اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم دوست داشتنی و تمام دوستان و همراهان رسیدن به نور و آگاهی.
من هم مثل خیلی از دوستان تا قبل از آشنایی با این قوانین همیشه فکر می کردم اگر روزی به ثروت مورد نظرم برسم حتما باید به پدر و مادرم و تمام اطرافیانم کمک کنم و حتی انجام دادن این کار رو در ذهنم تجسم می کردم. پشت همه ی این طرز فکر کلی باور مخرب بود و آنها اول این بود که: خودم رو لایق داشتن این همه ثروت نمی دونستم. دوم این که: از داشتن این همه ثروت احساس گناه می کردم چون بقیه اطرافیانم آن نعمت را ندارن ولی من در آن نعمت ها غرق باشم. سوم این که:پول داشتن کار معنوی نیست و من با این کارم اون رو معنوی و خداییش می کنم. چهارم این که: پول پاک نیست و با این کار پلیدی ها ناخالصی های اون رو از بین می برم.پنجم این که: با قانون این که هر کسی مسئول اعمال و افکار و باورهای خودش است ناآگاه بودم و تمام انسان ها با ساختن باورهای درست می توانند به آن همه ثروت دست پیدا کنند.
درود بر شما استاد گرامی وهمه عزیزانی که در این سایت حضور دارند.
خدارو شکر گذارم بابت شناسایی باورها و برنامه ای محدود کننده بله من هم تونستم با این آگاهیها باورهای محدودکننده رو شناسایی کنم من هم این باورها و داشتم که اره اگه ثروتمند بشم به دیگران کمک میکنم .مثلاً اگر ثروتمند شدم برای دیگران ماشین میخرم.یا مثلاً کمک میکنم ماشینشو عوض کنه یماشین بهتر بخره.
یا مثلاً این باور تو ذهنم بود .که موقعی که ثروتمند میشم چند تا ماشین میخرم همینجوری یکیشومیدم به همسایمون چون ماشین نمیتونه بخره. یا اینکه مثلاً ثروتمند شدم اطرافیانم رو میبرم خارج با خرج خودم و خیلی باورهای دیگه ولی حالا فهمیدم که همش برای دیگران بوده.
برای خودم ارزش قائل نبودم خودمولایق نمیدونستم که بابا اول باید برای خودم ارزشمند باشم .خودمولایق بدونم.کاری به دیگران ندارم .اونهام برند رو باورها وترمزهای خودشون کار کنند.روی خدای خودشون تمرکز کنند.به این چیزها برسند.به نظر من این خودش ی شرکه .
و خیلی باورهاوموانع و محدودیت های دیگه دارم .که شناسایی کردم این که اطرافیانم دائم دارم میگن بابا خونه کجا میشه بخری تواین اوضاع بااین پولا با این درآمدها.ماشین میخوایم بخریم میگند نه بابا ماشین دیگه میشه بخری با کدوم پول با کدوم درآمد.باید مثل خر جون بکنین.پول نیس کار نیس
پیش هر کاسبی میری میگه اوضاع کار چطوره میگه داااغون پول دست مردم نیس کارها خوابیده مشتری نیس وخیلی باورهای دیگه همه جا هم هستند.تو خانواده فامیل دوستان غریبه ها.خوب همش همیناس محدودمون کرده چیز دیگه من فکر نمیکنم باشه.همینا نمیذاره حرکت کنیم.همینها محدودمون کرده .
منم دقیقا باورشمارو داشتم راجب یکی از اعضای خونواده ام ویکی از اقوام نزدیک برا من برعکس شد از لحاظ مالی بهترشدم ولی به اون ثروتی که میخواستم که بشه به دیگران کمک کنم نرسیدم ولی به همونایی که میخواستم کمک کنم اونا به من کمک کردن خنده دار ودردناکه نگاه شرک آلودداشتم وقانون ثابته انشاالله که خداوندکمکم کنه پاک بشم از شرک های مخفی که مث مورچه سیاه در دل تاریکی شب بر روی سنگ سیاهه
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
از سوالی که مطرح شده 5 سال زمان میگذره و حدود 5 هزار کامنت روی این فایل اومده و خدامیدونه که دوستان چه کامنت های با ارزشی رو گذاشتن و من خواستم اول نظر خودم رو بگم بعد برم سراغ خواندن کامنت دوستان.
خب از نظر من اینگونه درخواست کردن که خداوندا به من بده تا به دیگران ببخشیم ریشه در عدم احساس لیاقت و عدم خود ارزشمندی ما دارد
که ما این پول را در وحله اول برای خودمان نمیخواهیم و فکر میکنیم که اگر این پول را برای خودمان درخواست کنیم کار اشتباهی کرده ایم و اول باید به فکر دیگران باشیم و بعد به فکر خودمان.
بزارید یک مثال که همین الان به ذهنم اومد بزنم از صحبت های پدر و مادرمان که درکودکی به ما میگفتند که هروقت میخواهی دعا کنی اول برای همسایگان و قوم و قیشان دعا کن و بعد برای خودت دعا کن چون امامان و پیامبران اول برای دیگران دعا میکردند و طلب بخشش میکردند از خداوند و بعد برای خودشان که به نظر من کاملا دروغ و اشتباه است و باعث این شده که ما اول به فکر دیگران باشیم و دیگران را با ارزشتر از خودمان بدانیم و برای خودمان که مهمتر از هرکس دیگری هستیم ارزشی قائل نشویم.
کد مخرب دیگری که در اینگونه درخواست کردن هست اینه که ما فکر میکنیم پول کثیفه((به قول پدر و مادران پول چرک کف دست میمونه))و ما با بخشیدن بخشی از آن پول را تمیز میکنیم و استفاده میکنیم.
کد مخرب دیگری که هست اینه که ما فکر میکنیم ثروتمند شدن مارو از راه خداوند دور میکنه. و از ما یک آدمخسیس و زورگو میسازه و با این درخواست میخواهیم به خداوند ثابت کنیم که قول میدیم اگر به ما ثروت بدی ما آدم بدی نمیشیم و خسیس نمیشیم و اولین کاری که میکنیم اینه که میایم به فقیر و فقرا میبخشیم تا به قولمون عمل کرده باشیم در صورتی که ثروتمند شدن نه تنها ما را از راه خدا دور نمیکند بلکه مارا نزدیکتر هم به خداوندمیکند و نه تنها ما انسان مغرور و خسیسی نمیشویم بلکه انسانی مهربانتر و دست و دل باز تر میشویم.
بخشش به دیگران و انفاق کردن کار بدی نیست و بسیار خوب است اما نه اینکه شرط ما برای ثروتمند شدن ابن باید که حتما جزئی از آن را یا تمام آن را ببخشیم و این باور ریشه در عدم احساس لیاقت و خودارزشی ما دارد یعنی ما خودمان را همینطور که هستیم لایق داشتن ثروت لایق دریافت ثروت خداوند نمیدانیم و فکر میکنیم که حتما باید ثروتمان را ببخشیم تا خداوند مارا لایق دادن ثروت بیشتری بداند و به ما ثروت بیشتری بدهد در صورتی که ما همینگونه که هستیم لایق دریافت بی حد و حساب ثروت خااوند هستیم.
ربالعالمین هدایت کرد و من به این فایل رسیدم، و یک بار براش کامنت نوشته بودم و فهمیدم واقعاً بهش سطحی نگاه کرده بودم و انگار نفهمیدمش.
من خودم، چون پدرم خداروشکر از همون چند سال اول رشد مالی خوبی داشت، هیچوقت این احساس رو نداشتم که ثروتمندان بدجنس هستن یا باید بهشون فحش داد.
برای همین متوجه یه چیزایی نشدم و از فایل سرسری رد شدم، و الان میخوام درک اولیهم رو برای خودم باز کنم.
وقتی به لطف خداوند تو باورام گشتم و خداوند بهم جواب رسوند، یادم اومد: چیزی که هست، من متوجه شدم در عمق وجودم شوقی برای ثروت ندارم.
من ثروت رو میخوام که به خانوادم کمک کنم و همش بهطور ناخودآگاه این فکر میاد که براشون بهترین زندگی رو رقم بزنم و کمکشون کنم و کاری کنم بهشون خوش بگذره.
یه احساس دین و مدیون بودن همراه با احساس گناه دارم و قبلاً تو اهدافم مینوشتم که با پولم به بقیه کمک میکنم و صد نوع نقشه داشتم، ولی رو تردمیل بودم و دلیلشو نمیدونستم که چرا همیشه بیپولم.
زمانی که مدرسه میرفتم، منظورم دوره ابتدایی و راهنمایی هست، و تو مدرسه منطقه محروم درس میخوندم چون نزدیک به خونه بود، و مادر و پدر چون منو دوست داشتن برام لباسهای خیلی شیک و زیبا میخریدن یا خوراکی میذاشتن.
اما نمیدونم از کی، چه احساس بدی در من شکل میگرفت که وقتی میدیدم بقیه لباس خوب ندارن یا ساندویچ ندارن بخورن، احساس عذاب وجدان میکردم که من اون نعمت رو دارم ولی بقیه ندارن.
واسه همین، بهخاطر همدردی، اون لباسهای شیک رو نمیپوشیدم یا ساندویچم رو تو مدرسه نمیخوردم، و مثل روز، روز برام روشنه، خصوصاً تو دوره راهنمایی، که الان هم که دارم مینویسم، اون احساس گناه اون موقع رو تو قلبم حس میکنم.
در ادامه، خب، پدر من درآمدش خوب بود، ولی مادرم خیلی ازش گلایه داشت که خسیسه و پول نمیده، و همینطور بقیه افراد فامیل هم انتظار و کنایه میزدن که پدرم کمک کنه یا پول بهشون قرض بده، برای مراسمات، افطاری، ختم و خرج.
ولی پدرم خیلی قدر پولشو میدونست، چون خودش با صفر شروع کرده بود، و من که بزرگتر شدم، این احساس رنج مادرم و بقیه گفتگوهای معلما و جامعه و… منو برد به سمت کارهای کمکرسانی به مردم و مذهب و هیئت و اینا.
و شدم کسی که ارزش رو تو خدمت کردن میدیدم و همینجوری اومدم جلو، اما چقدر از این دلسوزی و احساس گناه آسیب دیدم و دقیقاً ورشکست شدم.
دیشب فکر کردم که آره، منم تو ذهنم تضادی هست بین ثروت و خداوند و معنویت.
—
1. اینکه من ناخودآگاه باوری ساختم که سختی مساوی است با ارزشمندی:
ناخودآگاه من دنبال سختی کشیدنه و ارزش رو در سختی میبینه، و چون ثروت نشونه آسایشه، پس ذهنم میگه: اگه راحت زندگی کنی، مثلاً ثروتمند باشی، پس آدم ارزشمندی نیستی.
—
2. احساس گناه از داشتن:
وقتی بچه بودم و لباس نو یا میوهی خوب داشتم، احساس گناه میکردم چون بقیه نداشتن.
این از کودکی بهم گفته: «داشتن = ناراحت کردن دیگران، پس داشتن = گناهه»، و این باور هنوز هم توی ذهنم فعاله.
حالا وقتی دوست دارم پولدار شم، بخشی از ذهنم میگه: «اگه من داشته باشم و بقیه نداشته باشن، باید عذاب بکشم.»
—
3. ناجیگری و فداکاری:
یکی از الگوهای قوی ذهنی من «ناجیگری» و «فداکاری»ه؛ یعنی باید به بقیه کمک کنی، باید دلسوز باشی.
اما اگه خودم ثروتمند بشم، حس میکنم از جایگاه «فداکارِ فقیر» به «آدم خودخواهِ ثروتمند» منتقل شدم.
—
4. معنویت اشتباه تعریف شده:
خیلی جاها (توی جامعه، مدرسه، خانواده) شنیدم: «پولدارها خدا رو یادشون میره»، «پول حرامه»، «سادهزیستی یعنی نزدیکی به خدا» و از پیامبرا مثال زدن.
اینها باعث شده که من فکر کنم ثروت با گناه، دنیاپرستی، خودخواهی یا دور شدن از خدا گره خورده و اینکه «اگه پول داشته باشم، دیگه آدم معنوی یا خوبی نیستم.»
—
میخوای به خانواده کمک کنی؟ ثروت باعث میشه بقیه ناراحت شن، پس ثروت گناه داره.
میخوای زندگی آسوده داشته باشی؟ فقط سختی کشیدن ارزشمنده، پس راحتی = بیارزشی.
میخوای معنوی باشی؟ معنویت یعنی فقر و سختی، پس ثروت = بیمعنویتی.
و در نهایت به این رسیدم که: «اگر نمیخوای عذاب وجدان بگیری، بهتره تو هم نداشته باشی.»
من رفتم مدرسه دخترم کارد نامه بگیرم مدیرشون بهم گفت اقای حسینی کمک به مدرسه چی شد
من اونجا گفتم باشه در اولین فرصت میارم وقتی که از انجا رفتم تو ناخوداگاه من این شرط را برای خدا گداشتم اگر من الان ثروث مند بودم سریع کارت می کشیدم وکمک میکردم
این به من یه تلنگری زد که من تو نا خود اگاه خودم یه ترمز ذهنی دارم
ترمز ذهنی این است که من که لیاقت ثروتمند شدن را ندارم به خاطر کمک به دیگران این لیاقت را به من عطا کن اینجا فهمیدم که باید درونم احساس لیاقت ثروت مند شدن را تقویت کنم
من چند تا باور برای احساس لیاقت برای ثروتمندشدن مینویسم اول به خودم بگم بعد به دوستانم که اگر دوست داشتن میتونند بنویسن
من همان طور که هستم لیاقت ثروتمند شدن را دارم
من لایق ثروتمند شدن هستم
من ثروتمند نشم پس کی بشه
من شایسته ثروت ورفاه هستم
من باور دارم که ثروت میتواند زندگی من ودیگران را بهتر کند
من باور دارم هرچه قدر من ثروتمند باشم نیتوانم به دیگران کمک کنم
تلاش من ارزش دارد ولیاقت پاداش مالی را دارم
من میتوانم با صداقت ومهارت وخلاقیتم ثروتمند شوم
من باور دارم هر چه قدر ثروتمند باشم خداوند از من بیشتر میخواهد ثروتمند باشم
ثروتمند شدن حق اللهی من است
من افریده شدم برای ثروتمند شدن
ثروت من درامد من هر روز هر روز بیشترو بیشتر میشود
من باور دارم ثروت وپول از راه هایی که من اصلا انتضاری ندارم به سمت کارت بانکی من وارد میشود
امید وارم این باورهای ثروت واحساس لیاقت به دوستان کمک کرده باشه
خیلی خیلی زیاد شنیدم وقتی میشنوم هم خیلی از درون حس بدی بهم دست میده انگار روحم میدونه چقد این باور درمقابل باور توحیدی در تضاده
شنیدم فلانی وضعش چون بهترشد ب خونه ماشین درامد خیلی خوب رسید الان داره توی خیریه توی مسجد توی عذاداری شرکت میکنه و خیرات میده یا هزینه میکنه
هنوز هم همسرم واطرافیانم بارها و بارها اینا رو میگن
وحتما توی ناخوداگاهم میگم پس من اگه پولدار بشم مورد قضاوت دیگران قرار میگیرم باید یک طوری خودمو ازین قضاوت شدن نجات بدم
بارها خودم این فکرو میکنم اگه پولدار بشم من مثل فلانی خساست بخرج نمیدم و بهترینارو واسه پدرمادرم و کارگرام و عزیزانم میخرم
بارها احساس گناه اومده سمتم ک بغض گلومو فشرده اگه من الان پولدار بودم قطعا دست پدر مادرمو میگرفتم
انگار پول باید واسه رحم کردن ب بقیه اسایش ایجاد کردن واسه اطرافیان وضعفا باید بیاتش
نه برای اینکه من ماشین دلخواهم زیر پام باشه چون لایقشم
خونه دلخواهم بنامم باشه وتوش زندگی کنم چون لایقشم
یا مسافرتای دلخواهمو برم باهواپیما چون لایقشم
اندام رویاییمو بسازم چون لایقشم
غذاهای پروتیینی بخورم چون لایقشم
ارام باشم بخاطر اینکه درگیری ذهنی درمورد نبود پول ندارم چون لایقشم
کارافرین باشم و کسب وکار بزرگ مورد علاقه ام رو داشته باشم موسس،اون شرکت باشم چون لایقشم
لایق همه چیزهای خوب هستم
ب چ دلیل ب این دلیل ک خدا منو دوست داشت و داره ک ب من اجازه ورود ب این دنیا داده و بهم گفته نعمتها وفرصتهای من تمام نشدنیه فراوانه بی انتهاست …
ذهن منه ک مشکل داره خدا همان خداست ک بهم عشق داد همسر خوب داد فرزندان پسر دختر نازو سالم داد سلامتی داد امنیت و ارامش داد این همون خداست ک میتونه پول حساب بانکی ثروت ملموس ثروت پایدار بده میتونه بده
من باید بپذیرم ک میشود
برای من میشود چون لایقم
خدا میدهد چون لایقم و او میتواند ب من لایق ب من ارزشمند پول بدهد …
من باورهای وترمزهای زیادی درذهن داشتم ودارم که با کمک خداوند از آموزه های استاد پیداشون کردم
درمورد این موضوع که وقتی ثروت از خدا می خواییم برای خدا می نویسیم اگه به ما بده ماهم درمقابلش این کارخیرو می کنیم ترمزی که به نظرم رسید این بود که ما از بچگی انجام کارهای خوب رو برامون اینطوری تشریح کردن گفتن اگه صدقه بدی هفتادبلا ازت دو میشه اگه این دعا رو بخونی اینطوری میشه اگه این یعنی باورنداریم خدا وقتی ما خودمون رو لایق بدونیم بی حدواندازه وبدون هیچ اما واگری می بخشه
این دقیقا از احساس عدم ارزشمندی واینکه ما لایق بودنمون و وابسته می کنیم به خیلی چیزها و باور نداریم ما عمیقا ودرونی ازازل تاابد باارزش بودیم هستیم وخواهیم بود
فکر می کنیم برای اینکه خدابه ما چیزی بده باید بهش باچ بدیم به نظرم انگار داریم سرخدا شیره می مالیم که تو بده اگه دادی مافلان وبهمان می کنیم درحالی که اگر بخواهیم ببخشیم درهرلحطه می توانیم انجام بدیم بخشش و کمک به دیگران می تونه از یک لبخند و حس خوب هم شروع بشه وقطعا کسی که بخشنده باشه با پولداراشدن خود به خود بنا برخاصیت پول بخشنده تر میشه
ودیگه اینکه ما فکر می کنیم فاعل هستیم درحالی که فاعل خداونده و اگه جای خدا تصمیم گیرنده باشیم همون شرک خفی است که درما وجوددارد
این احساس عدم لیاقت هست که بزرگ ترین مانع نرسیدن به خواسته هاس
مگه خدا نمیتونه به اونا بده تا از لحاظ مالی قوی بشن
اما شیطون بهم می گفت
نه خدا اینجوری داره تو رو امتحان می کنه
که چقدر به فکر ضعفا هستی.
بعد این اومد توی ذهنم که همه ما با یک اندازه به ثروت ها و نعمت های خداوند دسترسی داریم و همهی ما انسان ها میتوانیم ثروتمند باشیم و از ثروت های خداوند هرچقدر که دوست داریم استفاده کنیم و هرکسی با توجه به باورهاش و ظرف وجودیش میتونه از این ثروت بهره ببره و هرکسی خودش خالق زندگیه خودش هست و فقط کافیه که باورهاش رو عوض کنه تا ثروت بینهایت وارد زندگیش بشه.
اول از همه بگم اسم شما خیلی خیلی زیباست و از شندین اسمتون بسیار لذت بردم.
کامنت شما یک جرقه توی ذهن من زد و میدونم که خودتون هم متوجه این شدید کخه راجب چی صحبت میکنم.
روزی 100 دلار رو میخوام چیکار؟
چقدر جالب.فکرکنم فهمیدم ترمزم چیه.
آره منم فهمیدم که این کد مخرب توی ذهن ما هست که باعث شده ما قانع بشیم به همین چندرغاز پولی که در میاریم و وقتی توی ذهنمون به عدد های بالا فکرمیکنیم میگیم خب با اینهمه پول رو میخوام چیکار و از عدم احساس لیاقت میاد چون ما خودمون رو لایق داشتن یک زندگی خوب در یک جای خوب در یک خانه خوب در یک کشور خوب نمیدونیم و میگیم ولش کن همینقدر کافیه مگه میخوایم چیکارکنیم ومیایم خودمون رو با این باور عدم احساس لیاقت از ثروت ها نعمتوهای خداوند دور و دورتر میکنیم.
یادمه بچه که بودم و میخواستم از پدرم پول تو جیبی بگیرم دقیقا به همون اندازه ای که قیمت اون وسیله بود میگرفتم و هیچوقت بیشتر نمیگرفتم که بگم خب مابقی رو هممیزارمجیبم بعدا خرج میکنم و میومدم خودم رو محروم میکردم از ثروت بیشتر چون خودم رو لایق دریافت ثروت بیشتر نمیدونستم.
ممنونم از کامنتی که گذاشتید و که باعث شد این زنگ درون ذهن من به صدا در بیاد.
خداروشکر مبکنم خداوند منو هدایت کرد به این فایل عالی چرا چونکه منم هم این باور و داشتم در گکشه گوشه های ذهنم که خدایا منو انقد پولدار کن که موسسه های خیره داشته باشم خدای من این ذهن چقدر بد تربیت شده که ما واقعا به خدای درونمون ارزش باید بدیم که ما با ارزشیم چون وجودی از خداوندیم و خداوند در درون ماست من الا که یکم بیشتر فکر وردم و کامنت دوستم و خوندم دیدم که اره واقعا در دوره قانون افرینش که دارم روی اکاهی هاش کار میکنم پارسال فهرست 107 ارزویی که استاد ازمون خواسته بود تهیه کنیم حدال 20 موردش درمورد تاسیس موسسه بوده و این حرف ها خدای من واقعا من پول و ثروت و برای خودم میخوام ازادی مالی و مکانی و زمانی و برای خودم میخوام تا زندگی من در رفاه باشه کاریبه کسی ندارم هر کسی خودشمیتونه از خدا درخواست کنه و هرکسی هر جایی هست سر جای درستشه این ینی به قانون و سیستمی بودن خداوند ایمان داشتن خدای من واقعا این فایل های استاد میلیارد ها میلیارد ارزش دارن دوستت اارم استاد عزیزم و از خدای درونم متشکرم که اولا منو با این سایت و این استاد عزیزو مهربون و موفق و خدایی اشنا کرد و دوم از استاد تشکر میکنمبابت این باور های زیزایی که دارن که هرروزه ادنهایی که در مسیر موفقیت هستن به سمتش هدایت میشن و سوم اینکه این فایل زیبارو گذشاتن تا ما استفاده کنیم و از همه مهم تر قیمت هایی هستن که روی محصولات استاد گذاشته شده که واقعا یک درصد اون نتایجی که هم به ما میده نیست واقعا 1 به 100 هستش و خیلی قیمت های پایین دارن و ارزششون به شدت بالاست دوست دارم استاد عزیزم عاشقانه از ته دلم دوس دترم بیامپرادایس وکنارتون باشم در پناه الله یکتا باشید
به نام خداوند پیدا و پنهان
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم دوست داشتنی و تمام دوستان و همراهان رسیدن به نور و آگاهی.
من هم مثل خیلی از دوستان تا قبل از آشنایی با این قوانین همیشه فکر می کردم اگر روزی به ثروت مورد نظرم برسم حتما باید به پدر و مادرم و تمام اطرافیانم کمک کنم و حتی انجام دادن این کار رو در ذهنم تجسم می کردم. پشت همه ی این طرز فکر کلی باور مخرب بود و آنها اول این بود که: خودم رو لایق داشتن این همه ثروت نمی دونستم. دوم این که: از داشتن این همه ثروت احساس گناه می کردم چون بقیه اطرافیانم آن نعمت را ندارن ولی من در آن نعمت ها غرق باشم. سوم این که:پول داشتن کار معنوی نیست و من با این کارم اون رو معنوی و خداییش می کنم. چهارم این که: پول پاک نیست و با این کار پلیدی ها ناخالصی های اون رو از بین می برم.پنجم این که: با قانون این که هر کسی مسئول اعمال و افکار و باورهای خودش است ناآگاه بودم و تمام انسان ها با ساختن باورهای درست می توانند به آن همه ثروت دست پیدا کنند.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا شکرت بابت این آگاهیهای ناب
خدایا شکرت بابت نشانههای امروز
درود بر شما استاد گرامی وهمه عزیزانی که در این سایت حضور دارند.
خدارو شکر گذارم بابت شناسایی باورها و برنامه ای محدود کننده بله من هم تونستم با این آگاهیها باورهای محدودکننده رو شناسایی کنم من هم این باورها و داشتم که اره اگه ثروتمند بشم به دیگران کمک میکنم .مثلاً اگر ثروتمند شدم برای دیگران ماشین میخرم.یا مثلاً کمک میکنم ماشینشو عوض کنه یماشین بهتر بخره.
یا مثلاً این باور تو ذهنم بود .که موقعی که ثروتمند میشم چند تا ماشین میخرم همینجوری یکیشومیدم به همسایمون چون ماشین نمیتونه بخره. یا اینکه مثلاً ثروتمند شدم اطرافیانم رو میبرم خارج با خرج خودم و خیلی باورهای دیگه ولی حالا فهمیدم که همش برای دیگران بوده.
برای خودم ارزش قائل نبودم خودمولایق نمیدونستم که بابا اول باید برای خودم ارزشمند باشم .خودمولایق بدونم.کاری به دیگران ندارم .اونهام برند رو باورها وترمزهای خودشون کار کنند.روی خدای خودشون تمرکز کنند.به این چیزها برسند.به نظر من این خودش ی شرکه .
و خیلی باورهاوموانع و محدودیت های دیگه دارم .که شناسایی کردم این که اطرافیانم دائم دارم میگن بابا خونه کجا میشه بخری تواین اوضاع بااین پولا با این درآمدها.ماشین میخوایم بخریم میگند نه بابا ماشین دیگه میشه بخری با کدوم پول با کدوم درآمد.باید مثل خر جون بکنین.پول نیس کار نیس
پیش هر کاسبی میری میگه اوضاع کار چطوره میگه داااغون پول دست مردم نیس کارها خوابیده مشتری نیس وخیلی باورهای دیگه همه جا هم هستند.تو خانواده فامیل دوستان غریبه ها.خوب همش همیناس محدودمون کرده چیز دیگه من فکر نمیکنم باشه.همینا نمیذاره حرکت کنیم.همینها محدودمون کرده .
خدایا شکرت
خدایا لیاقتم را زیاد کن.
خدایا علم آگاهی و شعورم را زیاد کن.
سپاس از شما استاد عزیز و همراهان گرامی.
ازاین به بعد کامنت های بیشتری میزارم.
دوست دارم.
سلام به شمادوست عزیزسپاس بابت کامنتتون
منم دقیقا باورشمارو داشتم راجب یکی از اعضای خونواده ام ویکی از اقوام نزدیک برا من برعکس شد از لحاظ مالی بهترشدم ولی به اون ثروتی که میخواستم که بشه به دیگران کمک کنم نرسیدم ولی به همونایی که میخواستم کمک کنم اونا به من کمک کردن خنده دار ودردناکه نگاه شرک آلودداشتم وقانون ثابته انشاالله که خداوندکمکم کنه پاک بشم از شرک های مخفی که مث مورچه سیاه در دل تاریکی شب بر روی سنگ سیاهه
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
از سوالی که مطرح شده 5 سال زمان میگذره و حدود 5 هزار کامنت روی این فایل اومده و خدامیدونه که دوستان چه کامنت های با ارزشی رو گذاشتن و من خواستم اول نظر خودم رو بگم بعد برم سراغ خواندن کامنت دوستان.
خب از نظر من اینگونه درخواست کردن که خداوندا به من بده تا به دیگران ببخشیم ریشه در عدم احساس لیاقت و عدم خود ارزشمندی ما دارد
که ما این پول را در وحله اول برای خودمان نمیخواهیم و فکر میکنیم که اگر این پول را برای خودمان درخواست کنیم کار اشتباهی کرده ایم و اول باید به فکر دیگران باشیم و بعد به فکر خودمان.
بزارید یک مثال که همین الان به ذهنم اومد بزنم از صحبت های پدر و مادرمان که درکودکی به ما میگفتند که هروقت میخواهی دعا کنی اول برای همسایگان و قوم و قیشان دعا کن و بعد برای خودت دعا کن چون امامان و پیامبران اول برای دیگران دعا میکردند و طلب بخشش میکردند از خداوند و بعد برای خودشان که به نظر من کاملا دروغ و اشتباه است و باعث این شده که ما اول به فکر دیگران باشیم و دیگران را با ارزشتر از خودمان بدانیم و برای خودمان که مهمتر از هرکس دیگری هستیم ارزشی قائل نشویم.
کد مخرب دیگری که در اینگونه درخواست کردن هست اینه که ما فکر میکنیم پول کثیفه((به قول پدر و مادران پول چرک کف دست میمونه))و ما با بخشیدن بخشی از آن پول را تمیز میکنیم و استفاده میکنیم.
کد مخرب دیگری که هست اینه که ما فکر میکنیم ثروتمند شدن مارو از راه خداوند دور میکنه. و از ما یک آدمخسیس و زورگو میسازه و با این درخواست میخواهیم به خداوند ثابت کنیم که قول میدیم اگر به ما ثروت بدی ما آدم بدی نمیشیم و خسیس نمیشیم و اولین کاری که میکنیم اینه که میایم به فقیر و فقرا میبخشیم تا به قولمون عمل کرده باشیم در صورتی که ثروتمند شدن نه تنها ما را از راه خدا دور نمیکند بلکه مارا نزدیکتر هم به خداوندمیکند و نه تنها ما انسان مغرور و خسیسی نمیشویم بلکه انسانی مهربانتر و دست و دل باز تر میشویم.
بخشش به دیگران و انفاق کردن کار بدی نیست و بسیار خوب است اما نه اینکه شرط ما برای ثروتمند شدن ابن باید که حتما جزئی از آن را یا تمام آن را ببخشیم و این باور ریشه در عدم احساس لیاقت و خودارزشی ما دارد یعنی ما خودمان را همینطور که هستیم لایق داشتن ثروت لایق دریافت ثروت خداوند نمیدانیم و فکر میکنیم که حتما باید ثروتمان را ببخشیم تا خداوند مارا لایق دادن ثروت بیشتری بداند و به ما ثروت بیشتری بدهد در صورتی که ما همینگونه که هستیم لایق دریافت بی حد و حساب ثروت خااوند هستیم.
عاشقتونم
خدانگهدار.
به نام رب العالمین
سلام به دو استادعزیزم، و سلام به همه دوستان .
ربالعالمین هدایت کرد و من به این فایل رسیدم، و یک بار براش کامنت نوشته بودم و فهمیدم واقعاً بهش سطحی نگاه کرده بودم و انگار نفهمیدمش.
من خودم، چون پدرم خداروشکر از همون چند سال اول رشد مالی خوبی داشت، هیچوقت این احساس رو نداشتم که ثروتمندان بدجنس هستن یا باید بهشون فحش داد.
برای همین متوجه یه چیزایی نشدم و از فایل سرسری رد شدم، و الان میخوام درک اولیهم رو برای خودم باز کنم.
وقتی به لطف خداوند تو باورام گشتم و خداوند بهم جواب رسوند، یادم اومد: چیزی که هست، من متوجه شدم در عمق وجودم شوقی برای ثروت ندارم.
من ثروت رو میخوام که به خانوادم کمک کنم و همش بهطور ناخودآگاه این فکر میاد که براشون بهترین زندگی رو رقم بزنم و کمکشون کنم و کاری کنم بهشون خوش بگذره.
یه احساس دین و مدیون بودن همراه با احساس گناه دارم و قبلاً تو اهدافم مینوشتم که با پولم به بقیه کمک میکنم و صد نوع نقشه داشتم، ولی رو تردمیل بودم و دلیلشو نمیدونستم که چرا همیشه بیپولم.
زمانی که مدرسه میرفتم، منظورم دوره ابتدایی و راهنمایی هست، و تو مدرسه منطقه محروم درس میخوندم چون نزدیک به خونه بود، و مادر و پدر چون منو دوست داشتن برام لباسهای خیلی شیک و زیبا میخریدن یا خوراکی میذاشتن.
اما نمیدونم از کی، چه احساس بدی در من شکل میگرفت که وقتی میدیدم بقیه لباس خوب ندارن یا ساندویچ ندارن بخورن، احساس عذاب وجدان میکردم که من اون نعمت رو دارم ولی بقیه ندارن.
واسه همین، بهخاطر همدردی، اون لباسهای شیک رو نمیپوشیدم یا ساندویچم رو تو مدرسه نمیخوردم، و مثل روز، روز برام روشنه، خصوصاً تو دوره راهنمایی، که الان هم که دارم مینویسم، اون احساس گناه اون موقع رو تو قلبم حس میکنم.
در ادامه، خب، پدر من درآمدش خوب بود، ولی مادرم خیلی ازش گلایه داشت که خسیسه و پول نمیده، و همینطور بقیه افراد فامیل هم انتظار و کنایه میزدن که پدرم کمک کنه یا پول بهشون قرض بده، برای مراسمات، افطاری، ختم و خرج.
ولی پدرم خیلی قدر پولشو میدونست، چون خودش با صفر شروع کرده بود، و من که بزرگتر شدم، این احساس رنج مادرم و بقیه گفتگوهای معلما و جامعه و… منو برد به سمت کارهای کمکرسانی به مردم و مذهب و هیئت و اینا.
و شدم کسی که ارزش رو تو خدمت کردن میدیدم و همینجوری اومدم جلو، اما چقدر از این دلسوزی و احساس گناه آسیب دیدم و دقیقاً ورشکست شدم.
دیشب فکر کردم که آره، منم تو ذهنم تضادی هست بین ثروت و خداوند و معنویت.
—
1. اینکه من ناخودآگاه باوری ساختم که سختی مساوی است با ارزشمندی:
ناخودآگاه من دنبال سختی کشیدنه و ارزش رو در سختی میبینه، و چون ثروت نشونه آسایشه، پس ذهنم میگه: اگه راحت زندگی کنی، مثلاً ثروتمند باشی، پس آدم ارزشمندی نیستی.
—
2. احساس گناه از داشتن:
وقتی بچه بودم و لباس نو یا میوهی خوب داشتم، احساس گناه میکردم چون بقیه نداشتن.
این از کودکی بهم گفته: «داشتن = ناراحت کردن دیگران، پس داشتن = گناهه»، و این باور هنوز هم توی ذهنم فعاله.
حالا وقتی دوست دارم پولدار شم، بخشی از ذهنم میگه: «اگه من داشته باشم و بقیه نداشته باشن، باید عذاب بکشم.»
—
3. ناجیگری و فداکاری:
یکی از الگوهای قوی ذهنی من «ناجیگری» و «فداکاری»ه؛ یعنی باید به بقیه کمک کنی، باید دلسوز باشی.
اما اگه خودم ثروتمند بشم، حس میکنم از جایگاه «فداکارِ فقیر» به «آدم خودخواهِ ثروتمند» منتقل شدم.
—
4. معنویت اشتباه تعریف شده:
خیلی جاها (توی جامعه، مدرسه، خانواده) شنیدم: «پولدارها خدا رو یادشون میره»، «پول حرامه»، «سادهزیستی یعنی نزدیکی به خدا» و از پیامبرا مثال زدن.
اینها باعث شده که من فکر کنم ثروت با گناه، دنیاپرستی، خودخواهی یا دور شدن از خدا گره خورده و اینکه «اگه پول داشته باشم، دیگه آدم معنوی یا خوبی نیستم.»
—
میخوای به خانواده کمک کنی؟ ثروت باعث میشه بقیه ناراحت شن، پس ثروت گناه داره.
میخوای زندگی آسوده داشته باشی؟ فقط سختی کشیدن ارزشمنده، پس راحتی = بیارزشی.
میخوای معنوی باشی؟ معنویت یعنی فقر و سختی، پس ثروت = بیمعنویتی.
و در نهایت به این رسیدم که: «اگر نمیخوای عذاب وجدان بگیری، بهتره تو هم نداشته باشی.»
سعید عزیزم سلام
چقدر خوب تونستی نقاط ضعف خودت و باورهای مخفی خودت رو موشکافانه بررسی و پیدا کنی
الان که داشتم فکر میکردم دیدم دقیقا همه ی این باورها رو منهم دارم و وقتی کامنتتو خوندم متوجه شدم که چجوری باید باورهای مخرب خودمون رو پیدا کنیم
البته هنوز اول راهم و تا در پیدا کردن باورهام استاد بشم خیلی مونده اما مطمئنم با کارکردن میتونم تغییر کنم و به تمام خواسته هام برسم
امیدوارم هرچهزودتر موفقیتت رو ببینم و کامنتشو بنویسی و بخونم شاد باشی و شکرکزار
استاد من با صحبت های شما وگفتن متن وخوندنش
این ترمز ذهنی هم درون من است ومن را به یاد اور د
یه تجربه چند روز پیش داشتم میخواهم اینجا بنویسم
من رفتم مدرسه دخترم کارد نامه بگیرم مدیرشون بهم گفت اقای حسینی کمک به مدرسه چی شد
من اونجا گفتم باشه در اولین فرصت میارم وقتی که از انجا رفتم تو ناخوداگاه من این شرط را برای خدا گداشتم اگر من الان ثروث مند بودم سریع کارت می کشیدم وکمک میکردم
این به من یه تلنگری زد که من تو نا خود اگاه خودم یه ترمز ذهنی دارم
ترمز ذهنی این است که من که لیاقت ثروتمند شدن را ندارم به خاطر کمک به دیگران این لیاقت را به من عطا کن اینجا فهمیدم که باید درونم احساس لیاقت ثروت مند شدن را تقویت کنم
من چند تا باور برای احساس لیاقت برای ثروتمندشدن مینویسم اول به خودم بگم بعد به دوستانم که اگر دوست داشتن میتونند بنویسن
من همان طور که هستم لیاقت ثروتمند شدن را دارم
من لایق ثروتمند شدن هستم
من ثروتمند نشم پس کی بشه
من شایسته ثروت ورفاه هستم
من باور دارم که ثروت میتواند زندگی من ودیگران را بهتر کند
من باور دارم هرچه قدر من ثروتمند باشم نیتوانم به دیگران کمک کنم
تلاش من ارزش دارد ولیاقت پاداش مالی را دارم
من میتوانم با صداقت ومهارت وخلاقیتم ثروتمند شوم
من باور دارم هر چه قدر ثروتمند باشم خداوند از من بیشتر میخواهد ثروتمند باشم
ثروتمند شدن حق اللهی من است
من افریده شدم برای ثروتمند شدن
ثروت من درامد من هر روز هر روز بیشترو بیشتر میشود
من باور دارم ثروت وپول از راه هایی که من اصلا انتضاری ندارم به سمت کارت بانکی من وارد میشود
امید وارم این باورهای ثروت واحساس لیاقت به دوستان کمک کرده باشه
بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی خیلی زیاد شنیدم وقتی میشنوم هم خیلی از درون حس بدی بهم دست میده انگار روحم میدونه چقد این باور درمقابل باور توحیدی در تضاده
شنیدم فلانی وضعش چون بهترشد ب خونه ماشین درامد خیلی خوب رسید الان داره توی خیریه توی مسجد توی عذاداری شرکت میکنه و خیرات میده یا هزینه میکنه
هنوز هم همسرم واطرافیانم بارها و بارها اینا رو میگن
وحتما توی ناخوداگاهم میگم پس من اگه پولدار بشم مورد قضاوت دیگران قرار میگیرم باید یک طوری خودمو ازین قضاوت شدن نجات بدم
بارها خودم این فکرو میکنم اگه پولدار بشم من مثل فلانی خساست بخرج نمیدم و بهترینارو واسه پدرمادرم و کارگرام و عزیزانم میخرم
بارها احساس گناه اومده سمتم ک بغض گلومو فشرده اگه من الان پولدار بودم قطعا دست پدر مادرمو میگرفتم
انگار پول باید واسه رحم کردن ب بقیه اسایش ایجاد کردن واسه اطرافیان وضعفا باید بیاتش
نه برای اینکه من ماشین دلخواهم زیر پام باشه چون لایقشم
خونه دلخواهم بنامم باشه وتوش زندگی کنم چون لایقشم
یا مسافرتای دلخواهمو برم باهواپیما چون لایقشم
اندام رویاییمو بسازم چون لایقشم
غذاهای پروتیینی بخورم چون لایقشم
ارام باشم بخاطر اینکه درگیری ذهنی درمورد نبود پول ندارم چون لایقشم
کارافرین باشم و کسب وکار بزرگ مورد علاقه ام رو داشته باشم موسس،اون شرکت باشم چون لایقشم
لایق همه چیزهای خوب هستم
ب چ دلیل ب این دلیل ک خدا منو دوست داشت و داره ک ب من اجازه ورود ب این دنیا داده و بهم گفته نعمتها وفرصتهای من تمام نشدنیه فراوانه بی انتهاست …
ذهن منه ک مشکل داره خدا همان خداست ک بهم عشق داد همسر خوب داد فرزندان پسر دختر نازو سالم داد سلامتی داد امنیت و ارامش داد این همون خداست ک میتونه پول حساب بانکی ثروت ملموس ثروت پایدار بده میتونه بده
من باید بپذیرم ک میشود
برای من میشود چون لایقم
خدا میدهد چون لایقم و او میتواند ب من لایق ب من ارزشمند پول بدهد …
سپاسگذارم استاد جان
سلام براستادبزرگوارو همه دوستان بی نظیر
من باورهای وترمزهای زیادی درذهن داشتم ودارم که با کمک خداوند از آموزه های استاد پیداشون کردم
درمورد این موضوع که وقتی ثروت از خدا می خواییم برای خدا می نویسیم اگه به ما بده ماهم درمقابلش این کارخیرو می کنیم ترمزی که به نظرم رسید این بود که ما از بچگی انجام کارهای خوب رو برامون اینطوری تشریح کردن گفتن اگه صدقه بدی هفتادبلا ازت دو میشه اگه این دعا رو بخونی اینطوری میشه اگه این یعنی باورنداریم خدا وقتی ما خودمون رو لایق بدونیم بی حدواندازه وبدون هیچ اما واگری می بخشه
این دقیقا از احساس عدم ارزشمندی واینکه ما لایق بودنمون و وابسته می کنیم به خیلی چیزها و باور نداریم ما عمیقا ودرونی ازازل تاابد باارزش بودیم هستیم وخواهیم بود
فکر می کنیم برای اینکه خدابه ما چیزی بده باید بهش باچ بدیم به نظرم انگار داریم سرخدا شیره می مالیم که تو بده اگه دادی مافلان وبهمان می کنیم درحالی که اگر بخواهیم ببخشیم درهرلحطه می توانیم انجام بدیم بخشش و کمک به دیگران می تونه از یک لبخند و حس خوب هم شروع بشه وقطعا کسی که بخشنده باشه با پولداراشدن خود به خود بنا برخاصیت پول بخشنده تر میشه
ودیگه اینکه ما فکر می کنیم فاعل هستیم درحالی که فاعل خداونده و اگه جای خدا تصمیم گیرنده باشیم همون شرک خفی است که درما وجوددارد
این احساس عدم لیاقت هست که بزرگ ترین مانع نرسیدن به خواسته هاس
به نام خدای قادر مطلق
من همیشه توی دهنم این باور بود که اگه ثروتمند بشم به سختی میفتم و کارهام زیاد میشه
و آسایش ازم گرفته میشه
یه باوری دیگه این که خدایا به من بده تا به بندگان ضعیف کمک کنم
بعدها با خودم فکر کردم
مگه خدا نمیتونه به اونا بده تا از لحاظ مالی قوی بشن
اما شیطون بهم می گفت
نه خدا اینجوری داره تو رو امتحان می کنه
که چقدر به فکر ضعفا هستی
بالاخره حالا فهمیدم
خدا قدرت خلق یه زندگی خوب رو به همه ما داده
و
ما میتونیم همه ثروتمند بشیم
و
هر کس لیاقت بیشتری داشته باشه
خدا بهش بیشتر میده
پس من با ارزشگزاری روی خودم و بالا بردن لیاقت خودم می تونم به ثروت بیشتری برسم و این هیچ محدودیتی ندارد
فقط و فقط باید باور کنم که خدا قدرت خلق خواسته هام رو به من داده
خدایا شکرت برای قوانین بدون تغییرت
من خالق زندگیم هستم
در پناه نور و عشق خدا باشید
سلام سیده دوست عزیزم
چقدز از خواندن کامنت شما لذت بردم و اینکه گفتید:
مگه خدا نمیتونه به اونا بده تا از لحاظ مالی قوی بشن
اما شیطون بهم می گفت
نه خدا اینجوری داره تو رو امتحان می کنه
که چقدر به فکر ضعفا هستی.
بعد این اومد توی ذهنم که همه ما با یک اندازه به ثروت ها و نعمت های خداوند دسترسی داریم و همهی ما انسان ها میتوانیم ثروتمند باشیم و از ثروت های خداوند هرچقدر که دوست داریم استفاده کنیم و هرکسی با توجه به باورهاش و ظرف وجودیش میتونه از این ثروت بهره ببره و هرکسی خودش خالق زندگیه خودش هست و فقط کافیه که باورهاش رو عوض کنه تا ثروت بینهایت وارد زندگیش بشه.
هرکجا که هستید شاد و سالم و ثروتمند باشید.
سلام به استاد و دوستان.
نظر دوستان رو خوندم. همه درست بود. من حتی یکی از اون باورها رو ندارم.
دلیل نوشتن این دیدگاه این هست که استاد گفت با نوشتن ، ترمزهای خودم رو میفهمم.
مشتاقانه به دنبال کشف ترمزم هستم. چون میدونم همین یک عامل من رو به آرزوم میرسونه.
من خونه خریدم. رابطه عاشقانه دارم.با عشقم سفرهای طبیعت گردی میرم. در آرامش و سلامت کاملم. ولی چرا حساب بانکی من همیشه خالیه؟
چرا از بچی در فقر بودن و باور فقر ، دست از سر من برنمیداره؟
چرا من برای کسب درآمد روزی 16 ساعت باید کار کنم؟
چرا درآمد من فقط در حدی هست که مقروض نباشم؟
چرا خودم رو لایق روزی دوساعت کار کردن و داشتن درآمد روزی 10 دلار نمیبینم؟
چرا نمیتونم امنیت مالی رو تجربه و به ورزش کردن برسم؟
خودم رو لایق داشتن خونه ، آرامش و عشق میبینم. ولی پول زیاد که من رو از کار زیاد نجات بده نه.
باید این احساس رو توی خودم بوجود بیارم که من لایق هر روز تاکسی تلفنی گرفتن هستم.
من لایق روزی دوساعت ورزش کردن و به علایقم پرداختن هستم.
من لایق خریدن لباسهای گرون هستم.
من لایق خوردن غذا در رستورانهای لاکچری هستم.
من لایق سفر های خارج از کشورهستم.
من لایق پول راحت ، روزی 10 دلار هستم.
دوست دارم به زودی زود بیام و بگم به درآمد دلخواهم رسیدم و حالا روزی 100 دلار میخوام.
ولی الان تو مدارش نیستم. همین که نوشتمش به خودم روزی 100 دلار رو میخوام چکار؟
چقدر جالب. فکر میکنم فهمیدم ترمزم چیه
سلام مهردخت جان دوست عزیزم
اول از همه بگم اسم شما خیلی خیلی زیباست و از شندین اسمتون بسیار لذت بردم.
کامنت شما یک جرقه توی ذهن من زد و میدونم که خودتون هم متوجه این شدید کخه راجب چی صحبت میکنم.
روزی 100 دلار رو میخوام چیکار؟
چقدر جالب.فکرکنم فهمیدم ترمزم چیه.
آره منم فهمیدم که این کد مخرب توی ذهن ما هست که باعث شده ما قانع بشیم به همین چندرغاز پولی که در میاریم و وقتی توی ذهنمون به عدد های بالا فکرمیکنیم میگیم خب با اینهمه پول رو میخوام چیکار و از عدم احساس لیاقت میاد چون ما خودمون رو لایق داشتن یک زندگی خوب در یک جای خوب در یک خانه خوب در یک کشور خوب نمیدونیم و میگیم ولش کن همینقدر کافیه مگه میخوایم چیکارکنیم ومیایم خودمون رو با این باور عدم احساس لیاقت از ثروت ها نعمتوهای خداوند دور و دورتر میکنیم.
یادمه بچه که بودم و میخواستم از پدرم پول تو جیبی بگیرم دقیقا به همون اندازه ای که قیمت اون وسیله بود میگرفتم و هیچوقت بیشتر نمیگرفتم که بگم خب مابقی رو هممیزارمجیبم بعدا خرج میکنم و میومدم خودم رو محروم میکردم از ثروت بیشتر چون خودم رو لایق دریافت ثروت بیشتر نمیدونستم.
ممنونم از کامنتی که گذاشتید و که باعث شد این زنگ درون ذهن من به صدا در بیاد.
شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
بنام خدای رزاق و وهاب
خداروشکر مبکنم خداوند منو هدایت کرد به این فایل عالی چرا چونکه منم هم این باور و داشتم در گکشه گوشه های ذهنم که خدایا منو انقد پولدار کن که موسسه های خیره داشته باشم خدای من این ذهن چقدر بد تربیت شده که ما واقعا به خدای درونمون ارزش باید بدیم که ما با ارزشیم چون وجودی از خداوندیم و خداوند در درون ماست من الا که یکم بیشتر فکر وردم و کامنت دوستم و خوندم دیدم که اره واقعا در دوره قانون افرینش که دارم روی اکاهی هاش کار میکنم پارسال فهرست 107 ارزویی که استاد ازمون خواسته بود تهیه کنیم حدال 20 موردش درمورد تاسیس موسسه بوده و این حرف ها خدای من واقعا من پول و ثروت و برای خودم میخوام ازادی مالی و مکانی و زمانی و برای خودم میخوام تا زندگی من در رفاه باشه کاریبه کسی ندارم هر کسی خودشمیتونه از خدا درخواست کنه و هرکسی هر جایی هست سر جای درستشه این ینی به قانون و سیستمی بودن خداوند ایمان داشتن خدای من واقعا این فایل های استاد میلیارد ها میلیارد ارزش دارن دوستت اارم استاد عزیزم و از خدای درونم متشکرم که اولا منو با این سایت و این استاد عزیزو مهربون و موفق و خدایی اشنا کرد و دوم از استاد تشکر میکنمبابت این باور های زیزایی که دارن که هرروزه ادنهایی که در مسیر موفقیت هستن به سمتش هدایت میشن و سوم اینکه این فایل زیبارو گذشاتن تا ما استفاده کنیم و از همه مهم تر قیمت هایی هستن که روی محصولات استاد گذاشته شده که واقعا یک درصد اون نتایجی که هم به ما میده نیست واقعا 1 به 100 هستش و خیلی قیمت های پایین دارن و ارزششون به شدت بالاست دوست دارم استاد عزیزم عاشقانه از ته دلم دوس دترم بیامپرادایس وکنارتون باشم در پناه الله یکتا باشید
رد پا از حاتمفوقالعاده و بینطیرو خلاق 1404.04.10