این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/01/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-01-23 06:31:202025-01-23 06:32:25مصاحبه با استاد | چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بنام تنها فرمانروای قدرتمند جهان هستی، بنام او که هر چه دارم از اوست
خدایا شکرت بخاطر اتفاقات زیبای امروزم
خدایا شکرت برای آنچه از غیب روزی ام میکنی ،ممنونم که از بی نهایت طریق رزق وروزی پربرکت وبی حساب وارد زندگی ام میکنی
خدایا شکرت بخاطر صلاه ی که امروز در این مکان الهی انجام دادم و ازت میخوام از من قبول کنی
خدایا شکرت بخاطر حضور هر لحظه خودت در زندگی ام
شکرت که با وجود تو آرامش دارم ،احساسم خوب هست وخیالم از هر جهت راحت ،چون دستم را گذاشتم تو دست تو ،تویی که قادر ،عالم ،خالق مطلق هستی، تویی که درهر لحظه مرا هدایت میکنی به مسیر درست ،تویی که از رگ گردن به من نزدیک تری، میدونی خدا جونم هر وقت فکر میکنم به اینکه تو اینقدر به من نزدیکی، انرژی ام چند برابر میشه وجودم پر میشه از احساس خوب چرا که تودر وجود منی،ووجود من از توست عاشقتم خدا
چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
خداروشکر که به یکی از آرزوهای بزرگ زندگیتون رسیدید استاد جان
وقتی شرایط رسیدن به خواسته ام فراهم میشود که من خودم خیلی تغییر کرده باشم یعنی برای آماده سازی شرایط، جهت رسیدن به خواسته ام ، لازم هست که یکسری ترسها را بزارم کنار، ایمان وشجاعتم را نشان بدم ،شاید لازم باشد زنجیره هایی از وابستگی هام را قطع کنم
رسیدن به رویاها، که وقتی من به خواسته ام میرسم جهان پیشرفت میکند با رسیدن من به خواسته هام اطرافیانم هم به خواسته هاشون میرسند
رسیدن به خواسته ها یک امر مقدس هست نه خودخواهانه
وقتی من به خواسته ام میرسم( چه مادی وچه معنوی ،سلامتی،روابط)افراد خیلی زیادی را تحت تاثیر خود قرار می دهم (همسرم ،فرزندم ،پدرم ،مادرم ،…)
وقتی من به خواسته ام برسم به گسترش جهان هستی کمک میکنم
برای اینکه به آرزوها ورویاهام برسم یکسری از کارها را باید انجام بدهم ویکسری از کارها را نباید انجام بدهم یعنی یکسری از قدمها را برای رسیدن به خواسته ها باید بردارم ویکسری از قدمها را که قبلا بر می داشتم،تمرکزهایی که روی چیزهای دیگه میگذاشتم،آشغالهای دیگه که در ذهنم بوده باید بریزم بیرون به همان اندازه که خوراک خوب به ذهنم میدم ،به همان اندازه که باورهای خوبی برای خودم ایجاد میکنم به همان اندازه هم مهم هست که من یکسری چیزها را بریزم بیرون،یکسری کارها را نکنم،یکسری قدمها را بر ندارم ،یکسری توجه ها را نداشته باشم یعنی باید بتونم ورودیهام را کنترل کنموهدفهام را مشخص کنم ،ودر جهت اهدافم حرکت کنم
تمام اتفاقات زندگی من را کانون توجه ام وباورهای من بوجود میآورد
تئوری مدارها:
قانون جهان این است که من با افکارم ،با باورهام در یک مدار خاص قرار میگیرم که در هر مداری هم یکسری چیزها وجود دارد یکسری اتفاقات هست ،یکسری مدارها اتفاقات ،اتفاقات ناراحت کننده هست ،شرایط بدهکاری ،مشکلات ،بیماری ،….در یکسری مدارها اوضاع یکم بهتره ،هنوز خیلی خوب نیست ولی یه ذره بهتره ،یکسری مدارها اوضاع مدام بهتر وبهتر میشود
جهان را مدارهای متحدالمرکزی ببینید که بی انتها هستند از بدترین مدار تا بهشت ،واینا همین جوری درجه به درجه از تاریکی به روشنایی تغییر میکند، که هرچقدر به مدار بالاتر ،مدار روشن تر برم اتفاقات بهتری را تجربه میکنم ،نعمتهای بیشتری را تجربه میکنم ،ایده های بهتری را تجربه میکنم وآدمهای بهتری وارد زندگیم میشود، درآمدم بالاتر میرود و…..انگار در آن مدارِ همه چی ساده تر وراحت ترهست
کاری که من باید انجام بدهم این است که بیام با باورهام ،با افکارم خودم را به مدار بالاتر برسانم ،باتوجه کردن به چیزهایی که به من احساس بهتری میدهد، با توجه به نعمتهام ،با سپاسگزار خداوند بودن ،با تغییر زاویه نگاهم به مسائل ومشکلات بطوری که از آنها انرژی وقدرت بگیرم ،به این شکل من میتونم وارد مدار بالاتر بشم که در اینجا باید کاملا بحث تکامل را درک کنم ،یک شبه مدارها تغییر نمیکند از مداری که هستم یه ذره ،یه ذره میرم بالاتر ،ولی وقتی چند سال اینکار را انجام می دهم ،مثل کسی میمونه که چند سال داره ورزش میکند، زمین تا آسمان همه چی تغییر میکند
ذهن من مثل یک دستگاه فرستنده هست که یکسری فرکانس را به جهان هستی ارسال میکنم و
این جهان کوه هست وفعل ما ندا
سوی ما آید صداها را ندا
یعنی این فرکانسها را من به جهان ارسال میکنم واین جهان فرکانسهای مرا تبدیل میکند به شرایط ،اتفاقات وآنرا وارد زندگی من میکند
این اتفاقات با ورود من به مدار دیگه وارد زندگی من میشود
چکار کنم از مداری که هستم وارد مدار بالاتر شوم ؟
با کنترل ورودیها ،توجه نکردن به چیزهای نامناسب وصحبت نکردن در مورد آنها ،با ایجاد باورهایی که به من احساس ایمان وقدرت میدهد،احساس توکل واحساس خوب می دهد با اینکار من میتونم مدارم را تغییر بدهم ولی ذهن مقاومت میکند ودر شروع کار قبول نمیکند، من باید اینکار را ادامه بدهم ،تمرین کنم وروی خودم کار کنم واینجوری هست که رویاها به حقیقت می پیوندد .
هیچ رویایی نیست که آنقدر بزرگ باشد که ما نتونیم داشته باشیم
خیلی مواقع من رویاهایم را بخاطر اینکه باور نداشتم به آنها میرسم فراموش کردم وکلاً از مدار آن رویا خارج شدم ولی وقتی ببینم یک نفر با دست خالی تونسته به خیلی از خواسته هاش برسد باور میکنم که میشود
یک آدم کاملاً معمولی با تواناییهای معمولی که همه دارند، که هرکسی در زمینه ای بیشتر دارد، این آدم تونسته به خواسته هایی برسد که خیلی ها حتی در رویاهاشون هم ندارند به من میگوید میشود من رسیدم به آنها ،وراهش هم توضیح داده ،فقط کافی است که من باور کنم واجازه ندهم مسائل وشرایطی که الان دارم مرا تسلیم کند اجازه ندهم که موقعیت فعلی ام مرا از اهدافم دور کند ،باید بتونم رویاهام را در ذهنم نگه دارم،باید بتونم به رویاهام بال وپر بدم ،باید بتونم آنها را تغذیه کنم ،باید بتونم خدا را باور کنم ،باید بتونم از تواناییهام استفاده کنم فقط باید من در مسیر درست حرکت کنم ونیاز به دویدن وانجام کار فیزیکی سخت نیست که اگر من تا ابد در مسیر نادرست بدوم هرروز از مسیر خواسته هام ،از مداری که در آن قرار هست برم دورتر میشم وبه ضرر خودم عمل میکنم ،درصورتیکه باید بایستم وفکر کنم وباورهام را اصلاح کنم وبعد حرکت کنم یعنی در مسیر درست حرکت کنم نه اینکه فقط بدوم ،باید باعشق حرکت کنم بدوم، دویدن با لذت باشادی،بصورتی که خسته نشم اصلاًوچون در مسیر علایقم حرکت میکنم در وسط کار مأیوس نمیشم
وقتی قوانین را درک میکنم ومیفهمم که چی را دوست دارم در زندگیم،چه خواسته هایی دارم ،چه تواناییهایی دارم ،چه استعدادهایی دارم ،چه مسیری را میخواهم طی کنم ،با عشق با باورهای درست وارد آن مسیر میشم ،با ایمان با توکل ،آنوقت همین مسیر ،خودش لذت ونتیجه هست
رویاهم را فراموش نکنم ،در مسیر درست با توکل ،ایمان،احساس خوب ،با باورهای خوب حرکت کنم وباید تمام فایلهای مصاحبه،فایلهای رایگان ومحصولات را بارها وبارها گوش بدهم ونت برداری کنم تا متوجه بشم که مسیر درست کدام هست تا قضیه را درک کنم چون در ابتدا ذهن من مقاومت میکند
با هر بار گوش دادن من به این آگاهیها مدار من تغییر میکند ودرک من از این آگاهیها متفاوت میشود ولامپهای جدیدی درذهن من ایجاد میشود چون من دارم تغییر. میکنم هیچ آرزویی آنقدر بزرگ نیست که به آن نرسم البته که آرزوها فقط مادی نیست هرآرزویی که باشد چه ثروت ومادی باشد وچه معنویت وسلامتی وروابط باشد هر چه که باشد اگر در مسیر درست حرکت کنم ،خیلی زود به آنها میرسم
از لحظه ای که شروع کنم به کار کردن روی خودم ،از همان لحظه میتوان به خواسته های زیادی رسید وهمه چی زندگی ام تغییر میکند وهمین جور اتفاقات بهتر می افتد وهرروز این تغییرات داره بیشتر وبیشتر میشود واین مسیر انتهایی ندارد وهرروز باید فکر کنم چه جوری قانون را بهتر درک کنم، توجه ام را بیشتر کنترل کنم، ورودی هام را کنترل کنم، چه فرکانسی بفرستم برای رسیدن به خواسته های بیشتر ومن باید هرروز روی خودم کار کنم .
خدایا شکرت…شکرت…شکرت
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به نام خداوندی که رحمتش بی پایان است و مهربانیش همیشگی است.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستان گلم
گام 17
در مورد سوالی که مریم جان گفتن که نظرمون رو بگیم به نظر من با توجه به فایلهایی که از استاد گوش دادم باشه
اول اینکه باید هدفمون و علاقمون و عشقمون رو پیدا کنیم دوم اینه که بیایم باورهای درست رو در مورد اون موضوع پیدا کنیم بنویسیمش و تکرارش کنیمش سوم اینه مراقب ورودیهای خودمون باشیم و ورودیهای مثبت و متناسب با هدفمون رو وارد ذهنمون کنیم چهارم اینه که به قول استاد که از قرآن استناد کردن باید تلاشمون متمرکز باشه انا سعیکم لشتا نباید تلاشمون پراکنده باشه روی موضوعی
به نظر من اگر همین چهار مورد رو رعایت کنیم و املاً بهش پایبند باشیم و به خداوند توکل کنیم خدا راه رو نشونمون میده و ما رو به مدار بالاتر و به اهداف بالاتر هدایت میکنه
در ادامه خواستم از دوستمون طیبه جان تشکر کنم بابت نظرش چون خیلی نظر خوب و کامل و دقیقی داده بود و من رو به فکر فرو برد یک جایی رو که گفته بود من تعهد دادم که مثل حضرت ابراهیم به خداوند نزدیک بشم انگاری برام من یه تلنگر بود چون من تا امروز سعی کردم که به خدا نزدیک بشم و سعی کردم که اگر نماز میخونم اگه هر کاری خیری میکنم اگه قرآن میخونم بفهمم که چی دارم میگم و اینجوری نباشه که فقط یه چیزی رو تکرار کنم و از خدا خواستم مثل حضرت سلیمان به من ثروت بده ولی هیچ وقت نخواستم مثل حضرت ابراهیم به خدا نزدیک بشم امروز فکر کردم به این موضوع و میخوام مثل حضرت ابراهیم به خدا نزدیک بشم و مطمئنم که اگر تلاشمون بکنم یتونم و مثل حضرت سلیمان ثروتمند بشم و این دوتا هیچ منافاتی رو با همدیگه ندارند
در مورد یه سری نتایج و باورهایی که برای خودم بوده کم و بیش نوشتم اما من و همسرم با همدیگه داریم تلاش میکنیم میخوام از یک نتیجه و دستاورد همسرم امروز بنویسم که دیروز در موردش داشتیم با همدیگه صحبت میکردیم
با توجه به اون چهار موردی که بالا نوشتم همسر من هدفش این بود که لاغر بشه و به یک تناسب اندامی برسه و سعی کردیم باورهای درست رو ایجاد کنیم در مورد این موضوع برای خودم و همسرم یک باور اشتباهی که همسر من داشت ین بود که میگفت من اگر آب بخورم چاق میشم اما باور من این بود که اگه من هرچی بخورم چاق نمیشم و وزنم تکون نمیخوره نه کم میکنم وزن نه چاق میشم
سعی کردیم که این باور همسرم رو تغییر بدیم و تکرارش کنیم و من هم تشویقش میکردم حتی اگر وزن کم نکرده بود هم بهش میگفتم خیلی لاغرتر شدی خیلی لباست گشادتر شده و سعی کردیم که اون باور و حس رو بهش القا کنیم و نتیجه این شد که به شکل خیلی باورنکردنی بدون هیچ تلاش خاصی بدون هیچ اذیت شدنی لاغر شد و وزن کم کرد و الان واقعاً دیگه لباسهاش براش مناسب نیست و باید براش لباسهای جدید بخریم خواستم این رو بهتون بگم و تاکید کنم که واقعاً باورهای ما هست که زندگی ما رو میسازه
پس سعی کنیم باورهای متضاد با هدفمون رو پیدا کنیم و اونها را جایگزین کنیم و اونها را تکرار کنیم بقیهاشو بسپاریم به خدا.
امیدوارم که خداوند هدایتگر من و شما باشه موفق و موید باشید
امروز صبح که بیدار شدم تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم و با عشق روز بهشتیم رو آغاز کردم
خیلی حالم عالی بود
خیلی هدایتی ،هدایت شدمبه گوشیم که کمی قدیمی تره و اکثرا باهاش عکس میگیرم از کارای رنگ روغنم
دیدم آهنگ داره و رفتم رو برنامه آهنگ باز کردم این متن با صدای خسرو شکیبایی پلی شد
میدونی چی میخوام؟؟
لحظه لحظه زندگی رو
فقط میخوام بشنوم
میخوام تو حرف بزنی و من فقط بشنوم
اینو که شنیدم یاد تک تک روزایی که این متن رو با صدای خسرو شکیبایی گوش میدادم افتادم
چقدر فرق کرده بود نوع گوش دادنم
اینکه من وقتی به این متن گوش دادم داشتم به خدا فکر میکردم
و از شدت شوق و حال خوب خیلی خیلی خوشحال بودم و از خدا میخواستم لحظه لحظه زندگیم رو لذت ببرم ،مقل الان و رها باشم
جالبه امروز و دیروز یه نشونه هایی دریافت کردم که تاکید بر این بود که از لحظه لحظه زندگیم ،یاد بگیرم که لذت ببرم و نگران هیچی نباشم
که تو فایلای دوره جدید هم جهت با جریان خداوند هم استاد بهشون اشاره کردن
امروز به قدری حالم خوب بود که از صبح به آهنگ تق و تق در زدم ، دست پر اومدم فقط میرقصیرم
چی داشتم میدیدم
طیبه جدید رو تو آینه میدیدم
آخه طیبه قدیم عمرا اگر میرقصید و اگر هم میرقصید و جلو آینه وایمیستاد از دیدن اندام لاغرش حس ناخوبی بهش دست میداد
و انقدر از درون خالی بود که حتی این دوست نداشتن خودش رو در جهان بیرون به شکل های مختلف میدید
مثلا خواهرم همیشه وقتی میرقصیدم میگفت تو نرقص زشت میرقصی و لاغری زشت میشی
و این حرفش صبب میشد من بیشتر از خودم خوشم نیاد
امروز چی داشتم جلو آینه میدیدم
طیبه ای که عمیقا با احساس خوب و حس عالی و دوست داشتن بی قید و شرط و خودخواهانه داشت جلو آینه میرقصید و قربون صدقه این همه زیبایی میرفت
خدای من تو چقدر به من عشق عطا کردی
عشقی که الان دارم خودم به خودم عشق میورزم وای خدای من
چقدر حس خوبی دارم من و مدام به خودم بوس میفرستم و به خدای خودم بوس میفرستم و بهش میگم ماچ ماچی جذابم
اومدم که تمرین رنگ روغنم رو انجام دادم و همینجوری کشوی میز کارمو باز کردم ، یهویی دیدم دو تا درای ظرف قطره چکانم که چند ماه پیش دنبالشون میگشتم ،تو کشو هست
به قدری خوشحال شدم که من چند ماه پیش دنبالشون بودم همه جارو نگاه کردم ،نبودن ، و نمیدونم شاید به چشمم دیده نمیشدن تا یه درسی بهم برسونه وقتی که امروز دیدمشون
البته الان حس کردم ،اولش میخواستم بگم الگوی تکرار شونده نیست ولی بعد گفتم نه طیبه هر چند وقت یک بار مثلا چند ماه به چند ماه وسایلای نقاشیاتو گم میکردی و همیشه میگفتی که چون اتاقت شلوغه معلوم نیست کجاست و یا یکی اومده برداشته
اما دلیلش هیچ کدوم از اینا نبود
باید بیشتر فکر کنی طیبه
شاید دلیلش اینه که به لوازم نقاشیت چسبیدی و وابستگی داری ؟!
فقط خندیدم گفتم من هزاران بار این کشو رو باز کردم و دنبال این درای قطره چکانم گشتم ولی به چشمم نمیدیدمشون
حتی به قدری فکر میکردم که میگفتم نکنه انداختم دور ،نکنه گمبشن ،چون لازمشون دارم و خیلی چیزای دیگه که انگار چسبیده بودم به اون قطره چکانا و یه جورایی میشه گفت وابستگی پیدا کرده بودم بهشون
و چشمم دنبالشون بود
در صورتی که باید رها بودم حتی اگر هم گم بشه و یا به هر دلیلی دیگه نداشته باشمشون ،باید به قدری روی خودم کار کنم که این موضوع نگران و درگیرم نکنه که برای مثال دو تا در پلاستیکی قطره چکان سبب بشه ذهنم درگیر بشه و از بودن در لحظه و با خدا کیف کردن غافل بشم
چقدر درس بزرگی بود برای من ،از خدا میخوام کمکم کنه که توجهم به ریز ترین ها باشه که آگاهانه حواسم باشه و در عمل اجرا کنم
اما بعد چند ماه که اصلا فکرشونم نبودم یهویی تو این روزی که از لحظه لحظه و ثانیه های روزم داشتم کیف میکردم و میرقصیدم یهویی کشو رو بی اراده باز کردم و دیدم دقیقا تو کشو هستن
همین که دیدمشون به قدری خوشحال بودم که اولین چیزی که اومد به یادم و درکش بهم داده شد ،این بود که یه درسی داره برات مرور کن تک تک روزایی رو که اصرار داشتی که پیداشون کنی
مرور کن تک روزایی رو که چند روز فکرتو درگیر کرده بودی که پیداشون کنی
این هم مثل تمام خواسته هایی که داشتی و بهش چسبیدی هستا
دقت کن
اصلا بحث این نیست که خواسته ات ثروت باشه و یا عشق و یا هر چیز دیگه که اگر بخوای با این مقایسه کنی ،اینا فقط دو تا در ساده یه قطره چکان بودن
و شاید هیچ ارزش مالی نداشتن و چون برای کارت استفاده میکردی برات مهم بود
این برای تو درس داره
هیچ چیز نباید برای تو مهم باشه
تاکید میکنم هیچ چیز
تو اگر بخوای مثل همه درخواست های دیگه ات که داشتی ،یادت میدم که چجوری ظرفت رو رشد بدی
اما باید درسش رو بگیری و از این به بعد در عمل اجراش کنی
یادمه محمد رضا گلزار میگفت تو برنامه پانتولیگش
یادتون باشه که عشق واقعی مربوط به خداست
فقط و فقط عشق واقعی مال خداست
خدا میگه
هرچیزی رو که بیشتر از من دوستش داشته باشی ازت میگیرمش
هر آن چه
یعنی میگه ، من آدما رو در سر راه تو قرار میدم تا کیف کنید لذت ببرید به هم عشق بورزید ولی یادت نره که هرآنچه که داری از من هست و عشق واقعی مال منه
مال منه
دیدید که ؟!
گاهی اوقات اگر تعادل رو رعایت نکنید در عشق ورزیدن ،اون عزیزی رو که دوست داشتید خدا ازتون گرفته
همیشه این شکلیه
بیش از اندازه چیزی رو دوست داشته باشی
خدا ازت میگیرتش
من این جملات رو روز 23 آذر ، شب بود که در اتاقم رد پاهامو مینوشتم و اصلا حواسم به چیزی نبود به یک باره از تلویزیون خونه مون که روشن بود شنیدم
و بعد شعر ای دیوانه لیلایت منم رو که خوند
اون روزا داشتم قدم رهایی از عشق رو برمیداشتم که تو رد پای 2 دی نوشتمش
اما چرا امروز دوباره این جملات به من یادآوری شد و تکرار شد
چرا با پیدا شدن دو تا در خیلی خیلی ساده یه قطره چکان ساده پلاستیکی که ارزش خیلی زیادی هم نداشت ،این جملات تکرار و تاکید شد؟؟؟
دیگه خوب میتونم درک کنم تک تک هدایت ها و نشونه های خدا رو
دیگه خوب میتونم بفهمم که خدا چی میخواد بهم بگه ،در طول روزم به قدری واضح میتونم ریز ترین هدایت هاش رو دریافت کنم که هرچی پیش میرم از ریز هم ریز تر میشه و حیرت انگیزه برای من
به قول استاد در فایل جلسه 3 دوره هم جهت با جریان خداوند
که میگفتن ، وقتی تمایل داشته باشی به سمت هدایت ، هدایت بیشتر و بیشتر میشه
این دقیقا به وضوح در این یک و دو ماه اخیر من ،پر رنگ شده
به قدری پشت یر هم و دقیق هدایت میشم که یه وقتایی تعجب میکنم از این همه چیدمان دقیق
خدا با نشون دادن این درای قطره چکان بهم گفت که طیبه ،خوب ببین
من میتونم کورت کنم که چیزی که جلو چشمت هست رو نبینی
نه فقط این در ساده که هیچ ارزشی ندارن و فقط و تنها فقط چیزی که ارزشمنده ربّ و صاحب اختیارت هست و بس
به یادت بیار تک تک روزهایی رو که به دنبال اشیاء گم شده ات بودی و برات اهمیت خاصی داشت
آره خودشه
خود خودشه
الان تو دلت گفتی نقاشی طراحیم تو ورکشاپ
که دو ماهه تو پاساژ گم شده و تو هر بار میری حراست و میگی پیداش کنید و چسبیدی بهش و بارها گفتی براممهمه
الان که دارم رد پامو مینویسم 12 اسفند شده و ساعت 00:53هست و من دیروز بعد کلاسم یعنی شنبه 11 اسفند رفتم تا طراحی هفته پیش ورکشاپ رو بگیرم
بازم به حراست گفتم برام مهمه و میخوام پیداش کنید
حتی یادت میارم اون روزی رو که خودت با ذهن خودت این افکار رو داشتی که این نقاشیم خیلی خوب شد و عالی کشیدمش
من من کردی طیبه
به یادت میارم
آره
الان حرف استاد رنگ روغنت رو یادت آوردم
که دستی شد از دستان من تا بهت بگه یادتون باشه لحظه ای که گفتید من نقاشیمو خوب کشیدم و مغرور شدید دیگه سقوط میکنید
آره یادت بیار طیبه سر کلاس استادت داشت تشویق میکرد همکلاسیاتو که همه شون از تو تلاششون کمتر بود و چند هفته ای تو رو تحسین و تشویق نمیکرد و به تو که میرسید هیچی نمیگفت
به یادت بیار روزی رو که برات سوال شدا بود و تصمیم گرفتی بیشتر تمرین کنه و کارت از بقیه بهتر بشه تا استادت تحسینت کنه اما هیچ خبری از تحسین و تشویق نشد ،تا اینکه کتابی سر کلاس آورد و قسمتی از کتاب رو خوند و حتی در رد پات نوشتی که انگار داشت من رو مخاطب قرار میداد
اینکه گفت طیبه تو اگر به همکلاسیت حسادت کنی باختی
تو باید خودت رو به من برسونی و من رو الگوی خودت قرار بدی و یا نقاشانی مثل بوگرو و ژروم و …
آره طیبه این ربّ تو بود که این روزا داشت با تک تک این اتفاقات بهت میفهموند که راهو اشتباه نری !!
نه فقط خواسته عشق
بلکه در همه جنبه ها تو هیچی نداری ،هیچی و حواست باشه که هرچی داری از خدا داری
و حتی پیشرفتت و نقاشیای خوبی که کار میکنی هم از خداست
حتی از زبان استادت بهت گفتم که
یادته؟؟؟
استادت گفت من با این همه سالی که دارم نقاشی کار میکنم تازه فهمیدم هیچی بلد نیستم
اینا همه پیام بود برای تو
حتی روز ورکشاپ ، اون لحظه که گفتی نقاشیم عالی شد و این نقاشیم رو دوست دارم و فکر کردی این تویی که این نقاشی سبد انارهارو طراحی کردی
همون لحظه منیّتی که داشتی خودت هم حسش کردی ،اما نگفتی خدای من کار توست و کار من نیست و گفتی نکنه گم بشه
و اونجا بود که باید این نقاشی ازت گرفته میشد تا یاد بگیری ،نه فقط خواسته عشق و ثروت و چیزهای دیگه
بلکه همه چیز حتی یه در کوچیک قطره چکان
حتی یه برگه a3طراحی
که اگر از نظر مادی نگاه کنی ،هیچ ارزش خاصی ندارن
اما این تو بودی که گفتی من
این تو بودی که رها نبودی
این تو بودی که فکر میکردی دیگه نمیتونی مثل اون نقاشی طراحی کنی
در صورتیکه اگر رها بودی
اگر به من میسپردی ،به ربب و صاحب اختیارت ،همیشه طراحیت درست پیش میرفت
آره طیبه بازم به یاد بیار تک تک این چند هفته رو که تو ورکشاپ درگیر بودی و نمیتونستی طراحی کنی
و خودت متعجب بودی از اینکه جرا نمیتونم طراحی ساده رو کار کنم و مدام به فکر این بودی از دوستت جلو بزنی
الان یادت میارم تا قشنگ بفهمی درس هاشو
تا سعی کنی از این به بعد در عمل جوری نشون بدی که دیگه تکرار نشه برات
چون اگر الان درسش رو نگیری بازهم تکرار میشه برات
و چه بهتر که الان ددسش رو بگیری و آگاه باشی به همه رفتارهات و یادت باشه هیچی نیستی و همه آنچه داری از آن خداست و مغرور نشی که بلدی
تو هیچی بلد نیستی
همه هرآنچه که داری برای خداست ،حتی طراحی هایی که روزانه انجام میدی ،تو هیچی نیستی طیبه این یادت باشه
آره بازم به یاد بیار طیبه
دقیقا امروز یعنی 11 اسفند که سر کلاس بودی ،یه هنرجوی جدید اومد ، دیدی هی میگفت من فوق لیسانس نقاشی دارم و استاد طراحی اومد گفت یه مکعب ساده رو بلد نبود درست بکشه !
و استادت داشت رنگ روغن کار میکرد و تاکید کرد که مواظب باشید ادعا نکنید
همه ایناروبه یادت آوردم طیبه جانم
چون به قدری برای من ارزشمندی که بی قید و شرط دوستت دارم و میدونم که تو میتونی و توانایی اینو داری که دوست خوب من باشی
یادته درخواست کردی حتی از حضرت ابراهیم هم نزدیک تر باشی ،تو میتونی ،وقتی یک نفر تونسته تو هم میتونی
اما تنها کاری که باید انجام بدی ،اینه که وقتی درس هارو میگیری آگاهانه بهش عمل کنی و حواست باشه و باورهای قوی بسازی و آگاهانه و با احساس خوب و با تمرکز و با عشق ادامه بدی و استمرار داشته باشی
طیبه جانم عشق دلم، اینارو به یادت آوردم تا بهت بگم تو اگر تلاشت رو بیشتر کنی و قدم برداری و من ببینم که مصمم تر ومشتاق تری در این راه هستی مطمئن باش که هدایت هام رو بیشتر و بیشتر میکنم
میدونم که داری تلاش میکنی تا هر روز آگاهانه به یادم باشی ،اما ازت میخوام از این هم بیشتر و ریز تر بشی به آگاهانه در لحظه بودن و به تک تک رفتارهات بیشتر از قبل آگاه باشی
و به یادت میارم ،امروز رو که داشتی از لحظه لحظه زندگیت لذت میبردی و به وضوح این رو خودت فهمیدی که چقدر در لحظه بودی
و این رها بودن سبب شد به این خواسته ات که پیدا شدن درهای قطره چکان ها بود به سادگی و به قدری راحت بود و در کشو بود ببینی که بگیاینجا بود و من نمیدیدمش؟!
و به یادت میارم روزی رو که رها شدی از اینکه امانتیت پیدا بشه و گفتی من دیگه نمیخوامش بعد یک ماه و نیم پیدا شد
آره بازم به یادت میارم
تو هیچی نیستی طیبه
قدرت فقط در دستان خداست
وقتی با من باشی همه چی به طبیعی ترین شکل وارد زندگیت میشه برای من کوچک و بزرگی وجود نداره همه رو به راحتی میتونم انجام بدم و موجود بشه
پس تو باید بندگی کنی طیبه
تو باید رها تر از قبل باشی و تلاش کنی
وفتی بیشتر فکر کردم دیدم امروز داشتم از لحظه ام لذت میبردم و نگران نبودم و نگران هیچی نبودم و فقط به این فکر میکردم که خدا این آهنگ رو به من هدیه داد و لذت میبردم
که یهویی اونارو دیدم
امروز بعد از نماز یهویی گفتم من هر لحظه آماده ام تا عشقت رو دریافت کنم
من دیروز یعنی 10 اسفند میخواستم قرآن بخونم خیلی خیلی جالب بود گفتم خدا چی باید بدونم و بهم بگی از دلم گذشت که سوره یس باشه و آیه ای که ان اقول له کن فیکون
یعنی متعجب و حیرت زده بودم
قرآن رو گرفتم دستم و منتظر شدم تا خدا با اراده خودش هر سوره و آیه ای که من ازش درس بگیرم رو بهم بگه
یهویی دستمو بردم به یه صفحه و باز کردم دقیقا سوره یس بود و یک صفحه بعدش همون آیه 82 بگه موجود باش موجود میشه
همه اینا یعنی من خالق زندگی خودم هستم وخدا به من کمک میکنه
و این یادم باشه که رها باشم و تکلیف مشخص نکنم برای خدا و بذارم با در لحظه بودنم و شکل دادن به مومنتون مثبت ،بذارم که خدا کارخودشو بکنه
امروز از اینستاگرام یه فایلی دیدم از روی کارای خدا کپی کن
که داشت تمام نقاشی هایی که تصور ذهنی نقاشابود رو نشون میداد
گفت که
تنها کسی که همیشه کارهاش اورجینال بوده و هیچ وقت هیچ کپی انجام نداد و همه چیز رو گذاشت که همه ازش کپی کنن و همه آرتیستا و همه انسان ها حق دارن از روی کارهاش کپی کنن ،
خداست
خداوند همه چی رو برای ما ساخت و اون بزرگترین هنرمند در کل دنیاست همه چیز رو حتی بدون تکرار ،بدون کپی برای ما آفرید و فرصتی رو فراهم کرد که تمام آرتیست ها و نقاش ها بتونن از روی کارهاش کپی کنن
من بهت میگم اگر خواستی کپی کنی ،فقط از چیزایی که خدا بهت داده کپی کن
از آثار دیگران ،از هنرمندان دیگه اصلا هیچ وقت کپی نکن
کپی کردن نهایتا برای اوایل شروع کار ،نهایتا برای تمرین و حالا پیدا کردن استراتژی های خوب ،شاید خوب باشه ،اما برای خلق بک اثر هنری کپی کردن اصلا خوب نیست
اصلا هنرمند یعنی خالق بودن یعنی کسی که چیزی رو خلق میکنه،ایده ای رو خلق میکنه
مثل خالق بزرگمون ،خداوند
خواستم بهت بگم ذهنتو باز کنی ،همیشه توکلت به خداورگند باشه و مسیرتو صد در صد ادامه بدی
بهش شک نکن اون هم همراهت هست ،همه چی رو برای تو گذاشته
وقتی این حرفارو شنیدم با خودم گفتم این یادت باشه طیبه فقط برای پیشرفتت قدم بردار به وقتش همه چی رخ میده
یه چیزی میخوام بگم و اون اینه که
من بارها شده در طول روز از تک تک اتفاقات روزم چیز خاصی متوجه نشدم و مثلا گفتم یه درس داره برام
اما وقتی آخر شب و در چند روز متوالی میام و رد پاهامو مینویسم در حین نوشتن ،بارها و بارها شده که دلیل تک تک اتفاقات ریز بهم گفته شده تا درس هاشو بگیرم
و وقتی فکر میکنم حتی من شروع میکنم به نوشتن و خود به خود جملات رو تایپ میکنم و انگار خدا دقیق بهم میفهمونه
حتی الان که مینوشتم اینم به یادم آورد که حواسم باشه که وقتی رد پاهامو مینویسم این فکرو نکنم که من دارم مینویسم و نگم من
و لحظه ای که من بگم دیگه …
انگار تاکیدی داره میشه که حواسم باشه به این موضوع متواضع بودن و هر روز بیشتر تکرار کنم که هیچی نیستم و همه داراییم خداست و در عمل نشون بدم
خدایا شکرت که درک و فهم اتفاقات این روزهارو بهم عطا کردی ، من از روز 9 اسفند جملاتی نوشته بودم اما هی میگفتم میام رد پامو تکمیل میکنم ،نگو امشب وقتش بود که درک کنم و درس هاشو بگیرم
استاد عباس منش عزیز از روزی که دوره هم جهت با جریان خداوند رو خریدم حتی این هدایت شدن هام هم بی نهایت ریز تر شده و هر روز پن آگاهانه دارم باورهایی که قوی هستن و با صدای خودم ضبط کردم رو با تمرکز گوش میدم و مهم تر از همه سعی دارم احساسشون کنم
و این چند هفته اتفاقات ناب خیلی خیلی فوق العاده ای رخ داده
الان 1:35 روز یک شنبه 12 اسفند هست و امروز اولین روز ماه رمضان ،درسته من نمیتونم روزه بگیرم اما میدونم که خدا بازهم دوستم داره و به وقتش وقتی تغذیه ام اصلاح شد روزه میگیرم ،به قول استاد که میگفت دیگه هر روز روزه هستن
خدایا شکرت به خاطر این سایت که بزرگترین هدیه هست برای من و من هر روز این هدیه رو دریافت میکنم و سعی میکنم که قدم بردارم و عمل کنم
خیلی وقت هست که کامنت نذاشتم ولی با گوش کردن مجدد این فایل یه چیز به ذهنم رسید که دوست داشتم بنویسم
این مدل سازی استاد واقعا جالب و منحصر به فرده چرا؟ چون اولین چیزی که از شنیدن کلمه مدار به ذهن انسان میرسه (حرکت کردنه) شما یک ذره رو در نظر بگیرید که در مداری ثابت ایستاده، واقعیت اینه که اصلا مداری تشکیل نمیشه یعنی کار کردن روی باورها زمانی معنی میده که من در حال حرکت در مسیر علایقم باشم اونوقت کار کردن روی باورهام انرژی من رو تغییر میده که به یک مدار بالاتر جهش کنم حالا شما فرض کنید یک ذره فقط حرکت کنه به قول استاد از صبح تا شب بدو بدو کنه اتفاقی که خواهد افتاد اینه که در یک دور تکراری خواهد چرخید و جز سرگیجه و نهایت حفظ کردن خودش در اون مدار چیز دیگری نخواهد داشت ولی اگر آهسته و پیوسته شرط اول که حرکت و عمل هست رو انجام بدم و سپس با ارسال فرکانسهای درست پتانسیل باوری خودم رو افزایش بدم می تونم به یک مدار بالاتر صعود کنم و برعکسش هم ممکنه یعنی در مداری حرکت میکنم ولی فرکانسهام منفی هست مطمعنا به مدار پایین سقوط خواهم کرد واقعا این مثالی هست که خیلی عالی قانون رو بیان میکنه و بازهم میشه بسطش داد مثلا اینکه ذره ای اگر در مدار اشتباهی قرار بگیره یعنی در مسیری غیر از مسیر علایقش حرمت کنه صعود به مدار بالاتر براش خیلی سخت میشه چون نمیتونه درست فرکانس ارسال کنه و انرژی برای صعودش به سختی تامین میشه و در نهایت میتونه خودش رو در یک مدار ثابت فقط نگهداره یعنی تلاشش فقط برای بقا خواهد بود…. و باز به نظر من میشه بیشتر این مدل استاد رو تحلیل کرد . قلبا سپاسگذارم استاد خدارو شکر.
واستاد شایسته عزیزم و دخترها پسرهایی سایت توحیدی سلام به این بوی بهار حس شادی شگفت انگیز
استاد جان از دلم نیومد نتایج ام رو ننویسم
وامدم بعد از مدتها کامنت بزارم از نتایج الهی بنویسم.
وقتی با سایت شمااشنا شدم
تازه مهاجرت کرده بودم به یه منطقه ای که هیچ کس نه میشناختم نه حتی آشنایی داشتیم.
سوادم کلاس پنج دبستان بود. کارگر ساختمونها بودم کارنظافت برج هارو میکردم. با املاکی ها کار میکردیم واحد خالی تمیز میکردیم و تحویل میدادیم خیلی کار سختی بود اما واقعا تو اون زمان من فقط لذت میبردم
چند وقت گذشت فایل رایگان گوش میدادم تصمیم گرفتم کارگر اضافه کنم و قرار داد هامونو زیاد کنم در عرض کمتر از یکماه 50 تا برج قرارداد داشتم خداروشکر درآمدم اضافه شد
یادمه نزدیک عید به همسرم گفتم من هیچی لباس عید نمیخوام میخوام محصول عزت نفس بخرم گفت هرجور راحتی ومن اولین استارد زدم و خریدمش تمرکزی روش کار میکردم از صبح 7بیدارمیشدم تا9 مینوشتم و بارورسازی میکردم و ساعت9میرفتم سرکارتا7الی8شب اونم اونقدر سریع کارمیکردم که بتونم برسم فقط خونه وبعد به دوتا دخترهایی نازم میرسیدم وتا2الی 3شب بیداربودم و فقط تمرکزی روی خودم کارمیکردم اول سال تصمیم گرفتم درس بخونم بهم گفته شد درس بخون و تو دوره پندمیک بود خیلی سخت گیری و سالی یکبار میتونستم امتحان بدم اونم توی یه منطقه دیگه که حدود2ساعت تو راه بودم رفت وبرگشت اصلا مهم نبود فقط تمرکزی از 5 صبح تا12شب درس میخوندم و میرفتم امتحان میدادم توی اون زمان کارگرها 3 تا شده بودن و دیگه نیازنبود کل هفته باشم سرکار. فقط آخر هفته میرفتم کمک و یا درس میخوندم
یا روی خودم تمرکز داشتم یا روی ریاضی کار میکردم.
سال99بهم گفته شد ماشین بخر و من از هیچ واقعا میگم یه ماشین صفر کیلومتر خریدم و با کلی آپشن مثل یه سیستم صوتی خفن کامل دزدگیر روکش صندلی عالی و کفی و غیره….
خداروصدهزاران مرتبه شکر من تو خرید همیشه خوش شانس هستم.
فردایی خرید ماشین من صبح روزش کاملا پاهام فلج شد و درد مرگ باری گرفتم همسرم منو برد بیمارستان که تشخیص سریع عمل و خونریزی داخلی وارد جزئیات نمیشم.
وخداروشاکرهستم جراحی خیلی عالی پیش رفت و به قول دکتر مرگ حتمی آمدی بیرون و حتما یه کار بزرگی در پیش رو داری
بله یه رسالت بزرگ رو دوشت هست.حرفهایی پزشکم بود.
من بعد از جراحی هفته دوم شروع کردم ورزش خیلی ملایم چون حس عصبی بدنم خیلی کم بود و 3ماه فقط روی خودم تمرکز داشتم و بدنم ورزش شروع کردم بعد 3ماه مجدد روی عزت نفس کار کردم تا مسیرم روش کنه از این شرایط مالی بیام بیرون و راحتر پول بسازم میرفتم کوه هرروز صبح و فقط مینوشتم شب ها میرفتم یه پارکی هست خیلی خیلی حس خوبی داره و اونجا فایلها تو ماشین رکورد میکردم
گذشت تا اینکه گفتم میخوام برم پخش محصولات رستوران ها فست فود ها من کجا این شغل کجا همسرم میگفت.
از همسرم قصد بانک شو یک میلیون و سی هزارتومان شو گرفتم. گفتم تا هفته آینده بهت میدم و من فقط بار خریدم و فروختم دقیقا سه روز بعد با سود پولم بهش برگردوندم و گذشت شش ماه بعد رفتم سمت مجموعه هایی بزرگ و با مدیر اصلی شون حرف زدم اونم گفت برو پیش مدیر بازرگانی مون من الان بهش زنگ میزنم و من با عشق و شوق رفتم و همونی شد که میخواستم و اولین مجموعه بهم اضافه شد و پول و سرمایه شو نداشتم چون اونا 15 روز یکبار یا ماهیانه تسویه میکردن میگفتم خدا بگو چکار کنم راه را بگشا اگر باید کاری کنم آن را بر من آشکار کن یکی از دوستان و همسایه مون و هم باشگاهی بود بهم گفت 15 میلیون من بهت میدم چند ماه بهاش کار کن هر وقت لازم داشتم بهت میگم حدود 5 ماهی بود که این پول دستم بود و بعد اون یک محصول مجموعه شد حدود 10 محصول ایرانی و خارجی و حدعقل جمع هر 15 روز میشد بالای 40 میلیون واریزی مجموعه و من رفتم پله بعدی فرودگاه امام خمینی و بعد هتل و همینطور مجموعه هام اضافه شد پول دوستم با کلی هدیه و کمک بهش تو مسیر هدفش بهش برگردوندم خداروشکر
به جایی رسیدم تصمیم گرفتم برم تهران منطقه فرحزادو سعادت آباد وشهرک غرب و…..
خیلی عالی همون شروع سفارشم بالا بود یه همکارم که اونجا پخش داشت مشتری گرفتم دادم به ایشون و اون خانم پخش انجام میداد چون یه ماشین داشتم و به ایشون یه درصدی از اون سود میدادم.
و بعد رفتم مسیر تهران قم مجموعه هایی مسیر راه گرفتم باهاشون شروع به کار شد…..
و خیلی خیلی جسارت ها استاد کردم اولین خانمی بودم که انحصاری رستوران هارو راه اندازی کردو خیلی عالی کار کردم و از خودم راضی هستم همیشه بهترین کیفیت و بهترین محصولات فروختم و به مشتری هام میگم همیشه من بهترینم مثل من تو جهان نیست نگردید…
صبح ساعت 3 میرفتم تا 11 شب برمیگشتم حتی جمعه ها سرکار بودم اونقدر لذت بخش بود که نمیشه توصیفش کرد در عرض یکسال
یه خونه سه خواب رهن کردم
تمام بدهی هام کامل پرداختم
حدود300میلیون طلا خریدم
یه ماشین شخصی برای خودم صفر کیلومتر باهامون آپشن هایی خوش شانسی خریدم
پول و طلا مثل آبشار میاد به طرفم خداروشکر
الان همسرم یکسری کارهارو انجام میده و همون سال اول کار نظافت گذاشت کنار آمد کنارم کار کردن.
خیلی کارها با دستان خداوند انجام میشه در هفته یک یا دو بار من میرم برای پخش شاید هم دو هفته یکبار
دخترکوچیکم 13 ساله شه الان داره تو فنی حرفه ای تهران به عنوان کوچک ترین فرد حسابدار که به قول استادش بزرگترین فرد داره دوره شو میگذرونه عاشق این کار و دوتا دانشگاه ازش درخواست کردن به عنوان مهمان بیاد اگر اون پارامتر هارو داشت بهش بورسیه بدن خداروشاکرم.
اینم بگم تو زبان انگلیسی ایشون فوق العاده نابغه هستش خداروشکر.
خودم هم در دانشگاه رشته روانشناسی دارم درس میخونم.
آن شاالله میام در مورد پیشرفت هایی دختر کوچکم ستاره جانم مینویسم.
و الان درآمدم بین 100میلیون تا 120 میلیون درماه هستش با کلی آزادی زمانی و مالی و مکانی خداروصدهزاران مرتبه شکر
استاد جان اونقدر مسافرت هایی عالی با جیب پر پول و حساب پر رفتیم اونقدر لذت بردیم اونقدر لباس هایی عالی خریدم و خدایاشکرت
استاد تمام اونهایی که من رو تو شروع کار مسخره میکردن که تو بدبخت میشی حتی یادمه یه کارخانه داری بهم گفت تو آخرش با این بی کلگیت خودتو زندگی تو بدبخت میکنی و ایشون بهم زنگ زد گفت میتونم درخواست کنم بهم کمک مالی کنی یه چک سنگین دارم منم بهشون پول دادم و بعدش ازشون محصول شو زیز قیمت بعدازمدتی گرفتم.
هنوز هم برای کسی تایم کاری که داشتم قابل باور نیست ولی من فقط فقط لذت بردم و لذت بردم
ببخشید خیلی خلاصه نشد بنویسم مجدد میام مینویسم قول و تعهد دادم که مسیرم فقط بنویسم براتون استاد جانم
استاد جان الانم هم میخوام یه خونه بخرم از معبودم خواستم تا چهارشنبه سوری واحد برام بخره نمیدونم چطوری فقط میدونم میخره و میام از معجزه هاش براتون مینویسم
استاد جانم اونقدر معجزه ها دارم تو این مدت که تعهد دادم بیام و بنویسم برای خودم که یادم باشه ازکجا به کجاامدم برای شما استا جانم بنویسم که چقدر من خوشبختم که شمارو دارم و راه رو نشونم میدی و نور و آگاهی خداوندی در ذهن وتنم و دخترهایی خوشکل سایت و پسرهایی الهی سایت بخونند و براشون انگیزه ای بشه که به خدا میشود از هیچ شد این چیزی که امروز هست.
خداروهزاران بارشکر نوشتم قدم بعدی که بهم الهام شده رو میام مفصل مینویسم.
خیلی خیلی خیلی عاشقتو نم استاد جانم استاد شایسته مهربون و زیبا و الهی ام
واقعا حالم ناب میشه ازمتن هایی سعیدجان و فاطمه جان وبقیه دخترها پسرها این سایت توحیدی عاشق تک تک تون هستم مننننن
ماشالله احسنت تبریک بهتون میگم که اینقدر محکم و با تعهد رفتی جلو و فقط به هدفت و خودت فکر کردی و با ایمان صد درصد قدم برداشتی و صد البته خداوند هم به کسانی که ایمانشون رو نشون میدن پاداش میده احسنت تو بنده خوبه خداوند هستی و لایق این همه پاداش رو داری نوش جونت
ممنونم که اومدی ونتایج تو نوشتی و با ما به اشتراک گذاشتی تا ما هم با دیدنش ذهنمون رو منطقی کنیم و با ایمان بیشتری قدم برداریم
اگر شما تونستی من هم میتونم فقط باید قید بعضی چیزها رو بزنیم و تمرکز روی کارمون و هدفمون داشته باشیم
من تحسین میکنم اون اراده و جسارت تون رو چقدر قشنگ نوشتی
واقعا میشه به این حد از ثروت برسی فقط باید تمرکز و تعهد بدهی و اعراض کنی از حاشیه ها و بچسبی به اصل که همان خودت و خداوند هستی
دوست عزیزم خیلی خوشحال شدم با خوندن کامنتت احساسه خوبی در من ایجاد شد منم میتونم باید حاشیه ها رو کنار بذارم خودمو اولویت قرار بدم فقط و فقط روی خودم کار کنم و برای رشد و پیشرفتم قدم بردارم با ایمان به خداوند
ممنونم متشکرم عزیزم منم میام مینویسم که چه نتایجی گرفتم بعد از تعهد دادنم به خودم و خدای خودم خدایا شکرت سپاسگزارتم برای این دوستان خوبم
امروز ذهنم رو بیشتر گذاشتم روی تمرکز کردن روی چیزی که می خوام.
در موردش با همسرم صحبت کردم.
یه سری ایده به ذهنم رسید. مثل عضو شدن در پلتفرم هایی که میشه توشون کارهای فریلنسری انجام بدم یا تدریس آنلاین کنم.
امروز از خدای مهربونم خواستم راه رو بهم نشون بده و نشونه ای که گرفتم این بود:
امشب یکی از دوستان بهم گفت برای بچه اش می خواد معلم خصوصی زبان بگیره ولی بچه اش هنوز برای یادگیری زبان خیلی کوچیکه. اما چون استعداد داره می خواد بعدا یکیو پیدا کنه که بهش زبان آموزش بده. بعد هم گفت کاش می تونست بیاد پیش من.
منم گفتم هر موقع دوست داشت می تونه بیاد.
حالا این گفت و گو فقط در حد تعارف بود. اما من به عنوان یه نشونه از درست بودن مسیرم در نظر گرفتمش.
چون همش با خودم می گفتم شاید بهتر باشه فعلا فقط درآمد داشته باشم. حتی اگه شده برم کافی وومن یا باریستا بشم که پول در بیارم، بعد در حین انجام کار، به علاقه ام که تدریس زبان و تولید محتوای آموزشی زبانه هم بپردازم.
دو دل بودم که این کار رو بکنم یا نه. امشب این نشونه بهم گفت بهتره تمام تمرکزم روی همون زبان باشه و اگر قراره پولی هم دربیارم بهتره از راه زبان باشه.
خدایا شکرت.
تعهد اول:
امروز به ای آی گفتم برام آزمونی همسطح کارشناسی ارشد زبان طراحی کنه که بهش پاسخ بدم و بعد برام تصحیحش کنه.
چند جای دیگه هم رزومه ام رو فرستادم.ً
فعلا راه حل دیگه ای به ذهنم نمی رسه.
شاید بهتر باشه توی چندتا پلتفرم دیگه هم عضو بشم و رزومه ام رو توی اون ها هم به چند جا بفرستم.
همین کار رو می کنم.
توکل به خدای مهربانم.
فردا باید پلتفرم های دیگه رو هم بررسی کنم.
توکل به خدا.
تعهد دوم:
توی سایت کامنت گذاشتم و در مورد کارهایی که انجام دادم مطلب نوشتم.
تعهد سوم:
خدایا شکرت که امشب مهمونی رفتیم و کلی بهمون خوش گذشت.
خدایا شکرت که امشب دخترکم کلی ذوق کرد و خندید و لذت برد.
خدایا شکرت که به راحتی و سلامتی رفتیم و برگشتیم.
خدایا شکرت که امروز خونه رو جارو زدم و طی کشیدم.
خدایا شکرت که امروز کلا خیلی خوب و عالی بود.
خدایا شکرت که دخترکم امروز هفت ماهش به سلامتی و دلخوشی تموم شد. به خاطر حضور ارزشمندش در زندگیم ازت ممنون و سپاسگزارم. در پناه خودت و در آرامش و خوشبختی و رفاه و سعادت و سلامت کامل نگهش دار. شکرت.
خدایا شکرت به خاطر مدار بالای سلامتی خودم، همسرم و فرزندم. سپاسگزارم.
خدایا شکرت که خونواده های خودم و همسرم همگی انسان های عزیز و دوست داشتنی و فوق العاده ای هستن.
خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنون و سپاسگزارم. شکرت.
استاد همیشه میگه: کانون توجه ما زندگی ما رو رقم میزنه.
من دیروز با همسرم رفتم خرید، تو ماشین موقع برگشت متأسفانه از ناخواسته هام صحبت کردم، خدا شاهده یه حسی بهم میگفت ادامه نده با همسرت اومدی کلی خرید کردی لذت ببر، ولی لعنت بر شیطان که وسوسه میکنه و ادامه دادم.
تقریبا داشتیم میرسیدیم که یه اتفاقی افتاد و طرف مقصر صد در صد بود و کلی هم شاهد بودن، یه لحظه مُردم و زنده شدم. گفتم خدایا تو چقدر هوای بنده هات رو داری، میتونست به بدترین شکل تموم شه، واقعا خدا رحم کرد جوری بود همه میگفتن، آقا به خیر گذشت. از خسارت و شکایت بگذر. خدا شاهده یک ریال هم از طرف نگرفتیم با وجود اینکه کلی به ما خسارت وارد شد و اونا هیچی.
دروغ چرا، اولش خیلی ناراحت شدم و گفتم آخرِ سالهِ، این چه کاری بود کردیم و گذاشتیم طرف بره خسارت نگرفتیم ، حالا خودمون باید کلی هزینه کنیم. ولی خیلی زود کنترل ذهن کردم و گفتم به خیر گذشت میتونست خیلی بدتر بشه.
یاد حرف استاد افتادم که میگفت: اگه داری روی خودت کار میکنی، و در طول روز احساس خوب داری هر اتفاقی بیفته حتی اگه ظاهرش بد باشه به نفع منه.
و اصلا در موردش دیگه صحبت نکردم تا الان که دارم کامنت مینویسم
و دیروز وقتی ذهنم میخواست اون صحنه رو یادآوری کنه رفتم یه فایل زیبا رو دیدم و در موردش کامنت نوشتم.
نتیجه حال خوب و شکر گذاری و سپاس گذاریم این شد که شام توسط یه عزیزی دعوت شدیم.
اینا رو گفتم تا بگم که تمام اتفاقاتی که تو زندگی ما میفته، نتیجه افکار و فرکانس ارسالی خودمون هست.
اگه من بخوام وارد مدار خواسته هام بشم باید فقط از داشته هام سپاس گذاری کنم، سعی کنم همیشه احساس خوبی داشته باسم و در طول روز ساعات بیشتری حالم خوب باشه.
هر اتفاقی میفته، جوری به اون نگاه کنیم که حالمون خوب بشه، به جنبه های مثبتش نگاه کنیم.
باید حتماً ورودیهای ذهنمون رو کنترل کنیم.
در مورد ناخواسته ها صحبت نکنیم.
توی هر جمعی نریم و با هر کسی، هم صحبت نشیم.
ما نباید آرزوهای خودمون رو فراموش کنیم.
باید الگوهایی رو پیدا کنیم که با دست خالی شروع کردند و به موفقیت رسیدند. و امیدوار باشیم که ما هم میتونیم به اون موفقیت ها برسیم.
در این صورت ما وارد مدار خواسته هامون میشیم
البته یک شبه اتفاق نمیفته. هر دفعه وارد یه مدار بالاتر از مدار فعلی میشیم.
وقتی ما به خواسته هامون میرسیم، از این طریق خیلی های دیگه به خواستشون میرسند. و به گسترش جهان کمک میکنیم.
خیلی خوشحالم استاد عزیز، از اینکه شما خوشحال هستید که مادرتون رو به آرزوش رسوندید و دستی از دستان خداوند شدید.
در پناه الله شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
قدمهای اصلی برای رسیدن به خواسته هااز کار کردن روی ذهن شروع میشه چون هر اتفاقی که در زندگی ما رخ میده بدون استثنا حاصل افکار و باورهای ماست
پس ما در شروع باید بیایم آگاهانه باورهای درست و هماهنگ با خواسته هامون ایجاد کنیم و همزمان مراقب ورودی هامون باشیم
با هر بار کنترل ذهن کردن،با هر سپاسگزار بودن بخاطر نعمت ها و داشته ها،با هر بار اعراض کردن از نازیبایی ها،با هربار توجه به نکات مثبت و زیبایی ها در یک کلام با هر بار کنترل آگاهانه ی ذهن مقاومت های ذهنی ما کم و کمتر میشود و آرام آرام مدار ما تغییر خواهد کرد و ادامه ی همین رونده که باعث میشود زندگی ما خیلی آسان و روان بشود و مسیر رسیدن به خواسته ها لذت بخش خواهد بود
یادت باشه زینب جان تویی که داری با افکارت زندگی تو خلق میکنی خداوند قدرت خلق کنندگی بهت داده هیچ سد و محدودیتی هم برات قرار نداده تو هر آنچه که بخوای و میتونی خلق کنی همه ی آرزو ها و رویاهات دست یافتنی هستن
به شرایط الانت نگاه نکن اجازه نده شیطان با نجواهاش احساس تورو بد کنه ناامیدت کنه انگیزه و شور و شوقتو کم کنه وعده های خداوند و به خودت یادآوری کن خدایی که به تو وعده ی فراوانی وعده ی فزونی و پیروزی داده
خدایی که همواره با توئه خدایی که گفته اونقدر بهت میدم که راضی بشی
پس همیشه رویاهاتو بیاد داشته باش
و بدون که رسیدن به خواسته هات باعث پیشرفت و گسترش جهان میشه و تو با رسیدن به خواسته هات باعث میشی آدمهای زیادی به خواسته هاشون برسن
پس رسیدن به خواسته ها یه امر مقدسه
پس مسیر تو با ایمان با توکل با احساس خوب ادامه بده و
یادت نره همه ی رویاهات به حقیقت میپیوندند.
خدایا شکرت بخاطر یه فایل بی نظیر دیگه از سلسله ی فایل های پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر
سلام به استاد عزیزم ، ندای الهی ما در این سایت الهی ، سلام به مریم عزیز و شایسته و تمام دوستان منحصر به فردم در سایت بی نظیر عباس منش
یک نکته تو این فایل بی نظیر ، تمام توجه و ذهنم رو به سمت خودش جذب کرد
اینکه در دنیای مادی هیچ چیز ساکنی وجود ندارد ، ما یا در حال رشد و تعالی هستیم یا در حال سقوط
بار آگاهی های همین تک جمله انقدر بالا هستش که بشه ساعت ها در موردش فکر کردو فکر کردو فکر کرد ، که ما در این جهان کجایی کاریم ، وقتی سکونی این وسط نیست پس ما در مرحله صعود هستیم یا نزول
در حال دریافت نعمت هستیم یا کفران نعمت
درحال حرکت به سمت سعادت هستیم یا فلاکت
آره ، به ، جزء ، جزء این جمله که فکر میکنی ، میبینی که خدای من چه اهرم رنج و لذتی ، چه پیام بزرگی ، چه انگیزه ای ، چه انرژی و چه قدرت عظیمی برای قدم برداشتن و گذاشتن یک قدم اساسی توی تاریخ این دنیای مادی برای هر انسانی وجود داره
خدایا شکرت که شاخک منو تیز کردی برای شنیدن و درک این جمله
با این تفاسیر اگه چیزی رو انتخاب میکنیم ، در مسیرش قدم برمیدارم ، علاقه و لذت مسیر و رسیدن به مقصود رو احساس میکنیم
اگر قصد بودن در این مدار رو داریم باید به فکر بود
فکر اینکه درحال صعود هستی یا نزول
بنظرم این سوالیه که هر روز آخر شب باید از خودمون بپرسیم ، امروزم رو چطوری سپری کردم
رشد یا سقوط؟؟؟
و این چنین نشانه های خداوند زبان باز میکنند و با ما حرف میزنند
خدای من شکرت برای این فایل
خدای من شکرت برای درک این جمله
و خدای من شکرت برای قرارگرفتن در مسیر اجراء این جمله
امیدوارم همه کس ، هر آنچیز که میخواهد در بهترین زمان ، مکان و شرایط ممکن با قدرتی که خدای مهربان بهش عطا کرده به سمت خودش جذب کنه
در پناه الله مهربان ، شاد ، سلامت ، سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام به استاد عزیزم. سلام به خانم شایسته عزیزم. سلام به دوستای خوبم.
بچه ها بچه ها من چند روز قبل یه کامنتی نوشتم تو جلسه قبلی این پروژه. باورتون نمیشه چی شد.
تو فایل قبلی که در مورد تمرکز بود، من توضیح دادم که تمرکزم چندپاره شده و نمیدونم روی کدوم یکی از کارها تمرکز کنم (گردشگری یا نقاشی).
روز بعدش به خداوند گفتم تکلیفم رو روشن کن و بهم راه رو نشون بده.
طی گفتگویی که با همسرم داشتم، انگار خداوند از زبان خودم داشت جوابم رو میداد.
گفتم خب من برای کار گردشگری خیلی تلاش کردم و تکاملم رو طی کردم. سالها وقت گذاشتم و …
اما باورهای محدودکننده ای باعث شد از این کار دلزده بشم.
خداشاهده تا زمانی که داشتم این صحبتها رو میکردم هیچی در مورد اینکه چه باورهای محدودکننده ای در مورد کارم دارم نمیدونستم و همینطور به کلامم جاری میشد.
گفتم من آزادی زمانی و مکانی رو میخوام اما فکر میکنم تو این کار نمیشه، در حالی که من همکارهایی داشتم که از کشورهای دیگه داشتن کار میکردن. پس این تفکر منه که نمیشه به آزادی زمانی و مکانی رسید و من در سریال سفر به دور آمریکا چون همیشه استاد و خانم شایسته رو در حین تفریح میدیدم، برام آزادی زمانی و مکانی با بیکار بودن مساوی شده بود. در حالی که بارها استاد تکرار میکردن که ما در طول سفر هم کار میکنیم و حتی دوره دوازده قدم تو سفر ضبط میشد. اما من مفهوم آزادی زمانی و مکانی رو اشتباه کرده بودم.
باور محدودکننده دیگه این بود که من تمرکز کرده بودم روی نکات منفی کارم توی ایران. مثل تغییر ناگهانی قیمتها و قوانین، بی ثباتی اوضاع سیاسی و اتفاقات دیگه. در حالی که من باید روی بخشهای خوب کارم تمرکز میکردم و قطعا جهان منو هدایت میکنه به جایی که شرایط بهتری داشته باشه. همون چیزی که استاد همیشه روش تاکید داره.
مورد بعدی اینه که من یک الگوی اشتباهی رو در کار دیده بودم و فکر میکردم این کار شب و روز به هم دوختن و تلاش شبانه روزی بدون استراحت و بودن با خانواده است، چون رئیس خودم رو الگو قرار داده بودم. اما داستان اینه که سیستم شرکت ما بسیار سنتی اداره میشه و تو همین کار سیستمهایی هستن که بسیار مدرن تر و با کارایی بیشتر و با کمک تکنولوژی های روز دنیا اداره میشن. مثلا الان خیلی از آژانسهای مسافرتی با سیستم های اتوماسیون فوق حرفه ای و سیستمهای سی آر ام خیلی خفن مدیریت میشن و از فرسنگها دورتر هم همه چیز قابل رصد و پیگیری هست و نیازی نیست مثل شرکت ما اداره بشه.
مطمئنم باز هم باورهای مخرب دیگه هم دارم.
حالا معجزات این جهان رو بگم.
وقتی همون روز من تصمیم گرفتم باز به کار قبلیم برگردم و تمرکز کنم روی کارم، جهان چه واکنشی نشون داد؟
فردای همون روز رفتم شرکت و گفتم با تمرکز کار کنم.
2 تا از واریزی هام که به مشکل خورده بود، مشکلشون حل شد.
خداوند دستی از دستانش رو فرستاد برای کمک به من تو یه مساله ای.
و رییسم ازم خواست تا توی سفرش به برزیل همراهش برم.
یک فروش عالی داشتم.
و هزار تا اتفاق ریز و درشت دیگه تو کارم.
این پاداش جهان فقط به شناسایی ترمزهام و تمرکز یک روزه منه!
خدایا چطور میشه قربونت نرفت؟ بعضی وقتا فقط میخوام بگیرم ماچت کنم.
خدایا این دفعه اجازه نده که درگیر روزمره بشم و به نتایج کوچیکم مغرور بشم. دستم رو بگیر و انگیزه بده تا همیشه این مسیر رو ادامه بدم که موفقیت نتیجه استمرار یک مسیر درسته…
بنام تنها فرمانروای قدرتمند جهان هستی، بنام او که هر چه دارم از اوست
خدایا شکرت بخاطر اتفاقات زیبای امروزم
خدایا شکرت برای آنچه از غیب روزی ام میکنی ،ممنونم که از بی نهایت طریق رزق وروزی پربرکت وبی حساب وارد زندگی ام میکنی
خدایا شکرت بخاطر صلاه ی که امروز در این مکان الهی انجام دادم و ازت میخوام از من قبول کنی
خدایا شکرت بخاطر حضور هر لحظه خودت در زندگی ام
شکرت که با وجود تو آرامش دارم ،احساسم خوب هست وخیالم از هر جهت راحت ،چون دستم را گذاشتم تو دست تو ،تویی که قادر ،عالم ،خالق مطلق هستی، تویی که درهر لحظه مرا هدایت میکنی به مسیر درست ،تویی که از رگ گردن به من نزدیک تری، میدونی خدا جونم هر وقت فکر میکنم به اینکه تو اینقدر به من نزدیکی، انرژی ام چند برابر میشه وجودم پر میشه از احساس خوب چرا که تودر وجود منی،ووجود من از توست عاشقتم خدا
چگونه وارد مدار خواسته ام شوم
خداروشکر که به یکی از آرزوهای بزرگ زندگیتون رسیدید استاد جان
وقتی شرایط رسیدن به خواسته ام فراهم میشود که من خودم خیلی تغییر کرده باشم یعنی برای آماده سازی شرایط، جهت رسیدن به خواسته ام ، لازم هست که یکسری ترسها را بزارم کنار، ایمان وشجاعتم را نشان بدم ،شاید لازم باشد زنجیره هایی از وابستگی هام را قطع کنم
رسیدن به رویاها، که وقتی من به خواسته ام میرسم جهان پیشرفت میکند با رسیدن من به خواسته هام اطرافیانم هم به خواسته هاشون میرسند
رسیدن به خواسته ها یک امر مقدس هست نه خودخواهانه
وقتی من به خواسته ام میرسم( چه مادی وچه معنوی ،سلامتی،روابط)افراد خیلی زیادی را تحت تاثیر خود قرار می دهم (همسرم ،فرزندم ،پدرم ،مادرم ،…)
وقتی من به خواسته ام برسم به گسترش جهان هستی کمک میکنم
برای اینکه به آرزوها ورویاهام برسم یکسری از کارها را باید انجام بدهم ویکسری از کارها را نباید انجام بدهم یعنی یکسری از قدمها را برای رسیدن به خواسته ها باید بردارم ویکسری از قدمها را که قبلا بر می داشتم،تمرکزهایی که روی چیزهای دیگه میگذاشتم،آشغالهای دیگه که در ذهنم بوده باید بریزم بیرون به همان اندازه که خوراک خوب به ذهنم میدم ،به همان اندازه که باورهای خوبی برای خودم ایجاد میکنم به همان اندازه هم مهم هست که من یکسری چیزها را بریزم بیرون،یکسری کارها را نکنم،یکسری قدمها را بر ندارم ،یکسری توجه ها را نداشته باشم یعنی باید بتونم ورودیهام را کنترل کنموهدفهام را مشخص کنم ،ودر جهت اهدافم حرکت کنم
تمام اتفاقات زندگی من را کانون توجه ام وباورهای من بوجود میآورد
تئوری مدارها:
قانون جهان این است که من با افکارم ،با باورهام در یک مدار خاص قرار میگیرم که در هر مداری هم یکسری چیزها وجود دارد یکسری اتفاقات هست ،یکسری مدارها اتفاقات ،اتفاقات ناراحت کننده هست ،شرایط بدهکاری ،مشکلات ،بیماری ،….در یکسری مدارها اوضاع یکم بهتره ،هنوز خیلی خوب نیست ولی یه ذره بهتره ،یکسری مدارها اوضاع مدام بهتر وبهتر میشود
جهان را مدارهای متحدالمرکزی ببینید که بی انتها هستند از بدترین مدار تا بهشت ،واینا همین جوری درجه به درجه از تاریکی به روشنایی تغییر میکند، که هرچقدر به مدار بالاتر ،مدار روشن تر برم اتفاقات بهتری را تجربه میکنم ،نعمتهای بیشتری را تجربه میکنم ،ایده های بهتری را تجربه میکنم وآدمهای بهتری وارد زندگیم میشود، درآمدم بالاتر میرود و…..انگار در آن مدارِ همه چی ساده تر وراحت ترهست
کاری که من باید انجام بدهم این است که بیام با باورهام ،با افکارم خودم را به مدار بالاتر برسانم ،باتوجه کردن به چیزهایی که به من احساس بهتری میدهد، با توجه به نعمتهام ،با سپاسگزار خداوند بودن ،با تغییر زاویه نگاهم به مسائل ومشکلات بطوری که از آنها انرژی وقدرت بگیرم ،به این شکل من میتونم وارد مدار بالاتر بشم که در اینجا باید کاملا بحث تکامل را درک کنم ،یک شبه مدارها تغییر نمیکند از مداری که هستم یه ذره ،یه ذره میرم بالاتر ،ولی وقتی چند سال اینکار را انجام می دهم ،مثل کسی میمونه که چند سال داره ورزش میکند، زمین تا آسمان همه چی تغییر میکند
ذهن من مثل یک دستگاه فرستنده هست که یکسری فرکانس را به جهان هستی ارسال میکنم و
این جهان کوه هست وفعل ما ندا
سوی ما آید صداها را ندا
یعنی این فرکانسها را من به جهان ارسال میکنم واین جهان فرکانسهای مرا تبدیل میکند به شرایط ،اتفاقات وآنرا وارد زندگی من میکند
این اتفاقات با ورود من به مدار دیگه وارد زندگی من میشود
چکار کنم از مداری که هستم وارد مدار بالاتر شوم ؟
با کنترل ورودیها ،توجه نکردن به چیزهای نامناسب وصحبت نکردن در مورد آنها ،با ایجاد باورهایی که به من احساس ایمان وقدرت میدهد،احساس توکل واحساس خوب می دهد با اینکار من میتونم مدارم را تغییر بدهم ولی ذهن مقاومت میکند ودر شروع کار قبول نمیکند، من باید اینکار را ادامه بدهم ،تمرین کنم وروی خودم کار کنم واینجوری هست که رویاها به حقیقت می پیوندد .
هیچ رویایی نیست که آنقدر بزرگ باشد که ما نتونیم داشته باشیم
خیلی مواقع من رویاهایم را بخاطر اینکه باور نداشتم به آنها میرسم فراموش کردم وکلاً از مدار آن رویا خارج شدم ولی وقتی ببینم یک نفر با دست خالی تونسته به خیلی از خواسته هاش برسد باور میکنم که میشود
یک آدم کاملاً معمولی با تواناییهای معمولی که همه دارند، که هرکسی در زمینه ای بیشتر دارد، این آدم تونسته به خواسته هایی برسد که خیلی ها حتی در رویاهاشون هم ندارند به من میگوید میشود من رسیدم به آنها ،وراهش هم توضیح داده ،فقط کافی است که من باور کنم واجازه ندهم مسائل وشرایطی که الان دارم مرا تسلیم کند اجازه ندهم که موقعیت فعلی ام مرا از اهدافم دور کند ،باید بتونم رویاهام را در ذهنم نگه دارم،باید بتونم به رویاهام بال وپر بدم ،باید بتونم آنها را تغذیه کنم ،باید بتونم خدا را باور کنم ،باید بتونم از تواناییهام استفاده کنم فقط باید من در مسیر درست حرکت کنم ونیاز به دویدن وانجام کار فیزیکی سخت نیست که اگر من تا ابد در مسیر نادرست بدوم هرروز از مسیر خواسته هام ،از مداری که در آن قرار هست برم دورتر میشم وبه ضرر خودم عمل میکنم ،درصورتیکه باید بایستم وفکر کنم وباورهام را اصلاح کنم وبعد حرکت کنم یعنی در مسیر درست حرکت کنم نه اینکه فقط بدوم ،باید باعشق حرکت کنم بدوم، دویدن با لذت باشادی،بصورتی که خسته نشم اصلاًوچون در مسیر علایقم حرکت میکنم در وسط کار مأیوس نمیشم
وقتی قوانین را درک میکنم ومیفهمم که چی را دوست دارم در زندگیم،چه خواسته هایی دارم ،چه تواناییهایی دارم ،چه استعدادهایی دارم ،چه مسیری را میخواهم طی کنم ،با عشق با باورهای درست وارد آن مسیر میشم ،با ایمان با توکل ،آنوقت همین مسیر ،خودش لذت ونتیجه هست
رویاهم را فراموش نکنم ،در مسیر درست با توکل ،ایمان،احساس خوب ،با باورهای خوب حرکت کنم وباید تمام فایلهای مصاحبه،فایلهای رایگان ومحصولات را بارها وبارها گوش بدهم ونت برداری کنم تا متوجه بشم که مسیر درست کدام هست تا قضیه را درک کنم چون در ابتدا ذهن من مقاومت میکند
با هر بار گوش دادن من به این آگاهیها مدار من تغییر میکند ودرک من از این آگاهیها متفاوت میشود ولامپهای جدیدی درذهن من ایجاد میشود چون من دارم تغییر. میکنم هیچ آرزویی آنقدر بزرگ نیست که به آن نرسم البته که آرزوها فقط مادی نیست هرآرزویی که باشد چه ثروت ومادی باشد وچه معنویت وسلامتی وروابط باشد هر چه که باشد اگر در مسیر درست حرکت کنم ،خیلی زود به آنها میرسم
از لحظه ای که شروع کنم به کار کردن روی خودم ،از همان لحظه میتوان به خواسته های زیادی رسید وهمه چی زندگی ام تغییر میکند وهمین جور اتفاقات بهتر می افتد وهرروز این تغییرات داره بیشتر وبیشتر میشود واین مسیر انتهایی ندارد وهرروز باید فکر کنم چه جوری قانون را بهتر درک کنم، توجه ام را بیشتر کنترل کنم، ورودی هام را کنترل کنم، چه فرکانسی بفرستم برای رسیدن به خواسته های بیشتر ومن باید هرروز روی خودم کار کنم .
خدایا شکرت…شکرت…شکرت
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به نام خداوندی که رحمتش بی پایان است و مهربانیش همیشگی است.
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستان گلم
گام 17
در مورد سوالی که مریم جان گفتن که نظرمون رو بگیم به نظر من با توجه به فایلهایی که از استاد گوش دادم باشه
اول اینکه باید هدفمون و علاقمون و عشقمون رو پیدا کنیم دوم اینه که بیایم باورهای درست رو در مورد اون موضوع پیدا کنیم بنویسیمش و تکرارش کنیمش سوم اینه مراقب ورودیهای خودمون باشیم و ورودیهای مثبت و متناسب با هدفمون رو وارد ذهنمون کنیم چهارم اینه که به قول استاد که از قرآن استناد کردن باید تلاشمون متمرکز باشه انا سعیکم لشتا نباید تلاشمون پراکنده باشه روی موضوعی
به نظر من اگر همین چهار مورد رو رعایت کنیم و املاً بهش پایبند باشیم و به خداوند توکل کنیم خدا راه رو نشونمون میده و ما رو به مدار بالاتر و به اهداف بالاتر هدایت میکنه
در ادامه خواستم از دوستمون طیبه جان تشکر کنم بابت نظرش چون خیلی نظر خوب و کامل و دقیقی داده بود و من رو به فکر فرو برد یک جایی رو که گفته بود من تعهد دادم که مثل حضرت ابراهیم به خداوند نزدیک بشم انگاری برام من یه تلنگر بود چون من تا امروز سعی کردم که به خدا نزدیک بشم و سعی کردم که اگر نماز میخونم اگه هر کاری خیری میکنم اگه قرآن میخونم بفهمم که چی دارم میگم و اینجوری نباشه که فقط یه چیزی رو تکرار کنم و از خدا خواستم مثل حضرت سلیمان به من ثروت بده ولی هیچ وقت نخواستم مثل حضرت ابراهیم به خدا نزدیک بشم امروز فکر کردم به این موضوع و میخوام مثل حضرت ابراهیم به خدا نزدیک بشم و مطمئنم که اگر تلاشمون بکنم یتونم و مثل حضرت سلیمان ثروتمند بشم و این دوتا هیچ منافاتی رو با همدیگه ندارند
در مورد یه سری نتایج و باورهایی که برای خودم بوده کم و بیش نوشتم اما من و همسرم با همدیگه داریم تلاش میکنیم میخوام از یک نتیجه و دستاورد همسرم امروز بنویسم که دیروز در موردش داشتیم با همدیگه صحبت میکردیم
با توجه به اون چهار موردی که بالا نوشتم همسر من هدفش این بود که لاغر بشه و به یک تناسب اندامی برسه و سعی کردیم باورهای درست رو ایجاد کنیم در مورد این موضوع برای خودم و همسرم یک باور اشتباهی که همسر من داشت ین بود که میگفت من اگر آب بخورم چاق میشم اما باور من این بود که اگه من هرچی بخورم چاق نمیشم و وزنم تکون نمیخوره نه کم میکنم وزن نه چاق میشم
سعی کردیم که این باور همسرم رو تغییر بدیم و تکرارش کنیم و من هم تشویقش میکردم حتی اگر وزن کم نکرده بود هم بهش میگفتم خیلی لاغرتر شدی خیلی لباست گشادتر شده و سعی کردیم که اون باور و حس رو بهش القا کنیم و نتیجه این شد که به شکل خیلی باورنکردنی بدون هیچ تلاش خاصی بدون هیچ اذیت شدنی لاغر شد و وزن کم کرد و الان واقعاً دیگه لباسهاش براش مناسب نیست و باید براش لباسهای جدید بخریم خواستم این رو بهتون بگم و تاکید کنم که واقعاً باورهای ما هست که زندگی ما رو میسازه
پس سعی کنیم باورهای متضاد با هدفمون رو پیدا کنیم و اونها را جایگزین کنیم و اونها را تکرار کنیم بقیهاشو بسپاریم به خدا.
امیدوارم که خداوند هدایتگر من و شما باشه موفق و موید باشید
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 9 اسفند رو با عشق مینویسم
متواضح باش
یادت باشه
تو هیچی نداری هیچی
امروز صبح که بیدار شدم تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم و با عشق روز بهشتیم رو آغاز کردم
خیلی حالم عالی بود
خیلی هدایتی ،هدایت شدمبه گوشیم که کمی قدیمی تره و اکثرا باهاش عکس میگیرم از کارای رنگ روغنم
دیدم آهنگ داره و رفتم رو برنامه آهنگ باز کردم این متن با صدای خسرو شکیبایی پلی شد
میدونی چی میخوام؟؟
لحظه لحظه زندگی رو
فقط میخوام بشنوم
میخوام تو حرف بزنی و من فقط بشنوم
اینو که شنیدم یاد تک تک روزایی که این متن رو با صدای خسرو شکیبایی گوش میدادم افتادم
چقدر فرق کرده بود نوع گوش دادنم
اینکه من وقتی به این متن گوش دادم داشتم به خدا فکر میکردم
و از شدت شوق و حال خوب خیلی خیلی خوشحال بودم و از خدا میخواستم لحظه لحظه زندگیم رو لذت ببرم ،مقل الان و رها باشم
جالبه امروز و دیروز یه نشونه هایی دریافت کردم که تاکید بر این بود که از لحظه لحظه زندگیم ،یاد بگیرم که لذت ببرم و نگران هیچی نباشم
که تو فایلای دوره جدید هم جهت با جریان خداوند هم استاد بهشون اشاره کردن
امروز به قدری حالم خوب بود که از صبح به آهنگ تق و تق در زدم ، دست پر اومدم فقط میرقصیرم
چی داشتم میدیدم
طیبه جدید رو تو آینه میدیدم
آخه طیبه قدیم عمرا اگر میرقصید و اگر هم میرقصید و جلو آینه وایمیستاد از دیدن اندام لاغرش حس ناخوبی بهش دست میداد
و انقدر از درون خالی بود که حتی این دوست نداشتن خودش رو در جهان بیرون به شکل های مختلف میدید
مثلا خواهرم همیشه وقتی میرقصیدم میگفت تو نرقص زشت میرقصی و لاغری زشت میشی
و این حرفش صبب میشد من بیشتر از خودم خوشم نیاد
امروز چی داشتم جلو آینه میدیدم
طیبه ای که عمیقا با احساس خوب و حس عالی و دوست داشتن بی قید و شرط و خودخواهانه داشت جلو آینه میرقصید و قربون صدقه این همه زیبایی میرفت
خدای من تو چقدر به من عشق عطا کردی
عشقی که الان دارم خودم به خودم عشق میورزم وای خدای من
چقدر حس خوبی دارم من و مدام به خودم بوس میفرستم و به خدای خودم بوس میفرستم و بهش میگم ماچ ماچی جذابم
اومدم که تمرین رنگ روغنم رو انجام دادم و همینجوری کشوی میز کارمو باز کردم ، یهویی دیدم دو تا درای ظرف قطره چکانم که چند ماه پیش دنبالشون میگشتم ،تو کشو هست
به قدری خوشحال شدم که من چند ماه پیش دنبالشون بودم همه جارو نگاه کردم ،نبودن ، و نمیدونم شاید به چشمم دیده نمیشدن تا یه درسی بهم برسونه وقتی که امروز دیدمشون
البته الان حس کردم ،اولش میخواستم بگم الگوی تکرار شونده نیست ولی بعد گفتم نه طیبه هر چند وقت یک بار مثلا چند ماه به چند ماه وسایلای نقاشیاتو گم میکردی و همیشه میگفتی که چون اتاقت شلوغه معلوم نیست کجاست و یا یکی اومده برداشته
اما دلیلش هیچ کدوم از اینا نبود
باید بیشتر فکر کنی طیبه
شاید دلیلش اینه که به لوازم نقاشیت چسبیدی و وابستگی داری ؟!
فقط خندیدم گفتم من هزاران بار این کشو رو باز کردم و دنبال این درای قطره چکانم گشتم ولی به چشمم نمیدیدمشون
حتی به قدری فکر میکردم که میگفتم نکنه انداختم دور ،نکنه گمبشن ،چون لازمشون دارم و خیلی چیزای دیگه که انگار چسبیده بودم به اون قطره چکانا و یه جورایی میشه گفت وابستگی پیدا کرده بودم بهشون
و چشمم دنبالشون بود
در صورتی که باید رها بودم حتی اگر هم گم بشه و یا به هر دلیلی دیگه نداشته باشمشون ،باید به قدری روی خودم کار کنم که این موضوع نگران و درگیرم نکنه که برای مثال دو تا در پلاستیکی قطره چکان سبب بشه ذهنم درگیر بشه و از بودن در لحظه و با خدا کیف کردن غافل بشم
چقدر درس بزرگی بود برای من ،از خدا میخوام کمکم کنه که توجهم به ریز ترین ها باشه که آگاهانه حواسم باشه و در عمل اجرا کنم
اما بعد چند ماه که اصلا فکرشونم نبودم یهویی تو این روزی که از لحظه لحظه و ثانیه های روزم داشتم کیف میکردم و میرقصیدم یهویی کشو رو بی اراده باز کردم و دیدم دقیقا تو کشو هستن
همین که دیدمشون به قدری خوشحال بودم که اولین چیزی که اومد به یادم و درکش بهم داده شد ،این بود که یه درسی داره برات مرور کن تک تک روزایی رو که اصرار داشتی که پیداشون کنی
مرور کن تک روزایی رو که چند روز فکرتو درگیر کرده بودی که پیداشون کنی
این هم مثل تمام خواسته هایی که داشتی و بهش چسبیدی هستا
دقت کن
اصلا بحث این نیست که خواسته ات ثروت باشه و یا عشق و یا هر چیز دیگه که اگر بخوای با این مقایسه کنی ،اینا فقط دو تا در ساده یه قطره چکان بودن
و شاید هیچ ارزش مالی نداشتن و چون برای کارت استفاده میکردی برات مهم بود
این برای تو درس داره
هیچ چیز نباید برای تو مهم باشه
تاکید میکنم هیچ چیز
تو اگر بخوای مثل همه درخواست های دیگه ات که داشتی ،یادت میدم که چجوری ظرفت رو رشد بدی
اما باید درسش رو بگیری و از این به بعد در عمل اجراش کنی
یادمه محمد رضا گلزار میگفت تو برنامه پانتولیگش
یادتون باشه که عشق واقعی مربوط به خداست
فقط و فقط عشق واقعی مال خداست
خدا میگه
هرچیزی رو که بیشتر از من دوستش داشته باشی ازت میگیرمش
هر آن چه
یعنی میگه ، من آدما رو در سر راه تو قرار میدم تا کیف کنید لذت ببرید به هم عشق بورزید ولی یادت نره که هرآنچه که داری از من هست و عشق واقعی مال منه
مال منه
دیدید که ؟!
گاهی اوقات اگر تعادل رو رعایت نکنید در عشق ورزیدن ،اون عزیزی رو که دوست داشتید خدا ازتون گرفته
همیشه این شکلیه
بیش از اندازه چیزی رو دوست داشته باشی
خدا ازت میگیرتش
من این جملات رو روز 23 آذر ، شب بود که در اتاقم رد پاهامو مینوشتم و اصلا حواسم به چیزی نبود به یک باره از تلویزیون خونه مون که روشن بود شنیدم
و بعد شعر ای دیوانه لیلایت منم رو که خوند
اون روزا داشتم قدم رهایی از عشق رو برمیداشتم که تو رد پای 2 دی نوشتمش
اما چرا امروز دوباره این جملات به من یادآوری شد و تکرار شد
چرا با پیدا شدن دو تا در خیلی خیلی ساده یه قطره چکان ساده پلاستیکی که ارزش خیلی زیادی هم نداشت ،این جملات تکرار و تاکید شد؟؟؟
دیگه خوب میتونم درک کنم تک تک هدایت ها و نشونه های خدا رو
دیگه خوب میتونم بفهمم که خدا چی میخواد بهم بگه ،در طول روزم به قدری واضح میتونم ریز ترین هدایت هاش رو دریافت کنم که هرچی پیش میرم از ریز هم ریز تر میشه و حیرت انگیزه برای من
به قول استاد در فایل جلسه 3 دوره هم جهت با جریان خداوند
که میگفتن ، وقتی تمایل داشته باشی به سمت هدایت ، هدایت بیشتر و بیشتر میشه
این دقیقا به وضوح در این یک و دو ماه اخیر من ،پر رنگ شده
به قدری پشت یر هم و دقیق هدایت میشم که یه وقتایی تعجب میکنم از این همه چیدمان دقیق
خدا با نشون دادن این درای قطره چکان بهم گفت که طیبه ،خوب ببین
من میتونم کورت کنم که چیزی که جلو چشمت هست رو نبینی
نه فقط این در ساده که هیچ ارزشی ندارن و فقط و تنها فقط چیزی که ارزشمنده ربّ و صاحب اختیارت هست و بس
به یادت بیار تک تک روزهایی رو که به دنبال اشیاء گم شده ات بودی و برات اهمیت خاصی داشت
آره خودشه
خود خودشه
الان تو دلت گفتی نقاشی طراحیم تو ورکشاپ
که دو ماهه تو پاساژ گم شده و تو هر بار میری حراست و میگی پیداش کنید و چسبیدی بهش و بارها گفتی براممهمه
الان که دارم رد پامو مینویسم 12 اسفند شده و ساعت 00:53هست و من دیروز بعد کلاسم یعنی شنبه 11 اسفند رفتم تا طراحی هفته پیش ورکشاپ رو بگیرم
بازم به حراست گفتم برام مهمه و میخوام پیداش کنید
حتی یادت میارم اون روزی رو که خودت با ذهن خودت این افکار رو داشتی که این نقاشیم خیلی خوب شد و عالی کشیدمش
من من کردی طیبه
به یادت میارم
آره
الان حرف استاد رنگ روغنت رو یادت آوردم
که دستی شد از دستان من تا بهت بگه یادتون باشه لحظه ای که گفتید من نقاشیمو خوب کشیدم و مغرور شدید دیگه سقوط میکنید
آره یادت بیار طیبه سر کلاس استادت داشت تشویق میکرد همکلاسیاتو که همه شون از تو تلاششون کمتر بود و چند هفته ای تو رو تحسین و تشویق نمیکرد و به تو که میرسید هیچی نمیگفت
به یادت بیار روزی رو که برات سوال شدا بود و تصمیم گرفتی بیشتر تمرین کنه و کارت از بقیه بهتر بشه تا استادت تحسینت کنه اما هیچ خبری از تحسین و تشویق نشد ،تا اینکه کتابی سر کلاس آورد و قسمتی از کتاب رو خوند و حتی در رد پات نوشتی که انگار داشت من رو مخاطب قرار میداد
اینکه گفت طیبه تو اگر به همکلاسیت حسادت کنی باختی
تو باید خودت رو به من برسونی و من رو الگوی خودت قرار بدی و یا نقاشانی مثل بوگرو و ژروم و …
آره طیبه این ربّ تو بود که این روزا داشت با تک تک این اتفاقات بهت میفهموند که راهو اشتباه نری !!
نه فقط خواسته عشق
بلکه در همه جنبه ها تو هیچی نداری ،هیچی و حواست باشه که هرچی داری از خدا داری
و حتی پیشرفتت و نقاشیای خوبی که کار میکنی هم از خداست
حتی از زبان استادت بهت گفتم که
یادته؟؟؟
استادت گفت من با این همه سالی که دارم نقاشی کار میکنم تازه فهمیدم هیچی بلد نیستم
اینا همه پیام بود برای تو
حتی روز ورکشاپ ، اون لحظه که گفتی نقاشیم عالی شد و این نقاشیم رو دوست دارم و فکر کردی این تویی که این نقاشی سبد انارهارو طراحی کردی
همون لحظه منیّتی که داشتی خودت هم حسش کردی ،اما نگفتی خدای من کار توست و کار من نیست و گفتی نکنه گم بشه
و اونجا بود که باید این نقاشی ازت گرفته میشد تا یاد بگیری ،نه فقط خواسته عشق و ثروت و چیزهای دیگه
بلکه همه چیز حتی یه در کوچیک قطره چکان
حتی یه برگه a3طراحی
که اگر از نظر مادی نگاه کنی ،هیچ ارزش خاصی ندارن
اما این تو بودی که گفتی من
این تو بودی که رها نبودی
این تو بودی که فکر میکردی دیگه نمیتونی مثل اون نقاشی طراحی کنی
در صورتیکه اگر رها بودی
اگر به من میسپردی ،به ربب و صاحب اختیارت ،همیشه طراحیت درست پیش میرفت
آره طیبه بازم به یاد بیار تک تک این چند هفته رو که تو ورکشاپ درگیر بودی و نمیتونستی طراحی کنی
و خودت متعجب بودی از اینکه جرا نمیتونم طراحی ساده رو کار کنم و مدام به فکر این بودی از دوستت جلو بزنی
الان یادت میارم تا قشنگ بفهمی درس هاشو
تا سعی کنی از این به بعد در عمل جوری نشون بدی که دیگه تکرار نشه برات
چون اگر الان درسش رو نگیری بازهم تکرار میشه برات
و چه بهتر که الان ددسش رو بگیری و آگاه باشی به همه رفتارهات و یادت باشه هیچی نیستی و همه آنچه داری از آن خداست و مغرور نشی که بلدی
تو هیچی بلد نیستی
همه هرآنچه که داری برای خداست ،حتی طراحی هایی که روزانه انجام میدی ،تو هیچی نیستی طیبه این یادت باشه
آره بازم به یاد بیار طیبه
دقیقا امروز یعنی 11 اسفند که سر کلاس بودی ،یه هنرجوی جدید اومد ، دیدی هی میگفت من فوق لیسانس نقاشی دارم و استاد طراحی اومد گفت یه مکعب ساده رو بلد نبود درست بکشه !
و استادت داشت رنگ روغن کار میکرد و تاکید کرد که مواظب باشید ادعا نکنید
همه ایناروبه یادت آوردم طیبه جانم
چون به قدری برای من ارزشمندی که بی قید و شرط دوستت دارم و میدونم که تو میتونی و توانایی اینو داری که دوست خوب من باشی
یادته درخواست کردی حتی از حضرت ابراهیم هم نزدیک تر باشی ،تو میتونی ،وقتی یک نفر تونسته تو هم میتونی
اما تنها کاری که باید انجام بدی ،اینه که وقتی درس هارو میگیری آگاهانه بهش عمل کنی و حواست باشه و باورهای قوی بسازی و آگاهانه و با احساس خوب و با تمرکز و با عشق ادامه بدی و استمرار داشته باشی
طیبه جانم عشق دلم، اینارو به یادت آوردم تا بهت بگم تو اگر تلاشت رو بیشتر کنی و قدم برداری و من ببینم که مصمم تر ومشتاق تری در این راه هستی مطمئن باش که هدایت هام رو بیشتر و بیشتر میکنم
میدونم که داری تلاش میکنی تا هر روز آگاهانه به یادم باشی ،اما ازت میخوام از این هم بیشتر و ریز تر بشی به آگاهانه در لحظه بودن و به تک تک رفتارهات بیشتر از قبل آگاه باشی
و به یادت میارم ،امروز رو که داشتی از لحظه لحظه زندگیت لذت میبردی و به وضوح این رو خودت فهمیدی که چقدر در لحظه بودی
و این رها بودن سبب شد به این خواسته ات که پیدا شدن درهای قطره چکان ها بود به سادگی و به قدری راحت بود و در کشو بود ببینی که بگیاینجا بود و من نمیدیدمش؟!
و به یادت میارم روزی رو که رها شدی از اینکه امانتیت پیدا بشه و گفتی من دیگه نمیخوامش بعد یک ماه و نیم پیدا شد
آره بازم به یادت میارم
تو هیچی نیستی طیبه
قدرت فقط در دستان خداست
وقتی با من باشی همه چی به طبیعی ترین شکل وارد زندگیت میشه برای من کوچک و بزرگی وجود نداره همه رو به راحتی میتونم انجام بدم و موجود بشه
پس تو باید بندگی کنی طیبه
تو باید رها تر از قبل باشی و تلاش کنی
وفتی بیشتر فکر کردم دیدم امروز داشتم از لحظه ام لذت میبردم و نگران نبودم و نگران هیچی نبودم و فقط به این فکر میکردم که خدا این آهنگ رو به من هدیه داد و لذت میبردم
که یهویی اونارو دیدم
امروز بعد از نماز یهویی گفتم من هر لحظه آماده ام تا عشقت رو دریافت کنم
من دیروز یعنی 10 اسفند میخواستم قرآن بخونم خیلی خیلی جالب بود گفتم خدا چی باید بدونم و بهم بگی از دلم گذشت که سوره یس باشه و آیه ای که ان اقول له کن فیکون
یعنی متعجب و حیرت زده بودم
قرآن رو گرفتم دستم و منتظر شدم تا خدا با اراده خودش هر سوره و آیه ای که من ازش درس بگیرم رو بهم بگه
یهویی دستمو بردم به یه صفحه و باز کردم دقیقا سوره یس بود و یک صفحه بعدش همون آیه 82 بگه موجود باش موجود میشه
همه اینا یعنی من خالق زندگی خودم هستم وخدا به من کمک میکنه
و این یادم باشه که رها باشم و تکلیف مشخص نکنم برای خدا و بذارم با در لحظه بودنم و شکل دادن به مومنتون مثبت ،بذارم که خدا کارخودشو بکنه
امروز از اینستاگرام یه فایلی دیدم از روی کارای خدا کپی کن
که داشت تمام نقاشی هایی که تصور ذهنی نقاشابود رو نشون میداد
گفت که
تنها کسی که همیشه کارهاش اورجینال بوده و هیچ وقت هیچ کپی انجام نداد و همه چیز رو گذاشت که همه ازش کپی کنن و همه آرتیستا و همه انسان ها حق دارن از روی کارهاش کپی کنن ،
خداست
خداوند همه چی رو برای ما ساخت و اون بزرگترین هنرمند در کل دنیاست همه چیز رو حتی بدون تکرار ،بدون کپی برای ما آفرید و فرصتی رو فراهم کرد که تمام آرتیست ها و نقاش ها بتونن از روی کارهاش کپی کنن
من بهت میگم اگر خواستی کپی کنی ،فقط از چیزایی که خدا بهت داده کپی کن
از آثار دیگران ،از هنرمندان دیگه اصلا هیچ وقت کپی نکن
کپی کردن نهایتا برای اوایل شروع کار ،نهایتا برای تمرین و حالا پیدا کردن استراتژی های خوب ،شاید خوب باشه ،اما برای خلق بک اثر هنری کپی کردن اصلا خوب نیست
اصلا هنرمند یعنی خالق بودن یعنی کسی که چیزی رو خلق میکنه،ایده ای رو خلق میکنه
مثل خالق بزرگمون ،خداوند
خواستم بهت بگم ذهنتو باز کنی ،همیشه توکلت به خداورگند باشه و مسیرتو صد در صد ادامه بدی
بهش شک نکن اون هم همراهت هست ،همه چی رو برای تو گذاشته
وقتی این حرفارو شنیدم با خودم گفتم این یادت باشه طیبه فقط برای پیشرفتت قدم بردار به وقتش همه چی رخ میده
یه چیزی میخوام بگم و اون اینه که
من بارها شده در طول روز از تک تک اتفاقات روزم چیز خاصی متوجه نشدم و مثلا گفتم یه درس داره برام
اما وقتی آخر شب و در چند روز متوالی میام و رد پاهامو مینویسم در حین نوشتن ،بارها و بارها شده که دلیل تک تک اتفاقات ریز بهم گفته شده تا درس هاشو بگیرم
و وقتی فکر میکنم حتی من شروع میکنم به نوشتن و خود به خود جملات رو تایپ میکنم و انگار خدا دقیق بهم میفهمونه
حتی الان که مینوشتم اینم به یادم آورد که حواسم باشه که وقتی رد پاهامو مینویسم این فکرو نکنم که من دارم مینویسم و نگم من
و لحظه ای که من بگم دیگه …
انگار تاکیدی داره میشه که حواسم باشه به این موضوع متواضع بودن و هر روز بیشتر تکرار کنم که هیچی نیستم و همه داراییم خداست و در عمل نشون بدم
خدایا شکرت که درک و فهم اتفاقات این روزهارو بهم عطا کردی ، من از روز 9 اسفند جملاتی نوشته بودم اما هی میگفتم میام رد پامو تکمیل میکنم ،نگو امشب وقتش بود که درک کنم و درس هاشو بگیرم
استاد عباس منش عزیز از روزی که دوره هم جهت با جریان خداوند رو خریدم حتی این هدایت شدن هام هم بی نهایت ریز تر شده و هر روز پن آگاهانه دارم باورهایی که قوی هستن و با صدای خودم ضبط کردم رو با تمرکز گوش میدم و مهم تر از همه سعی دارم احساسشون کنم
و این چند هفته اتفاقات ناب خیلی خیلی فوق العاده ای رخ داده
الان 1:35 روز یک شنبه 12 اسفند هست و امروز اولین روز ماه رمضان ،درسته من نمیتونم روزه بگیرم اما میدونم که خدا بازهم دوستم داره و به وقتش وقتی تغذیه ام اصلاح شد روزه میگیرم ،به قول استاد که میگفت دیگه هر روز روزه هستن
خدایا شکرت به خاطر این سایت که بزرگترین هدیه هست برای من و من هر روز این هدیه رو دریافت میکنم و سعی میکنم که قدم بردارم و عمل کنم
دوستتون دارم بی نهایت
ماچ خدای ماچ ماچیم به لپاتون
سلام و ممنون از استاد بزرگوارم
خیلی وقت هست که کامنت نذاشتم ولی با گوش کردن مجدد این فایل یه چیز به ذهنم رسید که دوست داشتم بنویسم
این مدل سازی استاد واقعا جالب و منحصر به فرده چرا؟ چون اولین چیزی که از شنیدن کلمه مدار به ذهن انسان میرسه (حرکت کردنه) شما یک ذره رو در نظر بگیرید که در مداری ثابت ایستاده، واقعیت اینه که اصلا مداری تشکیل نمیشه یعنی کار کردن روی باورها زمانی معنی میده که من در حال حرکت در مسیر علایقم باشم اونوقت کار کردن روی باورهام انرژی من رو تغییر میده که به یک مدار بالاتر جهش کنم حالا شما فرض کنید یک ذره فقط حرکت کنه به قول استاد از صبح تا شب بدو بدو کنه اتفاقی که خواهد افتاد اینه که در یک دور تکراری خواهد چرخید و جز سرگیجه و نهایت حفظ کردن خودش در اون مدار چیز دیگری نخواهد داشت ولی اگر آهسته و پیوسته شرط اول که حرکت و عمل هست رو انجام بدم و سپس با ارسال فرکانسهای درست پتانسیل باوری خودم رو افزایش بدم می تونم به یک مدار بالاتر صعود کنم و برعکسش هم ممکنه یعنی در مداری حرکت میکنم ولی فرکانسهام منفی هست مطمعنا به مدار پایین سقوط خواهم کرد واقعا این مثالی هست که خیلی عالی قانون رو بیان میکنه و بازهم میشه بسطش داد مثلا اینکه ذره ای اگر در مدار اشتباهی قرار بگیره یعنی در مسیری غیر از مسیر علایقش حرمت کنه صعود به مدار بالاتر براش خیلی سخت میشه چون نمیتونه درست فرکانس ارسال کنه و انرژی برای صعودش به سختی تامین میشه و در نهایت میتونه خودش رو در یک مدار ثابت فقط نگهداره یعنی تلاشش فقط برای بقا خواهد بود…. و باز به نظر من میشه بیشتر این مدل استاد رو تحلیل کرد . قلبا سپاسگذارم استاد خدارو شکر.
“بسم الله الرحمن الرحیم”
سلام عرض ادب و احترام به استادعزیزم
واستاد شایسته عزیزم و دخترها پسرهایی سایت توحیدی سلام به این بوی بهار حس شادی شگفت انگیز
استاد جان از دلم نیومد نتایج ام رو ننویسم
وامدم بعد از مدتها کامنت بزارم از نتایج الهی بنویسم.
وقتی با سایت شمااشنا شدم
تازه مهاجرت کرده بودم به یه منطقه ای که هیچ کس نه میشناختم نه حتی آشنایی داشتیم.
سوادم کلاس پنج دبستان بود. کارگر ساختمونها بودم کارنظافت برج هارو میکردم. با املاکی ها کار میکردیم واحد خالی تمیز میکردیم و تحویل میدادیم خیلی کار سختی بود اما واقعا تو اون زمان من فقط لذت میبردم
چند وقت گذشت فایل رایگان گوش میدادم تصمیم گرفتم کارگر اضافه کنم و قرار داد هامونو زیاد کنم در عرض کمتر از یکماه 50 تا برج قرارداد داشتم خداروشکر درآمدم اضافه شد
یادمه نزدیک عید به همسرم گفتم من هیچی لباس عید نمیخوام میخوام محصول عزت نفس بخرم گفت هرجور راحتی ومن اولین استارد زدم و خریدمش تمرکزی روش کار میکردم از صبح 7بیدارمیشدم تا9 مینوشتم و بارورسازی میکردم و ساعت9میرفتم سرکارتا7الی8شب اونم اونقدر سریع کارمیکردم که بتونم برسم فقط خونه وبعد به دوتا دخترهایی نازم میرسیدم وتا2الی 3شب بیداربودم و فقط تمرکزی روی خودم کارمیکردم اول سال تصمیم گرفتم درس بخونم بهم گفته شد درس بخون و تو دوره پندمیک بود خیلی سخت گیری و سالی یکبار میتونستم امتحان بدم اونم توی یه منطقه دیگه که حدود2ساعت تو راه بودم رفت وبرگشت اصلا مهم نبود فقط تمرکزی از 5 صبح تا12شب درس میخوندم و میرفتم امتحان میدادم توی اون زمان کارگرها 3 تا شده بودن و دیگه نیازنبود کل هفته باشم سرکار. فقط آخر هفته میرفتم کمک و یا درس میخوندم
یا روی خودم تمرکز داشتم یا روی ریاضی کار میکردم.
سال99بهم گفته شد ماشین بخر و من از هیچ واقعا میگم یه ماشین صفر کیلومتر خریدم و با کلی آپشن مثل یه سیستم صوتی خفن کامل دزدگیر روکش صندلی عالی و کفی و غیره….
خداروصدهزاران مرتبه شکر من تو خرید همیشه خوش شانس هستم.
فردایی خرید ماشین من صبح روزش کاملا پاهام فلج شد و درد مرگ باری گرفتم همسرم منو برد بیمارستان که تشخیص سریع عمل و خونریزی داخلی وارد جزئیات نمیشم.
وخداروشاکرهستم جراحی خیلی عالی پیش رفت و به قول دکتر مرگ حتمی آمدی بیرون و حتما یه کار بزرگی در پیش رو داری
بله یه رسالت بزرگ رو دوشت هست.حرفهایی پزشکم بود.
من بعد از جراحی هفته دوم شروع کردم ورزش خیلی ملایم چون حس عصبی بدنم خیلی کم بود و 3ماه فقط روی خودم تمرکز داشتم و بدنم ورزش شروع کردم بعد 3ماه مجدد روی عزت نفس کار کردم تا مسیرم روش کنه از این شرایط مالی بیام بیرون و راحتر پول بسازم میرفتم کوه هرروز صبح و فقط مینوشتم شب ها میرفتم یه پارکی هست خیلی خیلی حس خوبی داره و اونجا فایلها تو ماشین رکورد میکردم
گذشت تا اینکه گفتم میخوام برم پخش محصولات رستوران ها فست فود ها من کجا این شغل کجا همسرم میگفت.
از همسرم قصد بانک شو یک میلیون و سی هزارتومان شو گرفتم. گفتم تا هفته آینده بهت میدم و من فقط بار خریدم و فروختم دقیقا سه روز بعد با سود پولم بهش برگردوندم و گذشت شش ماه بعد رفتم سمت مجموعه هایی بزرگ و با مدیر اصلی شون حرف زدم اونم گفت برو پیش مدیر بازرگانی مون من الان بهش زنگ میزنم و من با عشق و شوق رفتم و همونی شد که میخواستم و اولین مجموعه بهم اضافه شد و پول و سرمایه شو نداشتم چون اونا 15 روز یکبار یا ماهیانه تسویه میکردن میگفتم خدا بگو چکار کنم راه را بگشا اگر باید کاری کنم آن را بر من آشکار کن یکی از دوستان و همسایه مون و هم باشگاهی بود بهم گفت 15 میلیون من بهت میدم چند ماه بهاش کار کن هر وقت لازم داشتم بهت میگم حدود 5 ماهی بود که این پول دستم بود و بعد اون یک محصول مجموعه شد حدود 10 محصول ایرانی و خارجی و حدعقل جمع هر 15 روز میشد بالای 40 میلیون واریزی مجموعه و من رفتم پله بعدی فرودگاه امام خمینی و بعد هتل و همینطور مجموعه هام اضافه شد پول دوستم با کلی هدیه و کمک بهش تو مسیر هدفش بهش برگردوندم خداروشکر
به جایی رسیدم تصمیم گرفتم برم تهران منطقه فرحزادو سعادت آباد وشهرک غرب و…..
خیلی عالی همون شروع سفارشم بالا بود یه همکارم که اونجا پخش داشت مشتری گرفتم دادم به ایشون و اون خانم پخش انجام میداد چون یه ماشین داشتم و به ایشون یه درصدی از اون سود میدادم.
و بعد رفتم مسیر تهران قم مجموعه هایی مسیر راه گرفتم باهاشون شروع به کار شد…..
و خیلی خیلی جسارت ها استاد کردم اولین خانمی بودم که انحصاری رستوران هارو راه اندازی کردو خیلی عالی کار کردم و از خودم راضی هستم همیشه بهترین کیفیت و بهترین محصولات فروختم و به مشتری هام میگم همیشه من بهترینم مثل من تو جهان نیست نگردید…
صبح ساعت 3 میرفتم تا 11 شب برمیگشتم حتی جمعه ها سرکار بودم اونقدر لذت بخش بود که نمیشه توصیفش کرد در عرض یکسال
یه خونه سه خواب رهن کردم
تمام بدهی هام کامل پرداختم
حدود300میلیون طلا خریدم
یه ماشین شخصی برای خودم صفر کیلومتر باهامون آپشن هایی خوش شانسی خریدم
پول و طلا مثل آبشار میاد به طرفم خداروشکر
الان همسرم یکسری کارهارو انجام میده و همون سال اول کار نظافت گذاشت کنار آمد کنارم کار کردن.
خیلی کارها با دستان خداوند انجام میشه در هفته یک یا دو بار من میرم برای پخش شاید هم دو هفته یکبار
دخترکوچیکم 13 ساله شه الان داره تو فنی حرفه ای تهران به عنوان کوچک ترین فرد حسابدار که به قول استادش بزرگترین فرد داره دوره شو میگذرونه عاشق این کار و دوتا دانشگاه ازش درخواست کردن به عنوان مهمان بیاد اگر اون پارامتر هارو داشت بهش بورسیه بدن خداروشاکرم.
اینم بگم تو زبان انگلیسی ایشون فوق العاده نابغه هستش خداروشکر.
خودم هم در دانشگاه رشته روانشناسی دارم درس میخونم.
آن شاالله میام در مورد پیشرفت هایی دختر کوچکم ستاره جانم مینویسم.
و الان درآمدم بین 100میلیون تا 120 میلیون درماه هستش با کلی آزادی زمانی و مالی و مکانی خداروصدهزاران مرتبه شکر
استاد جان اونقدر مسافرت هایی عالی با جیب پر پول و حساب پر رفتیم اونقدر لذت بردیم اونقدر لباس هایی عالی خریدم و خدایاشکرت
استاد تمام اونهایی که من رو تو شروع کار مسخره میکردن که تو بدبخت میشی حتی یادمه یه کارخانه داری بهم گفت تو آخرش با این بی کلگیت خودتو زندگی تو بدبخت میکنی و ایشون بهم زنگ زد گفت میتونم درخواست کنم بهم کمک مالی کنی یه چک سنگین دارم منم بهشون پول دادم و بعدش ازشون محصول شو زیز قیمت بعدازمدتی گرفتم.
هنوز هم برای کسی تایم کاری که داشتم قابل باور نیست ولی من فقط فقط لذت بردم و لذت بردم
ببخشید خیلی خلاصه نشد بنویسم مجدد میام مینویسم قول و تعهد دادم که مسیرم فقط بنویسم براتون استاد جانم
استاد جان الانم هم میخوام یه خونه بخرم از معبودم خواستم تا چهارشنبه سوری واحد برام بخره نمیدونم چطوری فقط میدونم میخره و میام از معجزه هاش براتون مینویسم
استاد جانم اونقدر معجزه ها دارم تو این مدت که تعهد دادم بیام و بنویسم برای خودم که یادم باشه ازکجا به کجاامدم برای شما استا جانم بنویسم که چقدر من خوشبختم که شمارو دارم و راه رو نشونم میدی و نور و آگاهی خداوندی در ذهن وتنم و دخترهایی خوشکل سایت و پسرهایی الهی سایت بخونند و براشون انگیزه ای بشه که به خدا میشود از هیچ شد این چیزی که امروز هست.
خداروهزاران بارشکر نوشتم قدم بعدی که بهم الهام شده رو میام مفصل مینویسم.
خیلی خیلی خیلی عاشقتو نم استاد جانم استاد شایسته مهربون و زیبا و الهی ام
واقعا حالم ناب میشه ازمتن هایی سعیدجان و فاطمه جان وبقیه دخترها پسرها این سایت توحیدی عاشق تک تک تون هستم مننننن
الله حافظ همه تون باشه
سلام خدمت شما عزیز دل پروردگارم
واقعاً تحسین میکنم اینهمه تغییر و پیشرفت رو
اینهمه شهامت رو
اینهمه ایمان ، توکل و اعتماد به رب رو
اینهمه خودباوری ، اعتماد به نفس و عزت نفس رو
اینهمه انرژی پاک و الهی رو
امیدوارم همیشه همینطور پیشرفت روی پیشرفت تون بیاد و بیاین برای ما هم بنویسید و باعث تقویت ایمان ما در این مسیر الهی بشین بسیار ممنونم از کامنت زیباتون
براتون بهترین هارو از پروردگارم آرزو میکنم ایشالله همینجوری روز به روز بالا برید.
به نام خدای مهربان و بخشنده ام
سلام به تو خواهر عزیزم
ماشالله احسنت تبریک بهتون میگم که اینقدر محکم و با تعهد رفتی جلو و فقط به هدفت و خودت فکر کردی و با ایمان صد درصد قدم برداشتی و صد البته خداوند هم به کسانی که ایمانشون رو نشون میدن پاداش میده احسنت تو بنده خوبه خداوند هستی و لایق این همه پاداش رو داری نوش جونت
ممنونم که اومدی ونتایج تو نوشتی و با ما به اشتراک گذاشتی تا ما هم با دیدنش ذهنمون رو منطقی کنیم و با ایمان بیشتری قدم برداریم
اگر شما تونستی من هم میتونم فقط باید قید بعضی چیزها رو بزنیم و تمرکز روی کارمون و هدفمون داشته باشیم
من تحسین میکنم اون اراده و جسارت تون رو چقدر قشنگ نوشتی
واقعا میشه به این حد از ثروت برسی فقط باید تمرکز و تعهد بدهی و اعراض کنی از حاشیه ها و بچسبی به اصل که همان خودت و خداوند هستی
دوست عزیزم خیلی خوشحال شدم با خوندن کامنتت احساسه خوبی در من ایجاد شد منم میتونم باید حاشیه ها رو کنار بذارم خودمو اولویت قرار بدم فقط و فقط روی خودم کار کنم و برای رشد و پیشرفتم قدم بردارم با ایمان به خداوند
ممنونم متشکرم عزیزم منم میام مینویسم که چه نتایجی گرفتم بعد از تعهد دادنم به خودم و خدای خودم خدایا شکرت سپاسگزارتم برای این دوستان خوبم
اینم امروز نشانه من بود شکرت سپاسگزارتم
“بسم الله الرحمن الرحیم”
سلام بر دختر قهرمان
آن شاالله که عالی باشی عزیزم
خیلی از زمانی که برام نوشتی میگذره هدایتی آمدم پیام تون رو خوندم وقلبم گفت براش بنویس بهش بگو منتظر بهترین خبر هاتم دختر خوب خدا
مواظب قلب مهربونت باش عزیزم
به امید دیدار در بهترین زمان وزمان
کامنت هفتاد و پنجم
3 اسفند 1403
تعهد دعا (روز اول):
امروز ذهنم رو بیشتر گذاشتم روی تمرکز کردن روی چیزی که می خوام.
در موردش با همسرم صحبت کردم.
یه سری ایده به ذهنم رسید. مثل عضو شدن در پلتفرم هایی که میشه توشون کارهای فریلنسری انجام بدم یا تدریس آنلاین کنم.
امروز از خدای مهربونم خواستم راه رو بهم نشون بده و نشونه ای که گرفتم این بود:
امشب یکی از دوستان بهم گفت برای بچه اش می خواد معلم خصوصی زبان بگیره ولی بچه اش هنوز برای یادگیری زبان خیلی کوچیکه. اما چون استعداد داره می خواد بعدا یکیو پیدا کنه که بهش زبان آموزش بده. بعد هم گفت کاش می تونست بیاد پیش من.
منم گفتم هر موقع دوست داشت می تونه بیاد.
حالا این گفت و گو فقط در حد تعارف بود. اما من به عنوان یه نشونه از درست بودن مسیرم در نظر گرفتمش.
چون همش با خودم می گفتم شاید بهتر باشه فعلا فقط درآمد داشته باشم. حتی اگه شده برم کافی وومن یا باریستا بشم که پول در بیارم، بعد در حین انجام کار، به علاقه ام که تدریس زبان و تولید محتوای آموزشی زبانه هم بپردازم.
دو دل بودم که این کار رو بکنم یا نه. امشب این نشونه بهم گفت بهتره تمام تمرکزم روی همون زبان باشه و اگر قراره پولی هم دربیارم بهتره از راه زبان باشه.
خدایا شکرت.
تعهد اول:
امروز به ای آی گفتم برام آزمونی همسطح کارشناسی ارشد زبان طراحی کنه که بهش پاسخ بدم و بعد برام تصحیحش کنه.
چند جای دیگه هم رزومه ام رو فرستادم.ً
فعلا راه حل دیگه ای به ذهنم نمی رسه.
شاید بهتر باشه توی چندتا پلتفرم دیگه هم عضو بشم و رزومه ام رو توی اون ها هم به چند جا بفرستم.
همین کار رو می کنم.
توکل به خدای مهربانم.
فردا باید پلتفرم های دیگه رو هم بررسی کنم.
توکل به خدا.
تعهد دوم:
توی سایت کامنت گذاشتم و در مورد کارهایی که انجام دادم مطلب نوشتم.
تعهد سوم:
خدایا شکرت که امشب مهمونی رفتیم و کلی بهمون خوش گذشت.
خدایا شکرت که امشب دخترکم کلی ذوق کرد و خندید و لذت برد.
خدایا شکرت که به راحتی و سلامتی رفتیم و برگشتیم.
خدایا شکرت که امروز خونه رو جارو زدم و طی کشیدم.
خدایا شکرت که امروز کلا خیلی خوب و عالی بود.
خدایا شکرت که دخترکم امروز هفت ماهش به سلامتی و دلخوشی تموم شد. به خاطر حضور ارزشمندش در زندگیم ازت ممنون و سپاسگزارم. در پناه خودت و در آرامش و خوشبختی و رفاه و سعادت و سلامت کامل نگهش دار. شکرت.
خدایا شکرت به خاطر مدار بالای سلامتی خودم، همسرم و فرزندم. سپاسگزارم.
خدایا شکرت که خونواده های خودم و همسرم همگی انسان های عزیز و دوست داشتنی و فوق العاده ای هستن.
خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنون و سپاسگزارم. شکرت.
به نام خداوند مهربان
سلام به استاد، خانم شایسته عزیز و دوستان گرامی
گام 18: چگونه وارد مدار خواستهام شوم
استاد همیشه میگه: کانون توجه ما زندگی ما رو رقم میزنه.
من دیروز با همسرم رفتم خرید، تو ماشین موقع برگشت متأسفانه از ناخواسته هام صحبت کردم، خدا شاهده یه حسی بهم میگفت ادامه نده با همسرت اومدی کلی خرید کردی لذت ببر، ولی لعنت بر شیطان که وسوسه میکنه و ادامه دادم.
تقریبا داشتیم میرسیدیم که یه اتفاقی افتاد و طرف مقصر صد در صد بود و کلی هم شاهد بودن، یه لحظه مُردم و زنده شدم. گفتم خدایا تو چقدر هوای بنده هات رو داری، میتونست به بدترین شکل تموم شه، واقعا خدا رحم کرد جوری بود همه میگفتن، آقا به خیر گذشت. از خسارت و شکایت بگذر. خدا شاهده یک ریال هم از طرف نگرفتیم با وجود اینکه کلی به ما خسارت وارد شد و اونا هیچی.
دروغ چرا، اولش خیلی ناراحت شدم و گفتم آخرِ سالهِ، این چه کاری بود کردیم و گذاشتیم طرف بره خسارت نگرفتیم ، حالا خودمون باید کلی هزینه کنیم. ولی خیلی زود کنترل ذهن کردم و گفتم به خیر گذشت میتونست خیلی بدتر بشه.
یاد حرف استاد افتادم که میگفت: اگه داری روی خودت کار میکنی، و در طول روز احساس خوب داری هر اتفاقی بیفته حتی اگه ظاهرش بد باشه به نفع منه.
و اصلا در موردش دیگه صحبت نکردم تا الان که دارم کامنت مینویسم
و دیروز وقتی ذهنم میخواست اون صحنه رو یادآوری کنه رفتم یه فایل زیبا رو دیدم و در موردش کامنت نوشتم.
نتیجه حال خوب و شکر گذاری و سپاس گذاریم این شد که شام توسط یه عزیزی دعوت شدیم.
اینا رو گفتم تا بگم که تمام اتفاقاتی که تو زندگی ما میفته، نتیجه افکار و فرکانس ارسالی خودمون هست.
اگه من بخوام وارد مدار خواسته هام بشم باید فقط از داشته هام سپاس گذاری کنم، سعی کنم همیشه احساس خوبی داشته باسم و در طول روز ساعات بیشتری حالم خوب باشه.
هر اتفاقی میفته، جوری به اون نگاه کنیم که حالمون خوب بشه، به جنبه های مثبتش نگاه کنیم.
باید حتماً ورودیهای ذهنمون رو کنترل کنیم.
در مورد ناخواسته ها صحبت نکنیم.
توی هر جمعی نریم و با هر کسی، هم صحبت نشیم.
ما نباید آرزوهای خودمون رو فراموش کنیم.
باید الگوهایی رو پیدا کنیم که با دست خالی شروع کردند و به موفقیت رسیدند. و امیدوار باشیم که ما هم میتونیم به اون موفقیت ها برسیم.
در این صورت ما وارد مدار خواسته هامون میشیم
البته یک شبه اتفاق نمیفته. هر دفعه وارد یه مدار بالاتر از مدار فعلی میشیم.
وقتی ما به خواسته هامون میرسیم، از این طریق خیلی های دیگه به خواستشون میرسند. و به گسترش جهان کمک میکنیم.
خیلی خوشحالم استاد عزیز، از اینکه شما خوشحال هستید که مادرتون رو به آرزوش رسوندید و دستی از دستان خداوند شدید.
در پناه الله شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خدای هدایتگرم
گام هجدهم/پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
قدمهای اصلی برای رسیدن به خواسته هااز کار کردن روی ذهن شروع میشه چون هر اتفاقی که در زندگی ما رخ میده بدون استثنا حاصل افکار و باورهای ماست
پس ما در شروع باید بیایم آگاهانه باورهای درست و هماهنگ با خواسته هامون ایجاد کنیم و همزمان مراقب ورودی هامون باشیم
با هر بار کنترل ذهن کردن،با هر سپاسگزار بودن بخاطر نعمت ها و داشته ها،با هر بار اعراض کردن از نازیبایی ها،با هربار توجه به نکات مثبت و زیبایی ها در یک کلام با هر بار کنترل آگاهانه ی ذهن مقاومت های ذهنی ما کم و کمتر میشود و آرام آرام مدار ما تغییر خواهد کرد و ادامه ی همین رونده که باعث میشود زندگی ما خیلی آسان و روان بشود و مسیر رسیدن به خواسته ها لذت بخش خواهد بود
یادت باشه زینب جان تویی که داری با افکارت زندگی تو خلق میکنی خداوند قدرت خلق کنندگی بهت داده هیچ سد و محدودیتی هم برات قرار نداده تو هر آنچه که بخوای و میتونی خلق کنی همه ی آرزو ها و رویاهات دست یافتنی هستن
به شرایط الانت نگاه نکن اجازه نده شیطان با نجواهاش احساس تورو بد کنه ناامیدت کنه انگیزه و شور و شوقتو کم کنه وعده های خداوند و به خودت یادآوری کن خدایی که به تو وعده ی فراوانی وعده ی فزونی و پیروزی داده
خدایی که همواره با توئه خدایی که گفته اونقدر بهت میدم که راضی بشی
پس همیشه رویاهاتو بیاد داشته باش
و بدون که رسیدن به خواسته هات باعث پیشرفت و گسترش جهان میشه و تو با رسیدن به خواسته هات باعث میشی آدمهای زیادی به خواسته هاشون برسن
پس رسیدن به خواسته ها یه امر مقدسه
پس مسیر تو با ایمان با توکل با احساس خوب ادامه بده و
یادت نره همه ی رویاهات به حقیقت میپیوندند.
خدایا شکرت بخاطر یه فایل بی نظیر دیگه از سلسله ی فایل های پروژه ی مهاجرت به مدار بالاتر
سپاسگزارم و دوستتون دارم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم ، ندای الهی ما در این سایت الهی ، سلام به مریم عزیز و شایسته و تمام دوستان منحصر به فردم در سایت بی نظیر عباس منش
یک نکته تو این فایل بی نظیر ، تمام توجه و ذهنم رو به سمت خودش جذب کرد
اینکه در دنیای مادی هیچ چیز ساکنی وجود ندارد ، ما یا در حال رشد و تعالی هستیم یا در حال سقوط
بار آگاهی های همین تک جمله انقدر بالا هستش که بشه ساعت ها در موردش فکر کردو فکر کردو فکر کرد ، که ما در این جهان کجایی کاریم ، وقتی سکونی این وسط نیست پس ما در مرحله صعود هستیم یا نزول
در حال دریافت نعمت هستیم یا کفران نعمت
درحال حرکت به سمت سعادت هستیم یا فلاکت
آره ، به ، جزء ، جزء این جمله که فکر میکنی ، میبینی که خدای من چه اهرم رنج و لذتی ، چه پیام بزرگی ، چه انگیزه ای ، چه انرژی و چه قدرت عظیمی برای قدم برداشتن و گذاشتن یک قدم اساسی توی تاریخ این دنیای مادی برای هر انسانی وجود داره
خدایا شکرت که شاخک منو تیز کردی برای شنیدن و درک این جمله
با این تفاسیر اگه چیزی رو انتخاب میکنیم ، در مسیرش قدم برمیدارم ، علاقه و لذت مسیر و رسیدن به مقصود رو احساس میکنیم
اگر قصد بودن در این مدار رو داریم باید به فکر بود
فکر اینکه درحال صعود هستی یا نزول
بنظرم این سوالیه که هر روز آخر شب باید از خودمون بپرسیم ، امروزم رو چطوری سپری کردم
رشد یا سقوط؟؟؟
و این چنین نشانه های خداوند زبان باز میکنند و با ما حرف میزنند
خدای من شکرت برای این فایل
خدای من شکرت برای درک این جمله
و خدای من شکرت برای قرارگرفتن در مسیر اجراء این جمله
امیدوارم همه کس ، هر آنچیز که میخواهد در بهترین زمان ، مکان و شرایط ممکن با قدرتی که خدای مهربان بهش عطا کرده به سمت خودش جذب کنه
در پناه الله مهربان ، شاد ، سلامت ، سعادتمند و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
با نام و یاد خدا
سلام به استاد عزیزم. سلام به خانم شایسته عزیزم. سلام به دوستای خوبم.
بچه ها بچه ها من چند روز قبل یه کامنتی نوشتم تو جلسه قبلی این پروژه. باورتون نمیشه چی شد.
تو فایل قبلی که در مورد تمرکز بود، من توضیح دادم که تمرکزم چندپاره شده و نمیدونم روی کدوم یکی از کارها تمرکز کنم (گردشگری یا نقاشی).
روز بعدش به خداوند گفتم تکلیفم رو روشن کن و بهم راه رو نشون بده.
طی گفتگویی که با همسرم داشتم، انگار خداوند از زبان خودم داشت جوابم رو میداد.
گفتم خب من برای کار گردشگری خیلی تلاش کردم و تکاملم رو طی کردم. سالها وقت گذاشتم و …
اما باورهای محدودکننده ای باعث شد از این کار دلزده بشم.
خداشاهده تا زمانی که داشتم این صحبتها رو میکردم هیچی در مورد اینکه چه باورهای محدودکننده ای در مورد کارم دارم نمیدونستم و همینطور به کلامم جاری میشد.
گفتم من آزادی زمانی و مکانی رو میخوام اما فکر میکنم تو این کار نمیشه، در حالی که من همکارهایی داشتم که از کشورهای دیگه داشتن کار میکردن. پس این تفکر منه که نمیشه به آزادی زمانی و مکانی رسید و من در سریال سفر به دور آمریکا چون همیشه استاد و خانم شایسته رو در حین تفریح میدیدم، برام آزادی زمانی و مکانی با بیکار بودن مساوی شده بود. در حالی که بارها استاد تکرار میکردن که ما در طول سفر هم کار میکنیم و حتی دوره دوازده قدم تو سفر ضبط میشد. اما من مفهوم آزادی زمانی و مکانی رو اشتباه کرده بودم.
باور محدودکننده دیگه این بود که من تمرکز کرده بودم روی نکات منفی کارم توی ایران. مثل تغییر ناگهانی قیمتها و قوانین، بی ثباتی اوضاع سیاسی و اتفاقات دیگه. در حالی که من باید روی بخشهای خوب کارم تمرکز میکردم و قطعا جهان منو هدایت میکنه به جایی که شرایط بهتری داشته باشه. همون چیزی که استاد همیشه روش تاکید داره.
مورد بعدی اینه که من یک الگوی اشتباهی رو در کار دیده بودم و فکر میکردم این کار شب و روز به هم دوختن و تلاش شبانه روزی بدون استراحت و بودن با خانواده است، چون رئیس خودم رو الگو قرار داده بودم. اما داستان اینه که سیستم شرکت ما بسیار سنتی اداره میشه و تو همین کار سیستمهایی هستن که بسیار مدرن تر و با کارایی بیشتر و با کمک تکنولوژی های روز دنیا اداره میشن. مثلا الان خیلی از آژانسهای مسافرتی با سیستم های اتوماسیون فوق حرفه ای و سیستمهای سی آر ام خیلی خفن مدیریت میشن و از فرسنگها دورتر هم همه چیز قابل رصد و پیگیری هست و نیازی نیست مثل شرکت ما اداره بشه.
مطمئنم باز هم باورهای مخرب دیگه هم دارم.
حالا معجزات این جهان رو بگم.
وقتی همون روز من تصمیم گرفتم باز به کار قبلیم برگردم و تمرکز کنم روی کارم، جهان چه واکنشی نشون داد؟
فردای همون روز رفتم شرکت و گفتم با تمرکز کار کنم.
2 تا از واریزی هام که به مشکل خورده بود، مشکلشون حل شد.
خداوند دستی از دستانش رو فرستاد برای کمک به من تو یه مساله ای.
و رییسم ازم خواست تا توی سفرش به برزیل همراهش برم.
یک فروش عالی داشتم.
و هزار تا اتفاق ریز و درشت دیگه تو کارم.
این پاداش جهان فقط به شناسایی ترمزهام و تمرکز یک روزه منه!
خدایا چطور میشه قربونت نرفت؟ بعضی وقتا فقط میخوام بگیرم ماچت کنم.
خدایا این دفعه اجازه نده که درگیر روزمره بشم و به نتایج کوچیکم مغرور بشم. دستم رو بگیر و انگیزه بده تا همیشه این مسیر رو ادامه بدم که موفقیت نتیجه استمرار یک مسیر درسته…