اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بنام تنها خالق روشنایی من بنام رب عالمین فرمانراوی تمام هستی من بنام خداوندی که احساس خوب را در وجود من موجود کردی بنام خداوندی که فرمان تسلیم درون را صادر کرد تا سکان ذهن را در دست خودش قرار بگیرید ومن را له اعتماد درونی نسبت خودم برسم
موضوعی که خیلی وقت دارم بهش فکر میکنم عدم مسولیت خانواده یعنی من یه جور ای همیشه از خانواده ام فراری بودم هیچ وقت به صورت درست وحسابی مسولیت خانواده خودم را به عهده نگرفتم که به صورت مرتب کنارشون باشم یعنی انگار کنار خانواده موندن برام سخت هست کاری یک عمر ازش فراری بودم وهمش انرژیم را صرف عوامل بیرون از خودم مثل دوستام افراد دیگه می کردم ولی هیچ به صورت مرتب نتونستم درکنار خانواده باشم هر دفعه با بک بهانه از کنار اونا وموندن فرار می کردم ووقتی دنبال دلیل این مسئله گشتم وخیلی مسائل تکرار شونده توی زندگیم می گشتم دلیل الگوهای تکرار شونده هستن که من نیومدم به صورت ریشه ای وبنیادی حدف شون کنم چیزی که یک عمر چون سکان ذهن من در دست نجوهای ذهن وعوامل بیرون از خودم بوده ونیومدم خودم سکان ذهنم در دست بگیرم با اعتماد به خدام وزندگی را تعغیر دهم با تعغیر باورهایم وبه صورت ریشه ای وبجای تلاش کردن برای کنترل ذهن دیگران من یک عمر اشتباهی ذهن دیگران کنترل کردم به جای کنترل ذهن خودم ودادن سکان اون به دست خداوند تنها فرمان روای هستی من خداوند که احساس لیاقت خالق بودنش را من داده ومرا در مسیر هدایت کرده خودش باور من میشه خدایا شکرت وقتی اومدم روی باورهایم کار کردم ومن این باور در وجودم خودم پیدا کردم با وجود حرکتی که کرده بودم برای تعغیر باورهایم و ومن باور را در وجودم خودم پیدا کردم که من لیاقت این پیدا کردم تو وجودم که زمین اسمان در اختیار من باشن
اصلا هنگ کردم بدجور ، چون نشانه ام هدایت کن زدم ، الان دقیقا داشتم از یه چیزی فرار میکردم . واقعا هنگ کردم واقعا هنگ کردم
من وقتایی که تحت فشار کاری و استرس زیاد قرار میگیرم ، فرار میکنم ، نمیتونم تو اون موقعیت بمونم ، بحدی حالم بد میشه که فقط دنبال فرارم
و فرارمم به صورتیه که میرم زنگ میزنم به دوستام حرف میزنم. که اکثر مواقع وقتی با این حس زنگ میزنم یا جوابمو نمیدن یا مودشون بد و حالم بدتر میشه ، یا میرم تو فضای مجازی و وب گردی میکنم و تهش شاید گذرا حالم بهتر بشه ولی موقتی و بعدش چون رفتم عادت بدیو تکرار کردم بیشتر بد میشه
یا برا فرار میرم خرید بیجا میکنم ، خوراکی نامناسب میخورم و خیلی عادت های دیگه
الان میخواستم دوباره برم سراغشون ، داشت استخونام از هم باز میشد ولی جلو خودمو گرفتم ، گفتم بزا برم بزنم رو نشانم ببینم چکار کنم که این فایل اومد و هنگ کردم
که بگه سمیرا مشکلو حل کن فرار نکن عزیزم
و الگوی تکرار شونده من تو روابط زیاده. نه بحث پارتنر ، روابط به صورت کلی
واقعا یکسری برخوردها مرتب میبینم ، همیشه برام عجیب بود ، بعد فهمیدم بخاطر باورهای خودمه و بخاطر یکسری درسه که باید بگیرم ولی نمیگیرم .
سمیرا این باور خودته که باعث میشه اون رفتارها مرتب برات تکرار بشه ، پس حل کن باورتو
واقعا وقتی میخوام باورامو حل کنم ، انگار تمام بدنم مچاله میشه. اصلا نمیتونم برعکسشو بگم یا تکرار کنم .
همیشه میگم خدایا خودت کمک کن بتونم باورامو تغییر بدم
خودت کمک کن وقتی تمام وجودم میخواد برگردم به حالت قبلیم کم نیارم
واقعا مقاومت در برابر مقاومت ذهن بسیار بسیار کار سختیه. وقتی اوایل راهی پیش خودت میگی همین ؟ حسمو خوب کنم زندگیم دگرگون میشه
خب کاری نداره
بعد که میری تو مسیر تغییر میبینی اوه خیلی سخته خیلی
خدایا شکر بخاطر قوانین ثابت و بدون تغیر ات وقتی هم جهت میشیم با جریان خداوند با قوانین حاکم بر جهان هستی وقتی در مسیر درست قرار می گیریم اتفاقات خوب خود به خود رخ میدهد نیاز نیست زجر بکشیم خود را به در و دیوار بزنیم کافیست هم جهت شویم با جریان هستی آن اتفاقات خوب و خواسته ها خود به خود رخ میدهد بدون اینکه بخواهیم تلاش زیادی بکنیم
کی هماهنگیم با جریان هستی با خداوند؟
وقتی احساس ما خوبه وقتی توجه ما روی نکات مثبت و زیبای هاست وقتی سعی می کنیم به اتفاقات از زاویه یی نگاه کنیم که به ما احساس کمی بهتری بدهد وقتی ورودی های ذهن مانرا کنترول می کنیم سعی می کنیم به زیبایی ها توجه کنیم سپاس گزار باشیم زیبابین باشیم وقتی سعی میکنیم ذهن خود را کنترول کنیم تمرکز میکنیم روی نکات مثبت وقتی روی باورهای مان کار می کنیم وقتی به خواسته ها نمی چسپیم وقتی توکل میکنیم به خداوند و خود را به او می سپاریم آن وقت است که هم جهت با جریان خداوند قرار گرفته ایم و دروازه ی از نعمت ثروت و برکت خداوند بر روی ما باز میشود خدایا صد میلیارد بار شکر چقدر خوشبخت و سعادتمندم من که این آگاهی ها و قوانین ثابت الاهی قوانین خوشبختی را یک ذره درک کرده ام و سعی میکنم هر روز بهتر به آن عمل کنم واقعا لطف خداوند شامل همه ی ما شده که در این سایت الاهی هستیم که دسترسی داریم به این سایت و این آگاهی ها فقد باید ادامه بدیم ناامید نشیم هر روز سعی کنیم روز خود را با این سوال آغاز کنیم که چگونه میتوانم هم جهت با جریان خداوند قرار بگیرم تا دروازه ی از نعمت و ثروت بررویم باز شود ؟
واقعا همه یی کار که ما باید بکنیم همین است هم جهت شویم با جریان خداوند آن وقت درها باز میشود اتفاقات خوب خود به خود رخ میدهد ثروت و نعمت به صورت طبیعی وارد زندگی ما میشود بدون اینکه تلاش خاصی بکنیم بدون یک ذره سختی کشیدن واقعا میشه همه چه را به راحتی بدست آورد وقتی قوانین حاکم بر جهان هستی را درک کنیم و سعی کنیم هر روز به آن عمل کنیم کل کار که باید انجام بدیم همین است بقیه اش را خداوند انجام میدهد چون اجابت درخواست ها را او بر عهده گرفته است خدایا صد هزار بار شکر ات اصلا تصمیم نداشتم اینها را بنویسم ولی یکباره گفته شد و چقدر خوشحالم از این هدایت الاهی که باعث شد دوباره قوانین خوشبختی و سعادت بهم یادآوری شود
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
از کار اداری و هر کار که مربوط به دولت باشد از انجام اش به شدت تنبلی میکنم فرار میکنم الان از زمان ارزیابی ام یک سال میگزرد ولی انجام اش نداده ام همیشه سعی میکنم پشت گوش بندازم فکر میکنم همه یی اینها بخاطر ذهنیت خیلی بدی که دارم هست بخاطر کار اداری به شدت وقت گیر رفتار نامناسب کارمندان باعث شده همیشه فرار کنم از انجام کار اداری
یکی از ترس های بزرگ من قرار گرفتن جلوی کمره و صحبت کردن است هرجای که یک شبکه تلویزونی یا چنل های یوتیوبی که میبینم فلم میگیرند سعی میکنم دوری کنم که نکنه ازم بخواهد مصاحبه کنم
از قرار گرفتن جلوی جمع می ترسم از قرار گرفتن در معرض توجه و دید دیگران خیلی ترس دارم و سعی میکنم از این موقعیت ها دوری کنم چند سال قبل عروسی یکی از نزدیکان ام بود که من عمدا خودم را به مریضی زدم و نرفتم آن قدر ترس از مورد توجه جمع قرار گرفتن در من شدید بود که فرار کردم
از قرار گرفتن در موقعیت های جدید شرایط جدید مکان های جدید شغل جدید می ترسم از خارج شدن از نقطه امن ام می ترسم به همین دلیل سعی میکنم نقطه امن ام را نگهدارم از ان بیرون نشوم
از انجام کار که چالش برانگیز باشد سخت باشد فکر کنم در انجام اش به مشکل میخورم فرار میکنم کلا از چالش جدید ترس دارم فکر کنم این هم بخاطر عزت نفس پایین است که توانای حل مشکل را در خودم نمی بینم
در درخواست کردن هم خیلی مشکل دارم به راحتی نمیتوانم درخواست کنم چون نه شنیدن هم خیلی برایم سخت است اگر از یکی جواب نه بشنوم خیلی بهم میریزم به همین دلیل از انجام درخواست که فکر کنم پاسخ مثبت نمیدهد هم دوری میکنم
سلام استاد جانم. اول از همه بگم که خیلی دلم واستون تنگ شده.
خیلی دوست داشتم تو این شرایطِ ایران لطف کنید یه فایلی برامون بذارین ولی میدونم مثل همیشه اعراض میکنید و حرفی نمیزنید :) حتی میدونم الان میگید که فایل مناسب این شرایط رو قبلا گذاشتین و اگه ما دانشجوی شماییم باید بدونیم این روزا چیکار کنیم.
استاد من خیلی دانشجوی خوبی نبودم این روزا و هم گه گاه اخبار و سوشال مدیا رو چک کردم هم کلی غصه برای مردمم و اینهمه جوون که پرپر شدن رو خوردم. میدونم نباید ناراحت باشیم چون باعث میشه هی ناراحتی پشت سر هم پیش بیاد. میدونم تر و خشک باهم نسوختن میدونم ولی استاد تعدادشون اینبار خیلی زیااااااد بود. نگران خانواده و دوستامم که ایرانن هستم. فقط با فکر و سپاسگزاری بابت سلامتی خانوادم و دوستام و کسانیکه میشناسم خودمو آروم میکنم. حتی یه بار داشتم به ورطه ی نابودی احساس گناه بابت بودن در امریکا کشیده میشدم که باز دوره ی احساس لیاقت و فایل های مدیتیشن هم جهت با جریان خداوند نجاتم داد.
شرایطِ خیلی چالشی ای دارم. هم دنبال کارم و هم منتظر اجازه کارم هم میخوام برای گرین کارد اپلای کنم هم باید یه امتحان سخت رو بخونم که دفعه ی قبل نتونستم قبول شم تا یه جاب خوب بگیرم هم ترامپ این چیزارو uscis benefit رو هولد کرده. هم اوضاع ایران اینطوریه، هم دیشب دوباره وارد یه بحث تکراری با خواهرم شدم.
با اینکه میدونستم فایل جدیدی ندادین اومدم سایت رو چک کنم و دیدم قسمتی از فایل مصاحبتون با اقای ارشیانفر رو برای دریافت الهامات گذاشتین. اخه قبلش داشتم از خدا میخواستم که از یه طریقی مثل سایت شما به من الهام کنه من این امتحان سخته FE CIVIL رو چطوری بخونم تا اینبار قبول شم؟ گفتم آخ جون اسم فایلم الهامه. گوش دادم ولی به مهمتر از جواب قبلیم رسیدم. صحبت در مورد فرزند خدابیامرز شما بود. گفتم واااای ببین دیشب اینهمه گریه کردی و گفتی حیف اینهمه ادم چرا؟چراااااا اینا پرپر شدن؟ میدونستم جواب چیه ولی نمیخواستم قبول کنم. جواب این بود که عمرشون در این حد بود. خدا تا الان خواست زنده باشن. نمیدونم شاید دارم اشتباه میکنم ولی این جواب که خدا خواسته آرومم میکنه. اینکه بگم خدایا شکرت خانوادم همشون صحیح و سلامتن آرومم میکنه. خدا نیاره، خدا به خانواده هاشون صبر بده من ندید جیگرم کبابه ولی از شما اینو یاد گرفتم که محزون مباش. یاد گرفتم این سیکل باطله و اگه توش بیفتی به فنا میری. من که نمیتونم کاری کنم واسشون تو این مدت هرکاری از دستم مثل استوری تو اینستا و زدن ایمیل و پر کردن پتیشن براومد انجام دادم. تازه میدونم استاد از نظر شما کارم درست نبوده.
ولی همش به خودم میگم درصد زیادی اینبار همگامن و یه بار شما گفتین باید یه درصدی یه کاری رو بخوان و انجام بدن تا بشه. شاید اینبار بشه و دیگه مردمم پرپر نشن. نمیدونم استاد فقط ازتون سپاسگزارم همین. چون با آموزه هاتون نمیزارین به فنا بریم. این فایل صوتی زیبا تموم نشده گفتم اااا برم نشانه ی امروزمم گوش کنم.
مثل همیشه که این سایت شاخ ادمو در میاره نشانه ی امروزم الگوهای تکرارشونده بود و باز منو متعجب کرد.
اول گفتم این چرا برام اومده؟ من دنبال راه حلم که امتحانمو قبول شم و کار بگیرم، بعد یادم اومد بله دیشب با خواهرم بحثم شد. سر چی؟ سر چیزی که به من مربوط نیست. دوباره مثل چند سال پیش از سر دلسوزی داشتم رابطم رو خدشه دار میکردم خودم رو بده میکردم اعصابمو بهم میریختم از زندگیم عقب میفتادم که چی ؟به نظر من فلانی به دردت نمیخوره. خوب به تو چه! رابطش خوب پیش بره خودش خوشحاله خدایی نکرده بد پیش بره خودش ناراحت میشه. منکه نمیتونم زندگی کسی رو تغییر بدم. بااااز یادم اومد دارم رفتارهای اشتباه گذشته رو تکرار میکنم. چرا؟ در دید اول دلسوزی واسه خواهر کوچیکه. بعد میشه دخالت تو چیزی که من قدرت تغییرشو ندارم. اساسی تر اینه من همش میخوام همه چیز رو کنترل کنم. مشکلم اینه.
استاد چند سال قبلم که ایران بودیم همین اتفاق افتاد . من تو یه مسئله ای که مربوط بهش بود دخالت کردم با اینکه حق با من بود ولی هم کل خانواده با من رفتار بدی داشتن و حسود تلقی شدم، هم چنان معده دردی گرفتم که تا مدت ها داشتم قرص میخوردم بسکه اعصابم بهم ریخته بود. با فایلای شما به خودم اومد و گفتم به من ارتباطی نداره هرکسی مسئول کارای خودشه و نتیجشو میگیره. به شما ربطی نداره مهسا خانم. تو حرفتو زدی با اینکه کسی ازت نخواست و نپرسید. دیگه بشین سرجات و به کارای خودت برس. اون موقعا من دلم میخواست بیام امریکا. عاشق اومدن به امریکا بودم و بعد که فهمیدم شما هم امریکا تشریف دارین ذوق و شعف من 1000 برابر شد. استاد دیگه بیخیال خواهرم شدم و به لطف خدا و آموزه های شما به امریکا مهاجرت کردم از طریق ویزای دانشجویی. اومدم و بعد چند وقت خواهرم به حرفای من رسید و گفت حق با تو بود ای کاش به حرفات همون موقع گوش میدادم. همین خواهرمم خداروشکر یک سال و نیم پیش بعد دو سال، دانشجویی اومد پیشم. الان چند وقتیه دوباره سر یه مسئله ی دیگه هرازگاهی بحثمون میشه. هی ام میگم دیگه من چیزی نمیگم ولی باز این حس لعنتی کنترل گری و خواهر بزرگی میاد سراغم و یه چیزایی میگم که به زعم خودم درسته ولی به من ربطی نداره. این نظر منه و زندگیه اون.
الان اومدم اینارو توی سایت مخصوووصا نوشتم که به خودم رسما تعهد بدم تا دیگه تو موضوعی که به من ربطی نداره و من نمیتونم تغییرش بدم دخالت نکنم. همین الانم از اتاق فرمان بهم الهام شد که بیا اینم جوابی که در مورد الهامت میخواستی، تمرکزت رو فقط بذار روی زندگی و درس خودت. تو این بازه ی زمانیه سه ماهه که داری بشین درستو بخون تو زندگیه بقیه حتی خواهرت حتی اگه فکر کردی حق با توئه دخالت نکن چون به شما مربوط نیست و شما قدرتی در کمک به دیگران یا بدبخت کردن دیگران نداری و فقط اینطوری داری با قدرت به خودت کمک میکنی تا بدبخت شی!!! این الگوی تکرارشونده ام برام اتفاق نمیفته دیگه.
در پاسخ به سوال این فایلتون هم باید عرض کنم، من فراری ام از درس خوندنی که آینده ی روشن منو تضمین میکنه. در صورتیکه به لطف خداوند و از طریق همین درس به بزرگترین هدف و آرزو و رویام که مهاجرت تحصیلی به امریکا بود رسیدم. پس چرا دوباره عزمم رو جزم نمیکنم؟ چرا از اهرم رنج و لذت استفاده نمیکنم؟ چرا چون تنبلی میکنم و به قول نجمه ی عزیز که تو همین فایل کامنت زیبایی از خودشناسیه خودشون در رابطه با یادگیری سایت گذاشتن از ترس اینکه نمیتونم مطالب رو یادبگیرم تو ذهنم یه غول شده. چون طبق آموزه های دوره ی احساس لیاقت اگه واسه خودم ارزش قائل باشم وقتم رو به بطالت مثل دخالت در اموری که به من مربوط نیست و کوچکترین توانایی در تغییرشون ندارم هدر نمیدم. تو وقتم خسیس میشم تو انرژیم خسیس میشم و هدرش نمیدم. همه رو میذارم واسه خودم و پیشرفت فردیم که توانایی تغییرش رو دارم!!!!!!!!!
استاد عباسمنش عزیز، سپاسگزارم ازتون. همیشه گفتم بازم میگم من بعد از لطف خداوند، اومدن به امریکارو مدیون شما و آموزه هاتون هستم. خدا در پناه خودش حفظتون کنه.
آخیییش شونه هام سبک شد استاد. بخدا انگار یه باری از رو دوشم برداشته شد تا اینجا تعهد کتبیم رو دادم. دلم میخواد همونطور که شما فرمودین مسیر و رد پای خوشبختیم رو اینجا بذارم. همونطور که از مهاجرتم به امریکا به لطف خداوند و شما گفتم اینجا. امیدوارم سه ماهه دیگه و حتی زودتر بیام خبرهای عالی مثل کاری که آرزوش رو دارم، در ایالت و شهری که آرزومه توش باشم رو بگم و ثبت کم.
استاد خیلی دوستتون دارم خیییییلی. امیدارم بتونم یه روزی خیلی زود شمارو از نزدیک ببینم. برای شما، خانم شایسته، تمام اعضای این خانواده ی فوق العاده و خانوادم و خودم آرزوی سلامتی و شادی و ثروت دارم.
استاااااد جان بازم ممنونم از تمام زحماتتون از فایلای فوقالعادتون که این باورهای درست رو به ما آموزش دادین. ما لایق فضل و فراوانی خداوندیم. ما لایق رسیدن به آرزوهامون هستیم. ما لایق معجزه ی خداوندیم. باشد که معجزه در زندگی تک تک ما اتفاق بیفته. خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. مارو به راه راست کسانیکه بهشون نعمت دادی هدایت کن که ما به هرخیری از تو محتاجیم.
خدایا مارو آسان کن برای آسانیها. آمین یا رب العالمین!
درود بی کران نثار استادمهربان که اولا این لیلای زیبای حقیقی رو به ما نشون دادن و دوما دریچه ای بکر و زیبا ازاین جهان روبه روی ما بازکردند که تاثیر اون بر روح و جان ما هروز بیشتر وبیشتر میشود. استاد عزیزم من دوره های اساتید دیگه ای رو هم کار کردم البته بی فایده هم نبودن اما همه اونها پیش زمینه ای شد تا برسم به شما به قول معروف استاد خوبان فراوان دیده ام
اما تو چیز دیگری
الگوهای تکراری که برام قابل شناسایی هستند اینه که من از دعوت شدن به خونه اقوامی که سطح مالی بالاتر دارن معذورم صرفا به این خاطر که تصور شخصیم اینه که ما هم سطح نیستیم برای رفت امد یا کسانی که خیلی به ظاهر مذهبی تر و مقیدتر هستند دوست ندارم باهاشون هم کلام بشم یا دید و بازدید داشته باشم سالی یکبار میرم دیدن شون اونم تو ایام مربوطه
اتفاقا همین چندروز پیش یه مراسم عروسی بود ازاقوام بودن همه رو دعوت کرده بودن الا خانواده ما درکمال تعجب. بعد اتمام مراسم اومدن گفتن ما فراموش کرده بودیم کلا شمارو وبرام خیلی خنده دار اومد مگه میشه کل فامیل باشن فقط ما جزو فراموش شدگان باشیم
هم خوشحال شدم هم کمی دلخور و ناراحت ذهنم بیکار نموند و شروع کرد به قضاوت کردن که اهمیت ندادن حساب نکردن و هزارتا افکار دیگه هجوم اوردن به مغزم
وجالب اینجاست که باخودم گفتم دعوتم میکردن نمیرفتم یعنی ترجیحم این بود که نرم یعنی قلبا هم تمایلی نداشتم برم به این مجالس واز زمانی که با این سایت واستاد اشنا شدم به طرز شگفت انگیزی رابطه م انگار با کل دنیاکمتر شده اوایل ناخوداگاه اینستا مو حذف کردم بعدش واتس اپ و فقط چندتا کانال اموزشی دارم داخل گوشی وبعد رفت امد با اقوام خیلی کمرنگ شده گاهی دوستی اشنایی تماس میگیرن میگن ستاره سهیل شدی باید وقت بگیریم برا دیدنتون وقتی تصمیم بگیری برای تغییر زندگی وافکار انگار جهانم دست به دست میده شرایط و مهیا میکنه برات.ودیگه اینکه هربار میخام تو حوزه تخصصی خودم وارد بشم و شروع کنم کارمو یه حسی مانع میشه و هزار تا دلیل واسه انجام ندادن میاره برام واین شده که ازاین شاخه به اون شاخه بپرم و هربارم نصفه نیمه رها کنم هرکاری رو. و غافل ازاینکه یه گوشه ذهنم یه سری باورهای مخرب هست که جاخوش کردن و باید پاکسازی بشن از ریشه که دوباره عین علف هرز رشد نکنن و بزرگ بشن استاد عزیزم یک جهان سپاس بابت این اگاهی های نابی که باعشق در اختیار ما قرار میدین وهربار که فایلی ازشما گوش میدم تازه متوجه میشم علت این اتفاقات تکراری چی بوده تو زندگیم وهرعلتی رو معلولش رو پی میبرم بهش که فایل های رایگان تون مثه کوهی از الماس هستن که تمومی ندارن و دوست دارم هرچه زودتر شرایط خرید دوره هاتون برام فراهم بشه و منم تو این دانشگاه انسان ساز واحدامو یکی پس از دیگری پاس کنم .
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
درخصوص این فایل باید بگم که من از بحث کردن با هرکسی سعی میکنم فرار کنم، مخصوصا بحث کردن با آدمهایی که اصلا نمیخوان متوجه بشن که کارشون اشتباه ست یا باورهای داغون دارن، سعی میکنم همیشه از بحث کردن باهاشون دوری کنم، از اینکه بخوام متقاعدشونکنم اذیت میشم پس سعی میکنم این کارو نکنم
ممنونم از شما استاد عزیز، باهم این مسیرو میریم جلو
سوال : چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
پاسخ: استاد من همیشه از دو تا موضوع فراری هستم یا به اصطلاح در حال فرار هستم.
1- حضور در مهمانی های خانوادگی با هر مناسبتی. در مهمانی های دوستانه یا افراد غریبه معمولا شرکت میکنم اما در فامیل و خانواده خیر.
2- تصمیم گیری سریع برای کارهای یهویی مثلا مسافرت یهویی، یا خرید یهویی که موضوع مورد خریذ هزینه ریادی داره مثل ماشین، گوشی موبایل و … حتما باید قبلش کلی فکر کنم و بعد تصمیم بگیرم .
3- ورود به رابطه عاطفی با تمام وجودم و تمام احساسم
بنام الله یکتا..سلام به استاد عزیزم ومریم جونم و همه ی دوستان گلم ..صبح همگی بخیر و شادی اول صبح که چشمام باز شد خدارو شکر کردم که الان خوب خوابیدم و میتونم بی خستگی بیام سایت و لذت ببرم…کامنت دوستان رو میخوندم سید علی خوشدل عزیز نوشته بودن که باید بیشتر عمل کرد وگرنه هر روز بیایم فایل های زیادی گوش بدیم وعمل نکنیم ما رو پیش نمیبره و اینکه نوشته بودن قوانین خیلی سادست اره درسته این دو تا واقعا برامن یه نفر لازم بود یاداوری بشه سادگی قوانین خدایا شکرت چقدر خوب هدایتم کردی به کامنت دوست عزیزم.من خیلی سخت گیر و حساسم همیشه دنبال چیز جدید و تزه ترم انگار ذهنم میگه تا دوره ای نخری نمیشه پیش بری و ارامش و لذت داشته باشی ولی نه من الان دارم به این ذهنم کاملا منطقی میگم تا لذت نبری و به ارامش نرسی باهمین فایل های سایت به دوره ای هم دست نخواهی یافت اگر هم برسی چیز جدیدی نیست فقط عمل میخواد که باید از همینجا شروع کنی تا خدا هدایتت کنه به دوره ها…خدایا شکرت که امکانش هست تو سایت کامنت دوستان رو بخونم و درسهام کاملتر بشن..
واما در مورد این فایل استاد عزیزم..من خودم از بودن تو جمع تا حدودی فراری ام ازینکه نظر بدم هم خیلی فراری ام همیشه ذهنم میگه نه حرف نزن الان اشتباه میکنی همه میخندن بهت…اره تنها دلیل این حال من کمبود عزت نفس هستش..همینکه تا اینجا درک کردم خیلی خدارو شکر میکنم..بیشتر مسایل من به علت عزت نفس پایینه که الان دارم با استفاده از فایل های استاد و نظر دوستان تو عقل کل رو خودم و باورهای عجیب و کهنه ام کار میکنم که به یاری خداوند پیش خواهم رفت تا به دوره عزت نفس برسم..خدایا شکرت ..استاد عزیزم ومریم گلم بالت وجود نازنینتون از خدا شاکرم…
باسلام چند موردی در من وجود داره یکی از خیاطی کردن فراریم و حتی ی قسمت کوچیک از لباسم نیاز ب دوخت و دوز داشته باشه حاضر نیستم تن ب خیاطی کردن بدم
مورد بعدی قرار گرفتن در بعضی از افراد خاص خانواده ی همسرم هست و انتقادهای بیمورد همسرم از من در مقابل اون شخص
و مورد یعد هم ارتباط با افرادی ک منفی باف هستند و هدر دادن وقتم حتی اگه یک دقیقه باشه و بیزارم از اینکه حتی یک دقیقه بخوام در مقابل درد و دل و مشکلات کسی بشنوم و ب قول خودشان سنگ صبورشون باشم و سعی میکنم برای وقتم ارزش قائل باشم
بنام تنها خالق روشنایی من بنام رب عالمین فرمانراوی تمام هستی من بنام خداوندی که احساس خوب را در وجود من موجود کردی بنام خداوندی که فرمان تسلیم درون را صادر کرد تا سکان ذهن را در دست خودش قرار بگیرید ومن را له اعتماد درونی نسبت خودم برسم
موضوعی که خیلی وقت دارم بهش فکر میکنم عدم مسولیت خانواده یعنی من یه جور ای همیشه از خانواده ام فراری بودم هیچ وقت به صورت درست وحسابی مسولیت خانواده خودم را به عهده نگرفتم که به صورت مرتب کنارشون باشم یعنی انگار کنار خانواده موندن برام سخت هست کاری یک عمر ازش فراری بودم وهمش انرژیم را صرف عوامل بیرون از خودم مثل دوستام افراد دیگه می کردم ولی هیچ به صورت مرتب نتونستم درکنار خانواده باشم هر دفعه با بک بهانه از کنار اونا وموندن فرار می کردم ووقتی دنبال دلیل این مسئله گشتم وخیلی مسائل تکرار شونده توی زندگیم می گشتم دلیل الگوهای تکرار شونده هستن که من نیومدم به صورت ریشه ای وبنیادی حدف شون کنم چیزی که یک عمر چون سکان ذهن من در دست نجوهای ذهن وعوامل بیرون از خودم بوده ونیومدم خودم سکان ذهنم در دست بگیرم با اعتماد به خدام وزندگی را تعغیر دهم با تعغیر باورهایم وبه صورت ریشه ای وبجای تلاش کردن برای کنترل ذهن دیگران من یک عمر اشتباهی ذهن دیگران کنترل کردم به جای کنترل ذهن خودم ودادن سکان اون به دست خداوند تنها فرمان روای هستی من خداوند که احساس لیاقت خالق بودنش را من داده ومرا در مسیر هدایت کرده خودش باور من میشه خدایا شکرت وقتی اومدم روی باورهایم کار کردم ومن این باور در وجودم خودم پیدا کردم با وجود حرکتی که کرده بودم برای تعغیر باورهایم و ومن باور را در وجودم خودم پیدا کردم که من لیاقت این پیدا کردم تو وجودم که زمین اسمان در اختیار من باشن
سلام به دوستان و استاد عزیزم
اصلا هنگ کردم بدجور ، چون نشانه ام هدایت کن زدم ، الان دقیقا داشتم از یه چیزی فرار میکردم . واقعا هنگ کردم واقعا هنگ کردم
من وقتایی که تحت فشار کاری و استرس زیاد قرار میگیرم ، فرار میکنم ، نمیتونم تو اون موقعیت بمونم ، بحدی حالم بد میشه که فقط دنبال فرارم
و فرارمم به صورتیه که میرم زنگ میزنم به دوستام حرف میزنم. که اکثر مواقع وقتی با این حس زنگ میزنم یا جوابمو نمیدن یا مودشون بد و حالم بدتر میشه ، یا میرم تو فضای مجازی و وب گردی میکنم و تهش شاید گذرا حالم بهتر بشه ولی موقتی و بعدش چون رفتم عادت بدیو تکرار کردم بیشتر بد میشه
یا برا فرار میرم خرید بیجا میکنم ، خوراکی نامناسب میخورم و خیلی عادت های دیگه
الان میخواستم دوباره برم سراغشون ، داشت استخونام از هم باز میشد ولی جلو خودمو گرفتم ، گفتم بزا برم بزنم رو نشانم ببینم چکار کنم که این فایل اومد و هنگ کردم
که بگه سمیرا مشکلو حل کن فرار نکن عزیزم
و الگوی تکرار شونده من تو روابط زیاده. نه بحث پارتنر ، روابط به صورت کلی
واقعا یکسری برخوردها مرتب میبینم ، همیشه برام عجیب بود ، بعد فهمیدم بخاطر باورهای خودمه و بخاطر یکسری درسه که باید بگیرم ولی نمیگیرم .
سمیرا این باور خودته که باعث میشه اون رفتارها مرتب برات تکرار بشه ، پس حل کن باورتو
واقعا وقتی میخوام باورامو حل کنم ، انگار تمام بدنم مچاله میشه. اصلا نمیتونم برعکسشو بگم یا تکرار کنم .
همیشه میگم خدایا خودت کمک کن بتونم باورامو تغییر بدم
خودت کمک کن وقتی تمام وجودم میخواد برگردم به حالت قبلیم کم نیارم
واقعا مقاومت در برابر مقاومت ذهن بسیار بسیار کار سختیه. وقتی اوایل راهی پیش خودت میگی همین ؟ حسمو خوب کنم زندگیم دگرگون میشه
خب کاری نداره
بعد که میری تو مسیر تغییر میبینی اوه خیلی سخته خیلی
فقط خدا باید کمک کنه همین
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدایا شکر بخاطر قوانین ثابت و بدون تغیر ات وقتی هم جهت میشیم با جریان خداوند با قوانین حاکم بر جهان هستی وقتی در مسیر درست قرار می گیریم اتفاقات خوب خود به خود رخ میدهد نیاز نیست زجر بکشیم خود را به در و دیوار بزنیم کافیست هم جهت شویم با جریان هستی آن اتفاقات خوب و خواسته ها خود به خود رخ میدهد بدون اینکه بخواهیم تلاش زیادی بکنیم
کی هماهنگیم با جریان هستی با خداوند؟
وقتی احساس ما خوبه وقتی توجه ما روی نکات مثبت و زیبای هاست وقتی سعی می کنیم به اتفاقات از زاویه یی نگاه کنیم که به ما احساس کمی بهتری بدهد وقتی ورودی های ذهن مانرا کنترول می کنیم سعی می کنیم به زیبایی ها توجه کنیم سپاس گزار باشیم زیبابین باشیم وقتی سعی میکنیم ذهن خود را کنترول کنیم تمرکز میکنیم روی نکات مثبت وقتی روی باورهای مان کار می کنیم وقتی به خواسته ها نمی چسپیم وقتی توکل میکنیم به خداوند و خود را به او می سپاریم آن وقت است که هم جهت با جریان خداوند قرار گرفته ایم و دروازه ی از نعمت ثروت و برکت خداوند بر روی ما باز میشود خدایا صد میلیارد بار شکر چقدر خوشبخت و سعادتمندم من که این آگاهی ها و قوانین ثابت الاهی قوانین خوشبختی را یک ذره درک کرده ام و سعی میکنم هر روز بهتر به آن عمل کنم واقعا لطف خداوند شامل همه ی ما شده که در این سایت الاهی هستیم که دسترسی داریم به این سایت و این آگاهی ها فقد باید ادامه بدیم ناامید نشیم هر روز سعی کنیم روز خود را با این سوال آغاز کنیم که چگونه میتوانم هم جهت با جریان خداوند قرار بگیرم تا دروازه ی از نعمت و ثروت بررویم باز شود ؟
واقعا همه یی کار که ما باید بکنیم همین است هم جهت شویم با جریان خداوند آن وقت درها باز میشود اتفاقات خوب خود به خود رخ میدهد ثروت و نعمت به صورت طبیعی وارد زندگی ما میشود بدون اینکه تلاش خاصی بکنیم بدون یک ذره سختی کشیدن واقعا میشه همه چه را به راحتی بدست آورد وقتی قوانین حاکم بر جهان هستی را درک کنیم و سعی کنیم هر روز به آن عمل کنیم کل کار که باید انجام بدیم همین است بقیه اش را خداوند انجام میدهد چون اجابت درخواست ها را او بر عهده گرفته است خدایا صد هزار بار شکر ات اصلا تصمیم نداشتم اینها را بنویسم ولی یکباره گفته شد و چقدر خوشحالم از این هدایت الاهی که باعث شد دوباره قوانین خوشبختی و سعادت بهم یادآوری شود
چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
از کار اداری و هر کار که مربوط به دولت باشد از انجام اش به شدت تنبلی میکنم فرار میکنم الان از زمان ارزیابی ام یک سال میگزرد ولی انجام اش نداده ام همیشه سعی میکنم پشت گوش بندازم فکر میکنم همه یی اینها بخاطر ذهنیت خیلی بدی که دارم هست بخاطر کار اداری به شدت وقت گیر رفتار نامناسب کارمندان باعث شده همیشه فرار کنم از انجام کار اداری
یکی از ترس های بزرگ من قرار گرفتن جلوی کمره و صحبت کردن است هرجای که یک شبکه تلویزونی یا چنل های یوتیوبی که میبینم فلم میگیرند سعی میکنم دوری کنم که نکنه ازم بخواهد مصاحبه کنم
از قرار گرفتن جلوی جمع می ترسم از قرار گرفتن در معرض توجه و دید دیگران خیلی ترس دارم و سعی میکنم از این موقعیت ها دوری کنم چند سال قبل عروسی یکی از نزدیکان ام بود که من عمدا خودم را به مریضی زدم و نرفتم آن قدر ترس از مورد توجه جمع قرار گرفتن در من شدید بود که فرار کردم
از قرار گرفتن در موقعیت های جدید شرایط جدید مکان های جدید شغل جدید می ترسم از خارج شدن از نقطه امن ام می ترسم به همین دلیل سعی میکنم نقطه امن ام را نگهدارم از ان بیرون نشوم
از انجام کار که چالش برانگیز باشد سخت باشد فکر کنم در انجام اش به مشکل میخورم فرار میکنم کلا از چالش جدید ترس دارم فکر کنم این هم بخاطر عزت نفس پایین است که توانای حل مشکل را در خودم نمی بینم
در درخواست کردن هم خیلی مشکل دارم به راحتی نمیتوانم درخواست کنم چون نه شنیدن هم خیلی برایم سخت است اگر از یکی جواب نه بشنوم خیلی بهم میریزم به همین دلیل از انجام درخواست که فکر کنم پاسخ مثبت نمیدهد هم دوری میکنم
به نام خدای بخشنده ی مهربان
سلام استاد جانم. اول از همه بگم که خیلی دلم واستون تنگ شده.
خیلی دوست داشتم تو این شرایطِ ایران لطف کنید یه فایلی برامون بذارین ولی میدونم مثل همیشه اعراض میکنید و حرفی نمیزنید :) حتی میدونم الان میگید که فایل مناسب این شرایط رو قبلا گذاشتین و اگه ما دانشجوی شماییم باید بدونیم این روزا چیکار کنیم.
استاد من خیلی دانشجوی خوبی نبودم این روزا و هم گه گاه اخبار و سوشال مدیا رو چک کردم هم کلی غصه برای مردمم و اینهمه جوون که پرپر شدن رو خوردم. میدونم نباید ناراحت باشیم چون باعث میشه هی ناراحتی پشت سر هم پیش بیاد. میدونم تر و خشک باهم نسوختن میدونم ولی استاد تعدادشون اینبار خیلی زیااااااد بود. نگران خانواده و دوستامم که ایرانن هستم. فقط با فکر و سپاسگزاری بابت سلامتی خانوادم و دوستام و کسانیکه میشناسم خودمو آروم میکنم. حتی یه بار داشتم به ورطه ی نابودی احساس گناه بابت بودن در امریکا کشیده میشدم که باز دوره ی احساس لیاقت و فایل های مدیتیشن هم جهت با جریان خداوند نجاتم داد.
شرایطِ خیلی چالشی ای دارم. هم دنبال کارم و هم منتظر اجازه کارم هم میخوام برای گرین کارد اپلای کنم هم باید یه امتحان سخت رو بخونم که دفعه ی قبل نتونستم قبول شم تا یه جاب خوب بگیرم هم ترامپ این چیزارو uscis benefit رو هولد کرده. هم اوضاع ایران اینطوریه، هم دیشب دوباره وارد یه بحث تکراری با خواهرم شدم.
با اینکه میدونستم فایل جدیدی ندادین اومدم سایت رو چک کنم و دیدم قسمتی از فایل مصاحبتون با اقای ارشیانفر رو برای دریافت الهامات گذاشتین. اخه قبلش داشتم از خدا میخواستم که از یه طریقی مثل سایت شما به من الهام کنه من این امتحان سخته FE CIVIL رو چطوری بخونم تا اینبار قبول شم؟ گفتم آخ جون اسم فایلم الهامه. گوش دادم ولی به مهمتر از جواب قبلیم رسیدم. صحبت در مورد فرزند خدابیامرز شما بود. گفتم واااای ببین دیشب اینهمه گریه کردی و گفتی حیف اینهمه ادم چرا؟چراااااا اینا پرپر شدن؟ میدونستم جواب چیه ولی نمیخواستم قبول کنم. جواب این بود که عمرشون در این حد بود. خدا تا الان خواست زنده باشن. نمیدونم شاید دارم اشتباه میکنم ولی این جواب که خدا خواسته آرومم میکنه. اینکه بگم خدایا شکرت خانوادم همشون صحیح و سلامتن آرومم میکنه. خدا نیاره، خدا به خانواده هاشون صبر بده من ندید جیگرم کبابه ولی از شما اینو یاد گرفتم که محزون مباش. یاد گرفتم این سیکل باطله و اگه توش بیفتی به فنا میری. من که نمیتونم کاری کنم واسشون تو این مدت هرکاری از دستم مثل استوری تو اینستا و زدن ایمیل و پر کردن پتیشن براومد انجام دادم. تازه میدونم استاد از نظر شما کارم درست نبوده.
ولی همش به خودم میگم درصد زیادی اینبار همگامن و یه بار شما گفتین باید یه درصدی یه کاری رو بخوان و انجام بدن تا بشه. شاید اینبار بشه و دیگه مردمم پرپر نشن. نمیدونم استاد فقط ازتون سپاسگزارم همین. چون با آموزه هاتون نمیزارین به فنا بریم. این فایل صوتی زیبا تموم نشده گفتم اااا برم نشانه ی امروزمم گوش کنم.
مثل همیشه که این سایت شاخ ادمو در میاره نشانه ی امروزم الگوهای تکرارشونده بود و باز منو متعجب کرد.
اول گفتم این چرا برام اومده؟ من دنبال راه حلم که امتحانمو قبول شم و کار بگیرم، بعد یادم اومد بله دیشب با خواهرم بحثم شد. سر چی؟ سر چیزی که به من مربوط نیست. دوباره مثل چند سال پیش از سر دلسوزی داشتم رابطم رو خدشه دار میکردم خودم رو بده میکردم اعصابمو بهم میریختم از زندگیم عقب میفتادم که چی ؟به نظر من فلانی به دردت نمیخوره. خوب به تو چه! رابطش خوب پیش بره خودش خوشحاله خدایی نکرده بد پیش بره خودش ناراحت میشه. منکه نمیتونم زندگی کسی رو تغییر بدم. بااااز یادم اومد دارم رفتارهای اشتباه گذشته رو تکرار میکنم. چرا؟ در دید اول دلسوزی واسه خواهر کوچیکه. بعد میشه دخالت تو چیزی که من قدرت تغییرشو ندارم. اساسی تر اینه من همش میخوام همه چیز رو کنترل کنم. مشکلم اینه.
استاد چند سال قبلم که ایران بودیم همین اتفاق افتاد . من تو یه مسئله ای که مربوط بهش بود دخالت کردم با اینکه حق با من بود ولی هم کل خانواده با من رفتار بدی داشتن و حسود تلقی شدم، هم چنان معده دردی گرفتم که تا مدت ها داشتم قرص میخوردم بسکه اعصابم بهم ریخته بود. با فایلای شما به خودم اومد و گفتم به من ارتباطی نداره هرکسی مسئول کارای خودشه و نتیجشو میگیره. به شما ربطی نداره مهسا خانم. تو حرفتو زدی با اینکه کسی ازت نخواست و نپرسید. دیگه بشین سرجات و به کارای خودت برس. اون موقعا من دلم میخواست بیام امریکا. عاشق اومدن به امریکا بودم و بعد که فهمیدم شما هم امریکا تشریف دارین ذوق و شعف من 1000 برابر شد. استاد دیگه بیخیال خواهرم شدم و به لطف خدا و آموزه های شما به امریکا مهاجرت کردم از طریق ویزای دانشجویی. اومدم و بعد چند وقت خواهرم به حرفای من رسید و گفت حق با تو بود ای کاش به حرفات همون موقع گوش میدادم. همین خواهرمم خداروشکر یک سال و نیم پیش بعد دو سال، دانشجویی اومد پیشم. الان چند وقتیه دوباره سر یه مسئله ی دیگه هرازگاهی بحثمون میشه. هی ام میگم دیگه من چیزی نمیگم ولی باز این حس لعنتی کنترل گری و خواهر بزرگی میاد سراغم و یه چیزایی میگم که به زعم خودم درسته ولی به من ربطی نداره. این نظر منه و زندگیه اون.
الان اومدم اینارو توی سایت مخصوووصا نوشتم که به خودم رسما تعهد بدم تا دیگه تو موضوعی که به من ربطی نداره و من نمیتونم تغییرش بدم دخالت نکنم. همین الانم از اتاق فرمان بهم الهام شد که بیا اینم جوابی که در مورد الهامت میخواستی، تمرکزت رو فقط بذار روی زندگی و درس خودت. تو این بازه ی زمانیه سه ماهه که داری بشین درستو بخون تو زندگیه بقیه حتی خواهرت حتی اگه فکر کردی حق با توئه دخالت نکن چون به شما مربوط نیست و شما قدرتی در کمک به دیگران یا بدبخت کردن دیگران نداری و فقط اینطوری داری با قدرت به خودت کمک میکنی تا بدبخت شی!!! این الگوی تکرارشونده ام برام اتفاق نمیفته دیگه.
در پاسخ به سوال این فایلتون هم باید عرض کنم، من فراری ام از درس خوندنی که آینده ی روشن منو تضمین میکنه. در صورتیکه به لطف خداوند و از طریق همین درس به بزرگترین هدف و آرزو و رویام که مهاجرت تحصیلی به امریکا بود رسیدم. پس چرا دوباره عزمم رو جزم نمیکنم؟ چرا از اهرم رنج و لذت استفاده نمیکنم؟ چرا چون تنبلی میکنم و به قول نجمه ی عزیز که تو همین فایل کامنت زیبایی از خودشناسیه خودشون در رابطه با یادگیری سایت گذاشتن از ترس اینکه نمیتونم مطالب رو یادبگیرم تو ذهنم یه غول شده. چون طبق آموزه های دوره ی احساس لیاقت اگه واسه خودم ارزش قائل باشم وقتم رو به بطالت مثل دخالت در اموری که به من مربوط نیست و کوچکترین توانایی در تغییرشون ندارم هدر نمیدم. تو وقتم خسیس میشم تو انرژیم خسیس میشم و هدرش نمیدم. همه رو میذارم واسه خودم و پیشرفت فردیم که توانایی تغییرش رو دارم!!!!!!!!!
استاد عباسمنش عزیز، سپاسگزارم ازتون. همیشه گفتم بازم میگم من بعد از لطف خداوند، اومدن به امریکارو مدیون شما و آموزه هاتون هستم. خدا در پناه خودش حفظتون کنه.
آخیییش شونه هام سبک شد استاد. بخدا انگار یه باری از رو دوشم برداشته شد تا اینجا تعهد کتبیم رو دادم. دلم میخواد همونطور که شما فرمودین مسیر و رد پای خوشبختیم رو اینجا بذارم. همونطور که از مهاجرتم به امریکا به لطف خداوند و شما گفتم اینجا. امیدوارم سه ماهه دیگه و حتی زودتر بیام خبرهای عالی مثل کاری که آرزوش رو دارم، در ایالت و شهری که آرزومه توش باشم رو بگم و ثبت کم.
استاد خیلی دوستتون دارم خیییییلی. امیدارم بتونم یه روزی خیلی زود شمارو از نزدیک ببینم. برای شما، خانم شایسته، تمام اعضای این خانواده ی فوق العاده و خانوادم و خودم آرزوی سلامتی و شادی و ثروت دارم.
استاااااد جان بازم ممنونم از تمام زحماتتون از فایلای فوقالعادتون که این باورهای درست رو به ما آموزش دادین. ما لایق فضل و فراوانی خداوندیم. ما لایق رسیدن به آرزوهامون هستیم. ما لایق معجزه ی خداوندیم. باشد که معجزه در زندگی تک تک ما اتفاق بیفته. خدایا تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم. مارو به راه راست کسانیکه بهشون نعمت دادی هدایت کن که ما به هرخیری از تو محتاجیم.
خدایا مارو آسان کن برای آسانیها. آمین یا رب العالمین!
هرکسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش ودم به دم مجنون خویش
درود بی کران نثار استادمهربان که اولا این لیلای زیبای حقیقی رو به ما نشون دادن و دوما دریچه ای بکر و زیبا ازاین جهان روبه روی ما بازکردند که تاثیر اون بر روح و جان ما هروز بیشتر وبیشتر میشود. استاد عزیزم من دوره های اساتید دیگه ای رو هم کار کردم البته بی فایده هم نبودن اما همه اونها پیش زمینه ای شد تا برسم به شما به قول معروف استاد خوبان فراوان دیده ام
اما تو چیز دیگری
الگوهای تکراری که برام قابل شناسایی هستند اینه که من از دعوت شدن به خونه اقوامی که سطح مالی بالاتر دارن معذورم صرفا به این خاطر که تصور شخصیم اینه که ما هم سطح نیستیم برای رفت امد یا کسانی که خیلی به ظاهر مذهبی تر و مقیدتر هستند دوست ندارم باهاشون هم کلام بشم یا دید و بازدید داشته باشم سالی یکبار میرم دیدن شون اونم تو ایام مربوطه
اتفاقا همین چندروز پیش یه مراسم عروسی بود ازاقوام بودن همه رو دعوت کرده بودن الا خانواده ما درکمال تعجب. بعد اتمام مراسم اومدن گفتن ما فراموش کرده بودیم کلا شمارو وبرام خیلی خنده دار اومد مگه میشه کل فامیل باشن فقط ما جزو فراموش شدگان باشیم
هم خوشحال شدم هم کمی دلخور و ناراحت ذهنم بیکار نموند و شروع کرد به قضاوت کردن که اهمیت ندادن حساب نکردن و هزارتا افکار دیگه هجوم اوردن به مغزم
وجالب اینجاست که باخودم گفتم دعوتم میکردن نمیرفتم یعنی ترجیحم این بود که نرم یعنی قلبا هم تمایلی نداشتم برم به این مجالس واز زمانی که با این سایت واستاد اشنا شدم به طرز شگفت انگیزی رابطه م انگار با کل دنیاکمتر شده اوایل ناخوداگاه اینستا مو حذف کردم بعدش واتس اپ و فقط چندتا کانال اموزشی دارم داخل گوشی وبعد رفت امد با اقوام خیلی کمرنگ شده گاهی دوستی اشنایی تماس میگیرن میگن ستاره سهیل شدی باید وقت بگیریم برا دیدنتون وقتی تصمیم بگیری برای تغییر زندگی وافکار انگار جهانم دست به دست میده شرایط و مهیا میکنه برات.ودیگه اینکه هربار میخام تو حوزه تخصصی خودم وارد بشم و شروع کنم کارمو یه حسی مانع میشه و هزار تا دلیل واسه انجام ندادن میاره برام واین شده که ازاین شاخه به اون شاخه بپرم و هربارم نصفه نیمه رها کنم هرکاری رو. و غافل ازاینکه یه گوشه ذهنم یه سری باورهای مخرب هست که جاخوش کردن و باید پاکسازی بشن از ریشه که دوباره عین علف هرز رشد نکنن و بزرگ بشن استاد عزیزم یک جهان سپاس بابت این اگاهی های نابی که باعشق در اختیار ما قرار میدین وهربار که فایلی ازشما گوش میدم تازه متوجه میشم علت این اتفاقات تکراری چی بوده تو زندگیم وهرعلتی رو معلولش رو پی میبرم بهش که فایل های رایگان تون مثه کوهی از الماس هستن که تمومی ندارن و دوست دارم هرچه زودتر شرایط خرید دوره هاتون برام فراهم بشه و منم تو این دانشگاه انسان ساز واحدامو یکی پس از دیگری پاس کنم .
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
درخصوص این فایل باید بگم که من از بحث کردن با هرکسی سعی میکنم فرار کنم، مخصوصا بحث کردن با آدمهایی که اصلا نمیخوان متوجه بشن که کارشون اشتباه ست یا باورهای داغون دارن، سعی میکنم همیشه از بحث کردن باهاشون دوری کنم، از اینکه بخوام متقاعدشونکنم اذیت میشم پس سعی میکنم این کارو نکنم
ممنونم از شما استاد عزیز، باهم این مسیرو میریم جلو
به نام خداوند وهاب
سلام به استادجان و مریم خانم
سلام به همه دوستان توحیدی خودم
خدایا شکرت بابت این فایل بی نظیر
ممنون و سپاسگزارم از دوستان فعال سایت
که با کامنت های قشنگ شون آگاهی ها رو با ما به اشتراک میگذارند.
من از صحبت کردن در جمع فراریم البته کمی بهتر از قبل شدم ولی باید بیشتر روش کار کنم.
و من در این مواقع جسمم به شدت واکنش نشان میده .قرمز میشم و تعریق یعنی عرررررررقققق میکنم ها خیس میشم کلا
و همین موضوع باعث میشه که فرار کنم از اظهار نظر کردن در جمع.
و مورد دیگه اینکه بدونم تو این جمعی که قرار برم از دستاوردهای مالی صحبت میشه واحتمالا از من میپرسند که خونه داری یا ماشینت چیه و یا درآمدت چطوره؟
و من نمیتونم در مورد این میسر بگم و مثلا بگم دارم روی باورهام کار میکنم و یا همه چی فروان هست کار ،شغل،پول،خونه،ماشین و …….
و این من هستم که با توجه باورهام نتونستم اینها رو به صورت فیزیکی دریافت کنم.
و سعی میکنم در این مواقع فرار رو به قرار ترجیح بدم.
خدایا بابت همه چی سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیز و دوستان همفرکانسی خودم.
سوال : چه شرایط یا موقعیت هایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی می کنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
پاسخ: استاد من همیشه از دو تا موضوع فراری هستم یا به اصطلاح در حال فرار هستم.
1- حضور در مهمانی های خانوادگی با هر مناسبتی. در مهمانی های دوستانه یا افراد غریبه معمولا شرکت میکنم اما در فامیل و خانواده خیر.
2- تصمیم گیری سریع برای کارهای یهویی مثلا مسافرت یهویی، یا خرید یهویی که موضوع مورد خریذ هزینه ریادی داره مثل ماشین، گوشی موبایل و … حتما باید قبلش کلی فکر کنم و بعد تصمیم بگیرم .
3- ورود به رابطه عاطفی با تمام وجودم و تمام احساسم
بنام الله یکتا..سلام به استاد عزیزم ومریم جونم و همه ی دوستان گلم ..صبح همگی بخیر و شادی اول صبح که چشمام باز شد خدارو شکر کردم که الان خوب خوابیدم و میتونم بی خستگی بیام سایت و لذت ببرم…کامنت دوستان رو میخوندم سید علی خوشدل عزیز نوشته بودن که باید بیشتر عمل کرد وگرنه هر روز بیایم فایل های زیادی گوش بدیم وعمل نکنیم ما رو پیش نمیبره و اینکه نوشته بودن قوانین خیلی سادست اره درسته این دو تا واقعا برامن یه نفر لازم بود یاداوری بشه سادگی قوانین خدایا شکرت چقدر خوب هدایتم کردی به کامنت دوست عزیزم.من خیلی سخت گیر و حساسم همیشه دنبال چیز جدید و تزه ترم انگار ذهنم میگه تا دوره ای نخری نمیشه پیش بری و ارامش و لذت داشته باشی ولی نه من الان دارم به این ذهنم کاملا منطقی میگم تا لذت نبری و به ارامش نرسی باهمین فایل های سایت به دوره ای هم دست نخواهی یافت اگر هم برسی چیز جدیدی نیست فقط عمل میخواد که باید از همینجا شروع کنی تا خدا هدایتت کنه به دوره ها…خدایا شکرت که امکانش هست تو سایت کامنت دوستان رو بخونم و درسهام کاملتر بشن..
واما در مورد این فایل استاد عزیزم..من خودم از بودن تو جمع تا حدودی فراری ام ازینکه نظر بدم هم خیلی فراری ام همیشه ذهنم میگه نه حرف نزن الان اشتباه میکنی همه میخندن بهت…اره تنها دلیل این حال من کمبود عزت نفس هستش..همینکه تا اینجا درک کردم خیلی خدارو شکر میکنم..بیشتر مسایل من به علت عزت نفس پایینه که الان دارم با استفاده از فایل های استاد و نظر دوستان تو عقل کل رو خودم و باورهای عجیب و کهنه ام کار میکنم که به یاری خداوند پیش خواهم رفت تا به دوره عزت نفس برسم..خدایا شکرت ..استاد عزیزم ومریم گلم بالت وجود نازنینتون از خدا شاکرم…
باسلام چند موردی در من وجود داره یکی از خیاطی کردن فراریم و حتی ی قسمت کوچیک از لباسم نیاز ب دوخت و دوز داشته باشه حاضر نیستم تن ب خیاطی کردن بدم
مورد بعدی قرار گرفتن در بعضی از افراد خاص خانواده ی همسرم هست و انتقادهای بیمورد همسرم از من در مقابل اون شخص
و مورد یعد هم ارتباط با افرادی ک منفی باف هستند و هدر دادن وقتم حتی اگه یک دقیقه باشه و بیزارم از اینکه حتی یک دقیقه بخوام در مقابل درد و دل و مشکلات کسی بشنوم و ب قول خودشان سنگ صبورشون باشم و سعی میکنم برای وقتم ارزش قائل باشم