اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آنچه را که از قانون تا الان یادگرفتمو در مورد این سوال مسنویسم.
اینکه من بیام به درگاه خداوند این خواسته یا هدف و بنویسم و ابراز کنم که خدای من اگه تو این مقدار ثروت و بهم بدی من باهاش به کارهای خوب میپردازما…به فلانی کمک میکنما…مشکل دوستمو حل میکنما…
کلا این مدل تقاضا ها مثل این میمونه که انگار خدا لنگ ما مونده که ازش بخوایم بهمون ثروت بده و از طریق ما به بنده هاش کمک کنه و این واقعا خنده داره….
مگه طبق قانون همه ما به یک اندازه به خدا وصل نیستیم؟
مگه خداوند نمیفرماید که آیا من برای بندگان کافی نیستم؟
مگه خداوند نمیتونه به فلانی کمک کنه یا گره از مشکل کس دیگه ای باز کنه که لنگ ما باشه یا به تاخیر بیاندازه کمکشو؟
گیریم خدا این ثروتم بهت داد و خواستی به فلانی کمک کنی…اگه طرف آماده دریافت کمک و بخشش نباشه اصلا نمیتونی بهش کمک کنی…یا اصلا کمکت براش ضرر تموم میشه…
این ترمزیه که من و خیلی هامون داشتیم و داریم…
چرا نمیخوایم درست از قانون استفاده کنیم؟
دعای من این است که : خدای من ای منشا تمام خوبی ها و ثروت ها…
به من کمک کن تا لیاقت داشتن ثروت بینهایتت و داشته باشم…
به من کمک کن تا ایمانمو قوی کنم تا از نعمت هایت بیشتر بهره ببرم…
بهم کمک کن تا از ثروت سیراب بشم و رها بشم…
خدای من من بنده توهستم و هیچ چیز از خود ندارم .هرآنچه دارم از لطف توست.هر آنچه ندارم از عدم لیاقت منه و به موقعش با تغییر باورهام بهش میرسم…
خدای من کمکم کن تا آنقدر ثروتمند و بی نیاز بشم که مردم و دوستان من با دیدن من به باور درست برسند و ایمانشان را به تو بیشتر کنند و این بالاترین کمکه که میتونم به فقرا کنم . اینکه از فقیران نباشم .
به من ثروت بده که از زندگی لذت ببرم . هر تجربه ای که دوست دارمو داشته باشم . هر عشق و حالی با تو داشته باشم و دست نیاز فقط به سمت تو دراز کنم.
این باورهای درست اگر با ترمزی همراه نباشه میتونه خیلی زود منو به جلو سوق بده.
دیدین مثلا تو فیلم ها یه ادم ثروتمندی میخاد به یه خانواده ضعیفی کمک کنه ، بعد اون خانواده ضعیف مثلا یه دختر جوون داره، ادم ثروتمنده میگه من بدهیت رو میدم بجاش دخترت باید به عقد من در بیاد
یعنی ما داریم شرط بازی میکنیم با خدا ، مثل دنیای مادی که مثلا اگه از کسی بخایم برامون کاری انجام بده میگیم امکان نداره در قبالش چیزی ازمون نخواد مگه میشه همینجوری یه کاری کنه برامون
و این نگاه رو دقیقا با خدا هم داریم که تو بده منم برات این کارو میکنم
به نظر من ما وقتی به خداوند میگیم این مقدار پول رو بهمون بده تا کار خیر باهاش بکنیم
۱_ فکر میکنیم باید برای اجابت شدن درخواستمون باید پیش خداوند یک دلیل خیلی محکمی بیاریم تااون خواسته ما رو اجابت کنه
۲_ما دلمون میخواد ما به جای خداوند مشکل همه رو رفع کنیم وی جورایی احساس خدایی کنیم
۳_خدا از عهده اش برنمیاد ولی اگه ما که به او تعهد میدیم رو کمکمون بکنه ما به جای اون این کارها رو میکنیم
نتیجه نهایی به نظر من کلا میگیم خدایی که تونمیتونی این کارهای خیر رو بکنی تو به ما بده من قول میدم از جانب تو این کارهای خیر رو برای خشنودی توبکنم وتوی ذهن ما میگذره این دلیل محکمیه برای یاری کردن او چون کار خیر دارم انجام میدم وچون کلا احساس خدایی میکنیم خواسته ما برآورده نمیشه
پیشاپیش از تمامی شما دوستان واستاد عزیزم کمال تشکر را دارم
با درخواستی که از خداوند میکنیم و در مقابلش یه تعهدی از جنس یه مدار و فرکانس خیلی دور تر از خودمون رو میدیم و ترمز رو همون اول برای خودموم میگیریم و موانعی میشیم برای خودمون با ناهماهنگی با قانون آفرینش،یعنی برای کسانی میخواییم کمک کنیم که خودشون اصلا به فکر خودشون نبودن و همیشه دور از مدار و فرکانس ثروت بودن
ما با تعهد دادن متاسفانه کار رو برای خودمن مشکل میکنیم و همیشه فکرمون و ذهنمون درگیر این افراد و کمک رسانی میشه که ما هیچ تعهدی در مقابلش نداریم
اما خودمون رو مقید به این کار کردیم و از فرکانس خواسته هایمون دور میشیم
این سوال خیلی سوال جالبی بوده که استاد پرسیدن. من الان اگر بخوام ثروتمند بشم به ظاهر نمیخوام در کنارش کار مثبت و خیری انجام بدم اما در همین حین که داشتم فیلم رو نگاه میکردم در ته وجودم باز هم این حرکت رو قبول داشتم و یادم اومد که برای اولین بار که در نتورک بهمون گفتن هدف بنویسید(البته من قبل از اون هم سعی برای پیدا کردن اهدافم کرده بودم، یا خیلی حتی به معنای هدف و آرزو و خواسته فکر میکردم و خیلی دنبال پیدا کردن اهداف حقیقی بوده ام و هستم و خواهم بود) یادمه اون زمان خیلی از دوستانی که انگار تو تیم من بودن دیدم که همچین کارهای خیری رو به عنوان هدف بعد از رسیدن مثلا فلان درآمد نوشت بودن و به قول شما استاد جان با خدا قرارداد بسته بودن. و البته الان که بیشتر دقت میکنم منم بدم نمیومد و ته فکرم این بود که اگر به فلان درآمد برسم مامانم رو بفرستم مکه. چون مکه نرفته و خیلی هم علاقه داره بره و هر وقت حرف میشد یا کسی میرفت میگفت بذار بچه ها رو به یک جایی برسونیم و من شاید این از خودگذشتگی مادرم رو میخواستم جبران کنم و جهت قددرانی یک کار خوب برای مادرم انجام بدم که در غالب پرداخت هزینه سفر مکه و اعزام مادرم به خانه خدا در من بوده و البته الانم که صادقانه فکر میکنم بازهم بدم نمیاد ک وقتی خیلی خیلی ثروت و درآمد کسب کردم مامان رو بفرستم مکه…
اما از منظر جواب دادن به یک سوال و کنکاش دقیق و کشف لایه های مختلف این سوال میخوام بررسی کنم تا جایی که میتونم هم خودمو هم سوال و هم جوابمو…
اینکه سوال کردین چرا بیشتر ما آدم ها انگار یک جور با خدا قرارداد میبندیم و بخدا میگیم که خدایا من ثروتمند بشم بخشی از اون ثروت رو میخوایم در راه خیر و کمک به دیگران خرج کنم انگار پیشاپیش میگیم که ثروتمند شدن مون رو توجیه کنیم یا خوب جلوه بدیم نمیدونم بنظرم انگار یکجوری میخوای اجازه بگیریم، یا شاید میخوایم ثروتمند شدن مون رو به اون کار خیره و خوبه گره بزنیم.
شاید چون ته وجودمون ثروتمند شدن کار معنوی نیست. اینکه ثروتمند شدن و ثروت داشتن رو چیز خوبی نمیدونیم و میخوایم با پفتن و دلیل آوردن کار خیر چیز خوبش کنیم. اینکه بگیم ما نیت مون از پولدار شدن خوبی هست انگار در ته وجودمون نیت پولدار شدن خوب نیست و ما میخوایم خودمون رو دور کنیم از اون قضیه…
بنظرم بیشتر ما آدم ها ی معنوی همچین توجیه هایی رو برای خدا میاریم تا خوب جلوه بدیم کاری که تو ذهن خودمون بد هست.
اما قبل تر از این دلیل و توجیه ها ریشه عمیق تر دیگه ایی هم هست در این سوال………
اینـــــکه اصلا خدا چیکار داره که ما ثروت رو میخوایم چیکار کنیم؟
اصلا مگه برای خدا فرقی داره ما با ثروت مون میخوایم بریم دور دنیا بچرخیم یا با ثروت مون میخوایم خونه و ویلا بخریم…
مـــــگه اصلا برای خدا فرقی داره و ریشه همچین گفتکو و قرارداد بستن با خدا و بنظر من توجیه کردن خواسته و عمل خودمون جلوی خدا، از اینجـــــــا نشات میگیره بنظرم که ما اصلا از خدا شناخت درستی نداریم. چون در ته وجودمون فکر میکنیم خدا یک پادشاه یک فرمانروایی هست که اون بالا داره نظاره گری میکنه تا ببینه کی چی کار میکنه تا یا پاداش بده یا مجازات کنه. یا ببینه کی چی میخواد یا برای چی میخواد. یا اصلا این ثروت رو میخواد بهش بده میخواد باهاش چیکار کنه. اصلا بی حساب کتاب ثروت داده نمیشه که باید بدونه که کجا میخواد خرج بشه مگه شهر هرته همینطوری کلی ثروت به بنده هاش بده. اصلا شاید یک بودجه بندی در نظر گرفته این پادشاه ذهن ما که خدا باشه و برای جاهای خاصی سر کیسه رو شل میکنه و ثروت رو روانه میکنه روی زمین چون شاید ته ذهن من این باشه ثروت یک محدودیتی داره بالاخره. الکی خرج نمیشه.
حلاصه که کلی از اون دلیل و منطق های واهی تو ذهنم اومد که انگار ناشی از درست خدا رو نشناختن و اینکه خدا رو یک چیزی شبیه خودمون تصور کردن و اینکه بالاخره حساب کتاب ها دست اونه. و این آخری ها هم بنظرم به باور کمبود هم ربط پیدا کرد که اینجوری میگم که خدا بالاخره بدونه جای خوب قراره خرج بشه و ثروت ها حیف نمیشه و انگار که از خزانه الهی کم میشه…الان که میگم اینا رو خندم میگیره اما چرا اینا از توی ذهنم اومد بیرون و تبدیل شد به این نوشته ها قطعا در پس ذهن من بوده و هست و همچین حرف هایی رو منطق ذهنی خودش کرده.
بله من باور کمبود دارم
بله من خدا رو در ته وجودم درست نمیشناسم با اینکه میدونم خدا انسان نیست و مثل انسان ها عمل نمیکنه.
بله من باور متضاد خیلی قوی دارم برای ثروتمند شدن و دور شدن از خدا
بله من ثروتمند شدن رو در ته وجودم اصلا معنوی نمیدونم که شاید اصلا ثروتمند شدن رو با شیطانی شدن و راه شیطان رو رفتن یکی میدونم.
من دوست داشتم و البته الانم در ته وجودم دوست دارم مامانم رو بفرستم با پول خودم مکه. چون مقدس ترین جای ممکن و معنوی ترین کار ممکنه و شاید اینجوری میخوام کارم رو پاک کنم.
چون شاید اینجوری میخوام لیاقت بیشتری کسب کنم و بگم من خیلی آدم خوبی هستم. چرا میخوام بگم که من نیتم خیره ادم خوبی هستم چون در اصل عزت نفسم پایین هست که میخوام خودمو ثابت کنم انگار بخدا به آدم ها میخوام خودمو ثابت کنم. چون اعتماد بنفس خوبی ندارم.
نمیدونم چقدر این دید معنویت برای خودم مهمه و چطور توی ذهنم در تضاد هست با پول و ثروت.
شاید برای اینکه مال دنیا و مادیات با معنویات توی ذهنم در تضاد هستن و نقطه مقابل هم هستن. یعنی انگار ما الان توی دنیای مادی وقتی بخوایم آدم معنوی و نزدیک بخدایی باشیم باید از مادیات دور باشیم یا بهره کمتری داشته باشیم.(ذهنم چه جالب میگه بله دقیقا همینطوره مگه چیز دیگه ایی هم هست. یک چیزهایی هم در ته ذهنم میگه چه ربطی داره اینا با هم. چرا اینجوری فکر میکنی این چه منطق بی منطقی هست که داری میگی)
میدونم که الان ذهنم دو تا جواب داره اما این چیزهایی که باید برگردم و خودمم دوباره و دوباره بخونم از پس لایه های عمیق من دراومد و اونا باورهای منو تشکیل دادن و هستن و شدن ترمزهای من. یک چیزهایی که اجازه نمیدن تا باورها جدید به راحتی نفس بکشن و نمیذارن تا این ماشین حرکت کنه.
وای استاد واقعا این مثال رو من الان توی ذهن خودم دقایقی پیش حس کردم.
یکسری واگویه ها یا گفتگو های ذهنی که نمیدونم چرا اینقدر مخالف هم هستن و اون بی منطــــق هـــا (فهیمه ایی که الان رو خودش داره کار میکنه یک ذره آگاهی بدست آورده میگه بی منطق وگرنه اون یکی فهیمه براش خیلی هم منطقی و عقلانی هست چون اینجوری دیده،بزرگ شده،یاد گرفته و….) تو ذهنم اینقدر قدرتمند هستن با اینکه میدونم در اعماق ذهنم بودن و هستن و خیلی ذهنیت های قدیمی هستن و اونا باورهای ریشه ایی منو ساختن…یـــــافــــتم اینا هستن ترمز برای من.
حالا این فهیمه تازه آگاه شده هرچقدر هم در ظاهر بگه که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست که فایده نداره. باید برای ذهنم منطقی کنم چطوری؟ نمیدونم…البته چرا شاید اینطوری که ورودی هامو تغییر بدم و خلاف اون منطق های قبلی ام الگو های درست پیدا کنم. مثلا یک الگو واضح برای ذهن من که خیلی هم راحت قبول میکنه. استاد عزیز هست یک آدم ثروتمند هست که اتفاقا خیلی هم معنوی و خداگونه عمل میکنه در بیشتر مواقع. چون ثروتمند شدنش اونو از خدا دور نکرده تازه بیشتر بخدا نزدیک کرده و باعث خیرهای بینطیر شده. همین کم خیری نیست که این سایت گرانبها رو ران کرده، همین سریال ها و مستند هایی که دیدیم.
خدایا چقدر خوبه که با استاد عباسمنش آشنا هستم.
واقعا ممنونم استاد از طرح این سوال های بینظیر و خوبتون که چالشی عمیق و تفکری عمیق تر رو برای ما به همراه داره.
*از خدای یکتا میخوام تا منو به مسیر ثروت ها و نعمت ها هدایت کنه.
از خدای یکتا میخوام تا به من درک و آگاهی هایی بده تا بتونم ثروتمند شدن رو خودشو به تنهایی معنوی بدونم و ترمزی که مانع دریافت ثروت هاش میشه رو بردارم.
*از خدای یکتا میخوام که به من این درک رو بده تا خودش رو که جز نور و عشق نیست در قلبم،حقیقتا قلبم اینو باور داره فقط اینجوری درک کنم و ذهنمم رو کنترل کنم و تربیت کنم تا چیزی که قلبم درک کرده رو بفهمه و با منطق هایی که زبان ذهنم هست خدای بی همتا رو درک کنه و قلب و ذهنم در یک مسیر قرار بگیرن.
خدایا از تو میخوام که کمکم کنی تا ثروتمند شدن رو معنوی بدونم و بشم معنوی ترین آدمی که میتونم از خودم بسازم چون یادگرفتم خودم رو خالق زندگی خودم بدونم و درک کنم که خالق زندگی خودم در تمام جنبه ها بودم و هستم و خواهم بود.
من یک اشرف مخلوقات توانمند هستم که هر لحظه بسوی نعمت ها و ثروت ها هدایت میشه چون خودم اینو میخوام نه خدا اینو برام بخواد و خدای مهربانم فقط پاسخ دهنده به فرکانس ها و درخواست های من است چون جهانی بینطیر خلق کرده که عاشقانه با ما عاشقی میکند و ما باید این عشق رو حس کنیم مثل همین لحطه که من حس میکنم که خداوند یکتا چقدر عاشق من است و چقدر برای من بیکران نعمت و ثروت مهیا کرده که من باید اجازه بدم برای دریافت اونها…خدایا دوستت دارم عاشقانه چون تو از غشق و نوری و عشق و نور برازنده هرآنچه که از تو است و من نیز برازتده و لایق این همه ام…خدایا چگونه بگویم که دوستت دارم و در قلبم براستی میپرستمت که تو تنها معبود منی…این اشکی که از شوق حس تو در پشت چشمانم حلقه میزند به من میگوید که خداوند براستی از رگ گردن نزدیک تر است جوری که هرلحظه میشود حست کرد خداااااااای مـــــــــــن عاشقانه دوستت دارم.
سلام خدمت استاد عشق جناب عباسمنش عزیز و بزرگوار و خانم شایسته گرامی و تمام هم فرکانسیهای عزیز
سلام خدمت فهیمه خانم و ممنونم بخاطر کامنت بسیار تاثیرگزارتون که بسیار برای من چالش برانگیز بود خدایاشکرت
من در این چالش ذهنی واقعا فکر میکردم که ترمزی نداشتم نه این که نداشتم یعنی بلد نبودم چیکارکنم تا بتوانم ترمزهای ذهنی ثروت را پیدا کنم که کامنت شما چراغ هدایتی بود برای من و دقیقا 4روز پیش در تمرین ستاره قطبی از خداوندخواستم منو راهنمایی کنه که در مدار و مسیر ثروت باشم و بتوانم سدهای ذهنی برای ثروت را شناسایی کنم و به این سوال راهنمایی شدم و خدا را صدهزاران مرتبه شکر میکنم بخاطر این هدایت.
متاسفانه من خیلی خیلی زیاد علاوه بر ظاهرم که خشن و جدی هستم بسیار بسیار احساسی هستم و هر روز و در همه زمینه ها و مراحل اولویت به دیگران میدادم و خیلی هم به این رفتار افتخار میکردم ولی غافل از اینکه بدترین سمی که خودم با دستان و رفتار خودم بر علیه خودم بکار میبردم و همیشه یکی از دعاهای همیشگی من این بود که خدا همواره فرصت بده تا بتونم به خلق کمک کنم و هیچ وقت خودم و خانوتده خودم اولویت نداشتند و بالطبع انسانهایی که در مسیر من قرار میگرفتند همه کسانی بودند مشکلات اداری و مالی و یا درددلهایی داشتند که میبایست به آنها مشاوره بدم که در این بین تنها کسی که متضرر میشد خود من بودم زیرا آنها هیچ نتیجه ای از رفتار و گفتار من نمیگرفتند و این من بودم که بیشتر از قبل منفور میشدم
من اخلاقا خیلی راستگو و درستکارم و همیشه به خودم میگفتم که چرا با این همه مردانگی که در حق دیگران میکنم و توی فکر راه اندازی کار مردم هستم چرا هر روز دارم از لحاظ روابط اجتماعی و ثروتی و سلامتی بدتر میشم ولی هیچ وقت از خط قرمزم عدول نکردم و همچنان راستگو و … هستم خیلی جالبه که کار و شغلی که به آن هدایت شدم هم فروشندگی خدمات آبزیان و مشاوره املاک هست و همیشه موردانتقاد همکاران قرار میگیرم که تو هیچوقت به جایی نمیرسی با این رفتارت ولی من به خودم میگم ایراد کار جایی دیگرست که خدارا شکر هدایتی رسیدم به این موضوع و با خوندن این کامنتهای گهربار و راهنمایی دوستان دارم به جاهای خیلی خوب میرسم .
خدایا صدهزار مرتبه شکر که با دوستان عزیز همفرکانس شدم و هر روز دارم بهتر میشم و احساس میکنم با این آگاهییها در هرکجای دنیا میتونم به فعالیت اقتصادی ام ادامه بدم و هر روز دارم در کارم بهتر میشم .
خداوند تمام دوستان را ثروت و اگاهی عنایت کنه و همچنین مرا در هر لحظه به سمت اصلاح باورهای مخرب هدایت کند .
همه شماها را دوست دارم و شاد و پیروز و ثروتمند و تندرست باشید
سلام و عرض ارادت خدمت شما دوست عباسمنشی عزیز آقا عبدالرضا افسائی
من از صبح که سایت رو باز کردم و تا الان که دارم برای شما مینویسم بارها کامنت شما و دوباره و دوباره کامنت خودمو خوندم و برام یادآوری شد. واقعا ازتون ممنونم که برام این ترمز و کامنت و این فایل ارزشمند رو یاد آوری کردین. واقعا ازتون ممنونم که با دیدن نقطه آبی بهم حس خوبی دادین که همونجا که هنوز یکساعت هم نمیشد از نوشتن ستاره قطبی ام تیکش خورد.
واقعا خدا چقدر عالی همه ی ما رو هدایت میکنه شما تو ستاره قطبی خودتون از خدا برای شناسایی ترمزهاتون هدایت خواستین و منم امروز از خداوند خواستم ارتباطم تو سایت و بچه های سایت بیشتر بشه و خواستم تا شب نقطه آبی رو برام ایجاد کنه.(نمیدونستم رو چه موضوعی یا دیدگاهی یا فایلی نمیدونستم چون چند هفته ایی هست که خیلی فعالانه در سایت کامنت نمیذارم. برای همین نمیدونستم چه جوری فقط بخدا گفتم خودش برام نقطه ابی جور کن و منو هدایت کن به قدم های درست)
واقعا ممنونم که برام نوشتین و با هدایت خواستن از تنها فرمانروای جهانیان پیش میرین.
واقعا خوشحال شدم که امروز متوجه شدم نوشته ایی از من موثر واقع شده برای یک دوست خوب در میر رشد و موفقیت.
واقعا خیلی خوشحالم که منم دارم بیشتر یاد میگیرم تا باورهای مخرب و ترمزهامو شناسایی کنم و هربار الگوی مناسب پیدا کنم.
امروز برای انجام تعهدم برای کمک به یک نشریه دانشجویی از خواب بیدار شدم تا به عنوان عضو تحریریه این مجله شروع کنم به قلم زدن و پیگیر بودن موضوعی که انتخاب شده و جالبه بین موضوعات پیشنهادی سردبیر موضوع “مصاحبه با یک کارآفرین در حوزه زمین شناسی” برای من انتخاب شد چیزی که لازمش داشتم و دوست داشتم انجام بدم حالا در غالب متنی برای تحریریه دارم انجامش میدم و فکر میکنم و طرح سوال میکنم.(برای اولین بار به عنوان مصاحبه کننده دارم انجام میدم.)
سوژه های مختلفی تو ذهنم بود از دوستان و کسانی که میشناختم (رشته تحصیلی من زمین شناسی بوده) با یک دوست و یک همکار قدیمی که میدونستم مستقل کار میکنه هماهنگ کردم و چقدر تا همینجا چیزهای مختلف رو متوجه شدم.
دقیقا منم انگار این ترمز رو دارم که همیشه کمک کننده برای بقیه بودم، ترغیب کننده و ایده دهنده ی خوبی بودم اما برای خودم اقدام هام کافی نبوده چون شاید عزت نفس لهی داشتم، چون همیشه بقیه الویت بودن برام، چون باور ارزشمندی و لیاقت خوبی داشتم …همینا که ظاهرا موجب خصوصیات اخلاقی خوبی میشه مثل راستگویی که شما مثال زدین و ترمزتون رو پیدا کردین، همین خصوصیات اخلاقی به ظاهر خوب داره سرپوش میذاره روی عزت نفس پایین و باور لیاقت و ارزشمندی من و بعد برام میشه یک ترمز مخفی…
خدایا شکرت برای وجود استاد مون
خدایا شکرت برای وجود این سایت
خدایا شکرت برای تمرین ستاره قطبی که هربار بهتر یادش میگیرم و باورش میکنم.
خدایا شکرت برای دوستانی که اینجا هستن و اینقدر خوب دارن روی خودشون کار میکنن.
خدایا شکرت برای انسان های موفق و اهل ایمان و عمل صالح
خدایا شکرت بری اینکه همیشه هستی تا راهنمایی مون کنی فقط باید اجازه بدیم و قفل های ذهنی مون رو بشناسایی و باز کنیم.
سلام و خدا قوت خدمت شما خانم پژوهنده گرامی . واقعا ازتون سپاسگذارم چقدر متنتون زیبا و فوق العاده عالی بود . واقعا ممنونم ازتون چقدر قشنگ چندتا از ریشه ای ترین باورهای محدودکننده و ترمزهای اصلی رو توضیح دادین واقعا زیبا بود . ممنونم ازتون ممنونم که این متن رو نوشتین . خیلی خیلی خیلی جالب بود که من همه این ترمزهارو داشتم و فکر میکردم ندارم . با این متن زیباتون اشک ریختم ، اشک شوق ، که فهمیدم چقدر خدا نازنینم رو اشتباه شناخته بودم ممنونم ازتون از استاد عزیز و دوست داشتنی خودم هم سپاسگذارم که این زمینه رو مهیا کرده استاد عاشقتم .
چقدر خوشحال شدم دیدم یک نقطه آبی رنگ دارم. اونم روی فایل “شناسایی ترمزهای مخفی ذهن درباره ثروت…
منم از شما خیلی خیلی ممنونم که برام کامنت گذاشتی و بهم یادآور شدی و نشانه ی من شدی که همه چی رو میشه خود دربیاری اما یادم باشه تا یادآوری کنم و ادامه بدم. وگرنه خیلی ها حرف های خوب زیاد میزنن اما کیه که عمل کنه. انی که ایمان داره اونی که اقدام میکنه مثل استاد عزیزمون که الگوی تمام قد ایمان و عمل هستن…
منم باید متنی که نوشتم و دوستان دیگه هم نوشتن بخونم و دوباره و دباره این فایل رو ببینم تا بتونم بای برداشتن ترمزهایی که فکر میکنم شناسایی کردم گامی بردارم با ایمان…
ممنون دوست خوبم از اینکه داری روی خودت بخوبی کار میکنی تا خوب زندگی کنی و جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن کنی ممنونم…
به نظر من ترمزی که در این دیدگاه وجود دارد، این است که خدایا من که الآن چیزی ندارم ، اگر تو به من فلان مقدار پول و ثروت بدهی من میتوانم ببخشم، در غیر این صورت من ندارم که ببخشم. و در حقیقت این نوع تفکر ،تمرکز بر نداشتن و ناخواسته است، یعنی من همین الان ندارم که بخواهم ببخشم.
و اما دیدگاه شخصی خودم، من معتقدم که در درونم گنجینه ای بیکران از ثروت بی پایان دارم و در هر زمان و مکان ،بینهایت ثروت و امکانات در اختیار من میگذراد و هر چقدر هم که از آن برداشت میکنم تا به ابد بیکران است و بی پایان.
و اما اگر بخواهیم جریان ثروت را به حرکت بیاندازیم حتی اگر شده با بخشش یک ریال یا حتی با یک لبخند کمک کنیم و ببخشیم.
این دیدگاه و نظر من است منتظر نظرات دوستان و استاد عزیز هستم.
ممنونم سپیده عزیز، تازگیها به این آگاهی رسیدم که در ازای هر آگاهی که به هر یک از ما میرسه در قبال اون مسئول هستیم و باید زندگیمون رو با اون آگاهی منطبق کنیم وگرنه در پیشگاه خداوند باید جوابگو باشیم که من که به تو با ابزارها و امکاناتم پیامم رو دادم چرا زندگیت رو بهتر نکردی؟؟؟
آقای مرتضی عزیز ممنون بابت کامنت زیباتون ، من هم با شما موافقم
در واقع فردی که چنین درخواستی داره از خداوند به شدتتتت داره روی فقر و نداری خودش و افرادی که میخواد بهشون کمک کنه و همه ی اتفاقات منفی جامعه مثل مریضی و فقر و بیکاری و … توجه میکنه
پس قطعااا احساسش هم بد میشه ، حالا چطور میخواد به خواسته اش و در نتیجه حال خوب برسه؟
خب طبق قانون زیبا و بدون تغییر خداوند اصلا شدنی نیست
درود بر استاد عزیز و اعضا محترم خانواده صمیمی عباس منش،روز بخیر،خدا قوت، امیدوارم همگی عالی باشید. درخصوص موضوع مورد بحث باید بگم که، بله، متاسفانه من هم هر وقت درخواستی از خدا داشته باشم همین قرارداد را با خدا می بستم، لذا تصمیم گرفتم با توجه به اگاهی هایی که امروز دارم این باور غلط،محدود کننده و ترمز های موجود در ان در مورد خودم تحلیل کنم. چون خودم و باورهام را بیشتر از دیگران میشناسم.
– با این قرارداد میخوام به خدا این اطمینان را بدم که مطمین باش اگر به من ثروت و نعمت بدی من بنده بدی نمی شوم، ادم خوب و خیری خواهم ماند، به فکر بنده هات خواهم بود، طغیان نخواهم کرد و سرکش نخواهم شد، خلاصه می خوام بگم خدایا خیالت تخت، به من ثروت بده من ادم بدی نمی شم. که خوب این ناشی از باور محدودکننده ای هست که در مورد ثروت داریم، این باور مخرب که ادم های ثروتمند از خدا دور می شوند.
– دوم: یک باور محدود کننده ای که از بچگی هم والدین هم معلم های محترم دینی و قران مدرسه تو مغزم فرو کردند، و اون اینکه ما اومدیم تو این دنیا ازمایش الهی را پس بدیم و از ان سر بلند بیرون بریم حتی با استناد به ایه های قران این باور را در مغزم فرو کرده بودند خصوصا اون ایه سوره بقره که هست «ولیبلونکم به شی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و النفس و الثمرات…»که هنوز هم صدای معلم ام تو گوشم هست که خداوند با نقص در اموال و جسم و … شما را ازمایش میکنه و این وعده الهی است. حتی بهتون ثروت میده که ازمایش تون کنه. لذا خوب به دلیل این باور مخرب و شرک الود و ترس از ازمایش الهی، به طور ناخوداگاه قبل هر درخواستی با خدا عهد می کردم که مطمین باش هر چی به من بدی می بخشم وبنده خوب ات می مونم. حتی سالها از اینکه فرزندی به دنیا بیارم واهمه داشتم، چون می ترسیدم این فرصت را به خدا بدم که من را با فرزندم ازمایش کنه، واقعا خنده داره، الان که فکر میکنم واقعا به این باورهای مخرب و کدهای ویروسی و شرک الود خنده ام میگیره
-یک باور مخرب دیگه ای که داشتم این بود که خانواده ام این باور را در مغزم نهادینه کرده بود که ظرف روزی هر کس یک اندازه محدود هست و اگر حرص مال دنیا را بزنی و بیشتر از اون را بدست بیاری، خدا از یک جای دیگه از زندگی ات، مازادش را خارج میکنه، لذا همیشه با خدا عهد می کردم اون ثروتی را که میخوام به من بده ولی من قول میدم ببرم تو راه خیر استفاده کنم لذا شما من را به بلا و مصیبت دچار نکن و اون ثروت را بصورت مریضی وبلا و درد و رنج ازم نگیر، شما بده ،من قول میدم ببرم تو راه خیر
-بصورت ناخوداگاه خودم را لایق اون ثروت نمی دوستم. درسته دوست داشتم اون ثروت را داشته باشم،ولی خودم را لایق اش نمی دوستم
-ترس از اینکه مردم در مورد من چی فکر میکنن.من برام مهم بود که از دید همه دنیا ادم بسیار خوبی باشم. خوب ببخش و خیر بودن هم از مهم ترین ایتم هایی هست که مردم از انسانها به اون صفات یاد میکنن. پس با خدا عهد میکردم که اگر بهم ثروت بدی این کارها را انجام میدم
-یک باور محدود کننده دیگه ای که داشتم این بود که دوست داشتم فرشته نجات همه باشم.فرشته محقق کردن ارزوهای همه، که باز هم نشات میگیره از اینکه دوست داشتم از دید همه ادم خوبه باشم.درحالیکه همون خدایی که به من میده به دیگران هم میتونه بده
در واقع اگر بخوام جمع بندی کنم محکم ترین ترمز این عهد با خدا در خصوص من،ترس از ازمایش الهی بود و اینکه خدا را مطمین کنم که باور کنه اگر به من ثروتی بده من همچنان بنده خوبش می مونم و من را به ازمایش مبتلا نکنه.
وقتی خوب فکر میکنم واقعا در ناخوداگاهم نسبت به خدا باورهای شرک الود زیادی داشتم که بسیار مخفی ان، و همه ناشی از باورهایی است که خانواده،معلم ها و جامعه در مغزم فرو کرده بودند.
خداوند را شاکرم که به کمک دست بی نظیری از دستانش(استاد عباس منش عزیز) اگاهی های ناب امروزم را بدست اوردم، و با ساختن باورهای قدرتمند به خداوند واقعی و خالق واقعی جهان هستی نزدیکتر شدم، خداوندا بابت اگاهی های امروزم از تو سپاسگزارم و امیدوارم من را هر چه بیشتر به راه کسانی که به انها نعمت و ثروت دادی هدایت کنی، امیدوارم همگی در پناه الله یکتا، سلامت،ثروتمند و سعادتمند باشید.
شاید اگه داستان رو براتون تعریف کنم خندتون بگیره که چقدددددر من احساس بی لیاقتی میکردم و خودم خبر نداشتم!
من تمام فایل هاتون رو قبلا دیدم و چندتا از محصولات رو هم مثل روانشناسی ثروت 1 و عزت نفس خریدم.
این دوره ها باید غوغا کنه اما من تغییر محسوسی در نتایج مالیم احساس نمیکردم.
هرچند که نتایج احساسیم زمین تا آسمون فرق کرد و من از اون دختر سر به زیر و ترسو و دستپاچه و بی اعتماد به نفس توی شهر غریب، شدم کسی که خودش روی پای خودشه و از کسی غیر خدا نمیترسه.
روابطم، سلامتیم، عزت نفسم، صحبت کردنم و خلاصه کلی ویژگی دیگه در وجودم، از منفی هزار رسید به مثبت هزار.
هرچند هنوز هم خیلی جای کار داره اما دیگه خود قبلیم رو نمیشناسم!
داستان اینجوری شروع میشه که من کلی درس خوندم و کارشناسی ارشد زبان انگلیسی رو گرفتم. مثلا قرار بود با تحصیلاتم (ترمز) به نون و نوایی برسم! اما انقدددددر احساس عدم لیاقت میکردم که نه تنها تحصیلاتم به کارم نیومد، بلکه روز به روز رفتم زیر خط فقر!
کار به جایی رسید که حتی یک قرون هم درآمد نداشتم، اما نمیخواستم اینجوری بی پول و آس و پاس باشم.
باردار شدم و دخترم رو به دنیا آوردم. اما بازم از پول خبری نبود.
هدیه هایی که فامیل به دخترم میدادن رو به نزدیکانم قرض دادم و الان پشیمونم.
من توی فایل هاتون شنیده بودم که میگفتین نه قرض بدین و نه قرض بگیرین. منم میدونستم این کار اشتباهه. اما برای اینکه به خودم ثابت کنم قرض دادن اشتباهه و ذهنم رو ساکت کنم، تمام پول ها رو قرض دادم و الان هم نتیجش رو دارم می بینم. اصلا معلوم نیست پولم بهم برگرده، چون هر دفعه دارن برای پس ندادنش یه بهانه ای میارن.
من توی روانشناسی ثروت 1 شنیدم که گفتین یک حساب پس انداز داشته باشید و هرگز بهش دست نزنید. من اون حساب رو داشتم و 7 میلیون هم توش ریخته بودم. خودم هیچی نمیخریدم و تا چندرغاز میومد دستم، سریع میریختمش توی اون حساب.
استاد ببینید چقدر من احساس بی لیاقتی میکردم که اواخر بارداریم رفتم بیرون، توی گرمای تابستون داشتم از تشنگی له له میزدم، اما چهل-پنجاه هزار تومنی که توی یه کارت دیگه داشتم و میتونستم خرجش کنم رو خرج نکردم که یک آب معدنی بخرم و همینجوری برگشتم خونه!
این پس انداز کردن ها و خرج نکردن ها برای خودم و این احساس عدم لیاقتم باعث شد همون 7 تومنی که طی چند سال داشتم جمعش میکردم رو قرض بدم و الان همونم ندارم. حتی اصلا معلوم نیست دیگه اون پول بهم برگرده یا نه!
وای خدای من!
من هیچی برای خودم نمیخریدم.
همیشه اون آدم بد تیپه من بودم.
اونی که لباس های زهوار در رفته می پوشید من بودم.
اونی که هر جا دعوت میشد کمترین مبلغ رو برای هدیه میذاشت (و یا اصلا هیچی نمیذاشت) من بودم.
اونی که یک دست لباس داشت و باهاش همه جا میرفت من بودم.
من می تونستم هم پس انداز داشته باشم و هم به خودم برسم. درآمدی نداشتم اما پول هایی که برای تولدم میگرفتم رو هم پس انداز میکردم و یک قرونش رو هم برای خودم خرج نمیکردم.
نتیجه هم شد این، که الان تمام پس انداز خودم و دخترم رو هواست!
چند روز پیش هدایت شدم به این فایل و دوباره گوش کردمش. کامنت ها رو خوندم و فکر کردم.
استاد از چیزی که توی مغزم بود متحیر شدم! من چقدددددر احساس بی لیاقتی میکردم! همیشه این فکر توی ذهنم بود که وقتی پولدار شدم، لطف هایی که دیگران به من کردن رو یک جا براشون جبران میکنم. با این که توی دوره ی عزت نفس گفته بودین، این که بخوایم چیزی رو برای کسی جبران کنیم از عدم عزت نفس میاد، ولی انگار من نشنیده بودمش!
استاد من انقدر همه چی دیدم و همه چی خواستم و هیچی برای خودم نخریدم که عقده ای شدم. یادمه میگفتین برای گذر از یک چیز، اول باید توش غرق شد. من دلم میخواد دوره ی قانون سلامتی رو بخرم و بهش عمل کنم. اما اول باید پولش رو داشته باشم. اما اول باید از تمام مواد غذایی که قراره ازشون پرهیز کنم گذر کرده باشم.
این فشار مالی انقدر روم زیاد شد که خواستم برای برطرف کردنش کلاس خصوصی زبان بذارم. از اون جایی که پروردگار منتظر اولین قدم از سوی ماست که درها رو برامون باز کنه، من اولین قدم رو برداشتم و به خانواده ی همسرم اعلام کردم که میخوام کلاس خصوصی برگزار کنم. اتفاقا همون موقع هم یکی از این بزرگواران دنبال کلاس خصوصی زبان میگشت و اینجوری من کلاس خصوصیم رو برگزار کردم و درآمدم از صفر رسید به جلسه ای دویست هزار تومن.
من میخواستم باز هم همون روش قبلی رو پیش بگیرم. نمی خواستم هیچ پولی رو برای خودم خرج کنم و میخواستم همش رو پس انداز کنم. اما نتیجه ی این کار رو با خودم مرور کردم. دیدم اگه از همون راه قبلی برم، همون نتیجه ی قبلی رو هم میگیرم. بنابراین گفتم مبلغ خیلی کمی رو برای خودم نگه میدارم و بقیش رو پس انداز میکنم.
این ها همه گذشت و من رسیدم به امشب که 17 آذرماه 1403 هست. امشب خیلی دلم فست فود میخواست. مبلغ کمی توی حسابم بود و من نمیخواستم خرجش کنم تا واریزی بعدیم بیاد. توی این مدت خیلی هوس فست فود میکردم اما نمیخریدم. امشب خیلی به روحم فشار اومد. درمونده شده بودم و نمیدونستم باید چه کار کنم. تمام اون هوس هایی که جلوشون رو گرفته بودم و تمام اون نخریدن هایی که انجام داده بودم و آخر سر هم هیچی دستمو نگرفته بود از جلو چشمم رد شد.
یک آن به خودم اومدم و با خودم گفتم تو داری با خودت چه کار میکنی؟ چرا خودتو لایق چندرغاز نمیدونی که بری باهاش فست فود بخری؟
رفتم اون حسابی که میشد ازش خرج کنم رو چک کردم. 135 هزار تومن توش بود!
ایده اومد که برو توی اسنپ فود عضو شو و آنلاین سفارش بده. با خودم گفتم خب اگه آنلاین سفارش بدم که باید پول پیک رو هم بدم! پس ولش کن.
یهو یاد گذشته افتادم. اون موقعی که بی پروا خرج میکردم و همیشه هم پول داشتم. اون موقعی که همیشه خوش پوش بودم. همیشه از تیپ و پوششم خوشم میومد. اگه پولی دستم میرسید هم پس انداز میکردم و هم برای خودم چیزهای خوبی میخریدم.
یهو انگار بهم برخورد! چقدر من از گذشته ی خودم پایین تر اومدم! چقدر من خودم رو بی ارزش و بی عزت کردم! چقدر به جای تغییر دادن شرایط، با شرایط ساختم و آخر سر هم هرچی داشتم و نداشتم رو به باد دادم و حتی به دختر کوچولوم هم خودم رو بدهکار کردم!
خدایا من چه بر سر خودم آوردم؟
تو کی من رو بی لیاقت آفریدی؟
تو که وقتی من رو آفریدی به خودت احسنت گفتی!
پس چرا من انقدر بی لیاقت شدم؟
خیلی بهم برخورد!
خیلی زیاد!
خودم رو با دست خودم انداختم تو چاه!
اولین کاری که کردم این بود که اسنپ فود رو روی گوشیم نصب کردم.
بعد هم رفتم از یک فست فودی، اسنک استیک و اسنک گوشت سفارش دادم. میخواستم وقتی همسرم میاد با هم بخوریمش. اما مبلغش بیشتر از پولی شد که داشتم. اسنک گوشت رو حذف کردم و فقط اسنک استیک رو برای خودم سفارش دادم.
وای که وقتی دکمه ی پرداخت رو زدم چه حالی داشتم!
از شادی داشتم میرقصیدم و بالا و پایین میپریدم!
کل مبلغ سفارشم با هزینه ی پست شد 127 هزار تومن!
وای که چقدر خندیدم و رقصیدم!
قلبم سرشار شد از لذت و خوشی!
اونم فقط با 127 هزار تومن!
خدای من!
توی این مدت با خودم چه کار کردم!
میخواستم تمام چندرغازی که بهم میدن رو جمع کنم و برای تولد دخترم براش هدیه بخرم.
اما کی بهتر از من برای پول من؟
کی لایق تر از من برای پول من؟
کی سزاوارتر از من برای پول من؟
پس انداز میکنم، اما به اندازه ای که به احساس لیاقتم خدشه ای وارد نشه!
برای دخترم هدیه میخرم، اما از سهم خودم بهش نمیدم!
خدایا تو به من برکت دادی و من نا آگاهانه ازش استفاده نکردم چون خودم رو لایق نمیدیدم!
برای همین هم تو درهای ثروت رو به روی من باز نکردی.
تو میخواستی من خودم رو ارزشمند بدونم. همون جوری که تو من رو ارزشمند میدونی.
خداوندا سپاسگزارم!
استاد من از غذام و قبض غذام عکس گرفتم.
برنامم اینه که تا قبل خرید قانون سلامتی، از تمام نعمت هایی که خودم رو ازشون محروم کرده بودم استفاده کنم.
با هر بار واریزی هرچی بخوام برای خودم میخرم.
چه خوراکی و چه پوشاکی و چه هر چیزی که دلم بخواد.
مبلغ زیادی نیست اما همین که تمامش رو پس انداز نمیکنم و قسمتی از اون رو به خودم اختصاص میدم یک جهش بزرگ به سمت احساس خود ارزشیه.
اصلا همین احساس، درهای نعمت و ثروت رو بیشتر و بیشتر به روی من باز میکنه!
من لایق بهترین ها هستم.
خداوند من رو لایق آفریده.
من لیاقت بهترین ها رو دارم.
پروردگارا سپاسگزارم…
استاد عزیزدلم سپاسگزارم که انقدر عالی آگاهی میدین.
با تشکر از استاد گرامی در خصوص برگزاری این مسابقه ی بی نظیر
از نظر من باور غلط در این جمله این است که برای خداوند شرط قرار می دهیم و دست خدا را می بندیم اینگونه که باور داریم در ذهن خود که خداوندا تو هیچ جوره به من کمک نخواهی کرد مگر اینکه من بگویم من این کار خیر را انجام میدهم یا به فلان شخص کمک میکنم و تو اینگونه است که فقط به من کمک میکنی و پولی که میخواهم را به من میدهی و اگر من نگویم که اینکار خیر را انجام میدهم تو چون من هیچ کار خیری انجام ندادم به من هیچ کمکی نمی کنی یعنی جواب دادن به درخواست من در گروه انجام دادن کار خیر من است وگرنه تو هیچ جوابی به درخواستم نمیدهی
1. اولین کد مخرب این است به خود میگوییم وضعیت مان به گونه ای نیست که بتوانیم ببخشش کنیم و با این باور ثروت را از خود دور میکنیم
2. باور مخرب دیگر این است که من نمیتوانم چیزی که میخواهم را به دست بیاورم و باید حتما شرطی را با خدابگذارم(در درون خود میخواهیم به اصطلاح زرنگی کرده باشیم)
3.کد دیگر احساس مسولیت پذیری است ،به جای اینکه مسولیت کارهای خود را بر عهده بگیریم آنرا به دوش خدا می اندازیم وبا این شرط خود را راحت میکنیم
4.کد مخرب دیگر به نظر من این است که اگر خدا صلاح بداند به من خواهد داد واگر نشد خدا نخواسته و با این باور با زهم خود را لایق نمیدانیم که ثروتمند شویم.
سلام و درود خدمت استاد عزیزم و دوستان عزیز.
آنچه را که از قانون تا الان یادگرفتمو در مورد این سوال مسنویسم.
اینکه من بیام به درگاه خداوند این خواسته یا هدف و بنویسم و ابراز کنم که خدای من اگه تو این مقدار ثروت و بهم بدی من باهاش به کارهای خوب میپردازما…به فلانی کمک میکنما…مشکل دوستمو حل میکنما…
کلا این مدل تقاضا ها مثل این میمونه که انگار خدا لنگ ما مونده که ازش بخوایم بهمون ثروت بده و از طریق ما به بنده هاش کمک کنه و این واقعا خنده داره….
مگه طبق قانون همه ما به یک اندازه به خدا وصل نیستیم؟
مگه خداوند نمیفرماید که آیا من برای بندگان کافی نیستم؟
مگه خداوند نمیتونه به فلانی کمک کنه یا گره از مشکل کس دیگه ای باز کنه که لنگ ما باشه یا به تاخیر بیاندازه کمکشو؟
گیریم خدا این ثروتم بهت داد و خواستی به فلانی کمک کنی…اگه طرف آماده دریافت کمک و بخشش نباشه اصلا نمیتونی بهش کمک کنی…یا اصلا کمکت براش ضرر تموم میشه…
این ترمزیه که من و خیلی هامون داشتیم و داریم…
چرا نمیخوایم درست از قانون استفاده کنیم؟
دعای من این است که : خدای من ای منشا تمام خوبی ها و ثروت ها…
به من کمک کن تا لیاقت داشتن ثروت بینهایتت و داشته باشم…
به من کمک کن تا ایمانمو قوی کنم تا از نعمت هایت بیشتر بهره ببرم…
بهم کمک کن تا از ثروت سیراب بشم و رها بشم…
خدای من من بنده توهستم و هیچ چیز از خود ندارم .هرآنچه دارم از لطف توست.هر آنچه ندارم از عدم لیاقت منه و به موقعش با تغییر باورهام بهش میرسم…
خدای من کمکم کن تا آنقدر ثروتمند و بی نیاز بشم که مردم و دوستان من با دیدن من به باور درست برسند و ایمانشان را به تو بیشتر کنند و این بالاترین کمکه که میتونم به فقرا کنم . اینکه از فقیران نباشم .
به من ثروت بده که از زندگی لذت ببرم . هر تجربه ای که دوست دارمو داشته باشم . هر عشق و حالی با تو داشته باشم و دست نیاز فقط به سمت تو دراز کنم.
این باورهای درست اگر با ترمزی همراه نباشه میتونه خیلی زود منو به جلو سوق بده.
خوشحالم که اینجا با شما هستم.
خدایا سپاس گذارت هستم.
راه در جهان یکی است و ان راه راستی
یه باور دیگه اینکه ما خدارو انسان فرض کردیم
دیدین مثلا تو فیلم ها یه ادم ثروتمندی میخاد به یه خانواده ضعیفی کمک کنه ، بعد اون خانواده ضعیف مثلا یه دختر جوون داره، ادم ثروتمنده میگه من بدهیت رو میدم بجاش دخترت باید به عقد من در بیاد
یعنی ما داریم شرط بازی میکنیم با خدا ، مثل دنیای مادی که مثلا اگه از کسی بخایم برامون کاری انجام بده میگیم امکان نداره در قبالش چیزی ازمون نخواد مگه میشه همینجوری یه کاری کنه برامون
و این نگاه رو دقیقا با خدا هم داریم که تو بده منم برات این کارو میکنم
به نام الله تنها قدرت تمام عالم ها
به نظر من ما وقتی به خداوند میگیم این مقدار پول رو بهمون بده تا کار خیر باهاش بکنیم
۱_ فکر میکنیم باید برای اجابت شدن درخواستمون باید پیش خداوند یک دلیل خیلی محکمی بیاریم تااون خواسته ما رو اجابت کنه
۲_ما دلمون میخواد ما به جای خداوند مشکل همه رو رفع کنیم وی جورایی احساس خدایی کنیم
۳_خدا از عهده اش برنمیاد ولی اگه ما که به او تعهد میدیم رو کمکمون بکنه ما به جای اون این کارها رو میکنیم
نتیجه نهایی به نظر من کلا میگیم خدایی که تونمیتونی این کارهای خیر رو بکنی تو به ما بده من قول میدم از جانب تو این کارهای خیر رو برای خشنودی توبکنم وتوی ذهن ما میگذره این دلیل محکمیه برای یاری کردن او چون کار خیر دارم انجام میدم وچون کلا احساس خدایی میکنیم خواسته ما برآورده نمیشه
پیشاپیش از تمامی شما دوستان واستاد عزیزم کمال تشکر را دارم
سلام استاد عزیزم
با درخواستی که از خداوند میکنیم و در مقابلش یه تعهدی از جنس یه مدار و فرکانس خیلی دور تر از خودمون رو میدیم و ترمز رو همون اول برای خودموم میگیریم و موانعی میشیم برای خودمون با ناهماهنگی با قانون آفرینش،یعنی برای کسانی میخواییم کمک کنیم که خودشون اصلا به فکر خودشون نبودن و همیشه دور از مدار و فرکانس ثروت بودن
ما با تعهد دادن متاسفانه کار رو برای خودمن مشکل میکنیم و همیشه فکرمون و ذهنمون درگیر این افراد و کمک رسانی میشه که ما هیچ تعهدی در مقابلش نداریم
اما خودمون رو مقید به این کار کردیم و از فرکانس خواسته هایمون دور میشیم
استاد جان دوستت دارم
سلام دوست عزیز
به نکته جالبی اشاره کردید
احسنت به شما
کسی که فقیره دقیقا تو مداره فقره
تو مدار ناشکریه
تو مداره توجه به ناخواسته است
باور های محدود کننده داره
به عوامل خارجی قدرت داده
وبا کمک ودلسوزیه ما هم مدارس تغییر نمیکنه
به قول استاد این کاریه که پیامبر ها هم نتونستم انجامش بدهند
پس ما وقتی ثروتی از خدا میخایم باید برای خودمون بخوایم و شرط نگذاریم.
شرط گذاشتن از عدم آگاهی قوانین حاکم بر جهانه هستیه
چون وقتی اون افرادی که ما فکر میکنیم باید کمک شوند کنیم مدارشون تغییر میکنه خدا وند از طریق بینهایت دستانش به اونها نعمت میده و هدایت شوند میکنه
از خدا میخام ما رو به راه راست به راه کسانی که به اونها نعمت داده هدایت کنه
شاد و پیروز باشید
به نام خالق پاسخ دهنده و اجابت کننده بی نیاز
سلام به استاد عزیز و لایقم
سلام به تک تک دوستانی که کامنت منو میخونن…
این سوال خیلی سوال جالبی بوده که استاد پرسیدن. من الان اگر بخوام ثروتمند بشم به ظاهر نمیخوام در کنارش کار مثبت و خیری انجام بدم اما در همین حین که داشتم فیلم رو نگاه میکردم در ته وجودم باز هم این حرکت رو قبول داشتم و یادم اومد که برای اولین بار که در نتورک بهمون گفتن هدف بنویسید(البته من قبل از اون هم سعی برای پیدا کردن اهدافم کرده بودم، یا خیلی حتی به معنای هدف و آرزو و خواسته فکر میکردم و خیلی دنبال پیدا کردن اهداف حقیقی بوده ام و هستم و خواهم بود) یادمه اون زمان خیلی از دوستانی که انگار تو تیم من بودن دیدم که همچین کارهای خیری رو به عنوان هدف بعد از رسیدن مثلا فلان درآمد نوشت بودن و به قول شما استاد جان با خدا قرارداد بسته بودن. و البته الان که بیشتر دقت میکنم منم بدم نمیومد و ته فکرم این بود که اگر به فلان درآمد برسم مامانم رو بفرستم مکه. چون مکه نرفته و خیلی هم علاقه داره بره و هر وقت حرف میشد یا کسی میرفت میگفت بذار بچه ها رو به یک جایی برسونیم و من شاید این از خودگذشتگی مادرم رو میخواستم جبران کنم و جهت قددرانی یک کار خوب برای مادرم انجام بدم که در غالب پرداخت هزینه سفر مکه و اعزام مادرم به خانه خدا در من بوده و البته الانم که صادقانه فکر میکنم بازهم بدم نمیاد ک وقتی خیلی خیلی ثروت و درآمد کسب کردم مامان رو بفرستم مکه…
اما از منظر جواب دادن به یک سوال و کنکاش دقیق و کشف لایه های مختلف این سوال میخوام بررسی کنم تا جایی که میتونم هم خودمو هم سوال و هم جوابمو…
اینکه سوال کردین چرا بیشتر ما آدم ها انگار یک جور با خدا قرارداد میبندیم و بخدا میگیم که خدایا من ثروتمند بشم بخشی از اون ثروت رو میخوایم در راه خیر و کمک به دیگران خرج کنم انگار پیشاپیش میگیم که ثروتمند شدن مون رو توجیه کنیم یا خوب جلوه بدیم نمیدونم بنظرم انگار یکجوری میخوای اجازه بگیریم، یا شاید میخوایم ثروتمند شدن مون رو به اون کار خیره و خوبه گره بزنیم.
شاید چون ته وجودمون ثروتمند شدن کار معنوی نیست. اینکه ثروتمند شدن و ثروت داشتن رو چیز خوبی نمیدونیم و میخوایم با پفتن و دلیل آوردن کار خیر چیز خوبش کنیم. اینکه بگیم ما نیت مون از پولدار شدن خوبی هست انگار در ته وجودمون نیت پولدار شدن خوب نیست و ما میخوایم خودمون رو دور کنیم از اون قضیه…
بنظرم بیشتر ما آدم ها ی معنوی همچین توجیه هایی رو برای خدا میاریم تا خوب جلوه بدیم کاری که تو ذهن خودمون بد هست.
اما قبل تر از این دلیل و توجیه ها ریشه عمیق تر دیگه ایی هم هست در این سوال………
اینـــــکه اصلا خدا چیکار داره که ما ثروت رو میخوایم چیکار کنیم؟
اصلا مگه برای خدا فرقی داره ما با ثروت مون میخوایم بریم دور دنیا بچرخیم یا با ثروت مون میخوایم خونه و ویلا بخریم…
مـــــگه اصلا برای خدا فرقی داره و ریشه همچین گفتکو و قرارداد بستن با خدا و بنظر من توجیه کردن خواسته و عمل خودمون جلوی خدا، از اینجـــــــا نشات میگیره بنظرم که ما اصلا از خدا شناخت درستی نداریم. چون در ته وجودمون فکر میکنیم خدا یک پادشاه یک فرمانروایی هست که اون بالا داره نظاره گری میکنه تا ببینه کی چی کار میکنه تا یا پاداش بده یا مجازات کنه. یا ببینه کی چی میخواد یا برای چی میخواد. یا اصلا این ثروت رو میخواد بهش بده میخواد باهاش چیکار کنه. اصلا بی حساب کتاب ثروت داده نمیشه که باید بدونه که کجا میخواد خرج بشه مگه شهر هرته همینطوری کلی ثروت به بنده هاش بده. اصلا شاید یک بودجه بندی در نظر گرفته این پادشاه ذهن ما که خدا باشه و برای جاهای خاصی سر کیسه رو شل میکنه و ثروت رو روانه میکنه روی زمین چون شاید ته ذهن من این باشه ثروت یک محدودیتی داره بالاخره. الکی خرج نمیشه.
حلاصه که کلی از اون دلیل و منطق های واهی تو ذهنم اومد که انگار ناشی از درست خدا رو نشناختن و اینکه خدا رو یک چیزی شبیه خودمون تصور کردن و اینکه بالاخره حساب کتاب ها دست اونه. و این آخری ها هم بنظرم به باور کمبود هم ربط پیدا کرد که اینجوری میگم که خدا بالاخره بدونه جای خوب قراره خرج بشه و ثروت ها حیف نمیشه و انگار که از خزانه الهی کم میشه…الان که میگم اینا رو خندم میگیره اما چرا اینا از توی ذهنم اومد بیرون و تبدیل شد به این نوشته ها قطعا در پس ذهن من بوده و هست و همچین حرف هایی رو منطق ذهنی خودش کرده.
بله من باور کمبود دارم
بله من خدا رو در ته وجودم درست نمیشناسم با اینکه میدونم خدا انسان نیست و مثل انسان ها عمل نمیکنه.
بله من باور متضاد خیلی قوی دارم برای ثروتمند شدن و دور شدن از خدا
بله من ثروتمند شدن رو در ته وجودم اصلا معنوی نمیدونم که شاید اصلا ثروتمند شدن رو با شیطانی شدن و راه شیطان رو رفتن یکی میدونم.
من دوست داشتم و البته الانم در ته وجودم دوست دارم مامانم رو بفرستم با پول خودم مکه. چون مقدس ترین جای ممکن و معنوی ترین کار ممکنه و شاید اینجوری میخوام کارم رو پاک کنم.
چون شاید اینجوری میخوام لیاقت بیشتری کسب کنم و بگم من خیلی آدم خوبی هستم. چرا میخوام بگم که من نیتم خیره ادم خوبی هستم چون در اصل عزت نفسم پایین هست که میخوام خودمو ثابت کنم انگار بخدا به آدم ها میخوام خودمو ثابت کنم. چون اعتماد بنفس خوبی ندارم.
نمیدونم چقدر این دید معنویت برای خودم مهمه و چطور توی ذهنم در تضاد هست با پول و ثروت.
شاید برای اینکه مال دنیا و مادیات با معنویات توی ذهنم در تضاد هستن و نقطه مقابل هم هستن. یعنی انگار ما الان توی دنیای مادی وقتی بخوایم آدم معنوی و نزدیک بخدایی باشیم باید از مادیات دور باشیم یا بهره کمتری داشته باشیم.(ذهنم چه جالب میگه بله دقیقا همینطوره مگه چیز دیگه ایی هم هست. یک چیزهایی هم در ته ذهنم میگه چه ربطی داره اینا با هم. چرا اینجوری فکر میکنی این چه منطق بی منطقی هست که داری میگی)
میدونم که الان ذهنم دو تا جواب داره اما این چیزهایی که باید برگردم و خودمم دوباره و دوباره بخونم از پس لایه های عمیق من دراومد و اونا باورهای منو تشکیل دادن و هستن و شدن ترمزهای من. یک چیزهایی که اجازه نمیدن تا باورها جدید به راحتی نفس بکشن و نمیذارن تا این ماشین حرکت کنه.
وای استاد واقعا این مثال رو من الان توی ذهن خودم دقایقی پیش حس کردم.
یکسری واگویه ها یا گفتگو های ذهنی که نمیدونم چرا اینقدر مخالف هم هستن و اون بی منطــــق هـــا (فهیمه ایی که الان رو خودش داره کار میکنه یک ذره آگاهی بدست آورده میگه بی منطق وگرنه اون یکی فهیمه براش خیلی هم منطقی و عقلانی هست چون اینجوری دیده،بزرگ شده،یاد گرفته و….) تو ذهنم اینقدر قدرتمند هستن با اینکه میدونم در اعماق ذهنم بودن و هستن و خیلی ذهنیت های قدیمی هستن و اونا باورهای ریشه ایی منو ساختن…یـــــافــــتم اینا هستن ترمز برای من.
حالا این فهیمه تازه آگاه شده هرچقدر هم در ظاهر بگه که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست که فایده نداره. باید برای ذهنم منطقی کنم چطوری؟ نمیدونم…البته چرا شاید اینطوری که ورودی هامو تغییر بدم و خلاف اون منطق های قبلی ام الگو های درست پیدا کنم. مثلا یک الگو واضح برای ذهن من که خیلی هم راحت قبول میکنه. استاد عزیز هست یک آدم ثروتمند هست که اتفاقا خیلی هم معنوی و خداگونه عمل میکنه در بیشتر مواقع. چون ثروتمند شدنش اونو از خدا دور نکرده تازه بیشتر بخدا نزدیک کرده و باعث خیرهای بینطیر شده. همین کم خیری نیست که این سایت گرانبها رو ران کرده، همین سریال ها و مستند هایی که دیدیم.
خدایا چقدر خوبه که با استاد عباسمنش آشنا هستم.
واقعا ممنونم استاد از طرح این سوال های بینظیر و خوبتون که چالشی عمیق و تفکری عمیق تر رو برای ما به همراه داره.
*از خدای یکتا میخوام تا منو به مسیر ثروت ها و نعمت ها هدایت کنه.
از خدای یکتا میخوام تا به من درک و آگاهی هایی بده تا بتونم ثروتمند شدن رو خودشو به تنهایی معنوی بدونم و ترمزی که مانع دریافت ثروت هاش میشه رو بردارم.
*از خدای یکتا میخوام که به من این درک رو بده تا خودش رو که جز نور و عشق نیست در قلبم،حقیقتا قلبم اینو باور داره فقط اینجوری درک کنم و ذهنمم رو کنترل کنم و تربیت کنم تا چیزی که قلبم درک کرده رو بفهمه و با منطق هایی که زبان ذهنم هست خدای بی همتا رو درک کنه و قلب و ذهنم در یک مسیر قرار بگیرن.
خدایا از تو میخوام که کمکم کنی تا ثروتمند شدن رو معنوی بدونم و بشم معنوی ترین آدمی که میتونم از خودم بسازم چون یادگرفتم خودم رو خالق زندگی خودم بدونم و درک کنم که خالق زندگی خودم در تمام جنبه ها بودم و هستم و خواهم بود.
من یک اشرف مخلوقات توانمند هستم که هر لحظه بسوی نعمت ها و ثروت ها هدایت میشه چون خودم اینو میخوام نه خدا اینو برام بخواد و خدای مهربانم فقط پاسخ دهنده به فرکانس ها و درخواست های من است چون جهانی بینطیر خلق کرده که عاشقانه با ما عاشقی میکند و ما باید این عشق رو حس کنیم مثل همین لحطه که من حس میکنم که خداوند یکتا چقدر عاشق من است و چقدر برای من بیکران نعمت و ثروت مهیا کرده که من باید اجازه بدم برای دریافت اونها…خدایا دوستت دارم عاشقانه چون تو از غشق و نوری و عشق و نور برازنده هرآنچه که از تو است و من نیز برازتده و لایق این همه ام…خدایا چگونه بگویم که دوستت دارم و در قلبم براستی میپرستمت که تو تنها معبود منی…این اشکی که از شوق حس تو در پشت چشمانم حلقه میزند به من میگوید که خداوند براستی از رگ گردن نزدیک تر است جوری که هرلحظه میشود حست کرد خداااااااای مـــــــــــن عاشقانه دوستت دارم.
سلام خدمت استاد عشق جناب عباسمنش عزیز و بزرگوار و خانم شایسته گرامی و تمام هم فرکانسیهای عزیز
سلام خدمت فهیمه خانم و ممنونم بخاطر کامنت بسیار تاثیرگزارتون که بسیار برای من چالش برانگیز بود خدایاشکرت
من در این چالش ذهنی واقعا فکر میکردم که ترمزی نداشتم نه این که نداشتم یعنی بلد نبودم چیکارکنم تا بتوانم ترمزهای ذهنی ثروت را پیدا کنم که کامنت شما چراغ هدایتی بود برای من و دقیقا 4روز پیش در تمرین ستاره قطبی از خداوندخواستم منو راهنمایی کنه که در مدار و مسیر ثروت باشم و بتوانم سدهای ذهنی برای ثروت را شناسایی کنم و به این سوال راهنمایی شدم و خدا را صدهزاران مرتبه شکر میکنم بخاطر این هدایت.
متاسفانه من خیلی خیلی زیاد علاوه بر ظاهرم که خشن و جدی هستم بسیار بسیار احساسی هستم و هر روز و در همه زمینه ها و مراحل اولویت به دیگران میدادم و خیلی هم به این رفتار افتخار میکردم ولی غافل از اینکه بدترین سمی که خودم با دستان و رفتار خودم بر علیه خودم بکار میبردم و همیشه یکی از دعاهای همیشگی من این بود که خدا همواره فرصت بده تا بتونم به خلق کمک کنم و هیچ وقت خودم و خانوتده خودم اولویت نداشتند و بالطبع انسانهایی که در مسیر من قرار میگرفتند همه کسانی بودند مشکلات اداری و مالی و یا درددلهایی داشتند که میبایست به آنها مشاوره بدم که در این بین تنها کسی که متضرر میشد خود من بودم زیرا آنها هیچ نتیجه ای از رفتار و گفتار من نمیگرفتند و این من بودم که بیشتر از قبل منفور میشدم
من اخلاقا خیلی راستگو و درستکارم و همیشه به خودم میگفتم که چرا با این همه مردانگی که در حق دیگران میکنم و توی فکر راه اندازی کار مردم هستم چرا هر روز دارم از لحاظ روابط اجتماعی و ثروتی و سلامتی بدتر میشم ولی هیچ وقت از خط قرمزم عدول نکردم و همچنان راستگو و … هستم خیلی جالبه که کار و شغلی که به آن هدایت شدم هم فروشندگی خدمات آبزیان و مشاوره املاک هست و همیشه موردانتقاد همکاران قرار میگیرم که تو هیچوقت به جایی نمیرسی با این رفتارت ولی من به خودم میگم ایراد کار جایی دیگرست که خدارا شکر هدایتی رسیدم به این موضوع و با خوندن این کامنتهای گهربار و راهنمایی دوستان دارم به جاهای خیلی خوب میرسم .
خدایا صدهزار مرتبه شکر که با دوستان عزیز همفرکانس شدم و هر روز دارم بهتر میشم و احساس میکنم با این آگاهییها در هرکجای دنیا میتونم به فعالیت اقتصادی ام ادامه بدم و هر روز دارم در کارم بهتر میشم .
خداوند تمام دوستان را ثروت و اگاهی عنایت کنه و همچنین مرا در هر لحظه به سمت اصلاح باورهای مخرب هدایت کند .
همه شماها را دوست دارم و شاد و پیروز و ثروتمند و تندرست باشید
سلام و عرض ارادت خدمت شما دوست عباسمنشی عزیز آقا عبدالرضا افسائی
من از صبح که سایت رو باز کردم و تا الان که دارم برای شما مینویسم بارها کامنت شما و دوباره و دوباره کامنت خودمو خوندم و برام یادآوری شد. واقعا ازتون ممنونم که برام این ترمز و کامنت و این فایل ارزشمند رو یاد آوری کردین. واقعا ازتون ممنونم که با دیدن نقطه آبی بهم حس خوبی دادین که همونجا که هنوز یکساعت هم نمیشد از نوشتن ستاره قطبی ام تیکش خورد.
واقعا خدا چقدر عالی همه ی ما رو هدایت میکنه شما تو ستاره قطبی خودتون از خدا برای شناسایی ترمزهاتون هدایت خواستین و منم امروز از خداوند خواستم ارتباطم تو سایت و بچه های سایت بیشتر بشه و خواستم تا شب نقطه آبی رو برام ایجاد کنه.(نمیدونستم رو چه موضوعی یا دیدگاهی یا فایلی نمیدونستم چون چند هفته ایی هست که خیلی فعالانه در سایت کامنت نمیذارم. برای همین نمیدونستم چه جوری فقط بخدا گفتم خودش برام نقطه ابی جور کن و منو هدایت کن به قدم های درست)
واقعا ممنونم که برام نوشتین و با هدایت خواستن از تنها فرمانروای جهانیان پیش میرین.
واقعا خوشحال شدم که امروز متوجه شدم نوشته ایی از من موثر واقع شده برای یک دوست خوب در میر رشد و موفقیت.
واقعا خیلی خوشحالم که منم دارم بیشتر یاد میگیرم تا باورهای مخرب و ترمزهامو شناسایی کنم و هربار الگوی مناسب پیدا کنم.
امروز برای انجام تعهدم برای کمک به یک نشریه دانشجویی از خواب بیدار شدم تا به عنوان عضو تحریریه این مجله شروع کنم به قلم زدن و پیگیر بودن موضوعی که انتخاب شده و جالبه بین موضوعات پیشنهادی سردبیر موضوع “مصاحبه با یک کارآفرین در حوزه زمین شناسی” برای من انتخاب شد چیزی که لازمش داشتم و دوست داشتم انجام بدم حالا در غالب متنی برای تحریریه دارم انجامش میدم و فکر میکنم و طرح سوال میکنم.(برای اولین بار به عنوان مصاحبه کننده دارم انجام میدم.)
سوژه های مختلفی تو ذهنم بود از دوستان و کسانی که میشناختم (رشته تحصیلی من زمین شناسی بوده) با یک دوست و یک همکار قدیمی که میدونستم مستقل کار میکنه هماهنگ کردم و چقدر تا همینجا چیزهای مختلف رو متوجه شدم.
دقیقا منم انگار این ترمز رو دارم که همیشه کمک کننده برای بقیه بودم، ترغیب کننده و ایده دهنده ی خوبی بودم اما برای خودم اقدام هام کافی نبوده چون شاید عزت نفس لهی داشتم، چون همیشه بقیه الویت بودن برام، چون باور ارزشمندی و لیاقت خوبی داشتم …همینا که ظاهرا موجب خصوصیات اخلاقی خوبی میشه مثل راستگویی که شما مثال زدین و ترمزتون رو پیدا کردین، همین خصوصیات اخلاقی به ظاهر خوب داره سرپوش میذاره روی عزت نفس پایین و باور لیاقت و ارزشمندی من و بعد برام میشه یک ترمز مخفی…
خدایا شکرت برای وجود استاد مون
خدایا شکرت برای وجود این سایت
خدایا شکرت برای تمرین ستاره قطبی که هربار بهتر یادش میگیرم و باورش میکنم.
خدایا شکرت برای دوستانی که اینجا هستن و اینقدر خوب دارن روی خودشون کار میکنن.
خدایا شکرت برای انسان های موفق و اهل ایمان و عمل صالح
خدایا شکرت بری اینکه همیشه هستی تا راهنمایی مون کنی فقط باید اجازه بدیم و قفل های ذهنی مون رو بشناسایی و باز کنیم.
بازهم از شما ممنونم آقا عبدالرضا عزیز منتظر خوندن خبرهای خوبتون هستم.
براتون از خداوند یکتا بهترین پیشرفت های درونی و بیرونی رو خواهانم.
ارادتمند شما فهیمه پژوهنده
سلام و خدا قوت خدمت شما خانم پژوهنده گرامی . واقعا ازتون سپاسگذارم چقدر متنتون زیبا و فوق العاده عالی بود . واقعا ممنونم ازتون چقدر قشنگ چندتا از ریشه ای ترین باورهای محدودکننده و ترمزهای اصلی رو توضیح دادین واقعا زیبا بود . ممنونم ازتون ممنونم که این متن رو نوشتین . خیلی خیلی خیلی جالب بود که من همه این ترمزهارو داشتم و فکر میکردم ندارم . با این متن زیباتون اشک ریختم ، اشک شوق ، که فهمیدم چقدر خدا نازنینم رو اشتباه شناخته بودم ممنونم ازتون از استاد عزیز و دوست داشتنی خودم هم سپاسگذارم که این زمینه رو مهیا کرده استاد عاشقتم .
سلام و عرض ارادت به شما دوست عباسمنشی عزیز
چقدر خوشحال شدم دیدم یک نقطه آبی رنگ دارم. اونم روی فایل “شناسایی ترمزهای مخفی ذهن درباره ثروت…
منم از شما خیلی خیلی ممنونم که برام کامنت گذاشتی و بهم یادآور شدی و نشانه ی من شدی که همه چی رو میشه خود دربیاری اما یادم باشه تا یادآوری کنم و ادامه بدم. وگرنه خیلی ها حرف های خوب زیاد میزنن اما کیه که عمل کنه. انی که ایمان داره اونی که اقدام میکنه مثل استاد عزیزمون که الگوی تمام قد ایمان و عمل هستن…
منم باید متنی که نوشتم و دوستان دیگه هم نوشتن بخونم و دوباره و دباره این فایل رو ببینم تا بتونم بای برداشتن ترمزهایی که فکر میکنم شناسایی کردم گامی بردارم با ایمان…
ممنون دوست خوبم از اینکه داری روی خودت بخوبی کار میکنی تا خوب زندگی کنی و جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن کنی ممنونم…
ارادتمندت فهیمه پژوهنده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان جاااان
به نظر من ترمزی که در این دیدگاه وجود دارد، این است که خدایا من که الآن چیزی ندارم ، اگر تو به من فلان مقدار پول و ثروت بدهی من میتوانم ببخشم، در غیر این صورت من ندارم که ببخشم. و در حقیقت این نوع تفکر ،تمرکز بر نداشتن و ناخواسته است، یعنی من همین الان ندارم که بخواهم ببخشم.
و اما دیدگاه شخصی خودم، من معتقدم که در درونم گنجینه ای بیکران از ثروت بی پایان دارم و در هر زمان و مکان ،بینهایت ثروت و امکانات در اختیار من میگذراد و هر چقدر هم که از آن برداشت میکنم تا به ابد بیکران است و بی پایان.
و اما اگر بخواهیم جریان ثروت را به حرکت بیاندازیم حتی اگر شده با بخشش یک ریال یا حتی با یک لبخند کمک کنیم و ببخشیم.
این دیدگاه و نظر من است منتظر نظرات دوستان و استاد عزیز هستم.
ممنونم سپیده عزیز، تازگیها به این آگاهی رسیدم که در ازای هر آگاهی که به هر یک از ما میرسه در قبال اون مسئول هستیم و باید زندگیمون رو با اون آگاهی منطبق کنیم وگرنه در پیشگاه خداوند باید جوابگو باشیم که من که به تو با ابزارها و امکاناتم پیامم رو دادم چرا زندگیت رو بهتر نکردی؟؟؟
به نام الله یکتا
سلام به همه ی عزیزان
آقای مرتضی عزیز ممنون بابت کامنت زیباتون ، من هم با شما موافقم
در واقع فردی که چنین درخواستی داره از خداوند به شدتتتت داره روی فقر و نداری خودش و افرادی که میخواد بهشون کمک کنه و همه ی اتفاقات منفی جامعه مثل مریضی و فقر و بیکاری و … توجه میکنه
پس قطعااا احساسش هم بد میشه ، حالا چطور میخواد به خواسته اش و در نتیجه حال خوب برسه؟
خب طبق قانون زیبا و بدون تغییر خداوند اصلا شدنی نیست
بازم تشکر برای کامنتتون
متشکر از استاد عزیزم و همه ی دوستانم
در پناه خدا موفق و پایدار باشید
درود بر استاد عزیز و اعضا محترم خانواده صمیمی عباس منش،روز بخیر،خدا قوت، امیدوارم همگی عالی باشید. درخصوص موضوع مورد بحث باید بگم که، بله، متاسفانه من هم هر وقت درخواستی از خدا داشته باشم همین قرارداد را با خدا می بستم، لذا تصمیم گرفتم با توجه به اگاهی هایی که امروز دارم این باور غلط،محدود کننده و ترمز های موجود در ان در مورد خودم تحلیل کنم. چون خودم و باورهام را بیشتر از دیگران میشناسم.
– با این قرارداد میخوام به خدا این اطمینان را بدم که مطمین باش اگر به من ثروت و نعمت بدی من بنده بدی نمی شوم، ادم خوب و خیری خواهم ماند، به فکر بنده هات خواهم بود، طغیان نخواهم کرد و سرکش نخواهم شد، خلاصه می خوام بگم خدایا خیالت تخت، به من ثروت بده من ادم بدی نمی شم. که خوب این ناشی از باور محدودکننده ای هست که در مورد ثروت داریم، این باور مخرب که ادم های ثروتمند از خدا دور می شوند.
– دوم: یک باور محدود کننده ای که از بچگی هم والدین هم معلم های محترم دینی و قران مدرسه تو مغزم فرو کردند، و اون اینکه ما اومدیم تو این دنیا ازمایش الهی را پس بدیم و از ان سر بلند بیرون بریم حتی با استناد به ایه های قران این باور را در مغزم فرو کرده بودند خصوصا اون ایه سوره بقره که هست «ولیبلونکم به شی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و النفس و الثمرات…»که هنوز هم صدای معلم ام تو گوشم هست که خداوند با نقص در اموال و جسم و … شما را ازمایش میکنه و این وعده الهی است. حتی بهتون ثروت میده که ازمایش تون کنه. لذا خوب به دلیل این باور مخرب و شرک الود و ترس از ازمایش الهی، به طور ناخوداگاه قبل هر درخواستی با خدا عهد می کردم که مطمین باش هر چی به من بدی می بخشم وبنده خوب ات می مونم. حتی سالها از اینکه فرزندی به دنیا بیارم واهمه داشتم، چون می ترسیدم این فرصت را به خدا بدم که من را با فرزندم ازمایش کنه، واقعا خنده داره، الان که فکر میکنم واقعا به این باورهای مخرب و کدهای ویروسی و شرک الود خنده ام میگیره
-یک باور مخرب دیگه ای که داشتم این بود که خانواده ام این باور را در مغزم نهادینه کرده بود که ظرف روزی هر کس یک اندازه محدود هست و اگر حرص مال دنیا را بزنی و بیشتر از اون را بدست بیاری، خدا از یک جای دیگه از زندگی ات، مازادش را خارج میکنه، لذا همیشه با خدا عهد می کردم اون ثروتی را که میخوام به من بده ولی من قول میدم ببرم تو راه خیر استفاده کنم لذا شما من را به بلا و مصیبت دچار نکن و اون ثروت را بصورت مریضی وبلا و درد و رنج ازم نگیر، شما بده ،من قول میدم ببرم تو راه خیر
-بصورت ناخوداگاه خودم را لایق اون ثروت نمی دوستم. درسته دوست داشتم اون ثروت را داشته باشم،ولی خودم را لایق اش نمی دوستم
-ترس از اینکه مردم در مورد من چی فکر میکنن.من برام مهم بود که از دید همه دنیا ادم بسیار خوبی باشم. خوب ببخش و خیر بودن هم از مهم ترین ایتم هایی هست که مردم از انسانها به اون صفات یاد میکنن. پس با خدا عهد میکردم که اگر بهم ثروت بدی این کارها را انجام میدم
-یک باور محدود کننده دیگه ای که داشتم این بود که دوست داشتم فرشته نجات همه باشم.فرشته محقق کردن ارزوهای همه، که باز هم نشات میگیره از اینکه دوست داشتم از دید همه ادم خوبه باشم.درحالیکه همون خدایی که به من میده به دیگران هم میتونه بده
در واقع اگر بخوام جمع بندی کنم محکم ترین ترمز این عهد با خدا در خصوص من،ترس از ازمایش الهی بود و اینکه خدا را مطمین کنم که باور کنه اگر به من ثروتی بده من همچنان بنده خوبش می مونم و من را به ازمایش مبتلا نکنه.
وقتی خوب فکر میکنم واقعا در ناخوداگاهم نسبت به خدا باورهای شرک الود زیادی داشتم که بسیار مخفی ان، و همه ناشی از باورهایی است که خانواده،معلم ها و جامعه در مغزم فرو کرده بودند.
خداوند را شاکرم که به کمک دست بی نظیری از دستانش(استاد عباس منش عزیز) اگاهی های ناب امروزم را بدست اوردم، و با ساختن باورهای قدرتمند به خداوند واقعی و خالق واقعی جهان هستی نزدیکتر شدم، خداوندا بابت اگاهی های امروزم از تو سپاسگزارم و امیدوارم من را هر چه بیشتر به راه کسانی که به انها نعمت و ثروت دادی هدایت کنی، امیدوارم همگی در پناه الله یکتا، سلامت،ثروتمند و سعادتمند باشید.
سلام با تشکر از خانم نوری
خیلی کامنتتوم عالی بود سپاسگزارم
با ارزوی موفقیت بینهایت براتون
خدایا شکرت بخاطر این همه فراوانی واگاهی ناب
استاد عزیزدلم سلااااام
سلااااام
سلاااام
خدا رو شکر میکنم که باهاتون آشنا شدم.
استاد از خوشحالی دارم بال درمیارم.
شاید اگه داستان رو براتون تعریف کنم خندتون بگیره که چقدددددر من احساس بی لیاقتی میکردم و خودم خبر نداشتم!
من تمام فایل هاتون رو قبلا دیدم و چندتا از محصولات رو هم مثل روانشناسی ثروت 1 و عزت نفس خریدم.
این دوره ها باید غوغا کنه اما من تغییر محسوسی در نتایج مالیم احساس نمیکردم.
هرچند که نتایج احساسیم زمین تا آسمون فرق کرد و من از اون دختر سر به زیر و ترسو و دستپاچه و بی اعتماد به نفس توی شهر غریب، شدم کسی که خودش روی پای خودشه و از کسی غیر خدا نمیترسه.
روابطم، سلامتیم، عزت نفسم، صحبت کردنم و خلاصه کلی ویژگی دیگه در وجودم، از منفی هزار رسید به مثبت هزار.
هرچند هنوز هم خیلی جای کار داره اما دیگه خود قبلیم رو نمیشناسم!
داستان اینجوری شروع میشه که من کلی درس خوندم و کارشناسی ارشد زبان انگلیسی رو گرفتم. مثلا قرار بود با تحصیلاتم (ترمز) به نون و نوایی برسم! اما انقدددددر احساس عدم لیاقت میکردم که نه تنها تحصیلاتم به کارم نیومد، بلکه روز به روز رفتم زیر خط فقر!
کار به جایی رسید که حتی یک قرون هم درآمد نداشتم، اما نمیخواستم اینجوری بی پول و آس و پاس باشم.
باردار شدم و دخترم رو به دنیا آوردم. اما بازم از پول خبری نبود.
هدیه هایی که فامیل به دخترم میدادن رو به نزدیکانم قرض دادم و الان پشیمونم.
من توی فایل هاتون شنیده بودم که میگفتین نه قرض بدین و نه قرض بگیرین. منم میدونستم این کار اشتباهه. اما برای اینکه به خودم ثابت کنم قرض دادن اشتباهه و ذهنم رو ساکت کنم، تمام پول ها رو قرض دادم و الان هم نتیجش رو دارم می بینم. اصلا معلوم نیست پولم بهم برگرده، چون هر دفعه دارن برای پس ندادنش یه بهانه ای میارن.
من توی روانشناسی ثروت 1 شنیدم که گفتین یک حساب پس انداز داشته باشید و هرگز بهش دست نزنید. من اون حساب رو داشتم و 7 میلیون هم توش ریخته بودم. خودم هیچی نمیخریدم و تا چندرغاز میومد دستم، سریع میریختمش توی اون حساب.
استاد ببینید چقدر من احساس بی لیاقتی میکردم که اواخر بارداریم رفتم بیرون، توی گرمای تابستون داشتم از تشنگی له له میزدم، اما چهل-پنجاه هزار تومنی که توی یه کارت دیگه داشتم و میتونستم خرجش کنم رو خرج نکردم که یک آب معدنی بخرم و همینجوری برگشتم خونه!
این پس انداز کردن ها و خرج نکردن ها برای خودم و این احساس عدم لیاقتم باعث شد همون 7 تومنی که طی چند سال داشتم جمعش میکردم رو قرض بدم و الان همونم ندارم. حتی اصلا معلوم نیست دیگه اون پول بهم برگرده یا نه!
وای خدای من!
من هیچی برای خودم نمیخریدم.
همیشه اون آدم بد تیپه من بودم.
اونی که لباس های زهوار در رفته می پوشید من بودم.
اونی که هر جا دعوت میشد کمترین مبلغ رو برای هدیه میذاشت (و یا اصلا هیچی نمیذاشت) من بودم.
اونی که یک دست لباس داشت و باهاش همه جا میرفت من بودم.
من می تونستم هم پس انداز داشته باشم و هم به خودم برسم. درآمدی نداشتم اما پول هایی که برای تولدم میگرفتم رو هم پس انداز میکردم و یک قرونش رو هم برای خودم خرج نمیکردم.
نتیجه هم شد این، که الان تمام پس انداز خودم و دخترم رو هواست!
چند روز پیش هدایت شدم به این فایل و دوباره گوش کردمش. کامنت ها رو خوندم و فکر کردم.
استاد از چیزی که توی مغزم بود متحیر شدم! من چقدددددر احساس بی لیاقتی میکردم! همیشه این فکر توی ذهنم بود که وقتی پولدار شدم، لطف هایی که دیگران به من کردن رو یک جا براشون جبران میکنم. با این که توی دوره ی عزت نفس گفته بودین، این که بخوایم چیزی رو برای کسی جبران کنیم از عدم عزت نفس میاد، ولی انگار من نشنیده بودمش!
استاد من انقدر همه چی دیدم و همه چی خواستم و هیچی برای خودم نخریدم که عقده ای شدم. یادمه میگفتین برای گذر از یک چیز، اول باید توش غرق شد. من دلم میخواد دوره ی قانون سلامتی رو بخرم و بهش عمل کنم. اما اول باید پولش رو داشته باشم. اما اول باید از تمام مواد غذایی که قراره ازشون پرهیز کنم گذر کرده باشم.
این فشار مالی انقدر روم زیاد شد که خواستم برای برطرف کردنش کلاس خصوصی زبان بذارم. از اون جایی که پروردگار منتظر اولین قدم از سوی ماست که درها رو برامون باز کنه، من اولین قدم رو برداشتم و به خانواده ی همسرم اعلام کردم که میخوام کلاس خصوصی برگزار کنم. اتفاقا همون موقع هم یکی از این بزرگواران دنبال کلاس خصوصی زبان میگشت و اینجوری من کلاس خصوصیم رو برگزار کردم و درآمدم از صفر رسید به جلسه ای دویست هزار تومن.
من میخواستم باز هم همون روش قبلی رو پیش بگیرم. نمی خواستم هیچ پولی رو برای خودم خرج کنم و میخواستم همش رو پس انداز کنم. اما نتیجه ی این کار رو با خودم مرور کردم. دیدم اگه از همون راه قبلی برم، همون نتیجه ی قبلی رو هم میگیرم. بنابراین گفتم مبلغ خیلی کمی رو برای خودم نگه میدارم و بقیش رو پس انداز میکنم.
این ها همه گذشت و من رسیدم به امشب که 17 آذرماه 1403 هست. امشب خیلی دلم فست فود میخواست. مبلغ کمی توی حسابم بود و من نمیخواستم خرجش کنم تا واریزی بعدیم بیاد. توی این مدت خیلی هوس فست فود میکردم اما نمیخریدم. امشب خیلی به روحم فشار اومد. درمونده شده بودم و نمیدونستم باید چه کار کنم. تمام اون هوس هایی که جلوشون رو گرفته بودم و تمام اون نخریدن هایی که انجام داده بودم و آخر سر هم هیچی دستمو نگرفته بود از جلو چشمم رد شد.
یک آن به خودم اومدم و با خودم گفتم تو داری با خودت چه کار میکنی؟ چرا خودتو لایق چندرغاز نمیدونی که بری باهاش فست فود بخری؟
رفتم اون حسابی که میشد ازش خرج کنم رو چک کردم. 135 هزار تومن توش بود!
ایده اومد که برو توی اسنپ فود عضو شو و آنلاین سفارش بده. با خودم گفتم خب اگه آنلاین سفارش بدم که باید پول پیک رو هم بدم! پس ولش کن.
یهو یاد گذشته افتادم. اون موقعی که بی پروا خرج میکردم و همیشه هم پول داشتم. اون موقعی که همیشه خوش پوش بودم. همیشه از تیپ و پوششم خوشم میومد. اگه پولی دستم میرسید هم پس انداز میکردم و هم برای خودم چیزهای خوبی میخریدم.
یهو انگار بهم برخورد! چقدر من از گذشته ی خودم پایین تر اومدم! چقدر من خودم رو بی ارزش و بی عزت کردم! چقدر به جای تغییر دادن شرایط، با شرایط ساختم و آخر سر هم هرچی داشتم و نداشتم رو به باد دادم و حتی به دختر کوچولوم هم خودم رو بدهکار کردم!
خدایا من چه بر سر خودم آوردم؟
تو کی من رو بی لیاقت آفریدی؟
تو که وقتی من رو آفریدی به خودت احسنت گفتی!
پس چرا من انقدر بی لیاقت شدم؟
خیلی بهم برخورد!
خیلی زیاد!
خودم رو با دست خودم انداختم تو چاه!
اولین کاری که کردم این بود که اسنپ فود رو روی گوشیم نصب کردم.
بعد هم رفتم از یک فست فودی، اسنک استیک و اسنک گوشت سفارش دادم. میخواستم وقتی همسرم میاد با هم بخوریمش. اما مبلغش بیشتر از پولی شد که داشتم. اسنک گوشت رو حذف کردم و فقط اسنک استیک رو برای خودم سفارش دادم.
وای که وقتی دکمه ی پرداخت رو زدم چه حالی داشتم!
از شادی داشتم میرقصیدم و بالا و پایین میپریدم!
کل مبلغ سفارشم با هزینه ی پست شد 127 هزار تومن!
وای که چقدر خندیدم و رقصیدم!
قلبم سرشار شد از لذت و خوشی!
اونم فقط با 127 هزار تومن!
خدای من!
توی این مدت با خودم چه کار کردم!
میخواستم تمام چندرغازی که بهم میدن رو جمع کنم و برای تولد دخترم براش هدیه بخرم.
اما کی بهتر از من برای پول من؟
کی لایق تر از من برای پول من؟
کی سزاوارتر از من برای پول من؟
پس انداز میکنم، اما به اندازه ای که به احساس لیاقتم خدشه ای وارد نشه!
برای دخترم هدیه میخرم، اما از سهم خودم بهش نمیدم!
خدایا تو به من برکت دادی و من نا آگاهانه ازش استفاده نکردم چون خودم رو لایق نمیدیدم!
برای همین هم تو درهای ثروت رو به روی من باز نکردی.
تو میخواستی من خودم رو ارزشمند بدونم. همون جوری که تو من رو ارزشمند میدونی.
خداوندا سپاسگزارم!
استاد من از غذام و قبض غذام عکس گرفتم.
برنامم اینه که تا قبل خرید قانون سلامتی، از تمام نعمت هایی که خودم رو ازشون محروم کرده بودم استفاده کنم.
با هر بار واریزی هرچی بخوام برای خودم میخرم.
چه خوراکی و چه پوشاکی و چه هر چیزی که دلم بخواد.
مبلغ زیادی نیست اما همین که تمامش رو پس انداز نمیکنم و قسمتی از اون رو به خودم اختصاص میدم یک جهش بزرگ به سمت احساس خود ارزشیه.
اصلا همین احساس، درهای نعمت و ثروت رو بیشتر و بیشتر به روی من باز میکنه!
من لایق بهترین ها هستم.
خداوند من رو لایق آفریده.
من لیاقت بهترین ها رو دارم.
پروردگارا سپاسگزارم…
استاد عزیزدلم سپاسگزارم که انقدر عالی آگاهی میدین.
خدایا شکرت که توی این مسیر هستم.
خداوندا شکرت
شکرت
چقدر خوشحال و سرزنده شدم!
خدایا شکرت که ایراد کارم رو بهم فهموندی.
استاد جانم سپاسگزارم.
با سلام به خانواده ی صمیمی عباسمنش
با تشکر از استاد گرامی در خصوص برگزاری این مسابقه ی بی نظیر
از نظر من باور غلط در این جمله این است که برای خداوند شرط قرار می دهیم و دست خدا را می بندیم اینگونه که باور داریم در ذهن خود که خداوندا تو هیچ جوره به من کمک نخواهی کرد مگر اینکه من بگویم من این کار خیر را انجام میدهم یا به فلان شخص کمک میکنم و تو اینگونه است که فقط به من کمک میکنی و پولی که میخواهم را به من میدهی و اگر من نگویم که اینکار خیر را انجام میدهم تو چون من هیچ کار خیری انجام ندادم به من هیچ کمکی نمی کنی یعنی جواب دادن به درخواست من در گروه انجام دادن کار خیر من است وگرنه تو هیچ جوابی به درخواستم نمیدهی
باسلام خدمت همفرکانسی های عزیز.
1. اولین کد مخرب این است به خود میگوییم وضعیت مان به گونه ای نیست که بتوانیم ببخشش کنیم و با این باور ثروت را از خود دور میکنیم
2. باور مخرب دیگر این است که من نمیتوانم چیزی که میخواهم را به دست بیاورم و باید حتما شرطی را با خدابگذارم(در درون خود میخواهیم به اصطلاح زرنگی کرده باشیم)
3.کد دیگر احساس مسولیت پذیری است ،به جای اینکه مسولیت کارهای خود را بر عهده بگیریم آنرا به دوش خدا می اندازیم وبا این شرط خود را راحت میکنیم
4.کد مخرب دیگر به نظر من این است که اگر خدا صلاح بداند به من خواهد داد واگر نشد خدا نخواسته و با این باور با زهم خود را لایق نمیدانیم که ثروتمند شویم.
با تشکر از شما دوست عزیز که نظر م را خواندی .