پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 9
توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است.
بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)
لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.
و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “
سوال:
درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
اهدافی مثل: رسیدن به وزن دلخواه؛ رسیدن به وضعیت مالی دلخواه و …
بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:
- فکر می کنم به خاطر اینکه مرتبا قدم هایی که باید برای هدفم بردارم را به تعویق می اندازم
- چون من در شروع کار، انگیزه دارم اما خیلی زود انگیزه هایم را از دست می دهم
- چون من هدف هایم را خیلی بزرگ و غیر واقع بینانه انتخاب می کنم
- چون من از شکست خوردن می ترسم به همین دلیل خیلی پیگیر هدف هایی که انتخاب می کنم نیستم
- چون من خیلی زود با برخورد با اولین مانع ناامید می شوم
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 9172MB21 دقیقه
- فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 920MB21 دقیقه














بنام تنها خالق هستی….
بنام خدای نشانهایم که هر سو مرا میخواند….تا من در این مسیر پر از خیر و برکت قدم بردارم..
نه فقط برای یسری خاستهایم..
بلکه برای احساس خوشبختی در تمام سلولهای بدنم…
سلام دوباره به تنها خالق هستی..خداوتدیکه باران رحمتش را بر سرمون سرازیر کرد تا بدونیم…پایان شب سیه سفید است..
انروز یه افتای حسابی و حس حال خوب…وقتیکه داشتم تمییزکاری زمین رو انجام میدادم..دیدم سبزه ها سر از خاک بیرون آوردن…
همین درک این زیباییها…چقدر وجود الهی رو توی درونمون بولد میکنه…
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم..میگم آخ جون بازم یه روز آکبند و نو برای دیدن زیباییها…
چقدر خوبه…آزادی زمانی دارم..که میرم طبیعت گردی زیباییهای خداوند رو میبینم و از تمام لحظاتش لذت میبرم..
قبلنا..برای دیدن این زیباییها حتما باید یسری چسبونکا رو بخودم میچسبوندم..و لذت نمیبردم..
الان با در صلح بودن با خودم…قدر تمام این لحظات ناب آکبند که خیلیا ازش دور هستند….رو با آغوش باز میبینمو درک میکنم..
.خدایا شکرت…خدایا همینجور گیاهان نیاز به رحمت باران تو دارند..به محض اینکه رحمتتت روی زمین گسترده میشه…
سر از خاک بیرون میارند….
منم با وجود تو نو میشم.و جوانه هایم هر روز رشد میکند…..
خدایا شکرت بابت نشانهایت که هر چقدر درکم از وجودت زیاد میشه..بیشتر حس میکنم…نیاز به رحمتتت دارم…
مثل همین بارش باران و سبز شدن جوانهای سرسبز گیاهان…
خدایا هزاران بار شکرت بابت تمام نعمتهایت…
خدایا هزاران بار شکرت بابت تمام داشتهام…
خدایا شکرت….که فرصت دیدن روی زیباییها رو بهم داده ایی..این بهترین نعمتتته…
خدایا هزاران بار شکرت ..هر چقدر که فکر میکنم میبینم چقدر این سعتدتمندی که همه جوره از زندگیت لذت ببری..
خیلیا رو میبینم اینقدر درگیر مسائل زندگیشون هستند..میگن…ما چیزی بنام دیدن فلان زیبایی در طبیعت نیستیم…
یه شخص بهم گفت..من هنوز نگاه به ماه و اسمون ننداختم..
یادم بخودم اومد…که چقدر درگیر روزمرگیها بودم…
بهر حال ،”لطف خداوند شامل حالمون شده..
فقط تنها کارمون اینه…از همین لحظات ساده و کوچک لذت ببرییم انشالله و سپاسگزار خداوند باشیم..
…….
برییم سر وقت تمرین….
…..
هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
…………
من حدودا به مدت چهار ساله در این مسیر الهی هستم..
یسری خاستها خیلی زودتر از اونچیزی که فکرشو نمیکردم وارد زندگیم شد..
اونم دقیق توی روز خاص و دقیقا توی نقزعه درستش….خیلی برام جالبه…
مثل خرید دوره عزت نفس…دقیق اون لحظه به بهترین و ساده ترین شکل ممکن طبق الهاماتم وارد زندگیم شد…
مثل یسری وسایل جانبی….خیلی خیلی راحت و اسان…
من یه خاسته داشتم به مدت چند سال براش میدویدم و دوستداشتم اون خاسته برام واضحتر بشه..الهاماتش میومد…
بهم میگفت این اتفاق برات پیش میاد..فقط باید صبر کنی تو مسیر باشی…این خاسته از طرف من انجام شده باید تکاملتو بگذرونی..
زمانش منم که برات تاییدش میکنم.
تو سمت خودت احساس خوبتو نگهدار..من بقیه کار رو انجام میدم…
اتفاقی که افتاد…
من عید همین 404…بهم گفت اینکار رو انجام بده..صبح زود منو از خواب بلند کرد…و دقیق طبق الهاماتش پیش رفتم..خدا شاهده…اون خاسته همونجا برام کن فیکون شد..خیلی راحت بدون یه زره اختلالی…
اشک ذوقم ریخت…گفت اینم خاست تو..
و چیزیکه من از سال 97 براش میدویدم و داشتم شرک میورزیدم بدون اینکه کسی از این موضوع بفهمه..براحتی به من داده شد…
و من اونجا گفتم خدایا من قبل از اینکه این اتفاق بیفته من تصویرشو توی یکی از دفترهای طراحیام کشیده بودم..
دقیقا همون صحنه الله اکبر….
بهم گفت نرگس بفرما…..
و خیلی خاستهای دیگم که به 24 ساعت طول نکشیده..
و از بی نهایت طریق بهم داده شده..که گفتم خدایا قربون عظمتتت برم که اینقدر دقیق داری کارها رو انجام میدی..
بعضی از خاستها…..
دلیلش اینه..امروز هدایت شدم به کامنت یکی از بچها…داشت راجع به عجله کردن میگفت…
و صحبت شما..که بچها توی تمرین ستاره قطبی و نوشتن خاستهاشون بهش نمیرسن..
میگن چرا این خاسته نشد…
منم خیلی این نقطعه رو انجام دادم…ولی هر بار که مینوشتم…میدیدم اون اتفاق نمیفته..ذهنم شروع میورد منچول بافی…
دیدی نوشتی اتفاق نیفتاد…
راجع بهمین خاسته که گفتم براش تقلا میکردم..
وقتی بهم داده شد..
بهم میگفت..نه این دروغه…نگاش میکردم..ذهنم نیگفت نه بابا نیست..بازم خدا میگفت نرگس خودشه درسته..خاسته تو هست..
بازم ذهنم میگفت..نه دروغه..
تا اینکه مهر تاییدشو زد..و من فهمیدم درسته همین خاسته منه…
الله اکبر…
میدونی دقیقا به این درک رسیدم…وقتی یه خاسته دارم خاسته ایی که میدونم باید یسری تکاملها رو بگذرونم و روی خودم کار کنم تا زمانش برسه..دیگه اون همزمانیها کار خداونده..
و میدونم….و میدونم…و میدونم…..همزمانیها کار خداونده…و انتظار یه روزه نتیجه رو دارم..و اون تمرین ستاره قطبی رو توی احساس عجله و حال بد میرسونه..
ولی میبینم استاد عزیز…اتفاقی که میفته هماهنگ روح و ذهنمو بهم میریزه….
و دارم میبینم توی سفرنامه هاتون و سریال بهشتیتون…
شما داریید ستاره قطبیتونو روی زمان و مکان مناسب و احساس خوب بدون نتیجه فلان مسیر پایبند میکنید…
و منم باید مثل شما ستاره قطبی ام رو روی توحید و جریان توحید قرار بدم…
و خوشحالم استاد عزیزم که هر چقدر پیش میرم..میبینم کل لطف خداوند روی همین موضوع برقرار هست..چیزی که خیلی ادمها ازش بیخبرن..
ماها هم که توی این مسیر هستیم….یجاهایی نادانی میکنیم…
از نظر من..همه چیز جریان الهی و حال و احساس خوب و رها بودن که خداوند تو زمان مناسبش؟خاستهامو بهمون میده….
و دور از عجله این مسیر رو پیش میرییم…
من سالها دوستداشتم یه تختخواب سفید با تاج سفید و ساده داشته باشم…
و کلا یادم رفته بود..تا اینکه خداوند لطفش شامل حالم شد…
خداوند یه شب توی پیاده روی که داشتم میرفتم..
بهم گفت برو خونه خواهرت…
از قبل از زبان مادرمم بهم میگفت با اینهمه پافشاری…
و بهم نور زد گفت از این مسیر برو خونه خواهرت..
و منم پیروی کردم..و خوشحال بودم که اینقدر الهام قوی هست…
و رفتم…دیدم تو اوج زمان و مکان مناسب رسیده ام..
تخت سفید با تاج سفید تکنفره…نو نو به من داده شد اونم با تشک نو…..
قرار بود این تختو بدن به فلان شخصشون..
من تو اون زمان هدایت شدم به این تخت زیبا الان روبروم گذاشته برای نصب…
و خاسته ایی دیگه ام …خیلی راحت بدون اینکه من بدونم تو زمانش بهم داده شد..
خاسته دیگم مثل رشد بیزنسم…الان به این درک رسیدم که اون قدمهای تکاملی که رفتم ..دقیق برای فلان رشد مهارتیم بوده…
و با هر پروجکتی چقدر مهارتم قوی شد..خداوند بهم میگفت..تو باید این مسیرها رو بری…تو فقط پاسخگوی الهاماتم باش..
و حتی موارد دیگه..بهم گفت……تو فقط سعی ات ماندن در مسیر باشه اومدن خاسته توی زندگیت فقط کار منه…دیگه کار تو نیست…
و من دقیقا دیدم تو زمانی اون خاسته بهم داده شده..که باید اتفاق میفتاده…این عین حقیقته..
و اون زمان و اون همزمانیها…دقیقا نقطعه اوجشه..چقدر احساستم خوبه چقدر حالم دگرگون میشه…
توی مسئله سلامتی ام من خیلی دوستداشتم قانون سلامتی رو بخرم…و قدم به قدم طبق الهامات خداوند هدایت شدم به حذف یسری چیزها…
و بهم گفت باید بری آزمایش بدی..دیدم بیمه پدرمم برام کار نمیکنه بهم گفت برو آزاد حسابش کن..حتی خودشم پولشو بهم داد..
و بهم گفت باید پیاده روی رو شروع کنی..
من تقریبا افزایش وزنم 63 این حدودا بود.الان 60 شدم..
و به خودم وفادار بودم پیاده روی رو توی این چند روز بارندگی انجام دادم..حتی کاپشن بارندگی هم خودش بهم هدیه داد اونم مارک خارجی ..اصلا بارندگی اذیتم نمیکنه ..
وقتی نگاه به تیپم کردم دیدم تمام لباسهایم سوغاتی و هدیه خداونده…
بخدا چی میشه گفت از این عظمتش…
گفتم خدایا شکرت که فرصت این پیاده روی پر از خیر و برکت رو بهم دادی بدون اینکه من چیزی بدونم منو روانه یسری جاها میکنه و از لطفش به من میبخشه…
من اصلا از جیب خودم خرج نمیکنم همه لطف خداونده اونم به بهترین شکل ممکن…
بخدا یه زمانی برای همین کاپشن برلی همین فلان خاسته سگ دو میزدم..
الان براحتی بهم میده خدایا شکرت…
اره….من بجز کم کردن وزن..چقدر بدنم از حالت چاقی و احساس بد دراومد…بدنم میگفت نرگس مواظب خوراکت باش..کلا شیرینی جات صنعتی رو حذف کردم..
یبار تقلبی کردم برای خوردن پفک و چیپس..دیگه بخودم قول دادم بلطفش اینا هم حذف شد..
و فهمیدم برای خرید قانون سلامتی باید بها پرداخت کنم..
چون میبینم خیلی از؟بچها بازگشت میخورن..ولی به لطفش من دارم خودمو اماده این نبرد ذهنی و خوراکی میکنم…
و بخودم قول دادن که برای رسیدن خاستهای با ارزش..باید سر قربانیهامو ببرم…
چون میدونم چه درهایی رو همین قانون سلامتی میتونه برام شکوفا کنه..
چون یسری تضادها دارم و میدونم دارم بهش ورودی نامناسب میدم همون غذای ناسالم..
انشالله سعی کردم و سعی میکنم بگم خدایا همینجور که تمام خاستهامو توی زمان درستش بهم دادی ..و اشک ذوقمو ریختی…
و بهم گفتی نرگس توی مسیر وایسا با احساس خوب استقامت کن…
براحتی بقیه خاستهامو بهم میدی خیلی راحت..حتی خودمممم نمیتونم فکرشو کنم چجوری!؟
در نهایت سپاسگزار خداوندم که هر چقدر که میگذره انگیزه هام به توحیدش؟بیشتر میشه…
چون …..همه چیز توحیده از نظر خودم
و افتادن توی دام عجله و بدو بدو…
بدون رعایت نکردن قانون تکامل..چیزیکه بنفع خودمون هست…
چیزیکه خودمون هر چقدر پیش برییم میدونیم اصل و اساسش همینه…
در نهایت سپاسگزار خداوندم که هر چقدر از بزرگیش توی این سایت صلات کنم کمه…
چون خودش بهم گفت..با احساس خوب این مسیر حرکت کن بقیه کارها و همزمانیها دست منه…
به لطفش استاد عزیزم..من پاشنهای دیگه ندارم..
من فقط باید تسلیم باشم و انگیزهامو به نتایج گره نزنم..
بقول شما توی دوره عزت نفس ادامه میدم تا نتایج بیاد این عین عزت نفس و اعتماد بنفسه.
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت تمام نعمتهایت..
الحمدالله رب العالمین
لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.
گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، خدایا گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمتها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم.
فقط ماندن در مسیر درست…صبر.به معنای کار کردن روی باورها و فرکانسها و بسمت کن فیکون شدن لطف خداوند الحمدالله …
بنام خدا
به متخلفان بادیه نشین بگو:به زودی به سوی گروهی سرسخت و نیرومند دعوتتان می کنند.که با آنان بجنگید یا آن که تسلیم شوند،اگر اطاعت کنید خداوند پاداش نیکی به شما خواهد داد،و اگر سرپیچی کردید همانگونه که پیش از این سرپیچی کردید شما را به عذابی دردناک عذاب خواهد کرد..
سلام و درود به سایت بهشتیم !
سلام و درود به استاد عزیزم..استادم این هفته جاری ،’احساس میکنم درکم داره قوی تر میشه از پاشنه هام و الگوهای تکرار شونده در زندگی ام!..
و میخام بگم این الگو حدودا در چند ماهی یکبار.یعنی مدت زمانش چند ماهی هست بیینش فاصله افتاده!..
که چند روز پیش بازم برام طبق فرکانسی که از پیش فرستاده بودم و هنوز تکه هایی از این در درونم بود برام تکرار شد..و
دقیقا…
به شکلهای مختلف برام تکرار میشد..
اومدن مشتری حساس برای ارائه کار
اومدن افرادی به شکلهای مختلف گیر دادن به یه نقطعه از بدنم.(گیر ی که خودم خندم میگرفت)چون قبلا توسط چند نفر برام تکرار شده بود.
و دقیقا این الگو مدام چند روز با چند زاویه برام تکرار میشد…
که گفتم این یه چیزی تو درون منه که داره با افرادهای مختلف و به شکل های مختلف برام تکرار میشه….
و با لطف پروردگار…دیدم اره..من فکر میکردم روی این مورد از نقطه ضعفم کار کردم ولی یجا تو شرایط حساس…که خودتونم گفتین..ما انسانها تو موقعه هایی که یکم احساسمون قلیان میکنه خودشو پیدا میکنه…
آه!دیدم آره!همینه…من بودم گیر میدادم به فردی نزدیک بهم.و داشتم نقطعه ضعفهای ایشونو بهش توجه میکنم.یا به محض کار اشتباهی که انجام میداد یدفعه فوران میکنم.خودمم متوجهش بودما..میدونی باورا چجوریه..خودمون میدونیم اینکارمون اشتباه هست..ولی چون هنوز نهادیده نشده…به محض کوچکترین حرکت اون مورد بولد میشه..و من بهم میریزم.
گفتم همینه.من فکر کردم این پاشنه درست شده..من دارم روی اینفرد نزدیکم بازم دارم رفتار نادرست نشون میدم .یا بهش گیر میدم.و دارم جوری بهش ثابت میکنم که کارش اشتباه..
اگه بخاییم منطقیشم کنم.حرف من درسته!
ولی بخام بیشتر بهش فکر کنم.رفتارم کاملا اشتباه هست..چون هر کسی با توجه به درونش داره یسری کارها رو انجام میده من نباید دخالت تو کارا و رفتارهای ایشون کنم.چون اونم یسری باورای خاص خودشو داره..
و همین رفتار اشتباه من نسبت به این شخص.که بزرگترین پاشنه من بوده.میخام بلند بگم!بزرگترین پاشنه.!..
که حقیقتا کل نشتی انرژی برام بوجود میورد.و کل روز درگیرش بودم..و نمیزاشت روی کارام تمرکز کنم.
یا یسری رفتارهایی از من سر میزد…که همین باعث شده بود من حساس بشم روی رفتارهای این شخص….و بیام بیشتر نقطعه ضعف این شخص فکر کنم.
و همین باعث شده بود افراد.که مشتریانم باشن.یا افرادای دیگه باشن.که به اسمها و شکلهای مختلف به من گیر بدن.
که چرا تو اینجوری هستی؟
چرا اینکار رو انجام نمیدی؟
وووو صدها گیرای دیگه..
مدام این رفتارها از ایشون که بهش گیر میدم و دیگر افراد بهم تحمیل بشه…
و برای خودم سوال بشه؟
که چرا من اینجور رفتارهایی از دیگران به شکلهای مختلف میبینم؟!….
و این الگوی تکرار شونده رو با لطف پروردگار بیشتر برام بولد شد..
الان سه روزه یه تمرین برای این نقطعه بخودم بستم.که تمرین سفت سختی بود.به لطف خدا تونستم بهش غالب بشم..و فهمیدم چقدر من داشتم با همین الگوهای تکرار شونده.چه ضربه هایی چه از نظر مالی و انرژی درونی بخودم میزدم …….
و این تمرین باعث شد..که بدونم چقدر موضوع بی اهمیتی بوده..و اومدم با خودم صحبت کردم.و هر روز بخودم یادآوری میکنم انشالله…که بیشتر روی این مورد کار کنم.و حساس بودنمو نسبت به این شخص نابود کنم.بزارم رها و ازاد باشم.و گیر بهش ندم!
و
این متن بالایی از الگوی تکرار شونده ایی بود که هر چند وقت یکبار.برام تکرار میشد.ولی قبلا این الگو میتونم براحتی بگم هر روز بود…
حقیقتا میدونستم کارم اشتباه هست…و فکر میکردم روش کار کردم!
ولی به مرور بیشتر درکش کردم چون اگه روش کار نکنم.خیلی میتونه همه جانبه بهم ضرر برسونه.انشالله که بتونم بهش غالب بشم…
…..
بریم برای تمرین بعدی …که بازم تونستم پاشنه هایی از این تمرین بیارم بیرون.!…
در باره هدفهایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید.فکر می کنید چه دلایلی باعث میشه که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده نرسید!؟
استاد عزیزم فایل اوایل سال جدیدی که گفتین .امسال رو بزاریید روی بهبود شخصیت…
منم میخام اعتراف کنم.تمام اتفاقاتی که برام میفته فقط بخاطر شخصیتمونه.تا تعقییر نکنه هیچ چیزی تعقییر نمیکنه..
طبق خاسته ایی که دارم و الهاماتشو از خداوند بهم رسیده.و بصورت واضح و بصورت شفاف..و همون روزی که وارد این بازی شدم.بدون اینکه چیزی از این سایت بهشتی بدونم.
انگار چیزی از درون بهم میگفت این خاسته که رابطه هست میتونه تو زندگیت تاثیر بگزاره..
و این الهام رو میتونم حتی الانم ،روزانه برام گفته میشه!
دیدم آره…بازم یه پاشنه هایی از این خاسته برای .،من وجود داره…
که اولیش…شک و تردید..که نکنه این الهام ناجور در بیاد.که نکنه این فرد از نظر..فلان شخصیت ظاهری و درونی وهمه چیز…مشکل داشته باشه.حقیقتا هنوز داشتم روی این موارد فکر میکردم.
میخام بگم شک و تردید و قضاوت کردن راجع به شخص..با این خاسته.نسبت به ایده و الهامت پروردگار…
که خداوند بصورت دقیق بهم گفت..راهت درسته.ولی این شک و تردید بازم داره برای خودش جهش میکنه…
و از نظر درونی دقیقا همون چیزیه که من دوستداشتم وارد اینجور ارتباطی بشم!
نکته دومی…
مقایسه زندگی افراد با خودم.که فلان شخصها.که فلان و فلان فلانها هستند.خوشبحالشون که وارد اینجور رابطه ایی شدند.کاش منم جای اونها بودم…
و این مقایسه کردنها باعث شده..که خاسته خودمو رها کنم.و بیام خاسته دیگران رو برای خودم بولد کنم!
احساس میکنم همون نقطعه حسرت هست..که همین بازم بزرگترین پاشنه ام بوده.که خیلی از نشتی ها رو برام بوجود آورده..
این دو مورد…خیلی باعث شده که من از ایده خداوند سرپیچی کنم.که ناگفتنه نمونه باید خیلی روش کار کنم.چون چیزیه اگه بهش بها بدم بولد میشه وقتی چشمامو باز کنم..فرصتم از بیین رفته و حسرتهای درونیم زیادتر شده..
…
من خیلی این شک و تردید..و حساس بودن..رو بزرگترین پاشنه خودم میدونم.که باعث شده در تمامی جنبه ها روی زندگیم تاثیر بزاره…که باید خیلی خیلی روی خودم کار کنم!..
…
من از خداوند یه روز خاستم.گفتم خدایا تو نگاهت کیهانیه.تو زمین و اسمانها رو آفریده ایی.همه چیز تحت فرمانروایی توئه.
تو خودت منو وارد این بازی کردی طبق خاسته ایی که من میخاستم..و دقیقا همیشه این خاسته از بچگی برام الهام شده بوده!…تو بهم کمک کن.
یه نشانه خیلی واضح میخام ازت ….
که خداوند لطفشو شامل حالم کرد..و یه نشانه خیلی واضحی بهم داد..و مهر تایید این خاسته رو برام زد…
و امروز توی این تمرین هدف نوشتم.که بدونم هدایت خداوند درست و دقیقه..
و بزارم پلنی که برام چیده و مهر تاییدشم زده پیش برم.
و نخام موفقعیتهای دیگران رو برای خودم بولد کنم و حسرتشو بخورم…
یه شب خواب دیدم..و دقیق بهم گفت…که منم تو رو در زمان و مکان مناسب خاسته ات قرار میدم.
تو عقلت بهیچی نمیرسه.ذهن تو فقط کارش گمراه کردنه توئه..
و نمیزاره از لحظاتت لذت ببری!
پس تو فقط طرف ،خودتو انجام بده.!تو به من ایمان بیار من بقیه کارا رو زمان درستش برات انجام میدم.
چون اون خاسته تو خواب بزرگترین’ موفقعیت بود.ولی جز برای من حسرت و پشیمانی نداشت..هیچ دلخوشی برای من نداشت…
و دقیقا این الگو رو تو زندگی های اطرافیانم که میشناختم’میدیدم…دیدم اره درسته!
……
و همین باعث شد..که عجله نکنم..و مثل شما استاد که تمام زندگیتون چه ایران چه الان امریکا هستین…همیشه راضی و راضی هستین و داریید لذت میبرین..
و این خواب این تعبیرو رو برام کرد..که هر جایی که هستم.روی خودم کار کنم و سپاسگزار همین موقعیتهای الانم باشم.و حسرت اینده که میخاد چی بشه رو داشته باشم!
زندگی پلن به پلنه..که ما حرکت میکنیم…
حدودا چند شبه هدایت شدم به فیلم انیمیشنی بنام غارنشینان.دقیقا همون محتوای گربه چکمه پوش داره…چقدر درس بهم داد…
که همیشه در مسیر باشم و برای داشتن اینده ایی زیبا بسوی نور و روشنایی حرکت کنم ،’و پا روی ترسهام بزارم!
خیلی جالبه…که بازم لطف پروردگار نسبت به من بود.انشالله در اینراه ثابت قدم و استوار باشیم…
تشکر از این فایلهای تکرار شونده…که چقدر میشه درسها گرفت..ولی بعضی وقتها.اینقدر خودشناسیم عمیق میشه که باید یه فرصت بدم تا بیشتر درکش کنم!تا تو وجودم بشینه..نهادینه بشه!این مهمه