پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 7 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1268 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جان و دوستان همفرکانسی.

    اشتباهات  تکراری من :

    1 . همیشه وقت کشی میکنم و کارهام رو در آخرین فرصتش انجام میدم . انگار که ارزشی برای وقتم قائل نیستم و بیخودی میخوام صبر کنم و بنظرم از بی برنامه گی و بی انگیزگی میاد . همیشه هم ضربه خوردم و نتونستم به اهدافم برسم . و بدقول شدم بخاطر همین وقت کشی ها . خلاصه بنظرم این پررنگ ترین و بزرگترین اشتباه تکرار شونده منه . حتی اگه کاری هم انجام میدم دو برابرش رو میشینم استراحت میکنم .

    2 . کارهام رو نصفه و نیمه رها میکنم و به سرانجام نمیرسه . که خودم هم واقعا بدم میاد ازین مدلی بودن .

    3 . حرف دلم رو نمیزنم و همیشه یک خجالت احمقانه دارم که از احساس عدم عظت نفس میاد . همیشه در این مورد هم زیاد ضربه خوردم . هم خودم اذیت شدم هم اطرافیانم . و در خیلی موارد بخاطر همین بدقول شدم و نتونسم سر حرفم بمونم چون حرفم، حرف دلم نبوده از روی رودربایستی بوده .

    4 . کلا احساس عدم عظت نفس ریشه خیلی از اشتباه های منه . همین که حتی سوالم و خواستم  رو مطرح نمیکنم .

    5 . درد و دل میکنم و خیلی افتضاح این کارم .

    6 . در بحث سلامتی هم همین که به مفید بودن غذا اهمیت نمی‌دادم و الان 30 کیلو اضافه وزن دارم .

    7 . ورزش نمیکنم و تحرک بسیار کمی دارم .

    8 . زیاد لجبازی میکنم. با خانواده ام .

    9 . نه تلاش خاصی میکنم تا درآمدم بیشتر بشه نه میتونم پولامو جمع کنم با اینکه اصلا اصلا ولخرج هم نیستم . سر همین بیشتر اذیت میشم .

    اینا پر رنگ ترین ها بودن . فعلا خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    سلام بر استاد عزیزم و سلام بر خانم شایسته مهربان و زیبا روی

    ردپای 29

    من خیلی خوشحالم و از خدا تشکر میکنم که منو به این مسیر زیبا هدایت کرد چون من بنده محبوبش هستم خداوند دوست دارد که من ثروتمند شوم

    خداوند از هر طریقی که بداند نعمتهایش را به من عطا میکند

    سوال امروز چه اشتباهاتی رو زیاد تکرار کردم؟ وقتی اول فایل رو که گوش میدیم شاید همه اینطوری باشن یک مقاومتی داریم و با خودمون میگیم نه ما که شکر خدا این اشتباهات رو نداریم ولی بعد از دو سه بار گوش دادن تازه یکی یکی بیرون میاد ومیفهمیم کجای راه هستیم و از شما استاد بی نظیر تشکر میکنم که با این فایلهای پر مفهوم به ما کمک میکنین تا اشتباهات رو از ذهنمون بیرون بکشیم و بر طرف کنیم و آگاهانه در زندگی قدم برداریم

    اشتباه تکرار من اینکه وقتی مهمان خونه من میاد دوست دارم به مهمان خیلی خوش بگذره اما خودمو خیلی خسته میکنم و تمام کارها رو خودم انجام میدم حتی ظرفها رو هم خودم میشورم نمیذارم دست به چیزی بزنه اما وقتی خودم میرم مهمانی هم همینطورم خیلی کار میکنم خونه طرف و میدونم کار اشتباهیه ولی تکرار و تکرار میکنم نمیتونم ان شالله با گوش کردن این فایل اشتباهم رو سعی میکنم انجامش ندم یعنی تلاش میکنم

    مدیریت پولم خوبه اشتباهی تکرار نکردم

    و کارهامو سر وقت انجامش میدم چون سر صبح تو ستاره قطبی یاداشت میکنم و همین کار باعث میشه تو همون روز انجامش بدم

    از خداوند میخواهم هر لحظه منو هدایت کنه به مسیر صحیح و درست پر از نعمت و پراز ثروت و پراز برکت و خوشبختی

    خداوند میخواهد که من صاحب همه چیز باشم همه آن چیزهایی که من دوست دارم و زندگیم را زیباتر و شکوفاتر میسازد خدایا شکرت سپاسگزارتم برای آگاهی هر روزم

    از شما استاد مهربان و ریز بین و ثروتمند و دوست داشتنی سپاس فراوان دارم در کنار عزیز دلتون همیشه شاد و سالم و عزتمند و سعادتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1065 روز

    به نام خدا

    ردپای 85

    سلام استاد جان و دوستای عزیزم

    رسیدیم به صدمین روز !به همین سرعت:)

    جدا به خودم افتخار میکنم !حالا که اول این راهم ولی میتونم درک کنم استاد وقتی از ترضی بودن حرف میزنه یعنی چی

    همین الان با یه مکث و نفس عمیق و لبخند رو لب ،ادامه پیام مینویسم،لبخند که حاصل درست بودن جاته! لبخند رضایت

    امروز حتی بیش از این به خودم افتخار کردم ،یه چالشی دیروز شروع کردم که یه بخش تغذیه ای هم داره ،اولین بار بود که تو مهمونی ها و شرایطی که فراوانی خوراکی و شیرینی هست، پایبند به قواعد موندم

    بدون چیت !هدف هم حذف شکر سفید و به دنبال اون پاکسازی تغذیه ام از فست فود و تنقلات و البته بخش مورد علاقه من ،فستینگ

    حتی امروز فست طولانی تری نسبت قبل تجربه کردم 18 ساعت !

    خداروشکر که میتونم خودم رو به چالش بکشم البته با این باور که من برای جسمی که خدا در اختیارم قرار داده ارزش قائلم و سعی میکنم بهترین شرایط براش رقم بزنم

    بخش دیگه روز که به خودم افتخار کردم ،شروع کسب و کارمه ،واسش چندتا قدم برداشتم

    از اون مهم تر چند باور مناسب و الگو پیدا کردم ،حتی از اون مهمتر با ایده استاد که چطور از این راحت تر چطور سریع تر ،ترمز هارو کمتر کردم

    مثلا با استفاده از هوش مصنوعی، خیلی از کارهارو سریع تر انجام دادم

    البته برای تشکر از خودم کتاب های سایت خریدم ،البته که تعهد داشتم ابتدا فایل های ارزشمند دانلودی خوب یادبگیرم و بعد دوره تهیه کنم

    اما توی چالشم ،کتاب خوانی هم داشت و نمیخواستم تو این مدت آگاهی های متفرق وارد ذهنم کنم درنتیجه یک تیر و دو نشان زدم

    سپاسگزارم که بهم آموختید چطور روز هامو قشنگ بسازم استاد عزیز

    از خود عزیزم هم سپاسگزارم مرسی که پس از سال ها تحمل ،هنوز بهم فرصت میدی

    خداروشکر

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1066 روز

      بنام خداوند مینو سرشت

      سلام و هزار سلام بر فاطمه ی خوش سخن و بی نظیر

      مگه آدم خسته میشه کامنت های شما رو بخونه؟

      مگه میشه فاطمه بنویسه و بگذری؟ الله اکبر

      چقدر بهتون افتخار میکنم دوستان فوق العاده ام.

      انشاءالله همیشه خندون باشی .

      انشاءالله تمام دوره های استاد رو با عشق و علاقه تهیه کنی ؟

      خداوند بهتون سلامتی بده ای فرشته ی عاشق

      ای دختر بی نهایت

      شما لایق بهترینها هستید .

      کامنت های خوبتون رو پیگیریم ای دختر خوش سخن

      و لذت میبرم و کلی حال خوب انتقال میدی .

      سلامتی و موفقیت

      ثروت

      و کلی حال خوب .رفیق همیشگیت.

      از روی شما باید نوشت

      و نوشت

      و تکرار و تکرار کرد.

      قلب نازنیت از غصه دور .

      سایتون مستدام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        Fatima گفته:
        مدت عضویت: 1065 روز

        سلام سید عزیز ممنونم از لطفتون

        خیلی ممنونم که همیشه بهم لطف دارید و انگیزه میدید برای نوشتن

        باعث افتخار منه که کامنت ها براتون حس خوب به همراه داره

        خداروشکر بابت دوستای خوبی مثل شما که برای دیگران آرزوهای خوب میکنن

        شاد و سلامت باشید

        در پناه خدای مهربون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1005 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد دوست داشتنیم.

    کلید:توانایی به نام خودشناسی.

    فایل:الگوهای تکرار شونده قسمت 7.

    سوال :اشتباهاتی که تکرار می کنید.

    در مورد رفتار با پسرم خیلی اشتباهاتی دارم که خودم هم می دونم ولی باز تکرار می کنم.

    مثلا کارهاش رو انجام می دم کارهایی که خودش از پسش بر می یاد وهر وقت با پدرش هست راحت انجام می ده اما من به خاطر افکار نادرستم اون کارها رو انجام می دم وباعث تنبلیش می شم.

    یا جاهایی عصبانی می شم وباهاش بد برخورد می کنم که بعدا پشیمون می شم.

    یه رفتارهایی رو جلو دیگران دوست نداره باهاش داشته باشم واینو چند بار گفته باز من مرتکب اشتباه می شم واون رفتار رو انجام می دم.

    حرف زدن زیاد کلا ادم پرحرفی هستم وهمیشه به خودم قول می دم جایی می رم مهمونی یا توی جمعی سنجیده و به اندازه حرف بزنم اما باز فراموش می کنم وبه قول معروف چونم داغ می شه وگاهی می بینم خلاف قانون عمل کردم البته از وقتی روی خودم کار می کنم بهتر شدم.

    غذا پختن گاهی خیلی عجله ای می پزم ودقت نمی کنم وبد مزه می شه وشوهرم اعتراض می کنه وباز من مرتکب این اشتباه می شم .

    به تاخیر انداختن کارهای خونه به جای اینکه اول صبح کارام رو کنم می بینم ساعت 10 یا 11 شده تازه دارم جارو می کنم البته با دیدن زندگی در بهشت ومریم جان خیلی بهتر شدم .

    ارزش قائل نبودن برای خودم وهر چیز رو بهترینش برای شوهرم وبچم بزارم وخودم رو محروم کنم که تو این زمینه خیلی کار می کنم.

    توانایی نه گفتن که قبلا اصلا نداشتم وبرام خیلی مشکل پیش می یورد با اینکه خودم کار داشتم همراه خواهر ومادر و….می رفتم برای انجام کارهاشون هنوز هم گاهی این اشتباه رو تکرار می کنم.

    خوردن شیرینی زیااد با اینکه هر بار تصمیم می گیرم ترک کنم اما باز شروع می شه.

    خدایا شکرت کمکم کن توی این مسیر محکم قدم بردارم وتغییر کنم وخوشبختی وشادی رو برای خودم بسازم.

    استاد متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    عامر گفته:
    مدت عضویت: 1462 روز

    سلام بر استاد عباسمنش عزیز و خانواده بزرگمون.

    سپاسگزارم که وقت گذاشتید و این فایل رو برای آگاهی ما بشکل رایگان ضبط کردید و از مریم جان شایسته هم سپاسگزارم که حضور داره️

    راستش من وقتی با توجه به حرفهای شما به زندگیم و تصمیماتم نگاه میکنم، اینطور فکر میکنم که،

    اشتباهم اینه، اجازه دادم آدمها زندگیمو کنترل کنند و در مقابل یا عصبی شدم یا فرو خوردم و افسردگی گرفتم و این الگو بارها برام تکرار شده.

    احساس میکنم بعضی اشخاص حتی با مهربانی و لطف زندگیمو کنترل میکنند.

    شاید براتون مسخره باشه اینکه مادر همسرم برامون غذا میزاره در بیشتر مواقع و البته خیلی هم خوشمزه هست دستپختش و خدارو بابتش شکر میکنم،

    ولی بطور ناخودآگاه از اینکه شخص دیگری بجای خودم برام تصمیم گرفته چی بخورم اعصابم بهم میریزده و وقتی این اتفاق زیاد تکرار میشه احساس درماندگی میکنم و چون نمیتونم حرف بزنم یا نمی‌خوام طرف مقابل رو ناراحت کنم توی خودم میریزم و بشکل افسردگی یا طلب مرگ از خدا میخوام که آزاد بشم.

    این اتفاق چندین سال پیش با یه دوست اتفاق افتاد، دختری که ترم بالایی من بود و باهم دوست شدیم و چهار سال همین احساس رو داشتم و کنترل میشدم و الان بعد ده سال در ازدواجم این حس رو دارم دوباره تجربه میکنم.

    شاید این مثال خیلی پیش پا افتاده و ساده باشه ولی باورتون نمیشه چقدر گاهی برای من ازاردهندست.

    حتی این رفتار می‌تونه از طرف مادر خودم یا نزدیکانم باشه‌.

    اینروزها خواسته ی هرروز من از خدا بعد از بیداری در ابتدای صبح اینه که من رو به سمت بهشت هدایت کنه و آزادم کنه و از این برزخ در بیام.

    گاهی احساس میکنم شاید من بد هستم که خوبی اطرافیان رو درک نمیکنم و فکر میکنم کنترلگر هستند.

    در کل خواستم همین حالا که ویدئو رو دیدم و با شنیدن درس استاد این موضوع در زندگی خودم یادم افتاد رو بنویسم. شاید حرفهای شما دوستان عزیزم بتونه هدایت‌گری باشه برای رهایی ذهن و روحم ️

    خداروشکر بابت اینکه تونستم بنویسمش.

    سپاسگزارم که وقت میگذارید و می‌خونید️

    •ساره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    سینا گفته:
    مدت عضویت: 1502 روز

    به نام خدای مهربان

    از اونجایی که ورودی مستمر دادن راجع به یک چیز سبب این میشه که ما اونو فراموش نکنیم و توش هعی قوی تر و قوی تر بشیم من یک ایده ایی رو به ذهنم رسید که میخوام اجرایی کنم خب من در روندی که داشتم الگو های این قسمت رو کشف میکردم و مینوشتم همزمان که اون الگو رو کشف کردم شروع میکردم به نوشتن درموردش و کار کردن روی اون اشتباه و خیلی باعث بهبود شخصیت و رشد من میشد اما برای اینکه این رشد ادامه پیدا کنه باید استمرار به خرج بدیم و همواره روش کار کنیم حالا ایده ایی که بهم داده شد این بود که هر چند وقت یکبار به صورت منظم بیام این الگو هایی که پیدا کردم رو روشون کار کنم چون حس میکنم اگر ورودی به صورت منظم ندم باز یادم میره و میفتم توی پله اول که البته وقتی درمورد اشتباه دومم یعنی ادامه ندادن نوشتم متوجه شدم که چقدر تایمم رو به خاطر ادامه ندادن و برگشتن سرخونه اول تلف کردم و از اونجا اهمیت برنگشتن و عقب گرد نرفتن رو فهمیدم.

    تا الان حدود 17 تا الگو تکرار شونده”تکرار اشتباه” پیدا کردم و روزانه یا هفتگی یا هرموقع که فرصت کردم طبق اصل بهبود گرایی برنامه دارم روی همین ها یا اگر جدید کشف کردم هم بیام بنویسم و کاملا هم طبق اصل بهبود گرایی میخوام اینکار رو بکنم و خداروشکر مشکل کمالگرایی رو خیلییی خوب دارم روش کار میکنم یعنی بهبود گرایی رشد های بینظیری رو در من به ارمغان اورده به طوری که فکر میکنم این کامنت هشتمی هست من روی این فایل گذاشتم بدون اینکه حتی احساس کم اوردن تایم بکنم چون از هر فرصتی برای نوشتن استفاده میکنم و خلاصه همه گیز رو فرصت میبینم حتی این کامنت و فرصتی میبینم تا روی الگو های تکرار شونده ام بازم کار کنم واقعا این الگو های تکرار شونده عالین برای شناسایی ذهنیت ها و باور های محدود کننده مون و ساختن شخصیت بینظیر و فوق العاده

    الان میخوام بازم طبق اصل بهبود گرایی درمورد ادامه دادن صحبت کنم که میشه متضاد الگو اشتباه ِ ادامه ندادن من که الگو شماره دو من بود

    من انسان خاصی نیستم من فقط زمان بیشتری رو از بقیه روی یک موضوع میمونم

    این همون ادامه دادن هست اینقدر ادامه بدیم تا راه حل رو پیدا کنیم و البته از این باور میاد که همه مسائل راه حل دارن راه حل های ساده و در دسترس و جلوی چشم فق باید دقت کرد که باز دقت همون کنجکاوی میشه که انیشتن بازم بهش اشاره کرده

    افراد موفق همیشه افرادی بودن که ادامه دادن و ادامه دادن این ادامه دادن خیلی حیاتی هست من صبح به الگو های بینظیری برای این ادامه دادن هدایت شدم که خیلی درس های خوبی برای من داشت که ادامه دادن لاجرم منجر به نتیجه خوب میشه توی هرچیزی!!

    یادمه استاد توی فایلی گفتن که اگر اون وضعیت دلخواهت رو تجسم کنی و ادامه بدی و باور های مناسبش رو ادامه بدی قطعا اتفاق میفته میخوام بگم ادامه دادن توی هرچیزی

    •ادامه دادن توی کار کردن روی باور ها

    •ادامه دادن توی تمرین کدنویسی

    •ادامه دادن توی کار

    خداروشکر میکنم این ادامه دادن خیلی خیلی تاثیر بسازایی توی زندگی من داشته و به طرز فوق العاده ای در من بهبود پیدا کرده و با تکرار منطق ها و باور هایی باعث ادامه دادن میشه. شخصیتی که ادامه دادن جزوی از وجودش هست رو بیشتر میسازم…

    ======

    و اما الگو هایی برای ادامه دادن

    مایکل جردن حدود 9000 تا پرتاب رو خراب کرد قبل از آمار افسانه ایش

    ادیسون قبل اختراع لامپ 1000 بار شکست خورد

    دایسون قبل از اختراع جارو برقی 5127 بار تلاش مرد

    استالوونه فیلمنامه اش قبل از راکی 1500 بار رد شد

    جی. کی. رولینگ قبل از هری پاتر توسط 12 ناشر رد شد

    استیون کینگ قبل از مورد استقبال گرفتن رمان هایش 30 بار توسط ناشران رد شد

    سرهنگ ساندرز قبل از تاسیس KFC بیش از هزار بار توسط رستوران ها رد شد

    منظور این نیست که حتما برای موفق شدن باید شکست خورد نه!

    این خودش یک ترمزه

    این ها این باور رو میرسونه که با ادامه دادن حتماااا موفقیت و اون نتیجه دلخواه رقم میخوره

    +خدایاشکرت که چقدر هدایتی این الگو هارو پیدا کردم

    +خدایاشکرت چقدر ادامه دادن توی شخصیت من جا گرفته

    +چقدر واقعا ما نامحدود هستیم و قدرت داریم

    +چقدر انگیزم رفته بالاتر برای زندگی و هدفمند دارم زندگی میکنم و رنگ و بوی مثبت داره همه چی برام

    +چقدر اگاهی های این سایت فوق العادست

    خدایاشکرت

    خداوند یار و نگهدار و هدایتگر هممون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    علی رضا حسن زاده گفته:
    مدت عضویت: 1429 روز

    سلام . به استاد عزیز و من یک سال که صبح به عشق که یک فایل جدید از شما را ببینم . وارد سایت میشوم. و آن را دانلود میکنم. سریال سفر به دور آمریکا را نگاه میکنیم. و شما خیلی از نکات که درباره قانون سلامتی را بازگو میکنید. که یک وعده غذای گوشتی میخورید. و از مواد قندی که مثل نان و برنج هست را حذف کردید. الان ما میدانیم که مواد قندی را باید کنار بگذاریم . ولی چون من و همسرم پول کافی برای گرفتن گوشت را نداریم . باز به عادت غذای گذشت ادامه میدهیم. من یک دختر دو ونیم سال دارم. و همیشه با یسنا سریال سفر به دور امریکا را میبینم. و یک کار اشتباه که انجام میدهم این هست که خواهر ومادرم را میخواهم تغییر بدهم . و یک فایل از شما شنیدم درباره مردم افغانستان که نمیتوان کسی را با زور تغییر داد. و فقط انرژی تو را میگیرن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    رها آزادی گفته:
    مدت عضویت: 2464 روز

    سلام

    سید جان

    من کاملا یادمه 8 سالم بود دومبال دوست میگشتم همیشه همیشه یه گوشه تنها نشستم از بچگیی

    هیچکسی منو آدم هم حساب نمیکرد .

    وقتی توهین و تحقیر میشدم فقط سکوت میکردم یه سکوت طولانی …با هزاررتا دلیل مسخره که خدا حقتو میگیره خدا جواب کاراشونو میده خودمو توجیح میکردم …همیشه غم زده بودم بزرگ شدم

    همین حالاتها باهام بود

    خوشحالیمم غیر قابل کنترل بود به طرز وحشتناکی خوشحالی میکردم . نزدیکانم بهم میگم عادی باش

    تعادل داشته باش …

    من احساس گم شدن دارم هیجا جا ندارم

    روابط عاطفی که کلا افتضاحه

    همسرم همیشه قهره و هیچ آرامش و لذتی کنارش ندارم

    منی که سفر عشقمه سالهاست که سفر نرفتم

    هیچکس قبولم نداره حرفام وجودم هیچ اعمیتی نداره ..آرزوهام برای اطرافیانم محقق میشن

    وقتی قانون رو اولین بار یاد گرفتن گفتم دیگه تمومه …من راهشو یاد گرفتم …

    اما الان انقدر با خودم در جنگم انقدر از خودم و شخصیتم خسته شدم به قدری بی عزت نفس و بی اعتماد به نفس شدم که واقعا نمیدونم از کجا باید شروع کرد اصلا اگه الان من بخوام شروع کنم از کجا باید شروع کنم

    از بالا رفتن سنم عذاب میکشم خیلی آرزو ها دارم که بهشون نرسیدن خیلی جاها هست که هنوز نرفتم خیلی لذتها رو نچشیدم

    پر از حسرتم تمام من شده حسرته …

    فقط سید بهم بگو از کجا شروع کنم از کدوم دوره انقدر همه چی بهم ریختست که نمیدونم از کجا شروع کنم

    انقدر خودمو باختم که قدرت تشخیصم ضعیف شده حتی به قانون هم شک کردم به شرایطی که نمیتونم تغیرش بدم

    اما قانون میگه که میتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1743 روز

    سلام خدای من خوبی. منم خوبم

    خوش باش که هر راز داند داند که خوشی خوشی کشاند

    خدایا متشکرم که راز این جهان هستی رو دارم می فهمم

    قانون ،،،،، همه ی ما با افکارمون داریم شرایط زندگی مون رو خلق می کنیم.

    استاد الان که قلم به دست گرفتم نمی دونم چی باید بنویسم ، از کجای زندگی م، بگم، من توو زندگی م زیاد اشتباه می کنم، اما می خوام از شما یاد بگیرم که این اشتبا هات دگه تکرار نشه، فقط درس هاشو بگیرم.

    من چند روزیه که حالم نسبت به قبل خیییییلی بهتره ،

    مالی

    روابط

    عزت نفس

    استاد خودش داره میاد و بهم داره میگه بنویس ،،،

    استاد اینو از شما یادم اومد که می گید شما بلند بشید، حرکت بکنید خود راه می گویدت که چون باید کرد.

    یه پاشنه آشیل که خیلی اذیتم می کرد و مانع بزرگی بود برای ورود همه چی ، آرامش ، پول، حال خوب ، احترام ، روابط عالی ، سلامتی ، وووووو….

    این بود که خیییییلی غر میزدم به همه چیز به همه کس مخصوصاً آدم هایی که توو رابطه هستم باهاشون، همسر، بچه ، وقتی قانون رو درک کردم متعهدانه شروع کردم رو خودم کار کردن، و اول از سه روز شروع کردم، که در برابر هر ناخواسته ای که همسرم نقش اول رو داشت، سکوت کنم فقط و فقط

    روزه ی سکوت ، دیدن نکات مثبت ش، لذت بردن از حال ، آرام بودن.

    از روزی که تعهد بستم و درست حسابی کار می کنم همه اینا با هم داره وارد زندگیم میشه، نمی‌دونم از کجا ، نمی‌دونم چطوری ، اما داره میاد، احترام عالی ، مشترهای خوب و نقد، ورود پول به راحتی ، آرامش که دگه نگو و نپرس ، خیییییلی راحت خیییییلی عالی فقط دارم لذت می برم ، فقط توو بهشت م، همه چی چقققققدر راحت و ساده میاد سمت من اگه قانون رو بلد باشم.

    همسرم خیییییلی ابراز علاقه ، عشق ، بهم داره، احترام ، با هر چی که بگم موافق، همون آدمی بود که قبل از این ماجرا و تعهد خیییییلی زمخت و…

    اما بسیار عالی بسیار شاد و در طول روز بسیار خندان خدایا شکرت

    هذا من فضل ربی

    استاد برام شده طبیعی

    برام شده راحت، بدیهی.

    یوقتایی که دوباره یادم میره،دوباره این اشتباه رو تکرار می کنم که فاطمه حواست باشه که توو متعهد شدی، حواست باشه که داری رو خودت کار می کنی ، ببین این ارزش شو داره اگه نصفه شب بلند میشی و دنبال تغییر هستی ببین اینم بهاش ه، پس لذتشو ببر، نوش جونت،

    یا اشتباه بعدی من در مورد مسائل این روزا ست ، که محرم اومده، و یه عالمه روضه عزاداری و گریه و سخنرانی و یه مشت دروغ که دارن تحویل کسانی که دوست دارن این محافل رو میدن، حواست باشه اشتباه میکنید گاهی اوقات میگی به آدم های دور و لذت و انگار قانون رو بلد نشدی، که اینا چیین، این چه دینی ه، دارم برامون یاد میدن، اگه ادامه بدی میشی مثل همونا، مثل قبل خودت پس اینجا هم باید اعتراف کنم که گاهی اوقات اشتباه می کنم

    استاد متشکرم از درس های نابی که بهم میدی

    خدایا متشکرم که بنده ی خوبی هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    ایوب عبدی گفته:
    مدت عضویت: 1966 روز

    سلام به استاد عزیزم

    در جواب به این سوال باید بگم موارد زیادی هست و امیدوارم که خداوند کمک کنه که پیدا و حلشون کنم. البته بشدت دارم کار میکنم روی خودم بعضی ها خیلی کمتر شدن نسبت به قبل ولی هنوزم هستن و این یعنی که نیاز به کار بیشتری دارم و بایدم صبور تر باشم.

    فکر میکنم مهمترینش کار درستیه که باید انجام بدم ولی اینکارو نمیکنم. همیشه وقتی پای نظر دادن در جمع میشه من ساکت میشم و منتظر جواب ها و واکنش بقیه ام. بارها بوده که یه سوالی شده و من جوابشو میدونستم ولی هیچی نگفتم و ساکت شدم و بعد از کلی حرف و بحث معلوم شده که جوابی که در ذهن من بود درست بوده و در آخر به خودم میگم که دفعه بعد حتما میگم ولی دفعه بعد هم همونه. نمیدونم انگار که فکر میکنم که نظر من چه اهمیتی داره، من از بقیه کوچکترم، شاید درست نباشه و میگم که بهتره ساکت بمونم ببینم چه اتفاقی میفته

    دوم دوست بودن با آدم هایی که قول و قرار زیاد براشون مهم نیست و راحت دروغ میگن. هر بار که سرکارم گذاشتن میگم دیگه تمومه این آخرین باره ولی میان یه چیزی میگن و دوباره گول حرفشونو رو میخورم در حالی که ته دلم میدونم که اینا حرف راست ندارن.(این مورد رو تقریبا به صفر رسوندم و سعی کردم که تمرکزمو روی ویژگی های مثبت بقیه بزارم) فکر میکنم که دلیل این رفتار باور کمبود بود انگار حالا دروغگو هم باشه یه دوستی داریم. بودنش بهتر از نبودنشه، این اینطوریه و بهتره قبولش کنم. البته در واقع قبول نداشتم چون کلی سرش قر میزدم و دلیلش همون کمبود و نداشتن احساس لیاقت برای دوستی با آدم های مناسب بود.

    سوم سوراخ بودن جیبمه که هزار بار گفتم که دفعه بعد رعایت میکنم و همیشه چند روز بیشتر یا کمتر جیبمو خالی میکنم. یعنی اصلا مهم نیست که چقدر پول بهم بدی بعد چند روز تموم میشه. تموم فکر و ذکرم تو اون چند روز اینه که چی بخرم؟ چی لازم دارم؟ و این نوع افکار. میدونم که اشتباهه و به خودم میگم که بزار باشه، یه مقداریشو بزار تو جیبت بمونه و در جواب هم میگم اره ایندفعه یه مقداریشو کنار میزارم ولی بعد چند ساعت یا چند روز یه ایده ای میاد و تمومه. هزار بار توبه کردم و شکستم. راستش هنوز دلیل اصلی اینو نمیدونم از استاد شنیدم که میگه دوست نبودن با پوله. نمیدونم چرا با پول دوست نیستم در حالی که خیلیم دوسش دارم شایدم فقط اینطور فکر میکنم. مطمئنا باورهای نادرستی در من هست که باید پیداش کنم.

    در مورد خوردن هم مشکل دارم مخصوصا ساندویچ. چقدر پیش اومده که گفتم دیگه لب به ساندویچ نمیزنم ولی دوباره رفتم سراغش. نمیخوام بهونه بیارم ولی این مربوط به دوران مدرسه است که یه ساندویچ شده بود آرزوم و نمیتونستم بخرم حالا دقیقم یادم نمیاد شایدم چند باری خریدم ولی اینو میدونم که اون دوران باعث شد که انقدر از ساندویچ خوشم بیاد.

    یکی از بزرگترین مشکلات من و تکرار کردنش موقع ترک عادت هامه البته عادت اای کوچک منظورمه. هربار که میخوام رفتاری رو مثلا کنار بزارم یه مدت که صبوری میکنم بعد میگم یه بار انجام بدم ببینم چی میشه یه بار که چیزی نیست. بارها این کارو کردم و میدونم که همه چیز از اون یه بار امتحان شروع میشه ولی نادیده میگیرم و دوباره میرم سر عادت قبلی. فکر کنم تو این مورد بخاطر اینه که به اندازه کافی برام مهم نیست و تعهد کافی ندارم نسبت به اون موضوع.

    یه موضوع دیگه اینه که چیزهای کوچک رو بزرگ میکنم و خیلی به خودم میگیرم بارها شده بعد از چند روز تکرار یه حرفی که بهم زدن با تندی رفتم سراغ طرف و در آخر فهمیدم اصلا منظورش یه چیز دیگه ای بوده و کلا من بد برداشت کردم. هر بار که این اتفاق میفته به خودم میگم حتی اگه چیزیم بود با آرامش از طرف میپرسم ولی وقتی که اتفاق میفته دوباره همون واکنش رو نشون میدم.

    در مورد فیلم و سریال(البته اینو خیلی کم کردم) خیلی پیش اومده که کنار گذاشتم ولی یه فیلم یا سریالی از بازیگر مورد علاقه ام میاد یا بهم معرفی میشه و بعضی وقتا میرم سراغش میدونمم که احتمالا باور های نادرستی توش هست میدونم که موارد منفی توش هست ولی با اینحال میبینم. اینم مربوط به گذشته است که برای یه فیلم میمردم چون نداشتیم. یه فیلم جدیدی که می خریدیم رو صدها بار میدیدم انقدر عاشق فیلم بودم. اینارو همونطور که گفتم کم کردم ولی هنوز یعضی وقتا یه پوسترم میتونه تحریکم کنه که ببینم.

    سر تصمیمات احساسی گرفتن هم مشکل دارم و اشتباهیه که خیلی تکرار میکنم با اینکه هربار میگم دیگه عصبانی نمیشم دیگه قهر نمیکنم ولی وقتی تو اون شرایط قرار میگیرم دوباره همون رفتارها رو تکرار میکنم. این خیلی در کارم و روابطم منو عقب انداخته و دچار مشکل کرده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: