مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم


مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:

  • تحقق خواسته ها ترکیبی است از انجام اعمال هماهنگ با خواسته یا به قول قرآن (اعمال صالح) + ترک یک اعمال ناهماهنگ با خواسته؛
  • رسیدن به خواسته ها معنوی ترین کار دنیاست؛
  • وقتی به هر خواسته ای می رسی، جهان پیرامون خود را در ابعاد زیادی رشد می دهی؛
  • تئوری مدارها
  • رابطه مستقیم میان “تحقق یک خواسته” و ” معنویت”
  • چگونه از مدار فعلی به مدار بالاتر صعود کنیم
  • باورهایی برای امکان پذیر بودن خواسته ها
  • امکان پذیری رسیدن به خواسته ات را با محدودیت های شرایط کنونی ات نسنج
  • چگونه از مسیر تحقق خواسته هایم لذت ببرم؛

تمرین دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”:

با توجه به آگاهی های این قسمت، چه راهکاری شخصی را می توانید برای صعود از مدار فعلی به مدار، برای خود لیست کنید؟


منابع کامل درباره محتوای این قسمت: دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها

آگاهی های این دوره در یک کلام، ردّ پاهای استاد عباس منش در مسیر تغییر شرایط نادلخواه، خلق شرایط دلخواه و تحقق خواسته ها یکی پس از دیگری است.

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
    198MB
    20 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
    18MB
    20 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

709 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فرح مشیری» در این صفحه: 1
  1. -
    فرح مشیری گفته:
    مدت عضویت: 1326 روز

    با عرض سلام و ادب

    خدایا ، سپاس بیکران بابت بندگان خوبت در زمین که راهگشای ما در زندگی هستند .

    من و خانواده ام، در یک خونه کوچک بودیم .بعلت تنگی جا ، تصمیم گرفتم اینجارو اجاره بدم و جای بزرگتری خونه اجاره کنم .

    هر خونه ای که اجاره کردیم و نشستیم ، صاحبخانه گفت ، قصد فروش دارم و بلند بشین .

    4 بار با مکافات و دردسر ، اسباب کشی کردیم تا اینکه منزل برادرم را اجاره کردیم و ایشون خارج از کشور زندگی میکنن .بعد از یکسال ، برادرم گفت ، قصد فروش دارم و به ما خیلی فشار آورد (چقدر این حرکتش برای ما خیر بود ) خونه قبلی که 70 متر بود و 2 پسرم ، یه سالی بود اونجا زندگی میکردن .

    ما دچار یه وضعیت بحرانی در کشور شدیم .هرروز فراخوان میدادن و تظاهرات و اعتراض ها اوج گرفت.

    جوونا به خیابون ها میریختن و تظاهرات سرتاسر ایران رو گرفته بود .

    استاد عزیز ،من یکسالی بودکه ویس های رایگان شما

    رو گوش میکردم اونقدری که ویس های شما روی من تاثیر گذاشته بود ، نمازهای پنجگانه روی من اثر نزاشته بود .بخصوص مناجات شما و یادی که از ملاصدرا میکنید .

    اخبار ایران روز به روز بدتر میشد و قلبم به لرزه در میومد ولی با شنیدن مکرر ویس های شما دلم بشدت قرص میشد .تصمیم خودم را گرفتم . فروش خانه 70 متری که 2 پسرم اونجا مینشستند .و فروش یه خونه 50 متری در جنوبی ترین جای تهران که از آموزش و پرورش خریده بودم .

    در شرایط بسیار بحرانی که املاکی ها ، مغازه ها رو بسته بودن و یا بیرونش فقط سیگار میکشیدن و بیکار و عصبی بودن .

    به روز بعد از اینکه از مدرسه اومدم ، رفتم سراغ بنگاهی ها ، نزدیک به 15 تا بنگاهی رفتم .همشون گفتن ، بازار کساده و مشتری نیست ، مملکت رو هواست و همه منتظرند ببینن چی میشه .بخاطر اعتراض ها ی مردم و فراخوان که میدن ، کسی نمیاد به ما سلام بده و ما علیک بگیم …

    با امید ،به 14 تا بنگاه رفتم .و ویس های شمارو گوش کردم بخصوص مناجات هارو ،با اشک های فراوان .

    حال و هوای عجیبی پیدا کردم و بعد از چند ساعت راهی خونه ای شدم که در آن مستاجر بودم .به خودم گفتم تو میتونی و مشتری هست .من بالاخره خونه رو میفروشم حتی تو این وضعیت بحرانی …

    پیاده بودم. به شدت خسته و درمانده ، از جلوی یه بنگاهی رد شدم و با بی تفاوتی از جلوش رد شدم .

    خدا شاهده استاد عزیز ، با صداقت میگم ، انگار یه نفر شانه های منو گرفت و به عقب کشید و برد داخل بنگاه ، باهاشون صحبت کردم .گفتن :0 یه نفر هست پولش نقده و ارثیه بهش رسیده .دنبال یه همچین خونه ای میگرده .

    من تمام مدت روی ارتعاشاتم کار میکردم ، اصلا یه آدم دیگه ای شده بودم و همون شب خواب عجیبی دیدم .

    خواب دیدم : حیاط خونه ای رو که میخواستم بفروشم سیاهه ، یه دفعه از داخل سیاهی ، یه نور سفید و درخشانی پیدا شد و به طرف پله ها رفت .

    فردای اونروز از بنگاه تماس گرفتن و گفتن برای بستن قرارداد بیا .

    خریدار بدون اینکه خونه رو درست ببینه .قرارداد بستیم و میپرسید خونه چند تا اتاق داره و چه شکلیه ؟!

    قبلا از خدا خواسته بودم بعد از فروش خونه ،بچه هام اونجا بشینن .

    خریدار در بنگاه گفت :من پولم کمه اگه میشه پسرات اونجا رهن بشینن

    اونجا بود که من خدارو دیدم و با تمام وجودم احساسش کردم .

    و اما خونه 50 متری :من باید این 2 تا خونه رو و طلاهامو میفروختم تا خونه برادرم را بخرم .

    مسیول ساختمان گفت طبقه بالای شما یکساله گذاشته برای فروش ، ولی مشتری نیست .

    من تو دلم گفتم این خونه باید فروش بره .دوباره ویسها رو گوش میدادم و از انرژی من کم نمیشد .

    یه شب خواب دیدم با خدای خودم در اقیانوس آبی رنگ با آرامش شنا میکنم .خواب عجیبی بود و متوجه شدم خونه فروش میره .

    از بنگاه زنگ زدن مدارک بیارین برای قرارداد بستن .این خریدار هم خونه رو ندیده بود و برای سرمایه گذاری خرید .

    یکی از بزرگترین مشکلات من این بود که اگر 2 خونه با هم فروش نره ، چیکار کنم ؟!

    هر 2 خونه همزمان فروش رفت ، بدون اینکه خریداران ،خونه رو ببینن .

    استاد عزیز من از کارهای تکراری و حرفهای تکراری بدم میاد همیشه دنبال موضوعات جدید و تازه میگردم .شما چه انرژی خوبی دارین .من بارها و بارها و بارها ویس هارو گوش میوم ، اصلا خسته نمیشم و هر بار یه چیز جدید یاد میگیرم و از تکرارش لذت میبرم و استفاده میکنم .

    خدایا سپاسگزارم ، خدایا متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: