پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10 - صفحه 25


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10
    181MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

454 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سحر احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2821 روز

    سلام به همه دوستان

    همه بهم می‌گویند تو خیلی مهربون و خوش قلب هستی. البته همه می‌گویند زودباور هستی و راحت حرف آدم ها را باور میکنی چون خودت صادق و خوش باور هستی.

    همه بهم می‌گویند سعی کن آروم باشی و بی واکنش. اونوقت میتونی بهترین تصمیم بگیری.

    من هم یک ایراد دیگه دارم وقتی میخام به خواسته برسم همه تقلا را میکنم بعد که ناامید میشم می‌سپارم به خدا.

    خدا کمک کن تسلیم باشم. مثل رزا بگم من نمی دونم من نمی فهم تو بگو چیکار کنم. من ضعیف و ناتوان هستم تو قوی و قدرتمندی . تو کمک کن.

    خدایا هروقت تسلیم میشم مثل موشک میروم . هروقت شروع میکنم به تقلا متوقف میشم.

    خدایا کمک کن تسلیم تو باشم. این فایل نشانه من 23آبان 1404. هنوز منتظر درست شدن انتقالی هستم.

    آرزوی تسلیم همگی خدا بودن رادارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3003 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام به روی ماهتون

    این فایل نشانه من بود فکر کردم الگوهای تکرار شونده در من چیه یک موردی که خیلی تکرار میشه سلامتی خدا را شکر من بدن سالمی دارم قبل از آشنایی با قوانین من معده ام درد می گرفت با دوره 12 قدم معده من از این رو به آن رو شد تا این چند سال یک بار هم قرص نخوردم فکر کنم فقط یک بار شربت معده خوردم البته من به شدت اعتقاد دارم وقتی احساس بدی داری جسم درگیر میشه ولی از آن موقع که قانون سلامتی آمده تا کوچکترین مسیله ای پیش می یاد ذهن من میگه به خاطر اینکه قانون سلامتی رعایت نمی کنم در صورتیکه من قبلاً خیلی چیزها را می خوردم خیلی هم سرحال بودم با اینکه الان حدود 80درصد قانون سلامتی را رعایت می کنم باز هر چند روز یک بار یا بی حال میشم یا یک دردی دارم البته من نمی خواهم قانون سلامتی را زیر سوال ببرم با قانون سلامتی خیلی همه چیز عالی میشه ولی کسی که مثل من برنج و تنقلات غذاهای مختلف نمی خوره تازه هم لاغر هستم و هم خیلی خیلی تحرک دارم باید خیلی سرحال و پر انرژی باشم البته بگم من همین الان هم پر انرژی هستم شاید کسی من ببینه بگه دختر تو از 6 صبح بیداری این همه کار می کنی دیگه از خودت چی می خواهی ولی من انتظار بیشتری از خودم دارم من این فکر تو سرم دارم اگه کوچکترین احساس بدی در من به وجود بیاد یا اگر ده روز یک بار یک میوه مثل سیب بخورم ذهنم می گیه به خاطر این دو مورد هست بالاخره انسان هستم نمیشه احساس بد نشه ولی باید کنترل کرد در مورد غذا خوردن هم خیلی ها هستند اطرافم همه چیز می خورند و خیلی هم سرحال هستند نمی خواهم بگم این روش درسته ولی به نظرم آن احساس خوب با باور مناسب خیلی موثر هست البته من دارم تکاملی پیش میرم که100 درصد قانون سلامتی را اجرا کنم

    بازخورد از دیگران جز خوبی چیزی نیست چون زیاد هم ارتباطات ندارم اینکه چقدر صورت قشنگ خوبی داری چقدر خوش اندامی چقدر آرامش داری چقدر مودبی سرت تو کار خودت به کسی کار نداری ورزشکار واقعی هستی چیزهای مفید می خوری

    باز خورد منفی چقدر لاغر شدی معده ات مثل یک بچه کردی چقدر بی خیالی چرا محکم حرف نمی زنی چرا به همه آنقدر رو میدی چرا انقدر ملاحظه آدمها را می کنی

    خدا را شکر می کنم به خاطر این مسیر الهی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    طیبه لطیفی گفته:
    مدت عضویت: 763 روز

    سلام..الگوی تکرار شونده برای من بیمار شدن خودم و فرزندانمه و در طول سال که با استاد اشنا شدم کمتر شده اما همچنان تکرار میشه و در این مسیر چندتایی رو پیدا کردم…باورهایی در زمینه سلامتی و…از خداوند یاری می طلبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    آزاده زمانی جوهرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2160 روز

    به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی .سلام به نابترین استاد دنیا،مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام. استاد جان من با توجه به آگاهی های دوره ی کشف قوانین به لطف خدا الگوی تکرار شونده تو زمینه ی رابطه رو پیدا کردم وهر بار خودم رو بهبود دادم جنس آدمهای رابطه م کاملا متفاوت شده ،من یه موردی که خودم متوجه شدم تو شخصیتم اینه که خیلی سعی دارم خوبیهای شخصیتم رو به دیگران توضیح بدم وبه ویژه ی مهارتهامو تو زمینه ی عکاسی ورسالتی که خدا بهم نشون داده ،الان متوجه شدم اینکه من بیش از حد در رابطه ی یا توانایی های عکاسی برای دیگران توضیح میدم ریشه ش تو گرفتن تایید از دیگران .درسته خودم فکر می کنم برای جذب مشتری دارم کارم رو برای دیگران توضیح میدم ولی افراط می کنم چون برای آدمهای متفاوت حتی از لحاظ مداری هم توضیح میدم ،من مچ ذهنم رو گرفتم به خودم گفتم استاد عباسمنش مهارت بالایی تو آموزش داره ولی فقط طبق هدایت های خدا پیش میره وفقط روی احساس لیاقت خودش کار می کنه وخداوند آدمهای مناسب رو به سمتش هدایت می کنه ،نه انرژی میذاره که محصولاتش رو برای هر کسی توضیح بده ونه نیازی به دیده شدن وتایید گرفتن داره ،خدا رو شکر که به صورت تکاملی این باورم رو به یاری الله یکتا باید نهادینه درستش کنم.مورد دیگه که از بچگی بهم می گفتند این بود که خیلی حرف می زنم ووقتی میوفتم رو دور حرف زدن دیگه به دیگران اجازه نمیدم صحبت کنند واینکه بین حرف دیگران می پرم ،این مورد رو هم خودم متوجه شدم وهم دیگران گفتند ولی با توجه به گوش کردن به دوره ی احساس لیاقت من متوجه شدم این مورد پرحرفی از باور حامی وهدایت کننده ی دیگران بودن تو وجود منه ودارم روی بهبود شخصیتم تو این زمینه کار می کنم .استاد من یه ویژگی که خیلی ازش آسیب دیدم تو شخصیتم دارم که خیلی الگوی تکرار شونده داره واونم اینه که من خیلی از دیگرانی که باهاشون ارتباط دارم در اول بت می سازم وبعدش که کمی پیش رفتم ،به طرز عجیبی اون فرد اصلا اونطوری که من فکر می کردم نیست ویه جورایی بی کیفیت تر از روز اول خودشو بهم نشون میده ،که اینم برمی گرده به عزت نفس من ،که جای کار داره .خدا رو هزاران مرتبه شکر بابت این آگاهی های ناب.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    صادق ماهانی گفته:
    مدت عضویت: 491 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز

    از بچگی افراد زیادی سرزنشم می‌کردند خواهر برادرهای بزرگتر تا این همسرم که خیلی انسان مهربان و صبور و خوش اخلاقیه در طی چند سال قبل هم مورد سرزنش اون قرار میگرفتم در صورتی که اوایل زندگی اینجور نبود سرزنش درمورد ولخرجی و مسائل کاری وحتی مقایسه شدنم با دیگران مسئله چاقی و اضافه وزن و تغذیه ناسالم( که خب خدارو شکر الان وارد قانون سلامتی شدم) و حتی زیاد وقت نذاشتن برای تفریح خانواده و….. که البته خب خداروشکر حدود یکسالی که با شما آشنا شدم خیلی تغیرات ایجاد شده ولی من پی به این بردم که طبق قانون من چون از بچگی باور کرده بودم که همه منو سرزنش می‌کنند افراد بزرگتر خانواده حالا به هر دلیلی حتی بعد از مستقل شدن خودم و تشکیل خانواده بازهم به دلیل عدم آگاهی این باور کار خودش رو کرد و همسرم رو ناخودآگاه به سرزنش کردن من واداشت و خداروشکر از زمانی که با قانون آشنا شدم در همون حدی که تاحالا درک کردم خداشاهده دار م میبینم که نه تنها همسرم بلکه خیلی از اطرافیانم حتی افرادی که از من بزرگتر هستند با احترام زیادی باهام برخورد می‌کنند و نه تنها سرزنش نیمشوم که حتی احساس میکنم منو تحسین می‌کنند و یه حس ترس ناشی از احترام بالایی از من دردل خودشون دارند خصوصا زمانهایی که آگاه و هوشیار هستم به قانون و مراقب عزت نفسم هستم خدایا شکرت که با قانون آشنا شدم و این الگوهای مثبت روز به روز در زندگی ام بیشتر تکرار می‌شوند و طبق قانون تکامل و الگوهای تکرار شونده من در آینده احترام بسیار بیشتری از اطرافیان و حتی کسایی که نمیشناسمشون دریافت میکنم الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 855 روز

    بنام خدا

    استاد جان سلام

    راجب سوال این قسمت باید بگم ک

    چیزی معمولا از بازخورد دیگران میگیرم اینه ک میگن ادم عصبی هستم و زود از کوره در میرم. خیلی دوس دارم اینو درستش کنم ولی هر بار بعد از اینکه عصبی میشم. چند ثانیه بعدش یادم میاد ک باید اروم باشم. این نمیشه ک قبلش یادم بیاد و خودمو کنترل کنم. خیلی دوس دارم این مورد رو کنترل کنمـ

    مورد بعدی اینه ک دقیقا مسائل مالی، من طلا خریدم یه کاری پیش اومد ک باید میفروختم ک تو اون بازه طلا قیمتش افت کرد، فروختم و کارمو انجام دادم و بلافاصلع دوباره طلا رفت بالا. خیلی دوس دارم باور های قدرتمند کننده اگر کسی میدونه یا تجربه داشته بهم بگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    حمید مطهری گفته:
    مدت عضویت: 207 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم، آقای عباس منش، و همه دوستان فرکانس بالای سایت!

    هر روز که در مغازه به مشتریان خوش‌حسابم فکر می‌کنم،

    انرژی و شادی در فضای مغازه جاری می‌شود.

    روزم پر از برکت و رحمت است،

    پر از وفور و فراوانی،

    پر از مشتریانی که با لبخند و خوش‌حسابی به سراغم می‌آیند.

    با خودم می‌گویم:

    «این عزیزان تا حالا کجا بودند؟!»

    و هرگاه حتی لحظه‌ای به حساب‌های دفتری فکر کنم،

    به خودم یادآوری می‌کنم:

    «همین الآن تسویه می‌کنند، همه چیز در زمان درستش رخ می‌دهد.»

    قانون فرکانس واقعاً شگفت‌انگیز است،

    و اثر آن خیلی سریع در زندگی و فروش من دیده می‌شود.

    تصمیم گرفتم هر روز نام چند مشتری خوش‌حسابم را بیاورم و به خاطر بسپارم.

    این کار نه تنها انرژی و اعتماد به نفس من را بالا می‌برد،

    بلکه جریان فراوانی و وفور مشتریان خوش‌حساب را روز به روز بیشتر می‌کند.

    با شکرگزاری، ایمان و تمرکز روی وفور و خوش‌حساب‌ها،

    می‌دانم که هر روزم پر از فروش نقدی، رضایت مشتری و آرامش قلبی خواهد بود.

    هر فروش، هر لبخند، هر مشتری خوش‌حساب،

    یادآوری است بر این که زندگی من پر از فراوانی و نعمت است.

    خالق من، شکرت از این همه نعمت،

    از این همه انرژی مثبت،

    از این همه فراوانی و مشتریان خوش‌حساب که هر روز به زندگی‌ام وارد می‌شوند.

    من با عشق و ایمان، روزانه وفور و ثروت را جذب می‌کنم،

    و هر مشتری خوش‌حساب، برکت و انرژی بیشتری به زندگی من می‌آورد.

    هر روز که مشتری خوش‌حسابی به مغازه می‌آید،

    انگار فرشته‌ای با خودش شادی و برکت می‌آورد.

    هر لحظه، هر تراکنش، هر سلام و لبخند،

    یادآور وفور و فراوانی است که من در زندگی خود جذب کرده‌ام.

    و من مطمئنم که این جریان مثبت ادامه خواهد داشت،

    و هر روز، تعداد بیشتری مشتری خوش‌حساب و باانرژی به زندگی من وارد می‌شوند.

    با شکرگزاری و تمرکز روی فراوانی، من هر روز ثروت، رضایت و انرژی مثبت را به زندگی خود جذب می‌کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1643 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت همه دوستانم

    قانون اینه جهان آیینه ماست و تصویر خودمون رو داریم مشاهده می‌کنیم.

    حالا تو بحث بازخورد دیگران از نوع مثبت و منفی یعنی چیزهایی که در من در جریانه.

    واقعا بازی قشنگیه که هم میبینی و هم اصلاح میکنی و هم رشد میکنی

    در مورد مسئله مالی کاری هنوز مشکلاتم حل نشده ولی خیلی مقاومت ها بالا بود و خیلی کمتر شده ،سوراخ ها بسته شده ولی دهنه هنوز کوچیکه،ظرفیتم باید بیشتر بشه یعنی باید توحیدی تر بشم و عمل کنم.

    بازخورد دیگران به من میگن آدم صادقی هستی،ساده هستی،دوست داشتنی و قابل اعتماد هستی،تشویق کننده و همراه عالی هستی،خوش برخورد و با اخلاق هستی وصبور هستی.

    در قسمت بازخورد منفی زیادی مثبت اندیش بودن،ساده بودن زود باوری به معنی زود گول حرف مردم خوردن،بیان نکردن نوع احساس منفی و درون ریزی ،سخت گرفتن کارها

    البته خیلی در این مدتی که توی سایت و شاگرد استاد هستم در جنبه های مختلف خدا رو شکر تغییر مثبت داشتم.

    بازخوردهایی که دیگران به ما میدن میتونه باورهای نادرست ما رو برسونه.

    باز هم خودشناسی باید کرد حتی بازخوردها در یک مورد باید زیاد داده بشه تا متوجه بشیم این الگو تکراریه.الگوهای تکراری رو بعد از بازخورد متوجه میشیم که درسته البته اگه با خودمون صادق باشیم.

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّکُمْ ۚ مَا مِنْ دَابَّهٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا ۚ إِنَّ رَبِّی عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ(56هود)

    من، بر «الله» که پروردگار من و شماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد,پروردگار من بر راه راست است!

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

    عصر یکشنبه،٨ تیر ماه ١4٠4،گرگان،خانه ی پدری

    دیشب حوالی ساعت ١٠ شب بود که احساسم منو کشوند سمت نشانه م،برنامه م این بود که سر صبحی ازش استفاده کنم ولی همیشه هدایت برام از چیدمان خودم خیلی مهم تره…

    وقتی این فایل اومد از تاریخ تاپ کامنتاش یادم اومد دقیقا چه روزی این فایل اومد روی سایت و من تو چه فرکانس و احساسی بودم.

    به جرئت تابستون١4٠٢ برام هم جهت ترین روز ها با جریان خداوند از نظر احساس خوب داشتن بود،نتنها یو یو نبودم که مثل موشک مدارها رو با سرعت طی میکردم،با اینکه اون بیرون اتفاق خاصی نیفتاده بود که بگم یک تغییر خیلی بزرگ یا مشهود رخ داده ،اما قلبم می‌گفت این همون سکوت قبل باران و آرامش قبل معجزه ست.

    اون موقع توی خوابمم نمی‌دیدم ،ورود من به گرگان همزمان میشه با تغییر محل کارم به اورژانس کودکان،و بعد مهاجرت به کیش…

    ولی اون همه احساس خوب در من ایمانی ایجاد کرد که من مثل لودر شده بودم و تموم مانع ها رو دوتا یکی رد میکردم …

    این مدت من به این نتیجه رسیدم که مفهوم خالق زندگی خود بودن،برای من یکی بسیار بسیار فراره،یعنی همه ش دنبال اینم که ببینم چی کار میتونم بکنم اون بیرون درست شه،بعد میرم تقلاهامو میکنم،دورامو میزنم،به قول استاد عاجز که میشم تازه میگم خدایا نمی‌دونم تو میدونی تو بگو،بعد چون دیگه خسته شدم و هیچ کاری از دستم بر نمیاد،میشینم سر جام ،اونوقت میبینم اوضاع خود به خود داره درست میشه…

    روزی صد بار هم به خودم نهیب میزنم دختر!تموم اتفاقات خوب زندگی تو زمانی رخ داده که تو فقط نشستی روی خودت کار کردی،روی باور هات کار کردی،روی ایمان و توکل و عزت نفست کار کردی،بعد یک اتفاقی افتاده،یک هدایتی اومده ،یک خوابی دیدی،یا هدایتی دریافت کردی،یا خدا یکی رو فرستاده تا کمکت کنه….مگر غیر ازین بوده ؟!این الگوی ثابت تموم معجزه های زندگی توعه! خب پس کجا دنبال چی میگردی…؟!

    آقا گشتم نبود،نگرد نیست،اون بیرون هیچ خبری نیست!

    ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان

    پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند

    تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیده‌ست

    چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند

    به قول استاد تو جلسه 6 دوره هم جهت…شما باید روی باور هات کار کنی،بعد اگر نیاز بود کار فیزیکی انجام شود،به شمااااا الهاااام میشود!

    خداکنه یادم بمونه این جمله رو بنویسم بزنم به دیوار …

    چون خودمو میشناسم،یکم زیادی ازونور خر افتادم …کمالگرا در عمل کردن،تقلا و بدو بدو،پا تو کفش خدا کردن،نیاز دائمی به کنترل نتایج …

    اصلا اسم تیر ماه رو برای خودم گذاشتم:

    تیر ماه: ماهِ تسلیم بودن،ماه آرام گرفتن،ماه روزه ی فکری و ذهنی ،ماه تطهیر کردن روح و جسم و جان،ماه رشد معنوی، ماه سکوت کردن،ماه ذکریایی…

    فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ…

    پس فرشتگان، او را در حالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده بود، ندا دادند….

    أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ…

    که همانا خدا تو را بشارت می‌دهد…

    سعیده،گوش بده به من، ببین بهت چی میگم:

    تو نمیتونی شرایط رو کنترل کنی،تو نمیتونی نتایج رو کنترل کنی،تو نمیتونی برای حتی یک لحظه ی بعدت تصمیم بگیری،نه تو،هیچ کس در این کیهان نمیتونه …

    شرایط در هر لحظه داره تغییر میکنه…

    شرایط…

    در هر لحظه…

    داره تغییر میکنه…

    و تنها کسی که…

    می‌تونه …

    تورو از روشی به خواسته هات برسونه که بهترین راهه…فقط خداونده…

    اگر نشستی توی پرواز السابقون…دیگه فرمون دست خلبانه،باید بشینی و فقط از منظره ی پنجره ی هواپیما لذت ببری و ایمان داشته باشی که اونی که فرمون دستشه کارشو بلده…

    تو سمت خودت رو انجام بده،فقط و فقط …

    تسلیم باش تا هدایت بشی …،فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا!

    به قول استاد تو جلسه 4 قدم 5:

    با کدوم عقل منطقی میتونی بچه رو تو بیابون بی آب و علف رها کنی و مطمئن باشی خدا حواسش هست و کمکش میکنه؟بیابونی که شتر چند روز توش دووم نمیاره،چه برسه طفل شیرخواره …

    این روز ها باید محکم تر افسار ذهنم رو به دستم بگیرم چون یکسری نعمت ها براش عادی شده و خیلی تمایل داره روی کمبود هاش تمرکز کنه …این روز ها باید خیلی سریع تر و محکم تر و با اطمینان بیشتری روی دوچرخه رکاب بزنم …

    مثلا دیشب کولر اتاقم رو خاموش کردم رفتم طبقه ی پایین نیلا نیکا رو بخوابونم و برگردم،یک چیزی حدود ٢ ساعت طول کشید …

    وقتی برگشتم دیدم مادربزرگم تو حال نشسته و داره با صدای بلند تلویزیون روضه گوش میده و گریه می‌کنه …

    منم راهمو کج کردم اومدم تو اتاقم،بعددیدم کولر اتاقم روشنه،یعنی من فکر کردم خاموش کردمش و رفتم اما خاموش نشده بوده …

    بعد به ذهنم گفتم ببین تو همین الان داشتی غر می‌زدی بخاطر عقاید شخصی یک آدم دیگه …همین آدم انقدر تورو دوست داره،انقدر بهت احترام میزاره،انقدر برات ارزش قائله که حتی با اینکه میدونست تو توی اتاق نیستی و صدای کولر رو هم میشنید،به خودش اجازه نداد بیاد کولر رو خاموش کنه …

    مادربزرگ من حتی میخواد بیاد تو اتاقم یک سوال درمورد قرص هاش بپرسه،قبلش در میزنه و تا من نگم بفرمایید نمیاد داخل …انقدر این زن با شخصیته و به اندازه ای که برای خودش ارزش قائله به بقیه هم احساس ارزشمندی میده،اصلا یکی از دلایلی که انقدر خوب زندگی کرده تا به همین الان این احساس ارزشمندی درونیش بوده که الان در آستانه ی ٨٠ سالگی داره تنهایی تو خونه ی ٢٠٠ متری با تموم امکانات زندگی می‌کنه و تازه کلی وسایلش رو نو کرده برای خودش،هر غذایی که دوست داره میخوره،هر سفری که دوست داره میره،هر خرجی که لازم باشه می‌کنه بدون اینکه نگران شرایط مالیش باشه …

    اینا باید بهت درس بده سعیده،همه چیز احساس ارزشمندیه. همه چیز تمرکز بر نکات مثبت اطرافیانه.

    اینا چیزی که بهت کمک می‌کنه ،نه هیچ چیز دیگه …بقیه رو بریز دور …

    تو باید تغییر کنی،تا اون بیرون تغییر کنه!

    همیشه بازی همین بوده …شاید تو یادت بره،اما روش بازی جهان خداوند تغییر نمیکنه …به قول استاد تو جلسه 6 دوره ی هم جهت با خداوند: دیدگاه روح همیشه ثابته…

    به قول قرآن :سُنَّهَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلًا

    به تاریخ ٨ تیرماه ١4٠4 در شروع ٣ ماه پربرکت تابستان من به خودم تعهد میدم به صورت لیزرفوکس روی تسلیم بودن ،ایمان،توکل و روزه ی فکری و ذهنی و زبانیم کار کنم،بیشتر ازینکه حرف بزنم،سکوت کنم،بیشتر ازینکه تقلا کنم،آرامش داشته باشم،فارغ از هرگونه عملکرد و عقاید آدم ها فقط و فقط و فقط به نکات مثبتشون توجه کنم،زاویه ی دیدم رو روی موضوعات نادلخواه تغییر بدم و اگر نمیتونم کلا اون موضوع رو توی ذهنم شیفت دلیت کنم و نزارم هیچ فضایی توی ذهنم بگیره،از آرامش قلبم و اتصالم به منبع مراقبت کنم و اجازه بدم و خداوند از مسیر هایی که به عقل من که هیچ،به عقل جن هم نمیرسه،من رو هدایت کنه.

    به قول استاد تو قدم ٨: مسیر ترسناک هست ولی اصلا سخت نیست …ترس داره بچه رو بندازی روی رود نیل …اما اگر این کار رو بکنی خدا بچه می‌ره امن ترین جا…

    نمی‌دونم چرا این ردپا رو اینجا گذاشتم ،ولی وقتی میگه گوشیتو بگیر تو دستت و بنویس من باید بگم چشم…

    راستی به سوال این فایل هم فکر کردم دیشب…

    سوال: چه الگوهای تکرار شونده ای در بازخوردهایی که افراد از رفتار و عملکرد تان به شما می دهند، می توانید پیدا کنید؟

    الگوی تکرار شونده در بازخورد آدم ها در اغلب مواقع برای من مثبته…

    مثلا دیروز تولد زنعموی نیلا نیکا بود وقتی بهش پیام دادم بهم گفت : واقعا دنیا به آدم خوبی مثل تو نیاز داره …

    یا مثلاً هروقت به دخترداییم که خیلی وقته استرالیاست پیام میدم بهم میگه تو یک زمانی میای یک چیزهایی رو به من میگی و میری که انگار خود خدا داره اون حرف ها رو میزنه…

    یا دختر خاله م چند روز پیش بهم گفت:ممنونم که پاسخ سوال هامو طولانی جواب میدی،ببخشید اگر دیر جواب میدم چون می‌خوام بارها بخونمشون.

    یا ناخودآگاه و بی دلیل حتی آدم های غریبه بهم لبخند میزنن،یک لبخندی که پر از عشق و نوره…

    یا مثلاً اون کسی که دست خدا شد و پول پیش خونه‌ی کیش رو بهم داده بود،بهم گفت خداروشکر که تو رفتی کیش و این پول دست تو موند،وگرنه معلوم نبود من چه بلایی سرش میاوردم و خرجش میکردم.

    یا مثلاً مشاور املاک کیش بهم گفت چرا میخواین برین؟کجا مثل شما مستاجر پیدا کنیم؟حتی مدیر آپارتمان گفته یکی رو پیدا کن که مثل همین مستأجر باشه…

    یا مثلاً مدیرعاملم تو کیش بهم می‌گفت تو حرفات صداقت موج میزنه و آدم کاملا می‌تونه بهت اعتماد کنه.

    یا مثلاً فروشنده هامون تو کیش هروقت منو میدیدن کلی ذوق میکردن برام چای و نسکافه و آب میوه میاوردن…

    یا مثلاً چندوقت پیش محجوبه،دوست قدیمی و همکار icu بهم زنگ زد وقتی بهش گفتم سلاااام عزیزم ،گفت سلام وزهرمار:)چرا این همه مدت فریدونکنار بودی نگفتی من بیام ببینمت آشغالی :))))

    یا مثلاً تا پام رسید به گرگان ،عمو و زنعموم مارو بردن ویلای زیارتشون و یک غذا طبق قانون سلامتی برام درست کردن تازه کلی اصرار کردن شب برای خواب بمونیم …

    یا مثلاً چندوقت پیش همسرِ دخترعموم تو بیزنس کیف و کفشه،یک سوال کاری ازم پرسید وقتی بهش جواب دادم چند دقیقه همینجوری مسخ شده بود و می‌گفت چقدر خوب توضیح میدی…

    یا مثلاً همسایه مون تو فریدونکنار همیشه بهم میگه هرجایی میخوای بری بچه هات رو بیار پیش من،برات نگهشون میدارم …

    یا مثلاً چند روز پیش با یکی رفتم کار بانکیشو انجام بده و بعد دیگه از هم جدا شدیم و ایشون رفت یک بانک دیگه برای ادامه ی کاراش و ظهر که دیدمش بهم گفت چرا هروقت تو هستی سریع جا پارک پیدا میشه،کارها آسون پیش می‌ره و اون آدم هایی که باهاشون کار داریم خیلی خوب رفتار میکنن؟چرا تو رفتی همه ی کارهام گره خورد؟

    یا مثلاً پدرم که هیچ وقت حرف نمیزنه در حد اینک از دیوار صدا دربیاد …دیروز خودش تصمیم گرفت مارو ببره طبیعت گردی …و بعد مارو برد یک آب بندان جدید و یک جنگل بکر دیگه …و من و نیلا نیکا کلی لذت بردیم …

    خلاصه من هر چقدر فکر میکنم میبینم من خیلی کم بازخورد منفی گرفتم …

    اونم در مواقع خیلی حساس بوده که من قبلش کنترل ذهنم رو از دست داده بودم نتونستم عصبانیتم رو کنترل کنم …که خیلی کم پیش میاد…

    اما درکل باز خورد های منفی ایناست:

    چرا صبحونه نمیخوری؟چرا کم حرف میزنی؟چرا درمورد بقیه ازت سوال میکنیم میگی نمیدونم؟چیه همه ش سرت تو دفترته؟چی مینویسی؟چرا تو مهمونی و جای شلوغ نمیای؟چی داری تو گوشیت همه ش سرتو گوشیته؟چرا فیلم و سریال نگاه نمیکنی؟چرا برنج و نون نمیخوری؟چرا انقدر لاغر شدی؟چرا از کارت انصراف دادی؟چرا نمیری یک جایی استخدام شی؟چرا حجابت رو درست رعایت نمیکنی؟

    همینا…واقعا هرچقدر فکر کردم بیشتر ازین یادم نیومد…اینا هم اکثرا انتقادهایی که به نظر من اصلا روا نیست …

    همیشه بهشون میگم …تا حالا شده من به شما بگم چرا این غذا رو میخوری ؟یا چرا همه ش میری مهمونی؟یا چرا انقدر تو اینستا میگردی؟یا چرا انقدر فیلم و سریال نگاه میکنی؟

    همینجوری که من بهتون احترام میزارم و نمی‌خوام تغییرتون بدم،لطفا شما هم منو همینجوری که هستم بپذیریدو بعد در اکثر مواقع اون انتقاد هم خود به خود خاموش میشه …

    خدایا شکرت،عجب ردپای طولانی ای شد…ولی خیلی پربرکت بود …الهی صد هزار مرتبه شکرت.

    خدایا هر آنچه که دارم از آن توست و تو به من دادی.

    خدایا من به هر خیری که از سمت تو به من برسه،فقیرم.

    خدایا تو اون کسی که هستی من بهش محتاج و وابسته م.

    خدایا تو تموم دار و ندار و سرمایه ی منی.

    خدایا من تسلیم امر و فرمان توام و در آغوشت آروم میگیرم و اجازه میدم که جریان رودخانه ت حرکت کنه و من رو به سمت اقیانوس ببره…

    عاشقتم خدا و این عشق بزرگترین سرمایه ی زندگیمه.

    خدایا تا جایی که آسمووونت جااااا دااااره،شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
    • -
      نازنین گفته:
      مدت عضویت: 1095 روز

      چقدر این کامنت شما جواب من بود…

      اومدم دنبال نشونه م که خودش هدایتم کنه چون به شدت سردرگمم

      و حالا

      باید فکر کنم

      الگوی تکرار شونده م رو پیدا کنم

      و تو این مسیر

      هزاربار کامنت شما رو بخونم

      ممنون از وقتی که گذاشتی و نوشتی…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      انسیه زمانی مهر گفته:
      مدت عضویت: 943 روز

      سلام سعیده جان اول از همه برای کامنت پر برکت ازت سپاسگزاری میکنم

      واما پرسیدی نمیدونم چرا این کامنت رو اینجا گذاشتی

      عزیزم خدا این جواب رو برای من از اول محرم تا الان که شب آخر صفر برای من آماده کرده بود

      آره عزیزم همه چیز کنترل ذهن منه نه کنترل شرایط بیرونی نه کنترل اعتقادات دیگران

      عزیزم سعی کردم تمام این مدت خلاف جهت جامعه حرکت کنم

      اما امشب فهمیدم تمام مدت داشتم شرایط رو کنترل می‌کردم بچه ام رو از بازی منع می‌کردم چون من تقوا نداشتم تازه فهمیدم من به دیگران میگفتم هوای من رو داشته باشید چون من تقوا ندارم

      وچه قدر زور زدم تا امشب به الاخره تسلیم شدم و فهمیدم من نباید کنترل کنم تازه فهمیدم شرک یعنی نگاه کردن به جهان از دید دیگران خدایا تسلیمم چون من صاحب هیچ چیزی نیستم

      خدایا سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2060 روز

    سلام بر همه عزیزان

    تمام موارد رو از قسمت 1 تا 10 تو دفترمم و بیشترشم تو کامنتها مجدد نوشتم و توضیح دادم

    بعد رفتم ریشه یابی شون کردم دیدم ریشه تمام مواردی که گفتم باورهای توحیدی و باورهای مالی که روی هر دوی این باورها دارم کار میکنم بصورت خیلی جدی تر الان نزدیک یکساله شاید دارم جدی تر و متعهدتر کار میکنم و فهمیدم خیلی مواردی که قبلا بوده برطرف شده و خیلی موارد رو هنوز روش باگ دارم

    ولی خیلی بیشتر از قبل به خودشناسی م رسیدم در کنار این فایل که الان جلسه دهم روانشناسی ثروت هم دارم باهاش عشق میکنم قشنگ و دوره هم جهت با خدا که با پروفایل خواهرم خریدیم البته دوره هم جهت رو دو هفته پیش دوباره تموم کردم تا جلسه جدید یعنی از اولش که نزدیک یکماه قبل بود گوش دادم مجدد

    گذاشتم خدا هدایتم کنه به هر فایل یا هر دوره ای و هربار که به خودشناسی بیشتر میرسم خدا رو شکر میکنم و دعا به جون استاد عزیزم

    و شرایط اخیر کشورم تضادی شد که بیشتر ازینها روی خودم کار کنم و جدی تر و رشد شخصیتی من و خیلی بیشتر کرد

    خدا رو شکر میکنم

    بار دیگه ازتون ممنونم استاد عزیزم دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: