پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10
توجه: توضیحات این فایل شامل یک بخش مقدمه و سپس یک سوال است.
بخش ” مقدمه ” در تمام مجموعه قسمت های ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده ” یکسان است اما در انتهای این توضیحات، در هر قسمت یک ” سوال متفاوت ” پرسیده می شود. (یعنی هر قسمت از این مجموعه، مقدمه یکسان اما سوال متفاوتی دارد)
لازمه درک سوال و پاسخ به آن این است که مقدمه را حتما بشنوید. هرچند در هر قسمت که دوباره مقدمه را می شنویم، از زاویه ی دیگری آن را درک می کنید که در نهایت به درک کلی ما از این اصل کمک می کند و می توانیم پاسخ های دقیق تری برای سوالات پیدا کنیم.
و اما سوال این قسمت از مجموعه ی ” پیدا کردن الگوهای تکرار شونده “
سوال: چه الگوهای تکرار شونده ای در بازخوردهایی که افراد از رفتار و عملکرد تان به شما می دهند، می توانید پیدا کنید؟
بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:
افراد معمولا به من می گویند:
- آدم خوبی هستی اما خیلی بدقول هستی و نمی توان روی حرف و قول شما حساب کرد؛
- آدم خوبی هستی اما نامنظم هستی یا به بهداشت فردی خود اهمیت نمی دهی؛
- آدم خوبی هستی اما در مراوده با دیگران، دوست داری فقط درباره خودت صحبت کنی و مجالی به دیگران برای صحبت کردن نمی دهی؛
- آدم خوبی هستی اما هر بار کارهایی که باید انجام دهی را فراموش می کنی و می گویی: “یادم رفت”
- و…
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10181MB22 دقیقه
- فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1021MB22 دقیقه














سلام از دل
مدتی طول کشید تا بفهمم چرا توی رابطههام همیشه یه الگو تکرار میشه.
من مدام جذب آدمهایی میشدم که برای رابطه ، جدی نبودن.
اول فکر میکردم اونا بد هستن و من خوبم ،
ولی بعد فهمیدم نه… خودم داشتم این آدمها رو انتخاب میکردم.
( البته وقتی با استادم آشنا شدم، تازه اینو دیدم )
حالا چرا ؟
چون خودم از تعهد میترسیدم.
از مسئولیتِ یه رابطهی دو نفره، از نزدیک شدن واقعی، از موندن.
پس ناخودآگاه میرفتم سمت کسی که اونم اهل موندن نبود، یا این فرکانس رو ارسال میکردم .
انتخابهام از روی آگاهی نبود، از روی ترس بود. و جالب اینکه خودم قبلش میگفتم ما که قراره یه مدت کوتاه باشیم ( من واقعا ترس از مسئولیت داشتم )
گاهی از ترسِ بیتوجهی و از دست دادن، طوری رفتار میکردم که طرف فکر میکرد خیلی وابستهام و قراره ولش نکنم . درحالیکه وابستگی نبود، اضطراب بود.
میترسیدم نادیده گرفته بشم، کنار گذاشته بشم، فراموش بشم . برای همین ناخودآگاه بیشتر پیام میدادم، بیشتر توضیح میدادم و بیشتر خودمو ثابت میکردم.
اما همین ترس باعث میشد اونها عقب بکشن.
من از ترس نزدیکتر میشدم و اونها از فشار دورتر.
یه چرخه که از عشق نمیاومد، از ترس میاومد.
« مسئله این بود که هنوز یاد نگرفته بودم از جای امن دوست داشته باشم، نه از جای ترس. »
باور درست :
« من برای اینکه کسی کنارم بمونه، لازم نیست خودم رو قربانی کنم یا چیزهایی که برام مهمه رو نادیده بگیرم.»
یه موضوع دیگه :
من یه باور عمیق توی خودم داشتم که هر کسی میاد سمتم، حتماً یه نیت پشتشه.
یه جور حسِ «سلام گرگ بیطمع نیست».
همین باعث میشد همیشه گارد داشته باشم و تجسم وسناریو نویسی.
الان میدونم اینم یه باورِ ساختهشدهست ، از تجربهها و باورهای قدیمی ، نه از واقعیت امروز.
مسئله این نبود که همه میخواستن سوءاستفاده کنن، مسئله این بود که من دنیا رو از پشتِ ترسهام میدیدم.
«الان که اینا رو میبینم، حس میکنم یه قدم جلوترم.
چون تا وقتی نفهمی چرا یه چیزی رو تکرار میکنی، نمیتونی عوضش کنی.»
باور درست :
«مرز گذاشتن یعنی احترام به خودم و دیگرانه.
میتونم اعتماد کنم، ولی آرام و مرحلهای.»
وقتی اینارو مینوشتم فقط فکر میکردم و بیشتر عمیق میشدم در موردش ، چون احساس کردم هنوز جای تغییر دارم .
امروز فقط ذوق نوشتن داشتم و گوش کردن به صدای شما استاد عزیز ، چون اومدن تو سایت انگار حضور زنده در کنار شماست .
خداروشکر که هستین .
سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم
سلام از دل
سلام استاد عزیز
سلام خانم شایسته عزیز و همه دوستان .
وای نمیدونید چقدر خوشحالم ، بعد از مدتی تونستم بیام سایت .
خداروشکر ، خداروهزاران بار شکر
دلم برای نشانه ی امروزم تنگ شده بود .
تا تونستم وارد سایت شم سریع رفتم سراغ ( نشانه ی امروز )
و این فایل زیبا اومدم .
خداروشکر خیلی حس خوب دارم که امروز اومدم کامنت بنویسم .
سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم