اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان به به بهههه عالییییی من دقیقا چند روزیه بصورت جدی روی همین باگ که دیگران رو نصیحت کنم یا کمکشون کنم که چک از دنیا نخورن کارمیکردم که دیگه این فایل عالی کمکم کرد و این نشون میده وقتی ما روی یه چیزی تمرین کنیم خداهم قشنگ کمک میکنه تا مااون باگ رو حلش کنیم اصن راحتتتتت شدما
یادمه چندروز پیش به مامانم گفتم تو خودت رو نمیتونی رفتار و حرفای خودتو که کامل روشون کنترل داری عوض کنی اونوقت چطوری میخای رفتار یکی دیگه رو عوض کنیمو حالا اینو بخودم میگم که تو فقط روی رفتار و الگوهای و باگهای خودت کارکن . چیکار داری بقیه حتی مادرت چیکارمیکنن و نتیجه اون کارشون چیه . بزار هی چک بخوره شاید یه روزی فهمید شایدم نفهمید.من خودم اینقدباگ دارم که تاابد که روش کارکنم بازم جا داره و دیگه این نشتی انرژیو حسابی روش کارکردم و میکنم تا حسابی ارتقا پیدا کنه جالبه که من با این فایل روی یه الگوی تکرارشونده الان حرکتی زدم.یه بنده خدایی هرروز دیر میومد سرقرار . امروز من دیررفتم که الکی معطل نشم و عجیب اینکه اون زودترازهمیشه اومد . حالا دیگه من دیر میرم برای این شخص که راحت باشم.
راستی یه نکته جانبی . من از مرورگر کروم استفاده میکردم و حالت شبش برای سایت فعال نمیشد . الان از مرورگر اپرا بتا استفاده میکنم و حالت شبش برای سایت کامل فعال میشه و دیگه راحت شدم
گفتم اینو بگم شاید یکی همین مسئله رو مثل من داشته باشه و براش حل بشه :)
سلام عزیزای دلم خدا رو هزار با شکر بخاطر قوی بودن خودم بخاطر یافتن این مسیر
من طاهره
صحبتاتون عالی بود استاد بی نظیر من که خداوند من رو لایق دونسته که استادی چون شما داشته باشم
من بخاطر همین اخلاقی که گفتین که عادت به بخشیدن راحت افراد رو دارم خیلی راحت نادیده میگیرم سریع میبخشم
من بارها از یکسال بعد عقدم شوهرم با روش های مختلف بهم خیانت کرد هر دفه ی توضیحی داشت که اخریا دیگه من محکوم شدم به بیمار بودن که من زیادی شکاکم و اخرش شد که ایشون گفتن میخان ازدواج کنن و من اسم کار خودم رو گذاشته بودم تلاش برای زندگی و نگه داشتن زندگیم
آخه به چه قیمتی و در آخرطلاق گرفتم و هر چند دوباره قبل طلاق ایشون حتی با گریه اصرار میکردن درس میشم و… دیگه بالاخره بگفته خودم عاقل شدم
بارها بهم دروغ میگفتن و هر دفه به ی روشی توجیح میکرد و بارها میشد اصلا شنونده خوبی نبود من از احساساتم میگفتم ولی اصلا متوجه نمیشد نادیده میگرفت کلا انگار نه انگار من حرف میزدم
هرکار دلش میخاست میکرد..
واقعا ضربه ها خوردم.
در مورد قرض دادن و یا ماشین دادن من بهتر شدم ولی هنوز کامل نمیتونم بگم نه.
و هزار هزار بار شکر با تغییراتی که کردم شخصیت درب و داغونمو درست کردم خداوند بهم ایمان داد بهم قدرت داد و خودش در قالب یک فرد به باورهای من جان داد و ی شخصی سرراه من قرار گرفت
که دروغ و خیانت خط قرمزشه ی ساله با همیم اصلا لازم نیست من از خودم بگذرم
جوری این رابطه تو این ی سال پیش رفته که طرف مقابلم و خودم کامل خودمونیم اصلا فیلم بازی کردن نداریم.
و الان فقط میمونه دوتا بچه داریم من ی پسر و ایشون ی دختر
الان در مورد بچه هامون نمیدونیم چکار کنیمواقعا نیاز بههدایت خدواند دارم و همین جا از خدا میخام همین طور رشد من رو با اشنا شدن با این فرد بهم نشون داد همین طور واضح به من نشون بده در مورد بچه ها چه تصمیمی بگیریم.
خدایا توکل به خودت من بدون وابستگی به این شخص و باور اینکه ایشون دستی از هزار دست دست خودته برای من
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی عزیزم
اول از همه باید بگم عجب فایلی بود خدایی دمتون گرم خدا قوت چقدر آگاهی برام داشت خدا اجرتون بده استاد عزیزم چقدر این فایل ها راه گشا هستن مرسی مرسی
در مورد فایل قبلی که نوشته بودم یکم بیشتر که دقت کردم فهمیدم که تنها یک مورد است که وقتی رخ میده کاملا عصبی میشم اونم اینه که وقتی کسی از فامیل های نزدیکمون(دو تا فامیل هست فقط که البته با همه مشکل دارن) یه حرفی میزنه یا گله وشکایتی رو مطرح میکنه در مورد خانواده م
حالا اگر که بتونم جواب بدم که عالی مشکلی نیست قضیه تموم میشه ولی در صورتی که پشت سر میگن ویا مادرم نمیزاره جواب بدم دیگه حرصم میگیره
امروز کلی با خودم حرف زدم ونوشتم اول از همه این که چرا فقط درمورد همین دوتا خانواده اینقدر واکنش نشون میدم نه همه ؟؟؟وبعدش نوشتم که راهکارش چیه وچطوری میتونم تموم کنم قضیه رو ؟
قضیه از اون جایی شروع میشه که پدرم و مادرم کلا با این فامیل عموم اختلاف شدید دارن و12 سال یا بیشتر رفت وآمدی هم نبود وبعدا که روابط دوباره شروع شد اونا کلی حرف پشت سرمون زدن که مادر پدرم جواب ندادن ومن از اون موقع عقده گرفتم واصلا ازشون خوشم نمیاد
حالا راهکاری که چندسالی هست که اجرا کردم (کم شده ولی تموم نشده) اینه که رفت وآمد رو تا جایی که بتونم کم کنم و این عجیب جواب داد قبلا حداقل دو روز یکبار دعوا بود تو خونه الان سه ماه 6 ماه یکباره
راهکار بعدیم اینه که اعتمادبه نفسم رو ببرم بالا وناراحتیم رو ابراز کنم ویا در جواب اونا سکوت نکنم وتو دلم نزارم چیزی رو که بعدا بخواد دوباره اذیتم کنه و راه حل سوم اینه که ببخشم وفراموش کنم همه ی ما آدمیم و هیچکس کامل نیست
حالا در مورد پترن ها که گفتین چقدر زیبا فرمودین جملات گوهرباری بود واقعا الهی شکرت بابت این آگاهی های نابی که دادی
یکی از افراد نزدیک بهم با کسی تو رابطه بود (اولین رابطه ش بود) بعد از لو رفتن(یارو چیزی رو گردن نگرفت) کات کردن وقسم و اینا که دیگه ولش کردم و تموم شده چند مدت بعدش من فهمیدم که باز هم گول خورده وبا هم هستن کلی گریه و اینا که دیگه داره خداحافظی میکنه داره میره و از این حرفا گذشت تا اینکه یارو رفت اروپا واسه زندگی یه روزی که ماباهم تو خونه بودم خیلی خیلی اتفاقی من گوشیش رو برداشتم اونم قفل نداشت و داشتم دنبال چیزی میگشتم که فیلم وعکس از اون یارو رو دیدم کلی ناراحت شدم ولی دیگه کلا خطش زدم ودیگه بعد از اون قضیه گفتم به من هیچ ربطی نداره تو هرکاری میکنی با خودته
در مورد خودم خیلی از نظر خودم پترن های مثبتی دارم مثل سرتایم بودن خوب کار کردن (در هر کاری تمام تلاشم رو میکنم)منظم بودن و بقیه چیزهایی که تو ذهنم نیست
یه موضوع دیگه ای که امشب فهمیدم اینکه چرا من چند ماهیه که مریض میشم؟ خب موضوع برمیگرده به توجه من.اینکه به چه چیز هایی توجه میکنم که از جنس همون وارد زندگی من میشه؟ مثل اینکه من قانون توجه کردن رو زیاد جدی نگرفته بودم تا امشب که وقتی برادرم یه حرفی میزنه اون حرف ناخوداگاه تو ذهن من فرو میره و من انقدر بهش فکر میکنم که یه جوابی براش پیدا کنم.دلیل این مریض شدن من میتونه هم توجه باشه هم یکسری الگو های تکرار شونده که استاد راجبش صحبت کرده بود اما الان که فکر میکنم میگم من که زیاد به مریضی توجه نکرده بودم پس جرا مریض شدم؟ شاید من فقط فکر میکردم که دارم نوجه نمیکنم درست مثل زمانی که فکر میکنی داری مسیر درست رو میری ولی دراصل نیاز داری دوبارع یچیزایی رو برای خودت بررسی کنی
تا اونجایی که فهمیدم کسایی که رو خودشون کار میکنن یه مسیری رو میرن با توکل به خدا و باور های مناسب و درمسیر به تضاد هایی برمیخورن مثل الان من اونو میبینن برای خودشون بازش میکنن و ایراد رو پیدا میکنن و یک باور بهتر و مناسبتر جایگزین اون میکنن
و من هم که الان متوجه شدم که دلیل مریضی من میتونه تمرکز کردن به بیماری و چیز هایی شبیه بع اونه سعی میکنم از این به بعد به طور خوداگاه خودم رو از همچین مسایلی دور کنم و انقدر این روند رو ادامه بدم که جزئی از شخصیت من بشه
خدایا شکرت بابت اینکه هدایت شدم به این فایل امروز لطف خداوند بود که من این فایل رو گوش کنم واز خداوند بخواهم که مرهم شنیداریم شود خودش کمک کنه تا پاشنه اشیلم رو پیدا کنم وتعغیر بدم وقتی به خودم نگاه میکنم هر چند وقت یک بار از لحاظ،مالی از عاطفی شکست می خورم هر چند وقت یک بار چیزها گم میکنم هر چند وقت یکبار با همسرم بحث میکنم وقتی به خودم نگاه میکنم وافکار ریز ودرشت خودم نگاه میکم ریشه تمام مسائل من از عدم احساحس لیاقت وارزشمندی درونی وعزت نفس یعنی دلیل تمام اتفاقات زندگیم ریشه از این دو احساحس دارن مرا با ابهام درگیر کردن مدت ها هست دارم در شک وترید زندگی مکینم یعنی واقعا نسبت به این دوتا موضوع اینقدر حساحس شدم که حاضرم جونم رو بدم ولی این دوتا موضوع رو اون طوری که هستن درک کنم وعمل کنم تو زندیگم واز خداوند می خواهم این توان واین قدرت رو بهم بده هیچ عواملی بیرونی نتوانست این مسائل مرا حل کنه واین ریشه از درونم من داره وهیچ ارتباطی با عوانل بیرون نداره وحالا از خداوند می خواهم خودش کمک کنه واین پاشنه اشیلم برطرف کنم انچان روی این دو موضوع کار کنم که احساحس کنم دیگه برطرف شدن واز خداوند می خوام خودش کمک کنه
من یه خواستگار داشتم که همدیگر رو خیلی دوست داشتیم ، 7 سال ایشون قرار بود که بیاد جلو و نمیومد. بعد از هر بار کات شدن رابطه از طرف من ، احساسی تر و جدی تر میمومد و قول میداد که بدون من نمیتونه و میخواد بیاد اما بعد یه مدت قول و قرار، باز شل میشد … من هر بار خودم رو گول میزدم که اینبار فرق داره و اون دیگه آدم سابق نیست در واقع در حق خودم خیانت میکردم. اون واقعا باورهایی از ترس و ناامیدی و خودکم بینی داشت و این باورها نمیذاشت قدمی برداره . این باورها در منم بود که فکر میکردم فقط اون میتونه عشق من باشه و بهتر از اون برای من نیست
شکر خدایی را که. مسیری با این روشنایی برایم فرستاد استاد. سپاسگزارم بابت. این. گنجینه ی نور که شما. برای ما. خلق کردی خدایا شکرت. بابت. وجود استاد عباسمنش. و خانم شایسته ی عزیز. که. دیگه برای حل تضاد هام نمیخوام. مثل قبل سالها فرصت بزارم آخر هم دست خالی برگردم سر خونه ی اول
به نام خدا
سلام استاد استاد. من با شما. در لایو که با استاد عرشیانفر. گذاشتید آشنا شدم.
فایل ظبط شده ی شما رو که خودم ظبط کرده بوده ام نصفش پر از شلوغ دخترم بود ونصفش هم که تا صبح مونده بود روی ظبط. من خوابم برده بود. که بعدها برشش داده ام.
چندین بار در روز گوش میدادم. خلاصه استاد من
خدارو از یاد برده بودم در اون گوشه های ذهنم
در صورتی که من. دانشجوی سایت استاد عزیزم عرشیانفر بودم ولی در گوشه های ذهنم هنوز. به جای خدا. از مادرشوهر برادرشوهر وشوهری میترسیدم و. میگفتم هر زمان که. شوهرم به گرفتاری بر بخوره برادرهاش کمکش میکنن یا اگر خلاف کنه اونا مواظبشن در صورتی که همسرم چند سال بود میرفت سر کشاورزی. مادرشوهرم. و روزی یک بهانه. میورد ومنو کلی میترساند که امروز همسرم بادید ها حرف زده. روز بعد با. معتاد ها حرف زده شوهرم تو ذهن من همه چیز شده بود جز اون همسری که 17. سال من باهاش زندگی کرده. بودم خلاصه. استاد من. از. ناچاری توی نیوشانیک یا نتورک مارکتینگ شروع به کار کرده بودم. که فقط رها کنم منفی ها رو نشنوم از اول سال استاد من نه میتونستم برم. با همسرم بیرون نه با همسرم بریم. جایی که میره کلی کشاورزی میکنه. از مادرشوهر میترسیدم از حرف مردم. به لطف خدا. واموزه های استاد عرشیانفر خداوند منو هدایت کرد. به. سمت شما. زمانی که رفته بودم انگور چیدن. منی که از اول سال. اصلا هیچ سر سبزی ندیده بودم. هیچ جا نرفته بودم. مجبور شده ام برای اینکه. کارگر نگیرند برم انگور چیدن. استاد. از صبح تا غروب به فایل های شما گوش میدادم همسرم هم مخالفت میکرد باهاش برخورد میکرده ام. وبه لطف خدا بعد از چند سال. تونستم. زمانی که مادرشوهرم شروع کرده بود به زور گویی جلوش وایسم هم جلوی مادر شوهرم هم جلوی شوهرم
استاد اون قدرت قدرت خدا بود اون کلمه ها که به زبونم میومد کلمه های خدا بود. با قدرت از حقم دفاع کردم و گفتم دیگه بسه اجازه نمیده ام از منو بچه هام سو استفاده کنید. و برای اولین بار از روستا آژانس گرفتم. و به. شهرمون آمدم. و به همسرم هم اجازه ی. رفتن. و شراکت با مادرشوهر م رو نداده ام بهش گفتم بسه دیگه. استاد خیلی طولانیه واقعا.با شنیدن فایل های شما.
خدارو شناختم. و. تونستم با این. تضاد. مقابله کنم.در زندگیم. خبری. از حرف های منفی و کلی. مزخرفات نیست. فقط روی خدا حساب باز میکنم. و با هدایت های الله. مسیرم رو که کلی.
باید تغییر بده. و البته با یاد گرفتن آموزها های شما. تغییر میدهم.
این فایل نشانه روزانه من در این روز زیبا و فوق العاده بود
خب حالا یه نکته کلیدی: پترن ها از رفتارها نشات میگیره و رفتار ها از باورها، پس یک الگویی که تکرار میشه جزء شخصیت اون شخص هست و شخصیت و باور ها و رفتارها به همین راحتی تغییر نمیکنه که بخایم بگیم این رفتار عادیه یا هی هربار بگیم که اوکی دیگه تکرار نمیشه…
موقعی که ما چه درمورد خودمون و یا در روابط با دیگران به یسری از این پَتِرن ها برمیخوریم، قاعدتا ذهن ما میخاد اون رو به یه نحوی عادی جلوه بده، مثلا من با یکی از دوستان درگذشته همیشه این مساله رو داشتم که ایشون هربار توی هرکاری میگفت که من انجامش میدم ولی خب هزاران بار تکرار میشد ولی فقط اندکی انجام میداد و من خودم چقد جاهل بودم که پی نمیبردم به این مساله
البته که من خودم هم بسیار توی این مورد مساله داشتم با اینکه هرچند تلاش خودم رو میکردم که بدقولی نکنم ولی خب اون مدار، من رو هم به اون رفتار کشونده بود که اون مدار هم نتیجه باور و فرکانس خودم بوده
حالا درمورد اون فردی که استاد مثال زدن که دستش کج بوده و دوستش دلسوزی میکنه و اون بلا رو سر خودش میاره، هزار مثال هست، مثلا فک کنید من یه رابطه عاطفی یا زندگی مشترک داشتم و حالا بنا به دلایلی از همسرم جدا شدم، اگه من فردای اون روز بخام برم به یه شخصی پیشنهاد بدم یا دوباره برم خاستگاری، اول که دارم خودمو گول میزنم و دوم که اگه اون شخص که من میخام باهاش وارد رابطه بشم از من و گذشته من باخبر باشه و بدونه که مدت زمان اون مساله من تا درخواست من به ایشون فقط چندروز بوده، باید متوجه بشه که من هنوز در یک فرکانس و یک مدار اوکی قرار نگرفتم و ممکنه اون روند با ایشون ادامه پیدا کنه
(درمورد مثالم باید توضیح بدم منظور من اینه که یه نفر تازه به یک مساله شدید عاطفی برخورده و هنوز اون مومنتوم منفی رو داره، وگرنه قرار نیست که مدت زیادی ازش گذشته باشه و من بخام قضاوت گذشته ایشون کنم)
خلاصه که این مسیر آگاهانه که توش هستیم واقعا بی نظیره، میشه که خیلیا ناخودآگاه توی مسیر باشند ولی خب تفاوت آگاهانه با ناخودآگاه اینه که وقتی این پترن ها توی زندگی ناخودآگاه ما رخ میده ما یا متوجه نمیشیم یا اگه بشیم احتمالا میگیم طبیعیه
ولی وقتی آگاهانه باشه دیگه ما قانونش رو درک کردیم و نمیگیم طبیعیه، و اونی که میخاد تغییر کنه میره دنبال پترن و متوجهش میشه و تغییرش میده که البته تکامل میخاد، چون گفتم که، پترن های تکراری از رفتار و شخصیت میاد و رفتار و شخصیت نتیجه باوره و تغییر باور نیاز به تکامل داره…..
استاد شما فوق العاده هستین توی آموزش و درک اصل و چقدر راحت توضیحش میدین و قابل درک
بخدا این گفتهها هیچ کجا بغیر از سایت استاد عباس منش نمیشه پیدا کرد
و چقدر استاد عالی توضیح دادید در مورد الگوهای تکرار شونده
مخصوصا این جمله که گفتید
قول میدم که تکرار نمیشه
دقیقا این جملهای هست که مطمئنا همه مون بارها بارها شنیدیم
اما قانون تکامل و قانون مدار رو فراموش کردیم کسی که تا مدتها یه مسیر اشتباه رو میرفته و این سبک مشخص از رفتارهای اون فرد جزی از الگوهای رفتاری اون بوده معلومه که یکدفعه نمیتونه تغییر کنه
چون جهان اجازه نمیده و این تغییر نیاز داره به طی کردن قانون تکامل که مطمئنا یه مدت زمانی باید طی شود که اون اتفاق دلخواه رخ بده
خیلی جالبه وقتی که ما روی خودمون کار میکنیم و ارام ارام روی قانون مسلط میشیم
این اصل رو درک میکنیم که تغییر در جهت خواسته یا حتی ناخواسته یهویی رخ نمیده نیاز داره به تکرار و داشتن یکسری افکار و باورهای تکرار شونده
پس چرا بعضی اوقات فراموش میکنیم که این قانون به همون صورت که روی ما عمل میکند و مطمئنا روی دیگران هم صدق میکند
کسی که در برابر ما به کار اشتباهی رو انجام میده و میاد عذر خواهی میکنه و میگه
قول میدم که تکرار نمیشه
با اینکه بارها دیدیم این روند رو تکرار کرده
چرا پس اینجا ما دوباره گول میخوریم و خیلی راحت میپذیرم ؟
وقتی صحبتهای زیبای استاد رو من تو این فایل بارها بارها گوش میدادم همش این جمله تایید رو تو لابلای صحبتهای استاد میگفتم
استاد راست میگه
دقیقا همین جوره
چقدر دونستن و درک عملکرد قانون جهان هستی میتونه بهمون کمک کنه تا در مواقع و شرایط مختلف با داشتن این اگاهی که قانون چطور عمل میکنه بتونیم ازش به نفع خودمون استفاده کنیم حتی تو حالت بهتر شرایط و اتفاقات زندگی خودمون و حتی دیگران رو پیشبینی کنیم
و مخصوصا روابط با دیگران وقتی که الگوهای تکرار شونده رو از دیگران دیدیم که مورد دلخواه ما نیست برای اینکه دوباره رکب نخوریم بقول استاد همون ابتدا بیایم این پیش فرض رو بذارم که اون طرف باز هم اینکار رو انجام میده و ما بیام پلن B رو اجرا کنیم که لااقل ما دوباره این وسط متضرر نشیم
این فایل استاد واقعا بینظیر بود
خیلی اگاهی داشت کلی برای من درس داشت
استاد بینهایت سپاسگزارم شما هستم
و خیلی خوشحالم تو این مسیر همراه و هم قدم شما هستم
و در کنار شما هر روز چیزهای جدید یاد میگیرم و مدارم خودم رو هر روز بالا و بالاتر میبرم
دوستان و استاد عزیز عاشق همهتون هستم
انشالله هر کجا هستید در پناه رب شاد ، سالم ، ثروتمند و خوشبخت باشید
من هر هفته با خانومم به ظاهر ناخواسته یه بحث داشتم، بحثی که حداقل 2 روز درگیرش بودم ، ناراحت بودم من خانومم مقصر میدونستم اون منو مقصر میدونست، میرفتم سر کار هم روز اول بعد از بحث تازه روز بعدش با پیام دادن بحث ادامه میدادیم و تا حدی که خسته میشدیم میگفتیم باشه من مقصر فقط تموم کن بره.
این الگو همیشه تکرار میشد.
بعد از شنیدن این فایل خیلی تو فکر رفتم یه فایل دیگه هم گوش داده بودم که این مشکلات از فرکانس خود من بوجود میاد نه همسرم.
اینجا بود که به خودم یه تلنگر زدم گفتم خوب اینجور که استاد میگه و کاملا به حق پس فرکانس من درست نیست، منم که دارم با خودم اینجور میکنم.
همش گفتم فرکانس من درست نبوده حالا باید اینجور رفتار کنم ، حداقل تغییر و بزرگترین تغییر این که رفتار گذشته تکرار نشه و فرکانس مثبت افزایش بدم.
خدارو شکر ، صد هزار مرتبه شکر که ما بعد از 6 ماه اصلا بحثی نداریم و همسرم که اصلا داخل این مسیر نیست و من خودم با خانواده عباس منش هستم، زندگیم کاملا از بحث کردن دور شده و حتی به قدری تاثیرگذار بوده که چند وقت پیش خانمم بهم گفت ، مامانم میگه بیژن خیلی فرق کرده نمیدونم بگم چجوری یا چقدر ! من آدم بدی نیستم ولی مادر خانومم به همسرم گفته خیلی متفاوت شده بد نبوده و خیلی خوب تر شده و متفاوت تر.
تغییر فرکانس من علاوه بر از بین بردن بحث من و همسرم باعث مثبت شدن فرکانس اطرافیانم هم شده.
من قبلاً وقتی حرف از اسلام، دین و تمام موارد مربوط به این مسایل بود و حتی شخصیت های این مسایل به شدت عصبانی میشدم و بد و بیراه میگفتم، درحدی که مادرم که سنش بالا بود و اعتقاد متفاوتی داشت ناراحت میشد و حتی دیگر بزرگان و قدیمیها که نگو سنگ میشی و از این حرفها..
با فهمیدن قوانین تالین حد کم فهمیدم بابا همین فرکانس بده که دار همه چیز من تغییر میده، الان نه بد وبی راه میگم، نه میشنوم ، نه تکرار میکنم ، خیلی حالم خوبه خیلی خیلی واقعا، تازه یاد گرفتم از خوبی هاشون بدونم و نکات مثبت بفهم ، اون چیزی که بوده و این جایگاه درستش هست نه ساخته ذهن و حرف دیگران و خودم.
دیگه این مسایل خیلی وقت تکرارش از بین رفته .
و باز هم میگم مثل همیشه خدایا شکرت که مسیر درست با وجود استاد عباس منش عزیز بهم نشون دادی و وقتش شد که من هم در این مسیر باشم، پس خودت مسیر نشونم دادی باید تو این مسیر هم من نگه داری منو، ممنونم ازت که تازه فهمیدم میگن خدا از مادر آدم مهربون تره یعنی چی، دوست دارم.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان به به بهههه عالییییی من دقیقا چند روزیه بصورت جدی روی همین باگ که دیگران رو نصیحت کنم یا کمکشون کنم که چک از دنیا نخورن کارمیکردم که دیگه این فایل عالی کمکم کرد و این نشون میده وقتی ما روی یه چیزی تمرین کنیم خداهم قشنگ کمک میکنه تا مااون باگ رو حلش کنیم اصن راحتتتتت شدما
یادمه چندروز پیش به مامانم گفتم تو خودت رو نمیتونی رفتار و حرفای خودتو که کامل روشون کنترل داری عوض کنی اونوقت چطوری میخای رفتار یکی دیگه رو عوض کنیمو حالا اینو بخودم میگم که تو فقط روی رفتار و الگوهای و باگهای خودت کارکن . چیکار داری بقیه حتی مادرت چیکارمیکنن و نتیجه اون کارشون چیه . بزار هی چک بخوره شاید یه روزی فهمید شایدم نفهمید.من خودم اینقدباگ دارم که تاابد که روش کارکنم بازم جا داره و دیگه این نشتی انرژیو حسابی روش کارکردم و میکنم تا حسابی ارتقا پیدا کنه جالبه که من با این فایل روی یه الگوی تکرارشونده الان حرکتی زدم.یه بنده خدایی هرروز دیر میومد سرقرار . امروز من دیررفتم که الکی معطل نشم و عجیب اینکه اون زودترازهمیشه اومد . حالا دیگه من دیر میرم برای این شخص که راحت باشم.
راستی یه نکته جانبی . من از مرورگر کروم استفاده میکردم و حالت شبش برای سایت فعال نمیشد . الان از مرورگر اپرا بتا استفاده میکنم و حالت شبش برای سایت کامل فعال میشه و دیگه راحت شدم
گفتم اینو بگم شاید یکی همین مسئله رو مثل من داشته باشه و براش حل بشه :)
خیلی ممنون بابت فایل ارزشمندتون استاد بانمک :)
سلام عزیزای دلم خدا رو هزار با شکر بخاطر قوی بودن خودم بخاطر یافتن این مسیر
من طاهره
صحبتاتون عالی بود استاد بی نظیر من که خداوند من رو لایق دونسته که استادی چون شما داشته باشم
من بخاطر همین اخلاقی که گفتین که عادت به بخشیدن راحت افراد رو دارم خیلی راحت نادیده میگیرم سریع میبخشم
من بارها از یکسال بعد عقدم شوهرم با روش های مختلف بهم خیانت کرد هر دفه ی توضیحی داشت که اخریا دیگه من محکوم شدم به بیمار بودن که من زیادی شکاکم و اخرش شد که ایشون گفتن میخان ازدواج کنن و من اسم کار خودم رو گذاشته بودم تلاش برای زندگی و نگه داشتن زندگیم
آخه به چه قیمتی و در آخرطلاق گرفتم و هر چند دوباره قبل طلاق ایشون حتی با گریه اصرار میکردن درس میشم و… دیگه بالاخره بگفته خودم عاقل شدم
بارها بهم دروغ میگفتن و هر دفه به ی روشی توجیح میکرد و بارها میشد اصلا شنونده خوبی نبود من از احساساتم میگفتم ولی اصلا متوجه نمیشد نادیده میگرفت کلا انگار نه انگار من حرف میزدم
هرکار دلش میخاست میکرد..
واقعا ضربه ها خوردم.
در مورد قرض دادن و یا ماشین دادن من بهتر شدم ولی هنوز کامل نمیتونم بگم نه.
و هزار هزار بار شکر با تغییراتی که کردم شخصیت درب و داغونمو درست کردم خداوند بهم ایمان داد بهم قدرت داد و خودش در قالب یک فرد به باورهای من جان داد و ی شخصی سرراه من قرار گرفت
که دروغ و خیانت خط قرمزشه ی ساله با همیم اصلا لازم نیست من از خودم بگذرم
جوری این رابطه تو این ی سال پیش رفته که طرف مقابلم و خودم کامل خودمونیم اصلا فیلم بازی کردن نداریم.
و الان فقط میمونه دوتا بچه داریم من ی پسر و ایشون ی دختر
الان در مورد بچه هامون نمیدونیم چکار کنیمواقعا نیاز بههدایت خدواند دارم و همین جا از خدا میخام همین طور رشد من رو با اشنا شدن با این فرد بهم نشون داد همین طور واضح به من نشون بده در مورد بچه ها چه تصمیمی بگیریم.
خدایا توکل به خودت من بدون وابستگی به این شخص و باور اینکه ایشون دستی از هزار دست دست خودته برای من
من رو هدایت کن مهربانترین.
باعشق
بنام پروردگار جهان
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی عزیزم
اول از همه باید بگم عجب فایلی بود خدایی دمتون گرم خدا قوت چقدر آگاهی برام داشت خدا اجرتون بده استاد عزیزم چقدر این فایل ها راه گشا هستن مرسی مرسی
در مورد فایل قبلی که نوشته بودم یکم بیشتر که دقت کردم فهمیدم که تنها یک مورد است که وقتی رخ میده کاملا عصبی میشم اونم اینه که وقتی کسی از فامیل های نزدیکمون(دو تا فامیل هست فقط که البته با همه مشکل دارن) یه حرفی میزنه یا گله وشکایتی رو مطرح میکنه در مورد خانواده م
حالا اگر که بتونم جواب بدم که عالی مشکلی نیست قضیه تموم میشه ولی در صورتی که پشت سر میگن ویا مادرم نمیزاره جواب بدم دیگه حرصم میگیره
امروز کلی با خودم حرف زدم ونوشتم اول از همه این که چرا فقط درمورد همین دوتا خانواده اینقدر واکنش نشون میدم نه همه ؟؟؟وبعدش نوشتم که راهکارش چیه وچطوری میتونم تموم کنم قضیه رو ؟
قضیه از اون جایی شروع میشه که پدرم و مادرم کلا با این فامیل عموم اختلاف شدید دارن و12 سال یا بیشتر رفت وآمدی هم نبود وبعدا که روابط دوباره شروع شد اونا کلی حرف پشت سرمون زدن که مادر پدرم جواب ندادن ومن از اون موقع عقده گرفتم واصلا ازشون خوشم نمیاد
حالا راهکاری که چندسالی هست که اجرا کردم (کم شده ولی تموم نشده) اینه که رفت وآمد رو تا جایی که بتونم کم کنم و این عجیب جواب داد قبلا حداقل دو روز یکبار دعوا بود تو خونه الان سه ماه 6 ماه یکباره
راهکار بعدیم اینه که اعتمادبه نفسم رو ببرم بالا وناراحتیم رو ابراز کنم ویا در جواب اونا سکوت نکنم وتو دلم نزارم چیزی رو که بعدا بخواد دوباره اذیتم کنه و راه حل سوم اینه که ببخشم وفراموش کنم همه ی ما آدمیم و هیچکس کامل نیست
حالا در مورد پترن ها که گفتین چقدر زیبا فرمودین جملات گوهرباری بود واقعا الهی شکرت بابت این آگاهی های نابی که دادی
یکی از افراد نزدیک بهم با کسی تو رابطه بود (اولین رابطه ش بود) بعد از لو رفتن(یارو چیزی رو گردن نگرفت) کات کردن وقسم و اینا که دیگه ولش کردم و تموم شده چند مدت بعدش من فهمیدم که باز هم گول خورده وبا هم هستن کلی گریه و اینا که دیگه داره خداحافظی میکنه داره میره و از این حرفا گذشت تا اینکه یارو رفت اروپا واسه زندگی یه روزی که ماباهم تو خونه بودم خیلی خیلی اتفاقی من گوشیش رو برداشتم اونم قفل نداشت و داشتم دنبال چیزی میگشتم که فیلم وعکس از اون یارو رو دیدم کلی ناراحت شدم ولی دیگه کلا خطش زدم ودیگه بعد از اون قضیه گفتم به من هیچ ربطی نداره تو هرکاری میکنی با خودته
در مورد خودم خیلی از نظر خودم پترن های مثبتی دارم مثل سرتایم بودن خوب کار کردن (در هر کاری تمام تلاشم رو میکنم)منظم بودن و بقیه چیزهایی که تو ذهنم نیست
بازم خیلی خیلی ممنون از محبتتون در پناه حق
یه موضوع دیگه ای که امشب فهمیدم اینکه چرا من چند ماهیه که مریض میشم؟ خب موضوع برمیگرده به توجه من.اینکه به چه چیز هایی توجه میکنم که از جنس همون وارد زندگی من میشه؟ مثل اینکه من قانون توجه کردن رو زیاد جدی نگرفته بودم تا امشب که وقتی برادرم یه حرفی میزنه اون حرف ناخوداگاه تو ذهن من فرو میره و من انقدر بهش فکر میکنم که یه جوابی براش پیدا کنم.دلیل این مریض شدن من میتونه هم توجه باشه هم یکسری الگو های تکرار شونده که استاد راجبش صحبت کرده بود اما الان که فکر میکنم میگم من که زیاد به مریضی توجه نکرده بودم پس جرا مریض شدم؟ شاید من فقط فکر میکردم که دارم نوجه نمیکنم درست مثل زمانی که فکر میکنی داری مسیر درست رو میری ولی دراصل نیاز داری دوبارع یچیزایی رو برای خودت بررسی کنی
تا اونجایی که فهمیدم کسایی که رو خودشون کار میکنن یه مسیری رو میرن با توکل به خدا و باور های مناسب و درمسیر به تضاد هایی برمیخورن مثل الان من اونو میبینن برای خودشون بازش میکنن و ایراد رو پیدا میکنن و یک باور بهتر و مناسبتر جایگزین اون میکنن
و من هم که الان متوجه شدم که دلیل مریضی من میتونه تمرکز کردن به بیماری و چیز هایی شبیه بع اونه سعی میکنم از این به بعد به طور خوداگاه خودم رو از همچین مسایلی دور کنم و انقدر این روند رو ادامه بدم که جزئی از شخصیت من بشه
خدایا شکرت بابت اینکه هدایت شدم به این فایل امروز لطف خداوند بود که من این فایل رو گوش کنم واز خداوند بخواهم که مرهم شنیداریم شود خودش کمک کنه تا پاشنه اشیلم رو پیدا کنم وتعغیر بدم وقتی به خودم نگاه میکنم هر چند وقت یک بار از لحاظ،مالی از عاطفی شکست می خورم هر چند وقت یک بار چیزها گم میکنم هر چند وقت یکبار با همسرم بحث میکنم وقتی به خودم نگاه میکنم وافکار ریز ودرشت خودم نگاه میکم ریشه تمام مسائل من از عدم احساحس لیاقت وارزشمندی درونی وعزت نفس یعنی دلیل تمام اتفاقات زندگیم ریشه از این دو احساحس دارن مرا با ابهام درگیر کردن مدت ها هست دارم در شک وترید زندگی مکینم یعنی واقعا نسبت به این دوتا موضوع اینقدر حساحس شدم که حاضرم جونم رو بدم ولی این دوتا موضوع رو اون طوری که هستن درک کنم وعمل کنم تو زندیگم واز خداوند می خواهم این توان واین قدرت رو بهم بده هیچ عواملی بیرونی نتوانست این مسائل مرا حل کنه واین ریشه از درونم من داره وهیچ ارتباطی با عوانل بیرون نداره وحالا از خداوند می خواهم خودش کمک کنه واین پاشنه اشیلم برطرف کنم انچان روی این دو موضوع کار کنم که احساحس کنم دیگه برطرف شدن واز خداوند می خوام خودش کمک کنه
باسلام و وقت بخیر
من یه خواستگار داشتم که همدیگر رو خیلی دوست داشتیم ، 7 سال ایشون قرار بود که بیاد جلو و نمیومد. بعد از هر بار کات شدن رابطه از طرف من ، احساسی تر و جدی تر میمومد و قول میداد که بدون من نمیتونه و میخواد بیاد اما بعد یه مدت قول و قرار، باز شل میشد … من هر بار خودم رو گول میزدم که اینبار فرق داره و اون دیگه آدم سابق نیست در واقع در حق خودم خیانت میکردم. اون واقعا باورهایی از ترس و ناامیدی و خودکم بینی داشت و این باورها نمیذاشت قدمی برداره . این باورها در منم بود که فکر میکردم فقط اون میتونه عشق من باشه و بهتر از اون برای من نیست
شکر خدایی را که. مسیری با این روشنایی برایم فرستاد استاد. سپاسگزارم بابت. این. گنجینه ی نور که شما. برای ما. خلق کردی خدایا شکرت. بابت. وجود استاد عباسمنش. و خانم شایسته ی عزیز. که. دیگه برای حل تضاد هام نمیخوام. مثل قبل سالها فرصت بزارم آخر هم دست خالی برگردم سر خونه ی اول
به نام خدا
سلام استاد استاد. من با شما. در لایو که با استاد عرشیانفر. گذاشتید آشنا شدم.
فایل ظبط شده ی شما رو که خودم ظبط کرده بوده ام نصفش پر از شلوغ دخترم بود ونصفش هم که تا صبح مونده بود روی ظبط. من خوابم برده بود. که بعدها برشش داده ام.
چندین بار در روز گوش میدادم. خلاصه استاد من
خدارو از یاد برده بودم در اون گوشه های ذهنم
در صورتی که من. دانشجوی سایت استاد عزیزم عرشیانفر بودم ولی در گوشه های ذهنم هنوز. به جای خدا. از مادرشوهر برادرشوهر وشوهری میترسیدم و. میگفتم هر زمان که. شوهرم به گرفتاری بر بخوره برادرهاش کمکش میکنن یا اگر خلاف کنه اونا مواظبشن در صورتی که همسرم چند سال بود میرفت سر کشاورزی. مادرشوهرم. و روزی یک بهانه. میورد ومنو کلی میترساند که امروز همسرم بادید ها حرف زده. روز بعد با. معتاد ها حرف زده شوهرم تو ذهن من همه چیز شده بود جز اون همسری که 17. سال من باهاش زندگی کرده. بودم خلاصه. استاد من. از. ناچاری توی نیوشانیک یا نتورک مارکتینگ شروع به کار کرده بودم. که فقط رها کنم منفی ها رو نشنوم از اول سال استاد من نه میتونستم برم. با همسرم بیرون نه با همسرم بریم. جایی که میره کلی کشاورزی میکنه. از مادرشوهر میترسیدم از حرف مردم. به لطف خدا. واموزه های استاد عرشیانفر خداوند منو هدایت کرد. به. سمت شما. زمانی که رفته بودم انگور چیدن. منی که از اول سال. اصلا هیچ سر سبزی ندیده بودم. هیچ جا نرفته بودم. مجبور شده ام برای اینکه. کارگر نگیرند برم انگور چیدن. استاد. از صبح تا غروب به فایل های شما گوش میدادم همسرم هم مخالفت میکرد باهاش برخورد میکرده ام. وبه لطف خدا بعد از چند سال. تونستم. زمانی که مادرشوهرم شروع کرده بود به زور گویی جلوش وایسم هم جلوی مادر شوهرم هم جلوی شوهرم
استاد اون قدرت قدرت خدا بود اون کلمه ها که به زبونم میومد کلمه های خدا بود. با قدرت از حقم دفاع کردم و گفتم دیگه بسه اجازه نمیده ام از منو بچه هام سو استفاده کنید. و برای اولین بار از روستا آژانس گرفتم. و به. شهرمون آمدم. و به همسرم هم اجازه ی. رفتن. و شراکت با مادرشوهر م رو نداده ام بهش گفتم بسه دیگه. استاد خیلی طولانیه واقعا.با شنیدن فایل های شما.
خدارو شناختم. و. تونستم با این. تضاد. مقابله کنم.در زندگیم. خبری. از حرف های منفی و کلی. مزخرفات نیست. فقط روی خدا حساب باز میکنم. و با هدایت های الله. مسیرم رو که کلی.
باید تغییر بده. و البته با یاد گرفتن آموزها های شما. تغییر میدهم.
استاد سپاسگزارم
درود دوستان عزیزم
درود استاد فوق العاده
این فایل نشانه روزانه من در این روز زیبا و فوق العاده بود
خب حالا یه نکته کلیدی: پترن ها از رفتارها نشات میگیره و رفتار ها از باورها، پس یک الگویی که تکرار میشه جزء شخصیت اون شخص هست و شخصیت و باور ها و رفتارها به همین راحتی تغییر نمیکنه که بخایم بگیم این رفتار عادیه یا هی هربار بگیم که اوکی دیگه تکرار نمیشه…
موقعی که ما چه درمورد خودمون و یا در روابط با دیگران به یسری از این پَتِرن ها برمیخوریم، قاعدتا ذهن ما میخاد اون رو به یه نحوی عادی جلوه بده، مثلا من با یکی از دوستان درگذشته همیشه این مساله رو داشتم که ایشون هربار توی هرکاری میگفت که من انجامش میدم ولی خب هزاران بار تکرار میشد ولی فقط اندکی انجام میداد و من خودم چقد جاهل بودم که پی نمیبردم به این مساله
البته که من خودم هم بسیار توی این مورد مساله داشتم با اینکه هرچند تلاش خودم رو میکردم که بدقولی نکنم ولی خب اون مدار، من رو هم به اون رفتار کشونده بود که اون مدار هم نتیجه باور و فرکانس خودم بوده
حالا درمورد اون فردی که استاد مثال زدن که دستش کج بوده و دوستش دلسوزی میکنه و اون بلا رو سر خودش میاره، هزار مثال هست، مثلا فک کنید من یه رابطه عاطفی یا زندگی مشترک داشتم و حالا بنا به دلایلی از همسرم جدا شدم، اگه من فردای اون روز بخام برم به یه شخصی پیشنهاد بدم یا دوباره برم خاستگاری، اول که دارم خودمو گول میزنم و دوم که اگه اون شخص که من میخام باهاش وارد رابطه بشم از من و گذشته من باخبر باشه و بدونه که مدت زمان اون مساله من تا درخواست من به ایشون فقط چندروز بوده، باید متوجه بشه که من هنوز در یک فرکانس و یک مدار اوکی قرار نگرفتم و ممکنه اون روند با ایشون ادامه پیدا کنه
(درمورد مثالم باید توضیح بدم منظور من اینه که یه نفر تازه به یک مساله شدید عاطفی برخورده و هنوز اون مومنتوم منفی رو داره، وگرنه قرار نیست که مدت زیادی ازش گذشته باشه و من بخام قضاوت گذشته ایشون کنم)
خلاصه که این مسیر آگاهانه که توش هستیم واقعا بی نظیره، میشه که خیلیا ناخودآگاه توی مسیر باشند ولی خب تفاوت آگاهانه با ناخودآگاه اینه که وقتی این پترن ها توی زندگی ناخودآگاه ما رخ میده ما یا متوجه نمیشیم یا اگه بشیم احتمالا میگیم طبیعیه
ولی وقتی آگاهانه باشه دیگه ما قانونش رو درک کردیم و نمیگیم طبیعیه، و اونی که میخاد تغییر کنه میره دنبال پترن و متوجهش میشه و تغییرش میده که البته تکامل میخاد، چون گفتم که، پترن های تکراری از رفتار و شخصیت میاد و رفتار و شخصیت نتیجه باوره و تغییر باور نیاز به تکامل داره…..
استاد شما فوق العاده هستین توی آموزش و درک اصل و چقدر راحت توضیحش میدین و قابل درک
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز
پسر این فایل چقدر اگاهی داشت
بخدا این گفتهها هیچ کجا بغیر از سایت استاد عباس منش نمیشه پیدا کرد
و چقدر استاد عالی توضیح دادید در مورد الگوهای تکرار شونده
مخصوصا این جمله که گفتید
قول میدم که تکرار نمیشه
دقیقا این جملهای هست که مطمئنا همه مون بارها بارها شنیدیم
اما قانون تکامل و قانون مدار رو فراموش کردیم کسی که تا مدتها یه مسیر اشتباه رو میرفته و این سبک مشخص از رفتارهای اون فرد جزی از الگوهای رفتاری اون بوده معلومه که یکدفعه نمیتونه تغییر کنه
چون جهان اجازه نمیده و این تغییر نیاز داره به طی کردن قانون تکامل که مطمئنا یه مدت زمانی باید طی شود که اون اتفاق دلخواه رخ بده
خیلی جالبه وقتی که ما روی خودمون کار میکنیم و ارام ارام روی قانون مسلط میشیم
این اصل رو درک میکنیم که تغییر در جهت خواسته یا حتی ناخواسته یهویی رخ نمیده نیاز داره به تکرار و داشتن یکسری افکار و باورهای تکرار شونده
پس چرا بعضی اوقات فراموش میکنیم که این قانون به همون صورت که روی ما عمل میکند و مطمئنا روی دیگران هم صدق میکند
کسی که در برابر ما به کار اشتباهی رو انجام میده و میاد عذر خواهی میکنه و میگه
قول میدم که تکرار نمیشه
با اینکه بارها دیدیم این روند رو تکرار کرده
چرا پس اینجا ما دوباره گول میخوریم و خیلی راحت میپذیرم ؟
وقتی صحبتهای زیبای استاد رو من تو این فایل بارها بارها گوش میدادم همش این جمله تایید رو تو لابلای صحبتهای استاد میگفتم
استاد راست میگه
دقیقا همین جوره
چقدر دونستن و درک عملکرد قانون جهان هستی میتونه بهمون کمک کنه تا در مواقع و شرایط مختلف با داشتن این اگاهی که قانون چطور عمل میکنه بتونیم ازش به نفع خودمون استفاده کنیم حتی تو حالت بهتر شرایط و اتفاقات زندگی خودمون و حتی دیگران رو پیشبینی کنیم
و مخصوصا روابط با دیگران وقتی که الگوهای تکرار شونده رو از دیگران دیدیم که مورد دلخواه ما نیست برای اینکه دوباره رکب نخوریم بقول استاد همون ابتدا بیایم این پیش فرض رو بذارم که اون طرف باز هم اینکار رو انجام میده و ما بیام پلن B رو اجرا کنیم که لااقل ما دوباره این وسط متضرر نشیم
این فایل استاد واقعا بینظیر بود
خیلی اگاهی داشت کلی برای من درس داشت
استاد بینهایت سپاسگزارم شما هستم
و خیلی خوشحالم تو این مسیر همراه و هم قدم شما هستم
و در کنار شما هر روز چیزهای جدید یاد میگیرم و مدارم خودم رو هر روز بالا و بالاتر میبرم
دوستان و استاد عزیز عاشق همهتون هستم
انشالله هر کجا هستید در پناه رب شاد ، سالم ، ثروتمند و خوشبخت باشید
فعلا
یا حق
درود بر شما
من هر هفته با خانومم به ظاهر ناخواسته یه بحث داشتم، بحثی که حداقل 2 روز درگیرش بودم ، ناراحت بودم من خانومم مقصر میدونستم اون منو مقصر میدونست، میرفتم سر کار هم روز اول بعد از بحث تازه روز بعدش با پیام دادن بحث ادامه میدادیم و تا حدی که خسته میشدیم میگفتیم باشه من مقصر فقط تموم کن بره.
این الگو همیشه تکرار میشد.
بعد از شنیدن این فایل خیلی تو فکر رفتم یه فایل دیگه هم گوش داده بودم که این مشکلات از فرکانس خود من بوجود میاد نه همسرم.
اینجا بود که به خودم یه تلنگر زدم گفتم خوب اینجور که استاد میگه و کاملا به حق پس فرکانس من درست نیست، منم که دارم با خودم اینجور میکنم.
همش گفتم فرکانس من درست نبوده حالا باید اینجور رفتار کنم ، حداقل تغییر و بزرگترین تغییر این که رفتار گذشته تکرار نشه و فرکانس مثبت افزایش بدم.
خدارو شکر ، صد هزار مرتبه شکر که ما بعد از 6 ماه اصلا بحثی نداریم و همسرم که اصلا داخل این مسیر نیست و من خودم با خانواده عباس منش هستم، زندگیم کاملا از بحث کردن دور شده و حتی به قدری تاثیرگذار بوده که چند وقت پیش خانمم بهم گفت ، مامانم میگه بیژن خیلی فرق کرده نمیدونم بگم چجوری یا چقدر ! من آدم بدی نیستم ولی مادر خانومم به همسرم گفته خیلی متفاوت شده بد نبوده و خیلی خوب تر شده و متفاوت تر.
تغییر فرکانس من علاوه بر از بین بردن بحث من و همسرم باعث مثبت شدن فرکانس اطرافیانم هم شده.
من قبلاً وقتی حرف از اسلام، دین و تمام موارد مربوط به این مسایل بود و حتی شخصیت های این مسایل به شدت عصبانی میشدم و بد و بیراه میگفتم، درحدی که مادرم که سنش بالا بود و اعتقاد متفاوتی داشت ناراحت میشد و حتی دیگر بزرگان و قدیمیها که نگو سنگ میشی و از این حرفها..
با فهمیدن قوانین تالین حد کم فهمیدم بابا همین فرکانس بده که دار همه چیز من تغییر میده، الان نه بد وبی راه میگم، نه میشنوم ، نه تکرار میکنم ، خیلی حالم خوبه خیلی خیلی واقعا، تازه یاد گرفتم از خوبی هاشون بدونم و نکات مثبت بفهم ، اون چیزی که بوده و این جایگاه درستش هست نه ساخته ذهن و حرف دیگران و خودم.
دیگه این مسایل خیلی وقت تکرارش از بین رفته .
و باز هم میگم مثل همیشه خدایا شکرت که مسیر درست با وجود استاد عباس منش عزیز بهم نشون دادی و وقتش شد که من هم در این مسیر باشم، پس خودت مسیر نشونم دادی باید تو این مسیر هم من نگه داری منو، ممنونم ازت که تازه فهمیدم میگن خدا از مادر آدم مهربون تره یعنی چی، دوست دارم.