اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
فرد خود را شایسته ثروت و نعمت نمیبیند لذا با تعهد به کمک به بیماران و فقیران سعی در سهیم کردن افراد دارد تا عذاب وجدان را از خود دور کند.
» احساس ترحم نسبت به ضعیفان با نیت و تفکر توانایی در تغییر سرنوشت دیگران :
فرد خود را در نقش قهرمان داستان می بیند که میخواهد سرنوشت دیگران را تغییر دهد و حق را به حقدار برساند غافل از اینکه در قرآن نیز قید شده است که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان بخواهند و تغییر کنند. پس هیچ کس مسئول شرایط زندگی دیگران حتی خانواده خودش نیست و این خود فردست که با باورها و فرکانس هایش زندگی خودش را برنامه ریزی می کند.
» باور انسان گونه داشتن نسبت به خداوند :
فرد، خداوند را انسانی میبیند با عواطف و احساسات انسان گونه لذا با دادن تضمین کمک به دیگران، سعی در جلب رضایت خداوند و دلرحمی او را دارد تا خواسته اش را اجابت کند.
من خودم همینجور ازخدا خواستم و اگه یروز تو دفترم نمینوشتم احساس گناه میکردم که عه اگه خدا ثروت بهم بده و من به کسی کمک نکنم یا الان که ننوشتم بهم ثروت نمیده یا خدا ثروتو به کسی میده که ببخشه به دیگران
بنظرم اولین ترمز ذهنی احساس کمبوده
یعنی ما میترسیم که از خدا ثروت بخوایم برای خوشبختی خودمون
یعنی اول دیگرانو میبینیم بعد خودمون
یعنی ترس اینو داریم اگر بهمون ثروت برسه انقد باید کمک کنیم به دیگران تا پول و ثروتمون تموم بشه
دومین ترمز احساس گناهه
یعنی اگر ما از خدا ثروت میخواییم و در خواسته مون ذکری از فقرا نیازمندان یا کمک به دیگران نباشه کار خلافی کردیم و خدا به اینجور ادم ها و اینچنین خواسته ها جوابی نمیده
بطور صریح میشه خواسته+تقسیم آن بین مردم=مستجاب شدن خواسته
خییییلی اشتباهه این باور و من حین نوشتن این متن به ذهنم اومد
ترمز سوم هم عدم لیاقته
یعنی ما انقدر خودمون رو ارزشمند نمیدونیم که برای خودمون ثروت بخواییم و میترسیم اگه ثروتمند بشیم و از ثروتمون به دیگران نبخشیم بین مردم آدم بدی میشیم و حتی خودمون قبل ثروتمند شدن فکر میکنیم ثروتمندشدن بیشتر به دیگران کمک میکنه و بیخیال ثروتمندی میشیم
یه ترسی تو وجودمونه که اگه پولدار بشیم و به کسی کمک نکنیم دنیا از ما خوشش نمیاد و ادم ثروتمندی که به بقیه کمک نکنه بی لیاقته و ثروت برازنده ی اون فرد نیست
ترمز چهارم عدم توحید در خواسته مونه
ما میگیم خدا به ما ثروت بده تا به فقیرا و بدبختا کمک کنیم فلان مسجد فلان مدرسه فلان مطب رو بسازیم
که اگه به همین تفکر فکر کنیم میفهمیم ما در خواستمون نوعی شرک وجود داره و خودمون رو عامل رفاه مردم میدونیم و اصن فک نمیکنیم که خدا روزی رسونه منبع تمام ثروت و ارامش جهان در دستان خداونده
اخه من در جایگاه خدا نیستم که ازش ثروت بگیرم به بنده های دیگش بدم
پس خدا وظیفش چیه؟درست فکر کردی
وظیفه خداست که به هرکی که ازش بخواد ثروت بده
به ما چه اخه؟چرا فک میکنیم خود خدا نمیتونه کاری کنه مدرسه ساخته بشه خونه به نیازمندان داده بشه یا کلی کار خیر دیگه،بابا خدا قدرت مطلق در جهانه و ما اگه ثروت میخوایم باید برای خوشبختی در دنیا و آخرت خودمون بخوایم
این ترمز ،همون ترمز دستی ماشینه که بدجور هممون توش گیر داریم
ترمز پنجم عدم باور به قانونمندی جهانه
یا بقول دیگه باور ما ذاتاً اینه که چون ما راه ثروتمند شدن رو با قانون الهی درک کردیم الان میتونیم خدارو متقاعد کنیم انقد به ما بده که ما همه رو پولدار کنیم
یعنی چی؟یعنی اینکه برداشت ذهنی ما از عدالت در جهان بصورت دیگه هست
عدالت در جهان یعنی هرکس با باور قدرتمند و ایمان به خداست که میتونه ثروتمند بشه یا حداقل در رفاه باشه
این کار ما که از خدا بگیریم اونم با زحمت وارسال فرکانس های مثبت بصورت مداوم که به راحتی هم بدستمون نیومده و براش با عشق تلاش کردیم و تقسیم کنیم بین کسانی که هیچ به خدا ایمان ندارن هیچ کاری برای باوراشون نکردن و هیچ اقدام و عملی در جهت خواسته هاشون برنداشتند
کاملا مغایر با قوانین خداونده و خدا به کسی که اینجور ازش بخواد پاسخ منفی میده
چون اون پوله از دست تو که لیاقتو در خودت بوجود اوردی میرسونی به دست کسی که تو و خدا و قوانین خدا و کل جهانو مسخره کرده و ایمان هم نداره و قصد مخفی ما که خبرهم نداریم از اینجور طرز خواسته ها اینه که خدارو مسخره کنیم
خدارو تو جهان کمرنگ کنیم و بگیم ما ازش گرفتیم و این ماهستیم که عدالت در جهان رو برقرار میکنه
ترمز ششم هم اصل متن خواستمونه
یعنی چی؟
یعنی توی نوشتن و درخواست کردن چنین خواسته هایی از کلماتی به کار میبریم که تایید میکنه فقر و عدم فراوانی و بدبختی و …تو جهان هست و وقتی میگیم خدایا پول بده منم مدرسه میسازم ،داریم فرکانسی رو ارسال میکنیم که یعنی مدرسه ها درجهان خیلی کمه و فراوانی در اون دیده نمیشه
و به همین راحتی خواسته مون اجابت نمیشه
دوستان من چنتاشو گفتم الان و خودم اصلاااا از قبل نمیدونستم چی بگم و فقط از خدا خواستم هدایتم کنه و منم شروع کردم به نوشتن
و این اگاهی های ناب رو خودم الان متوجه شدم
درود بر خدا درود بر استاد عزیز و دوستان همراه در این سایت
من تصوراتم این بود که با ثروتمند شدنم آدم نادرستی میشم که مسیر غلط زندگیم بیشتر از مسیر درست زندگیم و سالها هم در تفکراتم این رو خودم می شاختم که اگر پولدار بشم فلان جا باغ میخرم و همش پارتی می کنم و همش در گیر این جور فکرای پوچ بودم که در آموزهای استاد عزیزم فهمیدم که ای بابا اگر من تو زندگیم به جای بالاتری نتونستم برسم علتش همین باور غلط بود
یکی دیگه از ترمزهای من این بود که همش فکر میکردم آدم های ثروتمند حق امسال من رو خوردن که ثروتمند شدن و از کلاهبرداری و خلاف به پول رسیدن این مثال برای من واضح تر بود چون پدر بسیار عزیزم یک دوستی داشت که این بند خدا خیلی ثروتمند بود و بعد پدر من هی می گفت این موضوع رو که نحوه آشنا شدنش با این انسان واقع شریف به این شکل بود که پدر من چون پلیس مواد مخدر بود می گفت این بابا یعنی دوستش رو اوایل انقلاب با کلی تریاک دسگیرش کردن و بعد براش حکم اعدام داده بودن پرونده این بنده خدا میرسه دست پدر من و یه جورای با جریمه نقدی موضوع ظاهرا حل میشه و پدر من سالها هی می گفت که اره این بابا جونش رو به من بدهکاره و واقعا دوستای خوبی با هم بودن و چقدر هم به پدر من کمک می کرد تا جای که فرکانس های یک انسان با افکار فقر نمی تونه در کنار فرکانس افکار ثروتمند قرار بگیره به شکل عجیب و تاسف باری جهان بعد از سالها دوسای این دو نفر رو از هم جدا کرد یعنی پدر من و اون بابا که واقعا من عاشقانه دوستش دارم و الان بیشتر درکش کردم چرا چون این بنده خدا معتاد بود به تریاک و از اونجای که واقعا ثروتمند بود و مهماندار هم بود خوب طبیعی بود که مثل یم آدم معتاد فقیر ده هزار تومن جمس نمی خرید مثلا چمی دونم شاید نیم کیلو برای مصرف شخصی خودش بوده و همین موضوع باعث شد من از خیلی بچه تر بودنم فکر کنم که اره دیگه ثروتمندتن آدم های مواد فروش و قاچاقچی هستن اما خدا می دونه این انسان چقدر مرد بزرگی بود چقدر شریف و پاک بود خیلی خیلی از خداوند برای ایشون سلامتی و ثروت بیشتر می خوام و این هم بگم من پدرم واقعا انسان پاک و درستی بود و هست و من به ایشون افتخار می کنم اما خوب افکار و باورهای فقر باعث چنین تفکراتی شده بود که تا الان ترکش هاشو از استخوان هام دارم بیرون می کشم
و یا اینکه من یه شوهر خاله ثروتمند تر از مابقی باجناق هاش دارم که این انسان تا به حال به هیچ کسی تو نگفته به هیچ کسی بی احترامی نکرده صداش بالا نمی رفت حتی در اوج عصبانیتش اما تو فامیل فقیر ما تا این بنده خدا می رفت خارج مثلا چین تا جنس بیاره کار ایشون چرم بود که تعریف می کرد پدرم که از آب زرشک تو خیابون های طهران فروختن به این ثروت رسید که باورهای ثروتمندی داشت و حتی از اقوام خودشون هم ثروتمند تر بودن از برادرها و خواهراشون خلاصه تا ی صفر خارجی داشت یه عده می گفتن خوب رفت خارج عشق و حال معلوم نیست با چه خانمی الن هست حتی به دروغ گفتن عکساش لو رفته خدایا تو چقدر بزرگی و این آدم هر روز ثروتمندتر می شود و دیگران همونجا که بودن درجا میزدن
و من باور کرده بودم که اگر ثروتمند بشم میرم برای عشق و حال و فلان و این هم ترمز من شوده بود اولش واقعا نمی دونستم چی باید بنویسم اما تا الان اینا امد و خدارو شکر که بیرون زد این ترمزها و من فهمیدم
که
که
که
معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدنه
با فظیلت ترین کار دنیا ثروتمند شدنه
اگر میخوام خدا از من راضی باشه خانواده خوشبخت بشن مثل همسرم فرزندم و مهم تر خودم وظیفه ای جز ثروتمند شدن ندارم
باشکوه ترین کار دنیا ثروتمند شدنه
اگر می خوام متین باشم آرام باشم با شخصیت باشم با ادب باشم کاری ندارم جز ثروتمند شدن
خداوند از انسانهای ثروتمند حمایت می کند خدا وند عاشق انسان های ثروتمنده خداوند حامی انسان های ثروتمنده
خدایاشکرت که در این خانه بهشتی هستم در کنار این همه رفیق درجه یک با افکار مثبت با قلب باز و پاک با صداقت
خدایا شکرت به خاطر وجود استاد عزیزم و عزیز دلشون که عزیز دل همه ما هست
خدایا شکرت
خیلی خیلی سپاسگزارم که کامنت من هم خوندین امیدوارم این ترمزها بیرون بزنه تا همه ما به استقلال مالی به استقلال مکانی و استقلال زمانی برسیم
و این هم در آخر بگم همیشه می گفتم که خدایا به من پول بده برای خواهرم ماشین ۲۰۶ بخرم ذوق کنه حتی تجسم هم می کردم با اشک شوق اما نه تنها نمیخرم بلکه به من چه ربطی داره ایشون هم بره روی باورهاش و به خداش ایمان بیاره و خودش از خداش بگیره
زمانی بخشش دارم که خودم از ثروت بگذرم به استقلالش رسیده باشم البته هدیه دادن رو دوست دارم و هدیه می دم اما نه دیگه با اون باور که به من بده من به خانواده ام بدم
اینم یه ترمز دیگه بود
این هم اضافه کنم که من خدا بودم یعنی چی یعنی برای همه دلسوزی می کردم برای دوست دخترم ماشین ۲۰۶ تیپ ۵ خریده بودم خدایا چرا من اینجوری بودم چون گفتم بدبخته بزار کمکش کنم همون آدم مادرش و خالش ماشینای من رو بت لگد لح کردن خدایا توبه که هر چی خوردم از خودم خوردم و شرک مخفی درونم بود خدایا توبه دوستان این بخش کوچیک کوچیکی از شرک های من بود ها چون نمیخوام گذشته ام خیلی یادم بیاد فقط در همین حد که تازه دارم درک می کنم مهم تر از خودمون کی هست در این جهان تازه خودم رو شخصیتم رو همه چیزم رو دارم از نو نو می سازم باورکنید بو نوی میدم انقدر سفت و سخت دارم میام جلو خدارشکرش
خیلی سپاسگزارم دوستای عزیزم که وقت گذاشتین کامنت من رو خوندین
خیلی سپاسگزارتم استاد که کامنت من رو خوندین امریکا گردی به شما خوش بگزره که ماهم با دیدن فیلم های شما آمدیم امریکا که دیدگاه من به همه چیز با شما تغییر کرد مرد بزرگ الگوی من در تمام ابعاد زندگیم
درسته این فایلا قدیمیه و من قبلا گوش کردم اما خب فایدش چیه اصلا تغییری نکرده بودم ، تو یه کامنت دیگه ام گفتم من تازه ١٠ روزه شروع کردم به صورت جدی روفایلا کار میکنم، مهم نیست چند تا محصول خریدم مهم نیست چند ساله عضوم مهم شخصیتیه که عوض نشده، باز هم با اینکه من کار خاصی انجام ندادم تغییرات زیادی حاصل شده ها اما به قول شما اون تغییر اساسی راضی کننده ، نه! چرا؟ چون شما تو فایلا میگید ( منطق هایی برای تغییر بنیادین باورها) که اگر چیزی عوض نشده برای این است که فقط فکر میکنی باورهات عوض شده، اگر باورهات عوض بشه و به صورت اساسی کار کنی روش ، تمام ِ جنبه های زندگیت تغییر میکنه. درسته کشف قوانین رو چند روزِ خریدم اما حقیقتا یک هفتست هر روز گوش میکنم ولی درک خاصی نکردم ، برای همین اینارو گوش میکنم که کمک کنه بلکه بتونم درک کنم بفهمم اون محصول رو، و گفتم اگه تعهد دادی تغییر کنی و درست لیزری کار کنی ، از فایل ها به سادگی رد نشو، همین شد که تصمیم گرفتم تعهدم رو عملی کنم ، بارها فایلارو گوش کنم ، کامنت بذارم بلکه آماده بشم برای کشف قوانین، هی وسطای گوش دادن به فایلای دیگه احساس میکنم باید عجله کنم ها سریع تموم کنم ، کامنت بخونم، کامنت رو سریع بخونم برم فایل دیگه ، اما هی مچ خودم رو میگیرم که به قول سید علی خوشدل با اون کامنتای زیبا بابا جلوتر خبری نیست ،فایل بعدی خبری نیست… همین باعث میشه مکث کنم و با صبر با تمرکز بخوام پیش برم…
منم نظرم رو مینویسم بالای ٢ هزارتا نظر اینجا هست که بچه ها بهترین ترمز ها رو نوشتن، من مینویسم برای این که به تعهدم عمل کرده باشم ، که بدونم روزی که قول دادم درست پیش برم چه کارها براش کردم و اونروز باورم چی بوده و ماه ها که گذشت و تغییر کردم بفهمم از کجا به کجا رسیدم..
اول اینکه فهمیدم یه جوری معامله میکنیم انگار با خدا یه آدم کینه ای میبینیمش بهش میگیم تو ثروت بده منم جاش اینکارارو میکنم ، میبخشم… این یعنی اینکه خدا تو مثل پدر مادرمی مثل بقیه آدم ها ، تا چیزی نگیری تا شرط نذاری بهم هیچی نمیدی، توام با قید و شرط کار انجام میدی.
یه جور بده بستون داریم انگار با خدا ، چون همین جوری خالی خالی به ما هیچی نمیده خدا.
فکر میکنیم دل میسوزونه یا یه جورایی میخوایم گولش بزنیم ،اگه این حرفا رو بزنیم وعده بدیم که کمک میکنیماااا به خَلقت ،خدا میگه چشم عزیزم.
به خدا میگیم میدونم من لیاقت این همه پول رو ندارم تو بده پولو من ثابت میکنم میبخشم به بنده هات و میبینی که دروغ نگفتم، وقتی هم ببخشم دیگه اون یذره پول که مونده حقمه دیگه چون به وعده هام عمل کردم.
عدالت خدارا باور نداریم انگار بقیه مردم خودشون نمیتونن به پول برسند ، همین جوری بدبخت و فقیر میمونن تا ابد، من باید پولدار شم به اونا کمک کنم ، به خدا میگیم تو چون عادل نبودی به اونا ثروت ندادی ، حداقل هوای منو داشته باش ، بذار من یه فکری به حالِ اون بدبختا کنم.
به خدا میگیم همه که نمیتونن پولدار شن ، یه عده میتونن بذار من جز اون یه عده باشم .
وقتی به خدا میگیم پول بده تا به بقیه کمک کنم به فقرا ، مظلومین …
تمرکزمان و توجهمان روی فقر و کمبودِ و طبق قانون خدا به هر چی توجه کنی از اساس همون وارد زندگیت میشه ، توام که داری به فقر و کمبود توجه میکنی، همینا رو به زندگیه خودت دعوت میکنی.
باور نداریم که خودمان خالق زندگیمان هستیم ، یه فقر ، یک بیماری، یک رابطه ی مریض رو به عنوان سرنوشت پذیرفتیم و فکر میکنیم شانسی اگه من پولدار شم، اون آدمای دیگه ام که نمیتونن هیچوقت زندگیشون رو بسازن و ثروت خلق کنن، اشکالی نداره من پولدار میشم کمکشون میکنم.
یه جور دیگه هم میشه نگاه کرد چون به خدا به چشم آدم نگاه میکنیم میگیم اگه بگیم ثروت بده خدام میگه عجب پرویی هستی حالا برام چیکار کردی که ثروتم میخوای، بهش میگیم بابااااا ما که برای خودمون نمیخوایم که همشو ، می خواهیم ببخشیم به بندگانت.
امیدوارم حرفایی که میزنم ، میشنوم از شما و کامنت هایی که میخونم منجر به عمل شه ، شخصیتم رو عوض کنه و نتایج شروع شه.
باید ثروت رو برای خودمون بخوایم برای رفاه خودمون ، که به قول خودتون استاد من وقتی ثروت دارم احتمال اینکه راه نادرست برم خیلی کمتر، احتمال دزدی کردن و حسد ورزیدنم کمتره..
باید بفهمیم هرکس با افکار و باورش قدرت خلق زندگیش رو داره ، ما نمیتونیم هیچ کمکی به هیچ آدمی بکنیم تا خودش نخواد،
اگه من به ثروت برسم به خاطر افکار و باورم هست و عدالت خدا میگه بقیه هم میتونن زندگیه خودشان را خلق کنند چون همه به یک اندازه به این نعمت ها و قوانین و خدا دسترسی داریم.
من الان تنها وظیفه ام رسیدن به خواسته های خودم هست .
ممنون بابت این کامنت زیبایت من از طریق آخرین فایل استاد به اینجا هدایت شدم و وقتی اومدم بعد از گوش دادن فایل استاد کامنت ها رو بخونم کامنت شما جز اولین کامنت ها بود و به نظرم یکی از جذاب ترین پیام ها بود و تحلیل خیلی زیبایی داشتی
و واقعا کامنتت به من کمک کرد که این ترمز رو کمرنگش کنم
این قسمت پیامت واقعا تاثیری زیادی داشت و به نظرم علت اصلی که به اینجا هدایت شدم خوندن این تیکه از کامنتت بود
>
چون منم خیلی عجله داشتم فایل ها رو گوش بدم و سریع یاد بگیرم و سریع زندگیم تغییر کنه و با اینکه یه ساله دارم در سایت میچرخم و کلی فایل دانلودی دیدم و زیاد کامنت نخوندم و تازه چند روزه قانون رو به معنای واقعی درک کردم ولی ازینکه قانون رو درک کردم از خداوند بسیارر سپاس گزارم
من تازگی تصمیم گرفتم کامنت بچه هایی که خیلی کامنت هاشون روم تاثیر میذاره رو علامت بذارم تا از طریق ایمیل برام ارسال بشه و از الان به بعد کامنت های شما هم برای من ارسال میشه خدایا بی نهایت سپاس گزارم که من رو به این جا آوردی و از شما الهام عزیز سپاس گزارم که دستی از دستان خدا شدی
چند روز پیش بود به خدا گفتم انقدر دوست دارم کامنتای خوب بذارم، یعنی انقدر قانونت رو خوب بفهمم ، عمل کنم و کامنت بذارم، حرفایی که از دل میاد و نتیجه ی درک قانونِ بزنم که بچه ها بیان برای منم کامنت بزارن…
خیلی خوشحالم از اینکه خدا جوابمو داد، به قول یکی از دوستان اون دایره ی آبی کنار اسمم رو دیدم کلی ذوق کردم ، این نشون میده چقدر قانون خدا درست عمل میکنه، چقدررر این که ما خالق شرایط هستیم درسته، پاسخ شما به کامنت من معجزه ی امروزم بود ، از خدا خواستم و شد و من از شما ممنونم .
اول میخام خدا رو سپاسگزاری کنم که امروز که روز تعطیله از وقتم بهینه برای افزایش فرکانس و باورسازی استفاده می کنم
این سایت خودش مرجعی مامن برای منه، استاد عزیز بابت همه چیز مرسی
و دوم اینکه این پیام من موجب میشه تعداد کامنت های این فایل 4848 مین کامنت بشه و خودش به تنهایی کلی فان هست.
یکی از باورهای منفی مهم در این سبک خواسته و معامله با خدا برمیگرده به عدم درک قانون تکامل! چرا اینرو میگم؟؟
چون شخصی که طی مسیر تکاملی دستاوردهایی رو تجربه می کنه اصلا احساس بی لیاقتی نمی کنه و میدونه که با تلاش های خودش به این دستاوردها رسیده، پس! برای خواسته های بعدی خودش هم (مشروط به اینکه خواسته های تکاملی باشه) احتمالا باز چنین دیدگاهی رو نداره و برای یکی دو قدم بالاتر تلاش می کنه.
یادم میاد حدود ده سال پیش با یکی از دوستان در حوزه انرژی یک سفری رو در پیش رو داشتیم برای جلسه کاری در پالایشگاه آبادان که یکی از تامین کننده هاشون بشیم و شیرین معامله کنیم و در ازای ثمن معاملات و رفع مشکل تاخیر در پرداخت از سوی خریدار، پیشنهاد سواپ با موارد خام پالایشی شون رو داشتیم…
معامله خیلییی شیرین بود، با کمترین میزان سرمایه ممکن و سودی کلان.
یادم میاد رفتم منزل پدر و مادرم، دستشون رو بوسیدم و وقتی مادرم رو تنها در آشپزخانه پیدا کردم روی زمین نشستم و پای مامانم رو بوسیدم و ازش خواستم برام دعا کنه موفق بشم…
نه این که بوسیدن دست و پای پدر و مادر کار بدی باشه، انسانی که قلبا دست به چنین کاری می زنه خیلی قلب بزرگی داره، اما ریشه اون کار من نه این بود که تا اون حد عاشق پدر و مادرم بودم، بلکه باورهایی بود که اگه پدر و مادر ازت راضی باشن و واست دعا کنن خزائن رحمت الهی به زندگی تو باز میشه… من هم دست به کار شدم و قبل از رفتن به فرودگاه و عزیمت به آبادان رفتم پیش پدر مادرم… امیدوارم خدا مهر پدر مادرهای گلمون رو توی قلبمون پر رنگ تر کنه و قلبا و بی قید و شرط عاشقشون باشم.
البته که اون معامله به بسیار دلایل بنیادین عقلی و قلبی محقق نشد ولی امروز می فهمم که برای موفقیت هایی که امروز داشتم به جای تکیه به دعای پدر و مادر، با انجام عمل صالح و اجرای توحید در عمل به دست آوردم که البته که کم و بیش احترام و شان پدر و مادرم هم حفظ کردم و امیدوارم پسر خوبی واسشون بوده باشم و خواهم بود…
بنابراین، برای اینکه به موفقیتی برسیم نیاز به پیش کش کردن به درگاه الهی و یا توافق با رب برای خوب بودن بعد از حاصل شدن خواسته ها نیست.
به قول یکی از دوستان همین سایت، خداوند هزینه هایش را افزایش نمیدهد!
این رو روی دسکتاپ لپ تاپم همیشه میخونم و کیف می کنم.
همین طور که به دنیا اومدم لیاقت داشتن همه خواسته های تکاملی خودم رو دارم، چون هدف از خلقت من همین بوده که خواسته هایی رو انتخاب و براشون حرکت و به دستشون بیارم تا این صفت الهی رو بیشتر و بهتر بیاموزم و حرفه ای بشم.
مدتی بود که درگیر این سوال بودم و مرتب از خودم میپرسیدم که چرا این همه مادرم من رو دعا میکنه، مرحوم پدرم همیشه من رو دعا میکرد و برای من آرزوی موفقیت، ثروت، خوشبختی و… داشتند و دارند، اما چرا نمیرسم و چرا پولدار نمیشم، چرا به چیزهایی که میخوام نمیرسم و… مگه نمیگن دعای پدر و مادر در حق اولاد ردخور نداره و صددرصد مستجاب میشه، پس کو…………………..
حتی این سوال زمانی که ورشکست شده بودم و شرایط مالی بدی داشتم بیشتر تو ذهنم میچرخید
و همیشه هم اطرافیانم بهم میگفتن که کاری کن تا پدر و مادرت ازت راضی باشن اونوقت خداهم از تو راضی میشه و هرچی میخوای بهت میده، میگفتن سعادت دنیا و آخرت در گرو رضایت پدر و مادرت هست حتی کار به جایی رسیده که مادرم مستقیم بهم میگه که اگر میخوای پیشرفت کنی باید رضایت من را داشته باشی ببین فلانی و بهمانی… تو تلویزیون آوردنش و راز موفقیتش رو گفته که من صبح به صبح اول میرم دستبوسی مادرم و راز موفقیت و ثروتمند شدن من اینه……. و از این قبیل حرفها
منم با شنیدن این حرفها احساس گناه میکردم، فکر میکردم دارم کوتاهی میکنم، همیشه سعی میکردم که این کار را انجام بدم و به هر طریقی رضایت اونها رو جلب کنم حتی اگر لازم بود از خودم، از زندگیم، از همسر و فرزندم، از وقتم و کارم میزدم تا اونها رو راضی نگه دارم
که خداهم برام جبران کنه (توقع شرک آلود، گرو کشی)
البته الان مدتی هست (حدود دوسال) دارم بر روی خودم و باورهام کار میکنم با شنیدن این حرفها حس بدی میگرفتم، میفهمیدم که یه باور غلط دارم اما نمیدونستم چیه و ریشه اون کجاست تا اینکه کامنت شما رو خوندم
الان که این مطلب را مینویسم احساس آرامش و رهایی عجیبی دارم، حس یک زندانی را دارم که پس از مدتهای زیادی اسارت الان آزاد شده
خدا رو شکر میکنم کدهای مخرب من درمورد دعای پدر و مادر با خواندن نظر شما پاسخ داده شد و من را از این نوع نگاه منحرف، شرک آلود و مخرب رها کرد
البته خدمت کردن به پدر و مادر بسیار بسیار کار پسندیدهای هست و این را میدونم که باید همیشه جایگاه اونها محترم شمرده بشه ولی من داشتم این کار را بصورت بسیار غلطی انجام میدادم که خداروشکر فهمیدم باید چکار کنم
ممنونم از شما و ممنونم از همه عزیزانی که برای این سایت الهی زحمت میکشند و مخصوصاً از استاد عزیزم جناب آقای عباس منش بسیار بسیار سپاسگزارم
خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت بابت نور آگاهی که هر لحظه بیشتر و بیشتر در وجود ما میتابه و مسیر را برای کسانی که طالب تغییر، رشد و پیشرفت هستند همواره روشنتر میکنه
به نظر بنده چند تا عامل میتونه وجود داشته باشه که ترمز به حساب می ایند که به اختصار شرح میدهم:
۱-وقتی که یه نفر تمام کار ها رو برای رسیدن به خواسته هاش انجام داده ولی هنوز بهشون نرسیده، اینکه یه مقدار عجوله و میخواد سریع به خواسته اش برسه و به خاطر همین موضوع به خواسته اش میچسبه و اضطراب و نگرانی و استرس میزاره پشت قضیه و محتاج خواسته اش میشه.و همین موضوع کافیه که طرف به خواسته هاش نمیرسه. چرا چون از زندگیش لذت نمیبره و فک میکنه با رسیدن به خواسته هاش به یک شادی عظیمی میرسه در صورتی اصلا این طور نیست و در طول مدت زمانی که باید بگذره و به خواسته اش برسه خیلی طولانی میشه و یه جورایی خواسته اش ازش دور میشه(خود بنده با رعایت همین موضوع توی چند هفته اخیر به شدت به خیلی از خواسته هام که اول امسال هدف گذاری کرده بودم،رسیدم)
۲- موضوع بعدی هم ربط داره به مورد اول اینکه ما ها اصل رها کردن و به خدا سپردن رو بلد نیستیم و ازش استفاده نمیکنیم و اگه بخوام کوتاه و مختصر توضیحش بدم اینکه من وقتی میدونم تمام اون خواسته ها یی که میخوام برام اتفاق بیافتن دست خودمه و قدرت هم دست خداست و نه هیچ کس دیگه ایی و خدا هم بهشون شکل میده(اگه ۱۰۰٪ به این موضوع باور داشته باشم ) رها میکنم و به خدا میسپارم و از زندگیم لذت میبرم و خدا هم در زمان مناسبش به خواسته ام شکل میده.که نشون هاش اینکه حالم خوبه و قلبم ارام و اسوده خاطر هستش.
۳-کمبود عزت نفسه ،که همه چیز رو توی مرحله اول برای دیگرون میخواهم و خواسته های خودم رو توی اولویت های اخر قرار میدم.
۴- و در کل این طور معامله کردن با خدا اصلا حال نمیده که بگم خدایا اول تو ثروت بده تا من ببخشم. اگه واقعا من خودم رو ثروتمند بدونم و فراوانی خدا رو هم احساس کنم بایستی همین الان حتی با مبالغ کم اینکار رو انجام بدم. در صورتی که این جمله(خدا اول ثروت بده تا من ببخشم) این مفهوم رو می رسونه که من همین الان ثروتمند نیستم و در پی اون حس خوبی هم نخواهم داشت و به طبع هیچ موقع به خواسته ام نمیرسم تا بذل و بخشش کنم.
امیر آقای عزیز کامنت شما خیلی خوب بود و به نکات خوبی اشاره کرده بودین ، من از شما تشکر میکنم و اینکه موضوع رها کردن خواسته رو خیلی خوب گفته بودین و این دقیقا یکی از پاشنه آشیلهای من هست که امیدوارم به یاری خدا و آموزشهای استاد عزیزم و محبت و آگاهیهای شما دوستان خوبم بهبودش بدهم.
و در ضمن بسیار خوشحال شدم برای شما که اهدافتون رو تیک زدین و امیدوار شدم که پس برای منم میشه
خدارو شکر برای این جمع صمیمی و خانوادگی و آگاه و گرم و مهربان و هدایتهای خدای مهربان
به نام مهربان خدایی که همیشه با بندگانش مهربان بوده و هست و خواهد بود❤
سلام به استاد عزیزم، هر باررررر که یه فایل از شما گوش می کنم شما رو برای این درک عالی از قانون تحسین می کنم و لذّت می برم.👏👏👏💪💪💪
امروز که داشتم این فایل رو گوش می کردم یاد یکی از دوستانم افتادم که وقتی با قانون جذب آشنا شد بهش چند بار گفتم که بیا تو سایت استاد عباس منش و از این دریای عظیم آگاهی استفاده کن .بعد از چند وقت جویای احوالش شدم و گفت که داره از محصولات یه استاد دیگه استفاده می کنه و منم گفتم خیره انشاءالله. بعد از چند ساعت دوباره خودش پیام داد و ازم پرسید چرا این استادا اینقدددر اصرار دارن که اول خودت باید ببخشی و میگن همیشه بخشی از مالتون رو ببخشید و این حرفا؟! آخه ما پولمون کجا بود؟خودمون وقتی داریم به زور زندگی می کنیم چطور می تونیم ببخشیم؟اگه راست میگن خودشون چرا بخشی از این آگاهی ها رو نمی بخشن ، تازه وقتی محصول رو هم می خریم چیز خاصی هم عایدمون نمیشه؟! من در جوابش گفتم که از استادایی که شما میگی من خبر ندارم ، نه از خودشون و نه از محصولاتشون ، نمی خوام هم بدونم. گفتم اما استادی که من دارم اصلاً اینارو نمیگه و اتفاقاً برعکسش رو می گه ! میگه وقتی خودت زندگیت روبراه نیست چطور می تونی ببخشی؟باید ثروتمند بشی تا بتونی ببخشی و لذّت ببری از بخششت! و بهش گفتم استاد کلی فایل دانلود رایگان داره که حقیقتاً پر از آگاهیه.فقط خودمون باید حسابی تمرین کنیم تا از همون فایلا نتیجه بگیریم.خلاصه که ایشون بعد از یکی دو روز عضو این سایت بینظیر شد و ….
الان که این فایلو گوش می کردم با خودم گفتم وقتی مثلاً اساتید کنترل ذهن تا این حد در این زمینه اشتباه می کنن و تازه بدتر اینکه این اشتباه بزرگ رو به دیگران هم آموزش میدن پس چقدرررر مغز ما هم از خیلی سال ها قبل پر شده از این دست کدهای مخرّب که به شدّت هم مخفی هستن.همین لحظه شما رو تحسین کردم استاد که چقدر زیبا زوایای قانون رو آگاهید و خییییلی خیلی ممنونم که این فایل رو گذاشتین اونم چند سال پیش. خدا برکت و نعمت کثیر از ثروت و عشق و سلامتی و …. به شما عطا کنه.امروز اولین باری نبود که این فایل رو می شنیدم ، چون دیدم تو فایل ها دارمش پس قبلاً هم شنیدمش اما مطمئنم که اون موقع فکر نکردم که ترمز های ذهنم رو پیدا کنم ، یادم هم نیست که کامنت ها رو خونده باشم. اما الان بدون این کامنت ها رو بخونم دلم خواست که جواب سوالتون رو بدم ، ممنون از این سوال عالی که اگه بهش فکر کنیم چه جواب های خوبی هم پیدا می کنیم که می تونه راهگشا باشه برای مسیر موفقیت مالیمون و همینطور میشه تعمیمش داد به کلی زمینه های دیگه، روابط سلامتی و …..🙏🙏🙏❤
من مطمئناً قبلاً این طرز تفکّر رو بسیار زیاد داشتم و خب الان تو این دو سال و اندی آشنایی با شما خیییلی کمرنگ تر شده اما هنوزم یه رگه هایی قطعاً هست، اینو برا این میگم چون نتایجم هنوز فرسنگ هااااااا با اون نتایج دلخواه من فاصله داره، و این یعنی ترمز ها هنوز هستند.
الان می خوام افکار قبلم رو که یادم میاد بگم، شماره میذارم چون می خوام اون باور کمبود پشت فکر مخرّب رو بعدش بگم ،
۱️⃣یادمه که پنج سال پیش همسرم که تو محل کارش زمین خورده بود و آسیب دیده بود مشمول دیه حوادث کار شده بود و یه مقدار باید پیگیری می کرد . من تو دلم میگفتم خدایا کمک کن این کار اوکی بشه اونوقت من به همسرم میگم ده میلیون از این پول رو مثلاً به یکی قرض بده تا کارش راه بیافته و هر وقت داشت به ما بده😅🤔
❌یه باور مخرّب که تو همه ی موارد پائینی هم هست به نظرم این بود که انگار وقتی خدا وقتی به من کمک میکنه که من چیزی در عوض کمکش بدم و اگه اون رو ندم کمکی در کار نیست! انگار بی حساب روزی دادن خدا هیچ رقمه تو کَتم نمی رفت🤦♀️من نمی دونم واقعاً چه دیدی به خداوند یکتا داشتم که هر چی ازش می خواستم باید اول بالقوّه یه چیزی گرو میذاشتم 😐 اما به لطف الله مدت هاست که این مدلی با خدا حرف نزدم، چیزی که الان بارها و بارها ازش می خوام هدایت ما به مسیر درسته در هر خواسته ای!
و اتفاقاً هر جا حواسم بوده و هدایت خواستم ازش بسیار سریع جواب داده!در صورتیکه اون موقع ها به یه سری مزخرفات باور داشتم که دعا شرایط داره و نمی دونم زمان داره و مکان داره و از این محدودیت هایی که نمی دونم ریشه اش واقعاً از کجاست؟!
اما خدای الان من هرررر لحظه می شنوه و هررررر لحظه به من آگاهه و فقط کافیه من باورم درست باشه!
باور مخرّب دیگه ای که پشت این حرف هست که ریشه ی اصلیش کمبود عزّت نفس و باور عدم لیاقت هست، اینه که چیزی که حقّش بود رو فکر می کردم باید بخشی اش رو به دیگران ببخشه یا حداقل باهاش کار دیگران رو راه بندازه!درصورتیکه شرایط ایمنی اون محل کار افتضاح بود و کارگرها هم چندین بار گفته بودن که انبار به خاطر قفسه ای بلندش باید نردبان های متصل مخصوص داشته باشه .دقیقاً بعد از اتفاقی که برای همسرم افتاد بیمه بهشون گیر داد و سریع شرایط رو ایمن کردن!
۲️⃣یا مثلاً می گفتم که خدایا کمک کن ما خونه دار بشیم اونوقت چند وقت یه بار روضه می گیرم تو خونه مون !!! تازه من که تا سال نود و هفت که پونزده سال از زندگی مشترکم می گذشت حتی یه دونه روضه هم نگرفته بودم اینو میگفتم ، یادمه فقط اواخر اسفند سال نود و هفت یه روضه گرفتم اونم نیّتم این بود که حاجقا در مورد یه آگاهی خاصی که من می خواستم صحبت کنه، چقدر هم اتفاقاً روضه ی خوبی شد بقیه رو نمی دونم اما به خود من خیلی تو مصمم شدن به ادامه ی این مسیر کمک کرد و از من آدم شادتری ساخت.خلاصه این یکی از افکاری بود که یادم میاد اون سال ها چند بار به ذهنم می اومد.
❌یادمه اون موقع ها یه سری اطرافیان یا قبل از اینکه خونه بخرن به این نیت روضه می گرفتن و یا بعد از اینکه خونه دار شده بودن روضه می گرفتن.انگار فکر می کردم یکی از شروط خونه دار شدنه!!!
من روضه هایی که آگاهی دهنده باشه رو واقعاً دوست دارم اما الان اصلاً با دید قبل به روضه نگاه نمی کنم . باور مخرّب این تفکر هم به نظرم اینه که خدا مستقیم بهم جواب نمی داده و باید واسطه ای در کار می بوده!و خب اون موقع ها روضه تو ذهن من یه جور توسل بود ، با اینکه اصلاً روضه نگرفته بودم اما این فکر رو حتماً داشتم دیگه. اون یه روضه ای هم که گرفتم دنبال کسب آگاهی هم برای خودم و هم برای دیگران بودم. و هم دوست داشتم که یه جمع فامیلی تو خونه ما تشکیل بشه و اتفاقاً خیلیا ازم تشکر کردن که فلانی رو خیلی وقت بود ندیده بودیم و چقدر خوب شد و یادمه بعد از اون روضه به جای غمگین بودن و …. به شدت شاداب تر شدم. این قضیه حتماً باورهای مخرّب بیشتری داره اما چیزی به ذهنم نمیاد.مثلاً نمی گفتم که یه شام توپ به فامیل میدم و صفا و جشن و …. انگار که غم رو بیشتر از شادی می پسندیدم! تازه من که تقریباً آدم شادی بودم!و شاید یه ترمز دیگه این باشه که ثروتمندی با این کارا پایدارتر میشه!
۳️⃣یا مثلاً می گفتم که اگه کلاس بگیرم بخشی از پولم رو به دیگران هدیه میدم که یادمه همین کار رو هم کردم ، اتفاقاً بعد از چند وقت که یه کلاس خصوصی داشتم تمام درآمد ماه اول رو به اعضای خانواده ام نقداً هدیه دادم!!!
❌یعنی قرونی برای خودم خرج نکرده بودم و حتی در این حد هم خودم رو لایق داشتن پول ندونستم!!!چقددددر عزت نفسم پائین بود که اول دیگران تو ذهنم واجب بودن بعد اون آخرا اگه جایی بود برای من که دیگه پولی هم نبود که لطفی برای دل خودم بکنم!اصلاً خودی نبود اون وقتا! اینو الان می فهمم!که تا چه حد وجودم به نظرم بی ارزش بود و من باید برای دیگران و احساسات و نیاز دیگران ارزش قائل میشدم نه برای خودم و یادم نیست الان ولی این رو شاید خودخواهی می دونستم! ترمزی مخفی که هنوزم رگه هاش با من هست و البته پیدا کردنش هم بسیار برام سخته!
و یه ترمز دیگه اش اینه که همیشه خودم رو مدیون دیگران می دونستم!و یادمه که اگه کسی پول ازم قرض می خواست و یا خواسته ی دیگه ای داشت ، خودم که نداشتم اما هر جور شده باید برای طرف جور می کردم و چه دردسرها که برای خودم درست نکرده بودم اون زمان ها ….در صورتیکه یه کلمه باید می گفتم ندارم یا نه نمیشه و خودت برو به طرف بگو و ….اما عزت نفسش رو نداشتم که نه بگم! و انگار محبت آدما رو بسته به جواب خودم می دیدم که الان اگه به فلانی نه بگم چجور میشه و اون جور میشه و ازین افکار به شدت مخرب! اما الان یه سالی هست که وقتی باید بگم نه خیلی راحت میگم نه و اتفاقاً هیچ اتفاقی هم بعدش نمیافته.
۴️⃣یا مثلاً آرزو داشتم که پول زیادی داشته باشم و یه عالمه خونه بسازم که جوون های نوبخت برن و چند سالی توش زندگی کنن تا صاحب خونه بشن!!!
❌اینجا انگار خونه داشتن و مرفه بودن من وقتی مجاز بود که اول مطمئن باشم خلقی رو در رفاه قرار دادم تا بتونم از داشتن خونه ی خودم لذت ببرم!و این باور کمبود هم هست یعنی اون جوونا خودشون نمی تونستن خونه دار بشن و حتماً باید یه جوری ساپورت میشدن و لابد مثلاً چون خودم نتونستم خونه دار بشم فکر می کردم اگه کسی بود که چنین کمکی بهم می کرد حتماً من خونه دار می شدم! و ترمز تکیه و توکل بر خلق خدا اینجا موج میزنه!این کد مخرّب هنوزم تو جنبه های مختلفی با من هست!فلانی کلاسم رو دیده بود و خیلی خوشش اومده بود و از تدریسم تعریف کرد حالا من جلوی یکی دیگه برای تائید خودم اسم اون آقا رو بیارم که مخاطبم توجیه بشه که تدریسم خوبه! این همین ماه گذشته برام اتفاق افتاد، به محض گفتنش فهمیدم چه ترمز خفنی بود!
۵️⃣یادم میاد که یکی از افکارم این بود که اگه پولدار بشم حتماً زود بزود میرم مشهد پابوس امام رضا علیه السّلام😘
❌ کد مخرّبش اینه که وقتی پولدار میشم باید جاهای مذهبی زیاد برم که مبادا آلوده به چرک پول بشم! در صورتیکه به لطف الله پول الان تو باور من جای بسیار ارزشمندی داره و دوست دارم هر لحظه باهاش رفیق تر بشم! امام رضا و صحن و سراش رو خییییلی دوست دارم اما الان اگه بخوام اونطوری فکر کنم حالم از خودم بهم می خوره! الانم خیلی دوست دارم که زود بزود برم مشهد برای زیارت و سیاحت اما با یه دیدگاه دیگه که مطمئنم بسیااااار بیشتر از قبل لذت خواهم برد
۶️⃣و یا اینکه دیگران رو می فرستم مشهد زیارت!!!
❌یه کد مخرب اینجا، همون انجام کار برای دیگران هست که بالاتر گفتم و دیگه اینکه انگار پولم کثیف بوده و قراره اینطوری پاک بشه! و به نظرم بدتر از اینا این باشه برای دیگران این کارا رو بکنم که نگاهشون نسبت به من اوکی باشه و ثابت کنم که من اگه ثروتمند شدم آدم خوبی ام و حواسم به دیگران هست و …….وااااای خدااااا🥺 اما الان تا حد زیادی از اینکه نظر دیگران برام مهم باشه کاسته شده ، اما هنوز یه رگه هایی هست که وقتی برطرف بشن چقددددر سبکبال میشم🤩
۷️⃣یادمه تا همین پارسال با خودم می گفتم که اگه پولدار بشم حتماً سرپرستی چند تا یتیم رو به عهده می گیرم!
❌ همه ی این کارا فی نفسه خوبن، اما باوری که پشتش مخفی شده تعیین میکنه که این کار الان خوب و بجابود یا نه!؟
انگار همیشه فکر می کردم تا بخشش نباشه ثروتمندی درست نیست!
۸️⃣یا مثلاً می گفتم که اگه ثروتمند باشم یه سری از مدارس رو فول امکانات می کنم تا بچه ها بتونن بهتر درس بخونن!!!
❌ کد مخرب این بود که موفقیت رو به داشتن امکانات ربط می دادم!یادمه که سیزده سال پیش وقتی لیسانس گرفتم با همون مقدار اطلاعاتی که داشتم، آزمایشی آزمون فوق دادم و مشاورم فکر می کرد که من خونده بودم ، وقتی فهمید که نخونده بودم بهم گفت که تو اگه کلاس بری و بخونی رتبه ات تک رقمی میشه! خودش رو مثال زد که وقتی کلاس رفت نتیجه اش صدها برابر بهتر از اولین آزمونش شده.
خب معلومه دیگه من با خودم گفتم که کلاس که نمی تونم برم ، حالا مگه خوندن من چقدر فایده داره!همیشه نقش امکانات تو ذهن من پرنگ بوده و هنوز هم گاهی پیش میاد که گول این کد مخرّب رو می خورم!
۹️⃣یا مثلاً می گفتم که اگه پولدار بشم حتماً به آستان حرم ها پول زیادی میدم!
❌انگار پول من باید تو یه جای مذهبی خرج می شد که ماندگار بشه!و برکت بگیره!
🔟یا اینکه با خودم می گفتم بسته های خوراک و پوشاک آماده می کنم و هر ماه از این طریق می بخشم !
❌ یعنی هیچ وقت فکر نکرده بودم که اگه پولدار بشم تغذیه و پوشاک خودم چگونه خواهد شد، اما به این فکر می کردم که برای دیگران چکار کنم!!!
یادمه سه سال پیش تو مطالعاتی که تو قانون جذب داشتم وقتی با این تمرین مواجه شدم که اگه پولدار شدید چه کارهایی برای خودتون می کنید و چه چیزایی برای خودتون می گیرید یه جورایی تعجب کردم و یادمه که از ته دلم نمی نوشتم!!! اما یواش یواش سیمانای مغزم در این زمینه شل شد و الان دوست دارم به این تمرین فکر کنم یا در موردش بنویسم و حرف بزنم و لذت می برم از این تمرین
خخخخ نمایه ی اعداد تموم شد و کد های مخرب همچنان باقیست🤣
۱۱⬅️ یا مثلاً با خودم می گفتم وقتی کلاسام بیشتر بشه کلاس رایگان هم میذارم (کاری که همین چند وقت پیش انجامش دادم!!! و اتفاقاً طرف اصلاً سر سوزنی از کلاس استفاده نمی کرد 🤣🤔 )
❌ این دو جنبه داره یکی همون کد مخرّب داشتن پول به شرط بخشش
و ترمز دیگه اینکه برای جذب بیشتر یه بخش رایگان باید بذارم ، مردم حاضر نیستن راحت اعتماد کنند وقتی مثلاً بگم دو هفته رایگان یه کم تمایل پیدا می کنن که امتحان کنن! و همینطوری کسی رو نمی تونم جذب کنم و قیمتی که من گذاشتم برای مردم بالاست و نظر ابن و اون رو در مورد قیمت کلاسم بپرسم ! افکار و باورهایی که همبن الان با من هستند بسیااار هم پر رنگن! به طوری که حدود سه هفته ی پیش برای طرحی که ابتکار خودم بود به مدارس رفتم و تبلیغ کارم رو کردم و بدون استثناء هر کسی نمونه ی کلاس های آنلاینم رو دید حیرت زده شد، اما یک نفر رو هم نتونستم جذب کنم! چطور ممکنه کسی حاضر بشه برای کارم پول پرداخت کنه وقتی خودم این باورها رو دارم، برای همین با خودم عهد کردم که شش ماه تمرکزیِ تمرکزی رو باورهام کار کنم و دنبال شاگرد جدید نباشم و اول تبرم رو تیز کنم!و فکر می کنم سر در آوردن از این صفحه هم نتیجه ی همون تعهد و عمل این چند روزومن هست که هدایت شدم به اینجا و با حجم زیاد کارهای امروزم نتونستم از کنار این کامنت بگذرم و حتی چند ساعت دیرتر بنویسمش!باید الان می نوشتمش و خدا روشکر که دارم می نویسم
۱۲⬅️ یادم اومد که به خودم می گفتم روزی که دو سه تا ماشین داشته باشم اونوقت یه ماشین برای یکی به عنوان هدیه یا بخشش می گیرم!!!
❌ کد مخرّب این ذهنیت هم به نظرم اینه که سختم بوده بخوام از امکانات رفاهی استفاده کنم وقتی در اطرافم کسانی رو ببینم که سوار بر موتورن یا اصلاً وسیله نقلیه ندارن و خیلی برای خودم زننده بود که من در رفاه باشم تو جهی به اطرافم نداشته باشم!
و از طرفی این نشون دهنده ی ذهن به شدت فقیر من بود که داشتن یه ماشین خوب رو موجّه می دونست اما بیشتر از اون موجّه نبود و یه جور اصراف بود که حالا اگه به فکر دیگران بودم شاید مثلاً از درجه پلیدی این کار کم می شد!
خدایا چقدددددر خوشحالم چقددددددر خوشحالم که از بیشتر اون ذهنیت ها فاصله دارم و خیلی هاشون الان برام حقیقتاً مسخره است و مطمئنم که الان که برم کامنت های دوستان عزیزم رو بخونم یک عاااالمه ترمز کشف خواهم کرد ، چه ترمز هایی که پام رو از روشون ب داشتم و خودم خبر ندارم و چه ترمزهایی که هنوز در وجودم هست!
چقدددر بزرگی استاد عزیزم ، چقددددر باور فراوانی رو خوب در وجودت ساختی که این فایل فوق العاده و صدها فایل عااااااالی دیگه رو به رایگان در اختیارمون گذاشتی. و یاد یه حرف تون افتادم که بارها شنیدم که گفتین: تو همین فایل های دانلودی آگاهی های مهمی گفته شده که کافیه که فقط یکیش رو خوب درک کنید و بهش عمل کنید و همون یه دونه آگاهی زندگیتون رو زیر و رو می کنه.
قبلاً اصلاً نمی تونستم بفهمم که یعنی چی یه دونه آگاهی می تونه زندگیمون رو عوض کنه اما مدتیه یه کوچولو افتادم تو مدار این حرف و خیلی بیشتر از قبل تو ذهنم چراغ روشن می کنه و دلم می خواد یه روزی برسه که همینطور تکاملی نه یه دونه که تمام حرفاتون رو به خوبی درک کنم و به نحو عالی بهش عمل کنم!
بازم برای این تمرین خییییلی ممنونم استاد جان🌹❤
و دوست دارم نازنین خدایی را که از رگ گردنم به من نزدیک تر است❤❤❤
چقدر این حرفها خوب بودن واقعا همشون ترمزهای ذهنیم بودن
نوشته هاتون واقعا به دل میشینه چون واقعی هستن
اون ترمزی که گفتید اگر ثروتمندبشم سرپرستی چندتا بچرو قبول میکنم زنگ تو ذهن من به صدا درآمد
من از بچگی این باوری که نمیدونم از کجا اومده رو داشتم که خدا به من بده تا چندتا بچرو سرپرستیشونو قبول کنم و الان فهمیدم که این ترمزمنه نمیگم این کار بد یا خوبیه
اون باوری که پشت این کار هست اون مخربه و الان فهمیدم که من پول و ثروت خلق میکنم برای راحت زندگی کردن خودم و برای لذت بردن از زیبایی ها و نعمت های بیشمار خدای مهربانم
چقدر خوب توضیح دادی منم احساس میکردم خودم باید این کامنت رو نوشته باشم اینقدرکه من هم همین حدود نذر ونیازها داشتم و فکرهایی همین مدلی داشتم و الان یاد خودم افتادم اما خدا رو شکر به لطف خدا وبودن در سایت وشنیدن آگاهی ها از زبان استاد خیلی از این فکر ها پاک شدن و فکر میکنم اون باوری که مثل سیمان برام مونده باور عدم لیاقت هست بارها امتحان کردم هر وقت شروع میکنم وبا خودم میگم من لایق هستم من بی دلیل لایق بهترینها خلق شدم ومن لایق بهترین نعمت ها هستم همون روز یهو میبینم خواهرم یا خواهر زادم با ماشین خیلی خوبی که دارن میان دنبالم ومیرم بیرون وتفریح وکلی زیبایی رو تجربه میکنم وموندم چرااا مثل بلدوزر رو این باور کار نمیکنم چرااا تمرکز لیزری در طول شبانه روز براش خرج نمیکنم در حالی که همون اوایل که تشنه اگاهی بودم وخداوند من رو با اموزهای استاد اشنا کرد من با تمرکز لیزری زندگیم رو خیلی عوض کردم وتجربهایی ونعمت هایی وارد زندگیم شد که اگه مثل قبل بودم تا ده سال دیگه هم شاید بهشون نمیرسیم
اما حیف که مسیری که رفتیم رو شل وسرسری میگیریم و دوباره متوقف میشیم یا بسیار کند پیش میریم
واستاد عزیزم چقدر خوب همه ی این موضوعات رو بارها گفتن وخدا کمک کنه بتونیم خیلی خوب عمل کنیم وبا عملکرد وبدست آوردن نتایج عالی باعث شادی وخوش حالی بیشتر وبیشتر استاد بشویم وباعث حرکتو بیداری بقیه برای وارد شدن به این مسیر عالی باشیم.امین
من توی 2 سال اشنایی با این مباحث هرگز رابطه ام با خدا خوب نمیشد
بعد دیدم ریشه در باورم نسبت به ادم ها داره
و چون خدا را انسان میدیدم همون رفتارها هم از خدا انتظار داشتم
موضوع از این قراره که من دیشب یهو با خوندن کامنت ها فهمیدم ترمزم اینه که خدا رو انسان میدیدم
خیلی خوشحال شدم و شروع کردم قربون خدا رفتن
یکدفعه دیدم توی ذهنم یکی بهم گفت برو فلان کار سخت را انجام بده برام من رب تو ام
بعد یکدفعه مچ ذهنم را گرفتم
در ذهن من از بچگی مداوم و مداوم تکرار کردن به ادم اا رو نده باشون صمیمی نشو تا بهشون رو میدی پرو میشن و ازت یک درخواستی دارن ..ادم هم نمیتونه بگه نه(بجای حل مشکل عزت نفس خودشون اشغالا کردن زیر فرش دقیقا همینه) …پس همون بهتر که با هیچکس نباشی در حد سلام علیک خشک
و باورتون نمیشه حالا میفهمم چرا با خدا هیچوقت رابطه ام خوب نمیشد ….و دوست هم نداشتم خیلی نزدیکش بشم
حالا میفهمم من چرا هیچ دوست صمیمی ندارم با اینکه همیشه ارزوم بود
اگر هم با یکی میرفتم و با بدبختی یک دوستی پیدا میکردم اینقدر توی خونمون فحش و ناسزا راه می افتاد که مردم را اویزون خودت نکن
پس فردا هی میخواد بره و بیاد که قید اونو میزدم و قطع رابطه میکردم
و یا اگر طرف عالی بود تا میومدیم صمیمی شویم اون رابطه یا به طرز وحشتناکی تموم میشد
یا اون فرد از اون شهر میرفت
یا من از اونجا میرفتم
یا قهر میشد و…..
خلاصه یک اتفاقی می افتاد که تموم بشه
و یا اینقدر خود طرف ازم توقع داشت که خودم از رابطه زده میشدم و بهم دیگه این اخریا داشت ثابت میشد که بله انگار همینن…..ولی قلبم قبول نمیکرد چون نمونه های دوستی های عالی هم زیاد دیده بودم
البته بگم جلسه 1 عشق و مودت هم خیلی کمک کرد
من روانشناسی ثروت 3 را دارم
ولی درست شدن رابطه با خدا اول اصله
و به عشق و مودت ربط داره ، که اونم هدایتی خریدم و همش با خودم میگفتم چه ربطی داره من هدفم مالیه، حالا ربطش را فهمیدم
به نظرم این جلسه
را با عشق و مودت و عزت نفس کار کردن عالیه
تا عینک سیستمی بودن خدا را به چشم نزنیم ، رابطمون درست نمیشه
من 2سال میگفتم خدا مهربونه منو دوست داره و….هیچ فایده ای نداشت
عینک عینک عینک(نگرش و زاویه دید) این مهمه این مهمه
هرکس برای کامنت ها وقت نگذارد بزرگترین ضرر زندگی اش را کرده
با سلام خدمت استاد و تشکر،به نظرم اگر دستی از دستان خدا باشیم که بتوانیم دل دیگران را شاد کنیم باور درستیه ولی در عمق این نوع تفکر میتوان چند نکته ریزی پیدا کرد.مثال اینکه خداوند فقط به بعضی افراد توجه داشته آن هم کسانی که قول بدهند بعد از کسب موفقیت مالی به افراد نیازمند کمک کنند و اینکه آن نیازمندان بر اساس این نوع طرز فکر خودشان نمیتوانند از پروردگار درخواستی کنند و من باید به ثروت و خوشبختی برسم تا آنان هم از کمک من بهرمند شوند و این یعنی قراردادن واسطه بین خدا و آن افراد که قطعا باور شرک آلود است.همه بشرط اینکه قوانین را درک و اجرا کنند شرایط یکسانی در پذیرش خواسته ها دارند.همچنین در این نوع نگاه پروردگار بعنوان خدایی دیده میشود که میتوان مثل انسانها قرارداد شرطی بست.
من اولین باری هست که دیدگاهم رو مینویسم من تقریبا دوسالی میشه که با قانون هرچند خیلی کم اشنایی دارم ولی چند ماهی هست که عضو سایت هستم و تازه شروع به دیدن اموزش های رایگان کردم و امروز که این اموزش رو دیدم و نظرات دوستان رو خوندم دیدم که تقریبا همه ترمزهایی که دوستان گفتند رو من داشتم و همین که اومدم باورهای مخربم رو نوشتم تا باور های عالی رو جایگزینش کنم همین امروز مقدار پولی که برای من نصف پولی هست که تو یک ماه درامد داشتم از طریق فروش محصولم به توسط یک عزیزی به دست اوردم.😊😊شاید باور کردنی نباشه ولی من نتیجشو تو همین روز اول که اومدم باورهای مخربمو شناسایی کردم دیدم و این رو فقط دوستانی که از قانون استفاده میکنن درک میکنن که چه لذتی داره که با تغییر باور ها اتفاق های عالی برامون میوفته.😍😍از الله یکتا میخوام که هممون به هرانچه که دلمون میخواد برسیم.وغرق در شادی و ارامش و سلامتی و ثروت و عشق زندگی کنیم.🌸🌹🌻
به نام تنها فرمانروای کل کیهان، الله مهربان
سلام وقت بخیر
ترمزهای ذهنی این نوع تفکر شامل موارد زیر است:
» احساس عدم لیاقت :
فرد خود را شایسته ثروت و نعمت نمیبیند لذا با تعهد به کمک به بیماران و فقیران سعی در سهیم کردن افراد دارد تا عذاب وجدان را از خود دور کند.
» احساس ترحم نسبت به ضعیفان با نیت و تفکر توانایی در تغییر سرنوشت دیگران :
فرد خود را در نقش قهرمان داستان می بیند که میخواهد سرنوشت دیگران را تغییر دهد و حق را به حقدار برساند غافل از اینکه در قرآن نیز قید شده است که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان بخواهند و تغییر کنند. پس هیچ کس مسئول شرایط زندگی دیگران حتی خانواده خودش نیست و این خود فردست که با باورها و فرکانس هایش زندگی خودش را برنامه ریزی می کند.
» باور انسان گونه داشتن نسبت به خداوند :
فرد، خداوند را انسانی میبیند با عواطف و احساسات انسان گونه لذا با دادن تضمین کمک به دیگران، سعی در جلب رضایت خداوند و دلرحمی او را دارد تا خواسته اش را اجابت کند.
بنام خالق زیبایی ها و فراوانی ها
با سلام خدمت استاد عزیزم
من خودم همینجور ازخدا خواستم و اگه یروز تو دفترم نمینوشتم احساس گناه میکردم که عه اگه خدا ثروت بهم بده و من به کسی کمک نکنم یا الان که ننوشتم بهم ثروت نمیده یا خدا ثروتو به کسی میده که ببخشه به دیگران
بنظرم اولین ترمز ذهنی احساس کمبوده
یعنی ما میترسیم که از خدا ثروت بخوایم برای خوشبختی خودمون
یعنی اول دیگرانو میبینیم بعد خودمون
یعنی ترس اینو داریم اگر بهمون ثروت برسه انقد باید کمک کنیم به دیگران تا پول و ثروتمون تموم بشه
دومین ترمز احساس گناهه
یعنی اگر ما از خدا ثروت میخواییم و در خواسته مون ذکری از فقرا نیازمندان یا کمک به دیگران نباشه کار خلافی کردیم و خدا به اینجور ادم ها و اینچنین خواسته ها جوابی نمیده
بطور صریح میشه خواسته+تقسیم آن بین مردم=مستجاب شدن خواسته
خییییلی اشتباهه این باور و من حین نوشتن این متن به ذهنم اومد
ترمز سوم هم عدم لیاقته
یعنی ما انقدر خودمون رو ارزشمند نمیدونیم که برای خودمون ثروت بخواییم و میترسیم اگه ثروتمند بشیم و از ثروتمون به دیگران نبخشیم بین مردم آدم بدی میشیم و حتی خودمون قبل ثروتمند شدن فکر میکنیم ثروتمندشدن بیشتر به دیگران کمک میکنه و بیخیال ثروتمندی میشیم
یه ترسی تو وجودمونه که اگه پولدار بشیم و به کسی کمک نکنیم دنیا از ما خوشش نمیاد و ادم ثروتمندی که به بقیه کمک نکنه بی لیاقته و ثروت برازنده ی اون فرد نیست
ترمز چهارم عدم توحید در خواسته مونه
ما میگیم خدا به ما ثروت بده تا به فقیرا و بدبختا کمک کنیم فلان مسجد فلان مدرسه فلان مطب رو بسازیم
که اگه به همین تفکر فکر کنیم میفهمیم ما در خواستمون نوعی شرک وجود داره و خودمون رو عامل رفاه مردم میدونیم و اصن فک نمیکنیم که خدا روزی رسونه منبع تمام ثروت و ارامش جهان در دستان خداونده
اخه من در جایگاه خدا نیستم که ازش ثروت بگیرم به بنده های دیگش بدم
پس خدا وظیفش چیه؟درست فکر کردی
وظیفه خداست که به هرکی که ازش بخواد ثروت بده
به ما چه اخه؟چرا فک میکنیم خود خدا نمیتونه کاری کنه مدرسه ساخته بشه خونه به نیازمندان داده بشه یا کلی کار خیر دیگه،بابا خدا قدرت مطلق در جهانه و ما اگه ثروت میخوایم باید برای خوشبختی در دنیا و آخرت خودمون بخوایم
این ترمز ،همون ترمز دستی ماشینه که بدجور هممون توش گیر داریم
ترمز پنجم عدم باور به قانونمندی جهانه
یا بقول دیگه باور ما ذاتاً اینه که چون ما راه ثروتمند شدن رو با قانون الهی درک کردیم الان میتونیم خدارو متقاعد کنیم انقد به ما بده که ما همه رو پولدار کنیم
یعنی چی؟یعنی اینکه برداشت ذهنی ما از عدالت در جهان بصورت دیگه هست
عدالت در جهان یعنی هرکس با باور قدرتمند و ایمان به خداست که میتونه ثروتمند بشه یا حداقل در رفاه باشه
این کار ما که از خدا بگیریم اونم با زحمت وارسال فرکانس های مثبت بصورت مداوم که به راحتی هم بدستمون نیومده و براش با عشق تلاش کردیم و تقسیم کنیم بین کسانی که هیچ به خدا ایمان ندارن هیچ کاری برای باوراشون نکردن و هیچ اقدام و عملی در جهت خواسته هاشون برنداشتند
کاملا مغایر با قوانین خداونده و خدا به کسی که اینجور ازش بخواد پاسخ منفی میده
چون اون پوله از دست تو که لیاقتو در خودت بوجود اوردی میرسونی به دست کسی که تو و خدا و قوانین خدا و کل جهانو مسخره کرده و ایمان هم نداره و قصد مخفی ما که خبرهم نداریم از اینجور طرز خواسته ها اینه که خدارو مسخره کنیم
خدارو تو جهان کمرنگ کنیم و بگیم ما ازش گرفتیم و این ماهستیم که عدالت در جهان رو برقرار میکنه
ترمز ششم هم اصل متن خواستمونه
یعنی چی؟
یعنی توی نوشتن و درخواست کردن چنین خواسته هایی از کلماتی به کار میبریم که تایید میکنه فقر و عدم فراوانی و بدبختی و …تو جهان هست و وقتی میگیم خدایا پول بده منم مدرسه میسازم ،داریم فرکانسی رو ارسال میکنیم که یعنی مدرسه ها درجهان خیلی کمه و فراوانی در اون دیده نمیشه
و به همین راحتی خواسته مون اجابت نمیشه
دوستان من چنتاشو گفتم الان و خودم اصلاااا از قبل نمیدونستم چی بگم و فقط از خدا خواستم هدایتم کنه و منم شروع کردم به نوشتن
و این اگاهی های ناب رو خودم الان متوجه شدم
درود بر خدا درود بر استاد عزیز و دوستان همراه در این سایت
به نام خدای مهربان
من تصوراتم این بود که با ثروتمند شدنم آدم نادرستی میشم که مسیر غلط زندگیم بیشتر از مسیر درست زندگیم و سالها هم در تفکراتم این رو خودم می شاختم که اگر پولدار بشم فلان جا باغ میخرم و همش پارتی می کنم و همش در گیر این جور فکرای پوچ بودم که در آموزهای استاد عزیزم فهمیدم که ای بابا اگر من تو زندگیم به جای بالاتری نتونستم برسم علتش همین باور غلط بود
یکی دیگه از ترمزهای من این بود که همش فکر میکردم آدم های ثروتمند حق امسال من رو خوردن که ثروتمند شدن و از کلاهبرداری و خلاف به پول رسیدن این مثال برای من واضح تر بود چون پدر بسیار عزیزم یک دوستی داشت که این بند خدا خیلی ثروتمند بود و بعد پدر من هی می گفت این موضوع رو که نحوه آشنا شدنش با این انسان واقع شریف به این شکل بود که پدر من چون پلیس مواد مخدر بود می گفت این بابا یعنی دوستش رو اوایل انقلاب با کلی تریاک دسگیرش کردن و بعد براش حکم اعدام داده بودن پرونده این بنده خدا میرسه دست پدر من و یه جورای با جریمه نقدی موضوع ظاهرا حل میشه و پدر من سالها هی می گفت که اره این بابا جونش رو به من بدهکاره و واقعا دوستای خوبی با هم بودن و چقدر هم به پدر من کمک می کرد تا جای که فرکانس های یک انسان با افکار فقر نمی تونه در کنار فرکانس افکار ثروتمند قرار بگیره به شکل عجیب و تاسف باری جهان بعد از سالها دوسای این دو نفر رو از هم جدا کرد یعنی پدر من و اون بابا که واقعا من عاشقانه دوستش دارم و الان بیشتر درکش کردم چرا چون این بنده خدا معتاد بود به تریاک و از اونجای که واقعا ثروتمند بود و مهماندار هم بود خوب طبیعی بود که مثل یم آدم معتاد فقیر ده هزار تومن جمس نمی خرید مثلا چمی دونم شاید نیم کیلو برای مصرف شخصی خودش بوده و همین موضوع باعث شد من از خیلی بچه تر بودنم فکر کنم که اره دیگه ثروتمندتن آدم های مواد فروش و قاچاقچی هستن اما خدا می دونه این انسان چقدر مرد بزرگی بود چقدر شریف و پاک بود خیلی خیلی از خداوند برای ایشون سلامتی و ثروت بیشتر می خوام و این هم بگم من پدرم واقعا انسان پاک و درستی بود و هست و من به ایشون افتخار می کنم اما خوب افکار و باورهای فقر باعث چنین تفکراتی شده بود که تا الان ترکش هاشو از استخوان هام دارم بیرون می کشم
و یا اینکه من یه شوهر خاله ثروتمند تر از مابقی باجناق هاش دارم که این انسان تا به حال به هیچ کسی تو نگفته به هیچ کسی بی احترامی نکرده صداش بالا نمی رفت حتی در اوج عصبانیتش اما تو فامیل فقیر ما تا این بنده خدا می رفت خارج مثلا چین تا جنس بیاره کار ایشون چرم بود که تعریف می کرد پدرم که از آب زرشک تو خیابون های طهران فروختن به این ثروت رسید که باورهای ثروتمندی داشت و حتی از اقوام خودشون هم ثروتمند تر بودن از برادرها و خواهراشون خلاصه تا ی صفر خارجی داشت یه عده می گفتن خوب رفت خارج عشق و حال معلوم نیست با چه خانمی الن هست حتی به دروغ گفتن عکساش لو رفته خدایا تو چقدر بزرگی و این آدم هر روز ثروتمندتر می شود و دیگران همونجا که بودن درجا میزدن
و من باور کرده بودم که اگر ثروتمند بشم میرم برای عشق و حال و فلان و این هم ترمز من شوده بود اولش واقعا نمی دونستم چی باید بنویسم اما تا الان اینا امد و خدارو شکر که بیرون زد این ترمزها و من فهمیدم
که
که
که
معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدنه
با فظیلت ترین کار دنیا ثروتمند شدنه
اگر میخوام خدا از من راضی باشه خانواده خوشبخت بشن مثل همسرم فرزندم و مهم تر خودم وظیفه ای جز ثروتمند شدن ندارم
باشکوه ترین کار دنیا ثروتمند شدنه
اگر می خوام متین باشم آرام باشم با شخصیت باشم با ادب باشم کاری ندارم جز ثروتمند شدن
خداوند از انسانهای ثروتمند حمایت می کند خدا وند عاشق انسان های ثروتمنده خداوند حامی انسان های ثروتمنده
خدایاشکرت که در این خانه بهشتی هستم در کنار این همه رفیق درجه یک با افکار مثبت با قلب باز و پاک با صداقت
خدایا شکرت به خاطر وجود استاد عزیزم و عزیز دلشون که عزیز دل همه ما هست
خدایا شکرت
خیلی خیلی سپاسگزارم که کامنت من هم خوندین امیدوارم این ترمزها بیرون بزنه تا همه ما به استقلال مالی به استقلال مکانی و استقلال زمانی برسیم
و این هم در آخر بگم همیشه می گفتم که خدایا به من پول بده برای خواهرم ماشین ۲۰۶ بخرم ذوق کنه حتی تجسم هم می کردم با اشک شوق اما نه تنها نمیخرم بلکه به من چه ربطی داره ایشون هم بره روی باورهاش و به خداش ایمان بیاره و خودش از خداش بگیره
زمانی بخشش دارم که خودم از ثروت بگذرم به استقلالش رسیده باشم البته هدیه دادن رو دوست دارم و هدیه می دم اما نه دیگه با اون باور که به من بده من به خانواده ام بدم
اینم یه ترمز دیگه بود
این هم اضافه کنم که من خدا بودم یعنی چی یعنی برای همه دلسوزی می کردم برای دوست دخترم ماشین ۲۰۶ تیپ ۵ خریده بودم خدایا چرا من اینجوری بودم چون گفتم بدبخته بزار کمکش کنم همون آدم مادرش و خالش ماشینای من رو بت لگد لح کردن خدایا توبه که هر چی خوردم از خودم خوردم و شرک مخفی درونم بود خدایا توبه دوستان این بخش کوچیک کوچیکی از شرک های من بود ها چون نمیخوام گذشته ام خیلی یادم بیاد فقط در همین حد که تازه دارم درک می کنم مهم تر از خودمون کی هست در این جهان تازه خودم رو شخصیتم رو همه چیزم رو دارم از نو نو می سازم باورکنید بو نوی میدم انقدر سفت و سخت دارم میام جلو خدارشکرش
خیلی سپاسگزارم دوستای عزیزم که وقت گذاشتین کامنت من رو خوندین
خیلی سپاسگزارتم استاد که کامنت من رو خوندین امریکا گردی به شما خوش بگزره که ماهم با دیدن فیلم های شما آمدیم امریکا که دیدگاه من به همه چیز با شما تغییر کرد مرد بزرگ الگوی من در تمام ابعاد زندگیم
عاشقتونم
سلام به استاد ماهم استاد عزیزم .
درسته این فایلا قدیمیه و من قبلا گوش کردم اما خب فایدش چیه اصلا تغییری نکرده بودم ، تو یه کامنت دیگه ام گفتم من تازه ١٠ روزه شروع کردم به صورت جدی روفایلا کار میکنم، مهم نیست چند تا محصول خریدم مهم نیست چند ساله عضوم مهم شخصیتیه که عوض نشده، باز هم با اینکه من کار خاصی انجام ندادم تغییرات زیادی حاصل شده ها اما به قول شما اون تغییر اساسی راضی کننده ، نه! چرا؟ چون شما تو فایلا میگید ( منطق هایی برای تغییر بنیادین باورها) که اگر چیزی عوض نشده برای این است که فقط فکر میکنی باورهات عوض شده، اگر باورهات عوض بشه و به صورت اساسی کار کنی روش ، تمام ِ جنبه های زندگیت تغییر میکنه. درسته کشف قوانین رو چند روزِ خریدم اما حقیقتا یک هفتست هر روز گوش میکنم ولی درک خاصی نکردم ، برای همین اینارو گوش میکنم که کمک کنه بلکه بتونم درک کنم بفهمم اون محصول رو، و گفتم اگه تعهد دادی تغییر کنی و درست لیزری کار کنی ، از فایل ها به سادگی رد نشو، همین شد که تصمیم گرفتم تعهدم رو عملی کنم ، بارها فایلارو گوش کنم ، کامنت بذارم بلکه آماده بشم برای کشف قوانین، هی وسطای گوش دادن به فایلای دیگه احساس میکنم باید عجله کنم ها سریع تموم کنم ، کامنت بخونم، کامنت رو سریع بخونم برم فایل دیگه ، اما هی مچ خودم رو میگیرم که به قول سید علی خوشدل با اون کامنتای زیبا بابا جلوتر خبری نیست ،فایل بعدی خبری نیست… همین باعث میشه مکث کنم و با صبر با تمرکز بخوام پیش برم…
منم نظرم رو مینویسم بالای ٢ هزارتا نظر اینجا هست که بچه ها بهترین ترمز ها رو نوشتن، من مینویسم برای این که به تعهدم عمل کرده باشم ، که بدونم روزی که قول دادم درست پیش برم چه کارها براش کردم و اونروز باورم چی بوده و ماه ها که گذشت و تغییر کردم بفهمم از کجا به کجا رسیدم..
اول اینکه فهمیدم یه جوری معامله میکنیم انگار با خدا یه آدم کینه ای میبینیمش بهش میگیم تو ثروت بده منم جاش اینکارارو میکنم ، میبخشم… این یعنی اینکه خدا تو مثل پدر مادرمی مثل بقیه آدم ها ، تا چیزی نگیری تا شرط نذاری بهم هیچی نمیدی، توام با قید و شرط کار انجام میدی.
یه جور بده بستون داریم انگار با خدا ، چون همین جوری خالی خالی به ما هیچی نمیده خدا.
فکر میکنیم دل میسوزونه یا یه جورایی میخوایم گولش بزنیم ،اگه این حرفا رو بزنیم وعده بدیم که کمک میکنیماااا به خَلقت ،خدا میگه چشم عزیزم.
به خدا میگیم میدونم من لیاقت این همه پول رو ندارم تو بده پولو من ثابت میکنم میبخشم به بنده هات و میبینی که دروغ نگفتم، وقتی هم ببخشم دیگه اون یذره پول که مونده حقمه دیگه چون به وعده هام عمل کردم.
عدالت خدارا باور نداریم انگار بقیه مردم خودشون نمیتونن به پول برسند ، همین جوری بدبخت و فقیر میمونن تا ابد، من باید پولدار شم به اونا کمک کنم ، به خدا میگیم تو چون عادل نبودی به اونا ثروت ندادی ، حداقل هوای منو داشته باش ، بذار من یه فکری به حالِ اون بدبختا کنم.
به خدا میگیم همه که نمیتونن پولدار شن ، یه عده میتونن بذار من جز اون یه عده باشم .
وقتی به خدا میگیم پول بده تا به بقیه کمک کنم به فقرا ، مظلومین …
تمرکزمان و توجهمان روی فقر و کمبودِ و طبق قانون خدا به هر چی توجه کنی از اساس همون وارد زندگیت میشه ، توام که داری به فقر و کمبود توجه میکنی، همینا رو به زندگیه خودت دعوت میکنی.
باور نداریم که خودمان خالق زندگیمان هستیم ، یه فقر ، یک بیماری، یک رابطه ی مریض رو به عنوان سرنوشت پذیرفتیم و فکر میکنیم شانسی اگه من پولدار شم، اون آدمای دیگه ام که نمیتونن هیچوقت زندگیشون رو بسازن و ثروت خلق کنن، اشکالی نداره من پولدار میشم کمکشون میکنم.
یه جور دیگه هم میشه نگاه کرد چون به خدا به چشم آدم نگاه میکنیم میگیم اگه بگیم ثروت بده خدام میگه عجب پرویی هستی حالا برام چیکار کردی که ثروتم میخوای، بهش میگیم بابااااا ما که برای خودمون نمیخوایم که همشو ، می خواهیم ببخشیم به بندگانت.
امیدوارم حرفایی که میزنم ، میشنوم از شما و کامنت هایی که میخونم منجر به عمل شه ، شخصیتم رو عوض کنه و نتایج شروع شه.
باید ثروت رو برای خودمون بخوایم برای رفاه خودمون ، که به قول خودتون استاد من وقتی ثروت دارم احتمال اینکه راه نادرست برم خیلی کمتر، احتمال دزدی کردن و حسد ورزیدنم کمتره..
باید بفهمیم هرکس با افکار و باورش قدرت خلق زندگیش رو داره ، ما نمیتونیم هیچ کمکی به هیچ آدمی بکنیم تا خودش نخواد،
اگه من به ثروت برسم به خاطر افکار و باورم هست و عدالت خدا میگه بقیه هم میتونن زندگیه خودشان را خلق کنند چون همه به یک اندازه به این نعمت ها و قوانین و خدا دسترسی داریم.
من الان تنها وظیفه ام رسیدن به خواسته های خودم هست .
عاشقتونم
سلام به الهام عزیز
ممنون بابت این کامنت زیبایت من از طریق آخرین فایل استاد به اینجا هدایت شدم و وقتی اومدم بعد از گوش دادن فایل استاد کامنت ها رو بخونم کامنت شما جز اولین کامنت ها بود و به نظرم یکی از جذاب ترین پیام ها بود و تحلیل خیلی زیبایی داشتی
و واقعا کامنتت به من کمک کرد که این ترمز رو کمرنگش کنم
این قسمت پیامت واقعا تاثیری زیادی داشت و به نظرم علت اصلی که به اینجا هدایت شدم خوندن این تیکه از کامنتت بود
>
چون منم خیلی عجله داشتم فایل ها رو گوش بدم و سریع یاد بگیرم و سریع زندگیم تغییر کنه و با اینکه یه ساله دارم در سایت میچرخم و کلی فایل دانلودی دیدم و زیاد کامنت نخوندم و تازه چند روزه قانون رو به معنای واقعی درک کردم ولی ازینکه قانون رو درک کردم از خداوند بسیارر سپاس گزارم
من تازگی تصمیم گرفتم کامنت بچه هایی که خیلی کامنت هاشون روم تاثیر میذاره رو علامت بذارم تا از طریق ایمیل برام ارسال بشه و از الان به بعد کامنت های شما هم برای من ارسال میشه خدایا بی نهایت سپاس گزارم که من رو به این جا آوردی و از شما الهام عزیز سپاس گزارم که دستی از دستان خدا شدی
محمدِ عزیز سلام
چند روز پیش بود به خدا گفتم انقدر دوست دارم کامنتای خوب بذارم، یعنی انقدر قانونت رو خوب بفهمم ، عمل کنم و کامنت بذارم، حرفایی که از دل میاد و نتیجه ی درک قانونِ بزنم که بچه ها بیان برای منم کامنت بزارن…
خیلی خوشحالم از اینکه خدا جوابمو داد، به قول یکی از دوستان اون دایره ی آبی کنار اسمم رو دیدم کلی ذوق کردم ، این نشون میده چقدر قانون خدا درست عمل میکنه، چقدررر این که ما خالق شرایط هستیم درسته، پاسخ شما به کامنت من معجزه ی امروزم بود ، از خدا خواستم و شد و من از شما ممنونم .
سلام
اول میخام خدا رو سپاسگزاری کنم که امروز که روز تعطیله از وقتم بهینه برای افزایش فرکانس و باورسازی استفاده می کنم
این سایت خودش مرجعی مامن برای منه، استاد عزیز بابت همه چیز مرسی
و دوم اینکه این پیام من موجب میشه تعداد کامنت های این فایل 4848 مین کامنت بشه و خودش به تنهایی کلی فان هست.
یکی از باورهای منفی مهم در این سبک خواسته و معامله با خدا برمیگرده به عدم درک قانون تکامل! چرا اینرو میگم؟؟
چون شخصی که طی مسیر تکاملی دستاوردهایی رو تجربه می کنه اصلا احساس بی لیاقتی نمی کنه و میدونه که با تلاش های خودش به این دستاوردها رسیده، پس! برای خواسته های بعدی خودش هم (مشروط به اینکه خواسته های تکاملی باشه) احتمالا باز چنین دیدگاهی رو نداره و برای یکی دو قدم بالاتر تلاش می کنه.
یادم میاد حدود ده سال پیش با یکی از دوستان در حوزه انرژی یک سفری رو در پیش رو داشتیم برای جلسه کاری در پالایشگاه آبادان که یکی از تامین کننده هاشون بشیم و شیرین معامله کنیم و در ازای ثمن معاملات و رفع مشکل تاخیر در پرداخت از سوی خریدار، پیشنهاد سواپ با موارد خام پالایشی شون رو داشتیم…
معامله خیلییی شیرین بود، با کمترین میزان سرمایه ممکن و سودی کلان.
یادم میاد رفتم منزل پدر و مادرم، دستشون رو بوسیدم و وقتی مادرم رو تنها در آشپزخانه پیدا کردم روی زمین نشستم و پای مامانم رو بوسیدم و ازش خواستم برام دعا کنه موفق بشم…
نه این که بوسیدن دست و پای پدر و مادر کار بدی باشه، انسانی که قلبا دست به چنین کاری می زنه خیلی قلب بزرگی داره، اما ریشه اون کار من نه این بود که تا اون حد عاشق پدر و مادرم بودم، بلکه باورهایی بود که اگه پدر و مادر ازت راضی باشن و واست دعا کنن خزائن رحمت الهی به زندگی تو باز میشه… من هم دست به کار شدم و قبل از رفتن به فرودگاه و عزیمت به آبادان رفتم پیش پدر مادرم… امیدوارم خدا مهر پدر مادرهای گلمون رو توی قلبمون پر رنگ تر کنه و قلبا و بی قید و شرط عاشقشون باشم.
البته که اون معامله به بسیار دلایل بنیادین عقلی و قلبی محقق نشد ولی امروز می فهمم که برای موفقیت هایی که امروز داشتم به جای تکیه به دعای پدر و مادر، با انجام عمل صالح و اجرای توحید در عمل به دست آوردم که البته که کم و بیش احترام و شان پدر و مادرم هم حفظ کردم و امیدوارم پسر خوبی واسشون بوده باشم و خواهم بود…
بنابراین، برای اینکه به موفقیتی برسیم نیاز به پیش کش کردن به درگاه الهی و یا توافق با رب برای خوب بودن بعد از حاصل شدن خواسته ها نیست.
به قول یکی از دوستان همین سایت، خداوند هزینه هایش را افزایش نمیدهد!
این رو روی دسکتاپ لپ تاپم همیشه میخونم و کیف می کنم.
همین طور که به دنیا اومدم لیاقت داشتن همه خواسته های تکاملی خودم رو دارم، چون هدف از خلقت من همین بوده که خواسته هایی رو انتخاب و براشون حرکت و به دستشون بیارم تا این صفت الهی رو بیشتر و بهتر بیاموزم و حرفه ای بشم.
دوستون دارم
سلام دوست عزیز
از شما ممنونم بابت ثبت این نظر
مدتی بود که درگیر این سوال بودم و مرتب از خودم میپرسیدم که چرا این همه مادرم من رو دعا میکنه، مرحوم پدرم همیشه من رو دعا میکرد و برای من آرزوی موفقیت، ثروت، خوشبختی و… داشتند و دارند، اما چرا نمیرسم و چرا پولدار نمیشم، چرا به چیزهایی که میخوام نمیرسم و… مگه نمیگن دعای پدر و مادر در حق اولاد ردخور نداره و صددرصد مستجاب میشه، پس کو…………………..
حتی این سوال زمانی که ورشکست شده بودم و شرایط مالی بدی داشتم بیشتر تو ذهنم میچرخید
و همیشه هم اطرافیانم بهم میگفتن که کاری کن تا پدر و مادرت ازت راضی باشن اونوقت خداهم از تو راضی میشه و هرچی میخوای بهت میده، میگفتن سعادت دنیا و آخرت در گرو رضایت پدر و مادرت هست حتی کار به جایی رسیده که مادرم مستقیم بهم میگه که اگر میخوای پیشرفت کنی باید رضایت من را داشته باشی ببین فلانی و بهمانی… تو تلویزیون آوردنش و راز موفقیتش رو گفته که من صبح به صبح اول میرم دستبوسی مادرم و راز موفقیت و ثروتمند شدن من اینه……. و از این قبیل حرفها
منم با شنیدن این حرفها احساس گناه میکردم، فکر میکردم دارم کوتاهی میکنم، همیشه سعی میکردم که این کار را انجام بدم و به هر طریقی رضایت اونها رو جلب کنم حتی اگر لازم بود از خودم، از زندگیم، از همسر و فرزندم، از وقتم و کارم میزدم تا اونها رو راضی نگه دارم
که خداهم برام جبران کنه (توقع شرک آلود، گرو کشی)
البته الان مدتی هست (حدود دوسال) دارم بر روی خودم و باورهام کار میکنم با شنیدن این حرفها حس بدی میگرفتم، میفهمیدم که یه باور غلط دارم اما نمیدونستم چیه و ریشه اون کجاست تا اینکه کامنت شما رو خوندم
الان که این مطلب را مینویسم احساس آرامش و رهایی عجیبی دارم، حس یک زندانی را دارم که پس از مدتهای زیادی اسارت الان آزاد شده
خدا رو شکر میکنم کدهای مخرب من درمورد دعای پدر و مادر با خواندن نظر شما پاسخ داده شد و من را از این نوع نگاه منحرف، شرک آلود و مخرب رها کرد
البته خدمت کردن به پدر و مادر بسیار بسیار کار پسندیدهای هست و این را میدونم که باید همیشه جایگاه اونها محترم شمرده بشه ولی من داشتم این کار را بصورت بسیار غلطی انجام میدادم که خداروشکر فهمیدم باید چکار کنم
ممنونم از شما و ممنونم از همه عزیزانی که برای این سایت الهی زحمت میکشند و مخصوصاً از استاد عزیزم جناب آقای عباس منش بسیار بسیار سپاسگزارم
خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت بابت نور آگاهی که هر لحظه بیشتر و بیشتر در وجود ما میتابه و مسیر را برای کسانی که طالب تغییر، رشد و پیشرفت هستند همواره روشنتر میکنه
سلام به استاد عزیزم و همه همفرکانسی های عزیز
به نظر بنده چند تا عامل میتونه وجود داشته باشه که ترمز به حساب می ایند که به اختصار شرح میدهم:
۱-وقتی که یه نفر تمام کار ها رو برای رسیدن به خواسته هاش انجام داده ولی هنوز بهشون نرسیده، اینکه یه مقدار عجوله و میخواد سریع به خواسته اش برسه و به خاطر همین موضوع به خواسته اش میچسبه و اضطراب و نگرانی و استرس میزاره پشت قضیه و محتاج خواسته اش میشه.و همین موضوع کافیه که طرف به خواسته هاش نمیرسه. چرا چون از زندگیش لذت نمیبره و فک میکنه با رسیدن به خواسته هاش به یک شادی عظیمی میرسه در صورتی اصلا این طور نیست و در طول مدت زمانی که باید بگذره و به خواسته اش برسه خیلی طولانی میشه و یه جورایی خواسته اش ازش دور میشه(خود بنده با رعایت همین موضوع توی چند هفته اخیر به شدت به خیلی از خواسته هام که اول امسال هدف گذاری کرده بودم،رسیدم)
۲- موضوع بعدی هم ربط داره به مورد اول اینکه ما ها اصل رها کردن و به خدا سپردن رو بلد نیستیم و ازش استفاده نمیکنیم و اگه بخوام کوتاه و مختصر توضیحش بدم اینکه من وقتی میدونم تمام اون خواسته ها یی که میخوام برام اتفاق بیافتن دست خودمه و قدرت هم دست خداست و نه هیچ کس دیگه ایی و خدا هم بهشون شکل میده(اگه ۱۰۰٪ به این موضوع باور داشته باشم ) رها میکنم و به خدا میسپارم و از زندگیم لذت میبرم و خدا هم در زمان مناسبش به خواسته ام شکل میده.که نشون هاش اینکه حالم خوبه و قلبم ارام و اسوده خاطر هستش.
۳-کمبود عزت نفسه ،که همه چیز رو توی مرحله اول برای دیگرون میخواهم و خواسته های خودم رو توی اولویت های اخر قرار میدم.
۴- و در کل این طور معامله کردن با خدا اصلا حال نمیده که بگم خدایا اول تو ثروت بده تا من ببخشم. اگه واقعا من خودم رو ثروتمند بدونم و فراوانی خدا رو هم احساس کنم بایستی همین الان حتی با مبالغ کم اینکار رو انجام بدم. در صورتی که این جمله(خدا اول ثروت بده تا من ببخشم) این مفهوم رو می رسونه که من همین الان ثروتمند نیستم و در پی اون حس خوبی هم نخواهم داشت و به طبع هیچ موقع به خواسته ام نمیرسم تا بذل و بخشش کنم.
به نام الله یکتا
سلام به همه ی عزیزان
امیر آقای عزیز کامنت شما خیلی خوب بود و به نکات خوبی اشاره کرده بودین ، من از شما تشکر میکنم و اینکه موضوع رها کردن خواسته رو خیلی خوب گفته بودین و این دقیقا یکی از پاشنه آشیلهای من هست که امیدوارم به یاری خدا و آموزشهای استاد عزیزم و محبت و آگاهیهای شما دوستان خوبم بهبودش بدهم.
و در ضمن بسیار خوشحال شدم برای شما که اهدافتون رو تیک زدین و امیدوار شدم که پس برای منم میشه
خدارو شکر برای این جمع صمیمی و خانوادگی و آگاه و گرم و مهربان و هدایتهای خدای مهربان
در پناه خدا موفق و پایدار باشید
به نام مهربان خدایی که همیشه با بندگانش مهربان بوده و هست و خواهد بود❤
سلام به استاد عزیزم، هر باررررر که یه فایل از شما گوش می کنم شما رو برای این درک عالی از قانون تحسین می کنم و لذّت می برم.👏👏👏💪💪💪
امروز که داشتم این فایل رو گوش می کردم یاد یکی از دوستانم افتادم که وقتی با قانون جذب آشنا شد بهش چند بار گفتم که بیا تو سایت استاد عباس منش و از این دریای عظیم آگاهی استفاده کن .بعد از چند وقت جویای احوالش شدم و گفت که داره از محصولات یه استاد دیگه استفاده می کنه و منم گفتم خیره انشاءالله. بعد از چند ساعت دوباره خودش پیام داد و ازم پرسید چرا این استادا اینقدددر اصرار دارن که اول خودت باید ببخشی و میگن همیشه بخشی از مالتون رو ببخشید و این حرفا؟! آخه ما پولمون کجا بود؟خودمون وقتی داریم به زور زندگی می کنیم چطور می تونیم ببخشیم؟اگه راست میگن خودشون چرا بخشی از این آگاهی ها رو نمی بخشن ، تازه وقتی محصول رو هم می خریم چیز خاصی هم عایدمون نمیشه؟! من در جوابش گفتم که از استادایی که شما میگی من خبر ندارم ، نه از خودشون و نه از محصولاتشون ، نمی خوام هم بدونم. گفتم اما استادی که من دارم اصلاً اینارو نمیگه و اتفاقاً برعکسش رو می گه ! میگه وقتی خودت زندگیت روبراه نیست چطور می تونی ببخشی؟باید ثروتمند بشی تا بتونی ببخشی و لذّت ببری از بخششت! و بهش گفتم استاد کلی فایل دانلود رایگان داره که حقیقتاً پر از آگاهیه.فقط خودمون باید حسابی تمرین کنیم تا از همون فایلا نتیجه بگیریم.خلاصه که ایشون بعد از یکی دو روز عضو این سایت بینظیر شد و ….
الان که این فایلو گوش می کردم با خودم گفتم وقتی مثلاً اساتید کنترل ذهن تا این حد در این زمینه اشتباه می کنن و تازه بدتر اینکه این اشتباه بزرگ رو به دیگران هم آموزش میدن پس چقدرررر مغز ما هم از خیلی سال ها قبل پر شده از این دست کدهای مخرّب که به شدّت هم مخفی هستن.همین لحظه شما رو تحسین کردم استاد که چقدر زیبا زوایای قانون رو آگاهید و خییییلی خیلی ممنونم که این فایل رو گذاشتین اونم چند سال پیش. خدا برکت و نعمت کثیر از ثروت و عشق و سلامتی و …. به شما عطا کنه.امروز اولین باری نبود که این فایل رو می شنیدم ، چون دیدم تو فایل ها دارمش پس قبلاً هم شنیدمش اما مطمئنم که اون موقع فکر نکردم که ترمز های ذهنم رو پیدا کنم ، یادم هم نیست که کامنت ها رو خونده باشم. اما الان بدون این کامنت ها رو بخونم دلم خواست که جواب سوالتون رو بدم ، ممنون از این سوال عالی که اگه بهش فکر کنیم چه جواب های خوبی هم پیدا می کنیم که می تونه راهگشا باشه برای مسیر موفقیت مالیمون و همینطور میشه تعمیمش داد به کلی زمینه های دیگه، روابط سلامتی و …..🙏🙏🙏❤
من مطمئناً قبلاً این طرز تفکّر رو بسیار زیاد داشتم و خب الان تو این دو سال و اندی آشنایی با شما خیییلی کمرنگ تر شده اما هنوزم یه رگه هایی قطعاً هست، اینو برا این میگم چون نتایجم هنوز فرسنگ هااااااا با اون نتایج دلخواه من فاصله داره، و این یعنی ترمز ها هنوز هستند.
الان می خوام افکار قبلم رو که یادم میاد بگم، شماره میذارم چون می خوام اون باور کمبود پشت فکر مخرّب رو بعدش بگم ،
۱️⃣یادمه که پنج سال پیش همسرم که تو محل کارش زمین خورده بود و آسیب دیده بود مشمول دیه حوادث کار شده بود و یه مقدار باید پیگیری می کرد . من تو دلم میگفتم خدایا کمک کن این کار اوکی بشه اونوقت من به همسرم میگم ده میلیون از این پول رو مثلاً به یکی قرض بده تا کارش راه بیافته و هر وقت داشت به ما بده😅🤔
❌یه باور مخرّب که تو همه ی موارد پائینی هم هست به نظرم این بود که انگار وقتی خدا وقتی به من کمک میکنه که من چیزی در عوض کمکش بدم و اگه اون رو ندم کمکی در کار نیست! انگار بی حساب روزی دادن خدا هیچ رقمه تو کَتم نمی رفت🤦♀️من نمی دونم واقعاً چه دیدی به خداوند یکتا داشتم که هر چی ازش می خواستم باید اول بالقوّه یه چیزی گرو میذاشتم 😐 اما به لطف الله مدت هاست که این مدلی با خدا حرف نزدم، چیزی که الان بارها و بارها ازش می خوام هدایت ما به مسیر درسته در هر خواسته ای!
و اتفاقاً هر جا حواسم بوده و هدایت خواستم ازش بسیار سریع جواب داده!در صورتیکه اون موقع ها به یه سری مزخرفات باور داشتم که دعا شرایط داره و نمی دونم زمان داره و مکان داره و از این محدودیت هایی که نمی دونم ریشه اش واقعاً از کجاست؟!
اما خدای الان من هرررر لحظه می شنوه و هررررر لحظه به من آگاهه و فقط کافیه من باورم درست باشه!
باور مخرّب دیگه ای که پشت این حرف هست که ریشه ی اصلیش کمبود عزّت نفس و باور عدم لیاقت هست، اینه که چیزی که حقّش بود رو فکر می کردم باید بخشی اش رو به دیگران ببخشه یا حداقل باهاش کار دیگران رو راه بندازه!درصورتیکه شرایط ایمنی اون محل کار افتضاح بود و کارگرها هم چندین بار گفته بودن که انبار به خاطر قفسه ای بلندش باید نردبان های متصل مخصوص داشته باشه .دقیقاً بعد از اتفاقی که برای همسرم افتاد بیمه بهشون گیر داد و سریع شرایط رو ایمن کردن!
۲️⃣یا مثلاً می گفتم که خدایا کمک کن ما خونه دار بشیم اونوقت چند وقت یه بار روضه می گیرم تو خونه مون !!! تازه من که تا سال نود و هفت که پونزده سال از زندگی مشترکم می گذشت حتی یه دونه روضه هم نگرفته بودم اینو میگفتم ، یادمه فقط اواخر اسفند سال نود و هفت یه روضه گرفتم اونم نیّتم این بود که حاجقا در مورد یه آگاهی خاصی که من می خواستم صحبت کنه، چقدر هم اتفاقاً روضه ی خوبی شد بقیه رو نمی دونم اما به خود من خیلی تو مصمم شدن به ادامه ی این مسیر کمک کرد و از من آدم شادتری ساخت.خلاصه این یکی از افکاری بود که یادم میاد اون سال ها چند بار به ذهنم می اومد.
❌یادمه اون موقع ها یه سری اطرافیان یا قبل از اینکه خونه بخرن به این نیت روضه می گرفتن و یا بعد از اینکه خونه دار شده بودن روضه می گرفتن.انگار فکر می کردم یکی از شروط خونه دار شدنه!!!
من روضه هایی که آگاهی دهنده باشه رو واقعاً دوست دارم اما الان اصلاً با دید قبل به روضه نگاه نمی کنم . باور مخرّب این تفکر هم به نظرم اینه که خدا مستقیم بهم جواب نمی داده و باید واسطه ای در کار می بوده!و خب اون موقع ها روضه تو ذهن من یه جور توسل بود ، با اینکه اصلاً روضه نگرفته بودم اما این فکر رو حتماً داشتم دیگه. اون یه روضه ای هم که گرفتم دنبال کسب آگاهی هم برای خودم و هم برای دیگران بودم. و هم دوست داشتم که یه جمع فامیلی تو خونه ما تشکیل بشه و اتفاقاً خیلیا ازم تشکر کردن که فلانی رو خیلی وقت بود ندیده بودیم و چقدر خوب شد و یادمه بعد از اون روضه به جای غمگین بودن و …. به شدت شاداب تر شدم. این قضیه حتماً باورهای مخرّب بیشتری داره اما چیزی به ذهنم نمیاد.مثلاً نمی گفتم که یه شام توپ به فامیل میدم و صفا و جشن و …. انگار که غم رو بیشتر از شادی می پسندیدم! تازه من که تقریباً آدم شادی بودم!و شاید یه ترمز دیگه این باشه که ثروتمندی با این کارا پایدارتر میشه!
۳️⃣یا مثلاً می گفتم که اگه کلاس بگیرم بخشی از پولم رو به دیگران هدیه میدم که یادمه همین کار رو هم کردم ، اتفاقاً بعد از چند وقت که یه کلاس خصوصی داشتم تمام درآمد ماه اول رو به اعضای خانواده ام نقداً هدیه دادم!!!
❌یعنی قرونی برای خودم خرج نکرده بودم و حتی در این حد هم خودم رو لایق داشتن پول ندونستم!!!چقددددر عزت نفسم پائین بود که اول دیگران تو ذهنم واجب بودن بعد اون آخرا اگه جایی بود برای من که دیگه پولی هم نبود که لطفی برای دل خودم بکنم!اصلاً خودی نبود اون وقتا! اینو الان می فهمم!که تا چه حد وجودم به نظرم بی ارزش بود و من باید برای دیگران و احساسات و نیاز دیگران ارزش قائل میشدم نه برای خودم و یادم نیست الان ولی این رو شاید خودخواهی می دونستم! ترمزی مخفی که هنوزم رگه هاش با من هست و البته پیدا کردنش هم بسیار برام سخته!
و یه ترمز دیگه اش اینه که همیشه خودم رو مدیون دیگران می دونستم!و یادمه که اگه کسی پول ازم قرض می خواست و یا خواسته ی دیگه ای داشت ، خودم که نداشتم اما هر جور شده باید برای طرف جور می کردم و چه دردسرها که برای خودم درست نکرده بودم اون زمان ها ….در صورتیکه یه کلمه باید می گفتم ندارم یا نه نمیشه و خودت برو به طرف بگو و ….اما عزت نفسش رو نداشتم که نه بگم! و انگار محبت آدما رو بسته به جواب خودم می دیدم که الان اگه به فلانی نه بگم چجور میشه و اون جور میشه و ازین افکار به شدت مخرب! اما الان یه سالی هست که وقتی باید بگم نه خیلی راحت میگم نه و اتفاقاً هیچ اتفاقی هم بعدش نمیافته.
۴️⃣یا مثلاً آرزو داشتم که پول زیادی داشته باشم و یه عالمه خونه بسازم که جوون های نوبخت برن و چند سالی توش زندگی کنن تا صاحب خونه بشن!!!
❌اینجا انگار خونه داشتن و مرفه بودن من وقتی مجاز بود که اول مطمئن باشم خلقی رو در رفاه قرار دادم تا بتونم از داشتن خونه ی خودم لذت ببرم!و این باور کمبود هم هست یعنی اون جوونا خودشون نمی تونستن خونه دار بشن و حتماً باید یه جوری ساپورت میشدن و لابد مثلاً چون خودم نتونستم خونه دار بشم فکر می کردم اگه کسی بود که چنین کمکی بهم می کرد حتماً من خونه دار می شدم! و ترمز تکیه و توکل بر خلق خدا اینجا موج میزنه!این کد مخرّب هنوزم تو جنبه های مختلفی با من هست!فلانی کلاسم رو دیده بود و خیلی خوشش اومده بود و از تدریسم تعریف کرد حالا من جلوی یکی دیگه برای تائید خودم اسم اون آقا رو بیارم که مخاطبم توجیه بشه که تدریسم خوبه! این همین ماه گذشته برام اتفاق افتاد، به محض گفتنش فهمیدم چه ترمز خفنی بود!
۵️⃣یادم میاد که یکی از افکارم این بود که اگه پولدار بشم حتماً زود بزود میرم مشهد پابوس امام رضا علیه السّلام😘
❌ کد مخرّبش اینه که وقتی پولدار میشم باید جاهای مذهبی زیاد برم که مبادا آلوده به چرک پول بشم! در صورتیکه به لطف الله پول الان تو باور من جای بسیار ارزشمندی داره و دوست دارم هر لحظه باهاش رفیق تر بشم! امام رضا و صحن و سراش رو خییییلی دوست دارم اما الان اگه بخوام اونطوری فکر کنم حالم از خودم بهم می خوره! الانم خیلی دوست دارم که زود بزود برم مشهد برای زیارت و سیاحت اما با یه دیدگاه دیگه که مطمئنم بسیااااار بیشتر از قبل لذت خواهم برد
۶️⃣و یا اینکه دیگران رو می فرستم مشهد زیارت!!!
❌یه کد مخرب اینجا، همون انجام کار برای دیگران هست که بالاتر گفتم و دیگه اینکه انگار پولم کثیف بوده و قراره اینطوری پاک بشه! و به نظرم بدتر از اینا این باشه برای دیگران این کارا رو بکنم که نگاهشون نسبت به من اوکی باشه و ثابت کنم که من اگه ثروتمند شدم آدم خوبی ام و حواسم به دیگران هست و …….وااااای خدااااا🥺 اما الان تا حد زیادی از اینکه نظر دیگران برام مهم باشه کاسته شده ، اما هنوز یه رگه هایی هست که وقتی برطرف بشن چقددددر سبکبال میشم🤩
۷️⃣یادمه تا همین پارسال با خودم می گفتم که اگه پولدار بشم حتماً سرپرستی چند تا یتیم رو به عهده می گیرم!
❌ همه ی این کارا فی نفسه خوبن، اما باوری که پشتش مخفی شده تعیین میکنه که این کار الان خوب و بجابود یا نه!؟
انگار همیشه فکر می کردم تا بخشش نباشه ثروتمندی درست نیست!
۸️⃣یا مثلاً می گفتم که اگه ثروتمند باشم یه سری از مدارس رو فول امکانات می کنم تا بچه ها بتونن بهتر درس بخونن!!!
❌ کد مخرب این بود که موفقیت رو به داشتن امکانات ربط می دادم!یادمه که سیزده سال پیش وقتی لیسانس گرفتم با همون مقدار اطلاعاتی که داشتم، آزمایشی آزمون فوق دادم و مشاورم فکر می کرد که من خونده بودم ، وقتی فهمید که نخونده بودم بهم گفت که تو اگه کلاس بری و بخونی رتبه ات تک رقمی میشه! خودش رو مثال زد که وقتی کلاس رفت نتیجه اش صدها برابر بهتر از اولین آزمونش شده.
خب معلومه دیگه من با خودم گفتم که کلاس که نمی تونم برم ، حالا مگه خوندن من چقدر فایده داره!همیشه نقش امکانات تو ذهن من پرنگ بوده و هنوز هم گاهی پیش میاد که گول این کد مخرّب رو می خورم!
۹️⃣یا مثلاً می گفتم که اگه پولدار بشم حتماً به آستان حرم ها پول زیادی میدم!
❌انگار پول من باید تو یه جای مذهبی خرج می شد که ماندگار بشه!و برکت بگیره!
🔟یا اینکه با خودم می گفتم بسته های خوراک و پوشاک آماده می کنم و هر ماه از این طریق می بخشم !
❌ یعنی هیچ وقت فکر نکرده بودم که اگه پولدار بشم تغذیه و پوشاک خودم چگونه خواهد شد، اما به این فکر می کردم که برای دیگران چکار کنم!!!
یادمه سه سال پیش تو مطالعاتی که تو قانون جذب داشتم وقتی با این تمرین مواجه شدم که اگه پولدار شدید چه کارهایی برای خودتون می کنید و چه چیزایی برای خودتون می گیرید یه جورایی تعجب کردم و یادمه که از ته دلم نمی نوشتم!!! اما یواش یواش سیمانای مغزم در این زمینه شل شد و الان دوست دارم به این تمرین فکر کنم یا در موردش بنویسم و حرف بزنم و لذت می برم از این تمرین
خخخخ نمایه ی اعداد تموم شد و کد های مخرب همچنان باقیست🤣
۱۱⬅️ یا مثلاً با خودم می گفتم وقتی کلاسام بیشتر بشه کلاس رایگان هم میذارم (کاری که همین چند وقت پیش انجامش دادم!!! و اتفاقاً طرف اصلاً سر سوزنی از کلاس استفاده نمی کرد 🤣🤔 )
❌ این دو جنبه داره یکی همون کد مخرّب داشتن پول به شرط بخشش
و ترمز دیگه اینکه برای جذب بیشتر یه بخش رایگان باید بذارم ، مردم حاضر نیستن راحت اعتماد کنند وقتی مثلاً بگم دو هفته رایگان یه کم تمایل پیدا می کنن که امتحان کنن! و همینطوری کسی رو نمی تونم جذب کنم و قیمتی که من گذاشتم برای مردم بالاست و نظر ابن و اون رو در مورد قیمت کلاسم بپرسم ! افکار و باورهایی که همبن الان با من هستند بسیااار هم پر رنگن! به طوری که حدود سه هفته ی پیش برای طرحی که ابتکار خودم بود به مدارس رفتم و تبلیغ کارم رو کردم و بدون استثناء هر کسی نمونه ی کلاس های آنلاینم رو دید حیرت زده شد، اما یک نفر رو هم نتونستم جذب کنم! چطور ممکنه کسی حاضر بشه برای کارم پول پرداخت کنه وقتی خودم این باورها رو دارم، برای همین با خودم عهد کردم که شش ماه تمرکزیِ تمرکزی رو باورهام کار کنم و دنبال شاگرد جدید نباشم و اول تبرم رو تیز کنم!و فکر می کنم سر در آوردن از این صفحه هم نتیجه ی همون تعهد و عمل این چند روزومن هست که هدایت شدم به اینجا و با حجم زیاد کارهای امروزم نتونستم از کنار این کامنت بگذرم و حتی چند ساعت دیرتر بنویسمش!باید الان می نوشتمش و خدا روشکر که دارم می نویسم
۱۲⬅️ یادم اومد که به خودم می گفتم روزی که دو سه تا ماشین داشته باشم اونوقت یه ماشین برای یکی به عنوان هدیه یا بخشش می گیرم!!!
❌ کد مخرّب این ذهنیت هم به نظرم اینه که سختم بوده بخوام از امکانات رفاهی استفاده کنم وقتی در اطرافم کسانی رو ببینم که سوار بر موتورن یا اصلاً وسیله نقلیه ندارن و خیلی برای خودم زننده بود که من در رفاه باشم تو جهی به اطرافم نداشته باشم!
و از طرفی این نشون دهنده ی ذهن به شدت فقیر من بود که داشتن یه ماشین خوب رو موجّه می دونست اما بیشتر از اون موجّه نبود و یه جور اصراف بود که حالا اگه به فکر دیگران بودم شاید مثلاً از درجه پلیدی این کار کم می شد!
خدایا چقدددددر خوشحالم چقددددددر خوشحالم که از بیشتر اون ذهنیت ها فاصله دارم و خیلی هاشون الان برام حقیقتاً مسخره است و مطمئنم که الان که برم کامنت های دوستان عزیزم رو بخونم یک عاااالمه ترمز کشف خواهم کرد ، چه ترمز هایی که پام رو از روشون ب داشتم و خودم خبر ندارم و چه ترمزهایی که هنوز در وجودم هست!
چقدددر بزرگی استاد عزیزم ، چقددددر باور فراوانی رو خوب در وجودت ساختی که این فایل فوق العاده و صدها فایل عااااااالی دیگه رو به رایگان در اختیارمون گذاشتی. و یاد یه حرف تون افتادم که بارها شنیدم که گفتین: تو همین فایل های دانلودی آگاهی های مهمی گفته شده که کافیه که فقط یکیش رو خوب درک کنید و بهش عمل کنید و همون یه دونه آگاهی زندگیتون رو زیر و رو می کنه.
قبلاً اصلاً نمی تونستم بفهمم که یعنی چی یه دونه آگاهی می تونه زندگیمون رو عوض کنه اما مدتیه یه کوچولو افتادم تو مدار این حرف و خیلی بیشتر از قبل تو ذهنم چراغ روشن می کنه و دلم می خواد یه روزی برسه که همینطور تکاملی نه یه دونه که تمام حرفاتون رو به خوبی درک کنم و به نحو عالی بهش عمل کنم!
بازم برای این تمرین خییییلی ممنونم استاد جان🌹❤
و دوست دارم نازنین خدایی را که از رگ گردنم به من نزدیک تر است❤❤❤
چقدر این حرفها خوب بودن واقعا همشون ترمزهای ذهنیم بودن
نوشته هاتون واقعا به دل میشینه چون واقعی هستن
اون ترمزی که گفتید اگر ثروتمندبشم سرپرستی چندتا بچرو قبول میکنم زنگ تو ذهن من به صدا درآمد
من از بچگی این باوری که نمیدونم از کجا اومده رو داشتم که خدا به من بده تا چندتا بچرو سرپرستیشونو قبول کنم و الان فهمیدم که این ترمزمنه نمیگم این کار بد یا خوبیه
اون باوری که پشت این کار هست اون مخربه و الان فهمیدم که من پول و ثروت خلق میکنم برای راحت زندگی کردن خودم و برای لذت بردن از زیبایی ها و نعمت های بیشمار خدای مهربانم
ممنونم دوست عزیز 🌹🌹🙏
سلام دوست عزیزم سمیه خانم
چقدر درست و عالی تونستی کد های مخرب و مخفی ذهنت رو پیدا کنی
چقدر عالی فهمیدی
لذت بردم از این جمله که انگار بی حساب روزی دادن خدا هیچ رقمه تو کتم نمی رفت
یا کلاس های رایگان و …
موضوعاتی که خیلی خوب توضیح دادی
و اینکه ایمان داری که همه چیز و همه علف های هرز تو ذهنمه و تبر برداری سراغشون
واقعا دمت گرم آفرین آفرین
قابل تحسین هستی
خیلی عالی بود و ممنون بابت کامنت زیبایی که گذاشتی
سلام سمیه جان
چقدر خوب توضیح دادی منم احساس میکردم خودم باید این کامنت رو نوشته باشم اینقدرکه من هم همین حدود نذر ونیازها داشتم و فکرهایی همین مدلی داشتم و الان یاد خودم افتادم اما خدا رو شکر به لطف خدا وبودن در سایت وشنیدن آگاهی ها از زبان استاد خیلی از این فکر ها پاک شدن و فکر میکنم اون باوری که مثل سیمان برام مونده باور عدم لیاقت هست بارها امتحان کردم هر وقت شروع میکنم وبا خودم میگم من لایق هستم من بی دلیل لایق بهترینها خلق شدم ومن لایق بهترین نعمت ها هستم همون روز یهو میبینم خواهرم یا خواهر زادم با ماشین خیلی خوبی که دارن میان دنبالم ومیرم بیرون وتفریح وکلی زیبایی رو تجربه میکنم وموندم چرااا مثل بلدوزر رو این باور کار نمیکنم چرااا تمرکز لیزری در طول شبانه روز براش خرج نمیکنم در حالی که همون اوایل که تشنه اگاهی بودم وخداوند من رو با اموزهای استاد اشنا کرد من با تمرکز لیزری زندگیم رو خیلی عوض کردم وتجربهایی ونعمت هایی وارد زندگیم شد که اگه مثل قبل بودم تا ده سال دیگه هم شاید بهشون نمیرسیم
اما حیف که مسیری که رفتیم رو شل وسرسری میگیریم و دوباره متوقف میشیم یا بسیار کند پیش میریم
واستاد عزیزم چقدر خوب همه ی این موضوعات رو بارها گفتن وخدا کمک کنه بتونیم خیلی خوب عمل کنیم وبا عملکرد وبدست آوردن نتایج عالی باعث شادی وخوش حالی بیشتر وبیشتر استاد بشویم وباعث حرکتو بیداری بقیه برای وارد شدن به این مسیر عالی باشیم.امین
سلام دوستان و استاد عزیز
خدای من کامنت های اینجا عالیه
پیشنهاد میکنم با دوره عزت نفس باهم پیش برین
من توی 2 سال اشنایی با این مباحث هرگز رابطه ام با خدا خوب نمیشد
بعد دیدم ریشه در باورم نسبت به ادم ها داره
و چون خدا را انسان میدیدم همون رفتارها هم از خدا انتظار داشتم
موضوع از این قراره که من دیشب یهو با خوندن کامنت ها فهمیدم ترمزم اینه که خدا رو انسان میدیدم
خیلی خوشحال شدم و شروع کردم قربون خدا رفتن
یکدفعه دیدم توی ذهنم یکی بهم گفت برو فلان کار سخت را انجام بده برام من رب تو ام
بعد یکدفعه مچ ذهنم را گرفتم
در ذهن من از بچگی مداوم و مداوم تکرار کردن به ادم اا رو نده باشون صمیمی نشو تا بهشون رو میدی پرو میشن و ازت یک درخواستی دارن ..ادم هم نمیتونه بگه نه(بجای حل مشکل عزت نفس خودشون اشغالا کردن زیر فرش دقیقا همینه) …پس همون بهتر که با هیچکس نباشی در حد سلام علیک خشک
و باورتون نمیشه حالا میفهمم چرا با خدا هیچوقت رابطه ام خوب نمیشد ….و دوست هم نداشتم خیلی نزدیکش بشم
حالا میفهمم من چرا هیچ دوست صمیمی ندارم با اینکه همیشه ارزوم بود
اگر هم با یکی میرفتم و با بدبختی یک دوستی پیدا میکردم اینقدر توی خونمون فحش و ناسزا راه می افتاد که مردم را اویزون خودت نکن
پس فردا هی میخواد بره و بیاد که قید اونو میزدم و قطع رابطه میکردم
و یا اگر طرف عالی بود تا میومدیم صمیمی شویم اون رابطه یا به طرز وحشتناکی تموم میشد
یا اون فرد از اون شهر میرفت
یا من از اونجا میرفتم
یا قهر میشد و…..
خلاصه یک اتفاقی می افتاد که تموم بشه
و یا اینقدر خود طرف ازم توقع داشت که خودم از رابطه زده میشدم و بهم دیگه این اخریا داشت ثابت میشد که بله انگار همینن…..ولی قلبم قبول نمیکرد چون نمونه های دوستی های عالی هم زیاد دیده بودم
البته بگم جلسه 1 عشق و مودت هم خیلی کمک کرد
من روانشناسی ثروت 3 را دارم
ولی درست شدن رابطه با خدا اول اصله
و به عشق و مودت ربط داره ، که اونم هدایتی خریدم و همش با خودم میگفتم چه ربطی داره من هدفم مالیه، حالا ربطش را فهمیدم
به نظرم این جلسه
را با عشق و مودت و عزت نفس کار کردن عالیه
تا عینک سیستمی بودن خدا را به چشم نزنیم ، رابطمون درست نمیشه
من 2سال میگفتم خدا مهربونه منو دوست داره و….هیچ فایده ای نداشت
عینک عینک عینک(نگرش و زاویه دید) این مهمه این مهمه
هرکس برای کامنت ها وقت نگذارد بزرگترین ضرر زندگی اش را کرده
هرکس برای مقالات خانم شایسته وقت نگذارد ضرر کرده
فایل ها کامنت ها مقالات همه در کنار هم جواب میده
سپاسگزارم
با سلام خدمت استاد و تشکر،به نظرم اگر دستی از دستان خدا باشیم که بتوانیم دل دیگران را شاد کنیم باور درستیه ولی در عمق این نوع تفکر میتوان چند نکته ریزی پیدا کرد.مثال اینکه خداوند فقط به بعضی افراد توجه داشته آن هم کسانی که قول بدهند بعد از کسب موفقیت مالی به افراد نیازمند کمک کنند و اینکه آن نیازمندان بر اساس این نوع طرز فکر خودشان نمیتوانند از پروردگار درخواستی کنند و من باید به ثروت و خوشبختی برسم تا آنان هم از کمک من بهرمند شوند و این یعنی قراردادن واسطه بین خدا و آن افراد که قطعا باور شرک آلود است.همه بشرط اینکه قوانین را درک و اجرا کنند شرایط یکسانی در پذیرش خواسته ها دارند.همچنین در این نوع نگاه پروردگار بعنوان خدایی دیده میشود که میتوان مثل انسانها قرارداد شرطی بست.
🌺سلام به همه اعضا سایت🌺
من اولین باری هست که دیدگاهم رو مینویسم من تقریبا دوسالی میشه که با قانون هرچند خیلی کم اشنایی دارم ولی چند ماهی هست که عضو سایت هستم و تازه شروع به دیدن اموزش های رایگان کردم و امروز که این اموزش رو دیدم و نظرات دوستان رو خوندم دیدم که تقریبا همه ترمزهایی که دوستان گفتند رو من داشتم و همین که اومدم باورهای مخربم رو نوشتم تا باور های عالی رو جایگزینش کنم همین امروز مقدار پولی که برای من نصف پولی هست که تو یک ماه درامد داشتم از طریق فروش محصولم به توسط یک عزیزی به دست اوردم.😊😊شاید باور کردنی نباشه ولی من نتیجشو تو همین روز اول که اومدم باورهای مخربمو شناسایی کردم دیدم و این رو فقط دوستانی که از قانون استفاده میکنن درک میکنن که چه لذتی داره که با تغییر باور ها اتفاق های عالی برامون میوفته.😍😍از الله یکتا میخوام که هممون به هرانچه که دلمون میخواد برسیم.وغرق در شادی و ارامش و سلامتی و ثروت و عشق زندگی کنیم.🌸🌹🌻