اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من امروز از طریق گزینه ی مرا به سوی نشانه ام هدایت کن به فایل منطق هایی قوی برای تغییر بنیادین باورها هدایت شدم
الان تو دوره ی ۱۲ قدم هستم و هدف اصلیم توحید و پیدا کردن شرک هام وکار کردن روی باورهای توحیدی با منطق های همین باورها هستم اما چون هدایت شدم به این فایل با عشق دیدمش و فایل ترمز های مخفی رو هم درباره ثروت دیدم و الان اومدم تا در مورد اون ترمز ها صحبت کنم
من سال ۹۵ با استاد عباس منش آشنا شدم از طریق فایل های قانون آفرینش یادمه استاد کتاب تجسم خلاق خانم شاکتی گواین رو معرفی کردن که من اونو خوندم وتمریناتش رو انجام میدادم ، اون زمان موضوعات رو میفهمیدم ولی فقط حرف میزدم عملی در کار نبود و تازه من متوجه هم نبودم البته تجسم انجام میدادم ولی قانون رو درک نکرده بودم و فقط حرف میزدم ، گرچه الانم اگر میگم قانون رو درک نکرده بودم دارم الان خودم رو با اون موقع ها مقایسه میکنم که زمین تا آسمون فرق هست توش من الان یه چیز رو خوب درک کردم هر روز از روز قبلم قوانین رو دارم بهتر میفهمم پس من تا ابد همینطوری درک میکنم و بالاتر میرم و دارم سعی میکنم عمل کنم
بگذریم
یادمه وقتی میخواستم تجسم کنم ناخودآگاه تجسمم این بود که خدا به من ثروت داده و پولدار شدم بعد برای داداشم مامانم و خانوادم ماشین و خونه میخرم یا خیریه های زیادی میزنم یا فکر میکردم که مدرسه میسازم و خیلی چیزاشو رایگان میذارم
دید من این بود که
دید درستمو میگم اول و دیدگاه های اشتباهمو زیرش مینویسم
وقتی من این قوانین رو از استاد میشنیدم دیوانه شده بودم و هی سعی داشتم دیگران رو با استوری با پیام دادن با رفتن پیششون بکشونم توی این مسیر دید درستم این بود که
من انگیزه ی خیلی بالا داشتم که موفق بشم ملک و ماشین و موتور خوب داشته باشم و وقتی دیگران ببینن این راه رو بهتر باور میکنن چون این برای خودم خیلی منطقی بود وهست.
دید های اشتباهم که الانم هنوز درونم هست و دارم سعی میکنم تغییرشون بدم
۱-انسان مهمی بشم چون کمبود توجه حس میکردم
۲-انسانی بشم که دوستم دارن و نشونم میدن وقتی منو میبینن
۳-خانوادم روم یه حساب دیگه ای باز میکنن
۴-خانوادم توی فامیل پزمو میدن مثلا مادرم سرافراز میشه
۵-همیشه فکر میکردم من اون بالا نشستم و همه حرفم رو میخونن وحساب میبرن ازم چون بالاخره من یه کسی شدم برای خودم
۶_هر جا مثلا کاری داشته باشم بالاخره همه جا میشناسنم به خاطر خیریه ها و مدرسه ساختنا پس کارمو سریع راه میندازن
۷-اینکه فکر میکردم من لایق نیستم همینجوری طبیعی کلی پولدار بشم مثلا فکرم این بود که باید حتما بخشیش رو ببخشم و در راه خیر بدم چون در غیر این صورت بهم داده نمیشه البته دیدم دید زکات نبود دیدم دید لیاقت نداشتن برای پول و ثروت فراوانه
۸_اینکه مردمی که بدبختن جامعه باعثش شده خب حالا اینا ندارن بندگون خدا تو به من بده تا من بهشون ببخشم قول میدم😂
امروز که این فایل رو دیدم یاد خودم و تجسماتم افتادم که الان به لطف خدا خیلی خیلی بهتر از اون روزامم
حداقل ۱۰۰% دیگه نخواستم دیگران رو نصیحت کنم یا بگم بیا تو این مسیر چون میدونم همه داریم هدایت میشیم توسط خداوند و میدونم این هدایته همه جوره هست به همه جا هست با انتخاب ما و هرکسی خودش داره زندگیشو خلق میکنه
پس تمرکزم روی خودمه تا بهتر بشم
خدا میدونه که امروز که میخوام کامنت های این فایل رو بخونم چقدر ترمز که من دارمشون ولی خودشونو نشون نمیدن پیدا میشه و فقط میدونم امروز عصر دوباره دیوونه میشم و از درک شخصیت خودم وشناخت بهتر خودم و احساس خوبم باز سر به بیابون میذارم واز خدایم سپاس گزار میشم و از آگاهیهام و درکشون ایمانی درونم شکل میگیره که منو به عمل کردن وادار میکنه واقعا وادارم میکنه ها مثل دیشب که با قدرت پا روی یکی از ترسام گذاشتم و شبونه رفتم از کوه بالا و اون بالا هیچ خبری که نبود هیچی تازه یه تجربه فوق العاده بود انگار داخل برج بودم و کل شهر پیدا بود چراغ های شهر چشمک میزدن ونسیم خوبی میوزید ، البته ترسم داشتم که مثلا یه حیوون بهم حمله کنه اما هی میگفتم قدرت مطلق خداست و خدا محافظ منه و سعی میکردم توجه ام رو بذارم روی زیبایی ها ، در کل من سالمم و ترسم کمی ریخت ، راستی من یه جوجه تیغی هم دیدم ازش فیلم گرفتم و باهاش حرف زدم 😍😍
به نظر من طریقه خواستن مهم است ناخودآگاه ما با شرط بندی ما کاری ندارد ما یک دخولی میدهیم و یک خروجی میگیریم چه دخولی ما میدهیم چه چیزی است مثبت یا منفی خوب یا بد به گفته استاد عباس منش از شب تا صبح که گریه و ناله کنیم چیزی گیر ما نمی یاید به جز بد بختی بیشتر اما اگر آگاهانه دخولی را انتخاب کنیم مطمئنآ خروجی هم همان خواهد بود جمز آلن یکی از بزرگترین دانشمندان نیز این مسئله را تایید می کند خداوند متعال این جهان را با همین قوانین خلق کرده است
من فکر میکنم که یکی از ترمزها باور کمبود هست و به باور فراوانی باور نداشتن و فکر میکنه که نعمتها و ثروتها کمه و برای همه نیست و فکر نمیکنه که همه بنده های خداوند به یک اندازه به بینهایت نعمتها و ثروتی که در جهان هست دسترسی دارند وفکر میکنه که باید کسی باشه تا اونها رو ازین وضعیت خارج کنه و هیچ وقت هم همچین درخواستی رو برای افراد ثروتمند نداره بلکه برای افرادی داره که یه جورایی در وضعیت خوبی نیستند ( مثلا پول ، سلامتی ، عدم موفقیت و … ) و باور داره که خوشبختی و بدبختی افراد رو بایستی افراد دیگه درستش کنن( باور شرک مخفی ) . ازین خواسته ها و یا نذرها میتونه به هر شکلی باشه به شکل پول یا سلامتی و یا رفع مشکل افراد و …. که توی همین موردهایی که گفتم ترمز باور به عوامل بیرونی هم گفته شد .
ترمز بعدی که هست این میتونه باشه که یه احساس دین داشتن به یه سری افراد مثل پدر و مادر و …. که با انجام اون کاری که با خدا تعهد بستن که اگه فلان پول رو بدی من به مامان و بابا و فلانی بدم یا فلان کار رو برای فلانی کنم تا اون احساس گناه و یا دین رو با انجام اون کار از بین ببره ( مثل داستان خرید ماشین شما برای خواهرتون که گفتین تا زمانیکه احساس دین میکردین نتونستین ماشین رو بخرین ولی وقتی این احساس رو از بین بردین ماشین خریداری شد .)
یه ترمز دیگه هم هست و اونم عدم ارزشمندی و لیاقت و عدم اعتماد به نفس که اون خواسته رو برای خودش نمیخواد بلکه برای دیگران میخواد و فکر نمیکنه که اون خواسته رو خودش لیاقتش رو داره که از خدا برای خودش بخواد و باور نداره که خداوند اون خواسته رو میتونه به راحتی و بدون هیچ دلیلی میتونه به خودش عطا کنه و چون خودش رو لایق اون خواسته نمیدونه و باور داره که اگه به بهونه خواستن برای بقیه باشه اون خواسته براش براورده میشه ( یه جورایی باور داره که خداوند تحت تاثیر احساست اون فرد قرار میگیره و خداوند احساسی میشه و بخاطر همین حتما براش براورده میکنه )و باور نداره که خداوند بدون هیچ دلیلی هر خواسته ای رو براورده میکنه و نیازی به ازین جور قراردادها با خدا نیست .
چقدر ، مطرح کردن سوالات از استاد و پاسخ دادن به آن را عاشقانه دوست دارم تا خودم را کنکاش کنم و به باورهایم پی ببرم. ممنونم استاد
در این سوال نکات و باورهای مخفی زیادی نهفته هست و تا جایی که آگاهی های من در اون قد بده مینویسم.
خیلی از ماها در زندگی به ثروتمندان و مقوله ثروت اینجوری فکر میکنیم که ثروت باید در راه های درست هزینه شود و ثروتمندانی که با پولشون فقط برای خوشگذرونی خودشون استفاده میکنن ، انسانهای خودخواهی هستند که اصلا دردی از جامعه دوا نمیکنن.
در اینجا ما یکی از شروط ثروتمند شدنمون را با خدا در میان میزاریم (در صورتی که برای ثروتمند شدن نیاز به شرط گذاشتن نیست ما قرار بوده بیاییم در این دنیا خیلی طبیعی ثروتمند باشیم و ثروتمندانه زندگی کنیم) :
خدایا اگر به من ثروت بدی و منو ثروتمند کنی بهت قول میدم از ثروتم در راه های خداپسندانه (ولی در اصل سبک مورد قبول جامعه) استفاده کنم. بیمارستان بسازم ، مدرسه بسازم ، فلانی را کمکش کنم ، دست اون یکی هم بگیرم و …
در این دعا باورهای زیادی نهفته هست که سعی میکنم به تفصیل در موردشون صحبت کنم
-خیلی از ما در مورد درخواست از خداوند اینجوری فکر میکنیم که خدا دارای احساسات هست و ما میتونیم اونو هیجان زده کنیم. وقتی با بیان اینکه ، تو به من این ثروتو بده من بهت قول میدم این کارها را بکنم ، یعنی داریم از موضع شرط بستن با خدا صحبت میکنیم و در قوانین خداوند تغییری وجود ندارد. کائنات به فرکانسهای ما پاسخ میدهد.
در اصل پشت موضع شرط بندی با خدا یک باور و فرکانسی در حال ساطع شدن هست که میگوید : من که میدانم از راه های طبیعی نمیتونم ثروتمند شوم مگه اینکه باهات شروطی بزارم که تو به خاطر خیر خواهی نیتم به من کمک کنی و منو به هدفم برسونی.
خداوند و در اصل کائنات به فرکانس ما اینگونه پاسخ میدهد : اگر از راههای طبیعی نمیشه پس ما برات راه های سخت تر را باز میکنیم چون تو اینو میخوای و اونوقت شخص تعجب میکنه که با وجود نیتم اما خداوند به من کمکی نکرده و باز داره به انسانهای ثروتمندی که هر روز ثروتشون بیشتر میشه ،کمک بیشتری میکنه .
خداوند از جنس ما نیست که بخواهیم سورپرایزش کنیم. کاری هم به نیت ما نداره بلکه تنها به فرکانسهای ما که نشئت گرفته از باورهای ماست پاسخ میدهد. در جهان قوانین ثابتی وضع شده و خداوند هرگز دخالتی در این چرخه نخواهد کرد.
-باور دیگری که بسیار عمیق در ما انسانها شکل گرفته اینه که فکر میکنیم ثروت باید در راه های خداپسندانه هزینه شود و اگر غیر این باشد یعنی دنیاپرستانی هستیم که فقط به فکر منافع خودمونیم. در صورتی که این نوع باور بسیار عمیق و ریشه ای در ما شکل گرفته ، تغییر آن نیز مقاومتهای زیادی ایجاد میکند. وقتی میاییم و این باورو حلاجی میکنیم متوجه میشویم در پشت پرده این تفکر ، قانون جور دیگری نوشته شده است.
قانون میگوید کمک کردن تو به دیگران و صدقه دادن تو به آنها ، فقر و بیماری و بی خانمانی را کم که نمیکند ، بلکه زیادتر هم میکند و انسانهای فقیر بیشتری ایجاد میکند. آن کسانی که فکر میکنن یک انسان ثروتمند خیر مقام بالاتری از یک انسان ثروتمند بیزنس من داره سخت در اشتباهند. آن شخصی که با ثروت خود بیزینسی با خلق ایده های خودش ساخته ، داره به کل مردم جهان کمک میکنه اما معنویتش از دید ما خیلی کمتر به چشم میاد. اون داره به هزاران انسان ثروت میرسونه و براشون کسب و کارهای جدید ایجاد میکنه که همگی نشئت گرفته از ایده اولیه اون شخص ثروتمند هست . خوب اتفاقات زیادی این وسط رخ میده ، جوانهای زیادی شاغل میشن و نه صدقه بگیر ، انسانهای زیادی باورهاشون قوی میشه که پس ما هم میتونیم ، تشکیلات زیادی در جهان ساخته میشه که میلیونها انسان را نون میده و به این ترتیب زنجیره ای از اتفاقاتی رخ میده که تنها یک پیامدی از هدف الهی برای خلق جهان و انسان فریاد میزنه و اون گسترش جهان هستی است.
حتی یک فرد ثروتمندی که تنها به فکر خوشگذرونی و تفریح خودش هست ، او هم داره ثروتش را در جهان پخش میکنه و با خریدهای مختلف ثروتهای زیادی را به دیگران میرساند.
وقتی با ساز و کار جهان آشنا میشویم ، درخواستهای ما نیز تغییر میکند.
-و اما باور مخرب دیگری در پشت پرده این درخواست از خداوند در ما وجود داره و اون اینه که ما فکر میکنیم در جهان مشکلاتی است و اشکالاتی وجود داره که باید حلش کنیم ، چون این ناخواسته هایی که برای مردم وجود داره ، نباید باشه و انگار یه جای کار میلنگه. همین باور باعث احساس گناه در خیلی از ماها میشه و سد بزرگی در پیشرفت و ثروتمند شدن ما هست. چون ما با این دعا توجهات زیادی روی فقر و کمبود ثروت داشته ایم و جهان به توجهات ما کار داره و هم طیف همین وارد زندگیمون میکنه.
در این جهان همه چیز سر جای درست خودش قرار داره و اصلا به کسی ظلمی نشده که ما بخواهیم رفعش کنیم. هر کس داره نتیجه باورها و افکار خودشو مگیره و دلسوزی ما و دعا کردن ما برای رفع مشکلات اونها ، تنها مشکلات ما را بیشتر میکنه . چون اون موقع ما با دعا کردن داریم این فرکانسها را به جهان میفرستیم که خدایا من به عنوان نماینده تو ازت میخوام به من ثروتی بدی تا اون کسانی که نتونستن به مدرسه خوب برن ، خونه داشته باشن ، هزینه های زندگیشونو تامین کنن و … و ناحق دارن سختی میبینن، کمک کنم و مشکلاتشون را رفع کنم.
این وسط یک اتفاقاتی داره میفته. شخص دعا کننده بشدت حالش بد هست و در اعماق قلبش احساس درد دارد و از آنجا که جهان به کلام ما کاری ندارد بلکه تنها فرکانسهای ما را میشناسد ، پس پاسخش را اینگونه میدهد : دیدن شرایط دردآور بیشتر ، چون تو اینو بیشتر دوستش داری و برای ما میفرستی.
چقدر همه چیز گویاست وقتی ما قانون احساسات را درست درک میکنیم. اون احساساتی که به ما میگوید همه انسانها هم نمیتونن قدرت خلق زندگی عالی داشته باشن ، نتیجه اش با فقر و درماندگی بیشتر در زندگی ما هویدا میشود.
و ما در مورد انسانهای ثروتمندی که از ثروتشون برای تفریحات زیبای زندگی استفاده میکنن ، احساس نفرت پیدا میکنیم و یادمان میرود که هدف از زندگی لذت بردن از لحظات هست و خود را مسئول فقر دیگران میدانیم و به این فکر میفتیم که براشون کاری کنیم و از خدا ثروتی میخواهیم تا بتونیم مثل یک رابین هود براشون زندگی بهتری ایجاد کنیم در صورتی که هرگز این اتفاق نخواهد افتاد و با این کار فقیرهای بیشتری پدیدار میشود.
-موضوع خیلی مهم دیگری در این دعا هست ، تا زمانی که ما خودمون از ثروت غنی و بی نیاز نشویم نمیتوانیم از اضافات لبریز شده آن به دیگران بدهیم و تازه اینگونه دعا میکنیم که خدایا به ما ثروت بده تا به دیگران کمک کنیم.
ما تا زمانی که ثروتمند نشویم و طعم ثروتمندانه زندگی کردن را نچشیم ، نخواهیم توانست ازش بگذریم و اگر هم کسی که این دعا را میکند و به این ثروت برسد اما بترسد که حقش را کی ادا خواهد کرد ، باید بگیم هیچوقت تا زمانی که خودت از این مرحله نگذری.
پس به جای اینکه دعا کنیم خداوندا ثروتمندم کن تا به دیگران کمک کنم ، بهتره بگوییم خداوندا آنقدر ثروتمندم کن که طعم لذت از ثروت را آنقدر زیاد بچشم تا ازش بگذرم و به هر آنچه رویایم بود رنگ حقیقت پوشانده باشم.
ما ابتدا باید نیازهای خودمونو برطرف کنیم و هدف از ثروتمند شدن ما باید ابتدا برای خودمان باشد نه برای دیگران. برای دیگران خواستن اون هم در زمانی که خودمون تشنه اون هستیم چه چیزی میگوید غیر از اینکه یا دنبال شهرتش هستیم یا رفع اشکالات در نظام جهان که هر دو ما را از هدفمون دورتر میکنه و یا راه را بسیار کندتر و سخت تر.
-موضوعی دیگری که میخواهم بهش اشاره کنم در مورد توجهات ماست و اینکه فرکانسهای ارسالی به کائنات و دریافت نتیجه آن در زندگی از توجهات میگذرد نه افکار و یا کلام. ممکن هست ما به پول فکر میکنیم و یا صحبت میکنیم، اما توجه ما به بی پولی است به نداشتن مشتری است و این از احساس ما کاملا معلوم میشود. پس نتیجه کاملا مشخص هست ، بی پولی بیشتر .
اما این چه ربطی به موضوع دعای ما دارد ؟ با کمی دقت متوجه میشویم که بار اصلی این دعا روی بی پولی و فقر و بی خانمانی و کمبود ثروت قرار گرفته و شخص دعا کننده احساسات این باورها را دریافت میکند که فلان جا و فلان شخص پول ندارد و من از خدا میخوام بهم ثروت بده تا کمکشون کنم ولی توجهش کاملا روی بی پولی است.
اتفاقی که می افتد اینه که جهان شرایط ، ایده ها و اتفاقاتی وارد زندگیش میکند تا افراد فقیر بیشتری ببیند و بی پولی کمتری هم تجربه کند و این به خاطر ارسالها و درخواستهای خودش هست و چیزی که خودش بی خبر هست ولی جهان قانونمند تنها توجهات و فرکانسهای ما را میشناسد.
-موضوع بعدی بحث لیاقت هست . اینکه ما لیاقت ثروت زیاد را نداریم پس میایم به خدا میگیم که خدایا من این همه ثروتو برای خودم نمیخوام تو به من بده من میخوام همشو در راه کمک به دیگران خرج کنم و چقدر این با اصل آفرینش ما متضاد هست که هدف از آفرینش ما لذت بردن در تمام جنبه های زندگی است و یکی از اون لذتها داشتن ثروت زیادی است که همه ما لیاقت داشتنش را داریم ولی هر چه بزرگتر شدیم به ما آموختند که پول زیر پای فیل هست و ما را از اصل خودمون دور کردند.
اصل ما یا همان روح فریاد میزند راه درست اینه که تو بسیار زیاد ثروتمند باشی و اصلا اومدنت به دنیا برای همینه ولی ذهن دچار یادگیری از باورهای نادرست میشود و کم کم می آموزد که من لایق ثروت زیاد نیستم و یا حتی دنیاپرستی است.
فریاد و فریاد که ما با خودمان چه کردیم . خدایی که جهان را مسخر ما کرده و به همه فرشتگان دستور سجده بر ما داده ، آنوقت از یک چیز کوچک در این دنیا مثل داشتن ثروت زیاد بر خود سنگین میبینیم و در دعاهای خود آن را برای دیگران میخواهیم.
اگر روی باور لیاقت به خوبی کار کنیم ، آنگاه یاد میگیریم که ابتدا برای خود پس انداز کنیم ، برای خود زندگی کنیم و از عشق و ثروت سرریز شده به دیگران ببخشیم اون هم بخششی که به دور از هر منت هست ، بخششی که در اصل برای کمک بیشتر به خودمون هست ، برای رها شدن از ثروت و دریافت بیشترش هست.
این تقریبا تمام موضوعاتی بود که من تونستم در این دعا کردن ، پیدا کنم و ابتدا از خدا تشکر میکنم که استاد عزیزم را در مسیر زندگی ام قرار داد و با آگاهی هایی که از استاد سید حسین عباسمنش در طول این سالیان آموختم ، آن را در این صفحه وب بنویسم و چقدر خودم کیف کردم و حالم عالی تر شد و با قوانین بیشتر بازی کردم. خدایا از تو یاری میخواهم که در مسیر درست بمانم و ایمانم به تو و قوانینت محکم تر شود تا سعادتمند در دو دنیا باشم.
به امید باورهای درست همه ما و آرزوی سعادت و خوشبختی برای همگی
سلام دوست عزیز ، متشکرم ازتون که وقت گذاشتین و توضیحات خوبتون را شفاف نوشتین ، واقعا عالی بود ، و استفاده کردم ، از بین صحبت هاتون بهترین باوری که میتونم برای خودمون بسازیم این هست که خداوند نیاز مند کمک من نیست ، در جهان بی نهایت ثروت هست ، و اینکه من از خدا بخوام به من ثروت بده تا به بقیه بنده هاش بدم ، شرک هست و باعث تقویت ناعادلانه بودن قوانین الهی هست ، برخورد عدم سیستمی با جهان هستی
اولین و مهترین کد مخربی که من احساس کردم اینه که اون شخص در ناخوداگاهش این باور رو داره که اگه ثروتمند بشه آدم بدی میشه و از ثروتش در راه نادرست استفاده میکنه و خلافکار میشه از خدا دور میشه و اینجوری داره به خدا قول میده که تو به من ثروت بده من قول میدم در راه درست خرجش کنم به مردم کمک کنم و ثروتم رو در راه کمک ب دیگران میبخشم
دوم اینکه خدا رو ب شکل یه آدم احساساتی میبینه که میخواد با این حرفاش اون رو تحت تاثیر قرار بده و دلسوزی خدارو برانگیزه که ببین من نیتم خیره ببین من از اولشم قصدم کمک به دیگرانه و یجورایی هندونه بزاره زیربغلش?? و اینجوری به خدا انگیزه بده برا ثروت دادن به خودش
و نتونسته خدارو به شکل سیستمی درک کنه که دخالتی در این جریان نداره و کاملا بی طرف و عادله و فقط به فرکانس های ما پاسخ میده
در حالی که ثروت و نعمت در جهان بسیاره و هر کس به اندازه ظرف ذهنیش و مداری که توش قرار داره به اون ثروت دسترسی داره
سوم باور عدم لیاقت هست که میگه خدایا تو یه پولی به من بده تا برای بقیه استفاده کنم یا مدرسه و بیمارستان بسازم اینجوری خودشو بی ارزش میدونه و میگه خودم که لیاقت داشتن ثروت رو ندارم خودم بی ارزشم خودم مستحق داشتن ثروت که برای خودم و راحتی و لذت خودم استفاده کنم رو ندارم ولی بخاطر کمک به مردم هم شده بمن ثروت بده تا ببخشم و اون پول برای بقیه و در راه درست استفاده بشه
چهارم باور کمبود پول و ثروت هم تو این قضیه حس میشه زمانی که میگه خدایا به من بده تا من به بقیه بدم ینی باور نداره که ثروت و فراوانی در جهان زیاده و هرکسی خودش میتونه هرچقدررررر که بخواد ثروت داشته باشه و نیازی نیس از کسی گرفته بشه تا به کسی دیگه داده بشه
پنجمین باور مخرب اینه که به این قضیه باور نداره که زندگی هرکس حاصل باورها و فرکانس های ارسالی خود اوست و هیچکس نمیتواند با پول دادن به کسی زندگی او را تغییر دهد و کسی مسول زندگی دیگران نیس
سلام به استاد عزیز بابت این همه اگاهی که به لطف خدای متعال به فارسی زبانان دنیا میده من چند روز پیش این باور تو ذهنم شکل گرفت که حضرت علی تو اوج شب به فقیرها بخشش میکرد چیزی که ذهنمو خیلی بیشتر درگیر کرد این بود تازه بعداز ظربت خوردنش همه فهمیدند که حضرت علی بوده که این کار روتو تاریکی شب انجام میداده ویا انتنی رابینز که تو یکی از فایلهاش میگه مقداری پول به یک دوست قرض داده بودم که درصورتی که خودش نیازمند پول شده بوده اون شخص پول رو برنمیگردونده تا تویه رستوران غذا میخورده که فقط بیستو پنج دلار پول داشته وغذاش هفت دلار میشده هفت دلار رو میزاره روی میز ودرحال بلند شدن بوده که میبینه یه پسر ومادر وارد رستوران شدند وپسربچه موقع نشستن مادرش صندلی رو عقب میکشه وبه مادرش احترام میزاره که انتنی رابینز میگه از این کار پسر بچه لذت میبره وبقیه پولشو به پسر بچه میده
وقتی که برمیگرده خونه بعداز چند ساعت پست چی یه بسته براش میاره که میبینه رفیقش نه تنها پول رو پس فرستاده بلکه مقداری هم بعنوان دیر کرد بیشتر میده ولی حسی که تو دعا کردن من هست اینه که خدایا من دلم میخواد بدون اینکه دیده بشم وشناخته بشم به انسنهای نیازمند کمک کنم ولی ترمزی که ازاین بحث به ذهنم رسید این بود که در هرموقعیتی که هستم در سطح توانم باید ببخشم وخود بخشش باعث بیشتر شدن نعمت میکنه شاید از نظر خیلی ها درست نباشه ولی چیزی که من فکر میکرد درسته این بود
ترمز اولی من که لیاقت وارزشی ندارم که به من همین طوری ثروت بدهی من که لایق استفاده کردن از نعمت ها تو ندارم پس بخاطر اونا به من ثروت یا هر چیز دیگر بده تا تواین وسط یک چیزی هم نسیب ما بشه حال اگر به عهد و پیمانی که بستیم یا نوشتیم
بعد اینکه خدارو مثل یک انسان مبینه فکر می کنیم در قبل دریافت نعمت یا ثروت یا هر چیز دیگر باید کاری برای خدا انجام دهیم وچون که قادر به انجامش نیستیم میایم وعده ووید می دیم به خدا که اگر این کارو بکنی من هم این کارو برات می کنم سوم اینکه خدا خودش بلد نیست یا خبر ندارم ه از خواسته های بنده هاشو ما می دونیم واز خدا اون نمی دونه پس به من بده تا من به اونا بدم در صورتی خدا نیازی به کاره من یا تو ندارد خداوند اگر بخواهد به هر که در روند قوانین خدا باشد عطا می کند بی نهایت نیاز به واسطه ندارد واگر چیزی می خواهی برای خودت بخواه نیاز نیست با در خواست هات احساسات خدارو تحریک کنی تا دلش به سوزه بگه این بنده من چقدر خوبه می خواد به جای من از چیزی که بهش دادم به دیگران که خدا ازشون بی خبرند کمک کنه
ما اگر در قوانین خدا باشیم چه آدم خوبی باشیم یا نباشیم چه بخواهیم کار خوبی انجام دهیم یا انجام ندهیم فقط در خواست داشته باشیم وباور های درست برای دریافت اونا ساخته باشیم احساس خوب داشته باشیم و سپاسگزار و تنها قدرت جهان خدا بدونیم وتوکل کنیم وقدم های مناسبی در باره آن برداریم به راحتی وطی مسیر تکامل به ما داده خواهد شد
وهمیسه هر چیزی می خواهیم اول برای خودمان به خواهیم تا الگویی باشیم برای دیگران که ببینند اگر از خدا بخواهند خدا می دهد و نیازی به بزلو بخشش ما ندارد این در ک من ازاین سوال بود امید وارم که درکم درست باشه
دقیقا زدید به هدف….من در طول سالیان گذشته شاید ۲۳ سال است که از خدا میخواهم به من ثروت بدهد تا اولا به پدر ومادرم کمک مالی کنم،همچنین به خواهر و برادرانم وبعد دیگران و تعجب میکردم که چرا خداوند به من ثروت نمیدهد،…خب بعد از سالیانی استدعا والتماس از خدا با این توضیح به خودم ، خودم رو قانع کردم که لابد من جنبه ثروتمند شدن رو ندارم واگر ثروتمند بشوم شاید دیگه اون ادمی نباشم که الان هستم…چند سالی که جلوتر رفتم به خودم گفتم خب چرا خدا به تو ثروت بدهد تا به دیگران کمک کنی مگر خودش نمیتونه مستیما به اونها کمک کنه ، تو چکاره ای این وسط ….و به خودم میگفتم لابد برای همینه که به من ثروت نمیدهد….وبعد به ایه شریفه” وتعز من تشا و تذل من تشا” استناد میکردم و میگفتم خب خدا خودش گفته من به هر که بخواهم نعمت وثروت میدهم و به هر که نخواهم نمیدهم …و باید بگویم که من حقوق ثابتی از شرکت میگیرم ویه مدت به خودم گفتم خب آنهایی که ثروتمند هستن یا مادر زادی جزو ثروتمند ها بودن یا با زدو بند حکومتی پولدار شدن ویا با کار کردن زیاد پولدار شدن…بعد گفتم من که جزو دو دسته اول نیستم پس کار بیشتری بکنم…واین شد که این چند سال اخیر با کار کردن دو جا خواستم پولدار بشم اما دیدم که هر چه بیشتر کار میکنم درآمدم چندان تفاوتی نکرد و و به خودم گفتم روزی تو همینه در حد یه حقوق معمولی…حتی اگر شبانه روز کار کنی همینه. وبه “باور “رسیدم که آدم با کار کردن جسمی فقط رویش رو که خداوند ضامنش هست بدست میاره و ثروتمند نمیشه …به خودم گفتم ثروت رو خدا به هر کس که بخواد میده.وبعد آدمهای پولدار رو میدیدم میگفتم خب اینا خیلی پیش خدا عزیز هستن که بهشون ثروت داده ومن نیستم وتلاشم رو کنار گذاشتم وبه همین حقوق ماهیانه کار اولم بسنده کردم و گفتم روزی تو همینه..تا اینکه یک ماهی هست که با فایلهای استاد عباس منش آشنا شدم و بازم امیدوار شدم به اینکه ثروتمند بشم و دارم روی باورهایم کار میکنم …من از قبل هم ذهنیت توحیدی داشتم و به هیچیک از اولیا خدا و پیامبران وامامام توسل نمیجستم چون این کار رو شرک میدونم برای همین حرفهای استاد عباس منش خیلی روی من اثر کرد …در جواب استاد باید بگم که ما باید برای غنی شدن خودمون باید ثروتمند بشیم تا متصف به صفات الهی بشیم که الله غنی است”الله الصمد” بینیاز است .. بعد که عنی شدیم بعد خود بخود میبخشیم چرا که دیگه پول در مرتبه پایین تری از ما قرار میگیره..براتون آرزوی خوشبختی و سعادت و ثروت و عاقبت بخیری میکنم.
خواستم نظرم رو راجع به سوالی که در رابطه با موانع ذهنی جهت ساخت ثروت پرسیده بودید براتون ارسال کنم. البته من سه مانع ذهنی برام بیشتر از همه واضح بود که به ترتیب اولویت خودم میفرستم.
1. فڪر میڪنیم شاید اگر ڪار خیری انجام ندیم خدا به ما ثروت نمیده درواقع فڪر میڪنیم این ثروت باید مشروط به یه ڪار خیر باشه تا اتفاق بیفته. وگرنه با یه درخواست ساده این نعمت به ما داده نمیشه و این نشونه ضعف ایمانه. البته ڪه ڪار خیر بسیار از نظر خداوند پسندیده است اما اولین شرط رسیدن به حاجات نیست. تنها شرط براورده شدن خواسته های ما ایمان هست نه لزوما ڪار خیر. گرچه این تفڪر به خودی خود میتونه باور ساز باشه و بسیار شایسته و قابل تحسینه.
2. ممڪنه این فڪر باعث بشه ما درگیر راضی ڪردن دیگران بشیم و ذهنمون به این سمت بره ڪه برای رسیدن به جایگاهی بین انسان ها میخوایم این راه رو پی بگیریم و درواقع گرفتار ریا بشیم. چون ممڪنه به این فڪر ڪنیم ڪه پولدار میشم بعدش به دیگران ڪمڪ میڪنم و بعد بین ادما خیلی محبوب میشم و حسابی به عنوان یه خیر شان و منزلت پیدا میڪنم. این خودش ریا هست و حتی اگه یه لحظه از دهن ما رد بشه مانعی میشه برای رسیدن به اون مال و ثروت. چون قراره وسیله ریاکاری من بشه.
3. و چیز دیگه ڪه به ذهنم میرسه مربوط به یه تفڪر اشتباه هست ڪه میگه هرڪی پولداره یا خودش دزده یا پدرش. برای همین از اول میخوای انگاری راهتو جدا ڪنی و میگی من اگر پولدار شم ڪارای خطایی نمیڪنم بجاش ڪار خیر میڪنم. تو ذهنش این فڪر غلط هست ڪه پولدارها اغلب دنبال ڪارهای شر (دزدی، ربا) هستن پس من اگر میخوام خدا بهم بده نباید این ڪارارو بڪنم. حالا اولش بهش قول میدم ڪه ڪارای خیر ڪنم. سمت ڪارایی ڪه پولدارا میڪنن نرم. ڪه انگاری بشم جزو اون دسته خیلی نادر پولدارای خیر. این باور اشتباه هم میتونه مانع رسیدن پول برسه. چون پول رو شاید یه وسیله ڪثیف برای ڪارهای شر میدونه.
با تشکر از شما که این همه وقت و انرژی برای ما میذارید. پاینده باشید
یکی از دلایلی که ما خودمون رو لایق نمیدونیم که خدا بهمون ثروت بده و همیشه از خدا کم میخوایم یا اگه زیاد بخواهیم تو ذهنمون اینه که خدا که نمیده اینهمه رو به من تنها
اینه که
♦️از بس شنیدیم پولی از پدرمون خواستیم و بابامون گفته ندارم از کجا بیارم ؟ (سریع تا از خدا چیزی میخوایم تو ذهنمون اینه خدا از کجا میخواد بیاره ؟ )
♦️از بچگی شنیدیم اگر زن بگیری روزیت چند برابر میشه و همین باعث شده این باور ایجاد بشه که مگر خدا رحمش به زن و بچم بیاد وگر نه خودم که لایق نیستم
سلام استاد عزیزم 😍سلام خانم شایسته مهربون 😍 وسلام دوستان خوش قلبم😍
من امروز از طریق گزینه ی مرا به سوی نشانه ام هدایت کن به فایل منطق هایی قوی برای تغییر بنیادین باورها هدایت شدم
الان تو دوره ی ۱۲ قدم هستم و هدف اصلیم توحید و پیدا کردن شرک هام وکار کردن روی باورهای توحیدی با منطق های همین باورها هستم اما چون هدایت شدم به این فایل با عشق دیدمش و فایل ترمز های مخفی رو هم درباره ثروت دیدم و الان اومدم تا در مورد اون ترمز ها صحبت کنم
من سال ۹۵ با استاد عباس منش آشنا شدم از طریق فایل های قانون آفرینش یادمه استاد کتاب تجسم خلاق خانم شاکتی گواین رو معرفی کردن که من اونو خوندم وتمریناتش رو انجام میدادم ، اون زمان موضوعات رو میفهمیدم ولی فقط حرف میزدم عملی در کار نبود و تازه من متوجه هم نبودم البته تجسم انجام میدادم ولی قانون رو درک نکرده بودم و فقط حرف میزدم ، گرچه الانم اگر میگم قانون رو درک نکرده بودم دارم الان خودم رو با اون موقع ها مقایسه میکنم که زمین تا آسمون فرق هست توش من الان یه چیز رو خوب درک کردم هر روز از روز قبلم قوانین رو دارم بهتر میفهمم پس من تا ابد همینطوری درک میکنم و بالاتر میرم و دارم سعی میکنم عمل کنم
بگذریم
یادمه وقتی میخواستم تجسم کنم ناخودآگاه تجسمم این بود که خدا به من ثروت داده و پولدار شدم بعد برای داداشم مامانم و خانوادم ماشین و خونه میخرم یا خیریه های زیادی میزنم یا فکر میکردم که مدرسه میسازم و خیلی چیزاشو رایگان میذارم
دید من این بود که
دید درستمو میگم اول و دیدگاه های اشتباهمو زیرش مینویسم
وقتی من این قوانین رو از استاد میشنیدم دیوانه شده بودم و هی سعی داشتم دیگران رو با استوری با پیام دادن با رفتن پیششون بکشونم توی این مسیر دید درستم این بود که
من انگیزه ی خیلی بالا داشتم که موفق بشم ملک و ماشین و موتور خوب داشته باشم و وقتی دیگران ببینن این راه رو بهتر باور میکنن چون این برای خودم خیلی منطقی بود وهست.
دید های اشتباهم که الانم هنوز درونم هست و دارم سعی میکنم تغییرشون بدم
۱-انسان مهمی بشم چون کمبود توجه حس میکردم
۲-انسانی بشم که دوستم دارن و نشونم میدن وقتی منو میبینن
۳-خانوادم روم یه حساب دیگه ای باز میکنن
۴-خانوادم توی فامیل پزمو میدن مثلا مادرم سرافراز میشه
۵-همیشه فکر میکردم من اون بالا نشستم و همه حرفم رو میخونن وحساب میبرن ازم چون بالاخره من یه کسی شدم برای خودم
۶_هر جا مثلا کاری داشته باشم بالاخره همه جا میشناسنم به خاطر خیریه ها و مدرسه ساختنا پس کارمو سریع راه میندازن
۷-اینکه فکر میکردم من لایق نیستم همینجوری طبیعی کلی پولدار بشم مثلا فکرم این بود که باید حتما بخشیش رو ببخشم و در راه خیر بدم چون در غیر این صورت بهم داده نمیشه البته دیدم دید زکات نبود دیدم دید لیاقت نداشتن برای پول و ثروت فراوانه
۸_اینکه مردمی که بدبختن جامعه باعثش شده خب حالا اینا ندارن بندگون خدا تو به من بده تا من بهشون ببخشم قول میدم😂
امروز که این فایل رو دیدم یاد خودم و تجسماتم افتادم که الان به لطف خدا خیلی خیلی بهتر از اون روزامم
حداقل ۱۰۰% دیگه نخواستم دیگران رو نصیحت کنم یا بگم بیا تو این مسیر چون میدونم همه داریم هدایت میشیم توسط خداوند و میدونم این هدایته همه جوره هست به همه جا هست با انتخاب ما و هرکسی خودش داره زندگیشو خلق میکنه
پس تمرکزم روی خودمه تا بهتر بشم
خدا میدونه که امروز که میخوام کامنت های این فایل رو بخونم چقدر ترمز که من دارمشون ولی خودشونو نشون نمیدن پیدا میشه و فقط میدونم امروز عصر دوباره دیوونه میشم و از درک شخصیت خودم وشناخت بهتر خودم و احساس خوبم باز سر به بیابون میذارم واز خدایم سپاس گزار میشم و از آگاهیهام و درکشون ایمانی درونم شکل میگیره که منو به عمل کردن وادار میکنه واقعا وادارم میکنه ها مثل دیشب که با قدرت پا روی یکی از ترسام گذاشتم و شبونه رفتم از کوه بالا و اون بالا هیچ خبری که نبود هیچی تازه یه تجربه فوق العاده بود انگار داخل برج بودم و کل شهر پیدا بود چراغ های شهر چشمک میزدن ونسیم خوبی میوزید ، البته ترسم داشتم که مثلا یه حیوون بهم حمله کنه اما هی میگفتم قدرت مطلق خداست و خدا محافظ منه و سعی میکردم توجه ام رو بذارم روی زیبایی ها ، در کل من سالمم و ترسم کمی ریخت ، راستی من یه جوجه تیغی هم دیدم ازش فیلم گرفتم و باهاش حرف زدم 😍😍
سلام خدمت دوستان عزیز
به نظر من طریقه خواستن مهم است ناخودآگاه ما با شرط بندی ما کاری ندارد ما یک دخولی میدهیم و یک خروجی میگیریم چه دخولی ما میدهیم چه چیزی است مثبت یا منفی خوب یا بد به گفته استاد عباس منش از شب تا صبح که گریه و ناله کنیم چیزی گیر ما نمی یاید به جز بد بختی بیشتر اما اگر آگاهانه دخولی را انتخاب کنیم مطمئنآ خروجی هم همان خواهد بود جمز آلن یکی از بزرگترین دانشمندان نیز این مسئله را تایید می کند خداوند متعال این جهان را با همین قوانین خلق کرده است
سلااااام به استاد عزیییییزم
من فکر میکنم که یکی از ترمزها باور کمبود هست و به باور فراوانی باور نداشتن و فکر میکنه که نعمتها و ثروتها کمه و برای همه نیست و فکر نمیکنه که همه بنده های خداوند به یک اندازه به بینهایت نعمتها و ثروتی که در جهان هست دسترسی دارند وفکر میکنه که باید کسی باشه تا اونها رو ازین وضعیت خارج کنه و هیچ وقت هم همچین درخواستی رو برای افراد ثروتمند نداره بلکه برای افرادی داره که یه جورایی در وضعیت خوبی نیستند ( مثلا پول ، سلامتی ، عدم موفقیت و … ) و باور داره که خوشبختی و بدبختی افراد رو بایستی افراد دیگه درستش کنن( باور شرک مخفی ) . ازین خواسته ها و یا نذرها میتونه به هر شکلی باشه به شکل پول یا سلامتی و یا رفع مشکل افراد و …. که توی همین موردهایی که گفتم ترمز باور به عوامل بیرونی هم گفته شد .
ترمز بعدی که هست این میتونه باشه که یه احساس دین داشتن به یه سری افراد مثل پدر و مادر و …. که با انجام اون کاری که با خدا تعهد بستن که اگه فلان پول رو بدی من به مامان و بابا و فلانی بدم یا فلان کار رو برای فلانی کنم تا اون احساس گناه و یا دین رو با انجام اون کار از بین ببره ( مثل داستان خرید ماشین شما برای خواهرتون که گفتین تا زمانیکه احساس دین میکردین نتونستین ماشین رو بخرین ولی وقتی این احساس رو از بین بردین ماشین خریداری شد .)
یه ترمز دیگه هم هست و اونم عدم ارزشمندی و لیاقت و عدم اعتماد به نفس که اون خواسته رو برای خودش نمیخواد بلکه برای دیگران میخواد و فکر نمیکنه که اون خواسته رو خودش لیاقتش رو داره که از خدا برای خودش بخواد و باور نداره که خداوند اون خواسته رو میتونه به راحتی و بدون هیچ دلیلی میتونه به خودش عطا کنه و چون خودش رو لایق اون خواسته نمیدونه و باور داره که اگه به بهونه خواستن برای بقیه باشه اون خواسته براش براورده میشه ( یه جورایی باور داره که خداوند تحت تاثیر احساست اون فرد قرار میگیره و خداوند احساسی میشه و بخاطر همین حتما براش براورده میکنه )و باور نداره که خداوند بدون هیچ دلیلی هر خواسته ای رو براورده میکنه و نیازی به ازین جور قراردادها با خدا نیست .
به نام خدا
سلام استاد عزیزم ، سلام دوستان گلم
چقدر ، مطرح کردن سوالات از استاد و پاسخ دادن به آن را عاشقانه دوست دارم تا خودم را کنکاش کنم و به باورهایم پی ببرم. ممنونم استاد
در این سوال نکات و باورهای مخفی زیادی نهفته هست و تا جایی که آگاهی های من در اون قد بده مینویسم.
خیلی از ماها در زندگی به ثروتمندان و مقوله ثروت اینجوری فکر میکنیم که ثروت باید در راه های درست هزینه شود و ثروتمندانی که با پولشون فقط برای خوشگذرونی خودشون استفاده میکنن ، انسانهای خودخواهی هستند که اصلا دردی از جامعه دوا نمیکنن.
در اینجا ما یکی از شروط ثروتمند شدنمون را با خدا در میان میزاریم (در صورتی که برای ثروتمند شدن نیاز به شرط گذاشتن نیست ما قرار بوده بیاییم در این دنیا خیلی طبیعی ثروتمند باشیم و ثروتمندانه زندگی کنیم) :
خدایا اگر به من ثروت بدی و منو ثروتمند کنی بهت قول میدم از ثروتم در راه های خداپسندانه (ولی در اصل سبک مورد قبول جامعه) استفاده کنم. بیمارستان بسازم ، مدرسه بسازم ، فلانی را کمکش کنم ، دست اون یکی هم بگیرم و …
در این دعا باورهای زیادی نهفته هست که سعی میکنم به تفصیل در موردشون صحبت کنم
-خیلی از ما در مورد درخواست از خداوند اینجوری فکر میکنیم که خدا دارای احساسات هست و ما میتونیم اونو هیجان زده کنیم. وقتی با بیان اینکه ، تو به من این ثروتو بده من بهت قول میدم این کارها را بکنم ، یعنی داریم از موضع شرط بستن با خدا صحبت میکنیم و در قوانین خداوند تغییری وجود ندارد. کائنات به فرکانسهای ما پاسخ میدهد.
در اصل پشت موضع شرط بندی با خدا یک باور و فرکانسی در حال ساطع شدن هست که میگوید : من که میدانم از راه های طبیعی نمیتونم ثروتمند شوم مگه اینکه باهات شروطی بزارم که تو به خاطر خیر خواهی نیتم به من کمک کنی و منو به هدفم برسونی.
خداوند و در اصل کائنات به فرکانس ما اینگونه پاسخ میدهد : اگر از راههای طبیعی نمیشه پس ما برات راه های سخت تر را باز میکنیم چون تو اینو میخوای و اونوقت شخص تعجب میکنه که با وجود نیتم اما خداوند به من کمکی نکرده و باز داره به انسانهای ثروتمندی که هر روز ثروتشون بیشتر میشه ،کمک بیشتری میکنه .
خداوند از جنس ما نیست که بخواهیم سورپرایزش کنیم. کاری هم به نیت ما نداره بلکه تنها به فرکانسهای ما که نشئت گرفته از باورهای ماست پاسخ میدهد. در جهان قوانین ثابتی وضع شده و خداوند هرگز دخالتی در این چرخه نخواهد کرد.
-باور دیگری که بسیار عمیق در ما انسانها شکل گرفته اینه که فکر میکنیم ثروت باید در راه های خداپسندانه هزینه شود و اگر غیر این باشد یعنی دنیاپرستانی هستیم که فقط به فکر منافع خودمونیم. در صورتی که این نوع باور بسیار عمیق و ریشه ای در ما شکل گرفته ، تغییر آن نیز مقاومتهای زیادی ایجاد میکند. وقتی میاییم و این باورو حلاجی میکنیم متوجه میشویم در پشت پرده این تفکر ، قانون جور دیگری نوشته شده است.
قانون میگوید کمک کردن تو به دیگران و صدقه دادن تو به آنها ، فقر و بیماری و بی خانمانی را کم که نمیکند ، بلکه زیادتر هم میکند و انسانهای فقیر بیشتری ایجاد میکند. آن کسانی که فکر میکنن یک انسان ثروتمند خیر مقام بالاتری از یک انسان ثروتمند بیزنس من داره سخت در اشتباهند. آن شخصی که با ثروت خود بیزینسی با خلق ایده های خودش ساخته ، داره به کل مردم جهان کمک میکنه اما معنویتش از دید ما خیلی کمتر به چشم میاد. اون داره به هزاران انسان ثروت میرسونه و براشون کسب و کارهای جدید ایجاد میکنه که همگی نشئت گرفته از ایده اولیه اون شخص ثروتمند هست . خوب اتفاقات زیادی این وسط رخ میده ، جوانهای زیادی شاغل میشن و نه صدقه بگیر ، انسانهای زیادی باورهاشون قوی میشه که پس ما هم میتونیم ، تشکیلات زیادی در جهان ساخته میشه که میلیونها انسان را نون میده و به این ترتیب زنجیره ای از اتفاقاتی رخ میده که تنها یک پیامدی از هدف الهی برای خلق جهان و انسان فریاد میزنه و اون گسترش جهان هستی است.
حتی یک فرد ثروتمندی که تنها به فکر خوشگذرونی و تفریح خودش هست ، او هم داره ثروتش را در جهان پخش میکنه و با خریدهای مختلف ثروتهای زیادی را به دیگران میرساند.
وقتی با ساز و کار جهان آشنا میشویم ، درخواستهای ما نیز تغییر میکند.
-و اما باور مخرب دیگری در پشت پرده این درخواست از خداوند در ما وجود داره و اون اینه که ما فکر میکنیم در جهان مشکلاتی است و اشکالاتی وجود داره که باید حلش کنیم ، چون این ناخواسته هایی که برای مردم وجود داره ، نباید باشه و انگار یه جای کار میلنگه. همین باور باعث احساس گناه در خیلی از ماها میشه و سد بزرگی در پیشرفت و ثروتمند شدن ما هست. چون ما با این دعا توجهات زیادی روی فقر و کمبود ثروت داشته ایم و جهان به توجهات ما کار داره و هم طیف همین وارد زندگیمون میکنه.
در این جهان همه چیز سر جای درست خودش قرار داره و اصلا به کسی ظلمی نشده که ما بخواهیم رفعش کنیم. هر کس داره نتیجه باورها و افکار خودشو مگیره و دلسوزی ما و دعا کردن ما برای رفع مشکلات اونها ، تنها مشکلات ما را بیشتر میکنه . چون اون موقع ما با دعا کردن داریم این فرکانسها را به جهان میفرستیم که خدایا من به عنوان نماینده تو ازت میخوام به من ثروتی بدی تا اون کسانی که نتونستن به مدرسه خوب برن ، خونه داشته باشن ، هزینه های زندگیشونو تامین کنن و … و ناحق دارن سختی میبینن، کمک کنم و مشکلاتشون را رفع کنم.
این وسط یک اتفاقاتی داره میفته. شخص دعا کننده بشدت حالش بد هست و در اعماق قلبش احساس درد دارد و از آنجا که جهان به کلام ما کاری ندارد بلکه تنها فرکانسهای ما را میشناسد ، پس پاسخش را اینگونه میدهد : دیدن شرایط دردآور بیشتر ، چون تو اینو بیشتر دوستش داری و برای ما میفرستی.
چقدر همه چیز گویاست وقتی ما قانون احساسات را درست درک میکنیم. اون احساساتی که به ما میگوید همه انسانها هم نمیتونن قدرت خلق زندگی عالی داشته باشن ، نتیجه اش با فقر و درماندگی بیشتر در زندگی ما هویدا میشود.
و ما در مورد انسانهای ثروتمندی که از ثروتشون برای تفریحات زیبای زندگی استفاده میکنن ، احساس نفرت پیدا میکنیم و یادمان میرود که هدف از زندگی لذت بردن از لحظات هست و خود را مسئول فقر دیگران میدانیم و به این فکر میفتیم که براشون کاری کنیم و از خدا ثروتی میخواهیم تا بتونیم مثل یک رابین هود براشون زندگی بهتری ایجاد کنیم در صورتی که هرگز این اتفاق نخواهد افتاد و با این کار فقیرهای بیشتری پدیدار میشود.
-موضوع خیلی مهم دیگری در این دعا هست ، تا زمانی که ما خودمون از ثروت غنی و بی نیاز نشویم نمیتوانیم از اضافات لبریز شده آن به دیگران بدهیم و تازه اینگونه دعا میکنیم که خدایا به ما ثروت بده تا به دیگران کمک کنیم.
ما تا زمانی که ثروتمند نشویم و طعم ثروتمندانه زندگی کردن را نچشیم ، نخواهیم توانست ازش بگذریم و اگر هم کسی که این دعا را میکند و به این ثروت برسد اما بترسد که حقش را کی ادا خواهد کرد ، باید بگیم هیچوقت تا زمانی که خودت از این مرحله نگذری.
پس به جای اینکه دعا کنیم خداوندا ثروتمندم کن تا به دیگران کمک کنم ، بهتره بگوییم خداوندا آنقدر ثروتمندم کن که طعم لذت از ثروت را آنقدر زیاد بچشم تا ازش بگذرم و به هر آنچه رویایم بود رنگ حقیقت پوشانده باشم.
ما ابتدا باید نیازهای خودمونو برطرف کنیم و هدف از ثروتمند شدن ما باید ابتدا برای خودمان باشد نه برای دیگران. برای دیگران خواستن اون هم در زمانی که خودمون تشنه اون هستیم چه چیزی میگوید غیر از اینکه یا دنبال شهرتش هستیم یا رفع اشکالات در نظام جهان که هر دو ما را از هدفمون دورتر میکنه و یا راه را بسیار کندتر و سخت تر.
-موضوعی دیگری که میخواهم بهش اشاره کنم در مورد توجهات ماست و اینکه فرکانسهای ارسالی به کائنات و دریافت نتیجه آن در زندگی از توجهات میگذرد نه افکار و یا کلام. ممکن هست ما به پول فکر میکنیم و یا صحبت میکنیم، اما توجه ما به بی پولی است به نداشتن مشتری است و این از احساس ما کاملا معلوم میشود. پس نتیجه کاملا مشخص هست ، بی پولی بیشتر .
اما این چه ربطی به موضوع دعای ما دارد ؟ با کمی دقت متوجه میشویم که بار اصلی این دعا روی بی پولی و فقر و بی خانمانی و کمبود ثروت قرار گرفته و شخص دعا کننده احساسات این باورها را دریافت میکند که فلان جا و فلان شخص پول ندارد و من از خدا میخوام بهم ثروت بده تا کمکشون کنم ولی توجهش کاملا روی بی پولی است.
اتفاقی که می افتد اینه که جهان شرایط ، ایده ها و اتفاقاتی وارد زندگیش میکند تا افراد فقیر بیشتری ببیند و بی پولی کمتری هم تجربه کند و این به خاطر ارسالها و درخواستهای خودش هست و چیزی که خودش بی خبر هست ولی جهان قانونمند تنها توجهات و فرکانسهای ما را میشناسد.
-موضوع بعدی بحث لیاقت هست . اینکه ما لیاقت ثروت زیاد را نداریم پس میایم به خدا میگیم که خدایا من این همه ثروتو برای خودم نمیخوام تو به من بده من میخوام همشو در راه کمک به دیگران خرج کنم و چقدر این با اصل آفرینش ما متضاد هست که هدف از آفرینش ما لذت بردن در تمام جنبه های زندگی است و یکی از اون لذتها داشتن ثروت زیادی است که همه ما لیاقت داشتنش را داریم ولی هر چه بزرگتر شدیم به ما آموختند که پول زیر پای فیل هست و ما را از اصل خودمون دور کردند.
اصل ما یا همان روح فریاد میزند راه درست اینه که تو بسیار زیاد ثروتمند باشی و اصلا اومدنت به دنیا برای همینه ولی ذهن دچار یادگیری از باورهای نادرست میشود و کم کم می آموزد که من لایق ثروت زیاد نیستم و یا حتی دنیاپرستی است.
فریاد و فریاد که ما با خودمان چه کردیم . خدایی که جهان را مسخر ما کرده و به همه فرشتگان دستور سجده بر ما داده ، آنوقت از یک چیز کوچک در این دنیا مثل داشتن ثروت زیاد بر خود سنگین میبینیم و در دعاهای خود آن را برای دیگران میخواهیم.
اگر روی باور لیاقت به خوبی کار کنیم ، آنگاه یاد میگیریم که ابتدا برای خود پس انداز کنیم ، برای خود زندگی کنیم و از عشق و ثروت سرریز شده به دیگران ببخشیم اون هم بخششی که به دور از هر منت هست ، بخششی که در اصل برای کمک بیشتر به خودمون هست ، برای رها شدن از ثروت و دریافت بیشترش هست.
این تقریبا تمام موضوعاتی بود که من تونستم در این دعا کردن ، پیدا کنم و ابتدا از خدا تشکر میکنم که استاد عزیزم را در مسیر زندگی ام قرار داد و با آگاهی هایی که از استاد سید حسین عباسمنش در طول این سالیان آموختم ، آن را در این صفحه وب بنویسم و چقدر خودم کیف کردم و حالم عالی تر شد و با قوانین بیشتر بازی کردم. خدایا از تو یاری میخواهم که در مسیر درست بمانم و ایمانم به تو و قوانینت محکم تر شود تا سعادتمند در دو دنیا باشم.
به امید باورهای درست همه ما و آرزوی سعادت و خوشبختی برای همگی
دوست عزیز جواب شما باعث شد که من وقت بزارم و کامنت های دوستان دیگر رو هم ببینم.ازتون ممنونم
علی جان من هم از شما تشکر میکنم برای وقت گذاشتن و خواندن کامنت بچه ها
شما با این کار نه تنها به خودتون بلکه به همه ما دارید کمک میکنید
برایت آرزوی موفقیت هر چه بیشتر دارم
خدا قوت واقعا عالی بود دوست عزیز دمت گرم
عالی بود ممنونم ممنونم
خیلی استفاده کردم
ممنونم توحید عزیز
اسم زیبای شما یگانگی و یکتایی قدرت خدا را یادم میاره
برایت از خداوند قدرتمند بهترینها را خواستارم
سلام دوست عزیز ، متشکرم ازتون که وقت گذاشتین و توضیحات خوبتون را شفاف نوشتین ، واقعا عالی بود ، و استفاده کردم ، از بین صحبت هاتون بهترین باوری که میتونم برای خودمون بسازیم این هست که خداوند نیاز مند کمک من نیست ، در جهان بی نهایت ثروت هست ، و اینکه من از خدا بخوام به من ثروت بده تا به بقیه بنده هاش بدم ، شرک هست و باعث تقویت ناعادلانه بودن قوانین الهی هست ، برخورد عدم سیستمی با جهان هستی
آفرین اسماعیل عزیز از درک زیبای قوانین جهان
آرزو دارم همیشه در زندگیتون بدرخشید و هر روز دنیای زیباتری برای خودتون درست کنید
besyar uali bian kardid ..sepasgozarm
حمید عزیز خوشحالم از زمانتون برای خوندن کامنت بچه ها وقت میزارید
برایت آرزوی بهترینها را دارم
خوب بود موفق باشین
ممنونم مسعود عزیز
برات آرزوی سعادتمندی در دو دنیا دارم
با سلام به استاد عزیزممم و عباسمنشی های عزیز
اولین و مهترین کد مخربی که من احساس کردم اینه که اون شخص در ناخوداگاهش این باور رو داره که اگه ثروتمند بشه آدم بدی میشه و از ثروتش در راه نادرست استفاده میکنه و خلافکار میشه از خدا دور میشه و اینجوری داره به خدا قول میده که تو به من ثروت بده من قول میدم در راه درست خرجش کنم به مردم کمک کنم و ثروتم رو در راه کمک ب دیگران میبخشم
دوم اینکه خدا رو ب شکل یه آدم احساساتی میبینه که میخواد با این حرفاش اون رو تحت تاثیر قرار بده و دلسوزی خدارو برانگیزه که ببین من نیتم خیره ببین من از اولشم قصدم کمک به دیگرانه و یجورایی هندونه بزاره زیربغلش?? و اینجوری به خدا انگیزه بده برا ثروت دادن به خودش
و نتونسته خدارو به شکل سیستمی درک کنه که دخالتی در این جریان نداره و کاملا بی طرف و عادله و فقط به فرکانس های ما پاسخ میده
در حالی که ثروت و نعمت در جهان بسیاره و هر کس به اندازه ظرف ذهنیش و مداری که توش قرار داره به اون ثروت دسترسی داره
سوم باور عدم لیاقت هست که میگه خدایا تو یه پولی به من بده تا برای بقیه استفاده کنم یا مدرسه و بیمارستان بسازم اینجوری خودشو بی ارزش میدونه و میگه خودم که لیاقت داشتن ثروت رو ندارم خودم بی ارزشم خودم مستحق داشتن ثروت که برای خودم و راحتی و لذت خودم استفاده کنم رو ندارم ولی بخاطر کمک به مردم هم شده بمن ثروت بده تا ببخشم و اون پول برای بقیه و در راه درست استفاده بشه
چهارم باور کمبود پول و ثروت هم تو این قضیه حس میشه زمانی که میگه خدایا به من بده تا من به بقیه بدم ینی باور نداره که ثروت و فراوانی در جهان زیاده و هرکسی خودش میتونه هرچقدررررر که بخواد ثروت داشته باشه و نیازی نیس از کسی گرفته بشه تا به کسی دیگه داده بشه
پنجمین باور مخرب اینه که به این قضیه باور نداره که زندگی هرکس حاصل باورها و فرکانس های ارسالی خود اوست و هیچکس نمیتواند با پول دادن به کسی زندگی او را تغییر دهد و کسی مسول زندگی دیگران نیس
سلام به استاد عزیز بابت این همه اگاهی که به لطف خدای متعال به فارسی زبانان دنیا میده من چند روز پیش این باور تو ذهنم شکل گرفت که حضرت علی تو اوج شب به فقیرها بخشش میکرد چیزی که ذهنمو خیلی بیشتر درگیر کرد این بود تازه بعداز ظربت خوردنش همه فهمیدند که حضرت علی بوده که این کار روتو تاریکی شب انجام میداده ویا انتنی رابینز که تو یکی از فایلهاش میگه مقداری پول به یک دوست قرض داده بودم که درصورتی که خودش نیازمند پول شده بوده اون شخص پول رو برنمیگردونده تا تویه رستوران غذا میخورده که فقط بیستو پنج دلار پول داشته وغذاش هفت دلار میشده هفت دلار رو میزاره روی میز ودرحال بلند شدن بوده که میبینه یه پسر ومادر وارد رستوران شدند وپسربچه موقع نشستن مادرش صندلی رو عقب میکشه وبه مادرش احترام میزاره که انتنی رابینز میگه از این کار پسر بچه لذت میبره وبقیه پولشو به پسر بچه میده
وقتی که برمیگرده خونه بعداز چند ساعت پست چی یه بسته براش میاره که میبینه رفیقش نه تنها پول رو پس فرستاده بلکه مقداری هم بعنوان دیر کرد بیشتر میده ولی حسی که تو دعا کردن من هست اینه که خدایا من دلم میخواد بدون اینکه دیده بشم وشناخته بشم به انسنهای نیازمند کمک کنم ولی ترمزی که ازاین بحث به ذهنم رسید این بود که در هرموقعیتی که هستم در سطح توانم باید ببخشم وخود بخشش باعث بیشتر شدن نعمت میکنه شاید از نظر خیلی ها درست نباشه ولی چیزی که من فکر میکرد درسته این بود
نظرتو خیلی دوس داشتم ممنونم
سلام و سپاس
ترمز اول = عدم داشتن لیاقت
خدارو مثل یک انسان می دونه
خدا خودش بلد نیست ببخش
ترمز اولی من که لیاقت وارزشی ندارم که به من همین طوری ثروت بدهی من که لایق استفاده کردن از نعمت ها تو ندارم پس بخاطر اونا به من ثروت یا هر چیز دیگر بده تا تواین وسط یک چیزی هم نسیب ما بشه حال اگر به عهد و پیمانی که بستیم یا نوشتیم
بعد اینکه خدارو مثل یک انسان مبینه فکر می کنیم در قبل دریافت نعمت یا ثروت یا هر چیز دیگر باید کاری برای خدا انجام دهیم وچون که قادر به انجامش نیستیم میایم وعده ووید می دیم به خدا که اگر این کارو بکنی من هم این کارو برات می کنم سوم اینکه خدا خودش بلد نیست یا خبر ندارم ه از خواسته های بنده هاشو ما می دونیم واز خدا اون نمی دونه پس به من بده تا من به اونا بدم در صورتی خدا نیازی به کاره من یا تو ندارد خداوند اگر بخواهد به هر که در روند قوانین خدا باشد عطا می کند بی نهایت نیاز به واسطه ندارد واگر چیزی می خواهی برای خودت بخواه نیاز نیست با در خواست هات احساسات خدارو تحریک کنی تا دلش به سوزه بگه این بنده من چقدر خوبه می خواد به جای من از چیزی که بهش دادم به دیگران که خدا ازشون بی خبرند کمک کنه
ما اگر در قوانین خدا باشیم چه آدم خوبی باشیم یا نباشیم چه بخواهیم کار خوبی انجام دهیم یا انجام ندهیم فقط در خواست داشته باشیم وباور های درست برای دریافت اونا ساخته باشیم احساس خوب داشته باشیم و سپاسگزار و تنها قدرت جهان خدا بدونیم وتوکل کنیم وقدم های مناسبی در باره آن برداریم به راحتی وطی مسیر تکامل به ما داده خواهد شد
وهمیسه هر چیزی می خواهیم اول برای خودمان به خواهیم تا الگویی باشیم برای دیگران که ببینند اگر از خدا بخواهند خدا می دهد و نیازی به بزلو بخشش ما ندارد این در ک من ازاین سوال بود امید وارم که درکم درست باشه
امیدوارم که من برنده باشم مامان سامان
با سلام..
دقیقا زدید به هدف….من در طول سالیان گذشته شاید ۲۳ سال است که از خدا میخواهم به من ثروت بدهد تا اولا به پدر ومادرم کمک مالی کنم،همچنین به خواهر و برادرانم وبعد دیگران و تعجب میکردم که چرا خداوند به من ثروت نمیدهد،…خب بعد از سالیانی استدعا والتماس از خدا با این توضیح به خودم ، خودم رو قانع کردم که لابد من جنبه ثروتمند شدن رو ندارم واگر ثروتمند بشوم شاید دیگه اون ادمی نباشم که الان هستم…چند سالی که جلوتر رفتم به خودم گفتم خب چرا خدا به تو ثروت بدهد تا به دیگران کمک کنی مگر خودش نمیتونه مستیما به اونها کمک کنه ، تو چکاره ای این وسط ….و به خودم میگفتم لابد برای همینه که به من ثروت نمیدهد….وبعد به ایه شریفه” وتعز من تشا و تذل من تشا” استناد میکردم و میگفتم خب خدا خودش گفته من به هر که بخواهم نعمت وثروت میدهم و به هر که نخواهم نمیدهم …و باید بگویم که من حقوق ثابتی از شرکت میگیرم ویه مدت به خودم گفتم خب آنهایی که ثروتمند هستن یا مادر زادی جزو ثروتمند ها بودن یا با زدو بند حکومتی پولدار شدن ویا با کار کردن زیاد پولدار شدن…بعد گفتم من که جزو دو دسته اول نیستم پس کار بیشتری بکنم…واین شد که این چند سال اخیر با کار کردن دو جا خواستم پولدار بشم اما دیدم که هر چه بیشتر کار میکنم درآمدم چندان تفاوتی نکرد و و به خودم گفتم روزی تو همینه در حد یه حقوق معمولی…حتی اگر شبانه روز کار کنی همینه. وبه “باور “رسیدم که آدم با کار کردن جسمی فقط رویش رو که خداوند ضامنش هست بدست میاره و ثروتمند نمیشه …به خودم گفتم ثروت رو خدا به هر کس که بخواد میده.وبعد آدمهای پولدار رو میدیدم میگفتم خب اینا خیلی پیش خدا عزیز هستن که بهشون ثروت داده ومن نیستم وتلاشم رو کنار گذاشتم وبه همین حقوق ماهیانه کار اولم بسنده کردم و گفتم روزی تو همینه..تا اینکه یک ماهی هست که با فایلهای استاد عباس منش آشنا شدم و بازم امیدوار شدم به اینکه ثروتمند بشم و دارم روی باورهایم کار میکنم …من از قبل هم ذهنیت توحیدی داشتم و به هیچیک از اولیا خدا و پیامبران وامامام توسل نمیجستم چون این کار رو شرک میدونم برای همین حرفهای استاد عباس منش خیلی روی من اثر کرد …در جواب استاد باید بگم که ما باید برای غنی شدن خودمون باید ثروتمند بشیم تا متصف به صفات الهی بشیم که الله غنی است”الله الصمد” بینیاز است .. بعد که عنی شدیم بعد خود بخود میبخشیم چرا که دیگه پول در مرتبه پایین تری از ما قرار میگیره..براتون آرزوی خوشبختی و سعادت و ثروت و عاقبت بخیری میکنم.
سلام و خدا قوت.
خواستم نظرم رو راجع به سوالی که در رابطه با موانع ذهنی جهت ساخت ثروت پرسیده بودید براتون ارسال کنم. البته من سه مانع ذهنی برام بیشتر از همه واضح بود که به ترتیب اولویت خودم میفرستم.
1. فڪر میڪنیم شاید اگر ڪار خیری انجام ندیم خدا به ما ثروت نمیده درواقع فڪر میڪنیم این ثروت باید مشروط به یه ڪار خیر باشه تا اتفاق بیفته. وگرنه با یه درخواست ساده این نعمت به ما داده نمیشه و این نشونه ضعف ایمانه. البته ڪه ڪار خیر بسیار از نظر خداوند پسندیده است اما اولین شرط رسیدن به حاجات نیست. تنها شرط براورده شدن خواسته های ما ایمان هست نه لزوما ڪار خیر. گرچه این تفڪر به خودی خود میتونه باور ساز باشه و بسیار شایسته و قابل تحسینه.
2. ممڪنه این فڪر باعث بشه ما درگیر راضی ڪردن دیگران بشیم و ذهنمون به این سمت بره ڪه برای رسیدن به جایگاهی بین انسان ها میخوایم این راه رو پی بگیریم و درواقع گرفتار ریا بشیم. چون ممڪنه به این فڪر ڪنیم ڪه پولدار میشم بعدش به دیگران ڪمڪ میڪنم و بعد بین ادما خیلی محبوب میشم و حسابی به عنوان یه خیر شان و منزلت پیدا میڪنم. این خودش ریا هست و حتی اگه یه لحظه از دهن ما رد بشه مانعی میشه برای رسیدن به اون مال و ثروت. چون قراره وسیله ریاکاری من بشه.
3. و چیز دیگه ڪه به ذهنم میرسه مربوط به یه تفڪر اشتباه هست ڪه میگه هرڪی پولداره یا خودش دزده یا پدرش. برای همین از اول میخوای انگاری راهتو جدا ڪنی و میگی من اگر پولدار شم ڪارای خطایی نمیڪنم بجاش ڪار خیر میڪنم. تو ذهنش این فڪر غلط هست ڪه پولدارها اغلب دنبال ڪارهای شر (دزدی، ربا) هستن پس من اگر میخوام خدا بهم بده نباید این ڪارارو بڪنم. حالا اولش بهش قول میدم ڪه ڪارای خیر ڪنم. سمت ڪارایی ڪه پولدارا میڪنن نرم. ڪه انگاری بشم جزو اون دسته خیلی نادر پولدارای خیر. این باور اشتباه هم میتونه مانع رسیدن پول برسه. چون پول رو شاید یه وسیله ڪثیف برای ڪارهای شر میدونه.
با تشکر از شما که این همه وقت و انرژی برای ما میذارید. پاینده باشید
یکی از دلایلی که ما خودمون رو لایق نمیدونیم که خدا بهمون ثروت بده و همیشه از خدا کم میخوایم یا اگه زیاد بخواهیم تو ذهنمون اینه که خدا که نمیده اینهمه رو به من تنها
اینه که
♦️از بس شنیدیم پولی از پدرمون خواستیم و بابامون گفته ندارم از کجا بیارم ؟ (سریع تا از خدا چیزی میخوایم تو ذهنمون اینه خدا از کجا میخواد بیاره ؟ )
♦️از بچگی شنیدیم اگر زن بگیری روزیت چند برابر میشه و همین باعث شده این باور ایجاد بشه که مگر خدا رحمش به زن و بچم بیاد وگر نه خودم که لایق نیستم