آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 6


آگاهی های این فایل، مراقبه ای است با صدای استاد عباس منش برای به صلح رسیدن با خود. همچنان که متن را می خوانید،حتماً بارها فایل صوتی را گوش دهید و به مفاهیم آن فکر کنید.


قضاوت نکن. قضاوت، ارزیابی مداوم هر چیز به درست و غلط یا خوب و بد است. این ارزیابی‌های مداوم، طبقه بندی‌ها، نام گذاری‌ها و تجزیه تحلیل‌ها، گفتگوی درونی تو را به شدت آشفته می‌کنند. قضاوت‌های تو چیزی نیست جز بازتاب نیاز شدیدت به تأیید شدن. چیزی نیست جز قیل و قال نفس که یکسره در حرافی است و نمی‌گذارد تو آرام باشی و خوب که نگاه می‌کنی این خود تو هستی که قضاوت می‌شوی. به گاه خشم از همه نفرت داری و به گاه شادی هیچ کس را از مهر و دوستی بی نصیب نمی‌گذاری. پس قضاوت‌های تو تحت تأثیر درون تو هستند نه بیرون تو.

وقتی با چیزی روبرو می‌شوی لزومی ندارد که قضاوتش کنی. لزومی ندارد که تعیین کنی این گل زیباست یا زشت، این آدم که پاره ای از وجود خداست، خوب است یا بد، یا کار آن دیگری درست بود یا غلط، قضاوت نکن. نفس مدتی دست و پا می زند که حرافی کند و عاقبت از پا می‌افتد و تو آرام می‌شوی. کار تو این است که فقط باشی، فقط باش و تماشا کن و این آن چیزی است که باید یاد بگیری. مثل آن گل که فقط هست و تماشایت میکند و قضاوت را حتی نمی‌شناسد و خشم را، و کینه را، و حسادت را تمام آنچه که او تجربه می‌کند آرامش است، و در آرامش خود به دریا وصل است. به اصل خود و این همان است که تو در درونی‌ترین لایه‌های وجودت همیشه به دنبالش بوده ای.

قضاوت‌های تو محدودت می‌کنند. وقتی قبل از مواجهه با چیزی قضاوتش می‌کنی در حقیقت از تجربیات گذشته‌ات استفاده می‌کنی و این گذشته توست که آینده‌ات را رقم می زند. یعنی همیشه مثل گذشته‌ات هستی، همیشه در قالب گذشته‌ات زندگی می‌کنی. محدودی محدود.

قضاوت نکن! نفس حراف تو عاقبت ساکت می‌شود و خود متعالی تو فرصتی برای آرامش می‌یابد. فرصتی برای سکوت، فرصتی برای گوش کردن به اصلش، گوش کردن به خدا.

برای سه روز آینده: فقط برای سه روز قضاوت نکردن را تمرین کن. حادثه‌ها را، آدم‌ها را، موجودات را و هیچ چیز را قضاوت نکن. یاد بگیر که گاهی فقط باشی و تنها تماشا کنی موجوداتی را که برای هدفی خلق شده‌اند.

یاد بگیر که جهان از خلقت هر موجودی هدفی داشته است و هر موجودی در هر جایگاهی که هست، به ظاهر خیر یا به ظاهر شر، در مسیر تکامل خویش است. در مسیر دارمای خویش.

با بیان این نکته برای اطرافیان، آن را در ذهن خود پایدار کن و بخشنده شو تا طبیعت در تو جاری شود.


نوشتن درک خود از آگاهی‌های این فایل در بخش نظرات، به شما کمک می‌کند این آگاهی‌ها به عادت‌های فکری و رفتاری‌تان تبدیل شوند.

منتظر خواندن دیدگاه‌های تأثیرگذارتان هستیم.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

220 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سپیده آقایاری» در این صفحه: 1
  1. -
    سپیده آقایاری گفته:
    مدت عضویت: 2094 روز

    با نام و یاد تنها فرمانروای جهان

    سلام به همه‌ی دوستای عزیزم توی این سایت الهی

    تا حالا شده یه وقتایی دلت بخواد خدا رو بغل کنی؟

    انقدر که کارش رو بلده…

    انقدر که دقیق و ماهه…

    انقدر که دوست‌داشتنیه و برای رشد ما، دقیقاً مثل یه معلم مهربون رفتار می‌کنه؟

    برام جالب بود که چرا این فایل باید دقیقاً تو زمانی به‌عنوان نشانه‌ی روزانه‌م بیاد که حسابی مستأصل بودم؛ از این‌که چرا ارتباطم با خدا از یه حدی جلوتر نمی‌ره.

    خدای عزیزم… من واقعاً عاشق اینم که هر روز این ارتباط نزدیک‌تر و صمیمی‌تر بشه.

    این‌که بتونم باهات حرف بزنم… صداتو بشنوم…

    اما یه سوال هی تو دلم بود: چرا به من نزدیک‌تر نمی‌شی؟

    و جواب خدا این بود: اگه می‌خوای نزدیک‌تر بشی، باید صدای ذهنت رو کم کنی.

    من که همیشه هستم…

    من همیشه دارم حرف می‌زنم…

    اما این ذهن توئه که یک‌ریز داره حرف می‌زنه.

    قضاوت می‌کنه.

    فکرهای بی‌سر و ته می‌کنه.

    و تهِ همه‌ی این حرفا می‌رسه به میلِ دیده شدن، تأیید شدن،

    و گاهی حتی علامه‌ی دهر دونستنِ خودت.

    با این‌که بارها و بارها تصمیم گرفتم قضاوت‌هام و غیبتهام رو کمتر کنم،

    اما هر بار دیدم به اون نتیجه‌ای که دلم می‌خواست نمی‌رسم.

    من دلم می‌خواد ذهنم خلوت باشه…

    نشتی‌های انرژیم کمتر و کمتر بشه.

    یه روز نشستم و یه روز عادیِ ذهنم رو نگاه کردم؛

    دیدم بیشتر فکرهام چیه؟

    تکرار حرفای بقیه…

    فکر کردن به رفتاراشون…

    نظر دادن درباره‌ی کاراشون…

    انتقاد…

    یه جاهایی حسادت…

    یه جاهایی دلسوزی…

    یه وقتایی سرزنش…

    حتی خودم رو هم ول نمی‌کنم.

    مداوم قضاوت خودم تو سرم میاد.

    چرا این حرف رو زدی؟

    چرا اینو گفتی؟

    اون چه کاری بود کردی؟

    کلی سرزنش، تحقیر و تخریب خودم.

    خب وقتی ذهن من انقدر شلوغه و پر از حرافی،

    اصلاً جایی برای شنیدن باقی می‌مونه؟

    و اینجاست که فهمیدم مراقبه دقیقاً همینه.

    یه زمانی فکر می‌کردم مراقبه یه چیز عجیب و غریبه…

    اما الان می‌فهمم استاد تو دوره‌ی دوازده قدم چی می‌گفت.

    ذهن، در هر حال، فقط می‌تونه به یه چیز فکر کنه.

    پس اگه هر لحظه‌ای که ذهنم می‌خواد بره سمت حاشیه‌ها و قضاوت‌ها، من آگاهانه با سپاسگزاری، یا تجسم خلاق، یا انتظارهای مثبت، بهش جهت بدم.

    این خودش یه نوع مراقبه‌ست.

    تمرین ستاره‌ی قطبی هم یه جور مراقبه‌ست.

    و اتصال به خدا دقیقاً از همین‌جا ساخته می‌شه.

    به خودم تعهد می‌دم:

    تا 3 روز، هر روز یه گوشم برای شنیدن این فایل باشه.

    برای قضاوت نکردن، اهرم رنج و لذتم رو هم طراحی کردم،

    با صدای خودم ضبطش می‌کنم

    و هر روز به مدت یک ماه بهش گوش می‌دم.

    من باید به این مسیر عصبیِ اشتباهی که توی مغزم ساخته شده،

    یه مسیر جدید نشون بدم

    تا کم‌کم عادت کنه که جای این فکرهای مسموم و بیهوده، توی این سر نیست.

    خدایا شکرت بابت این هدایت دوباره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: