اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
منم تقریبا لحظه آخری کارهامو انجام میدم برای تمیزی خونه وقت گرفتن برای دکتر تا به حالت اورژانسی نرسه دکتر نمیرم
خودم اولویت خودم نیستم تا دیگران کاری رو میگن من سریع انجام میدم ولی برای خودم نه مثلا پول گوشیم رو همون اول نمیریزم وایمیسم تا یه طرفا بشه بعد میریزم چیزی برای خودم میخوام بخرم اینقدر میرم وون وسیله رونگاه میکنم تا 6 ماه بگذره ولی دیگران تا چیزی بخوان بدو بدو میرم میخرم
درروابط این الگو برام مدام تکرار میشه که تنهایی باید برم جایی همسرم همراهم نمیاد در این به شدت دوست دارم همسرم هرجایی میرم کنار باشه مثل بقیه زنو شوهرهایی که کنارم هستن در صورتی که با بقیه اینطور نیست این رفتار همسرم چند روزی بود فکرم رو مشغول کرده بود هدایت خواستم از خدا و این فایل نشانه امروز من بود که فهمیدم این الگو همیشه در ذهنم بود از بچگی چون پدرم هم اینطور بود بیشتر اوغات وقتی میخواستیم بریم مسافرت پیش پدر و مادر بزرگم پدرم زودتر از ما میرفت و ما بچه ها با مادرمون میرفتیم این الگو اومده توی زندگی الانم
ویکی دیگه همسرم الویت زندیگیشون خانوادش هست حتی به خاطر اونا بی احترامی هم میدیدم و الان که فکر میکنم دقیقا پدرم هم همینجوری بود و هست قبلا پدرو مادرشون الویت زندگیشون بود الان خواهرهاش و برادرهاش
این الگوهم دارم جاهایی باید از خودم دفاع میکردم ونکردم وچقدر حرس میخوردم وتا الان هم خودم رو سرزنش میکنم بازم این کار رو انجام میدم
اشتباهاتی که من بارها انجام میدم اینه بعضی کارها را تا آخر ادامه نمیدم مثلا در مورد قانون سلامتی تا مدت یکماه طبق قانون سلامتی پیش میرم نتایج عالی هم ولی دوباره برمیگردم وتمرین ستاره قطبی را چند روز انجام میدم نتیجه هم میگیرم ولی دوباره ول میکنم
سلاممیکنم به استاد عزیزم و سپاسگزارم بابت فایل های تامل برانگیزی که برامون در سایت گذاشتین
و سپاسگزار خداوندم بابت هدایتش
و از خودش می خوام کمکم کنه بنویسم اشتباهات تکرار شونده خودمو:
اولین و بزرگترین اشتباه من عدم رفع وابستگیم هست که هر بار به شکل قهر یا بی احترامی حالا چه اسکیل کوچک چه بزرگ خودش نشون میده ولی من درس مو نمی گیرمو باز تکرارش میکنم و باز دوباره و باز دوباره و باز دوباره و جهان من می رسونه به بلوکه سیمانی اما من غافل می ترسم بع درون خودم و این وابستگی مواجه بشم و هی میدمش زیر مبلا اشغال ها رو
تا قبل اشنایی با دوره های استاد که اصلا کلا تو باقالی ها بودم الان تازه متوجه شدم جریان چیه و دارم مدام روی خودم کار میکنم که از این شرک خودمو رها کنم
و مثل حضرت موسی به درگاه پروردگارم دستهامو بالا میبرم و میگم خدایا من تسلیمم من به هر خیری از تو محتاجم من ناتوانم تو کمکم کن من تنهایی از پس خودمم بر نمیام تو کمکم کن تو یاری رسانم باش
دومین اشتباه تکرار شونده من اینه که برای همه وقت میذارم الا خودم برای خانواده ام وقت می ذارم خونه رومرتب میکنم که حالشون بهتر باشه غذارو سر وقت اماده میکنم تمام کارها رو تین انجام میشن منظم و مرتب اما خودمو به رستوران دعوت نمی کنم برای خودم ی شاخه گل نخریدم برای خودم ی هدیه گرانقیمت نخریدم خودمو مسافرت با تفریح تنهایی نبردم و اینم دلیلش ترسه ،و وابستگی چون می ترسم به تنهایی جایی برم که تا حالا نرفتم می ترسم تنهایی برم رستوران بشینم غذا بخورم و… که تصمیم دارم این موارد اصلاح کنم چون تا من برای خودم قدمی برندارم جهان هم همین بهم نشون میده
اشتباه تکرار شونده بعدی من جایی که باید صحبت کنم نمی کنم و اجازه میدم حقم خورده بشه که جدیدا دارم پرقدرت روی این موضوع کار میکنم
اشتباه تکرار شونده دیگه من اینه که موقع ناراحتی عصبانی میشم و نمی تونم در ارامش صحبت کنم و کلی تو ذهنم به هم می ریزم که باز هم در حال کار کردن روی خودم هستم بهتر شدم نسبت به قبلم ولی ذهنمو خیلی درگیر خودش میکنه که از احساس لیاقت و عزتمندی میاد
اشتباه بعدیم اینه که تو ذهنم خودمو ناجی بقیه می بینم و افراد علاقمند هستن با من درد دل کنند که این هم جزو موضوعاتی هست که با کمک دوره ها متوجه شدم من ناجی هیچ کس نیستم من جای خدا نیستم من توانایی تغییر زندگی هیچ کسی رو ندارم و این شرک ه
مخصوصا در مورد فرزندانم من ناجی حتی فرزندانم نمی تونم باشم و همه ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم
و دلسوزی نکنم که این دلسوزی باعث سوزاندن خودم خواهد شد
و پیرو باورهای اشتباه جامعه مثل مهربانی،از خودگذشتگی،معرفت و اینها نباشم
که همگی خودزنیه
تا الان این موارد پیدا کردم ولی قطعا باز هم هست ولی فعلا همین موارد یادمه
من یادم اومد تو کسب کارم این الگو را همیشه تکرار میکنم
من شغلم بنایی است والان دارم سنگ کاری انجام میدهم وهمیشه برای متر کردن یا سنگ بریدن اشتباه میکنم یا نیم سانت کمتر میبرم یا 2 میل بیشتر میبرم یا سنگ را کج میبرم وهمیشه این الگو را در کسب کارم تکرار میکنم
واین باعث میشه بارها بارها یک سنگ را 5 یا 6 بار بیام سنگ را ساب بزنم آخرش هم جور در نمیاد
خیلی فکر کردم نمیدونم چی تو دهنم است یا چه باوری دارم که این طور شرایط واتفاق رو برایم جهان رقم میزند
سلام استاد جوووونم چقد بیشتر از همیشه دوستون دارم چقد دلم براتون تنگ شده
استاد دیروز تو یوتیوب یه ودیویی اومد که فردی داشتن بد گویی شمارو میکردن اولش حالم گرفته شد که چرا داره اینکارو میکنه ولی استاد رفتم کامنتارو خوندم و از دیدن کامنتا به وجد اومدم واونقدر ذوق کردم که نگو
همه اومده بودن پشت شما و گفته بودن چندین ساله که با استاد عباسمنش آشناییم و هنوز ندیدیم از شما و خانوادتون جز خوبی چیزی بگه
و واقعا هم همینطوره همه گفته بودن که مطمعن شدن که جای درستی هستن و ایشون باید بره خودشو درمان کنه و خلاصه کلی کامنت فوقالعاده
استاد واقعا بیشتر از همیشه عاشقتون شدم و میگم که زندگیم از این رو به اون رو شده با آموزش های شما و هیچی نمیتونه نظر مارو نسبت به شما تغیر بده دوستون دارم و براتون آرزوی سلامتی و سعادت دارم
من تقریبا هیچ وقت در زندگیم پس انداز نداشتم هیچی هیچی و توی ذهنم این باوره که من باید در لحظه باشم و خیلی میام خرید هایی میکنم که هوسی هست و واجب نیست و بعد یه تایمی میشه که لنگ هزار تومن میشم
یه زمانی همه چیز عالیه و یه زمانی صفر صفرم دقیقا مثل پدرم و احساس میکنم پول یه بار سنگینی هست که من باید توی یه مدت کوتاه از روی دوشم بردارم
اما پول یه ابزاری هست که باید همواره همراه من باشه مثل آچار فرانسه که همیشه همراه یه تعمیرکار هست پول هم همیشه باید همراه من باشه
این باور های محدود کننده رو دارم که پسنداز یعنی محروم کردن خودم از پول و لذت در احظه حال در حالی که همون پسنداز نه تنها جلوگیری نمیکنه از لذت من بلکه آرامشی میده به من که از لحظه حالم لذت ببرم و پسنداز یه خیال راحتی هست برای همین لحظه حال من و به من قدرت انتخاب و ریسک میده
یه مورد دیگه که خیلی پیش میاد اینه که من وسایلم رو خیلی میندازم این طرف اون طرف و این میشه که همیشه باید دنبالشون بگردم یا اینه خیلی میوفته روی زمین و ریشه این ماجرا اینه که خیلی به من گفتن که تو خیلی بینظمی و همش وسایلت این طرف اون طرفه و من اینو الان باورکردم و برام عادی شده ولی من میتونم منظم و مرتب باشم و هیچ جذابیتی در شلخته بودن نیست چون همش وسایلم آسیب میبینه یا همش درگیر میشم که فلان چیز کجاست در صورتی که منظم بودن هم اعتماد به نفس منو میبره بالاتر و هم همیشه همه چیز در جای مشخصی هست
مورد بعدی دیدن یه سری فیلم های نامناسب پورن هست که خیلی زیاد نیست اما گاهی اوقات هست و به من آسیب میزنه دیدنشون و اینو قشنگ احساس میکنم و موجب میشه باورهای اشتباهی در مورد رابطه جنسی بگیرم و اعتماد به نفس منو پایین میاره و منو دور میکنه از رابطه ی حقیقی
یه اشتباه دیگه مشخص نکردن شرایط و ضوابط در شروع یه کار هست و همون اول نمیام به مدیر اون کار بگم اقا شرایطتون چی هست فلان چیزو دارین یا نه و حرفمو نمیزنم چون میترسم از اینکه حالا طرف میگه تو چقدر زیاده خواهی و میترسم از اینکه اونکارو به دست نیارم بخاطر باور کمبود
شاید اگه بخوام ریز بشم تعدادشون زیاده ولی اونایی که واقعا نیازه تغییر کنن این چندتای بالا هستن
این کامنت رو من صبح به عنوان تمرین ستاره ی قطبی نوشتم ولی ازخدا پرسیدم که کجا ردپا بزارمش بهتره؟؟؟حسم گفت فعلا برم سرکار بعدا هدایت میشم دیگه …الان زدم روی فایل نشونه دقیقا ساعت 12 ونیم ظهره !!وقتی اسم فایل رو دیدم متعجب شدم من هنوز گوش ندادم فایل رو ولی همون لحظه قلبم گفت اینجا بزارش …
یکی از الگوهای تکراری من وفکر کنم اکثر دوستانی که در این سایت هستند باید همین باشه!!!
====================≈========≈==≈=
به نام خداوندی که سَریعُ الحِسابِ ؛)
@@@@@@@@@@@
خدایا ازت میخوام که یک کاری برام بکنی==>
یک راهی ،یک مسیری،یک جریانی،یک ایده ای رو برام بیاری که منو آروم کنه ،که به من بفهمونه که الان بهترین موقعیت برای کارکردن روی باوراحساس لیاقت هست!!!
خدایا چرا من اینو میفهمم که بایددددد روی این دوره کارکنم ولی نمیتونم متمرکز بمونم چرا نمیتونم عمل کنم؟؟ من میفهمم ولی درک نمیکنم، من میفهمم ولی انجام نمیدم !!! 100 درصدمطمعنم که این دوره به تنهایی برای موفقیت من کافیه!!! ولی چرا نمیتونم تمرکزم رو لیزری بزارم روش ؟؟خدایا من ناتوانم !!تو یک کاری کن من پیوسته و متمرکز روی دوره ی احساس لیاقت کارکنم.خدایا یک کاری کن آرامشم بیشتر بشه!!!
خدایا من نمیخوام ایمانم مثل صاعقه باشه وثانیه ای بیاد همه جا رو روشن کنه وبعدش بره!!!
@@@@@@@@@@@
سلام استاد جان امیدوارم که سرحال و قبراق باشید :)
این مکالمه ی چند روز پیش من با خدابود…
استاد این بار دیگه ازین همه سریع الاجابه بودن خداوندوازین همه هماهنگی جهان متعجب و حیرون نشدم به جاش سپاسگزارتر بودم به جاش سپاسگزاری من عمیق تر وخالص تر بود!!خدابدجوری پشت من وایساده استاد!!خدا بدجوری عاشق منه استاد!!کاش ازخیلی وقت پیش ،از چندین سال پیش ،ازهمون بچگیم باهاش رفیق میشدم!! اما…همیشه اتفاقات دربهترین زمان میوفته پس الخیر فی ماوقع :)
یه بک بزنیم به چندین ماه پیش:
تابستان 1404 اوایل تیرماه تعهد دادم دوره ی عزت نفس رو استارت بزنم… برای خودم اینطور منطق اوردم که:
اگر استاد گفته :عزت نفس یک طرف و کل عوامل موفقیت فردی یک طرف ترازوهستند ، پس این دوره خیلی خیلی خیلی مهمه !!! ذهنم بازی درآورد که نه تو الان به ثروت نیاز داری مسئله ی تو پوله دختر، میخوای بشینی پای عزت نفس وقتت رو تلف کنی که چی بشه ؟؟!! بهش گفتم عزیزدل من ، ما الان یکساله که باقصد بهبود مسائل مالی داریم دوره ها رو گوش میدیم و روی خودمون مثلا کارمیکنیم…خیلیم زحمت کشیدیم اما دیدی که ورودی لاک پشتیه!!نمیدونمم چرا!!!خسته شدم دیگه…مگه استاد نمیگه عزت نفس خودش به تنهایی 50 درصد مسائل رو حل میکنه ؟؟خب بابا من بتونم نصف زندیگمو هم درست کنم خیلی خوشحاللممممم!! بیا یه بارم که شده روی این دوره کار کنیم!!!ذهنم میگفت اون دوره خیلی قدیمیه برو احساس لیاقت رو بخرحداقل!!
(به هر نحوی میخواست بزنه زیرش)
اما من گفتم :استاد گفته با هررررچی دارید شروع کنید،بقیه مسیر رو خدا هموار میکنه!!من الان نمیتونم دوره ی لیاقت رو بخرم ولی به جاش دوره ی عزت نفس رو خواهرم برام فرساده اونو اول گوش میدم تا ببینیم چی میشه!!! یک جمله ی طلایی رو به ذهنم گفتم اونم این بود:اگر این دوره بد باشه خود استاد عقلش میرسه که از روی سایت بر داره!!!پس اگر هنوز هست من باید بهش گوش بدم !! استاد یک تعهدنامه برای خودم نوشتم با این مضمون:
فقططط سه ماه ،تموم کار وزندگیم رو میزارم روی دوره ی عزت نفس هر ماه 3 جلسه وپایان شهریور نتیجه رو بررسی میکنم !!! اگر نتیجه نداشت برمیگردم روی باورهای مالی کارمیکنم…
به خدا استادبه سه ماه نکشید،به اخر دوره هم نکشید فقط با جلسه ی سوم کل زندگی من مسیرش عوض شد!!! کل مسیر من جهتش عوض شد !!!اصلا منی که مثل مرغ سرکنده ازخرداد ماه 1403 به قصد بهبود شرایط مالی با شما هم مدار و هم مسیر شدم و واقعااااااا داشتم روی اگاهی ها خوووب کار میکردم شب و روووووز هی تکرار ،هی تکرار!! نتیجه خوب بود اما راضی کننده نبود!!اینطوری بگم به نسبت تلاشهای من نتیجه کم بود!! همون آدم که قصد گسترش کسب وکار ودرآمد اولیه رو داشت همون آدم که فقط قصدش پول بود،همون آدم که تماااام هدف هاش ماشین،خونه،درآمد چندبرابری،نیروی خوب،ابزار حرفه ای تر،محیط کار بزرگتر و…. اینطوری بودکلا تغییر مسیر داد و حالا هدفهاش به کلی فرق کرده!!!
میدونی استاد هدف های جدیدم چیه؟؟
پیدا کردن احساس خودارزشمندی درونی
ایجاد احساس خودرارزشمندی بی قید وشرط
رفع احساس گناه در وجودم
گره نزدن احساس لیاقتم به عوامل بیرونی و
احساس لیاقت بی قید وشرططط
از بین بردن غرور کاذب
رهایی از تایید طلبی و جلب توجه دیگران
رفع افت کمالگرایی وپرورش شخصیت بهبود گرا
از بین بردن عادت عجله وجایگزین کردم آرامش درکارها
نترسیدن از حرف مردم
استاد از وقتی فهمیدم خودشناسی همه چیزه احساس کردم یک مسئولیت سنگین برای تموم عمر روی دوش من گذاشته شد!! وحالا ارزومه روی این صفات کار کنم و تا اخر عمر بهبودشون بدم !! استاد مسیر من با دوره ی عزت نفس کلا عوض شد و جالبه تو مرداد ماه خیلی شیک و مجلسی اسون وراحت من در مدار اگاهی های دوره ی احساس لیاقت قرار گرفتم و شدم دانشجوی این دوره :) انگار دوره ی عزت نفس اومدمن رو اگاه کرد مسیر رو برام باز کرد و رفت :)
ورود به دوره ی احساس لیاقت همانا و روشن شدن کلی چراغ تو وجود من همانا!!استاد وقتی جلسه ی اول دوره رو گوش دادم دوست داشتم از خوشحالی فریاددددد بزنم !!این دوره همون چیزیه که برای تموم عمرم میتونم روش کار کنم و به تنهایی برای من کافیه!!هرررر جلسه یک ترمز اصلی من رو داره میگه و جلسات 4و5 و6 دقیقا شاه کلید بود برای من !!! اماااا….
استاد وقتی با این حجم از شفافیت وجودم وباورها وترمزهایی که تو وجودم بود روبه رو شدم دوتا حس متضاد در درونم شکل گرفت…همزمان که خوشحال بودم که اصلی ترین ترمزها رویافتم ازون طرف احساس گناه ،احساس هیچی نشدن،احساس یک ادم خطاکار رو داشتم !! انگار دلم میخواست از خودم فرار کنم،از خودم خجالت میکشیدم،ازخدا خجالت میکشیدم، ازخدا ترسیده بودم ،دوست نداشتم تو روش نگاه کنم، احساس گنااااااه بدی تو وجودم شکل گرفته بود !!! وقتی فهمیدم چقدر اشتباه کرده بودم تمام عمر…
کمالگرایی استاد کمالگراااااایی ؛ این افت حتی انتظار من از خودم هم رو خیلی برده بالا در حدی که به خودم گفتم تو خجالت نمیکشی انقدر باورهات خراااابه؟؟تو واقعا این ادم بودی؟؟تو که خیلی وقته داری روی خودت کارمیکنی!!تو دیگه چراااا!؟؟؟
نمیتونستم کنترل کنم اون احساس گناه سنگین رو پس به خودم فرصت دادم تنها جمله ای که به خودم گفتم این بود :من میدونم تو الان ترسیدی دوست نداری حرف بزنی …هر وقت فکر کردی اروم شدی باهم این مسیر رو ادامه میدیم باشه؟؟این بار به خودم سخت نگرفتم وبهش عجله ندادم که بدو بدو دیر شد ارومش کردم و اجازه دادم تا با این غم کنار بیاد!!! از اوایل مهرماه حالم بهتر بود و انگار پذیرفتم که هر ادمی میتونه اشتباه کنه و مهم اینه که من الان فهمیدم ترمزهام چیه وحالا وقتش بود که بریم برای درمان!!!
مطالب دوره به شدت سنگین بود ومن خیلی اروم پیش میرفتم تا جلسه ی 6 رو کم و بیش چند بار گوش دادم ولی نوت برداری جلسات رو نمیتونستم با تمرکز انجام بدم ذهنم مدام میرفت سراغ بقیه ی دوره ها !! برم ببینم دوازده قدم چی میگه نه برگردم به عزت نفس نه بزار برم روی فایلهای فراوانی کار کنم و… وقتی اوضاع کمی اروم شد ذهنم فراموش کرد که همون مسیر رو ادامه بده و بهش مومنتوم بده تا نتایج اصلی بیاد…
این همون نقطه ایه که ما بادیدن اولین نشونه ها به جای اینکه به مسیر مومنتوم بدیم میریم جشن و پایکوبی میکنیم و میگیم تموم شد…هی تلاش میکردم ذهنم رو بیارم سر کلاس احساس لیاقت هی اون در میرفت!! تااینکه چند روز پیش تسلیم خداوند شدم واون مکالمه ی اول کامنتم دقیقا حرفهایی بود که من توی دفتر احساس لیاقتم نوشتمش و به خدا گفتم تسلیییییم!!هرررر چی بلد بودم رو کردم نشد عاقا نشددددد !!! من نمیتونم تمرکزم رو جمع کنم !!خدایا من میدونممم و عمل نمیکنمممم این بددددده !! اینو کجای دلم بزارم ؟؟؟؟!!! تو یکاری کن تو درستش کن!!!
بخداوندی خدا قسم نمیدونستم خدا چجوری باید ذهن منو رام کنه بخدااااا خودمم از خواسته م خندم گرفت و تو دلم گفتم بی انصاف این کار توعه نه خدا !! حداقل یه چیزی بگو منطقی باشه تو باید خودتو اروم کنی !! ولی به الله قسم من ناتوانم حتی از اروم کردن ذهنم !!
ولی ببین استاد، ببین که خدا چطور پاسخ میده ببین و از عظمت خداوند لذت ببر از قدرت خداوند لذت ببر از هماهنگی و چیدمان خداوند لذت ببر از مهربانی خداوند لذت ببر از علم بی نهایت ونامحدودش لذت ببر استااااااد من چاکرتم من عاشقتم عاشق خودت و خدای درونت !!! که حالا در درون من هم جای گرفته ؛)استااااااد شما بینظیرید شما فوق العاده اید من خدایی که دارم رو مدیون شما واموزشهای خدایی تون هستم …
به خدا وقتی این حرکت شمارو دیدم اینکه دوره ها از روی سایت برداشته شد اولش شوکه شدم فکر کردم قراره اپدیت بشن اما دیدم تعداد دوره هایی که حذف شد زیاده و این طبیعی نبود ، کمی نگران شدم که من دیگه نمیتونم اونها رو داشته باشم اما به یاد اوردم که :
من عجله ندارم ،،چیزی که سهم منه منو پیدا میکنه!!
استاد انگار خداوند گفت حالا خیالت راحت شد؟؟ میدونید من خیلی ولع خرید دوره ها رو داشتم همش حین کارکردن روی یک دوره میگفتم نهههه شاید توی مثلا فلان دوره استاد یه چیز بهتری گفته باشه وتمرکزم هی بهم میریخت!! ینی یروز به خودم گفتم کاش فقط دوره ی احساس لیاقت روی سایت باشه!! انگار امروز خدا بهم گفت : دیگه چه بهونه ای داری؟؟
استاد حالا اون حس عجله برای دوره های دیگه اون حس عقب موندن از بقیه خیلی خیلی کمرنگ شد و حس میکنم الان دیگه من باید وارد عمل بشم خدا کارش رو عالی انجام داد حالا نوبت منه که کارم به بهترین نحو انجام بدم !!! استاد چه دل بزرگی دارید!!
استاد سپاسگزاری ها به کلام نمیاد من فقط میتونم بگم ممنونم ازتون وتماااام :)
سلامی گرم به گرمی زیبای آفتاب که همین الان رو به آفتاب نشسته ام و لذت میبرم
خدایا شکر ات که دوباره فرصت نفس کشیدن به من دادی پروردگارم که اینجا بنویسم رشد کنم
خدایا شکر ات که این روزها خیلی بهتر از هر زمان دیگر باعشق روی خودم کار میکنم و خیلی خوشحالم از این بابت خدایا کمک کن هدایت کن به من توانایی بده که بتوانم باعشق روی خودم کار کنم
چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار میکنید؟ یعنی با اینکه فهمیدهاید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام میدهید؟
– عقب انداختن کارها همیشه در انجام کارهای که میدانم باید انجام بدم تنبلی میکنم و کارها را در آخرین لحظات انجام میدم مثلا در خرید خرج و خوراک روزانه مادرم بنده خدا بارها باید بگوید فلان چیز را بیار ولی من مدام تنبلی میکنم خیلی مواقع عصبانی میشه من بعد عصبانیت اش خرید میکنم همین طور در کارهای مربوط به خودم هم خیلی تنبلی میکنم و دقیقه نودی باید همه کارها را انجام
– ادامه ندادن یک مسیر درست و یک روند که میدانم باید انجام بدم ولی بعد از مدتی نمیتوانم ادامه بدم اوایل آشنایی ام با استاد به طرز جادوی خوب عمل میکردم به قوانین و تمرین ها را خیلی خوب انجام میدادم اما بعد از چند ماه نتوانستم آن روند را ادامه بدم و همه چیز برگشت و خراب شد یا بارها یادگیری زبان را شروع کرده ام خیلی هم خوب پیش رفتم ولی بعد از مدتی نتوانستم ادامه بدم
– یکی از بدترین نشتی های انرژی ام که واقعا میدانم چقدر به من آسیب میرساند شبکه های اجتماعی فیس بوک و یوتیوب است ولی هرگز نتوانسته ام جلوی خودم را بگیرم بارها تصمیم گرفته ام که وارد شبکه های اجتماعی نشم و دیده ام که هر بار وارد اش میشم چقدر وقت ام حرام میشه چقدر روحیه ام را خراب میکند ولی باز هم اشتباه میکنم
– عدم تعهد در تصمیمات که میگیرم اغلب تصمیم که میمیرم نمیتانم به آن عمل کنم نهایتا دو سه روز یک هفته در عمل به تصمیم و تعهد که گرفته ام ناکام می مانم حالا متاسفانه یک جورایی بی باور شده ام نسبت به خودم که نمیتوانم یک تصمیم را تا آخر ادامه بدم
– عصبانیت شدید بعضی مواقع که خیلی شدید عصبانی میشم نمیتانم خودم را کنترول کنم که ضربه های بسیار بدی به من وارد کرده این عصبانیت باعث میشه کارهای بکنم که بعدا سخت از انجام اش پشیمان میشم
– از بوغ زدن ماشین خیلی بدم می آید و عصبانی میشم با وجود که بارها به خودم میگویم که من توانایی روی دیگران ندارم که جلوی آنها را بگیرم ولی باز هم نمیشه
– گیله و شکایت کردن منفی بافی این عادت خیلی بدی که من دارم مدام ذهنم روی نکات منفی آدم ها میره و در صحبت هایم با دیگران روی نکات منفی تمرکز میکنم بعدا هم پشیمان میشم که چرا این کار را کردی ولی بازهم این کار بارها و بارها تکرار میشه
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار و خانواده صمیمی عباس منش
خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به سمت این فایل تا یک قدم بیشتر برای شناخت خودم بردارم.
در رابطه با موضوع این فایل مواردی رو که به عنوان الگو های تکرار شونده در اشتباهاتی که تکرار میکنم رو میخوام بنویسم تا شاید به دوستان هم کمکی بشه:
-اولین الگویی که دقت کردم و استاد هم بهش اشاره کردند پشت گوش انداخت کار هاست یعنی کارهارو نگه میدارم که لحظات آخر انجام بدم با وجود علم بر اینکه این موضوع اشتباهه یا گاهی اوقات اهمال کاری میکنم برای انجام کار ها که تصمیم به تغیر این موضوع دارم.
-مورد بعدی در برخی از کارها که عمدتا به صورت تیمی انجام میدم مسئولیت کامل کارهای خودم رو نمیپذیرم، بخوام مثالش رو بزنم این حالتیه که مثلا توی تیم یک کاری از هم تیمی ها باید انجام بشه و من ادامه اون رو پیش ببرم و خب اگر اون انجام نده من میندازم کل تقصیر رو گردن اون به جای اینکه برم یه یادآوری کوچک بهش بکنم یا یه پیگیری بکنم منم اون کار رو رها میکنم .
-مورد بعدی توی رانندگی خیلی بی حوصله و بی طاقتم و زود عصبانی میشم از حرکات و رفتار های بقیه رانندگان و سریع از کوره در میرم .
– مورد بعد تایم هایی که برای استراحت دارم رو توی شبکه های اجتماعی میگذرونم به جای استفاده کردن از اون تایم و استراحت دادن مغزم ، بیشتر مشغله به وجود میارم برای خودم
– یه مورد که خیلی دوس دارم اصلاحش کنم اینه که در رشد کردن در زمینه کاری و تخصصم اهمال کاری میکنم و به عقب میندازمش که این موضوع پاشنه آشیل منه و باید به خوبی روش کار کنم.
و مورد آخری که به ذهنم میرسه اینه که در بعضی اوقات با افراد خبره در کار و تخصصم ، خودم رو مقایسه میکنم که تاثیر بدی روم میذاره و کلا در بعضی موارد مقایسه انجام میدم در صورتی که میدونم این موضوع اشتباه!
البته این مقایسه کردن الان خیلی خیلی کمتر شده و هر زمان درگیرش میشم یاد صحبت استاد میوفتم که ” هرکی در هر جایگاهی هست ، در جای درست خودش قرار داره” و اینجوری از اون مقایسه رد میشم ولی خب نیازه بیشتر روی خودم کار کنم.
یه اشتباهی که هر روز انجام میدم اینه که معمولا بین ساعت 3و 30 تا 4و 30 بیدار میشم شکرگزاریمو مینویسم نماز میخونم ذکر میگم تا حدود ساعت 5و30 یا 6 ولی دوباره میخوابم
میدونم با خوابیدن هم کسل میشم هم کلی زمان از دست میدم ولی باز هم تکرار میکنم
یکی دیگه از اشتباهاتم عقب انداختن تمرینهامه و گوش دادن به فایلهام پیش خودم میگم اول سریع کارای خونه رو انجام میدم بعد میشینم پای تمرین ولی شروع شدن کار خونه همان و ظهر شدن و از دست رفتن زمان همان .
مدیریت مالی که دیگه اصل و اساس زندگیمو تحت الشعاع قرار داده
پس اندازم به محض اینکه به 4 میلیون میرسه بابت هر کاری که تو تنگنا میمونم میره
الان 4 ساله که مغازه دارم ولی مدام الگوهای تکراری ،
خالی شدن مغازه ، بدهی ،و……..
همیشه با این که میدونم به ضررمه ولی باز اولویت رو میدم به دیگران
میدونم باید روزی نیم ساعت حتما در مورد کارم مطالعه کنم ولی باز پشت گوش میندازم
میدونم باید حد اقل یک ساعت وقت برای یادگیری زبان بذارم ولی باز عقب میندازمش
خدا روشکر از وقتی فایلهای تغییر رو در آغوش بگیر و الگوهای تکرار شونده رو شروع کردم دارم سعی میکنم و شروع کردم به تغییر یه سری کارهایی که میدونم اشتباهن ولی انجام میدم
خدا رو شکر الان دو هفته ست شب بعد از شام دارم ظرفها رو میشورم و آشپزخونه رو مرتب میکنم با خودم عهد کردم که 40 روز اینطوری انجام بدم تا عادت کنم
یوگای صورت رو هم دو روزه شروع کردم و تلاش میکنم که اینو هم تبدیل به عادتش کنم
گلهای گلدونیه حیاط رو هم کم کردم که دیگه وقت زیادی براشون نذارم و به کارای دیگه که الان در الویت هستن برسم
سلام به استاد عزیزو خانم شایسته دوست داشتنی
منم تقریبا لحظه آخری کارهامو انجام میدم برای تمیزی خونه وقت گرفتن برای دکتر تا به حالت اورژانسی نرسه دکتر نمیرم
خودم اولویت خودم نیستم تا دیگران کاری رو میگن من سریع انجام میدم ولی برای خودم نه مثلا پول گوشیم رو همون اول نمیریزم وایمیسم تا یه طرفا بشه بعد میریزم چیزی برای خودم میخوام بخرم اینقدر میرم وون وسیله رونگاه میکنم تا 6 ماه بگذره ولی دیگران تا چیزی بخوان بدو بدو میرم میخرم
درروابط این الگو برام مدام تکرار میشه که تنهایی باید برم جایی همسرم همراهم نمیاد در این به شدت دوست دارم همسرم هرجایی میرم کنار باشه مثل بقیه زنو شوهرهایی که کنارم هستن در صورتی که با بقیه اینطور نیست این رفتار همسرم چند روزی بود فکرم رو مشغول کرده بود هدایت خواستم از خدا و این فایل نشانه امروز من بود که فهمیدم این الگو همیشه در ذهنم بود از بچگی چون پدرم هم اینطور بود بیشتر اوغات وقتی میخواستیم بریم مسافرت پیش پدر و مادر بزرگم پدرم زودتر از ما میرفت و ما بچه ها با مادرمون میرفتیم این الگو اومده توی زندگی الانم
ویکی دیگه همسرم الویت زندیگیشون خانوادش هست حتی به خاطر اونا بی احترامی هم میدیدم و الان که فکر میکنم دقیقا پدرم هم همینجوری بود و هست قبلا پدرو مادرشون الویت زندگیشون بود الان خواهرهاش و برادرهاش
این الگوهم دارم جاهایی باید از خودم دفاع میکردم ونکردم وچقدر حرس میخوردم وتا الان هم خودم رو سرزنش میکنم بازم این کار رو انجام میدم
سلام خدمت همه اعضای گرامی
اشتباهاتی که من بارها انجام میدم اینه بعضی کارها را تا آخر ادامه نمیدم مثلا در مورد قانون سلامتی تا مدت یکماه طبق قانون سلامتی پیش میرم نتایج عالی هم ولی دوباره برمیگردم وتمرین ستاره قطبی را چند روز انجام میدم نتیجه هم میگیرم ولی دوباره ول میکنم
به نام الله هدایتگرم
سلاممیکنم به استاد عزیزم و سپاسگزارم بابت فایل های تامل برانگیزی که برامون در سایت گذاشتین
و سپاسگزار خداوندم بابت هدایتش
و از خودش می خوام کمکم کنه بنویسم اشتباهات تکرار شونده خودمو:
اولین و بزرگترین اشتباه من عدم رفع وابستگیم هست که هر بار به شکل قهر یا بی احترامی حالا چه اسکیل کوچک چه بزرگ خودش نشون میده ولی من درس مو نمی گیرمو باز تکرارش میکنم و باز دوباره و باز دوباره و باز دوباره و جهان من می رسونه به بلوکه سیمانی اما من غافل می ترسم بع درون خودم و این وابستگی مواجه بشم و هی میدمش زیر مبلا اشغال ها رو
تا قبل اشنایی با دوره های استاد که اصلا کلا تو باقالی ها بودم الان تازه متوجه شدم جریان چیه و دارم مدام روی خودم کار میکنم که از این شرک خودمو رها کنم
و مثل حضرت موسی به درگاه پروردگارم دستهامو بالا میبرم و میگم خدایا من تسلیمم من به هر خیری از تو محتاجم من ناتوانم تو کمکم کن من تنهایی از پس خودمم بر نمیام تو کمکم کن تو یاری رسانم باش
دومین اشتباه تکرار شونده من اینه که برای همه وقت میذارم الا خودم برای خانواده ام وقت می ذارم خونه رومرتب میکنم که حالشون بهتر باشه غذارو سر وقت اماده میکنم تمام کارها رو تین انجام میشن منظم و مرتب اما خودمو به رستوران دعوت نمی کنم برای خودم ی شاخه گل نخریدم برای خودم ی هدیه گرانقیمت نخریدم خودمو مسافرت با تفریح تنهایی نبردم و اینم دلیلش ترسه ،و وابستگی چون می ترسم به تنهایی جایی برم که تا حالا نرفتم می ترسم تنهایی برم رستوران بشینم غذا بخورم و… که تصمیم دارم این موارد اصلاح کنم چون تا من برای خودم قدمی برندارم جهان هم همین بهم نشون میده
اشتباه تکرار شونده بعدی من جایی که باید صحبت کنم نمی کنم و اجازه میدم حقم خورده بشه که جدیدا دارم پرقدرت روی این موضوع کار میکنم
اشتباه تکرار شونده دیگه من اینه که موقع ناراحتی عصبانی میشم و نمی تونم در ارامش صحبت کنم و کلی تو ذهنم به هم می ریزم که باز هم در حال کار کردن روی خودم هستم بهتر شدم نسبت به قبلم ولی ذهنمو خیلی درگیر خودش میکنه که از احساس لیاقت و عزتمندی میاد
اشتباه بعدیم اینه که تو ذهنم خودمو ناجی بقیه می بینم و افراد علاقمند هستن با من درد دل کنند که این هم جزو موضوعاتی هست که با کمک دوره ها متوجه شدم من ناجی هیچ کس نیستم من جای خدا نیستم من توانایی تغییر زندگی هیچ کسی رو ندارم و این شرک ه
مخصوصا در مورد فرزندانم من ناجی حتی فرزندانم نمی تونم باشم و همه ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم
و دلسوزی نکنم که این دلسوزی باعث سوزاندن خودم خواهد شد
و پیرو باورهای اشتباه جامعه مثل مهربانی،از خودگذشتگی،معرفت و اینها نباشم
که همگی خودزنیه
تا الان این موارد پیدا کردم ولی قطعا باز هم هست ولی فعلا همین موارد یادمه
در پناه الله باشید
استاد در مورد الگوهای تکرار شونده صحبت کردند
من یادم اومد تو کسب کارم این الگو را همیشه تکرار میکنم
من شغلم بنایی است والان دارم سنگ کاری انجام میدهم وهمیشه برای متر کردن یا سنگ بریدن اشتباه میکنم یا نیم سانت کمتر میبرم یا 2 میل بیشتر میبرم یا سنگ را کج میبرم وهمیشه این الگو را در کسب کارم تکرار میکنم
واین باعث میشه بارها بارها یک سنگ را 5 یا 6 بار بیام سنگ را ساب بزنم آخرش هم جور در نمیاد
خیلی فکر کردم نمیدونم چی تو دهنم است یا چه باوری دارم که این طور شرایط واتفاق رو برایم جهان رقم میزند
این تجربه رو من در خودم دیدیم
استاد میخواهم کمکم کنید
سلام استاد جوووونم چقد بیشتر از همیشه دوستون دارم چقد دلم براتون تنگ شده
استاد دیروز تو یوتیوب یه ودیویی اومد که فردی داشتن بد گویی شمارو میکردن اولش حالم گرفته شد که چرا داره اینکارو میکنه ولی استاد رفتم کامنتارو خوندم و از دیدن کامنتا به وجد اومدم واونقدر ذوق کردم که نگو
همه اومده بودن پشت شما و گفته بودن چندین ساله که با استاد عباسمنش آشناییم و هنوز ندیدیم از شما و خانوادتون جز خوبی چیزی بگه
و واقعا هم همینطوره همه گفته بودن که مطمعن شدن که جای درستی هستن و ایشون باید بره خودشو درمان کنه و خلاصه کلی کامنت فوقالعاده
استاد واقعا بیشتر از همیشه عاشقتون شدم و میگم که زندگیم از این رو به اون رو شده با آموزش های شما و هیچی نمیتونه نظر مارو نسبت به شما تغیر بده دوستون دارم و براتون آرزوی سلامتی و سعادت دارم
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
الگوی اشتباهات پر تکرار من
من تقریبا هیچ وقت در زندگیم پس انداز نداشتم هیچی هیچی و توی ذهنم این باوره که من باید در لحظه باشم و خیلی میام خرید هایی میکنم که هوسی هست و واجب نیست و بعد یه تایمی میشه که لنگ هزار تومن میشم
یه زمانی همه چیز عالیه و یه زمانی صفر صفرم دقیقا مثل پدرم و احساس میکنم پول یه بار سنگینی هست که من باید توی یه مدت کوتاه از روی دوشم بردارم
اما پول یه ابزاری هست که باید همواره همراه من باشه مثل آچار فرانسه که همیشه همراه یه تعمیرکار هست پول هم همیشه باید همراه من باشه
این باور های محدود کننده رو دارم که پسنداز یعنی محروم کردن خودم از پول و لذت در احظه حال در حالی که همون پسنداز نه تنها جلوگیری نمیکنه از لذت من بلکه آرامشی میده به من که از لحظه حالم لذت ببرم و پسنداز یه خیال راحتی هست برای همین لحظه حال من و به من قدرت انتخاب و ریسک میده
یه مورد دیگه که خیلی پیش میاد اینه که من وسایلم رو خیلی میندازم این طرف اون طرف و این میشه که همیشه باید دنبالشون بگردم یا اینه خیلی میوفته روی زمین و ریشه این ماجرا اینه که خیلی به من گفتن که تو خیلی بینظمی و همش وسایلت این طرف اون طرفه و من اینو الان باورکردم و برام عادی شده ولی من میتونم منظم و مرتب باشم و هیچ جذابیتی در شلخته بودن نیست چون همش وسایلم آسیب میبینه یا همش درگیر میشم که فلان چیز کجاست در صورتی که منظم بودن هم اعتماد به نفس منو میبره بالاتر و هم همیشه همه چیز در جای مشخصی هست
مورد بعدی دیدن یه سری فیلم های نامناسب پورن هست که خیلی زیاد نیست اما گاهی اوقات هست و به من آسیب میزنه دیدنشون و اینو قشنگ احساس میکنم و موجب میشه باورهای اشتباهی در مورد رابطه جنسی بگیرم و اعتماد به نفس منو پایین میاره و منو دور میکنه از رابطه ی حقیقی
یه اشتباه دیگه مشخص نکردن شرایط و ضوابط در شروع یه کار هست و همون اول نمیام به مدیر اون کار بگم اقا شرایطتون چی هست فلان چیزو دارین یا نه و حرفمو نمیزنم چون میترسم از اینکه حالا طرف میگه تو چقدر زیاده خواهی و میترسم از اینکه اونکارو به دست نیارم بخاطر باور کمبود
شاید اگه بخوام ریز بشم تعدادشون زیاده ولی اونایی که واقعا نیازه تغییر کنن این چندتای بالا هستن
تاریخ 3 دی ماه 1404
نشانه ی روزانه
این کامنت رو من صبح به عنوان تمرین ستاره ی قطبی نوشتم ولی ازخدا پرسیدم که کجا ردپا بزارمش بهتره؟؟؟حسم گفت فعلا برم سرکار بعدا هدایت میشم دیگه …الان زدم روی فایل نشونه دقیقا ساعت 12 ونیم ظهره !!وقتی اسم فایل رو دیدم متعجب شدم من هنوز گوش ندادم فایل رو ولی همون لحظه قلبم گفت اینجا بزارش …
یکی از الگوهای تکراری من وفکر کنم اکثر دوستانی که در این سایت هستند باید همین باشه!!!
====================≈========≈==≈=
به نام خداوندی که سَریعُ الحِسابِ ؛)
@@@@@@@@@@@
خدایا ازت میخوام که یک کاری برام بکنی==>
یک راهی ،یک مسیری،یک جریانی،یک ایده ای رو برام بیاری که منو آروم کنه ،که به من بفهمونه که الان بهترین موقعیت برای کارکردن روی باوراحساس لیاقت هست!!!
خدایا چرا من اینو میفهمم که بایددددد روی این دوره کارکنم ولی نمیتونم متمرکز بمونم چرا نمیتونم عمل کنم؟؟ من میفهمم ولی درک نمیکنم، من میفهمم ولی انجام نمیدم !!! 100 درصدمطمعنم که این دوره به تنهایی برای موفقیت من کافیه!!! ولی چرا نمیتونم تمرکزم رو لیزری بزارم روش ؟؟خدایا من ناتوانم !!تو یک کاری کن من پیوسته و متمرکز روی دوره ی احساس لیاقت کارکنم.خدایا یک کاری کن آرامشم بیشتر بشه!!!
خدایا من نمیخوام ایمانم مثل صاعقه باشه وثانیه ای بیاد همه جا رو روشن کنه وبعدش بره!!!
@@@@@@@@@@@
سلام استاد جان امیدوارم که سرحال و قبراق باشید :)
این مکالمه ی چند روز پیش من با خدابود…
استاد این بار دیگه ازین همه سریع الاجابه بودن خداوندوازین همه هماهنگی جهان متعجب و حیرون نشدم به جاش سپاسگزارتر بودم به جاش سپاسگزاری من عمیق تر وخالص تر بود!!خدابدجوری پشت من وایساده استاد!!خدا بدجوری عاشق منه استاد!!کاش ازخیلی وقت پیش ،از چندین سال پیش ،ازهمون بچگیم باهاش رفیق میشدم!! اما…همیشه اتفاقات دربهترین زمان میوفته پس الخیر فی ماوقع :)
یه بک بزنیم به چندین ماه پیش:
تابستان 1404 اوایل تیرماه تعهد دادم دوره ی عزت نفس رو استارت بزنم… برای خودم اینطور منطق اوردم که:
اگر استاد گفته :عزت نفس یک طرف و کل عوامل موفقیت فردی یک طرف ترازوهستند ، پس این دوره خیلی خیلی خیلی مهمه !!! ذهنم بازی درآورد که نه تو الان به ثروت نیاز داری مسئله ی تو پوله دختر، میخوای بشینی پای عزت نفس وقتت رو تلف کنی که چی بشه ؟؟!! بهش گفتم عزیزدل من ، ما الان یکساله که باقصد بهبود مسائل مالی داریم دوره ها رو گوش میدیم و روی خودمون مثلا کارمیکنیم…خیلیم زحمت کشیدیم اما دیدی که ورودی لاک پشتیه!!نمیدونمم چرا!!!خسته شدم دیگه…مگه استاد نمیگه عزت نفس خودش به تنهایی 50 درصد مسائل رو حل میکنه ؟؟خب بابا من بتونم نصف زندیگمو هم درست کنم خیلی خوشحاللممممم!! بیا یه بارم که شده روی این دوره کار کنیم!!!ذهنم میگفت اون دوره خیلی قدیمیه برو احساس لیاقت رو بخرحداقل!!
(به هر نحوی میخواست بزنه زیرش)
اما من گفتم :استاد گفته با هررررچی دارید شروع کنید،بقیه مسیر رو خدا هموار میکنه!!من الان نمیتونم دوره ی لیاقت رو بخرم ولی به جاش دوره ی عزت نفس رو خواهرم برام فرساده اونو اول گوش میدم تا ببینیم چی میشه!!! یک جمله ی طلایی رو به ذهنم گفتم اونم این بود:اگر این دوره بد باشه خود استاد عقلش میرسه که از روی سایت بر داره!!!پس اگر هنوز هست من باید بهش گوش بدم !! استاد یک تعهدنامه برای خودم نوشتم با این مضمون:
فقططط سه ماه ،تموم کار وزندگیم رو میزارم روی دوره ی عزت نفس هر ماه 3 جلسه وپایان شهریور نتیجه رو بررسی میکنم !!! اگر نتیجه نداشت برمیگردم روی باورهای مالی کارمیکنم…
به خدا استادبه سه ماه نکشید،به اخر دوره هم نکشید فقط با جلسه ی سوم کل زندگی من مسیرش عوض شد!!! کل مسیر من جهتش عوض شد !!!اصلا منی که مثل مرغ سرکنده ازخرداد ماه 1403 به قصد بهبود شرایط مالی با شما هم مدار و هم مسیر شدم و واقعااااااا داشتم روی اگاهی ها خوووب کار میکردم شب و روووووز هی تکرار ،هی تکرار!! نتیجه خوب بود اما راضی کننده نبود!!اینطوری بگم به نسبت تلاشهای من نتیجه کم بود!! همون آدم که قصد گسترش کسب وکار ودرآمد اولیه رو داشت همون آدم که فقط قصدش پول بود،همون آدم که تماااام هدف هاش ماشین،خونه،درآمد چندبرابری،نیروی خوب،ابزار حرفه ای تر،محیط کار بزرگتر و…. اینطوری بودکلا تغییر مسیر داد و حالا هدفهاش به کلی فرق کرده!!!
میدونی استاد هدف های جدیدم چیه؟؟
پیدا کردن احساس خودارزشمندی درونی
ایجاد احساس خودرارزشمندی بی قید وشرط
رفع احساس گناه در وجودم
گره نزدن احساس لیاقتم به عوامل بیرونی و
احساس لیاقت بی قید وشرططط
از بین بردن غرور کاذب
رهایی از تایید طلبی و جلب توجه دیگران
رفع افت کمالگرایی وپرورش شخصیت بهبود گرا
از بین بردن عادت عجله وجایگزین کردم آرامش درکارها
نترسیدن از حرف مردم
استاد از وقتی فهمیدم خودشناسی همه چیزه احساس کردم یک مسئولیت سنگین برای تموم عمر روی دوش من گذاشته شد!! وحالا ارزومه روی این صفات کار کنم و تا اخر عمر بهبودشون بدم !! استاد مسیر من با دوره ی عزت نفس کلا عوض شد و جالبه تو مرداد ماه خیلی شیک و مجلسی اسون وراحت من در مدار اگاهی های دوره ی احساس لیاقت قرار گرفتم و شدم دانشجوی این دوره :) انگار دوره ی عزت نفس اومدمن رو اگاه کرد مسیر رو برام باز کرد و رفت :)
ورود به دوره ی احساس لیاقت همانا و روشن شدن کلی چراغ تو وجود من همانا!!استاد وقتی جلسه ی اول دوره رو گوش دادم دوست داشتم از خوشحالی فریاددددد بزنم !!این دوره همون چیزیه که برای تموم عمرم میتونم روش کار کنم و به تنهایی برای من کافیه!!هرررر جلسه یک ترمز اصلی من رو داره میگه و جلسات 4و5 و6 دقیقا شاه کلید بود برای من !!! اماااا….
استاد وقتی با این حجم از شفافیت وجودم وباورها وترمزهایی که تو وجودم بود روبه رو شدم دوتا حس متضاد در درونم شکل گرفت…همزمان که خوشحال بودم که اصلی ترین ترمزها رویافتم ازون طرف احساس گناه ،احساس هیچی نشدن،احساس یک ادم خطاکار رو داشتم !! انگار دلم میخواست از خودم فرار کنم،از خودم خجالت میکشیدم،ازخدا خجالت میکشیدم، ازخدا ترسیده بودم ،دوست نداشتم تو روش نگاه کنم، احساس گنااااااه بدی تو وجودم شکل گرفته بود !!! وقتی فهمیدم چقدر اشتباه کرده بودم تمام عمر…
کمالگرایی استاد کمالگراااااایی ؛ این افت حتی انتظار من از خودم هم رو خیلی برده بالا در حدی که به خودم گفتم تو خجالت نمیکشی انقدر باورهات خراااابه؟؟تو واقعا این ادم بودی؟؟تو که خیلی وقته داری روی خودت کارمیکنی!!تو دیگه چراااا!؟؟؟
نمیتونستم کنترل کنم اون احساس گناه سنگین رو پس به خودم فرصت دادم تنها جمله ای که به خودم گفتم این بود :من میدونم تو الان ترسیدی دوست نداری حرف بزنی …هر وقت فکر کردی اروم شدی باهم این مسیر رو ادامه میدیم باشه؟؟این بار به خودم سخت نگرفتم وبهش عجله ندادم که بدو بدو دیر شد ارومش کردم و اجازه دادم تا با این غم کنار بیاد!!! از اوایل مهرماه حالم بهتر بود و انگار پذیرفتم که هر ادمی میتونه اشتباه کنه و مهم اینه که من الان فهمیدم ترمزهام چیه وحالا وقتش بود که بریم برای درمان!!!
مطالب دوره به شدت سنگین بود ومن خیلی اروم پیش میرفتم تا جلسه ی 6 رو کم و بیش چند بار گوش دادم ولی نوت برداری جلسات رو نمیتونستم با تمرکز انجام بدم ذهنم مدام میرفت سراغ بقیه ی دوره ها !! برم ببینم دوازده قدم چی میگه نه برگردم به عزت نفس نه بزار برم روی فایلهای فراوانی کار کنم و… وقتی اوضاع کمی اروم شد ذهنم فراموش کرد که همون مسیر رو ادامه بده و بهش مومنتوم بده تا نتایج اصلی بیاد…
این همون نقطه ایه که ما بادیدن اولین نشونه ها به جای اینکه به مسیر مومنتوم بدیم میریم جشن و پایکوبی میکنیم و میگیم تموم شد…هی تلاش میکردم ذهنم رو بیارم سر کلاس احساس لیاقت هی اون در میرفت!! تااینکه چند روز پیش تسلیم خداوند شدم واون مکالمه ی اول کامنتم دقیقا حرفهایی بود که من توی دفتر احساس لیاقتم نوشتمش و به خدا گفتم تسلیییییم!!هرررر چی بلد بودم رو کردم نشد عاقا نشددددد !!! من نمیتونم تمرکزم رو جمع کنم !!خدایا من میدونممم و عمل نمیکنمممم این بددددده !! اینو کجای دلم بزارم ؟؟؟؟!!! تو یکاری کن تو درستش کن!!!
بخداوندی خدا قسم نمیدونستم خدا چجوری باید ذهن منو رام کنه بخدااااا خودمم از خواسته م خندم گرفت و تو دلم گفتم بی انصاف این کار توعه نه خدا !! حداقل یه چیزی بگو منطقی باشه تو باید خودتو اروم کنی !! ولی به الله قسم من ناتوانم حتی از اروم کردن ذهنم !!
ولی ببین استاد، ببین که خدا چطور پاسخ میده ببین و از عظمت خداوند لذت ببر از قدرت خداوند لذت ببر از هماهنگی و چیدمان خداوند لذت ببر از مهربانی خداوند لذت ببر از علم بی نهایت ونامحدودش لذت ببر استااااااد من چاکرتم من عاشقتم عاشق خودت و خدای درونت !!! که حالا در درون من هم جای گرفته ؛)استااااااد شما بینظیرید شما فوق العاده اید من خدایی که دارم رو مدیون شما واموزشهای خدایی تون هستم …
به خدا وقتی این حرکت شمارو دیدم اینکه دوره ها از روی سایت برداشته شد اولش شوکه شدم فکر کردم قراره اپدیت بشن اما دیدم تعداد دوره هایی که حذف شد زیاده و این طبیعی نبود ، کمی نگران شدم که من دیگه نمیتونم اونها رو داشته باشم اما به یاد اوردم که :
من عجله ندارم ،،چیزی که سهم منه منو پیدا میکنه!!
استاد انگار خداوند گفت حالا خیالت راحت شد؟؟ میدونید من خیلی ولع خرید دوره ها رو داشتم همش حین کارکردن روی یک دوره میگفتم نهههه شاید توی مثلا فلان دوره استاد یه چیز بهتری گفته باشه وتمرکزم هی بهم میریخت!! ینی یروز به خودم گفتم کاش فقط دوره ی احساس لیاقت روی سایت باشه!! انگار امروز خدا بهم گفت : دیگه چه بهونه ای داری؟؟
استاد حالا اون حس عجله برای دوره های دیگه اون حس عقب موندن از بقیه خیلی خیلی کمرنگ شد و حس میکنم الان دیگه من باید وارد عمل بشم خدا کارش رو عالی انجام داد حالا نوبت منه که کارم به بهترین نحو انجام بدم !!! استاد چه دل بزرگی دارید!!
استاد سپاسگزاری ها به کلام نمیاد من فقط میتونم بگم ممنونم ازتون وتماااام :)
بنام خدای هدایتگر و مهربان
سلامی گرم به گرمی زیبای آفتاب که همین الان رو به آفتاب نشسته ام و لذت میبرم
خدایا شکر ات که دوباره فرصت نفس کشیدن به من دادی پروردگارم که اینجا بنویسم رشد کنم
خدایا شکر ات که این روزها خیلی بهتر از هر زمان دیگر باعشق روی خودم کار میکنم و خیلی خوشحالم از این بابت خدایا کمک کن هدایت کن به من توانایی بده که بتوانم باعشق روی خودم کار کنم
چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار میکنید؟ یعنی با اینکه فهمیدهاید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام میدهید؟
– عقب انداختن کارها همیشه در انجام کارهای که میدانم باید انجام بدم تنبلی میکنم و کارها را در آخرین لحظات انجام میدم مثلا در خرید خرج و خوراک روزانه مادرم بنده خدا بارها باید بگوید فلان چیز را بیار ولی من مدام تنبلی میکنم خیلی مواقع عصبانی میشه من بعد عصبانیت اش خرید میکنم همین طور در کارهای مربوط به خودم هم خیلی تنبلی میکنم و دقیقه نودی باید همه کارها را انجام
– ادامه ندادن یک مسیر درست و یک روند که میدانم باید انجام بدم ولی بعد از مدتی نمیتوانم ادامه بدم اوایل آشنایی ام با استاد به طرز جادوی خوب عمل میکردم به قوانین و تمرین ها را خیلی خوب انجام میدادم اما بعد از چند ماه نتوانستم آن روند را ادامه بدم و همه چیز برگشت و خراب شد یا بارها یادگیری زبان را شروع کرده ام خیلی هم خوب پیش رفتم ولی بعد از مدتی نتوانستم ادامه بدم
– یکی از بدترین نشتی های انرژی ام که واقعا میدانم چقدر به من آسیب میرساند شبکه های اجتماعی فیس بوک و یوتیوب است ولی هرگز نتوانسته ام جلوی خودم را بگیرم بارها تصمیم گرفته ام که وارد شبکه های اجتماعی نشم و دیده ام که هر بار وارد اش میشم چقدر وقت ام حرام میشه چقدر روحیه ام را خراب میکند ولی باز هم اشتباه میکنم
– عدم تعهد در تصمیمات که میگیرم اغلب تصمیم که میمیرم نمیتانم به آن عمل کنم نهایتا دو سه روز یک هفته در عمل به تصمیم و تعهد که گرفته ام ناکام می مانم حالا متاسفانه یک جورایی بی باور شده ام نسبت به خودم که نمیتوانم یک تصمیم را تا آخر ادامه بدم
– عصبانیت شدید بعضی مواقع که خیلی شدید عصبانی میشم نمیتانم خودم را کنترول کنم که ضربه های بسیار بدی به من وارد کرده این عصبانیت باعث میشه کارهای بکنم که بعدا سخت از انجام اش پشیمان میشم
– از بوغ زدن ماشین خیلی بدم می آید و عصبانی میشم با وجود که بارها به خودم میگویم که من توانایی روی دیگران ندارم که جلوی آنها را بگیرم ولی باز هم نمیشه
– گیله و شکایت کردن منفی بافی این عادت خیلی بدی که من دارم مدام ذهنم روی نکات منفی آدم ها میره و در صحبت هایم با دیگران روی نکات منفی تمرکز میکنم بعدا هم پشیمان میشم که چرا این کار را کردی ولی بازهم این کار بارها و بارها تکرار میشه
به نام خداوند آرامش دهنده و روزی رسان
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار و خانواده صمیمی عباس منش
خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به سمت این فایل تا یک قدم بیشتر برای شناخت خودم بردارم.
در رابطه با موضوع این فایل مواردی رو که به عنوان الگو های تکرار شونده در اشتباهاتی که تکرار میکنم رو میخوام بنویسم تا شاید به دوستان هم کمکی بشه:
-اولین الگویی که دقت کردم و استاد هم بهش اشاره کردند پشت گوش انداخت کار هاست یعنی کارهارو نگه میدارم که لحظات آخر انجام بدم با وجود علم بر اینکه این موضوع اشتباهه یا گاهی اوقات اهمال کاری میکنم برای انجام کار ها که تصمیم به تغیر این موضوع دارم.
-مورد بعدی در برخی از کارها که عمدتا به صورت تیمی انجام میدم مسئولیت کامل کارهای خودم رو نمیپذیرم، بخوام مثالش رو بزنم این حالتیه که مثلا توی تیم یک کاری از هم تیمی ها باید انجام بشه و من ادامه اون رو پیش ببرم و خب اگر اون انجام نده من میندازم کل تقصیر رو گردن اون به جای اینکه برم یه یادآوری کوچک بهش بکنم یا یه پیگیری بکنم منم اون کار رو رها میکنم .
-مورد بعدی توی رانندگی خیلی بی حوصله و بی طاقتم و زود عصبانی میشم از حرکات و رفتار های بقیه رانندگان و سریع از کوره در میرم .
– مورد بعد تایم هایی که برای استراحت دارم رو توی شبکه های اجتماعی میگذرونم به جای استفاده کردن از اون تایم و استراحت دادن مغزم ، بیشتر مشغله به وجود میارم برای خودم
– یه مورد که خیلی دوس دارم اصلاحش کنم اینه که در رشد کردن در زمینه کاری و تخصصم اهمال کاری میکنم و به عقب میندازمش که این موضوع پاشنه آشیل منه و باید به خوبی روش کار کنم.
و مورد آخری که به ذهنم میرسه اینه که در بعضی اوقات با افراد خبره در کار و تخصصم ، خودم رو مقایسه میکنم که تاثیر بدی روم میذاره و کلا در بعضی موارد مقایسه انجام میدم در صورتی که میدونم این موضوع اشتباه!
البته این مقایسه کردن الان خیلی خیلی کمتر شده و هر زمان درگیرش میشم یاد صحبت استاد میوفتم که ” هرکی در هر جایگاهی هست ، در جای درست خودش قرار داره” و اینجوری از اون مقایسه رد میشم ولی خب نیازه بیشتر روی خودم کار کنم.
سلام
خدایا شکرت
یه اشتباهی که هر روز انجام میدم اینه که معمولا بین ساعت 3و 30 تا 4و 30 بیدار میشم شکرگزاریمو مینویسم نماز میخونم ذکر میگم تا حدود ساعت 5و30 یا 6 ولی دوباره میخوابم
میدونم با خوابیدن هم کسل میشم هم کلی زمان از دست میدم ولی باز هم تکرار میکنم
یکی دیگه از اشتباهاتم عقب انداختن تمرینهامه و گوش دادن به فایلهام پیش خودم میگم اول سریع کارای خونه رو انجام میدم بعد میشینم پای تمرین ولی شروع شدن کار خونه همان و ظهر شدن و از دست رفتن زمان همان .
مدیریت مالی که دیگه اصل و اساس زندگیمو تحت الشعاع قرار داده
پس اندازم به محض اینکه به 4 میلیون میرسه بابت هر کاری که تو تنگنا میمونم میره
الان 4 ساله که مغازه دارم ولی مدام الگوهای تکراری ،
خالی شدن مغازه ، بدهی ،و……..
همیشه با این که میدونم به ضررمه ولی باز اولویت رو میدم به دیگران
میدونم باید روزی نیم ساعت حتما در مورد کارم مطالعه کنم ولی باز پشت گوش میندازم
میدونم باید حد اقل یک ساعت وقت برای یادگیری زبان بذارم ولی باز عقب میندازمش
خدا روشکر از وقتی فایلهای تغییر رو در آغوش بگیر و الگوهای تکرار شونده رو شروع کردم دارم سعی میکنم و شروع کردم به تغییر یه سری کارهایی که میدونم اشتباهن ولی انجام میدم
خدا رو شکر الان دو هفته ست شب بعد از شام دارم ظرفها رو میشورم و آشپزخونه رو مرتب میکنم با خودم عهد کردم که 40 روز اینطوری انجام بدم تا عادت کنم
یوگای صورت رو هم دو روزه شروع کردم و تلاش میکنم که اینو هم تبدیل به عادتش کنم
گلهای گلدونیه حیاط رو هم کم کردم که دیگه وقت زیادی براشون نذارم و به کارای دیگه که الان در الویت هستن برسم
خدایا شکرت
استاد عزیز متشکرم
خانم شایسته عزیز متشکرم
دوستان خوبم متشکرم