پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4 - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4
    225MB
    23 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4
    11MB
    23 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 902 روز

    سلام ،

    من وقتی به شرایط به سدت استرس زایی میرسیدم در گذشته اعتماد به نفس خودمو خیلی سریع از دست میدادم و انگار قفل میکرد ذهنم سعی میکردم اگر میتونم محل و شرایط ترک کنم ، خیلی وقتا درگیر میشدم و خودمو با تنش و پرخاشگری سعی میکردم خالی کنم ،، یا زمانهایی که تنها بودم بیشتر اوقات سروع میکرد ذهنم به منفی بافی و خود خوری ،، ولی خدارو صد هزار مرتبه شکر الان با آموزه های استاد عزیزم و یاری الله الرحمن الرحیم خیلی آروم شدم خودم و زندگیم رو متعلق به پروردگار میدونم تمام مال و زندگیم رو برای پروردگارم میدونم و لحظه به لحظه هدایت میطلبم و خدارو صد هزار مرتبه شکر که تک تک لحظات هدایت شدم و بهترین ری اکشن رو از خودم نشون دادم ،، خدارو صد هزار مرتبه شکر که لمسش میکنم تو تک تک لحظاتم ،،

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت که آرام و شاد و تندرست و ثروتمند هستم ،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 2263 روز

    سلام.

    من یک الگوی تکراری شدید که دارم اینه که مثلا در باشگاه بدنسازی احساس میکنم بعضی افراد مغرور و مثلا اخمو به من نگاه و توجه دارند ودر رابطه من دو به دو با هم منفی صحبت میکنند. بعضی روز ها این تفکر را ندارم.

    احساس صمیمیت با کسی ندارم چون با کسی اصلا گرم نمیگیرم و نمیدانم چرا این الگو رفتاری را دارم.شاید سخت میگیرم و فکر میکنم برای ایجاد رابطه کار خاص یا صحبت خاصی باید انجام دهم که از عهده آن بر نمیایم. اعتماد به نفس برقراری رابطه را ندارم احساس میکنم سرزبان ندارم و خجالتی هستم البته این موضوع جدیدا با آموزه های استاد بهتر شده ولی هنوز در باشگاه هنگام ورود استرس جمع سراغم میاید.راحت نیستم و آرامش ندارم.

    در هنگام استرس منفی بافی میکنم و سناریو از قبل تنظیم شده میبافم. و موضوع را تا سرحد قهقرا میبرم.ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    حسام فرهادی گفته:
    مدت عضویت: 3145 روز

    درود بر استاد عزیز و همه عزیزان عضو این سایت بینظیر

    خدارا شاکرم و سپاس از استاد عزیز، که انگار تو زندگی تمام ما هست و تک تک زندگی ما تفصیر میکنه،و مثل یک معلم کمک میکنه تا زندگیمون رفع اشکال بشه.

    داشتم فکر میکردم که چقد ما میتونیم به درون خودمون مراجعه کنیم و با شناختن بعضی از روحیات و اخلاقیاتی که مورد پسند خودمون هم نیست و با بهبود آنها باعث میشن زندگی بسیار بسیار بهتری داشته باشیم،

    و اما جواب الگوی تکرار شونده چهارم‌،

    من قبلا در چنین موارد به شدت دنبال مقصر میگشتم و بسیار بهش فکر میکردم و بدبین آن شخص یا اشخاص میشدم، الان هم هستم اما خیلی خیلی کمتر(چون زورم به ذهنم نمیرسه که کامل بر طرفش کنم) ، و خودم را اینجوری قانع میکنم این اتفاق ظاهرش ناخوشایندو آمده که منو رشد بده(هر اتفاقی بیفته به نفع منه)

    ودر بعضی موارد هم فرار میکنم،و یواشکی شونه خالی میکنم که روبروش بایستم، که اینجا هم خودمون نمیتونم قانع کنم که چرا فرار، از یک طرف هم میگم کار باید با لذت باشه و عشق، آخه چه کاریه من زجر بکشم، و جلوش بایستم شاید هم قانون رنجو لذت نمیتونم اجرا کنم،و ذهنم را قانع کنم،نمیدونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    زینب سلمانی گفته:
    مدت عضویت: 834 روز

    سلام و احترام خدمت استاد عزیز

    من در شرایط سخت و استرس زا

    دچار استرس‌ و راه رفتن میشم و نگرانی

    اگه بار احساسی داره گریه میکنم

    و همزمان با شروع موضوع استرس زا مستقیم به فکر این هستم که چی شد موضوع به وجود اومد؟ چرا من و اینقدر به هم ریخته ؟چه گیری دارم به این موضوع؟ و چه کاری باید انجام بدم تا برام حل بشه

    و اگه استرسش زیاد باشه و حل کردنش طولانی بشه ،دلم میخواد بخوابم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    مهناز گفته:
    مدت عضویت: 1720 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم عزیز و دوستان عزیز این خانواده صمیمی ،

    استاد عزیزم با تشکر از این فایل های بسیار اموزنده و موثر و عمیق من میخواستم سوالی را مطرح کنم و امیدوارم بتوام جوابم را دریافت کنم .

    شما در مقدمه همه این این فایلها در خصوص پترن گفتید که همه اتفاقا ت زندگی خودمان را خودمان داریم خلق میکنیم با کانون توجه مان و فرکانس هایی که به جهان هستی ارسال میکنیم ،

    اگر اتفاقی در زندگی ما هر چند وقت یکبار تکرار میشود نشانه این این است که باورهایی در ذهنمان داریم که اونقدر قوی هستند و دارن اون اتفاقات را رقم میزنند اگر مثبت هست که فبها ولی اگر منفی هست باید اون باورهایی که باعث خلق و تکرار این اتفاقات میشود را پیدا کنیم ، روی اونها کار کنیم و دلایل منطقی براشون بیارم تا اصلاح بشوند و هر روز بهتر و بهتر شوند تا اینجای درست و قابل قبول سوال این أست مثلا من بیزنسی دارم یک اتفاق در مورد یک قرارداد به شکل یکسان مرتب داره تکرار میشه من که یکی از اعضای شرکت هستم روی خودم دارم کار میکنم و اون باور مخرب رو دارم از بین میبرم ،چطور جلوی تاثیر ذهنیت و باور مخرب بقیه اعضای شرکت را روی این قرارداد بگیرم که این انقاق تکرا.ر نشه ؟

    جواب شما در بغضی سوالهای مشابه مثل تاثیر روی افراد خانواده و بقیه را شنیدم که گفتید شما فقط روی خودتان کارکنید جهان بقیه کار را انجام میده .

    ایا در مورد این سوال هم همینطوره ایا من با اصلاح باور مخربم میتونم جلوی تاثیر افکار منفی شرکام روی کار مشترکی که داریم بگیرم؟

    چون واقعا بیشتر از یک سال و خورده ای هست که درگیر این موضوع هستیم که قرارداد تا دقیقه نود پیش میره و بعد همه چی از هم میپاشه و به مرحله نهایی و نتیجه نمیرسه.

    منتظر جواب شما استاد عزیز و دوستان و همراهان عزیز سایت هستم .

    خدای مهربان هدایتگر راه همگی ما باشد

    سپاسگزارم از لطف همه

    دوستتان دارم

    مهناز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    دانیال گفته:
    مدت عضویت: 2632 روز

    با سلام خدمت استاد گرامی

    هنگام بوجود آمدن شرایط استرس زا اول میگردم ببینم من چه اشتباهی کردم که این شرایط بوجود اومده و شروع میکنم به سرزنش کردن خودم و به خودم میگم باید فلان کارو میکردی یا فلان کارو نمیکردی

    یا میخوابم ، مثلا 8 شب 9 شب میرم تو تخت و میخوابم ، انگاری ی جوری با خوابیدن از اون شرایط فرار میکنم

    یا میرم تو خودم و مودم میاد پایین

    یا شیرینی و غذای نامناسب میخورم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1254 روز

    بنام خدا

    سلام استاد عزیزم این سری فایلها خیلی عالیه ازت ممنونم وتشکر از دوستان گلم برای نوشتن دیدگاهشون

    برای من هم دقیقا همینه وهرازگاهی همه چیزهایی که استاد گفت اتفاق میفته

    من هرازگاهی چیزی رو گم میکنم ،یا دعوام میشه با خانواده همسرم

    ولی خب برام عادی شده که طبیعیه

    اینکه اگه یه اتفاقی داره هی تکرار میشه طبیعی نیست وباید بتونم دلیلشو پیدا کنم

    چه باوری تو مغز منه ؟؟

    من نتونستم این باگ پیدا کنم

    من وسایل زیادی جا میزارم گم میکنم

    امیدوارم بتونم پیدا کنم

    خیلی دوست دارم این دوره رو بخرم

    ممنونم استاد عزیزم که این مساله وچالش رو عنوان کردی

    ازکامنت های دوستان به یه نکته رسیدم تمرکزوتوجهم خیلی کمه ودقت نمیکنم روی چیزی وقتی استرس میگیرم ذهنم کار نمیکنه

    راجب نکته دوم که گفتم هراز گاهی بحث ودعوام میشه خوبی کردن زیاد

    صحبت راجب مسائلم

    چارچوب نداشتن برای روابط صمیمی

    درددل کردن منجر میشه به سواستفاده

    خدایا شکرت که علت این دوتا کارمو پیدا کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    حسین و عباس گفته:
    مدت عضویت: 1627 روز

    سلام

    خیلی خوشحالم که در کنار شما دارم رشد میکنم و من چالش هایی که باهاشون روبه‌رو هستم رو میخواستم بیان کنم

    لطفا اگر راهکاری دارین یا شما هم این مسائل رو داشتین که قبلا حلش کردین کمک کنید ممنونم

    مسائل اینطور تکرار میشن که هر یک ماه یا دوماه یک بار من با مشکلات جسمی شدید روبه‌رو میشوم مانند یبوست شدید ریزش موشدید و شوره سر بسیار خسته بی حال میشوم اصلا یه ناامیدیه سنگینی مثل بختک میوفته روم که تمام حال روحم دانسته هام ایمانم باورام رو نابود میکنه انقدر قدرتش زیاده که منو کلا از مسیر میکنه بیرون

    مواردی دیگه هم الان داره یادم میاد مثل گوش دادن اهنگ های چرت پرت غمگین و ناراحت کننده

    بحث جدل و ناراحتی با خانواده

    نرفتن به باشگاه

    نارضایتی از خواب

    کسل بودن

    چنین مواردی در من باعث شده انسانی دمدمی مزاج باشم و تمرکزم پراکنده شود روی موضوعات بسیار بیهود و ناکارامد

    این موضوع باعث شده که بنده سرعت حرکتم به سمت خواسته هایم بسیار کند شود و نتایج دلخوا و رضایت بخشم رو دریافت نکنم

    خب بریم برای حل این چالش و ببینیم چ نتایج برامون داره

    در پناه رب

    خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 872 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به دو استاد عزیزم و همه دوستان

    در واقع وقتی رفتار گذشته تا به حال خودم رو برسی میکنم که در مقابل چالش ها چه واکنشی داشتم این بوده که :

    وقتی تو سن نوجوانی چالش پیش میومد شروع به فحش دادن به زمین و زمان میکردم و یا به بوکس به دیوار میکوبیدم که اثر اون مشت ها روی دیوار خونه قبلی شاید باشه و جوری که یه گوش نو رو پودر کردم از خشم ولی هرچقدر سنم چقدر بیشتر شد دیگه بیشتر توی خودم میرختم و ابراز نمیکردم

    مثلا یادمه چالش خیلی بزرگی رو چندسال درگیرش بودم و همین جوشی بودن و عصبی بودن من باعث که چندین ماه معده درد و حالت تهوع و وضعیت بدی داشتم و پول انچنان نداشتم که دکتر برم و خیلی بسیار اذیت شدم و چند ماه پس از اون چالش به بعد اون به یه چالش سنگین تر خوردم و ورشکست و بیخانمان شدم و ایندفعه تحت فشار شدید بودم و میرختم توی خودم طوری که کسی متوجه این قضیه نشد ولی شدیدترین عذاب و احساس گناه رو کشیدم و اون مشکلات یادم داد که خیلی سخت نگیرم به زندگی و با مرگ راحت تر بشم و زیادگارد نگیرم.

    و همین ها رو که مرور میکردم چیز ثابتی که با هربار چالش دارم بسیار حس ناامیدی سراغم میاد یعنی این برنامه ناامید شدن شدید توی ذهنم هست و داره اجرا میشه

    خداروشکر که توی این مدت تو سایتم چالش خاصی نداشتم و با صحبت کردن با خودم و خداوند و پیاده روی حل میشه . اما هنوز اون ناامیدی و حس قربانی بودن رو توی چالش رو دارم

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 783 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    من الان تا اینجا میشه دوماه که میرم سر کار کبابی

    تنها چیزی که هنوز نتونستم تغیرش بدم این هست که در مواقعی که استاد کار عیب کارم رو میگیره یا چیزی پیشم میگه من بهم میریزم و نجواهای ذهنیم رو بهش میگم و واقعا برم سخته که وقتی که از درون خشم گین میشم آروم باشم و بزارم اون خشم تبدیل به چیز خوبی بشه من اون لحظه نجواها پشت سر هم میان و نمی‌دونم باید چکار کنم

    فکر میکنم آقا مرتضی خوشش میاد اینکه هر شب بحث کنیم و این احساسهای بد ادامه دار باشه

    من تا تو خونه خودم هستم هیچ مشکلی ندارم ولی وقتی میرم سر کار غرق در احساس های مختلف میشم مثل ترس استرس نگرانی و اینا

    به خودم میگم من باید از این کار استعفا بدم چون واقعا داره ذهنم اذیتم می‌کنه نجواها داره اذیتم می‌کنه می‌خوام فرار کنم در صورتی که من باید ادامه بدم و این عیب ها رو برطرف کنم

    پریشب در مورد اینکه ساعت کاریم رو دوباره تغییر دادند شد مثل قبل در موردش صحبت میکردیم که من گفتم هوا سرد هست و من کفش ندارم فرداشبش حمید یک کفش برام خرید اومد همراه با جوراب ازش تشکر کردم و شب که اومدم خونه پیام هم بهش دادم و ازش تشکر کردم

    فقط تنها چیزی که درگیرش شدم این دید منفی نگرم هست

    فکر میکنم آقای برزگر دیگه منو نمی‌خواد در صورتی که حمید میگه شنبه شب اومده خونه ما و بنده خدا گریه کرده و گفته من به هیچ عنوان مصطفی رو بیرون نمیکنم و اون منو دوست داره و میخواد در کنارش کار کنم

    فکرهای تو سرم همش در مورد اینه که آقای برزگر میخواد بره رو اعصاب تو و اون حال خوب تو رو بد کنه و من دارم میبینم که اینجور هم میشه

    هنوز یاد نگرفتم که وقتی که آقای برزگر یه چیز گفت من جوابش رو پس ندم دوست دارم بحث کنم کشش بدم اعصاب خوردی بوجود بیارم هنوز یاد نگرفتم و این عیب بزرگی هست که فضای کار رو سمی کرده برام و من دارم رنج میکشم

    یه خورده ام آقای برزگر باورش رو بهم گفت میگه تو محیط کار اینا پیش میاد یعنی اعصاب خوردی و بحث پیش میاد ولی این طبیعی نیست مگه میشه محیط کار سمی باشه آدم نمیتونه کار کنه

    هوامو خیلی دارن خیلی یعنی خداوند از طریق حمید و آقای برزگر خیلی هوامو داره ولی من هنوز یاد نگرفتم که نباید بحث کنم وباید سکوت کنم مواقعی که خشم گین میشم

    به خودم میگم اگه سکوت کنم آقای برزگر پر رو میشه

    فکر های متعددی میاد تو سرم که سکوت نمیتونم بکنم برام سخته عادت کردم وقتی که یه کسی یه چیزی پیشم میگه حالا هر کسی میخواد باشه من جوابش رو پس میدم و باید حالش رو خراب کنم که دفعه بعد چیزی پیشم نگه که حالم خراب بشه هر کسی میخواد باشه رو اعصاب من راه بره در تو دلش خالی میکنم

    هیچ جوره راضی نمیشم که بیام کامنت بنویسم چون واقعا نوشتن حقیقت سخته

    دیشب سر پیاز جعفری که درست خلال هلالی نکرده بودم آقای برزگر چیزی پیشم گفت و من داشتم بحث میکردم که حمید گفت مصطفی خلاص شد دیگه بحث نکن

    ذهنم میگه این میبدی ها عاشق بحث کردن هستن عاشق اعصاب خوردی هستن و دوست دارن که هر روز بحث کنی باهاشون و فکر میکنم که درست میگه

    فضای کاری فضای سمی شده برام دلم خش نیس فکر میکنم دارم به اجبار میرم سر کار حالا اگر نرم این محبت های که بهم شده من هنوز به اون درک کامل نرسیدم که از جانب خداوند هست اونا رو چکارش کنم تو خونه تنها این خاطرات یادم میاد بدتر هست برام

    مشکل من فقط و فقط اخلاق آقای برزگر هست من دوست دارم باهام خوب برخورد کنه منو ناز کنه باهام خوب برخورد کنه بهم حس خوب بده و منم اونوقت کودک درونم به وجر میاد عالی براش کار میکنم

    شما نمیدونید من اون حسی که اسمش گذاشتم عسل آقا چقدر نازه چقدر عالیه الان من و او یکی شدیم و باهام صحبت می‌کنه و اونقدر نازه که نگو

    یکی دیگه کار هم پیدا کردم بازاریابان ایرانیان زمین هست میگن محصول و اینا میشه فروخت و یکی از همشهریان خودمون داره فعالیت می‌کنه اگه از اون شرکتهای پونزی نباشه شاید باهاشون همکاری کردم محصولهای خوراکی مثل چای قهوه و اینا

    اول باید بخری از شرکت و بفروشید و سریهای بعد مشتری پول بهت میده و تو براش سفارش میگیری درب منزلش ان شائلله اگر جور شد میاد توضیح میدم امروز قرار کردیم ساعت یازده انلاین حرف بزنیم

    جنگم میاد بخواطر اخلاق آقای برزگر که تو کار جدی هست جنگم میاد دیدم نسبت بهش منفی شده و سر جنگ دارم و می‌خوام بجنگم و اونجا رو ترک کنم

    به خودم میگم مصطفی اینا هیچ مشکلی ندارن مشکل از تو هست تو تو جامعه نبودی تا این عیب‌ها رو ببینی و برطرفشون کنی اگر تو جامعه بودی و این عیب‌ها رو میدیدی الان آنقدر زجر نمی‌کشید پس پا نکش پس عوض اینکه استعفا بدی و کم بیاری بیا روی خودت کار کن و چون این حرفها رو درک نمیکنم عمل هم نمیکنم و دارم اذیت میشم

    در مورد این سوال من هر موقع استرس بهم میاد چایی زیاد میخورم و بحث زیاد میکنم و دوست دارم بجنگم

    این فایل هم نشانه من هست

    ولی من واقعا نمیتونم اگر قراره محیط کار اینجور باشه و باید استعفا بدم چون دارم اذیت میشم

    الانم اون خشمها چون خودم رو کند و کاو کردم یادم اومده و داره اذیتم می‌کنه

    من عادت کردم به اینکه منفی فکر کنم و منفی عمل کنم

    خدایا پناه میبرم به تو از شر نجواهای شیطان

    خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم

    خدایا پروردگارا من فقیر تو هستم

    خدایا پروردگارا من محتاج تو هستم

    خدایا راه درست رو بهم نشون بده کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا شیطان منو میترسونه اینکه آدما جلوی پیشرفت من رو بگیرن اما تو قدرتت بیشتر از آدم ها هست پس کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: