اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
چقد جالب این قانون فرکانس و هدایت خداوند
همین نیم ساعت پیش آجیم گفت دیگه نمیتونم بمونم تو خونه بیا بریم خونه بابابزرگ جاته
من مث همیشه خیلی زود گفتم ننننننن من نمیام میخوای خودت برو
همین 10 روز پیش رفتیم و یک هفته قبل اون هم اونجا بودیم
یکی از الگوهای تکرار شونده من همینه مگه مجبور بشم و هیچ راهی نداشته باشم ک برم
یکی دیگه از الگوها اینه ک نمیتونم راحت حرفم و بزنم
الگوی دیگه تکراری اینه ک من هیچ ورودی ندارم و تقریبا همیشه حسابم خالیه
واینکه ب خودم خیلی سخت میگیرم برای کار کردن روی خودم ،انگار مقاومت دارم
همیشه عجله دارم ک زودتر نتیجه بگیرم
و ی الگوی مثبت ک تازه متوجهش شدم وقتی خواسته ای مشخص میکنم واضح و روشن زودتر بهش میرسم
ی مورد دیگه اینکه من چند کارو امتحان کردم چون فکر میکردم اگه اونا رو انجام بدم پول بیشتری توش هست
و همون اول راه میومدم کلی هزینه میکردم
بدون اینکه حواسم ب هزینه ها باشه
ی مثال میزنم
موقعی ک تو سالن پوست مشغول شدم و مار کوتاهی بهم داده شد
سریع رفتم ی قیچی حرفه ای ک قیمتش تقریبا ب اندازه حقوق ماه اولم بود خریدم
درصورتی ک شادی دختری ک تو سالن بود و کار موخوره گیری وصافی و کراتین و انجام میداد ی قیچی ساده داشت ک اصن مو هم ب سختی میگرفت
و 4 سال داشت باهمون قیچی کار میکرد و کلی تعجب کرد ک من سریع عرض یک روز رفتم قیچی حرفه ای گرفتم.
در صورتی ک کارم با ی قیچی 100 تومنی هم راه میفتاد
و این الگو چندبار تکرار شد و تکرار میشه
درصورتی ک استاد میگه با کمترین هزینه شروع کنید
باهمون امکاناتی ک دارید ک بتونید هزینه هارو کنترل کنید و اذیت نشید
الهی صدهزار مرتبه شکرت
من خودم کارهای خونه رو باعشق انجام میدم گرد گیری ،کارهای آشپزخونه
نهار ،شام ،چایی
گاهی اوقات خیلی کم خواهرم غذا درست میکنه یا ظرفی میشوره
ولی اگه یکی بهم بگه فلان کارو بکن خییلی بهم برمیخوره و دیگه از انجام اون کار لذت نمیبرم انگار چون کس دیگه بهم گفته
الهی شکرت امروز رو عالی شروع کردم خداروشکر ،دیشب عالی خوابیدم
دیروز ی دندونم ب راحتی بدون نوبت و هماهنگی ترمیم کردم و خداوند برام همه چی و اوکی کرد توسط دستانش
چند روزه دارم کتاب ثروتمند ترین مرد بابل رو میخونم خیلی کتاب قشنگی هست
خیلی قشنگ درمورد قانون توضیح داده اونم تو 5هزار سال پیش اگه اشتباه نکنم
ی نکته مهم ک هدایت شدم بهش درمورد انجام ی کار بود
میگفت هدف راحت انتخاب کن و هرروز متعهد باش و تحت هرشرایطی انجامش بده
اگه دیدی یادت رفت همون لحظه برگرد انجامش بده
اینکه همه ی کسب وکارها پتانسیل ثروت ساختن رو دارن
هرکسی با هرشغلی میتونه ب ثروت برسه اگه باورش و تغییر بده
ثروت مثل یک بذر هست ک اگه کاشته بشه و ازش مراقبت بشه میشه ی درخت و میتونی تو سایه اش استراحت کنی
حسم تایید میکنه حرفهاش رو
ی نکته دیگه ک یاد گرفتم ازش این بود ک
باید بخوایی و مصمم بشی ک ب ثروت برسی علمش و یاد بگیری
و ی جا قشنگ داشت در مورد جملات تاکیدی میکفت ک صبح و ظهر و شب و در تمام ساعات روز ب خودت بگو
بخشی از درآمد من مال خودم است و باید آن را نگه دارم
ما پول را ب دوگونه خرج میکنیم :یکی برای هوس های زودگذر مث انواع زیور ها جواهرات لیاسهای زیبا ،غذا ویا سایر چیزهایی ک ب سرعت ناپدید و فراموش میشوند
دوسرمایه گذاری ک تولید درآمد میکنند مث ملک ،زمین،طلا،گاو و گوسفند وکالاهای تجاری
شما کدام یک را بیشتر می پسندید
سکه هایی ک از کیسه خارج میکنید خرج چیزهایی دسته ی اول
و سکه هایی ک در کیسه باقی میماند صرف اشیا دسته دوم میشود
اینکه یک دهم پولت و بعد از یک مدت سرمایه گذاری کن تو جایی ک ریسکش کم تر باشه با احتیاط سرمایه گذاری کنید
و بعد سودی ک کردید بچه های سرمایه شما هستند اونا روباز ب خدمت بگیرید
و این روند و هی ادامه بدید
ی نکته جالب ک گفت این بود ک وقتی ک شروع میکنه ب پس انداز پول انگار پول راحتتر میاد تو کیسه ات و دیگه پول درآوردن سخت نیست
یاد قانون احساس خوب مساوی اتفاقات خوب افتادم وقتی ک پول تو حسابت هست انگار خیالت راحتتره ک پس انداز داری و احساست خوبه و همین حس خوب شرایط و اتفاقات خوب و برات رقم میزنه
و ی نکته مهم تر اینکه اول باید بخوایی ثروت رو ومصمم بشی برای داشتنش بعد هدایت میشی ،شرایط برات فراهم میشه
اتفاقات رخ میده
خدایا شکرت ک هدایتم کردی ب این کتاب درک منو بهتر کرد نسبت ب ثروت
امروز داشتم کانال یوتیوپ م نگاه میکردم خداروشکر رو ب رشد هست
ی اتفاق جالب ک افتاد صبح رفتم تو حیاط ک تمرین ستاره قطبی و انجام بدم و شکرگزاری کنم
ک دیدم ی مورچه داره جلوم راه میره ازاون مورچه های قرمز ک گوشیم و درآوردم فیلم گرفتم ک یهو رفت تو ی سوراخ تو دیوار
ک کلی خندیدم
بعد یادم اومد ک ی فیلم قبلا گرفتم از دوتا مورچه ک میخوان هویچ مقوایی ک درست کردم و ببرن بعد مشورت کردن دیدم اصل نیست ولش کردن رفتن خخخخخ
چقد خندیدم بهشون
و اینو ی هدایت دیدم ک برای امروزم اون فیلم و بزارم توی کانالم ،تقریبا هرروز ی فیلم میزارم و خداروشکر بازدید هم میخوره
دیروز هدایت شدم ب ی فیلمی ک ی دختر جوون با فعالیت یکساله ب درآمد بسیار خوبی از یوتیوپ رسیده بود
داشت میگفت ب چشم ی سرگرمی و بازی بهش نگاه کنیدکاری ب پستهای بقیه
بازدیدها
لایک ها
سابسکرایب ها نداشته باشید فقط از مسیر لذت ببرید و کار خودتون رو انجام بدید
منم میخوام فقط لذت ببرم و زیبایی هایی ک خداوند هدایتم میکنه ب اشتراک بزارم
مردم همه آرزوها و هدف هاشون رو برای حس و حال خوبش میخوان منم با ویدئوهای قشنگ خداییم اون حس و حال خوب و بهشون منتقل میکنم ب لطف خدا
از هرچیزی میشه ثروت ساخت
از بازی
از سرگرمی.
از دیدن زیبایی ها
از منتقل کردن حس خوب ب آدم ها
همین فیلم هایی ک ساخته میشه هم داره ب راحتی پول میسازه
فیلم های من، یا بهتر بگم فیلم هایی ک خدا بهم میگه هم بارها ارزشمندتر زیباتر و پراز انرژی و حس و حال خوبه
بچه که بودم خدا خدا میکردم که بزرگ بشم و زن بگیرم اما از حدود بیست سالگی دیگه اون اشتیاق سابق رو برای ازدواج ندارم
هر وقت که تو خونه ، مادرم درباره ازدواج باهام صحبت میکنه و میگه فلانی دختر خوبیه (هربار یه کسی رو میگه)، ناخودآگاه آمپر میچسبونم و مقاومت شدیدی دارم درباره ازدواج . به همین خاطره که تا این لحظه که 32 سالمه یه بار هم خواستگاری نرفتم
ممکنه دلیلش این باشه که دوست ندارم از خانوادم جدا بشم . شاید هم دلیلش اینه که میترسم از چالشهای زندگی متاهلی و رفتن به دل ناشناخته ای به نام ازدواج . شاید هم دلیلش ورودیهاییه که درباره خیانت بعضی از خانمها شنیدم و یه ترمز دیگه هم اینه که سنم بالا رفته و به قول قدیمی ها دشوارپسند شدم .
این درحالیست که من هم مثل بقیه آدما دوست دارم همسر و فرزند داشته باشم
ممنون و سپاسگزارم به خاطر الگوهایی که برام نوشتید تا ذهن منطقیم ، کمتر برام گربه رقصانی کنه .
درکل یه مدتها که امور رو سپردم به خداوند . متعهد تر شدم ، بیشتر سکوت میکنم ، تو جمعهای به درد نخور نمیرم
حتی یه دوست دارم که خیلی باهاش صمیمی بودم و روزی چهار پنج ساعت با هم بودیم و هر وقت میومد پیشم منو با خودش ، به قهقرای فکری میبرد ، حدود یه هفته پیش که اومد پیشم ، بهش بدون رودربایستی گفتم یکماه میخوام تنها باشم و خلوت کنم از اون موقع تا الان با این که همسایه دیوار به دیوار محل کارم هست ده کلمه صحبت نکردیم اون هم فقط برای سلام و خداحافظی
سلام بر عزیزدلم استاد جانم و مریم جانم و دوستان گلم
خدای من چه همه فراری میکردم تمام عمرم و خودم خبر نداشتم
من از اصالتم فراری هستم
از زادگاهم فراری هستم
از شهری که توش زندگی میکنم ،تلاش میکنم فرار کنم
از خانواده ام فراری هستم
از کار کردن روی باورهام فراری هستم
از همسر بودن و مادر بودن فراری هستم
از کنترل ذهن فراری هستم و سختمه،دلم میخواد خیلی سریع بدون هیچ تلاش و زور زدنی بتونم ذهنم و کنترل کنم
دوست عزیزم سید علی جان یک باگ بزرگ رو نشونم داد که حتی خودم خبر نداشتم
اونم این بود که من دارم با خدا معامله میکنم،دارم سپاسگزاری میکنم تا بیشتر دریافت کنم
این یعنی چی؟؟
من نفهمیدم دوستمون منظورش چیه!!؟من چطور باید سپاسگزاری کنم که با دید تجارت و معامله نباشه؟!!
من از امروز بخاطر چیزهایی سپاسگزاری خواهم کرد که خیلی بهم کیف داده باشه……والسلام……اگه بخوام بخاطر اینکه خدا بهم بیشتر بده سپاسگزاری کنم ،بهتره جلوی خودم و بگیرم و اینکار و نکنم وگرنه همچنان باید درجا بزنم
چه جهان هوشمندی……هیچ جوره نمیشه گولش زد
الحق که کار خدا بی نقصه
سر کی و میخوام کلاه بزارم؟؟؟؟
دارم سرخودم و کلاه میذارم با این سپاسگزاریهام
دارم سرخودم و کلاه میذارم با فایلهایی که گوش میدم و فقط ده درصدش و عملی میکنم،اما چند برابرش و نتیجه گرفتم
خب آدم حسابی….تو که میبینی وقتی فقط ده درصد رو عمل میکنی و گوش میدی اینهمه خدا بهت حال خوب میده ،خب چرا عزمت و جزم نمیکنی که 20…..30…..40…… 50……..و صد درصدش رو عملی کنی
استاد میگن من هنوز نتونستم ذهنم و صددرصد کنترل کنم
ولی ببین چقدر نتایجش بی نظیر و شگفت انگیزه
زندگی استاد واسه ما رویاییه….
پس معلومه خیلی دورم از اون آینده ی دلخواهم
هنوز جهاد اکبر لازمه
هنوز باید بجنگم با ذهن افسار گریخته ی خودم
چرا منتظر فردایی واسه لذت بردن
از کجا میدونی فردا میاد و تو هم خواهی بود که بخوای توش شادی و لذت رو تجربه کنی….تو الان زنده ای بیخیال گذشته و آینده…الان و خوش باش و لذت ببر
همین لحظه
چرا همش داری به این فکر میکنی که چیکار کنی که زندگیت قشنگتر بشه
چرا همش منتظری که یکی از بیرون حالتو خوب کنه
بلند شو و یاعلی بگو…از امروز از همین لحظه به خودت قول بده
بی توقع سپاسگزار باشی
بدون دلیل شاد باشی
یه قدم واسه رسیدن به هدفت برداری
به گذشته فکر نکن
واسه آینده برنامه ریزی نکن
من هرروز چند ساعت دارم درس میخونم اما برنامه ریزی نمیکنم که چیکار کنم،کجا برم،کدوم دانشگاه برم،اگه قبول نشم چیکار کنم و هزار تا چرند دیگه،چرا با این سوالها خودم و ناامید کنم
الان بمن الهام شده که شما چند ساعت درس بخون،یعنی تا روزی که زنده ام یه قدم واسه رفتن به سوی هدفم برمیدارم
استاد عزیزم
الان که من و مجبور به خودشناسی کردید فهمیدم ای دل غافل چه همه ایرادی تو وجودمه،چه همه ترمزی
حالا خدا میدونه چند تا ترمز دیگه درونمه که ازش خبر ندارم
وقتی داشتم به این سوال فکر میکردم اولین مطالبی که ذهنم داشت مرور میکرد این بود که من در تمام زمینه هایی که استاد در این فایل مطرح کرده خوبم .
اما وقتی شروع کردم به خوندن کامنت دوستان یواش یواش یه چیزایی تو ذهنم اومد بالا.
من همیشه از رفتن به باشگاه ورزشی فراری هستم .
مدتهاست که برنامه ریزی میکنم برم باشگاه یا حتی شروع یک رشته ورزشی برای یادگیری و مهارت پیدا کردن ، ولی تا به اقدام میرسم جلو نمیرم و حرکت نمیکنم .
از زمانی هم که دوره قانون سلامتی استارت زدم خیلی دوست دارم برای بدنسازی به باشگاه برم ولی از این موضوع فراری هستم .
اصلا وقتی فکرش میکنم که میخوام وارد باشگاه بشم و با حجمی از ورزشکاران حرفه ای مواجه بشم که سالهاست دارن تلاش میکنن ترس تمام وجودم میگیره .
مورد بعدی که همیشه فراری هستم از آن، رفتن به مراسم ختم هست .
من اصلا نمیتونم به خاک سپاری کسی یا مراسم ختم کسی بروم و اذیت میشم .
خیلی سخته وارد یک جمعیتی از سیاه پوشان و گریه کنان بروم و حتی تسلیت گفتن و همیشه از این موضوع فراری هستم .
از رفتن در جمع فامیل هم سالهاست دوری کردم مخصوصا فامیل دور ویا دوستان و خیلی کم وبه سختی وارد جمعی میشوم .
کلا آدم درونگرایی هستم و نمی توانم شلوغی و جمعیت زیاد را تحمل کنم و اگر یه زمانی هم پیشبیاد سریع آنجا را ترک میکنم و میام بیرون و فقط برای 1 یا 2ساعت میتونم در فضاهای شلوغ باشم.
ولی تا امروز جدی به این موارد فکر نکرده بودم و جدی نمیگرفتم که چرا من دارم فرار میکنم از بودن در جمع ؟
الان هم هدایت شدم به دوره کشف قوانین و دوباره میخوام شروع کنم به انجام تمرینات مخصوصا جلسات 2 و 3 که خیلی این جلسات دوست دارم واز استاد بابت توضیحات عالی که دادن در این جلسات و خانم شایسته برای بخش تمرینات این جلسات سپاسگزارم .
جلسه 6 که در مورد تمرکز استاد توضیح دادن بسیار کامل و عالی هست .من چقدر از این جلسه 6 استفاده کردم و نتیجه گرفتم .
تمام جلسات این دوره بی نظیره ولی من بیشتر بااین جلسات ارتباط نزدیکتری گرفتم و بهرهبرداری کردم.
به نام خدا وبایادخدا.سلام به همه ی عزیزان واستاد دوسداشتنی. استاد من ازشما ممنونم که این موضعات روگفتین راستش اولش اصلا نمیخواستم به این که چه الگوهایه اشتباهی توزندگیم ورفتارم دارم فک کنم،چون فک میکردم اینجوری تمرکزم میره روافکار منفی باخودم میگفتم خوب دیگه حالا بهش توجه نمیکنم ازبین میره
اما وقتی این تمریناتو دادین به خدا به حرفاتون باور داشتم ومطمئن بودم این درسته ابن به نفع منه
والان که سعی کردم تا حدی از الگوهاروپیداکنم میبینم چقد همه چی بهتر پیش میره الان دیگه اگه کار اشتباهی رودوبار تکرارمیکنم انگار یه اژیر خطری توذهنم به صدادرمیادکه زینب هواست باشه ها داری این الگورو ادامه میدی وبه خودت لطمه میزنی باید اصلاحش کنی وخداروشکر دارن روچنتا موضوع کار میکنم وخیلی بهتر شدم.تو الگویی که گفتین راجبه فرار من ازاینکه کسی بهم بگه بیا بریم چکاب بدیم ببینیم سالمیم یانه به شدت فراری م یعنی کلا ازدکتر فراری م اگه یه مشکلی داشته باشم دوسندارم برم دکتر چون میترسم بگه یه مشکلی داری .ازاین که تو یه مراسم عقد یاعروسی بگن پاشوبیابرقص هم فراری م
درمورد فایل قبلی میخوام بگم(دلیل نتایج پایدار) استاااد خیلیی بهم برخورد خیلیی چون دقیقا خودم اینطوری بودم متاسفانه و جالب ک هیچ جوابی هم نداشتم برا اینکه چرا واقعا خوشی میزنه زیر دلم و انقدر راااحت برمیگردم به عادت های ناسالم چرررررااااا واقعا
اصن دلیل اینکه من خیلییی کم کامنت میزارم ب این خاطر ک خسته شدم ازین ک ی حرفی بزنم بعد خودم پاش واینسم…
ولی خبر خوب اینکه من دوباره ب مسیر درستم برگشتمواقعا زده بودم ب جاده خاکی برا همینه ک الان خیلی خوشحالم،فقط امیدوارم خوشی نزنه زیر دلم
من این مدت با تمام وجود این حس کردم ک دنیا به آدم های قوی نیاز داره…
آدم های ضعیف یا باید خودشون تغییر بدن و قوی بشن یا له میشن! شوخی هم درکار نیست..
آره خلاصه..ایشالا در ادامه از اقدامات و نتایجم بیشتر میگم
و اما سوال این قسمت از چه موقعیت هایی فرار میکنم:
من ب شخصه بیشتر از فعالیت های فیزیکی بیزار بودم و هستم اما الان چون مهم ترین هدف مستلزم فعالیت فیزیکی دیگه مجبورم خودمو تغییر بدم…
و همچنین صحبت در جمع و حضور در جمع مخصوصا جمعی ک خیلی شلوغ باشه..
و در کل بخوام بگم من از حل مسایلم فرار میکردم همیشهولی دیگه دیدم چاره ای ندارم جز حلشون…
سلام بر استاد عزیزم و همه هم فرکانسی های مهربونم و همه موجودات سیاره هستی خدا را بسیار سپاس گذارم که موجب شد در این عصر دلنشین و زیبا چن سطر برای دیدگاهم در مورد الگوهای تکرار شونده بنویسم
راستش اکثر اوقات من راجب به مسائل مالی بحث .تحلیل نتیجه .وفک کردن بهش فراریم واقعا دوس ندارم راجب داشته هام بیشتر با کسانی که اوضاع مالی بهتر از خودم را دارن بحث کنم .که أمیدوارم به زودی بتوانم این مسئله در زندگیم که جزو الگو های تکرار شونده در زندگیم شده را عوض کنم که قبلا به خاطر این الگو خیلی حسود بودم به کسای که در شرایط من بودن از لحاظ اجتماعی ولی از لحاظ مالی خیلی از من سر تر .هر روز سعی میکنم عشق به ورزم به خودم به زندگیم و تلاش کنم برای بهتر شدن
سلام استاد عزیزم، مریم بانوی نازنین و سلام به همه ی دوستان جان!
اول که گوش دادم به جلسه چیزی خیلی به ذهنم نرسید ولی یکم فکر کردم دیدم از صحبت کردن تو جمع مثلا تو کنفرانس و میتینگ و اینا قبلا خییییلی فراری بودم ولی به مرور و بخصوص بعد از دوره ی عزت نفس خیلی بهتر شدم البته که هنوزم برام کار آسونی نیست ولی دیگه فرار نمی کنم.
بعد کم کم یادم افتاد مثلا از زنگ زدن برای یه کار اداری یا تکست یا زنگ زدن برای دعوت از کسی یا زنگ زدن برای عرض تبریک یا تسلیت، بخصوص مورد آخر، بشدت فراری هستم هنوز. و چون می دونم همسرم آدم خوش صحبتیه و شاید وقتش آزادتر از من تا حدی، همش می خوام اینجور کارا رو بندازم گردن اون. از کار فیزیکی یا ورزش فراری نیستم ولی یکم تنبلی می کنم. از امتحان کردن غذاهای جدید همیشه فراری بودم اما چندوقته دوست دارم تغییرش بدم و وقتی یه رستورانی که قبلا رفتم می رم سعی کنم دقیقا همون غذای قبلی رو سفارش ندم.
مورد دیگه ای به ذهنم نمی رسه. مشتاقم تا این تکه های پازل رو کنار هم بذاریم و ببینیم چه ترمزهایی رو می تونیم خفت کنیم. استاد جان عاشقتونم و سپاسگزار خداوندم، هر صبح و شب، که هستین و این آموزشهای بی نظیر رو در اختیار ما قرار می دیدین.
من چندین سال بخاطر اینکه از بودن تو یه موقعیت احساسی و شکست عاطفی فرار میکردم، از زدن حرفی که باعث میشد با خودم تکلیفم مشخص شه میترسیدم ، که نکنه جواب اون چیزی که من میخوام نباشه ،
ولی قدم تو دل ترسم گذاشتم،
حرفمو زدم و رفتم تو دل شکست ،
چند ساعت اول یکم حالم خراب بود و بعدش شروع کردم به اروم کردن ذهنم ،
مرور کردم راه حلا و باور هایی که حالمو خوب میکرد،
توکل کردم بر خدا و با خودم این باور رو تکرار کردم که اگه حالتو خوب نگه داری همه حتی اتفاقات به ظاهر بد هم به نفع تو میشن ،
حالا با گذشت 24 ساعت حال من خیلی بهتره و هر لحظه بهترم میشه ،
نسبت به صدف 6 سال پیش که شاید 1 سال یا بیشتر طول کشید تا حالش خوب شه ،
یا صدف 3 سال پیش که چند ماه طول کشید تا حالش خوب شه ،
و حالا با گذشت 24 ساعت لحظه هایی حس میکنم سالها ازون اتفاق میگذره ،
و این باور در ذهنم داره به منصه ی ظهور میرسه که
“هر اتفاق به ظاهر تلخ با تمرکز به نکات مثبت به نفع شما میشه ”
و این رو دارم توی زندگیم حس میکنم و کم کم دارم میبینم که این اتفاق چه مزیت هایی برای زندگی من داره ،
این جواب سالها کار کردن روی خودمه
جواب لحظه به لحظه سوالایی که از خودم میپرسم که این اتفاق چیو میخواد به من بگه ؟؟
من به این اتفاق چطور میتونم نگاه کنم که حالم خوب بشه ؟؟؟؟
و چقد جواب این سوال ها زیباست ،
و چقد جواب این سوال ها به رشد جهان بینی توحیدیمون کمک میکنه ،
بجای اینکه ناسپاسی کنیم از اتفاق پیش اومده باعث میشه نکات مثبت اون اتفاق و ببینیم و به زمانبندی خداوند اعتماد کنیم،
امیدوارم هممون بیشتر تفکر کنیم روی زندگیمون ، افکارمون ، اینکه خدا چی میخواد به ما بگه ؟؟؟
برای اینکه قلبم آروم تر بشه و برای ادامه راه چیزی به قلبم قوت بده و حالمو بهتر کنه قرآن و باز کردم و عجیب نبود که….
باعث شد من حواسم جمع باشه فقط خداست که میتونیم بهش توکل کنیم ، فقط خداست که راه و به ما نشون میده،
فقط خداست که میتونه آرامش و ب قلب ما بیاره ، دوباره یادم اومد که باید متوکل تر باشم ، دوباره خدا بهم یادآوری کرد که تنها امیدم به خدا باشه و بس ،
به غیر خدا دل نبندم و چشمم به کاری که غیر خدا بخواد برام بکنه نباشه ،
“کار خوبه خدا درستش کنه”
امیدوارم بتونم هر لحظه ذهنمو کنترل کنم و از دیروز خودم بهتر عمل کنم ،
من تا همینجا هم به خودم افتخار میکنم که تونستم تو چند سال اخیر زندگیم انقد تغییر تو شخصیتم ایجاد کنم که به این مرحله برسم که بتونم زود از حال بد خارج شم گرچه باید باز هم بهتر و بهتر شم و خیلی جا داره که بهتر عمل کنم و فکر کنم ،
بقول استاد حال بدمون برسه به 10 دیقه، 1 دیقه ، دویقه،
استادم ازتون ممنونم که همچین فایلی و گذاشتید
و هچین سوال قشنگیو پرسیدید ،
باعث شدید هم از حرفای شما و هم دیگران درس بگیریم و خودمون درس عبرت و انگیزه ای باشیم برای دیگران که : “میشود”….
بنام الله مهربان
سلام ب همگی عزیزانم
نشانه ی من
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
چقد جالب این قانون فرکانس و هدایت خداوند
همین نیم ساعت پیش آجیم گفت دیگه نمیتونم بمونم تو خونه بیا بریم خونه بابابزرگ جاته
من مث همیشه خیلی زود گفتم ننننننن من نمیام میخوای خودت برو
همین 10 روز پیش رفتیم و یک هفته قبل اون هم اونجا بودیم
یکی از الگوهای تکرار شونده من همینه مگه مجبور بشم و هیچ راهی نداشته باشم ک برم
یکی دیگه از الگوها اینه ک نمیتونم راحت حرفم و بزنم
الگوی دیگه تکراری اینه ک من هیچ ورودی ندارم و تقریبا همیشه حسابم خالیه
واینکه ب خودم خیلی سخت میگیرم برای کار کردن روی خودم ،انگار مقاومت دارم
همیشه عجله دارم ک زودتر نتیجه بگیرم
و ی الگوی مثبت ک تازه متوجهش شدم وقتی خواسته ای مشخص میکنم واضح و روشن زودتر بهش میرسم
ی مورد دیگه اینکه من چند کارو امتحان کردم چون فکر میکردم اگه اونا رو انجام بدم پول بیشتری توش هست
و همون اول راه میومدم کلی هزینه میکردم
بدون اینکه حواسم ب هزینه ها باشه
ی مثال میزنم
موقعی ک تو سالن پوست مشغول شدم و مار کوتاهی بهم داده شد
سریع رفتم ی قیچی حرفه ای ک قیمتش تقریبا ب اندازه حقوق ماه اولم بود خریدم
درصورتی ک شادی دختری ک تو سالن بود و کار موخوره گیری وصافی و کراتین و انجام میداد ی قیچی ساده داشت ک اصن مو هم ب سختی میگرفت
و 4 سال داشت باهمون قیچی کار میکرد و کلی تعجب کرد ک من سریع عرض یک روز رفتم قیچی حرفه ای گرفتم.
در صورتی ک کارم با ی قیچی 100 تومنی هم راه میفتاد
و این الگو چندبار تکرار شد و تکرار میشه
درصورتی ک استاد میگه با کمترین هزینه شروع کنید
باهمون امکاناتی ک دارید ک بتونید هزینه هارو کنترل کنید و اذیت نشید
الهی صدهزار مرتبه شکرت
من خودم کارهای خونه رو باعشق انجام میدم گرد گیری ،کارهای آشپزخونه
نهار ،شام ،چایی
گاهی اوقات خیلی کم خواهرم غذا درست میکنه یا ظرفی میشوره
ولی اگه یکی بهم بگه فلان کارو بکن خییلی بهم برمیخوره و دیگه از انجام اون کار لذت نمیبرم انگار چون کس دیگه بهم گفته
الهی شکرت امروز رو عالی شروع کردم خداروشکر ،دیشب عالی خوابیدم
دیروز ی دندونم ب راحتی بدون نوبت و هماهنگی ترمیم کردم و خداوند برام همه چی و اوکی کرد توسط دستانش
چند روزه دارم کتاب ثروتمند ترین مرد بابل رو میخونم خیلی کتاب قشنگی هست
خیلی قشنگ درمورد قانون توضیح داده اونم تو 5هزار سال پیش اگه اشتباه نکنم
ی نکته مهم ک هدایت شدم بهش درمورد انجام ی کار بود
میگفت هدف راحت انتخاب کن و هرروز متعهد باش و تحت هرشرایطی انجامش بده
اگه دیدی یادت رفت همون لحظه برگرد انجامش بده
اینکه همه ی کسب وکارها پتانسیل ثروت ساختن رو دارن
هرکسی با هرشغلی میتونه ب ثروت برسه اگه باورش و تغییر بده
ثروت مثل یک بذر هست ک اگه کاشته بشه و ازش مراقبت بشه میشه ی درخت و میتونی تو سایه اش استراحت کنی
حسم تایید میکنه حرفهاش رو
ی نکته دیگه ک یاد گرفتم ازش این بود ک
باید بخوایی و مصمم بشی ک ب ثروت برسی علمش و یاد بگیری
و ی جا قشنگ داشت در مورد جملات تاکیدی میکفت ک صبح و ظهر و شب و در تمام ساعات روز ب خودت بگو
بخشی از درآمد من مال خودم است و باید آن را نگه دارم
ما پول را ب دوگونه خرج میکنیم :یکی برای هوس های زودگذر مث انواع زیور ها جواهرات لیاسهای زیبا ،غذا ویا سایر چیزهایی ک ب سرعت ناپدید و فراموش میشوند
دوسرمایه گذاری ک تولید درآمد میکنند مث ملک ،زمین،طلا،گاو و گوسفند وکالاهای تجاری
شما کدام یک را بیشتر می پسندید
سکه هایی ک از کیسه خارج میکنید خرج چیزهایی دسته ی اول
و سکه هایی ک در کیسه باقی میماند صرف اشیا دسته دوم میشود
اینکه یک دهم پولت و بعد از یک مدت سرمایه گذاری کن تو جایی ک ریسکش کم تر باشه با احتیاط سرمایه گذاری کنید
و بعد سودی ک کردید بچه های سرمایه شما هستند اونا روباز ب خدمت بگیرید
و این روند و هی ادامه بدید
ی نکته جالب ک گفت این بود ک وقتی ک شروع میکنه ب پس انداز پول انگار پول راحتتر میاد تو کیسه ات و دیگه پول درآوردن سخت نیست
یاد قانون احساس خوب مساوی اتفاقات خوب افتادم وقتی ک پول تو حسابت هست انگار خیالت راحتتره ک پس انداز داری و احساست خوبه و همین حس خوب شرایط و اتفاقات خوب و برات رقم میزنه
و ی نکته مهم تر اینکه اول باید بخوایی ثروت رو ومصمم بشی برای داشتنش بعد هدایت میشی ،شرایط برات فراهم میشه
اتفاقات رخ میده
خدایا شکرت ک هدایتم کردی ب این کتاب درک منو بهتر کرد نسبت ب ثروت
امروز داشتم کانال یوتیوپ م نگاه میکردم خداروشکر رو ب رشد هست
ی اتفاق جالب ک افتاد صبح رفتم تو حیاط ک تمرین ستاره قطبی و انجام بدم و شکرگزاری کنم
ک دیدم ی مورچه داره جلوم راه میره ازاون مورچه های قرمز ک گوشیم و درآوردم فیلم گرفتم ک یهو رفت تو ی سوراخ تو دیوار
ک کلی خندیدم
بعد یادم اومد ک ی فیلم قبلا گرفتم از دوتا مورچه ک میخوان هویچ مقوایی ک درست کردم و ببرن بعد مشورت کردن دیدم اصل نیست ولش کردن رفتن خخخخخ
چقد خندیدم بهشون
و اینو ی هدایت دیدم ک برای امروزم اون فیلم و بزارم توی کانالم ،تقریبا هرروز ی فیلم میزارم و خداروشکر بازدید هم میخوره
دیروز هدایت شدم ب ی فیلمی ک ی دختر جوون با فعالیت یکساله ب درآمد بسیار خوبی از یوتیوپ رسیده بود
داشت میگفت ب چشم ی سرگرمی و بازی بهش نگاه کنیدکاری ب پستهای بقیه
بازدیدها
لایک ها
سابسکرایب ها نداشته باشید فقط از مسیر لذت ببرید و کار خودتون رو انجام بدید
منم میخوام فقط لذت ببرم و زیبایی هایی ک خداوند هدایتم میکنه ب اشتراک بزارم
مردم همه آرزوها و هدف هاشون رو برای حس و حال خوبش میخوان منم با ویدئوهای قشنگ خداییم اون حس و حال خوب و بهشون منتقل میکنم ب لطف خدا
از هرچیزی میشه ثروت ساخت
از بازی
از سرگرمی.
از دیدن زیبایی ها
از منتقل کردن حس خوب ب آدم ها
همین فیلم هایی ک ساخته میشه هم داره ب راحتی پول میسازه
فیلم های من، یا بهتر بگم فیلم هایی ک خدا بهم میگه هم بارها ارزشمندتر زیباتر و پراز انرژی و حس و حال خوبه
الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمین
سلام و عرض ادب
تو زندگیم از چی فرار میکنم ؟
بچه که بودم خدا خدا میکردم که بزرگ بشم و زن بگیرم اما از حدود بیست سالگی دیگه اون اشتیاق سابق رو برای ازدواج ندارم
هر وقت که تو خونه ، مادرم درباره ازدواج باهام صحبت میکنه و میگه فلانی دختر خوبیه (هربار یه کسی رو میگه)، ناخودآگاه آمپر میچسبونم و مقاومت شدیدی دارم درباره ازدواج . به همین خاطره که تا این لحظه که 32 سالمه یه بار هم خواستگاری نرفتم
ممکنه دلیلش این باشه که دوست ندارم از خانوادم جدا بشم . شاید هم دلیلش اینه که میترسم از چالشهای زندگی متاهلی و رفتن به دل ناشناخته ای به نام ازدواج . شاید هم دلیلش ورودیهاییه که درباره خیانت بعضی از خانمها شنیدم و یه ترمز دیگه هم اینه که سنم بالا رفته و به قول قدیمی ها دشوارپسند شدم .
این درحالیست که من هم مثل بقیه آدما دوست دارم همسر و فرزند داشته باشم
سلام برادر گرامی و عزیز
پسر عموی من در چهل سالگی ازدواج کرد الان هم دوفرزند دارد و بسیار خوشبخت است
وهمین طور یکی از فامیل های دورمان چند وقت پیش سی وچهار ساله بود و عقد کردند وظاهرا هم انتخاب خوبی داشتند.
وقتی به سنین بالاتر رسیدید متوجه میشوید که سن الانتون خیلی هم جوان بوده
روی باورهایتان کارکنید ولی عجله نکنید ،،،امیدوارم بهترین باشید و بهترین انتخاب را داشته باشید و برایمان بنویسید
خوشبخت باشید و موفق و سربلند
ممنون و سپاسگزارم به خاطر الگوهایی که برام نوشتید تا ذهن منطقیم ، کمتر برام گربه رقصانی کنه .
درکل یه مدتها که امور رو سپردم به خداوند . متعهد تر شدم ، بیشتر سکوت میکنم ، تو جمعهای به درد نخور نمیرم
حتی یه دوست دارم که خیلی باهاش صمیمی بودم و روزی چهار پنج ساعت با هم بودیم و هر وقت میومد پیشم منو با خودش ، به قهقرای فکری میبرد ، حدود یه هفته پیش که اومد پیشم ، بهش بدون رودربایستی گفتم یکماه میخوام تنها باشم و خلوت کنم از اون موقع تا الان با این که همسایه دیوار به دیوار محل کارم هست ده کلمه صحبت نکردیم اون هم فقط برای سلام و خداحافظی
براتون بهترینها رو از فرمانروای هستی ، خواستارم
به نام الله یکتا
سلام بر عزیزدلم استاد جانم و مریم جانم و دوستان گلم
خدای من چه همه فراری میکردم تمام عمرم و خودم خبر نداشتم
من از اصالتم فراری هستم
از زادگاهم فراری هستم
از شهری که توش زندگی میکنم ،تلاش میکنم فرار کنم
از خانواده ام فراری هستم
از کار کردن روی باورهام فراری هستم
از همسر بودن و مادر بودن فراری هستم
از کنترل ذهن فراری هستم و سختمه،دلم میخواد خیلی سریع بدون هیچ تلاش و زور زدنی بتونم ذهنم و کنترل کنم
دوست عزیزم سید علی جان یک باگ بزرگ رو نشونم داد که حتی خودم خبر نداشتم
اونم این بود که من دارم با خدا معامله میکنم،دارم سپاسگزاری میکنم تا بیشتر دریافت کنم
این یعنی چی؟؟
من نفهمیدم دوستمون منظورش چیه!!؟من چطور باید سپاسگزاری کنم که با دید تجارت و معامله نباشه؟!!
من از امروز بخاطر چیزهایی سپاسگزاری خواهم کرد که خیلی بهم کیف داده باشه……والسلام……اگه بخوام بخاطر اینکه خدا بهم بیشتر بده سپاسگزاری کنم ،بهتره جلوی خودم و بگیرم و اینکار و نکنم وگرنه همچنان باید درجا بزنم
چه جهان هوشمندی……هیچ جوره نمیشه گولش زد
الحق که کار خدا بی نقصه
سر کی و میخوام کلاه بزارم؟؟؟؟
دارم سرخودم و کلاه میذارم با این سپاسگزاریهام
دارم سرخودم و کلاه میذارم با فایلهایی که گوش میدم و فقط ده درصدش و عملی میکنم،اما چند برابرش و نتیجه گرفتم
خب آدم حسابی….تو که میبینی وقتی فقط ده درصد رو عمل میکنی و گوش میدی اینهمه خدا بهت حال خوب میده ،خب چرا عزمت و جزم نمیکنی که 20…..30…..40…… 50……..و صد درصدش رو عملی کنی
استاد میگن من هنوز نتونستم ذهنم و صددرصد کنترل کنم
ولی ببین چقدر نتایجش بی نظیر و شگفت انگیزه
زندگی استاد واسه ما رویاییه….
پس معلومه خیلی دورم از اون آینده ی دلخواهم
هنوز جهاد اکبر لازمه
هنوز باید بجنگم با ذهن افسار گریخته ی خودم
چرا منتظر فردایی واسه لذت بردن
از کجا میدونی فردا میاد و تو هم خواهی بود که بخوای توش شادی و لذت رو تجربه کنی….تو الان زنده ای بیخیال گذشته و آینده…الان و خوش باش و لذت ببر
همین لحظه
چرا همش داری به این فکر میکنی که چیکار کنی که زندگیت قشنگتر بشه
چرا همش منتظری که یکی از بیرون حالتو خوب کنه
بلند شو و یاعلی بگو…از امروز از همین لحظه به خودت قول بده
بی توقع سپاسگزار باشی
بدون دلیل شاد باشی
یه قدم واسه رسیدن به هدفت برداری
به گذشته فکر نکن
واسه آینده برنامه ریزی نکن
من هرروز چند ساعت دارم درس میخونم اما برنامه ریزی نمیکنم که چیکار کنم،کجا برم،کدوم دانشگاه برم،اگه قبول نشم چیکار کنم و هزار تا چرند دیگه،چرا با این سوالها خودم و ناامید کنم
الان بمن الهام شده که شما چند ساعت درس بخون،یعنی تا روزی که زنده ام یه قدم واسه رفتن به سوی هدفم برمیدارم
استاد عزیزم
الان که من و مجبور به خودشناسی کردید فهمیدم ای دل غافل چه همه ایرادی تو وجودمه،چه همه ترمزی
حالا خدا میدونه چند تا ترمز دیگه درونمه که ازش خبر ندارم
استاد من از طی کردن تکامل هم فراری ام
ای دل غافل
خدایا هدایتم کن
خدایا اگه تو هدایتم نکنی من از گمراهان خواهم بود
خدایا من نیازمند هر آنچه هستم که از جانب تو باشه
بنام خدا
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته
وقتی داشتم به این سوال فکر میکردم اولین مطالبی که ذهنم داشت مرور میکرد این بود که من در تمام زمینه هایی که استاد در این فایل مطرح کرده خوبم .
اما وقتی شروع کردم به خوندن کامنت دوستان یواش یواش یه چیزایی تو ذهنم اومد بالا.
من همیشه از رفتن به باشگاه ورزشی فراری هستم .
مدتهاست که برنامه ریزی میکنم برم باشگاه یا حتی شروع یک رشته ورزشی برای یادگیری و مهارت پیدا کردن ، ولی تا به اقدام میرسم جلو نمیرم و حرکت نمیکنم .
از زمانی هم که دوره قانون سلامتی استارت زدم خیلی دوست دارم برای بدنسازی به باشگاه برم ولی از این موضوع فراری هستم .
اصلا وقتی فکرش میکنم که میخوام وارد باشگاه بشم و با حجمی از ورزشکاران حرفه ای مواجه بشم که سالهاست دارن تلاش میکنن ترس تمام وجودم میگیره .
مورد بعدی که همیشه فراری هستم از آن، رفتن به مراسم ختم هست .
من اصلا نمیتونم به خاک سپاری کسی یا مراسم ختم کسی بروم و اذیت میشم .
خیلی سخته وارد یک جمعیتی از سیاه پوشان و گریه کنان بروم و حتی تسلیت گفتن و همیشه از این موضوع فراری هستم .
از رفتن در جمع فامیل هم سالهاست دوری کردم مخصوصا فامیل دور ویا دوستان و خیلی کم وبه سختی وارد جمعی میشوم .
کلا آدم درونگرایی هستم و نمی توانم شلوغی و جمعیت زیاد را تحمل کنم و اگر یه زمانی هم پیشبیاد سریع آنجا را ترک میکنم و میام بیرون و فقط برای 1 یا 2ساعت میتونم در فضاهای شلوغ باشم.
ولی تا امروز جدی به این موارد فکر نکرده بودم و جدی نمیگرفتم که چرا من دارم فرار میکنم از بودن در جمع ؟
الان هم هدایت شدم به دوره کشف قوانین و دوباره میخوام شروع کنم به انجام تمرینات مخصوصا جلسات 2 و 3 که خیلی این جلسات دوست دارم واز استاد بابت توضیحات عالی که دادن در این جلسات و خانم شایسته برای بخش تمرینات این جلسات سپاسگزارم .
جلسه 6 که در مورد تمرکز استاد توضیح دادن بسیار کامل و عالی هست .من چقدر از این جلسه 6 استفاده کردم و نتیجه گرفتم .
تمام جلسات این دوره بی نظیره ولی من بیشتر بااین جلسات ارتباط نزدیکتری گرفتم و بهرهبرداری کردم.
در پناه الله یکتا
به نام خدا وبایادخدا.سلام به همه ی عزیزان واستاد دوسداشتنی. استاد من ازشما ممنونم که این موضعات روگفتین راستش اولش اصلا نمیخواستم به این که چه الگوهایه اشتباهی توزندگیم ورفتارم دارم فک کنم،چون فک میکردم اینجوری تمرکزم میره روافکار منفی باخودم میگفتم خوب دیگه حالا بهش توجه نمیکنم ازبین میره
اما وقتی این تمریناتو دادین به خدا به حرفاتون باور داشتم ومطمئن بودم این درسته ابن به نفع منه
والان که سعی کردم تا حدی از الگوهاروپیداکنم میبینم چقد همه چی بهتر پیش میره الان دیگه اگه کار اشتباهی رودوبار تکرارمیکنم انگار یه اژیر خطری توذهنم به صدادرمیادکه زینب هواست باشه ها داری این الگورو ادامه میدی وبه خودت لطمه میزنی باید اصلاحش کنی وخداروشکر دارن روچنتا موضوع کار میکنم وخیلی بهتر شدم.تو الگویی که گفتین راجبه فرار من ازاینکه کسی بهم بگه بیا بریم چکاب بدیم ببینیم سالمیم یانه به شدت فراری م یعنی کلا ازدکتر فراری م اگه یه مشکلی داشته باشم دوسندارم برم دکتر چون میترسم بگه یه مشکلی داری .ازاین که تو یه مراسم عقد یاعروسی بگن پاشوبیابرقص هم فراری م
سلام استاد عزیز
درمورد فایل قبلی میخوام بگم(دلیل نتایج پایدار) استاااد خیلیی بهم برخورد خیلیی چون دقیقا خودم اینطوری بودم متاسفانه و جالب ک هیچ جوابی هم نداشتم برا اینکه چرا واقعا خوشی میزنه زیر دلم و انقدر راااحت برمیگردم به عادت های ناسالم چرررررااااا واقعا
اصن دلیل اینکه من خیلییی کم کامنت میزارم ب این خاطر ک خسته شدم ازین ک ی حرفی بزنم بعد خودم پاش واینسم…
ولی خبر خوب اینکه من دوباره ب مسیر درستم برگشتمواقعا زده بودم ب جاده خاکی برا همینه ک الان خیلی خوشحالم،فقط امیدوارم خوشی نزنه زیر دلم
من این مدت با تمام وجود این حس کردم ک دنیا به آدم های قوی نیاز داره…
آدم های ضعیف یا باید خودشون تغییر بدن و قوی بشن یا له میشن! شوخی هم درکار نیست..
آره خلاصه..ایشالا در ادامه از اقدامات و نتایجم بیشتر میگم
و اما سوال این قسمت از چه موقعیت هایی فرار میکنم:
من ب شخصه بیشتر از فعالیت های فیزیکی بیزار بودم و هستم اما الان چون مهم ترین هدف مستلزم فعالیت فیزیکی دیگه مجبورم خودمو تغییر بدم…
و همچنین صحبت در جمع و حضور در جمع مخصوصا جمعی ک خیلی شلوغ باشه..
و در کل بخوام بگم من از حل مسایلم فرار میکردم همیشهولی دیگه دیدم چاره ای ندارم جز حلشون…
finish…
از خدا جویم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب
سلام بر استاد عزیزم و همه هم فرکانسی های مهربونم و همه موجودات سیاره هستی خدا را بسیار سپاس گذارم که موجب شد در این عصر دلنشین و زیبا چن سطر برای دیدگاهم در مورد الگوهای تکرار شونده بنویسم
راستش اکثر اوقات من راجب به مسائل مالی بحث .تحلیل نتیجه .وفک کردن بهش فراریم واقعا دوس ندارم راجب داشته هام بیشتر با کسانی که اوضاع مالی بهتر از خودم را دارن بحث کنم .که أمیدوارم به زودی بتوانم این مسئله در زندگیم که جزو الگو های تکرار شونده در زندگیم شده را عوض کنم که قبلا به خاطر این الگو خیلی حسود بودم به کسای که در شرایط من بودن از لحاظ اجتماعی ولی از لحاظ مالی خیلی از من سر تر .هر روز سعی میکنم عشق به ورزم به خودم به زندگیم و تلاش کنم برای بهتر شدن
بازم ممنونم از وجود پر مهرتون استاد عزیزم
سلام استاد عزیزم، مریم بانوی نازنین و سلام به همه ی دوستان جان!
اول که گوش دادم به جلسه چیزی خیلی به ذهنم نرسید ولی یکم فکر کردم دیدم از صحبت کردن تو جمع مثلا تو کنفرانس و میتینگ و اینا قبلا خییییلی فراری بودم ولی به مرور و بخصوص بعد از دوره ی عزت نفس خیلی بهتر شدم البته که هنوزم برام کار آسونی نیست ولی دیگه فرار نمی کنم.
بعد کم کم یادم افتاد مثلا از زنگ زدن برای یه کار اداری یا تکست یا زنگ زدن برای دعوت از کسی یا زنگ زدن برای عرض تبریک یا تسلیت، بخصوص مورد آخر، بشدت فراری هستم هنوز. و چون می دونم همسرم آدم خوش صحبتیه و شاید وقتش آزادتر از من تا حدی، همش می خوام اینجور کارا رو بندازم گردن اون. از کار فیزیکی یا ورزش فراری نیستم ولی یکم تنبلی می کنم. از امتحان کردن غذاهای جدید همیشه فراری بودم اما چندوقته دوست دارم تغییرش بدم و وقتی یه رستورانی که قبلا رفتم می رم سعی کنم دقیقا همون غذای قبلی رو سفارش ندم.
مورد دیگه ای به ذهنم نمی رسه. مشتاقم تا این تکه های پازل رو کنار هم بذاریم و ببینیم چه ترمزهایی رو می تونیم خفت کنیم. استاد جان عاشقتونم و سپاسگزار خداوندم، هر صبح و شب، که هستین و این آموزشهای بی نظیر رو در اختیار ما قرار می دیدین.
در پناه خدای مهربون شاد و سلامت باشین.
من چندین سال بخاطر اینکه از بودن تو یه موقعیت احساسی و شکست عاطفی فرار میکردم، از زدن حرفی که باعث میشد با خودم تکلیفم مشخص شه میترسیدم ، که نکنه جواب اون چیزی که من میخوام نباشه ،
ولی قدم تو دل ترسم گذاشتم،
حرفمو زدم و رفتم تو دل شکست ،
چند ساعت اول یکم حالم خراب بود و بعدش شروع کردم به اروم کردن ذهنم ،
مرور کردم راه حلا و باور هایی که حالمو خوب میکرد،
توکل کردم بر خدا و با خودم این باور رو تکرار کردم که اگه حالتو خوب نگه داری همه حتی اتفاقات به ظاهر بد هم به نفع تو میشن ،
حالا با گذشت 24 ساعت حال من خیلی بهتره و هر لحظه بهترم میشه ،
نسبت به صدف 6 سال پیش که شاید 1 سال یا بیشتر طول کشید تا حالش خوب شه ،
یا صدف 3 سال پیش که چند ماه طول کشید تا حالش خوب شه ،
و حالا با گذشت 24 ساعت لحظه هایی حس میکنم سالها ازون اتفاق میگذره ،
و این باور در ذهنم داره به منصه ی ظهور میرسه که
“هر اتفاق به ظاهر تلخ با تمرکز به نکات مثبت به نفع شما میشه ”
و این رو دارم توی زندگیم حس میکنم و کم کم دارم میبینم که این اتفاق چه مزیت هایی برای زندگی من داره ،
این جواب سالها کار کردن روی خودمه
جواب لحظه به لحظه سوالایی که از خودم میپرسم که این اتفاق چیو میخواد به من بگه ؟؟
من به این اتفاق چطور میتونم نگاه کنم که حالم خوب بشه ؟؟؟؟
و چقد جواب این سوال ها زیباست ،
و چقد جواب این سوال ها به رشد جهان بینی توحیدیمون کمک میکنه ،
بجای اینکه ناسپاسی کنیم از اتفاق پیش اومده باعث میشه نکات مثبت اون اتفاق و ببینیم و به زمانبندی خداوند اعتماد کنیم،
امیدوارم هممون بیشتر تفکر کنیم روی زندگیمون ، افکارمون ، اینکه خدا چی میخواد به ما بگه ؟؟؟
برای اینکه قلبم آروم تر بشه و برای ادامه راه چیزی به قلبم قوت بده و حالمو بهتر کنه قرآن و باز کردم و عجیب نبود که….
آیه ی “الا بذکرالله تطمئن القلوب ” اومد جلوی چشمام ،
باعث شد من حواسم جمع باشه فقط خداست که میتونیم بهش توکل کنیم ، فقط خداست که راه و به ما نشون میده،
فقط خداست که میتونه آرامش و ب قلب ما بیاره ، دوباره یادم اومد که باید متوکل تر باشم ، دوباره خدا بهم یادآوری کرد که تنها امیدم به خدا باشه و بس ،
به غیر خدا دل نبندم و چشمم به کاری که غیر خدا بخواد برام بکنه نباشه ،
“کار خوبه خدا درستش کنه”
امیدوارم بتونم هر لحظه ذهنمو کنترل کنم و از دیروز خودم بهتر عمل کنم ،
من تا همینجا هم به خودم افتخار میکنم که تونستم تو چند سال اخیر زندگیم انقد تغییر تو شخصیتم ایجاد کنم که به این مرحله برسم که بتونم زود از حال بد خارج شم گرچه باید باز هم بهتر و بهتر شم و خیلی جا داره که بهتر عمل کنم و فکر کنم ،
بقول استاد حال بدمون برسه به 10 دیقه، 1 دیقه ، دویقه،
استادم ازتون ممنونم که همچین فایلی و گذاشتید
و هچین سوال قشنگیو پرسیدید ،
باعث شدید هم از حرفای شما و هم دیگران درس بگیریم و خودمون درس عبرت و انگیزه ای باشیم برای دیگران که : “میشود”….
شما دست خدا برای مایید،
و همینطور اعضای این سایت ارزشمندتون،
در پناه حق شاد و پیروز باشید.
یا علی …
1)رفتن به دندانپزشکی
2)کتاب خوندن
3)جاروبرقی کشیدن
4)آرایش سنگین کردن
5)بچه دوم داشتن
6)ادامه دادن کارهایی که به هر علتی ولش کردم(مثلا تدوین کار کردم و بعد مدتی رها کردم)
7)عیادت مریض،خصوصا در بیمارستان
8)بازی کردن با بچه های کوچک
9)ارتباط با افراد موفق تر از خودم
10)مصاحبه با دوربین صداوسیما
11)شرکت در مسابقات روی سن
12)شهربازی رفتن
13)پختن کیک و دسر
14)راه دور رفتن،برای مثلا شغل یا کلاس
15)بدون دماغ گیر شنا کردن
16)پرستاری از مریض
17)ریشه کلمات قرانی را پیدا کردن
18)و در نهایت شروع یک کسب و کار برای خودم،که شده پاشنه آشیلم