شناسایی «ترمزهای مخفی ذهن» درباره ثروت - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

5123 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسترن فضیلت گفته:
    مدت عضویت: 2682 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان.

    سلام به همه ی شما عزیزان.

    اول از همه سپاسگزار خدواندم برای هدایتم به این مسیر زیبا

    بعد از استاد عزیزم، مریم جان و سپس دوستان عزیزم بخاطر کامنت های خوبی که گذاشتین.

    عالی بودن. عاااالی.

    دفترم داره پر می شه.

    راستش می خوام درک خودم رو البته بعد از مطالعه ی کامنت ها و آگاهی هایی که حس کردم بهم گفته شده رو بیام درج کنم.

    1. خداوند نسبت به شرک خیلی موضع گرفته توی قرآن. می گه من شرک رو به هیچ کس نمی بخشم

    در جای دیگه می فرماید: خودت رو برای من خالص کن.

    ایمانت رو.

    در واقع فرکانست رو خالص کن.

    خلوص فرکانسی از مهمترین عوامل در دریافت هدایت، دریافت نعمت ها و ثروت از طرف خداونده.

    اولش اینکه اومدم توی ذهنم کلمه ی نعمت رو به جای ثروت قرار دادم دیدم خیلی نعمت توی زندگیم هست و هر روز داره بیشتر و بیشتر می شه

    قضیه پوله.

    من با پول چه کارهایی می تونم انجام بدم؟

    نسبت به پول چه احساسی دارم ؟

    و پول چه کارهایی انجام می ده ؟

    خب تا اینجا که باید بشینیم ساعت ها فکر کنیم و بیاریم روی صفحه و بنویسیم تا واضح بشه برامون

    .

    2. من چطور آدمی هستم. در مقابل خودم.

    در مقابل بقیه

    نوع رفتارم

    نوع نگاهم به خدا

    نوع نگاهم به زندگی

    نوع نگاهم به پول

    بعد توی نوشته ها و فکر ها خب متوجه الگوهای رفتاری متعددی می شیم

    ما توی جامعه ای بزرگ شدیم که: فداکاری و ایثار یه نوع مزیت و حُسن معرفی شده.

    فداکاری مادر برای فرزند.

    فداکاری افراد برای هم از نوع همسر، دوست، خواهر، برادر، و و و و

    از خود کندن و به دیگران دادن

    یه جا هست که می گن به هر چی شرک بورزی، به همون واگذار می شی.

    به تعبیر فرکانسی، به هر چی توجه کنی، به سمت همون کشیده می شی.

    خب اینکه خدایا به من بده، تا من به خانواده م بدم که خوشحالشون کنه چندین ترمز و فرکانس ناخالص داره

    1. شرک. به من بده تا…

    خالصش اینه: من ثروت می خوام. ثروت حق الهی منه.

    وظیفه ی الهی منه

    من لیاقتشو دارم. باید بدی.

    2. فرکانس ناخالص و گمراه کننده ی دلسوزی یا به تعبیری: ایثار.

    توضیح: جهان یه جهان کوانتومی هست.

    یک جهان در حال حرکت.

    یک جهانی که با دید نظاره گر داره واکنش می ده.

    وقتی می گم خدایا به من بده که بتونم فلانی رو خوشحال کنم، دارم فرکانسم رو می برم سمت فلانی که نمی تونه خودش ثروت خلق کنه. اون ناتوانه. اون فقیره. عدالتی وجود نداره. هیچی جای درستش نیست

    این فرکانس ها می شه خشم که چرا من دارم روی خودم کار می کنم اما ثروت نمیاد.

    چرا من قصدم خیره اما ثروت نمیاد

    چرا چرا.

    پـــس خدا عادل نیست.

    قضیه اینه که خدا عین عدالته. به قول استاد خدا یه نظمه، یه تعادل

    داره هم فرکانس هارو در کنار هم قرار می ده

    ما با این ترمز ها نه تنها ثروت خلق نمی کنیم، که دیگرانو خوشحال کنیم بلکه اگر اگر به هر دلیلی این ثروت بیاد توی زندگیمون به خاطر فرکانس عدم لیاقت، و فرکانس عدم نظم و عدالت نمی تونیم از اون ثروت استفاده کنیم.

    چون فرکانس من اینه: من لیاقت خوشبختی رو زمانی دارم که اطرافیانم خوشحال باشن. (شرک) لانه ی عنکبوتی سست.

    چون فرکانس من اینه که: اونا که نمی تونن خلق کنن، من خلق می کنم و به اونا می دم. نتیجه ش: عدم توانایی خلق چون فرکانسم توجه به عدم توانستن اون شخص در خلق ثروت بوده.

    و جهان عین عدالته. ما رو هم مدار هم نگه می داره

    تا زمانی که فرکانس ها متفاوت بشه و فرکانس ما خالصتر و خالصتر بشه.

    نگاهمون این بشه که هر کسی هر جایی هست جای درستشه.

    این بشه که من نمی تونم خدایی کنم. من زندگی خودمو خلق می کنم، خدا خوب خدایی بلده.

    من اگر بخوام انفاق کنم، وقتی انفاق می کنم که آگاهانه بدونم برای چی می بخشم.

    اینطور مواقع نه تنها وقتی می بخشم متوقع نمی شم

    بلکه هر کسی بگه تو ثروت داری باید بیشتر ببخشی هم خم به ابرو نمیارم. چون می دونم هدفم چیه. می دونم چی رو، به چه مقدار و چه موقع و به کی ببخشم. هدایت می شوم.

    خیلی ریشه داره این قضیه ی شرک.

    خیلی وقت ها فکر می کنیم این ایثار و از خود گذشتگی چه چیز خوبیه در حالی که اگه کمی به حال خودمون رجوع کنیم می فهمیم که از درون راضی نیستیم.

    از وقتمون زدیم.

    از خوابمون زدیم.

    از ثروتمون.

    از انرژی انرژی مون زدیم که شرایط دیگرانو سر و سامون بدیم و زهی خیال باطل.

    فرکانس ایثار، که من از خودم بزنم برای دیگران، تا فلانی ازم راضی باشه، تا فلان اتفاق بیفته، من دارم توی شرک جلو می رم و هی ناخالص تر.

    همه ی ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم.

    یادم هست یکی دو سال پیش یه پُست توی اینستا دیدم که یه تکه از یه روزنامه بود درباره ی یه خانم سن بالای فوت شده که سالها پیش انسان مطرح و ثروتمندی بوده.

    نوشته بود خانم….. در زمان مرگ، توی فقر کامل مرد.

    نه لباس خوبی. نه شرایط خوبی. در فقر مرد.

    و این زن، کسی بود که وقتی در اوج ثروت بود به فقرا بسیار بسیار اهمیت می داد و بهشون از مال خودش می داد.

    اینو که خوندم، همون لحظه گفتم این دقیقا داره قانونو به من می گه.

    ما با دلسوزی کردن، داریم هم فرکانس می شیم با اون سری افرادی که می خوایم با رسیدن به ثروت بهشون کمک کنیم.

    من وقتی می تونم به خانواده م خدمت کنم، پول بدم که به قول استاد فراوان داشته باشم و بخششمم بخاطر حال خوب خودم باشه.

    و اینکه هر چقدر سعی کنیم از بدنه ی جامعه فاصله بگیریم، هر چقدر سعی کنیم فرکانس هامون رو خالص کنیم، توحیدی کنیم، به زیبایی ها، ثروت، نعمت و… توجه کنیم طبق قوانین بدون تغییر جهان، به همون سمت گسترش پیدا می کنیم. رشد می کنیم.

    زمانی ببخشم که لذت ثروتی که دارم رو برده باشم.

    عزت نفس یک کلمه نیست. دریای هست از درک و آگاهی در تمام مواردد که هر بار شرک های زیادی رو از ما بیرون می کشه. حرف مردم،. مطرح شدن. تقلا کردن برای دریافت ثروت. عدم باور خودمون که موجودی خالق و فرکانسی هستیم (خودم توی این مورد خوب نیستم و تازه پیداش کردم، و کلی موارد دیگه که نیاز به تکامل هم داره)

    این جریان آگاهی و درک و عمل صالح برای همیشه ادامه دارد ان شاءالله….

    یا رب

    یا رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      فرشاد نصیری گفته:
      مدت عضویت: 1396 روز

      درود به شما نسرین بانو

      خدا روشکر میکنم که در همچین فضایی و با همچین انسان های آگاهی دارم زندگی رو حس میکنم

      بی نهایت دیدگاه شما به درد من خورد،هر چند من روی این ترمز چند وقت پیش کار کردم و رفع کردم و فقط ثروت رو لایق خودم دونستم چون من زحمت کشیدم و بر خلاق 99 درصد جهان حرکت کردم و باور سازی کردم و من لایق داشتن اون ثروت و نعمت های الهی هستم و لقمه آماده به افراد معمول جامعه و کسانی که خودشون به اصل باری به هر جهت سپردند نمیدم،

      به قول یکی از دوستان که گفت ثروتمند که شدم هر کس گفت دست ما رو بگیر یا پول بده سر یه اسکناس آدرس سایت عباسمنش رو براش مینویسم و بهش میدم که این بزرگترین ثروت به اونه

      حداقل دو صفحه از دفترم چکیده دیدگاه شما شد و خیلی آموزنده بود

      خداوند شما و همه ما رو در مسیر الهی همیشه هدایت کند و از نعمات و ثروت های بی شمار الهی بهره مند باشیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    روز 100 سفرنامه

    شناسایی ترمزهای مخفی ذهن درباره ی ثروت

    من هم تا همین چند وقت پیش به این شکل از خداوند درخواست میکردم که خدایا تو به من ثروت بده تا فلان کارای خوبو انجام بدم.بیشترین چیزی هم که تو ذهنم بود این بود که به خونواده ام کمک کنم و به اطرافیانم‌.حتی وقتی من اوایل با قانون جذب آشنا شده بودم تو بازی فراوانی که مینوشتم اول تمام خواسته های خونوادمو مینوشتم بعد که تموم میشد تازه میرسیدم به خودم.همیشه از اینکه چیزی رو برای خودم بخوام احساس گناه میکردم.هرچقدر که بیشتر خدارو میشناسم و میفهمم با یک سیستم طرف هستم احساس گناهم کمتر میشه و درک میکنم که خدا فقط به ارتعاشات و فرکانسهای من واکنش نشون میده.پس دلیلی برای خجالت کشیدن و احساس گناه داشتن وجود نداره.اینبار که 107 آرزو مو شروع کردم به نوشتن تماما خواسته های خودمو نوشتم و فقط دوسه تا خواسته ام برای خونواده ام بود.چون من میدونم که با رشد و پیشرفت من جهان خود به خود گسترش پیدا میکنه و نیازی نیست من با دلسوزی به رشد و گسترش کسی کمک کنم.من فقط میتونم با ثروتمند شدنم تاثیر گذار باشم.دیگران خودشون تصمیم میگیرن چه زندگی ای داشته باشن.

    یکی از بزرگترین معضلاتی که قبلا داشتم این بود که همش میترسیدم اگر پولدار شم همه ازم پول قرض میخوان و اگرم بهشون قرض بدم پولمو پس نمیدن.یا اینکه اگه پولدار شم دیگه همسرم برام کادو نمیخره.یا اینکه پول باعث میشه رابطه ی منو همسرم خیلی سرد شه مثل تو این فیلما که آدم پولدارا کل دغدغشون پول و کارشونه و خیلی بی احساسن.شکر خدای مهربونم که این ترمز ها برطرف شده خود به خود.و همینطور تو این مسیر دارم میرم جلو و ترمزهامو پیدا میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  3. -
    rima گفته:
    مدت عضویت: 2870 روز

    سلام دوستان هم فرکانسی

    مشکلی که هست اینه که ما از دیدگاه انسانی خودمون به خداوند نگاه می کنیم در صورتی که خداوند یک انرژیه که تمام جهان از اون شکل گرفته و همون طور که میدونیم این انرژی احساساتی و واکنش گرا نیست که ما بگیم اره خدا تو این رو من بده که من برم به فلانی کمک کنم چون خیلی اون بنده خدا گناه داره و…

    این یعنی این که ما به عدل خداوند اعتقاد نداریم به بیانی دیگه با این کارمون به خداوند میگیم که تو توی کارت اشتباه کردی و من باید درستش کنم و تو که این کار یا کمک رو نکردی بذار حداقل من این کار رو بکنم.

    در صورتی که ما باید اینو بپذیریم که هر کس مسئول زندگی خودشه و ما مسئول زندگی کسی نیستیم و طبق قانون ما فقط میتونیم واسه ی خودمون اتفاقات و شرایط رو رقم بزنیم نه کس دیگه

    به عبارت دیگه خداوند فقط به فرکانس های(باورهای) ما جواب میده نه وعده بخشش ما به مردم

    و ی چیز دیگه که باید مود نظر قرار بدیم اینه که اگه قراره به کسی بخشش کنیم این کار رو واسه خودمون بکنیم چون تنها با این دیدگاهه که وقتی میبخشیم خداوند چندین برابرش رو به ما برمیگردونه نه وقتی که با نیت برای خدا یا برای منت گذاشتن سر طرف مقابل بهش ببخشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  4. -
    صادق دهکردی گفته:
    مدت عضویت: 3194 روز

    بنام الله یکتا.. سلام مجدد. یک نکته مهم دیگه در مورد این جملات… خداوند در قرآن بزرگترین دشمنش را دروغگو میداند. پس صداقت رکن اساسی در این جملات است. تا زمانی که در واقعیت به مردم و خدا خدمت نکنیم. چگونه انتظار داریم در تخیلاتمان خدمت کنیم. و این ناصافی را جهان و خداوند خوب تشخیص میدهد. این میتونه یک ترمز در مسیر خواسته ها باشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      سیمین منصوری گفته:
      مدت عضویت: 1314 روز

      به نام الله یکتا

      سلام به همه ی عزیزان

      آقا صادق عزیز کامنت شما کوتاه بود ولی به نکته ای مهم اشاره کردید که در کامنت های دیگه هم خونده بودم ولی شما از زاویه ی دیگه ای بهش نگاه کردید که برای من جالب توجه بود و خواستم هم شما رو تحسین کنم و هم ازتون تشکر کنم.

      این نکته ای که شما گفتید سایر دوستان با این نگاه گفتن که ما اگر همین حالا نمیبخشیم یعنی باور نداریم که ثروتمندیم و داریم ارتعاش فقر می‌دیم و حالاشما به این نگاه گفتین که وقتی الان نمیبخشم پس داریم دروغ میگیم که وقتی ثروتمند هم بشیم می‌بخشیم و یاد این حرف استاد عزیزم افتادم که گفتن ما الان هرچی هستیم با هر ویژگی وقتی ثروتمند بشیم همون ویژگی ها پر رنگتر میشن و این برای من یک یادآوری عالی بود.

      درود بر شما

      خدایا شکرت برای این خانواده صمیمی و آگاه و پر از عشق و می خوب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فرانک ریسیان گفته:
    مدت عضویت: 3538 روز

    به نام خداوند رزاق و سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان خوبم من اولین بار است که نظرم رو مینویسم چون تا الان به اندازه ی کافی اعتماد به نفس نداشتم ولی به شکرانه ی این نعمتی که خداوند از طریق استاد عزیزم به من عطا کرده تصمیم گرفتم نظرم را در باره ی این فایل استاد بدهم.به نظر من یکی از ترمزها اینست که ما خدا را به صورت انسانی فرض کرده ایم که با وی وارد معامله میشویم و از او ثروت میخواهیم و در عوض قول میدهیم که در راه خیر استفاده کنیم که این فکر اشتباه است خداوند نیازی به قولهای ما ندارد ما فقط باید از او بخواهیم و نظر انسان گونه در باره ی خدا نداشته باشیم و شرط و شروط نگذاریم.و ترمز دیگر از نظر من اینست که برای خداوند که قادر مطلق هست تعیین میکنیم که تو مرا یکی از دستان خودت برای کمک به خلقت انتخاب کن که این نیز اشتباه است و خداوند آزاد و رها از هر گونه نیاز به ما قادر است به بندگانش کمک کند و ترمز دیگر شکی خفی هست که ما در این تقاضا داریم زیرا خواسته ی خودمان را که همانا ثروتمند شدن است کاملا تحقق یافته نمیبینیم و به خدا میگوییم که اگر ثروتمند شدم ثروتم را در ساخت بیمارستان و کمک به فقرا و… خرج میکنم در صورتیکه باید آنرا براورده شده بدانیم و از همین مقدار ثروتی که داریم در راه خواسته هایمان خرج کنیم.با تشکر از دوستان و استاد گرامی و تمامی اعضای سایت که ما را در راه اهدافمان بعد از خداوند یاری مینمایند .ارادتمند فرانک رئیسیان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  6. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2578 روز

    خدا از ثروتمندان حمایت می کنه و دوستشون داره، چون:

    ⁦⁩ثروتمندا باعث به گردش دراومدن و جاری شدن ثروت در جهان میشن، با خرید کردنهاشون. خوب خرید میکنن. مثلا زمانیکه ماشین اختراع شد، اگه ثروتمندا نمیخریدن، ماشین سازا برای بهبود کیفیت و امکانات ماشین، ادامه نمیدادن.

    ⁦⁩ از نیازهای اولیه تامین شدن، میرن برای ابداع و اختراع و گسترش جهان.

    ⁦⁩ حتی با حرف زدن و ایده دادن به اطرافیان باعث میشن اونها ذهنیت بهتری نسبت به قبل پیدا کنن. یه جورایی ماهیگیری یاد دادن به اطرافیان.

    ⁦⁩ وقتی یه ثروتمند، خوب میپوشه، خوب میگرده، خوب میخره، دیگران که اونارو میبینن، انگیزه میگیرن و خواسته هاشون بیشتر مشخص میشه و درکل دوست دارن مثل اونا باشن، سعی میکنن مثل اونا باشن. همینجا جا داره از تمام پولدارهایی که ثروتشان رو عیان میکنن و تصویر و فیلم میگیرن، و بقیه میبینن، تشکر کنم. وگرنه حساب بانکی رو که کسی نمیبینه و برانگیختگی خاصی هم ایجاد نمیکنه. مخصوصا از خانواده صمیمی عباس منش در سفربه دور امریکا.

    ⁦⁩ ثروتمندا دستانی از خداوند میشن، برای کمک به نیازمندان و هرکسی که طبق قانون در مدارش باشه، منظور از نیازمند، صرفا نیازمند به تغذیه و پوشاک نیست، مثلا کسی قصد کار داره، و توسط ثروتمند به کار دعوت میشه.

    ⁦⁩ ثروتمندا باعث برگزاری جشن و‌ خوشی و شادی و مهمانی میشن، ‌‌‌‌ و خداوند هم شادی انسانهارو میخواد.

    با خوندن کامنت دوستان، این نوشته ها بهم الهام شد بنویسم. مسابقه هم که تموم شده، نوشتم که دوستانی که برای رفع موافع ذهنی ثروت به این صفحات هدایت میشن، شاید این نوشته ها کمی در تغییر باورهاشون کمک کنه. و صد البته بهتر شدن باورهای خودم.⁦⁩?⁦⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  7. -
    Malek_success گفته:
    مدت عضویت: 3266 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی

    تشکر میکنم از طراحی این مسابقه جالب و مفید..تنها مسابقه ایی که همه شرکت کنندگانش برنده هستند و هیچ بازنده ایی نداریم.

    اولین ترمز و کد مخربی که پیدا کردم باور کمبود بود اینکه ما الان نمیتونیم ببخشیم چون پولی نداریم برای همین اولی باید پولی نصیبمون بشه تا بتونیم ببخشیم.

    دومین باور این هستش که شخص به قانون تکامل ایمان نداره و معتقده باید یک تقی به توقی بخوره یا اتفاق خاصی بیفته تا بتونه ثروتمند بشه وگرنه در حالت عادی نمیشه ثروتمند شد.

    سومین باور مخرب مربوط به کمال میشه..اینکه شخص حرکت خاصی برای ثروتمند شدن نمیزنه و منتظر میمونه تا اون پوله بیاد. در واقع با همین داشته های خودش نمیبخشه که بتونه ثروتمند بشه چون تنها زمانی که ما میبخشیم ثروتمند میشیم نه زمانی که ثروتمند میشیم بخشنده خواهیم شد

    چهارمین باور: ثروتمند شدن به عامل بیرونی مربوط میشه و نه درونی..با گفتن این جمله در واقع ما قدرت رو از خودم سلب کردیم و به عوامل بیرونی اجازه دادیم زندگی ما رو کنترل کنند. اینکه من میتونم رو خودم و باورهای خودم کار کنم و ثروتمند بشم. ثروت ذهن و باورهای منه

    پنجمین باور مربوط به رابطه ما با خدا میشه..با این معامله ما خدا رو دور و جدا از خودمون دیدیم در حالی که ما جزیی از خداوند هستیم و خداوند از روح خودش در ما دمیده..پس با این باور ما خودمون رو جدا از منبع ثروت و نعمت میبینم که باعث میشه رسیدن به اون منبع سخت باشه و این بهانه رو به خودمون القا میکنیم که خدا نخواسته من ثروتمند بشم چون من گفتم که اگه ثروتمند بشم میبخشم در واقع ثروتمند نشدنمون رو گردن خدا میندازیم.

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و موفق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  8. -
    خانواده ی رضایی گفته:
    مدت عضویت: 2177 روز

    دختر خانواده:

    سلام به استاد خوبم و خانم شایسته عزیز و دوستان

    در مطالعه ی کامنت های بی‌نظیر این فایل ایده اومد که نوت برداری کنم، لابه‌لاش برداشت های خودم رو هم نوشتم:

    1. راه حل کلی: درک کردن اصل سیستمی بودن جهان باعث بی اثر شدن باورهای محدود کننده درباره‌ی خداوند میشه.

    و باورهای درست درباره‌ی خدای درست، یعنی ارسال فرکانس های خواسته و در نتیجه رسیدن به آنها.

    2.ترمز: بخشیدن پول به دیگری، از سر باور کثیف بودن پول و تمایل به پاکسازی آن.

    3. ما هیچ مسئولیتی در قبال فقرا و نیازمندان نداریم.

    من: چون قدرت رو دست انسان های ثروتمند می‌بینیم، میگیم اگر به من هم روزی ثروتی رسید، از این قدرت استفاده میکنم برای ایجاد برابری بین آدم ها، درحالی که قدرت دست خدا و دست همه ی آدم هاست برای زندگی خودشون و نه کس دیگری.

    معمولا وقتی میگیم پول دستم بیاد به کسی کمک میکنم، اون شخص، شخص خاصی از اطرافیان مون هست. دلیل اش برای من اینه که اون شخص رو ناتوان و قربانی شرایط میدونم و میگم درست نیست که من داشته باشم در حالی که اون نداره.

    که برمیگرده به اصل هر کس خالق زندگی خودش هست. یعنی من خالق زندگی خودمم اون خالق زندگی خودشه. بین ما مرزی از قوانین هست که من حتی اگر بخوام هم نمیتونم چیزی رو برای کسی خلق کنم.

    چون خودمون دائما داریم آدم های دیگه رو قضاوت میکنیم، مثلا میگیم فلانی پولدارِ خوبیه چون به دیگران کمک میکنه. فلانی پولدارهِ بَدیه چون ندیدم احساس دلسوزی داشته باشه و قضاوت های این چنینی، برای همین وقتی ثروت رو می‌خواییم، خدا رو آدمی مثل خودمان قضاوت‌گر میدونیم و سعی می‌کنیم نظرش رو جلب کنیم‌، بگیم اگر بهم ثروت بدی میشم آدم ثروتمند مفید و خوب.

    نه تنها خدا رو انسان پنداری میکنم، بلکه خدا رو آدمی (مثل خودم) قضاوت گر میدونم.

    از طرفی چون خودم یه عمر دیگران رو بر اساس رفتارهای ظاهری شون قضاوت کردم، خجالت میکشم از خودم، میگم اینهمه قضاوت کردم پس خودم باید بشم کسی که دست‌گیر دیگرانه تا دیگران من رو خوب قضاوت کنند و تایید کنند و مثلا الگوی خوبی باشم.

    “کسی که داره وظیفه داره به دیگران کمک کنه.”

    این طرز تفکر برای من خیلی تکرار شده توی زندگیم، پس حتما جزو باورهامه. ترجمه اش اینه که: قدرت دست آدم پولداره (و نه خدا)، پس باید کمک کنه و اگر نکنه آدم بدی هست. و از اونجایی که ما ریز زندگی دیگران رو نمی‌بینیم ولی به هرحال قضاوت می‌کنیم نتیجه اش میشه اینکه کلا ثروتمندان آدم‌ های خوبی نیستند.

    بین اطرافیانم همیشه بودند آدم هایی که از پولدارهای اطرافشون طلبکارند و رابطه شون با اون شخص همیشه خرابه‌.

    ترمز: پول قدرت میاره. قدرت دست ثروتمندان است. جهان در دست ثروتمندان است و دارند اداره اش می‌کنند. (توهم توطئه!)

    این معامله تمرکز روی حاشیه است. به جای اینکه روی باورهام کار کنم میخوام با خدا معامله کنم. میخوام کویر باورهام رو نگه دارم و توش برنج بکارم و دعا میکنم که اگر این برنج به عمل بیاد یه بخشی اش رو به نیازمندان می‌بخشم. عمرا نمیشه.

    4. اول میخواییم به نتیجه برسیم بعد به گسترش جهان کمک کنیم. درحالیکه تا به جهان چیزی اضافه نکنیم به ما چیزی اضافه نمیشه.

    اگر میخواییم از دستان خدا استفاده کنیم باید همین حالا جزئی از دستان خداوند باشیم.

    5. ترمز: خودم که ارزشمند دریافت ثروت نیستم، یه نیت خیری بکنم، شاید اون نیت من رو ارزشمند کنه.

    6‌. باور کمبود: در جهان به اندازه ی همه پول نیست.

    ثروتی که به دستم میاد، تمام و کمال مال من نیست و درون اون ثروت، پول کسی هست که من ازش گرفتم پس یجوری باید برش گردونم.

    باور کمبود: در جهان کم و زیاد هست، اگر من زیاد داشته باشم یعنی یکی کم داره، پس با کم کردن از مال خودم این تعادل رو برقرار میکنم.

    7. ترمز: اگر 100 درصد دلیلم برای درخواست پول از خدا مادی باشه خدا نمی‌پذیره! با اینکه خدا خالق همه چیزِ این جهانه.

    8. ترمز: پول شانسی به دست میاد، اگر شانس بهم رو کرد و پول اومد منم یکی دیگه رو بهره مند میکنم از این بخت و اقبال.

    9. ما برای به دست آوردن ثروت لازم نیست چیزی را از دست بدیم و این با پرداخت بها فرق دارد.

    ترمز: اعتماد نداشتن به خداوندی که بی نهایت دست دارد. میخواییم به خداوند در برقراری عدالت یا کمک کردن به نیازمندان کمک کنیم و فکر میکنم شاید خدا به من به عنوان دست نیاز داره.

    بیشترین و مهم ترین کمکی که من میتونم بکنم، کمک به خودم و فقط خودمه.

    10. ترمز: الان توانایی اش رو ندارم که ببخشم، هر وقت پولدار شدم می‌بخشم.

    باور کمبود: چون همه نمی‌توانند ثروتمند شوند. و این کار خیر برتری من میشه نسبت به دیگران و ثروت رو میاره توی زندگیم.

    11. ترمز اعتقاد نداشتن به عدالت و قانونمندی جهان

    12. ترمز تمرکز روی موانع رسیدن به هدف و گذاشتن شرط و شروط

    اینکه من منتظرم پول دستم بیاد به کسی کمک کنم، و پذیرفتن اینکه کمک کردن راه خیلی خوبی برای تاثیرگذاری هست، این یعنی به طور غیر مستقیم، من هم ناخودآگاه منتظرم که کسی بیاد به من کمک کنه و روی زندگیم تاثیر مثبت بگذاره و این یعنی شرک خفی.

    در واقع یعنی من خدای کسی میشم و خدای منم کسی میتونه باشه.

    13. دیدگاهِ یا این یا اون و جدا کردن و دسته بندی کردن نعمت های خداوند از هم. یا انسانیت یا پول. یا معنویت یا ثروت.

    درحالیکه نعمت های خداوند یک پکیج کامل هم میتونه باشه.

    احساس نیاز و اضطرار به پول باعث میشه به حاشیه هایی مثل معامله کردن با خدا روی بیاریم.

    چون عجله داریم که زودتر پولدار شیم، با حس بد میریم سراغ راه‌هایی که باورهای محدود ذهنمون ارائه میدن.

    ترمز: بین من و خدا واسطه هست.

    من نمی‌تونم برای خودم پول بخوام پس برای دیگری می‌خوام، به امید اینکه کسی هم برای من از خدا درخواست کنه!

    (خودم هم تعجب کردم از این فکر خودم!)

    دیدگاه محدود: کمک به دیگران فقط میتونه به صورت پول نقد باشه.

    درحالیکه بهترین کمک، تاثیر گذاری روی دیگران هست‌، تاثیری که به فرد توان خلق زندگی خودش رو بده. بهش ماهی گیری یاد بده و نه ماهی. ولی وقتی میشه تاثیر گذاشت که خودت در حال زندگی کردن در اون اثر باشی. دادن بخشی از چیزی که خلق کردی به کسی کمکی به خالق شدن اش نمیکنه. الگو بودن برای باورهای قدرتمند کننده ولی میتونه برای کسی که خودش کمک میخواد، توان خلق همه چیز بشه.

    ترمز احساس دِین:

    شاید در زندگیم لحظات سختی بوده که کسی به کمکم اومده و مشکلم حل شده باشه، و در ذهن من این خواسته شکل گرفته که روزی بتونم من هم به کسی کمک کنم تا اون هم این رهایی رو احساس کنه.

    شاید به اون فرد خاص احساس دین میکنم و شاید هم به عمل کردنِ اون فرد، به شکلی که حس میکنم من هم باید روزی چنین کمکی رو به کسی بکنم.

    اما اصل این هست که خدا بوده که از طریق دستش به من کمک کرده و اگر کسی نزدیک من باشه که به کمک احتیاج داشته باشه، از خدا بخواد مشکل اش حل میشه چه من باشم چه نباشم.

    14. باور نادرست وجود ناعدالتی در جهان

    باور محدود به اینکه فقط با پول میشه مسائل رو حل کرد و حس خوب رو میشه با صرفا با پول خرید. وقتی چنین دیدی به مسائل دیگران داریم، در واقع به مسائل خودمون این دیدگاه رو داریم.

    15. حتما باید پول داشته باشی تا بتونی کمک کنی یا تاثیر مثبت بگذاری

    شاید این باورم باشه که فقط پول نقد هست که ارزشمنده، نه یک تاثیر مثبت، یک حرف خوب، یک هدیه کوچیک، یک خنده از ته دل و چیزهای شبیه این.

    16. ترمز: فکر می‌کنیم که خدا با دادن پول به ما لطف کرده و ما هم مدیونیم که در عوض اش به کسی لطف کنیم.

    17. مگه اکسیژن تنفسی خودمون رو مایلیم با کسی تقسیم کنیم؟ نه. چون اون رو حق طبیعی خودمون میدونیم.

    ترمز احساس بی ارزشی: من به تنهایی ارزشمند دریافت این مقدار پول نیستم ولی اگر چند نفر دیگر رو با خودم شریک کنم شاید روی هم رفته بتونیم این پول رو از خدا دریافت کنیم!

    من فکر میکنم این دعا، راجع به مقدار پولی هست که دریافت اش برای ما باورپذیر نیست و مقدار زیادی هست. چون من تابحال ندیدم کسی بگه اگر این ماه حقوقم بیاد اینقدرش رو می‌بخشم! چون حقوق و درآمد دریافت اش برای ذهن ما طبیعی هست.

    پس این مقدار پولی که می‌خواییم برای ذهن مون عجیبه.

    می‌خواییم تکامل طی نکرده یه پول گنده ای دست مون بیاد و ذهنمون میره دنبال اگر ها و شرط و شروط ها و معامله کردن با خدا چون از راه‌های طبیعی می‌دونیم که این پول به دست ما نخواهد رسید.

    چون پول درخواستی مبلغ بزرگی هست، ذهن مون زور میزنه که با بخشیدن مبلغ خاصی ازش کم کنه تا عدد اش برامون منطقی بشه!

    (من در تجربه ی خودم این مورد بوده، می گفتم عیب نداره اینقدرش هم که بره اونقدرش برام میمونه که خودش هم مبلغ بزرگی بود و طبیعتا اصلا نیومد.)

    وقتی یه دعای نشد میکنم، یه درخواستی که با قوانین جهان در تضاده، و منتظر جواب و استجابت اش می‌مونم، اون مدت تا وقتی که نفهمم مشکلم کجاست و حل اش نکنم، برام نشتی فرکانسی ایجاد میشه و تمرکزم از روی اصل برداشته میشه. چون منتظر می‌شینم ببینم خدا دعام رو برآورده میکنه یا نه!

    شاید برای همینه که میگن مراقب باش چه آرزویی میکنی.

    بدترش اینه که واقعا توی اون مدت یه پولی به دستم برسه و به خودم این باور رو بقبولانم که به خاطر دعای من بوده و کم کم این باور در من ایجاد بشه که خدا به خاطر کار خیرم بوده بهم پول داده نه به خاطر خودم‌. و کم کم این ترس در من ایجاد بشه که اگر به طور مداوم درصدی از درآمدم رو نبخشم دیگه درآمدی در کار نخواهد بود و خدا این پول رو ازم پس میگیره.

    چون اون داده خودشم میتونه پس بگیره.

    (یه محله ای رو میشناسم که در ایام خاصی اکثر خونه ها نذری میدن و داستان قدیمی اش هم اینه که اگر اینکارو نکنن اون سال اتفاقات بدی میفته. این نشون میده که یک باور میتونه باعث پول خرج کردن از روی ترس بشه.)

    18. ترمز تایید طلبی و ترس از قضاوت شدن توسط دیگران که نشانه‌ی کمبود عزت نفس است.

    باور نداریم که خداوند درون ماست و از ماست و بینا و شنوا و داناست و زیر و بم افکار ما رو میدونه، باهاش صادق نیستیم که فکر می‌کنیم ممکنه که بشه گول اش زد.

    شاید این سوءتفاهم برام ایجاد شده که چون من قانون رو میدونم، چون درحال دریافت این آگاهی ها هستم، من میتونم، و اونی که نمی‌دونه نمیتونه. پس منی که آگاهی دارم ثروت رو جذب کنم و بدم به اونی که آگاه نیست. درحالیکه قوانین جهان برای همه ثابت و در حال اجراست و همه دارند ازش استفاده می‌کنند حتی اگر ندونند و خداوند بی نهایت راه برای هدایت هر شخص به‌ سمت این آگاهی ها داره.

    اینکه شرط و شروط بذارم برای انجام دادن کارِ خوب، و پاداش از پیش طلب کنم، یجورایی نشون میده کارِ خوب سخته برام! که بابت اش پاداش میخوام. اگر آسون بود راحت، داوطلبانه و رایگان انجامش می‌دادم!

    یعنی همین جوری مفتی که به کسی کمک نمیکنم، خدایا تو بهم پول زیاد بده، اونوقته که بخشی اش رو کمک میکنم.

    19. من باید به خاطر خودم‌ ببخشم.

    20. قانون بخشش میگه من می‌بخشم تا به دست بیارم نه اینکه بده تا ببخشم.

    با دیدن کمبودهای زندگی افراد به حس بد اضطرار میرسم و توهم اینکه من مسئولم، که من باید کاری کنم، نتیجه اش هم میشه آمدن کمبود به زندگی خودم.

    اینکه به اتفاقات جهان برچسب زیبا و نازیبا بزنم، اینکه تضادها رو مخرب بدونم دیدگاه اشتباهی هست که باعث میشه باهاشون بجنگم و بخوام به جای دیگران حتی با اون تضادها و کمبودها بجنگم. من نباید شرایط کسی رو قضاوت کنم شاید اون کمبود و تضاد نقطه ی عطف اون شخص بشه، به خودش بستگی داره.

    21. وقتی به احساس خوب میرسم که به پول برسم. درحالیکه که برعکسه، باید احساست رو خوب نگه داری (با ساختن باورهای مناسب) تا به خواسته ات برسی.

    ترمز: حتی به دست آوردن پول هم به تنهایی احساس من رو خوب نمیکنه، پس با بخشیدن ازش، حسم رو خوب میکنم.

    ترمز: به آن‌چه که الان دارم وابستگی دارم و نمیتونم ازش ببخشم.

    ترمز: اگر ثروتمند بشم مقداری از پولم رو می‌بخشم که خودم رو در راه درست نگه دارم، چون در اعماق قلبم فکر میکنم با آمدن پول من ممکنه از راه به در شم، مغرور یا آدم بدی بشم. پس باور دارم که پول میاد که من و از راه به در کنه چون پول ذاتا بَده.

    ترمز: پولی که میاد دستم رو می‌بخشم چون ممکنه خدا قصد امتحان کردن من رو داشته باشه! که ببینه من جنبه ی پولدار شدن رو دارم یا نه! پس تا اومد دستم می‌بخشم اش که به خدا نشون بدم جنبه اش رو دارم، بهم بیشتر بده.

    22. قبل از ثروتمند شدن، با چنین قول هایی آخرت را برای خود پیش خرید می‌کنند که دنیا را به آخرت نفروشند.

    23. ترمز: ثروت برای پیری و کوری و بیماری مناسب تر است تا برای لذت بردن از زندگی.

    ترمز من : شاید برای خودم هدف تعیین نکردم و پول رو برای پول خواستم، برای همین نمیدونم میخوام باهاش چیکار کنم. پول رو میخوام ولی برنامه ی بخصوصی برای پولم نریختم و اولین چیزی که به ذهنم می‌رسه کار خیره.

    یجورایی میگم خدایا تو فعلا پول رو بده من حداقل رنگش رو ببینم بعد یجوری رد اش میکنم بره!

    24. ترمز: خدا براش نخواسته که نداره، اگر خدا برای من خواست، من بهش کمک میکنم.

    25. توجه به کمبود، به شکل کمبودِ مسجد و مدرسه و مراکز درمانی؛ اگر فکر میکنم اینا به اندازه کافی همه جا هستند چرا باید فکر ساختن اش به ذهنم می‌رسید.

    26. اگر نیت ما اینه که بعد از مرگ نامی از ما باقی بمونه، این یعنی حتی بعد از مرگ هم نگران حرف مردم هستیم!

    27. اگر انگیزه ی ما برای ثروتمند شدن خودمان نباشیم ممکنه بعدا در سختی ها بگیم اصلا ولش کن اشکالی نداره اگر ثروتمند هم نشدم.

    28. خود دعا کردن به شکل طلب کردن از باورهای درستی نمیاد.

    استاد در فانوس دریایی میگن در جواب به سوالِ دوست دارم خداوند به چه وظایفی اش درباره ی من عمل کنه، پرو باش، به خدا بگو من بندگی ات رو میکنم توام برام خدایی کن.

    من: اگر من به دوستی که در شرایط مالی سختی هست کمک کنم، ممکنه بعدا ازش متوقع بشم، و این توقع ناخودآگاه در من تمایل به قربانی بودن ایجاد کنه و برای خودم اتفاقاتی رو خلق کنم که قربانی این دوستم بشم.

    29. ترمز: تصور اینکه گناهان گذشته ی من با این کار خیر هست که پاک میشه.

    آیا با همین درآمد و شرایطی که تا الان داشتی، کار خیر کردی؟ یا میخوای حتما با پول گنده کار خیر کنی؟ کار خیر کردن هم حتما تکامل میخواد. یه شبه نمیشه خیّر شد.

    30. بعد از دعا کردن، دست رو دست میذاری و منتظر میشینی یا واقعا کاری هم انجام میدی؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      الهه امینی گفته:
      مدت عضویت: 1311 روز

      سلام به شما دختر محترم خانواده رضایی دو بار پیام شما رو خوندم چقدر کمک کردید افکار و باورهامو به یاد بیارم مخصوصا این قسمت:چون پول درخواستی مبلغ بزرگی هست، ذهن مون زور میزنه که با بخشیدن مبلغ خاصی ازش کم کنه تا عدد اش برامون منطقی بشه!

      (من در تجربه ی خودم این مورد بوده، می گفتم عیب نداره اینقدرش هم که بره اونقدرش برام میمونه که خودش هم مبلغ بزرگی بود و طبیعتا اصلا نیومد.)

      منم دقیقا این حساب کتاب رو انجام میدادم و هدایت شدم به اینکه اصلا نباید حساب کتاب کنم و خود استاد هم این خصلت بارز رو دارن و بارها بیان کردن که حساب کتاب نمیکنن

      خیلی پیامتون مفید بود سپاسگزارم از این نکته برداری و اشتراک اون

      در پناه الله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  9. -
    مهدی وحیدی پارسا گفته:
    مدت عضویت: 3340 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان.خدا رو سپاس گذارم که این فرصت رو به من داد تا منم تو بخشی از نوشتن این کتاب سهیم باشه.جواب سوال استاد رو من توی دفترم نوشتم بودم،به شکلی که هرچی فکر میکردم انچنان با سرعت میومد که حتی رو دست خطمم تاثیر گذاشته بود،تااینکه امشب فایل استاد رو دیدم که از کامنتا و جواب های خانوادمون صحبت میکردن.از خودم خجالت کشیدم و اصلا وظیفه دونستم انچه که به ذهنم رسیده رو انتشار بدم،حالا اگه ضعف داشته باشه استاد و بچه ها کمکم میکنن که اصلاحش کنم ،اگر درست باشه که تو جاری کردن آگاهی به بقیه سهیم بودم.

    و اما جواب سوال از نظر بنده:

    اول اینکه خداوند انسان نیست که با زبون خودمون باهاش صحبت کنیم.ما باید با زبان خوده خداوند باهاش صحبت و درخواست کنیم.چجوری؟

    با هدایت کردن افکارمون به سمتی که به احساس خوب برسیم .احساسی که از ایمان و باورهامون به وجود اومده باشه.

    همین که خواسته ای داریم و بدون در نظر گرفتن چگونگی رسیدن به خواسته و خیال راحت و لذت بردن در مسیر،به احساس خوبی برسیم،یعنی با درون خود و خداوند هماهنگ شدیم(برای اینکه زبان خداوند رو بهتر درک کنیم پیشنهادمم حتما کتاب “چگونه فکر خدا را بخوانیم”استادو رو بخونیم)

    اما مطرح کردن این خواسته:

    به نظر من ما داریم بازهم بیشتر برای دیگران این خواسته رو مطرح میکنیم،کمک به بیماران،کمک به پدر و مادر،و ….اینها به نظر من برای دیگران زندگی کردن و بعد برای لدت بردن خودمونه.این خواسته این رو میرسونه که حالا من با بادفداکاری بعد از دیگران هم به نتیجه رسیدم مشکلی نیست?

    اینجوری به خداوند و بنده هاش کمک کردم?

    اما به نظر من این خواسته باید اینجوری مطرح بشه:

    خدایا من ازت ثروت میخوام تا از زیبایی های جهانت استفاده کنم،خدایا کمکم کن تا قوانین جهانت رو کامل درک کنم،و با کد نویسی اون قوانین در زندگی خودم بتونم به شکل دلخواهم به خواسته هام برسم.و بعد بتونم افرادی رو که میخوان و دنبال چگونگی رسیدن به خواسته هام رو سوال میکنن،بهشون ماهیگیری یاد بدم.خدایا من وقتی با کدنویسی همیشه سالم باشم،با کد نویسی یه رابطه ی سراسر عشق،لذت،محبت داشته باشم،با کد نویسی ثروتمند باشم و با کد نویسی در همه ی جنبه های زندگیم به کمال برسم میتونم به دیگران کمک کنم.نه اینکه تو زندگیشون دستی ببرم،که با اموزش کد نویسی بهشون کمک کنم.اونم نه اینکه من مجابشون کنم،که بعد از دیدن نتایج خودم بیان و کلاس برنامه نویسی ثبت نام کنن.این یکی از بزرگترین باگ های من در خواسته هام بود که خدایا به من ثروت به تا به پدرم کمک کنم.ینی من داشتم تو کامپیوتر خودم کد هارو مینوشتم اما منتظر بودم نتیجش تو کامپیوتر پدرم ظاهر شه.الان که فکر میکنم میبینم معلومه که این اتفاق نمیوفته .چون من اصلا دسترسی به پسوردهای کامپیوتر پدرم رو ندارم(باورها و فرکانس ها)حالا هی بیام کد بنویسم و هی دکمه ی اینتر رو هر بار باشدت هر چه تمام تر فشار بدم که تو کامپیوتر پدرم ظاهر شه.واقعا خندم میگیره??

    اما من باید نتیجه ی کد نویسیم رو تو کامپیوتر (زندگی)خودم بگیرم و بعد پدر با دیدن نتایج بیاد بهم بگه حالا به منم کد نویسی اموزش بده و منم باعشق اینکارو براش بکنم که دیگه اونموقع من کلی کد نوشتم که بابا با دیدنشون فقط کپی پیست میکنه تو کامپیوتر خودش(باورها و نتایج من که برای بابا راحت ساخته میشه)

    خدایا ازت میخوام تا تک تک اعضای خانواده عباس منشیمون و خود استادم نازنینم ،برنامه نویس قادر و ماهر زندگی خودمون باشیم.

    دوستون دارم خیلی زیاد.

    در پناه رب باشید.

    ??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      غزل بانو گفته:
      مدت عضویت: 3405 روز

      اقای پارسا مثالتون خیلی باحال و قابل فهم بود (من داشتم تو کامپیوتر خودم کد هارو مینوشتم اما منتظر بودم نتیجش تو کامپیوتر پدرم ظاهر شه) واقعا همینطوره باید دنبال ساختن زندگی خودمون باشیم نه دیگران. ممنونم از دیدگاه قشنگ و اگاهی بخش شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    خدافظ گفته:
    مدت عضویت: 4253 روز

    با سلام به حسین جان عزیز و دوستان گل

    خداروشکر که هنوز در بین شما خانواده‌ی عزیزم هستم و هنوز اونقدری توی مدارها سقوط نکردم که خدا از این خانواده دورم کنه.

    در مورد باورهای مخربی که توی درخواست شرطی از خدا هست:

    ۱. با این شرطی که میزاریم قبول می‌کنیم که اون پولی که قراره به ما برسه اونقدر کثیفه که همون اول باید فکر شستشوی اون باشیم. در واقع می‌خوایم با انجام کارهای خیر مالی، اون پول رو به حد کافی بشوریم تا برای خودمون قابل استفاده بشه.

    ۲. فکرمون اینه که تنها راه کمک به دیگران کمک مالیه. این باور مخرب رو دست کم نگیرید.

    ۳. باورمون اینه که تنها باید وقتی به انجام کارهای نیک بپردازیم که قدرتمند باشیم. خیلی مخربه. انسان باید در هر شرایطی پایبند به اعمال صالح و نیک باشه. اون عمل هرچیزی میتونه باشه. حتی ما با دست و دلبازی و خرید کردن میتونیم هم به اشخاص کمک کنیم هم به جامعه. حتما لازم نیست پولی به کسی ببخشیم. همین که به گردش مالی جامعه کمک کنیم عمل پسندیده‌ای به حساب میاد.

    ۴. باورمون اینه که خدا رو فریب بدیم. یعنی پیش خودمون میگیم حالا که این شرط رو کردم حتما خدا دلش میسوزه و اون ثروت رو به من میده. در صورتی که خدا دلش به حال هیچکس نمیسوزه مگه اینکه خود شخص دلش به حال خودش بسوزه.

    ۵. یکی از باورهای مخربش اینه که میخوایم تلاش رو با پول بخریم. پیش خودمون میگیم خب چون من گفتم خدایا فلان پولو به من بده و من فلان کار خیر رو انجام میدم، این کار خیره دیگه خودش اون پولو به ارمغان میاره. من تلاشمو با پول خریدم. حالا دیگه بخوابم گوشه خونه تا اون کیسه‌ی جادویی پول بریزه رو سرم. اصلا لازم نیست تلاش کنم!! (باور مخرب ایمان بی عمل)

    ۶. یکی از باورهای مخربش اینه که من به هرکی بخوام میتونم کمک کنم و زندگی اون دگرگون بشه حتی اگه خودش نخواد. اونم با پول!!!!!!!!!! زهی خیال باطل

    ۷. یکی از باورهای مخربش اینه که اوضاع جامعه خیلی خرابه!! اونقدر آدم فقیر و نیازمند هست که حتی من که خودم الان وضعیتم خوب نیست و از خدا کمک خواستم باید در جهت کم کردن انسانهای فقیر جامعه قدم بردارم!!!

    ۸. یکی از باورهای مخربش اینه که فقط خدا رو مال خودم میدونم. خب مرد حسابی اگه خدا به تو بتونه اون ثروت رو بده، همون خدا به همون جاهایی که میخوای کمک کنی میتونه صد برابرشو بده. مگه خدا فقط به تو میده که باید تو پخشش کنی!!

    خخخخخخخ یا علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای: