پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 5 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

539 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Tohid گفته:
    مدت عضویت: 2992 روز

    به نام خدا

    درود

    من از تمرکز بر کسب و کارم بخاطر باور به تاثیر عوامل بیرونی فراری ام

    باید بیام نتایجم رو که عوامل بیرونی هیچ تاثیری روشون نداشت هی برای خودم تکرار کنم

    این عدالت خداونده که تمام اتفاقات زندگی ما فقط بر اساس فرکانس های ماست

    هر گونه قدرت به عوامل بیرونی شرک هست حالا میخواد این قدرت به تاثیر عوامل بیرونی به یه چیز‌خوب باشه یا یه چیز بد در هر صورت شرک هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مقداد تحريری گفته:
    مدت عضویت: 2330 روز

    با سلام دوباره خدمت دوستان عزیزم و بینهایت خداروشاکرم برای اموزشات استاد عباس منش

    الگوی فرار در بخش های از زندگی من حضور داشته که به لطف اموزشات و درک که تا اینجا از قوانین جهان داشتم تونستم هندل کنم و بهتر بشم ولی همچنان هست و ذهن نجواگرم همچنان خیلی جاها من فراری میده البته یک سری جاها از نظر خودم فرار نیست ترک کردن اون مکان هست که باعث شده احساس خوبی داشته باشم

    من از حضور در مکان های که صحبت های حاشیه ای انجام میشه امتناع میکنم و اگر جایی باشم حتی مهمونی خانوادگی که صحبت منفی بشه یا اون جارو ترک میکنم یا میرم تو موبایلم و حواسم پرت میکنم

    من از ارتباط با افرادی که احساس منفی بهم میدن فاصله میگیرم و اگر ببینم صحبت با فردی که شروع کردم داره می‌ره مباحث منفی سریع خودم خارج میکنم از مهلکه

    من با مشتریانی که خوش حسابی ندارن بیزینس نمیکنم حتی اگه فروش خوب باشه

    این موارد بالا تونستم با غلبه بر ترس هایی که دارم ایجاد کنم البته این الگوی فرار نیست برای ارامش و کنترل ذهن خودمه

    الگوی فرار اونجاییه که من بر اساس ترس هام و شرک و عدم عزت نفس که دارم از زیر بار مسولیت خودم خارج بشم که در زیر بهش اشاره میکنم:

    1. فرار از ارتباط با مشتریان که به خاطر ترس هایس که داشتم و بیشتر به شرک که میکردم ربط داشت که قدرت دست مشتریان میدادم نه خدای خودم با اینکه من قدرت و تخصص خوبی در کارم داشتم ولی نمیتونستم و از زمانی که روی باورهای توحیدی خودم کار کردم تونستم خیلی راحت این ارتباط انجام بدم که اتفاقات خوبی منجر شد

    2. فرار از انجام ایده های که به ذهنم می‌رسید و همش برمیگشت به ذهن کمالگرایی که داشتم که همیشه میخواستم بهترین ورژن خودم داشته باشم و هیچ موقع اون شرایط ایجاد نمیشد و نگاه کردم دیدم سالیان گذشته و من هنوز اندر خم یک کوچه هستم بلند شدم با استفاده از قانون تکامل این موضوعات درون خودم حل کردم و به راحتی تمام تر حرکت کردم و نگاه رقابتی خودم با دیگران برداشتم و فقط خودم با دیروز خودم مقایسه کردم

    3. فرار از بیان نظرات خودم و حرف زدن در جمعی که سطح مالی بالاتری از من داشتن که این هم برمیگشت به عزت نفس خودم و اینکه چون خودم شرایط مالی نداشتم جرات بیان و ارتباط گرفتن نداشتم و وقتی شروع کردم به تغییرات بنیادین از درون خودم و توانایی خودم دیدم و نکات مثبت خودم برای خودم تکرار کردم و برای مسیری که قدم برداشتم شکرگزاری کردم و نتایج بدست اومده از خودسازی را با خودم مرور کردم و رفتم تو دل ترس ها به صورت تکاملی و مهمتر از همه اینا اینکه توحید درون خودم زنده کردم و قدرت از آن خدا دانستم باعث شد به راحتی تمام ارتباط میگیرم و حتی با توجه به نکات مثبت اون عزیزان باعث شده که احساس بسیار بهتری در ارتباط گرفتن با این افراد داشته باشم و جهان منو هدایت کرد به سمت افرادی که شرایط مالی بهتری نسبت به اون افراد نیز دارند و این درک رسیدم که هر چیز در جستن آنی انس

    وقتی به این الگوها فکر میکنم میبینم که اون قانون فیزیک که میگه انرژی های مشابه همدیگرو جذب می‌کنند خیلی در زندگی ما صادق است چون هر توجه و تفکر و باور و ایمان و… ما دارای انرژی هست که هر چقدر انرژی مثبت ارسال کنم جهان انرژی های مثبت به سمت من سوق میدهد و تنها زمانی درک میکنم که انرژی مثبت ارسال میکنم اینست که احساس خوب داشته باشم

    خداروشکرت که تو مسیر رشد و اگاهی هستم

    ممنون استادترین استادها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    Rouzbeh somayeh گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    به نام خدای باران

    سلام خدمت استاد بی نظیرم و دوستان گرامی

    هدایت امروزم :

    در مورد خواسته واضحی هدایت خواستم و جالبه به محض باز شدن فایل یاد الگوی افتادم که قبلا در موارد دیگه ایی به نتیجه رسیدم ، ذوق کردم و شرایط شبیه همون شرایط قبلی رو ایجاد کردم و با احساس خوب منتظر عملی شدن هستم .

    خیلی وقت ها پیش، الگوهایی بود که هرچند وقت یکبار تکرار میشد ، مثلا با مامان با ذوق و شوق در مورد کاری صحبت می‌کردم و وسطاش جوری میشد که نظرمون مخالف میشد و ….

    بعدش که میومدم خونه کلی فکر که چرا حالم با مامانم تا انتها خوب نبود….

    کم کم خواسته ام مشخص شد و سعی میکردم چه با مامانم و چه دیگران حال خوب تجربه کنم و اگر موضوعی هست که باب میل من نباشه باید تمرکزم از روش بردارم تا کش نیاد و این مهارت کنترل و داشتن حس خوب و ادامه دادنش باعث شد الان یا شروع نشه و یا اگر صحبتی باب میلم نیست از اون مکان و افراد جدا بشم ( حالا شده با بسته شدن در یا یهویی رفتن برای انجام کاری و ….)

    به هرصورت که شده جهان منو از مدار اون صحبت ها خارج میکنه.

    ( با اموزه های استاد عزیزم ، خیلی راحت تر از گذشته شرایط دلخواهمان رو تجربه میکنم ) خداروشاکرم

    بشدت این فایل بیادم میاره که چقدر الگوهای تکرارشونده و مایوس کننده زیادی توزندگیم بود که نمیدونستم از کجا نشات میگیره و تو این 4 سال تلاش و یادگیری ، الان الان الان الان

    دارم موشکافانه میگردم تا پیدا کنم ولی واقعا خیلی کم شده خیلی خیلی ….

    و الان با رفع اونها دنبال بهبود بیشتر هستم تا نتایجم بزرگ و بزرگ تر بشه .

    از نظر روابط و مالی بشدت پیشرفت و روبه بالا رفتن رو میبینم و احساس میکنم و شده امید و حال خوب زندگی ام.

    خداروشاکرم که اینجا هستم و توان نوشتن و فکر کردن رو دارم .

    در پناه خدا ناب ترین هارو تجربه کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 599 روز

    به نام خالق زیبایی

    سلام به همه دوستان سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    الگوی من در مورد فرار

    خب مثلا من رفتم توی یک تخصص آموزش دیدم اما موقع معرفی خودم ترس دارم که مبادا خرابکاری کنم

    مثلا تو جمع به زبان نمیارم که منم اون تخصص رو دارم یا بلدم و میتونم کمک کنم احساس خجالت بهم دست میده

    اغلب صبر میکنم تا ببینم بقیه چی میگن و چه عکس‌العملی نشون میدن

    یکی دیگه از الگو های من اینه که از خونه تکونی فراریم اصلا دوست ندارم

    بیشتر دوست دارم همه چی همیشه سر جاش باشه مرتب باشه اما از خونه تکونی که کامل همه چی باید زیر رو بشه و شسته بشه خوشم نمیاد و واقعا فراریم و سعی میکنم اصلا خونه نباشم

    وقتی هم که از اقوام دور دعوتی میشه مهمونی پیش میاد یا هر مراسم دیگه ای ترجیحم اینه که نرم و شرکت نکنم و بمونم خونه و وقتم رو به شیوه بهتری سپری کنم

    معمولا میمونم و روی خودم کار میکنم یا هرکاری که مورد علاقه من باشه انجام میدم

    تو جمعی که بیشترشون بزرگتر هستن سعی میکنم نباشم چون گاهی حرفی پیش میاد که اگه من جوابی بدم میگن دخالت نکن تو کار بزرگترها و یا هرچی نیاز داشته باشن به من میگن براشون فراهم کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    هاشم گفته:
    مدت عضویت: 2413 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم شایسته دانا

    وقتی این ویدیو رو دیدم خیلی برام جالب بود چرا که فهمیدم من همیشه یک بیزینس رو شروع میکنم تا جاهای خیلی خوبی هم پیش می‌برم وقتی که دیگه وقت اون میرسه که پول ازش بسازم رهایش میکنم اونم به هزاران دلیل منطقی بارها و بارها این کار رو کردم واسه همین هنوز نتونستم بیزینس مخصوص خودم رو راه‌اندازی کنم

    خیلی برام جالب شد که بدونم علت این موضوع چیه و چطور میتونم برطرفش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1158 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که رزاق ست

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    من قبل از آشنایی با سایت و استاد عزیز چون مقاومت‌های ذهنی زیادی داشتم مثلا : از صحبت کردن در مورد مشکلات و مسائل دوری میکردم

    تا بچه ها و یا همسرم میخواستن حرفی برنن سکوت میکردم و این باعث می‌شد اون مشکل هر دم تکرار بشه به شکلهای مختلف

    اما از زمان آشنایی با استاد وقتی ترمزها رو شناختم و بهبود دادم خیلی بهتر شدم در این موضوع و بعد دوره کشف قوانین زندگی رو شروع کردم به‌ گوش دادن و باعث شد نقاط قوت و نقاط ضعف مو بشناسم و باورهای فراوانی و باورهای توحیدی رو تقویت کنم و الهی شکر هر روز بهتر و بهتر میشم

    تا یه مسله دو بار تکرار میشه سریع میرن دنبال راه حل و صحبت کردن در اون باره تا بهبود بدم

    استاد بی نهایت ممنونم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمدحسین اکرمی گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    به نام جان جانان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و گرامی ممنون بابت تمام زحماتتون و آگاهی که نصیب من و خانواده گروه عباسمنش میکنید .

    چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟

    من این فایل رو چند بار گوش کردم چون واقعا مثال های که استاد گفتن دقیقا همون مسائل و موردهایی بود که من از مواجه شدن باهاشون میترسیدم و فرار میکردم .

    اولین مورد اینکه من از رفتن به جاهای جدید با آدم‌های جدید میترسم و نگران میشم.. مورد بعدی اینکه من از تماس گرفتن با کسی دوری میکنم چون این کار را بیهوده و وقت تلف کردن می‌دونم .. مورد بعدی اینکه از خریدهای زیادی که توسط پدرم صورت میگیره فرار میکنم و ناراحت میشم چون کارهام رو زیاد می‌کنه و نمیزاره من به کارهای خودم رسیدگی کنم .. از غیبت و قضاوت و بحثهای بی مورد و اخبار و نصیحت های اطرافیانم و دردودل هاشون فرار میکنم و خیلی سخته برام چون وقتی در این جمع حضور دارم فقط باید سکوت کنم .. از ترید کردن و تحلیل کردن و پای چارت تمرین کردن وضرر کردن فرار میکنم و فکر میکنم هنوز درست بلد نیستم و خوب یاد نگرفتم .. از موقعیت های جدید و افراد و شرایط جدید فرار میکنم .. از دندانپزشکی رفتن فراری هستم چون از بچگی ترس داشتم و استرس میگیرم ..

    با تشکر از استاد گرامی و دوستان عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1675 روز

    ب نام تنها قدرت حاکم بر جهان

    خودت کمکم کن

     سوال : چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از  مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟

    1- از اونجایی ک از ارتباط با افراد جدید خصوصاً جنس مخالف فراریم، به مغازه هایی ام ک خیلی شیک و زیبا ( مغازه هایی ک از ظاهرشون مشخصه محصولاتشون قیمتش بالاست) –

    مغازه هایی ک فروشندش خانم باشه ( اونم خانم یا دختری  باشه ک موهاش رو بیرون ریخته باشه و خیلی زیبا باشه) نمیرم و فراریم

    انگار ته وجودم خودم رو لایق رفتن حتی ب داخل مغازه نمیدونم

    ترس دارم ک رفتم داخل و مثلا لباس تن زدم و خوشم نیومد چی بگم حالا… بگم نمیخوام :|

    ترس دارم اگه محصولشون رو نخریدم باهام درست برخورد نشه

    ترس دارم ک بلد نباشم چطوری با یه خانم حرف بزنم

    و از همه ی اینا فراریم

    2- از سخنرانی در جمع فراری هستم

    چون عزت نفس ندارم

    چون توانایی های خودم رو باور ندارم

    چون خودم رو لایق نمیدونم :|

    3- دارم خودم رو گول میزنم و از کار کردن روی خودم فراریم- اقا برای همه یه روز 24 ساعته، من نمیام تمرین های عزت نفس رو انجام بدم و فرار میکنم ب سمت فایل های دانلودی و خودم رو گول میزنم میگم آفرین داری روی خودت کار میکنی و اینقدر با تمرکز گوش میدم و مینویسم تا میبینم یه روز فقط یه فایل  دانلودب رو گوش دادم و توی دفترم نوشتم

    منم باید عین سید علی خوشدل عزیزم روزی 15 ساعت تمرکز بزارم روی فایل ها و تمرین ها

    این یعنی میشه وقتی سید علی خوشدل تونسته پس شدنیه، اگه من نمیتونم باورام ایراد داره 

    4- از گرفتن تصمیم جدی توی زندگیم فراریم و راجبش فکر نمیکنم

    چون فکر کردم و ب نتیجه ای رسیدم ولی مخالف اطرافیانمه چون نظرشون برام مهم بوده

    چون از مسیر هیچی نمیدونستم

    5 – قبل از آشنایی با استاد خیلی سرما میخوردم باید خیلی حالم خراب میشد تا دکتر میرفتم، یخچال رو باز میکردم دیگه میفهمیدم برای این علائم بیماری باید فلان قرص یا شربت رو بخورم، اگه نداشتم میرفتم میگرفتم ولی دکتر نمیرفتم

    الحمد الله الان خیلی خیلی کم انصافا سرما خوردم

     6-  من از تجسم ب خواسته هامم فراریم

    یه شب با عشق میام مینویسم تجسم میکنم، سه روز بعد تمایلم ب این کار کم میشه

    فک کنم چون ایمانم کم میشه ک بهش برسم

    7 – من از اینکه دوستام ک حدوا 2/5 ساعتی بامن فاصله دارن ترس دارم از این ک بگم بیا یبار شهر ما

    درصورتی ک اون خیلی ریلکس هر موقع زنگ میزنه میگه یه سر بیا شهر ما(قشم)

    8 – خجالت میکشم الان اینو میگم |:

    من مارمولکی رو ببینم یه جوریم میشه فک کنم میشه بهش گفت ک میترسم

    .

    9 – از موقعیت جدید – از جمع های جدید – انجام کار جدید فراریم

    10 – از اینکه لباس های قشنگم رو بپوشم فرار میکنم

    پس این لباس ها رو برای کی گذاشتی رسول، میخوای برا نوت ب یادگار بذاری

    برای خودت ارزش قائل باش و بهترین لباسات رو بپوش

    انصافا وقتی لباس های خوبم رو میپوشم و تیپ میزنم  اعتماد بنفسمم بالاتر میره

    11- من فراریم از خوندن مطالبی ک در دفتر نوشتم، فراریم استرین شات هایی ک از بخش های کامنت دوستان عزیزم گرفتم : در کل فراریم مطالبی ک یبار ب گوشم خورده رو دوباره گوش کنم

    ولی همه چیز تکراره

    دوست دارم سریع فایل جدید میاد ببینم ولی تمایلم کمه نکاتی ک موقه دیدن فایل ها نوشتم رو بخونم

    احتمالا فکر میکنم ک مثلا استاد توی این فایل جدید میخواد یه چیز عجیب و غریبی رو بگه

    همین میشه ک میری دنبال استاد های دیگه

    دوره ی عزت نفس استاد رو داری و توی جلسه اول استاد میگه تصمیم بگیرید و توی شک و تردید نمونید

    ب خودت میگی همین، همین باعث میشه من اعتماد بنفس داشته باشم و جدیش نمیگیری و خیال میکنی برای اینکه ب لیلی برسی باید کوه بکنی

    و میری دورات رو میزنی و میای

    12 – از ظرف شستن فراریم

    طبق تصمیمی ک گرفتم باید موقع هایی ظرف بشورم ولی از این کار فراریم

    13. از آدم ها فراریم وقتی فهمیدم باید ورودیم رو کنترل کنم انگار از خیلیا دور شدم حتی خونوادم، کسی بهم زنگ میزنه جواب نمیدم چون درمورد مسائل چرت و پرت حرف میزنه و منم باید تایید کنم

    14 – دارم از خونه کم کم فراری میشم

    چون منو هی میخوان کنترل کنن

    ک چطور خدام رو عبادت کنم

    طبق گذشتگان عمل کنم

    و کم کم از لحاظ عاطفی از اونا دور میشم

    15 – از انجام کار های خونه فراریم

    مثله ظرف شستن – تمیز کردن اتاق – آب کردن پارچ یخچال –

    فک میکنم ک وقتم رو هدر میدم و بجای اینکار روی خودم کار کنم

    غافل از اینکه همین کار ها کار کردین روی خوده

    کنترل ذهنه، ذهنی ک میگه اینا وقت تلف کنیه

    رو ایگنور کنی و بری انجام بدی اون کار ها رو

    و بگی دیدی رئیس کیه

    و اصل رو بیاد بیاری ک کنترل ذهن اصله

    ن اینکه هی فایل گوش بدی و عما نکنی

    خدایا سپاس گزارتم

    استاد و خانم شایسته عزیزم دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      الهه سادات گفته:
      مدت عضویت: 2642 روز

      سلام دوست عزیز

      از خوندن کامنتتون بی نهایت لذت بردم

      نکات خیلی خوبی رو نوشتید که در منم هست و حواسم بهشون نبود

      مثل کارهای خونه که فکر می‌کنیم وقت تلف کردنه

      یا گوش دادن به دوره ها خیلی جالب بود

      بی نهایت سپاسگزارم وقت گذاشتی و کامنتی با این جزییات‌نوشتی عالی بود

      در پناه الله یکتا شاد ثروتمند و باحال خوب باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 903 روز

    سلام سلااام ،،

    آقا من همیشه بیشتر اوقات از بحث کردن با آدمای نادان و وراج فراری بودم و زمانهایی که گیر میوفتم بخوام با این افراد بحث کنم خیلی برام زجر آور بوده ،، وقتایی که احساس میکنم دارن از من بیگاری میکشن و اینکه الان به ذهنم رسید کسی منو ساده فرض کنه و قصد سو استفاده داشته باشه به شدت متنفرم و خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که همیشه متوجه این جور آدمهای به درد نخور شدم و تونستم از گیرشون فرار کنم ،،

    وقتایی که جمع فامیل و دوست و آشنا از سیاست و شرایط مملکت و اینا بحث میکنن وقتایی که کلا جمع ها بدون موضوع و بی دلیل بیشتروقتها از این جمع ها فراری بودم ،،

    و مهم ترین چیزی که به ذهنم میاد الان و منو برده تو فکر وقتهایی که صحبت در مورد بیزینس های کلان بوده انگار خودم رو جزوی از اون بحث نمیدیدم انگار اعتماد به نفسم اون موضوع رو نمیتونسته هندل کنه ،، و الان درک میکنم که مهم ترین صحبت ها و جمع ها جمع های کاری سالم و با قدرت و نباید از اونا فرار کنم و باید بتونم حرفی توی اون جمع داشته باشم و اصلا یکی از ارکان اون جمع بتونم باشم همیشه و افراد از من کمک بخوان توی ایده و عملگرایی که سید اگر شما توی این مسئله ورود کنین چه راه حلی پیشنهاد میکنین یا اصلا این موضوع برای شما جذاب هست علاقه ای دارید ورود کنید ،،

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای آگاهای ها و راهنمایی هایی هر روزت تو این سایت مقدس ،،

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت که ثروووووتتتتمند و شااااااد و سلامت هستم ،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    نگین رویایی گفته:
    مدت عضویت: 1277 روز

    سلام و درود فراوان

    من املاک داشتم و اون زمان بیشترین چیزی که ازش فرار میکردم رفتن به ادارات دولتی مثل اتحادیه اداره مالیات یا اداره ثبت بود کلا الانم که اسمشون رو مینویسم حتی حالم بد میشه

    بعدا توی زندگی شرایط دادگاه برام پیش اومد که واقعا برام رفتن به دادگاه و حرف زدن خعلی سخت بود

    صحبت کردن با اشخاصی که رودروایسی داشته باشم و گرفتن پولم در میون باشه سخته برام

    خوب یه تایمی توی اسنپ کار می‌کردم و اون موقع اگه مسافر دیر میومد یا در خواست های دیگه ای حین سفر داشت نه گفتن بهش یا اینکه باید هزینه این خدمات رو بده برام سخت بود

    اگر مهمان داشتیم و مهمان ها کاری رو میکردن که ما دوست نداشتیم گفتن این مسئله سخت بوده برام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: