پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است.
بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)
لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.
و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “
سوال:
در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟
بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:
- من نقش مراقب را بازی می کنم. مثلا من همیشه مراقب هستم تا فرد به دردسر نیفتد؛
- من در روابط همیشه دنبال صلح هستم و اگر بحثی پیش بیاید، من راهی پیدا می کنم برای تمام کردن بحث و صلح دوباره؛
- من در رواوبطم نقش قربانی را دارم و احساس می کنم به من ظلم می شود؛
- من در روابطم ناجی هستم و همیشه سعی می کنم اگر فرد مشکلی دارد به او کمک کنم تا مشکل خود را حل کند
و…
نکته: توضیحات استاد عباس منش پیرامون این سوال را در فایل صوتی یا تصویری بشنوید تا بتوانید درک بهتری از این مفهوم پیدا کنید.
سپس پاسخ خود به این سوال را در بخش نظرات این قسمت بنویسید.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6205MB22 دقیقه
- فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 621MB22 دقیقه














به نام خدا
سلام
سئوال اول این بود که توی ارتباطاتتون با دیگران چه نقشیو دارید بازی میکنید؟ خب در جوابش باید بگم که نقشی که ایفا کردم نقش ثابتی نبوده و متناسب با اون جمع تغییر کرده و احتمالا همین ثبات شخصیتی نداشتنم یکی از نقاط ضعف و عوامل نتایج نامناسب بوده. گاهی قربانی بودم که بی دلیل موجهی حس میکرد ظلمی در حقش صورت گرفته، گاهی یه ناجی که به قول استاد دنبال حل کردن مشکلات بقیه بوده به خاطر همین مدام به صحبت ها و آدم هایی تو اون فرکانس و مسائل برمیخورده، گاهی کسی بودم که بقیه بهش تکیه کردن و گاهی هم کسی که دور انداخته شده. (قطعا همه اینا برگرفته از نوع نگاهم به خودم بوده و هست). خیلی وقتا آدم مراقب و صلح طلبی بودم جوری که برای بقیه از خودم میزدم درحدی که تبدیل به توقع شده بود خیلی جاها یعنی بقیه در نظر نمیگرفتن این یه لطفه، بلکه از یه جا به بعد تبدیل به وظیفه می یا تو ذهن خودم یا بقیه و خب این باعث میشه ادم هم اعتماد به نفسش پایین بیاد هم مورد سواستفاده قرار بگیره. خیلی وقتام از اونایی بودم که همونطور ک استاد گفتن مسائلو با شوخی و خنده و دلقک بازی و شیطنت رد کنم. و یا اینکه نظرات بقیه خیلی برام مهم بوده و براشون دست به هرکاری میزدم حتی به خاطرشون دروغ میگفتن کارایی که بعضیاشون حتی همونجوی هم جواب نمیدادن (توقع داشتن واقعا سمه) و اینکه خیلی وقتا زیادی مثبت اندیش بودم یعنی واقعیتو شاید نمیدیدم و یا زیادی دنبال ایراد بودم جوری که ایرادای خودم به چشمم نمیومد و میگم کلا بسته به جمع و اطرافیانم منم تغییر میکردم.
خیلی جالبه همین الان که دارم اینا رو مینویسم هم یه سری چیزایی پیش اومد که نتیج خوب فهمیدنش حتی از همین الان شروع شد :))) چقدر جالب و باحاله واقعا فقط کافیه یه کم فکر کنیم ببینیم ریشه چیه و چیو باید تغییر بدیم.
و اینکه استاد واقعا درست گفتید ما همیشه ایرادات بقیه رو راحت تر تشخیص میدیم تا خودمون. من خیلبی راحت ریشه مشکلات بقیه به چشمم میاد ولی راجع به خودم نه و چقدر خوبه آدم بلد باشه خودشو کنکاش کنه و به خودش برسه
واقعا راست میگه حافظ:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هرکسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت