نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران


پس از گوش دادن به محتوای این فایل، می توانید در بخش نظرات این صحفه:

درباره تجربیاتی بنویسید از عواقب اعتماد به افرادی که الگوهای تکرار شونده مخرب دارند. سپس این اعتماد سبب شد تا از لحاظ احساسی، مالی، زمانی، انرژی و … صدمه هایی ببینید.

به عبارت ساده تر:

حرف های این افراد مبنی بر اینکه ” قول می دهم دیگر تکرار نشود ” یا ” این بار فرق دارد و من تغییر کرده ام ” و… را باور کردید و دوباره به آنها اعتماد کردید و دچار دردسرهای ناشی از این اعتماد شدید.

یا به قول قرآن دچار جهل (غلبه احساس بر منطق) شدید. به عنوان مثال:

به فردی که سابقه بدی در پرداخت بدهی اش دارد، دوباره اعتماد کردید و پول قرض دادید. سپس بعد از کلی دوندگی و پیگیری، نتوانستید طلب خود را پس بگیرید؛
به فردی که حرف ها و قول هایش غیر قابل اعتماد است، دوباره اعتماد کردید، وظیفه مهمی را به او سپردید و روی انجام آن کار توسط آن فرد حساب کردید. سپس صدمه هایی خوردید که به ارزش، اعتبار، مال و کسب و کار شما صدمه زد؛
انرژی و مال خود را صرف کمک به ترک عادت های مخرب افرادی کردید که بارها قول ترک آن عادتها را داده بودند اما هرگز به قول خود وفا نکرده اند.

مثل مثال خانمی که استاد در فایل توضیحات دادند که مصمم شده بود تا منجی آن فرد معتاد باشد و در این راه نه تنها به عواطف خود ضربه زد بلکه دارای خود را نیز از دست داد…

منتظر خواندن تجربیات و نظرات تأثیرگذارتان هستیم.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    865MB
    56 دقیقه
  • فایل صوتی نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
    51MB
    56 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

644 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ماتیا» در این صفحه: 1
  1. -
    ماتیا گفته:
    مدت عضویت: 211 روز

    به نام خدایی که هرلحظه درحال هدایت کردن منه ؛)

    فایل نشانه ی روزانه

    تاریخ 26 آذرماه 1404

    سوال چه اتفاقاتی احساسات من رو به شدت منقلب میکنه؟؟

    استاد این فایل این سوال و این اگاهی ها دقیقا توی ذهن من نشست سرجای خودش و یک ارامش عمیییق رو به جانم تزریق کردین ازتون ممنونم :)

    استاد مدتیه که یک مسئله واقعا کلافه م کرده چیزی که اصلا فکر نمیکردم مهم باشه اصلا فکرنمیکردم انقدر پیچیده بشه و به پرو پام بپیچه اما انگار واقعا جدی شده!!!

    مسئله ای که منو ازار میده رابطه م باخواهرم هست از وقتی یادم میاد ما دوتا بااینکه پشت سرهم بودیم و خیلی باهمدیگه به نسبت بقیه خواهرام صمیمی تر بودیم ولی همیشه یه مدت باهم خوب بودیم یه مدت دعوا میکردیم و قهر میکردیم خب اون 10 ،12 سال پیش بچه بودیم و جدی نبود ولی الان که من 28 سالمه و اون 25 سالشه هنوزم باهم همینطوری هستیم

    اگر بخوام باخودم صادق باشم رفتارش با بقیه هم گاهی اشتباست ولی اونها به اندازه ی من انقدررررر عصبانی و ناراحت نیستن و مشکلشون خیلی زود برطرف میشه اما من هر چند وقت با فاصله های خیییییلی نزدیک به هم رابطه م بهم میریزه با خواهرم و قهرمیکنیم اخرین باری که باهم قهر کردیم 4،5 ماه پیش بود که دیگه هنوز نتونستم ببخشمش و این احساس کینه و نفرت و قهر داره منو آزار میده واقعا نمیتونم تحمل کنم توی یک خونه زندگی کنم و هردم ببینمش و ازش متنفر باشم …

    استاد هر بار به بهانه های مختلف رفتاری میکنه که من رو ازار میده و من هربار میگم این ادم اصلا درست بشو نیست مثلا اخرین بار یادمه براش یک لباس دوختم وکلللللی زحمت کشیدم ولی سریک مسئله جزئی لباس باهم بحث کردیم ودوباره دعوامون شد و من هم گریه کردم و با خودم عهدبستم که این اخرین باری هس ک برای این ادم کاری بکنم

    ولی هربار دوباره دلم سوخت و همون بحث انسانیت و این حرفها و دوباره باهم رابطمون خوب شد

    بحث های قبلی مون هم موضوع خاصی نداره مثلا بیشتر سرمسئولیت های خونه بحث میکنیم اون هیچوقت کارهاش رو منظم انجام نمیده و همیشه از زیر کاردر میره و من واقعا ناراحت میشم که چرا فقط من باید انقدرررر متعهدمسئولیتم رو انجام بدم و اون در میره !! جالبه بقیه میگن وللللش کن ما به جاش انجام میدیم ولی من نمیتونم تحمل کنم حس میکنم واقعا داره بهم ظلم میکنه این مسئله تقریبا هررررر چند روز داره اتفاق میوفته…

    اول ازخواهرام پرسیدم شما واقعا اذیت نمیشین اون همیشه از زیر کار در میره؟؟اونها گفتن بیخیال بابا وخیلی ریلکس بودن اما من نهههه!!!یروز نشستم وباخودم فکر کردم که باید این مسئله رو ریشه ای حل کنم!!به خودم گفتم باید روی نکات مثبتش تمرکز کنم چندیدن و چند بار اومدم تمرکز کنم ولی هربار که میدیدمش حس نفرت و کینه م کم که نمیشد هییییچ چندبرابر میشد!!تعجب میکردم که هربار تودلم تحسین میکردمش یهو یه رفتاری میکرد یه حرکتی میزد یا یک حرفی میزد که خلافش رو بهم ثابت میکرد…من توی تمرکزبه نکات مثبت خیلی خوبم ولی درمورد این موضوع واقعااااا ناتوان بودم

    یه مدت گذشت گفتم بیخیال من چرا حالا گیر دادم این بخش زندگی مو درست کنم بزار برم روی یک مسئله دیگه کار کنم وسعی میکردم اعراض کنم از خواهرم ورفتارهاش!!! باخودم میگفتم انگار اصلا اون تو خونه نیست کارهای اونو بین خودمون تقسیم میکنیم و انجام میدیم بزار اون مثل یک مهمون رفتارکنه اما این روش هم بیشتر منو کفری کرد و ادامه دار نبود

    هر روز جلوی چشمام بود و من احساس میکردم داره به من احساس بی ارزشی میده وقتی اون میره پی عشق وحال و من باید مثلا جای اون ظرف بشورم یا غذا بپزم واین قضیه برای من مهم شد مهممم شد وهی عصبانیت منو بیشتر وبیشترررر کرد تااینکه دقیقا دیروز بود که توی مسیر پیاده رویم به خدا گفتم خدایا چی میخوای بگی؟؟میخوای بگی من خیلی ضعیفم؟؟من خیلی ناتوانم ونمیتونم حتی رابطه م رو با خواهرم درست کنم؟؟خدایا قلب من ظرفیت این احساس کینه و نفرت رو نداره !!خدایا من میخوام این زنجیر کینه رو از پاهام بازکنم و پرواز کنم و اوج بگیرم !!خدایا من هرررکاری کردم نشددد تو یکاری بکن!! من تسلیمم !!

    اونجا که تسلیم شدم تازه یادم اومد که من چقدر داشتم تقلا میکردم و باید دیگه کار رو بسپرم دست خود خدااا…

    امروز حین گوش دادن به این فایل توی اتوبوس یهو وسط فایل اگاهی هایی به من الهام شد

    @@@@@@@@@@@

    چرا من ازین ادم انقدر ضربه میخورم

    چون من حس میکنم اون به من بدهکاره چرا؟؟؟

    چون من هنووووووز خودم رو مسئول خوشبختی اون میدونم … از کِی؟؟از زمانی ک توی دبیرستان بهش گفتم نرو رشته ی انسانی و برو رشته ی عکاسی و با بابا در موردش صحبت کردم وفکر میکردم من بابا رو راضی کردم و اون ادم هم مسیرش رو عوض کرد… نه به خاطر حرفهای من نه به خاطر تلاشهای من ، به خاطر دریافت هدایت خداوند به خاطر تصمیم خودش …

    اما من دقیقاااااا بارها و بارها به خودم گفتم ک مننننن این کار رو براش کردم من بابا رو راضی کردم من یادش دادم اون که نمیدونست،بلد نبود، من راه رو نشونش دادم !!! من، من ،من ….

    ( اِی واااااای من چقدر مشرکانه فکر میکردم !!!)

    و انقدر اینو تکرار کردم ک توی ذهنم ازش یک لطف بزرگ ساختم ک اون ادم باید یروزی یجایی برام اینو جبران کنه

    @@@@@@@@@@@@

    درست یادمه تو خیلی از موقعیت ها اینو به یاد میاوردم و میگفتم این همون ادمیه که جایگاه الانش رو مدیون منه ولی الان داره با من اینطوری برخورد میکنه اصلا من بودم ک بهش یاد دادم ک نره رشته انسانی ووقتش رو تلف نکنه بدبخت فک میکنی اگ میرفتی رشته انسانی الان اینجا بودی ؟؟

    تو باید بیای از من تشکر هم بکنی حالا اینطوری رفتار میکنی؟؟؟توقع بیش از حد از این ادم در برابر این توهم که من این کار رو براش کردم چقدر من رو ازار داده تا الان

    در واقع من ازین ادم توقع دارم که با من یجور دیگه برخورد کنه ویجور دیگه ازمن متشکر باشه…

    مسئله فقط این نبود این بخشی از اگاهی هایی بود که به من الهام شد با ادامه ی فایل من به یک ترمز دیگه هم رسیدم :

    فهمیدم که من با پاشنه ی اشیل حمایتگریم سعی کردم مسیر این خواهرم رو تودبیرستان تغییر بدم وچون به ظاهر تلاش هام نتیجه داد بعدش بیخیالش نشدم و خیلی سعی کردم با خودم تو مباحث موفقیت همراهش کنم تا جاییکه تقریبا هم سو شد ولی بعدمدتی رها کرد وخود همون ادم شد منتقد اول رفتارهای من و من رو مدام مسخره میکرد اونجا من ادب نشدم بااینکه هربار با تمسخرهاش منو له میکرد ولی بازم ادامه میدادم واز یک جایی دیگه واقعا خسته شدم و رهاش کردم اما همون ادم وقتی نتایج کوچیک منو دید خودش رفت دوره های استاد رو خرید وشروع کرد روی خودش کار کردن

    ازون روز من احساس بهتری پیدا کردم انگار گفتم اخیییش بالاخره این ادم هم به راه راست هدایت شد !!!بالاخره تلاش هام نتیجه داد …واااای استاد بازهم فکر میکردم من هدایتش کردم و اون ادم به خاطر من وارد سایت شده چقدر درک این نگاه مشرکانه منو خجالت زده کرد پیش خودم استاد ….

    ومن فهمیدم هربار این ادم رفتاراشتباهی انجام میده مثلا زیر قولش میزنه و مسئولیتش رو توی خونه انجام نمیده من عصابم خورد میشه که چرا طبق قانون به قولش پایبند نیست این ادم …مگه روی خودش کارنمیکنه پس چرا الان انقدر توی اینستا میگرده انگار من دورادور داشتم کنترلش میکردم وبا هر بار چپ رفتنش احساس گناه داشتم که انگار من کم کاری کردم و باهربار کار درستی که از نظر من انجام میداد به خودم کردیت واعتبارمیدادم و میگفتم من چه ادم خوبی بودم که اینو هدایتش کردم …

    جمع بندی کنم من واقعا حس میکنم احساس بد من نسبت به خواهرم اینه که فکر میکنم اون مثلا باید نسبت به من احساس بهتری داشته باشه، جور دیگه ای برخورد کنه ،به من احترام بیشتری بزاره چون منننننن زندگی اونو تغییر دادم وازطرفی چون با استاد اشناست توقععععع دارم ازش که طبق قانون برخورد کنه و وقتی اشتباه میکنه من احساس گناه میکنم چون حس میکنم مسئولیتم رو به عنوان هدایت اون فرد درست انجام ندادم و اون احساس گناه در عمق وجودم حالم روبدمیکنه …

    یه دیالوگی توی یک فیلمی بود میگفت :

    ناامیدی از توقع زیاد میاد !!!

    حس میکنم منم با توقع بیش از حدی که از خواهرم داشتم الان انقدر حالم بده وازش نفرت پیداکردم …

    خودمم نمیدونم !! حتی حس میکنم این برداشت من ربطی به اگاهی فایل نداشت ولی اون بخش “الگوی تکراری” که درموردش توضیح دادید که ما باید بشناسیمش من رو به این سمت و سو کشوند…

    درک کلی من ازین فایل این بود که الگوهای تکراری که توسط دیگران تجربه میکنیم رو در روابط مون پیدا کنیم بعد بگردیم ببینیم که چه عاملی چه باوری یا چه ترمزی در درون ما هست که باعث بوجوداومدن اون پترن شده…

    من احساس میکنم تو این مسئله ی من تهش برمیگرده به عدم خودارزشمندی واحساس لیاقت…

    استاد برای اگاهی های این فایل ازتون ممنونم وبه خدای مهربان میسپارمتون :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: