اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
عرض ادب و احترام بر استاد عزیزم سلام سلام بر خانم شایسته و به همه دوستان هم فرکانسی این سایت من فرهاد غلامی هستم 33 از خداوند عمر گرفتم در مورد الگوهای تکرار شدنی پاسخ به این سوال از چه چیزهایی میترسیم اولین ترسم نوشتن کامل یا شایدم امنیت ندادن ولی میدانم بیشترش ترس بود از امروز میخواستم بر این ترسم غلبه کنم من هفت هشت ماه میشه با شما و با این سایت آشنا شدم و فایلهای دانلودی شمارو فشرده گوش میدادم تا اینکه حرفاتون و راجع به این قوانین و اینکه خدا کیست و من کی هستم و برای چی به این دنیا اومدم از این دنیا چی میخوام و کارم در این دنیا چی هست چند ماه اول بدون دلیل و دلایل فقط گوش میدادم تا پوست و استخوان و رو و روانم اینا رو پذیرفت و باور کردم و فهمیدم دنبال چی هستم چی میخوام از این دنیا و خدا کی هست و من کی هستم الله اکبر این بزرگترین بزرگترین نعمتی بود که من به دست آوردمش و دیگه سرگردان و ویران برگی بر آب به هر سویی نیستم تا اینجا فهمیدم و بازم خیلی خیلی جا داره که بفهمم و آگاه باشم بر این قوانین قوانین بدون نقص بدون تغییر که درستشم همینه و اگر غیر از این میبود باید شکی بود حالا که فهمیدم قانون و قوانین رو تصمیم گرفتم که خالق زندگی خودم باشم و زندگی رو زندگی کنم و جای بهتری برای خودم و برای فرزندانم خانوادهام و بقیه جامعه باشم اینجا به خودم تعهد میدم و به یاری الله متعال به ترسام غلبه کنم و برم تو دلشون ترس از حرکت نکردن ترس در جمع صحبت نکردم ترس از از دست دادن عزیزان ترس در رابطه عاطفی ترس از کمبود ترس از قدرت دادن به عامل بیرونی به غیر از خداوند ترس از شکست ترس از شروع کردن یک کار جدید ترس از انتقاد کردن ترس از جاهای ناشناخته شده ترس از کمبود پول ترس از رئیس یا صاحب کار و ناگفته نماند هرجا که بر ترسهام غلبه کردم و شجاعت به خرج دادم و رفتم جلو پاداش خوبیم گرفتم و در همه جنبهها زندگیم حرکت کردم و مسائل رو حل کردم موفق بودم به لطف استاد عباس منش عزیز و همینطور دوره عزت نفس خیلی برترسام غلبه کردم شاید اینجا ثبت نکردم ولی تمریناتش عملی انجام دادم به جز تمرین آگاهی بازرگانی و اونم دارم روش کار میکنم از کامنتهای دوستان عزیز و دوره کشف قوانین زندگی که به خودم تعهد دادم هر جلسه تا تمریناتش انجام ندم نرم جلسه بعدی سپاسگزارم از شما استاد عزیز سپاسگزارم از خداوند که منو با شما آشنا کرد سپاسگزارم از همه دوستان خوب این خانواده در پناه الله یکتا و متعال شاد سربلند پیروز و موفق باشیم فعلاً خدانگهدار
سلام به استاد عباس منش عزیز که باعث شدید با آموزه هاتون دنیایی از آرامش وارد زندگیم بشه و هوای طوفانی ذهنم با هدایت قلبم آرام و آبی رنگ بشه ، واقعا از صمیم قلبم برای شما مرد نازنین بهترینهارو میخوام.
استاد . من مدتی هست که روی آموزه های شما دارم کار میکنم و از وقتی که موضوع نگاه توحیدی رو در زندگیم برسی و شروع به تغییر باورهام کردم و سعی کردم با منطقی کردن باورهای جدید برای خودم شرایط به مراتب بهتری رو ایجاد کنم همش به این فکر میکردم که چرا خداوند در قرآن اینقدر تاکید میکنه که لاتخف و لاتحزن،
خوب که به گذشته خودم نگاه کردم دیدم دقیقا اون چیزی که در زندگی من به عنوان الگوهای تکرار شونده نا جالب وجود داره، یا ریشش غم هست یا ترس،
من از کم آوردن پول ، از تموم شدن خرج ماهیانه، از اتفاقات در شغلم، ازرفتار همکارانم، از عمل کردن به ایده ام، از قضاوت مردم، از آینده، از بی پولی، از شکست ووو…. میترسیدم!!!!!! و این ترس به صورت پنهان ، خیلی پنهان در درون من رخنه کرده بود، من از کودکی، خانوادم تلوزیون اخبار اطرافیانم بصورت مستمر و ناخود آگاه ترس رو در درون من جا داده بودند و من هیچ وقت به این موضوع پی نبرده بودم که این ترس تا چه حد به صورت پنهان در لایه لایه های زندگیم نفوذ کرده ونمیزاره رها باشم و نمیزاره با تمام وجودم بتونم به خدای رحمان و رحیم تکیه کنم و الان با این باور توحیدی که دارم وهمواره دارم روش کار میکنم و با آگاهی از قانون که به لطف خداوند و به واسطه شما دارم هر روز بیشتر و بیشتر به کانون توجهم دقت میکنم و نتایج بسیار خوبی چه در کارم چه در روابطم چه در سلامتیم رسیدم والان درک میکنم کلام خدارو که بما کانو تعملون، به ما کسبت ایدیهم ، به ماقدمت ایدیهم یعنی چی، شاید باور نکنید الان دنبال ترسهام میگردم که با سر بهشون حمله کنم و اون چیزی که بیشتر باورم رو تقویت میکنه اینه که به هر ترسی حمله کردم به دو چیز برخوردم یکی اینکه اون ترسها فقط وفقط یک توهم بود و دوم اینکه دنیای پس از گذر از اون ترسها بینهایت زیباست، بینهایت زیباست بخدا، من سه بار قرار شد از همسرم جدا بشم ووقتی شروع به عمل کردن به آموزهای شما کردم رابط ام با همسرم عالی شده ، طوری که انگار با یکی دیگه دارم زندگی میکنم، عشقشو میفهمم ، دوستش دارم و اونم عاشقمه و اصلا میشه گفت ما دیگه هیچ ربطی به گذشته نداریم، من یک سالو نیم در کارم معلق بودم به اصطلاح ولی حقوقمو میگرفتم واین فرصتی بود واسه یاد گرفتن ووقتی شروع به عمل کردن به قوانین خداوندی کردم با ارتفا!!!! به سر کارم برگشتم، تازه اینا مال قبله که هنوز این ترمز جذاب ترسهارو درک نکرده بودم ، خیلی ممنونم از شما و بانو شایسته بزرگوار.
ترسی ک من دارم و جدیدا خیلی دارم روش کار میکنم و توجه میکنم تا الان اگر عقب موندنی بوده اگر شکستی بوده یا ادامه ندادنی ب خاطر این بوده ک من از پذیرفته نشدن میترسم من همیشه تو شروع ارتباطها خیلی سختمه و همش فک میکنم نکنه از من خوششون نیاد نکنه ظاهرم مدل لباس پوشیدنم براشون جالب نباشه البته خیلی با این موضوع مقابله میکنما و خیلی وقتها ب زور خودمو میندازم تو دل این ارتباطها ک این ترسو بشکنم ولی خب همیشه از پسش بر نمیام .ولی وقتی میرم تو دل قضیه و حس میکنم ک ارتباطم بر قرار شده و کسانی ک در مقابلم هستن من رو پذیرفتن من شروع میکنم ب شوخی و خنده و خوندن و هرکاری ک قبلش از قضاوت شدن بابتش میترسیدم .
یا اینکه این ترسم باعث شده ک من ی سری شغلهارو ک دوست دارم انجامش بدم رو نرم سراغش چون همیشه میترسم ک تو اون کار پذیرفته نشم ن برای اینکه از پس اون کار بر نمیام ن برای اینکه مهارت و تواناییشو ندارم اتفاقا من اگر کاری رو شروع کنم با تعهد انجامش میدم ولی میترسم ک برم سراغ کاری ک میخام و میترسم ک از لحاظ ظاهری و تیپ و استایلم پذیرفته نشم .البته همونطور ک گفتم من خیلی این ترسو دارم زیر پا میزارم و تا حالت کلی کار انجام دادم ولی قطعا اگر این ترس رو ریشه ای حلش بکنم هم نتیجه بزرگتری میگیرم هم لذت بیشتری رو تجربه میکنم و هم ارامش دارم .
باز هم ازشما بابت این فایلها ممنونم من ازون وقتی ک این فایلهارو دارید میزارید درونم داره ی خونه تکونی اساسی میشه و خیلی دارم بیشتر خودمو میشناسم .ب امید خدا بتونم ب زودی زود دوره کشف قوانین رو تهیه کنم.
چه ترس هایی دارید که هنوز نتوانسته اید بر آنها غلبه کنید و همچنان از مواجه شدن با آنها فرار می کنید؟
1. اتمام شراکت من در کار بیل مکانیکیم که مدتهاست ازش فرار میکنم؟
2. نقدی کار کردن و بدون بدهی بودن رو نتونستم بهش غلبه کنم و همیشه بدهکار بودم من 3 مدل بدهی دارم اول بدهی بین مردم دوم بدهی بانک با وام و سوم بدهی با چک که به لطف خدا جمع این بدهی ها نسبت به دارایی های من خیلی کمه اما میخوام کلا همشون رو صفر کنم و فقط نقدی کار کنم که با دوره ی فوقالعاده کشف قوانین زندگی از اول تیر 1402 با جلسه ی اولش شروع کردم و الان بدهی بین مردمی من که مدتها نتونسته بودم بدم رو تقریبا تموم شد و فقط مونده چک و وام ها که همه رو کم کم به لطف خدا تسویه میکنم
3. مهاجرت نکردن و ماندن در نقطه ی امنم رو همیشه ازش فراری هستم و نتونستم حلش کنم
4. یارگیری زبان انگلیسی که تنبلی میکنم و مثلا با خودم میگم باید توی محیط باشم تا بتونم یاد بگیرم
5. ترس از رد شدن توسط جمع رو ی کوچولو دارم
6. ترس من از ناشناخته ها فک کنم خیلی کمه چون چند سال قبل 5 روز مسافرت به دبی رو تنها داشتم
7. ترس از زیاد توی جمع ها بودن رو دارم و آگاهانه زیاد توی جمع دوستان نمیرم چون هر چقدر به گذشته نگاه میکنم این جمعا چیزی به من اضافه نکرده فقط یسری باورهای محدود کننده رو برام ایجاد کرده
8. من با شوخی و انتقاد توی جمع ی کوچولو ترس دارم چون بعدش ریکشن بدی دارم و طرف رو قشنگ جوابش رو میدم و همیشه آگاهانه سعی میکنم توی جمعها بحثی پیش نیاد
انشالله همیشه دراوج، سلامت ،ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشیم
به نام خدایی که قدرتش رو هر روز در زندگیم بهتر میبینم
سلام به استاد عزیز و مریم جان
ردپای 32
یه تشکر کنم از شما بابت این فایلها که وقتی گوش میکنیم یه مقاومت های ذهنی رو میشناسیم و سعی میکنیم بر طرف کنیم با کار کردن و تکرار و تکرار گوش دادن
و اما سوال چه ترسهایی داریم که تا حالا نتوانستیم بر آنها غلبه کنیم و یا از آنها فرار کردیم ؟
من قبلا از تنهایی میترسیدم تنها موندن تو خونه بخصوص شب ولی از وقتی سریال زندگی در بهشت رو دیدم تنها موندن مریم جان تو اون فضای به اون بزرگی و از همه دور رو دیدم با خودم خیلی فکر کردم که مریم عزیز چکار کرده که نمیترسه و بعد با گوش دادن فایلها فهمیدم رو ایمانش کار کرده ایمان به خدا که او همه چیزه وقتی خودتو به خدا بسپاری او نه تنها نگهدار هست بلکه همه کس تو میشود وقتی رو قدرتش حساب کنی از هیچ چیزی نمیترسی و همه جا خدا رو میبینی و همین شد که من با ترس از تنهایی مقابله کردم و پیروز شدم
و ترس دومم از بلندیست و هنوز نتونستم کنار بیام شاید الان بگم یکم بهم بخندین
موجهای آبی میرم از سرسره ها میترسم هر کار کردم نتونستم سوار بشم و هنوز مشکل دارم
قبلا اگر کسی از من انتقاد میکرد ناراحت میشدم که من اینطوری نیستم تو اشتباه فکر میکنی و چند روز احساسمو بد میکرد
اما روی خودم کار کردم و کمکم انتقاد پذیر شدم
و الان بیشتر از گذشته روی خودم و افکار و باورهام کار میکنم و با بیشتر گوش دادن فایلها که الان داریم دوازده قدم رو گوش میکنیم در بعضی از جنبه های زندگی پیشرفت کردم خیلی خوشحالم
ان شالله باکمک الله و استاد عزیزم میام و از نتیجه های بسیار زیبا و ثروت آفرینم میگم
استاد جان به خودم افتخار میکنم که به لطف فایلهای ارزشمند شما وارد خیلی از ترسام شدم وقتی یادشون میوفتم واقعا خودمو تحسین میکنم
من همیشه فکر میکردم بزرگترین ترس زندگیم ترس از صحبت کردن در جمع هست اما حدودا 6 ماه پیش یه شب یه اتفاقی برام افتاد که فهمیدم بزرگترین ترس من ترس از مرگه
یه شب به شوخی گفتم خدایا میخوام همین الان باهات ملاقات کنم بعد یهو دوتا گوشام شروع کرد به سوت کشیدن و ضربان قلبم به شدت رفت بالا طوری که اصلا نمیتونستم نفس بکشم و با خودم گفتم دیگه تمومه و من دارم میمیرم بدنم تمام تعادلش رو از دست داده بود و بی وقفه داشت میلرزید و من واقعا فکر میکردم دارم میمیرم و بینهایت ترسیده بودم و بینهایت ترسیده بودم بی نهایت . ترسی که هیچوقت در زندگیم تجربه ش نکرده بودم
اونشب گذشت و من تا الان زنده ام اما از همون شب تاحالا خیلی تغییر کردم من درسهای زیادی از اون شب گرفتم فهمیدم که اون حس بد از طرف خدا نبود فهمیدم که خدا هیچ وقت بنده هاشو اینطوری نمیبره پیش خودش فهمیدم که مسائل بزرگتری در زندگی وجود داره که ترس از حرف زدن در جمع در مقابلش هیچه فهمیدم که بزرگترین ترس من ترس از خداییه که میخواد یه روزی منو بکشه و من باید تمام باورهامو درباره خدا و مرگ درست کنم از اون شب به بعد من تصمیمات جدی برای تغییر خودم گرفتم در واقع اون تضاد خیلی منو به خودم آورد
دوست دارم خدا بهم بگه :
از من نترس
من خیلی مهربونم
من بهت آسیب نمیزنم
من مراقب تو هستم
استاد جان و خانم شایسته عزیز بینهایت از شما ممنونم برای این فایلهای فوق العاده
سلام ودرود بر استاد عزیزم ومریم جانم وتمام افراد خانواده عزیزم
دقیقا استاد منم همیشه دوست داشتم یه مدرسه پوست بزنم واز اینکه سطح علمی وآگاهی من اونقدر زیاد نیست همیشه میترسیدم وهیچ گاه شروع نکردم،با وجود اینکه من راجبهش کتاب نوشتم و خیلی وقتا میبینم کسایی که تازه شروع به کار کرون دارن آموز میدن باخودم میگم الان اینا چطور دارن آموزش میدم وخیلی ا رو دیدم که هر جلسه رو میرن همون روز یاد میگیرن ومزرن آموزش میدن،الان استاد میخوام واقعا یه مدرسه پوست بزنم واز یه جایی شروع کنم امیدوارم خدا کمکم کنه.خدایا بابت هدایت لحظه به لحظه شکرت
من از ترس هام میخوام بگم من خیلی روی ترس هام کار کردم خیلی از اون ها حل شدند ولی باز هم هستند نمونه های از ترس های من
ترس از خشم آدم ها و عصبانیتشون
ترس از انجام دادن کار های جدیدی که تنهایی باید انجام بدم در زندگی مشترک
ترس از انجام کارهای که در زندگی مشترک هستند و مجبور میشم تنها انجام بدم و از نتیجه کار میترسم
تری از تنها بیرون بردن بچهام چون پدرشون همراهم نیست
الگو های تکرار شونده ی من اینه وقتی وارد رابطه های متعددی میشم به مشکل بر میخورم نمیتونم حلشون کنم و کلا رابطه را کنار میگزارم از رابطه خارج میشوم البته قبلا به این شکل بودم ولی الان بهتر میتونم حل و فصل کنم و اولویت هام را مشخص کنم و یا ادامه بدم یا کلا بدون هیچ دردسری رها کنم خداراشکر
الان که فکر میکنم و نوشتمشون به این نتیجه رسیدم بیشترشون از شرک میاد و من ایمان ضعیفی دارم
باتشکر از سایت عباسمنش استاد بزرگوار دوستان گرانقدر و خانم شایسته ی عزیز
برای مثال همین امروز که داشتم توی خونمون کار بنایی میکردم خیلی ترس داشتم که برای همسایه ها ایجاد مزاحمت نکنم که بگن فلانی ها همسایه های خوبی نیستن
مثال زیاده اگه برای خرید باشه میرم اون مغازه که همیشه میرم ترس دارم که برم موقعیت جدید جاهای جدید ببینم
مثلا استاد میگه حرف مردم نباید براتون مهم باشه منم فکر میکنم که روی خودم کار کردم و حرف مردم برام مهم نیست ولی این سوالاتی که میپرسین میبینم هنوز چقد حرف مردم برام مهمه تو زندگی و ترس دارم که قضاوتم کنن یا یاکاری بکنم که تاییدم کنن یا ترد نشم
ویا اگه شکست بخورم میوفتم سر حرف مردم سوژه صحبتهاشون میشم دوست دارم جوری عمل کنم که حرفی از توی کار در نیاد و عملا هم حرکتی بزرگی نمیکنم برای این باور
و ترس از ترد شدن خیلی برام سخته یکی تردم کنه فکر نمیکنم هیچی مثل این بتونه بهمم بریزه و بارها و بارها این اتفاق برام افتاده و تکرار شده
ترس از شکست هم تو وجودم هست یکاری بخوام شروع کنم اولین چیزی که مانع از حرکتم میشه و متوقفم میکنه ترس از شکست بوده این باور ریشه در نسهلای گذشته ما داره من کمتر این ترس دارم چون روی خودم کار کردم ولی بازم هست ولی پدرم اگه من بخوام کاری شروع کنم و بفهمه خیلی تضعیفم میکنه که نه اینکارو نکن بیچاره میشی و…
ترس از ناشناخته ها که شدت زیاده بارها شده یه تصمیم مهم گرفتم حالا مهاجرت بوده یا صحبت کردن با یه ادم جدید بود موقعیت وهر چی که شناخت ازش نداشتم به شدت ذهنم مقاومت کرده و نگذاشته حرکت کنم مثلا تو بحث مهاجرت کردن این بوده بری خونه پیدا نمیکنی گشنه میمونی کار پیدا نمیکنی و باعث شده حرکتی نکنم
ترس از تنهایی بیشتر در مورد جنس مخالف بوده وهمیشه سعی کردم یکی تو روابطم باشه ولی با جنس موافق تنهایی بیشتر ترجیح میدم و هر کاری میکنم که تنها باشم
در مورد انتقاد کردن که توضیح دادم حرف مردم در موردم مهمه که چی در موردم میگن ولی درجه کمتر مثلا از صد درصد 40 درصد مهمه ولی بازم هست تو یه سری مسائل یه مثالش در مورد همسایه خوبی باشیم حرفتی از توش در نیاد
ترس از تغییر این ترس هست خیلی ذهنم مقاومت میکنه بگه این مسیری که داری میری مسیر امنه و تغییر نکن و همیشه این بوده تا وقتی کلی چک از جهان خوردم بعدش تغییر کردم
استاد ممنون بابت سوالات خیلی عالی بودن و شناخت بهتری از خودمون پیدا کردیم
استاد عزیزم سپاسگذارم برای این دسته از فایلها که باعث میشه من خودمو بهتر بشناسم
و سپاسگذارم از تمام دوستان ارزشمندم برای کامنتهای مفیدی که میزارن
استاد در مورد ترس که گفتین وقتی به درون خودم برگشتم ونگاه کردم میبینم که واقعا من چقدر هنوز کار داره که بهتر بشم و واقعا این ترسها باعث شده که نتونم هنوز به پیشرفت خاصی برسم البته که از قبل خودم بهترم
من قبلا اصلا نمیتونستم توی جمعی صحبت کنم و همش از انتقاد دیگران میترسیدم اما الان خیلی خیلی بهترم و حرف دیگران برام زیاد مهم نیست و البته که هنوز جای کار داره
قبلا نمیتونستم با ادمهای جدید روبه رو بشم و یک خجالت و ترسی مانعم میشد اما الان خیلی توی جمعهای ناشناخته میرم و صحبت میکنم
از مکانهای ناشناخته میترسیدم که برم اما الان تمام سعیمو میکنم و به جاهای جدید میرم و تصمیمی که این روزها گرفتم اینه که تنهایی سفر کنم
ترسهایی که من نتونستم هنوز واردشون بشم و بهشون غلبه کنم
یکی اینه که از حیوانات بشدت میترسم مخصوصا از سوسک و سگ خیلی میخوام که وارد این ترس بشم و هر دو مورد رو لمس کنم اما واقعا فراری ام ازشون
یکی دیگه اینه که یه فکر نجوا کننده همیشه میاد اونم ترس از یه بیماری خاص که واقعا نمیدونم چه جوری باید از بین ببرمش و نمیدونم که چه جوری باید وارد این ترس بشم
و از خدای بزرگ میخوام که هدایتم کنه تا این ترسها رو از بین ببرمشون
چون میدونم که ترس واقعا شرک بخداوند است
و این ایه قران رو همیشه یادم میارم که میگه :
دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند
انشاالله این ردپایی باشه برام که بعد بیام و ببینم که چقدر عالی این ترسها از بین رفته
عرض ادب و احترام بر استاد عزیزم سلام سلام بر خانم شایسته و به همه دوستان هم فرکانسی این سایت من فرهاد غلامی هستم 33 از خداوند عمر گرفتم در مورد الگوهای تکرار شدنی پاسخ به این سوال از چه چیزهایی میترسیم اولین ترسم نوشتن کامل یا شایدم امنیت ندادن ولی میدانم بیشترش ترس بود از امروز میخواستم بر این ترسم غلبه کنم من هفت هشت ماه میشه با شما و با این سایت آشنا شدم و فایلهای دانلودی شمارو فشرده گوش میدادم تا اینکه حرفاتون و راجع به این قوانین و اینکه خدا کیست و من کی هستم و برای چی به این دنیا اومدم از این دنیا چی میخوام و کارم در این دنیا چی هست چند ماه اول بدون دلیل و دلایل فقط گوش میدادم تا پوست و استخوان و رو و روانم اینا رو پذیرفت و باور کردم و فهمیدم دنبال چی هستم چی میخوام از این دنیا و خدا کی هست و من کی هستم الله اکبر این بزرگترین بزرگترین نعمتی بود که من به دست آوردمش و دیگه سرگردان و ویران برگی بر آب به هر سویی نیستم تا اینجا فهمیدم و بازم خیلی خیلی جا داره که بفهمم و آگاه باشم بر این قوانین قوانین بدون نقص بدون تغییر که درستشم همینه و اگر غیر از این میبود باید شکی بود حالا که فهمیدم قانون و قوانین رو تصمیم گرفتم که خالق زندگی خودم باشم و زندگی رو زندگی کنم و جای بهتری برای خودم و برای فرزندانم خانوادهام و بقیه جامعه باشم اینجا به خودم تعهد میدم و به یاری الله متعال به ترسام غلبه کنم و برم تو دلشون ترس از حرکت نکردن ترس در جمع صحبت نکردم ترس از از دست دادن عزیزان ترس در رابطه عاطفی ترس از کمبود ترس از قدرت دادن به عامل بیرونی به غیر از خداوند ترس از شکست ترس از شروع کردن یک کار جدید ترس از انتقاد کردن ترس از جاهای ناشناخته شده ترس از کمبود پول ترس از رئیس یا صاحب کار و ناگفته نماند هرجا که بر ترسهام غلبه کردم و شجاعت به خرج دادم و رفتم جلو پاداش خوبیم گرفتم و در همه جنبهها زندگیم حرکت کردم و مسائل رو حل کردم موفق بودم به لطف استاد عباس منش عزیز و همینطور دوره عزت نفس خیلی برترسام غلبه کردم شاید اینجا ثبت نکردم ولی تمریناتش عملی انجام دادم به جز تمرین آگاهی بازرگانی و اونم دارم روش کار میکنم از کامنتهای دوستان عزیز و دوره کشف قوانین زندگی که به خودم تعهد دادم هر جلسه تا تمریناتش انجام ندم نرم جلسه بعدی سپاسگزارم از شما استاد عزیز سپاسگزارم از خداوند که منو با شما آشنا کرد سپاسگزارم از همه دوستان خوب این خانواده در پناه الله یکتا و متعال شاد سربلند پیروز و موفق باشیم فعلاً خدانگهدار
سلام به استاد عباس منش عزیز که باعث شدید با آموزه هاتون دنیایی از آرامش وارد زندگیم بشه و هوای طوفانی ذهنم با هدایت قلبم آرام و آبی رنگ بشه ، واقعا از صمیم قلبم برای شما مرد نازنین بهترینهارو میخوام.
استاد . من مدتی هست که روی آموزه های شما دارم کار میکنم و از وقتی که موضوع نگاه توحیدی رو در زندگیم برسی و شروع به تغییر باورهام کردم و سعی کردم با منطقی کردن باورهای جدید برای خودم شرایط به مراتب بهتری رو ایجاد کنم همش به این فکر میکردم که چرا خداوند در قرآن اینقدر تاکید میکنه که لاتخف و لاتحزن،
خوب که به گذشته خودم نگاه کردم دیدم دقیقا اون چیزی که در زندگی من به عنوان الگوهای تکرار شونده نا جالب وجود داره، یا ریشش غم هست یا ترس،
من از کم آوردن پول ، از تموم شدن خرج ماهیانه، از اتفاقات در شغلم، ازرفتار همکارانم، از عمل کردن به ایده ام، از قضاوت مردم، از آینده، از بی پولی، از شکست ووو…. میترسیدم!!!!!! و این ترس به صورت پنهان ، خیلی پنهان در درون من رخنه کرده بود، من از کودکی، خانوادم تلوزیون اخبار اطرافیانم بصورت مستمر و ناخود آگاه ترس رو در درون من جا داده بودند و من هیچ وقت به این موضوع پی نبرده بودم که این ترس تا چه حد به صورت پنهان در لایه لایه های زندگیم نفوذ کرده ونمیزاره رها باشم و نمیزاره با تمام وجودم بتونم به خدای رحمان و رحیم تکیه کنم و الان با این باور توحیدی که دارم وهمواره دارم روش کار میکنم و با آگاهی از قانون که به لطف خداوند و به واسطه شما دارم هر روز بیشتر و بیشتر به کانون توجهم دقت میکنم و نتایج بسیار خوبی چه در کارم چه در روابطم چه در سلامتیم رسیدم والان درک میکنم کلام خدارو که بما کانو تعملون، به ما کسبت ایدیهم ، به ماقدمت ایدیهم یعنی چی، شاید باور نکنید الان دنبال ترسهام میگردم که با سر بهشون حمله کنم و اون چیزی که بیشتر باورم رو تقویت میکنه اینه که به هر ترسی حمله کردم به دو چیز برخوردم یکی اینکه اون ترسها فقط وفقط یک توهم بود و دوم اینکه دنیای پس از گذر از اون ترسها بینهایت زیباست، بینهایت زیباست بخدا، من سه بار قرار شد از همسرم جدا بشم ووقتی شروع به عمل کردن به آموزهای شما کردم رابط ام با همسرم عالی شده ، طوری که انگار با یکی دیگه دارم زندگی میکنم، عشقشو میفهمم ، دوستش دارم و اونم عاشقمه و اصلا میشه گفت ما دیگه هیچ ربطی به گذشته نداریم، من یک سالو نیم در کارم معلق بودم به اصطلاح ولی حقوقمو میگرفتم واین فرصتی بود واسه یاد گرفتن ووقتی شروع به عمل کردن به قوانین خداوندی کردم با ارتفا!!!! به سر کارم برگشتم، تازه اینا مال قبله که هنوز این ترمز جذاب ترسهارو درک نکرده بودم ، خیلی ممنونم از شما و بانو شایسته بزرگوار.
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم مسیرم
چ ترسهایی هست ک هنوز نتونستم بهش غلبه کنم ؟
ترسی ک من دارم و جدیدا خیلی دارم روش کار میکنم و توجه میکنم تا الان اگر عقب موندنی بوده اگر شکستی بوده یا ادامه ندادنی ب خاطر این بوده ک من از پذیرفته نشدن میترسم من همیشه تو شروع ارتباطها خیلی سختمه و همش فک میکنم نکنه از من خوششون نیاد نکنه ظاهرم مدل لباس پوشیدنم براشون جالب نباشه البته خیلی با این موضوع مقابله میکنما و خیلی وقتها ب زور خودمو میندازم تو دل این ارتباطها ک این ترسو بشکنم ولی خب همیشه از پسش بر نمیام .ولی وقتی میرم تو دل قضیه و حس میکنم ک ارتباطم بر قرار شده و کسانی ک در مقابلم هستن من رو پذیرفتن من شروع میکنم ب شوخی و خنده و خوندن و هرکاری ک قبلش از قضاوت شدن بابتش میترسیدم .
یا اینکه این ترسم باعث شده ک من ی سری شغلهارو ک دوست دارم انجامش بدم رو نرم سراغش چون همیشه میترسم ک تو اون کار پذیرفته نشم ن برای اینکه از پس اون کار بر نمیام ن برای اینکه مهارت و تواناییشو ندارم اتفاقا من اگر کاری رو شروع کنم با تعهد انجامش میدم ولی میترسم ک برم سراغ کاری ک میخام و میترسم ک از لحاظ ظاهری و تیپ و استایلم پذیرفته نشم .البته همونطور ک گفتم من خیلی این ترسو دارم زیر پا میزارم و تا حالت کلی کار انجام دادم ولی قطعا اگر این ترس رو ریشه ای حلش بکنم هم نتیجه بزرگتری میگیرم هم لذت بیشتری رو تجربه میکنم و هم ارامش دارم .
باز هم ازشما بابت این فایلها ممنونم من ازون وقتی ک این فایلهارو دارید میزارید درونم داره ی خونه تکونی اساسی میشه و خیلی دارم بیشتر خودمو میشناسم .ب امید خدا بتونم ب زودی زود دوره کشف قوانین رو تهیه کنم.
انشاالله که همیشه IN GOD WE TRUST
درود خدمت شما استاد عباس منش عزیزم
خدا قوت و ممنونم از فایلهای فوقالعادتون
سوال:
چه ترس هایی دارید که هنوز نتوانسته اید بر آنها غلبه کنید و همچنان از مواجه شدن با آنها فرار می کنید؟
1. اتمام شراکت من در کار بیل مکانیکیم که مدتهاست ازش فرار میکنم؟
2. نقدی کار کردن و بدون بدهی بودن رو نتونستم بهش غلبه کنم و همیشه بدهکار بودم من 3 مدل بدهی دارم اول بدهی بین مردم دوم بدهی بانک با وام و سوم بدهی با چک که به لطف خدا جمع این بدهی ها نسبت به دارایی های من خیلی کمه اما میخوام کلا همشون رو صفر کنم و فقط نقدی کار کنم که با دوره ی فوقالعاده کشف قوانین زندگی از اول تیر 1402 با جلسه ی اولش شروع کردم و الان بدهی بین مردمی من که مدتها نتونسته بودم بدم رو تقریبا تموم شد و فقط مونده چک و وام ها که همه رو کم کم به لطف خدا تسویه میکنم
3. مهاجرت نکردن و ماندن در نقطه ی امنم رو همیشه ازش فراری هستم و نتونستم حلش کنم
4. یارگیری زبان انگلیسی که تنبلی میکنم و مثلا با خودم میگم باید توی محیط باشم تا بتونم یاد بگیرم
5. ترس از رد شدن توسط جمع رو ی کوچولو دارم
6. ترس من از ناشناخته ها فک کنم خیلی کمه چون چند سال قبل 5 روز مسافرت به دبی رو تنها داشتم
7. ترس از زیاد توی جمع ها بودن رو دارم و آگاهانه زیاد توی جمع دوستان نمیرم چون هر چقدر به گذشته نگاه میکنم این جمعا چیزی به من اضافه نکرده فقط یسری باورهای محدود کننده رو برام ایجاد کرده
8. من با شوخی و انتقاد توی جمع ی کوچولو ترس دارم چون بعدش ریکشن بدی دارم و طرف رو قشنگ جوابش رو میدم و همیشه آگاهانه سعی میکنم توی جمعها بحثی پیش نیاد
انشالله همیشه دراوج، سلامت ،ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشیم
بدرود
به نام خدایی که قدرتش رو هر روز در زندگیم بهتر میبینم
سلام به استاد عزیز و مریم جان
ردپای 32
یه تشکر کنم از شما بابت این فایلها که وقتی گوش میکنیم یه مقاومت های ذهنی رو میشناسیم و سعی میکنیم بر طرف کنیم با کار کردن و تکرار و تکرار گوش دادن
و اما سوال چه ترسهایی داریم که تا حالا نتوانستیم بر آنها غلبه کنیم و یا از آنها فرار کردیم ؟
من قبلا از تنهایی میترسیدم تنها موندن تو خونه بخصوص شب ولی از وقتی سریال زندگی در بهشت رو دیدم تنها موندن مریم جان تو اون فضای به اون بزرگی و از همه دور رو دیدم با خودم خیلی فکر کردم که مریم عزیز چکار کرده که نمیترسه و بعد با گوش دادن فایلها فهمیدم رو ایمانش کار کرده ایمان به خدا که او همه چیزه وقتی خودتو به خدا بسپاری او نه تنها نگهدار هست بلکه همه کس تو میشود وقتی رو قدرتش حساب کنی از هیچ چیزی نمیترسی و همه جا خدا رو میبینی و همین شد که من با ترس از تنهایی مقابله کردم و پیروز شدم
و ترس دومم از بلندیست و هنوز نتونستم کنار بیام شاید الان بگم یکم بهم بخندین
موجهای آبی میرم از سرسره ها میترسم هر کار کردم نتونستم سوار بشم و هنوز مشکل دارم
قبلا اگر کسی از من انتقاد میکرد ناراحت میشدم که من اینطوری نیستم تو اشتباه فکر میکنی و چند روز احساسمو بد میکرد
اما روی خودم کار کردم و کمکم انتقاد پذیر شدم
و الان بیشتر از گذشته روی خودم و افکار و باورهام کار میکنم و با بیشتر گوش دادن فایلها که الان داریم دوازده قدم رو گوش میکنیم در بعضی از جنبه های زندگی پیشرفت کردم خیلی خوشحالم
ان شالله باکمک الله و استاد عزیزم میام و از نتیجه های بسیار زیبا و ثروت آفرینم میگم
در پناه الله باشین
سلام بر عزیزانم
استاد جان به خودم افتخار میکنم که به لطف فایلهای ارزشمند شما وارد خیلی از ترسام شدم وقتی یادشون میوفتم واقعا خودمو تحسین میکنم
من همیشه فکر میکردم بزرگترین ترس زندگیم ترس از صحبت کردن در جمع هست اما حدودا 6 ماه پیش یه شب یه اتفاقی برام افتاد که فهمیدم بزرگترین ترس من ترس از مرگه
یه شب به شوخی گفتم خدایا میخوام همین الان باهات ملاقات کنم بعد یهو دوتا گوشام شروع کرد به سوت کشیدن و ضربان قلبم به شدت رفت بالا طوری که اصلا نمیتونستم نفس بکشم و با خودم گفتم دیگه تمومه و من دارم میمیرم بدنم تمام تعادلش رو از دست داده بود و بی وقفه داشت میلرزید و من واقعا فکر میکردم دارم میمیرم و بینهایت ترسیده بودم و بینهایت ترسیده بودم بی نهایت . ترسی که هیچوقت در زندگیم تجربه ش نکرده بودم
اونشب گذشت و من تا الان زنده ام اما از همون شب تاحالا خیلی تغییر کردم من درسهای زیادی از اون شب گرفتم فهمیدم که اون حس بد از طرف خدا نبود فهمیدم که خدا هیچ وقت بنده هاشو اینطوری نمیبره پیش خودش فهمیدم که مسائل بزرگتری در زندگی وجود داره که ترس از حرف زدن در جمع در مقابلش هیچه فهمیدم که بزرگترین ترس من ترس از خداییه که میخواد یه روزی منو بکشه و من باید تمام باورهامو درباره خدا و مرگ درست کنم از اون شب به بعد من تصمیمات جدی برای تغییر خودم گرفتم در واقع اون تضاد خیلی منو به خودم آورد
دوست دارم خدا بهم بگه :
از من نترس
من خیلی مهربونم
من بهت آسیب نمیزنم
من مراقب تو هستم
استاد جان و خانم شایسته عزیز بینهایت از شما ممنونم برای این فایلهای فوق العاده
سلام ودرود بر استاد عزیزم ومریم جانم وتمام افراد خانواده عزیزم
دقیقا استاد منم همیشه دوست داشتم یه مدرسه پوست بزنم واز اینکه سطح علمی وآگاهی من اونقدر زیاد نیست همیشه میترسیدم وهیچ گاه شروع نکردم،با وجود اینکه من راجبهش کتاب نوشتم و خیلی وقتا میبینم کسایی که تازه شروع به کار کرون دارن آموز میدن باخودم میگم الان اینا چطور دارن آموزش میدم وخیلی ا رو دیدم که هر جلسه رو میرن همون روز یاد میگیرن ومزرن آموزش میدن،الان استاد میخوام واقعا یه مدرسه پوست بزنم واز یه جایی شروع کنم امیدوارم خدا کمکم کنه.خدایا بابت هدایت لحظه به لحظه شکرت
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد بزرگوارم
من از ترس هام میخوام بگم من خیلی روی ترس هام کار کردم خیلی از اون ها حل شدند ولی باز هم هستند نمونه های از ترس های من
ترس از خشم آدم ها و عصبانیتشون
ترس از انجام دادن کار های جدیدی که تنهایی باید انجام بدم در زندگی مشترک
ترس از انجام کارهای که در زندگی مشترک هستند و مجبور میشم تنها انجام بدم و از نتیجه کار میترسم
تری از تنها بیرون بردن بچهام چون پدرشون همراهم نیست
الگو های تکرار شونده ی من اینه وقتی وارد رابطه های متعددی میشم به مشکل بر میخورم نمیتونم حلشون کنم و کلا رابطه را کنار میگزارم از رابطه خارج میشوم البته قبلا به این شکل بودم ولی الان بهتر میتونم حل و فصل کنم و اولویت هام را مشخص کنم و یا ادامه بدم یا کلا بدون هیچ دردسری رها کنم خداراشکر
الان که فکر میکنم و نوشتمشون به این نتیجه رسیدم بیشترشون از شرک میاد و من ایمان ضعیفی دارم
باتشکر از سایت عباسمنش استاد بزرگوار دوستان گرانقدر و خانم شایسته ی عزیز
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته ودوستان
موضوع ترس که اصلا ید طولانی در باورهای من داره
در گذشته خیلی بیشتر بوده ولی هنوز هستم ولی کمتر
برای مثال همین امروز که داشتم توی خونمون کار بنایی میکردم خیلی ترس داشتم که برای همسایه ها ایجاد مزاحمت نکنم که بگن فلانی ها همسایه های خوبی نیستن
مثال زیاده اگه برای خرید باشه میرم اون مغازه که همیشه میرم ترس دارم که برم موقعیت جدید جاهای جدید ببینم
مثلا استاد میگه حرف مردم نباید براتون مهم باشه منم فکر میکنم که روی خودم کار کردم و حرف مردم برام مهم نیست ولی این سوالاتی که میپرسین میبینم هنوز چقد حرف مردم برام مهمه تو زندگی و ترس دارم که قضاوتم کنن یا یاکاری بکنم که تاییدم کنن یا ترد نشم
ویا اگه شکست بخورم میوفتم سر حرف مردم سوژه صحبتهاشون میشم دوست دارم جوری عمل کنم که حرفی از توی کار در نیاد و عملا هم حرکتی بزرگی نمیکنم برای این باور
و ترس از ترد شدن خیلی برام سخته یکی تردم کنه فکر نمیکنم هیچی مثل این بتونه بهمم بریزه و بارها و بارها این اتفاق برام افتاده و تکرار شده
ترس از شکست هم تو وجودم هست یکاری بخوام شروع کنم اولین چیزی که مانع از حرکتم میشه و متوقفم میکنه ترس از شکست بوده این باور ریشه در نسهلای گذشته ما داره من کمتر این ترس دارم چون روی خودم کار کردم ولی بازم هست ولی پدرم اگه من بخوام کاری شروع کنم و بفهمه خیلی تضعیفم میکنه که نه اینکارو نکن بیچاره میشی و…
ترس از ناشناخته ها که شدت زیاده بارها شده یه تصمیم مهم گرفتم حالا مهاجرت بوده یا صحبت کردن با یه ادم جدید بود موقعیت وهر چی که شناخت ازش نداشتم به شدت ذهنم مقاومت کرده و نگذاشته حرکت کنم مثلا تو بحث مهاجرت کردن این بوده بری خونه پیدا نمیکنی گشنه میمونی کار پیدا نمیکنی و باعث شده حرکتی نکنم
ترس از تنهایی بیشتر در مورد جنس مخالف بوده وهمیشه سعی کردم یکی تو روابطم باشه ولی با جنس موافق تنهایی بیشتر ترجیح میدم و هر کاری میکنم که تنها باشم
در مورد انتقاد کردن که توضیح دادم حرف مردم در موردم مهمه که چی در موردم میگن ولی درجه کمتر مثلا از صد درصد 40 درصد مهمه ولی بازم هست تو یه سری مسائل یه مثالش در مورد همسایه خوبی باشیم حرفتی از توش در نیاد
ترس از تغییر این ترس هست خیلی ذهنم مقاومت میکنه بگه این مسیری که داری میری مسیر امنه و تغییر نکن و همیشه این بوده تا وقتی کلی چک از جهان خوردم بعدش تغییر کردم
استاد ممنون بابت سوالات خیلی عالی بودن و شناخت بهتری از خودمون پیدا کردیم
انشالله همیشه شادو موفق وثروتمند باشید
بنام خدای هدایتگرم
استاد عزیزم سپاسگذارم برای این دسته از فایلها که باعث میشه من خودمو بهتر بشناسم
و سپاسگذارم از تمام دوستان ارزشمندم برای کامنتهای مفیدی که میزارن
استاد در مورد ترس که گفتین وقتی به درون خودم برگشتم ونگاه کردم میبینم که واقعا من چقدر هنوز کار داره که بهتر بشم و واقعا این ترسها باعث شده که نتونم هنوز به پیشرفت خاصی برسم البته که از قبل خودم بهترم
من قبلا اصلا نمیتونستم توی جمعی صحبت کنم و همش از انتقاد دیگران میترسیدم اما الان خیلی خیلی بهترم و حرف دیگران برام زیاد مهم نیست و البته که هنوز جای کار داره
قبلا نمیتونستم با ادمهای جدید روبه رو بشم و یک خجالت و ترسی مانعم میشد اما الان خیلی توی جمعهای ناشناخته میرم و صحبت میکنم
از مکانهای ناشناخته میترسیدم که برم اما الان تمام سعیمو میکنم و به جاهای جدید میرم و تصمیمی که این روزها گرفتم اینه که تنهایی سفر کنم
ترسهایی که من نتونستم هنوز واردشون بشم و بهشون غلبه کنم
یکی اینه که از حیوانات بشدت میترسم مخصوصا از سوسک و سگ خیلی میخوام که وارد این ترس بشم و هر دو مورد رو لمس کنم اما واقعا فراری ام ازشون
یکی دیگه اینه که یه فکر نجوا کننده همیشه میاد اونم ترس از یه بیماری خاص که واقعا نمیدونم چه جوری باید از بین ببرمش و نمیدونم که چه جوری باید وارد این ترس بشم
و از خدای بزرگ میخوام که هدایتم کنه تا این ترسها رو از بین ببرمشون
چون میدونم که ترس واقعا شرک بخداوند است
و این ایه قران رو همیشه یادم میارم که میگه :
دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند
انشاالله این ردپایی باشه برام که بعد بیام و ببینم که چقدر عالی این ترسها از بین رفته