آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 1 - صفحه 51 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

980 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمدرضا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1508 روز

    بنام هم صحبت دوران کودکی ام.

    سلام

    سلام به استادگرانقدر دانشگاه عباسمنش

    سلام به ارشد شایسته دانشگاه

    سلام به دانشجویان نمونه

    سلام به هم مسافران فصل دوم سفرنامه.

    استاد!

    باز شمع وجودم را آتش زدی.چنان که زبانم بند آمده و چشمانم به دریا رسیده است.

    چنان با این جملات ساده، غرق در رویا شدم، انگار سالها است که در انتظار واگن این قطار هستم.

    چنان یخ وجودم آب شد، که خودم را فراموش کردم. خواسته هایم یادم رفت. غرق تماشای اطرافم شدم. بغل دستی ام جور دیگری نگاه کردم. وقتی به خانه رسیدم انگار که با همسرم امروز تازه برخورد کردم، نگاهش گرم و دوست داشتنی و قابل احترام بود.

    استاد نمی دانستم، دارم گریه می‌کنم یا خوشحالم، ولی دلم آرام بود.

    چه دل نشین گفتی:

    من ذره‌ای از وجود خداوند هستم.

    تو ذره‌ای از وجود خداوند هستی.

    من قطره‌ای از دریای خداوند هستم.

    تو قطره‌ای از دریای خداوند هستی.

    من و تو تیکه های جدا از وجود خداوند هستیم.

    من وتو قطره های از دریا هستیم.

    آخ!

    استاد!

    چقدر آرام بخش؛

    چقدر زیبا؛

    خداراشکر.

    استاد!

    تمام این دو روز به هر طرف نگاه می کردم همه را قطرات آب می‌دیدم.

    خودم را در دریا می‌دیدم.

    تا به حال خودم را چنین جزئی از کل جهان ندیده بودم.

    تا به حال چنین گم نشده بودم، اصلاً نمی خواستم کسی پیدایم کند.

    خودم را غرق ثروت می‌بینم.

    خودم را غرق سلامتی می‌بینم.

    خودم را غرق در خدا می‌بینم.

    خودم را غرق در عشق می‌بینم.

    احساس می‌کنم که همه را دوست دارم و مرا دوست دارند. فکر می‌کنم اطراف من همه عوض شده‌اند. فکر می کنم نسیمی خنک در وجودم می‌دَوَد.

    احساس می‌کنم که همه چیز خداوند است. من اگر غیر از خداوند چیزی بخواهم کسر شأن است ، ولی بازم هرچیزی بخواهم جزئی از خداوند است.

    احساسم می‌گوید:

    خداوند در رگ هایم جریان دارد.

    استاد!

    گاهی فراموشم می‌کنم جملاتم را. آینه ام بسیار بسیارسیقل خورده است. ولی هیچ در آن نمی‌بینم.

    خدایا!

    تو می دانی نمی توانم جملاتم را تا 3روز در خودم نگه دارم. هرلحظه امکان انفجار آتشفشان درونم را دارم.

    خدایا! شکرت که در من هستی.

    خدایا شکرت که هدایتم می‌کنی.

    خدایا! شکرت که برایم می‌نویسی.

    خدایا! شکرت که آرامم می‌کنی.

    خدایا! شکرت که امیدوارم می‌کنی.

    خدایا! شکرت به‌ خاطر استادم.

    خدایا! شکرت به خاطر ردپای 33مین روز تحول زندگی من.

    چه سفری.

    چه عشقی.

    چی رویای.

    چه خدای غفور و رحیمی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سید امیر عریضی گفته:
    مدت عضویت: 2699 روز

    الهی و ربی من لی غیرک

    روز33 سفرنامه

    وقتی این فایل را گوش کردم دیدم، من قبلا تموم این کارهارا انجام میدادم،یعنی کلا اینجوری زندگی میکردم با تموم این آگاهی ها ،من تموم این آگاهی ها را تجربه کرده بودم.

    البته نه که من فقط این آگاهی هارا زندگی کرده باشم،بلکه تموم انسان ها این آگاهی هارا یه مدتی باهاش هماهنگ بودن و زندگی کردن.

    دوران کودکی

    آری

    فقط کافی برگردیم عقب

    کافیه یادمان بیاید

    اون روزها بشدت حالمون خوب بود

    فقط دنبال 1 بهونه برای بازی و شادی میگشتیم

    انموقعه ها همه را دوست داشتیم،

    هیچوقت از خودمون بدمون نمیومد، بشدت با خودمون در صلح بودیم

    انموقعه ها همه آدم ها برایمان 1جنس و 1 شکل داشتن، ما همونقدر که بچه همسایمان را دوست داشتیم،عمویمان را که فلان منسب و فلام مقام را هم داشت به همان میزان دوست داشتیم(مثل الان نبودیم که وقتی 1 آدم مهمی را ببینیم، 1جور دیگه احترام بزاریم،1جور دیگه بهش اهمیت بدیم) ،حتی گربه توی حیاطمان را هم به همان میزان دوست داشتیم

    واسمون فرق نداشت، ما همه را به 1میزان دوست داشتیم،یادمه من 1جوجه داشتم ،میرفتم غذاما کنار اون میخوردم، یکم خودم میخوردم یکم به اون میدادم.

    انموقعه ها انگار این اگاهی را داشتیم که همه پاره ای از ما هستن و پاره ای از خداوند

    انموقعه ها فقط میشنیدیم اصلا نمیدونستیم قضاوت چیه

    انموقعه ها رفیق صبح تا شب ما ،خیالاتمان بودند

    اکثرا موقعه ها تو خیالاتمون بودیم و چقدر خوش میگذشت

    واسمون هیچ چیزی نشد وجود نداشت

    هیچ چیزی

    هر چیزی که میخواستیم را راحت درخواست میکردیم،هر خونه یا ماشین یا هرچی میدیدم ،سریع میگفتیم به مامان یا بابامون، که من این را میخوام با جدیت کامل….

    بدون اینکه فکر کنیم چقدر دور از دسترس یا غیر منطقیه

    1مثال از خودم بزنم، من توی بچگی عاشق تفنگ بودم، مامانم تعریف میکرد بچه که بودم،من را برده بودن آرامگاه نادرشاه در مشهد، میگفت وقتی توی موزه نادرشاه تو تفنگشا دیدی ،گفتی من اینا میخام و اینقدر بیچارمون کردی و گریه کردی ،که بابات رفت 1تفنگ خرید و اونا بجاش بهت داد تا راضی شدی که بریم.

    اما ذهن منطقی من مگه اینروزا وقتی 1 خواسته ای را میخاد ،اینجوری بهش نگاه میکنه؟؟؟

    خیر

    اول میگه میدونی این قیمتش چقدره

    میدونی تو نمیتونی اینا داشته باشی

    میدونی این مال از تو بهترونه

    میدونی این غیر قابل دست یافتنی

    واقعا ما چرا اینقدر از اصل خودمون دور شدیم

    شاید بهتره تصمیم بگیریم دوباره بچه شویم

    در ذهن و منطق راببندیم و در احساس و خیال را باز کنیم

    دوباره دنبال هر فرصت و بهونه ای باشیم برای بازی و خوش گذرونی، دنبال این باشیم که همه را دوست داشته باشیم، خودمون را دوست داشته باشیم

    اینقدر تو گذشته و آینده زندگی نکنیم، فقط فقط از الانمون لذت ببریم

    به امید اینکه دوباره کودک شویم

    و به آگاهی های خداییمون برگردیم و بیاد بیاوریم که چی بودیم وچه طور زندگی میکردیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مرضیه شادان گفته:
    مدت عضویت: 917 روز

    سلام به استاد عباسمنش گرامی و خانم شایسته عزیز

    خداروشکر میگویم به خاطر آگاهیهایی که از طرف خدای شما به ما گفته میشه

    هرروز که بیشتر به آگاهی میرسم و بیشتر خدا و خودم و جهان هستی رو میشناسم احساسم عالیتر میشه و زندگیم بهتر و بهتر میشه

    هرموقع که یه آگاهی و شناخت پیدا میکنم یاد حرف استاد میفتم که میگفت به خاطر آشنایی با این آگاهیها از طریق قرآن از خوشحالی اشک میریزم

    امیدوارم من هم زودتر تکاملم طی بشه و به این آگاهی برسم که با جهان هستی یکی هستم و خودم را رها کنم و با خیال راحت و به آسانی و سادگی در جاده نعمتهای خداوند یکتا و ثروتمند قدم بزنم و با توجه به زیباییها و نشانه ها،،

    بهترینها و بیشترینها را دریافت کنم

    سپاسگزارم پروردگارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    دریا گفته:
    مدت عضویت: 1136 روز

    روز شمار 33

    قلبت را پاک کن سلامت میکنم

    میخواهم ارام باشم

    ازاد و نامحدود

    ما همه یکی هستیم برای چند روز اینده همه را پاره ای از وجودت قلبت ببین

    انجا ک من و تو یکی هستیم را گرامی میدارم

    بیا رها شویم از قضاوت و باورهایمان و پاک از همه غالب هایی ک محدومان میکنند و تنها رها و ارام است ک میشنود

    قلبت را پاک کن اتفاقات خوب زمانی میرسند ک قلبت را پاک کردی

    من پاره ای از خدایمم من مقدسم

    تو پاره ای از من هستی و من پاره ای از تو مثل دو قطره در دریا

    ارومم کرد این فایل زیبا ممنونم استادم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    میثم مستانی گفته:
    مدت عضویت: 4024 روز

    با سلام خدمت استاد بزرگوار و تیم مفیدتون

    من به شخصه از زحمات شما در جهت ثروتمند شدن افراد جامعه کمال تشکر رو دارم و از وقتی که با شما آشنا شدم زندگیم روند رو به رشدی داشته و قصد دارم تا آخر امسال بسته ی روانشناسی ثروت رو بخرم .

    با تشکر

    میثم مستانی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مجید داورپناه گفته:
    مدت عضویت: 4124 روز

    با سلام وتشکر از استاد عزیز وگروه تحقیقاتی عباس منش برای تهیه این فایل…واقعا وقتی به گذشته ام یعنی قبل از اشنایی با شما نگاه میکنم…میبینم چقدر تغییرات قابل ملاحظه ای در زندگی ام اتفاق افتاده که در 34 سال زندگی انها رو تجربه نکرده بودم…وقتی در مدار سپاسگزاری و ارامش و ثروت قرار گرفتم.تازه به قوانین منظم کیهان پی بردم..وعلت تمام مشکلات زندگی وکارم وروابطم گذشته خودم پی بردم ومتوجه تمام فرکانسهای ارسالی اشتباه خود شدم…وتمام تلاش خودم رو برای اصلاح باورهای نادرستم به کار گرفتم.ومغزم رو دوباره سیم کشی کردم وزندگی جدیدی رو به لطف پروردگار وقوانین منظم جهان وکائنات وهمراهی با گروه تحقیقاتی عباس منش شروع کردم…وبعد ازدستورالعملهای استاد عزیز واستفاده از فایلهای رایگان..وگوش دادن به کتاب صوتی معجزه سپاسگزاری…کلیه افکار وفرکانسهای ارسالی خودم رو به جهان هستی زیر نظر گرفتم.دقیقا هر لحظه فرکانس اشتباه ارسال میکردم………….یا برام مشکلی پیش می امد یا حالم بد میشدیااتفاق بدی برام می افتاد..در حال حاظر هرموقع حس بدی پیدا میکنم..سریعا سپاسگزاری میکنم وبه داشته هایم فکر میکنم وتمام افکار مثبتم رو یاداشت میکنم…وبه این فکر میکنم که تمام جهان هستی.کائنات.مردم …وتمام ذرات جهان به کمک من می ایند وتمام مشکلات من رو حل میکنندوارامش پیدامیکنم..وسپاسگزار خداوند وتمام نعمتهایش می شوم…در نهایت بعد از 9ماه تلاش روی خودم وباورهایم وفرکانسهای ارسالی ام هر چه نیاز دارم وبا هرکه میخوام رابطه برقرار کنم..وهرکجا میخوام بروم ودر کل نیازهای شخصی وکاری خودم رو از طریق ارسال فرکانس به جهان هستی…انهارو در کمترین زمان وبدون کمترین تلاش وتحرک..تمام خواسته هایم رو عملی میکنم…در پایان از گروه تحقیقاتی عباس منش واستاد عزیز که راه درست رو به من نشون دادند تشکر وارزوی ثروت سعادت وپیروزی رو ازخداوند مهربان خواهانم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3240 روز

    سلام استاد امیدوارم همواره در آرامش باشید ، همیشه حال دلتان خوب باشد ، من قبلا که عضو سایت نبودم یکی از این این فایل ها را شما را گوش کردم و واقعا به آرامش رسیدم بعدها فهمیدم که این صدا ، صدای شماست و بقیه فایل ها را از سایت تهیه کردم … خواستم بگم حتی اگر کسی شما را نشناسه و فقط صداتون را بشنوه تحت تاثیر قرار می گیره ، ان شاءالله همیشه شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: