دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 99


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فروه قصابي گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    درود بر استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان

    استاد خیییییلی دلم براتون تنگ شده بود

    وقتی یه مدت چهره نورانی و خندان شما رو نمیبینم

    انگاری چیزی گم دارم

    هرچند که هر روز فایل های قبلی رو میبینم ولی دیدن چهره به روز شما یه چیز دیگه است

    خداروشکر بابت این فایل و پروژه جدید

    هم از دلتنگی در اومدم هم وقتی موفقییت دوستان رو میبینم کلی امیدوار میشم

    من خیلی در زندگی ام به تضاد خوردم و ضربه خوردم

    ولی آخه آشنا نبودم به قانون جهان هستی

    فکر میکردم طبیعیه

    در زندگی ام در روابطم به تضاد خوردم ولی چون همیشه آدمای دور و اطراف رو هم میدیم میگفتم

    راهش همینه که مقابله کنی تلافی کنی

    وقتی با یکی رابطه برقرار میکردم جونم رو هم براش میدادم وفاداری در حد تیم ملی از خودگذشتگی و کلی هزینه و خرج میکردم یه جاهایی هم میدیدم اشتباهه ولی چون میگفتم نه قول دادم باید سر قولم باشم

    ازم سوء استفاده می‌شد بع من دروغ میگفتن ولی میگفتم نه من باید رو راست باشم باید وفادار باشم باید متعهد باشم تا جایی رسید که تمام هست و نیستم رو بخاطر طرف توی کارم از دست دادم و اون شخص هم بی‌خبر گذاشت رفت و با کلی بدهی من موندم و یه حال داغون

    اون وقت به خودم اومدم که دیگه کار از کار گذشته بود

    زندگیم بع فنا رفت

    هنوز که هنوزه دارم تاوان اون اشتباه رو پس میدم

    ولی خداروشکر الان چند سالی هست که با شما آشنا شدم و قوانین رو درک کردم دیگه آهسته برو آهسته بیا که گربه شاخت نزنه

    قبل از تغییر و شناخت قوانین از نظر روحی داغون از نظر مالی خیلی داغون و روابطم با همسرم در شرف طلاق بود

    ولی وقتی در مسیر قرارگرفتم با استاد عباس منش و استاد عرشیانفر وبه قوانین عمل کردم رابطم با همسرم بسیار عالی شده

    کسب و کارم از ورشکستگی و قرض و بدهی نجات پیدا کرد و خداروشکر عالیه

    دیگه حاضر نیستم به قبل برگردم

    اول از فایلهای رایگان سایت استفاده کردم

    بعد هدایت شدم به خرید قانون سلامتی که کلی وزن کم کردم سلامتی ام عالیه

    دوره 12 قدم رو خریدم و کلی نتیجه دیدم با ستاره قطبی و نوشتن هر روزه شکر گزاری

    دوره قانون آفرینش

    دوره کشف قوانین

    دوره حل مسائل

    که هنوز کامل گوش نکردم

    ولی خیلی حالم خوبه و نتایج عالی دیدم

    دوره هم جهت با جریان خداوند که بسیار عالیه و همراه استادپیشرفتم و بارها گوش کردم و نتیجه دیدم

    ولی هنوز دوره احساس لیاقت رو نگرفتم و امیدوارم که یه شرایط ویژه استاد بذارن تا اون رو هم بخرم

    استاد بسیار سپاسگزارم از شما انشالله که همیشه سلامت باشین

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    سپیده آقایاری گفته:
    مدت عضویت: 2137 روز

    با نام و یاد فرمانروای مطلق کیهان

    سلام به شما استاد عزیزم، سلام به خانم شایسته و سلام به همه‌ی دوستان خوبم در این سایت الهی.

    اول از همه یه تشکر اساسی می‌کنم از خانم شایسته و استاد عزیزم، برای تمام زحماتی که برای رشد و تعالی اعضای این خانواده می‌کشید. فقط می‌تونیم با کلاممون تشکر کنیم و با عمل به آموزش‌های شما، سعی کنیم بخشی از زحماتتون رو جبران کنیم. تا اگه روزی کسی ازمون پرسید «چطور به این نتایج عالی رسیدی؟» با افتخار بگیم:

    ما شاگردای استادی هستیم به نام استاد عباسمنش، و اگه خواهان تغییر در زندگیت هستی، مثل من برو و عضو سایت شو.

    باز هم یه دوره‌ی فوق‌العاده‌ی دیگه، که واقعاً به خدا قسم رایگان نیست… چون هر فایلش دنیایی از آگاهیه!

    حالا بریم سراغ سؤال‌ها و تجربه‌هایی که قراره درهای جدیدی از آگاهی رو به روم باز کنن.

    سؤال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    من همیشه اندام متناسبی داشتم (قد 168، وزن 55 کیلو) و هیچ‌وقت دچار چاقی یا مشکلات جسمی خاصی نبودم. سیستم دفاعی بدنم عالی بود. خواهرم هم مثل من بود.

    حدود پنج ماه پیش، خواهرم دوره‌ی قانون سلامتی رو خرید. هر دو شروع کردیم به کار کردن روی دوره و تغییر سبک زندگیمون، با وجود مخالفت‌ها و نظرات اطرافیان. اما ادامه دادیم…

    به مرور متوجه شدم چون سوخت و ساز بدنم خیلی بالاست، دارم بیش از حد لاغر می‌شم. اما خداوند هدایتم کرد تا یاد بگیرم چطور مطابق سیستم بدن خودم از دوره استفاده کنم — بدون اینکه بیش از حد وزنم پایین بیاد، و در عین حال از معجزات دوره بهره‌مند بشم.

    نتایجش؟

    انرژی جسمانی فوق‌العاده بالا

    تمرکز بیشتر

    دوستی با ورزش

    صاف و شفاف شدن پوست

    جوان‌تر شدن ظاهر و قامت صاف‌تر

    کم شدن دغدغه‌ی غذا

    صرفه‌جویی در زمان با پخت غذاهای ساده

    لذت بیشتر از سفرها

    اراده و انگیزه‌ی بالاتر

    بهبود آلرژی

    آرامتر شدنم و بهتر شدن روابطم

    واقعاً به خودم و خواهرم احسنت می‌گم که قبل از اینکه خدا بخواد با چک و لگد ما رو بیدار کنه، خودمون تصمیم گرفتیم سبک زندگیمون رو عوض کنیم.

    خدایا، صدهزار مرتبه شکرت

    سؤال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعداً چه هزینه‌ای پرداخت کردی؟

    یکی از بزرگ‌ترینش، نداشتن شجاعت برای شروع کسب‌وکار شخصی‌م بود.

    سال‌ها فکر می‌کردم باید اول شرایط عوض بشه یا مهاجرتم قطعی بشه تا شروع کنم.

    اما دیدم درآمدم داره کمتر و کمتر می‌شه، در حالی که هیچ اقدام جدی‌ای نمی‌کردم.

    نتیجه؟ چک و لگدهای خدا!

    با کمبود مالی مواجه شدم، از نیازهای اساسی گذشتم و خودمو گول می‌زدم.

    تا اینکه چند ماه پیش بالاخره تصمیم گرفتم جدی عمل کنم.

    شروع کردم به یاد گرفتن:

    وردپرس، سئو، دیجیتال مارکتینگ، تولید و ادیت ویدیو و عکس، تولید محتوا و کلی مهارت دیگه.

    و الان تصمیم دارم این هفته سایتم رو بالا بیارم و رسماً کارم رو شروع کنم.

    سؤال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می‌دهی؟

    اگه برگردم به همون پارسال، زمانی که کارم رو در شرکت کم کرده بودم، قطعاً زودتر کار روی سایتم رو شروع می‌کردم و مهارت‌هام رو یاد می‌گرفتم.

    اون موقع وقت بیشتری داشتم و قطعاً مسیر برام آسون‌تر می‌شد.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    وقتی دقیق تر شدم، دیدم من کلی باور محدود کننده داشتم و دارم:

    1. چون منتظر جواب ویزایمون برای مهاجرت بودم، فکر میکردم باید اون انجام بشه بعد کسب و کارم رو شروع کنم. یعنی اینکه من عوامل بیرونی (مکان زندگی) رو تاثیرگذار میدونستم.

    باور جایگزین: من باید بتونم از همین جایی که هستم شروع کنم و به موفقیت برسم. مگه استاد از همینجا شروع نکرد؟ مگه همینجا پیشرفت نکرد؟ این همه آدمی که بیزینسشون رو توی ایران شروع کردن و بعد رفتن از ایران و بیزینسشون رو از همونجا اداره میکنن و تازه کارشون خیلی هم بیشتر گسترش پیدا کرده.

    2. باور داشتم که من به تنهایی از پس یه کسب و کار بر نمیام.

    باور جایگزین: این همه آدمی که تنهایی کارشون رو شروع کردن، مثل شوهرخواهرم، استاد، آقای عطارروشن. چرا فکر میکنم من نمیتونم؟ تازه مگه من باور ندارم که خدا حامی منه و همه کارهام رو پیش میبره؟ خب اگه جایی هم کمک بخوام خدا دستانش رو برای من میفرسته دیگه.

    3. باور داشتم ایجاد یه کسب و کار نیاز به سرمایه زیاد داره.

    باور جایگزین: از استاد بارها شنیدم که شما برای شروع کسب و کار به سرمایه نیاز ندارید، اما برای کار خودم هزار بهونه میاوردم مثل اینکه برای کار گردشگری اوضاع متفاوته و نیاز به یه دفتر کار و ثبت یه شرکت و مجوز و .. دارم. تا اینکه ایده هایی اومد که میشه بدون سرمایه و با یه سایت شروع کرد. یعنی یه سری الگو دیدم و بعد رفتم قوانین رو بررسی کردم و دیدم میشه در شروع شرکت نداشت و کار رو خیلی ساده و با یه سایت شروع کرد.

    4. باور داشتم کسب و کار در زمینه گردشگری شب و روز آدم رو به هم میدوزه و وقتی برای خودت نمیمونه.

    باور جایگزین: من یه الگوی اشتباه دیده بودم و اون هم رئیسم بود. وقتی اومدم فکر کردم به اینکه استاد چطور هدایت شد به این شکل از بیزینس، برام باورپذیر شد که من اگه از خداوند بخوام آزادی زمانی و مکانی رو، تو همین کسب و کار که همه میگن نمیشه به آزادی زمانی و مکانی برسی و همیشه باید تو دفتر باشی، به مسیری هدایت بشم که متفاوت باشه. و ایمان دارم خداوند حتما در ادامه هدایتم میکنه و کار نشد نداره. استاد هم اون زمان همه بهش میگفتن نمیشه و باید حتما سمینار حضوری بذاری و دفتر و نیروی کار زیاد داشته باشی اما استاد باور نکرد و قدم به قدم به مسیرهای بهتر هدایت شد.

    5. باور داشتم که نمیتونم این همه مهارت رو یاد بگیرم.

    باور جایگزین: هیچ مهارتی ذاتی نیست، همه‌چیز با تمرین و استمرار به‌دست میاد. خدا خودش اشتیاق یادگیری رو در من قرار داده.

    6. حرف و نظر بقیه برام مهم بود و چون تو شرکتی کار میکنم که همکارها خیلی نظر میدن و همیشه منتقد هستن، از انتقادشون و نظراتشون ترس داشتم.

    باور جایگزین: اولا که مگه حرف و نظر بقیه مهمه؟ اصلا خود این افرادی که از همه انتقاد میکنن به چی رسیدن که نظرشون بخواد برای من مهم باشه. بعدش هم مثل همه کارای دیگه که ذهنم پیش فرض داشت و میخواست منو منصرف کنه، این هم یه تله ذهنه و وقتی انجامش میدم بقیه خیلی هم ممکنه تحسین کنن و کلی هم انگیزه بگیرن خودشون از کار من. بعد هم من باید به حدی از اعتماد به نفس برسم که نظر بقیه اهمیتش برام کمتر و کمتر بشه.

    7. باور نداشتم که میتونم موفق بشم و مشتری مجاب بشه که از من خرید کنه.

    باور جایگزین: اولا که مشتری رو خداوند برام میرسونه و من تو این مرحله اصلا نباید به این فکر کنم که چطور و از کجا مشتری میاد. خدا گام به گام بهم میگه که کجا برم و چیکار کنم و چطور و کجا محتوام رو منتشر کنم و دقیقا مثل استاد و میلیونها نفری که خدا براشون از دل ناکجاآباد مشتری میفرسته، برای منم میتونه مشتری بفرسته و اصلا اینکه خدا بخواد من کسب و کار داشته باشم و این خواسته رو در من ایجاد کرده یعنی خودش همه ملزومات این کار رو هم برای من فراهم میکنه که شامل دستانش، مشتری ها، ایده ها، منابع مالی و آموزشهای لازم این کاره. پس من نگرانی بابت مشتری ندارم.

    8. ترس از اینکه من چطور میخوام از کشورهای دیگه پول دریافت کنم.

    باور جایگزین: اولا که این همه شرکتهاو افراد مختلف هستن که از داخل ایران با خارج از ایران بیزینس دارن و تبادلات مالی انجام میدن، پس منم میتونم و خدا راهش رو برای من باز میکنه. دوما من از آینده خبر ندارم، از اتفاقاتی که می افته در ایران یا اصلا شکل بیزینسم ممکنه تغییر کنه. پس اینکه من الان نگران این موضوع باشم کاملا بیهوده است.

    9. ترس از اینکه نکنه وسط راه پشیمون بشم و این هم بشه یه پروژه نیمه تموم دیگه تو زندگیم و احساس عزت نفسم باز خدشه دار بشه.

    باور جایگزین: هیچ کاری که انجام دادم بی‌نتیجه نبوده. هر تجربه‌ای یا درسی بهم داده، یا رشدم داده، یا مسیر خواسته‌هام رو واضح‌تر کرده. شاید ندونم این مسیر قراره منو دقیقاً کجا ببره، اما مطمئنم فعلاً باید همین مسیر رو ادامه بدم.

    خدایا شکرت برای این دوره جدید، مطمئنم پر از آگاهی خواهد بود و ظرف وجودیم رشد میکنه. استفاده مجدد از دوره باور لیاقت، باز هم ارزشمندی وجودیم رو در من بیدارتر میکنه.

    بریم برای یک پروژه جدید و تغییر را با تمام وجود در آغوش بکشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    سید مجتبی آقائی گفته:
    مدت عضویت: 597 روز

    با سلام و خسته نباشید خدمت استاد عباس منش عزیزو سرکار خانم شایسته مهربان

    قبل از پاسخ به سوالات خواستم بگم امروز توی تمرین ستاره قطبی از خدا خواستم هدایت بشم به یک فایل خوب از استاد ک وقتی وارد سایت شدم این پروژه بی‌نظیر رو دیدم خدایا شکرت

    سوال 1.آخرین باری ک قبل از برخورد با تضاد مسیرت را اصلاح کردی و ازتغییر استقبال کردی کی بود و چه نتیجه ای داشت؟؟

    دقیقا اگ بخوام بگم پارسال اوایل مهرماه بود دقیقا ک خیلی درگیری ذهنی و فکری داشتم مدام با خودم کلنجار و عصبانی بودم مدام غر میزدم بازار خرابه .دلار میره بالا و پول ندارم و کاسبی نیست تا اینکه داخل تلگرام یک کانال اومد واسم ک دوره های استاد و میفروخت با قیمت خیلی خیلی پایین من پیام دادم ک من فلان دوره رو میخوام ک اون طرف شماره کارت فرستاد و ناگهان به خودم گفتم بزار برم داخل سایت استاد داشتم داخل سایت میچرخیدم ک یه فایل اومد و استاد گفت من راضی نیستم ک فایل منو بدون بها تهیه کنید و من همونجا عضو سایت شدم و چند تا فایل رایگان دیدم اون روز خیلی حالم خوب بود اینک استاد میگ احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب واقعا برام به وضوح قابل رویت شد من دوره 12 قدم و تهیه کردم و شروع کردم روی خودم کار کردن چند قدم پیش رفتم خیلی لذت می‌بردم

    ترمزهای ذهنی کم کم داشتند کم رنگ می‌شدند سعی می‌کردم آگاهانه به زیبایی ها و داشته هام توجه کنم درآمد خیلی بهتر شد مشتریان خوب و جدید .چندین مسافرت رفتم دیگ دنبال اون چیزهایی ک من هیچ تاثیری نمیتونستم روشون بزارم نبودم بیشتر تمرکز می‌کردم روی ورودی های ذهنی ک واقعا نتیجه می‌داد بهم .چون خودمو لایق دریافت نعمت و ثروت میدونستم خودمو لایق بهترین زندگی میدونستم روابطم با همسرم خیلی خیلی بهتر شده و کسب و کارم خیلی خوب شده خداروشکر

    سوال 2.در چه مواردی نشانه ای تغییر رو دیدی اما جدی نگرفتی؟بعد دقیقا چه هزینه ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟

    از اینکه مدام خودمو جلوی آدم ها کوچیک می‌کردم عزت نفسی نداشتم .دوست داشتم خودمو جوری جلوه بدم ک دیگران واسه من دلسوزی کنن .خودمو لایق داشتن چیزی نمیدونستم .احساس ترس داشتم.از حرف مردم میترسیدم ولی انگار من هیچ کدوم از اینا رو نمیدیدم .هزینه اش شد خودمو بی ارزش کردن

    وقت خودمو تلف کردن الکی.احساس عدم لیاقت.

    سوال 3.اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام می‌دهی.چه رفتار یا واکنشی را تغییر میدهی؟؟

    سعی میکنم اول عزت نفس داشته باشم جز خدا در برابر هیچ بنده ای تسلیم نشم چون من لایق بهترین ها هستم سعی میکنم از اون دل اون تضادها بتونم اون نکاتی ک میتونه به من کمک کنه برای پیشرفتم رو بکشم برون از دل اون تضادها میشه پیشرفت کرد.سعی میکنم بیشتر روی خودم سرمایه گذاری کنم تا روی مردم

    سوال . 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    خدا رو باور نداشتم فک میکردم فقط اونا میتونن به من کمک کنن یکی باید کنار من باشه من خودم ک نمیتونم در صورتیرک من از خدا عامل بودم ک اون خودش فرمانروای کل جهانیان است خدایی ک خودش وعده ثروت و فراوانی داده . آنقدر مشرک بودم ک غافل از اینک خودش مالک آسمان و زمین و هر چه بین اینهاست و بازگشت همه به سوی خودش است خودش گفته من نزدیکم اجابت میکنم دعای کسی ک اجابت کند مرا تا شاید رشد کنند من دقیقا پا گذاشته بودم روی قدم های شیطان ک وعده نفرت و فقر و افکار منفی می‌داد بهم.وقتی شروع به تغییر کردم نشانه ها روزبه روز بیشتر واسم میومد خیلی حالم خوب شد دیگ الان اگ‌برم سراغ چکاپ فرکانسی ک جلسه اول دوه 12 قدم کردم خیلی تغییرات داشتم از همه مهمتر عزت نفس،دارم .حرف مردم واسم نیست .اون افکار منفی رو ندارم

    به قوا استاد چرخ زندگیم رون شده خدایا شکرت

    ممنون از استاد عزیز و سرکارخانم شایسته بابت این پروژه بی‌نظیر سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3071 روز

    به نام تنها حامی من رب العالمین

    سلام استاد جان و خانم شایسته عزیز. سپاسگزارم بابت این پروژه

    سلام به دوستان عزیز

    استاد جان من تا جایی که یادم می یاد قبل از آشنایی با شما همیشه دنبال بهبود بودم ولی راه بلد نبودم تا وقتی خداوند من را به سمت شما هدایت کرد با قوانین آشنا شدم تو خیلی مسایل سعی کردم خودم بهبود ببخشم الان که فکر می کنم من از ان دسته از آدمها بودم که از آن ور بوم افتادم مثلاً تو تغییر شخصیت عالی شده بودم ولی ذهنم مدام می گفت نه نه خوب نیستی و همین باعث شد من سپاسگزار شخصیت توحیدیم نباشم با کمک الله یکتا و دوره احساس لیاقت خیلی بهتر شدم آن سخت گیری به خودم کمتر شد و حالم بهتر شد و ارزشمندیم بیشتر شد

    یک مثال دیگه این که از آنجایی که خیلی از ذهنم تو این مسیر کار کشیده بودم و یکسری اشتباهات هم داشتم به شدت انرژیم کم شده بود هم خیلی لاغر شده بودم و هنوز هم هستم و هم از نظر ذهنی خیلی ذهنم خسته بود اصلا نمی فهمیدم دارم مسیر اشتباه میروم همش از خداوند هدایت می خواستم کمکم کنه از آنجایی که من با خواهرم قانون سلامتی را خریدیم ولی گوش نکردم آن هم به دلایلی ولی خوب کامنت ها را می خواندم سعی می کردم سبک تغذیه ام به آن سمت ببرم هر چند کلا ما سالم خوری داشتیم البته نه آن چیزی که استاد تو قانون گفتند همین باعث شد من سعی کردم کم غذا بخورم در صورتیکه اصلا زیاد خور نبودم تازه کار فیزیکی بالا هم داشتم از ساعت 6صبخ بیدار و سرکار تا ساعت4 بعد باشگاه ورزشی سنگین کار خانه و پیاده روی به جای اینکه انرژیم بالا بره همش بی‌حال بودم تازه من اصلا آن vit وغیره را هم مصرف نمی کردم تا یک روز تو باشگاه خواهرم با مسول باشگاه به تضاد خورد که اصلا خواهرم تقصیری نداشت الان که می‌نویسم میفهمم کار خداوند بود و من که اصلا جریان نمی دونستم آن شخص به من هم بی احترامی کرد و همین باعث شد که من دیگه باشگاه نروم اولش خیلی ناراحت شدم چون نزدیک خانه بود و رشته من داشت و سالها من آنجا می رفتم هر چقدر هم بعد دنبال باشگاه گشتیم با شرایط ما جور نبود بعد تو دوره هم جهت فهمیدم این برنامه ریزی خداوند بود که من بیام بیرون چون بعدش از نظر انرژی جسمی و ذهنی خیلی بهتر شدم فهمیدم من زیاده روی کردم و به شدت خودم فشار آوردم غذای کم با تحرک بسیار بسیار زیاد یعنی یک جورایی له شدم نفهمیدم تا خداوند دستم گرفت

    در حال حاضر در مورد درامد من همه جوره روی خودم کار کردم من 20 سال آزمایشگاه کار میکنم قبل از این قوانین هم همیشه دنبال پیشرفت بودم تو این چند سال که با استاد جان آشنا شدم خیلی سعی کردم درآمدم زیاد کنم البته بگم این نبوده درآمد من کم بشه طبق قانون کار هر سال زیاد شده خدارا شکر با این آگاهی دارایی هام رشد کرده ولی تو این مورد تمام تلاشم از نظر ذهنی چه با دوره ثروت چه بقیه دوره ها انجام دادم ولی پیشرفتی نداشتم یک مدت یک حسی خیلی به من می گفت از این کار برو بیرون ولی من نه ایده ای داشتم نه جراتش نمی دونم این کارم درسته یا اشتباه الان هم یکم رها شدم سعی می کنم بیشتر روی خال خوبم کار کنم

    الان که فکر می کنم تو این چند سال واقعا سعی کردم تو تمام زمینه ها خودم بهبود بدم و همین جا با تمام وجود از خودم سپاسگزارم البته از استاد عزیز و خانم شایسته عزیز هم سپاسگزارم چون همنشینی با ایشان باعث شد که من در حرکت باشم و مهمتر از همه از الله یکتا سپاسگزارم که من هدایت کردم در آخر من آدمی هستم که نمیشینم این نوشتم که یادم بماند باید به آرزوهام برسم

    دوستون دارم

    نه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1231 روز

    به نام خدای بخشنده بخشایشگر

    سلام و هزاران درود به استاد نازنینم و بانوی شایسته ایشان

    و سلام به دوستان جان و دلم در این خانواده فوق العاده

    خدا را شکر می‌کنم بابت حضورم در این سایت و دیدن این همه زیبایی و جهان فوق العاده‌ای که می‌تونیم از دریچه این سایت ببینیمش و فقط روی زیبایی‌ها تمرکز داشته باشیم

    من با اینکه ی زیاد توی انجام تمرین‌ها اهمال کاری می‌کنم و تنبلی می‌کنم اما به شدت علاقه دارم که تغییر کنم و و تمام تلاشم را می‌کنم که بتونم به آموزه‌ها عمل کنم البته به لطف خدای مهربون زندگیم در اکثر اوقات روی روال هست و به راحتی پیش میره تضاد سخت و سنگینی رو تا به حال تجربه نکردم شاید یکی از دلایل که باعث شده من خیلی آموزه‌ها رو جدی نگیرم و در انجام تمرین‌ها تنبلی کنم همین موضوع باشه ولی وقتی به زندگی استاد و ‌انسانهای موفقی که داخل همین سایت حضور دارند و از نتایجشون می‌نویسند و من کامنت اون‌ها رو می‌خونم هزاران بار به خودم می‌گم که بهتره هرچه زودتر روند بهبود مستمر روی خودت رو شروع کنی و تغییر رو به معنای واقعی تجربه کنی و وقتی این پروژه روی سایت قرار گرفت تو شرایط خوبی نبودم با اینکه تصمیم گرفتم تمام آخر هفتمو بذارم و روی پروژه کار کنم ولی یه اتفاق ناخواسته‌ای افتاد که کلاً تمام تایم آخر هفته مو پر کرد من اصلاً نتونستم لحظه‌ای تمرکز کنم چه برسه به اینکه بخوام این تمرین رو انجام بدم و همیشه چون خودم تنبلی می‌کنم احساس می‌کنم که جهان همین پاسخو بهم میده و ذهنم بمحض اینکه متوجه می‌شه می‌خوام یه کار مثبتی برای بهبود خودم انجام بدم برنامه رو جوری می‌چینه که انجام اون کار برام خیلی سخت می‌شه مثل همین کار و امروز از صبح که بیدار شدم تصمیم گرفتم هیچ کار دیگه‌ای رو انجام ندم و فقط روی این پروژه تمرکز کنم و عجله رو کنار بزارم نشالله بتونم در پایان این پروژه حداقل روی یکی از ابعاد زندگیم یک بهبود مستمری رو داشته باشم و یک نتیجه عالی بگیرم مثل هزاران نفر که از انجام تمرین‌ها نتایج فوق العاده گرفتن و من هر روز اونا رو مطالعه می‌کنم به امید الله مهربان شروع می‌کنم به اولین کامنت خودم رو می‌نویسم خدایا کمکم کن

    1-آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیرت رو اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود چه نتیجه ملموسی داشت؟؟؟

    آخرین باری که من قبل از برخورد با تضادهای خیلی بزرگ بفکراصلاح افتادم درباره شغلم بود و اینکه بعد از 18 سال خانه داری و داشتن دو فرزند دوقلوی 13ساله بالاخره من هم, کاری رو شروع کنم که به استقلال مالی برسم و زمان‌های بیشتری رو به خودم اختصاص بدم پس به دنبال آموزش رفتم و مهارتی رو یاد گرفتم که بتونم با اون از توی خونه م به درآمد و استقلال مالی برسم

    نتیجه ملموسی که من از این تصمیم و تغییر گرفتم اینه که الان باید یاد بگیرم که چطور زمانم رو مدیریت کنم و اول یک مدیر خوب برای خونه و امور خانواده و فرزندانم باشم و این تمرین باعث بشه که همچنین 1 مدیر خوب برای کسب و کارم بشم هر روز دارم تلاش می‌کنم که ساعاتی رو برای مهارت بیشتر کسب کردن اختصاص بدم و آموزش ببینم و هنری که دارم آموزش می‌بینم برام مثل یک مراقبه شده ساعت‌هایی از روز کنار میز کارم می‌شینم و نور زیبای آفتاب روی دستم می‌تابه گل‌های آپارتمانی و خوشگلم روبروم هستم پنجره زیبایی که رو به حیاط دارم و درخت سیب زیبا که از پنجره می‌تونم بهش نگاه کنم و کار مورد علاقم رو انجام میدم با عشق اثری خلق می‌کنم که هر دفعه از دیدنش لذت می‌برم و می‌تونم با فروش اون دله یک انسان دیگرو هم شاد کنم و بعد از اینکه به مهارت کافی رسیدم می‌تونم با آموزش اون به دیگران به اونها هم کمک کنم تا این احساس خوب و استقلال مالی رو تجربه کنند البته هنوز به درآمده چندان زیادی نرسیدم اما به لطف خدا در حدی که بتونم هزینه مواد اولیه و آموزش‌هامو خودم با فروش محصولاتم تقبل کنم درآمد دارم خدا را شکر

    2-در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی بعداً دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر پرداخت کردی؟؟؟!

    همیشه در اوقات بیکاری به کارهای بیهوده‌ای می‌پرداختم که اصلاً احساس خوبی نسبت به انجام اون‌ها نداشتم مثلاً اینکه به جمع‌های خانوادگی که اصلاً دوست نداشتم حضور داشته باشم بالاجبار می‌رفتم و با یک احساس بد به خونه برمی‌گشتم یا اینکه سر بیکاری و حوصله سر رفتن بازارگردی می‌کردم و همون اندک مبلغی که همسرم برام پرداخت می‌کرد رو بی‌هدف خرج می‌کردم و در کل

    احساس خوبی هم نداشتم و همیشه احساس پوچی و به درد نخوری می‌کردم

    یکی از نشانه‌هایی که باعث شد من تغییر و جدی بگیرم ین بود که خانم‌هایی رو دیدم که به استقلال مالی رسیده بودند و با یک هنر خیلی ساده و خیلی آسون درآمد فوق العاده کسب کرده بودند و زمانشون رو که مهمترین سرمایه هر انسانی هست رو با آدم‌های موفق و فوق العاده می‌گذروندن علاوه بر این چون تلاش می‌کردند که یک کسب و کار موفق داشته باشند در خونه و امور منزل و فرزندداری هم هر روز رشد بیشتری می‌کردن چون تو همه جنبه‌ها روی خودشون کار می‌کردند و با افراد بهتر و مناسب‌تری معاشرت می‌کردند دیدن این نمونه‌ها برام یه نشونه فوق‌العاده شد که منم می‌تونم اونجوری که دوست دارم و احساسم بهتر میشه زندگی کنم و اینطوری تغییر را در آغوش گرفتم

    هزینه‌ای که برای فرار از تغییر پرداخت کردم به نظرم اون لحظه‌ها و ساعت‌هایی هست که به بطالت گذروندم وو هیچ مهارتی رو یاد نگرفتم و احساس بدی که به خاطر پول گرفتن از همسرم تجربه می‌کردم و فکر می‌کردم که حتماً باید ایشون خرج و مخارج منو متقبل بشه ولی از زمانی که شروع کردم به تغییر دادن شرایط خودم و آموختن مهارته جدید و دیدن انسان‌هایی که خودشون هم مادر هستند هم خانه دارهستند و و هم به راحتی کسب درآمد می‌کنند و استقلال مالی دارند نظرم در مورد باورهای قبلیم عوض شد و اون‌ها رو تغییر دادم

    3-اگر به آن موقعیت برگردی چه اقدام جایگزینی انجام می‌دهی چه رفتار یا واکنشی را تغییر می‌دهی؟؟

    اگه به اون موقعیت برگردم سعی می‌کنم برنامه‌ریزی رو اول از همه سرلوحه کارم قرار بدم و برای کارهام زمانبندی تعیین کنم تا بتونم سرعت رشدم رو بیشتر کنم با جدیت بیشتری کار کنم و پول درآوردن را جزو یکی از اصولی‌ترین و مهم‌ترین کارهای زندگیم قرار بدم،با اعتماد به نفس بیشتری خودم و مهارتم رو در همه جا معرفی می‌کردم و هرگز از اینکه دارم از مهارتم پول می‌سازم خجالت نمی‌کشیدم و به خودم افتخار می‌کردم

    4-به آن موقعیت فکر کن و بنویس چه باور محدود کننده‌ای باعث می‌شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیندازی چطور این باور را اصلاح کردی؟؟

    یکی از بزرگترین باورهای محدود کننده‌ام باور کمبود بود اینکه شغل‌ها و کارهای هنری اشباع شده و کسی اون‌ها رو نمی‌خره و کسی بابت هنر پول نمیده. باور محدود کننده بعدیم این بود که فکر می‌کردم پول درآوردن فقط برای اونایی هست که نیاز شدید مالی دارند و من یه جورایی خجالت می‌کشیدم که هم خانه‌دار باشم و هم یه شغلی داشته باشم که از خونه خودم پول در بیارم فکر می‌کردم همین که همسرم درآمد داره کافیه و شاید برای همسرم کسر شأن باشه که زنش بخواد کار کنه و پول در بیاره

    اینکه با وجود دو تا بچه من دیگه نمی‌تونم کار کنم و باید فقط به امور اون‌ها رسیدگی کنم

    باور محدود کننده بعدیم این بود که احساس لیاقت نمی‌کردم

    و اینکه ترس داشتم از اینکه این کارو شروع کنم و به سرانجام نرسه و از میانه راه خسته بشم یا اینکه همسرم مخالفت کنه با انجام این کار و من مجبور بشم اونو کنار بزارم و توسط افراد مسخره بشم

    یه باور محدود کننده دیگه این بود که من اگر بخوام بعد از این همه سال برای خودم کار کنم و خودم رو خیلی درگیر کنم شاید به رابطه م با همسرم ضربه وارد کنم و تو رابطه م به مشکل برخورد کنم

    برای اینکه بتونم این باورها رو اصلاح کنم وز دنبال خانم‌هایی بودم که دارن از خونه خودشون به درآمد عالی می‌رسند و کار می‌کنند و مهارت کسب می‌کنند و با هنر دست خودشون به استقلال مالی رسیدن

    تو همایش‌ها و سمینارها شرکت می‌کردم به حرف‌های این خانوما با دقت گوش می‌دادم و این باورهامو اصلاح کردم با آموزه‌هایم که توی سایت و از استاد هر روز گوش می‌دادم در مورد باور احساس لیاقت و ارزشمندی و باور فراوانی و قدم‌های اول و دوم از دوره بی‌نظیر 12 قدم و باورهایی که توی فایل‌های این دوره هر روز تکرار می‌کردم تونستم حسابی طرز فکرمو تغییر بدم و باورهای جدیدی رو جایگزین کنم و با عشق و شور و علاقه بیشتری مهارتم رو افزایش بدم و به احساس بهتری برسم

    به امید اینکه بتونم با شرکت تو این پروژه تغییر را در آغوش بگیربا ورهای بهتری برای خودم بسازم و با خوندن کامنت‌های دوستان عزیزم هر روز تجربه‌های جدیدی کسب کنم و شور و شوقم برای ادامه مسیرم هر روز بیشتر و بیشتر بشه خدایا به امید خودت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 665 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جونم

    ممنونم به موقع این فایل در سایت بارگذاری شد

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟ در مورد سلامتی ام بود خیلی درد کمر داشتم سال 1403 در استخر در قسمت آب درمانی بودم یکی از خانمها بهم گفت چرا ناراحتی موضوع رو برایش گفتم و منو به سایت شما معرفی کرد از اون زمان تا کنون تمام زندگی ام شده فایل استاد جان

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟ بعد گوش دادن فایل استاد احساس کم کم نشونه ها را دیدم و از نظر جسمی بهتر شدم و میتونستم پیاده روی کنم و آرامش در طی روز داشته باشم ولی بعد یه مدتی اگر دردی سراغم میومد دوباره به دکتر مراجعه میکردم و دوباره دردم مثل روز اول میشد و مدار سلامتی خارج میشدم

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟ اگر به زمان قبل بر میگشتم فقط روی خداوند حساب باز میکردم و هر برای بدنم هر روز بهتر میشد سپاسگزار تر میشدم و این روند ادامه اش بهبودی کامل میشد کمتر شرک میورزیدم و به نجوای ذهنی کمتر توجه داشته و بیشتر به صدای درونم گوش میدادم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟ باور شرک آلود باور کمبود چرا من باید مریض باشم باور احساس قربانی شدن خدا دوستم نداره و دوست داره من همیشه زجر بکشم

    من تعهد میدهم با پروژه این فایل قدم به قدم با قدرت حرکت کنم و در مسیر سلامتی قرار بگیرم و از خداوند سپاسگزارم دوباره فرصت زندگی به من داده و باعث شده من رشد کنم و منتظر معجزات از خودش هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    فاطمه ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 1948 روز

    سلام ودرود خدمت استاد عزیزم

    خانم شایسته مهربان

    دوستان گرامی و همراه در این سایت

    راستش سوال تغییر این چند وقت گوشه ای از ذهنم را درگیر کرده بود. در دوره هم جهت با جریان خداوند تاکید بر سپاسگزاری بود و چون سپاسگزاری سبب حفظ مومنتوم مثبت می شد و شرایط را خیلی و نرم و روان پیش می برد با خودم می گفتم به قول استاد الان که اوضاع خوبه وقتشه که تغییری داشته باشی.

    در واقع کلمه تغییر برایم همیشه همراه با یک تغییر خیلی واضح و بزرگ است. مثل تغییر مکان زندگی. تغییر خانه. تغییر ظاهر. رفتن در یک کلاس آموزشی خاص. تغییر شغل

    بنابراین مدام ذهنم در گیر بود که الان چه کاری کنم خوب است که بگم یک تغییر محسوسی انجام دادم.

    یعنی گاهی فراموش می کنم منظور از تغییر بهبود همیشگی اوضاع و شرایط حالمان است.

    خدا رو شکر فکر نمی کردم خانم شایسته عزیز از دل گفتگو با دوستان این پروژه تغییر را بیرون بکشد. بارها در فایلهای مختلف از استاد شنیده بودم که شما جز کدام دسته از افراد هستید و همیشه دوست داشتم جز افراد گروه پیشرو باشم. البته که در گذشته جز دسته دوم و سوم بودم. خدا رو شکر فکر می کنم در دسته یک نبودم که در عمق فاجعه فرو بروم.

    شده که به ته خط برسم، یا با دیدن نشانه ها بخواهم تغییر کنم ولی گاهی راه درست را پیدا نمی کردم. یعنی دنبال تغییر بودم ولی راه مستقیم را پیدا نمی کردم. باید می رفتم کلی دور می زدم تا بفهمم که اشتباه در کجاست و کجا باید اصلاح شود.

    اما باز خدا دوستم داشت و خدا رو شکر بالاخره به سایت استاد هدایت شدم. اکنون خیلی خیلی دوست دارم که قبل از اینکه سر و کله تضاد پیدا شود دنبال تغییرات باشم ولی گاهی فراموش می کنم یا نمی دانم کجا را بهبود بدهم. و منتظر می مانم تا نشانه ها بیاید.

    به هر روی اکنون می دانم که باید این بهبود دائمی باشد. یعنی همیشگی.

    یعنی همیشه به فکر بهبود کارم باشم. به فکر بهبود روابطم باشم. به فکر بهبود سلامتی ام باشم. پیشنهادها و تلنگرهایی که در متن فایل بالا زده شد مرا بر آن داشت بیشتر فکر کنم.

    1- سلامتی: خدا رو شکر در این قسمت مشکل خاصی ندارم ولی از آنجا که بسیار از مضرات قند شنیدم تصمیم دارم که خوراکی هایی که قند مصنوعی دارند فعلا حذف کنم تا پایان هفته ببینم چقدر می توانم به حذف خوراکی هایی مثل بستنی، شیرینی، نوشابه و… بپردازم. انشالله به امید خدا

    2- روابط: گاهی در روابط از برخورد پسر نوجوانم آشفته می شوم. شاید اگر دیگران ببینند فکر کنند که در مقایسه با بچه های دیگران خیلی روابط بدی نیست و اتفاقا پسر خیلی ارامی هست ولی من دوست ندارم. دوست دارم احترام بیشتری دریافت کنم. گاهی به او تذکر می دادم، گاهی به پدرش شکایت می کردم، گاهی غرغر می کردم،

    در کامنت یکی از بچه ها که از همسرش شکایت داشت دیدم که چقدر تمرکز دوستمون روی نکات منفی همسرش است. یعنی من متوجه ایراد ایشون شدم ولی نفهمیدم که خودم دقیقا تمرکز گذاشتم روی نکات منفی پسرم و همان ها را انقدر پررنگ کردم که اصلا نمی توانم نکات مثبتش را ببینم. همین باعث شده که اتفاقا او هم به من مقاومت پیدا کند و البته احترامی که انتظار دارم را دریافت نکنم و این سبب ناراحتی ام شود. اینجا فهمیدم که این جایی است که باید تغییر کنم. تا وقتی که هنوز شرایط ارام است و گاهی نشانه ها را می بینم باید دست به تغییر بزنم.

    یاد سخن استاد افتادم که ما برانگیخته می کنیم که دیگران چه برخوردی با ما داشته باشند. من نمی خواستم این را درباره فرزندم بپذیرم و اگر بی احترامی او را می دیدم به پدرش شکایت می کردم. دیروز با این فایل یادم اومد که من مسئول هستم. من دارم با توجه منفی ام رفتاری که دوست ندارم در پسرم برانگیخته می کنم. پس باید سعی کنم کانون توجه خودم را تغییر بدهم. باید نکات مثبت او را ببینم و به او احساس ارزشمندی بدهم تا در کنش مقابل از او احترام بیشتری دریافت کنم. انشالله به امید خدا

    3- در مرحله بعد این هم تصمیمی بود که قبل از شنیدن این فایل گرفته بودم و همزمانی با این فایل من را خوشحال کرد که همین نیز می تواند تغییر خیلی خوبی در زندگیم ایجاد کند. راستش مدت زمان زیادی می شود که کامنت نوشتن را فراموش کردم و می گفتم من از فایل ها در کامپیوترم می نویسم نیازی به بازگو کردنش در سایت نیست یا با خودم می گویم و سپاسگزاری می کنم و… اما چند شب پیش به خودم گفتم بیایم یک تعهد 40 روزه بدهم که هر روز یک فایل گوش کنم چه رندم یا از فایلهای روز شمار یا محصولات و در صفحه آن درباره آگاهی ان روز بنویسم و به این صورت برای خودم این اگاهی ها را بیشتر تمرین کنم انشالله به امید خدا.

    4- مورد دیگری که باید تغییر کنم ولی از آن مواردی است که گاهی یک قدم بر می دارم ولی متوقف می شود. رانندگی در جاده است. من در شهر رانندگی می کنم ولی از رانندگی در جاده دوری می کنم. خیلی دوست دارم این کار را عملی کنم ولی خیلی مقاومت دارم هم تنبلی هم ترس و هم هزاران دلیل که سریع ذهنم می پذیرد و کار را متوقف می کند. انشالله خدا کمکم کند. از مسیر های کوچک شروع کنم انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3277 روز

    سلام

    قسمت دوم تمرین

    کار و کسب (شغل و حرفه)

    آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    بله من الان با همین چالش روبرو هستم.هیچ شور و شوقی برای کاری که انجام میدم ندارم با بی حوصلگی تمام دارم ادامه میدم.دنبال کسب مهارت و حرفه ای شدن تخصص کسب کردن نیستم تو کارم چون بهش علاقه ای ندارم و خوب مسلما هیچ پیشرفت خاصی هم توش ندارم درآمد زیادی هم ندارم و بشدت نوسان داره.

    آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    نه اصولاً علی الخصوص بعد از آشنایی با استاد و قوانین هوشیارتر شدم.

    آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    نه.انصافا نه

    من در این مورد جز گروه گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم هستم البته بعد از آشنایی با استاد امروز رسیدن به این مرحله

    روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    خیلی وقت پیش هست.بله کار می‌رسید به داد و بیداد و احساس قربانی بودن من قهر و ناراحتی طولانی مدت

    آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    نه الان دیگه مدتهاست درسهارو گرفتم و متوجه شدم که راه حل چیه دیگه احساس قربانی بودن کمتر میگیرم دیگه میگم خودم خالق زندگیم هستم و خیلی خیلی بیشتر سعی میکنم آگاهانه توجه کنم روی نکات مثبت طرفم

    آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    بله آگاهانه تلاش میکنم نگاهم رو مثبت تر کنم آگاهانه سعی میکنم به یاد خودم بیارم من خالق زندگی خودم هستم نه یک قربانی دست افراد آگاهانه تمرکز میکنم روی نکات مثبت طرفم و سعی میکنم جلوی گفتگوهای مفید ذهنم رو بگیرم

    گروه 4 (پیشگیرانه و بهبود جو): همیشه و قبل از بروز مشکل، دنبال بهتر شدن هستم .ه

    سلامت (جسمی و روانی)

    آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    همین چند وقت پیش عضلات ضعیفم بهم هشدار داد باید به کاری براشون بکنم و سریع اقدام کردم

    آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    نه بعد از اولین هشدار سریع اقدام میکنم

    آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    نه با اینکه قوانین سلامتی رو می‌دونم و نتیجش رو هم دیدم اما چیت میکنم شدید🫣

    گروه 3 (واکنشی به هشدارها): با دیدن اولین نشانه‌های جدی، احساس خطر می کنم و تغییر می‌کنم.

    وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟

    تو بحث مالی چون همیشه کار میکنم و هیچوقت بیکار نیستم پول می‌سازم اما کم چون با شور و شوق انجام نمیدهم چون جدی نیستم روش چون چیزی نیست که راضیم کنه

    آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن).

    بی پول نمیشم چون کار میکنم و روی باورهامم کار میکنم اما راضی کننده نیست الان با توجه به افزایش سنم داره برام بحرانی میشه

    آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است).

    صادقانه بگم نه

    گروه 2 (واکنشی در لحظه آخر): وقتی به ته خط می‌رسم، تغییر می‌کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    نرگس گفته:
    مدت عضویت: 1734 روز

    به نام خداوند بخشنده و بارحمت

    درود فراوان بر استاد عزیز

    درود بر استاد شایسته عزیز

    و درود بر تمام دوستان.

    اول از همه بگم که استاد فکر نکنید از آموزش ها فاصله گرفتم، بلکه با قدرت در حال طی کردن مسیر هستم، و چند دوره اخیر را از اکانت همسر جان تهیه کرده ایم. البته که مدتی است از کامنت گذاشتن دور شده ام، و این بار دوباره متعهد شده ام که با کامنت گذاشتن ردپای تغییرات را ثبت کنم.

    به قول شما جهان با نظم ریاضی وار و دقیقی به تمام خواسته های ما پاسخ می دهد. حقیقتش ما در این یک سال اخیر با تضاد نسبتا بزرگی مواجه شدیم و من از همون ابتدا با ایمان گفتم که اگر ما آرامش خودمون و ایمان به خدا را حفظ کنیم پاداش بزرگی در انتظارمان هست، و الان بعد از گذشت یک سال به زیبایی اون رشد و پیشرفتی که در سایه این تضاد به دست آوردیم قابل دیدن و شکرگزاری است.

    همین چند روز پیش با همسرم صحبت می کردم و گفتم ببین خدا رو شکر ما خیلی پیشرفت کردیم، و شاید در حال طی تکامل هستیم. ولی من تو بعضی جاها هنوز حس میکنم باید تغییر کنم و هنوز پیشرفتی حاصل نشده. این تغییر باید بنیادی باشه.

    و استاد شاید باورتون نشه من خودم از دوهفته قبل دوباره دوره احساس لیاقت رو شروع کردم از اول، چون احساس کرده بودم اون دوره رو جدی نگرفته بودم.

    و شروع این پروژه جدید قطعا پاسخ خداوند به درخواست من است.

    و از امروز متعهد شده ام همراه با دوره احساس لیاقت با شما و برنامه سایت پیش برم و به یاری خداوند تغییرات پایدار و بی نظیری رو پایه ریزی کنم.

    از شما و خداوند سپاسگزارم که همواره در این مسیر رشد ما را یاری می کنید.

    در پناه الله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    نورا گفته:
    مدت عضویت: 2344 روز

    دوباره سلام قسمت دوم تمرین

    گام اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده‌ام؟

    کار و کسب (شغل و حرفه)

    آخرین چالش همین دیروز بود که مدیر عامل اومد یه کار ساده با سیستم انجام بده اما بمن اعتماد نکرد که بسپاره به من خنده دار بود من کار باسیستم عالی هستم خودش سواد نداره و تماس تصویری گرفت با یه کارگر که قبلا انجام میداده این کارهارو و تصویری براش توضیح داد با آزمون و خطا یعنی کاری که من توی 20 ثانیه انجامش میدادم اون 5 دقیقه تماس تلفنیش طول کشید تا بهش بفهمونه چی میخاد و من شوک بودم اصلا صدای منو نمیشنید و حس اینو اینجا دارم که دارم تلف میشم اما بخاطر نسبت فامیلی که دارم و حقوق بی دردسری که میگیرم عمرم رو دارم اینجا میگذارم . درواقع دارم روی باورهام کار میکنم که جسارت شروع کسب و کار خودمو داشته باشم.

    من همیشه دنبال اموزش بیشتر و رشد بودم عاشق این به روز بودن هستم تنها مشکل من باورکردن خودم واقدام کردن هست و تحمل میکنم شرایط رو ولی همیشه یه روزنه امید برای روز مبادا دارم پس ذهنم و منتظر نشانه ها میمونم

    بنظرم توی حوزه کسب کار جز گروه :2 هستم

    روابط (عاطفی، خانوادگی، دوستان)

    توی روابط توی کامنت قبلی توضیح دادم که رابطه هام چجوریه خودمو فنا میکنم هم برای خانواده هم برای دوست ولی زمانی که بهم بربخوره همه جوره بی رحم میشم رابطه عاطفی هم که ندارم

    توی این زمینه بنظرم ضعیف ترینم یادمه از کودکی از صمیمیت میترسیدم یه مدت مغرور بودم و سرد بودن رو برچسب کرده بودم روی خودم اما رابطه عاطفی خوب و عاشقانه رو تجربه کردم که بخاطر بی پول بودنش و اینکه نمیخاست بیدار بشه کنارش گذاشتم و در کل احساس میکنم شخصیتم به این شکل بافاصله هست چون هرچقدر فاصله رو حفظ میکنم آرامشم بیشتره دلم رابطه عاطفی میخاد کلی هم آموزش دیدم و میخام خلقش کنم به امید خدا. من در همه زمینه ها اموزش پذیر هستم

    امتیاز بنظرم جز گروه 2 باشم متاسفانه البته خیلی بهتر از قبل شدم من تمام راه ها یی که فکر میکردم جواب میده رفتم اما هنوز برگشتم سرجام

    سلامت (جسمی و روانی)

    سلامت جسمی خداروشکر خوب هستم و روانم بخاطر همین وابستگی ها یکم بهم ریخته و جسمی خداروشکر میتونم امتیاز بالایی بدم چون هم ورزشکارم هم تغذیه ام رو رعایت میکنم. روانی هم هرروز دارم کار میکنم و خودم به پیش میرم

    میتونم با افتخار امتیاز گروه 3 رو داشته باشم

    وضعیت مالی (درآمد و مدیریت پول)

    چالش مالی من الان سالهاست میخام ماشین داشته باشم و امسال 207 میخام و مدیریت پول هم کمو بیش دارم درآمد من الان دوساله که 12 تومن ثابت مونده من میخام درامدم بیشتر بشه چون خواسته هام بیشتره

    امتیاز 2 میدم چون این درامد روزی ارزوم بود و الان بیشترشو میخام

    «حوزه انتخابی من برای شروع تغییر: …روابط…»

    «اولین گام کوچک من: من تصمیم میگیرم همین امروز تمرینات جلسه 4 عزت نفس رو با تمام وجودم انجام دهم و این دوره رو با تعهد به انتها ببرم و از نتایج فوق العاده ام بیام بنویسم

    گام 48 ساعت اینده همین جلسه عزت نفس هست

    الهی به امید خودت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: