اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی ما به خدا میگیم خدایا به من پول بده تا به دیگران کمک کنم یعنی داریم شرط میذاریم برای خدا و تو این حرف این احساس نهفته است که خدایا ببین من میخوام به دیگران کمک کنم، پس به من پول بده ، یعنی انگار داریم دل خدا رو به رحم میاریم که خدایا حداقل بخاطر دیگران به من پول بده ، بخاطر کارهایی که میخوام برای دیگران انجام بدم
چند نکته مخرب تو این دیدگاه هست
یکی اینکه داریم تو این حالت با خدا احساسی حرف میزنیم و شرط تعیین کردیم ، یعنی فراموش کردیم که خدا سیستمه ، سیستم احساس نداره ، احساسی عمل نمیکنه
(شرط تو کدنویسی یعنی if)
حالا کدش این میشه: #################################################
اما خدا برای اینکه به ما پول بده اصلا به شرط نیازی نداره ، کافیه ما بخوایم ، هر چیزی که ما بخوایم همون رو بهمون میده و شرطی نیاز نیست
و دوم اینکه با این حرف فراموش کردیم که ما مسئول سرنوشت و زندگی دیگران نیستیم ، مثلا تو ذهنمون مشخص میکنیم که اگه خدا به من پول بده من به فلان خانواده کمک میکنم ، در صورتی که اصلا شاید اون خانواده فقیر تو مدار دریافت ثروت نباشن
و این باور مخرب تو ذهنمون هست که کسی میتونه زندگی کسی دیگه رو تغییر بده ، بدون اینکه اون فرد خودش بخواد ، این یعنی هنوز باور نکردیم که تمام اتفاقات زندگی ما رو باورهامون برامون رقم میزنن، این یعنی واسطه دونستن خودمون برای رسیدن ثروت به دیگران ، در صورتی که آدم ها برای دریافت ثروت واسطه ای لازم ندارن ، کافیه که خدا رو تنها منبع ثروت بدونن و باورهای عالی داشته باشن
آدم ها برای همدیگه فقط دست های خدا هستن ، نه واسطه ، ما به خداوند متصلیم ، تکه ای از وجود خودش هستیم واسطه ای درکار نیست، اگه هم کسی به ما کمک میکنه دست خداوند بوده ، ما یاد گرفتیم که اگه کسی بهمون کمک کرد نگیم این آدم بوده که به من کمک کرده ، بلکه بگیم خدای این آدم بوده که به من کمک کرده و این آدم دستی از دستان خدا بوده ، حتی شاید خودش ندونه که به ما کمک کرده
و البته میتونه ناشی از کمبود اعتماد به نفس هم باشه ، که مثلا خدایا اگه به من پول بدی من مدرسه میسازم ، و پس زمینه این حرف ممکنه اثبات خود به دیگران باشه
ولی ما نیازی نداریم که خودمون رو به کسی ثابت کنیم
در اصل در اولویت اول ما پول رو برای آرامش و لذت خودمون میخوایم ، چون این ثروت برای همه هست ، چون خداوند خودش به ما گفته به شما ثروت هایی به شما میدم که به غیرالحسابه، به شرطی که فقط رو خودش حساب کنیم، چون خداوند ثروتمنده و ما هم از جنس خدا هستیم و باید ثروت داشته باشیم، اگه نداشته باشم یعنی از مسیر خدا دور شدیم و داشتن این ثروت نیازی به شرط و واسطه و اثبات خود به دیگران نداره
ثروت یه امر طبیعیه که باید باشه و اگه نباشه یعنی ما خدارو باور نکردیم
مثال کد نویسی خیلی خوب بود میشه این طور بیشتر توضیح داد که در خوندن کدها هیچ موقع اون دستور ایف اجرا نمیشه چون اصلا تو حلقه ایف نمی افته چون اصلا شرطش نادرسته . ممنون دوست من ممنون
مشکل اینجاست که ما فکر میکنیم برای ثروتمند شدن باید به خداوند ی سری قول های بدهیم تا او بما ثروت بدهد درصورتی که جهان و خداوند فقط فقط به فرکانس های ما جواب میدهد وقتی ما در مدار ثروت باشیم باورهای درست داشته باشیم ثروتمند میشویم خواه کار خیر انجام دهیم یا ندهیم،خداوند انسان نیس که هندونه زیربغلش بذاریم تا بما ثروت دهد خداوند با باورهای ما کار دارد به اینکه چقدر قدرتش را باور داریم چقدر غنی ورزاق می دونیم اورا.
روزی که برای استخدام رفتم با خودم و خدا عهد بستم که یک دهم حقوق ه ماهمو به نیازمندان بدم، همیشه حتی وقتی که توی مدرسه جایزه میگرفتم یا حتی کار ترجمه ای چیزی انجام میدادم یا حتی وقتی هدیه میگرفتم تمام چیزایی که بدست میوردم رو به دیگران میبخشیدم،،،،، همیشه هم ته قلبم با اون هدایا میرفت،،،،، من راجع به چیزای خیلی کوچک یا بزرگ همین طور بودم،،،،،، چندروز پیش ی دفتر خوشگل برای خودم خریدم ی چیز کوچک بود اما من همش دنبال بهونه بودم که اونو به کسی ببخشم…… این بخاطر این نیست که من آدم بخشنده ای هستم چون حتی بیشتر وقتا احساس بدی از نداشتن اون وسایل داشتم،،،،، اما توی وجودم این حس خیلی قوی بود که تو لیاقتشو نداری،،،،، اونا بهتر استفاده میکنن، حیفن،،،،، و از طرفی با این کارها دنبال جلب محبت و اعتماد اطرافیان بودم،،،، همیشه خواسته هامو کنار گذاشتم که اطرافیان به قولی به به و چه چه کنن و حس خوبی داشته باشم،،،،، اما نه با کمک کردنه و نه با بخشیدنه حس خوبی نداشتم و همیشه هم چون راحت میبخشیدم اولین نفر که نادیده گرفته میشد من بودم،،،،، الان که خیلی کم راجع به قانون میدونم متوجه این ترمز ها این ضعف ها شدم……. و سعی دارم یکم حتی خیلی کم رفعشون کنم،،،،، دیگه به خودم بیشتراهمیت میدم و خودمو لایق تر میدونم
الان که کامنت شمارو خوندم منم یادم افتاد که موقعی که دوازده یا سیزده سالم بود خواهرم یه دفتر خوشگل بهم هدیه داد و من هیچ موقع ازش استفاده نکردم،حتی الانم به عنوان یادگاری نگهش داشتم 🤦♀️
یه جورایی خودمو لایق استفاده از اون نمیدونستم و فکر میکردم چون دفتر گرون قیمتیه بذا نگهش دارم ،حیف میشه،با اینکه اون موقعا آرزوم بود همچین دفتری داشته باشم،ولی هیچ موقع ازش استفاده نکردم
من عاشق تک به تک کامنتهای بچه ها هستم و یکعالمه موارد از بچه های عزیز یاد گرفتم …
فقط یه نکته خیلی مهم رو احساس میکنم باید بگم و اون اینه که :
خدا انسان نیست ولی احساسات داره …
چطور چنین چیزی ممکنه ؟؟؟
من هم مثل استاد یکسال نشستم و روزی چندساعت وقت گذاشتم و کمی عربی یاد گرفتم و قرآن رو ترجمه کردم و به چه مواردی برخوردم که باعث حیرتم شدن …
آیه ای داریم که میگه خداوند خودش خالق احساسات و درک و فهم و شعور است و حتی اگر چنین آیه ای هم وجود نداشت میتونیم به آیه مرجعی که میگه :
خدا اول و آخر هر چیزی و همه چیز است مراجعه کنیم …
خدا پذیرای احساسات ماست …
ولی …
ولی …
ولی موضوع خودفریبی هستش و نه احساسات …
احساسات فقط ابزار هستش و ما از طریق این ابزار ، بشدت دچار خودفریبی و حتی موجب فریب دیگران می شویم …
خداوند احساسات را تماماً با آغوش باز پذیراست …
ولی احساساتی که عاری از خودفریبی باشن …
وقتی خدا داره می بینه و میشنوه که ما دچار فریبی شدیم و داریم به بهانه دیگران درخواست پول و ثروت می کنیم ، پس طبیعتاً پاسخی نمیگیریم تا بلکه بیندیشیم و ببینیم که ایراد کارمون کجاست …
دهها آیه داریم که میگن هر آنچه به شما اصابت میکند از جانب دل شماست و خدا هیچ ظلمی نمیکند …
از جانب دل = هم فقط باورهای ما هستن …
.
خداوند بحدی کامل این دنیارو برنامه ریزی کرده که حتی نیازی به گفتن خواسته هامون نداریم و بقول استاد بزرگوار همینکه باورها رو اصلاح کنیم ، بصورت اتوماتیک بسمت خواسته هامون هدایت میشیم و این همان معنای و از جائیکه فکر و حساب نمی کنید رزق میدهد میباشد …
.
خداوند خودش خالق همه چیز و از همه چیز باخبره و اول و آخر همه چیز است …
پس با کمک گرفتن از استاد عزیز و هدایتها بسمت خواسته هامون هدایت میشیم …
دوستان لطفاً برین خودتون قرآن رو ترجمه کنین و بعد متوجه میشین که هر کلمه شامل حداقل 3 معنی هستش و وقتی هرکدام از معانی رو در آیه ها قرار میدیم اسرار یا همون قوانین بر ما آشکار میشن …
و جالبه که تمام قوانین توی قرآن رو من قبلاً توی صدها کتابی که خونده بودم مطالعه کرده بودم و وقتی با قرآن روبرو شدم ، دیگه اون مهر تایید برروی اون مطالب توی ذهنم زده شد …
.
یک مثال کوچیک برای التماس از خدا از نوع خودفریبی :
پادشاهی بزرگ بود که روزی شخصی سرکش که هیچ تبعیتی از قوانین نداشت بحضور او آمد و به پای آن پادشاه افتاد و گفت :
ای بزرگ …
ای آقا و سرور …
لطفاً به من پاداش بده …
و پادشاه با لگد اون رو از خودش دور کرد و بهش گفت هر زمان عزت نفس پیدا کردی بیا و شاید اجابتت کنم …
آن شخص رفت و پس از مدتی دوباره برگشت و با غرور رو به پادشاه کرد و گفت :
ای پادشاه لطفاً بمن پاداش بدهید تا من بروم و آنرا میان مردم تقسیم کنم …
و پادشاه دوباره لگدی نثار آن مرد کرد و گفت مگر من خودم چلاغم و یا ناتوانم …
و این داستان ماست …
.
فقط یه تجربه مهم :
از این سایت و استاد عزیز خیلی فاصله نگیرین ، با این بهونه ذهنی (نجوای شیطان) که دیگه من همه چیزو یاد گرفتم و دیگه برم پول بسازم …
این یک تله و فریبه …
بچسبیم به همدیگه و استاد عزیز و دست در دست همدیگه پیش بریم …
درود و سلام خدمت آقا امیر عزیز .. امروز به کامنت پرمحتوای شما هدایت شدم هر چند از شب گذشته در مدار خواندن کامنت های دوستان در این قسمت از فایل شدم و کلی باورهای مخرب خودم رو پیدا کرد..
شما به نکته های ظریف و جالبی اشاره کردید اینکه … آیه ای داریم که میگه خداوند خودش خالق احساسات و درک و فهم و شعور است و حتی اگر چنین آیه ای هم وجود نداشت میتونیم به آیه مرجعی که میگه :خدا اول و آخر هر چیزی و همه چیز است مراجعه کنیم …
خدا پذیرای احساسات ماست …
ولی …
ولی احساساتی که عاری از خودفریبی باشن
ممنون و سپاسگذارم که چنین نکته سنج بودید و این مورد ظریف و حساس رو موشکافی کردید واقعا نکته ی جالب بود ممنون
نکته بعدی مثال اون پادشاه بود که این هم مثال جالبی برای درک بیشتر ترمز ذهنی ما بود
پادشاهی بزرگ بود که روزی شخصی سرکش که هیچ تبعیتی از قوانین نداشت بحضور او آمد و به پای آن پادشاه افتاد و گفت :
ای بزرگ …
ای آقا و سرور …
لطفاً به من پاداش بده …
و پادشاه با لگد اون رو از خودش دور کرد و بهش گفت هر زمان عزت نفس پیدا کردی بیا و شاید اجابتت کنم …
آن شخص رفت و پس از مدتی دوباره برگشت و با غرور رو به پادشاه کرد و گفت :
ای پادشاه لطفاً بمن پاداش بدهید تا من بروم و آنرا میان مردم تقسیم کنم …
و پادشاه دوباره لگدی نثار آن مرد کرد و گفت مگر من خودم چلاغم و یا ناتوانم …
و این داستان ماست
آقای عزیزی عزیر ممنون و سپاسگذارم بابت این کامنت زیبا و پرمحتوان که به شیوه ای ساده و روان ترمزها رو شناسایی کردید و از اینکه خودتون قرآن رو سرچ کردید و معانی اون رو پیدا کردید ممنون و سپاسگذارم
راستش دلم نیومد فقط به شما پنج ستاره طلایی رو بدم گفتم حتما براتون بنویسم و اسم شما رو در لیستم سیو کردم که دنبال کننده ی خواندن کامنت شما باشم
چقد زیبا توضیح دادی با اون داستان زیبا منم همیشه همین دعا رو میکردم وازخدا میخواستم که به من ثروت بده تا من به دیگران کمک کنم فارغ ازاینکه خدا احتیاجی نداره که من بخوام اون کاروانجام بدم همیشه با التماس وخواهش ازش درخواست میکردم ولی حالا قدرتمند با کلی آگاهی که ازطریق این سایت واستاد عزیز بهم داده شده درخواست میکنم
خوشحالم خوشحالم که اینجام
خیلی دوستتون دارم
منم حتی یک روز بدون اومدن به سایت نمیتونم زندگی کنم
باور محدودی که در جمله ( خدا به من ثروت بده که به دیگران و خانواده و … کمک کنم و این پولو برای این کارها میخواهم ) هست.
۱. اول از همه به نظرم از باورهای شرک الود میاد که ما ته ذهنمون میگیم اگر ثروتمند شدم و اگر که با پولم به بقیه کمک نکنم شاید بقیه پشتم حرف بزنن که چه ادم خسیسیه و ما برای اینکه توجیه کنیم ثروتمند بودنمون رو میاییم به بقیه کمک کنیم و اونارو راضی نگه داریم که اونا بگن باشه اشکال نداره تو هم پولدار باشی چون داری به ما کمک میکنی و ماهارو(دیگرانو) راضی نگه میداری که این از شرک میاد و اینکه ترس داریم از حرف بقیه که اونا اگر من به بقیه کمک نکنم به چی فکر میکنن و همش از شرک مخفی در وجودمونه.
۲. دوم اینکه ما وقتی خودمو برای داشتن ثروت لایق ندونم به محض اینکه من یه مقدار پول دستم میاد به راه های مختلف به دیگران کمک میکنم و خرج میشه و اخرش خودم خالی میشم و اینم از باور به این میاد که من لایق نگه داشتن این مقدار پول نیستم و بزار بدم به بقیه و خودم خلاص بشم.
۳.سوم اینکه همینکه پول و ثروت رو برای کمک به دیگران میخواهیم یعنی شرک به خدا در واقع دیگران هم خدا دارند و خداوند به همه ان ها روزی میدهد همانطور که به من میدهد پس چرا انگیزه ام از داشتن ثروت باید کمک به دیگران و راضی نگه داشتن دیگران باشه به نظرم بهتره انگیزه ام از داشتن پول و ثروت این باشه که اول از همه خودم از داشتن و استفاده کردن ازش لذت ببرم و برای خودم زندگی خوبی رو فراهم کنم و من وقتی اول زندگی مالی خوبی داشته باشم و برای خودم مثلا ماشبن های خوبی بخرم باعث کمک به سازنده های ماشین و کارمندان خودروسازی و حتی صنعت معدن و استخراج اهن میشوم و بهتره بهجای اینکه با پولم به دیگران ببخشم با پولم از دیگران بابت مهارت هایی که دارند استفاده کنم و بهشون یاد بدم که باید خودشون رو بهتر کنند تا پول بیشتری داشته باشند مثلا من یه روز تو متروی تهران یه پولی به یه پیر مرد که داشت نون قندی میفروخت بخشیدم بعد یه چند قدم که رفتم برگشتم و در ازای پولم ۲ تا نون قندی میشد که ازش گرفتم و شاید در ظاهر بگید که خوب تو که پگل داشتی چرا بهش نبخشیدی ولی من وقتی بهش پولو دادم و رفتم به خودم گفتم که من نمیخوام اون ادمو گدا کنم بلکه میرم ازش نون قندی میگیرم که یاد بگیره باید ارزشی تولید کنه که به ثروت برسه و شرک یعنی همینکه دلمون الکی بسوزه برای دیگران در صورتی که هر فردی خودش تمام جنبه های زندگیشو داره خودش با فرکانس هاش میسازه و یه موقع هایی کمک کردن باعث بدبخت شدن دیگران میشه باعث تنبلی دیگران میشه و بهتره بزاریم دیگران در وضعیت خودشون باشن تا یه راهی برای حل مسئله پیدا کنند و همونطوری که منم قدیم در وضعیت مالی صفر بودم و نمیخواستم کسی دلش برام بسوزه و کمکم کنه الانم دلم برا کسی نمیسوزه چون من خدا داشتم و دارم و دیگران هم خدا دارند.
آقا بنیامین عزیز بسیار کامنت کامل و زیبایی رو نوشتید ومن خیلی لذت بردم و استفاده کردم ، خیلی از شما تشکر میکنم
بویژه قسمت انتهای کامنت شما مدنظرم هست که گفتین به افرادی که در قبال پولی که میگیرن ارزشی خلق میکنن کمک میکنید ، من خیلی موافقم ولی چند وقت پیش در فروشگاه لبنیات بودم که یک خانم اومدن که کاملا سالم و جوان بودن و درخواست کردن که ازشون جوراب بخریم و من و فروشنده هر دو جواب منفی دادیم چون واقعا لازم نداشتم و البته تعداد این افراد زیاد شده و خواستم همینطوری بهش پول بدم که با بخشش باور کمبود رو درست کنم که یاد این مورد افتادم که شما گفتین که نباید گدا بسازیم و بعد دیدم که خودش درخواست پنیر رایگان از من و فروشنده کرد که من واقعا خوشم نیومد و ایشون رو با روی باز رد کردم ولی با خودم گفتم پس این خودش گدا هست و خوب شد که کمکش نکردم و اینکه جوان هست و میتونه هزار تا کار آبرومند داشته باشه و پول دربیاره ، بعد که به خونه برگشتم کلی با خودم کلنجار رفتم و فکر کردم به خاطر باور کمبود کمکش نکردم و همش یاد قرآن افتادم که خدا میفرمایند که به فقرا کمک کنید ، وهدف گسترش خودمون هست ، ولی ته دلم دوست نداشتم کمکش کنم
وحالا با کامنت شما مطمئن شدم که کارم درست بوده . ممنون دوست عزیز
باسلام وعرض ادب خدمت خانواده خوب،گرم وصمیمی عباس منش..
به نظر من یکی از اصلی ترین ترمزها درراه رسیدن به هدف احساس مسئولیت ووظیفه درقبال کسانی است که دوستشان داریم وفکر میکنیم که باید حتما به آنها کمک کنیم وبه همین خاطر در اکثر مواقع حتی باوجود بلاتکلیف ماندن مشکلات خودمان سوپرمن بازی در میآوریم ونقش خدارا برای نجات اشخاص بازی میکنیم غافل از آنکه این متغایر باقوانین حاکم برجهان است وما هیچ مسئولیتی درقبال خوشبختی یابدبختی هیچ کس نداریم وبزرگترین وظیفه ما خوشبخت کردن خودمان است..خدا با مکانیزم منظم وقانونهای غیر قابل انکار وغیر قابل تغییر جهانی پر از نعمت را به ما هدیه داده وهر کس به نصبت جرات وشهامت دور انداختن عقاید ترمز گونه وباورهای غلط وجا انداختن دنده وگاز دادن همراه با موسیقی به سبک باورهای درست میتواند سهمش را از زندگی دریافت کند..بهترین باور برای ثروتمند شدن باور به فراوانی است..شما درنظر بگیرید از هزاران سال قبل تابحال انسان طلا وسکه وپول تولید میکندوتا به امروز وتا ابد این روند ادامه خواهد داشت..تمام طلاها وسکه ها وپولهااز هزاران سال قبل تاامروز وتاابد فقط جابجا میشوند وهرروز به آن اضافه میشود..به نظر شمادعاقلانه است اگر فکر کنیم ثروت کم است یا دردست افراد محدود؟
آیا عاقلانه است موجودی که خدا آن را شاهکار دست خویش نامیده وازروح خویش دراو دمیده است وهرآنچه قبل وبعد او آفریده در اختیار وتحت فرمانش درآورده از حل کوچکترین مشکلات خود درمانده وعاجز باشد؟
بهترین کار به نظر من اعتماد ۱۰۰در۱۰۰به خود وبه خدای خود است..
به مشکلات توجه نکنیم کوچک میشوند چون وقتی به مشکلات توجه میکنیم مثل اینه که در باغچه ای با گلهای زیبا علف هرز داشته باشیم وبخواهیم با آب دادن آن علف هرز را از ریشه بخشکانیم..
من را ببخشید که کامنتم طول کشید
باسپاس فراوان از خداوند متعال که هروز به خانواده عباس منش اضافه میشود
به امید اینکه بتوانیم نسلی پرورش بدهیم که درآن هیچ ترمز و باور غلطی وجود نداشته باشد
.بهترین باور برای ثروتمند شدن باور به فراوانی است..شما درنظر بگیرید از هزاران سال قبل تابحال انسان طلا وسکه وپول تولید میکندوتا به امروز وتا ابد این روند ادامه خواهد داشت..تمام طلاها وسکه ها وپولهااز هزاران سال قبل تاامروز وتاابد فقط جابجا میشوند وهرروز به آن اضافه میشود..به نظر شمادعاقلانه است اگر فکر کنیم ثروت کم است یا دردست افراد محدود؟
سپاسگزارم دوست عزیزم
به مشکلات توجه نکنیم کوچک میشوند چون وقتی به مشکلات توجه میکنیم مثل اینه که در باغچه ای با گلهای زیبا علف هرز داشته باشیم وبخواهیم با آب دادن آن علف هرز را از ریشه بخشکانیم..
سلام خدمت استاد عباس منش و سایر دوستان. به نظر من در این کیس ما روی نداشتن خودمان تاکید میکنیم زیرا میگیم خدا بده تا کمک کنیم. در واقع ما فرکانس نداری را می فرستیم. واین یعنی ما تو مدار دارایی و ثروت نیستیم. وبه طبع به خواسته مان هم نمیرسیم. در حالی که باید در همین وضعیت مالی موجود ما کمک کنیم. و آن ده درصد را بدهیم. منتظر آینده نباشیم وقتی میبخشی دریافت میکنی خدا می فرماید ما چند برابر جبران میکنیم. ما باید مثل پولدارها رفتار کنیم تا ثروتمند شویم. ابتدا در ذهن سپس در واقع خواهد شد.
به نظر من وقتی ما از خدا چیزی درخواست میکنیم و حاضر هستم تا درقبال آن چیز دیگری بدهیم تا خدا حاجت ما را برآورده کند . بر این باور هستیم که خدا که به ما نمیدهد بگذار با گفتن این حرف ها او را راضی کنیم که خواسته ما را عنایت کند ، این در حقیقت یعنی اینکه ما میخواهیم خداوند را به گونه ای در یک حالت احساسی قرار دهیم تا او را برانگیخته کنیم که خواسته ما را عنایت کند ، و این به این معنا است که ما خدا را مانند یک شخص میبینیم که احساسات انسانی دارد و با گفتن این جملات راضی میشود که حاجت ما را بدهد یعنی با این جمله ها برای خدا شرط تعیین میکنیم که اگر حاجت ما را بدهد ما هم کارهای خیرانجام میدهیم ، این یعنی عدم شناخت خداوند و درک قدرت او و محدود دانستن قدرت عظیم خداوند، در صورتی که خداوند روزی بی حساب عطا میکند حتی اگر فرد با آن ثروت کار خیر هم انجام ندهد ، چرا که هر کس در مدار ثروت قرار بگیرد آن را به دست خواهد آورد.
و از طرفی هم وقتی این خواسته را داریم که خدایا به من ثروت بده تا به بندگانت کمک کنم این هم به معنی عدم درک قوانین جهان است چون خداوند خودش میتواند به همه کمک کند (اگر از او درخواست کنند ) و هیچ نیازی نیست که به ما بدهد تا ما به دیگران کمک کنیم ، شاید با گفتن این جمله ها ما هم میخواهیم انجام ندادن کار خیر خودمان نسبت به دیگران را به عهده خداوند بگذاریم در صورتی که ما همیشه باید خیر خواه دیگران باشیم حتی درمواقعی که ثروت نداریم هم باید به دیگران عشق بورزیم تا حال خوب پیدا کنیم و قشنگ زندگی کنیم که این خود مسیر رسیدن به خواسته های بیشتر است.
و نیز وقتی ما این اعتقاد را داریم که خدایا به من بده تا من فلان کار خیر را انجام دهم بر این باور هستیم که من چون ندارم نمیتوانم کار خیر انجام دهم و با این باور من هیچگاه چیزی به دست نخواهم آورد که بتوانم کار خیری انجام بدهم چون من باور دارم که ندارم پس هیچگاه دارا نخواهم شد. درصورتی که خداوند فرموده از چیزی که روزی شما کرده ایم انفاق کنید چون این کار باور کمبود را از بین برده و باور فراوانی را ایجاد میکند. در صورتی که شخصی که بر این باور است که من ندارم دوچار باور کمبود است پس طبق قانون هیچگاه دارا نخواهد شد.
ممنون از شما استاد عزیز بابت راهکارهای فوق العاده ای که ارائه میکنید . آرزوی زندگی زیباتر برای شما و کابران عزیز سایت دارم .
سلام .این که من متوجه شدم از محصولات رایگان استاد این هست که ما وقتی برای خدا برا خواسته هامون شرط میگزاریم یعنی خودمون رو لایق داشتن خواستمون نمیدونیم و میگیم اگه به این ثروت برسیم حتما این کار خیر رو انجام میدیم در صورتی که ما بهترین مخلوق خدا هستیم وما بهعنوان مخلوق خدا که اشرف مخلوقاتش هستیم و همه چی رو برا ما آفریده حق داریم که ازتمام انچه در اسمان و زمین هست احساس مالکیت کنیم و بدون هیچ قیدوشرطی استفاده کنیم و استفاده کنیم
با هر چه عشق میتوان نام تو را نوشت/ با هر چه رود میتوان نام تو را سرود
عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت تمامی دوستان و استاد عزیز و همکاران گرانقدرشون.
و سپاسگذار خداوندی هستم که منو به این مسیر هدایت کرد.
ترمزهایی (باورهای محدود کننده) که باعث میشن علیرغم میل شدیدمون به یک خواسته که اینجا ثروتمند شدنه به اعتقاد من به قرار زیراند:
۱-اگه ثروتمند بشم از خداوند دور میشم
(یکی از آشناهای من این باور رو داشت. شغلش ساخت کابینت و کارای چوبی ساختمان بود. تعریف میکرد برام که من میرفتم کار میگرفتم و همه چی هم خوبب پیش میرفت و کار توی مراحل آخر بود و میرفت واسه تکمیل شدن که پولو بگیرم. بعد یه حسی میگفت فلانی داری به جهنم نزدیک میشیا.بعد میگفت میرفتم سر کار و با کارگر بد برخورد میکردم و میزدم همه چیو خراب میکردم و نمیزاشتم کار تا مرحله آخر پیش بره و پولو بگیرم. بعد بعضی از این کارگرا که فامیلمون بودن به همسرم میگفتن چرا فلانی این کارو میکنه و همسرم میومد باهام صحبت میکرد که تو چِت شده؟ چرا همه چیو خراب میکنی؟ چرا اینجوری رفتار میکنی؟ بعد منم با همسرم درگیر میشدم یا با بچه ام درگیر میشدم و هی داد میزدم. لگد میزدم به در و…..
بعد توضیح داد که این اتفاقات اینقدر تکرار شد که من به یک خلاء رسیدم و اومدم این خلاء رو با مواد مخدر پُر کردم. خلاصه معتاد شدم. توی خونه خودم بودم ولی میرفتم بالا پشت بام و اونجا شبا میخوابیدم و عملاً توی خونه خودم کارتن خواب شده بودم. میگفت اعتبارمو به خاطر مواد از دست دادم ، خیلی دوستامو از دست دادم و در نهایت یکی گفت برای ترک اعتیاد برو انجمن معتادان. میگفت رفتم و اونجا در مورد قدرت فکر و این مورد که همه چی خودتی صحبت میکردن. یه سری کتابها رو داشت میخوند و گفت به این نتیجه رسیدم که من اگه ثروتمند بشم از راه خدا دور نمیشم و بستگی به خودم داره.
این دوستمون یه مدت خوب بود. برادرش یه مغازه داد دستش کار میکرد تا اینکه رنج مواد نکشیدن باز هم مجبورش کرد بره سراغ مواد و باز هم تو این منجلاب فرو رفت.)
میخوام بگم قدرت یک باور مخرب تا چه حده که زندگی یک شخص رو میتونه نابود کنه.
این یه نمونه واقعیه که در عمل اتفاق افتاده و من به چشم دیدم.
حالا استاد میگه ما یک سری ترمز داریم که اون ترمزا نمیزارن به خواسته برسیم داستانش اینه.
تو روند رسیدن به خواسته ها این ترمز ها رو دست کم نگیرید بچه ها.
و بریم سراغ ترمز بعدی
۲-اگه این همه پول دربیارم اطرافیانمو فراموش میکنم و از خود بی خود میشم
مثلاً طرف پیش خودش فکر میکنه (توی ناخودآگاهش)که من اگه پولدار شم میرم کفش گرون قیمت میخرم یا غذای خوب میخرم میخورم و اونی که فقیره و نداره اگه دست من ببینه من دچار گناه میشم. در نتیجه با خودش میگه اگه من پولدارم بشم چه فایده؟ چرا؟ چون نمیتونم ماشین دلخواهمو بخرم یا نمیتونم لباس و کفش دلخواهمو بپوشم چون دیگران ندارن و دست من اینا رو ببینن و دلشون بخواد دچار گناه میشم. در نتیجه اصلاً به سمت ثروتمند شدن پیش نمیره یا اینکه اگرم بره و اقدامی بکنه با شکست مواجه میشه
۳-اگه ثروتمند بشم و مردم بفهمن چقدر پول دارم، چشمم میزنن.
این باور مخرب رو یکی از آشناهام داره بازم. این آدم درآمد خوبی داره و پول خوبی درمیاره. و حتی عاشق پرادو هستش اما میگه اگه پرادو بخرم مردم بگن اَه تمومه کارم.
و این آدم کسیه که پول داره ولی به خاطر این باور مخرب همش تو سایه هستش. همش از مردم قایم میکنه کاراشو و پولاشو و همیشه ماسک روی صورتشه.
این نمونه واقعی آدمیه که تازه پول داره ولی اینجوری
حالا خیلیا به خاطر این باور اصلاً به سمت ثروتمند شدن پیش نمیروند.
میگن پول دربیارم که بشم مثل فلانی خب از همین اصلا نمیرم دنبالش و خودمو خسته کنم و به خودم استرس بدم که چی؟
اگه پولدار بشم که چشم بخورم و مریض بشم چه فایده ای داره؟
۴-اگه ثروتمند بشم باید صبح تا شب تایم بزارم و به خانواده و بچه هام نمیرسم و اونا دچار کمبود عاطفه و احساس میشن
این الگوها رو من قبلاً زیاد میدیدم. ولی از وقتی که روی باورهام کار کردم کم شدن.
مثلاً یادمه ما سال ۸۸ بود که میرفتیم کلاس کنکور.
دبیرهای کنکورمون رو میدیدم که پول خوبی میگیرن از آموزشگاه اما صبح تا شب سر کلاس هستن ، یه روز این شهر یه روز شهر دیگه و اینقد کار میکنن که حتی روزه هم نمیتونستن بگیرن.
یا مثلاً یادمه که یکی از استادامون جشن تولدش بود و به خاطر همین موضوع کلاس صبح رو نیومده بود. (چون خونش تهران بود و ما قزوین بودیم)
یا یکی از اساتید چهار تا شغل داشت.
مثلاً یه مساله ریاضی میداد ما حل کنیم. تا ما اون مساله رو حل کنیم اون همش گوشی دستش بود و به کارگرا و مهندسهای ساختمان دستور میداد یا به فروشنده ها میگفت که فلان ساختمونم ۱۰۰ تا سیمان ببر و …(یکی از شغلاش ساخت و ساز بود)
خب همینه اینا این باور رو در ما شکل میده که خُب پس منم بخوام پولدار بشم باید صبح تا شب کار کنم و از کار و زندگی و ورزش و تفریح و خانواده جا میمونم. پس بیخیال ثروت. بزار کمتر پول دربیارم در عوض چیزای دیگه رو هم داشته باشم و شاد زندگی کنم و استرس نداشته باشم.
۵-یه جمله معروف هست که میگه: صبح و شب به هم بدوزی خدا نمیدهد اضافه روزی
خیلیا این موضوع رو باور کردن که اگه تو خودتو بکشی هم فایده نداره و باید خدا بخواد.
اگه خدا نخواد پس نمیشه. و کلاً تلاشی هم نمیکنن و حتی خواسته ای هم ندارند.
مثل پدر خودم.
بهش میگم بابا چی میخوای؟
میگی هیچی؟
هر چی خدا بخواد و بهم بده راضیم به رضای خودش. و همون بهترین چیزه برام.
بعد بهش میگفتم اینقد نماز و قرآن میخونی ینی نمیگی فلان پولو فلان ماشینو به من بده و جواب میدونید چیه؟
آفرین. جواب میده که هر چی خدا بخواد همون بهترینه.
و بقول استاد خداوند اون چیزی رو برای تو میخواد که خودت میخوای.
بعضیها هم آیات قرآنی میارن برای این موضوع از جمله پدر خودم.
این دسته از دوستان توصیه میکنم فرق بین یشاء و یرید رو توی قرآن مطالعه کنن و خود استادم در این مورد توضیح فراوان دادن.
این یکی از باگهای منم بود که با توضیح استاد در زمینه فرق یشاء و یرید در قرآن حل شد.
چرا این باورو دارن؟ چونکه بارها تو فیلما دیدن که مرده پولدار شده بعد یواشکی رفته یه زن دیگه گرفته یا با یه زن دیگه رابطه داشته.
یا برعکس خانومه مثلاً اومده شهر و رفته سر کار و مستقل شده و از همسرش حدا شده و یا خیانت کرده.
این باورو خیلی در زمینه مهاجرت دارن و میگن اگه بریم یه کشور دیگه اونوقیت اونجا من رو زنم یا شوهرم کنترول ندارم و بهم خیانت میکنه یا ازم جدا میشه و این ترمز نمیزاره مهاجرت کنن علیرغم اینکه سالها در صف مهاجرت اند و یکی از هدفهای مشترک زندگیشونه.
۷-خیلیا میگن ثروت زیاد مسئولیت زیادم میاره و بدنبال اون استرس و تنش وارد زندگیم میشه و به دنبال اون انواع بیماریهای روحی و حتی ممکنه به سمت مواد کشیده بشم
مثل همون دوستم که بالا گفتم
یا مثلاً تو مثالی که استاد تو ویدیو زدن طرف میگه پولدار شم مسجد میسازم
ممکنه پیش خودش بگه هر کی پولدار شه دیگه هیچکیو نمیشناسه، پس منم پولدار شم مسجد نمیسازم و خدا رو هم بنده نیستم
یا مثلاً بگه که من حالا چطوری مسجد رو بسازم. اگه پول بدم کسی مسجد رو بسازه ممکنه پول منو بالا بکشه یا کم کاری کنه و…
بازم یه مثال واقعی بزنم که پری روز دوستم گفت
میگفتش از بچه گی ، پدرم میگفت که پول رو نباید خرج کرد. مثلاً اگه واسه یه چیزی پول میدیم و زیاد باشه میگه چرا پولتو حروم کردی.
شاهد مثالش خودم بودم.
ما تو قزوین دو سال پیش رفتیم یه جایی غذا بخوریم.
از یه سایت تخفیف غذا بُن تخفیف گرفتیم و یه مرغ بریان و سیب زمینی که شد ۱۳ تومن.
تازه ما رفتیم یه جای متوسط.
آقا از پله ها رفتیم بالا و گارسون گفت جمع کردیم و غذا نداریم.
ما هم برگشتیم و رفتیم یه جای دیگه.
به خاطر اینکه این بُن سوخت نشه دوستم میگفت من خانواده رو برداشتم و رفتیم همون رستوران.
میگفت پدرم فهمید که پول غذا چقدر شد و شروع کرد به غُر زدن که چرا اینقد پولش زیاده چرا پولتونو واسه این چیزا حروم میکنید و…
این دوستم گفت من خیلیا وقتا مجبورم که قیمتای واقعی چیزایی که میخرم رو به پدرم نگم.
البته خودش میره سر کار و پولشم خودش درمیاره.
پری روز گفت که من میخوام ماشین مدل بخرم اما میدونم الان این ماشینه رو بخرم پدرم ناراحت میشه. به خاطر اون تا الان اقدام نکردم برای خریدش.
تو مثال استاد ممکنه ترمز به این شکل باشه که طرف پولدار که شد بخواد به خانوادش کمک کنه اما از طرفی هم بگه که اگه خانوادم بفهم میگن این پولو از کجا آوردی؟ حتماً از راه نادرست بدستش آوردی و حرومه. یا حتی ممکنه بگن حروم نیست ولی بگن چرا این همه خرج کردی و واسه ما هدیه های گرون خریدی مثل دوست من.
یا مثلاً این فکر تو ذهن طرف مقابل باشه که اگه پول زیاد بدست بیارم خانوادم از من فاصله میگیرن(به خاطر باورهای غلطی که خانواده دارن)
۸-خیلیا چون خودشونو لایق نمیدونن ثروتمند نمیشن
این باور ممکنه به شکلهای مختلفی خودشو نشون بده
مثلاً مادر خود من شخصاً خیلی دنبال پوله
اما وقتی بهش میگم بیا توی کسب و کارای جدید یا چند تا کتاب بخون میکه من نمیتونم این چیزا رو یاد بگیرم.
چون این باور رو داره حتی امتحانم نمیکنه و توی کار خودش داره به سختی و مشقت چندر غاز در میاره با تلاش فیزیکی و تایم زیاد.
اما همه ما میدونیم که انسان تا موقع مرگش هم توانایی یادگیری داره.
یا مثلاً ممکنه طرف بگه این زندگیا و پولا ماله از ما بهترونه. من که آدم نیستم و….
یا ممکنه ترس از تغییر و ناشناخته ها داشته باشه.
۹-اگه ثروتمند بشم دشمنای زیادی پیدا میکنم یا دوستام دشمنم میشن یا خانواده و اطرافیانم به خاطر پول دوسم دارن
این باور رو صاحب خونه من داشت
این کارخونه داشت و به دلیل یک سری از باورها با اطرافیانش و همسر و … درگیر بود.
یه خونه ویلایی داشت که طبقه ویلاییشو مادرش و خواهرش مینشست و طبقه پایینشم داده بود به ما اجاره (من دانشجو بودم) که مادرش و خواهرش تنها نباشن.
خلاصه این با همه درگیر بود.
بعضی وقتا میومد پیش من و صحبت میکرد.
یا بار گفت وقتی بقیه به خاطر پولت بخوان تو رو دیگه حالت از خودت بهم میخوره.
و این بنده خدا هم به خاطر همین درگیریها تنها شده بود، همسرش رفته بود خونه مادرش و بچه هاشم که پیش مادرشون.
و گه گُداری به خاطر اینکه آروم بشه مواد هم میزد.
و در کل همه رو یه جورایی دوستان دروغین خودش میدونست حتی خانوادشو.
۱۰-اگه ثروتمند بشم و برم خواستگاری ممکنه طرف ازم مهر زیاد بخواد یا ممکنه همسرم مهرشو بزاره اجرا و ازم جدا بشه
یا ممکنه دخترها یا پسرها به خاطر پولم باهام دوست بشن و هرگز نتونم عشق واقعیم رو بدست بیارم.
پس گور بابای پول. اینجوری حداقل آرامش دارم
۱۱-یا مثلاً طرف میگه من که دانشجو هستم و وظیفم درس خوندنه. من الان فقط باید بچسبم به درسم و درگیری ذهنی ای که پول برام میاره منو از هدفم دور میکنه.
این یکی از باورهایی بود که پدرم توی ذهن من کاشته بود.
یادمه که من تهران بودم و خونه اجاره کرده بودم. دوستام که اتفاقاً دانشجو هم بودن میومدن یک سری کتاب صوتی دانلود میکردن و میریختن روی سیدی و یک سری پکهایی رو درست میکردن و زمانیکه نمایش کتاب تهران تو مصلی برگزار میشد میومدن تهران و اون سیدیها رو به عنوان کتاب صوتی میفروختن. و شبا چون جایی نداشتن میومدن پیش من.
فرصت پول درآوردن جلوی من چشمک میزد اما من به خاطر این باور محدود کننده نمیدیدمش.
حتی یه بار هم که تهران بودم میخواستم برم تو شغل مشاور املاک و در کنار درسم اون کارم انجام بدم
اما به خاطر همین باورهای محدود کننده نرفتم که اگه میرفتم الان حداقل دو سه تا خونه داشتم که دو سه میلیارد ارزشش بود.
۱۲-اگه ثروتمند شوم مردم فکر میکنن این ثروت رو از راه دزدی بدست آوردم.
این ترمز رو من اینجور مهار کردم که حرف مردم برام مهم نیست و اینکه اگه همه ثروتمندا از راه دزدی به ثروت رسیدن پس خدیجه زن پیامبر و همه امامان ما که ثروتمند بودن دزد بودن.
در صورتیکه حضرت علی میگه از هر دری که فقر بیاد از همون در ایمان میره بیرون.
۱۳-اگه ثروتمند بشم خسیس میشم
۱۴-ثروتمند بشم که بدم وَرَثه بخوره؟
۱۵-ثروتمند بشم مجبورم به خواسته اطرافیان تن در بدم
مثلا ممکنه زنم ازم پول بخواد برای طلا و آرایش و … و با این کار مردای غریبه ببینن و عاشقش شن و از دستش بدم. یا اینکه ممکنه بهش پول ندم که نره آرایش و اینا کنه و هی بره روی اعصابم و اعصابمو خورد کنه.
یا ممکنه بچه ام ازم پول بگیره بره ماشین بخره و بره پارتی های شبانه یا دخترم بره پارتیهای شبانه. بعد دخترا یا پسرای دیگه مخ بچه هامو بزنن و ازشون سوء استفاده کنن. یا بچه هام موادی بشن و از راه درست منحرف بشن.
یا ممکنه از من چیزای مختلف بخوان من بگم براتون مناسب نیست و با من شروع کنن به دعوا کردن و اعصاب خوردی.
یا ممکنه اطرافیانم انتظاراتشون از من بره بالا و من باید همه پولمو خرج اونا کنم که از من راضی باشن. مثلا تولدشون اگه باشم ازم انتظار دارن کادوی ده میلیون به بالا ببرم
سلام به استاد و دوستان عزیزم
پاسخ سوال از نظر من:
وقتی ما به خدا میگیم خدایا به من پول بده تا به دیگران کمک کنم یعنی داریم شرط میذاریم برای خدا و تو این حرف این احساس نهفته است که خدایا ببین من میخوام به دیگران کمک کنم، پس به من پول بده ، یعنی انگار داریم دل خدا رو به رحم میاریم که خدایا حداقل بخاطر دیگران به من پول بده ، بخاطر کارهایی که میخوام برای دیگران انجام بدم
چند نکته مخرب تو این دیدگاه هست
یکی اینکه داریم تو این حالت با خدا احساسی حرف میزنیم و شرط تعیین کردیم ، یعنی فراموش کردیم که خدا سیستمه ، سیستم احساس نداره ، احساسی عمل نمیکنه
(شرط تو کدنویسی یعنی if)
حالا کدش این میشه: #################################################
(خدا به من پول بده) if
}
من به دیگران کمک میکنم
;{
##################################################
اما خدا برای اینکه به ما پول بده اصلا به شرط نیازی نداره ، کافیه ما بخوایم ، هر چیزی که ما بخوایم همون رو بهمون میده و شرطی نیاز نیست
و دوم اینکه با این حرف فراموش کردیم که ما مسئول سرنوشت و زندگی دیگران نیستیم ، مثلا تو ذهنمون مشخص میکنیم که اگه خدا به من پول بده من به فلان خانواده کمک میکنم ، در صورتی که اصلا شاید اون خانواده فقیر تو مدار دریافت ثروت نباشن
و این باور مخرب تو ذهنمون هست که کسی میتونه زندگی کسی دیگه رو تغییر بده ، بدون اینکه اون فرد خودش بخواد ، این یعنی هنوز باور نکردیم که تمام اتفاقات زندگی ما رو باورهامون برامون رقم میزنن، این یعنی واسطه دونستن خودمون برای رسیدن ثروت به دیگران ، در صورتی که آدم ها برای دریافت ثروت واسطه ای لازم ندارن ، کافیه که خدا رو تنها منبع ثروت بدونن و باورهای عالی داشته باشن
آدم ها برای همدیگه فقط دست های خدا هستن ، نه واسطه ، ما به خداوند متصلیم ، تکه ای از وجود خودش هستیم واسطه ای درکار نیست، اگه هم کسی به ما کمک میکنه دست خداوند بوده ، ما یاد گرفتیم که اگه کسی بهمون کمک کرد نگیم این آدم بوده که به من کمک کرده ، بلکه بگیم خدای این آدم بوده که به من کمک کرده و این آدم دستی از دستان خدا بوده ، حتی شاید خودش ندونه که به ما کمک کرده
و البته میتونه ناشی از کمبود اعتماد به نفس هم باشه ، که مثلا خدایا اگه به من پول بدی من مدرسه میسازم ، و پس زمینه این حرف ممکنه اثبات خود به دیگران باشه
ولی ما نیازی نداریم که خودمون رو به کسی ثابت کنیم
در اصل در اولویت اول ما پول رو برای آرامش و لذت خودمون میخوایم ، چون این ثروت برای همه هست ، چون خداوند خودش به ما گفته به شما ثروت هایی به شما میدم که به غیرالحسابه، به شرطی که فقط رو خودش حساب کنیم، چون خداوند ثروتمنده و ما هم از جنس خدا هستیم و باید ثروت داشته باشیم، اگه نداشته باشم یعنی از مسیر خدا دور شدیم و داشتن این ثروت نیازی به شرط و واسطه و اثبات خود به دیگران نداره
ثروت یه امر طبیعیه که باید باشه و اگه نباشه یعنی ما خدارو باور نکردیم
سلامممم راضیه جان
ممنونم بابت نظر زیبات مخصوصا مثال کدنویسیت. و قسمت:
“ثروت یه امر طبیعیه که باید باشه و اگه نباشه یعنی ما خدارو باور نکردیم”
عالی بود.
برات آرزوی بهترین ها را دارم
مثال کد نویسی خیلی خوب بود میشه این طور بیشتر توضیح داد که در خوندن کدها هیچ موقع اون دستور ایف اجرا نمیشه چون اصلا تو حلقه ایف نمی افته چون اصلا شرطش نادرسته . ممنون دوست من ممنون
بله دوست من درسته چون اصلا نیازی به شرط نیست…..
خواهش میکنم ، خوشحالم ک موثر بود:)
سلامم راضیه جان
امیدوارم هر جایی که هستی حال دلت عالی باشه، شادوو خندون پرانرژی مثل همیشه به امیدخدا
خیلی لذت بردم از نظر زیبات، مثال کدنویسی عالی بود
مخصوصا این قسمت:
“ثروت یه امر طبیعیه که باید باشه و اگه نباشه یعنی ما خدارو باور نکردیم ”
طبیعیه که ثروتمند باشیم.
Have a Deal with God* Never say never
ممنونم دوست جان
سلام دوست عزیز
واقعا خداوند همه چیز می شود همه کس را
خیلی خوشحالم که موثر بود
آگاهی های بی نظیری اینجا جمع شده
خواهش میکنم، موفق و ثروتمند باشید
مشکل اینجاست که ما فکر میکنیم برای ثروتمند شدن باید به خداوند ی سری قول های بدهیم تا او بما ثروت بدهد درصورتی که جهان و خداوند فقط فقط به فرکانس های ما جواب میدهد وقتی ما در مدار ثروت باشیم باورهای درست داشته باشیم ثروتمند میشویم خواه کار خیر انجام دهیم یا ندهیم،خداوند انسان نیس که هندونه زیربغلش بذاریم تا بما ثروت دهد خداوند با باورهای ما کار دارد به اینکه چقدر قدرتش را باور داریم چقدر غنی ورزاق می دونیم اورا.
سلام به همه ی دوستان
روزی که برای استخدام رفتم با خودم و خدا عهد بستم که یک دهم حقوق ه ماهمو به نیازمندان بدم، همیشه حتی وقتی که توی مدرسه جایزه میگرفتم یا حتی کار ترجمه ای چیزی انجام میدادم یا حتی وقتی هدیه میگرفتم تمام چیزایی که بدست میوردم رو به دیگران میبخشیدم،،،،، همیشه هم ته قلبم با اون هدایا میرفت،،،،، من راجع به چیزای خیلی کوچک یا بزرگ همین طور بودم،،،،،، چندروز پیش ی دفتر خوشگل برای خودم خریدم ی چیز کوچک بود اما من همش دنبال بهونه بودم که اونو به کسی ببخشم…… این بخاطر این نیست که من آدم بخشنده ای هستم چون حتی بیشتر وقتا احساس بدی از نداشتن اون وسایل داشتم،،،،، اما توی وجودم این حس خیلی قوی بود که تو لیاقتشو نداری،،،،، اونا بهتر استفاده میکنن، حیفن،،،،، و از طرفی با این کارها دنبال جلب محبت و اعتماد اطرافیان بودم،،،، همیشه خواسته هامو کنار گذاشتم که اطرافیان به قولی به به و چه چه کنن و حس خوبی داشته باشم،،،،، اما نه با کمک کردنه و نه با بخشیدنه حس خوبی نداشتم و همیشه هم چون راحت میبخشیدم اولین نفر که نادیده گرفته میشد من بودم،،،،، الان که خیلی کم راجع به قانون میدونم متوجه این ترمز ها این ضعف ها شدم……. و سعی دارم یکم حتی خیلی کم رفعشون کنم،،،،، دیگه به خودم بیشتراهمیت میدم و خودمو لایق تر میدونم
سلام فاطمه جان
الان که کامنت شمارو خوندم منم یادم افتاد که موقعی که دوازده یا سیزده سالم بود خواهرم یه دفتر خوشگل بهم هدیه داد و من هیچ موقع ازش استفاده نکردم،حتی الانم به عنوان یادگاری نگهش داشتم 🤦♀️
یه جورایی خودمو لایق استفاده از اون نمیدونستم و فکر میکردم چون دفتر گرون قیمتیه بذا نگهش دارم ،حیف میشه،با اینکه اون موقعا آرزوم بود همچین دفتری داشته باشم،ولی هیچ موقع ازش استفاده نکردم
سلام و درود به استادِتمام و همگی عزیزانم
من عاشق تک به تک کامنتهای بچه ها هستم و یکعالمه موارد از بچه های عزیز یاد گرفتم …
فقط یه نکته خیلی مهم رو احساس میکنم باید بگم و اون اینه که :
خدا انسان نیست ولی احساسات داره …
چطور چنین چیزی ممکنه ؟؟؟
من هم مثل استاد یکسال نشستم و روزی چندساعت وقت گذاشتم و کمی عربی یاد گرفتم و قرآن رو ترجمه کردم و به چه مواردی برخوردم که باعث حیرتم شدن …
آیه ای داریم که میگه خداوند خودش خالق احساسات و درک و فهم و شعور است و حتی اگر چنین آیه ای هم وجود نداشت میتونیم به آیه مرجعی که میگه :
خدا اول و آخر هر چیزی و همه چیز است مراجعه کنیم …
خدا پذیرای احساسات ماست …
ولی …
ولی …
ولی موضوع خودفریبی هستش و نه احساسات …
احساسات فقط ابزار هستش و ما از طریق این ابزار ، بشدت دچار خودفریبی و حتی موجب فریب دیگران می شویم …
خداوند احساسات را تماماً با آغوش باز پذیراست …
ولی احساساتی که عاری از خودفریبی باشن …
وقتی خدا داره می بینه و میشنوه که ما دچار فریبی شدیم و داریم به بهانه دیگران درخواست پول و ثروت می کنیم ، پس طبیعتاً پاسخی نمیگیریم تا بلکه بیندیشیم و ببینیم که ایراد کارمون کجاست …
دهها آیه داریم که میگن هر آنچه به شما اصابت میکند از جانب دل شماست و خدا هیچ ظلمی نمیکند …
از جانب دل = هم فقط باورهای ما هستن …
.
خداوند بحدی کامل این دنیارو برنامه ریزی کرده که حتی نیازی به گفتن خواسته هامون نداریم و بقول استاد بزرگوار همینکه باورها رو اصلاح کنیم ، بصورت اتوماتیک بسمت خواسته هامون هدایت میشیم و این همان معنای و از جائیکه فکر و حساب نمی کنید رزق میدهد میباشد …
.
خداوند خودش خالق همه چیز و از همه چیز باخبره و اول و آخر همه چیز است …
پس با کمک گرفتن از استاد عزیز و هدایتها بسمت خواسته هامون هدایت میشیم …
دوستان لطفاً برین خودتون قرآن رو ترجمه کنین و بعد متوجه میشین که هر کلمه شامل حداقل 3 معنی هستش و وقتی هرکدام از معانی رو در آیه ها قرار میدیم اسرار یا همون قوانین بر ما آشکار میشن …
و جالبه که تمام قوانین توی قرآن رو من قبلاً توی صدها کتابی که خونده بودم مطالعه کرده بودم و وقتی با قرآن روبرو شدم ، دیگه اون مهر تایید برروی اون مطالب توی ذهنم زده شد …
.
یک مثال کوچیک برای التماس از خدا از نوع خودفریبی :
پادشاهی بزرگ بود که روزی شخصی سرکش که هیچ تبعیتی از قوانین نداشت بحضور او آمد و به پای آن پادشاه افتاد و گفت :
ای بزرگ …
ای آقا و سرور …
لطفاً به من پاداش بده …
و پادشاه با لگد اون رو از خودش دور کرد و بهش گفت هر زمان عزت نفس پیدا کردی بیا و شاید اجابتت کنم …
آن شخص رفت و پس از مدتی دوباره برگشت و با غرور رو به پادشاه کرد و گفت :
ای پادشاه لطفاً بمن پاداش بدهید تا من بروم و آنرا میان مردم تقسیم کنم …
و پادشاه دوباره لگدی نثار آن مرد کرد و گفت مگر من خودم چلاغم و یا ناتوانم …
و این داستان ماست …
.
فقط یه تجربه مهم :
از این سایت و استاد عزیز خیلی فاصله نگیرین ، با این بهونه ذهنی (نجوای شیطان) که دیگه من همه چیزو یاد گرفتم و دیگه برم پول بسازم …
این یک تله و فریبه …
بچسبیم به همدیگه و استاد عزیز و دست در دست همدیگه پیش بریم …
به امید رفاه و سلامتی کامل …
درود و سلام خدمت آقا امیر عزیز .. امروز به کامنت پرمحتوای شما هدایت شدم هر چند از شب گذشته در مدار خواندن کامنت های دوستان در این قسمت از فایل شدم و کلی باورهای مخرب خودم رو پیدا کرد..
شما به نکته های ظریف و جالبی اشاره کردید اینکه … آیه ای داریم که میگه خداوند خودش خالق احساسات و درک و فهم و شعور است و حتی اگر چنین آیه ای هم وجود نداشت میتونیم به آیه مرجعی که میگه :خدا اول و آخر هر چیزی و همه چیز است مراجعه کنیم …
خدا پذیرای احساسات ماست …
ولی …
ولی احساساتی که عاری از خودفریبی باشن
ممنون و سپاسگذارم که چنین نکته سنج بودید و این مورد ظریف و حساس رو موشکافی کردید واقعا نکته ی جالب بود ممنون
نکته بعدی مثال اون پادشاه بود که این هم مثال جالبی برای درک بیشتر ترمز ذهنی ما بود
پادشاهی بزرگ بود که روزی شخصی سرکش که هیچ تبعیتی از قوانین نداشت بحضور او آمد و به پای آن پادشاه افتاد و گفت :
ای بزرگ …
ای آقا و سرور …
لطفاً به من پاداش بده …
و پادشاه با لگد اون رو از خودش دور کرد و بهش گفت هر زمان عزت نفس پیدا کردی بیا و شاید اجابتت کنم …
آن شخص رفت و پس از مدتی دوباره برگشت و با غرور رو به پادشاه کرد و گفت :
ای پادشاه لطفاً بمن پاداش بدهید تا من بروم و آنرا میان مردم تقسیم کنم …
و پادشاه دوباره لگدی نثار آن مرد کرد و گفت مگر من خودم چلاغم و یا ناتوانم …
و این داستان ماست
آقای عزیزی عزیر ممنون و سپاسگذارم بابت این کامنت زیبا و پرمحتوان که به شیوه ای ساده و روان ترمزها رو شناسایی کردید و از اینکه خودتون قرآن رو سرچ کردید و معانی اون رو پیدا کردید ممنون و سپاسگذارم
راستش دلم نیومد فقط به شما پنج ستاره طلایی رو بدم گفتم حتما براتون بنویسم و اسم شما رو در لیستم سیو کردم که دنبال کننده ی خواندن کامنت شما باشم
بهترینع بهترین ها رو برای شما و همه مون آرزومندم
ممنون و سپاس
سلام به برادر عزیزم امیرآقا
چه آگاهی نابی بهم دادی امیرجان
چقد زیبا توضیح دادی با اون داستان زیبا منم همیشه همین دعا رو میکردم وازخدا میخواستم که به من ثروت بده تا من به دیگران کمک کنم فارغ ازاینکه خدا احتیاجی نداره که من بخوام اون کاروانجام بدم همیشه با التماس وخواهش ازش درخواست میکردم ولی حالا قدرتمند با کلی آگاهی که ازطریق این سایت واستاد عزیز بهم داده شده درخواست میکنم
خوشحالم خوشحالم که اینجام
خیلی دوستتون دارم
منم حتی یک روز بدون اومدن به سایت نمیتونم زندگی کنم
استاد جوونم عاشقتممم
سلام و درود
به نظرم قطعا ترمزهای ذهنی هستند که مخفی هستند.
باور محدودی که در جمله ( خدا به من ثروت بده که به دیگران و خانواده و … کمک کنم و این پولو برای این کارها میخواهم ) هست.
۱. اول از همه به نظرم از باورهای شرک الود میاد که ما ته ذهنمون میگیم اگر ثروتمند شدم و اگر که با پولم به بقیه کمک نکنم شاید بقیه پشتم حرف بزنن که چه ادم خسیسیه و ما برای اینکه توجیه کنیم ثروتمند بودنمون رو میاییم به بقیه کمک کنیم و اونارو راضی نگه داریم که اونا بگن باشه اشکال نداره تو هم پولدار باشی چون داری به ما کمک میکنی و ماهارو(دیگرانو) راضی نگه میداری که این از شرک میاد و اینکه ترس داریم از حرف بقیه که اونا اگر من به بقیه کمک نکنم به چی فکر میکنن و همش از شرک مخفی در وجودمونه.
۲. دوم اینکه ما وقتی خودمو برای داشتن ثروت لایق ندونم به محض اینکه من یه مقدار پول دستم میاد به راه های مختلف به دیگران کمک میکنم و خرج میشه و اخرش خودم خالی میشم و اینم از باور به این میاد که من لایق نگه داشتن این مقدار پول نیستم و بزار بدم به بقیه و خودم خلاص بشم.
۳.سوم اینکه همینکه پول و ثروت رو برای کمک به دیگران میخواهیم یعنی شرک به خدا در واقع دیگران هم خدا دارند و خداوند به همه ان ها روزی میدهد همانطور که به من میدهد پس چرا انگیزه ام از داشتن ثروت باید کمک به دیگران و راضی نگه داشتن دیگران باشه به نظرم بهتره انگیزه ام از داشتن پول و ثروت این باشه که اول از همه خودم از داشتن و استفاده کردن ازش لذت ببرم و برای خودم زندگی خوبی رو فراهم کنم و من وقتی اول زندگی مالی خوبی داشته باشم و برای خودم مثلا ماشبن های خوبی بخرم باعث کمک به سازنده های ماشین و کارمندان خودروسازی و حتی صنعت معدن و استخراج اهن میشوم و بهتره بهجای اینکه با پولم به دیگران ببخشم با پولم از دیگران بابت مهارت هایی که دارند استفاده کنم و بهشون یاد بدم که باید خودشون رو بهتر کنند تا پول بیشتری داشته باشند مثلا من یه روز تو متروی تهران یه پولی به یه پیر مرد که داشت نون قندی میفروخت بخشیدم بعد یه چند قدم که رفتم برگشتم و در ازای پولم ۲ تا نون قندی میشد که ازش گرفتم و شاید در ظاهر بگید که خوب تو که پگل داشتی چرا بهش نبخشیدی ولی من وقتی بهش پولو دادم و رفتم به خودم گفتم که من نمیخوام اون ادمو گدا کنم بلکه میرم ازش نون قندی میگیرم که یاد بگیره باید ارزشی تولید کنه که به ثروت برسه و شرک یعنی همینکه دلمون الکی بسوزه برای دیگران در صورتی که هر فردی خودش تمام جنبه های زندگیشو داره خودش با فرکانس هاش میسازه و یه موقع هایی کمک کردن باعث بدبخت شدن دیگران میشه باعث تنبلی دیگران میشه و بهتره بزاریم دیگران در وضعیت خودشون باشن تا یه راهی برای حل مسئله پیدا کنند و همونطوری که منم قدیم در وضعیت مالی صفر بودم و نمیخواستم کسی دلش برام بسوزه و کمکم کنه الانم دلم برا کسی نمیسوزه چون من خدا داشتم و دارم و دیگران هم خدا دارند.
به نام الله یکتا
سلام به همه ی عزیزان
آقا بنیامین عزیز بسیار کامنت کامل و زیبایی رو نوشتید ومن خیلی لذت بردم و استفاده کردم ، خیلی از شما تشکر میکنم
بویژه قسمت انتهای کامنت شما مدنظرم هست که گفتین به افرادی که در قبال پولی که میگیرن ارزشی خلق میکنن کمک میکنید ، من خیلی موافقم ولی چند وقت پیش در فروشگاه لبنیات بودم که یک خانم اومدن که کاملا سالم و جوان بودن و درخواست کردن که ازشون جوراب بخریم و من و فروشنده هر دو جواب منفی دادیم چون واقعا لازم نداشتم و البته تعداد این افراد زیاد شده و خواستم همینطوری بهش پول بدم که با بخشش باور کمبود رو درست کنم که یاد این مورد افتادم که شما گفتین که نباید گدا بسازیم و بعد دیدم که خودش درخواست پنیر رایگان از من و فروشنده کرد که من واقعا خوشم نیومد و ایشون رو با روی باز رد کردم ولی با خودم گفتم پس این خودش گدا هست و خوب شد که کمکش نکردم و اینکه جوان هست و میتونه هزار تا کار آبرومند داشته باشه و پول دربیاره ، بعد که به خونه برگشتم کلی با خودم کلنجار رفتم و فکر کردم به خاطر باور کمبود کمکش نکردم و همش یاد قرآن افتادم که خدا میفرمایند که به فقرا کمک کنید ، وهدف گسترش خودمون هست ، ولی ته دلم دوست نداشتم کمکش کنم
وحالا با کامنت شما مطمئن شدم که کارم درست بوده . ممنون دوست عزیز
خدارو شکر برای این دانشگاه ابدی و سرشار از آگاهی
خدارو شکر برای استاد عباس منش عزیزم
خدارو شکر برای همهی دوستان عزیزم
باسلام وعرض ادب خدمت خانواده خوب،گرم وصمیمی عباس منش..
به نظر من یکی از اصلی ترین ترمزها درراه رسیدن به هدف احساس مسئولیت ووظیفه درقبال کسانی است که دوستشان داریم وفکر میکنیم که باید حتما به آنها کمک کنیم وبه همین خاطر در اکثر مواقع حتی باوجود بلاتکلیف ماندن مشکلات خودمان سوپرمن بازی در میآوریم ونقش خدارا برای نجات اشخاص بازی میکنیم غافل از آنکه این متغایر باقوانین حاکم برجهان است وما هیچ مسئولیتی درقبال خوشبختی یابدبختی هیچ کس نداریم وبزرگترین وظیفه ما خوشبخت کردن خودمان است..خدا با مکانیزم منظم وقانونهای غیر قابل انکار وغیر قابل تغییر جهانی پر از نعمت را به ما هدیه داده وهر کس به نصبت جرات وشهامت دور انداختن عقاید ترمز گونه وباورهای غلط وجا انداختن دنده وگاز دادن همراه با موسیقی به سبک باورهای درست میتواند سهمش را از زندگی دریافت کند..بهترین باور برای ثروتمند شدن باور به فراوانی است..شما درنظر بگیرید از هزاران سال قبل تابحال انسان طلا وسکه وپول تولید میکندوتا به امروز وتا ابد این روند ادامه خواهد داشت..تمام طلاها وسکه ها وپولهااز هزاران سال قبل تاامروز وتاابد فقط جابجا میشوند وهرروز به آن اضافه میشود..به نظر شمادعاقلانه است اگر فکر کنیم ثروت کم است یا دردست افراد محدود؟
آیا عاقلانه است موجودی که خدا آن را شاهکار دست خویش نامیده وازروح خویش دراو دمیده است وهرآنچه قبل وبعد او آفریده در اختیار وتحت فرمانش درآورده از حل کوچکترین مشکلات خود درمانده وعاجز باشد؟
بهترین کار به نظر من اعتماد ۱۰۰در۱۰۰به خود وبه خدای خود است..
به مشکلات توجه نکنیم کوچک میشوند چون وقتی به مشکلات توجه میکنیم مثل اینه که در باغچه ای با گلهای زیبا علف هرز داشته باشیم وبخواهیم با آب دادن آن علف هرز را از ریشه بخشکانیم..
من را ببخشید که کامنتم طول کشید
باسپاس فراوان از خداوند متعال که هروز به خانواده عباس منش اضافه میشود
به امید اینکه بتوانیم نسلی پرورش بدهیم که درآن هیچ ترمز و باور غلطی وجود نداشته باشد
یک دلیل منظقی برای ایجاد باور در مورد فراوانی :
.بهترین باور برای ثروتمند شدن باور به فراوانی است..شما درنظر بگیرید از هزاران سال قبل تابحال انسان طلا وسکه وپول تولید میکندوتا به امروز وتا ابد این روند ادامه خواهد داشت..تمام طلاها وسکه ها وپولهااز هزاران سال قبل تاامروز وتاابد فقط جابجا میشوند وهرروز به آن اضافه میشود..به نظر شمادعاقلانه است اگر فکر کنیم ثروت کم است یا دردست افراد محدود؟
سپاسگزارم دوست عزیزم
به مشکلات توجه نکنیم کوچک میشوند چون وقتی به مشکلات توجه میکنیم مثل اینه که در باغچه ای با گلهای زیبا علف هرز داشته باشیم وبخواهیم با آب دادن آن علف هرز را از ریشه بخشکانیم..
سلام و سپاس از مثالتون در زمینه گل و علف هرز
جالب بود
سلام دوست مهربان من
از لطف شما سپاسگذارم وامیدوارم هرروز بیشتر از دیروز موفق وشاد باشید
باسلام ودرود
جناب قادری آفرین ومرحبا برشما از تحلیل وبررسی کدهای مخرب.
باارزوی توفیق روز افزون وشاد کامی
علی اصغر شیاسی دهوری
سلام خدمت استاد عباس منش و سایر دوستان. به نظر من در این کیس ما روی نداشتن خودمان تاکید میکنیم زیرا میگیم خدا بده تا کمک کنیم. در واقع ما فرکانس نداری را می فرستیم. واین یعنی ما تو مدار دارایی و ثروت نیستیم. وبه طبع به خواسته مان هم نمیرسیم. در حالی که باید در همین وضعیت مالی موجود ما کمک کنیم. و آن ده درصد را بدهیم. منتظر آینده نباشیم وقتی میبخشی دریافت میکنی خدا می فرماید ما چند برابر جبران میکنیم. ما باید مثل پولدارها رفتار کنیم تا ثروتمند شویم. ابتدا در ذهن سپس در واقع خواهد شد.
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
به نظر من وقتی ما از خدا چیزی درخواست میکنیم و حاضر هستم تا درقبال آن چیز دیگری بدهیم تا خدا حاجت ما را برآورده کند . بر این باور هستیم که خدا که به ما نمیدهد بگذار با گفتن این حرف ها او را راضی کنیم که خواسته ما را عنایت کند ، این در حقیقت یعنی اینکه ما میخواهیم خداوند را به گونه ای در یک حالت احساسی قرار دهیم تا او را برانگیخته کنیم که خواسته ما را عنایت کند ، و این به این معنا است که ما خدا را مانند یک شخص میبینیم که احساسات انسانی دارد و با گفتن این جملات راضی میشود که حاجت ما را بدهد یعنی با این جمله ها برای خدا شرط تعیین میکنیم که اگر حاجت ما را بدهد ما هم کارهای خیرانجام میدهیم ، این یعنی عدم شناخت خداوند و درک قدرت او و محدود دانستن قدرت عظیم خداوند، در صورتی که خداوند روزی بی حساب عطا میکند حتی اگر فرد با آن ثروت کار خیر هم انجام ندهد ، چرا که هر کس در مدار ثروت قرار بگیرد آن را به دست خواهد آورد.
و از طرفی هم وقتی این خواسته را داریم که خدایا به من ثروت بده تا به بندگانت کمک کنم این هم به معنی عدم درک قوانین جهان است چون خداوند خودش میتواند به همه کمک کند (اگر از او درخواست کنند ) و هیچ نیازی نیست که به ما بدهد تا ما به دیگران کمک کنیم ، شاید با گفتن این جمله ها ما هم میخواهیم انجام ندادن کار خیر خودمان نسبت به دیگران را به عهده خداوند بگذاریم در صورتی که ما همیشه باید خیر خواه دیگران باشیم حتی درمواقعی که ثروت نداریم هم باید به دیگران عشق بورزیم تا حال خوب پیدا کنیم و قشنگ زندگی کنیم که این خود مسیر رسیدن به خواسته های بیشتر است.
و نیز وقتی ما این اعتقاد را داریم که خدایا به من بده تا من فلان کار خیر را انجام دهم بر این باور هستیم که من چون ندارم نمیتوانم کار خیر انجام دهم و با این باور من هیچگاه چیزی به دست نخواهم آورد که بتوانم کار خیری انجام بدهم چون من باور دارم که ندارم پس هیچگاه دارا نخواهم شد. درصورتی که خداوند فرموده از چیزی که روزی شما کرده ایم انفاق کنید چون این کار باور کمبود را از بین برده و باور فراوانی را ایجاد میکند. در صورتی که شخصی که بر این باور است که من ندارم دوچار باور کمبود است پس طبق قانون هیچگاه دارا نخواهد شد.
ممنون از شما استاد عزیز بابت راهکارهای فوق العاده ای که ارائه میکنید . آرزوی زندگی زیباتر برای شما و کابران عزیز سایت دارم .
سلام .این که من متوجه شدم از محصولات رایگان استاد این هست که ما وقتی برای خدا برا خواسته هامون شرط میگزاریم یعنی خودمون رو لایق داشتن خواستمون نمیدونیم و میگیم اگه به این ثروت برسیم حتما این کار خیر رو انجام میدیم در صورتی که ما بهترین مخلوق خدا هستیم وما بهعنوان مخلوق خدا که اشرف مخلوقاتش هستیم و همه چی رو برا ما آفریده حق داریم که ازتمام انچه در اسمان و زمین هست احساس مالکیت کنیم و بدون هیچ قیدوشرطی استفاده کنیم و استفاده کنیم
با هر چه عشق میتوان نام تو را نوشت/ با هر چه رود میتوان نام تو را سرود
عرض سلام و وقت بخیر دارم خدمت تمامی دوستان و استاد عزیز و همکاران گرانقدرشون.
و سپاسگذار خداوندی هستم که منو به این مسیر هدایت کرد.
ترمزهایی (باورهای محدود کننده) که باعث میشن علیرغم میل شدیدمون به یک خواسته که اینجا ثروتمند شدنه به اعتقاد من به قرار زیراند:
۱-اگه ثروتمند بشم از خداوند دور میشم
(یکی از آشناهای من این باور رو داشت. شغلش ساخت کابینت و کارای چوبی ساختمان بود. تعریف میکرد برام که من میرفتم کار میگرفتم و همه چی هم خوبب پیش میرفت و کار توی مراحل آخر بود و میرفت واسه تکمیل شدن که پولو بگیرم. بعد یه حسی میگفت فلانی داری به جهنم نزدیک میشیا.بعد میگفت میرفتم سر کار و با کارگر بد برخورد میکردم و میزدم همه چیو خراب میکردم و نمیزاشتم کار تا مرحله آخر پیش بره و پولو بگیرم. بعد بعضی از این کارگرا که فامیلمون بودن به همسرم میگفتن چرا فلانی این کارو میکنه و همسرم میومد باهام صحبت میکرد که تو چِت شده؟ چرا همه چیو خراب میکنی؟ چرا اینجوری رفتار میکنی؟ بعد منم با همسرم درگیر میشدم یا با بچه ام درگیر میشدم و هی داد میزدم. لگد میزدم به در و…..
بعد توضیح داد که این اتفاقات اینقدر تکرار شد که من به یک خلاء رسیدم و اومدم این خلاء رو با مواد مخدر پُر کردم. خلاصه معتاد شدم. توی خونه خودم بودم ولی میرفتم بالا پشت بام و اونجا شبا میخوابیدم و عملاً توی خونه خودم کارتن خواب شده بودم. میگفت اعتبارمو به خاطر مواد از دست دادم ، خیلی دوستامو از دست دادم و در نهایت یکی گفت برای ترک اعتیاد برو انجمن معتادان. میگفت رفتم و اونجا در مورد قدرت فکر و این مورد که همه چی خودتی صحبت میکردن. یه سری کتابها رو داشت میخوند و گفت به این نتیجه رسیدم که من اگه ثروتمند بشم از راه خدا دور نمیشم و بستگی به خودم داره.
این دوستمون یه مدت خوب بود. برادرش یه مغازه داد دستش کار میکرد تا اینکه رنج مواد نکشیدن باز هم مجبورش کرد بره سراغ مواد و باز هم تو این منجلاب فرو رفت.)
میخوام بگم قدرت یک باور مخرب تا چه حده که زندگی یک شخص رو میتونه نابود کنه.
این یه نمونه واقعیه که در عمل اتفاق افتاده و من به چشم دیدم.
حالا استاد میگه ما یک سری ترمز داریم که اون ترمزا نمیزارن به خواسته برسیم داستانش اینه.
تو روند رسیدن به خواسته ها این ترمز ها رو دست کم نگیرید بچه ها.
و بریم سراغ ترمز بعدی
۲-اگه این همه پول دربیارم اطرافیانمو فراموش میکنم و از خود بی خود میشم
مثلاً طرف پیش خودش فکر میکنه (توی ناخودآگاهش)که من اگه پولدار شم میرم کفش گرون قیمت میخرم یا غذای خوب میخرم میخورم و اونی که فقیره و نداره اگه دست من ببینه من دچار گناه میشم. در نتیجه با خودش میگه اگه من پولدارم بشم چه فایده؟ چرا؟ چون نمیتونم ماشین دلخواهمو بخرم یا نمیتونم لباس و کفش دلخواهمو بپوشم چون دیگران ندارن و دست من اینا رو ببینن و دلشون بخواد دچار گناه میشم. در نتیجه اصلاً به سمت ثروتمند شدن پیش نمیره یا اینکه اگرم بره و اقدامی بکنه با شکست مواجه میشه
۳-اگه ثروتمند بشم و مردم بفهمن چقدر پول دارم، چشمم میزنن.
این باور مخرب رو یکی از آشناهام داره بازم. این آدم درآمد خوبی داره و پول خوبی درمیاره. و حتی عاشق پرادو هستش اما میگه اگه پرادو بخرم مردم بگن اَه تمومه کارم.
و این آدم کسیه که پول داره ولی به خاطر این باور مخرب همش تو سایه هستش. همش از مردم قایم میکنه کاراشو و پولاشو و همیشه ماسک روی صورتشه.
این نمونه واقعی آدمیه که تازه پول داره ولی اینجوری
حالا خیلیا به خاطر این باور اصلاً به سمت ثروتمند شدن پیش نمیروند.
میگن پول دربیارم که بشم مثل فلانی خب از همین اصلا نمیرم دنبالش و خودمو خسته کنم و به خودم استرس بدم که چی؟
اگه پولدار بشم که چشم بخورم و مریض بشم چه فایده ای داره؟
۴-اگه ثروتمند بشم باید صبح تا شب تایم بزارم و به خانواده و بچه هام نمیرسم و اونا دچار کمبود عاطفه و احساس میشن
این الگوها رو من قبلاً زیاد میدیدم. ولی از وقتی که روی باورهام کار کردم کم شدن.
مثلاً یادمه ما سال ۸۸ بود که میرفتیم کلاس کنکور.
دبیرهای کنکورمون رو میدیدم که پول خوبی میگیرن از آموزشگاه اما صبح تا شب سر کلاس هستن ، یه روز این شهر یه روز شهر دیگه و اینقد کار میکنن که حتی روزه هم نمیتونستن بگیرن.
یا مثلاً یادمه که یکی از استادامون جشن تولدش بود و به خاطر همین موضوع کلاس صبح رو نیومده بود. (چون خونش تهران بود و ما قزوین بودیم)
یا یکی از اساتید چهار تا شغل داشت.
مثلاً یه مساله ریاضی میداد ما حل کنیم. تا ما اون مساله رو حل کنیم اون همش گوشی دستش بود و به کارگرا و مهندسهای ساختمان دستور میداد یا به فروشنده ها میگفت که فلان ساختمونم ۱۰۰ تا سیمان ببر و …(یکی از شغلاش ساخت و ساز بود)
خب همینه اینا این باور رو در ما شکل میده که خُب پس منم بخوام پولدار بشم باید صبح تا شب کار کنم و از کار و زندگی و ورزش و تفریح و خانواده جا میمونم. پس بیخیال ثروت. بزار کمتر پول دربیارم در عوض چیزای دیگه رو هم داشته باشم و شاد زندگی کنم و استرس نداشته باشم.
۵-یه جمله معروف هست که میگه: صبح و شب به هم بدوزی خدا نمیدهد اضافه روزی
خیلیا این موضوع رو باور کردن که اگه تو خودتو بکشی هم فایده نداره و باید خدا بخواد.
اگه خدا نخواد پس نمیشه. و کلاً تلاشی هم نمیکنن و حتی خواسته ای هم ندارند.
مثل پدر خودم.
بهش میگم بابا چی میخوای؟
میگی هیچی؟
هر چی خدا بخواد و بهم بده راضیم به رضای خودش. و همون بهترین چیزه برام.
بعد بهش میگفتم اینقد نماز و قرآن میخونی ینی نمیگی فلان پولو فلان ماشینو به من بده و جواب میدونید چیه؟
آفرین. جواب میده که هر چی خدا بخواد همون بهترینه.
و بقول استاد خداوند اون چیزی رو برای تو میخواد که خودت میخوای.
بعضیها هم آیات قرآنی میارن برای این موضوع از جمله پدر خودم.
این دسته از دوستان توصیه میکنم فرق بین یشاء و یرید رو توی قرآن مطالعه کنن و خود استادم در این مورد توضیح فراوان دادن.
این یکی از باگهای منم بود که با توضیح استاد در زمینه فرق یشاء و یرید در قرآن حل شد.
۶-خیلیا باور دارن اگه ثروتمند بشم ممکنه به همسرم خیانت کنم
چرا این باورو دارن؟ چونکه بارها تو فیلما دیدن که مرده پولدار شده بعد یواشکی رفته یه زن دیگه گرفته یا با یه زن دیگه رابطه داشته.
یا برعکس خانومه مثلاً اومده شهر و رفته سر کار و مستقل شده و از همسرش حدا شده و یا خیانت کرده.
این باورو خیلی در زمینه مهاجرت دارن و میگن اگه بریم یه کشور دیگه اونوقیت اونجا من رو زنم یا شوهرم کنترول ندارم و بهم خیانت میکنه یا ازم جدا میشه و این ترمز نمیزاره مهاجرت کنن علیرغم اینکه سالها در صف مهاجرت اند و یکی از هدفهای مشترک زندگیشونه.
۷-خیلیا میگن ثروت زیاد مسئولیت زیادم میاره و بدنبال اون استرس و تنش وارد زندگیم میشه و به دنبال اون انواع بیماریهای روحی و حتی ممکنه به سمت مواد کشیده بشم
مثل همون دوستم که بالا گفتم
یا مثلاً تو مثالی که استاد تو ویدیو زدن طرف میگه پولدار شم مسجد میسازم
ممکنه پیش خودش بگه هر کی پولدار شه دیگه هیچکیو نمیشناسه، پس منم پولدار شم مسجد نمیسازم و خدا رو هم بنده نیستم
یا مثلاً بگه که من حالا چطوری مسجد رو بسازم. اگه پول بدم کسی مسجد رو بسازه ممکنه پول منو بالا بکشه یا کم کاری کنه و…
بازم یه مثال واقعی بزنم که پری روز دوستم گفت
میگفتش از بچه گی ، پدرم میگفت که پول رو نباید خرج کرد. مثلاً اگه واسه یه چیزی پول میدیم و زیاد باشه میگه چرا پولتو حروم کردی.
شاهد مثالش خودم بودم.
ما تو قزوین دو سال پیش رفتیم یه جایی غذا بخوریم.
از یه سایت تخفیف غذا بُن تخفیف گرفتیم و یه مرغ بریان و سیب زمینی که شد ۱۳ تومن.
تازه ما رفتیم یه جای متوسط.
آقا از پله ها رفتیم بالا و گارسون گفت جمع کردیم و غذا نداریم.
ما هم برگشتیم و رفتیم یه جای دیگه.
به خاطر اینکه این بُن سوخت نشه دوستم میگفت من خانواده رو برداشتم و رفتیم همون رستوران.
میگفت پدرم فهمید که پول غذا چقدر شد و شروع کرد به غُر زدن که چرا اینقد پولش زیاده چرا پولتونو واسه این چیزا حروم میکنید و…
این دوستم گفت من خیلیا وقتا مجبورم که قیمتای واقعی چیزایی که میخرم رو به پدرم نگم.
البته خودش میره سر کار و پولشم خودش درمیاره.
پری روز گفت که من میخوام ماشین مدل بخرم اما میدونم الان این ماشینه رو بخرم پدرم ناراحت میشه. به خاطر اون تا الان اقدام نکردم برای خریدش.
تو مثال استاد ممکنه ترمز به این شکل باشه که طرف پولدار که شد بخواد به خانوادش کمک کنه اما از طرفی هم بگه که اگه خانوادم بفهم میگن این پولو از کجا آوردی؟ حتماً از راه نادرست بدستش آوردی و حرومه. یا حتی ممکنه بگن حروم نیست ولی بگن چرا این همه خرج کردی و واسه ما هدیه های گرون خریدی مثل دوست من.
یا مثلاً این فکر تو ذهن طرف مقابل باشه که اگه پول زیاد بدست بیارم خانوادم از من فاصله میگیرن(به خاطر باورهای غلطی که خانواده دارن)
۸-خیلیا چون خودشونو لایق نمیدونن ثروتمند نمیشن
این باور ممکنه به شکلهای مختلفی خودشو نشون بده
مثلاً مادر خود من شخصاً خیلی دنبال پوله
اما وقتی بهش میگم بیا توی کسب و کارای جدید یا چند تا کتاب بخون میکه من نمیتونم این چیزا رو یاد بگیرم.
چون این باور رو داره حتی امتحانم نمیکنه و توی کار خودش داره به سختی و مشقت چندر غاز در میاره با تلاش فیزیکی و تایم زیاد.
اما همه ما میدونیم که انسان تا موقع مرگش هم توانایی یادگیری داره.
یا مثلاً ممکنه طرف بگه این زندگیا و پولا ماله از ما بهترونه. من که آدم نیستم و….
یا ممکنه ترس از تغییر و ناشناخته ها داشته باشه.
۹-اگه ثروتمند بشم دشمنای زیادی پیدا میکنم یا دوستام دشمنم میشن یا خانواده و اطرافیانم به خاطر پول دوسم دارن
این باور رو صاحب خونه من داشت
این کارخونه داشت و به دلیل یک سری از باورها با اطرافیانش و همسر و … درگیر بود.
یه خونه ویلایی داشت که طبقه ویلاییشو مادرش و خواهرش مینشست و طبقه پایینشم داده بود به ما اجاره (من دانشجو بودم) که مادرش و خواهرش تنها نباشن.
خلاصه این با همه درگیر بود.
بعضی وقتا میومد پیش من و صحبت میکرد.
یا بار گفت وقتی بقیه به خاطر پولت بخوان تو رو دیگه حالت از خودت بهم میخوره.
و این بنده خدا هم به خاطر همین درگیریها تنها شده بود، همسرش رفته بود خونه مادرش و بچه هاشم که پیش مادرشون.
و گه گُداری به خاطر اینکه آروم بشه مواد هم میزد.
و در کل همه رو یه جورایی دوستان دروغین خودش میدونست حتی خانوادشو.
۱۰-اگه ثروتمند بشم و برم خواستگاری ممکنه طرف ازم مهر زیاد بخواد یا ممکنه همسرم مهرشو بزاره اجرا و ازم جدا بشه
یا ممکنه دخترها یا پسرها به خاطر پولم باهام دوست بشن و هرگز نتونم عشق واقعیم رو بدست بیارم.
پس گور بابای پول. اینجوری حداقل آرامش دارم
۱۱-یا مثلاً طرف میگه من که دانشجو هستم و وظیفم درس خوندنه. من الان فقط باید بچسبم به درسم و درگیری ذهنی ای که پول برام میاره منو از هدفم دور میکنه.
این یکی از باورهایی بود که پدرم توی ذهن من کاشته بود.
یادمه که من تهران بودم و خونه اجاره کرده بودم. دوستام که اتفاقاً دانشجو هم بودن میومدن یک سری کتاب صوتی دانلود میکردن و میریختن روی سیدی و یک سری پکهایی رو درست میکردن و زمانیکه نمایش کتاب تهران تو مصلی برگزار میشد میومدن تهران و اون سیدیها رو به عنوان کتاب صوتی میفروختن. و شبا چون جایی نداشتن میومدن پیش من.
فرصت پول درآوردن جلوی من چشمک میزد اما من به خاطر این باور محدود کننده نمیدیدمش.
حتی یه بار هم که تهران بودم میخواستم برم تو شغل مشاور املاک و در کنار درسم اون کارم انجام بدم
اما به خاطر همین باورهای محدود کننده نرفتم که اگه میرفتم الان حداقل دو سه تا خونه داشتم که دو سه میلیارد ارزشش بود.
۱۲-اگه ثروتمند شوم مردم فکر میکنن این ثروت رو از راه دزدی بدست آوردم.
این ترمز رو من اینجور مهار کردم که حرف مردم برام مهم نیست و اینکه اگه همه ثروتمندا از راه دزدی به ثروت رسیدن پس خدیجه زن پیامبر و همه امامان ما که ثروتمند بودن دزد بودن.
در صورتیکه حضرت علی میگه از هر دری که فقر بیاد از همون در ایمان میره بیرون.
۱۳-اگه ثروتمند بشم خسیس میشم
۱۴-ثروتمند بشم که بدم وَرَثه بخوره؟
۱۵-ثروتمند بشم مجبورم به خواسته اطرافیان تن در بدم
مثلا ممکنه زنم ازم پول بخواد برای طلا و آرایش و … و با این کار مردای غریبه ببینن و عاشقش شن و از دستش بدم. یا اینکه ممکنه بهش پول ندم که نره آرایش و اینا کنه و هی بره روی اعصابم و اعصابمو خورد کنه.
یا ممکنه بچه ام ازم پول بگیره بره ماشین بخره و بره پارتی های شبانه یا دخترم بره پارتیهای شبانه. بعد دخترا یا پسرای دیگه مخ بچه هامو بزنن و ازشون سوء استفاده کنن. یا بچه هام موادی بشن و از راه درست منحرف بشن.
یا ممکنه از من چیزای مختلف بخوان من بگم براتون مناسب نیست و با من شروع کنن به دعوا کردن و اعصاب خوردی.
یا ممکنه اطرافیانم انتظاراتشون از من بره بالا و من باید همه پولمو خرج اونا کنم که از من راضی باشن. مثلا تولدشون اگه باشم ازم انتظار دارن کادوی ده میلیون به بالا ببرم
گور بابای پول. اینجوری حداقل آرامشه رو داریم اونجوری همونم ندارم.
۱۶-اگه ثروتمند بشم بچه هام از من پول میگیرن و مُفت خور بار میان و نمیتونن در آینده دماغشونو بکشن بالا.
دوستان اینا مشتی از خروار باورهای محدود کننده بود
شاید در مورد شما هزار تای دیگه باشه. من نمیدونم.
اما همین باورهای ریز و به ظاهر کم اهمیت زندگیتونو از این رو به اون رو میکنن.
ایشالا همگی موفق باشیم و منم اقامت آمریکا رو بگیرم بی دردسر و مهاجرت کنم برم پیش استاد و اونجا سوالای همتونو خصوصی از استاد بپرسم?????
سلام دوست عزیز.
واقعا بابت توضیحاتتون متشکرم. مثال های خوبی زدید که توضیحات رو تکمیل میکرد.
امیدوارم هرچه زودتر به خواسته رفتن به آمریکا برسید.
ممنونم?
سلام برادر گرامی.دیدگاهتون خیلی مفید وجامع بود من خیلی چیز یاد گرفتم ویه سری نکات مهم واسم یادآوری شد.شاد وپیروز باشید
خواهش میکنم.
موفق باشید