شناسایی «ترمزهای مخفی ذهن» درباره ثروت - صفحه 240 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

5123 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید محسن فاطمی گفته:
    مدت عضویت: 2575 روز

    سلام استاد جان

    همه چیز ساختنیه اول می‌سازی بعد با عمل کردن

    خلقش میکنی و ب هیچ عامل بیرونی نیاز نداریم

    این سیستمی بودن خدا را نشان می‌دهد هرچی

    ک ورودی بدی خروجی همون می‌شود

    عدالت خداوند مثل اینه است

    استاد من این موضوع خوب فهمیدم وقتی با

    شما آشنا شدم و روی خودم کار کردم اتفاقات

    غیر مترقبه یا آدمهای ناجور ب تورم نخورده

    و زندگی ام روان و حال خوب و آرامشی ک از

    درون دارم خیلی راضی ام خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1179 روز

    سلام به همه دوستان عزیزم

    سلام به استاد بی نظیر و مریم عزیزم

    مدتی هست که دارم روی این فایل کار میکنم چون واقعا ارزشمنده وجای کار داره واحساس کردم میتونه خیلی به پیشرفتم کمک کنه…

    جالبه من خیلی به خودم افتخار میکردم که تا حالا تا جایی که یادمه از خداوند نخواستم که یه نعمتی به من بده تا منم به بنده هاش کمک کنم.

    اما من امروز یه ترمز خیلی بزرگ رو در خودم پیدا کردم که الان با حیرت زدگی دارم این کامنت ومینویسم…

    داشتم با خودم خیال پردازی میکردم که فکن یک عالمهههه شلوار تو یه بسته بندی عظیم برات بیاد از انواع واقسامش تو طرح ها ورنگ ها و مدلای مختلف و….(من عاشق لباسم)

    و همینجوری داشتم با خودم ذوق میکردم وکیف میکردم و حسم خوب بود تا اینکه یهو اومد تو ذهنم که خب اونوقت مجبور میشم به بقیه هم بدم ازشون

    و همسرم حتما منو مجبور میکنه که چندتاشو بدم به بقیه و اگه ندم سرزنشم میکنه

    ولی من اصلا دوست ندارم اینکارو بکنم من دلم میخواد همشون ماله خودم باشن

    و بقیه هم توقع دارن که بهشون بدم و اگه من اینکارو نکنم بهم برچسب میزنن میگن خودخواهه خسیسه بخشنده نیست ودلش بزرگ نیست و حس خوبی نسبت بهم نخواهند داشت و قضاوتم میکنن…

    تازه اگه خودمو هم بی اهمیت نشون بدم به توقع و حرف اطرافیان

    خودم با خودم عذاب وجدان میگیرم که ببین زهرا خدا یه نعمت بزرگ به تو داد ولی تو هیچی ازش نبخشیدی و کار قشنگی نکردی …

    از یه طرفم خب اصلا دلم نمیخواد ازش بدم به کسی میخوام همش ماله خودم باشه میخوام خودم لایق همش باشم وباهاش کیف کنم

    پس اصلا ولش کن اصلا نخواستم این نعمت و….

    واااای یه بررسی کلی که کردم دیدم این باور واسه همه ی نعمت هایی که میخوام داشته باشم تو زندگیم داره عمل میکنه و منو در نهایت منصرف میکنه و میگه ولش کن به دردسرش نمی ارزه…همون نداشته باشیش بهتره …

    (این ها گفتگوهایی در لایه های عمیق و پنهان ذهن من بودن و من الان دارم درکشون میکنم ها…)

    من کلا این باور رو داشتم از بچگی که اگه چیزی بدم به کسی خودم تو فشار وسختی میفتم (باورکمبود)

    و با این واژه آشنا بودم که تو خسیسی و ….

    و این سال های اخیر خیلی سعی می‌کردم روی خودم کار کنم که بهتر بشم و یجاهایی خودمو مجبور میکردم که نعمتی میاد من یه بخشیشو باید بدم به کسی یعنی خودم و مجبور میکردم که انفاق کنم

    و همسرم هم که آدم بخشنده ایه خیلی موثر بود روی این طرز فکر من

    چون تقریبا در تمام طول زندگیمون وقتی نعمت زیادی وارد زندگیمون میشد حالا پول بود یا وسیله ای بود یا مواد غذایی یا هرچی که بود باااید یه بخشیشو میدادیم به بقیه ویجورایی منو مجبور می‌کرد که اینکارو کنیم …

    و من هم چون برچسب خسیس بهم خورده شده بود میگفتم خب ایراد از منه و ایشون درست میگه خلاصه تسلیم میشدم و خودمو مجبور میکردم که باید یه بخشیشو بدیم به بقیه

    میدادم ولی ته حسم خوب نبود رضایت قلبی کامل نداشتم

    بعدها فهمیدم که همسرم کاملا نیتش خیر و درست بوده و عمیقا این باور تو وجودش بوده که از هر دست بدی از همون دست میگیری و باید عشق تا عشق بگیری …

    (باورش این بوده که داره به خودمون کمک میکنه)

    اما باوری که در ذهن من شکل گرفت این بود که من لایق یه نعمت زیاد و بزرگ نیستم باید حتما بخشیشو بدم به کسی تا لایقش بشم …

    و اونقدر عزت نفس هم ندارم که بگم این نعمت خودمه دلم نمیخواد به هیچ کس بدم هر فکری هم دوست دارید راجع بهم بکنید …

    اگه هم نمیدادم عذاب وجدان می‌گرفتم و انگار برام خیر نداشت چون احساس میکردم خدا هم از کارم خوشحال نیست

    خلاصه من با هر (انفاقی) که خودم رو مجبور میکردم به انجامش ،داشتم لیاقت و عزت نفس خودمو تخریب میکردم.

    حالا میفهمم چرا از انفاق خوشم نمیاد وهمیشه باهاش مشکل دارم

    با اینکه خیلی تغییرات عظیمی در شخصیتم ایجاد کردم ولی از انفاق فراریم

    حتی اسمشم میبینم حس خوبی ندارم

    چون هیچ وقت با حس خوب نبوده با عشق نبوده

    از روی اجبار و اکراه بوده…

    با این نگاه نبوده که دارم به خودم کمک میکنم دلم بخواد انجام میدم دلمم نخواد انجام نمیدم…

    و اینو فهمیدم هرجایی که حسمون خوب نیست یه ایرادی وجود داره کار اشتباهه… حتی اگه داریم بهترین کار دنیارو هم انجام میدیم حتی اگه داریم انفاق میکنیم …

    باید ببینیم مشکل کجاست وحلش کنیم

    باید هرکاری رو با احساس 100درصد خوب و رضایت قلبی کامل انجام بدیم ….

    این باورهای مخرب باعث شده که من همیشه ناخودآگاه از ثروت و نعمت زیاد بترسم چون بعدش خودمو مجبور می‌بینیم که باید با اجبار واکراه یه بخشیشو بدم به کسی و لایق همش نیستم

    واین ترمز منه برای دریافت نعمت و ثروت …

    خدای عزیز و مهربانم همونطور که به این زیبایی هدایتم کردی که این ترمز پنهان وبسیار محدود کننده رو درک کنم

    هدایتم کن که باورهای درست وقدرتمند کننده رو براش پیدا کنم …

    و با تکرار وکارکردن روی باورهای درست

    جریان طبیعی و بی نهایت ثروت و نعمت وارد زندگیم بشه ….

    الهی به امید تو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مسلم الهی گفته:
    مدت عضویت: 930 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته گل

    من هر روز یک صفحه از کامنت های دوستان خوبم رو میخونم چون وقتی این فایل رو دیدم فهمیدم بزرگترین ترمز من جواب همین سوال استفاده که اینقدر پاشنه آشیل برام بود تا نظرات دوستان نخوندم کامل متوجه نشدم

    این فایل نشانه من بود من 6 ساله تو یه حرفه تلاش میکنم واقعا هم پیشرفت های خوبی داشتم و حتی در بعضی از آزمون ها بین 82 هزار نفر در دنیا 135 هم شدم این شغل من خیلی پولسازه خیلی زیاد ولی من به جایگاهی که میخواستم و پولی که دلم میخواد نرسیدم

    به امید خداوند حتما بعداز کار کردن روی این ترمز میرسم چون دارم نشانه هاش میبینم

    جواب سوال که از دوستان یاد گرفتم و درخودم جستجو کردم دیدم کاملا درسته پایین می‌نویسم

    برا من این ترمز اینقدر بزرگ بود که داخل افکار هر روزم و بعداز دیدن نتایج کوچک موفقیتم با خودم میگفتم یا رویاپردازی و خیال‌بافی میکردم وقتی پولدار شدم به دوستان خانواده ام کمک میکنم حتی به مدل کمک کردن و چیزهای هم که براشون می‌خریدم فکر میکردم هر کس جدا افکار کمک به هرکس جدا

    حتی این افکار بعضی وقتها اینقدر بزرگ میشد دلم میخواستم مشکل همه مردم شهرم حتی کشورم تغییر بدم و یک کارآفرین بزرگ بشم و این افکار به من حس خوب نمی‌داد خسته کننده میشد چون مثل نجوا ادامه دار بود و بزرگ و بزرگتر میشد مثل یه آلودگی و یک سرطان خسته میشدم از اونها از حرفهای استاد متوجه شدم وقتی احساس بد میگیرم یعنی اون کاری که دارم انجام میدم اشتباهه

    و متوجه شدم اولین باور اشتباه من باور کمبوده ثروت کمه و من باید از اونی که خدا بهم میده ببخشم و جای خداوند تصمیم بگیرم و به این ترمز شرک هم اضافه میکردم

    و از ته قلبم باور ندارم هرکس مسول نتایج خودشه و همه به یک اندازه به خداوند نزدیک هستن و هرکس جواب فرکانس های خودش میگیره و 100درصد خلق زندگی ما دست خودمون هست من این موارد از ته قلب باور ندارم اگر داشتم این افکار ساخته نمیشد

    و من دنبال جلب توجه بودم اگر دنبال کار خیر و خوبی و کمک بودم که نیاز به فکرهای سریالی نداشت تا ذهنم آروم کنم بهش خوراک بدم من دنبال دیده شدن و پرکردن کمبودهام هستم وگر نه هزاران راه کمک کردن در خلوت هستش و این کمبود اعتماد بنفس و احساس ارزشمندی میاد من می‌خوام در نظر دیگران خودم رو ارزشمند نشان بدم و نظر دیگران برام مهمه

    و باور اینکه پول خوب نیست پاک نیست دارم با معامله کردن با خداوند و پاک کردن احساس گناه های گذشته خودم رو خوب جلو بدم و کلاه سر خدا بذرام و بازهم باور ندارم خداوند همه هستی و همه وجوده و انسان نیست .

    خیلی ممنون استاد عزیز از راهنمایی ها و کمک به خودشناسی که به ما میکنی سالم و شاد باشین .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    علی محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4129 روز

    سلام خدمت همه دوستان و استاد عباسمنش و خانم شایسته

    بنظرم این دیدگاه که خدایا اگه به من ثروت بدی بخشی از اون رو به فقرا و نیازمندان کمک میکنم ناشی از دو تا ترمز هست

    1- ثروت من را از خدا دور میکند و با بخشیدن ثروتم به دیگران درون ذهنم یک آخیش گفته میشه و انگار اون پول دیگه پاک شده و باعث دوری من از خدا نمیشه چون قسمتی از اونو به فقرا دادم

    2- در لایه های زیرین ذهنم نجوایی میگه من لایق ثروت نیستم بذار قسمتی از اون ثروت رو ببخشم به فقرا تا لایق اون پول باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    علی شکری گفته:
    مدت عضویت: 3818 روز

    سلام به همگی

    .

    .

    با خوندن کامنت های دوستان خیلی دیدگاهم نسبت به باور ارزشمندی انسان واضحتر شد در همه ی حوزه ها، نه فقط بحث مالی، بلکه در روابط هم ب همین شکل، در سلامتی، در کسب و کار و … در واقع باید بگم نه کمک های خیریه، نه استعدادها نه دارایی ها نه توانمندی ها و … هیچ کدام تاثیر گذار در دریافت نعمات خداوند نیستند بلکه دلیل اصلی این نعمات شخص انسان هست خود خود من ، خود خود شما،،، و این نکته حیلی خیلی دقت و تمرکز میخواد که در پس ذهنمون پیدا بشه باید دست ب کار بشم و بشینم بنویسم که بار ارزشمندی و لیاقت رو در درخواست هام روی خودم گذاشتم یا روی چیزهای دیگه و همه چیز غیر از خود خود خودم رو خط بزنم …. خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    امیرحسین ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3003 روز

    سلام میکنم به خانواده صمیمی و گرم عباسمنش

    این سوال ، سوال واقعا قشنگی بود.

    وقتی صحبت از باورهای خالص توحیدی به عمل می آید ، این یعنی تو   با خلوص نیت و بدون ارائه قید و شرط برای پروردگارت ، از او طلب عشق ، آرامش ، سلامتی و ثروت و … میکنی.

    خلوص این باور توحیدی در این نکته نهفته است که به چه میزان ربِّ عالَم را منبع آگاهیِ تامّ بدانی (تا اینکه او را یک موجود انسان صفت با توانایی هایی بیشتر از توانایی بشری بدانی.)

    همیشه بایستی به خود یادآوری کنیم  ، که هرگاه درخواستهایی از خداوند داریم ، در کدامین پیشگاه ، این کار را انجام میدهیم. در عین حال که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و همواره در درون ماست ، از آن طرف هم ، لایتناهی است و تمام عالم ،  تجلی اوست؛ در واقع همه انسانها تجلی او هستند نه فقط من نوعی. زمانی که میگوییم خدایا فلان چیز را به من عطا کن و من هم قول میدهم فلان کار خیر را انجام دهم ، آیا در نظر تو این تعهدی است که ” از روی عشق حقیقی به پروردگارت است و عاشقانه منتظر لحظه ی خیررسانی هستی ” و یا اینکه این تعهد ” ناشی از یک معامله است که قرار است بین تو و رب عالَم صورت گیرد ” ؟ آیا قرار است خداوند را با وعده های زیبایی همچون خیررسانی خوشنود سازی؟ مگر او انسان است !! الله یکتا که نیازمند خیررسانی های بشر نیست ، خداوند منبع خشنودی و خیر است ، آن هم برای تمام عالم  ؛ و این انسان است که تصمیم میگیرد از این منبع خیرِ بی انتها بهره جوید یا همچنان در خفا بماند ! بنابراین تمام انسانها میتوانند از نعمات بی انتهای خداوند بهره جویند و محتاج ما نیستند هر چند ما و تمام انسانها دستی از دستان خداوند هستیم اما تنها دستی که بخواهد به فلان کس خیر برساند ، صرفا ما نیستیم و به عبارتی حقیقت اینست که او برای خوشبختی به ما نیاز ندارد بلکه فقط بایستی محتاج خداوند باشد و ما هم میتوانیم یک ” دست ” یا وسیله باشیم.

    پس ؛

    اولا خلوص نیت در نگاهمان به خدا بایستی بیشتر شود و قدرت بی انتهای او را بیشتر درک کنیم

     ثانیا برای تجسم خیررسانی ، ” آن حس زیبای بخشش به طبیعت”  بایستی در انسان جلوه گر شود(زیرا  تو داری آنچه  را میبخشی که خودِ طبیعت بعنوان دست خدا به تو بخشیده است ؛ و چون میدانی همه چیز از آن اوست دیگر دریغی هم از بخشش نداری. این نگاه به بخشش ، بسی متفاوت از معامله است. )

    ثالثا بی قید و شرط به پروردگارت عشق بورزی و بی قید و شرط از او بخواهی ( و خود را لایق خوبی ها و زیبایی ها بدانی) ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    علی رضا اربابزایی گفته:
    مدت عضویت: 3001 روز

    سلام ب همه عزیزان

    برداشت و دیدگاه من از سوال استاد این شکلیه:

    کمک کردن در هر شرایط خوبه و تاکید فراوان هم شده ولی نباید شباهت ب فیلمبرداری ک در طبیعت درحال فیلم برداری از حمله شیرها ب یک گاو میش در حیات وحش هستش ولی در عین فیلم برداری ب گاومیش کمک میکنه تا از دست شیرها نجاتش بده و نظم طبیعت رو ب هم میزنه

    پس لازمه کمک کردن نباید طوری باشه نظمی ک وجود داره به هم بخوره

    مدار ب مدار باید طی بشه تا همه چی روتین باشه

    البته ب اطرافیان درجه یک خود ب خود شرایطش پیش میاد ب صورت اتوماتیک ک کمکشون کنیم

    مرتعش و جذاب باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    محمد فانوسی فانوسی گفته:
    مدت عضویت: 2781 روز

    سلام

    من احساس میکنم اشتباه ترین باور در این افراد این هست که خودشان را لایق ثروت مستقیم از خداوند نمیدانند چون هنوز به غیب ایمان ندارند. باور ترمزی بعدی باور کمبود در جهان هست یعنی ثروت محدود است و دست یه عده ی خاصی هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمد عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 2800 روز

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی

    راستش مطلبی که میخوام بنویسم مربوط به موضوع مسابقه نیست داشتم ترمزهای ذهنمو بیرون میکشیدم که یه ترمز خودشو بطور خیلی نامحسوسی قایم کرده بود و الان که نگاه میکنم ترمزی هست که از بچگی همرامه. همیشه تو ذهنم وقتی به ثروت و ثروتمند شدن فکر میکردم اولش که خوب پیش میرفت منتها بعدش ذهنم به سمتی میرفت که تبدیل میشم به کسی که خیلی سرم شلوغ شده هیچ وقت آزادی واسه خودم و خانوادم ندارم و کسی میشم که همسرم ترکم میکنه یا آخرش مسبب میشه بهم خیانت کنه چون بخاطر پول هیچ ارزش و اهمیتی بهش نمیدادم و همیشه این ترمز یه ترسی از ثروتمند شدن و در وجودم رخنه میکرد واقعا از استاد ممنون چون اگر ایشان نبودند هیچ‌وقت این ترمزهای که بطور خیلی نامحسوسی در وجدمون هستند و نمیتونستیم شناسایی کنیم و از بین ببریمشون.

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    منصور رضایی گفته:
    مدت عضویت: 2819 روز

    به نام خداوند وسیله ساز

    باسلام وعرض ارادت خدمت خانواده صمیمی عباس منش.

    کمک ودلسوزی برای دیگران از نوع معامله یا واسطه گری بین خدا وبنده خود نشانه شرک پنهان وضعف در توحید عملی می باشد.

    از نظر دیگر نشان از باور غلط وبسیار پنهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: