اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت همه عزیزان الگوهای تکرار شونده،فراموش کردن، و آدمایی که میان تو کار و زندگی و هر جایی نیاز به کمک دارن،امروز داشتم به الگوهای تکرار شونده فکر میکردم که اکثر مواقع که یادمه مثلاً کارای میکردم که باعث میشد بهم گیر بدن یعنی اینقدر رو موضوعات مختلف و گوناگون بودم که رو کارم تمرکز نمیکردم و همین باعث میشد هی حواس پرتی بگیرم،تو کارم خیلی دوست دارم به دیگران کمک کنم تا جایی که سو استفاده میشد،یا اعتماد بی خودی میکنم اینا بیشتر الگوهای تکرار شونده هستن،محکم نیستم تو کارم..
سلام..الگوی تکرار شونده برای من بیمار شدن خودم و فرزندانمه و در طول سال که با استاد اشنا شدم کمتر شده اما همچنان تکرار میشه و در این مسیر چندتایی رو پیدا کردم…باورهایی در زمینه سلامتی و…از خداوند یاری می طلبم
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/09/24 ساعت 22:40
نشانه امروز من
خدایا صد هزاران مرتبه شکرت بابت وجود استاد عباسمنش عزیز و این سایت الهی
در مورد الگوهای تکرار شونده بخوام بگم خیلی سریع ماشین که میخرم رو میفروشم بعد دوباره با هزار تا سختی و عذاب باید خیلی پایین تر از اونی رو که فروختم بخرم و هر بار این موضوع که الان هم درگیرش هستم برام اتفاق میافتد…
مورد دیگه در مورد شغل هست و یه جورایی انگار هنوز بلاتکلیف هستم جای صحیح و درست خودم نیستم و همچنان دارم روی این موضوع ها کار میکنم بازم خدا خودش راهنما هدایت گر و حمایت گر من پارسا هست خدایا سورپرایزم کن شکرت
سلام به استادای عزیزم و همه دوستان گرامی این سایت ارزشمند
از صبح تا الان با کلی درگیری ذهنی گذروندم با اینکه تمرین ستاره قطبیم هم نوشته بودم و کارهای لیستمم مشخص بود اما خب بخاطر رفتارهای نادرستم که هنوز اصلاح نشدن ذهنم به شدت درگیر شده بود و من این همه زمان رو تو آشفتگی کامل ذهنی سپری کردم که الان خدا رو شکر به خودم اومدم و میخوام به سوالات این بخش جواب بدم چوون کاااااملا مرتبط با وضعیت و حالت الان من هست و مطمعنم بعد از جواب دادن به امید و کمک خدا، درکم بهتر میشه و بهتر میتونم قوانین رو درک و خودمو کنترل کنم و زندگیم رو بهبود ببخشم چون من قراره ی بخش دیگه از وجودم و رفتارم رو کشف کنم
و اما سوال: چه الگوهای تکرار شونده ای در بازخوردهایی که افراد از رفتار و عملکرد تان به شما می دهند، می توانید پیدا کنید؟
1- عجولم، این نقطه ضعفم برجسته ترینه و عمیق ترینه چون از بچگی این رفتارم همرام بوده تا به الان و با توجه به گذشت زمان، شدیدتر هم شده و اصلااا ادم صبوری نیستم و همش میخوام که سریع همه چیز پیش بره و به نتیجه برسه که ی جاهایی خوب بوده مثلا در رسیدن به مقاطع تحصیلیم که در کمترین زمان بهشون رسیدم اما بیشتر جاها بد بوده چون ناامید میشدم و سریع اعصابم بهم میریخته و کنترل احساسات و عصبانیتم رو از دست میدادم و کلی دور و بریام رو ناراحت میکردم و میکنم و کلا سریع آشفته میشم چیزی که دقیقا امروز هم باهاش مواجه شدم.
2- کنترل احساسات و عواطفم رو ندارم، که این نشون دهنده عدم اعتماد بنفس و کمبود ایمان و شرکه. شادیم رو سریع نشون میدم، عصبانیتم رو سریع بروز میدم و هرکسی به راحتی میتونه از چهرم حالم رو متوجه بشه که ناراحتم یا خوشحالم یا عصبانیم و هیچوقت نتونستم احساساتم رو مخفی کنم چون نتونستم کنترلی داشته باشم روش.
3- خیلی لجبازم، برای اینکه ثابت کنم حق با منه ساعت ها با بقیه بحث میکنم و حتی صدام بالا میره بیشتر وقتا و کنترلی هم روی صدام ندارم و بدون فکر فقط حرف میزنم و بحث میکنم ک بیشتر وقتا هم پشیمون میشم چون تو این بحثا بیشتر وقتا حرمتا شکسته میشه و بزرگتر بودن افراد و سن و سالشون در نظر نمیگیرم و نامحترمانه صحبت میکنم چون بی فکر صحبت میکنم و تنها فقط زبانم کار میکنه که زبانی بسیار نیش دار و کنایه دار دارم.
4- کسایی که بهم نزدیک هستن مدام بهشون نصیحت میکنم و میخوام که راه درستی که خودم فکر میکنم درسته رو بهشون نشون بدم که نتیجش میشه هم تمرکز بر تغییر شخصیت طرف مقابلم و بحث های طولانی و سرسام آور و ناراحتی که خدا رو شکر تو این مدت آگاهانه کمترش کردم اما خب هر تغییری با روند همراهه که بعضی وقتا از کنترلم خارج میشه.
5- قبلا خیلی دختر متمرکزی بودم روی کارام و همیشه هرکاری رو به نتیجه میرسوندم بعد میرفتم سراغ کارای دیگه اما الان چند سالی هست که از این رویه دور شدم و بیشتر کارا رو نصفه رها میکنم و تمومش نمیکنم یا میخوام چندتا کار رو با هم هندل کنم که این هم کلی انرژی ازم میگیره و هم باعث آشفتگیم و در نهایت هم باعث رها شدنش میشه.
6- دیگه مثل سابق دختر متعهدی نیستم به چیزایی که میخوام برسم و مدام به تعویق میندازمش و بهونمم اینه که خسته شدم و میخوام هروقت که حال داشتم و حال وانرژیم خوب بود برم سراغش
تا الان همین موارد یادم مونده امیدوارم که بتونم این نقاط ضعفم رو بهبود بدم. الهی به امید تو خدا
امروز سر یه موضوع خیلی ساده و پیش پا افتاده خیلی عصبانی شدم و به شدت شروع کردم به اعتراض کردن
وقتی رسیدم خونه دیدم این موضوع عصبانی سدن من سر موضوعات ساده خیلی داره تکرار میشه تقریبا هر چند روز یا هفته ای یکبار هست
اومدم تو سایت که حالم رو عوض کنم یا جواب سوالم رو پیدا کنم دیدم این کلیپ الگو های تکرار شوند از برخورد افراد روی قسمت دانلود ها هست باز کردم و واقعا شوکه شدم از این هدایت خداوند که اینقدر سریع جوابم رو داد
خوب که فکر کردم متوجه شدم من وقتی در مورد موضوعی ناراحت میشم همون لحظه حلش نمیکنم و توی ذهنم نگهش میدارم بعد موضوع هی تکرار میشه تکرار میشه و سر یه موضوع الکی و پیش پا افتاده شروع میکنم به عصبانیت و داغ کردن
این در حالیه که هر وقت ناراحت شدم همون لحظه با یه سوال پرسیدن از طرف مقابل یا تغییر دیدگاه مسئله رو برای خودم حل کنم و تمام
یکی از موضوعاتی که برای من زیاد تکرار میشه اینه که من از باخت در بازی خیلی خشمگین میشم تا حد خیلی زیادی که ناشی از عدم اعتماد به نفسه البته الان خیلی بهتر از قبل شدم
قبلا خیلی خیلی خشمگین میشدم چون ارزش وجودی خودم رو با برد توی بازی گره میزدم در صورتی که استاد توی دوره عزت نفس گفتن ما هممون ارزشمندیم همینطوری که هستیم و اینو بار ها و بار ها با خودم تکرار کردم و میکنم و این که ارزش من به برد و باخت در یک بازی نیست من بخودی خود ارزشمندم فارغ از نتیجه
حتی توی کار هم همین طوریم اگه نتیجه نگیرم ناراحت میشم و شاید ولش کنم کار رو که باز هم ناشی از همین موضوع اعتماد به نفسه چون ارزش خودم رو به نتیجه کار مربوط میکنم
البته الان خیلی خیلی بهتر از قبل شدم و هنوز هم دارم روی خودم کار میکنم
اینکه چقدر ساکتی یا چرا صحبت نمیکنی چرا آروم صحبت میکنی
خب من یه مدت طولانی یه شرکتی کار میکردم که فوق العاده ارتباط زیادی با همکارها داشتم زنگ میزدن میومدن پای میزم صحبت میکردن حتی بیرون هم گاهی میرفتم
اما این ارتباطها و صمیمیت شروع به آزار من کرد مثلا خیلی غیبت میکردن (منم غیبت میکردم البته اما نه اون حجم) خیلی حتی تهمت به هم میزدن مسخره می کردن
اینقد این رفتارها زیاد شده بود من تصمیم گرفتم اصلا غیبت نکنم اون زمان هم با قانون آشنا نبودم و لی حس بدی این کار بهم میداد
برای همین کسی میومد صحبت کنه حرف رو سعی میکردم عوض کنم
بعد رفتارها مزاحمتها کلا به حدی رسید که گفتم خدایا کاش من سر کار با کسی صمیمی نمیشدم (هرچند کلا محیط مناسبی نداشت)
برایرهمین یواش یواش فوق العاده کم حرف شدم از اون دختر شاد مهربون که روابط عمومی خوبی داشت تبذیل شدم به یه آدم ساکت که هم میترسیدم با کسی صحبت کنم هم دلم نمیخواست دیگه… و کلا از اون کارم اومدم بیرون البته مجبور شدم
اما توی محیط های کاری دیگه هم میبینم که اصلا نمیتونم ارتباط برقرار کنم فوق العاده ساکت شدم صحبت نمیکنم طوری که به چشم میاد
دلیلش باور این موضوع هست که سر کار اگه صحبت کنی و قاطی بشی اذیتت میکنن
خودمم تلاش کردم از این حالت یه موچولو خارج بشم دیدم نمیتونم و ترس عجیبی پیدا کردم که این البته به عزت نفس هم مربوط میشه و دیگران رو میبینم که تو محیط کار راحت صحبت میکنن من حس میکنم یه ایرادی پیدا کردم اصلا هیچ چیز تو ذهنم برای صحبت کردن نمیاد یا اصلا تمایلی ندارم به صحبت و یا میترسم
استاد جان بابت همه این فایل ها سپاس گذارم ، استاد جان تمام گوشی ، اپ های مختلف نوشتاری و گفتاری من در گوشی فقط فایل های شماست هر چی گوش کنم بازم کمه ،کامنت این عزیزها ی سایت که دیکه اصلا به کنار ، گنج هست گنج .
در خصوص این سوال :
بازخورد اصلی و عمده ای که از همه گرفتم و می گیرم این که خیلی اروم و صبور هستم ، بعضی هم میگن تًو چرا اینقدر کم حرف هستی .
بر خلاف قیافه جدی که دارم همه میگن مهربان هستم . خودم می دونم خیلی جاها کم حرف بودن و ساکت بودن من از کمی عزت نفس أست که میگم اگر چیزی بگم اشتباه باشه چی ، الان تازه خیلی بهتر شدم در طول تحصیل اصلا روم نمی شد سوال بپرسم یا جواب بدم ، بعد که یکی دیگه جواب می داد می گفتم ااااا من بلد بودم ها .
خصلت دیگه که بهم میگن صبور بودن من أست البته این هم به خاطر کمبود عزت نفس هست چون ادم بیخیال نیستم ظاهرم صبور ولی از درون حرص می خورم .
موردی که همه میگن خیلی جدی و به ظاهر بد اخلاق میام ، برای همین در ابتدا خیلی ادم ها طرف من نمیان تا بعد کم کم بشناسند،
و جالب که بیشترین ایراده های زندگی ام را همسر جان به من گرفته ، که از همه مدل کار من ایراد میگیره البته به قول خودش با نیت خیر که میخواد من بی ایراد باشم و مثلا یکی از بهترین ها باشم دیگه از اون ور بوم افتاده ، از اب خوردن و لباس پوشیدن و خانه داری و راتندگی و … همش ایراد میگیره کلا بخش منفی بین زندگی هست میگم خدا پدر را بیامرزه من عمری قبل از تو زندگی کردم یک دونه از ابنها را کسی به من نگفته . ولی خوب من نظر اکثریت را ول نمی کنم به نظر یک نفر بچسبم .
خلاصه استاد جان ، چقدر عالی این سوالها سبب شدید خودمون را وارسی کنیم .
در وقت ناهار کامنت نوشتم باید برگردم سر کار ، خیلی فی ابداهه شد
سلام خدمت همه عزیزان الگوهای تکرار شونده،فراموش کردن، و آدمایی که میان تو کار و زندگی و هر جایی نیاز به کمک دارن،امروز داشتم به الگوهای تکرار شونده فکر میکردم که اکثر مواقع که یادمه مثلاً کارای میکردم که باعث میشد بهم گیر بدن یعنی اینقدر رو موضوعات مختلف و گوناگون بودم که رو کارم تمرکز نمیکردم و همین باعث میشد هی حواس پرتی بگیرم،تو کارم خیلی دوست دارم به دیگران کمک کنم تا جایی که سو استفاده میشد،یا اعتماد بی خودی میکنم اینا بیشتر الگوهای تکرار شونده هستن،محکم نیستم تو کارم..
سلام..الگوی تکرار شونده برای من بیمار شدن خودم و فرزندانمه و در طول سال که با استاد اشنا شدم کمتر شده اما همچنان تکرار میشه و در این مسیر چندتایی رو پیدا کردم…باورهایی در زمینه سلامتی و…از خداوند یاری می طلبم
بنام. خدا
باسلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و بچه های پرانرژی این سایت سراسر عشق.
بخدا این فایل نمیدونی در چی وقتی اومد نشونه
برای من ..آقا من تو این روابط انگار که یه چیزی
نمیخواد دست از سرم. برداره..بعضی. وقتا
تصمیم میگیرم. که فیزیکی کات کنم و فکر میکنم
دیگه چقد مسئولیت قبول کنم که..
من خالق این اتفاقات هستم .اما باز با گوش کردن
به این فایل دوباره می پذیرم که یه چیزی هست
در درون من که باید اصلاح و درست بشه
همیشه من سر روابط یه استرسی باید بهم وارد بشه
ریشه یابی کردم که یک عمر حمایتگر بودم
و همیشه میخواستم من مراقب بقیه بخصوص
بچه هام یا نوه خودم. باشم
و انگار اگر من نباشم هیچکس خوب نیس
بنابراین هروقت یک مشکلی دارن به من زنگ
میزنن.و من همش فک میکنم من خوبم که باشم
اونا نمی تونن مواظب نوه من باشند
درصورتی که نوه من نمیخواد بیاد پیش من .ولی
من حرص میخورم که مامانش اذیتش میکنه
من خوب مواظبشم ..خخخخ
درصورتی که این حمایتگر عمری من رنج داد
همه هم زندگی شونو می کنن .ومن خودم رو داغون کردم .
که سر فشارهای عصبی کلی بیماری گرفتم
که آلات با رعایت اونم دوره سلامتی استاد
بعد دوماه یکم. هنوز بهترم
بخدا قسم ما خودمون بسر خودمون میاریم اصلا
اینطور نیس که اگر بچه هامون به ما بگن یه مشکلی دارن
ما فقط میتونیم حل کنیم .و به ما استرس وارد بشه .سر فرکانس درونی ماست که درستش
کنیم که دقیق موقع ناراحتی به ما زنگ میزنن .
پس بیایم کار کنیم که وقتی خوشی ها به ما زنگ
بزنن ..من قبول کردم و این نشانه اومد که
آقا الگوی تکراری این حالی که من از جوانی داشتم .که من فقط میتونم و اگر نباشم اشکاله .
درصورتی که فقط تکرار میشه
هی من استرس میگیرم
اونا. هم مشکلی ندارن .
از وقتی قبول کردم و روش کار میکنم خیلی کمتر
از من یادشون میاد
خدارو شکر
امیدوارم روزی برسه که کسی نگران من نباشه
و بخصوص من نگران کسی نباشم
آمیییییین
سلام خدمت استاد عزیزم و بانوی مهربان
این فایل نشانه ی امروز من بود..
من واردات پوشاک بچگانه دارم در قشم
یکی از بهترین پاساژهای درگهان
که مشتری های خوبی هم داره اما یکی از الگوی های تکرار شونده برای من که همیشه و هر روز میشه گفت توی 90 درصد از مواقع پیش میاد اینه که
مشتری خیلی از من درخواست تخفیف غیر منطقی دارن
خیلی از مشتری ها میگن که قیمت ها مثل شهر خودمونه در صورتی که من چون مستقیم از چین وارد میکنم اصلا همچین چیزی امکان نداره
من مطمئنم ایراد از باور خودمه
چون من فروشنده دارم برای اون کمتر این وضعیت پیش میاد
دومین الگوی تکرار شونده اینه که من باید مدام هرچی میفروشم پولم رو حواله بزنم و به یوان چین تبدیل کنم
خدا شاهده من هر وقت حواله میزنم یوان توی بالاترین نرخه
اما زمانی که من قصد حواله زدن ندارم و پولمو قبلا چنج کردم حواله 16هزار به 13 هزار رسیده
و این خیلی توی مبلغ های بالا برای من سخته
البته مطمئنم که ایراد از باور خودمه
اما نمیدونم باید چه طور اینو برطرف کنم
چه باورهایی داشته باشم
از دوستان هم فرکانسیم درخواست دارم اگر ایده ای دارن با من در میان بذارن.
خودم هم از امروز که این فایل رو گوش دادم تصمیم جدی گرفتم که بشینم فکر کنم ببینم ایراد کارم کجاست و باورهای درستی در زندگیم ایجاد کنم
منتظر راهنماییتون هستم
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/09/24 ساعت 22:40
نشانه امروز من
خدایا صد هزاران مرتبه شکرت بابت وجود استاد عباسمنش عزیز و این سایت الهی
در مورد الگوهای تکرار شونده بخوام بگم خیلی سریع ماشین که میخرم رو میفروشم بعد دوباره با هزار تا سختی و عذاب باید خیلی پایین تر از اونی رو که فروختم بخرم و هر بار این موضوع که الان هم درگیرش هستم برام اتفاق میافتد…
مورد دیگه در مورد شغل هست و یه جورایی انگار هنوز بلاتکلیف هستم جای صحیح و درست خودم نیستم و همچنان دارم روی این موضوع ها کار میکنم بازم خدا خودش راهنما هدایت گر و حمایت گر من پارسا هست خدایا سورپرایزم کن شکرت
خدایا در ایران و جهان سربلندم کن….
به زودی فلوریدا آمریکا میبینمتون استاد گرانقدر
(In God we trust)
به نام خدای هدایتگر و مهربانم
سلام به استادای عزیزم و همه دوستان گرامی این سایت ارزشمند
از صبح تا الان با کلی درگیری ذهنی گذروندم با اینکه تمرین ستاره قطبیم هم نوشته بودم و کارهای لیستمم مشخص بود اما خب بخاطر رفتارهای نادرستم که هنوز اصلاح نشدن ذهنم به شدت درگیر شده بود و من این همه زمان رو تو آشفتگی کامل ذهنی سپری کردم که الان خدا رو شکر به خودم اومدم و میخوام به سوالات این بخش جواب بدم چوون کاااااملا مرتبط با وضعیت و حالت الان من هست و مطمعنم بعد از جواب دادن به امید و کمک خدا، درکم بهتر میشه و بهتر میتونم قوانین رو درک و خودمو کنترل کنم و زندگیم رو بهبود ببخشم چون من قراره ی بخش دیگه از وجودم و رفتارم رو کشف کنم
و اما سوال: چه الگوهای تکرار شونده ای در بازخوردهایی که افراد از رفتار و عملکرد تان به شما می دهند، می توانید پیدا کنید؟
1- عجولم، این نقطه ضعفم برجسته ترینه و عمیق ترینه چون از بچگی این رفتارم همرام بوده تا به الان و با توجه به گذشت زمان، شدیدتر هم شده و اصلااا ادم صبوری نیستم و همش میخوام که سریع همه چیز پیش بره و به نتیجه برسه که ی جاهایی خوب بوده مثلا در رسیدن به مقاطع تحصیلیم که در کمترین زمان بهشون رسیدم اما بیشتر جاها بد بوده چون ناامید میشدم و سریع اعصابم بهم میریخته و کنترل احساسات و عصبانیتم رو از دست میدادم و کلی دور و بریام رو ناراحت میکردم و میکنم و کلا سریع آشفته میشم چیزی که دقیقا امروز هم باهاش مواجه شدم.
2- کنترل احساسات و عواطفم رو ندارم، که این نشون دهنده عدم اعتماد بنفس و کمبود ایمان و شرکه. شادیم رو سریع نشون میدم، عصبانیتم رو سریع بروز میدم و هرکسی به راحتی میتونه از چهرم حالم رو متوجه بشه که ناراحتم یا خوشحالم یا عصبانیم و هیچوقت نتونستم احساساتم رو مخفی کنم چون نتونستم کنترلی داشته باشم روش.
3- خیلی لجبازم، برای اینکه ثابت کنم حق با منه ساعت ها با بقیه بحث میکنم و حتی صدام بالا میره بیشتر وقتا و کنترلی هم روی صدام ندارم و بدون فکر فقط حرف میزنم و بحث میکنم ک بیشتر وقتا هم پشیمون میشم چون تو این بحثا بیشتر وقتا حرمتا شکسته میشه و بزرگتر بودن افراد و سن و سالشون در نظر نمیگیرم و نامحترمانه صحبت میکنم چون بی فکر صحبت میکنم و تنها فقط زبانم کار میکنه که زبانی بسیار نیش دار و کنایه دار دارم.
4- کسایی که بهم نزدیک هستن مدام بهشون نصیحت میکنم و میخوام که راه درستی که خودم فکر میکنم درسته رو بهشون نشون بدم که نتیجش میشه هم تمرکز بر تغییر شخصیت طرف مقابلم و بحث های طولانی و سرسام آور و ناراحتی که خدا رو شکر تو این مدت آگاهانه کمترش کردم اما خب هر تغییری با روند همراهه که بعضی وقتا از کنترلم خارج میشه.
5- قبلا خیلی دختر متمرکزی بودم روی کارام و همیشه هرکاری رو به نتیجه میرسوندم بعد میرفتم سراغ کارای دیگه اما الان چند سالی هست که از این رویه دور شدم و بیشتر کارا رو نصفه رها میکنم و تمومش نمیکنم یا میخوام چندتا کار رو با هم هندل کنم که این هم کلی انرژی ازم میگیره و هم باعث آشفتگیم و در نهایت هم باعث رها شدنش میشه.
6- دیگه مثل سابق دختر متعهدی نیستم به چیزایی که میخوام برسم و مدام به تعویق میندازمش و بهونمم اینه که خسته شدم و میخوام هروقت که حال داشتم و حال وانرژیم خوب بود برم سراغش
تا الان همین موارد یادم مونده امیدوارم که بتونم این نقاط ضعفم رو بهبود بدم. الهی به امید تو خدا
سلام استاد
امروز سر یه موضوع خیلی ساده و پیش پا افتاده خیلی عصبانی شدم و به شدت شروع کردم به اعتراض کردن
وقتی رسیدم خونه دیدم این موضوع عصبانی سدن من سر موضوعات ساده خیلی داره تکرار میشه تقریبا هر چند روز یا هفته ای یکبار هست
اومدم تو سایت که حالم رو عوض کنم یا جواب سوالم رو پیدا کنم دیدم این کلیپ الگو های تکرار شوند از برخورد افراد روی قسمت دانلود ها هست باز کردم و واقعا شوکه شدم از این هدایت خداوند که اینقدر سریع جوابم رو داد
خوب که فکر کردم متوجه شدم من وقتی در مورد موضوعی ناراحت میشم همون لحظه حلش نمیکنم و توی ذهنم نگهش میدارم بعد موضوع هی تکرار میشه تکرار میشه و سر یه موضوع الکی و پیش پا افتاده شروع میکنم به عصبانیت و داغ کردن
این در حالیه که هر وقت ناراحت شدم همون لحظه با یه سوال پرسیدن از طرف مقابل یا تغییر دیدگاه مسئله رو برای خودم حل کنم و تمام
نه اینکه با خودم بکشونمش
ممنونم استاد الان به حس آرامشی وجودم رو فرا گرفته
سلام بر دوستان عزیزم
یکی از موضوعاتی که برای من زیاد تکرار میشه اینه که من از باخت در بازی خیلی خشمگین میشم تا حد خیلی زیادی که ناشی از عدم اعتماد به نفسه البته الان خیلی بهتر از قبل شدم
قبلا خیلی خیلی خشمگین میشدم چون ارزش وجودی خودم رو با برد توی بازی گره میزدم در صورتی که استاد توی دوره عزت نفس گفتن ما هممون ارزشمندیم همینطوری که هستیم و اینو بار ها و بار ها با خودم تکرار کردم و میکنم و این که ارزش من به برد و باخت در یک بازی نیست من بخودی خود ارزشمندم فارغ از نتیجه
حتی توی کار هم همین طوریم اگه نتیجه نگیرم ناراحت میشم و شاید ولش کنم کار رو که باز هم ناشی از همین موضوع اعتماد به نفسه چون ارزش خودم رو به نتیجه کار مربوط میکنم
البته الان خیلی خیلی بهتر از قبل شدم و هنوز هم دارم روی خودم کار میکنم
سلام به همگی دوستان
من بازخوردهایی که میگرم بیشتر تو محیطهای رکار هست
اینکه چقدر ساکتی یا چرا صحبت نمیکنی چرا آروم صحبت میکنی
خب من یه مدت طولانی یه شرکتی کار میکردم که فوق العاده ارتباط زیادی با همکارها داشتم زنگ میزدن میومدن پای میزم صحبت میکردن حتی بیرون هم گاهی میرفتم
اما این ارتباطها و صمیمیت شروع به آزار من کرد مثلا خیلی غیبت میکردن (منم غیبت میکردم البته اما نه اون حجم) خیلی حتی تهمت به هم میزدن مسخره می کردن
اینقد این رفتارها زیاد شده بود من تصمیم گرفتم اصلا غیبت نکنم اون زمان هم با قانون آشنا نبودم و لی حس بدی این کار بهم میداد
برای همین کسی میومد صحبت کنه حرف رو سعی میکردم عوض کنم
بعد رفتارها مزاحمتها کلا به حدی رسید که گفتم خدایا کاش من سر کار با کسی صمیمی نمیشدم (هرچند کلا محیط مناسبی نداشت)
برایرهمین یواش یواش فوق العاده کم حرف شدم از اون دختر شاد مهربون که روابط عمومی خوبی داشت تبذیل شدم به یه آدم ساکت که هم میترسیدم با کسی صحبت کنم هم دلم نمیخواست دیگه… و کلا از اون کارم اومدم بیرون البته مجبور شدم
اما توی محیط های کاری دیگه هم میبینم که اصلا نمیتونم ارتباط برقرار کنم فوق العاده ساکت شدم صحبت نمیکنم طوری که به چشم میاد
دلیلش باور این موضوع هست که سر کار اگه صحبت کنی و قاطی بشی اذیتت میکنن
خودمم تلاش کردم از این حالت یه موچولو خارج بشم دیدم نمیتونم و ترس عجیبی پیدا کردم که این البته به عزت نفس هم مربوط میشه و دیگران رو میبینم که تو محیط کار راحت صحبت میکنن من حس میکنم یه ایرادی پیدا کردم اصلا هیچ چیز تو ذهنم برای صحبت کردن نمیاد یا اصلا تمایلی ندارم به صحبت و یا میترسم
اولین کار باید رو عزت نفسم کار کنم
سلام استاد عزیز و مریم بانو و همه دوستان ،
استاد جان بابت همه این فایل ها سپاس گذارم ، استاد جان تمام گوشی ، اپ های مختلف نوشتاری و گفتاری من در گوشی فقط فایل های شماست هر چی گوش کنم بازم کمه ،کامنت این عزیزها ی سایت که دیکه اصلا به کنار ، گنج هست گنج .
در خصوص این سوال :
بازخورد اصلی و عمده ای که از همه گرفتم و می گیرم این که خیلی اروم و صبور هستم ، بعضی هم میگن تًو چرا اینقدر کم حرف هستی .
بر خلاف قیافه جدی که دارم همه میگن مهربان هستم . خودم می دونم خیلی جاها کم حرف بودن و ساکت بودن من از کمی عزت نفس أست که میگم اگر چیزی بگم اشتباه باشه چی ، الان تازه خیلی بهتر شدم در طول تحصیل اصلا روم نمی شد سوال بپرسم یا جواب بدم ، بعد که یکی دیگه جواب می داد می گفتم ااااا من بلد بودم ها .
خصلت دیگه که بهم میگن صبور بودن من أست البته این هم به خاطر کمبود عزت نفس هست چون ادم بیخیال نیستم ظاهرم صبور ولی از درون حرص می خورم .
موردی که همه میگن خیلی جدی و به ظاهر بد اخلاق میام ، برای همین در ابتدا خیلی ادم ها طرف من نمیان تا بعد کم کم بشناسند،
و جالب که بیشترین ایراده های زندگی ام را همسر جان به من گرفته ، که از همه مدل کار من ایراد میگیره البته به قول خودش با نیت خیر که میخواد من بی ایراد باشم و مثلا یکی از بهترین ها باشم دیگه از اون ور بوم افتاده ، از اب خوردن و لباس پوشیدن و خانه داری و راتندگی و … همش ایراد میگیره کلا بخش منفی بین زندگی هست میگم خدا پدر را بیامرزه من عمری قبل از تو زندگی کردم یک دونه از ابنها را کسی به من نگفته . ولی خوب من نظر اکثریت را ول نمی کنم به نظر یک نفر بچسبم .
خلاصه استاد جان ، چقدر عالی این سوالها سبب شدید خودمون را وارسی کنیم .
در وقت ناهار کامنت نوشتم باید برگردم سر کار ، خیلی فی ابداهه شد
شاد و ثروتمند باشید