مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم - صفحه 10


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
    198MB
    20 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
    18MB
    20 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

709 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    ادامه 100 نکته ششم پیام قبلی ??????

    15- صبح همش این عبارتو با خودم میگفتم ((خدا همه چیزه)) و اون حرفارو فک میکردم خدا داره بهم میگه،فک میکردم خدا میگه مرجان اینه اون چیزی که تو میخوای،اینه اون راهی که بهت آرامش میده،آیا این کارو به زور انجام میدی؟ نه…تو عاشق این کارایی عاشق آشپزی،عاشق ساز زدن،،شاید الان ندونی بعدش چی میشه ولی تو ادامه راه من هستم درست مثل همین الان و همیشه،من کمکت میکنم( یه مکالمه عین همون مکالمه ای که تو جنگل بود بین استاد و اون ندای درونی) ..میگفت من بیشتر از تو میخوام که به عشقت برسی..پس لذت ببر از همین لحظه هات..بیخیال حرف مردم..اصن مهم نیست بقیه چی میگن..تو هیچ وقت نمیتونی همه رو راضی نگه داری،فقط بخواه که خودتو راضی نگه داری،چون اینجوریه که لذت میبری و به من نزدیک میشی،حالا که قدم تو مسیری گذاشتی که عاشقشی من تو رو به چیزی تبدیل میکنم که از درکتم فراتره،منو باور داشته باش..و بدون من برات کافی هستم)

    16- بسم االله الرحمن الرحیم

    توکلت علی الله و الیه انیب …

    ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ ﴿2﴾

    الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿3﴾

    دوست دارم جز ادمهایی باشم که به غیب ایمان دارند و از راههایی که به فکرم میرسه و نمیرسه خودت این مسئله رو برام حل کنی

    خدایا دیگه رو هیچکی حساب نمیکنم (چون دچار یه شرک خفی ام شدم که خدارو شکر خدا خودش هدایتم کرد )از هیچکیم نمیترسم، فقط رو خودت حساب باز میکنم که منبع قدرتی،منبع آرامشی، منبع بخششی،منبع بی قضاوتی ،منبع عدالتی ،من فقط تو رو باور کردم که تونستم خودمو ببخشم چون فقط وهابیت خودتو باور کردم چون فقط غفور بودنت رو باور کردم (میدونین دوستان خیلی برام جالب که فعل ماضی به کار بردم چون واقعا خیلی احساس گناه داشتم حالا نمبدونم چرا نوشتم خودمو ببخشم به قول استاد وفتی باورهای عالی میسازیم و با احساس خوب پیش میریم دیگه در مرحله دریافت خواسته ها هستین واقعا انگار اینارو بعد از دیدن اون خونواده نوشتم انقدر که به باورهام ایمان دارم)

    خدایا من بارررررها و باااااااارها تکرار میکنم که خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط پاکی دل …تو تنها منبع قدرتی ،،و من فقط به خدای خودم توکل میکنم.من فقط به خودت اعتماد دارم

    17- با رسیدن به خواسته هاتون به احساس بهتر نمیرسید. با احساس بهتر به خواسته اتون میرسید. کل داستان اینه…. دنیا وقتی قشنگ میشه که با ذهنت دنیا رو قشنگ ببینی . نه با اشیا. اشیا و خواسته ها کمک خاصی نمیکنه که دنیا قشنگ بشه اگه ذهنت یاد نگرفته باشه….. اگه به جایی که هستی احساس بدی داری بهشت هم بری احساس بدی خواهی داشت. چون به دنیا هرچی بدی همونو میگیری. چون ذهنت بدعادت شده و عادت رو با تغییر محل زندگی و… نمیشه تغییر داد. این یه پروسه کاملا ذهنیه. مهم نیست شما چی میخواید. شما باید خودتونو با قانون وفق بدید قانون خودش را با شما وفق نخواهد داد…

    18- حالا مطمئنم مطمئنم مطمئنم به خواسته ام میرسم چون همین الان از داشته هام لذت میبرم و دارم رو باورهام کار میکنم. قدمها رو برمیدارم (جلسه اول) حواسم هست تکاملمو طی کنم (جلسه دوم و سوم) و میدونم فرصتها بینهایته بینهااااااایت (جلسه چهارم) و باید از فرمول نهایی رسیدن به خواسته ها ( ساختن باورهای مناسب+لذت بردن از داشته ها) استفاده کنم.

    19- استاد یه تمرین اساسی دادن تو دوره (دوره عشق و مودت) و گفتن که کلی روابط سطحی برقرار کنید با جنس مخالف و اصلاً به این فکر نکید که من می خوام با این فرد رابطه جدی داشته باشم، راستش اوایل خیلی برام سخت بود هی سعی می کردم رابطه سطحی داشته باشم و از طرف خوشم میومد و می خواستم رابطمون جدی بشه و همه چیز خراب می شد تا اینکه بعد چند بار یاد گرفتم و خیلی چیزا عوض شد من خیلی راحت تونستم با جنس مخالفم ارتباط داشته باشم بدون وابستگی و احساس خاص داشتن و الان چند تا دوست خیلی عالی از این روابط سطحیم پیدا کردم که خیلی دوستای خوبی هستیم و در عین حال شناختم به جنس مخالف خیلی بیشتر شده و نیاز ها و خواسته هاشون رو بهتر درک می کنم و باعث شده تو رابطه بتونم خیلی خوب فرد مقابلم رو درک کنم .

    20- وستای خوبم من خیلی به خودم افتخار میکنم و از خودم راضی ام چون با وجود تجربه اندکی که داشتم و حتی سنم وقتی که ازدواج کردم پایین بود 21 سالم بود اما واقعا قبل از ازدواجم تکاملم رو طی کرده بودم توی بحث روابط و با وجود اینکه اصلا از قوانین اطلاعی نداشتم و با وجود تعصبات داغون خانواده و اطرافیانم همیشه در این مورد فکرم باز بود. وقتی توی رابطه با جنس مخالف قرار میگیری آگاهیت نصبت به خودت و احساساتت خیلی زیاد میشه و برای من خوب بود که توی سن خیلی کم تجربه ی یه شکست عاطفی عمیق رو پیدا کردم و بعد از اون تصمیم گرفتم با فکر باز جلو برم و هرگز اجازه ندم که کسی از لحاظ عاطفی توی ذهنم اونقدر قدرت پیدا کنه که بتونه منو بشکونه. خب خیلی تجربه های خوبی داشتم و یه دوره ای اوایل دوره دانشجوییم خیلی خیلی دیدگاهم نصبت به روابط تغییر کرد و خودم دقیقا به این آگاهی رسیدم که چه اشکالی داره روابط سطحی رو تجربه کنم شناختم بالا میره و حتی نیازهای روحیم پاسخ داده میشه. اصلا نمیدونم که با بیان این موضوع قراره مورد قضاوت کسی قرار بگیرم یا نه و ترجیح میدم که برام اهمیتی هم نداشته باشه فقط خیلی دوست دارم که جوونای ما بدونن این حق مسلمه اوناست که ارتباط ایجاد کنن، برای من خیلی احمقانه است یهو چشم باز کنی و بدون هیچ تجربه ای وارد یه زندگی بشی که توی اون زندگی یه عالمه مسئولیت و احساسات جدید ناشناخته رو بخوای باهم تجربه کنی و این هجم وسیع از اتفاقات جدید یکم سردرگمی برام ایجاد میکنه. اونجایی که استاد گفتن توی سن کم وارد رابطه ازدواج شدن هم سختی دیدن و هم سختی دادن رو کاملا درک کردم. الان که کامنت سهند عزیز رو خوندم واقعا لذت بردم خب من دوره روابط رو هنوز تهیه نکردم چون تا به حال احساس نیاز بهش نداشتم چونکه خداروشکر رابطه ی خوبی رو با همسرم تجربه میکنم و به تضاد بزرگی برنخورده بودم. بیشترین تضادهای من در رابطه با بحث ثروت و درآمدزایی برای خودم هستش و قبلا عزت نفس بود اما تا که خوندم استاد هم گفتن روابط سطحی برقرار کنید خیلی لذت بردم و خیلی خودم رو تحسین کردم که با وجود اونهمه فکر بسته ای که جامعه به ما تزریق کرده بود من چقدر از آگاهی های خودم خوب استفاده کردم و چقدر توی مسیر از احساس واقعیم پیروی کردم و واقعا با ذهن باز اجازه دادم که هدایت بشم توی این مسیر. و الان واقعا با حس خیلی خوبی به لطف خدا دارم با همسرم زندگی میکنم. البته این مسیر تکامل قطعا برای همه یکسان نیست و برای افراد مختلف میتونه متفاوت باشه ولی واقعا یه حسی بهم گفت که بیام و براتون بگم که خیلی مهمه که توی بحث روابط به آگاهی رسیده باشید آگاهی از خودتون از احساستون از جسم و روحتون البته ادعایی هم ندارم که بگم خیلی آگاهم و اینا اما نتیجه ای که الان توی زندگی زناشوییم دارم تجربه میکنم بهم ثابت کرده که مسیرو درست اومدم.

    21- گر سینه شود تنگ خدا با ما هست

    گر پای شود لنگ، خدا با ما هست

    دل را به حریم عشق بسپار و برو

    فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست

    22- جلسه پنجم این دوره هم مثل جلسات دیگه فوق العاده بود. استاد تو این جلسه گفتن که برای رسیدن به احساس خوب نباید وابسته به عامل بیرونی باشیم. فکر هم نکنیم که اگه به خواسته مون برسیم خیلی احساسمون بهتر می شه.

    من دوره عملی رسیدن به رویاها رو هم خیلی گوش کردم بودم و فوق العاده هم بود. ولی هنوز نمی تونستم درک کنم که چطور میشه وقتی حالت بده بدون عامل بیرونی حالت رو خوب کنی و اینکه استاد می گه نباید به عوامل بیرونی وابسته باشیم یعنی چی.

    من دوره عشق و مودت رو داشتم ولی چون فعلا تمرکزم رو دوره های دیگه بود سراغ این دوره نرفته بودم.

    تا اینکه یه بار گفتم برم سراغ دوره روابط و وقتی می خواستم جلسات رو دانلود کنم دیدم جلسه 8 صوتیه گفتم گوش کنم ببینم چیه.

    باورتون نمی شه الان که دارم اینو می نویسم مو به تنم سیخ شده. چقدر این جلسه فوق العادس. این جلسه می تونه مکمل جلسه پنجم دوره جهان بینی باشه. با اینکه موضوع وابستگی به افراد هست ولی وابستگی در مورد موارد دیگر رو هم شامل میشه.

    اگه جلسه 1 و 9 و 10 راهنمای عملی رسیدن به رویاها و و جلسه 5 این دوره رو گوش کنید و بعد جلسه 8 عشق و مودت در روابط رو گوش کنید به حسی می رسید که فکر نمی کنم بشه با مواد مخدر و مشروبات الکلی به این احساس رسید.

    دوستان من به این نتیجه رسیدم که دوره های استاد همه مکمل یکدیگر هستن و هر چقدر که می تونین دوره های بیشتری رو تهیه کنید. من بهتون پیشنهاد می کنم :

    حتی اگه تو روابط مشکلی ندارین باز هم دوره عشق و مودت در روابط رو تهیه کنید.

    حتی اگه می گید خیلی اعتماد به نفس و عزت نفس دارید دوره عزت نفس رو تهیه کنید. حتی اگه فکر می کنید آرزویی ندارید دوره راهنمای عملی دستابی به رویاها رو تهیه کنید. حتی اگه فکر می کنید ثروت خوب نیست یا همینی که دارید بسه، باز هم دور های روانشناسی ثروت رو تهیه کنید.

    23- خلاصه جلسه پنجم بخش اول

    خواسته های ما از سه بخش تشکیل شده

    بخش اول بوجود آمدن خواسته ها هست که وقتی

    ما به تضادی در زندگی برمیخوریم این تضاد بوجود میاد و نوشتن خواسته ها و دیریم بورد و اینا هم فقط برای ثبت خواسته ها در ذهنمون هست و اینکه نشون دهنده ما به خواسته هاست و هیچ ربطی به رسیدن ما به خواسته نداره

    و اینکه یک سری افراد برای درخواست خواسته هاشون خیلی نگرانن که نکنه خواستم اشتباه باشه و یا از کجا بفهمم دقیقا خواستم چیه و این اصلا مسئله مهمی نیست چون ممکنه ما خواسته ای داشته باشیم ولی در مسیر رسیدن بهش و یا وقتی بهش رسیدیم بفهمیم این خواسته واقعیمون نیست و خیلی راحت میتوانیم خواستمون رو عوض کنیم و بهش برسیم،جای هیچ نگرانی نیست چون ایندفعه مسیر رسیدن به خواستمون خیلی سریع تر و راحتر از قبل هست چون ما باورهامون قدرتمندتری رو ساختیم و با رسیدن به یک سری از خواسته هامون اعتماد بنفس بیشتری هم نسبت به قبل پیدا کردیم.

    بخش دوم مرحله درخواست هست که خیلی از ماها از خداوند درخواست میکنیم و میگیم نکنه به اصلاحمون نباشه و خدا خواستمون رو اجابت نکنه که خوب این دیدگاه کاملا غلطه چون خواسته ما چه در جهت مثبت و یا چه در جهت منفی باشه برای کسترش جهان مفیده پس مهر اجابت خدا پای تمام خواسته های ماست.

    برای مثال هم میشه کسی که معتاد میشه رو درنظر گرفت قطعا به صلاح خودش نیست ولی به نفع جهان هست چرا که کمپ ترک اعتیاد و کلی روش دیگه وقتی بوجود امده که انسانهایی معتاد شدند.

    و یا مثال دیگرش یک بیمار که از یک بیماری میمیره و باعث میشه علم پزشکی گسترش پیدا کنه…

    بخش سوم مرحله دریافت هست این بخش یک جورایی مهمترین مرحله است برای اینکه ما بتوانیم خواسته هامون رو دریافت کنیم باید در رو به اندازه اون خواسته باز کنیم چرا که خواسته های ما اجابت شده و پشت در منتظر ما هستند

    برای باز کردن در به اندازه خواسته هامون هیچ کار عجیب و غریبی،هیچ ورد و دعا و جادویی وجود نداره اگر توانایی و مهارت اینو پیدا کردیم که خوشی ها و نعمت های زندگیمون رو ببینیم و با دیدنشون در احساس خوب قرار بگیرم و از زندگی لذت ببریم اون خواسته ها وارد زندگیمون میشن و اصلا هم مهم نیست که ما الان در چه جایگاهی هستیم شرایط،اتفاقات،ایده ها و انسان ها متناسب با خواسته های ما وارد زندگیمون میشن و دستانی میشوند از طرف خداوند تا مارو به خواستمون برسونن.

    ولی این دیگاه کاملا غلطه که ما منتظر باشیم اول به خواسته هامون برسیم و بعد از زندگی لذت ببریم چون اینجوری به احتمال خیلی زیاد به خواستمون نمیرسیم و اگر هم برسیم بعدش احساس خوب نداریم و باز این حسرته باهامون هست برای یک خواسته دیگه.

    و یک نکته دیگه اینکه اگر با دیدن زیبایی های زندگیمون احساسمون در رابطه با مسائلی در زندگیمون خوب نمیشه پس نشون میده ما باور مخربی در اون زمینه داریم که باید شناسایی و عوضش کنیم تا در اون زمینه به حس خوب برسیم.

    استاد واقعا این جلسه فوق العادست خیلی خیلی نیاز داشتم به شنیدن این صحبت ها با هر با گوش دادن بهش بیشتر ارامش میگیرم و حالم بهتر میشه.

    24- .میدونید اگه قبلا بود ما حتی نمیدونستیم که چطوررر باید رفتار کرد و یا اصلا در صددد درست رفتار کردن نبودیم.ولی حالا اگه 5 دقیقه اول از مسیر منحرف بشیم میدونیم که بقیه شو تو مسیریم و این یعنی هدایت الله‌…خوده من همیشه وقتی موضوعی ناراحتم میکنه و بعد چند دقیقه با یه دیدگاه دیگه خودمو اروم میکنم میگم خدایا شکرت که من میدونم و میتونم ادامه مسیر رو اصلاح کنم….

    اگه قبلا بود معلوم نبود کِی این تضاد حل میشد …

    خدایا شکرت که میدونیم…..

    و تلاش میکنم برای عمل کردن به آگاهی ها.

    25- ای برادر! تو همه اندیشه‌ای

    مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

    گر بود اندیشه‌ات گل، گلشنی

    ور بود خاری، تو هیمۀ گلخنی.

    “حضرت مولانا”

    26- عجججججب چیزی گفتین در مورد تکامل. قبلا هم گفته بودین ها، در دوره روانشناسی ثروت 3، عشق و مودت…. ، بارها گفتین باید گاماس گاماس پیش رفت تا اتفاق ها درست بیفته، امممما باز آدم در عمل یادش میره، یعنی خدائیش سخت هم هست به قول شما، مگه میشه باور یک عمره و تبلیغات فراوانی که از در و دیوار میباره رو دید و وسوسه نشد.

    وام های گول زننده، آرزوی پیشرفت های چششششم گیر در کوتاه مدت و ….

    27- یک پولی (البته مقدارش زیاد نبود) از کسی قرض گرفته بودم، اون بنده خدا هم الان لازم نداشت. پول که دستم اومد، با خودم گفتم حالا چیزائی که لازم دارم رو میخرم، دوباره که پول دستم اومد، قرضم رو میدم.

    و اممممما باز هم فایل صوتی استاد، اول قرض هاتون رو بدین که ترمزهاتون برداشته بشه، بعد ثروت بسازین دوباره برای خرید اون چیزائی که میخواهین.

    28- خیلی راحت هست که توی دریایی از باورها و افکار منفی ونتایجی که بابت فرکانس های اشتباهی که از پیش فرستادی دست و پا بزنی!

    خیلی راحته که توی تردید و ترس از تصمیم گرفتن و اشتباه بمونی !

    خیلی راحته که مرتب این در و اون در بزنی و از خدا و زمین و زمون شاکی باشی!

    خیلی راحته که از همه ادم ها بترسی از خودتم بترسی از خدای خودتم بترسی!

    خیلی راحته که بشینی یه گوشه و زانوی غم بغل بگیری و ادای ادم های افسرده رو بگیری و بخوای با این کارها پیش خدا وادم ها جلب توجه کنی تا مگه فرجی بشه!

    خیلی راحته که صبح تا شب دنبال یه گوش باشی که براش درد دل کنی و بخوای فقط فرار کنی از خودت و زندگی و شب تا صبح زار بزنی !

    اما سخته که یه لحظه وایستی و به خودت و زندگیت نگاه کنی !

    سخته که هر لحظه حواست باشه داری چیکار میکنی!

    سخته که پا بزاری روی ترسهات و بگی خدا همه چیز.!

    سخته که وقتی همه تهدیدت می کنن بخندی و تو دلت با خدا عشق بازی کنی!

    سخته که وقتی شیطان داره توی ذهنت نجوا می کنه بهش بگی ایششششش ساکت !

    سخت که عاشق ادم ها و جهان و دنیا و خودت باشی!

    چرا چون ادم دلش می خواد برگرده به عادت های قبل ذات ادمی همینه در برابر تغییر مقاومت می کنه

    اما این سختی رو به جون می خرم چون میدونم همواره با هر سختی آسانی هست ان مع العصر یسرا

    یه زمانی همه بهم میگفتن که تو چجوری میتونی غذا نخوری مگه ادم با میوه هم زنده میمونه چه اراده ای داری …اما من در جوابشون میگفتم من میوه خوار هستم و سالم و شاد و با انرژی شما خیلی اراده دارید که بیماری رو تحمل می کنید به خاطر لحظه ای لذت غذا خوردن اما الان میگم من فاطمه هستم غذا می خورم شاد و سالم و با انرژی هستم چون دنیا پر از فراوانی هست اما الان باهاشون هم عقیده هستم تغییر سخته اما ارزشش رو داره

    29- گفتم براتون و همه دوستانی که شاید دوره عشق رو ندارند بگم

    اصل برانگیختگی

    یعنی اون وجه از ادمارو بیرون بکشیم که دوست داریم همون برخوردو همون وج رو در ارتباط با ما داشته باشند که اونم با تعریف کردن وللللی صادقانه برانگیختشون کنیم …..

    همون مثال قبلی واااقعا اون خانم خییییلی بامزه و خیلی از ته دل نیخندید طوری که منم خندم گرفت

    یا اینکه یکی دست خطش خوبه بهش بگیم …یا چشای قشنگی داره و یا هر اخلاق و رفتاری که داره و این باعث میشه خود به خود اون فرد مقابل هم برای ما دقیقا اون طوری که میخوایم باهامون رفتار کنه ّّ..

    خدایا شکرتتتتت

    30- خوشحال شدم و بهم انرژی مثبتتر داد و واقعا برای این کارام هرچند ششصدو سی هزار تومان مجبور شدم برای یه گواهی بدم اما حالم خوب بود چون همون لحظه گفتم خدایا شکرت که شش ملیونو سیصد هزار تومان (قانون ده برابر :هرچیو که خرج میکنی همون لحظه ده برابرشو حساب کن و بگو خدایا شکرت انقدر اومد حسابم )اومد حسابم بعد دقیقا با این حالت دوباره گفتم ووووووووای چه خوووب خدایا شکککککککرت شش ملیونو سیصدهزار تومان اومد حسابم یعنی احساس میکردم دقیقا انقدر اومده تو حسابم …واقعا اگه قبلنا بود دیگه می گفتم بابا بیخیال توروخدا هنوز به مرحله ثبتم نرسیده انقدر پول ازت گرفتن حالا بمونه ..)ولی خداشاااهده انقققققدر حااااالم خوبه خدارو صدهزار مرتبه شکککر…و اینم بگم هر موقع میرم بیرون میگم خدایا شکرت من همواره در مکان درست در زمان درست و در روابط درست قرار دارم …هر اتفاقی که می افتد همواره به نفع من تمام میشود …..

    خییییلی حس خوبی دارم مخصوصا به وضوح این شش ملیونو احساس میکنم یه جورایی درامدهای شش میلیونیوو از درامد موسسه رو ان شاالله در اینده حس میکنم ..خلاصه با این حس خوب اومدم و بعد یه گل فروشی دیدم همون لحظه گفتم ای چه خوب برای مامانم گل بگیرم …تا الان هیچ نجوای ذهنی نداشتم ولی گفت بابا تو همین الان یه عالمه پول خرج کردی بازم میخوای ولخرجی کنم گفتم خففففت کنم یا خفه میشی دیگه جوابشو ندادم با عااااالمه حسسس خوب رفتم گل فروشی و انننقدر تمیزو قشنگ بودن گلا دوست داشتم همون جا بمونم ..

    31- من یک باور دارم که خیلی بم کمک می کنه دوست دارم این باور رو با دستان به اشتراک بزارم

    “انسانها نه دوستان تو هستند و نه دوشمنان تو بلکه معلمان تو ”

    این باور چه کمکی می کنی

    یه مثال میزنم

    دیروز داشتم از اتوبانی باماشین عبور می کردم دیدم روی بیلبردی این جمله نوشته شده ” ما عاشق مبازره با صهیونیسم ” هستیم.

    از روی باوری که بالا نوشتم سریع این جمله رو تو ذهنم اینطور جایگذین کردم

    ” من عاشق کار کردن روی باورهام بشیوه عباس منشی هستم ”

    خیلی احساس فوق العاده ای داشت

    32- تو دوره آفرینش استاد میگفت میخوام یجوری بشید که هرکی رو میبینید بتونید فرکانسشو تشخیص بدید، و بفهمید با این فرکانس 1 سال دیگه کجاست ، 2 سال دیگه کجاست و اگر فرکانسشو عوض نکنه آخرش چی میشه

    اون موقع میگفتم مگه میشه؟ خیلی سعی میکردم این کار رو انجام بدم اما نمیدونستم چجوری چون درک خوبی از قوانین، باورهای ثروت ، از خدا و…. نداشتم، اما الان دقیقا میفهمم حس و حال اطرافیان چیه، و وقتی باهاشون میحرفم باورهاشونو قشنگ تشخیص میدم

    ادامه 100 نکته ششم در پیام بعدی ??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    ادامه 100 نکته ششم پیام قبلی ??????

    33- به قول استاد تو دوره افرینش میخوام با توکل به خدای مهربان استاد قانون افرینش بشم

    34- سلام دوستان و استاد عزیز

    خواستن یک ماجرایی رو براتون تعریف کنم که برای من خیلی تاثیر گزار بود

    دیروز عصر بابام داشت تو اتاق تلویزیون میدید و من یک دقیقه رفتم تو اتاق که بهش بگم من و مامان داریم میریم بیرون ،تلویزیون داشت برنامه

    America’s Got Talent

    رو نشون میداد و من جذب برنامه شدم

    یک خانمی اومده بود که آهنگی رو بخونه در اون برنامه و تعریف میکرد که

    وقتی جوان بود برای خوانندگی یک جایی تست میده اول بهش میگن قبول شدی ولی بعدش بهش میگن چون اضافه وزن داری برای لباس هایی که ما طراحی کردیم مناسب نیستی وقتی داشت اینا رو تعریف میکرد گریه اش گرفت

    بعد ازدواج میکنه و همیشه بچه هاش بهش میگن تو باید به بقیه نشون بدی که چه استعدادی داری

    بعد میگفت من لحظه اجرا خودم رو روی صحنه

    America’s Got Talent

    تجسم میکردم

    وقتی شروع کرد به خواندن چند ثانیه مکث کرد و بعد خواند انقدر صداش قشنگ بود که به محض اینکه شروع کرد بخواندن تماشاچیا براش وایستادن

    و هر 4 تا داور بهش رای مثبت دادند یکی از داورها بهش

    گفت هیچوقت اجازه نده حرف مردم رو زندگیت تاثیر بزاره و یکی دیگه از داورها بهش گفت من ارزومه یک اجرایی مثل تو داشته باشم

    حالا میخوام برداشت خودم رو از چیزی که دیدم بگم

    اولش که جوانی های اون خانوم رو نشون داده من فقط یک ثانیش رو دیدم ولی واقعا بنظرم خیلی معمولی بود و اصلا چاق نبود یا اگر هم بود واقعا اونقدری نبود بنظر من ولی

    بعد که اومده بود تو این مسابقه شرکت کنه به جرات میگم 4 برابر قبلش شده بود

    اون دفعه اول چون اعتماد بنفس نداشته چیزی رو از محیط اطرافش دریافت کرده که هم فرکانس باهاش بوده و اونو از مسیرش دور کرده ولی بعد که بچه دار شده و احتمالا پسرهاش بارها بهش گفتند که اون استعداد داره و باید استعدادش رو نشون بده اعتماد بنفسش بیشتر شده و خودش رو باور کرده و از قدرت تجسم هم استفاده کرده

    بعدش که با باورهای قدرتمندش آهنگش رو خوند با اینکه تقریبا 4 برابر شده بود دیگه هیچکس بهش نگفت تو چاقی و بدرد اینکار نمیخوری بلکه همه از همون اول براش بلند شدند و حتی یکی از داورها گفت میدونی چرا من این مسابقه رو راه انداختم؟!چون افراد احق زیادی رو در این حرفه دیدم که رو مسائلی توجه میکنن که هیچ ربطی به خوانندگی نداره

    میخوام بگم دفعه دوم حتی تایید هم شد و نه تنها وزن زیادش مانعش نشد بلکه اتفاقا یک جورایی باعث تایید بیشترش شد

    35- جلسه ششم

    بخش اول

    موضوع جلسه: نحوه کنترل گفتگوهای درونی (نجواهای ذهنی) و رسیدن به احساس خوب

    اگر بتوانم قوانین کیهانی را در یک جمله خلاصه کنم، قطعا آن جمله این است:

    احساس خوب = تجربیات دلخواه و احساس بد = اتفاقات نادلخواه

    طبق همین قانون، منظورم از هماهنگ شدن با خواسته نیز، ماندن در احساس خوبِ بیشتر، درباره آن خواسته است.

    منظورم از ایجاد هماهنگی میان ذهن و روح نیز، توانایی هماهنگ شدن با خداوند به وسیله “تمرکز بر نکات مثبت هر موضوع” و رسیدن به احساس آرامش است.

    ملاک موفقیت درباره هر موضوعی، همیشه “میزان احساس خوبی است که تجربه می کنی” و میزان ایجاد احساس خوب، همیشه به اندازه توانایی ات در کنترل ذهن، درباره موضوعات متعدد است.

    پس صحیح است که بگویم، بزرگترین مهارت یک انسان، توانایی او در کنترل ذهنش است.

    “تلاش برای کنترل نجواهای ذهن”، کاری است که سالهاست در حال انجامش هستم و خواهم بود. زیرا ذهن مان همواره در حال تولید افکار بیمارگونه درباره هر موضوع و جنبه ای است. ذهن مثل دشمنی همیشه در کمین است تا به محض رخ دادن شرایطی نا دلخواه، حتی ناخواسته های بی اهمیت را آنچنان در ذهنت بزرگ جلوه دهد و چنان نجوایی را شروع کند و چنان دلایلی منطقی برای ناامید بودن، ترسیدن، نگران بودن و… ارائه دهد و تو را به حالت احساسی ای برساند که در یک بهشت واقعی، یک جهنم واقعی را ببینی و احساس نمایی.

    اگر توانایی کنترل ذهن را در این مواقع نداشته باشی، تو را در چرخه ای از اتفاقات ناخواسته فرو می برد. تا جایی که میان خودت و یک زندگی زیبا، یک رابطه توام با عشق و مودت، یک بدن سالم و هر خواسته دیگری فرسنگ‌ها فاصله می‌بینی که هیچ چیز قادر به پر کردن آن فاصله نیست. رسیدن به افسردگی یا خودکشی، نتیجه ماندن به مدت زمان طولانی در این چرخه است.

    این طبیعت ذهن است و اولین قدم برای کنترل ذهن، پذیرش طبیعت اوست.

    همانگونه که می پذیریم گرگ حیوانی درنده است و محل سکونت مان را از محدوده قلمرو این حیوان دور می کنیم و تلاشی برای اهلی کردنش نداریم، همانگونه که به جای یک گرگ، گوسفند و مرغ و خروس را که اهلی هستند، پرورش می دهیم، همین شیوه را نیز باید درباره ذهن اجرا نماییم.

    اولا، ذهن را به عنوان بخشی از وجودت بپذیر که کارش این است تا با متمرکز نمودن تو بر کمبود هر چیزی، احساس ترس، نگرانی، نا امیدی و… را در وجودت ایجاد نماید.

    سپس آگاهانه توجه ات را از ذهن بردار و به آن بخش از وجودت توجه نما که جایگاه خداوند است و همواره تلاش می کند تا با الهام خیر و شرت به تو و یادآوری توانایی ها، نعمت ها و فراوانی که در جهان برای تو آفریده، ایمان، امید و آرامش را در قلبت ایجاد نماید و قدم هایت را برای حرکت در این مسیر استوار سازد.

    به وسیله تکرار همین روند است که باورهای قدرتمند کننده، ساخته می شوند.

    این دو صدا (صدای ذهن و صدای قلب) همواره در وجودت هست. این تو هستی که تصمیم می گیری به کدام یک از این دو صدا توجه کنی. نتیجه این انتخاب، تجارب هر لحظه از زندگی ات را می آفریند. نتیجه این انتخاب، نوع باورهایی (باورهای محدود کننده، باورهای قدرتمند کننده) را مشخص می کند که در هر لحظه در حال ساختنش هستی.

    و در یک کلام، به اندازه ای نعمت ها و خواسته ها وارد زندگی ات می شود، که می توانی با نادیده گرفتن ذهن و توجه به ندای الهامات قلبت که همیشه امید را می پراکند، قادر به تمرکز بر جنبه های مثبت هر موضوع و هر شرایطی می شوی. این یعنی هماهنگ شدن با قوانین خداوند. این تنها راه ساختن باورهای قدرتمند کننده است و این تنها کار زندگی ات است.

    سرفصل های بخش اول- جلسه ششم:

    چرا برخی افراد مرتباً در چرخه ای معیوب از اتفاقات ناخواسته قرار می گیرند و چگونه می توان از این چرخه خارج شد.

    نقش نجواهای ذهنی در ورود به چرخه اتفاقات ناخواسته (نجواهای ذهنی چگونه تغذیه می شوند)

    تمریناتی برای خاموش کردن نجواهی ذهنی و رسیدن به تعادل (احساس آرامش)

    منظور از “باور ساختن” چیست و چگونه می توان باورهای قدرتمند کننده در هر جنبه ای را ساخت.

    چگونه حتی در شرایط به ظاهر نامناسب، می توان به سمت فرصت های عالی و نعمت ها هدایت شد؟

    الهامات الهی، سلاحی قوی در برابر نجواهای ذهنی.

    چگونه خود ا از دایره افکار منفی خود، خارج نماییم.

    چگونه وارد مدار خواسته ها شده و در این مدار به ثبات برسیم.

    چگونه مثبت نگر شویم .

    معنای توکل و ایمان واقعی.

    نشانه های الهامات الهی در وجود ما چسیت؟ آیا الهامات منطقی هستند؟

    چگونه با دریافت الهامات، به زندگی خود جهت دهیم

    بخش دوم:

    مصاحبه میکائیل با استاد عباس منش

    36- اگه هر قدمی برمی دارین یا هر پولی هزینه می کنین یا هر آموزشی که ثبت نام می کنین……………..

    اصلاً به اون نتایج متعارف و روتین اون موضوع نگاه نکنین و تاکید نداشته باشین. شما فقط حرکت کنین و اصلاً نوع و مقدار نتیجه رو تعیین نکنین اونوقت از تو دل اون ماجرا یه دری براتون باز می شه که شگفت زده تون می کنه و نه تنها با اون موضوع سنخیتی نداره بلکه هیچ جوره به عقل خودتون هم قد نمی داده.

    پس لطفاً شما فقط حرکت کنین و اصلاً به اینکه چه نتیجه ای قراره عایدم بشه فکر نکنین.

    37- فقط کافیه به نشونه ها ایمان بیاریم…و دنبال کنیم ،،همون نشونه هاست که ما رو به خودش متصل میکنه و ایمان و باورمونو تقویت میکنه

    38- در جهانِ من همه چیز نیکوست خداوندا سپاسگذارم

    39- احساس ایمان در قلبم تنها یک پاسخ را فریاد می‌زند:

    نخواه که ترسی نباشد، فقط ایمانی راسخ را بخواه که بر ترس‌هایت بتازد

    40- خدایا من هم می‌خواهم چون استادم ایمانی بسازم که در هر لحظه آماده رویارویی با یک ترس جدید شوم، چون در این لحظه با فرصت‌های جدید زندگی‌ام ملاقات می‌کنم، چون می‌خواهم به یاد داشته باشم تحت حمایت نیرویی برتر هستم که بدون اذن او برگی از درخت نخواهد افتاد، به دنبال خلق چالش‌های روزانه برای رشد و تعالی روحی هستم که درخت شدن برایش هیچ تعجبی ندارد

    41- سلام به استاد بزرگوارم و دوستای مهربانن

    من یه سوالی داشتم خییییلی سپاسگزارم پیشاپیسکش بایت راهنماییهای فوق العادتون…

    نظرتون در مورد سوره ناس چیه…

    منظور از کلمه الناس …خناس چیه ….

    و خیلیا از این سوره به عنوان تایید چشم شور استفاده میکنند…

    یه چیزی خیییییلی مبهم در مورد کلمه الناس احساس میکنم استاد بیان کردند …نمیدونم در مورد ال اولش بود ?…در مورد معنیش بود .?…یا اینکه معنیش بود که مردم معنی نمیشه ?

    اصلا یادم نیست چیو گفتند ….

    دوستان حتتتتتتتتما اگه این کامنتو خوندین و میتونین راهنمایی کنیم سپاسگزارم از لطفتون که پاسخ بدین و ازش رد نشین چووون شددددیدا برام سوال

    سپاااااااااسگزارم

    در پناه حق .

    پاسخها :

    خانم آرامش عزیز همانطورکه میدونید هیچ شری توجهان هستی وجود نداره وهمش خوبی هست،

    وخداوند فرمانروایی آسمان هاوزمین رو دردست داره و هیچ نگرانی وجودنداره مگراینکه ما به شر قدرت بدیم ،

    درمورد سوره مبارک ناس که فرمودید این نکته رو لازمه عرض کنم،این سوره هیچ ربطی به چشم زخم نداره و باورهای خراب گذشتگان ما و آخوندهای عزیز ما بوده که این باورهاروساخته ،

    معنی خناس وسوسه های درونی منفی درون ماهست،که خداوند درون همه ماهست ومارو به آرامش،امید وشادی هدایت میگنه و همیشه شیطان هم به ناامیدی وترس هدایت میگنه ،که فقط راهکارش اینکه به قول سوره ناس هرموقع این وسوسه ها اومدسمتت بایادخدا خودت رو آروم کنی و فقط توکلت وامیدت برخداوندباشه

    سوره پایین درمورد خناس توضیح داده

    فرمود از این [مقام] بیرون شو که تو رانده‏شده‏اى (34)

    قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ﴿34﴾

    و تا روز جزا بر تو لعنت باشد (35)

    وَإِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَهَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ ﴿35﴾

    گفت پروردگارا پس مرا تا روزى که برانگیخته خواهند شد مهلت ده (36)

    قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿36﴾

    فرمود تو از مهلت‏یافتگانى (37)

    قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ ﴿37﴾

    تا روز [و] وقت معلوم (38)

    إِلَى یَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿38﴾

    گفت پروردگارا به سبب آنکه مرا گمراه ساختى من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت (39)

    قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿39﴾

    مگر بندگان خالص تو از میان آنان را (40)

    إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ ﴿40﴾

    فرمود این راهى است راست [که] به سوى من [منتهى مى‏شود] (41)

    قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ ﴿41﴾

    در حقیقت تو را بر بندگان من تسلطى نیست مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى کنند (42)

    إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ ﴿42﴾حجر

    سلام دنیای آرامش عزیزم

    من از تفسیر مبین اآقای بهرام پور استفاده می کنم و اینجا این سوره رو ربط داده بود به ربوبیت که روی مردم حساب نکنیم روی خدای اونا حساب کنیم و خناس هم نجواهای ذهن هست که پنهان هست یه جورایی کل سوره از ربوبیت گفته این برداشت من بود ولی دوست دارم ذهنم به چالش کشیده بشه اگه نکته خاصی هست که این سوال رو پرسیدی و من متوجه نشدم ممنون میشم دوباره بپرسی

    42- روی سینه ام گرمای خاصی رو آلان احساس می کنم یاد کتاب ” چگونه فکر خدا را بخوانیم ” استاد می افتم چقدر استاد در این کتاب تعریف درست و صحیحی از خدا دارن خدا انرژی است . خداوند طبق سیستم جهان رو رهبری می کند یعنی به زبون ساده اگر من طبق قانون بدون تغییر خدا عمل کنم نتیجه اش میشه ثروت سلامت روابط عاشقانه و در یک کلام خوشبختی و خوشبختی چیه واقعا” حوشبختی به نظرم من احساس رضایت است از تک تک لحظات زندگی”. بله استاد عباس منش عزیز با شما موافقم اینگونه می شود فکر خدا رو بخوانیم.

    43- سلام استاد عزیزم. پیرو عکسای زیبایی که از بچه ها توی کانال تلگرام گداشتید و من کلی از دیدنش لذت بردم و خدارو شکر کردم که به منم یه فرشته کوچولوی ناز و مهربون و فوق العاده عطا کرده که به واقع نعمت و موهبت الهیه میخواستم بگم امروز یه اتفاقی افتاد و یکی از نزدیکانم که بعد از 17 سال ازدواج هنوز بچه دار نشده امروز برای عمل آی وی اف رفته بود و هیچکس جز من و مادرم خبر از این موضوع نداره و برام تعریف کرد که بیهوشش کردن و تخمک ازش گرفتن و قبلش کلی آمپولای گرون گرون زده و کلی مراحل و طی کرده و من تا داشت برام از این ماجراها میگفت و حتی بعدش گفت تفاوت این عمل با افرادی که طبیعی باردار میشن اینه که در عمل آی وی اف احتمال 45 درصد لقاح و تشکیل جنین هستش اما در بارداری های طبیعی 95 درصد و… و من تمام مدت داشتم با خودم میگفتم خدایا اگر تمااااااام دریاها مرکب بشن و تمام درختان قلم ذره ای از لطف و بزرگی خداوند رو و نعمتهای بی پایانش و که به رایگان در اختیار بنده هاش گذاشته رو نمیشه نوشت. با خودم گفتم قطعا اگر فرزندی نداشتم و توی شرایط اون فامیلمون بودم با تمام وجودم از خدا میخواستم بهم فرزند بده و چقدر فکر میکردم اگه فرزند داشته باشم خوشبخت ترین انسان روی زمینم و دیگه هیچی از خدا نمیخوام، بله بچه ها حکایت سپاسگذاری ما آدما همینه به تک تک نعمتهایی که الان توی زندگیمون هست و اونقدر بدیهی شدن که نمیبینیمشون توجه کنیم اونقدددرررر بیشمارن که حد نداره با توجه به یک موردش فقط میشه سراسر وجودت سرشار از عشق خداوند بشه، نمیتونم احساس الانم و بیان کنم اصلا زبانم در بیان این همه لطف خدا بند اومده. واقعا باید عمیقا به داشته هامون فکر کنیم به نعمتهایی که به رایگان خداوند در اختیارمون قرار داده نباید داشتن این نعمتها برامون بی اهمیت بشن واقعا تک تکشون نشان دهنده ی لطف و بخشندگی و وهابیت خداونده خدایا چطور شکر گذارت باشم خدایا ممنونم که بعصی اوقات یه تلنگرهایی به ما بنده هات میزنی که با تمام وجود بتونیم شکرگذار نعمتهات باشیم و البته چقدر تحسین برانگیزه سیستم جهانی که خداوند با درایت طراحیش کرده چقدر همه چیز در حال پیشرفته و انسانهایی که هدایت خداوند رو دریافت کردن چگونه دستی از دستان خداوند شده اند برای گسترش جهان در آزمایشگاهها فضایی ایجاد کرده اند که میشه در اون جنین به وجود اورد و عمل لقاح مصنوعی انجام داد حتی میشه این نطفه ها رو در مرحله ی رویان فریز کرد و سالها بعد ازشون استفاده کرد چقدر گسترش چقدر پیشرفت ببینید چطور جهان همواره در حال گسترشه و روز به روز همه چیز ساده تر و بهتر میشه و تضادها چطور باعث گسترش جهان میشهحتی میشه یه انسان رو فریز کرد و بعد از صد سال از فریز درش اورد همون داستان مردان آنجلس توی قرآن چقدر این نشانه ها جای تعمل داره چقدر میشه ساعتها به این نشانه ها توجه کرد و سراسر وجودت پر بشه از عشق به رب العالمین یگانه فرمانروای کل کیهان. از خدای مهربان میخوام همواره هدایتگر تک تک بنده هاش باشه و هممون رو به راه راست هدایت کنه. خدایا شکررررت.استاد ممنونم که راه درست و نشونمون دادید من با وجود آموزه های شماست که تونستم این درک رو از دنیای خودم داشته باشم و من خیلی این احساسو دوست دارم استاد ازتون خییلی خیییلی ممنونم.

    44- همین الان دارم از ترفندهات استفاده میکنم سید حسین، استاده خوبم

    میخوام باهاش دوست شم، با این شیطان درون، خیلی پیش اومده باهاش دعوام شده

    نکته کلیدی این قسمت برای من همینه

    باهاش نجنگم، با خنده بزنم تو سرش بگم خر خودتی کره خرم بچه هاتن

    45- انسان همیشه عجول هست و میخواد سریع و بدون برداشتمن قدمی، همه چیز براش مهیا بشه و اینجاست که بجای پیشرفت ، پسرفت میکنه و از مسیر خارج میشه .

    مثالی که استاد در زمینه تکامل در دوره های قبلیشون گفتن مثال کرم ابریشمی بود کهوقتی قبل از موعدش از پیله اونو خارج کنی دیگه تبدیل به پروانه نمیشه و مثال دیگه که اگر دانه ای رو کاشتی باید پروسه جانه زدن . رشد کردن و قوی شدن ساقه و ریشه رو طی کنه تا به یک درخت تنومند و پر از میوه تبدیل بشه و الا اگر دونه رو مرتب جابجا کنیم درخت که نمیشه بماند حتی جوانه هم نمی زنه و دانه زیر خاک می پوسه

    46- داشتم بخش اول رو گوش میکردم رسیدم به جایی که راجع به توکل میگفتید خیلی خیلی خوشحال شدم از اینکه بالاخره فهمیدم توکل یعنی چی و گفتم بیام حسم رو تا اینجای کار با شما و دوستانم درمیون بزارم.

    قبلا میگفتم پس من چرا به خدا توکل کردم و نتیجه نگرفتم الان فهمیدم چون من هیچ تسلطی به نجواهای ذهنیم نداشتم.

    47- جو ویتال در کتاب بازاریابی معنوی می گه:

    دیدگاهی که ما نسبت به خودمون داریم به صورت انرژی به جهان ساطع می شه ( حتی اگر شخص اون طرف دنیا هم باشه اونو دریافت می کنه) و دیگران دقیقا” متناسب با همان انرژی ساطع شده از ما بهمون پاسخ می دهند.

    و نقش عزت نفس هم به همین شکل معلوم می شه

    48- دوتا باور محشر و ازین جلسه خیلییی دوس داشتم و ب دلم چسبید،یکی اینکه گفتید خدا بهتون گفته بوده از ثروت بی نیازت میکنم،اون قدر ک نتونی بشمری و یکی دیگه اینکه گفتید با شیطان درون و نجواهای درونی مخرب حرف میزنید و بهش میگید ایول،چقد تو خلاقی،برو بابا تا حالا هزاربار دروغ گفتی دیگه دستت برای من رو شده،عالی بودن این دوتا

    ادامه 100 نکته ششم در پیام بعدی ??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    ادامه 100 نکته ششم پیام قبلی ??????

    50- جلسه 6 هم بسیار عالی بود و کلا دست شیطان رو برامون رو کردید دیگه…استاد خدارو شکر که شما این موضوعات رو بهمون گوشزد میکنید و هر انچه درک کردید رو با ما به اشتراک میذارید.ممنونم استاد…مرسی که هستی

    واقعا استاد موقع گوش کردن به صحبت هاتون به این فکر کردم و در گذشته هم بارها بهش فک کرده بودم که ما چقدر نجوا داریم….و چقدر باید حواسمون به این نجواها باشه.چون هر نجوا یک باور رو داره محکم تر میکنه و به ثبات میرسونه‌.و جالب اینجاس که وقتی شیطان یا همون ذهنمون نجوا میکنه ما فکر میکنیم که خودمون هستیم و شاید خیلی جدیش نگیریم.و جایی شنیده بودم که شیطان یکی از خواسته هاش این بوده که جوری نجوا کنه که آدمیزاد فکر کنه خودشه که داره با خودش حرف میزنع….در صورتی که این ذهن نجوا گر همون شیطانه که انسانها رو به دو دسته کافران و صالحان تقسیم میکنه.و خیلی خوبم میدونه این نجواها=احساس بده و احساس بد=اتفاقات بد و اتفاقات بد=دور شدن از خدا و مدار خداوند و در نهایت رسیدن شیطان به خواسته ش…و نرسیدن ما به خواسته هامون

    اون خوب میدونه همه چیز در احساسه خوبه و سعی میکنه با ترس نگرانی کمبود دلتنگی و هزاران نجوای دیگه احساس مارو بد کنه و بدتر از اون ما با گوش کردن به نجواها در احساس بد بمونیم و این احساس و باور قدرت بگیره و بیافتیم تو سیکل معیوب..

    خیلی وقتها شده با برداشت خودمون از حرف کسی دامن زدیم به احساس بدمون…قضاوت کردیم،منظور آدمها رو با دید خودمون حلاجی کردیم ،نگاهارو معنی دار کردیم،خودمون روسرزنش کردیم‌، نا امیدشدیم،شک کردیم،استرس گرفتیم

    حتی وقتی کسی اضافه وزن داره و غذایی رو می خوره که کالری بیشتری داره نجواها رهاش نمیکنه

    وقتی میری جلو آینه و یه جوش رو صورتت زده رهات نمیکنه

    کلا همراه اوله اینحوری با نجواها و گوش کردن بهشون خودمون رو با طناب پوسیده شیطان به قعر چاه بردیم…و معلومه که الهامات و صدای خداوند رو نمی تونیم بشنویم…

    دیدیدوقتی یکی به اسم صداتون میکنه بین هزار نفرشما برمیگردید!باید اینجوری حواسمون به نجواها باشه…

    باید نجوارو رو هوا بزنیم…

    قبل اینکه اوج بگیره و دستت بهش نرسه و فکر کنی کار از کار گذشته…

    نجوا از شیطان است…

    چقدر خوب گفتی استاد که همین دریافت الهامات و غلبه به نجواها هم تکامل میخواد….در کل همه چی تکامل میخواد،و این چقدر به صبور بودن ما کمک میکنه..

    استاد چقدر خوب شد به این نکته اشاره کردید که با هر بار نجوای مثبت ذهنی نجوای شیطان زورش کم میشه

    راستی استاد این الهام و خیلی دوست داشتم که فقط تو این حوزه میخوایین کار کنید خدایا مرسی بابت این موضوع

    51- گفتی : هیچ وقت تو تله چطور گیر نیوفت

    چطورشو خدا میدونه

    52- نکته اول : نبایستی باهاش مقاومت کنی و بپذیری که هست مثل همه چیزهایی که در این دنیا هست (همون ذهن نجواگر که کارش متمرکز کردن روی نداشته ها و کمبودهاست و اینکه میخواد حالت بد کنه ، با متمرکز نمودن تو بر کمبود هر چیزی، احساس ترس، نگرانی، نا امیدی و… را در وجودت ایجاد نماید) قرار نیست که نباشه بلکه بایستی باشه تا مومن واقعی مشخص بشه . این موضوع به من احساس خیلی خوبی داد وقتی که به این فکر کنم . نکته دوم که باز منو به فکر فرو برد در مورد توجه به چیزهایی که احساس بهتری میده در هنگام نجواها بود و در حین دیدن این موضوع من به یاد خودم افتادم که از امسال که از خداوند خواستم که منو در هر لحظه هدایت کنه و من به شدت عاشق توحیدی شدن و درک بهتر و واضح تر الهامات هستم از خداوند خواستم و امسال خداوند به من الهام کرد که زمانهایی که ذهنت بیشتر و راحت تر نجواها رو دریافت میکنه جملات تاکیدی که دوست داری رو با خودت تکرار کن . من زمان حمام کردن یا ظرف شستن و صرف صبحانه و ناهار و شام ذهنم خیلی جاها میره و برای همین زمانهای صرف صبحانه و ناهار و شام جملات تاکیدی که توی گوشیم ذخیره کردم و گوش میدم و زمان حمام و شستن ظروف جملات تاکیدی رو با خودم تکرار میکنم و این کارها باعث میشه که ذهنم بیشتر دگیر توجه به جملاتی میشه که بهم احساس خوبی میده هرچند که باز هم جا زیاد داره برای مسلط شدن به این موضوع ولی بهتر شدم نبست به سالهای قبل و مدت زمان بودن در احساس خوبم در طول روز بیشتر شده و آرامش بهتری رو دارم تجربه میکنم . خواستم که روش خودم رو به شما بگم تا شاید این راهکار دوستانی که دوست دارن استفاده کنن و بتونن کنترل بهتری روی نجواها داشته باشن .

    نکته سومی که خیلی لذت بردم صحبت راحت با شیطان بود که گفتی که توام خلاقی و کارتو خوب بلدی ولی من دستت رو خوندم و ……. . واقعا ازت ممنونم استاد عزیز که این نکات خوبی رو از تجربیات خودت گفتی .

    52- خدا رو شکر و ممنون از استاد عزیزم برای فایل جلسه 6 البته من هنوز دانلود نکردم و مطمئن هستم که مثل همیشه عالی و فوق العاده است

    ولی دوست داشتم در مورد صحبت های دوستان در خصوص نجواهای شیطانی و ایجاد احساس بد برداشت هایم را بگویم

    من هم یه پیشنهادی دارم :

    وقتی اون (ذهن نجواگر ) شروع به وسوسه و نجوا می کنه و احساس شما رو بد می کنه به چشم یک سرنخ بهش نگاه کنین. بذارین خوب خودشو لو بده و آرام آرام شما رو به سوی منشا و منبع این احساس بد هدایت کنه. درواقع از شاخ و برگ این احساس بد کمک بگیرین تا به ریشه اش برسین.

    و این چیزی نیست جز یکی از باورهای غلط شما که داره دست خودشو رو می کنه . شما باید خیلی زرنگ باشین و سر به زنگاه مچشو بگیرین.

    این لحظه را یک فرصت طلائی بدونین و ازش بهترین استفاده رو بکنین.

    آخه می دونین چیه؟ این همیشه بوده ولی خودشو پنهان کرده بوده الان که سرو کله اش پیدا شده اجازه بدین خودشو کامل از پشت مانع بیاره بیرون و شما هم …… تق ……تیر خلاص رو بزنین. ( البته من می گم تق؛ ولی درست کردنش زمان می بره و همت می خواد)

    اگه تا میاد خودشو بروز بده خفه اش کنین تا ابد سر جاش می مونه و هر چند وقت یکبار حالتونو می گیره پس سعی کنین ریشه کن اش بکنین.

    53- یک مسئله ای دیگه ای هم که همیشه داشتم فکر میکرد ساختن باور خیلی کار خفن و پیچیده ای هست هرچی حس درونیم میخواست باجملات ساده هدایتم کنه همش فکر میکردم نه باید وسواس داشت و جملات رو بادقت انتخاب کرد و بعد تکرار کرد و این باعث میشد کلا بیخیال شم ولی الان فهمیدم فقط کافیه جملاتی رو باخودم کار کنم که حس بهتری بهم میده حتی اگر شده فقط یک ذره حالم رو بهتر میکنه

    54- خدارو صددد هزااااار مرتبه شکر که از کامنتهای قبلیم می فهمم که بحث الهامات و نجواها رو دارم هربار بهتر میفهممش …اینکه همیشه سعی میکنم وقتی نجوایی میاد باهاش بحث نکنم و همش بهش میگم خفت کنم یا خفه میشی و واقعا اگه بتونم اعراض کنم که چه بهتر ولی اگه خفه نشد با همون ساختن باورهای عالی و توحیدی و یا هر باوری که بهم احساس ارامش میده یه بمب یه نارنجک و جون بی نهایت به کوله پشتی باورهام اضافه میکنم و تا به نجوایی مباد با به بمب باوور عاالللییییی نجواهارو خووورد میکنم …

    خدارو صد هزززرار مرتبه شکر….

    من همیشه این سوال و داشتم که چرا همش بحث الهامات و نجواها رو قاطی میکنم …یعنی بعضی وقتها واااقعا خوب جنسشو درک میکنم ولی بعضی وقتها خوب درک نمیکنم و تشخیص نمیدم که کدومشونه و خدارو صدهزار مرتبه شکر که تو این جلسه جوابشو گرفتم ….و اونم اینه که به همین روند که در اون هستم جواب سوال من بود…اب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم …به هر میزان مه روو باورهامون کار کنیم و باورهای عالی و توحیدی بسازیم الهامات قوبتر میشن و نجواها ساکت میشن ولی هیچ وقت قطع نمیشن فقط صداشون ضعیف و ضعیف تر میشه …و باید سعی کنیم اگاهانه رو باورهای عالی کار کنیم.و به الهاماتمون توجه کنیم تا از نجواها اعراض بشه و صداش کمتر بشه (استاد هر بار یه جمله ای میگفتین منم میگفتم استاد دیگه همون بحث خفه کردنش )

    55- سلام ب بهترین دوستان دنیا

    خیلی خیلی لذت بخش خوندن تجربهاتونو واقعا وقتی میام اینجا انگار تو بهشتم کلی چیزهای خوب خوب می خونم کلی انرژی میگیرم بعد فکر میکنم میگم واقعا ما بندهای خاص خدا هستیم ک اینجا هدایت شدیم بین این همه آدم های روی کره ی زمین بچه ها واقعا ما جزء منتخب های خدا هستیم و باید خیلی خیلی روی خودمون کار کنیم تا پیش خدای خودمون سربلند باشیم و استاد عزیز مون و سربلند کنیم چقدر با عشق با تمام وجود سعی میکنه قانون و ب ما یاد بده واقعا باید ساعت ها سجده شکر در برابر پروردگار کرد فقط فقط بخاطر اینکه ب این سایت هدایت شدیم سوای چیزهای مادی ب قول استاد اشیا همین ک توی این سایت و آموزشهای استاد عزیزم ک یکی از دستان پرقدرت خدا هست ک باعث شد خدا رو بشناسیم و راحت زندگی کنیم خودش یه دنیا ارزش داره

    56- باور کنید که از جایی که فکرش رو میکنید و از جایی که فکرش رو نمیکنید خدا بهتون میرسونه، به قول استاد هر مثالی شما رو محدود میکنه و فکرتونو میبنده

    من همیشه با خودم میگم: خدا با هزاران دستش از هزاران طریق بهم روزی میرسونه، بعد میشینم دودوتا چهار تا میکنم، 3،4 تا از این روش ها رو که ذهنم بهش قد میده رو مرور میکنم، میگم خب مثلا شغلم یک مورد، فلان موضوع یک مورد، و عقلم میگه 4 راه وجود داره که مثلا پول بیاد تو زندگیت، میگم خب من گفتم خدا با هزاران طریق بهم نعمت میده، حالا فرض میکنیم هزار طریق، من 4 تاشو میدونم ، پس 996 راه دیگه هست که اصلا ذهنم بهش نمیرسه

    پس دیگه نگران نیستم

    57- مریم تیموری دوست خوب و نازنینم تنها و تنها و تنها راه رسیدن به خونه ی مورد علاقه ات هماهنگ شدن و لذت بردن از همین مستاجریه که الان توی شرایطش هستی، به مستاجر بودن به این دید نگاه کن که با یه پولی که خیلی کمتر از قیمت کل پول خونه است برای یکسال یا شایدم چندسال صاحب خونه ای میشی که در اون زندگی میکنی و حتی دستتم بازه که هر موقع از اون خونه خسته شدی خیلی راحت بری دنبال یه خونه دیگه بگردی و برای سکونت انتخابش کنی. دوست من جلسه ی پنجم رو بارها و بارها گوشش کن و نکته به نکته اش رو بنویس. چه فرصتی بهتر از این که الان توی یک مکان خیلی زیبا و بکری پس به جای تمرکز کردن و فکر کردن به ناخواسته ها تمرکزتو بذار روی همه ی اون چیزایی که بهت احساس خوب بده. دوست خوبم مریم عزیزم اگه از همین لحطه ات نتونی لذت ببری نمیتونی به مسیرهای بهتر هدایت بشی. ببین دوست من همه چیز تغییر میکنه و شما خالق شرایط خودتی پس همین الان به داشته هات فکر کن و به احساس خوب برس و اینو بدون که هیچکس به اندازه ی خودت نمیتونه بهت کمک کنه آروم باش دوست خوبم و با امید روی خودت کار کن به لطف خدای وهاب خونه میخری انشاالله مغازت پر فروش میشه و همه این اتفاقات زمانی میفته که به هماهنگی برسی و مدارت رو بالاتر ببری و به ثبات فرکانسی برسی. عجله نکن و با آرامش ایمان و توکل روی خودت کار کن همه چیز به بهترین مسیرها هدایت میشه و اینو بدون که ثروتمند شدن طبیعی ترین و راحت ترین کار دنیاست. برای شما آرزوی سعادت و سربلندی دارم دوست خوبم.

    58- یاد حرف استاد افتادم که در قسمت اول قانون آفرینش گفتن تمام چیزهایی که من میگم شما میدونید و من فقط یادآوری میکنم این موارد را تا قانون را درک کنیم. ازت ممنونم استاد عزیز و از خدا متشکرم که از طریق شما قانون را به من یادآوری و اثبات میکند.

    59- باید بدونی که خداوند هرگز دیر نمیکنه

    و استاد گفتند توکل واقعی وقتی هست که ما بتوانیم به نجواهای ذهنیمون غلبه کنیم پس هروقت این نجواها خواست نگرانت کنه بهشون بگو من به خدا ایمان دارم،میدونم کمکم میکنه،میدونم هیچوقت دیر نمیکنه و این رو هم میدونم که خدا از جایی که به فکر من نمیرسه بهم روزی میده و مسئله من رو حل میکنه . . . یادت باشه که خداوند میگه مومن واقعی کسی هست که به غیب ایمان داره و من برداشتم اینکه یعنی خداوند داره مشکلت رو حل میکنه جوری که تو الان نمیبینی راه حل رو ولی اگر ایمان داشته باشی که حتما حل میشه اونوقت هست که راه حل برات قابل دیدن میشه و این رو هم بدون که خدا برات کافیه.

    60- حالا برم سر جلسه ی 6: استاد مثل همیشه گل کاشتی عاشق اون ندایی هستم که بهتون گفته توی همین مسیر حرکت کن آخه مگه بهتر از شما هم هست توی دنیا که اینطوری توحیدو درس بده؟ برای من یکی که تا حالا توی این زمان و عصر حاضر کسی به جز شما نبوده که اینقدر خوب این موضوع توحید و قوانین جهان رو آموزش بده با این وضوح خدایا شکرت که به استادم میگی توی همین مسیر حرکت کنه. استاد چقدر زیبا نجواهای شیطان و برامون گفتید چقدر خوب دستش و برامون رو کردید و حتی یاد دادین که چطوری ساکتش کنیم خیلی لذت بردم حالا که مهم ترین چیز احساس خوب داشتنه و خداوند این قدرت و به ما داده که آگاهانه بتونیم به این احساس برسیم وظیفه ی ما فقط حفظ این احساس ایمان و توکل و احساس خوبه بقیه ی موارد توی مسیر خود به خود به وجود میاد ما فقط باید به الهاماتمون گوش کنیم و تو مسیر درست حرکت کنیم. قبول دارم که گاهی اونقدر شرایط به ظاهر سخت میشه که تمرکز روی احساس خوب سخته و همه شم به خاطر نجواهای ذهنه که شرایطو برامون خیلی سخت میکنه، یعنی فرض کن یه مشکل پیش میاد سریع منتظره که وارد عمل بشه و اون مشکل رو چنان برامون بزرگ کنه که ترسهارو سرمون خراب میشن اما یادمون باشه که اینا فقط نجواهای شیطانه و بس باید بهش بگیم خوب میشناسمت تموم وعده هات دروغینه تموم حرفات چرته و مزخرفه الحق که خیلی زیرکی خیلی باهوشی اما من خدایی دارم که اونه که وعده هاش راسته اونه که محافظو مراقب تموم لحظه های منه حتی اگه اتفاق به ظاهر بدی هم به وجود بیاد در آخر برای من خیر مطلقه و همه ی اینا ایمان میخواد همش توکل میخواد و تمرین میخواد خدایا همواره مارا به راه راست هدایت کن. استاد خیلی خوب گفتین خیلی عااااالی بود چقدر واضح و ساده گفتین واقعا ممنونم. استاد توی شمال که بودم تجربه ی مار رو که شما توی دوره روانشناسی ثروت 3 داشتین برام اتفاق افتاد. رفته بودم پشت ویلامون یه زمین بزرگ شالیزاره که برنج توش کاشتن و شالیزارو که رد کنی میرسی به یه باغ بزرگ پرتقال و من رفته بودم که واسه خودم تنهایی خلوت کنم با خدای خودم و فایل گوش کنم که نزدیک غروب بود رفتم از وسط شتایزار یه جاده ی خاکی باریک بود که برسی به باغ پرتقال داشتم رد میشدم از جاده که یهو جلوی پام یه مار که اصلا هم ندیدمش با فاصله ی یک متر رفت توی آب و من تا صدای رفتنش و شنیدم تازه چشمم به دمش خورد بعدم زودی فرار کردم برگشتم و ساعتها وایسادم داشتم به این موضوع فکر میکردم و به منظره ی زیبای غروب خورشید خیره شده بودم و نور قشنگش که افتاده بود روی سالیزار و داشتم خدارو برای هرلحظه هدایتش شکر میکردم و همون لحظه یه مصراع از شعر سهراب بهم گفته شد وخدایی که همین نزدیکیست و من غرق در شادی شدم

    61- واقعا استاد دمت گرم تا ذهنت زیباییها رو نبینه اگر تو بهشت باشی و کل دنیارو هم داشته باشی بازم از زندگی لذت نمیبری این تجربه خیلی کمکم کرد تا بیشتر روی داشته هام تمرکز کنم و از لحظه هام لذت ببرم تا اینکه بخوام ب خواستهای برسم بعد لذت ببرم و صددرصد هم ب خواستم برسم لذت نمیبردم استاد درسهاتون عالی توی هیچ کتابی هیچ جایی پیدا نمیشه من دارم با این آموزشها واقعا لذت میبرم و هیچ کاری هم نمیکنم خیلی راحت صبح ک از خواب پا میشم همه چی رو می سپارم ب خدا خودش همه رو برام انجام میده خیلی عالی خیلی کلی دارم با خدا حال میکنم خدایا شکرت

    62- واقعا زندگی با همه چیزش قشنگه حتی با تضادها ش ببین دوست عزیز تا از داشته هات لذت نبری به آرامش نمیرسی من العان یکسال و نیم هست تو کمپ زندگی میکنم اوایل خیلی سخت بود برام ولی از وقتی ک فهمیدم باید از همین جا شروع کنم روی ذهنم کار کردن و باید ذهن مو تربیت کنم ک با ذهنم همه چیرو زیبا ببینم تا تو بدترین شرایط فقط زیباییها رو ببینم اولش سخته ولی وقتی سعی میکنی خودتو تغییر بدی و توجه تو کنترل کنی همه چی خود ب خود درست میشه وقتی تمرین کردم و چشم ها مو باز کردم تازه زیبایی های دور و اطرافم و دیدم تازه العان فهمیدم واقعا این جا مثل بهشت می مونه درست مثل ویلای استاد با همون مناظر چرا العان این جا رو بهشت میبینم مگه جام عوض شد مگه اون مشکلات درست شد نه هیچی عوض نشد همه چیز همون جوری هست ک قبلا بود فقط تنها چیزی ک عوض شد دید من بود ب زندگی و واقعا صبح ک پا میشم فقط خدا رو شکر میکنم اول بخاطر اینکه توی این سایت ک معبد گاه عشقه برای من عضو هستم و بعد بخاطر تک تک چیزهایی ک دارم از سلامتی گرفته تا پارکت کف اتاق سپاسگزاری میکنم اینجوری هم دنیا رو قشنگ میبینم و هم طبق قانون زودتر ب خواسته هام میرسم دوست عزیز هیچ کس نمیتونه ب شما کمک کنه جز خودت پس از خدا درخواست هدایت کن و از داشته هات لذت ببر چند روز پیش یکی از دوستان در مورد یه کلیپ کامنت گذاشت ک یه خانوم معلول هست اسمش معصومه هست ولی فامیلش یادم نیست من وقتی نگاه کردم اصلا کلی شکر گزار خدا شدم این خانوم با اون شرایط خیلی انگیزهای زیادی به زندگی داشت ، خداوند مهربانم ما رو سلامت ب این دنیا آورده و این قانون قشنگ و گذاشته تا هر جور ک دوست داریم زندگی کنیم دوست من اگر تونستی نگاه کن خیلی ب حال العان ت کمک میکنه تا غصه نداشته هات رو نخوری بلکه شکر گزار داشته هات باشی امیدوارم از تو دل این تضاد ب خواستت برسی در پناه خدا شاد باشی

    63- موضوع:باورهای توحیدی جلسه دوم ثروت سه

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس

    خود راه بگویدت که چون باید کرد

    من اعتقاد دارم که این خدایی که تو وجود خودم دارم و همیشه همراه منه و همیشه با من هست از همه چی اگاه …همه سوالات رو میدونه جوابش رو..در حل همه مسایل میتونه کمک کنه ،همه ایده هارو داره،همه راهکارها رو داره ،تمااااام جوابها رو داره، و این همیشه با من هست، هیچ وقت منو ترک نمیکنه ،هیچ وقت با من قهرنمی کنه ،هیچ وقت از دست من ناراحت نمیشه ،هیچ وقت رابطش با من بد نمیشه ،دور نمی شه از من ، من این باورو دارم نسبت بهش ،

    بعد باور دارم که این خدا کارها رو برای من انجام میده ،این خدا که در درون من هست، این خدا که فرمانروای کل کیهانه ،کل کائناته ، این خدایی که از قبل بوده و تا ابد خواهد بود،این خدائی که برگی بدون اذن اون از درخت بر زمین نمی افتد،اون خدائی که ربّ العالمین ،اون همیشه با من هست ،عاشق من هست ،منو دوست داره و عاشقانه میخواد به من کمک کنه تا در مسیر خواسته هام حرکت کنم.

    من نگررااان سوالهایی که جوابش رو نمیدونم نیستم چون میدانم در زمان مناسب جوابش رو به اون سوالات به من گفته میشه ،به خاطر همین سعی میکنم از زندگیم لذت ببرم.

    در پناه الله یکتا شادو سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید.

    64- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدای بخشاینده مهربان

    الرَّحْمَنُ

    خدای رحمان ،

    2

    عَلَّمَ الْقُرْآنَ

    قرآن را تعلیم داد

    3

    خَلَقَ الْإِنسَانَ

    ، انسان را بیافرید

    4

    عَلَّمَهُ الْبَیَانَ

    به او گفتن آموخت

    5

    الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ

    آفتاب و ماه به حسابی مقرر در حرکتند

    6

    وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ

    و گیاه و درخت سجده اش می کنند

    7

    وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ

    آسمان را برافراخت و ترازو را بر نهاد

    8

    أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ

    تا در ترازو تجاوز مکنید

    9

    وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ

    وزن کردن را به عدالت رعایت کنید و کم فروشی مکنید

    10

    وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ

    زمین را برای، مردم قرار داد

    11

    فِیهَا فَاکِهَهٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ

    در آن میوه هاست و نخلها، با خوشه هایی که در غلافند

    12

    وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ

    و دانه هایی که همراه با کاهند و نیز گیاهان خوشبو

    13

    فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

    پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید ?

    14

    خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ

    آدمی را از گل خشک شده ای چون سفال بیافرید

    15

    وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ

    و جن را از شعله ای بی دود

    16

    فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

    پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید ?

    17

    رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ

    پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب

    18

    فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

    پس کدام یک از نعمتهای، پروردگارتان را انکار می کنید ?

    19

    مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ

    دو دریا را پیش راند تا به هم رسیدند،

    20

    بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ

    میانشان حجابی است تا به هم در نشوند

    21

    فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

    پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید ?

    22

    یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ

    از آن دو، مروارید و مرجان بیرون می آید

    23

    فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

    پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید ?

    24

    وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلَامِ

    و اوراست کشتیهایی همانند کوه که در دریا می روند

    25

    فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ

    پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید ?

    26

    کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ

    هر چه بر روی زمین است دستخوش فناست ،

    27

    وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ

    و ذات پروردگار صاحب جلالت و اکرام توست که باقی می ماند

    65- خب بریم سر تمرینای جلسه 6٫ ستاره خانم صبح از خواب بیدار شدو میخواست دخترشو باباباش بفرسته برن خونه عمه خانومش که یه دفعه همسرجان گفتن عزیزم شرمنده من کار بانکی دارم و خودت باید دخملیو ببری وااااای غذا بپزم دخترم ببرم اسباب و سایلمم جمع و جور کنم تازه ساعتم 10 الان و این همه کار*شیطان وارد عمل میشود: وای ببین اینهمه کار داری حالا یعنی یکی خواست دخترتو بگیره بهت کمک کنه تازه این همه زحمت برات درست شد چقدر شوهرت بیفکره خب مسئولیت بچه با اونم هست و…… منم گفتم ههههههه دوباره که تو سروکلت پیدا شد ایندفعه دیگه استادن دستت و واسم رو کرده خوب شناختمت ناقلای زیرک خلاصه مچشو گرفتم و گفتم همسرجونم همیشه به فکر من بوده و هست اصلا خدای مهربونم یادش داده که همیشه به فکر من باشه حالا هم واقعا کار داره اگه نه حتما حتما کمکم میکرد حالا هم چه اشکالی داره یکم رانندگی میکنم و دختری رو هم میبرمش خداجونم خودت کمکم کن بتونم کارامو سروسامون بدم. خلاصه اون شیطون ناقلا هنوز ولکن نبود و دیگه بهش توجه نکردم و البته هموز احساسم عالی نبود. توی ماشین دخملی نق و نق شیرتاتائو شیر تاتائو . زدم کنار دم سوپری واسش شیر تاتائو خریدم تا بخوره و تا داشتم از پارک در میومدم که دور بزنم یهو یه ماشین مثل جن پشت سرم ظاهر شد از تو اینه دیدم داره با سرعت میاد گفتم الانه که بزنه به ماشین خخخخ واکنشم خیلی باحال بود پام و گذاشتم رو گازو فرمونو سریع تابوندم و به جای دور زدن مستقیم رفتم از هولم رفتم توی لاین روبه رو البته همه این اتفاقا توی شهرک افتاد و توی خیابون شلوغ نبود خداروشکر خلاصه توی لاین اشتباهی یه تریلی از تو خاکی کنار اومد تو خیابون و من که تازه ماشین پشت سریه ام با کلی بوق و بدو بیراه از دستش خلاص شده بودم دوباره تپش قلب گرفتم آدرنالین ترشح شد و گوپ گوپ خلاصه واکنشم دوباره خیلی باحال بود مثل شوماخرا رفتم توی لاین بعدی و دور زدم مامانمم کنارم نیشسته بود توی همون موقع از روسریمم از سرم افتاده بود مامانمم حسااااااس حالا توی این اوضاع داره روسری سرمن میکنه خلاصه تموم این اتفاقات در عرص چند ثانیه افتاد و من که از تمومشون به سلامت گذشتم خدادوشکر کردم. حالا دوباره شیطان وارد میشود: ببین چه روز کوفتیه این از صبح اینم از الان خدا سومیشو به خیر بگذرونه و گفت و گفت و گفت منم خوب شنیدم گفتم خب دستتو رو کن برام ناقلا داری باورهای مخرب و لو میدی فک کردی زرنگی من زرنگ تر از توام من خدایی دارم که همیشه هوامو داره و همه چیزو مدیریت میکنه دوباره شروع کرد و من صدای ضبط ماشینو بلند کردم : بهنام بانی(این دل فقط جای تو گوشم به حرفای تو عشقم، آرامش حال منی عشق ایده آل منی اما فقط مال منی عشقم دوست دارم تورو مثل همیشه از حس دلم دیگه کم نمیشه) ومن برای خدای خودم این شعرو خوندم و البته خیلی اتفاقی هم این موزیک اومد دیگه فک کنم شیطون نفسش بند اومو گفت نه فایده نداره این امروز یه چیزی خورده تو کله اش این استاد خدا خوب گرده اش دست منو براش رو کرده اینم از اون شاگرد زرنگاااااا الانم صحیح و سالم به لطف خدای مهربون رسیدم خونه زیر باد خنک کولر و میگم خدااااایااااااشکررررت که همییییشه با منی و همراه منی اونقدر ساده و بدون هیچ پیچیدگی کنار منی که از این ارتباط ساده و صمیمیمون خیییییلی کییییف میکنم. گفتم اول برم تو سایت و تجربه امروزم و براتون بنویسم

    66- مومنان کسانی هستند که به راههای غیبی ایمان دارند نه به دو دو تا 4 تا

    ادامه 100 نکته ششم در پیام بعدی ??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    ادامه 100 نکته ششم پیام قبلی ??????

    67- همین دو روز پیش که تولدم بود صبح از خواب بیدار شدم حدود ساعت هفت و هشت بود گوشیمو نگاه کردم منتظر پیام نامزدم بودم دیدم پیامی نیومده،یه کم دلخور شدم و نجواها داشت شروع میشد ،دیدی تولدتو یادش رفته؟؟ آخه هر سال اولین کسی که بهم تبریک میگه نامزدمه،همین که ساعت دوازده میشه پیام تبریکو میفرسته،بعد همون نجوا گفت حالا توام باید تلافی کنی،چون فقط چند روز تولدمون فاصله داره،خلاصه خیلی داشت چرت و پرت میگفت ،یهو یاد کامنت دنیای آرامش افتادم بلافاصله گفتم خفه میشی یا خفت کنم بعد اومدم کلی با خودم حرف زدم،گفتم حتما موضوعی پیش اومده نتونسته زنگ بزنه یا پیام بده،بعدم الان تازه اول صبحه شاید هنوز بیدار نشده بره سر کار،شاید اصن شارژ نداشته پس دلیل نداره دلخور باشی،و با خودم گفتم حتی اگه فراموش کرده باشه بازم اشکالی نداره چون تو باید انقدر روحت بزرگ باشه که از هیچی ناراحت نشی،و کوچکترین تاثیری روت نداشته باشه،خلاصه با گفتن همین چندتا جمله حالم خیلی خوب شد و آروم شدم،بعد حدود ساعت نه و نیم بود که نامزدم پیام داد و گفتش که دیشب آنتن گوشیم پریده بوده و تا همین الان آنتن نداشتم و تولدمو تبریک گفتن،بعد با خودم گفتم ببین اگه اون لحظه نجواها رو کنترل نمیکردی و بهش پر و بال میدادی اونم اونقد پیش میرفت که خدا میدونه ممکن بود چه اتفاقاتی بیفته ،خیلی خدارو شکر کردم که تونستم نجوا رو کنترل کنم و همه چیز رو به نفع خودم تموم کنم..

    استادمن کلی تجربه راجب نجواهادارم،خیلی وقتا شد که واقعانتونستم نجوامو کنترل کنم و ضربه خوردم،و تا همین چند روز پیش زیاد توجه نمیکردم ولی از امروز که این فایلو گوش کردم با خودم عهد بستم که مراقب گفتگوهای درونیم باشم ،اون حرفا و الهاماتی که از طرف خداست به قول استاد شاید غیرمنطقی باشه اما بهت ایمان میده ،حستو خوب میمیکنه،به نظرم وقتی نجواها اومد سراغمون فرض کنیم یه مسابقست بین ماو ندای درونمون و حریفمون که همون شیطانه ،که سعی کنیم ما برنده مسابقه بشیم با باور خوب ،با کارایی که حس خوب بهمون میده و ما برنده مسابقه باشیم..آخرشم بگیم دیدی خفت کردم؟؟ دیدی حالتو گرفتم؟ جوریکه مثل استاد بتونیم به 90/1 برسونیمش و حتی به صد درصد که کل لحظه های زندگیمون بتونیم تو احساس خوب بگذرونیم..من مطمنم میتونیم..

    راستی استاد منم وقتایی که دیگه خیلی سخت باشه کنترلش میرم دوش میگیرم،بعد تجسم میکنم اون احساسات منفی با آب شسته میشه میره انقد حس خوبی میده …

    بعضی وقتام غذا درست میکنم و خودمو مشغول میکنم و یه آهنگم میذارم باهاش میخونم

    استاد نامزد منم عاشق پی اسه خیلیم بازیش خوبه هاا و اتفاقا دقت کردم وقتایی که یه چیزی فکرشو مشغول کرده باشه بازی میکنه چه جااالب..پس شمام اینجوری هستین..راستی استاد من هنوز بخش دومو ندیدم ولی از میکائیل خیلی خوشم میاد کلا وقتی میبینمش حس خیلی خوبی میگیرم ازش. آی لاو یوووو داااری میکائیل جووووون

    68- سلام به بهترین استاد دنیا

    موضوع: فراوانی مربوط به جلسه چهارم (داستان دوم)

    بعد از پایان تعطیلاتِ هفته گذشته با یک نصاب پرده تماس گرفتیم و نیم ساعت بعد برای نصب پرده آمدند. همسرم معمولا عادت دارند اصالت افراد را سوال میکنند تا سر صحبت را با ایشان باز کنند و چون ایشان لهجه خاصی هم داشت سریع رفتند سر اصل مطلب و پس از مطرح شدن این سوال سر صحبت باز شد.

    همسرم از ایشان که جوان بسیار خوبی بنظر میرسید پرسیدند از کار و درامدت راضی هستی؟ و ایشان برخلاف بسیاری از افرادی که در حرفه های مختلف بالاخص کارهای تزیینی هستند و دائم شکایت میکنند گفتند : من فوق لیسانس تربیت بدنی هستم و کارهای مختلفی را هم تا کنون انجام داده ام اما الان 4-5 سال است که از شهرستان به تهران مهاجرت کرده ام و در کار نصب پرده های خارجی هستم هم راحت است هم درامد فوق العاده ای دارد و همیشه هم مشتری داریم، از این کار خوشم آمده … مثلا هفته گذشته برای یک ارگان دولتی که یک ساختمان بسیار بزرگ و مجهز چهارطبقه بود باید پرده نصب میکردم تعداد 70 پرده را یکجا نصب کردم یعنی طی یک سفارش کار، در یک محل، و چه درامد عالی داشت کرایه کل یکسال آینده مغازه ام تامین شد با همین یک سفارش.

    بعد بیشتر توضیح دادند که این ارگان دولتی چقدر هزینه کرده بود و بهترین نوع پرده و با کیفیتترین را هم سفارش داده بود. سوال بعدی ما این بود که اجاره مغازه ایشان و همکارشان چقدر است ؟ گفتند تقریبا روزی یک میلیون تومان که بین آنها به نسبت سهمشان از کار تقسیم میشود.

    میگفتند انقدر کار خوب است که همکارشان بجز مغازه ای که با ایشان دارند توانسته اند سه مغازه دیگر در همان راسته اجاره کنند و کارشان را توسعه دهند البته کارمندانی دارند و خودشان بیشتر در کار بازاریابی و سفر به خارج از کشور برای واردات پرده های لوکس خارجی هستند.

    توضیحاتی که میداد این باورها را فریاد میزد که من به فراوانی باور دارم

    من به ثروت باور دارم

    همیشه مشتری هست

    همیشه پول و کار و درامد هست

    و چشم زخم و چشم شور و کلا بحث چشم زدن و چشم خوردن را هم مسلما باور نداشت که برخلاف خیلیها داشت راحت از درامدش میگفت

    البته که ما هم دائم داشتیم به به چه چه میکردیم و تحسین میکردیم و میگفتیم خدا رو شکر که راضی هستید

    از سفارش دیگری صحبت کردند که در طبقه فوقانی ( بنظر من ) یکی از بهترین و جدیدترین مراکز خرید تهران انجام داده بودند، طبقات آخر این مرکز خرید لوکس دو باشگاه ورزشی است که طبیعتا یکی برای خانمها و دیگری برای آقایان است . میگفتند در این سالنها فقط افراد مشهور و ثروتمند تهران بچشم میخوردند و در تمام مدتی که در حال نصب پرده ها بودم حواسم بود که همه چهره ها سرشناس و نام آشنا هستند.

    در این سالنها علاوه بر همه امکانات آخرین مدل و کاملِ ورزشی امکانات تفریحی مثل سینما و استخر و سونا و جکوزی و سالنهای غذاخوری مختلف و کافی شاپ و سولار و …. نیز وجود داشته، و در رستورانها انواع غذاهای دریایی ، گیاهی ، رژیمی ، سنتی، فست فودی، ایرانی ، خارجی ، انواع سالادها و نوشیدنیها و دسر ها موجود بوده. تعریف میکردند که همه وسایل بسیار مدرن و هوشمند طراحی شده بوده حتی ورود به این سالنها از طریق چهره نگاری دربهای ورودی صورت میگرفته و به محض ورود با دستگاهی که اشعه خاصی ساطع میکرده افراد ایزوله میشدند ( منظورشان این بود که بررسی میشدند که میکروبی ، ویروسی، بیماری ،آلودگی … نداشته باشند) حالا اگر دلایل و کاربرد دیگری هم داشته این بنده خدا اینطور برداشت کرده بود که برای کنترل سلامت جسمانی افراد در بدو ورود بوده است!

    از لحظه ورود کلیه خدمات رفاهی این سالنها در اختیار فرد قرار دارد تا هر زمانی که فرد اراده کند آنجا را ترک کند .

    در کنار تمام این امکانات گویا هر فرد مجاز است که تا 3 مربی و مشاور و راهنمای شخصی داشته باشد که بسته به نیاز فرد پاسخگو و همراه ایشان هستند.

    میگفتند روز آخری که آنجا بودم وقتی کارم تمام یشد و به حسابداری مراجعه کردم دیدم که یکی از اعضا برای تسویه هزینه ماهانه آنجاست و هزینه یکماه ایشان برای استفاده از سالن 44 میلیون تومان بود و ایشان خیلی عادی کارت کشیدند و رفتند !!!

    با خنده اضافه کرد آن آقا خیلی هم اضافه وزن فاحش داشتند و معلوم بود خوب هم تمرین نمیکرده و فقط آنجا ساعاتی را با دوستان ثروتمندش خوش میگذرانده:)

    یاد تمرینات و آموزشهای ثروت 1 افتادم که استاد گفته بودند در شمال تهران سالنهای ورزش هست که فقط حق عضویت ماهانه آنها چند میلیون تومان است

    به این فکر میکردم ببین این آدم چقدر ثروتمند است که فقط هزینه یکماهِ تفریحِ جسمش 44 میلیون تومان است پس برای تفریح و آموزشِ ذهنش و آرامشِ روحش چقدر هزینه میکند !

    به این فکر کردم این کارگرِ بظاهر ساده چقدر ذهنش ثروتمند است که این پروژه ها را جذب میکند و این محیطها و این آدمها را از نزدیک میبیند و بقول خودش فقط پروژه های نون و آب دار و تپل نصیبش میشود و همین ذهن باز و شکرگذاری و کیفیت خوبِ کارش و باورهای مناسبش این اتفاقات را برایش رقم میزند. جالب بود برایم که ایشان فوق لیسانس تربیت بدنی هم بودند یعنی شاید روزی رفت و آمد به همین محیطها و ساختن باورهای مناسب بیشتر باعث شود از نصابِ پرده بودن برای این سالنهای مجهز به مربی ورزش بودن در این سالنها بدل شود ، خدا رو چه دیدی ، ایده های نو ، فرصتهای بهتر ، شغلهای بهتر و درامدهای بهتر ، مسیرهای جدید به همین راحتی پیش روی آدم قرار میگیرند اینطور نیست؟ ما دائما در حال هدایت شدن هستیم اینطور نیست؟

    از هر شرایط و موقعیتی که در آن هستیم میتوانیم پلی بسازیم برای رسیدن به هدفهای بالاتر . هر کاری که در گذشته انجام داده ایم بیخود نبوده ، بیفایده نبوده، در مسیر رشد و تکامل ما لازم بوده که اتفاق افتاده ، اگر تحصیلاتی داریم که ظاهرا به دردمان نخورده، دوره هایی را گذرانده ایم که ظاهرا به دردمان نخورده تخصصی ،توانایی، تجربه ای، وسیله ای ، هر چیزی ، هر چیزی که ظاهرا با اهداف ما ، رسالت ما ، و خواسته های ما اصلا همسو نبوده ، حتما باید برای رسیدن به قله ای که آرزویش را داریم اتفاق می افتاده که یا بعدها جایی به دردمان بخورد و از آن، در مکان مناسب و زمان مناسب بهره بگیریم و یا نقش تضاد را برایمان بازی کند که بفهمیم دقیقا چه چیزی را میخواهیم. البته این جوان با علاقه از رشته اش صحبت میکرد و بعید هم نیست که به داستانی که من در ذهنم ساختم دست پیدا کند !

    به هر حال تجربه جالبی بود همصحبتی با یک نصاب پرده با ذهنی ثروتمند که دوست داشتم با شما هم به اشتراک بگذارم.

    ثروتمند و شاد باشید

    69- میخوام برداشتِ خودم رو بگم در موردِ جلسه 6

    تمامِ آگاهی ها و تمامِ آموزشهایی که استاد میدن همگی ربطش به همین نجوای ذهنی ماست.یعنی اگه نجوای ذهنمون رو نشناسیم و نتونیم نجوای ذهن رو کنترل کنیم,نمیتونیم چیزایی که یاد گرفتیم رو تو زندگی به کار بگیریم.نمیتونیم قدم اول رو برداریم.نمیتونیم تکامل رو طی کنیم.لذت ببریم از لحظه هامون.نمیتونیم توجه کنیم به خواسته مون. نمیتونیم الهامات رو دریافت کنیم.باید اینو بشناسیم و مثلِ ی کُشتی گیر بَدَل بزنیم بهش,وگرنه هزار تا دوره هم شرکت کنیم نمیتونیم چیزایی که یاد گرفتیم رو عملی کنیم.

    من خودم شدیدآ با این نجوای دست و پا گیر مشکل داشتم و دارم.ولی الان خدا رو شکر بهتر شدم.چون شناختم نسبت بهش بیشتر شده.

    70- چه بقیه خوششون بیاد چه بقیه خوششون نیاد، من کاری رو میکنم که فکر میکنم درسته و به پیشرفتم کمک میکنه

    71- قبل از آشنایی با استاد من خودم فکر میکردم شیطان و وسوسه های شیطانی سراقِ کسی میره که به خدا دسترسی نداره و برای برقراری ارتباط با خدا حتمنِ حتمن باید اعمالت به قدری صالح باشه که خدا بهت جواب بده و اگر سرِ سوزن ی پا رو ختی داشته باشم خدا مجازات میکنه از نوعِ اشّددددددد

    ولی با آموزه های استاد میبینم نه,این طوری نیست دسترسی به خدا زیرِ یِ ثانیه امکان پذیرِ

    72- فقط باید از مسیر لذت ببذین و فقققط قدمها رو بردارین در زمان مناسب و در مکان مناسب بهش میرسین..

    73- اولن خدا همه ی انسانها رو به یک اندازه دوست داره و عاشقشونه

    دومن خدا عدالتِ مطلقِ و ی تارِ مو هم از این صافی رد نمیشه

    74- تو اونقدررر ارزشمندی و لایقی که جایگاهت همواره در آغوش خداست.

    ای عزیز دردانه رب العالمین خدا همه چیز میشود همه کس را به شرط باور ،به شرط پاکی دل.

    و من مطمئنم که دلت مثل آب زلال هست.

    75- زیاد وسواس به خرج نده به هر چی که فکر میکنی علاقه داری وارد شو به قول استاد نهایت نهایتش اینه که حتی اگه ازش کسب درامدم نکنی چیزی رو از دست نمیدی چون علاقتو دنبال کردی و لذتشو بردی ..و مطمنا هدایت میشی به مسیری که رسالتته..

    76- خانم مریم تیموری دوست عزیزم سلام

    دوستان قبلا همه ی گفتنی هارو گفتند . امیدوارم تا الان مشکلتون حل شده باشه فقط یه نکته را میخواستم اضافه کنم. اونم اینکه به نظرم شما و کسانی که سالم هستند واقعاااااا تاج پادشاهی روسرتونه که فقط کسانی که مثل من از این نعمت محروم شده اند اونو میبینن و با تمام وجود درک میکنن.

    من تو موقعیت شما نبودم و شاید مشکل شمارو درک نکنم ولی میدونم حاضرم تمااااااام داراییمو بدم تا بتونم دوباره مثل قبل راه برم و بدوم و از سلامتیم لذت ببرم. بخدا حاضرم کنار پارک چادر بزنم و تو چادر زندگی کنم ولی برای انجام کارهای روزمره به کسی وابسته نباشم. امیدوارم هیچکس تجربه ی از دست دادن سلامتی رو نداشته باشه ولی به نظر من کسی که سالمه و روی پای خودشه حتی اگر هیچ چیز تو زندگیش نداشته باشه باید بخاطر هر قدمی که برمیداره هزاران باز سپاسگزار خداوند باشه.

    شما خیلیییییی خوشبخت هستید که سالمید و فرزندان سالم دارید . همین چیزهایی که شما دارید مثل مغازه و خونه (حتی اگه مستاجر باشید ) نعمت های خدا برای شما هستند که آرزوی خیلی از مردمه و با سپاسگزاری بابت این نعمتها اول احساستون خوب میشه و بعد با این احساس خوب دستان قدرتمند خداوند رو میبینید که به راحتی و بدون زحمت درها را براتون باز میکنه.

    شاد و خوشبخت و سالم باشید.

    77- خیییییلی خیییلی سپاسگزارم بابت جلسه ششم …واقعا یه ارامش عجیبی دارم …دیگه وقتی فکرای بد میاد تو ذهنم دلم شور نمیزنه از اینکه نکنه این اتفاق بیفته چون دیگه به قول شما به شیطان میگم که دستت رو شده برام و خیلی حس خونسردی بهم میده انگار که یه گوشس داره هی ورراجی میکنه منم حوصله ندارم بهش گوش بدم و دیگه خسته میشه و خفه میشه ….واقعا خیلی عالی توضیح دادین .ّّدیگه مطمینتر شدم که همه حرفهاش دروغه ..که همین الانم سوره شعرائو خوندم ایه های اخریش در مورد دروغگویی شیطان گفته ….گفتم خدای من استاد چقققققدر خوب همه چیو طبق قران کریم اموزش میده ….خیلی ارامش خاصی دارم …واقعا قبلنا با یه ترسی اگاهانه کار میکردم رو باورام یعنی تا نجواها میومدو منم توکل میکردم و باورهامو میساختم بازم یه گوشه ذهنم با یه ترسی میگفتم نکنه رااست بگه ها ..نکنه اینجوری بشه …ولی الان میدونم فقط داره بهم دروغ میگه …دیگه نه ترسی بر من هست و نه اندوهگین میشوم…

    وااااقعنا مومنان کسانی هستند که نه ترسی بر انهاست و نه اندوهگین میشوند ….

    78- تجربه سوپر مارکت و استفاده از اون خیلی عاای بود.واقعا همینطوره اگه دقت کرده باشیم افراد مسن تر اصلا براشون مهم نیست و براحتی درخواست میکنن در همه زمینه ها..

    نمونه ش مادر بزرگه خدا بیامرز خودمه که انقدر قدرت درخواستش بالا بود که بعد اشنایی با استاد از خودم پرسیدم مامان بزرگه من از کجا انقدر اعتماد به نفسسش خوب شده بود

    اصلا کسی براش مهم نبود از جنبه قضاوت و کار خودش رو میکرد

    و همیشه هم نتیجه دلخواه رو میگرفت

    79- به قول استاد اون دروغگوی….( )استغفرالله…(شیطان ) ( نجوای ذهن )

    از کاه کوه میسازه و ووو از بهشتمون جهنم….

    و چقدر خوبه که این دوست سرکش باعث رشد و ترقی و شناخت بیشتر خودمون میشهو چقدرم عالی وظیفه شو انجام میده

    80- تو نظراتِ قبلیم گفتم که سالها پیش(7-8 سال پیش) من فکر میکردم اگه اعمالِ دینیم بیشتر باشه و خطاهام نباشه این شیطان دیگه سراقِ من نمیاد و این نجواها حذف میشه و من خیلی راحت میتونم زندگی کنم.حتی بارها به خدا میگفتم که این وسوسه های شیطانی رو بگیری از من,بقیه چیزا رو خودم میسازم.

    ولی هر چقدر بیشتر این جلسه 6 رو نگاه میکنم درک و شناختم نسبت به این موضوع بیشتر میشه.نجواهای ذهنیِ وگفتگوهای ذهنیِ من رو باورهای من مدیریت میکنن,که قدرت دست کی باشه.فرمون دست کی باشه.شیطان یا منشآ

    همینجور که استاد داشت توضیح میداد ذهنم داستانِ حضرت ابراهیم رو آورد جلو چشمم.همون لحظه ای که پسرش رو برد برای قربانی کردن و سر و کله ی شیطان پیدا شد تا ابراهیم رو از کارش منصرف کنه.ولی ابراهیم نه تنها منصرف نشد,بلکه شیطان رو دور کرد و حرفهای شیطان سرِ سوزن هم بهش تآثیر نداشت.

    باورهای توحیدی و محکمِ ابراهیم بود که زد تو دهنِ شیطان.اگه باورهاش قوی نبود که همون اول گول میخورد.

    هر چقدر بیشتر تآمل میکنم به حرفهای استاد,اهمیتِ باورها و نقشِ باورها رو بیشتر درک میکنم.و مطمعنآ این درک و آگاهی کمکم خواهد کرد به سمتِ ساختنِ باورهای توحیدی و محکم

    81- کی از مهمترین لحظات که میتونی به فایلها گوش کنی موقع خواب هست،اوایل که من هندزفری میذاشتم،شبی صدبار پامیشدم یا از خواب میپریدم،اصلا خواب آرومی نداشتم،اغلب شبا هم بدون اینکه متوجه شم،هندزفری رو میکشیدم مینداختم کنار،صب متوجه میشدم ،تا اینکه هدایت شدم به اینکه گوشی رو بذارم رو حالت پرواز بذارم زیر بالشتم و صدای استاد رو گوش کنم،شبا دستمو که میبردم زیر بالشت،گوشی میرفت کنار از زیر بالشت صداش به گوش همسرم هم میرسید، غر غر میکرد که نمیذاری بخوابیم.بعدش به این هدایت شدم که روکش بالشتمو باز کردم گوشیمو میذاشتم تو بالشت که دیگه اینور اونور نره،صداشو هم خیلی کم میکردم که یه وقت نشنوه،بعد به مرور کم کم هر هفته ولومش رو یه لول میبردم بالاتر،الان طوری شده که،گوشیو میذارم رو میز و فایلای استاد مدام داره ریپیت میشه و صداشم معمولیه کسی که تو اتاق باشه به راحتی میشنوه.تو خونه هرجایی برم گوشیم همراهمه،ببخشیدا حتی من دسشویی هم که میرم گوشیم همراهمه و فایلا درحال پخش شدن،یه وقتایی که طهورا تلویزیون میبینه و هود هم روشنه چون صداها زیاد میشه،هندزفری میذارم و شرو میکنم به آشپزی کردن و ظرف شستن و خونه جارو کردن،تو ماشین که میشینم،بعضی وقتا که حس نیاز میکنم،گوشیو از طریق کابلauxبه ضبط وصل میکنم و صدای استاد از باندا پخش میشه

    وقتی سر کارم هستم،گوش چپم دربست در اختیار استاده و کل7ساعتی که من درحال کار کردن هستم گوشم داره فایلای استاد رو میشنوه.و من یادآور برا خودم گذاشتم،از اونجایی که ذهن ما آدما خیلی چموشه و شیطان خوب وظیفه اش رو بلده خیلی وقتا مشغولم میکنه،پس من گوشه ی چپ بالای گوشی موبایلم یه کاغذ کوچیک چسبوندم،رو آینه اتاقم،رو در کمدم،رو کابینت،رو یخچال،رو مانیتو،تماما یادآور چسبوندم که یادم بیاد باید رو خودم کار کنم و به فراوانی زمان ایمان بیارم،نمونه بارزش استاد،همه وقتش ماله خودشه،پس منم باید اینجوری شم.

    82- استاد جون سلااااام. استاد چقدر لذت بردم وقتی که گفتید بهترین کتابی که تا به حال خوندین قرآن بوده. خوشحالم که دستی شدید از دستان خدا تا ما رو راهنمایی کنید برای خوندن این گنج گرانبها و باورهایی رو بهمون آموختید و تعالیمی رو به ما یاد دادین تا بتونیم مثل شما با آگاهی بیشتری این کتاب ارزشمند رو مطالعه کنیم.

    83- ن امروز ب یه تضادی برخورد کردم انقدر قشنگ باهاش برخورد کردم ک خودم تعجب کرده بودم اصلا ناراحت نشدم سریع خود ب خود باورهای قسمت اول روانشناسی اومد تو ذهنم و داشتم با خودم تکرار میکردم من میخوام برم توی دریای مواجی ک راه استفاده از این موج ها ب نفع خودم و پیدا کنم این تضاد اومده منو رشد بده مدام داشتم این باورها رو ب خودم می گفتم نجواهای شیطان هم شروع کرده بودن مدام افکار منفی ب من گفتن من خیلی آرامش داشتم و ب این نتیجه رسید چقدر رشد کردم چقدر تغییر کردم واقعا اگر قبلا بود العان فکر کنم نابود شده بودم یه بلائی سر خودم میابردم ولی خیلی آروم با این تضاد برخورد کردم خیلی ایمانم به خدا زیاد شده انقدر باورهای قشنگ با خودم می گفتم کلی خودم حال کردم قشنگ شیطون و نا کوت کردم همیشه فکر میکردم این همه دارم فایل ها رو گوش میدم پس چرا نتیجه نمی گیرم ولی امروز انقدر ب خودم افتخار کردن ک اصلا خواسته هام یادم رفت و فهمیدم راه اصلی من مگه این نیست ک میخوام از طریق خواسته هام ب خدا برسم خوب دارم میرسم دیگه خدا خودش داره منو رشد میده داره باورهام و قوی میکنه تا بیشتر به خودش نزدیکتر بشم فهمیدم ک خیلی قشنگ دارم تو عمل از این آموزشها و باورها استفاده میکنم خواستم ب شما عزیزان بگم من امروز یه تجربه خیلی عالی کسب کردم فقط ب فکر خواسته هام نباشم بلکه بزارم خدا کار خودش و انجام بده خدا میخواد ما رو بیشتر به خودش نزدیک کنه تا وابسته ب خواسته هامون نباشیم بلکه وابسته ب خودش باشیم تا ما رو راحت در مسیر خواسته هامون قرار بده خدا رو شکر

    ادامه 100 نکته ششم در پیام بعدی ??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    ادامه 100 نکته ششم پیام قبلی ??????

    84- سلام

    نکته های جلسه 6

    نجواهای ذهنی ب طرز عجیبی میتونه از بهشت جهنم بسازه یعنی ب راحتی میتونه کاری بکنه با احساس آدم ک وقتی چیز بدی هم تو زندگی آدم نیست چنان ترس ها و نگرانی ها و تصویرهای وحشتناک در مورد اتفاقاتی ک هیچ وقت نمی افته ولی اون جوری نشون میده انگار صددرصد میخواد رخ بده چنان تصویر های واضح و روشنی برای آدم بوجود میاره، ک میتونه در هر حالتی احساس آدم و خراب کنه و این ها همه از طرف شیطانه ک اصلا وظیفشه ک احساس آدم و بد کنه کارشه افکار بیهوده وارد ذهن آدم بکنه اگر ما بدونیم ک این اصلا وظیفشه این کار و انجام بده از دستش ناراحت نمی شیم و خیلی راحت باهاش کنار میایم مثل یه زباله دانی هست ک وظیفشه آشغال ها رو جمع کنه زباله ها باید اونجا باشن این ما هستیم ک میتونیم با یه درپوش محکم یا یه گره ی مناسب کاری کنیم ک این زباله ها پخش نشن بوی نامطبوع شون پخش نشه و زمان مناسب بزاریمشون دم در اشغالی بیاد ببرشون وقتی ما با این نگاه ب ذهن نگاه کنیم خیلی درگیر نیستیم خیلی گولش رو نمی خوریم خیلی اذیتمون نمیتونه بکنه اصلا خیلی راحت باش باهاش بپذیر ک اون کارشه وظیفشه ک این کارو انجام بده خداوند در قرآن می فرماید ما ب شیطان این اجازه رو دادیم ک این کارو انجام بده ولی ولی ولی مومنان واقعی رو نمیتونه گمراه کنه وقتی ما این و میپذیریم وقتی اون افکار منفی و اون نجواهای شیطان و اون احساس بد شروع میشه وقتی تمرین میکنیم و تکامل مون و طی میکنیم البته ک خیلی راحت میگید خوب تو داری کارت و انجام میدی پس بزار منم کارم و انجام بدم کار من اینه ک باورهای مناسبی ایجاد کنم و توجه کنم ب اون باورها

    خدایا تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری میجویم

    نجواها مثل باور میمونند هر چقدر بهشون خوراک بدیم صداشون قویتر میشه حالا با چی بهشون خوراک میدیم با توجه کردن هر چقدر ب این نجواهای شیطانی و منفی توجه کنیم هی اینا بلند تر میشن زورشون بیشتر میشه صداشون بیشتر میشه حالا هر چقدر شما ب اون باورهایی ک اگاهانه دارید میسازید ب اون گفتگوهای درونی ک با خودتون دارید و با اون الهاماتی ک دریافت میکنید و نقطه مقابل نجواهای شیطانی هست ک احساس خوبی هم ب شما میده توجه کنید اونا قویتر میشن یعنی شما در هر لحظه یا دارید قدرت میدید ب گفتگوهای شیطانی یا ب الهامات الهی این چیزی هست ک همیشه با ما هست این سرشت ماست این تضادی هست ک ما باهاش متولد شدیم این گفتگوهای شیطانی هستند سرجاشون هستند حرف خودشون رو هم دارن میزنند اون ندای الهی هم داره حرف خودشو میزنه این ها هم همیشه هستند اما اینکه کی صداش بلندتره کی شما رو تحت تاثیر قرار میده شما کدومش رو بهتر می شنوی این ب شما بستگی داره داری ب کدومشون خوراک میدی داری چجوری بهشون توجه میکنی وقتی ب نجواهای ذهنی توجه میکنی بهشون بال و پر میدی وقتی اجازه میدی اون ترس ها شروع کنند ب تصویر سازی توی ذهنت وقتی جلوشو نمیگیری وقتی با باورهای مناسب جلوشونو سد نمیکنی اونا خیلی قوی میشن اونقدر قوی میشن ک آدم و تا مرز خودکشی میبرن خودکشی چیزی غیر از این نیست یعنی زمانی آدم خودکشی میکنه ک این نجواهای انقدر قدرت گرفتن انقدر دارن سروصدا میکنند میترسونند طرف و میگن دیگه کارت تمومه دیگه فایده نداره دیگه راهی نیست اوضاع هر روز بدتر میشه انقدر توی دل طرف و خالی میکنند انقدر آینده رو سیاه و تاریک نشون میدن ک طرف ب این نتیجه می رسه ک خودشو بکشه اما اگر ما تصمیم بگیریم تمرکزمون و بزاریم روی باورهایی ک بهمون قدرت میده و ب اونا انرژی بدیم با توجه کردن بهشون با صحبت کردن در مورد شون با خودمون با تجسم کردن ب چیزهایی ک میخوایم با تعقل کردن در نظام آفرینش الهی با نگاه کردن ب نعمت هایی ک داریم با فهمیدن اینکه کار شیطان اینه ک ما رو بترسونه و ما رو غمگین کنه افسرده کنه دیگه از دستش ناراحت نیستی و خیلی راحت دستش و رو میکنیم

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم

    هر گفتگوی ذهنی ک شروع میشه تو ذهن من ک داره احساس منو بد میکنه این تمرین و انجام میدم سریع بهش میگم تو ک وظیفت اینه ک قرار اینکار و بکنی پس چرا داری دروغ ب من میگی کلا تو همیشه تو زندگیم ب من دروغ گفتی هیچ چیزی رو راست نگفتی همه ی تحدیدات همه ی ترسهات همه ی اون چیزهایی ک تو دل منو خالی کنه همش دروغ بوده یک کدومش اتفاق نیافتاده (نگران نباشید اگر یک بار هم یه چیزی گفته و اتفاق افتاده در مقابل یه عالمه چیزهایی ک ترسیدید و رخ نداده اصلا قابل حساب نیست) من سریع بهش میگم تو یه دروغگویی و همیشه دروغ میگی بنابراین اصلا برام مهم نیست داری چی میگی این هم یه دروغی هست مثل بقیه دروغ هات و شروع میکنم تمرکز روی باورهای خوبم بعد میام اون باور رو تکرار میکنم و براشون دلیل میارم چجوری دلیل میارم نعمت هایی ک خداوند ب من داده سلامتی ک دارم اتفاقاتی ک توی اون روز برام افتاد شاید در شروع کار برای اون هایی ک باورهای منفی زیاد دارند دلایل کمی داشته باشند برای اینکه جلو شو بگیرند ولی اگر شروع کنند و تکرار کنند و اون صدای ارامش بخش وجود شون رو تقویت کنند چجوری تقویت کنند با توجه کردن بهش با صحبت کردن در موردش با تکرار کردن باورهای مناسب اگر این کار و بکنند انقدر اتفاقات خوب می افته می افتن روی قلتک همین جور اتفاقات خوب خوب خوب می افته هر چقدر بیشتر میگذره شما پیشرفت میکنید در داشتن احساس خوب اصلا نگران نباشید اون هست اون کارشو انجام میده اما هر بار ضعیف تر و ضعیف تر میشه مثل صدایی ک از ته چاه در میاد و باعث میشه صدای الهامات درونت ون و بهتر و بهتر می شنوید

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم

    85- استاد ی جایی تو جلسه 6 در مورد منطقی نبودنِ الهامات در زمانی که الهام میشن گفتن,و من میخوام با ی مثال از زندگی خودم این مبحث رو باز کنم تا ملموس تر بشه.(با اجازه ی استاد)

    ی تایمی از کاریم که فروشنده بودم و به خاطر یک سری مشکلات از کار اومدم بیرون و خواستم که خودم ی مغازه رو شروع کنم.ی مغازه پیدا شد و ی حسی منو با اشتیاق و امید میبرد که این مغازه رو بگیرم.(الان که نگاه میکنم میبینم الهامات بوده و چون من از قانون خبر نداشتم نمیدونستم چیه) با 7 تومن رفتم و ی مغازه ی 10 تومنی اجاره کردم.4 تومن پیش دادم بقیه رو چک دادم.(حالا3 تومن داشتم).همون شب یکی از دوستام که شنیده بود مغازه اجاره کردم,2 تومن زد به کارتم و اس ام اس داد که لازم نداره این پول رو هر وقت که داشتم بهش پس بدم .3 تومن هزینه دکور و سقف و مانکن اینا شد و من با 2 تومن شروع کردم و استارتِ خرید و زدم.همه در و همسایه میگفتن با این پول دکه سیگار هم نمیتونی اداره کنی,چه برسه به لباس فروشی.ولی ی حسی بهم امید میداد که ادامه بدم.در عرضِ 6 ماه ی سری اتفاقات افتاد و ی سری دست از طرفِ خدا منو به جایی رسوند که 70 میلیون جنس فروختم به همون کسی که براش فروشندگی میکردم

    اون روزِ اول از نظرِ همه کاسبای چندین ساله ی بازار این حرکتِ من کاملن غیر منطقی بود و به هیچ چُرتکه ای نمیخورد که این کارِ من جواب بده.ولی بعدِ 6 ماه جوری شد که اون میخواست بشه

    حالا تو اون تایم و اون زمان که تکامل طی شده بود این از نظرِ من منطقی بود و برای من کاملن عادی بود,چون مسیرِ تکاملش رو طی کرده بودم و به اینجا رسیده بودم.ولی روزِ اول که داشتم شروع میکردم اصلآ منطقی نبود که من بتونم با اون پول به جایی برسم.چه برسه به اینجایی که 70 میلیون جنس فاکتور کنم به کسی که 100 برابرِ من سرمایه داشت.

    ولی خدا از جایی و از چیزی به انسانِ با ایمان میرسونه که حتی کارشناسانِ اون رشته ی تخصصی هم نمیتونن پیشبینی کنن.

    حالا من نا آگاهانه از ایمان و باور استفاده کردم و هدایت شدم.اگه آگاهانه بود,نتیجه کاملن متفاوت تر میشد.

    وقتی استاد داشت در باره ی غیر منطقی بودنِ الهامات صحبت میکرد این تجربه مثل ی فیلمِ سینمایی برام تکرار شد و باورم رو محکم تر کرد

    برای همه تون باوری از جنسِ فولادِ آب دیده آرزو میکنم

    86- خدایا شکرت بخاطر این قانون قشنگی ک وضع کردی خدایا شکرت ک خودت گفتی هیچ کاری نمیخواد بکنید فقط ب من ایمان داشته باشید فقط توحید داشته باشید من خودم همه ی کارهاتون و انجام میدم خودم هدایتمون میکنم خدایا هزاران بار شکرت

    87- دوست خوبم شما اول باید خودت برای خودت ارزش قائل بشید خودت انقدر ب خودت عشق بورزی ک احتیاجی ب اینکه دیگران بخوان ب شما کمک کنند یا توجه کنند نداشته باشید عزیزم وقتی این حس و نسبت ب خودت داشته باشی دیگه نگران نیستی ک چرا مثلا توی این مورد چرا سوال منو جواب ندادند بلکه با یه دید دیگه نگاه میکنی میگی خوب شاید ندیدند شاید متوجه سوالم نشدن مسئله ای نیست دوباره می پرسم خودت احساس خودت و خوب میکنی و برای احساست ارزش قائل میشی و برای هر چیزی خودت و ناراحت نکن میدونی وقتی خودت ب خودت احساس بد داشته باشی تو مداری قرار میگیری ک بیشتر از این چیزها برات رخ میده و جهان شرایطی برات درست میکنه ک احساست بدتر میشه پس اول برای خودت ارزش قائل شو و بدون همه ی انسان ها ب یک اندازه ارزشمند هستند و همه از وجود خدا هستیم عزیزم ما همه بنده های خاص خدا هستیم

    88- سلام بچه ها امروز صبح یکی از اقوام همسرم فوت کرده بودن و ما برای خاکسپاریشون رفته بودیم خانم میانسالی بودندکه بچه هاشون جوون بودندو خیلی بیتابی میکردند. از خدا واسشون صبر خواستم و بعد که با همسرم اومدیم خونه همسرم گفت بعضی وقتا ادم عجیب میره تو فکر حکمت الهی و قضیه ی مرگ و میگفت فکری ام چرا یکی بعد از یکماه تولد میمیره یکی بعد از یکسال یکی جوون و یکی پیر و بعد از اینکه تو فکر فرو رفت میدونید چی گفت؟ همسرم گفت درسی که از این اتفاقات میگیرم اینه که باید سعی کنیم به چیزی یا کسی وابسته نشیم چون همه چیز فناپذیره و اونچه که واقعا ماندگاره خداونده و روح انسانه که خداوند از وجود خودش در اون دمیده ومن خیلیییی لذت بردم از اینکه چقدر همسرم زیبا و عمیق به این موضوع فکر کردجالب اینجاست که همسر من یه روحیه ی خیلی شادی داره و هیچوقت آهنگای غمگینم حتی گوش نمیده و اصلا هم اهل بحثای فلسفی و اینا نیست اما واقعا الان خوب درک کردم که دلیل موفقیتهاش چیه. خیلی خوب و با دید باز به مسائل فکر میکنه و خیلی وقتا پیش میاد که توی شرایط به ظاهر سخت دنبال ریشه ی موضوع میره. خودش میگه توی بچگیش و دوره ی جوونی خیلی آدم تند مزاجی بوده و خیلی زود عصبی میشده و بعد که به عنوان شاگرد میره توی مغازه ی یکی کار میکنه صاحب کارش بهش میگه تو اصلا با این اخلاقت نمیتونی از خودت مغازه بزنی و همونجا تصمیم میگیره روی خودش کار کنه چون میگه من میخوام واسه خودم مغازه بزنم و پیشرفت کنم پس باید خودم رو تغییر بدم. همسرم خیلی اهل این نیست که مثل من بشینه و دقیق مباحث علوم موفقیت رو دنبال کنه اما گاهی اوقات با هم صحبت میکنیم و من از اونچه که یادگرفتم براش میگم اما خیلی خوب تلاش میکنه اون چیزی رو که درسته رو دریافت کنه و توی زندگیش به صورت عملی استفاده کنه و من الان خیلی سپاسگذار خداوندم که همچین عزیزی رو با من همراه و هم مسیر کرده و واقعا از حضورش توی زندگیم تا به حال درسای زیادی گرفتم. نمیدونم چرا اینا رو اینجا نوشتم اما چون بهم احساس خیلی خوبی میده دوست داشتم با شما عزیزانم به اشتراک بزارم که هم به خودم یادآور بشم و هم سپاسگذارتر باشم. برای همتون آرزو میکنم که با کسانی همراه و هممسیر بشید که هرلحظه از حضورشون لدت ببرید و سپاسگذار خداوند باشید. دوستای مجردم برای موضوع ازدواجتون خیلی خیلی به خدا توکل و ایمان داشته باشید و دقیقا از خدا بخواین که چه فردی رو با چه خصوصیاتی سر راهتون قرار بده خداوند حکیم ترینه و خیلی خوب به شما واقفه خودش به بهترین مسیرها هدایتتون میکنه. دوستون دارم خوشبخت باشید انشاالله.

    89- اما دوستان خوبم ممنونم بابت پیام های زیباتون ، گفتین چه خوب که به نتیجه رسیدی به خود خدا تکیه کنی ، من واقعا از خدا خواستم ، بهش گفتم یه نشونه بهم بده ، و اما خدا هم مثل شماها جواااااااااااااااااابم رو داد

    همون روز به طور اتفاقی فایلی به دستم رسید با عنوان “نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگان”

    و این هم متن این نامه :

    سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام

    ( ضحی 1تا 3)

    افسوس که هرکس را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مسخره گرفتی.

    (یس 30)

    و از تمام پیامهایم روی برگرداندی

    (انعام 4)

    و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام

    (انبیا 87)

    و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.

    (یونس 24)

    و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری

    (حج 73)

    پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من شک داشتی .

    ( احزاب 10)

    تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی،که من مهربانترینم در بازگشتن.

    (توبه 118)

    نمیدونم ترجمه اش درسته یا نه ولی هرچه که هست کلمه به کلمه این متنی که به عنوان نامه خدا به دستم رسید، جواب حرف هایی بود که به خدا زدم و توی کامنت هم تا حدودی نوشتم :

    بهش گفتم به حال خودم رهام کردی و دوستم نداری

    گفت : ” سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام ”

    گفتم باهام قهر کردی ، هدایتم نمیکنی

    گفت ” از تمام پیامهایم روی برگرداندی و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام”

    گفتم من تلاش کردم ، ولی خسته شدم از مشکلات و دنبال راه حلم

    جواب داد “و چون مشکلات از بالا و پایین آمدند ،گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم که ببینم که باور میکنی ”

    با حس دلتنگی اومدم توی سایت و شماها رو هم ناراحت کردم و گفتم اصلا فقط از خدا کمک میگیرم

    گفت “تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی،که من مهربانترینم در بازگشتن.

    دیدید بچه ها خدا چه قشنگ جواب کامنتم رو داد ؟ تا حالا دیده بودید خدا هم جواب کامنتی رو بده ؟

    از خدا یاد بگیرید (شوخی بو )

    نمیدونم این اسمش نشونه است یا معجزه است یا الهامات الهیه ، هرچی که هست خیلی هیجان دارم از اینکه این نامه به دستم رسید

    خیلییییییی هم با خدا و همه شماها آشتی ام ، خیلییییییییی هم دوستتون دارم

    90- خدا میخواد ما رو بیشتر به خودش نزدیک کنه تا وابسته ب خواسته هامون نباشیم بلکه وابسته ب خودش باشیم تا ما رو راحت در مسیر خواسته هامون قرار بده خدا رو شکر

    91- یک سوال درباره نحوه کنترل ذهن:

    ??????

    مشکل اساسی من این است که وقتی در حال کار کردن روی خودم و باورهایم هستم، ذهنم به شدت به طرق مختلف کاری می کند که دیگر حس خوبی به این کار نداشته باشم . با اینکه نشانه های خوبی مبنی بر تغییر این باور و موفقیت در این زمینه دریافت می کنم، اما مرتبا به من می گوید که این باور در تو ساخته نشده حالم رو میگیره وهم دودل میشوم که چیکار کنم.لطفا اگر میشود راهنماییم کنید.

    پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش??????

    مسئله نجواهای ذهنی، نه فقط مشکل شما که مشکل کل بشریت است

    این کار ذهن است. این طبیعت اوست که همواره و در هر لحظه حتی از دل زیبا ترین وقایع، وحشتناک ترین اتفاق ممکن را در ذهن مان متصور شود برای اینکه ما را نگران کند، بترساند و از ماندن در احساس خوب دور نماید.

    بنابراین وظیفه ما، کنترل ذهن به کمک ایجاد باورهای قدرتمند کننده، خصوصا باورهای توحیدی است.

    و میزان رضایت ما از زندگی، میزان تجربه خواسته های ما و میزان آرامش ما و میزان هدایت ما به مسیر نعمت ها، به اندازه توانایی مان در کنترل ذهن مان است

    از آنجا که این موضوعی نیست که بتوان آن را در قالب یک ایمیل شرح داد، پیشنهاد می کنم برای حل این مسئله اساسی که حلش درهایی از نعمت، برکت و سعادت را به زندگی ات می گشاید، از جلسه 6 دوره جهان بینی توحیدی 1 کمک بگیر

    به نظرم همین یک جلسه، ارزش پرداخت هر بهایی را دارد

    من تمام دوره های استاد عبا سمنش را از سایت خریده ام اما اگر به من می گفتند که مجبوری فقط یک فایل را انتخاب نمایی، قطعا انتخاب من، جلسه ششم دوره جهان بینی توحیدی 1 بود

    زیرا اگر همین یک توانایی را در وجودت ایجاد نمایی، به هر آنچه که بخواهی، می رسی.

    92- ی چیزی به ذهنم اومد و میخوام که با شما به اشتراک بذارم این مطلب رو

    زمزمه های شیطانی هم مثل الهامات از طریقِ مختلف به ما گفته میشه از طریقِ صحبتهای ی دوست,خوندنِ ی مطلب تو اینترنت,ی دیالوگ تو ی فیلم یا کلیپ,شنیدنِ ی خبر تو اخبار یا تو جامعه,و هزاران طریقِ دیگه

    واسه همینه که محدود بودنِ روابط اجتماعی خیلی مهمِ.واسه همینه که نبودن تو کانالها و گروههای شبکه های مجازی مهمِ.چون باورها رو ضعیف میکنه.

    دوستی که ذهنِ سالم داره,برنامه ای که باورِ سالم میده بهت,و در کُل جمعی که خوراکِ مناسب به ذهنت میده رو بچسب و رها نکن.برای خودِ من جمعی سالم تر از اینجا وجود نداره.اینجا,همه صحبتها از امید,از آرزوها,از رسیدن به خواسته ها,همه چیز از عشق,همه چیز از شادی و سعادت,و فراوانیِ نعمت و فرصت هست و بس.وقتی کامنت بچه ها رو میخونم و فایلِ جلسات رو میبینم انگار دارن خونی که تو رگهام هست رو عوض میکنن و خونِ تازه میزنن.از کسالت در میام و شاداب میشم.ذهنم,چشمم,گوشم و تمامِ اندامهای بدنم فراوانی و سلامتی و شادی ونعمت رو میبینن و میشنَوَن و لمس میکنن. با این کارها اجازه نمیدم شیطان بیاد تو ذهنم,چه برسه که بخواد فرمونِ ذهنم رو دستش بگیره.دیگه باهاش جنگ نمیکنم.فقط رو خودم و باورهام کار میکنم.من که قوی باشم کار تمومِ.چون اون نمیتونه به منِ قوی امر و نهی کنه که.

    با هر بار نگاه کردن به جلسات چیزایی که به ذهنم میاد و با دوستان به اشتراک میذارم.هم برای قوی تر کردنِ عضلاتِ اِدراکِ خودم,هم برای همسفرایِ خوبم که بودنِ هر کدومتون برام خیلی ارزشمندِ

    93- موضوع: نکته های قسمت 6

    هدایت همیشه هست و داره به ما جهت دهی میکنه و نشونش ارامشه و اون نجواها همیشه ما رو میترسونه همیشه از کاه کوه می سازه یعنی اگر تو کل روز اتفاقات خوب تجربه کرده باشی با این همه اتفاقات خوب و با این همه شرایط خوبی ک داریم با این همه تجربه های خوبی ک داریم و با این همه نعمت های خوبی ک داریم اگر یک ناخن ما بشکنه این میاد این و چنان بلد میکنه ک انگار هیچ اتفاق خوبی تو زندگی ما نیافتاده این اصلا کارش اینه اصلا این کارشه بعد ما یه عالمه اتفاق های خوب برامون می افته میگیم خوب ک چی حالا کنکور هم قبول شدم حالا شش ماه هم سرما نخوردم حالا مثلا رابطه عاطفی مون هم قشنگه ک چی من ک درآمدم زیاد نشده چه فایده حالا درآمدم دو برابر شده قرار بود درآمدم صد برابر بشه چه فایده داره یعنی این ذهن کارش اینه ک نکات منفی رو هزار هزار برابر بزرگتر از اندازه واقعی ش میکنه و نکات مثبت و هزار هزار برابر کوچکتر از اندازه واقعی ش میکنه اون کارشه اصلا اون ساخته شده ک این کارها رو انجام بده ناراحت هم نشید از دستش اصلا اون مکانیزمشه اصلا همینه حالا تو هم باید یه کاری انجام بدی اصلا ایمان یعنی چی ایمان یعنی همین توکل یعنی چی توکل یعنی همین اگر کار راحتی بود ک اصلا دیگه چه بحثی بود بین مومنان و کافران مومنان و مشرکان همه مثل هم بودن این تفاوت عظیمی ک بین افراد هست به این دلیل ک اون ذهنه داره برای همه کارشو خوب انجام میده اما بقیه افراد در مورد این ور قزیه کار شونو خوب انجام نمیدن یعنی این توانایی ک شما میتونید با ایجاد باورهای خوب ب آرامش برسید و آدم های بسیار بسیار کمی دارند اون ذهنه در ذهن همه ی آدم ها اون قدرت و داره ولی اون ایمان هست ک آدم های خیلی زیادی ندارند یعنی شما بدونید ایمان توکل یعنی ایجاد باورهای خوبی ک شما رو ب آرامش میرسونه

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم

    باور ساختن یعنی چی باور ساختن گفتگوهای ذهنی در مورد موضوع های مختلف ک نتایجش احساس ارامشه احساس بهتر حداقل نسبت ب احساس قبلی باور ساختن یعنی وقتی یه سریع افکار میاد ب سراغ شما ک احساس شما رو بد می کنه شما افکاری رو پیدا کنید ک این پیدا کردن افکار هم خودش تمرین میخواد اگاهانه باید این کار رو انجام بدید یعنی این جوری نیست ک خودش بوجود بیاد ولی اون ذهن منفی خودش بوجود میاد افکار منفی خودش همیشه هست اما افکار مثبت و اگاهانه باید یه کاری بکنی تا وجود داشته باشه به همین دلیل هم افراد باایمان بهشت ها بهشون وعده شده است بخاطر اینکه یه کاری دارن انجام میدن یه حرکتی دارن میکنند یه ایمان یه توکل در روزهای تلخ و سرد دارند در خودشون ایجاد میکنند یعنی این افکار و نجواهای توی ذهن همه ی ما هست راهی هم نیست ک قطع کنیم این باید باشه جزی از طبیعت ماست باعث میشه ما اتفاقا تقویت بشیم اما ما با ایجاد باورهای خوب و با تکرار اون ها و با کار کردن بر روی اونها و با سپاسگزاری با هر گفته ای توی ذهن ما ب احساس بهتر برسیم باعث میشیم اون نجواهای ضعیف ضعیف تر بشن صداشون کمتر بشه و صدای الهامات و صدای اون پیام نوید بخش پیام امید دهنده پیام الهی داره هی قوی و قویتر میشه این کار کاری هست ک ما باید انجامش بدیم این کاری هست ک باعث پیشرفت ما میشه باعث خوشبختی ما میشه باعث نجات ما میشه باعث میشه ما در مسیر درست قرار بگیریم باعث میشه ما ب خواسته هامون هم برسیم یعنی نه تنها احساسمون هم بهتر میکنه ن تنها آرامش بهمون میده ن تنها خوشبختی رو برامون ایجاد میکنه بلکه خواسته های مادی رو هم فراهم میکنه ثروت رو هم براتون فراهم میکنه نعمت ها رو هم براتون فراهم میکنه روابط عاشقانه رو هم براتون فراهم میکنه

    در مورد سلامتی اون افرادی ک افکار بیماری زا دارند و این نجواهای ذهنی رو نتونستند کاریش کنند و همش تو ذهنشون داره شروع میکنه ببین چقدر حالشان حال جسمی شون وخیمه ببین چقدر معدشون دربه داغون چقدر کارشون ایراد داره چقدر کمردرد سردرد روزی پنجاه تا قرص میخورند هر بیماری ک نگاه میکنی می بینی اون نجواها دارند کار شونو انجام میدند ک بیمار شده .اون نجواهای رو شما ساکت کنید با باورهای درست بیماری خود ب خود از بین می ره و سلامتی جاشو میگیره این کار طبیعی کار جهان کار خداوند وعده خداوند شما اون نجواها رو بهش بی محلی کنید رو باورهاتون کار کنید ب اونا توجه نکنید کاری بهشون نداشته باشید و جواب خوب براش ایجاد کنید سپاسگزار باشید بخاطر داشته ها تون ب نعمت ها هدایت می شید ب ثروت ها هدایت می شید تو زمانی ک همه دارند از وضعیت اقتصادی گله میکنند شما ب مسیرهایی هدایت می شید ک بهترین فرصت برای موفقیت مالی هست این قانون جهان هستی خیلی دوست دارم در مورد این موضوع هی فکر کنید و هی صحبت کنید در موردش من هر روز دارم روی این موضوع فکر کار میکنم این نجواها هستند و من کارم اینه ک روی باورهام کار کنم و بعد الهامات خوب بهم گفته میشه و بعد من اون کارها رو انجام میدم و بعد هی الهامات بهتر و هی تو مسیرهای بهتر

    94- سلام استاد خوبم

    یه چیزی میخوام براتونبگم … این جلسه پاشنه ی آشیل من بود ………… بذارید براتون توضیح بدم ….. شما گفتی که نجواهای ذهنی همیشه هستن و خود شما با اینکه اییییین همه دارید رو خودتون کار میکنید اما نجواهای ذهنی شما هم خاموش نشده و وجود داره و شما یاد گرفتید که اصلا کار ذهن و کار این نجواها اندوهگین کردن انسانه و یه جورایی وظیفه ش همینه ………….و شما اینو خوب درک کردی و حالاکه نجواها دارن کارشون رو انجام میدن شما هم کار خودتون رو خو بانجام میدین یعنی به اون نجواها میگین: قبلا هم از این حرفا زدی ولی آخرش اتفاقات خوب برای من افتاده ………….قبلا هم از این طرفند استفاده کردی که منو غمگین کنی ولی من دیگه گول نمیخورم ……….. میخوام بگم استاد من تو این مدت از اولین روزی که باهاتون آشنا شدم تا حالا و تو تمام این روزا میتونم بگم پیوسته دارم رو خودم کار میکنم ….. در طول روز با اینکه احساس خوبم خیییییلی خیییییییییییلییییییییی زیاد بوده ولی به هر حال لحظات و دقایق و شاید ساعتی از روز بوده که حالم خوب نبوده هر چند اگه یک ساعت باشه ( منظورم از یک ساعت در طول 24 ساعت شبانه روز هست ….. در مجموع اگه دقایقی رو که احساسم بد میشد رو با هم جمع کنم یک ساعت میشد . ) اما الان تو این 2-3 روزه از وقتی فایل ششم رو شنیدم و فهمیدم که اصلا کار ذهن همینه که این نجواها رو داشته باشه و ما باید اولا بدونیم که کار ذهن همینه … خب حالا که میدونیم راهش اینه که باهاش دوست باشیم و بهش دوستانه بگیم نه تو درست نمیگی چون فلان اتفاق خوب برای من افتاده .. چون فلان روز اونی که تو گفتی نشد و همه چیز خیلی هم خوب شد ….. چون اون اتفاق که تو گفتی بده ولی آخرش به خیر و خوشی واسه من تموم شد ……. تو این 2-3 روزه که من اینو فهمیدم تماااااام 24 ساعت روز حالم و احساسم خوب بود ………. این رو تا حالا تجربه نکرده بودم …………. یعنی تو 24 ساعت شبانه روز من ماکزیمم تاکید میکنم ماکزیمم فقط و فقط و فقط حداکثر یک دقیقه احساسم خوب نبود ……………این یه رکورد جهانیه …………. تو تمام 24 ساعت روز حالم و احساسم خوب بود ………….. من اینو تو این مدت که با شما آشنا شدم اصلا تجربه نکرده بود ………………. استاد خوبم پاشنه ی آشیل من این بود که باید میدونستم نجواهای ذهنی هم طبیعیه و هم کار ذهنه و این که من باید با ذهنم دوست باشم و به قول شما حتی با اون نجواها شوخی کنم و بگم …. دسستون روخوندم ……. استاد خوبم ممنونم ……….. این جلسه یه مفهوم کاملا جدید رو یاد گرفتم که باعث شد 2-3 روزی رو تجربه کنم که تو تمام دقایق و لحظات تا کید میکنم تو تمام لحظات حالم خوب بود و احساسم خوب بود …………… رکورد زدم ……… رکورد زدم …………. استاد خوبم این جلسه عالی بود ……… دقیقا من همینو میخواستم بدونم ………….. دقیقا پاشنه ی آشیل من همین بود …………… متشکرم ……….. متشکرم ……….. متشکرم

    دوستای خوبم یه روز بعد از ظهر من یکتا پرست شدم …. فایلی رو از استاد گوش دادم که میگفت از خدا سوال کن و بخواب و قبل از خواب ه خودت بگو که خدا جواب سوالت ر ومیده و باهات حرف میزنه ……… بعد از ظهر بود و من یه کم با خدا حرف زدم و سوال پرسیدم و خوابیدم … یک ساعت بعد که بیدار شدم دیدم استاد راست میگه خدا باهام حرف زده و اصلا وقتی ازخواب بیدار شدم انگار از جلسه ی صحبت با خدا اومده بودم بیرون …………. بعد از اون روی این حسم بیشتر کار کردم و امروز خیلی خیلی بهتر میتونم با خدا حرف بزنم و اونم خیلی واضح باهام صحبت میکنه …….

    95- فایل جلسه ششم اون قسمتیکه گفتید به نجواهه بگید برو بابا تو ازین دروغا زیاد گفتی و… و اینکه ازینکه هست ناراحت نباشیم و باهاش دوست باشیم و… خیلی خوب بود. خیالم راحت شد که اگه نجوایی هم اومد دلیل بر این نمیشه که من توی مسیر نیستم. قبلا فکر میکردم اگه درست قانونو اجرا کنم اصلااااا نباید ازین گفتگوهای ذهنی داشته باشم ولی الان خیالم راحت شد..

    منم یاد گرفتم ازونروز هی بهش میگم چطوری چاخان ؛ بازم که اوندی اینورا اسم نجواگر من چاخانه

    اون تکنیک خواب هم عالی بود. دیروز نتونستم چاخان رو بفرستم بره پی کارش ، گرفتم خوابیدم ؛ بیدار شدم دیدم رفته

    96- جلسه شش

    نجواهای ذهنی:

    ذهن ما مبتونه از بهشت ،جهنم بسازه و به راحتی مبتونه با احساس آدم کاری کنه و چنان ترسهایب در دل آدم بوجود میاره که میتونه حال آدمو خراب گنه

    اگه ما بدونیم وظیفه شیطان ایجاد نجواهای ذهنی هست اصلا ناراحت نمیشیم و خیلی راحت باهاش کنار میایم ،اگر باهاش راحت باشیم کمتر تحت تاثیر قرار میگیریم ولی اگه بخوایم باهاش بجنگیم و مقاومت داشته باشیم تحت تاثیرش قرار میگیریم اما اگر بپذیریمش خیلی راحتتر میتونیم از خودمون در مقابلش دفاع کنیم

    پس باید بپذیریم که شیطان وظیفش هست که ما رو گمراه کنه ولی مومنان واقعی رو نمیتونه گمراه کنه که خداوند هم در قرآن به این موضوع اشاره کرده و زمانیکه افکار منفی و نجواهای شیطانی و اون احساس بد شروع میشه باید با خودمون بگیم : تو داری کارتو انجام میدی منم کار خودمو میکنم و وظیفه من اینه که باورهای مناسبی رو ایجاد کنم و توجه کنم به اون باورها …

    ممکنه نجواها هر روز باشن یا چند روز یک بار …نمیتونیم بگیم این نجواهای شیطانی قطع میشن ولی با کار کردن رو خودمون و باورهامون میتونیم نجواهارو کمتر کنیم

    نجواها هم مثل باورها میمونن هر چقدر بهشون خوراک بدی قویتر میشن حالا خوراک این نجواهای شیطانی چیه؟

    توجه کردن یعنی هر چقدر به نجواها توجه کنی هی اینا بلندتر میشن ،زورشون بیشتر میشه،صداشون بلندتر میشه و قویتر میشن

    و هر چقدر به اون باورهایی که آگاهانه میسازید ،به الهامات،و به هر چیزی که نقطه مقابل نجواهاست و احساس خوبی به شما میده توجه بیشتری کنید این نجواها ساکت تر میشن

    یعنی شمادر هر لحظه با توجهتون یا دارید قدرت میدین به گفتگوهای شیطانی یا قدرت میدین به الهامات الهی و این سرشت ماست و این تضادیه که ما باهاش متولد شدیم و باید باشه…دلیل رشد جهان همینه ..نجواها و الهامات دقیقا مثل دو قطب آهنرباست مثل سرما و گرما،مثل جنوب و شمال و این دو قطبی بودن هست که باعث ایجاد تضادها و خواسته ها میشه پس این دو قطب تو ذهن ما هم هستن اما نه به این معنا که چون هستن تاثیر گذار هم هستن فقط به این معناست که وجود دارند ،و هم گفتگوهای شیطانی وجود دارن هم ندای الهی اما اینکه کدوم تاثیرش بیشتره و کدوم صداش بلندتره این به شما بستگی داره که داری به کدومش خوراک میدی..چه جوری خوراک میدی؟ با توجهت..

    اگه داری به گفتگوهای ذهنیت توجه میکنی داری اجازه میدی که اونا بال و پر بگیرن و قوی شن

    علت اینکه فردی تصمیم به خودکشی میگیره اینه که نجواهای ذهنی کل ذهنش رو پر کردن و اونقدر طرفو دارن میترسونن،انقدر آینده رو زشت و سیاه جلوه میدن که اون فرد تصمیم به این کار میگیره..

    اگر تصمیم بگیریم تمرکزمون رو بذاریم رو باورهایی که بهمون قدرت میده،بهمون انرژی میده و با توجه کردن بهشون انرژی بدیم و با صحبت کردن در موردشون ،با نوشتن و تجسم کردنشون،با تفکر و تعقل در نظام آفرینش ،با نگاه به نعمتهامون با به یاد آوردن اینکه هزاران هزار بار این نجواهای ذهنی در گذشته هم سراغمون اومدن و هیچ کدوم اتفاق نیفتادن با فهمیدن اینکه کار شیطان اینه که ما رو بترسونه و در مقابلش مقاومت نکنیم و هر وقت اومد سراغمون راحت باشیم باهاش و مثلا بگیم که

    من دیگه دست تو رو خوندم،اتفاقا نعمتها همیشه هست،اتفاقا من همیشه سالمم ،اتفاقا همه حرفایی که میزنی دروغه و تو فقط میخوای منو بترسونی، با این حرفها خیلی راحت میتونی احساستو خوب کنی و تغییر بدی حالتو..

    اما گاهی اوقات ممکنه حربفش نشیم ولی در کل ما این توانایی رو داریم که با کار کردن روی باورهامون و با شناختن اون تکه از وجودمون که قراره احساسمون رو بد کنه در اکثر مواقع حالمون خوب باشه و همین اکثر مواقع هم کافی هست،یعنی فکر نکنید اون قدرت چندانی داره اگر شما یک ساعت حالت خوب باشه اگر اون چندین ساعتم حالتو بد کنه اون حال خوب و احساس خوب قویتره و زمانبکه رو خودتون کار کنید در 90/1 درصد مواقع حالتون خوبه اما این زمانی اتفاق میفته که رو خودمون کار کنیم و آگاهانه باورهای مناسب بسازیم..

    اگر نجواها شروع کردن به حرف زدن میتونید این تمرینو انجام بدین:

    تو وظیفت اینه که منو گمراه کنی،و داری یه سری دروغ به من میگی،و هیچوفت هیچ چیز رو راست نگفتی و اصلا برام مهم نیست و من شروع میکنم به تمرکز رو باورهای خوبم و دلیل براشون میارم،چه جور دلیلی؟

    دلایلی مثل سلامتی،نعمتهایی که خدا بهم داده،اتفاقات خوبی که برام میفته ..شاید کسایی که ذهن منفی دارن در شروع کار دلایل کمی باشه ولی اگر اون صدای ارامش بخش وجودشون رو تقویت کنند ،یعنی توجه کردن به نعمتهاشون،یا صحبت کردن در موردش،یا تکرار باورهای مناسب،اگر این کارهارو انجام بدن انقد اتفاقات خوب میفته که رو غلتک میفتن و همینجوری اتفاقات خوب پشت سر هم براشون بوجود میاد..

    هر بار که رو خودتون کار کنید نجواها کم و کمتر میشه مثل زمانیکه دو تا صدا همزماناز دوتا بلندگو داره پخش میشه ،و مثلا یکیشون فوتباله یکیشون اخبار،در حالیکه هر دو صداشون یکیه،ولی زمانیکه شما توجهت رو بذاری رو صدای فوتبال اون صدای دیگه رو نمیشنوی یا کمتر میشنوی،و وقتی توجهت رو ندای درونی باشه دیگه نجواهارو کمتر میشنوی..

    الهامات منطقی شاید در لحظه ای که الهام میشن منطقی نباشن اما در نهایت همیشه منطقی هستن ،و هیچ چیز عجیبی رخ نمبده ،معجزه به این معنا که خداوند قوانبن طبیعی رو دست کاری کنه اصلا وجود نداره و نشونه الهامات اینه که همیشه با احساس خوب همراهه.

    با این همه نعمتهایی که داریم گاهی شیطان میاد و این اتفاقات کوچیک رو اونقدر بزرگش میکنه که توجهتو از رو نعماتت برداری ،یعنی ذهن کارش اینه که نکات منفی رو صد برابر بزرگتر میکنه و نکات منفی رو صد برابر گوچیکتر نشون میده.

    ایمان و توکل یعنی چی؟

    ایجاد باورهای خوبی که شما رو به آرامش میرسونه،همون باورهایی که تو قرآنم هست،مثل همون باورهایی که خدا در قرآن به مادر موسی داده،صحبت هایی که خداوند با پیامبران داره،که تو دل همون گفتگوها باورهای توحیدی نهفته هست

    باور ساختن یعنی چی؟ گفتگوهای ذهنی راجب چیزهای مختلف که نتیجش احساس بهتر نسبت به قبله..

    ما با ایجاد باورهای خوب،و تکرار و سپاسگزاری باعث میشیم نجواها ضعیفتر بشن و صدای پیام الهیی قوی و قویتر شه ..خیلی از الهاماتی که به ما گفته میشه ما همون یک بار میشنویمش و ازش استفاده میکنیم ولی گفتگوهای ذهنی رو یک میلیارد بار تکرارش میکنیم و بعد اونها قوی و قویتر میشن اما اگه بتونیم از الهامات که بهمون میشه بیشتر و بیشتر استفاده کنیم و با خودمون چندین هزار بار تکرارش کنیم تو مدار دریافت الهامات و نعمتهای بیشتری قرار میگیریم

    اگر افکار منفی قوی باشن باید ببینید با چه چیزی میتونید حالتون خوب کنید؟ ممکنه آهنگ گوش کردن باشه یا بازی کردن،یا هر چیز دیگه که باعث شه به حالت مثبت برسید و بعد بیاید سراغ افکار مثبت …ذهن هر بار یه چیزی رو به دست میگیره که حال شما رو بگیره و هر وقت بتونید رو افکار مثبت کار کنید دیگه کاری یاهاتون نداره و کمتر اذیت میشید ..در واقع کار ذهن اینه که همیشه بدترین سناریوی ممکن رو میسازه یعنی انقدر قدرت داره که از چیزهای ساده معضلات بزرگ درست کنه و در این مواقع هست که باید باهاش از در صلح وارد بشید و با دلیل اوردن و باورهای مناسب حالتونو بهتر کنید و به این ترتیب در مسیر رسیدن به خواسته هات قرار میگیری.و اگر نشد با راههایی که خودتون میدونید میتونید حالتونو خوب کنید..و این احساس خوب رو ادامه میدیم و ادامه میدیم تا زمانیکه گفتگوی ذهنی دور و دورتر میشه تا زمانیکه دیگه نیست و اینجاست که شما پادشاه زندگیتون میشید و این کارو همیشه انجام بدید با ایجاد باور مناسب تا به احساس بهتر وبهتر میرسید.

    97- همانطور که شما در جلسه ششم گفتید که البته من قبل از این جلسه به حرف های شما رسیده بودم و جلسه ششم مهر تاییدی بر باورهام بود اگر عجله نکنیم وفقط امید و حال خوب رو ادامه بدیم حتی در فرایند تکامل باورهای مناسب هم به شما الهام میشه

    98- مرین جلسه 6: وسوسه شیطان

    راستش من 30 تا سکه تمام بهار داشتم که حدود 3-4 سال قبل خریده بودم و نگهشون داشته بود. اتفاقی که افتاد این بود که دقیقاً همون وقت که سکه شروع به بالا رفتن کرد، همسر من طی یک حرکت چریکی رفت 30 عدد سکه رو فروخت. رو قیمت چند؟ روی یک میلیون و پانصد.

    جالب اینه که اون روز عصر که این تصمیم رو گرفت باورتون نمیشه من اصلاً زبونم انگار بند اومده بود قدرت حرف زدن و مخالفت کردن نداشتم. شاید هم اصلاً مغزم هم کار نمیکرد که بخوام اعتراضی بکنم. شاید هم اصلاً اعتراضی نداشتم مثل یه ربات بودم بی فکر و بی احساس.

    گذشت تا آرام آرام قیمت سکه و طلا بالا رفت و من خبر نداشتم. یه شب دیدم همسرم با ناراحتی گفت سکه شده یک میلیون و نهصد. خب من اولش کمی ناراحت شدم. از اون طرف شیطان هم که فرصت خیلی خوبی به دست آورده بود می خواست شروع کنه به وسوسه کردن و بدتر کردن احساس من…. : نگاه کن یعنی این همه ساله داری روی خودت کار می کنی اینم نتیجه اش. دور و بری هاتو ببین اونا اصن از باور چی می دونن؟ همه اش دارن سود می کنن توی طلا توی ملک توی بورس…

    ولی من بهش مهلت ندادم و شروع کردم به خودم بگم : نه چیز مهمی نیست چیزی که فراوان هست نعمت و ثروته. درسته که الان هنوز برام ایجاد نشده ولی من دلم قرص و محکم هست که چیزی نمی گذره که فراوانی وارد زندگی ام می شه. آدم های زیادی بودن که ضررهای مالی بزرگی دادن و همه چیزشونو از دست دادن ولی به خاطر اینکه فکر درست و دل بزرگی داشتن، بعد از مدتی تونستن دوباره پول بسازن و …. پس من هم می تونم این مبلغ یا خیلی بیشتر از اینو بسازم چون من هم دارم روی فکر و احساسم کار می کنم و خداوند هم ثروت فراوان در این دنیا قرار داده است.

    و با این حرفها موفق شدم خیلی آسون و سریع جلوی احساس بد رو بگیرم و به حالت عادی برگردم. به قول استاد تونستم فقط در عرض چند دقیقه حالم رو خوب کنم.

    از طرفی هم دلم رو خوش کرده بودم که دیگه هیچ جوره قیمتا بالاتر از این نمیره.

    ———————————————-

    گذشت تا پریشب بعد از افطار، همسرم پای کامپیوتر بود و داشت توی سایت ها می چرخید. بعدش بلند شد و گفت فهمیدی قیمت سکه چند شده؟ قیمت سکه شده 2 میلیون و پونصد.

    ( اینو بگم که من اصن تو این مدت قیمت سکه دلار ….هیچی رو دنبال نمی کردم ، مثل همیشه)

    استاد و بچه های عزیز باورتون نمیشه به اندازه ی سرِ سوزن دلم تکون نخورد. اینکه می گم سرِ سوزن واقعاً می گما . بعد ایشون شروع کرد به حساب کتاب. گقت رو تعداد30 تا سکه می کنه به عبارت 30 میلیون تومان ، بعد با احتساب اون پولی هم که خودم داشتم ( یک مقداری پول از حقوق ماهیانه شون برای سهم استقلال مالی پس انداز کرده بودن) می کنه مجموعاً اینقد ….ضرر.

    خدا شاهده اصن من اینقدر بی خیال بودم که…. ( بذارین توی پرانتز بگم که من قبلنا از آدم هائی بودم که خیلی روی بالا و پائین شدن حتی یه دونه سکه و ضرر دادن عجیب حساس بودم و غصه می خوردم) خلاصه از بس فضای خونه آروم و بی استرس بود یه دفعه همسرم گفت خب حالا یه آهنگ شاد میذاریم و خلاصه کلی مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم. از همون خنده های ته دل که اشک آدم درمیاد. واقعاً خوش گذشت.

    نکته اش اینجاست که 7-8 دقیقه ای که مزه انداختیم و خندیدیم احساس کردم که من توی یه آزمایش و یه امتحانی شرکت کرده بودم و حالا قبول شدم. انگار از یه مرحله مهمی گذر کرده باشم؛ ….خیلی حس متفاوت و خوبی بود.

    یاد حکایت ملاصدرا و پیرمرد فقیر افتادم که از زبان استاد توی یکی از فایل هاشون شنیده بودم:

    ( ملاصدرا در یکی از جلسات درسش داشت در مورد ایمان به خداوند صحبت می کرد. پیرمردی از میان جمعیت بلند شد و گفت: بله برای تو که آدم ثروتمندی هستی و زندگی مرفهی داری آسونه که از ایمان حرف بزنی ولی من چی که در سختی زندگی می کنم من چطور می تونم به خدا ایمان داشته باشم.

    ملاصدرا خطاب به پیرمرد گفت: تفاوت من و تو در مقدار دارائی مون نیست تفاوت ما در اینه که : افسار الاغ تو به دل میخه ولی افسار اسب های من به گل میخه. من اگه فردا صبح بیدار شم و ببینم تمام اسب هام افسارشونو از گل در آوردن و رفتن اصلاً ناراحت نمی شم ولی تو اگه ببینی الاغت فرار کرده و رفته ، می میری)

    ( البته ممکنه برای بعضی افراد نیازی به چنین ضرر بزرگی نباشه برای رسیدن به این نقطه ؛ ولی برای من این موضوع به شدت پاشنه ی آشیلم بود.)

    خدایا شکرت و

    استاد عزیزم ممنون که منو به این آرامش هدایت کردین.

    99- موضوع :نکته های جلسه 6

    من میدونم نباید تو احساس بد بمونم تو احساس بد با هر منطقی با هر دلیلی اگر در احساس بد باشی در مسیر ناخواسته هات هستی تو مداری می افتی ک چیزهایی توش وجود داره ک تو نمی خوای

    احساس خوب یعنی می افتی تو یه اقیانوس بینهایت با یه قایق بسیار مجلل و زیبا و قدرتمند هر جا ک دوست داری بری و لذت ببری به همین دلیل وقتی افکاری میاد ک احساس منو بد کنه من دیگه تردیدی ندارم ک این از طرف شیطانه و دروغه اگر ب هر دلیلی این احساس بد توی ذهن من منطقی باشه و درست باشه باید نگرانم کنه ب خودم میگم آقا دلیلش مهم نیست میافتم تو اون مدار دربه داغون ها اگر میخوام بیافتم تو مدار درست باید یه کاری بکنم احساس مو خوب کنم باید یه راهی پیدا کنم از یه نعمتی شروع کنم بشینم بنویسم از نعمت هایی ک خدا بهم داده اتفاقات خوبی ک در گذشته و در آینده ممکنه بی افته سپاسگزار نعمت هام باشم سپاسگزار روابطم و یه عالمه چیز دیگه حالا اگر نتونستم راهی پیدا کنم انقدر این ترس منو ترسونده بود دیگه تهش میگیرم می خوابم چون میدونم وقتی می خوابم همه چیز قطع میشه وقتی از خواب پا میشم همه چیز صفر شده چون صددرصد با خواب درست میشه مگر اینکه شما بعد از خواب دوباره شروع کنید ب پروبال دادن اونا یعنی بعد از خواب شما ب یه تعادلی میرسی ک میتونی بیای سراغ سپاسگزاری کردن از نعمتها و وظیفه شما اینه ک باورهای مثبت و هی تکرار کنید برای اینکه جلوی نجواها گرفته بشه

    تو این جلسه ما در مورد نجواها صحبت کردیم و گفتیم این کارشه از کاه کوه می سازه همیشه بدترین سناریوهای ممکن و ب شما میگه بدترین یعنی انقدر قدرت داره ک از چیزهای کاملا مزخرف و ساده داستان های جناحی و معضلات بزرگ و درست میکنه ک حدوحساب نداره حالا شما باید بگید اااا چه جالب چقدر تو موجود خلاقی هستی توی داستان سازی چه دروغگوی قهاری هستی چه خلاقیتی داری توی ترسوندن آدم ها. مثلا همین جوری بهش بگو رفیق دوست بعد بگو قضیه اینه هزار بار تو این کارو کردی قضیه اینه که همیشه اتفاقات خوب برای من می افته همیشه همه چی ب نفع من میشه خدا همیشه هوای من و داشته تا حالا هم هزار بار هر هر اتفاقی هم ک افتاده ب نفع من شده هر چند ک تو یک میلیارد بار هر چی ک گفتی دروغ بوده یعنی میخوام بگم ک باهاش در صلح باشید مقاومت نکنید چون هر چقدر مقاومت کنید قویتر میشه خیلی راحت بخندید بهش باورهای درست و روش کار کنید تکرار کنید

    باورها رو هم گفتم چیزهایی هستند ک ب شما احساس بهتر میدن در مقابل اون نجواها یعنی نوع نگاهی هستند ک آرام آرام حس شما رو در برابر اون نجواها بهتر میکنه یعنی فکر نکنید حتما باید خدا رو توش بیارید توکل توش بیارید ن میتونه از یه چیز ساده تری اتفاق بی افته با یه نگاهی ک احساست بهتر بشه وقتی ب احساس خوب میرسی اتفاقات خوب برات رخ میده تو مسیر خواسته هات قرار میگیری و میبینی همه ی اون توهمات و نگرانی ها و ترس ها و تهدید ها و چیزهای دیگه دروغ بوده پوچ بود مثل تاریکی ک ما می ریم میگیم العان جن العان خرس شیره مار فلانه چیه خدایا چه خبره بعد ک چراغ و روشن میکنیم میبینیم هیچی نیست این شیطان هم یه عالمه ترس و درست میکنه شما هم با احساس خوب چراغ و روشن میکنید میبینید هیچی نیست بعد خیلی راحت قلقش دست تون میاد ک این چه ویژگی های داره از کجا شروع میکنه ب ترسوندن چه حرفهایی میزنه تا کجا میتونه شما رو پیش ببره توی ترس ها نگرانی ها و توهم

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم

    100- الان داشتم تو یکی از سایت ها فیلمی میدیدم که آقای فردوسی پور داشت تیم و کشور اروگوئه رو توضیح میداد

    تو فیلم گفت اروگوئه ای ها یه شعار و جمله معروف دارن و اون اینه:

    کسی که امید داره فقیر نیست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    خوشبخت روزگار گفته:
    مدت عضویت: 3409 روز

    سلامممممممم

    وای استاد خیلی سبک عالی بود واقعا ممنونم که اینهمه وقت گذاشتید برای اینکار،چقدر شباهت هایی رو بین زندگی اونموقع شما و خودم دیدم و این خیلی بمن انگیزه خوبی داد وی حس خیلی خوب که قابل توصیف نیست….واقعا صمیمانه دوستتون دارم و از خداوند سپاسگزارم که در مدار تغیر هستم.در پناه الله یکتا شاد سلامت وثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    سمیرا نظری گفته:
    مدت عضویت: 3362 روز

    سلام استاد جونم چقدر ایده جالبی کلی لذت بردم استاد چقدر قشنگ و طبیعی بازی کردید واقعا خلاقانه و عالی اون احساس مصاحبه رو برای ما ایجاد کردید ک یه مصاحبه واقعی ببینیم خیلی خیلی از زحماتی ک برای ما میکشید سپاسگزارم ?????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      مهرداد مرادی نظیف گفته:
      مدت عضویت: 4113 روز

      سلاااام به دوست بسیار خوبببببم خانم سمیرا نظری عزیز

      خیلی خیلی ممنونم از خلاصه نویسی بسیار زیبا و عالی و کامل و مفصل و دقیق جلسه 6 دوره جهان بینی توحیدی 1

      میخواستم به بیشتر بچه ها پیام بدم که یادتون نره قولی که دادین خلاصه نویسی کنید ولی الهام شد که نمیخواد بگی و یکی از بچه ها اینکار میکنه و وقتی دیدم شما خلاصه هارو قرار دادین اول تشکر کردم از خدا و اینکه به الهامم گوش کردم و بعدش تشکر کردم از شما

      الان هم بسیاااااااااار تشکر میکنم از این عمل بسیار زیبا و عالیتون

      واقعا ممنونننننننننننننننننم

      همیشششششششششه شاااااد و سلامتتت و خندااان و پر انرژی و ثروتمننننند و سعادتمنند و خوشبخت همراه با احساس خوب پایدار در آرامش خدا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سمیرا نظری گفته:
        مدت عضویت: 3362 روز

        سلام آقا نظیف ممنون دوست عزیز اتفاقا ب من هم الهام شد ک این کار و انجام بدم و منم با عشق ب الهام م گوش کردم امیدوارم ک استفاده کرده باشید

        خیلی خیلی تشکر از دعای خوبی ک برای من کردید حتما جلسات بعدی هم خلاصه نویسی میکنم و از خدا میخوام ک شما رو در مدار این دوره قرار بده و نهایت استفاده رو از دوره ببرید دوست عزیز

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    محمد قهرمانی گفته:
    مدت عضویت: 4325 روز

    سلام

    ممنونم از استاد عباس منش من از سال93 با این برنامها آشنا شدم و تلاشم را کردم که انجام بدم و انجام دادم و تغییرات زیادی اتفاق افتاد و من یادم رفت که باید برنامه را دوباره انجام دهم تا همین امسال و پیام استاد که برای نوروز آمد برگشتم به نوشتها و تعهداتی که در روانشناسی ثروت 1 دادم و دیدم اتفاق افتاده حالا 1 ماه است که ثروت1 و 2 را دوره کردم و دوباره دارم انرژی میزارم ولی متاسفانه گاهی با وجود اینکه اخبار و تلویزیون هم نگاه نمیکنم ولی تاثیر میزارن مسائل خارجی در هر صورت از استاد و گروه تشکر میکنم بابت این برنامها به امید روزهای بهتر و بهتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    رويا انصاري رامندي گفته:
    مدت عضویت: 3210 روز

    سلام استاد عزیز و مهربانم از فایلى که برامون اماده کرده بودین خیلى لذت بردم شما بى نظیر هستید من از وقتى که با شما اشنا شدم احساس ارامش میکنم و اینکه به خدا خیلى خیلى نزدیکتر شدم وشکر گذار خداوندم که شما رو سر راهم قرار داده حس میکنم حالم خیلى بهتر شده واز شما صمیمانه تشکر میکنم و سوالى که دارم اینکه شما تو خلوتتون چطور از خدا تقاضاى پول و ثروت میکنید اگه ممکنه واضح و شفاف طرز تقاضا تونو از خدا توى خلوت و تنهایتون رو به ما هم یاد بدید چطور با خدا حرف میزند دقیقا میشه رازو نیازاتونو هم برامون تعریف کنید .من وقتى شما رو میبینم که توى تمام لحظه هاى زندگیتون موفق هستین لذت میبرم و از خدا براى خودتون و میکائل عزیزم ارزوى سلامت میکنم و روحم تازه میشه وقتى ازتون فایل جدیدى رو مبینم .امیدوارم من هم روزى برسه مثل شما به تمام خواسته هاى زندگیم برسم .استاد خیلى خوبه که هستید شما عشق و امید و تو دل ما زنده میکنید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: