پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 7
توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است.
بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)
لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.
و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “
سوال:
- من انجام کارهای ضروریام را مرتب به تعویق میاندازم
- من همیشه کارهایم را در آخرین لحظه انجام میدهم
- من در مدیریت پول هر بار همان اشتباه را تکرار میکنم
- من همیشه غذای نامناسب میخورم با اینکه هر بار از این کار ضربه میخورم
- من جایی که باید حرفم را بزنم و نظراتم را بیان کنم،همیشه سکوت میکنم با اینکه بارها از این اشتباه ضربه خوردهام
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 7194MB24 دقیقه
- فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 723MB24 دقیقه














سلام به استاد عزیز و همه ی دوستان
من بدترین الگوی تکرار شونده ی زندگیم همینه که ی مدت کار میکنم روی خودم و بهتر میشه شرایط، باز ول میکنم بر میگردم سر خونه اول، انقد که دیگه خسته شدم از این مقاومت و ضعف ذهنی خودم. انقد که دیگه بعضی وقت ها میگم اصلا ولش کن، من آدم تغییر و زندگی خوب نیستم، بعد مشکلات انقد بیشتر میشه که منو به غلط کردن میندازه و برمیگردم به قانون. ولی نمیتونم ادامه بدم، انجام میدم، حالم خوب میشه باز بعد ی مدت ی اتفاقی میوفته که حالم خراب شه و باز ول میکنم. این الگو واقعا آزار دهنده هم هست برای من. که باید خیلی روی ذهنم کار کنم و به خودم و ذهنم یادآوری کنم زمان هایی که کار کردم و نتیجه اومده و بتونم مومنتوم مثبت رو ایجاد کنم و روی غلتک بیوفتم.
ی الگوی دیگه اینه که من خیلی کارهامو به تعویق میندازم، دقیقه نودی کامل،زمان درس و دانشگاه درسا روز آخر و الان که سر خونه زندگی مم وقتی وسیله ای خراب میشه تا دیگه کامل از کار نیوفته نمیرم درست کنم و اگه همونجور نصف و نیمه کار میکنه دیگه میگم خوبه و اصلا نمیرم مسائل رو حل کنم. ی الگوی دیگه که میبینم اینه که هر شاید 6 ماه یک بار ی غم گنده میاد رو دلم و تا گریه منو میرسونه به دلایل مختلف و باز درست میشه و میره تا 6 ماه دیگه.
ی الگوی دیگه بحث قانون سلامتی، اوایل که دوره لانچ شد و بحثش داغ تر بود منم با قدرت شروع کردم و از 78 کیلو رسیدم به 60 اینا و سلامتی از همه نظر، بعد که انگار توی ذهنم به این خواسته رسیدم دوباره ول کردم و بعد 6 ماه شدم 78 دوباره و انقد این وزن و بدنم برام غیرطبیعی و بد بود که باز 3 ماه به قانون سلامتی عمل کردم و شدم 65 و بدنم نفس راحتی کشید. باز تیکش توی ذهنم خورد و برگشتم به 78 و این برام شاید 4 بار تکرار شده و الان که دارم مینویسم دارم به قانون سلامتی عمل میکنم.
ذهنم الان گف دلیلش اینه که انقد اطرافیان میگن که بخور و لاغر شدی و … ولی دیدم نه ، اتفاقا هر وقت اطرافیان بهم گفتن که غذا بخور ، من بیشتر مقاومت کردم و مصمم تر شدم برای آشغال نخوردن و هر وقت که دوباره شروع کردم به خوردن، خودم بدون اصرار کسی پا پیش گذاشتم و همه چیو خراب کردم.
الگوی دیگه ای که دیدم اینه که هر چند وقت یکبار ی پولی از دست میدم، مثلا ی موقع کار میکردم روی خودم و حالم خوب بود، ماشین خریده بودم میخواستم برم تعویض پلاک، با خانمم میگفتیم که پلاک رند و خوبی بهمون میدن حتما و از خدا میخواستیم و اینا. رفتم تعویض پلاک و پلاک رند بهم دادند و با خوشحالی اومدم خونه و با خانمم کلی خوشحالی کردیم و خداروشکر کردیم، بعد شب کسی زنگ زد گف که سیم کارت 0912 قرعه کشی کردیم رند هست و به شما افتاده و پولی نیاز نیست بدید، فقط 300 تومن به مامور پست بدید، مام فک کردیم که حالا که حالمون خوب بوده، حتما اینم خدا برای ما خواسته، قبول کردیم و بعد که اومد سیم کارت و پول دادیم، رفتم شرکت همراه اول گف کلاهبرداریه کسی سیم کارت 912 رند رو مفت میده مگه و …. بعد دیگه پیش میومد بعد چند ماه زنگ میزندند که فلان سرویس رو برنده شدید و … درجا میگفتم نه ممنون نمیخوام. بعد از مدت ها یکی اومد توی مغازه ام و گفت همین سه تا ابزار مونده و همه رو فروختم و از ارومیه میارم و … اتفاقا زمانی که من به ابزار احتیاج داشتم و توی فکر خریدش بودم. گفت دونه ای 15 ملیون، سه تاشو باهم میدم 20 ملیون. گفتم ممنون من کار حرفه ای نمیکنم و در حد خونه نمیخوام چیز گرونی باشه. همینجور هی قیمت رو آورد پایین سه تا 15، سه تا 12، سه تا 10، سه تا 8، سه تا 6 و من گفتم باشه 3 تا 6 بر میدارم. بعد منو قسم داد که به کسی نگی 6 دادم بهت چون جاهای دیگه 12 دادم و منم خوشحال که اتفاق خوبی برام افتاد. بعد که رفتم قیمت گرفتم همونارو دیدم سه تاش باهم 4 تومن هم توی بازار هست و بازم گیر افتادم و برام تکرار شد این موضوع.
الگوی دیگه برام توی بحث مالی هست، دقیقا همینطور که گفتید در اوج و قله میخرم و در قعر میفروشم، حتی اگه آگاهانه نخوام بفروشم، شرایط جوری میشه که پول لازم میشم و مجبور میشم همین فردا بفروشم و در کف ترین حالت ممکن میفروشم. دلار رو 104 خریدم، روی 80 که رسید باید برای قطعه زمین پول میدادم، مجبور شدم در 80 فروختم و مثال های دیگه از بورس و سرمایه گذاری اشتباه و …
خدایا چنان میکنم سرانجام کار /// تو خشنود باشی و من رستگار