شیوه مدیریت انتقادات
این فایل در تکمیل نظراتی ضبط شده که شما دوستان گرامی در پاسخ به سوالات فایل پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 نوشته اید.
طبق جواب های شما دوستان، یکی از موارد پرتکرار درباره الگوهایی که احساسات نادلخواه شدید را در ما بیدار می کند، در لحظاتی است که مورد انتقاد قرار می گیریم.
در این فایل استاد عباس منش اصول مهمی را درباره نحوه مدیریت انتقادات توضیح داده است که اجرای این اصول، ما را در صلح بیشتری با خودمان قرار می دهد
اصولی که به شما یاد می دهد:
1. چه باورهایی در فرد باعث می شود که مرتبا مورد انتقاد قرار بگیرد
یعنی اصولا چه جنس از توجه (فکر، صحبت، رفتار)، ما را در مداری قرار می دهد و با افرادی مواجه می کند که نتیجه اش مورد انتقاد قرار گرفتن، تقلا برای توضح دادن، دفاع کردن و رفع انتقاد کردن از خود است.
2. چطور ریشه ی این جنس از توجه را در خود بشناسیم و در این باره کنترل کانون توجه خود را به دست بگیریم
3. چطور انتقادات سازنده را از انتقادات تخریب کننده تشخیص دهیم؟
4. چطوراز قدرت سازنده ی انتقادات، به نفع خودمان بهره برداری کنیم؛
4. چطور از انتقادات مخرب، اعراض کنیم؛
و به این شکل، این موضوع را مدیریت کنیم و در این باره با خودمان در صلح قرار بگیریم.
توضیحات استاد عباس منش در این فایل را بشنوید و تجربیات خود و درس هایی که گرفته اید را با ما در بخش نظرات این فایل به اشتراک بگذارید
منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری شیوه مدیریت انتقادات447MB35 دقیقه
- فایل صوتی شیوه مدیریت انتقادات16MB35 دقیقه














با سلام به همه بخصوص ایتاد عزیز و مریم جان
خب اونجا که استاد گفتن خودتون همچین نظری دربارهی خودتون دارید یه ضربه بود برای من، من خیلی حساس بودم که تو دوران مدرسه و دانشگاه بقیه بهم میگفتن چقدر درس میخونی و خب من رتبه اول نبودم فقط درسم خوب بود و البته که هنوز هم حس میکنم چیزی بلد نیستم
یبار یه دوستی بهم گفت خب تو دوران نوجوونی کی این حرف رو بهت زده؟ خب هررچی فکر کردم اصلا یادم نمیومد اول خانم داییم و عموم تو ذهنم اومدن ولی اینکه اونا کِی و چی بهم گفتن اصصصلا یادم نمیومد! جواب این سوال یکم درد داشت چون فکر میکردم همش تو ذهن خودم بوده و اینکه خودم بودم که این همه سال خودم رو رنج داده بودم خیلی برام دردآور بود ولی خب با این فایل استاد مططمئن شدم که خودم بودم میترسیدم بقیه بگن چقدر درس میخونی چون حس میکردم زیاد بلد نیستم و از اینکه بهم بگن خنگ میترسیدم.
خب تو این مدت تصمیمم این بود که درباره کارهایی که شروع کردم به کسی چیزی نگم که نظر اونا برام مهم نباشه