آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 8
آدمهای زیادی هنوز هم موفق به تجربه عشق نشدهاند، چون دچار غروراند… چون شهامت دیدن زیباییهای دیگری را ندارند… و شهامت بر زبان آوردن آنچه که این شور و شوق در درونشان ایجاد نموده، ندارند… شهامت تعریف از دیگری را ندارند… برای تجربه همه ی اینها، شهامت لازم است…
غرور، ما را در برابر زیباییها بی بصیرت میکند چون اجازه تجربه فرا رفتن از خودمان را نمیدهد… این نوع غرور، یک ترس است… و عشق یک شهامت… شهامتی برای تجربه گسترش در همه ابعادِ وجودمان… شهامتی برای تجربه شور و اشتیاق زندگی… همه ما به این شهامت نیاز داریم… چون نیاز داریم تا اجازه دهیم چیزهایی که باید، رخ بدهند…
برای عشق ورزیدن، دل و جرأت لازم است… دل و جرأت به خرج بده و به هر آنچه که ممکن است، عشق بورز… همه ما عالی هستیم، وقتی هراسهایمان را فراموش میکنیم، و قتی دیدن زیباییهای وجودِ دیگری و عشق ورزیدن به آن را میآموزیم، یک خودِ زیباتر، شگفرف تر و پرنشاط تر در درونمان میآفرینیم زیرا خداوند همواره در قالب این عشق در درونمان نهفته است… … شهامتِ تجربهی عشق، همه چیز را زیباتر میکند. گویی زندگی خود را در اوج شدتش به ما نشان میدهد! در حقیقت، عشق گسترشِ بینایی است…
نظرات ارزنده شما در مورد این فایل به ما در ادامه روند آرامش در پروتوی آگاهی کمک بسیاری می کند
منتظر خواندن نظرات ارزشمندتان هستیم
سید حسین عباس منش
متن آرامش در پرتوی آگاهی (قسمت هشتم)
عشق ملاقات مرگ و زندگی است.
ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است که میتوان به تجربه این ملاقات نائل آمد. در غیر اینصورت به دنیا میآیی، زندگی میکنی و میمیری، ولی در حقیقت مهمترین تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای که با هیچ چیز جایگزین نمیشود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه این حد فاصل، نقطه اوج و حد نهایی تجربیات آدمی است. برای اینکه به آن نقطه برسی بایستی چهار مرحله را همیشه به خاطر داشته باشی.
مرحله اول: حضور در لحظه است
زیرا عشق تنها در زمان حال ممکن است. عشق ورزیدن در گذشته و آینده ممکن نیست. بسیاری از آدمها یا در گذشته و یا در آینده زندگی میکنند، طبیعتآ عشقشان نیز در گذشته و یا آینده است که چنین عملی غیر ممکن است.
اگر خواستی از عشق فرار کنی، در زمان گذشته و یا در زمان آینده زندگی کن، ولی اگر خواستی رودخانه عشق را در درونت جاری سازی در زمان حال زندگی کن، زیرا عشق فقط در زمان حال ممکن است. زیاده از حد فکر نکن زیرا فکر هم همیشه به گذشته یا آینده مربوط میشود و انرژی تو به جای اینکه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فکر کردن میگردد و تمام انرژیهای تو را تخلیه میکند. در چنین وضعیتی عشق نمیتواند وجود داشته باشد.
دومین قدم در راه رسیدن به عشق این است که: یاد بگیری چگونه سموم وجودت را به عسل تبدیل کنی
خیلی از مردم عشق میورزند ولی عشق آنها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالکیت آلوده شده است. میپرسی چگونه میتوان سموم را به شهد تبدیل کنیم؟ روشی بسیار ساده وجود دارد:
تو لازم نیست کار خاصی انجام دهی، تنها چیزی که احتیاج داری صبر است. این یکی از بزرگترین اسراری است که برایت فاش میکنم. امتحانش کن. وقتی که خشمگین میشوی، نباید کاری کنی. فقط در سکوت بنشین و نظاره گر باش. با خشم همکاری نکن و آن را سرکوب هم نکن. فقط نظاره کن، صبور باش و ببین که چه پیش میآید. بگذار این احساس اوج بگیرد.
زمانی که حال و هوای مسموم بر تو غلبه کرد، هیچ کاری انجام نده، فقط صبر کن و بگذار که آن سم به غیر خود تبدیل شود. این یکی از اصول زندگی است که همه چیز مدام در حال تغییر به غیر خود است.
انسان در این اوقات فقط باید صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملی حذر کن و هیچ تصمیمی نگیر. زیرا برایت پشیمانی به بار میآورد. خشم نمیتواند دائمی باشد. اگر صبور باشی و به انتظار بنشینی، به این نتیجه خواهی رسید. هیچ چیز دائمی نیست. شادی میآید و میرود، غم میآید و میرود. همه چیز تغییر میکند و هیچ چیز به یک صورت باقی نمیماند.
پس برای چه عجله میکنی؟
خشم آمده است و میرود. تو فقط قدری صبر داشته باش. به آینه نگاه کن و منتظر باش. چهره خشمناکت را در آینه تماشا کن. لزومی ندارد که این چهره را به کس دیگری نشان بدهی. این مساله فقط مربوط به توست، جزیی از زندگی و حال و هوای توست. تو باید اینقدر صبر کنی که چهره خشمگینت که از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتی متین و آرام به خود گیرد. اگر صبر داشته باشی و در آینه تماشا کنی میبینی که انرژی چشمت دگرگون میشود و تو آکنده از طراوت و نشاط میشوی.
مرحله سوم، تقسیم کردن و بخشیدن است.
چیزهای منفی را برای خودت نگهدار ولی خوبیها و زیباییها را با دیگران تقسیم کن. معمولآ اکثر مردم عکس این عمل را انجام میدهند. چنین انسانهایی واقعآ نادان هستند! … وقتی که شاد هستند خست به خرج میدهند و آن را با کسی تقسیم نمیکنند ولی وقتی غمگین و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز میشوند و دوست دارند همه را در غم خود شریک سازند. وقتی لبخند میزنند بسیار صرفه جویانه عمل میکنند در حد یک تبسم کوچک. ولی خدا نکند که خشمگین شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار میگیرند.
آدم وقتی دارد، باید ببخشد. در واقع، انسان جز آن چیزی که با دیگران تقسیم میکند و میبخشد، چیزی ندارد.
عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد. هر چه بیشتر ببخشی، بیشتر به دست میآوری. هر چه کمتر ببخشی، کمتر داری. اگر ببخشی، وجودت از سموم پاک میشود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل یا پاداش نباش. حتی منتظر تشکر هم نباش. بلکه تو باید از کسی که اجازه داده چیزی را با او تقسیم کنی، سپاسگذار باشی. فکر نکن که او باید از تو تشکر کند!
چهارمین گام در راه رسیدن به عشق: ” هیچ بودن ” است
به محض اینکه فکر کنی که کسی هستی، عشق از جاری شدن باز میایستد. عشق فقط از درون کسی به بیرون جاری میشود که “کسی” نباشد.
عشق، در نیستی خانه دارد. هنگامی که خالی باشی، عشق نیز در تو جای خواهد گرفت. وقتی آکنده از غرور باشی، عشق ناپدید میشود. همزیستی عشق و غرور ممکن نیست. این دو در کنار یکدیگر جایی ندارند. بنابراین “هیچ” باش. “هیچ” منشأ همه چیز است. “هیچ” منشأ بی نهایت است. هیچ باش. در هیچ بودن است که به کل میرسی. اگر خود را کسی بپنداری، راه را گم میکنی، ولی اگر خود را هیچ بپنداری، به مقصد میرسی.
فقط گاهی به این جمله فکر کن، اتفاقات خوب تنها وقتی از راه میرسند که قلبت را پاک کرده ای و در گذشتهات، ببین که بارها چنین بوده و میبینی که بارها چنین خواهد بود و باز در خلوت خود دمی به این برکه سبز بیا تا در سکوت و رهایی برایت بگویم.
عشق بی قید و شرط را تجربه کن
آنچه تو عشق میپنداری آنقدر به شرط آلوده شده که دیگر از یک آشنایی ساده هم سادهتر است. از کودکی به بچهها یاد میدهی دوستت دارم به شرط، و به تو یاد دادهاند که دوستت بدارند به شرط و دوست بداری به شرط که دوستیات جز یک آشنایی ساده نباشد. چنین است که هرگز عشق را تجربه نکرده ای و حتی تصورش هم برای تو دشوار است. آنچه تو عشق میپنداری آلوده است به شرط و به انتظار.
مگر نه این که همه پاره ای از خدا هستند؟ پاره ای از تو هستند؟ و این خود از همه دلایل زمینی ارزشمندتر است … برای عاشقی … این که در کنار تو نشسته است، این که در خانه تو زندگی میکند، این که در خیابان از کنار تو میگذرد قبل از این که چیزی باشد که تو میخواهی، قبل از این که با تو موافق باشد یا نباشد، قبل از این که پا روی حق تو بگذارد یا نه پاره ای از توست پاره ای از خداست.
ساده بگویم، با هر موجودی که روبرو میشوی لحظه ای تأمل کن و ببین که او هم مثل تو پاره ای از خداست … پاره ای از خود توست.
که دارمای خود را دارد و در مسیر رسیدن به آن است و شعور کیهان او را در مسیر تو قرار داده است که به تو خدمت کرده باشد. که چیزی به تو بیاموزد و این کلید عشق بی قید و شرط است.
ما همه آمدهایم که یاد بدهیم و یاد بگیریم. ببخش و عشق بورز، بی انتظار
چه اهمیت دارد که دیگران با تو چنیناند یا نه؟ تنها عشق بورز. تو آمده ای که عشق بورزی.
هر بار در خیابان کسی به زمین خورد، بی درنگ به یاریش شتافتی، بی قضاوت، بی انتظار … مگر عشق بی قید و شرط چیزی جز این است؟
برای آوردن سعادت به خانه تنها همین بس است، کافی است همسر، فرزند، پدر و مادر، دوست، همکار و … را هم مثل غریبهها دوست بداری… بی قید و شرط … بی انتظار.
لازم نیست کاری کنی. حتی چیزی بگویی تنها کافی است دوستیشان را در دل داشته باشی بی قید و شرط و فقط به خاطر این که بخشی از وجود تو هستند و پاره ای از وجود خدا.
برای سه روز آینده:
فقط برای سه روز عشق بورز و گرامیاش بدار چون پاره ای از وجود خودت، چون قلبت.
برای همه موجودات جهان قلبت را از هر چیزی جز عشق بی قید و شرط پاک کن. لازم نیست کاری کنی، لازم نیست حتی لبخند بزنی، فقط عشق بورز، عشق بی قید و شرط. فقط برای سه روز و ببین که دنیای پیرامونت چگونه تغییر میکند.
با بیان این نکته برای اطرافیان، آن را در ذهن خود پایدار کن و بخشنده شو تا طبیعت در تو جاری شود.
برای شنیدن سایر قسمتهای آرامش در پرتو آگاهی کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 812MB13 دقیقه














8مین گام به مدارخودشناسی وخداشناسی این دوره رابرای بزرگ شدنم ساختم ببینم میتونم توی انجام کارهام روی پای خودم بایستم الهی شکرتااین مدارگام برداشتم وردپاهم توی سایت بهشتی به یادگارگذاشته ام.دمت گرم لیلا جون بنده ونماینده ی خاص خدا.پرورش یافته ی سایت بهشتی خانه ی پدری خودم استادومریم جون. هستم
به نام خدا ی خودم تنهاوسلام به خدای خصوصی خودم.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
امروزتوی سوره ی غافرخواندم لحظه ای که نمرودابراهیم رابه آتش انداخت خدابه آتش دستوردادبرابراهیم گلستان شو.
به قول استاداون آتش خودِ خدابود/اون گلستان هم خودِ خدابود.
بعدبه خودم وزندگی گذشته ام برگشتم گفتم ببین لیلا این دقیقا برای توگفته شده خداتوی قرآن به من بازبان ساده توسط استادگفت: اون زندگی که قبلاًتجربه کردی ساخته ی خودت بوده وهمون تجربه خودِ خدابودکه بدون آگاهی زندگی راتجربه می کردم مثل بقیه ی جامعه ولی هرچندتلاش خودم راداشتم ولی بدون هیچ آگاهی بودکلاًکل آشغالها زیرمبل بود.
وباهمون دعوا، وکشمکش باخداداشتم خدازندگی رابرای من گلستان کردیابهتره بگم خودِخدا برمن گلستان شداستاددمت گرم بامعنی های قرآن.
خیلی باخدادوست شدم البته جاده خاکی هم میزنم ولی طفلک خداساکت میشینه وبه من گوش میده ونگاهم میکنه ومنم سریع میزنم زیرگریه ومی پرم بغل خودش میگم خدایاسینه ام رابازکن توکه فتاحی اعماق قلبم رابازکن تادریافتی هارو ، الهامات رو، ازنجواهاتشخیص بدم.
بعضی وقتها میگم خوب دخترخوب چرابه این دنیاآمدی توکه بلدنیستی زندگی خودت رو خلق کنی فقط به دستای خدانگاه میکنی که کارهاتوانجام بده.
ولی وقتی میشنوم دنیاوسفردنیایک تجربه ی یکبارمصرف به قول خودم هست که خیلی ها آرزوی تجربش رو، دارن ولی هنوز این فرصت ناب قسمتشون نشده!!! وتوهم که این فرصت نصیبت شده قدر دان صاحب کَرَم وصاحب ملک باش.
عشق ملاقات مرگ وزندگیست: خدایابازاین شاگردواردشد.
اینی که گفتی یعنی چه؟؟؟؟!!!!!
عشق چیست؟ملاقات مرگ وزندگی چیست؟؟؟!!!
خیلی دوست دارم باعشق به ملاقات مرگ وزندگی الهی برم وازلحظه لحظه هاش به نحواحسن استفاده کنم چون به قول خودم من قدرشناسم، یاخیلی محدودم هنوزخودم رو نشناختم!!!!!
1_ حضوردرلحظه: حضوردرلحظه یعنی چه؟؟؟؟
دوست دارم به صورتخودکارتوی جریان این رودخانه الهی زندگی راباتمام لحظاتش تجربه کنم.
ثروت سلامتی: انرژی بالای جسمی: روحی، احساسات، فهم ودرک:فکری،مغزی،حافظه،قلبی،ذهنی وهمه چیزکه فیزیکی ومتافیزیکی است رابارنگ وبو، و مزه ی الهی تجربه کنم.
ثروت: پول وخانه، باغ ویلا ،ماشینهای موردنظرم، سفرهای داخلی وخارجی حج واجب، حسابهای بانکی، ازدواج آسان وموفق بچه هام، کسب وکار پردرآمد عزیزدلم وبچه هام، داشتن طلا که ازش استفاده کنم ولذت ببرم چون ازبچگی خیلی به طلا علاقه مندبودم.واونقدرخدارو، بشناسم که برامن همه چیزهست.واونقدرخودم رو، به منبع اصلی نور وصل کنم که خدامیگه همه ی مابه یک اندازه دروجودمون خداراداریم . واین اتصال، ازطرف خدابرای همه یک اندازس. پس من بایداتصالات رامحکمترکنم خداکه خیلی خداست ولی من یکباربه دنیاآمده ام وتوی همین فرصت همه کاربایدبکنم.اینجابرام سؤال پیش میادچرابه دنیااومد؟؟!!!!!!
چون مگه میتونم بادوتادست چندتاهندونه بردارم خدایاتوکه آقایی بیاآقایی تو، توزندگیم بیشترنشون بده البته منوبزرگ کن به من بازبان کودکانه الهامات روبگو توکه بلدی بابا مشکل ازمنه.
2_سموم بدنت رابه عسل تبدیل کن!!!!!!!!!
خب همون کندوی عسلی هم که توبه همراهم کردی ازبدوتولدبه عنوان هدیه مایه اولیه راداشته باشم.
من که زدم شکستم وهمه چیزرو نابودکردم عسل نابم راخودم به سم خطرناک وکشنده تبدیل کردم حالادیگه چه کاری ازدستم برمیادخدایابرای جبران چکارکنم که زندگی راباطعم الهی تجربه کنم؟؟؟؟!!!!
ایاک نعبدوایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم.
3_تقسیم کردن وبخشیدن است.
چی دارم که تقسیم کنم؟!وچه دارم که ببخشم?!!!
کلاً ازاول سعی کردم غم وشادی ام را برملاء عام نگذارم
وبرای بخشیدن همون اول به محض ورودبه صراط مستقیم روی خودم کارکردم که هرچی ازگذشته توی دل وذهنم بوده ببخشم البته کم کم نه که بگم من پاک وصادقم این یک بخشش.
وبخشش بعدی بایک لبخندشده به انسانها، حیوانات به خصوص درختان وگل وگیاه که مدام توخیابون راه میرم دست نوازش به درختان،گیاهان میکشم .وبطری آب همراهم دارم پاشون می ریزم
وبه حیوانات بعضاً شده غذامیدم.
البته من ازطرف خودم بهتر بگم حالت خوف و رجا دارم
4_ راه رسیدن به عشق هیچ بودن است.
خدایامن که مدام اعتراف میکنم که من هیچ وپوچم.
سرم به سجده ی شکراست که من به تونیازمندم.چون توبرای من همه ابزارم شدی که خلقم کردی و درس خلق کردن زندگی رو به من آموختی حالابایکسری بازی گوشی های گودکانه همه چیز، همه کس، همه جا برام توبودی از خاطرم رفت به خاطرانسان بودنم.
ولی تو را که ازقلبم فراموش نکردم فقط بلدنبودم ازت مراقبتهای ویژه کنم.حالاآمدم اعتراف کنم خدایامن بچتم من زاده ی توام توجان هستی وروح ، من ذهن هستم وجسم. خدایاالان زندگی رو میگذرونم ولی اونی که من میخوام برام تبدیل شوتوکه بی منت میدی پس طبق عادات گذشته خواسته هایم رابه من عطاکن.
من همینی که هستم همینم تمام.
توخودت رابه فهم ودرک من که زندگی نرم وروان داشته باشم تبدیل کن چون دیگه ازاین بیشتربلدنیستم.
خداخیراستادسیدعرشیانفرواستادعزیزم سیدعباسمنش ومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی روبده که همینهارو از این عزیزان دارم اگه به من می بود.تاحالادرجازده بودم!!!!!
چون بلدنبودم وهمین که چیزی رو هم یادبگیرم دیگه مثل کنه میچسبم وبه پسرم میگم این متن رو برام بخون وتوضیح بده به خدااستادمثل بچه ها میمونم.
ازبس که عطش دارم.
دوست دارم خیلی خیلی خیلی خوب وقشنگ علم بیاموزم . البته این علم وآگاهی الهی رو
نه درس وکلاس های شیمی وزبان وریاضیات نه نه نه
نههههههههههههههههههه ازهرچی درس خوندن نفرت دارم.
من این درسهای الهی قرآن وخداوسلامتی وثروت رو خیلی خیلی خیلی دوست دارم یادبگیرم با فهم ودرک ودرتوانم عمل کنم
وبیشترازیادگیری وعملم نتیجه ببینم چون نتیجه هادست خداس وخداهم باید به من زیاد عطاکندفیزیکی و متافیزیکی چون داره منم میخوام.
استادشمامیگین بنویسین که انسان یادش میره کجابودوالان به چی نتیجه ای رسیده.
من خیلی نوشتاری نیستم ولی همین رو میدونم ازچه جایی که زیر خروارها یخ ازسرماخشک شده بودم دراصل سوخته بودم و بایدخدارو شاکرباشم الان توی اتاق عمل روی تخت معالجه زیرپتوگذاشتم وازتمام ابعاد360درجه داره به من انرژی تزریق میکنه هرچند که انسان ازکلمه ی نسیان اسم گرفته ولی تادنیادنیاس که من بایدباعشقم جهان روگسترش بدهم باتمام وجودم ازخداکمک میخوام که توی همین مسیربمونم وبه مدارهای بالاتر مهاجرت کنم.وازاعماق وجودم به شمااستادان بزرگواروتمام دانشجویان کلمه سپاسگذارم راتقدیم میکنم.
وازاستادبزرگوارم سیدعباس موذون به خاطراین مستندکه فقط به دنیاآمده که جواب سوالهای من رو پاسخ بده دمت گرم سیدالهی.
به خدااین 4سال و4ماه زندگییم رابه2قسمت مساوی باشاید48سال عمرگذشته ام تقسیم کنم این قسمت آخربی نهایت برکت داشته الهی شکرت دوست دارم ازاین بهترادامه بدم البته درعمل.چون به دستورخداولطف الله همه شماعزیزان باهم نور مخلوطی ازعشق الهی شدین وبرجسم وجانم تابیدیدوازلطف الهی جان تازه گرفتم ودوباره متولدشدم.
عاشقتونم تابی نهایتهاکه اندازش دست خداس.
192مین نفسی که توی مدار روزشمارزندگی الهی خودم باخیروبرکتِ گفته های استادوتمریناتی که مریم جون برام تدوین کردن روباعشق تجربه میکنم.
ونفس های طلایی گام به گام تکاملی را تجربه میکنم.
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای خوبم.
حمدوسپاس مخصوص خداست که بادستهای قدرتمندش مرابه سمت سایت بهشتی رهبریت کرد.
بنده به اندازه ی توان وباوری که داشتم ازنعمتهای الهی مادی ومعنوی فیض برده ام.
هرچندکه به بایدخودم رابه حول قوه ی الهی به مدارات بالاترنزدیک به منبع اصلی نور، برسانم .
ای که مراخوانده ای راه نشانم بده.
چون من وخانواده ام لیاقتشوداریم که درمصیرالهی زندگانی هدفمندانه راتجربه کنیم .
واین زندگی الهی یک فرصت ناب ویک نعمت بی انتهاپرخیروبرکت است.
که توی همین بهشت کره ی خاکی آنقدرابزارهای عالی خدادراختیارمان گذاشته که سایت بهشتی روتقدیم کرده وبهشت ابدی راهم میتوانیم به آسانی آب خوردن بسازیم.
چون کتاب درسی ( قرآن)راهمراه ماامانت هدیه داده بهترین رونمایی مان راهم ازبدوتولد به صورت مکتوب همراه کرده الهی شکرت، تاابدها.
وبابت معلمینی که خداسرراهم قرارداده متشکرم.
بیشتروقتهاازخودم ناامیدمیشم که من چکارکنم پول بسازم!!؟؟؟
وهروزبلااستثناءنیت میکنم وقرآن روبازمیکنم ومعنی های صفحه راست و چپ رومیخونم وبه خودم دلگرمی میدم که خدامنوراهنمایی کرد.
امروز سوره ی مومنون اومدکه خداگفت: ما هرکس رابه اندازه ی توانش تکلیف میکنیم.
یادمه یکباریابیشتر هم همین معنی برام بازشد.
وامروزخیلی خوشحال شدم .
که خداباکلام مکتوبش درکتاب راهنمای زندگیم به من گفت:عزیزم تو، درآغوش پدرباش آرام وشاد باش.
توهمون شغل خانه داری که باعشق انجام میدی بدون شرط وشروط بی ادعاوباگذشت درتوان وقدرتت کارهاروانجام میدی خودش انجام وظیفه و تکلیفته.
راحت وآرام وشادباش الهی شکرت.
الهی توراسپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ی سایت بهشتی وخونی خودم وفرشته الهی که به ماهدیه دادهای.
ماجراهای شگفت انگیز ازاینجایی شروع شد.
دقیقازمانی که باگام به گام خانه تکانی ذهن آشناشدم، باروزشمارزندگی هم آشناشدم!!!!!!!
البته من فایل اول روزشمار، روچندبار دیده بودم ولی عقلم کارنمیکردکه یعنی چه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
همزمان باشروع خانه تکانی ذهن، روزشمار تحول زندگی راهم به تمریناتم اضافه کردم.
بذارین ازجای قشنگ ماجرابراتون تعریف کنم.
چون این آخرین روزسفرنامه است.
میدونم خندتون میگیره!!!!!
از اونجایی که من اصلا ازسخنرانی خانمهالذت نمیبرم !!!!صادقانه میگم :هروقت تلویزیون تایک خانم رو، نشون میدادکه سخنرانی به خصوص مذهبی داشته باشه!!!!!!
تق یاتلویزیون روخاموش وخفه میکردم!!!!!!!!
یاباتغیرکانال صدای اون خانم روخفه میکردم.
مگریک خانم پزشکی بودحالاکنارمیومدم خاموش نمی کردم ولی به حرفهاشون گوش نمیدادم .
بنده،توسط پسردومی ام بااستادعزیزم باصدای دلنشین سیدعرشیانفرآشناشدم.
توی کامنتهای قبلی گفتم: که بعداز آشنای استادعرشیانفر،بااستاددلربای خودم سیدبزرگوارعباسمنش آشناشدم ویکسال بااستادعرشیانی کارکردم، که هنوزهم ازفایلهاشون وازفایلهای انگیزشی شون استفاده میکنم واستفاده خواهم کرد.
حالا ازاونجایی که من فضای مجازی نیستم وبلدش نیستم!!!!!
فکرکنم بچه ها برام اینستاوصل کرده بودن ونمیدونم فایل بودیاهرچی بودمیگم بلدنیستم اصلا به عرض عزیزان برسونم!!!!!
ولی یک چیزهای ازاستادعزیزم سیدعباسمنش میدیدم ومطالعه میکردم وفقط گریه بودوهیچی هم متوجه نمیشدم وتمام.
وازصحبتهای استادعرشیانفرهم چیزی دستگیرم نمیشدغیرازگریه!!!!!
ولی داشت حالم خوب میشد.
دراصل آمده بودم پولداربشم.
وخیلی مثل بچه ها ی کوچک ازبچه هام سوال میپرسیدم :که دیگه حوصله شون سرآمده بود!!!!
فقط گریه میکردم،که خدایامن هیچی نمیدونم من هیچی بلدنیستم!!!!!
پسرم میگفت: چرااینقدرسوال میکنی مگه خودت متوجه نمیشی!!!؟؟؟؟
تومامان هیچی نمیشی!!!!!!!!
گریه هامیکردم تایک شب استادعزیزم سیدعرشیانفرروخواب دیدم .
گفتم پسرم گفته توهیچی بلدنیستی!!¡!
گفت:غصه نخورآخرش درست میشه.
واواخرسال1401به بچهها گفتم:همه چیزبرام تکرای شده میخوام یکجایی باشم که تنوع بیشترداشته باشم !!¡!!!!من نمیدونم استادعرشیانفرسایت داشت یانه چون اینکارهاروبلدنیستم!
ولی محصول ازاستادداشتیم گوش میکردم وهیچی دیگه نداشتیم !!!!!
استاد عباسمنش هم میگفتن که واردسایت بشین.
بازمیگفتم : سایت یعنی چه سایت چیه!!؟؟؟
بعدبه پسرم گفتم:منو، واردسایت کنین ثبت نامم کنید.
پسربزرگم منوتوکلاس حتی پائین تر ازمهدکودک ثبت نام کرد.
توی سایت بهشتی ودانشگاه علم وآگاهی واقیانوس ثروتمندی،استادباخانواده ی گرامی عباسمنشی.ثبت نامم کرد
والان نمیگم پرفکتم ازچهارسال قبل توی زندگی خودم که باهر روز خودم مسابقه دارم قهرمان شدم.
به خصوص باخوندن کامنتهاو و و و نوشتن کامنت واقعابرای پیشرفت ضروریه.
ولی اگرمقایسه بادیگران داشته باشم صفر هم نیستم.
وهمون اولی که واردسایت شدم ازصحبتهای مریم جون لذت نمیبردم!!!!!!
میگفتم :استادچراخودش صحبت نمیکنه کارهاروسپرده به یک زن!!!!!!!؟؟؟؟؟
کم کم با صحبتهای مریم جون داشتم راه میومدم!!!!!!
ولی بازهم ذهنم مقاومت داشت!!!!!!
استادومریم جون شماکه متوجه میشین من چی میگم!!!!!!؟؟؟؟؟
تافایلی که برای خانه تکانی ذهن بودنمیدونم چه طورودستم به کدام دکمه ی لمس گوشی خوردکه دوباره مریم جون صحبت میکنند؟؟؟؟؟!!!!!
ذهنم گفت: دیدی بازمریم خخخخخخخااااااااانننننممم آمده تبلیغ محصولات بکنه همون چندکلمه ی اول!!!!!!
بعددلم وقلبم گفت :حالاگوش میکنیم ببینیم درموردچی صحبت میکنه!!!!!؟؟؟؟؟
چون من خودم کلا هنوزبرای تمرین کردن محصولات آمادگی ندارم!!!!!!!
وهمون ابتداقانون سلامتی رو، تهیه کردم ویک ماه اجراکردم وهمون یک ماه ازمن یک آدمی ساخت که کسانی که گرفتارچیزی هستندنبایدبگم خوب این کار، رو اگه انجام نده میمیره!!!!!!!!
اینکاراشتباهه، این کارخطاس،این دوره برای من ساخته شده که زبونت به حال خودت باشه انگشت قضاوت رو از دیگران بردار، و………..
بلاخره ماتا ته فایل گوش جان سپردیم !!!!!!
وگفتم: خدایاکمکم کن اینی که مریم جون گفت :یعنی چه!!!!؟؟؟؟؟
وهی زدم رو گوشی تا فهمیدم که هر روز یک فایل روببینم وبعدکامنت بذارم دراصل تمرین انجام بدم چند روز تمرین انجام دادم!!!!!!!!
گفتم :عه ،عه ،عه ،پس روزشمارزندگی تحول زندگی من هم مثل همینه!!!!!!!!
همون روزهابودیک دستگاه واحد آپارتمان شراکت باخواهرقبل از خودم توگلبهارداشتیم.
باکمی نارضایتی خواهرم باخودش معامله کردیم .واوخردیداربودشکرخدا، ازشراکت دراومدیم.
وبه محض شروع خانه تکانی ذهن منوعزیزدلم باپسرکوچکم که متاهل هست قصدسفربه قشم داشتیم.
دو،سه روزقبلش که وکالت به نام خواهرم زدم پول توی حسابم نشست البته من 40روزکاری بادرخواست حاج داداشم وبه ظاهرزرنگی خواهرم خانه را قولنامه کردیم !!!!!!
که معامله انجام شدبایک مقدارپول کم!!!!!!!!
بازهم کریدیتش ازخداس که کلا منوخواهرم راازهم جداکردبه خاطربدزبانی وبدگویی های خودش پشت سر من جلوی بچه هام وبدگوییهای منوبچه هام جلوی دیگران بالاخره خداخیلی عالی بینمون جدایی افکندوبااین جداییه یک خواهر به شکرانه ی الهی بیشترتونستم توی سایت باشم.
وروی خودم کارکنم.
وبی نهایت خواهروبرادرهم فرکانس باپدرومادر(استادومریم جون)راخدابه من هدیه داد.
البته توسایت بودم ولی الان یکسال و2ماه است خواهرم خانه ی مانیامده ولی من خانش رفتم هرجاببینم احوالپرسی گرم دارم وگاهی هم تماس میگیرم باخودش و2تادخترش بیشتر بادختربزرگش که بهش شیردادم.
بلاخره مادوست داشتیم با4تاپسرمون بریم مسافرت ولی یک کارنیمه کاره داشتن پسراولی وسومی اجرای کارداشتن وپسردومی که 100٪کارهای اداری به عهدش بودکارهاروانجام دادو5نفری رفتیم سفر.
چی سفری!!!!؟؟؟؟
حال کردیم تابی نهایت.
حالاازمعجزه ی خریدماشین قبلأ گفتم :دوباره میگم خیلی شیرین بود.
پسرم ازتوگوشی یک پژوپارس باب دل خودش پیداکرد.
شب رفتیم یک دورزدن آمدیم وفرداجای دیگه رفتن ماشین دیدن عزیزدلم گفت: نه !همون ماشین اولی رومیخوام وکارشناس هم نمیخواستیم ببریم ولی دوست داشتیم کارشناس نظربده !!!!!
فروشنده میگفت: نامه ی یک ماه قبل دارم ولی مادل به شک بودیم.
میگفت: خودتون برین کارشناسی بالاخره پسرم بافروشنده تماس گرفت وآدرس منزل مون رو دادبه آقای فروشنده.
آقای فروشنده گفت: اتفاقاًسرِ شب من برای کارشناسی رنگ همون محله ی شمابودم.
بایک خریدار ولی معامله نشده چون خریدار میخواسته چک بده بافلان مبلغ من قبول نکردم.
پسرم گفت حالا فرداتشریف بیارین.
صبح اول وقت قرارملاقات گذاشتیم.
وبه عنوان دوباره پدرومادرم باماشین دوربزنن.
بنده خدا صبح آمدوما100٪درمشیت الهی ورهبریت الهی قصدخریدداشتیم.
وعزیزدلم ازدرب منزل نشست پشت فرمان وگفتن کجابریم؟؟!!!!
فروشنده گفت: هرجادوست دارین !!!!
ومنم دستورمیدادم که فلان جابرومنظورم جلوی بانک بود.
چون بانک وکافی نت به خانه ی ما نزدیک بود.
جلوی بانک ایستادیم پسرم صحبت کردمعامله به شیرینی انجام گرفت.
از موقع پسرم قولنامه نوشت منم بافروشنده رفتیم بانک پول جابجاشد.
ویک مقدارش یک چک یکماهه دادیم که به خریدارقبلی که پول نقدش بیشترازمابوده ماشین رومعامله نکرده بود!!!!!!
همش خواست خدابودساعت9صبح بارهبریت خداملاقات، دورزدن تست ماشین ،نوشتن قولنامه ،وکالت توی محضر،برای تنظیم سندبعدازسفرمون تمام یعنی به 2ساعت وکالت به نام دخترخدالیلاجان درمحضرالهی به ثبت رسید.
به لطف الله سفرشروع شدوناگفته نمادکه این ماشین پرخیروبرکت هم مانیتوروهم ساب هم باند،داره وتوی سفرخوب باپسرم پسربازی کردم.
حال کردم عزیزدلم بیشترمسیرباپسرکوچکم وعروس گلم بود.
منوپسردومی باهم فقط آهنگ باصدای بلندوحال کردن هردوتامون نمیتونم توصیف کنم چون وقتی بااین پسرم هستم وای خدامیدونه چقدرخوش میگذره!!!!؟؟؟؟
الهی تااون ته های بی نهایت توراسپاسگذارم
ویک هفته بیشترمسافرتمون طول کشیدباکلی خریدازپول ماشین یک مقداری نگه داشتم یک عالمه خریدکردیم کیف کردیم.
وازمسافرت که برگشتیم بعدازفکرکنم یک ماه عروس گلم باردارشده ولی متوجه نشده بود.
حدواًد40روزه شده بود که متوجه باردارشدنش شده بود.
ویک شب بایک سوپرایزقشنگی آمدن واین خبرخوش رابه مادادن عروس گلم دخترسوم خانواده س حالابرای خانواده ش این خبرچقدرخوشایند بوده بعداز3تانوه نمیدونم!!!!؟؟؟؟
ولی ازلحظه ی خبردادن به منوخانواده پسرناقلام فیلم گرفته که عروسم وقتی فیلم روبه مادرش نشون داده ازدیدن فیلم من گریه میکرده !!!!!!
چون من همون لحظه عروسم برام یک کوکی نمادمادرباردار، ویک جفت جوراب، وبسته شیرینی رودادمن شکرگذاری میکردم.
البته باگریه ی شوق عزیزدلم هم گریه میکرد!!!!!! نمیدونین چقدماخوشحالیم!؟؟؟
چون پسرگوچکم خودش27سالشه وبعدازاودیگه بچه ی کوچک نداشتیم.
خوب بعداز2سال از ازدواجشون الان خدابه مابرکت هدیه کرده خیلی خوشحالیم.
وبعداز4ماه باتشخیص پزشک سونوگرافی گفتند: بچه دختره.
خدایابرای ماسلامتی مهمتره ولی حالاکه دختره بازهم تاهمون ته ابدهاتوراسپاسگذارم.
اینها به قول قرآن داستان وقصه نیست ازکنارش رد بشیم اینها برحسب واقعیته .
نه میخوام به رخ کسی بکشم .
نه فخربفروشم.
فقط نیتم این است کسانی که توی مسیرهستندکه براشون عادیه وهمه خوشحال میشیم ازپیشرفت همدیکر ولی کسانی که اول راه هستندباورهاشون بایدقویتربشه بخونن کارکن هرچی استادمیگه باورکنند
وکسانی که هم شک دارندومسخره میکنن راحت باشن چون زمان پیغمبرکه حضرت حضورفیزیکی داشتن خداوپیغمبر رو قبول نداشتن حالا که مابه ظاهرباچشم خودمون چیزی یاکسی رونمیبینیم.
ومن برای ذهنم سریع اهرم رنج ولذت روبکارمیبرم.
میگم ازاین فرصتی که خدابه من داده اگرراه درست رو ادامه ندم!!!!!
میخوام چکارکنم!!؟؟؟؟
هی چرایی برای خودم درست میکنم !!!؟؟؟؟؟؟
وذهن خانمم آرام میشه.
البته من خیلی اهل نوشتاری نیستم.وبیشترباخودم وخداصحبت میکنم.
واینهاروگفتم: که بگم مریم جون همونطورکه استادرودوست دارم شماروهم دوست دارم آخه منودرک میکنین وامروزکه گام آخر روزشمارزندگیه بازهم ازخداکمک میخوام کجای سایت بهشتی زندگانی کنم!!!!!!؟؟؟؟؟
هرکس میخوادنتیجه های عالی ببینه این یک کوچولو ازنتیجه های من ازتمرینات دوره ی مقدس روزشمارزندگی هست.
یک عالمه نتیجه دیدیم اززمانی که به اون قسمت از روزشمارکه استادمیگن تمرین پیام بازرگانی اجراکنید.
من که بازن ومرد قبل از آشنایی با قانون جذب راحت صحبت میکردم.
پیام بازرگانی رو50/50بودم ولی من بالطف خدا زور آمدم واجراکردم.
ودست پاچه میشدم از بهترشدن درآمد یادم میرفت تعریف کنم.
تااینکه بعدازچندوقت پیام بازرگانی آمدم توی پیامهام ازپیشرفت درآمدهم گفتم ومثل بمب اتم ترکید.
وبه شکرانه ی الهی کسب وکار بچه هام روزبه روز بهتروبهترشد.
وخیلی اتفاقهای عالی برامون افتاده دیگه ازبعدازظهرقسمت، قسمت مینویسم، ومابین استراحت میکنم.
فقط میتونم یک جمله اول به خداوخودم واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای هم فرکانسم که سفرعالی رو شوع کردیم وبی نهایت نتیجه ی مادی ومعنوی روتجربه کردیم بگم عاشقتونم.
چون این سفریک قطره ای بود، دربرابر اقیانوس بیکران سفردربهشت ازلی، دنیوی ،وابدی.
ازآدم وحواتااولادخاتمشان.
الهی سپاسگذارم که ماراباعالیترین امکانات، موقعیتها، شرایط، اتفاقات، افراد .
درعالیترین آزادی زمانی، مکانی ،رهایی ،واستقلال مالی هم فرکانس کرده ای.
چون با:
(شکرگذاری+کنترل ذهن میشه=احساس خوب =بااتفاقات خوب.)
این تنهاترین شاه کلیدطلایی کنجینه ی عرش الهیست که به دوستان عزیزم درنوبه ی خودم تقدیم کردم.
که بعداز 4ساله خدمت کردن به خودم، وبارعایت همین 4تاکلمه ای که توی پرانتزنوشتم نتیجه ی پیشرفت فیزیکی ومتافیزیکی ام این شده یاحق.
امیدوارم تونسته باشم تمرین این فایل ودرمجموع نتیجه سفرروزشمارزندگی رو به یک ردپای عمیق اول برای خودم وبعدبرای بقیه ثبت کرده باشم آمین.
به امید دیدار توی سفربعدی :
گام به گام:
یا پروژه ی مهاجرت به مداربالا تر ،
سفرالهیم رابارهبریت خدادرمشیت الهی برای رسیدن به اهدافم که سلامتی وانرژی بالای جسمی است.
همراه با پولسازی آسان ورابطه عالی اول باخودم وخداواطرافیان وطبیعت را دارم.
وتکمیل واحدپیش فروش که خریده ایم وتسویه ی تعدیلات واقساطش وساختن توکاریهای واحدبرای یک زندگی و تجربه ی عالی .
وبه سادگی آب خوردن یک کامیون بنز10چرخ برای لذت بردن کل خانواده وگسترش جهان هستی رابسازم باافکارم.آمین.
میبینمتون بانتیجه های بیشترمادی ومعنوی.
و من اصلا ازاین فایل چیزی کامنت نکردم فقط ازنتیجه گفتم.
وخداماراکافیس.
ایموجی بوس وچشمک به خدا.