پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 7


توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است. 

بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)

لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.


و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “

سوال:

چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار می‌کنید؟ یعنی با اینکه فهمیده‌اید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام می‌دهید؟ 
بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:
  • من انجام کارهای ضروری‌ام را مرتب به تعویق می‌اندازم
  • من همیشه کارهایم را در آخرین لحظه انجام می‌دهم
  • من در مدیریت پول هر بار همان اشتباه را تکرار می‌کنم
  • من همیشه غذای نامناسب می‌خورم با اینکه هر بار از این کار ضربه می‌خورم
  • من جایی که باید حرفم را بزنم و نظراتم را بیان کنم،همیشه سکوت می‌کنم با اینکه بارها از این اشتباه ضربه خورده‌ام
و…
نکته: در فایل صوتی و تصویری، مثالهای بیشتر با جزئیات توضیح داده شده تا مفهوم سوال را بهتر درک کنید و پاسخ‌های دقیق‌تری برای این سوال بنویسید
توضیحات استاد عباس منش پیرامون این سوال را در فایل صوتی یا تصویری بشنوید. سپس پاسخ خود به این سوال را در بخش نظرات این قسمت بنویسید.
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «جواد جوانشيري» در این صفحه: 1
  1. -
    جواد جوانشيري گفته:
    مدت عضویت: 2022 روز

    سلام به استاد عزیز و همه ی دوستان

    من بدترین الگوی تکرار شونده ی زندگیم همینه که ی مدت کار میکنم روی خودم و بهتر میشه شرایط، باز ول میکنم بر میگردم سر خونه اول، انقد که دیگه خسته شدم از این مقاومت و ضعف ذهنی خودم. انقد که دیگه بعضی وقت ها میگم اصلا ولش کن، من آدم تغییر و زندگی خوب نیستم، بعد مشکلات انقد بیشتر میشه که منو به غلط کردن میندازه و برمیگردم به قانون. ولی نمیتونم ادامه بدم، انجام میدم، حالم خوب میشه باز بعد ی مدت ی اتفاقی میوفته که حالم خراب شه و باز ول میکنم. این الگو واقعا آزار دهنده هم هست برای من. که باید خیلی روی ذهنم کار کنم و به خودم و ذهنم یادآوری کنم زمان هایی که کار کردم و نتیجه اومده و بتونم مومنتوم مثبت رو ایجاد کنم و روی غلتک بیوفتم.

    ی الگوی دیگه اینه که من خیلی کارهامو به تعویق میندازم، دقیقه نودی کامل،زمان درس و دانشگاه درسا روز آخر و الان که سر خونه زندگی مم وقتی وسیله ای خراب میشه تا دیگه کامل از کار نیوفته نمیرم درست کنم و اگه همونجور نصف و نیمه کار میکنه دیگه میگم خوبه و اصلا نمیرم مسائل رو حل کنم. ی الگوی دیگه که میبینم اینه که هر شاید 6 ماه یک بار ی غم گنده میاد رو دلم و تا گریه منو میرسونه به دلایل مختلف و باز درست میشه و میره تا 6 ماه دیگه.

    ی الگوی دیگه بحث قانون سلامتی، اوایل که دوره لانچ شد و بحثش داغ تر بود منم با قدرت شروع کردم و از 78 کیلو رسیدم به 60 اینا و سلامتی از همه نظر، بعد که انگار توی ذهنم به این خواسته رسیدم دوباره ول کردم و بعد 6 ماه شدم 78 دوباره و انقد این وزن و بدنم برام غیرطبیعی و بد بود که باز 3 ماه به قانون سلامتی عمل کردم و شدم 65 و بدنم نفس راحتی کشید. باز تیکش توی ذهنم خورد و برگشتم به 78 و این برام شاید 4 بار تکرار شده و الان که دارم مینویسم دارم به قانون سلامتی عمل میکنم.

    ذهنم الان گف دلیلش اینه که انقد اطرافیان میگن که بخور و لاغر شدی و … ولی دیدم نه ، اتفاقا هر وقت اطرافیان بهم گفتن که غذا بخور ، من بیشتر مقاومت کردم و مصمم تر شدم برای آشغال نخوردن و هر وقت که دوباره شروع کردم به خوردن، خودم بدون اصرار کسی پا پیش گذاشتم و همه چیو خراب کردم.

    الگوی دیگه ای که دیدم اینه که هر چند وقت یکبار ی پولی از دست میدم، مثلا ی موقع کار میکردم روی خودم و حالم خوب بود، ماشین خریده بودم میخواستم برم تعویض پلاک، با خانمم میگفتیم که پلاک رند و خوبی بهمون میدن حتما و از خدا میخواستیم و اینا. رفتم تعویض پلاک و پلاک رند بهم دادند و با خوشحالی اومدم خونه و با خانمم کلی خوشحالی کردیم و خداروشکر کردیم، بعد شب کسی زنگ زد گف که سیم کارت 0912 قرعه کشی کردیم رند هست و به شما افتاده و پولی نیاز نیست بدید، فقط 300 تومن به مامور پست بدید، مام فک کردیم که حالا که حالمون خوب بوده، حتما اینم خدا برای ما خواسته، قبول کردیم و بعد که اومد سیم کارت و پول دادیم، رفتم شرکت همراه اول گف کلاهبرداریه کسی سیم کارت 912 رند رو مفت میده مگه و …. بعد دیگه پیش میومد بعد چند ماه زنگ میزندند که فلان سرویس رو برنده شدید و … درجا میگفتم نه ممنون نمیخوام. بعد از مدت ها یکی اومد توی مغازه ام و گفت همین سه تا ابزار مونده و همه رو فروختم و از ارومیه میارم و … اتفاقا زمانی که من به ابزار احتیاج داشتم و توی فکر خریدش بودم. گفت دونه ای 15 ملیون، سه تاشو باهم میدم 20 ملیون. گفتم ممنون من کار حرفه ای نمیکنم و در حد خونه نمیخوام چیز گرونی باشه. همینجور هی قیمت رو آورد پایین سه تا 15، سه تا 12، سه تا 10، سه تا 8، سه تا 6 و من گفتم باشه 3 تا 6 بر میدارم. بعد منو قسم داد که به کسی نگی 6 دادم بهت چون جاهای دیگه 12 دادم و منم خوشحال که اتفاق خوبی برام افتاد. بعد که رفتم قیمت گرفتم همونارو دیدم سه تاش باهم 4 تومن هم توی بازار هست و بازم گیر افتادم و برام تکرار شد این موضوع.

    الگوی دیگه برام توی بحث مالی هست، دقیقا همینطور که گفتید در اوج و قله میخرم و در قعر میفروشم، حتی اگه آگاهانه نخوام بفروشم، شرایط جوری میشه که پول لازم میشم و مجبور میشم همین فردا بفروشم و در کف ترین حالت ممکن میفروشم. دلار رو 104 خریدم، روی 80 که رسید باید برای قطعه زمین پول میدادم، مجبور شدم در 80 فروختم و مثال های دیگه از بورس و سرمایه گذاری اشتباه و …

    خدایا چنان میکنم سرانجام کار /// تو خشنود باشی و من رستگار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: