و دوسم داشته باشه و با همه کات میکردم.
از دوستان مدارس و دانشگاه بگیر تا رفیق های دوران خدمت و کارگری در شرکت.
همه و همه عاشق من بودن و تا الآنم بهم زنگ میزنن ولی من اصلا علاقه ای به این رابطه ها نداشتم و این الگو از بچگی در من تکرار میشه.
یک الگوی دیگه که همیشه در زندگیم تکرار میشه این هست که در هر کاری وارد میشم خیلی زود حرفه ای و کاربلد میشم به گونه ای که همه کار بنده را تحسین میکنن و همیشه این الگو درحال تکرار شدن هست.
در پایان بگم این فایل هرچند ساده بود ولی خیلی چیزها را برام روشن کرد و خواسته جدیدی درمن شکل گرفت که باید این دوره را تهیه کنم.
من طی زمانو شرایط مختلف واکنشای متفاوتی از خودم بروز میدم.مثلا قبلا دوسداشتم با طرف درگیر بشم که کتک کاری کنیمو مثلا تخلیه بشم،به مرور زمان واز 2سال پیش که دارم رو خودم کار میکنم این به فهش دادن،بعد به داد زدن بعدم جارو خالی کردن،در واقع ازون محیط دور شدن و در حال حاضر میگم من چیکار کردم که این موضوع وارد زندگیم شده و بیشتر به فکر فرو میرم که چیکار کردم.
من قبل از آشنایی با شما یک جور دیگه ای بودم آن هم تو هر مقطع زمانی واکنش های مختلف نشان می دادم ولی الان فرق کرده درصد خیلی زیادی از مواقع سعی می کنم با خودم حرف بزنم ذهنم آروم کنم خداوند به یاد بیارم در موقعیتی با توجه به آن موقعیت باورهای توحیدی می گم یا توانایی هام لیاقت هام به خودم گوشزد می کنم این طوری نمی گذارم ذهنم نجوا کنه و سعی می کنم یک کار دیگه انجام بدهم تمرکزم روی آن کار باشه یک مثال می زنم همین دیروز سرکار من مسول یک قسمت هستم دو نفر آن جا کار می کنند یکی از همکاران می خواست زود بره به من گفت می خواهم زود بروم و سوپروایزر گفته به خانم کرمی بگو من هم بهش گفتم کار صبحت با همکارش جابه جا کنه که آن شخص بقیه کارها را ظهر انجام بده گفتم این قسمت کار را هم من انجام می دهم در صورتیکه من خودم یک قسمت دیگه کار دارم اولش من استرس گرفتم و سریع به خودم گفتم چرا این طوری شدم فهمیدم ذهنم داره الان می گه فلانی انجام نمی ده این هم بر می گرده چندین بار این رفتار از آن خانم دیدم ومقاومت داره برای کار کردن داره و من می دونم خودم دارم باج می دهم چون هنوز می خواهم دیگران. راضی نگه دارم بعد به خودم گفتم اگه بگه نه به مسول آزمایشگاه می گم باز هم ذهن من استرس داد که ممکن بگه خودت آن کار انجام بده که موضوع کار نبود موضوع این بود که تو زمان کوتاه نمی شداین همه کار انجام داد و هم می خواهم ارزشمندی و لیاقتم حفظ کنم البته این ها همه فکر من بود از اون پیش فرضها سریع شروع کردم با خودم حرف زدن که فلانی انجام می ده همچین دختری نیست از آن طرف هم توانایی های خودم یاد آوری کردم از آن طرف قدرت خداوند و اینکه رزق خداوند می ده و آروم شدم هر آگاهی که این چند سال به دست آوردم می گم و رفتم سراغ کار خودم و اجازه ندادم ذهنم نجوا کنه و آن خانم هم کارش عالی انجام دادم و از من نظر خواست برای انجام کارها و آخر هم من ازش تشکر کردم با اینکه کار خودش من همیشه این کار می کنم و با اینکه از نظر مالی هیچ تفاوت خاصی با آن ها ندارم با این همه سابقه کار و توانایی و می دونم مشکل در اعتماد به نفس و خیلی هم روش کار می کنم آخر هم موقع رفتن سوپروایزر از من پرسید. چه کار کردی و گفتم تشکر کرد هر چند من از وقتی با استاد. آشنا شدم خیلی تمرکز بر نکات مثبت می کنم من هر مسئله ای پیش بیاد سعی می کنم نکته مثبت ببینم به خودم یادآوری کنم اگر جایی از دستم در بره نه اینکه نتونم انجام بدهم ولی نمی دونم چرا این قدر. این آگاهی ها از یادم میره با اینکه تمام فعالیت من تو این سایت است مثلا اگر یک برخوردی بدی ببینم سریع به خودم می گم این آدم فلان جا فلان کار ا انجام داده در هر شرایطی سعی می کنم خودم به جای آن آدم بذارم کلا من خیلی خیلی واکنش کم به بیرون نشان می دهم ولی درون شاید اذیت شوم که این راهکارها را انجام می دهم خیلی برام موثر بوده البته ا اول سال 98 این کار را انجام می دهم ولی یک جایی مسیر گم کردم از درون هم باید خودم آروم کنم تا باورهام درست بشه آن هم به خاطر کمال گرایی که می خواستم بدون اشتباه باشم و خدا را شکر خداوند کمکم کرد و هدایت شدم مسیر پیدا کردم من خشم خیلی خوب کنترل می کنم اصلا بحث نمی کنم نمی خواهم قانع کنم خیلی تغییر کردم مثلا نگرانی در مورد خانوادهام خدا را شکر ندارم چون خیلی روی باور که خداوندنگهدارنده است کار کردم و چون خیلی خوب نتیجه دیدم باورم قوی شده ولی چون روی مالی پیشرفت نداشتم و من می دونم باورهای خودم مشکل داره تو این طور موارد استرس می گیرم که شروع می کنم خدا را به یاد آوردن من اصلا دیگه به جرات می توانم بگم عوامل بیرونی را مقصر نمی دونم در مورد همین موضوع کار داشتم به خواهرم می گفتم که چطوری کنترل ذهن کردم خواهرم داشت می گفت وظیفه شون از این حرف ها که من گفتم این بندگان خدا تقصیر ندارند این ذهن من هست که داره برای خودش می بافه کلا استاد هیچ چیزی هیچ کسی جز شما تو 40 سال روی من آنقدر تاثیر نگذاشته که کلام شما و خواسته خودم ودر نهایت رب العالمین آنقدر من تغییر داد سپاسگزارم
سلام خدمت استاد بی نظیر و مجموعه محترمشون و همه دوستان سایت
سوال : تو مواجهه با چالش ها چه میکنید ؟
اعصابمون خراب میشه
آقا ابراهیم خیلی هنر میکنی ، خوب معلومه که تو برخورد با تضاد همه حالشون گرفته میشه ، پس فرق منی که دنبال رشدم با بقیه مردم چیه؟
چرا اعصابم خراب میشه ریشه این اعصاب خرابی چیه ؟(چیزی که استاد با طرح این سوال دنبالشه اینه که من ایرادمو پیدا کنم و حلش کنم)
دلیل اعصاب خرابی اینه که ، دنیا رو سخت گرفتم به خودم ، خودم رو تو این جهان تک و تنها میبینم ، موقعیتها رو محدود میبینم ، خودم رو مالک میدونم و …. تا زمانی که این ذهنیت رو دارم الگوهای تکراری مشابه میان و منو عصبی میکنند
خوب این وسط خداوند باور خوب(برگه پاسخ سوالات رو داده بهمون که عمل کنیم تو مواقع ضروری) توکلت علی الله ، افوض و امری الی الله ، انالله و انا علیه راجعون ، علی بذکرالله تطمئن القلوب و… (تازه من سواد قرآنی آنچنانی ندارم وگرنه خیلی جاهای دیگه همچین باورهایی رو گفته) اینا رو گفته که به من بگه آقا ابراهیم ، نمیخواد دنبال باورهای عجیب قریب بگردی ، برو هروقت دلت گرفت برای خودت کلام خداوند رو تکرار کن تا آروم بشی(حرف استاد که تاکید میکنه باور توحیدی بساز چون ریشه ای مسئله رو حل میکنه)
من وقتی تو شرایط سخت قرار میگیرفتم (الان خدا رو شکر دارم تلاش میکنم با آگاهی های ناب ، فایل پنج از قدم هشت دوره بینظیر دوازده قدم که موضوعش بیخیالی بود . خیلی میتونم خودم رو کنترل کنم و بگم با ناراحتی و بد و بیراه گفتن که چیزی درست نمیشه فقط اوضاع بدتر میشه و سعی میکنم بیخیال باشم و وقتی نجوا میاد بگم توکلت علی الله . یا دیگه اگه خیلی فشار سنگین باشه سعی میکنم سکوت کنم و لااقل باکسی دربارش حرف نزنم . هر چند که گاهی از پس زبونم برنمیام)
قبلاً وقتی تو اون شرایط قرار میگرفتم ، غر میزدم و با این و اون در موردش حرف میزدم . اعصابم خراب بود (ولی خدارو شکر هیچوقت نرفتم سراغ دود و الکل که آروم بشم از بچگی این دوتا کار خط قرمز بوده برام) به همین دلیل درک نمیکنم چرا مردم پناه میبرند به دود و الکل
دلیل الگویی مثل اعصاب خرابیم هم این بوده که رو توان خودم برای حل اون مسئله نگاه میکردم و چون توانم محدود بود و عقلم به جایی نمیرسید فکر میکردم دنیا به آخر رسیده . الان خدارو شکر و با آموزه های استاد عزیز فهمیدم که یه انرژی نامحدودی هست که اگه از جلو دست و پاش برم اونور ، برام کارهام رو انجام میده(البته که خیلی جا داره که بشه جزعی از رفتارم)
ببخشید پر حرفی کردم انشالله خداوند منو از عمل کنندگان به کلام الله قرار بدهد
تو این شرایط دوست دارم تنها باشم تنهایی خیلی بهم کمک میکنه باعث میشه بهتر فکر کنم و خودم بهتر جمع جور کنم ولی وقتی تنها نیستم چهره من به نوعی حالت غم به خودش میگیره و دیگران این موضوع میفهمند و من هم شروع میکنم آره من این مشکل دارم این اتفاق رخ داد و دیگران ببین عزیزم دنیا دنیا بدی است و کلی حرف منفی ولی وقتی خودم تنها که هستم بهتر میتونم روی خودم تمرکز داشته باشم
یا اینکه شروع میکنم با گوشی خودم بازی کردن یا فیلم های انگیزشی یا فایل گوش دادن الان که جدید یکسال میام تو سایت عقل کل جواب های پیدا میکنم که در مورد شرایط من است یا فایلهای که با دوستان آقای رضا عطار روش و دیگر دوستان نگاه میکنم خیلی بهم کمک میکنه خیای تو این شرایط باعث میشه اینکه ذهنم آرام کنم بعد دنبال این الگو ها که میرم مبینم قبلا این اشخاص هم مشابه من این مشکلات داشتن و شروع میکنم روی باورهای روی ترمز ها کار کردن و دلیل منطقی بیارم بابا من خودم قبلا این مشکل داشتم فعلان سال فعلان جریان دیدی چطوری درست شد
بعدی این ک دوست دارم بندازم گردن مثلا شریکم یا دولت یا رژیم یا بگم ببین ما اگر تحریم نبودیم ما امر اگر اگر و اگر های دیگه تا از گردن خودم بندازم این مسولیت تا آرام تر بشم بگم من که مقصر نبودم این عوامل بودن که باعثش شدن
یا اینکه دوست دارم یکی پیدا کنم آنقدر برای طرف تعریف کنم و با احساس ترحم و بعد طرف بگه طفلکی تو چقدر سختی کشیدی
یا اینکه دوست دارم غر بزنم گله شکایت کنم زبانی
یا بعضی از مواقع آهنگ های شاد بی کلام یا حماسی گوش کنم این بهم خیلی کمک میکنه
قبلا که خیای عصبی میشدم خیلی یعنی اگر چیزی جلو دستم بود پرت میکردم سمت طرف یا دعوا فیزیکی پیش میآمد اما این دیگه ندارم بخاطر اینکه به یک تضاد خیلی بزرگی بر خوردم مالی و دلیل معده درد خودم تو اون هم سال فهمیدم و خیلی دلایل دیگه تو ارتباطم با دیگران خیلی روی این مسأله کار کردم و خدا رو شکر بعد از گذشت چهار سال دیگه خیلی خیلی کم عصبی میشم اصلا اپن واقعا یادم نمیاد تو چند سال شده باشم و الان هم از نظر سلامتی معده درد من اصلا کلا خوب شد رفت من قبلا آب میخوردم معده درد میگرفتم الان سنگ خارا هم بخورم انگاری دارم کیک میخورم
بعدی خیلی تو گذشت میرم و فکر میکنم چه اشتباهاتی انجام دادم تا رسید نتیجه اش شده این
بعدی استاد شما فایلهای که در پارادایس یا سفر به دوره آمریکا این فایلها هم خیلی بهم کمک میکنه یا توی فایلهای شما دنبال الگوهای میگردم که شما در مورد اون صحبت کردید و این هم بهم خیلی کمک میکنه
اما شاهکار همه این ها زمانی که این شرایط پیش میاد میرم تو بالکن میشینم آسمان نگاه میکنم و شروع میکنم با خدا حرف زدن و آنقدر بهم آرامش میده آنقدر بهم حس خوب میده خیای مواقع شد چندین ساعت 20 ساعت نشستم آسمان نگاه کردم و هی با خدا حرف زدم این یمی از چیزهای است که خیای بهم کمک میکنه بعد یک موسیقی بی کلام کلاسیک هم میزارم و غرق در عشق بازی با خدا میشم و خیلی از ایده هارو هم اینجوری بهم میگه
یا اینکه دوباره موسیقی میزارم شروع میکنم تجسم کردن به آینده که دوست دارم این اتفاقات این شرایط من این باشه این همه زمانی من این متوجه شدم و فهمیدم زمانی بود من یک بدهی سنگین چندین سال پیش داشتم خیلی عدد بزرگی بود برام بعد میرفتم کنار مغازه یک شکلی داشت کلی دار درخت بود فضای خوبی بود بعد موسیقی تو گوشم و به این فکر میکردم که تمام این شرایط تمام شده و من خندان خوشحال هستم و دقیقا عینی برام رخ داد از اونجا خیلی روی تجسم کردن بیشتر زوم میشم خیلی وقت هام صدای آب صدای باران گوش میدم این صدای آب هم خیلی روی من تاثیر میزاره
استاد بعضی وقت این شرایط پیش میاد خیلی مصمم تر میشم متعهد تر میشم روی اینکه خودم کار کنم
استاد تو همه شرایط یکسان نیست برای من واکنش های مختلفی نشان میدم انگاری به حال اون روز من بستگی داره
وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
همین ابتدا باید از استاد قشنگم سپاسگزاری کنم که خداییش واکنش الان من با سه یا چهار سال پیش قابل مقایسه نیست.
در کل من آدم خیلی برون گرایی نیستم که بخواهم خیلی واکنش هام اکتیو باشه مثلا جیغ بکشم یا بزنم چیزی را خرد کنم. اما باید اعتراف کنم که در موقعیت های ناراحت کننده که خشمگین می شدم داد می زدم. البته بیشتر این واکنش در برابر همسر یا فرزندانم بود. حتی یادآوریش هم الان عرق شرم بر پیشانی ام می نشاند.
خدایا شکرت که من را به این راه پر از آرامش هدایت کردی
خدایا هزار مرتبه شکرت الان که به آن روزها فکر می کنم گاهی از خودم شوکه می شوم.
اما به هر حال این الگوی تکرار شونده ای بود که می توانم بگم به یُمن آموزش های استاد الان شاید چند ماه یک بار هم اتفاق نیافتد. خدایا شکرت .
استاد واقعا سپاسگزارم تو چه کردی با ما واقعا سپاسگزارم.
اما جاهایی که نگران می شوم یعنی اتفاقی باعث ترس و اضطراب من می شود در گذشته بیشتر سکوت همراه با بغض بود.
اما اکنون خدا رو شکر اصلا اینگونه نیست.
یعنی بیشتر در آن زمان ها که البته بخاطر حرکت در مسیر هموار و بدون دست انداز خیلی به ندرت اتفاق می افتد. در آن زمانها من با آموزش های استاد در درونم در حال کلنجار رفتن هستم تا بتوانم ذهنم را کنترل کنم. که خدا رو شکر خیلی جاها خدا هم کمکم می کند که بهتر بتوانم کنترل ذهن کنم.
استاد این سوالها که می کنید یک چیز را به من یادآوری می کند که فاطمه ببین چقدر تغییر کردی
این تغییرات را ببین! ببین کجا بودی الان کجایی
ببین این آرامش را
ببین این توکل را
ببین چقدر با خدا رفیق تر شدی
اینها را با چه می توانی عوض کنی. واقعا قابل گفتن نیست.
استاد شما با این سوالات نعمت های خدا را به من یاد می آورید که چقدر الان زندگی ام ارزشمند شده است و من چقدر راضی هستم .
خدایا هزاران بار شکرت که من را به این مسیر هدایت کردی
استاد بی نهایت از شما متشکرم. دَم شما گرم به خدا نمی دونم چطور از شما تشکر کنم.
چطور می توانم بگویم چقدر در زندگی ام تاثیر داشتید.
امیدوارم خدا بیش از انچه اکنون دارید از سعادت و خوشبختی و ثروت به شما ارزانی کند.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستان هم فرکانسی
استاد پراسترس ترین مواقع برای من حضوردر جمع یا صحبت در جمعه، البته الان خیلی خوب شدم قبلنا خیلی شدید بود یکی دوبار هم قبلاً در این خصوص کامنت گذاشتم، استاد من موقعی که متوجه شدم و دیگه خیلی حاد شده بود برام و جزء بخش تاریک زندگی من شده بود طوری که حتی دیگه توی جمع های فامیلی هم خیلی به زور میرفتم از درون یک مقاومت شدیدی داشتم و چون مجبور بودم که در چنین شرایطی حضور داشته باشم اون استرسه شدیدتر میشد. شروع کردم به تحقیق در این خصوص که راه حلش رو پیدا کنم.
من حاد بودن این مسئله رو در زمانی که وارد دانشگاه شدم بیشتر متوجهش شدم، باچنان استرسی میرفتم و میمومد که دیگه اذیتم میکرد، به خصوص به خصوص مواقعی که استاد کلاس میگفت هر کسی یک بخشی رو انتخاب کنه بیاد ارائه بده نمره میان ترم بگیره من حاضر بودم نمره رو از دست بدم اما برای ارائه نرم و همیشه هم این شکلی میشد نمره کلاسی رو از دست میدادم و خودمو توجیه می کردم که اشکال نداره پایان ترم رو خوب میخونم، از طرفی هم دوست داشتم درس بخونم ادامه تحصیل بدم، اما این مسئله که در مقاطع بالاتر دیگه انتخاب دست تو نیست که ارائه ندی باید این کار رو انجام بدی بعدشم حالا ارائه های کلاسی به کنار دفاع از پایان نامه رو میخوای چیکار کنی. این مسئله باعث شد که من شروع کنم به تحقیق که چرا اینطوریم؟ چطور میتونم این مسئله رو حلش کنم، انقدر به درونم رسوخ کرده بود که احساس میکردم تنها راهش اینکه ذهنم ریستارت بشه من که توانایی حلش رو ندارم و امکان نداره که حل بشه، خلاصه از این طریق من وارد مباحث موفقیت شدم یکی یکی پله های تکاملو طی کردم و در نتیجه رسیدم به مداری که با استاد آشنا شدم و وارد این مسیر زیبا شدم، من اولین کاری کردم این بود که قبول کردم که من تنها نیستم همه در چنین شرایطی استرس میگیرین آرام آرام سعی کردم ذهنمو راضی کنم که یک بار امتحانش کنم حتی اگر که خراب هم شد ایرادی نداره بالاخره پیش میاد همش تجربه هست از ارائه های کوچیک توی کلاس درس شروع کردم با این که استرسه بود ولی برای ذهنم خط قرمزی تعیین کردم که ببین اگه الان انجامش ندی امکان داره بعداً خیلی پشیمون بشی و این پشیمونی خیلی درد داره تا اینکه ارائه بدی و خراب کنی، حداقلش جرات و جسارت اقدامش رو داری و خودت رو بابت این جسارتت تحسین کن. با همین قدم های ریز، شیدایی که اون همه از ارائه دادن در یک کلاس دو سه نفره وحشت داشت الان جایی رسیده که خودش استاد دانشگاهه و داره تدریس میکنه، درسته خیلی بهتر شدم ولی اگه یکم روی خودم کار نکنم و حواسم نباشه اون کده دوباره اجرا میشه، چطور که در برخی از شرایط اجرا هم میشه این طور نیست که بگم کامل کامل از بین رفته فقط تفاوتش در اینکه، با وجود استرس حتی معلوم بودن لرزش دست و صدا من ادامه میدم، ناخودآگاه داره طبق برنامه اون کد مخرب پیش میره، خودآگاهم نباید بشینه نگاه کنه باید اون هم با قبول شرایط و نجنگیدن باهاش کار خودش رو انجام بده، خیلی جاها خودآگاهم بر ناخودآگاهم غلبه کرده مثل کلاس های درسم خیلی عالی تدریس میکنم و راضیم، خیلی جاها مثل جلسات که احساس کنم افراد با مقام و منصب و مرتبه بالاتری هستند احساس میکنم ناخودآگاهم بر خودآگاهم غلبه میکنه. دارم روی خودم کار میکنم میدونم روشن شدن این دکمه در این مواقع به دلیل، احساس عدم لیاقت، احساس عزت نفس پایین و شرک هست ریشه اش احساس میکنم به این ها برمیگرده، استاد قبلا از چنین شرایط فرار میکردم، اما الان سعی میکنم با قبول کردن شرایط حداقلش اینه که در این موقعیت بایستم و باهاش روبه رو بشم.
استاد ازتون سپاسگزارم که علاوه بر آپدیت دوره بی نظیر کشف قوانین زندگی (که فعلاً در مدار خریدش نیستم و در آینده حتما خواهم بود) و کار کردن با دوستان به این دوره به فکر بقیه دوستان هم هستید و برامون فایل های بی نظیر میزارید.
من کلا فرد استرسی نیستم چون استرس در اثر نگرانی در باره آینده به وجود می آید و من بیشتر مواقع به آینده امیدوارم و هیچ نگرانی ندارم
حال اگر موردی پیش بیاید که استرس ایجاد کند من متاسفانه زود عصبانی میشوم حالا یا حرفی میزنم و یاحرکتی میکنم که باعث ناراحتی طرف مقابل میشوم و زود پشیمان میشوم در این حال اول خودم رو سرزنش میکنم و کلی به خودم حرف میگم ولی بعد پیش خودم میشینم کارم رو توجیه میکنم و در این میان نیز دنبال مقصر میگردم که خیلی هم خودمو له نکنم ولی کلی عذاب وجدان میگیرم و این از عزت نفس پایین من نشات میگیره ولی خدارو شکر از وقتی که به این مسیر هدایت شدم سعی میکنم کمتر عصبانی بشم
گاهی چالشی ایجاد میشود با خودم خیلی حرف میزنم آروم میگیرم و کسی رو سعی میکنم قضاوت نکنم و البته به طرف مقابل هم بستگی دارد ک من چه دیدی نسبت به ایشون دارم چون در مورد بعضی خیلی راحت قضیه رو حل میکنم ولی در مورد عده ای نه خیلی سخت در مورد این افراد با خودم کنار میام واین برمیگرده به اینکه من نسبت به
اون شخص کینه دارم یا حسادت دارم و به لطف خدا دارم روی خودم کار میکنم و کمرنگتر شده
استاد جان سپاسگزارم که با این سوالهاتون همه شاگردانتون رو به چالش میکشید و باعث خودشناسی و سپس خودسازی آنها میشوید
استاد جان وقتی یه اتفاق بدی برام میوفته یا به موضوع ناراحت کنندهای بر میخورم دوست دارم که تنها باشم و راه برم و در مورد اون موضوع فکر میکنم و اصلا دوست ندارم که کسی دلداریم بده و همیشه میخوام که تنها باشم و پیاده روی کنم.
استاد جان قبل اینکه باشما آشنا بشم وقتی به یه موضوع بدی که واقعا منو بهم میریخت بر میخوردم کلی خودخوری میکردم و دنبال مقصر میگشتم و در موردش با همه حرف میزدم ولی الان دوست دارم تنها باشم و پیاده روی کنم و در موردش فکر میکنم که کدوم رفتار من باعث شده که این اتفاق بیوفته
و برای کنترل ذهنم به چیزهای مثبت زندگیم فکر میکنم و این روش کمک میکنه که حالم خوب شه.
الهی شکرت
استاد عزیزم از شما و خانوم شایسته مهربان بابت این فایل عالی سپاسگزارم و امیدوارم که همیشه موفق و سربلند باشید ️
سلام به دوست عزیزم.امیدوارم حالت خوب باشه .دقیقامنم همینجوری هستم موقع حالم خوب نیس اصلا دوسندارم باکسی صحبت کنم فقط میخوام تنهاباشم به چیزای خوب فک کنم وبیشتر سپاسگذاری کنم چون واقعا حالم خوب میشه .حالم بهم میخوره از این که بخوام بقیه حالمو خوب کنن.خودم باید حالم خودمو خوب کنم .عاشقتونم.
عاشق همتونم . یه چیزی که تو این چند روز برام جالب بود . داشتم تو اینترنت فایلی نگاه میکردم که یک نفر خلاصه مسیر زندگیشو میگفت و گفت که چطور شد یه انیماتور و هنرمند شد . توضیحاتش خوب بود . فقط یه بخشیش توجهمو جلب کرد.
اول گفت من اولین کامپیوترمو گرفتم و شروع کردم به همکاری به عنوان داوطلب تو پروژه ها و بصورت رایگان با بقیه تا تجربه کسب کنم . تو تصویر هم نشون داد از اینترنت و اینا منظورشه .
من اینو دیدم و تو ذهن خودم یه چیزایی ساختم . به خودم میگفتم تو اینترنت کسایی هستن دنبال متخصصایی مثل منن . به دوستان گفتم همچین چیزی وجود داره و اینقدر با اطمینان حرف میزدم که اینگار طرف تو کامپیوترم نشسته منتظر منه . واقعا هنوز هیچ چیز تو اینترنت ندیده بودم . ولی اینقدر دربارش حرف زدم که ، باورم شد همچین جایی وجود داره .
تا اینکه چند وقت پیش به سایتی برخورد که تمام درباره کاره نیمه وقت بود . از موسیقی اهنگساز ، طراح عکاس ، وب و هر چی میخواستی بود . و جالب اینکه از سطح صفر تا بالا سطح خودتت رو انتخاب میکردی . برا همه سطحی کار بود . خیلی راحت و اسون واقعا عالی . خیلی راحت هم درامدت پرداخت میشه . بعد کار های جالبی بود . بعضی ها از کشور های مختلف دعوت میکردن یکی بیاد با زبون کشورش حرف بزنه . فک کنم اموزش زبان بود . کسب درامد از این راحت تر ؟
عکس از طبیعت و هر چی فکرشو بکنی. تو اینترنت به اینگلیسی سرچ کنید برای کار نیمه وقت سایت های زیادی هست .
فوق العاده . الان راحت میتونم برم و پروژه دلخواهم پیدا کنم و درخواست همکاری بدم . فقط چیزی رو درخواست میکنم که دوس دارم .
واقعا عالیه .
در باره جواب سوال استاد . که میگن در شرایط سخت چکار میگنی؟
بستگی داره اگه کسی ناراحتم کنه . فقط سی ثانیه اول . یا داد میزنم نه خیلی زیاد . یا میتونم خودمو نگه دارم . تمام زمان بعدش دیگه کنترل دستمه و اگاهانه ذهنمو منحرف میکنم . مثلا اهنگ میسازم . البته هی ذهنم دربارش حرف میزنه و من سعی میکنم جلوشو بگیرم .
اگه مثلا خبر بدی باشه . کاملا ساکت و بیحرکت میشم و از درون منفجر میشم . من کلا حتی در شدید ترین ترس هام جیغ نمیزنم . از درون میریزم پایین. موجی تو شکمم ایجاد میشه تو بدنم پخش میشه . عرق میکنم شدید. میچکه از تمام بدنم . تو ذهنم میگم دیگه تموم شد . همش همینه . دیگه کاری نمیشه کرد این دیگه روال زندگیته از این به بعد و باید عادت کنی چون دست تو نیس . جالبه تو کامنت قبلیم گفتم همچین چیزهایی رو تو خوابم میدیدم.
لحظات اول اینطوره . یه یروز بعدش با شدت بیشتری به فایل های استاد گوش میدم و با تعهد بیشتری ادامه میدم و با سرعت مناسبی دوباره خودمو جمع و جور میکنم .
الان هم مسئله ای ذهنمو درگیر کرده بود . و همون اظطراب و اینا رو در من بوجود اورده بود . سعی کردم و میکنم قضیه رو کنترل کنم . اول از همه نیاز به منطق دارم . کافیه بدونم مسیرم درسته دیگه هرچی بشه اروومم .
الان نشستم و کلی فایل نگاه کردم و به منطق رسیدم که اولا انتخاب کردن رو سخت نکن تصمیم بگیر و مهم تر از اون تصمیم انجام درستشه.
حالا که تصمیم گرفتی انجام دادنش بهتر از غصه خوردنه . پس الان این مسیری که انتخاب کردی کار درست تو اینه که ادامش بدی.
و خیلی ها مسیری مثل تو رفتن و ازش با کلی خاطره خوب یاد میکنن . اصلا اینطور بهش نگاه کن که هرچی بشه سراسر تجربس. در ضمن کلی خاطره خوب برات رقم میزنه .
این مسئله مربوط به دانشگاه رفتنمه . اومدم رو کاعذ اوردم برم یا نه . با توجه به هدایت خداوند و شرایط خودم . تصمیم گرفتم برم . خیلی منافع برام داره .
دیگه الان باید تصمیمی که گرفتمو عملی کنم . به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنم . این کار درستمه . با این منطقی که برا خودم ساختم براحتی تنش رو از خودم دور میکنم و با ایمانی روز افزون جلو میرم.
بنظرم بهترین راه حل پیدا کردن منطق درسته که ارامش واقعی رو براتون به ارمغان میاره .
همتونو دوس دارم .
هر چی که شد فقط بدونید حس و حال خوب فقط واقعیه و بقیش الکیه .
بنام الله مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و مسلط و خوش تیپ من
واقعا عجب فایل جالبی بود هیچوقت فکر نمیکردم که در این حوزه ها هم میشه باورسازی کرد و خودمون را اصلاح کنیم همش غرق باورسازی درباره ثروت بودم و یجورایی همیشه نگاه من به آموزشهای شما نگاه ثروت و رسیدن به استقلال مالی بود در ناخودآگاه من.
واقعا بعد از دیدن این فایل یه شوک ساده ولی کارا بهم وارد شد و مسیر خودشناسی و اصلاح درنظرم رنگ و بوی تازه ای گرفت.
الان دیگه میفهمم وقتی استاد میگه سالهاست من و عزیزدلم حتی یذره دعوای ساده باهم نداشتیم یعنی چی.
الان میفهمم به صلح رسیدن با خود یعنی چی.
واقعا جالب شد برام قضیه و اینکه چقدر ما میتونیم خودمونو اصلاح کنیم.
مرسی از شما استاد عزیز و دوسداشتنی عاشقتونم.
و اینم بگم بنده پول لازم برای خریدن این دوره به قیمت قبل را داشتم ولی از اینکه به قیمت قبل تهیه میکردم حس کمبود و عدم فراوانی بهم میداد و تصمیم گرفتم بعد از قیمت گذاری جدید با قدرت تهیه کنم تا از استاد و مریم خانم گل تشکر خوبی کرده باشم.
اما در شرایط استرس زا بنده چکار میکنم؟!
در شرایط استرس زا یا شرایطی که اتفاق به ظاهر بد رخ میده بنده کاملا آرامشمو از دست میدم و سعی میکنم همون لحظه یه نفر دیگه را مقصر کنم مثلا عزیزدلم را و همیشه بعد از یه مدت کوتاهی شاید کمتر از نیم ساعت پشیمون میشم.
هرسری هم معذرت خواهی میکنم و قول میدم تکرار نکنم ولی بازم تکرار میشه اینقد تکرار شده که خستم کرده این الگو ولی هیچوقت فکر نمیکردم میشه با آموزشهای شما این رفتارها را اصلاح کرد.
یه الگوی دیگه که همیشه تکرار میشه و همیشه دلیلش را نمیدونستم این هست که از بچگی با هرکسی آشنا میشدم خیلی عاشق من میشدن و خیلی باهام صمیمی میشدن و پیگیر من بودم ولی از همه اون افراد بدون استثناء دوری میکردم و اصلا خوشم نمیومد کسی اینقد باهام رفیق بشه و دوسم داشته باشه و با همه کات میکردم.
از دوستان مدارس و دانشگاه بگیر تا رفیق های دوران خدمت و کارگری در شرکت.
همه و همه عاشق من بودن و تا الآنم بهم زنگ میزنن ولی من اصلا علاقه ای به این رابطه ها نداشتم و این الگو از بچگی در من تکرار میشه.
یک الگوی دیگه که همیشه در زندگیم تکرار میشه این هست که در هر کاری وارد میشم خیلی زود حرفه ای و کاربلد میشم به گونه ای که همه کار بنده را تحسین میکنن و همیشه این الگو درحال تکرار شدن هست.
در پایان بگم این فایل هرچند ساده بود ولی خیلی چیزها را برام روشن کرد و خواسته جدیدی درمن شکل گرفت که باید این دوره را تهیه کنم.
ممنونم از شما
سلام
من طی زمانو شرایط مختلف واکنشای متفاوتی از خودم بروز میدم.مثلا قبلا دوسداشتم با طرف درگیر بشم که کتک کاری کنیمو مثلا تخلیه بشم،به مرور زمان واز 2سال پیش که دارم رو خودم کار میکنم این به فهش دادن،بعد به داد زدن بعدم جارو خالی کردن،در واقع ازون محیط دور شدن و در حال حاضر میگم من چیکار کردم که این موضوع وارد زندگیم شده و بیشتر به فکر فرو میرم که چیکار کردم.
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
. و همه دوستان
من قبل از آشنایی با شما یک جور دیگه ای بودم آن هم تو هر مقطع زمانی واکنش های مختلف نشان می دادم ولی الان فرق کرده درصد خیلی زیادی از مواقع سعی می کنم با خودم حرف بزنم ذهنم آروم کنم خداوند به یاد بیارم در موقعیتی با توجه به آن موقعیت باورهای توحیدی می گم یا توانایی هام لیاقت هام به خودم گوشزد می کنم این طوری نمی گذارم ذهنم نجوا کنه و سعی می کنم یک کار دیگه انجام بدهم تمرکزم روی آن کار باشه یک مثال می زنم همین دیروز سرکار من مسول یک قسمت هستم دو نفر آن جا کار می کنند یکی از همکاران می خواست زود بره به من گفت می خواهم زود بروم و سوپروایزر گفته به خانم کرمی بگو من هم بهش گفتم کار صبحت با همکارش جابه جا کنه که آن شخص بقیه کارها را ظهر انجام بده گفتم این قسمت کار را هم من انجام می دهم در صورتیکه من خودم یک قسمت دیگه کار دارم اولش من استرس گرفتم و سریع به خودم گفتم چرا این طوری شدم فهمیدم ذهنم داره الان می گه فلانی انجام نمی ده این هم بر می گرده چندین بار این رفتار از آن خانم دیدم ومقاومت داره برای کار کردن داره و من می دونم خودم دارم باج می دهم چون هنوز می خواهم دیگران. راضی نگه دارم بعد به خودم گفتم اگه بگه نه به مسول آزمایشگاه می گم باز هم ذهن من استرس داد که ممکن بگه خودت آن کار انجام بده که موضوع کار نبود موضوع این بود که تو زمان کوتاه نمی شداین همه کار انجام داد و هم می خواهم ارزشمندی و لیاقتم حفظ کنم البته این ها همه فکر من بود از اون پیش فرضها سریع شروع کردم با خودم حرف زدن که فلانی انجام می ده همچین دختری نیست از آن طرف هم توانایی های خودم یاد آوری کردم از آن طرف قدرت خداوند و اینکه رزق خداوند می ده و آروم شدم هر آگاهی که این چند سال به دست آوردم می گم و رفتم سراغ کار خودم و اجازه ندادم ذهنم نجوا کنه و آن خانم هم کارش عالی انجام دادم و از من نظر خواست برای انجام کارها و آخر هم من ازش تشکر کردم با اینکه کار خودش من همیشه این کار می کنم و با اینکه از نظر مالی هیچ تفاوت خاصی با آن ها ندارم با این همه سابقه کار و توانایی و می دونم مشکل در اعتماد به نفس و خیلی هم روش کار می کنم آخر هم موقع رفتن سوپروایزر از من پرسید. چه کار کردی و گفتم تشکر کرد هر چند من از وقتی با استاد. آشنا شدم خیلی تمرکز بر نکات مثبت می کنم من هر مسئله ای پیش بیاد سعی می کنم نکته مثبت ببینم به خودم یادآوری کنم اگر جایی از دستم در بره نه اینکه نتونم انجام بدهم ولی نمی دونم چرا این قدر. این آگاهی ها از یادم میره با اینکه تمام فعالیت من تو این سایت است مثلا اگر یک برخوردی بدی ببینم سریع به خودم می گم این آدم فلان جا فلان کار ا انجام داده در هر شرایطی سعی می کنم خودم به جای آن آدم بذارم کلا من خیلی خیلی واکنش کم به بیرون نشان می دهم ولی درون شاید اذیت شوم که این راهکارها را انجام می دهم خیلی برام موثر بوده البته ا اول سال 98 این کار را انجام می دهم ولی یک جایی مسیر گم کردم از درون هم باید خودم آروم کنم تا باورهام درست بشه آن هم به خاطر کمال گرایی که می خواستم بدون اشتباه باشم و خدا را شکر خداوند کمکم کرد و هدایت شدم مسیر پیدا کردم من خشم خیلی خوب کنترل می کنم اصلا بحث نمی کنم نمی خواهم قانع کنم خیلی تغییر کردم مثلا نگرانی در مورد خانوادهام خدا را شکر ندارم چون خیلی روی باور که خداوندنگهدارنده است کار کردم و چون خیلی خوب نتیجه دیدم باورم قوی شده ولی چون روی مالی پیشرفت نداشتم و من می دونم باورهای خودم مشکل داره تو این طور موارد استرس می گیرم که شروع می کنم خدا را به یاد آوردن من اصلا دیگه به جرات می توانم بگم عوامل بیرونی را مقصر نمی دونم در مورد همین موضوع کار داشتم به خواهرم می گفتم که چطوری کنترل ذهن کردم خواهرم داشت می گفت وظیفه شون از این حرف ها که من گفتم این بندگان خدا تقصیر ندارند این ذهن من هست که داره برای خودش می بافه کلا استاد هیچ چیزی هیچ کسی جز شما تو 40 سال روی من آنقدر تاثیر نگذاشته که کلام شما و خواسته خودم ودر نهایت رب العالمین آنقدر من تغییر داد سپاسگزارم
سلام خدمت استاد بی نظیر و مجموعه محترمشون و همه دوستان سایت
سوال : تو مواجهه با چالش ها چه میکنید ؟
اعصابمون خراب میشه
آقا ابراهیم خیلی هنر میکنی ، خوب معلومه که تو برخورد با تضاد همه حالشون گرفته میشه ، پس فرق منی که دنبال رشدم با بقیه مردم چیه؟
چرا اعصابم خراب میشه ریشه این اعصاب خرابی چیه ؟(چیزی که استاد با طرح این سوال دنبالشه اینه که من ایرادمو پیدا کنم و حلش کنم)
دلیل اعصاب خرابی اینه که ، دنیا رو سخت گرفتم به خودم ، خودم رو تو این جهان تک و تنها میبینم ، موقعیتها رو محدود میبینم ، خودم رو مالک میدونم و …. تا زمانی که این ذهنیت رو دارم الگوهای تکراری مشابه میان و منو عصبی میکنند
خوب این وسط خداوند باور خوب(برگه پاسخ سوالات رو داده بهمون که عمل کنیم تو مواقع ضروری) توکلت علی الله ، افوض و امری الی الله ، انالله و انا علیه راجعون ، علی بذکرالله تطمئن القلوب و… (تازه من سواد قرآنی آنچنانی ندارم وگرنه خیلی جاهای دیگه همچین باورهایی رو گفته) اینا رو گفته که به من بگه آقا ابراهیم ، نمیخواد دنبال باورهای عجیب قریب بگردی ، برو هروقت دلت گرفت برای خودت کلام خداوند رو تکرار کن تا آروم بشی(حرف استاد که تاکید میکنه باور توحیدی بساز چون ریشه ای مسئله رو حل میکنه)
من وقتی تو شرایط سخت قرار میگیرفتم (الان خدا رو شکر دارم تلاش میکنم با آگاهی های ناب ، فایل پنج از قدم هشت دوره بینظیر دوازده قدم که موضوعش بیخیالی بود . خیلی میتونم خودم رو کنترل کنم و بگم با ناراحتی و بد و بیراه گفتن که چیزی درست نمیشه فقط اوضاع بدتر میشه و سعی میکنم بیخیال باشم و وقتی نجوا میاد بگم توکلت علی الله . یا دیگه اگه خیلی فشار سنگین باشه سعی میکنم سکوت کنم و لااقل باکسی دربارش حرف نزنم . هر چند که گاهی از پس زبونم برنمیام)
قبلاً وقتی تو اون شرایط قرار میگرفتم ، غر میزدم و با این و اون در موردش حرف میزدم . اعصابم خراب بود (ولی خدارو شکر هیچوقت نرفتم سراغ دود و الکل که آروم بشم از بچگی این دوتا کار خط قرمز بوده برام) به همین دلیل درک نمیکنم چرا مردم پناه میبرند به دود و الکل
دلیل الگویی مثل اعصاب خرابیم هم این بوده که رو توان خودم برای حل اون مسئله نگاه میکردم و چون توانم محدود بود و عقلم به جایی نمیرسید فکر میکردم دنیا به آخر رسیده . الان خدارو شکر و با آموزه های استاد عزیز فهمیدم که یه انرژی نامحدودی هست که اگه از جلو دست و پاش برم اونور ، برام کارهام رو انجام میده(البته که خیلی جا داره که بشه جزعی از رفتارم)
ببخشید پر حرفی کردم انشالله خداوند منو از عمل کنندگان به کلام الله قرار بدهد
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم سلام خاله مریم عزیز
در جواب به این سوال شرایط استرس زا
تو این شرایط دوست دارم تنها باشم تنهایی خیلی بهم کمک میکنه باعث میشه بهتر فکر کنم و خودم بهتر جمع جور کنم ولی وقتی تنها نیستم چهره من به نوعی حالت غم به خودش میگیره و دیگران این موضوع میفهمند و من هم شروع میکنم آره من این مشکل دارم این اتفاق رخ داد و دیگران ببین عزیزم دنیا دنیا بدی است و کلی حرف منفی ولی وقتی خودم تنها که هستم بهتر میتونم روی خودم تمرکز داشته باشم
یا اینکه شروع میکنم با گوشی خودم بازی کردن یا فیلم های انگیزشی یا فایل گوش دادن الان که جدید یکسال میام تو سایت عقل کل جواب های پیدا میکنم که در مورد شرایط من است یا فایلهای که با دوستان آقای رضا عطار روش و دیگر دوستان نگاه میکنم خیلی بهم کمک میکنه خیای تو این شرایط باعث میشه اینکه ذهنم آرام کنم بعد دنبال این الگو ها که میرم مبینم قبلا این اشخاص هم مشابه من این مشکلات داشتن و شروع میکنم روی باورهای روی ترمز ها کار کردن و دلیل منطقی بیارم بابا من خودم قبلا این مشکل داشتم فعلان سال فعلان جریان دیدی چطوری درست شد
بعدی این ک دوست دارم بندازم گردن مثلا شریکم یا دولت یا رژیم یا بگم ببین ما اگر تحریم نبودیم ما امر اگر اگر و اگر های دیگه تا از گردن خودم بندازم این مسولیت تا آرام تر بشم بگم من که مقصر نبودم این عوامل بودن که باعثش شدن
یا اینکه دوست دارم یکی پیدا کنم آنقدر برای طرف تعریف کنم و با احساس ترحم و بعد طرف بگه طفلکی تو چقدر سختی کشیدی
یا اینکه دوست دارم غر بزنم گله شکایت کنم زبانی
یا بعضی از مواقع آهنگ های شاد بی کلام یا حماسی گوش کنم این بهم خیلی کمک میکنه
قبلا که خیای عصبی میشدم خیلی یعنی اگر چیزی جلو دستم بود پرت میکردم سمت طرف یا دعوا فیزیکی پیش میآمد اما این دیگه ندارم بخاطر اینکه به یک تضاد خیلی بزرگی بر خوردم مالی و دلیل معده درد خودم تو اون هم سال فهمیدم و خیلی دلایل دیگه تو ارتباطم با دیگران خیلی روی این مسأله کار کردم و خدا رو شکر بعد از گذشت چهار سال دیگه خیلی خیلی کم عصبی میشم اصلا اپن واقعا یادم نمیاد تو چند سال شده باشم و الان هم از نظر سلامتی معده درد من اصلا کلا خوب شد رفت من قبلا آب میخوردم معده درد میگرفتم الان سنگ خارا هم بخورم انگاری دارم کیک میخورم
بعدی خیلی تو گذشت میرم و فکر میکنم چه اشتباهاتی انجام دادم تا رسید نتیجه اش شده این
بعدی استاد شما فایلهای که در پارادایس یا سفر به دوره آمریکا این فایلها هم خیلی بهم کمک میکنه یا توی فایلهای شما دنبال الگوهای میگردم که شما در مورد اون صحبت کردید و این هم بهم خیلی کمک میکنه
اما شاهکار همه این ها زمانی که این شرایط پیش میاد میرم تو بالکن میشینم آسمان نگاه میکنم و شروع میکنم با خدا حرف زدن و آنقدر بهم آرامش میده آنقدر بهم حس خوب میده خیای مواقع شد چندین ساعت 20 ساعت نشستم آسمان نگاه کردم و هی با خدا حرف زدم این یمی از چیزهای است که خیای بهم کمک میکنه بعد یک موسیقی بی کلام کلاسیک هم میزارم و غرق در عشق بازی با خدا میشم و خیلی از ایده هارو هم اینجوری بهم میگه
یا اینکه دوباره موسیقی میزارم شروع میکنم تجسم کردن به آینده که دوست دارم این اتفاقات این شرایط من این باشه این همه زمانی من این متوجه شدم و فهمیدم زمانی بود من یک بدهی سنگین چندین سال پیش داشتم خیلی عدد بزرگی بود برام بعد میرفتم کنار مغازه یک شکلی داشت کلی دار درخت بود فضای خوبی بود بعد موسیقی تو گوشم و به این فکر میکردم که تمام این شرایط تمام شده و من خندان خوشحال هستم و دقیقا عینی برام رخ داد از اونجا خیلی روی تجسم کردن بیشتر زوم میشم خیلی وقت هام صدای آب صدای باران گوش میدم این صدای آب هم خیلی روی من تاثیر میزاره
استاد بعضی وقت این شرایط پیش میاد خیلی مصمم تر میشم متعهد تر میشم روی اینکه خودم کار کنم
استاد تو همه شرایط یکسان نیست برای من واکنش های مختلفی نشان میدم انگاری به حال اون روز من بستگی داره
استاد ممنونم
در پناه حق
سلام
وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
همین ابتدا باید از استاد قشنگم سپاسگزاری کنم که خداییش واکنش الان من با سه یا چهار سال پیش قابل مقایسه نیست.
در کل من آدم خیلی برون گرایی نیستم که بخواهم خیلی واکنش هام اکتیو باشه مثلا جیغ بکشم یا بزنم چیزی را خرد کنم. اما باید اعتراف کنم که در موقعیت های ناراحت کننده که خشمگین می شدم داد می زدم. البته بیشتر این واکنش در برابر همسر یا فرزندانم بود. حتی یادآوریش هم الان عرق شرم بر پیشانی ام می نشاند.
خدایا شکرت که من را به این راه پر از آرامش هدایت کردی
خدایا هزار مرتبه شکرت الان که به آن روزها فکر می کنم گاهی از خودم شوکه می شوم.
اما به هر حال این الگوی تکرار شونده ای بود که می توانم بگم به یُمن آموزش های استاد الان شاید چند ماه یک بار هم اتفاق نیافتد. خدایا شکرت .
استاد واقعا سپاسگزارم تو چه کردی با ما واقعا سپاسگزارم.
اما جاهایی که نگران می شوم یعنی اتفاقی باعث ترس و اضطراب من می شود در گذشته بیشتر سکوت همراه با بغض بود.
اما اکنون خدا رو شکر اصلا اینگونه نیست.
یعنی بیشتر در آن زمان ها که البته بخاطر حرکت در مسیر هموار و بدون دست انداز خیلی به ندرت اتفاق می افتد. در آن زمانها من با آموزش های استاد در درونم در حال کلنجار رفتن هستم تا بتوانم ذهنم را کنترل کنم. که خدا رو شکر خیلی جاها خدا هم کمکم می کند که بهتر بتوانم کنترل ذهن کنم.
استاد این سوالها که می کنید یک چیز را به من یادآوری می کند که فاطمه ببین چقدر تغییر کردی
این تغییرات را ببین! ببین کجا بودی الان کجایی
ببین این آرامش را
ببین این توکل را
ببین چقدر با خدا رفیق تر شدی
اینها را با چه می توانی عوض کنی. واقعا قابل گفتن نیست.
استاد شما با این سوالات نعمت های خدا را به من یاد می آورید که چقدر الان زندگی ام ارزشمند شده است و من چقدر راضی هستم .
خدایا هزاران بار شکرت که من را به این مسیر هدایت کردی
استاد بی نهایت از شما متشکرم. دَم شما گرم به خدا نمی دونم چطور از شما تشکر کنم.
چطور می توانم بگویم چقدر در زندگی ام تاثیر داشتید.
امیدوارم خدا بیش از انچه اکنون دارید از سعادت و خوشبختی و ثروت به شما ارزانی کند.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستان هم فرکانسی
استاد پراسترس ترین مواقع برای من حضوردر جمع یا صحبت در جمعه، البته الان خیلی خوب شدم قبلنا خیلی شدید بود یکی دوبار هم قبلاً در این خصوص کامنت گذاشتم، استاد من موقعی که متوجه شدم و دیگه خیلی حاد شده بود برام و جزء بخش تاریک زندگی من شده بود طوری که حتی دیگه توی جمع های فامیلی هم خیلی به زور میرفتم از درون یک مقاومت شدیدی داشتم و چون مجبور بودم که در چنین شرایطی حضور داشته باشم اون استرسه شدیدتر میشد. شروع کردم به تحقیق در این خصوص که راه حلش رو پیدا کنم.
من حاد بودن این مسئله رو در زمانی که وارد دانشگاه شدم بیشتر متوجهش شدم، باچنان استرسی میرفتم و میمومد که دیگه اذیتم میکرد، به خصوص به خصوص مواقعی که استاد کلاس میگفت هر کسی یک بخشی رو انتخاب کنه بیاد ارائه بده نمره میان ترم بگیره من حاضر بودم نمره رو از دست بدم اما برای ارائه نرم و همیشه هم این شکلی میشد نمره کلاسی رو از دست میدادم و خودمو توجیه می کردم که اشکال نداره پایان ترم رو خوب میخونم، از طرفی هم دوست داشتم درس بخونم ادامه تحصیل بدم، اما این مسئله که در مقاطع بالاتر دیگه انتخاب دست تو نیست که ارائه ندی باید این کار رو انجام بدی بعدشم حالا ارائه های کلاسی به کنار دفاع از پایان نامه رو میخوای چیکار کنی. این مسئله باعث شد که من شروع کنم به تحقیق که چرا اینطوریم؟ چطور میتونم این مسئله رو حلش کنم، انقدر به درونم رسوخ کرده بود که احساس میکردم تنها راهش اینکه ذهنم ریستارت بشه من که توانایی حلش رو ندارم و امکان نداره که حل بشه، خلاصه از این طریق من وارد مباحث موفقیت شدم یکی یکی پله های تکاملو طی کردم و در نتیجه رسیدم به مداری که با استاد آشنا شدم و وارد این مسیر زیبا شدم، من اولین کاری کردم این بود که قبول کردم که من تنها نیستم همه در چنین شرایطی استرس میگیرین آرام آرام سعی کردم ذهنمو راضی کنم که یک بار امتحانش کنم حتی اگر که خراب هم شد ایرادی نداره بالاخره پیش میاد همش تجربه هست از ارائه های کوچیک توی کلاس درس شروع کردم با این که استرسه بود ولی برای ذهنم خط قرمزی تعیین کردم که ببین اگه الان انجامش ندی امکان داره بعداً خیلی پشیمون بشی و این پشیمونی خیلی درد داره تا اینکه ارائه بدی و خراب کنی، حداقلش جرات و جسارت اقدامش رو داری و خودت رو بابت این جسارتت تحسین کن. با همین قدم های ریز، شیدایی که اون همه از ارائه دادن در یک کلاس دو سه نفره وحشت داشت الان جایی رسیده که خودش استاد دانشگاهه و داره تدریس میکنه، درسته خیلی بهتر شدم ولی اگه یکم روی خودم کار نکنم و حواسم نباشه اون کده دوباره اجرا میشه، چطور که در برخی از شرایط اجرا هم میشه این طور نیست که بگم کامل کامل از بین رفته فقط تفاوتش در اینکه، با وجود استرس حتی معلوم بودن لرزش دست و صدا من ادامه میدم، ناخودآگاه داره طبق برنامه اون کد مخرب پیش میره، خودآگاهم نباید بشینه نگاه کنه باید اون هم با قبول شرایط و نجنگیدن باهاش کار خودش رو انجام بده، خیلی جاها خودآگاهم بر ناخودآگاهم غلبه کرده مثل کلاس های درسم خیلی عالی تدریس میکنم و راضیم، خیلی جاها مثل جلسات که احساس کنم افراد با مقام و منصب و مرتبه بالاتری هستند احساس میکنم ناخودآگاهم بر خودآگاهم غلبه میکنه. دارم روی خودم کار میکنم میدونم روشن شدن این دکمه در این مواقع به دلیل، احساس عدم لیاقت، احساس عزت نفس پایین و شرک هست ریشه اش احساس میکنم به این ها برمیگرده، استاد قبلا از چنین شرایط فرار میکردم، اما الان سعی میکنم با قبول کردن شرایط حداقلش اینه که در این موقعیت بایستم و باهاش روبه رو بشم.
استاد ازتون سپاسگزارم که علاوه بر آپدیت دوره بی نظیر کشف قوانین زندگی (که فعلاً در مدار خریدش نیستم و در آینده حتما خواهم بود) و کار کردن با دوستان به این دوره به فکر بقیه دوستان هم هستید و برامون فایل های بی نظیر میزارید.
سلام به استاد بزرگوار و دوستان
من کلا فرد استرسی نیستم چون استرس در اثر نگرانی در باره آینده به وجود می آید و من بیشتر مواقع به آینده امیدوارم و هیچ نگرانی ندارم
حال اگر موردی پیش بیاید که استرس ایجاد کند من متاسفانه زود عصبانی میشوم حالا یا حرفی میزنم و یاحرکتی میکنم که باعث ناراحتی طرف مقابل میشوم و زود پشیمان میشوم در این حال اول خودم رو سرزنش میکنم و کلی به خودم حرف میگم ولی بعد پیش خودم میشینم کارم رو توجیه میکنم و در این میان نیز دنبال مقصر میگردم که خیلی هم خودمو له نکنم ولی کلی عذاب وجدان میگیرم و این از عزت نفس پایین من نشات میگیره ولی خدارو شکر از وقتی که به این مسیر هدایت شدم سعی میکنم کمتر عصبانی بشم
گاهی چالشی ایجاد میشود با خودم خیلی حرف میزنم آروم میگیرم و کسی رو سعی میکنم قضاوت نکنم و البته به طرف مقابل هم بستگی دارد ک من چه دیدی نسبت به ایشون دارم چون در مورد بعضی خیلی راحت قضیه رو حل میکنم ولی در مورد عده ای نه خیلی سخت در مورد این افراد با خودم کنار میام واین برمیگرده به اینکه من نسبت به
اون شخص کینه دارم یا حسادت دارم و به لطف خدا دارم روی خودم کار میکنم و کمرنگتر شده
استاد جان سپاسگزارم که با این سوالهاتون همه شاگردانتون رو به چالش میکشید و باعث خودشناسی و سپس خودسازی آنها میشوید
دوستون دارم
بنام الله یکتا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز
استاد جان وقتی یه اتفاق بدی برام میوفته یا به موضوع ناراحت کنندهای بر میخورم دوست دارم که تنها باشم و راه برم و در مورد اون موضوع فکر میکنم و اصلا دوست ندارم که کسی دلداریم بده و همیشه میخوام که تنها باشم و پیاده روی کنم.
استاد جان قبل اینکه باشما آشنا بشم وقتی به یه موضوع بدی که واقعا منو بهم میریخت بر میخوردم کلی خودخوری میکردم و دنبال مقصر میگشتم و در موردش با همه حرف میزدم ولی الان دوست دارم تنها باشم و پیاده روی کنم و در موردش فکر میکنم که کدوم رفتار من باعث شده که این اتفاق بیوفته
و برای کنترل ذهنم به چیزهای مثبت زندگیم فکر میکنم و این روش کمک میکنه که حالم خوب شه.
الهی شکرت
استاد عزیزم از شما و خانوم شایسته مهربان بابت این فایل عالی سپاسگزارم و امیدوارم که همیشه موفق و سربلند باشید ️
سلام به دوست عزیزم.امیدوارم حالت خوب باشه .دقیقامنم همینجوری هستم موقع حالم خوب نیس اصلا دوسندارم باکسی صحبت کنم فقط میخوام تنهاباشم به چیزای خوب فک کنم وبیشتر سپاسگذاری کنم چون واقعا حالم خوب میشه .حالم بهم میخوره از این که بخوام بقیه حالمو خوب کنن.خودم باید حالم خودمو خوب کنم .عاشقتونم.
سلام به همه هم سفران (◍•ᴗ•◍)
عاشق همتونم . یه چیزی که تو این چند روز برام جالب بود . داشتم تو اینترنت فایلی نگاه میکردم که یک نفر خلاصه مسیر زندگیشو میگفت و گفت که چطور شد یه انیماتور و هنرمند شد . توضیحاتش خوب بود . فقط یه بخشیش توجهمو جلب کرد.
اول گفت من اولین کامپیوترمو گرفتم و شروع کردم به همکاری به عنوان داوطلب تو پروژه ها و بصورت رایگان با بقیه تا تجربه کسب کنم . تو تصویر هم نشون داد از اینترنت و اینا منظورشه .
من اینو دیدم و تو ذهن خودم یه چیزایی ساختم . به خودم میگفتم تو اینترنت کسایی هستن دنبال متخصصایی مثل منن . به دوستان گفتم همچین چیزی وجود داره و اینقدر با اطمینان حرف میزدم که اینگار طرف تو کامپیوترم نشسته منتظر منه . واقعا هنوز هیچ چیز تو اینترنت ندیده بودم . ولی اینقدر دربارش حرف زدم که ، باورم شد همچین جایی وجود داره .
تا اینکه چند وقت پیش به سایتی برخورد که تمام درباره کاره نیمه وقت بود . از موسیقی اهنگساز ، طراح عکاس ، وب و هر چی میخواستی بود . و جالب اینکه از سطح صفر تا بالا سطح خودتت رو انتخاب میکردی . برا همه سطحی کار بود . خیلی راحت و اسون واقعا عالی . خیلی راحت هم درامدت پرداخت میشه . بعد کار های جالبی بود . بعضی ها از کشور های مختلف دعوت میکردن یکی بیاد با زبون کشورش حرف بزنه . فک کنم اموزش زبان بود . کسب درامد از این راحت تر ؟
عکس از طبیعت و هر چی فکرشو بکنی. تو اینترنت به اینگلیسی سرچ کنید برای کار نیمه وقت سایت های زیادی هست .
فوق العاده . الان راحت میتونم برم و پروژه دلخواهم پیدا کنم و درخواست همکاری بدم . فقط چیزی رو درخواست میکنم که دوس دارم .
واقعا عالیه .
در باره جواب سوال استاد . که میگن در شرایط سخت چکار میگنی؟
بستگی داره اگه کسی ناراحتم کنه . فقط سی ثانیه اول . یا داد میزنم نه خیلی زیاد . یا میتونم خودمو نگه دارم . تمام زمان بعدش دیگه کنترل دستمه و اگاهانه ذهنمو منحرف میکنم . مثلا اهنگ میسازم . البته هی ذهنم دربارش حرف میزنه و من سعی میکنم جلوشو بگیرم .
اگه مثلا خبر بدی باشه . کاملا ساکت و بیحرکت میشم و از درون منفجر میشم . من کلا حتی در شدید ترین ترس هام جیغ نمیزنم . از درون میریزم پایین. موجی تو شکمم ایجاد میشه تو بدنم پخش میشه . عرق میکنم شدید. میچکه از تمام بدنم . تو ذهنم میگم دیگه تموم شد . همش همینه . دیگه کاری نمیشه کرد این دیگه روال زندگیته از این به بعد و باید عادت کنی چون دست تو نیس . جالبه تو کامنت قبلیم گفتم همچین چیزهایی رو تو خوابم میدیدم.
لحظات اول اینطوره . یه یروز بعدش با شدت بیشتری به فایل های استاد گوش میدم و با تعهد بیشتری ادامه میدم و با سرعت مناسبی دوباره خودمو جمع و جور میکنم .
الان هم مسئله ای ذهنمو درگیر کرده بود . و همون اظطراب و اینا رو در من بوجود اورده بود . سعی کردم و میکنم قضیه رو کنترل کنم . اول از همه نیاز به منطق دارم . کافیه بدونم مسیرم درسته دیگه هرچی بشه اروومم .
الان نشستم و کلی فایل نگاه کردم و به منطق رسیدم که اولا انتخاب کردن رو سخت نکن تصمیم بگیر و مهم تر از اون تصمیم انجام درستشه.
حالا که تصمیم گرفتی انجام دادنش بهتر از غصه خوردنه . پس الان این مسیری که انتخاب کردی کار درست تو اینه که ادامش بدی.
و خیلی ها مسیری مثل تو رفتن و ازش با کلی خاطره خوب یاد میکنن . اصلا اینطور بهش نگاه کن که هرچی بشه سراسر تجربس. در ضمن کلی خاطره خوب برات رقم میزنه .
این مسئله مربوط به دانشگاه رفتنمه . اومدم رو کاعذ اوردم برم یا نه . با توجه به هدایت خداوند و شرایط خودم . تصمیم گرفتم برم . خیلی منافع برام داره .
دیگه الان باید تصمیمی که گرفتمو عملی کنم . به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنم . این کار درستمه . با این منطقی که برا خودم ساختم براحتی تنش رو از خودم دور میکنم و با ایمانی روز افزون جلو میرم.
بنظرم بهترین راه حل پیدا کردن منطق درسته که ارامش واقعی رو براتون به ارمغان میاره .
همتونو دوس دارم .
هر چی که شد فقط بدونید حس و حال خوب فقط واقعیه و بقیش الکیه .
(◍•ᴗ•◍)