پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

454 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1566 روز

    بنام تنها خالق هستی

    سلام و درود به سایت بهشتیم..

    این فایل یکی از نشانه های امروز من بود..تا بیام به هدایت خداوند ‘برای خودسازی بهبود شخصیتیم!دستبکار بشم…

    چیزی که چند مدت یکبار برام تکرار میشود!از افراد مختلف…

    اینکه مدام بهم میگن چقدر نسبت به قبلا روشنایی پوستت از بیین رفته…

    گیر دادن به اینکه چرا بخودت از نظر ظاهری صورت.(منظور ارایش)بخودت نمیرسی.

    و مدام توسط افراد بهم انتقاد میشه…

    یا توسط افراد نزدیکم.که بهم انتقاد میشد که چرا وسواسی موقع تمییز کاری..(این مورد خیلی کمه.توسط فرد نزدیکم بهم گفته میشه)

    این دو مورد خیلی واضحتر تو افرادهای مختلف میبینم…ولی بیشتر مورد اول!..

    و این نشانه خداوند منو به درک رسوند..اره…دیگه خیلی پرت شدم..

    یه شب خداوند بهم الهام کرد..که درسته به تمییزی خونه به تمییزی محیطتت به همچیز کاراتو به نحو احسن انجام میدی…

    یه لحظه دیدم خانم شایسته بهم گفت یکم به ظاهرت برس.اینجور احساس کردم.که باید ظاهر بیرونیمو بیشتر برسم..چون من بسیار در مقابل آفتاب پوستم حساسه.دیگه کاملا بیخیالش شده بودم..یکم پوستم تیره شده بود..

    و دقیقا این مورد مدام از طرف افراد نزدیکم اینم با صحبت جدی با من برخورد میشد..جوری که خودمو زیر سوال بردم و از خداوند هدایت خاستم..دیدم اره من خیلی دیگه بیخیال شدم….(و همین خواب الهامی از طرف خداوند بیشتر بهم نشون داد تا بیشتر بهش دقیقتر بشم)

    و نکته بعد بازم بیشتر عمیقتر شدم..که الگوی تکرار شونده قبلی روز گذشته نوشتم.دیدم بجز این یه باگ ،’دیگه تو درونمه….

    و بازم امروز یکی دیگشو پیدا کردم..و اون نداشتن عزت نفسه..که دارم از یه فرد نزدیک.، بهش میگفتن ‘من چجوریم!.از قیافه خودم به شخص دیگر نظر میخاستم..

    گفتم باز همینه! یه باگ دیگه که من حرف دیگران خیلی روم تاثیر داره..که حقیقتا ضربهای زیادی از همین باگ خوردم…

    بقول استاد تو یکی از فایلهاشون.میگه نباید انتقادات دیگران روت تاثیر بزاره..دیدم اره هنوز باگهایی از این خرده شیشه تو درونمه..

    و چیز دیگه من باید خودمو دوستداشته باشم و از خداوند تشکر کنم بابت زیباییهای دیگری که تو صورتمه و افراد میبینش تحسینش میکنن.

    و خصلتهای دیگرم..

    و باگ دیگری که تو درونم پیدا کردم و بازم میخام تکرارش کنم.من قبلا روحیه انتقاد طلبی نسبت به دیگران خیلی داشتم.مثل قد افراد.مثل شکل ظاهریشون.مثل رنگ پوستشون.و دیگر خصلتهاشون.و میتونم هنوز باگهایی تو درونم نسبت به این موضوع ببینم.

    و دیگر باگ دیگر..من داشتم بصورت واضح فرد نزدیک بهمو انتقاد میکردم و گیرش میدادم.از نحوه غذا خوردنش.از نحوه رفتارش در مورد کارهای شخصیش..و دیگر موردها..که باعث شده بود من تمرکزی لیرزی روی این شخص داشته باشم..

    و این آداب که میدونم از بچگی تو درونمون شکل گرفته..که از نحوه آداب و اشتباهات افراد عیب و ایراد بگیریم و اونو مسخره کنیم.حقیقتا من خیلی همین رفتار رو داشتم..

    خیلی بهتر شدم..تا اول همین هفته باز با فشار قرار گرفتن احساساتم همین مورد برام بولد شد.چون زمان زیادیه دارم روش کار میکنم به لطف و مرحمت پروردگار تونستم روش کار کنم و با تمرین قوی این مورد رو نابود کنم.

    من یه خصلت خیلی خوبی که دارم..که حتی فردی’، که خواهرمه و خیلی بهم نزدیکه همیشه بهم میگه…

    که خوشم نیاد اگه میخای یکاری رو انجام بدی تا اخرش انجامش میدی..من اگه الهامی بهم بشه.بگه باید انجامش بدی ..جوری خودمو قانع میکنم که همون لحظه دستبکار میشم.

    در کل تو کارام بسیار قوی عمل میکنم!

    میخام بگم:استادم!

    من خیلی از خصلتهام شکل گرفت..

    اگه میخام بنویسم ساعتها میتونم بنویسم..

    من یه ادم دیگه شدم..

    و هر جا دیدم نقطعه ضعفهایی وجود داره براحتی اون افراد رو گذاشتم کنار..چون نمیشه روی خودت کار کنی .و بازم با اون افرادی که تو حیطه فرکانسیت نیستن تعامل داشته باشی.اینجور در نمیاد..چون تمام رفتارهای اشتباهم..که نزدیکانم مدام بهم میگفتن ریشش از همین افراد بهم قبولونده شده بود..

    و من به لطف خداوند تونستم خیلی از باگهای درونمو از بیین ببرم..چون چک و لگدهای الگوهای تکرار شونده رو حقیقتا خیلی خورده بودم.

    و بکمک خودش تونستم حلشون کنم واقعا آرامشم هر روز داره بیشتر میشه که ناگفتنه نمونه’هر چقدر روی خودم کار کنم بازم کمه…

    و در نهایت نتیجه گیری کل کارم ..تمام بخاطر خودم بوده که داشتم اگاهانه تمرکز کنم ‘از انتقادات راجع به اطرافیانم.و همونو از دیگر افراد بخودم برمیگردوندم.

    و عزت نفس پایین..و حساب کردن روی افراد..

    یه صحبتی تو لایوی از گفتگوهای استاد.خیلی نقطعه بزرگی در مورد شخصیت ایشون بود.که خودشون داشتن میگفتنش..

    که ایشون گفت اگه هم جایی برای بهتر شدن شخصیتم باشه.تو پنهانی خودم روش کار میکنم.

    و بنظر من همینه..من داشتن روی دیگران حساب باز میکردم راجع به انتقاداتشون..و الان چجوره الان خوبه..مهم بودن حرف دیگران.

    استاد عزیزم دوستان عزیزم..هر چقدر روی خودمون کار میکنیم.فکر میکنیم تعقییر کردیم.ولی هر چی پیش میریم .وقتی تو شرایط حساس قرار میگیریم اون موقعها باگهای درونیمون مشخص میشه تعقییر کردیم یا نه!…

    و این روند با پیش رفتن مشخص میشه..و ما رو به آرامش بیشتری سوق میده.و آرامش میشه بهشتی که همیشه جاویدان هست…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1127 روز

    بنام رب

    سلام استاد جان

    امروز زدم روی نشانه من و این فایل برام اومد

    البته قبلا هم گوش کرده بودم ولی اینبار فرق داشت

    یهو یاد یه موضوعی افتادم

    چرا من با هر کسی تو رابطه بودم اون شخص عصبی ترین فرد خونواده اش بود؟

    شروع کردم چند تا دعوایی که توی ذهنم مونده بود از ادما دوباره برای خودم توضیح دادم

    تمام حرفایی که اون لحظه میزدم

    دونه دونه یادم اومد

    انقدر حرف زدم تا یهو فهمیدم

    من همیشه خیلی آرومم اما وقتی عصبی بشم بدجور عصبی میشم!

    این چیزی بود که خیلی میگفتم

    و واقعا هم همین بود

    من یا عصبی نمیشدم یا اگر میشدم دیگه کنترلی نداشتم

    یعنی انقدر یه چیزی رو تحمل میکردم تا به انفجار میرسیدم

    و جالبش اینه همیشه اینو با ذوق میگفتم!!

    مثلا با ذوق میگفتم ببین فلانی من خیلی مهربونما اما قاطی کنم دیگه بد قاطی میکنم

    و بخاطر همین ادمایی رو جذب میکردم که اونا هم موقع عصبانیت کنترلی روی رفتارشون نداشتن

    من چجوری شده یه همچین چیزی رو یادم رفته بود؟

    بعد به خودم گفتم افتخار این نیس که من بد عصبی میشم یا چمیدونم هر چند سال یه بار بد عصبی میشم

    من باید افتخارم این باشه که عصبی نمیشم در هر حالتی یا اینکه تو بدترین شرایط هم میتونم رو احساساتم کنترل داشته باشم

    استاد با اینکه کنترل کردن احساسات رو توی دوره احساس لیاقت کامل توضیح داده بودین و خیلی بهتر شدم

    مثلا من ادمی بودم که همیشه اشکم دم مشکم بود

    یعنی تا میگفتن بالا چشمت ابروعه سریع ناراحت میشدم و گریه میکردم و الان خیلی وقته گریه نکردم یعنی ناراحتم بشم خیلی خوب کنترل میکنم احساساتمو و البته از اونور احساسات خیلی خوبمم کنترل میکنم که تصمیمات عجولانه نمیگیرم

    اما این بحث عصبانیت رو اصلا یادم نبود

    واقعا باید هر لحظه رو خودمون کار کنیم و هر بار ادم بهتر و بهتر میشه

    استاد خیلی ممنونم بابت این سایت و تموم حرفاتون

    خیلی عشقید

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سحر احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2824 روز

    سلام به همه دوستان

    همه بهم می‌گویند تو خیلی مهربون و خوش قلب هستی. البته همه می‌گویند زودباور هستی و راحت حرف آدم ها را باور میکنی چون خودت صادق و خوش باور هستی.

    همه بهم می‌گویند سعی کن آروم باشی و بی واکنش. اونوقت میتونی بهترین تصمیم بگیری.

    من هم یک ایراد دیگه دارم وقتی میخام به خواسته برسم همه تقلا را میکنم بعد که ناامید میشم می‌سپارم به خدا.

    خدا کمک کن تسلیم باشم. مثل رزا بگم من نمی دونم من نمی فهم تو بگو چیکار کنم. من ضعیف و ناتوان هستم تو قوی و قدرتمندی . تو کمک کن.

    خدایا هروقت تسلیم میشم مثل موشک میروم . هروقت شروع میکنم به تقلا متوقف میشم.

    خدایا کمک کن تسلیم تو باشم. این فایل نشانه من 23آبان 1404. هنوز منتظر درست شدن انتقالی هستم.

    آرزوی تسلیم همگی خدا بودن رادارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 1816 روز

    به نام خدای زیباییها ،خدای توانمند و قدرتمندم ،خدایی که به شدت کافیست

    سلام به همه عزیزانم

    ماه رمضان رو به همه عزیزانم تبریک میگم با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان عزیزم

    اتفاقاتی که در زندگی من تکرار میشه به خاطر باورهایی هست که نسبت به خودم دارم اگر باور دارم من آدم ضعیفی هستم اتفاقاتی میفته متناسب با باورهای من و برخوردِ اطرافیان هم با من همونطوره

    من هر باوری نسبت به خودم دارم برخورد طرافیان هم با من همونه.

    تا وقتی که من باورم نسبت به خودم تعقیر کنه

    وقتی من دوست دارم به دیگران کمک کنم به افرادی برخورد میکنم که نیازمند کمک و نیازمند ترحمن

    یا وقتی باور داشته باشم که من یک ادم بدشانسی هستم این باور موجب اتفاقاتی میشه که این باور رو به من ثابت کنه

    مهم خواسته من و باور من نسبت به خودمه و این باور و خواسته باعث ایجاد محیط و اطرافیان متفاوت هم میشه و برخورد متفاوت با من میشه

    با تعقیر باور من وخواسته من اطرافیان من هم تعقیر میکنه

    خداوند منتطر ببینه من چی میخوام و همون رو برای من فراهم میکنه و من گاهی ناآگاهانه چیزی رو میخوام که نمی‌خوام من باید به خواستها و باورهای خودم نسبت به خودم آگاهی پیدا کنم و اونچیزی پیدا میشه که من میخوام

    و یا من باور داشته باشم که همه آدمها، آدمهای خوبی نیستن این باعث میشه من به آدمهایی برخورد کنم که نامناسب و متناسب با باور منه

    و اگر باور داشته باشم که همه آدمها آدمهای مهربان و خوبی هستن همانطور میشه و من با آدمهایی برخورد میکنم که مناسب مهربان و ارزشمند هستن

    من خالق آدمهایی هستم که اطرافم هستن

    من خالق شرایطی هستم که در اطرافم به وجود میاد

    واقعا من خالقم و این درسته که از خودشناسی به خداشناسی میرسیم چون با خودشناسی خلق کردن رو میفممیم و میفهمم چطور چیزی در زندگی من خلق میشه.

    بازخورد افراد نسبت به من

    به لطف خدای مهربان همه من رو مهربان و خوب میدونن حتی آقایون در حضور خودم به همسرم میگفتن که قدر خانمت رو بدون (خدایا شکرت که هرچی دارم از تو دارم من به هر خیری از تومحتاجم الهی شکرت)

    حتی خانمها هم به من گفتن که مهربانم

    وقتی از گروه کلاسی پسرم بیرون رفتم مربیش به من پیام داد خیلی دلم گرفت شما خیلی خانم خوب و مهربانی هستین

    به لطف خدا خیلی مردم با من مهربان و با محبت و عالی برخورد میکنن

    البته دو نفر از نزدیکانم بهم میگن که تو مغروری یکی خواهرم که دوره نوجوانی خیلی به من میگفت که تو مغروری و یادمه که اون موقع خیلی می‌نوشتم و یکی از دل نوشته های من به عنوان (مال من است) بود و آخرین جمله ای که توی اون متن یا دل نوشته نوشته بودم این بود که (می‌دانم مغرورم اما غرور خورشید هم مال منه است )و در ذهنم این بود که خورشید به قدری مغرور هست که اجازه دیدنش رو به کسی نمیده حتی برای لحظاتی نمیشه اون رو دید و در نظر من خورشید مغرور بود و این جمله رو اونجا نوشتن و فقط به خاطر اینکه خواهرم به من می‌گفت تو مغروری

    و یکی دیگه از نزدیکانم هم که این رو به من گفتن که تو مغروری و فکر می‌کنم دلیلش هم اینه که در مورد مسایلم با کسی صحبت نمیکنم از کسی کمک نمی‌خوام سعی میکنم خودم مسایلم رو حل کنم هیچ وقت دنبال همراه نیستم تنهایی رو بیشتر دوست دارم و میخوام خودم باشم و خودم‌حل کنم

    اما اکثریت افراد بهم گفتن که مهربانی و خوب هستم

    خدایا شکر الهی شکر مهربان خدای من شکرت

    خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین

    در پناه خدای مهربانم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محمدرضا قناد باشی گفته:
    مدت عضویت: 1026 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان ثروتمندم

    میدونم این رفتار گاهی اوقات باعث شده دیگران به خودشون اجازه دخالت بدن ولی پاشنه آشیلم هست ودوست دارم دیگران ناراحت نشن گاهی اوقات ازاینکه از دستشون دلخور میشم عذاب وجدان میگرم وبا خودم میگم چقدر کینه ای هستی آدم باید دلرحم باشه نباید بدجنس باشه ،حالا این دفعه یکم بهت بدی کردند نباید خوبی هاشون رو فراموش کنی ،همه بهم میگن آخه یکم ناراحتیتو نشون بده تا بفهمند از دستشون ناراحتی ……

    خیلی کم نه میگویم وهمه بهم میگن قدرت نه گفتن نداری ،چرانمی تونی به هیچ کس نه بگویی..

    یکی که دیگران بهم میگن تو خیلی لجبازی وروی یک چیزی پا فشاری میکنی اینو نمی دونم چرا بهم میگن در صورتی که من اصلا آدم لجبازی نیستم وخیلی زود قانع میشم البته روی اعتقاداتم وچیزهایی که بدونم درست هست هیچ وقت به حرف نا معقولشان فکر نمیکنم ،البته الان فهمیدم چرا بهم اینو میگن چون دوست دارم به دیگران بفهمانم این من نیستم که اشتباه میکنم بلکه انها اشتباه میکنند وحرف هاشون غیر منطقی است البته از زمانی که یاد گرفتم سکوت کنم خیلی بهتر شده ،به قول استاد تضاد هامیان تا یادبگیریم چطور رفتار کنیم اگه زود بفهمیم دردش کمتره ولی اگه خیلی تکرار کنیم به مراتب دردشون زیادتر میشن…..

    این موارد جز پاشنه های آشیل سفت وسخت من است ودارم روشون کار میکنم تو بعضی هاشون خیلی بهتر شدم ولی تو بعضی هاشون کمتر..

    یکی دیگه که الان یادم اومد احساس میکنم وقتی یک نفر مغرور هست منم باید با غرور رفتار کنم چون اگر چیپ رفتار کنم به تجربه دیدم اون طرف مغرور تر میشه ولی به محض اینکه درون ام قبول میکنه که محمدرضا تو نباید مغرور رفتار کنی همه چی درست میشه ولی کلا از آدم های مغرور متنفرم اینم یک ایرادی در خودم هست که این جور افراد رو میبینم ولی سعی میکنم توجه ام را بدم به چیز دیگه ایی تا غرور زیاد از حد طرف مقابل ام رانبینم

    در آخر وقتی فهمیدم خدا به خاطر غرور که شیطان را از درگاهش رانده یک کم امیدوار میشم که پس من دوست فکر کردم ولی بعدش میگم خوب اون هم بنده خداست حالا نادانی باید دانا بشه من چرا حرص بخورم اونم خدا داره و خدا باید کمکش کنه تا از غرور کاذب بیاد بیرون..

    ودر آخر هم براش دعا میکنم که حال خودم خوب بشه که میشه…

    شکر

    شکر

    شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1004 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد عزیزم.

    کلید:توانایی به نام خودشناسی.

    فایل :الگوهای تکرار شونده قسمت 10.

    خدایا شکرت.

    سوال:بازخوردهای افراد در مورد الگوهای تکرار شونده.

    بعضی وقتها که با مامانم صحبت می کنم چیزی نمی گه ولی متوجه می شم زیاد حرف می زنم ولی همیشه می گه شادهستی وبه قول خودش عین خوش البته جلو مامانم سعی می کنم عین خوش باشم.

    شوهرم می گه همه کارهات خوبه فقط بعضی وقتها حواس پرتی دقت نمی کنی.

    پسرم همیشه می گه تو از مامانهای دوستام خیلی مهربونتری فقط گاهی حرفی رو خیلی تکرار می کنی.وقتی می خوای کاری انجام بدم چند بار می گی من همون دفعه اول می شنوم.

    دوستام می گن تو خیلی خوش برخوردی فقط گاهی استرسی می شی شدید.

    خودم هم به خودم می گم تو خیلی ویژگیهای خوب داری اما گاهی خیلی ترسو می شی.

    خدایا شکرت .

    استاد متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 904 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روزی ک نشانه ی من الگوهای تکرار شونده باشد برمیگردم ب قدم سوم و یادداشت هایی که کرده بودم تو ذهن من مونده

    بحث با دخترم هرچند وقت یبار بود ک هربار بهتر میشه اما دوباره این موضوع پیداش میشه میفهمم باید دوباره جدی بگیرم اینو و روش کار کنم

    همش بدلیل انتقادات زیاد من ودیدن نکات منفی دخترم هست کافیه بخام توجهم بره روی نکات منفیش دیگه رگباری میشه شوهرم دک ب دیقه میگه ببین اینو ریخت اینو خراب کرد چرا فلان کرد …

    موضوع بعدی هرچند وقت یبار چ پس انداز کنیم چ نه صفر میشیم دوباره وچندساله دوست داریم یک مسافرت باهم بریم هرسال نشده

    نزدیک ب قرار داد خونه پول عوض کردن محل زندگیمون نداریم و دوباره توی همین خونه میشینیم

    موضوع دیگه همسرم با خانوادم هیچ ارتباطی نداره مگراینکه اونا بیان خونمون چندروز بمونن اون هیچوقت نرفته خونه پدرم

    اما من هربار ناخاسته میرفتم تلفن میکردم ب خانوادش و هربار ازمن انتقاد شده توسط اونا ک بی معرفتی و مادرهمسرم با رفتار سرد و بی میلی رفتار کرده پشت سرمن نمیدونم هیچ خبری ندارم اما بعد چند ماه میرم سرد رفتار میکنه جوریکه من حتی دیگه حرف نمیزنم انگار حرفی نمیمونه بااون رفتار سرد و دل پراز انتقاد ناراحتی ک داره

    ک اومدم همسرم رو الگو گرفتم ترس‌هام کمترشد چون دارم کار میکنم گفتم اون آزاده منم آزادم قرار نیس کسی منو بازخواست کنه ک میدونم هربار باید رو این باور کار کنم و ایگنور کنم انتقادات بیجارو عزت نفسم رو بالاببرم بازهم باید کار کنم

    موضوع بعدی واسه هنرم افراد ارزش قائل نیستن

    پیشم کار انجام میدن بعد موقه پول دادن چک وچانه میزنن یا حتی برای افراد خیلی نزدیک انجام میدم اصلا تعجب می‌کنم وقتی فرد ازش ایراد میگیره بااینکه خیلی خوب شده اما فقط میگرده ک حداقل یک ایرادی ازش بگیره تا اینکه اینهمه هنر و خلاقیت رو ببینه

    یک مدت مشتری خوب دارم یک مدت هیچ مشتری ندارم ومیگم خب چرا مشتری ندارم

    نکنه من تاآخرش اینجوری باشم

    وخب ترس‌ها میات هربار

    موضوع بعدی هرکاری میخام بکنم تا ب همسرم میگم میگه اصلا انجامش نده ک نتیجه نمیده هربار حرفش گوش کنم کارهام عقب افتاده گریه کردم احساس قربانی شدن کردم و بهش گفتم تو همش نمیذاری کاری انجام بدم بعد ک آرام شدم چندروزگذشت بعد رفتم اون ایده رو انجام دادم نتیجه عالی بوده ک خودشم ساکت شده

    خیلی خیلی مسائل این چنینی داشتم سه سال شده روشون کار میکنم بهتر شدم اما این چندتا مورد هنوز هستن همچنان

    پس،انداز نمیتونم حتی 500 هزار تومان سخت بود برام

    اما تعهد کردم بار اول 5 میلیون بار دوم 10 میلیون جمع کردم اعتماد بنفسم بیشترشد

    امسال تصمیم گرفتم روانشناسی ثروت رو بخرم چون بیشترین موضوع باید روش کار بشه بحث مالیم هست

    دوره عزت نفس رو سال دوم هست خریدم و خب خیلی خیلی عالی بود خیلی منو تغییر داد و بنظرم تا زنده هستم نیاز دارم گوش کنم عمل کنم

    12قدم هم خریدم بازهم کلی اشغال زیر مبل پیدا کردم شروع کردم تمیز کاری

    اشخاص خیلی میخاستن از من مشورت بگیرن و من ناجی بقیه بودم

    بعد اومدم گفتم آقا من هیچی بلد نیستم لطفا خودتون مختارید من نمیتونم جای شما تصمیم بگیرم خب اینم انرژی زیادی ازمن می‌گرفت

    موضوع دیگه خیلی بهم میگن باید ب بچت اینو یاد بدی اونو یاد بدی منم همش تو ذهنم میگم ب من چه اما رو در رو میگم بهش یاد میدم

    معلم باشه پدرشون باشه مادر بزرگ وهرکسی

    کلا یکی نصیحتم کنه ازمن هرسری انتقاد کنه یا

    بگه فرزندت رو اصلاح کن بشدت بهم میریزم و از طرف مقابلم بدم میگیره اون لحظه

    خواب من وبچه هام هربار بهم میریزه شبها دیر میخابیم یا بچه ها سروصدا کنن همش بهم میریزم و میگم من آرامش میخام و دیگه بچه هرگز نمیخام برعکس روزهایی که شادن آرومن بچه‌ هام میگم بازهم بچه دوست دارم

    میدونم دوره هم جهت با جریان خداوند خیلی بهم کمک میکنه چون من وقتی از جریان خدا خارج می‌شم این اتفاقات میفته خیلی خیلی تجربه کردم روزهایی که تمرین ستاره قطبی رو درست انجام دادم روز من رویایی شب شده از همه لحاظ سلامتی رزق وروزی جذب مالی آرامش فرزندان خواب با کیفیت شادی روابطم با بچم با عزیزدلم با خانوادم

    وهمچنین افراد نامناسب یا افرادی که نمیخام باهاشون باشم مث خانوادش فرسنگها دور شدن و مدت طولانی ملاقاتشون نمیکنم…

    امسال سال حل کردن این مسائل و رشد شخصیت من هست اینجا متعهد میشوم

    خدایی هرسال هر هدفی که گذشتم پای عهدم موندم و تا آخرسال بهش رسیدم

    سه سالی ک گدشت ب اهداف قبلی رسیدم و هرسال بهترشده شرایطم ظرفم بزرگترشده

    میام ومینویسم نتایج عالی امسال رو

    سپاس،مجدد از استاد گرامی وعزیزم بابت این سلسله فایل های عالی خودشناسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مرضیه سیفی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1421 روز

    به نام خداوند یکتا. سلام بر استاد عزیز بسیار ممنونم ازاین فایل زیبا. استاد من زیاد بهم می گن تو زیاد حساسی مثلا هروقت خبر بدی باشه خواهرهام می گن به مرضیه نگیم اون حساسه زود افسرده می شه یا بدنش ضعیفه اینو زیاد می شنوم، یکی دیگه ازاین الگوها همسرم تاحالا چند بارتو زندگیمون ور شکست شده از لحاظ مالی. زیاد هم تذکر بهش می دم می گه بر به بدشانسی خوردم، یا هردف می گه خدا بزرگه درست می شه. یا یکی دیگه از الگوهای تکرا شونده توزندگیم خیلی دوست دارم یه شغلی داشته باشم، ولی چون دیسک کمر دارم می گم یه کاری بشه که من بتونم انجام بدم یه جورایی برام تکرار شده که بدنم ضعیفه نمی تونم انجام بدم. یا موقعه صحبت کردن توجمع می گم بزارین منو حرفمو بزنم من زود یادم میره. بسیار سپاسگزارم از استاد عزیز که این الگوها رو یادآوری کردن برامون. چون من قبلش نمی دونستم این الگوها مشکلن وباید برطرف بشن. بسیار ممنونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      حیدر احمدی برزگر گفته:
      مدت عضویت: 1500 روز

      به نام خداوند مهربان

      درود بر مرضیه خانم یکتا پرست

      خدا رو شکر میکنیم، بابت همه نعمت‌ها و موهبتهای که به جمع ما عنایت کرده

      از شما ممنونم که دل نوشته رو یاد داشت کردید.

      یه موضوعی که باید همگی یادمون باشه ، اینه که ما خودمون داریم دنیای خودمون رو میسازیم،

      با فرکانس های که خواسته یا ناخواسته برای جهان میفرستیم.

      درک این مطلب ، به ما کمک میکنه که در طول روز به چیزهای خوبی که میخواهیم داشته باشیم ، بیشتر توجه کنیم.

      لحظه های به ظاهر نا مناسب تو زندگی همه هست حتا تو زندگی استاد هم هست، ولی ایشون به اون ها توجه نمی کنه و به چیزهای زیبایی که میخواد براش اتفاق بیفته توجه بیشتری میکنه.

      ما هم که به عنوان شاگرد تو این مسیر هستیم باید این کار رو بکنیم،

      به خود خدا سوگند، که میشه راحت این کار ها رو با توکل کامل به خدا انجام داد.

      البته این کار یکدفعه نمیشه و باید کم کم این کار رو انجام بدیم ، یعنی تکامل رو طی کنیم.

      خود استاد از سال 82 شروع کرده و الان 1402 هستیم .

      به شما و خودم پیشنهاد میکنم که قسمت کامنت ها رو بیشتر بخونیم ، و کامت های اون بچه های که درک بیشتری رو پیدا کردن، بیشتر بخونیم و البته که اول باید با تمام وجود از خدا یادی بخواهیم و اون دوستان رو دستای خداوند بدونیم ، تا راهنمای بشیم.

      استاد چند تا فایل در باره سلامتی داره که اگر دوست داشتید اون را سرچ کنید و گوش بدید.

      مطمئن باشید اگر همه با ایمان از خدا بخواهیم ، هدایت میشویم.

      البته ایمانی که عمل بیاره

      بهترینها رو براتون از خداوند درخواست میکنم.

      در پناه آلله یکتا شاد، سالم، خوشبخت، ثروتمندوسعادتمنددردنیاوآخرت باشید. آمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1696 روز

    سلام استاد عزیزم

    بازخوردهایی که به تکراراز افراد میگرفتم

    * چراچیزی به ما نمی گویی چه کارهایی داری انجام میدهی

    *چقدرتو ادم تو داری هستی در مورد محیط کارت یااطرافیانت باماصحبتی نمیکنی .

    *چرا بامادرد دل نمیکنی درحالی که ماخیلی به تو اعتماد داریم و کلی مسائل زندگی مون را برات تعریف میکنیم

    گاهی اوقات ازاینکه چنین حرفهایی به من میزدند ناراحت میشدم و از شنیدنشون بشدت بهم می‌ریختیم

    خصوصاروزی دوستی که خیلی بهش لطف داشتم بایک حالت خیلی بدی بهم گفت توادم مرموزی هستی

    حتی گاهی از این نوع رفتارخودم بدم میآمد و دنبال دلیل بودم که واقعاچرا چنین رفتارهایی از من سر میزند

    یک روز روی برگه ای تک تک دلیلهامونوشتم واول

    خواستم خودمو قانع کنم که آیا کارم درسته یانادرست .

    اول اینو توضیح بدم توی جامعه و فرهنگ ما یک رسم یا فرهنگی که وجود داره آینه که اگر باکسی نسبت خونی،فامیلی،دوست آشنا،همکار،همسایه،همشهری ،یا هم وطن داشتی باید لحظه به لحظه زندگی خودت و حتی دیگرانی که به نوعی با هم در ارتباط هستیداز خوردن ،خوابیدن،کار ،سفر،روابط،تفکرات ،تصمیمات و… بهشون گزارش بدی و در جریان بگذاری در غیر این صورت آنچنان احساس گناهی بهت میدند که آخرین بارت باشه چنین کار بکنی و من از بچگی این فرهنگ ورسم یا هرچی که اسمشو بخواهیم بگذاریم دوست نداشتم خصوصا اگر صحبت کردن در مورد دیگران بود.

    دلیل های من

    من ضرورت نمی دیدم در مورد کارم با کسی صحبت کنم که اصلا هیچ اطلاع و تجربه ای ازان کار ندارد و نمیتونه کمکم کند

    دوست نداشتم به اجبار گزارشهای دم به دقیقه ای که هیچ فایده ای برام نداشت به طرق مختلف از کارم بدهم

    حالاچرا ؟چون دوستم دارن و دلسوز م هستند و هزاران دلیل به درد نخور که هر کسی یا گروهی داشت

    زمانهایی بوده که میخواستم کاری انجام بدهم هنوز به نتیجه یانتیجه نرسیدن آن کار آگاه نبودم همون آدم های که انتقاد کننده من بودند میخواستند بلافاصله عین کارمنو انجام بدهند از ترس اینکه باموفق شدنم، امتیازی بیشتر از آنها بگیرم و مورد توجه قرار گیرم حالا بعد از تقلید از من چند اتفاق میافتاد اگر موفق نمیشدند منو مقصر میدونستند که ما با اطمینان از تو این کارو شروع کردیم اگر من موفق میشدم علت را حمایت و تشویق فلان کس و فلان چیز دانسته می گفتند ما اجازه پیشرفت بیشتر به تو نمی‌دهیم

    و اگر من موفق نمیشدم ،سرزنشهای دیگرانی که هیچ کاری تو زندگی نکرده بودند برام آزار دهنده بود

    با این تجربیات بهتر می دیدم در سکوت و آرامش کارم رو

    انجام بدم و افرادی که ضرورت ندارد در جریان نباشند

    من دوست نداشتم ازاتفاقات محیط کارم خصوصا اگرنا جالب بود و یا از زندگی دیگران خبر بیارم یا خبر ببرم گرچه خیلی ها مشتاق شنیدن اتفاقات آنجا بودند

    اعتقاد داشتم با درد دل کردن حسم بدتر میشه در ضمن چرا مشکلم را به کسی بگویم که هیچ کاری برایم نمی تواندانجام بدهد فقط وقتی ازم گرفته شود

    این چنین که رفتارهامو بررسی کردم و دلیل هام رو دونستم بااطمینان از درستی آنهاحسم بهتر شد و آرام تر شدم .حالا باید دیگران را قانع میکردم که کارم درسته که نمیدونستم چه کاری باید انجام بدم چون همچنان آن حرفه های آزار دهنده رو می شنیدم و حس مو بد میکرد گاهی اوقات آن جوری که میخواستند رفتار میکردم اما دلم اصلا راضی نبود و حس بدی داشتم

    تا اینکه بااستاد آشنا شدم و درستی یا نادرستی رفتارهامو بهتر دونستم ،یک جاهایی آغشته به شرک، ترس از حرف و قضاوت مردم بود.باید این عیبها را رفع میکردم .دیگه در پی قانع کردن افراد برای درستی رفتار هام نبودم ،حساسیتم را کمتر کردم و…گوش دادن فایلها و محصولات استاد خیلی کمک کننده بود

    از این رفتار هام نتایج و موفقیتهای خوبی هم گرفته بودم و میگیرم که توجهی بهشون نداشتم ،غیبت نکردن و نشنیدن و یا درد دل نکردن و نشنیدن بود وهمچنین غر نزدن ،رعایت این موارد جزو تمریناتی است که استاد همیشه از ما میخواد انجام بدهیم،من گویاخود آگاه و ناخودآگاه سالها در حال انجام آنها بودم

    دوستی که بهم گفته بود توادم مرموزی هستی ،دلیلش این بود که توی محیط کار مشکلی پیش آمده بود و من سعی کردم به شیوه درست حل شودنه درد دل کردن و بازگو کردن به این و آن اما ایشون چون خیلی کنجکاو دونستن آن موضوع بود و توقع داشت من که دوستش هستم بهش بگم اما چون نگفتم با یک حالتی که شبیه حالتی که با یک آدم خطا کارو خلافکار حرف میزنن گفتش خیلی مرموزی،اول که ناراحت شدم و بعد تحسین کردم خودمو که به چیزی که اعتقاد داشتم عمل کردم،چند سالیه از مدار این فرد و افراد شبیهش خارج شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    محمد چکرائی گفته:
    مدت عضویت: 1778 روز

    بنام الله یکتا و سلام به همگی

    استاد این فایل کلی منو به خودم امیدوار کرد.

    توی این مورد خداروشکر هرچی فکر کردم بهم انقادی نمیشه.

    همیشه تکرایهاش اینه که همه بهم میگن تو پر از انرژی مثبتی و ازت انرژی میگیریم و همه دوس دارن توی جمعشون باشم.

    توی هر جمعی اول منو دعوت میکنن و از نبودنم پکر میشن.

    و اینکه بهم‌میگن دستت خوبه .یعنی هروقت پولی به کسی میدم براش برکت میاره.

    یا هر معازه ای میرم ،پشت سرم کلی مشتری میاد داخل.

    بعضیام که به حاله اعتقاد دارن میگن حاله ی انرزی خوبی داری.

    توی این مورد فقط تعریفهای تکرارشونده دارم خداروشکر.

    اینم یه فایلی بود که توجه منو به نکات مثبت برد و لذت بردم از زوم کردن روش.

    ممنون استاد عزیز و مریم خانم و همه ی دوستان گلم در این سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: