پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4 - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2409 روز

    به نام تنها فرمانروای جهان و جهانیان

    سلام ودرود

    خدا را بینهایت سپاسگزارم که در این مسیر الهی هستم و پا بر جا

    وقتی قانون را بدونی دیگه با برخورد به تضاد به دنیای اطرافت مثل قبل واکنش بد نشون نمیدی ، احساست را تا می تونی به حالت خوب می بری و نگهش میداری و اگر واکنش نشون بدی یعنی قانون را نمی دونی

    استاد جونم من خیلی با شما حال می کنم اصلا دوستتون دارم الهی قربونتون برم خود خودم

    اونقدر استاد جون شما قانون را برای من ساده ، روان و شفاف کردی که دیگه تضاد چیه بابا بگو راه حل میاد خودش میگه بله بفرمایید در خدمتم

    خدا را بی نهایت سپاسگزارم

    امروز کولرماشینمون خراب شد و همسرم برد تا درستش کنه و ماشین نداشتیم تا از سرکار بریم خونه .. خب تضاد .حالا واکنش ..من می خندیدم و به همسرم نازنینم گفتم بریم لذت ببریم؟؟ گفت بریم سوار تاکسی شدیم تا خونه اونقدر با هم خندیدیم و لذت بردیم که خدا می دونه… چه راننده هایی را باهاشون صحبت کردیم چقدر خوش اخلاق و خوش برخورد بودند خدا را شکر این مثال ها را من خیلی دارم که اگر بخواهم بگم چند صفحه میشه

    وقتی قانون را بدونی و تمرین کنی دیگه غصه ای نداری والا به خدا

    …………………..

    یا اینکه من تضاد بزرگی که داشتم اینکه …من هر چی دوست و رفیق داشتم زود از دستش می دادم و همیشه خدا تنها بودم و در بیشتر مواقع گریه میکردم و با اون فرد یا افراد زیادی قهر بودم شاید به سالها هم طول می کشید و اومدم روی این فکر کردم و دیدم کاملا درسته

    الان خدا را صد هزار مرتبه شکر خیلی بهتر شدم چون باز هم به همون واکنش من نسبت به اون تضاد بود که با هیچ کسی دوست و رفیق نبودم

    و الان خدا را شکرخیلی با همه و همه حال میکنم چون خودم را خیلی دوست دارم و همیشه با دیگران که هستم سعی میکنم به حرف های شخص مقابلم گوش کنم و سریع نخواهم حرف خودمو به کرسی بنشونم و بگم فقط حرف من درسته و شما داری اشتباه میگید، بلکه اون فکری که دارم که درسته را برای خودم نگهش می دارم و می بینم اون شخص آیا در مدار خوبی هست یا نه که من باهاش صحبت کنم و بعد از تمام شدن حرف هاش من هم صحبت میکنم آگاهانه و در بیشتر مواقع حرف را به جهت مثبت و خوب می کشونم

    دیدگاه من این هست که خداوند در هر بشر و بنده ای یه خلاقیت یه هنر گذاشته که من می تونم با دوستی با اون بنده حالا هر کسی می تونم از اون استفاده کنم و ازش کمک بگیرم در جهت خواسته و خواسته هام مثلا یه دوستی دارم ایشون در بیشتر مواقع قیمت زمین و ملک را میدونه و هر موقع بهش بگم قیمت ها را می دونه و بهم میگه یا خواهرم در زمینه لوازم آرایشی تمام مارک ها را می دونه ، برادرم در زمینه درس اون برادرم در زمینه گل و گیاه خیلی اطلاعات داره و هر موقع یه گیاهی را ازش بپرسی میدونه و اطلاعات زیادی را بهم میده

    پس نتیجه ام از روابط پایدار اینکه من می تونم با در نظر گرفتن فکر مثبت در مورد افراد روابط خوبی را برقرار کنم

    ……………………………….

    من همسرم وقتی به شرایط استرس زا بر می خوره که من هم از ایشون خیلی یاد گرفتم خودش را به بی خیالی می زنه مثال علی بی غم بودن را خیلی استاد در دوره ها گفتن ایشون هم همین طوریه و خیلی احساس آرامش به من هم میده این حالت و یا اینکه سکوت می کنند که این را هم از ایشون یاد گرفتم که در بعضی مواقع سکوت کنم و چیزی نگم نه در همه ی شرایط بلکه شرایط را بسنجم و سکوت کنم چون در بعضی از شرایط باید حرف زد و اون سکوت باعث سرخوردگیت میشه بیشتر

    خدایا شکرت

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    طاهره ایران خواه گفته:
    مدت عضویت: 1532 روز

    سلام و خدا قوت به استاد عزیز و دوستانم

    در مورد سوال این فایل من باید بگم از جملات مثبت استفاده میکنم . اینکه من بنده برگزیده خداوندم و خداوند همیشه کنارم هست و حواسش به من هست پس می‌سپارم به خودش . اینکه تو لایق بهترینهایی توانمندی و حتما توانایی حلش و تحملش رو داشتی که توی این چالش قرار گرفتی خداوند آگاهترینه. و نفس عمیق کشیدن و یوگا . و من همیشه وقتی توی این شرایطم میگم یا لطیف و این کلمه جادویی منه مثل عصای جادویی. و البته نوشتن خودکار برمیدارم و هر چی تو ذهنم میاد مینویسم و در آخر از خدا میخوام به مسیر درست هدایتم کنه و بابت تمام مواقعی که کنارم بوده و هست سپاسگزاری میکنم و چقدر این نوشتن من رو آروم میکنه ایده جدید به ذهنم میاد و نمیدونم چطور ولی خود بخود مسئله حل میشه

    در آخر بابت فایل های عالیتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    باران گفته:
    مدت عضویت: 1713 روز

    به نام خداوند وهاب

    سلام خدمت استاد و مریم بانوی عزیز و همه دوستان

    من وقتی با یه چالش سخت و استرس زا مواجه میشم استرس همه وجودمو میگیره قفل میشم ذهنم جسمم فکرم همه چی قفل میشه هنگ میکنم احساس ناتوانی خیلی شدیدی بهم دست میده و ناامید از همه جا و همه کس رو به خدا میارم اصولا از اونجایی ک من همیشه دورم شلوغه تو ذهنم باهاش حرف میزنم تمام حس و حواسم میره به اون یعنی واقعا ن کسیو میبینم ن چیزی میشنوم تو ذهنم زار میزنم گریه میکنم عجز و ناله میکنم و ازش میخوام کمکم کنه بهش میگم میدونم تقصیر خودمه ولی خداجون من بندتم خطایی کردم تو به بزرگی خودت ببخش تو خدایی و باید خداییتو نشونم بدی این مسئله منو حل کن اون لحظه اروم میشم و تو بیشتر مواقع مسئله خیلی راحت حل میشه ولی از اونجایی ک من ادب نمیشم باز میفتم تو همون مسئله تکرار شونده باز روز از نو و روزی از نو و خدا همچنان لطف و مهربانی و بزرگی و قدرتشو بهم ثابت میکنه بیشتر مسائل من تکرارین چون فکر میکنم درسشو نمیگیرم و باز اون مسئله برام تکرار میشه به طرق مختلف و میدونم همش نشآت میگیره از کمبود عزت نفسم و درتلاشم که دوره عزت نفس روتهیه کنم

    البته دوره دوازده قدم رو تهیه کردم و صحبتایی و راه کارایی درمورد بهبود عزت نفس استاد گفتن و تمرین دادن ولی من هنوز نتونستم بعد یکسال و خورده ای اون تمرین رو انجام بدم تو ذهنم خیلی راحته ولی وقتی میخوام عمل کنم یه استرسی وجودمو میگیره و هزارتابهونه برا انجام ندادنش جور میکنم و به تعویقش میندازم حتی دوره حل مسائل رو تهیه کردم و چه دوره های بی نظیری دارن استاد حتی فقط گوش دادن بهشون افکار و باورها و زندگی آدمو زیرورو میکنه و ارامشی وارد زندگی میشه چه برسه به اینکه بخواییم تمریناتشو انجامبدییم دوازده قدم ک شاهکاره ولی میدونم مشکل از منه که هنوز به اون درجه نرسیدم من ادم بسیار سهل انگار و پشت گوش بندازی هستم و این خیلی مشکل بزرگی هست برای وقتی تمرینات استاد رو انجام میدم همه چی خیلی خوب پیش میره همونجوری که میخوام در حد تغییر و تکاملم ولی وقتی که دست میکشم از تمرینات اوضاع کاملا برعکس و به هم ریختا و شلوغ پلوغ میشه که حتی وقتی نمیمونه که بیام تو سایت وقتم و انرژیم خیلی الکی حدر میره

    خدارو هرلحظه شکر میکنم که با استاد آشنا شدم و تو این سایت هستم و واقعا زندگسم نسبت به قبل خیلی خیلی بهتر شده و با خدایی اشنا شدم که بسیار دوستداشتنیه و هیچوقت لطفشو از من دریغ نمیکنه وهرلحظه داره هدایتم میکنه

    ممنون از دوستان که وقت گذاشتین و کامنت منو خوندین آرزوی بهترینها رو دارم براتون و برای همه کسایی که تو سایت هستن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    هدا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1030 روز

    سلام و عرض ادب

    خدمت استاد گرانقدر و خانم شایسته مهربان و دوستان تلاشگرم

    درمورد واکنشم به موقعیت های استرس زا میتونم بگم بسته به شرایط و موقعیت واکنش های منم فرق میکنه

    در مواقعی که استرس زیاد باشع خیلی هوشیارانه عمل میکنم از خواب خوراک میزنم تا دنبال راه حلی باشم همه چی امتحان میکنم که بتونم چالش رو حل کنم

    بعضی موقعه ها زیاد میخوابم هرچند خواب بدتر میکنه بنظرم ولی مغزم از شدت فکر کردن زیاد خسته میشه حالت خواب آلودگی بهم میدع

    بعضی وقتا که چند وقته این عادتو ول کردم ناخود آگاه میرفتم سراغ خوراکی ولی چون انقدر میخوردم معده ام اذیت میشد دیگه سعی کردم کنترل کنم این عادتو

    تو مواردی هم شده میرم باشگاه با تمرینات سنگین بهتر میشم

    دیگه گاهی هم اگر موقعیت نباشع برم بیرون هنزفری میزارم گوشم و صدا اهنگ رو بلند میکنم بازی کامپیوتری یا دیدن فیلم سریال هم کمی کمک کنه

    و گاهی اوقات هم عصبانی میشم و از کنترل خارج میشم که این بدترین حالت ممکنه .

    ممنون از استاد عزیزم برای مطرح کردن سوالاتی که بتونیم به خودشناسی بیشتر برسیم

    در پناه الله شاد سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 1803 روز

    سلام به استادای عزیزم و دوستای فوق العادم

    در موقعیت های استرس زا و ناراحتی چ واکنشی نشون میدین از خودتون؟

    من وقتی خیلیی استرس داشته باشم، سیستم بدنم به کل بهم میریزه و دل پیچه و مدام تو دسشویی هستم و از بچگی این همرام بوده. جوریکه کل اعضای خونوادم متوجه میشن من دچار استرس شدم باز ک مدام میرم دسشویی. مورد دیگه تپش قلب و لرزش دستام هست.

    اگه دچار چالشی بشم ک استرس و ناراحتی و عصبانیت باهم همراه باشن سعی میکنم با دعوا راه انداختن با بقیه ک هیچ ربطی هم ب موضوع ندارن خودمو اروم کنم، داد میزنم و با سروصدا مخصوصا با مامانم صحبت میکنم و همه چی رو سر اون خالی میکنم. یا خیلی با لحن بدی با دور و بریام ک در اون لحظه کنارم هستن صحبت میکنم.

    وقتی ک هیجاناتم بسیار بالا باشه ک ندونم چیکار کنم ولی اون هیجانات ن از سر خشم و ناراحتی باشه بلکه از سر ی اتفاق خوبی باشه ک براش استرس دارم اونموقع شروع ب پرخوری میکنم و هر چیزی ک دم دستم باشه بصورت پشت سرهم میخورم تا جایی ک حالم بد میشه از درهم و برهم خوردن غذاها و خوراکیا.

    وقتی هم ک دچار ناراحتی شدید باشم و استرس نداشته باشم، کلا نمیتونم هیچییی بخورم و بدنم اینقد بی جون میشه ک فقط میخوابم.

    امیدوارم خدا هدایتم کنه تا بتونم این احساسات رو کنترل کنم و بهتر مدیریت کنم چون خیلییی واضحه ک استرس و ناراحتی و خودخوری و کلا احساسات بد چققد اثرات منفی روی بدنم و اتفاقات پیش روم میذارن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    امیررضا شیخ شعاعی گفته:
    مدت عضویت: 1534 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان هدایتی عزیزم در سایت

    پاسخ سئوال: وقتیکه من به شرایط استرس زا بر میخورم عموما باور ها و فکرهای اضطرابی بهم دست میده مثلا همش با موهای سرم ور میرم یا ناخن هامو میخورم و بدتر از اون همش توی این شرایط فقط و فقط فکر منفی و بد میکنم و عموما نتایج منفی هم رخ میده برام – توی این شرایط با خانواده و دوستان و اطرافیانم گلاویز میشم و بهشون تهاجم میگیرم. گاهی مواقع به خودم و سلامتیم آسیب میزنم مثلا من نوشابه نمیخورم توی شرایط استرس زا میام نوشابه میخورم و برنامه تمرینی خودم و برنامه تغذیه هودم رو کلا زیر سئوال میبرم.

    از کارهای خوبی که در این شرایط برای خودم انجام میدم هم بگم: یکی از کارهای خیلی خوبم این هست که سعی میکنم برای یه جای آروم و ساکت و میشینم با خودم اینقدر صحبت میکنم تا به یک نتیجه گیری در باره این شرایط استرسزایی که برام پیش اومده برسم مثلا با ماشین میرم یه روستا نزدیک شهر و توی راه فقط با خودم صحبت میکنم و جالبیش اینه که وقتی با خودم صحبت میکنم خیلی دوستانه و داش مشتی وار با خودم صحبت میکنم و از همه مهمتر توی این شرایط نتیجه برام بهتر و باحالتر میشه به لطف پروردگار

    هر موقع سعی کردم در شرایط سخت، نترسم ادامه بدم قوی باشم مثبت باشم بخندم و حالم خوب باشه نتایجم فوق العاده تریننننن حالتش بوده و به این درک هر روز دارم بیشتر و بیشتر میرسم به لطف پروردگار

    سپاس پروردگار مهربان و روزی رسان و عشقم

    خدا عشقه عشق

    ممنون استاد خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 2420 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام استاد جانم و مریم جانم

    جواب سوال چهارم

    چالش:

    اصلا همین الان کلمشو نوشتم قفل کرد مغزم

    مخصوصا تو مشکلات عاطفی و روابط وقتی چالشی پیش میاد کلا هنگ میکنم یا نمیدونم باید چیکار کنم یا دقیقا اون کار غلطه رو انجام میدم

    عجول میشم

    عصبی میشم

    بی قرار میشم

    مضطرب میشم

    دنبال مقصرم

    مخصوصا اگر تقصیر من باشه میخوام شونه خالی کنم واقعا ظرفیت اینکه من مثلا دختر خوبی نباشم و ایراد داشته باشم مقصر باشم و از بچگی نداشتم

    نمیتونم اولویت بندی کنم تصمیم گیری کنم

    نمیتونم خوب گوش کنم

    درعوض چشم میبندم دهن باز میکنم متاسفانه

    البته استاد همه اینا تا چندماه پیش خیلی وحشتناک زیاد بود و الان چندوقته خشم و اضطراب و اینارو دارم کنترل میکنم اما ریشه ای به باورهای اشتباهم نرسیدم

    خلاصه که

    کلا مغزم کاراییشو از دست میده تا میشه قلب و احساساتم فعال میشه و اکثر مواقع اشکم درمیاد

    حالت تدافعی میگیرم

    یعنی گاهی پیش اومده فرار کردم

    گاهی دعوا و بحث کردم

    و در نهایت همه اینا به ضررم بوده و پشیمون شدم

    خیلیم به تکرار شدنشون فکر میکنم

    بعد جدیدا چیزی که میشنوم اینه ،تو ذاتت شخصیتت خوب نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فاطمه امیری گفته:
    مدت عضویت: 1294 روز

    باسلام خدمت همه ی اعضای خانواده ی استاد عباس منش عزیز من قبل از تغییر و کار کردن روی خودم در شرایط استرس زای شدید و حتی شرایط یکم بد سریع واکنشی ک داشتم گریه ی شدید بود یعنی ساعتها یا حتی روزهایی را در حال گریه کردن بودم و این نتایج بدی و بیماری را برام ب همراه داشت و از وقتی تصمیم گرفتم و خواستم ک دیگه زجر نکشم و خوشحال و سالم زندگی کنم دستانی در زندگی ام امدند ک از لحظه ب لحظه ام لذت میبرم و اگه اون شرایط تکرار بشه گریه ک نمیکنم ب هیچ عنوان ممکنه چند لحظه ناراحت بشم و بریزم بهم یا در شرایط استرس زای شدید ک خداییش خیلی خیلی کم پیش میاد واکنشم الان اینجور شده ک ترک میکنم اون محیط یا شرایط را میرم ب ی محیط دیگه و سعی میکنم تو اون موقعیت نمونم و ب خودم یاد اوری کنم و صحبت کنم ک اگه همون کارهای قبلی را انجام بدم همون نتایج را میگیرم بنابراین سریع میام سراغ شنیدن فایلهای استاد عزیز و بخودم میگم چ کم کاری کردم ک اینطور نتیجه داده و البته خودم را سرزنش نمیکنم فقط ب خودم الارم میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 2264 روز

    سلام به همگی و استاد عزیزم.

    بنده در زمان چالش بسیار استرس میگیرم طوریکه اشتهام کور میشود و دل پیچه میگیرم.

    من اکثر اوقات از روبه رویی با چالش فراری هستم.

    مثلا چندین سال است با اینکه در رشته کاریم تخصص دارم ومدرک مهندسی گرفته ام ولی اعتماد به نفسم از کسی که دیپلم هم نداشت پایین تر بود طوریکه موقع بستن قرارداد ایشان تقریبا 50 درصد بیشتر از من درخواست داد و مورد قبول کارفرما قرار گرفت.

    بسیار ناراحت هستم که چرا تا به الان در همان لول کاری البته با تجربه بیشتر درجا زده ام.

    دارم میبینم که همکاران دیگر در رشته های دیگر و بخشهای دیگر سمت کارشناسی دارند و عزت و احترام و جایگاه و حقوق بالا و جای پارک اختصاصی ولی من با تجربه بالا و تعهد کاری و نظم بالا و اخلاق عالی در پایینترین جایگاه شغلی قرار دارم.

    حتی مدیر من که با سابقه آنجاست مدرک ندارد.

    فقط یکی از دستگاههای آنجا را خوب بلد است همین.کار خاصی انجام نمیدهد.

    از طرفی میترسم سرپرست یا مدیر جایی شوم چون احساس لیاقت دارم ولی اعتماد به نفس لازم را ندارم و میگویم که من این کار را نکرده ام و بلد نیستم.و بسیار برای من استرس زاست.

    در کل از این وضعیت بسیار خسته شده ام و بسیار دوست دارم تا از این وضعیت رهایی یابم و جهش فوق العاده ای در کسب و کارم انجام دهم و درامد بسیار بالایی داشته باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    خورشید گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    سلام به استاد عزیزم و بقیه دوستان

    من تازگی هدایت شدم به کار کردن روی اینکه خدارو و قوانینش رو بهتر بشناسم دارم کتاب چگونه فکر خدارو بخونیم میخونم و تاحالا دوبار مطالعش کردم و همراهش دارم قران رو هم مطالعه میکنم و سعی میکنم با دیدگاه قانون جذب مطابقتش بدم

    نمیگم عالیم خدارو شکر خداروشکر تازگی تو درک تکرار کردن یک موضوع بهتر شدم قبلا اصلا درک نمیکردم چرا باید تکرار کنم یک فایلو یک اگاهیو و از شما زیاد میشنیدم یا دوستان دیگه اما چون درک نمیکردم عمل هم نمیکردم اما الانم عالی نیستم و هنوز خیلی راه دارم ولی تو موضوع تکرار کردن مقاومتم کمتر شده خداروشکر منی ک تموم کردن کارا برام سخته تازگی شروع یک کار و ادامه دادن و به انتها رسوندنش برام اسونتر شده چون باور کردم من شخصیتن با پشتکار و تعهد بالا هستم در نتیجه اقدامات عملی ای که انجام دادم و از پسش تا انتها براومدم و به تازگی امتحامات دانشگاهم بودم که باموفقیت علی رغم تنگی زمان پشت سر گزاشتم و در نتیجه ازمونی که در سایت ازخودم گرفتم که تحلیلش این بود که درعین حال باورایی دارم ک ترمزن ک باعث شدن در عین این شخصیت باپشتکار و متعهدی ک دارم به نتیجه نرسم و بعد این سوال برام ایجاد شد ینی این ترمزا چین ؟

    و فکر کنم امروز هدایت شدم به اینکه اروم اروم این ترمزارو بشناسم من قبلا وقتی میدیدم شما تو مقدمه فایل نوشتین این سوالارو بپرسین هیچی واقعن به ذهنم نمیومد و همیشه حس میکردم خب منک پاسخی ندارم ولش کن ولی اینبار چون جدی ترم از کنار این فایل که نشونم بود نگذشتم وقبل دیدن فایل کامنت اقا علی خوشدلو خوندم که نوشتن شاید بار اول سوال کنی هیچی به ذهنت نیاد اما هربار پاسخ بیشتری داری به همین دلیل تصمیم گرفتم بهش فکر کنم حتی ذهنم گفت الان مثلا فکر کنی جوابش به چه دردت میخوره و راستش هنوز دقیق نمیدونم پاسخ به این سوال قراره چیجوری منو به باورم برسونه و بعد تغییرش ولی خب چون تصمیم گرفتم سعی کنم به هرچی شما میگین عمل کنم پس پاسخ میدم و حداقلش اینه که بعدا که پیشرفت کردم میفهمم این رشدو و اینکه از کجا به کجا رسیدم

    من در شرایطی که خیلی استرس زا هست در اغلب موارد چه واکنش و چه الگوی تکرارشونده ای دارم ؟

    اتفاقا همین امروز و همین امشب اتفاقی افتاد ک یکم استرس زا بود و من کاری ک کردم مقصر دونستن دیگران بود و وقتی خوب فکر میکنم میبینم در اغلب موارد میخام از سرخودم ردش کنم و میندازم گردن بقیه و اینجوری استرسم کم میشه یا یکسری رفتارهایی دارم میرم سراغ یکسری چیزها که دوس ندارم واضح بگم یا دقیقا میخابم یاام غذا میخورم مثلا زمان امتحانا اگر نمیرسیدم امتحانیو خوب بخونم میگفتم تقصیر استاده مثلا فلان جور میخاد سوال طرح کنه سختگیره و …کلن یجوری سعی میکنم بهش فکر نکنم و از سرم ردش کنم

    یا مثلا وقتی یک مسئولیتی گردنمه و خوب انجامش نمیدم

    مثلا تو بحث سرکار رفتن خیلی ان تایم نیستم وقتی یکمی دیر میشه برام راحتتر اینه ک بگم مثلا اخه اینم تایم سرکار اومدنه چرا اینقد زود میگن بیا سرکار

    در مواقع استرس زا به شدت تمرکزم میاد پایین جوری که انگار تو یک فضای دیگم و هیچی نیمفهمم اگر کسی باهام صحبت کنه یا چیزی بخاد تازه خیلی عصبانیم و دوس دارم تنها باشم یا مثلا دلم میخاد به دوستم زنگ بزنم و دلداریم بده

    یااینکه در روابط عاطفی هم فکر میکنم تقصیر طرفه اگر مشکلی پیش بیاد هم اینکه اعتماد به نفسمم پایینه و مثلا فکر میکنم نکنه من یک مشکلی دارم که این اتفاق افتاده البته منطور از مشکل مشکل فرکانسی و درونی نیست مثلا باخودم میگم نکنه لایق نیستم یا کافی نیستم و دوست داشتنی نیستم و …

    اما در واقع مشکل از فرکانسامه نه من

    اما نقطه مثبتم اینه که ممولن خیلی تو این فضاها نمیمونم البته بسته به اینکه چه قدر روی خودم کار کرده باشم و اون لحظه یا اخیرا تو چ فضایی بودم ینی ذهنمو کنترل میکردم یا ن واکنشم متفاوته

    ممولن زمانایی ک رو خودم کارمیکنم مثل الان به خاطر تعهدی ک به مسیر دارم اولش عصابم خورد میشه میندازم تقصیر بقیه فوش میدم و تازه خود سرزنشیم خیلی میگیرم ولی بعدش مثلا در عرض نیم ساعت یکساعت مثل امشب سعی میکنم تمرکز کنم و به اصل موضوع فکر کنم و راه حلشو پیدا کنم راه حل منطقی و جواب منطقی

    و به نظرم بهترین پاسخ به این سوال تقریبن برای هرکسی که واکنش نادلخاهی در مواقع استرس زا داره این باوره که خودشو به صورت صد در صد خالق زندگیش نمیدونه از جمله خودم

    الانکه نگا کردم و کامنتمو دوباره خوندم دیدم ریشه اصلی این رفتارها دقیقن از اینه که کنترل اتفاقاتو در دست خودم نمیدونم و فکر میکنم یک عامل بیرونی شرایطو رقم میزنه اصلا براهمینم واکنش مناسبی نداری

    ولی وقتی بدونی که تو داری اتفاقاتو رقم میزنی اگر یک اتفاق بدیم بیفته کسی که خیلی قبول داشته باشه خودشه ک همه چیو رقم میزنه به نظرم میزان استرسش به حداقل میرسه و سریع تمرکز میکنه و فکر میکنه چرا این اتفاق افتاد ؟من چه فرکانسی فرستادم؟چطور میتونم این مشکلو حل کنم ؟

    پس مشخصه من هنوز خیلی راه دارم تا باور کنم من خالق صد در صد تمام شرایط زندگیم هستم

    خداروشکر برای هدایتم به این فایل و پاسخی که بهش دادم امیدوارم براتون مفید باشه براخودم که قطعن هست خصوصن وقتی دراینده برگردم و بخونم شاهد پیشرفتم هستم و اینکه بیشتر باور کردم که من تنها خالق صد در صد شرایط زندگیمم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: