این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/01/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-01-23 06:31:202025-01-23 06:32:25مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
رسیدن به خواسته ها خیلی معنوی هست به قول استاد چون با رسیدن به خواسته هامون خیلی از دور و وریهامون هم به خواسته هاشون میرسن
تمرین من
برای صعود از مدار فعلی به مدار بالاتر استاد گفتن
کنترل ورودی، داشتن احساس خوب، داشتن توکل، لذت بردن از هر لحظه زندگی، شکرگزاری، امکانپذیر دانستن رسیدن به خواسته ها، توکل و ایمان به خدا
استاد به قول شما مدارمون یه شبه عوض نمیشه ولی ادامه بدیم عوض میشه من چند سال پیش با شما آشنا شدم هم شنیدم کنترل ورودی یه اصله و الانم میشنوم ولی این شنیدن کجا و آن شنیدن کجا
الان میدونم کنترل ورودی یعنی همه چی چون امکان نداره یه ورودی بدی بدیم به خودمون یه خروجی خوب بگیریم الان دارم بهتر درک میکنم واین باعث میشه تو موقعیت ها یادم بمونه تقوا و کنترل ذهن اصلیترین کارمه و وظیفه بلید انجام بدم اگه میخوام به خواسته هام برسم واقعا درک این موضوعات با تکرار و سعی ذهنی انجام میشه
همه ی رویاها و خواسته ها به حقیقت میپیوندن اگر ما در مسیر و مدار خواستمون باشیم فقط ایمان داشته باشیم توکل داشته باشیم و حرکت کنیم وبه خواسته هامون خواهیم رسید و با رسیدن ما به خواسته ها و رویاهامون یک عده آدم دیگر به خواسته ها و رویاهاشون خواهند رسید جهان گسترش پیدا میکنه با رسیدن ما به خواسته هامون
برای رسیدن به هر خواسته ای باید در مسیر و مدار خواستمون باشیم چگونه ما وارد مدار خواستمون میشیم با کنترل ورودی ها با کنترل تمرکز با ساخت باورها و افکار جدید و هم جهت با خواستمون که این هم یک شبه اتفاق نمیوفته تکامل می خواد خلاصه اینکه به همان اندازه که ما تغییر میکنیم افراد و شرایط بهتر و هم مدار ما سر راهمون قرار می گیرند
مامیتوانیم با کنترل کانون توجه و تمرکز و ساخت باورها و افکار خوب به سمت مدارهای بالاتر حرکت کنیم و این انتهایی ندارد
فقط باید بتوانیم یکسری چیزها و باورهایی که هم جهت با خواستمون نیست رو کنار بگذاریم و یکسری باورهای هم جهت با خواستمون داشته باشیم با تمرکز و قدرت به سمت خواستمون حرکت کنیم با عشق با علاقه با لذت هم از مسیر لذت می بریم وهم به خواستمون می رسیم فقط در مسیر درست با باورهای درست باشیم و با حرکت کردن ما ایده ها شرایط و موقعیت ها سر راهمون قرار میگیره
اگر در مسیر درست و هم جهت با خواسته ات نباشی مهم نیست چقدر تلاش میکنی و میدوی تو به اون خواسته ات نمی رسی وقتی که در مسیر درست و خواسته ات باشی با عشق و لذت هم از مسیر لذت میبری هم به خواسته ات می رسی
و این را باور داشته باش که تمام خواسته ها و رویاها به حقیقت میپیوندند اگر تو بهشون باور داشته باشی و حرکت کنی و تسلیم شرایط فعلیت نباشی.
راستش منم با چنتا داداش نظامی و اینکه پدر نداشتم و بسیار فقیر بودیم و کابوسایی که هنوزم گه گاهی به سراغم میاد، شاید گاهی فکر می کردم استاد یه زره از من شرایطش بهتر بوده ، بابا داشته یا لااقل کابوس نداشته و در نهایت فک می کردم شادتر بوده.
اما الان این مصاحبه انگار آب بود رو آتیش که من تنها نیستم و میشه منم به شادی و ثروت برسم. میشه تغییر کرد. و شکر خدا تغییرات خیییییلی زیادی داشتم.
از یه طرف ناراحت شدم و بخاطر سختیایی که کشیدید خیلی حالم گرفته شد و از طرف دیگه خوشحالم که هر قدر هم گذشته آدم بد باشه میشه تغییر کرد
چند سال هم هست که به فکر مهاجرت هستم و جور نشده یا مشورت کردم اوکی نبوده و… اینم یه نشانه بود چون چند روزه دوباره به فکرشم و خداوکیلی دوس دارم همین الان برم اما میسپرم به هدایت خدا و مطمئنم به بهترین شکل ممکن مهاجرت می کنم یا به تهران بالاشهرش، یا به شمال .
در کل بسیااااااار ممنون بابت این قسمت و همه فایلای رایگانتون
من چند روز هست که دارم فایلها رو گوش میدم و وارد سایت شدم ، این فایل تصویری باعث شد تشویق بشم بالاخره منم نظر بدم و از خودم بنویسم چون نقاط اشتراک زیادی با استاد داشتم و دلگرمی و امیدم به پیشرفت و بهترین شاگرد استاد شدن زیاد شد.من علیرضا شمشیرگر هستم متولد ۱۸ بهمن ۵۹ یعنی فقط یه ماه با استاد فاصله دارم ، بچه جنوب هستم و یه دهه شصتی که کودکیش تو دوران جنگ بوده و فهمیدم که باید مثل یه جنگجو با مشکلاتم بجنگم و پیروز بشم، از همون دوران دبستان و راهنمایی درسم خوب بود و فقط مشغول درس بودم ، وضعیت مالی خانواده ما متوسط بود ولی رو به پایین ، دوران دبیرستان چند سال اول شاگرد اول بودم و زرنگ بودم ، محبوب مدیر و معلم ها اما از همون سال دوم بود که اولین بحران و چالش بزرگ زندگیم شروع شد ، متاسفانه پدر منم اخلاق خاصی داره و من و مادرم خیلی ضربه خوردیم ، من یه نوجوون بودم که وسط یه جنگ و دعوای شدید و جروبحث و حتی زد و خورد قرار گرفته بودم ، مادرم چند ماه بیمارستان بود و شرایط روحی خیلی سختی رو تجربه کردم که تا الان هم هنوز آثار و خاطراتش آزارم میده و هنوزم دارم باهاشون زندگی میکنم ،پدر منم هنوز اذیت هاشو داره شاید خودش هم ندونه شایدم عمد باشه . بعد از دوران دبیرستان و دم کنکور روحیه من خیلی داغون بود و همش دلیلش پدرم بود که باعث این اتفاق شده بود ، به هر زحمتی بود از یه نفر روحیه و انگیزه گرفتم و تو یه رشته دانشگاه آزاد قبول شدم و مدرکم رو گرفتم و بعد رفتم سربازی و بعدش دو سال بیکار ، از همون دوران دبیرستان که اولین کامپیوتر رو برای من و برادرم خریدن علاقه شدیدی به کامپیوتر پیدا کردم و فهمیدم توش استعداد دارم اما رشته دانشگاهی من متاسفانه مهندسی شیمی شد که خیلی بهش علاقه نداشتم ولی انتخاب خودم بود ، منم تو خونه با اون پسر خانواده تنش های شدیدی داشتم و همین دو پسر هستیم ، خوشبختانه اون تو یه شهر دیگه دانشگاه قبول شد و از زندگیم حذف شد .اخلاقم خیلی از نوجوونی بد بود ، قهر میکردم ، تو اتاقم خودم رو حبس میکردم ، با دوست و فامیل مرتب قهر بودم ، خیلی پرخاشگر بودم ولی بعد از خدمت بهتر شدم ، دوسالی که دنبال کار بودم چند جا کار کردم ولی حقوق خیلی کم و بیشتر ازم سواستفاده میشد تا حقوق بدن منم زدم بیرون . هم اون بحران دوران دبیرستان و هم دو سال تحت فشار شدید عصبی برای پیدا کردن کار باعث شد منم خیلی زیاد به خدا پناه ببرم ، از همون دوران دبیرستان با تشویق مشاور مدرسه مسجد میرفتم ، تو این شرایط سخت فقط به خدا و قرآن پناه میبردم و ازش کمک میگرفتم و این اتفاقات باعث شد روی پای خودم وایسم و با تلاش خودم سرکار برم ،فهمیدم نه واسه پیدا کردن شغل نه گرفتن پول نباید به هیچ کس رو بزنم و خودساخته شدم . از همون بچگی علاقه به مطالعه داشتم و بیشتر کتابهایی که خوندم در زمینه موفقیت ، انگیزشی ، ثروت و مذهبی بودن .شاید یکی از بهترین و تلخ ترین کتابهایی که خوندم بیشعوری از خاویر کرمنت باشه که خیلی چیزا رو فهمیدم و نیاز به تغییر رو واقعا حس کردم چون ناخودآگاه افرادی رو جذب کردم و اطرافم دارم که خصوصیات اونها تو اون کتاب کامل اومده. سالها پیش فیلم راز رو دیدم و چند سالی مجله موفقیت میخوندم و دوره های مختلف متافیزیک و مراقبه و آموزشهای مختلف رو گذروندم که پیش نیاز رسیدن به این دوره های استاد عباسمنش بود و خوشحالم که از قبل آشنایی با بعضی از مباحث دارم و یه سری تمرینات رو قبلا انجام دادم و تو مسیرم.تو این چند ماه خیلی دوست داشتم دوستان مثبت اندیش و با اعتقادی اطرافم داشته باشم چون تنهایی و نداشتن حتی یه دوست صمیمی که باهاش برم بیرون یا حرف بزنم یه مقدار آزاردهنده بود و اطرافیانی که بهتر میدونید موج منفی دارن ، الان خوشحالم که عضو یه خانواده بزرگ و صمیمی شدم ، از خوندن کامنتهایی که همش موج مثبت و جملات انگیزشی و زیبا هست انرژی میگیرم ، این چند روز دارم تمرینات رو با حوصله و به دقت و با قدرت انجام میدم و ایمان به خدای خودم دارم که نتایج شگفت انگیزی میگیرم .خدایا شکرت
راستی تا یادم نرفته استاد عزیز و تپل دوست داشتنی تولدت مبارک امروز تولد شما هست از صمیم قلب براتون سلامتی ، طول عمر ، ثروت و بهترین ها رو آرزومندم
چقدر خدا قشنگ در لحظه هدایت میکنه به خدا قسم انقدر خواسته ام شدید بود که در لحظه جواب داد امروز یعنی در واقع چند روزه دارم به تغییر شغل فکر میکنم به اینکه میخوام در این فضای توحیدی کار کنم عطش این هم آگاهی منو داره دیوانه میکنه و من نمیدونم از کجا شروع کنم فقط میدونم می خوام تو این فضا باشم.وقتی دلم گفتم قدم بعدیت برو سراغ مصاحبه با استاد و من گوش کردم وقتی صحبتهاتون راجع به میل به تغییری که داشتید شنیدم گفتم اااا نگاش کن منم الان همینطوری ام من به خاطر علاقه به آشپزی رستوران راه اندازی کردیم درآمد دارم راحتم خیلی خوبه شرایطم البته بهتر ازاینها میشه میدونم اما دیگه لذت نمیبرم منم دنبال کلاس کاری بالاتر دنبال هدف بزرگتر متعالی تر هدفی که روحم رو ارضا کنه میگردم….و استاد عزیزم منم همه این کارها رو کردم تمام اضافات رو از زندگیم حذف کردم و الان دارم کار میکنم روی خودم تا به قول شما از همین جایی که هستم همین شیراز دستان خدا و اسباب خداجور بشه و شرایط منو درست کنه به سوی هدفم به سوی الله به سوی ربی که بدون اون زندگی پوچ و بی معنی میشه برام…خدا خودش از درون سینه من اگاهه میدونه چه حسی دارم بهش و مطمئنم منو به زودی هدایت میکنه.الانم فقط اومدم رد پا بزارم و بعد به خودم بگم ببین اینجوری خدا کارتو درست کرد نوشتم که سندی باشه برای ذهن ترسو و نجوا گر عزیزم که بهش ثابت کنم عزیزم تو دیگه نترس و آروم باشه خدا هست خدا هست خدا هست و برای دل من کافیه
سپاس خدای بزرگ و مهربانی را که من را هدایت کرد تا در اینجا باشم سپاس بابت قوانین ثابت جهان
سلام به استاد عزیزم سلام به همه دوستان خوبم، استاد شما نمونه موفقی هستین از من زینب، همه شرایطی را که شما در این فایل از زندگی خودتون گفتین دقیقا شرایط زندگی من فقط زینبش، من خیلی به گذشته فکر نمیکنم وخیلی هم یادم نمیاد که چه اتفاقاتی در گذشته افتاده فقط خوبیهایی که داشته شادیهایی که داشتیم بازیهایی که می کردم ، این را که می گم شما نمونه موفق من هستین چون منم خیلی بی کله و شجاع هستم و اتفاقا اصلا وابسته با دل بسته شخصی در این دنیا نیستم ، بچه که بودیم من و برادر کوچکترم همیشه خارج از شهر می رفتیم (قبل از اینکه برم مدرسه سن کمتر از ۷سال) دنبال تپه هایی بودیم که چشمه داشتند و ما می تونستیم آب بازی کنیم می تونستیم به راحتی بدوییم و به خاطر اینکه می خواستم از لحاظ مالی هم مستقل بشم توی خرابه ها می رفتیم و آهن و مس جمع می کردیم و می فروختیم، دوغ و نوشابه هم می ریختیم توی اون جا نوشابه های کوچولویی که در آن زمانها بود و پول می گرفتیم خیلی از استقلال مالی خوشم میومد پدر من هم (خدابیامرزه همه رفتگان را) مثل پدر شما همیشه با مادرم مشکل داشتند اتفاقا شبی که پدرم فوت شد بعد از دعوای بین پدر و مادرم بود که پدرم خیلی عصبی شده بود و سکته کرد و فوت کرد . این مشکلات به ظاهر سر نبودن پول و ثروت نبود ولی در واقع نداشتن ثروت و استقلال مالی باعث این میشد که همیشه فکرشان را خراب می کرد و نجواهای شیطانی باعث ناراحتی و بعد هم دعواشون می شد، اون موقع من ترم آخر دانشگاه بودم و خیلی دوست داشتم که بعد از اینکه درسم تموم بشه مهاجرت کنم و به تهران برم تا بتونم برای خودم کاری را که دوست دارم پیدا کنم و اونجا زندگی کنم البته این از باورهای محدود کننده من بود که فکر می کردم توی شهر خودم نمی تونم در آمدی داشته باشم . همش با خودم می گفتم بابا نمی کذاره که من برم ولی از ته دلم میخواستم همش فکر این بودم اگر پدر اجازه نداد فرار کنم و برم تهران به دنبال خوشبختی همیشه هم برای خودم آرزوهایی داشتم که همه می دونستند اینقدر که برای همه شرح داده بودم می گفتم من باید با کسی ازدواج کنم که دانشگاه شریف درس خونده باشه حتما روزنامه بخونه توی خونه همیشه هم ماشین ۲۰۶آلبالویی دوست داشتم (البته این هم از باورهای محدود کنندم بود که فکر می کردم اگر شخصی در دانشگاه شریف درس بخونه حتما ثروتمنده یا بعدا به واسطه درسی که خونده ثروتمند می شه ) خلاصه من بعد از مرگ پدرم ، ۱۲ روز بعد از آن رفتم تهران برای پیدا کردن کار و حتی ترم آخر دانشگاهم را تقریبا در کلاسها حضور نداشتم و اتفاقا بعد از ۲سال که در تهران بودم با آقایی ازدواج کردم که در دانشگاه شریف فارغ التحصیل شده ولی ثروتمند نیست (حتی روزنامه خوندنش را هم جذب کردم و ایشون به قدر روزنامه می خوند که من روزنامه رو از می گرفتم تا بتونم باهاش حرف بزنم ) این رو هم از این داره که باور داشته می تونه دانشگاه شریف قبول بشه( چون ۲تا از پسر خاله هاش دانشگاه شریف بودن پسر همسایشون دوتا شون دانشگاه شریف بودن و این باور را در خودش به وجود آورده که پس شدنیه) و با باورهایی که در خانواده بسیار مذهبی که داشته بازهم ثروتمند نیست ولی من الان فهمیدم که خودم اون موقع هم زندگیم را خلق کردم با اون در خواستهایی که به جهان دادمو در حال حاظر هر موقع که خواسته ای دارم و بعد از درخواستش از رب العالمین نجواهای شیطانی که میاد سراغم اون در خواستهایی را که داشتم و به دست آوردم را به یاد میارم و به خودم گوشزد می کنم، الان حدود ۳ ماهی هست که با سایت شما آشنا شدم و در این مدت البته از سالهای قبل در کلاسهای مختلفی از موفقیت شرکت کردم ولی همش می دونستم اونها یه چیزی را نمی گن و می دونستم که یه چیزی هست که گفته نمیشه یا از روی جهل یا از روی عمد ولی الان خیلی تونستم از لحاظ فکری و ذهنی روی خودم کار کنم و به نتایجی هم رسیدم. و در بعد از دیدن این فایل از امروز به خودم میگم بیین استاد هم مثل توبوده شاید هم بدتر ولی تونسته خودش را نجات بده از باورهای شرک آلود پس تو هم می تونی البته الاکه بیشتر یادم میاد می بینم اگر من هم کمیاز دیگر اعضای خانوادم در اون شرایطی که با هم زندگی می کردیم به موفقیتهای بهتری رسیدم به خاطر کنترل ذهنم هست من در موقع درعواهای مادرم و پدر م میرفتم زیر زمین خونمون و برای خودم میرقصیدم و ترانه گوش می دادم تا نبینم چه اتفاقاتی داره می افته
استاد یک لر موفق و بعد من هم یک لر دیگه موفق خواهم بود
خدای مهربان و بی نهایت بخشنده و قدرتمند و بی نهایت ثروتمند را که بی نهایت هم من رو دوست داره و منتظره من باورهام رو تغییر بدم در مورد توحید تا تمام ثروت بی نهایتش را به من بده سپاس که من را به این مسیر و سایت و به این استاد صادق و مهربان که یکی از دستهای خداوند روی زمین است برای رسیدن من به خواسته هام
شاد باشید و ثروتمند در لایه لایه های زندگی زیباتون
سلام خدمت استاد ارجمندم…نمیدونم اسمشو چی بزارم بگم تله پات بگم قانون جذب استاد چیزی که هر بار من از زندگی شما میشنوم دقیقا عین زندگی منه اصلا یه شباهت های عجیبی وجود داره بین زندگی من و شما که هر لحظه خدا میخواد به من بفهمونه عباس منش هم مثه تو بوده پس فکر نکن خودت فقط تو همچین شرایطی بودی، استاد عزیزم از لحاظ شرایط زندگی و تلخی هایی که بر شما گذشته دقیقا مثال زندگی منه، همچنین تو این مصاحبه متوجه شدم شباهت های زیادی داریم و این خیلی عجیبه همین اخلاق تون که تندخو بودید یا شرایط پر از تنش و اخلاق پدرتون یا مثلا اینکه شما اسفندماهی هستید منم اسفندماهیم شما هنرستان درس خوندید رشته کامیپوتر منم دقیقا عین شما، و خیلی از صفات و روحیاتی رو از شما میبینم که درون منم هست، استاد عزیزم نمیدونم اسم این همه شباهت رو چی بزارم،! ولی هر چی هست افتخار میکنم چیزهای مشترکی با استاد ارجمندم دارم… من همیشه دعاگوی شما هستم.راستی استاد من هیچوقت بندرعباس نرفته بودم یه اتفاقاتی تو زندگی من افتاد یه شرایطی فراهم شد که به بندرعباس برم و توی گرما به مدت یکماه اونجا زندگی کنم نمیدونم قانون انگار داره همه ی شرایط زندگی منو عین شما میکنه من که خیلی از این بابت راضی ام و خداروشکر میکنم و امیدوارم زندگی از این به بعدمم عین شما باشه تو همه ی جوانب… خیلی خیلی ممنون
دوستان مهربونم و استادجانم سلام چقد این قسمت مصاحبه باور های فوق العاده عالی داره وقتی زندگی تون مرور می کنید دقیقا یاد خودم میوفتم و نکته به نکته کلمات ارزشمندی هستش و یادداشت می کنم این بهترین مصاحبه ی بوده که تو عمرم دیدم و لذت بردم از تاثیر کلماتتون میشه راحت فهمید واقعا عمل کنید بهشون همیشه دنبال این بودم تاثیرگذار باشم امشب فهمیدم تاثیرگذاری یعنی عمل کردن به آنچه می گیم
بنام خدا
سلام به همگی
رسیدن به خواسته ها خیلی معنوی هست به قول استاد چون با رسیدن به خواسته هامون خیلی از دور و وریهامون هم به خواسته هاشون میرسن
تمرین من
برای صعود از مدار فعلی به مدار بالاتر استاد گفتن
کنترل ورودی، داشتن احساس خوب، داشتن توکل، لذت بردن از هر لحظه زندگی، شکرگزاری، امکانپذیر دانستن رسیدن به خواسته ها، توکل و ایمان به خدا
استاد به قول شما مدارمون یه شبه عوض نمیشه ولی ادامه بدیم عوض میشه من چند سال پیش با شما آشنا شدم هم شنیدم کنترل ورودی یه اصله و الانم میشنوم ولی این شنیدن کجا و آن شنیدن کجا
الان میدونم کنترل ورودی یعنی همه چی چون امکان نداره یه ورودی بدی بدیم به خودمون یه خروجی خوب بگیریم الان دارم بهتر درک میکنم واین باعث میشه تو موقعیت ها یادم بمونه تقوا و کنترل ذهن اصلیترین کارمه و وظیفه بلید انجام بدم اگه میخوام به خواسته هام برسم واقعا درک این موضوعات با تکرار و سعی ذهنی انجام میشه
سپاسگزارم استاد
سلام
همه ی رویاها و خواسته ها به حقیقت میپیوندن اگر ما در مسیر و مدار خواستمون باشیم فقط ایمان داشته باشیم توکل داشته باشیم و حرکت کنیم وبه خواسته هامون خواهیم رسید و با رسیدن ما به خواسته ها و رویاهامون یک عده آدم دیگر به خواسته ها و رویاهاشون خواهند رسید جهان گسترش پیدا میکنه با رسیدن ما به خواسته هامون
برای رسیدن به هر خواسته ای باید در مسیر و مدار خواستمون باشیم چگونه ما وارد مدار خواستمون میشیم با کنترل ورودی ها با کنترل تمرکز با ساخت باورها و افکار جدید و هم جهت با خواستمون که این هم یک شبه اتفاق نمیوفته تکامل می خواد خلاصه اینکه به همان اندازه که ما تغییر میکنیم افراد و شرایط بهتر و هم مدار ما سر راهمون قرار می گیرند
مامیتوانیم با کنترل کانون توجه و تمرکز و ساخت باورها و افکار خوب به سمت مدارهای بالاتر حرکت کنیم و این انتهایی ندارد
فقط باید بتوانیم یکسری چیزها و باورهایی که هم جهت با خواستمون نیست رو کنار بگذاریم و یکسری باورهای هم جهت با خواستمون داشته باشیم با تمرکز و قدرت به سمت خواستمون حرکت کنیم با عشق با علاقه با لذت هم از مسیر لذت می بریم وهم به خواستمون می رسیم فقط در مسیر درست با باورهای درست باشیم و با حرکت کردن ما ایده ها شرایط و موقعیت ها سر راهمون قرار میگیره
اگر در مسیر درست و هم جهت با خواسته ات نباشی مهم نیست چقدر تلاش میکنی و میدوی تو به اون خواسته ات نمی رسی وقتی که در مسیر درست و خواسته ات باشی با عشق و لذت هم از مسیر لذت میبری هم به خواسته ات می رسی
و این را باور داشته باش که تمام خواسته ها و رویاها به حقیقت میپیوندند اگر تو بهشون باور داشته باشی و حرکت کنی و تسلیم شرایط فعلیت نباشی.
درود خدا بر استاد عزیز
راستش منم با چنتا داداش نظامی و اینکه پدر نداشتم و بسیار فقیر بودیم و کابوسایی که هنوزم گه گاهی به سراغم میاد، شاید گاهی فکر می کردم استاد یه زره از من شرایطش بهتر بوده ، بابا داشته یا لااقل کابوس نداشته و در نهایت فک می کردم شادتر بوده.
اما الان این مصاحبه انگار آب بود رو آتیش که من تنها نیستم و میشه منم به شادی و ثروت برسم. میشه تغییر کرد. و شکر خدا تغییرات خیییییلی زیادی داشتم.
از یه طرف ناراحت شدم و بخاطر سختیایی که کشیدید خیلی حالم گرفته شد و از طرف دیگه خوشحالم که هر قدر هم گذشته آدم بد باشه میشه تغییر کرد
چند سال هم هست که به فکر مهاجرت هستم و جور نشده یا مشورت کردم اوکی نبوده و… اینم یه نشانه بود چون چند روزه دوباره به فکرشم و خداوکیلی دوس دارم همین الان برم اما میسپرم به هدایت خدا و مطمئنم به بهترین شکل ممکن مهاجرت می کنم یا به تهران بالاشهرش، یا به شمال .
در کل بسیااااااار ممنون بابت این قسمت و همه فایلای رایگانتون
امیدوارم تازه شروع خوشبختیتون باشه
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانواده عزیز
من چند روز هست که دارم فایلها رو گوش میدم و وارد سایت شدم ، این فایل تصویری باعث شد تشویق بشم بالاخره منم نظر بدم و از خودم بنویسم چون نقاط اشتراک زیادی با استاد داشتم و دلگرمی و امیدم به پیشرفت و بهترین شاگرد استاد شدن زیاد شد.من علیرضا شمشیرگر هستم متولد ۱۸ بهمن ۵۹ یعنی فقط یه ماه با استاد فاصله دارم ، بچه جنوب هستم و یه دهه شصتی که کودکیش تو دوران جنگ بوده و فهمیدم که باید مثل یه جنگجو با مشکلاتم بجنگم و پیروز بشم، از همون دوران دبستان و راهنمایی درسم خوب بود و فقط مشغول درس بودم ، وضعیت مالی خانواده ما متوسط بود ولی رو به پایین ، دوران دبیرستان چند سال اول شاگرد اول بودم و زرنگ بودم ، محبوب مدیر و معلم ها اما از همون سال دوم بود که اولین بحران و چالش بزرگ زندگیم شروع شد ، متاسفانه پدر منم اخلاق خاصی داره و من و مادرم خیلی ضربه خوردیم ، من یه نوجوون بودم که وسط یه جنگ و دعوای شدید و جروبحث و حتی زد و خورد قرار گرفته بودم ، مادرم چند ماه بیمارستان بود و شرایط روحی خیلی سختی رو تجربه کردم که تا الان هم هنوز آثار و خاطراتش آزارم میده و هنوزم دارم باهاشون زندگی میکنم ،پدر منم هنوز اذیت هاشو داره شاید خودش هم ندونه شایدم عمد باشه . بعد از دوران دبیرستان و دم کنکور روحیه من خیلی داغون بود و همش دلیلش پدرم بود که باعث این اتفاق شده بود ، به هر زحمتی بود از یه نفر روحیه و انگیزه گرفتم و تو یه رشته دانشگاه آزاد قبول شدم و مدرکم رو گرفتم و بعد رفتم سربازی و بعدش دو سال بیکار ، از همون دوران دبیرستان که اولین کامپیوتر رو برای من و برادرم خریدن علاقه شدیدی به کامپیوتر پیدا کردم و فهمیدم توش استعداد دارم اما رشته دانشگاهی من متاسفانه مهندسی شیمی شد که خیلی بهش علاقه نداشتم ولی انتخاب خودم بود ، منم تو خونه با اون پسر خانواده تنش های شدیدی داشتم و همین دو پسر هستیم ، خوشبختانه اون تو یه شهر دیگه دانشگاه قبول شد و از زندگیم حذف شد .اخلاقم خیلی از نوجوونی بد بود ، قهر میکردم ، تو اتاقم خودم رو حبس میکردم ، با دوست و فامیل مرتب قهر بودم ، خیلی پرخاشگر بودم ولی بعد از خدمت بهتر شدم ، دوسالی که دنبال کار بودم چند جا کار کردم ولی حقوق خیلی کم و بیشتر ازم سواستفاده میشد تا حقوق بدن منم زدم بیرون . هم اون بحران دوران دبیرستان و هم دو سال تحت فشار شدید عصبی برای پیدا کردن کار باعث شد منم خیلی زیاد به خدا پناه ببرم ، از همون دوران دبیرستان با تشویق مشاور مدرسه مسجد میرفتم ، تو این شرایط سخت فقط به خدا و قرآن پناه میبردم و ازش کمک میگرفتم و این اتفاقات باعث شد روی پای خودم وایسم و با تلاش خودم سرکار برم ،فهمیدم نه واسه پیدا کردن شغل نه گرفتن پول نباید به هیچ کس رو بزنم و خودساخته شدم . از همون بچگی علاقه به مطالعه داشتم و بیشتر کتابهایی که خوندم در زمینه موفقیت ، انگیزشی ، ثروت و مذهبی بودن .شاید یکی از بهترین و تلخ ترین کتابهایی که خوندم بیشعوری از خاویر کرمنت باشه که خیلی چیزا رو فهمیدم و نیاز به تغییر رو واقعا حس کردم چون ناخودآگاه افرادی رو جذب کردم و اطرافم دارم که خصوصیات اونها تو اون کتاب کامل اومده. سالها پیش فیلم راز رو دیدم و چند سالی مجله موفقیت میخوندم و دوره های مختلف متافیزیک و مراقبه و آموزشهای مختلف رو گذروندم که پیش نیاز رسیدن به این دوره های استاد عباسمنش بود و خوشحالم که از قبل آشنایی با بعضی از مباحث دارم و یه سری تمرینات رو قبلا انجام دادم و تو مسیرم.تو این چند ماه خیلی دوست داشتم دوستان مثبت اندیش و با اعتقادی اطرافم داشته باشم چون تنهایی و نداشتن حتی یه دوست صمیمی که باهاش برم بیرون یا حرف بزنم یه مقدار آزاردهنده بود و اطرافیانی که بهتر میدونید موج منفی دارن ، الان خوشحالم که عضو یه خانواده بزرگ و صمیمی شدم ، از خوندن کامنتهایی که همش موج مثبت و جملات انگیزشی و زیبا هست انرژی میگیرم ، این چند روز دارم تمرینات رو با حوصله و به دقت و با قدرت انجام میدم و ایمان به خدای خودم دارم که نتایج شگفت انگیزی میگیرم .خدایا شکرت
راستی تا یادم نرفته استاد عزیز و تپل دوست داشتنی تولدت مبارک امروز تولد شما هست از صمیم قلب براتون سلامتی ، طول عمر ، ثروت و بهترین ها رو آرزومندم
درود بر شما سامورایی عزیز
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
من حدود ۷۷ فایل رایگان تا الان گوش کردم ولی این فایل عالی بود جالب بود برام…با خودتون مصاحبه کردین و سوالات ما رو پرسیدین…شما عالی هستین
چقدر خدا قشنگ در لحظه هدایت میکنه به خدا قسم انقدر خواسته ام شدید بود که در لحظه جواب داد امروز یعنی در واقع چند روزه دارم به تغییر شغل فکر میکنم به اینکه میخوام در این فضای توحیدی کار کنم عطش این هم آگاهی منو داره دیوانه میکنه و من نمیدونم از کجا شروع کنم فقط میدونم می خوام تو این فضا باشم.وقتی دلم گفتم قدم بعدیت برو سراغ مصاحبه با استاد و من گوش کردم وقتی صحبتهاتون راجع به میل به تغییری که داشتید شنیدم گفتم اااا نگاش کن منم الان همینطوری ام من به خاطر علاقه به آشپزی رستوران راه اندازی کردیم درآمد دارم راحتم خیلی خوبه شرایطم البته بهتر ازاینها میشه میدونم اما دیگه لذت نمیبرم منم دنبال کلاس کاری بالاتر دنبال هدف بزرگتر متعالی تر هدفی که روحم رو ارضا کنه میگردم….و استاد عزیزم منم همه این کارها رو کردم تمام اضافات رو از زندگیم حذف کردم و الان دارم کار میکنم روی خودم تا به قول شما از همین جایی که هستم همین شیراز دستان خدا و اسباب خداجور بشه و شرایط منو درست کنه به سوی هدفم به سوی الله به سوی ربی که بدون اون زندگی پوچ و بی معنی میشه برام…خدا خودش از درون سینه من اگاهه میدونه چه حسی دارم بهش و مطمئنم منو به زودی هدایت میکنه.الانم فقط اومدم رد پا بزارم و بعد به خودم بگم ببین اینجوری خدا کارتو درست کرد نوشتم که سندی باشه برای ذهن ترسو و نجوا گر عزیزم که بهش ثابت کنم عزیزم تو دیگه نترس و آروم باشه خدا هست خدا هست خدا هست و برای دل من کافیه
سپاس خدای بزرگ و مهربانی را که من را هدایت کرد تا در اینجا باشم سپاس بابت قوانین ثابت جهان
سلام به استاد عزیزم سلام به همه دوستان خوبم، استاد شما نمونه موفقی هستین از من زینب، همه شرایطی را که شما در این فایل از زندگی خودتون گفتین دقیقا شرایط زندگی من فقط زینبش، من خیلی به گذشته فکر نمیکنم وخیلی هم یادم نمیاد که چه اتفاقاتی در گذشته افتاده فقط خوبیهایی که داشته شادیهایی که داشتیم بازیهایی که می کردم ، این را که می گم شما نمونه موفق من هستین چون منم خیلی بی کله و شجاع هستم و اتفاقا اصلا وابسته با دل بسته شخصی در این دنیا نیستم ، بچه که بودیم من و برادر کوچکترم همیشه خارج از شهر می رفتیم (قبل از اینکه برم مدرسه سن کمتر از ۷سال) دنبال تپه هایی بودیم که چشمه داشتند و ما می تونستیم آب بازی کنیم می تونستیم به راحتی بدوییم و به خاطر اینکه می خواستم از لحاظ مالی هم مستقل بشم توی خرابه ها می رفتیم و آهن و مس جمع می کردیم و می فروختیم، دوغ و نوشابه هم می ریختیم توی اون جا نوشابه های کوچولویی که در آن زمانها بود و پول می گرفتیم خیلی از استقلال مالی خوشم میومد پدر من هم (خدابیامرزه همه رفتگان را) مثل پدر شما همیشه با مادرم مشکل داشتند اتفاقا شبی که پدرم فوت شد بعد از دعوای بین پدر و مادرم بود که پدرم خیلی عصبی شده بود و سکته کرد و فوت کرد . این مشکلات به ظاهر سر نبودن پول و ثروت نبود ولی در واقع نداشتن ثروت و استقلال مالی باعث این میشد که همیشه فکرشان را خراب می کرد و نجواهای شیطانی باعث ناراحتی و بعد هم دعواشون می شد، اون موقع من ترم آخر دانشگاه بودم و خیلی دوست داشتم که بعد از اینکه درسم تموم بشه مهاجرت کنم و به تهران برم تا بتونم برای خودم کاری را که دوست دارم پیدا کنم و اونجا زندگی کنم البته این از باورهای محدود کننده من بود که فکر می کردم توی شهر خودم نمی تونم در آمدی داشته باشم . همش با خودم می گفتم بابا نمی کذاره که من برم ولی از ته دلم میخواستم همش فکر این بودم اگر پدر اجازه نداد فرار کنم و برم تهران به دنبال خوشبختی همیشه هم برای خودم آرزوهایی داشتم که همه می دونستند اینقدر که برای همه شرح داده بودم می گفتم من باید با کسی ازدواج کنم که دانشگاه شریف درس خونده باشه حتما روزنامه بخونه توی خونه همیشه هم ماشین ۲۰۶آلبالویی دوست داشتم (البته این هم از باورهای محدود کنندم بود که فکر می کردم اگر شخصی در دانشگاه شریف درس بخونه حتما ثروتمنده یا بعدا به واسطه درسی که خونده ثروتمند می شه ) خلاصه من بعد از مرگ پدرم ، ۱۲ روز بعد از آن رفتم تهران برای پیدا کردن کار و حتی ترم آخر دانشگاهم را تقریبا در کلاسها حضور نداشتم و اتفاقا بعد از ۲سال که در تهران بودم با آقایی ازدواج کردم که در دانشگاه شریف فارغ التحصیل شده ولی ثروتمند نیست (حتی روزنامه خوندنش را هم جذب کردم و ایشون به قدر روزنامه می خوند که من روزنامه رو از می گرفتم تا بتونم باهاش حرف بزنم ) این رو هم از این داره که باور داشته می تونه دانشگاه شریف قبول بشه( چون ۲تا از پسر خاله هاش دانشگاه شریف بودن پسر همسایشون دوتا شون دانشگاه شریف بودن و این باور را در خودش به وجود آورده که پس شدنیه) و با باورهایی که در خانواده بسیار مذهبی که داشته بازهم ثروتمند نیست ولی من الان فهمیدم که خودم اون موقع هم زندگیم را خلق کردم با اون در خواستهایی که به جهان دادمو در حال حاظر هر موقع که خواسته ای دارم و بعد از درخواستش از رب العالمین نجواهای شیطانی که میاد سراغم اون در خواستهایی را که داشتم و به دست آوردم را به یاد میارم و به خودم گوشزد می کنم، الان حدود ۳ ماهی هست که با سایت شما آشنا شدم و در این مدت البته از سالهای قبل در کلاسهای مختلفی از موفقیت شرکت کردم ولی همش می دونستم اونها یه چیزی را نمی گن و می دونستم که یه چیزی هست که گفته نمیشه یا از روی جهل یا از روی عمد ولی الان خیلی تونستم از لحاظ فکری و ذهنی روی خودم کار کنم و به نتایجی هم رسیدم. و در بعد از دیدن این فایل از امروز به خودم میگم بیین استاد هم مثل توبوده شاید هم بدتر ولی تونسته خودش را نجات بده از باورهای شرک آلود پس تو هم می تونی البته الاکه بیشتر یادم میاد می بینم اگر من هم کمیاز دیگر اعضای خانوادم در اون شرایطی که با هم زندگی می کردیم به موفقیتهای بهتری رسیدم به خاطر کنترل ذهنم هست من در موقع درعواهای مادرم و پدر م میرفتم زیر زمین خونمون و برای خودم میرقصیدم و ترانه گوش می دادم تا نبینم چه اتفاقاتی داره می افته
استاد یک لر موفق و بعد من هم یک لر دیگه موفق خواهم بود
خدای مهربان و بی نهایت بخشنده و قدرتمند و بی نهایت ثروتمند را که بی نهایت هم من رو دوست داره و منتظره من باورهام رو تغییر بدم در مورد توحید تا تمام ثروت بی نهایتش را به من بده سپاس که من را به این مسیر و سایت و به این استاد صادق و مهربان که یکی از دستهای خداوند روی زمین است برای رسیدن من به خواسته هام
شاد باشید و ثروتمند در لایه لایه های زندگی زیباتون
سلام خدمت استاد ارجمندم…نمیدونم اسمشو چی بزارم بگم تله پات بگم قانون جذب استاد چیزی که هر بار من از زندگی شما میشنوم دقیقا عین زندگی منه اصلا یه شباهت های عجیبی وجود داره بین زندگی من و شما که هر لحظه خدا میخواد به من بفهمونه عباس منش هم مثه تو بوده پس فکر نکن خودت فقط تو همچین شرایطی بودی، استاد عزیزم از لحاظ شرایط زندگی و تلخی هایی که بر شما گذشته دقیقا مثال زندگی منه، همچنین تو این مصاحبه متوجه شدم شباهت های زیادی داریم و این خیلی عجیبه همین اخلاق تون که تندخو بودید یا شرایط پر از تنش و اخلاق پدرتون یا مثلا اینکه شما اسفندماهی هستید منم اسفندماهیم شما هنرستان درس خوندید رشته کامیپوتر منم دقیقا عین شما، و خیلی از صفات و روحیاتی رو از شما میبینم که درون منم هست، استاد عزیزم نمیدونم اسم این همه شباهت رو چی بزارم،! ولی هر چی هست افتخار میکنم چیزهای مشترکی با استاد ارجمندم دارم… من همیشه دعاگوی شما هستم.راستی استاد من هیچوقت بندرعباس نرفته بودم یه اتفاقاتی تو زندگی من افتاد یه شرایطی فراهم شد که به بندرعباس برم و توی گرما به مدت یکماه اونجا زندگی کنم نمیدونم قانون انگار داره همه ی شرایط زندگی منو عین شما میکنه من که خیلی از این بابت راضی ام و خداروشکر میکنم و امیدوارم زندگی از این به بعدمم عین شما باشه تو همه ی جوانب… خیلی خیلی ممنون
دوستان مهربونم و استادجانم سلام چقد این قسمت مصاحبه باور های فوق العاده عالی داره وقتی زندگی تون مرور می کنید دقیقا یاد خودم میوفتم و نکته به نکته کلمات ارزشمندی هستش و یادداشت می کنم این بهترین مصاحبه ی بوده که تو عمرم دیدم و لذت بردم از تاثیر کلماتتون میشه راحت فهمید واقعا عمل کنید بهشون همیشه دنبال این بودم تاثیرگذار باشم امشب فهمیدم تاثیرگذاری یعنی عمل کردن به آنچه می گیم
عاشقتم
به نام یگانه خالق جهان هستی چقدر این فایل زیبا بود و چه تکنیک خاص و قشنگی روش اعمال شده بود ماشاء الله استاد