مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
سوالات:
- راه های ارتباط با راهنمای درون چیست و مهم ترین باور برای فعال کردن این راهنمای درونی چیست؟
- رفتار هماهنگ با قانون در مواقع برخورد با ناخواسته ها چیست؟
- آیا لازمه ماندن در احساس خوب، مدیریت کردن همیشگی گفتگوهای ذهنی است؟ اگر بله آیا این امر اصولاً امکان پذیر است و چگونه؟
- آیا باوری وجود دارد که با ایجاد آن، به صورت خود به خود گفتگوهای ذهنی ما مدیریت شود؟
- وقتی با اینکه روی باورهای خود درباره ثروت کار می کنیم اما هنوز به موفقیت مالی نرسیده ایم، از کجا بدانیم که هنوز ایراد کار، از باورهای محدود کننده ما درباره ثروت است تا نا امید نشویم و مسیر را تا رسیدن به نتیجه ادامه دهیم؟
- من به شدت دوست دارم در مسیر علاقه هایم حرکت کنم اما یکی از باورهایی که مرا متوقف نگه داشته این نگرانی است که اگر من بر مسیر خواسته های خودم تمرکز کنم یا آن را اصل قرار دهم، ممکن است در این مسیر به عزیزانی مثل همسر و فرزندم آسیب بزنم. چون من به شخصه از عهده مدیریت تضادهای احتمالی در مسیر بر می آیم اما نگرانم که این تضادها به همسر و فرزندم آسیب وارد کند. با چه منطقی این نگرانی را از ذهنم دور کنم و احساس عذاب وجدان نداشته باشم؟
- چگونه هم در مسیر خوشبختی خودم حرکت کنم و هم مراقب باشم که این مسیر مانع خوشبختی خانواده ام نشود؟
مفاهمیمی که در این قسمت توضیح داده شده است شامل:
- مهم ترین باور برای فعال کردن راهنمای درون؛
- چه ترمزهای ذهنی مانع اعتماد ما به نیروی هدایتگر درون مان شده و چطور این ترمزها را از میان برداریم؛
- چرا ما به ندرت از راهنمای درون خود بهره برداری می کنیم و غالباً متکی به عقل خود هستیم؛
- نشانه ای برای تشخیص الهامات قلبی از گفتگوهای ذهنی؛
- برای شنیدن هدایت های راهنمای درون، باید استدلال های ذهن را که از تجربیات و باورهای محدودکننده گذشته می آید، از مدار خارج کنی؛
- باورهای قدرتمند کننده ای که ذهن منطقی ما را خاموش می کند تا صدای الهامات درونی را بشنویم؛
- مثالهایی از نشانه های کار کردن روی باورهای ثروت ساز و بهبود آنها؛
- تنها مسئولیت زندگی ما از دیدگاه قوانین؛
- ما توانایی خوشبختی یا گمراهی یا هدایت هیچ فردی غیر از خودمان را نداریم؛
منابع کامل درباره آگاهی های این قسمت:
دوره روانشناسی ثروت 3 خصوصا جلسه 2 که مبانی اجرای توحید در عمل را مفصلاً شرح داده است.
عمل به آگاهی های این جلسه از دوره روانشناسی ثروت 3، فونداسیون اجرای توحید در عمل را در وجود ما می سازد. فونداسیونی که می توان تمام زندگی را روی آن بنا کرد. از کسب و کار، روابط، سلامتی و …
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














مصاحبه با استاد |مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
گام ششم
بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربان هدایتگرم که کلید جادویی و طلایی مهاجرت به مدار بالاتر برای اجابت دعاها و خواسته هایم را در این مسیر الهی به من عطا بخشیده
درود به دوستان ساکن در این مسیر توحیدی
درود و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنینم
نیروی راهنماگر
من باور دارم که چنین نیرویی راهنما گری در وجود همه ی انسان ها وجود دارد . که به آن الهام شهود و بعبارتی حس ششم گفته میشه . نیرویی که همانند جی پی اِس عمل میکند ولی اگر این نیرو را در وجودمون فعال کنیم . بعبارتی این نیروی درونی و شهود درونی و انرژی مثبت ما با تمرکز و سفر به درون و خلوت گزینی فعال میشود و اگر به این نیرو باور و ایمان داشته باشیم تسلیم این نیرو باشیم که به درخواست ها و سوالات ما پاسخ میدهد وبی شک و تردید پاسخ خواهد
به عقل و منطق و یا تجربیات منطقی کاری نداشته باشیم چون عقل منطقی ما جلوی احساسات شهودی و الهامات ما مقاومت میکند
و این الهام و شهود هدایتگر درونی ما مهمترین باوری است که می تواند در مسیر رسیدن به خواسته هامون شرایط اوضاع موقعیت افراد و انسانها و ایده ها و زمین و زمان و آسمان و طبیعت و ابر و باد و مه و خورشید و فلک و تمام نیروهای نامریی و متافیزیک و تمام فرشتگان و ناجیان الهی را دست به دست هم میدهد و کنار هم قرار میگیرند تا ما رو بسمت خواسته ها و آرزوها مون هدایت کنند تا با اتفاقات قشنگ و همزمانی های درست و مناسب جادویی به اهداف مون هدایت شویم
سوالی که همیشه باید به آن توجه کنیم اینکه ..از کجا بفهمیم که صدای های درونی ما از نجواهای ذهنی است یا اینکه قوه ی شهود و الهام و هدایتگر ماست ؟؟
از طریق احساسات درونی مون متوجه میشیم یعنی .اگر آن صحبت ها و صداهای درونی ما به ما احساس خوبی بده و ما احساس آرامش داشته باشیم یعنی آن ایده ها و صحبت ها از ندای قلبمون و شهود الهی درونی مون سرچشمه میگیرد ولی اگر به ما احساس نامناسب و شک و تردید. و یا ترس و نگرانی و یا هر احساس نامناسب منفی دهد یعنی از نجواهای ذهن است در واقع جنس احساسات ما تعیین کننده ی نجواهای ذهنی و یا نیروی هدایتگر شهود و الهام ماست و ما باید همیشه و همیشه و با تکرار و تمرین مداوم روی باورها مون کار کنیم تا اون نیروی هدایتگر مون را فعال نگه داریم وگرنه بعد از مدت کوتاهی دوباره به افکار و نجواهای نامناسب ذهنی بر میگردیم
سوال بعدی در مورد ثروت
برای رسیدن به ثروت علاوه بر اینکه باید صبور باشیم و عجله ای برای رسیدن به این هدف نداشته باشیم ولی قسمت مهمش این است که باید بطور مداوم روی باورهای درست و مناسب مون بطور مداوم کار کنیم و وقتی روی باورها مون کار میکنیم از همون اول نشانه هاشو رو دریافت میکنیم
سوال بعدی در مورد تضادهای مالی است
هیچ تضادی برای اینکه رفاه و امنیت مالی ما را بخاطر بیاندازد بد نیست . چه بسا همان تضاد مالی باعث میشه که این خواسته در ما بیشتر شکل بگیره برای استقلال پولی و مالی
کلا هر تضادی در زندگی مون الخیر و فی ما وقع است و محرک های رشد و پیشرفت مان هستند و باعث میشه که آن خواسته ها مون شفاف تر بشه حالا ممکنه آن تضاد در روابط مون باشه و یا سلامتی و یا عزت نفس و شغل و کسب و کار و تجارت و مشتری و یا هر چیز دیگری در زندگی مون اتفاق بیفتد نشان دهنده این است که باید روی باورهای درست و مناسب و قدرتمند مون بیشتر کار کنیم و باورهای مخرب و محدود کننده مون را به باورهای درست و مناسب و قدرتمندی تغییر دهیم
باورهایی که در مورد ثروت ساختم و دارم روشن کار میکنم و مدام با خودم تکرار میکنم و مینویسم را اینجا می نویسم
من باور دارم اینکه..خدایاااا شکرت که انرژی خداوند در وجودم جاری شده و من لایق پول هایی هستم که براحتی از هر دست و از هر سمت و سویی وارد حسابم میشه چون من آسون شدم برای آسونی ها
خدایا شکرت که من یک ذهن ثروت ساز و خلاقی دارم
من باور دارم ..پول و ثروت از بی نهایت طریق و از بی نهایت دستان قدرتمند و توانگر و سخاوتمند خداوند به وفور و فراوانی در زندگیم جاری شده است که نیازی به پس انداز ندارم چون خداوند خودش از تمام اموال و دارایی هایم بخوبی محافظت و پس انداز و حمایت میکند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایا شکرت که از استقلال پولی و مالی کامل زندگیم بدرستی استفاده میکنم و لذت میبرم
جهان من سرشار از نعمت ثروت پول و فراوانیه که از هر سمت همچون باد وارد زندگی من شده است
خدایااا شکرت که من آسان شدم برای استقلال پولی و مالی
خدایااا شکرت من به وفور و فراوانی پول و ثروت و نعمت احاطه شده ام
من مسعول خوشبخت کردن و بدبخت کردن هیچکسی نیستم حتی فرزندانم . ولی تفکر اکثر جامعه برخلاف این است . یعنی آنقدر توی گوشمون خواندن که عامل بدبختی و یا خوشبختی مساویست با عامل بیرونی … مثلا دختر من.. دقیقه به دقیقه چپ میره راست میاد و میگه ببین فلانی رو .. آنقدر پدر و مادر خوبی بودند که بچه هاشون خوشبخت شدند شماها پدر و مادر خوبی نبودید ما بدبخت شدیم بقول معروف مرغ همسایه غازه..
یعنی از نزدیکترین افراد زندگیم آنقدر از این حرفها می شنوم که حد نداره دریغ از یک تشکر خشک و خالی و. دریغ از یک سپاسگذار بودن . و دخترم. همش به من میگه تو کاری برای رشد و پیشرفت زندگی مون نکردی.. یعنی بعد از این همه نشیب و فرازهای زندگی مون و بعد از آن تضادهای مالی و ورشکستگی ها مدام سرزنش شنیدم .. البته من از آموزه های استادم فهمیدم که قرار نیست من تا آخر عمرم برای خوشبختی بچه هام بخودم فشار بیارم .. من و پدرخدابیامرزشون تمام تلاشمون را کرده بودیم و بهترین زندگی را ساخته بودیم و هر آنچه را که بدست آورده بودیم را با اشتباهات خودمان از دست دادیم .
حالا چندین سال از آن ورشکستگی ها گذشته ولی همچنان انگشت اتهام متهم اصلی ردیف اول صندلی جلوی زندگی من هستم .. آقااا باشه قبول .. من هم فهمیدم که مقصر اصلی بودم.. بله قبول دارم که ما با افکار مخرب خودمان این بلا را سر خودمان آوردیم و با ارسال فرکانس های مان جهان ما را از هم جدا کرد . پس باید دوباره شروع کنم .. پس باید دوباره تلاش کنم .. و باید اول از همه روی باورهای درست و مناسب خودم کار کنم و خودم را بالا بکشم پس از این به بعد فقط باید روی خودم و افکار جدیدم کار کنم
در واقع طبق آگاهی هایی که من از قوانین جهان هستی فهمیدم . برای تغییرات واقعی گاهی باید خراب شود تا آباد شود
این زندگی باید زیر و رو میشد . باید هم ویران و نابود میشد تا از اول آجرهای زندگیم طبق قانون بطور اصولی چیده مان شود ..
و خدا رو شکر در مدار ساختن زندگی خودم هستم . پس من مسعول خراب کردن و ساختن زندگی دیگری نیستم حتی فرزندانم که حالا سن و سالی دارند . اگر من بتوانم درست و اصولی و از ریشه و بنیاد زندگیمو بسازم روی آنها تاثیر پذیر خواهم بود ولی مسعول زندگی هیچکس نخواهم بود
بقول استاد خانواده هایی هستند که در یک محیط زندگی کردن ولی فرزندانشان از یک دیدگاه کاملا متفاوت به زندگی نگاه کردند و هر کدامشان به یک سمتی رفتند (دقیقا مثل داستان خانواده ی ما )
قانون . من توانایی خوشبخت کردن کسی رو ندارم چه برسه که بخوام مسعولیت شو بعهده بگیرم«لا اِکْراهَ فِی الدّین»
هر کسی اختیار دیدگاه خودشو داره
من هیچ بحثی برای اینکه فرزندانم را به این دیدگاه و مسیرم موافق کنم نیست چون آنها اصلا این مسیر و دیدگاه منو قبول ندارند و مدام با من بحث میکنند ولی من اعراض میکنم و مدام بهشون میگم حق با شماست
مثلا چند وقتی بود که چنین تضادی توی خونه مون بالا گرفته بود من تحمل همه ی حرفها و تهمت ها و سرزنش ها رو کردم و شنیدم ولی هیچ پاسخی ندادم فقط گفتم آره شما درست میگی.. چون زاویه ی دیدگاه من کاملا متفاوت از دخترم و دیگران هست . پس من فقط زمانی باید صحبت کنم که نتایج خوبی بگیرم و آنوقت با نتایج خوبم و اتفاقات قشنگم و با بالا رفتن مدارم به طبقات بالاتر میتونم با صدای بلند صحبت کنم و خدا رو شکر گذار باشم …
درسته بطور رگباری و بطور مداوم مورد سرزنش قرار گرفتم و همچنان میگیرم ولی باورهای من تغییر کرده و به اون حرفها اهمیتی نمیدهم و تاثیری روی باورهای جدید من نمیذاره و اعراض میکنم .. شاید قبلنا با شنیدن این سرزنش ها و سرکوفت ها احساس عدم لیاقت و عدم ارزشمندی میکردم و به من احساس گناه و قربانی بودن القا میشد ولی الان دیگه بعد از چند سالی که در مدار آموزش و آگاهی های این سایت و استادانم قرار گرفتم فقط و فقط روی تغییر باورها و افکار جدیدم کار میکنم ..
من بطور عمیقا باور دارم که فقط و فقط مسعول زندگی و افکار خودم هستم پس بهیچ عنوان احساس بی لیاقتی نمیکنم . احساس قربانی بودن و یا کمبود ارزشمندی نمیکنم . عزت نفسم پایین نیومده بلکه کاملا گذشته ام را با تمام تعلقات و وابستگی هایم رها و آزاد کردم و حتی دنبال این نیستم که بخوام بفهمم پسرم کجاست و یا چیکار میکنه ? و مسعولیت اعمال و رفتار آن را ندارم … البته خیلی دوست دارم موفقیت شو ببینم و خوشحال هم میشم و اگر از من کمکی درخواست کنه دریغ نمیکنم ولی هیچ مسعولیتی را قبول نمیکنم . من فقط تغییر افکارم رادارم .. و کلا چند سالی است که اصلا ندیدمش .و نمیدانم اصلا کجا هست.
من خیلی اورضه داشته باشم باید روی ذهنم کار کنم تا به مدارهای بالاتری هدایت بشم تا با نتایج خوب و عالیم بتونم بدرخشم و اسم خدا رو با صدای بلند فریاد بزنم و بلند بلند بگم خدایاااا شکرت
خدایاااا شکرت که دستان قدرتمند فرشتگان الهی ات به مدد و کمک من شتافته آند تا من را به مدار بالاتری از ارتعاش و فرکانس خوب و عالیم هدایتم کند تا به بهترین نسخه و ورژنی از خودم تبدیل و متصل شوم که آن زندگی دلبخواهم را داره
خدای قدرتمند من ، من در برابر علم و آگاهی تو هیچم ،همه چیز رو به خودت میسپارم و آسانم کن مرا برای آسانی ها .
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
روز 110
روز شمار تحول زندگی من فصل 4
مصاحبه با استاد | قسمت 10
خدایا شکرت شکرت سلام خدا ی مهربونم
سلام خدا جونم
سلام صبح زیبایم
چقدر خوشحالم برای یک روز دیگری از این هوای بهاری
خدایا شکرت برای شنیدن صدای این پرنده ای که نمیدونم اسمش چیه!!!؟
مثل اینکه صدای پرنده ای خاصی هستش .. چههههههه چههه شو کشیده می خونه . انگار یکجور خاصی می خونه خدایاااااا شکرت ..
بعدش صدای قار قار کلاغ رو دارم می شنوم .. خلاصه دارم روی صدای زیبا و آرامش بخش تمرکز می کنم .. یعنی میخوام روی عزت نفس و روابط و معاشرت روی روابط درست و مناسب و صداهای زیبا تمرکز کنم به زیبایی های بیشتری توجه کنم .. کنترل ذهن بیشتری داشته باشم…. انگار یک تضادی برام پیش اومده که بهم میگه روی این موضوع بصورت لیزری تمرکز کن
الان خونه ی خاله جانم هستم روز گذشته به اتفاق خواهرم و پسر و دخترش و.. من و دخترم منزل خاله جانم دعوت شدیم .. یعنی خواهرم اینا اول از کرج اومدند پردیس منزل ما شب پیش مون ماندن و فرداش ناهار منزل خاله جانم دعوت شدیم ..( الان صدای چههههه چهههه پرندگان دیگر داره به کوشم میخوره انگار همه شون بنوبت تعدادشون زیادتر شده و صدای بغبغووووو بغبغووی کبوتر میاد بیشتر دارند تسبیح خداوند رو بجای می آورند خدایا شکرت .. خدایا شکرت برای این صداهای خوش آواز بینظیرت) تمرکز بر زیبایی ها
الان صبح نه چندان زود. 6:13. دقیقه ی صبح هستش ..
اصلا بذارید داستان این چند رو عید دیدنی امسالم رو بگم که بفهممم با خودم چند چندم .. خواهر اینا همون روز اول عید چهارشنبه می خواستند ریسه بشند و بیان اینجا خونه مون…. وووواااای خدای من .. حالا مگه چه خبر شده که همون روز اول عید دیدنی باید طبق رسوم کله ی سحر انجام بشه !!!؟؟؟ منو و دخترم اصلا آمادگی و پذیرای میهمون رو نداشتیم حتی اگر نزدیکترین شخص مثل خواهرم اینا باشند .. خلاصه خیلی محترمانه به خواهرم گفتم ما خیلی خسته هستیم بخاطر کارهای قبل عید و همچنین دخترم مرجان چند روز بخاطر کارش سرش شلوغ بود و تازه می خواست توی عید هم استراحت کنه و هم اتاقشو زیر و رو تمیز کنه .. با اعتماد بنفس به خواهرم زنگ زدم و گفتم اگه اشکالی نداره شماها روز جمعه بیاین(عزت نفس) و گفتم ما فعلا آمادگی نداریم
آنها هم قبول کردند …
یعنی برای هر چیزی اول الویت رو باید بخودم بدم..
خلاصه جمعه بعد ظهر بصرف ناهار اومدند و کلی هم پذیرایی کردم و شب هم تولد دخترش رو با درست کردن یک کیک خوشمزه توت فرنگی جشن گرفتیم و خوش گذشت البته همراه با کلی کار و خستگی .. یعنی واقعا دیگه اصلا حوصله ی هیچ نوع شلوغی رو ندارم . فقط دوست دارم روی خودم کار کنم و توی سایت باشم و خلوت خودم رو داشته باشم
ولی عید و عید دیدنی هاش جزو آداب رسومی هست که بعضی خیلی چیزای خوب و قشنگم ولی یکسری مراسم هاشو اصلا دوست ندارم … انگار وقت تلف کردنع..
خلاصه بماند که تمام برنامه های روتین زندگیم بهم خورده یعنی این موضوع برام اصلا خوشایند نبود چون دوست دارم شبها زود بخوابم و روی دفتر شکرگذاریم و خودسازیم و سایت و عقل کل و غیره و مدیتیشن کار کنم و زود بخوابم و صبح زود سحرگاه سرحال بیدار بشم و برنامه های صبح گاهی مو انجام بدم .. ولی کلا تمام برنامه های شخصیم بهم ریخته بود ( این تضاد رو باید حلش کنم) یعنی واقعا اصلا دوست ندارم وقفه ای توی مسیرم برام پیش بیاد .. بخصوص برای کنترل ورودی های ذهنم که چنین اشخاصی توی همون مسیر 99٪ درصدی ها هستند … درسته آنها از نزدیکان و عزیزانم هستند ولی واقعا هر روزی که میگذره بیشتر از همیشه بحث مدارها رو درک می کنم ..
واقعا مدارها مثل همون آهن ربا عمل می کنه .. اگه دو قطبی که همدیگر رو جذب نمی کنند هر کاری که بکنی اصلا امکان نداره بهم وصل بشن ((( وووای خدای من یهویییی صدای قار قار های قشنگ کلاغ ها رو بهمراه چچچچهه چچچچههههه پرندگان رو می شنوم خداییاااا شکرت. .. قانون توجه.) ولی اگر آن دو قطبی از آهن ربا که همدیگر رو جذب می کنند.. خیلی راحت و آسون بهم وصل میشن .. تازه هر چقدر قدرت آن آهن ربا بیشتر باشه راحتر و زودتر بهم وصل میشن حتی اگر فاصله ها دور تر باشه ( من این موضوع رو با آهن رباهای مختلف تست کردم هر چند توی یکی از فایل های زندگی در بهشت استاد یک آهن ربای قوی داشت و راجبش صحبت کردند))))
خلاصه تا فردا ظهرش طول کشید تا جمع و جورشون کنم و آماده ی مهمونی بسمت تهران و خونه ی خاله جانم بشیم. ..
حالا داستان اصل کاری که برام یک تضادی شده از اینجا شروع شد.. خیلی خوش و خرم داشتیم از درب خونه میرفتیم داخل ماشین بشینیم که خواهرم و پسرش سرِ پشت فرمون نشستن با هم کَل کَل می کردند بعدش خواهر طبق روال همیشه اش کوتاه اومد و قربون پسرش رفت و سوییچ هم دست پسرش بود و بعدش پسر خواهرم اعلام کرد.. می خوام موزیک بلند بلند بذارم هر کی نمی خواد.. با من نیاد .. که منم یهویی گفتم.. باشه .. من با تو نمیام چون اصلا از صدای بلند موزیک توی فضای در بسته ی ماشین احساس خوبی ندارم …
که یهویی موج های منفی از طرف خواهرم و همچنین دخترم بسمت من پرتاب شد .. اینکه ووووااااااای تو چقدر ررر غر میزنی .. حالا برای این آهنگ ها .. مگه چیع؟؟؟ حالا این دوست داره آهنگ بشنوه . یکی خواهرم گفت و یکی دخترم می گفت ..
خلاصه اینجا بود که داشتم منصرف میشدم برای رفتن با ماشین آنها … یعنی دو تا ماشین بود که دختر خاله ها با هم بودند و می خواستند با هم تنها باشند.. و یکی هم ماشین خواهر و پسرش که مجبور بودم با اینا باشم حالا اومدم سوار ماشین شدم و حرکت کردیم که پسرش هم سیگارشو روشن کرد و صدای موزیک رَپ هم بلند کرد و نه تنها موزیک صداش بلند بود پسرش هم بلند بلند می خوند … خواهرم هم عقب نشسته بود .. مثلا به من احترام گذاشتند و اصرار اصرار تو باید جلو بشینی خب ولی برای من اصلا این به اصطلاح احترام گذاشتند خوشایند نبود … این برای من بیشتر حکم ناهماهنگی رو داشت … خلاصه تمام این مسیر پردیس تا انتهای بلوار کشاورز منزل خاله جانم رو بدون اینکه اصلا لذتی ببرم و با نجواهای ذهنم طی شد و بلاخره رسیدیم خدا رو شکر
ولی میدونید توی همون مسیری که لذت نبردم داشتم به چی فکر می کردم؟؟؟؟؟
همانطور داشتم به آسمون نگاه می کردم و انگشتم رو گذاشته بودم توی گوشم که مثلا صدای آن کلمات چرت و پرتی که توی رپ می خوند رو نشنوفم ولی امکان پذیر نبود
هی داشتم با خودم صحبت می کردم ..
بخودم گفتم رویا خانم حتما باورهات اشکالی در این زمینه ها داره که امروز با این تضاد ها روبرو شدی … همین طوری داشتم با ذهنم گفتگو می کردم.. دلم می خواست از اون ماشین می پریدم بیرون ..و یا کلی باهاشون بحث می کردم و اعتراض می کردم …
ولی کنترل ذهن کردم و پیش خودم گفتم … رویا الان وقتش نیست که بخوام درس عبرت به کسی بدم .. چون اشکال از خودم هستش … چون حتما باورهای نامناسب بودند که چنین ناخواسته ای رو داری تجربه می کنی..
حتما این تضادها که نشانه ها و هدایت های خداوند هستند دارند منو بسمت خواسته ام هُل میدن .. یا بقول استاد خواسته هام رو بوضوح و شفافیت میرسوننن..
پس بجای اعتراض کردن و توضیح دادن برای رفتار نامناسب آنها باید اعراض کنی زیپ دهنتو ببند و ذهنتو کنترل کن تا سر فرصت به این موضع بطور اساسی فکر کنی و ریشه یابی کنی ..
پس اومدم از خودم سوالاتی کردم
بقول استاد .. با سوالات خوب به جواب خوب هم میرسم..
حالا شروع کردم به سوال کردن.. این که اصلا چرا چنین مسعله ای باید تحمل کنم؟؟؟
چرا باید نگران این باشم که مهمون هام ازم ناراحت نشن؟؟؟
چطور ناراحتی من برای آنها مهم نبود ولی ناراحتی اونها باید برام مهم می بود؟؟؟؟
یا اصلا چرا من باید همیشه کوتاه بیام و عقب نشینی کنم بخاطر خواسته ی دیگران؟؟؟؟؟ البته نقطه ضعفم بیشتر برای نزدیکانم اینجوری هست..
یا اصلا چرا خواسته ی من برای اونها مهم نبود ولی خواسته ی بیخودی آنها برای من مهم بود؟؟؟؟؟
اینکه چرا در چنین شرایطی هستم که مجبور باشم با اینا خودمو هماهنگ کنم؟؟؟؟
اینکه وقتی با کسی هم مدار نیستم و احساس خوبی از اون شرایط ندارم چرا باید ذهنمو درگیر کنم ؟؟؟
اینکه چرا شجاعت حرف زدن رو برای خواهرم نداشتم؟؟؟
خب مثلا اگه حرفمو بهش میزدم اینقدر خودخوری نمی کردم
یا اگر حرفمو بهش میزدم فوقش بهش بر می خورد و می خواست قهر کنه و یا جو سازی کنه و منو وادار کنه که باهاش بحث کنم.. و در حد خودش فرکانس مو بیاره پایین …
خب چرا همش نگرانی؟؟؟؟
چرا نگران این هستی که مبادا ارتباطم با خواهرم و دختر و پسرش بهم بخوره ؟؟؟؟؟
خب بهم بخوره … بهتررررررر
وقتی هم مدار هم نیستیم چه بهتر که جهان خودش دست بکار بشه و این فاصله رو ایجاد کنه ..
خدایاااا خودت کمکم کن .. بعضی ها رو خودم جسورانه گذاشتم کنار ولی بعضی ها رو جهان باید برام انجام بده .. طبق قانون کبوتر با کبوتر
ووووووااااااای
خدای من هزاران سوال برام پیش اومد .. و از روز گذشته این مسایل رو دارم با خودم مرور می کنم تا به الان که از خواب بیدار شدم از ساعت 6 صبح بیدار شدم دارم با خودم فکر می کنم و می نویسم
یعنی می خواستم این موضوع رو با خودم حل کنم و به اصطلاح با خودم به صلح برسم بعدش بیام اینجا بنویسم ولی خودم میدونم که اشکال کار من کجاست ..
یعنی خودمو مسعول تمام این رفتارها میدونم ..
یعنی صد در صد باورهام اشکال دارند که با چنین ناخواسته هایی روبرو شدم …
یعنی جوابشو میدونم ..
بقول استاد اگه تمام جنبه های زندگی مون رو روی یک کفه ی ترازو بذاریم و مبحث عزت نفس رو روی یک کفه ی دیگر ترازو بذاریم عزت نفس بیشتر از همه چیز سنگینی می کنه
پس باید شروع کنم روی خودم کار کنم
باید از خداوند بخوام که وقت و فرصت کافی و انرژی لازم رو بهم بده تا بتونم خیلی بیشتر روی باورهای عزت نفس تمرکز کنم
روی باورهای روابط بیشتر کار کنم …. روی باورهای استقلال پولی و مالی و فراوانی بیشتر کار کنم … روی باورهای آزادی عمل بیشتر کار کنم اینکه آزادی عمل در انجام دادن هر کاری رو باید داشته باشم .. باید بیشتر روی خودم کار کنم …
وقتی عزت نفسم بالا باشه خیلی راحت حرفمو میزنم و میگم… همینقدر خواسته های شما برای خودتون مهم هستش .. خواسته ی منم برای خودم مهم هستش پس هیچ اجباری نیست که بخواهیم با هم بحث کنیم.. و یا بخواهیم خواسته هامون رو بهم تحمیل کنیم … خیلی راحت جداگانه می تونیم به عقاید هم دیگه احترام بذاریم . اصلا چه اجباریع که با هم به مهمونی بریم … دلیلی نداره کسی بخواد آرامش منو با رفتارهایی ناخواسته بهم بریزه….
یعنی از خداوند خواستم در این سال جدید 1403 روی تغییر باورهای و تغییر شخصیم خیلی خیلی کار کنم و خودمو تغییر بدم ..
امروز خیلی خوشحالم که با این تضادها به خواسته هام بیشتر فکر کردم و اینها تمامش هدایت های خداوند هستش که داره بهم مسیرمو نشونم میده …. داره راه درست و قشنگ رو بهم نشون میده..
خداوند داره با این آدمها و رفتارهاشون بهم میگه اصلا مسیر من و آنها با هم کاملا جدا هستش..
پس من با کار کردن روی خودم و تغییر باورهایم می تونم شرایط دلخواهمو خلق کنم و جهان بقیه ی کارها رو خودش انجام میده..
باید تمام فایل های استاد رو ببینم و نت برداری کنم و کامنت های دوستان رو بخونم در زمینه ی باورهای عزت نفس و لایق بودن آنقدر بنویسم تا تبدیل به باورهایم شود
باورهای توحیدی
باورهای وفور و فراوانی پول و ثروت ..
مهم ترین ویژگی عزت نفس که می توان آن را بالاترین درجه از عزت نفس نامید، توانایی کنترل ذهن نام دارد.
خدایا شکرت که ما را هدایت می کنی بسمت راه حل ها و پاسخ های درست و مناسب و صحیح تا باورهای بهتری بسازیم، سپس با تکرار و تکرار و تمرین این باورها مون باعث اجابت خواسته هامون میشه. چون طبق قوانین به هر آنچه که توجه میکنیم تبدیل به باورها مون میشود و هیچ چیز از احساس خوب داشتن مهمتر نیست و تا بتوانیم از عهده کنترل ذهن مون بر بیایم
خدایا نور تابانم باش تا مسیرم به نور و روشنایی و عشق الهی خودت تابان و درخشان درخشنده باشد
ما هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان ،هستیم و جهان هم مطابق با فرکانسهامون اتفاقات،شرایط،موقعیتها و ایده ها رو وارد زندگیمون میکنه.خدایا شکرت
احساس خوب=اتفاقات و شرایط و نتایج خوب
احساس بد=اتفاقات و شرایط و نتایج بد
خدایا من حمایت تو را با خودم همراه می کنم تا دستی فراتر. از دست ها و قدرتی بالاتر از قدرت ها برای من در کار باشی جهت رشد و پیشرفت های ظرف وجودم تا بتوانم شخصیتم را تغییر دهم … تا آرامش بیشتری را داشته باشم .. تا لذت بیشتری را وارد تجربه ی زندگیم کنم.. تا بهترین ورژنی از خودم باشم ..و دستی از دستان فرشتگان الهی آت را همراهم کنی برای توانگری ام تا پشتیبان و و محافظ و حامی و هدایتگرم باشی
خدایااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو آری می جوییموَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفىٰ بِاللَّهِ وَکیلًاو بر خدا توکّل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع باشد!
خدایاا ممنون و سپاسگذارم
IN GOD WE TRUST
روز شمار تحول زندگی من فصل سوم
روز 67
مصاحبه با استاد قسمت 11
خدایا خودت کمکم کن که درک درستی برای این آگاهی ها داشته باشم
این جمله کاملا درسته که :آزادی و رهایی چیزی نیست جز آگاهی . وقتی از نظر ذهنی آگاه باشی دیگر قضاوت دیگران رو کنار میگذاری و نمیخواهی که شیوه ی خودت را به دیگران تحمیل کنی
اول از همه باید بپذیریم که هر فردی آزاد است تا به شیوه ی خودش زندگی کند و هرگز نخواهیم که دیگران رو وادار کنیم که به شیوه ی خودمان کنیم طبق قانون ما هیچکس رو نمی توانیم تغییر دهیم
ما فقط و فقط با تغییر خودمان و تغییر شخصیت خودمان می توانیم زندگی بهتر و با کیفیت تری برای خودمان و دنیای اطرافمان داشته باشیم
اصلا وقتی همه چی سر جای درستش باشد همه اتفاقات خوب به موقع رخ میده اینم یکی دیگر از باورهایی هست که دارم روش کار می کنم
باز هم مثل همیشه این باور رو آویزه ی گوشم می کنم و تکرار و تمرین روزانه ی من در این 67. شصت و هفت روز من بوده است
.تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است چه آگاهانه و چه ناآگاهانه
به هر آنچه که توجه می کنیم از ریشه و اساس همون موضوع وارد زندگی مون میشه
پس طبق این قانون ما در هر لحظه داریم اتفاقات مون رو خلق میکنیم، بنابراین اگر میخواهیم نتایج نتایج پایداری باشه باید همیشه روی خودمون کار کنیم
اینکه پاسخ کانون توجه مون رو می گیریم
اینکه پاسخ افکارمون رو می گیریم
اینکه پاسخ باورها مون رو می گیریم
پس باید همیشه روی باورها مون کار کنیم
وقتی کامنت قبلی خودم رو در این قسمت خواندم متوجه شدم که چقدر تغییر کردم .. در قسمتی گفته بودم که پسرم دو سه ساله از من فاصله گرفته و قهر و از این حرفها که بخاطر تضادهای مالی که برامون بوجود آمده بود و هنوز هم این جدایی ها ادامه داره و فکر کنم حدود پنج سالی شده که من اصلا پسرمو ندیدم ولی گهگاهی تلفنی صحبت می کنم و بعنوان یک مادر جویای احوالش میشم ولی خب هنوز اون تخم کینه و دلخوری نسبت به من و خواهرش در وجودش هست پس من هم بدون اینکه بخوام بحثی کنم به شیوه ی خودم زندگی می کنم یعنی من پذیرفتم که اصلا توانایی خوشبختی و یا بدبختی هیچکسی رو ندارم اصلا وقتی من نتونم خودم رو تغییر بدم چطوری می تونم فرد دیگری رو تغییر بدم حتی اگر آن شخص نزدیکترین فرد زندگیم باشد گاهی فکر می کنم نزدیکترین فرد زندگیم آنقدر از من دور است که اصلا قابل تصور نیست… پس در این مورد موقعیتم مشخص هست و من آن را آزاد گذاشتم تا به شیوه ی خودش زندگی کند و مسیرش رو ادامه بده و نتایج اعمال و رفتار خودش رو خواهد دید ..
در کامنت قبلیم هم در مورد دخترم نوشته بودم که لینگش رو اینجا گذاشتم
https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-11/#comment-924689
البته دخترم دیگه مثل گذشته نیست دو سه سالی هست که پیش من برگشته و بخاطر تضادهای خودش در مسیر کاریش و زندگیش بوجود آمده بود دیگه پیش من زندگی می کنه البته اخلاقش خیلی خیلی بهتر از گذشته اش شده و خیلی بفکر خونه و زندگی مون هست ولی من دیگه مثل گذشته ام نیستم دیگه هیچ اصراری ندارم که بزور بخوام کانون خانواده رو به هم متصل کنم و یا بخوام مشکلات دیگران رو حل و فصل کنم و یا بخاطر باورهاشون بخوام مسعله های فرزندانم و یا دیگران رو حل کنم و با هیچکس کاری ندارم و دارم روی خودم و باورهای خودم و فایل های استادم کار می کنم .. و الان این برگشتن دخترم سبب خیر براش شده .. یعنی آرامش بیشتری داره و من هم با آرامش ذهنی بیشتر و بهتری دارم روی خودم کار می کنم و شکر خدا بقول استاد تضادها خواسته هامون رو برامون شفاف تر می کنه..
اینکه هر تضادی برای ما خوب هست و خواسته هامون رو پیدا می کنیم و بنفع ما هست و می فهمیم که چی می خوایم .. و من این تضادها رو در روابط خانوادگی ام خوب درک کردم .. برای هیچ چیزی نباید باکسی بجنگیم و بحث و دعوا داشته باشیم چون میریم توی حاشیه ها و از اصل هدفمون دور میشیم من با این رهایی و آزادی افکارم دارم هم به خودم و هم به دیگران احترام میزارم و احساس عزت و احترام و ارزشمندی بیشتری می کنم..
استاد گفتند که ما هیچکس رو نمی توانیم تغییر دهیم ما فقط می توانیم مسعول زندگی خودمان باشیم .. هیچکس بار دیگری رو بدوش نمی کشه… موضوع فوق العاده ای بود که با مثال استاد دقیقا این باور رو در من کاملا نهادینه کرد .. اینکه آدم های معروفی هستند و ما هم شاید خیلی از آنها را در دوست و آشنایان بشناسیم که بچه هاشون کاملا توی دیدگاه ها و مسیرهای متفاوتی جدا از دیدگاه خانواده شون هستند..
حتی پیامبر هم نمی تونن وکیل وصی کسی باشع .. خداوند به پیامبر می فرماید ای پیامبر رسالت تو فقط ابلاغ پیام است
خدایاااا من ترا وکیل خودم میدانم پس وکالت منو قبول کن و خودت همه ی کارهامو انجام بده .. من به وکالت تو ایمان و یقین دارم ..من به تو اعتماد دارم ..
خدایاا می خوام با بهترین ها دیده بشم
خدایا خودت زیبای های بیشتر این جهان را بر من آشکار کن تا بتونم بذر خواسته هام را در دلم بذارم و رشد کند و شکوفا شود و وارد تجربه ی زندگیم شود که رسیدن به هر خواسته ای امکان پذیر است آمین
خدایاااا شکرت ممنون و سپاس
خدایاااا تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
خدایاااااا ما را هدایت کن به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت و پول و ثروت و برکت و سلامتی و تندرستی و دل خوش و شادی و شادمانی را داده ای و امنیت و آزادی آگاهانه در انجام دادن و جهت دهی درست و مناسب افکار و باورهایمان را داشته باشیم.
IN GOD WE TRUST
قسمت یازدهم
مصاحبه با استاد عباسمنش
بنام خدای مهربانم که امروز هم یک فرصت طلایی دیگری رو به
من داد تا برای دنبال کردن و بروزرسانی در این قسمت از مصاحبه با استاد باورهای توحیدی که در این مبحث یاد گرفتم اینجا کامنت بذارم..
و برای آگاهی های روز افزونم از استاد عزیزم بی نهایت ممنون و سپاسگذارم..
این قسمت بیشتر در مورد تضادهایی است که ما رو به سمت و سوی باورهای توحیدی هدایت میکند…
چقدر این قسمت از فایل با زندگی من هخوانی دارد..
کلا وارد شدن من در این سایت بخاطر تضادهای مالی و تجربه های ورشکستگی های اساسی و بنیادین در زندگیم بود که بدنبال این تضادها … تضادهای دیگری هم بدنبال داشت .. یعنی دقیقا همون قانونی که میگه … احساس بد مساوی اتفاق ها و نتایج بد
خوب قبل از اینکه من وارد این سایت ارزشمند و پر محتوا بشم از این قانون خبر نداشتم هر چند با کتاب های انگیزشی قانون توانگری کاترین پاندل و چهار اثر از اسکاول شین آشنایی داشتم ولی آگاهی های آنموقع من خیلی محدود و سطحی بود ولی همین آگاهی های سطحی منو آماده کرده بود که به چنین سایت پر عظمتی هدایت شوم..
من بخاطر آن تضادهایم بغیر از اینکه از نظر مالی به زیر صفر رسیده بودم در تمام موارد و جنبه های زندگیم بخصوص عزت نفس و تضاد در روابط با افراد خانواده و فرزندانم و سایرین و دوست وآشنا …. تضاد در سلامتی و تندرستی … و هر آنچه که بشود به یکباره در آنها غوطه ور شدم.. بعدها که در این سایت حضور پیدا کردم فهمیدم که هر آنچه که تجربه ی زندگیم بود رو بواسطه ی باورهای خودم بوجود آوردم پس باید در درجه ی اول مسعولیت این تضادهایم رو میپذیرفتم و تغییراتی بنیادین در زندگیم بوجود می آوردم پس نیاز به جهاد اکبری داشتم و باید این وضعیت رو تغییر می دادم و مهمتر از تمام اینها باید باور می کردم که این خراب کاری ها و تضادها و آن باورهای درب و داغون به تلاش های شبانه روزی نیاز دارد…. آنقدر تضادهای من در هر جنبه ای از زندگیم زیاد بود که اصلا نمیدونستم از کجا این گند کاری ها رو درست کنم … 👩🎨🙄😏🤔 خلاصع ریزه ریزه روی هر مبحثی روی باورهایم کار می کردم و در واقع خودمو شناسایی می کردم و مهمتر از همه این باورهای مخرب مذهبی گریبانمو گرفته بود که آن هم بلطف آموزه های استاد و تحقیقاتی که در این زمینه کردم کلی از این باورهای اسارت گونه و قول زنجیر شده ها بیرون آمدم خلاصه آنقدر روی تمام جنبه هام زندگیم کار کردم که الان بیشتر از هر زمانی دیگری دوست دارم روی این مباحث کار کنم ….ا…. و الان در این قسمت یازدهم مصاحبه با
استاد که ما هیچکس رو نمی توانیم تغییر دهیم ما فقط می توانیم مسعول زندگی خودمان باشیم .. موضوع فوق العاده مهمی برای من هست .. هر چند قبلنا این فایل ها رو دیده بودم و روی خودم کار کرده بودم و تبدیل به باورهام شده بود ولی بازم باید بیشتر روی این باورهای توحیدی ام کار کنم .. چون این ذهن استدلالی و منطقی و اغوا گر تا فرصت رو غنیمت میشماره سرو کله اش پیدا میشه و هی میگه آره تو چه مادر دل سنگی هستی .. چه مادری هستی که در بی خبری از بچه هات زندگی میکنی .. و یا چرا این کاررو نمی کنی و یا برو تماس بگیر … خلاصه کلی شیطنت میکنه … ولی اون خدای هدایتگرم منو بسمتی هدایت کرد که فقط و فقط خودش برام همه کارها رو هندل میکنه و تنها وظیفه ای که دارم اینه که من بندگی شو بکنم و خداوند هم خدایی شو بکنم و وظیفه ی من این هست همه چیر به خداوند بسپارم و تسلیم هدایت های بینظیر اون باشم و از زندیگیم لذت ببرم و شاد باشم و در واقع عملگرا باشم …
دقیقا این مبحث رو واقعا قبول دارم و باور دارم که من حتی نزدیکترین افراد که فرزندان و یا خواهرم باشند رو نمی توانم با ایده ها و دیدگاه های خودم همراستا کنم .. هر چند این تغییرات عظیمی که در خودم و زندگیم بوجود آوردم برای کسی قابل لمس نیست ولی من خودم میدانم که توی چه جهنمی از دره های تاریکی می سوختم .. خدا رو شکر اون کابوس ها تمام شد.. ولی من تازه از اون سیاه چال ها بیرون آمدم و روشنایی رو میبینم و الان تازه باید شروع کنم به حرکت کردن به موفقیت و رشد و پیشرفت تا همان فرزندان و اطرافیانم باور کنند که من با کار کردن روی باورهای مخربم به رشد و پیشرفت هایی هدایت می شوم..
منم مثل استاد هیچ یک از این تلاش هامو باور ندارند .. و خدا رو اعراض کردن رو خیلی وقته توی روند و سبک زندگیم گنجاندم و چقدر هم راحت تر از گذشته با آرامش و آسایش دارم زندگی میکنم شکر خداااااا
..
پسرم که بمدت دو سه ساله که رفته کیش زندگی میکنه و شکر خدا ارتباطشو با من قطع کرده بخاطر همان تضادها و من اصلا ناراحت و نگران نیستم با اینکه خیلی دوسش دارم و فرزند دوم من هست . ولی خدارو شکر بخاطر بحث ها و حرف ونقل ها روابطمون تیره و تار شده و از جهان هستی ممنون وسپاسگذارم که خودش دست بکار شد و از من دورش کرد.. انشاِاِله هر کجا هست سلامت باشع ..🤭 دخترم هم از من جدا زندگی میکنه ولی هر وقت میاد پیشم ولی برافروخته و عصبانی و غرغرو و نا سازگار بودن با همه چی برای من هست …. حتی وقتی میاد میبینه که من دارم فایل ها رو نگاه میکنم کلی غر غر میکنه و میگه بازم داری اینارو نگاه میکنی 😏 و منم مخفیانه اینارو گوش میکنم و با هندس فری که صدای این فایل ها رو هم نشنوه … و من یاد گرفتم که باید فقط از افرادی که هم فرکانس با افکار مون نیستند اعراض کنم و چقدر قشنگ بطور طبیعی این اتفاق در زندگیم افتاد .. بدو ن اینکه من کار خاصی بکنم …. و فهمیدم که باید دنبال اهداف و خواسته های خودم باشم و به آنها هم اجازه بدم
که با سبک خودشان به تجربیات خودشان برسند … ولی قبلنا همش میگفتم .. این کار بخاطر این میکنم و یا این کار رو بخاطر اون میکنم و یا بخاطر بچه هام این کار رو میکنم و اینقدر غرق این و اون بودم که کلا خودمو فراموش کرده بودم😏🙏🙏🙏🙏 ولی الان شکر خدا خیلی وقته که بجز خداوند روی هیچکسی حساب نمی کنم و با این تضادها باورهای توحیدی ام قوی و قوی تر شده و این تضادها آمده اند که سبب رشد و پیشرفت های من برای خواسته هایم شوند…
و با فرصت های غنیمتی که نصیبم شده فقط و فقط روی باورهای قدرتمند کننده ام کار می کنم برای خلق بهترین ها در جهت رسیدن به اهداف و خواسته هایم …. و من هم با این دیدگاه هایی که از آموزش های استادم یاد گرفتم به نتایجی که دور از دسترس نیست هدایت می شوم ..
هر چند من خیلی خیلی از روند پیشرفت های زندگیم خیلی راضی هستم چون خیلی در تضاد بودم ولی الان خیلی خیلی در آرامش و آسایش هستم و الان با تنهایی هام کلا حال میکنم و به خود شناسی و خدا شناسی هدایت شدم … و بیشتر به الهام و شهود و نشانه های زندگیم توجه دارم و خدا رو شکر از تنهایی هام استفاده میکنم و لذت میبرم .. خدا رو شکر تضادهایی که برای سلامتی ام بوجود آمده بود .. کلا بهبود پیدا کردم و اینها نتایج بزرگی بود که فقط خودم میدونم که چقدر لطف خداوند شامل حالم شده و الان شکر خدا با مدیتیشن و مراقبه و پیاده روی و ورزش و خواب و استراحت و آرامش وآسایشم هر روز هزاران بار از خداوند تشکر و قدردانی می کنم که این فرصت های طلایی و رویایی رو در زندگیم دارم خدارو شکر و برای تمام این موهبت هایم از خداوند مممنون و سپاسگذارم ..
قسمت دهم
مصاحبه با استاد عباسمنش
با سلام و بنام خدای مهربانم که امروز هم من را به سمت بهترینع بهترین آگاهی ها هدایت کرد خدایاااا شکرت
خدا رو شکرت که امروز هم یک فرصت طلایی دیگری را به من هدیه دادی تا در مسیر آگاهی بیشتری هدایت شوم..
مبحث این قسمت بعد از دوباره و بروزرسانی ام من رو به آگاهی های بیشتری در مورد الهام و شهود و نشانه های واضح و آشکاری هدایت کرد
راستش من همیشه این جمله ی طلایی رو در دفتر شکرگزاری صبحگاهی ام می نویسم و از شروع صبح از خداوند درخواست می کنم که هر لحظه منو بسمت بهترین ها هدایت کنه…
و واقعا هم این اتفاق ها میوفته..
من با هر چیزی و هر اشیایی و هر
وسیله ای صحبت میکنمم … مثلا وقتی شیر قهوه رو میذارم روی شعله ی کم گاز خوراک پزی بهش میگم بهم یاد آوری کنی هاااااا صدام کن … مواظب خودت باش.. بعدش میرم دنبال یک
کارایی یادم میره بعدش یهو نمیدونم چی میشه به دلم الهام میشه و یا یک چیزی توی آشپزخانه صدا میاد که من می فهمم و یادم میوفته که شیر قهوه رو برم بردارم … البته این یکی از چیزهای کوچکی هست که من همیشه بهم الهام میشه .. ویا یک سوال هایی داشتم و همیشه ازش
سوال میکنم و بطور زیبا و نرمی منو بسمت اون جواب و پاسخ هدایت میکنه…. حتی هر وقت دوست داشتم کسی با من تماس بگیره دقیقا در یک موقعیت مناسب اون شخص به من زنگ زده وووووووو و خیلی چیزهای کوچک و بزرگی هست که بطور مداوم برام پیش میاد و یا هر چیزی رو گم کنم و یا جایی گذاشتم یادم نمیاد و هر چقدر دنبالش میگشتم پیدا نمی کردم و شاید هر روز به همین روال دنبالش میگشتم ولی خبری نبود تا اینکه دیگه خسته میشم و با خودم حرف میزنم میگم چه میدونم کجاست خودت باید پیدا بشی … خلاصه رها میکنم و میسپرم به خداوند بعد از یک مدتی بطور اتفاقی و یا بعبارتی هدایتی برای یک کاری و یا ترو تمیزی میرم که یهو اون وسیله مو پیدا میکنم ..
ولی یک اتفاق جالبی که همین چند وقت پیش ها برام اتفاق افتاد در مورد یک خواستگاری بود که خیلی مواردش توی لیست اهدافم بود .. یعنی فوق العاده ثروتمند و با سواد و بیوه و کلی خصلت های خوب وجتی سیتیزن آمریکا بود و تصمیم داشت منو ببره آمریکا ..( چیزی که من آرزوشو داشتم ) ولی وقتی ملاقاتش کردم از نظر ظاهری به دلم نچسبید و یک چیزهایی که برام مهم بود به دلم ننشست.. و همه می گفتند که چه اشکالی داره حالا این ظاهرش و یا سنش رو دوست نداری عوضش خیلی حُسن ها داره …. خلاصه اومدم چند روزی رو با خودم خلوت کردم و از خداوند هدایت خواستم و ذهن منطقی و استدلا گر و نجواگر من هم مدام منو تحریک می کرد و میگفت خب چه اشکالی داره عوضش به خیلی از اهدافت در کنار این شخص میرسی حتی تمام اطرافیان و اون واسطه که مُعرف بود همین ها رو میگفت. و حتی خواهرم میگفت دیگه خیلی طول میکشه آنچیزی که میخوایی رو بدست بیاری ( باورکمبود).. ولی قلبم احساسش خوب نبود.. بعد به یک فایل استاد هدایت شدم که میگفت خداوند همه چی رو از یک پکیج کامل به من داده چون لایق بهترین ها هستم و همین بحث عزت نفس برام خیلی پر رنگ شد .. و بخدا گفتم منم میخوام اون چیزی که می خوام رو بهم بدی ولی تو بهترینع میتونی بهم بدی که فراتر از حد تصور م رو بهم بدی و تو هستی که قدرت داری که می تونی و میدونی در مسیر زندگیم قرار بده و سپردم بخودش و رها کردم .. و بعد از گوش دادن به تعدادی از فایل های استاد برام حجت شد که باید به حرف دلم گوش کنم تا در زندگیم خوشحال باشم تا به احساس بهتری برسم.. و تا الان هم بسیار از این تصمیم خوشحال هستم که قبول نکردم و به احساس خوبم توجه کردم و بنظر من این یک نشونه ای برام بود ک باید روی باورهای روابط و عشق و مودت بیشتر کار کنم تا به خواسته درست و مناسبم برسم و حتما در زمان درست و مناسب ودر شرایط درست و مناسب هدایت شده و برای تممام هدایت های الهی ام از جهان هستی ممنون و سپاسگزارم
با توجه به باور فراوانی میدونم مرد مورد پسند من با تمام ویژگی هایی که دلبخواهم هست در این جهان بفور پیدا میشه و الگوهای زیادی رو دیدم که برای من شدنی است به آسونی و به زیبایی و عزتمندانه … پس صبوری میکنم و به خداوند هدایتگرم میسپرم
خدایاااا شکرت
💐💐💐👏👏👏👩🎨🇺🇸🙏🙏🙏
نشانه امروزم
مصاحبه با عباسمنش قسمت دهم♥️♥️♥️♥️
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی
و دوستان هم خانواده صمیمی
🙋♀️🙋♀️🙋♀️🖐🖐🖐🖐
این قسمت از فایل درمورد نیروی هدایتگر درونی صحبت شد و نیروی قوانین ثابت جهان و تکامل و پیشرفت برای بهترین شدن با توجه به میزان پیشرفت در جهت رسیدن به اهداف👌👌👌👌👋👋👋
من از مرداد سال 97 با سه فایل رایگان استاد چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنید آشنا شدم
بخاطر تضادهای مختلفی که در زندگیم بوجود آمده بود جهان هستی منو به مسیر استاد عباسمنش هدایت کرد
با توجه به روحیه بسیار داغونی که داشتم و همچنین از نظر سلامتی هم دچار تضاد شده بودم خلاصه ی کلام هر چی تضاد در هر زمینه ای که شما فکرش را بکنید من تجربه کرده بودم
ولی من تصمیم گرفتم با کار کردن روی خودم مسیر زندگیمو برای پیشرفت تغییر دهم و با تعهداتی که به پیشنهاد استادم در اون فایل ها به خودم دادم مسیرم از هر جهت رو به تغییر و روند پیشرفت آغاز شد
البته در اوایل کمی طول کشید اون هم بخاطر احساس نامناسبم بود ولی حالم خوب شده بود و این خوب شدن حال و احوالم نشانه ی خوبی بود برای پیشرفتم و بعد از تمرین و تمرین روی احساساتم روز به روز بهتر میشدم و جهان هم با توجه به احساسم روندشو به سمت من تغییر داد و این برای من مشهود شده بود
یواش یواش به جاهایی می رفتم و یا دعوت میشدم که خوشحالم میکرد و یا به جاهایی هدایت می شدم که جشن های دورهمی صمیمی وجود داشت
و یا شرایطی بوجود میومد که به مسافرت دعوت شدم و بعد یواش یواش آسیب هایی که برای سلامتی ام بوجود اومده بود رو به بهبودی رفت و خیلی برای این پیشرفت های کوچکم مدام سپاسگذاری و قدر دانی میکردم
و همینطور آرام آرام درهای نعمت و برکت به روی من گشوده شد و من هم بطور مداوم و پیوسته با تمرین ها و کار کردن روی خودم و گوش دادن به همین فایل های رایگان استاد عباسمنش مسیرم تغییر کرد …. چون حرفهای استاد به دلم می نشست و مدام در فکر بودم که دیگر فایل های استاد رو پیدا کنم و ببینم در زمینه های دیگر چطوری می تونم راهنمایی بشم بسمت کانال خانواده صمیمی عباسمنش هدایت شدم
دوستان گفتم هدایت….
بله هدایت همان چیزی است که مدام بهش فکر می کنی
مدام در موردش جستجو می کنی
مدام پی گیر هستی
تمام فکر و ذکرت در مورد همون موضوع هستش
من با خیلی از اساتیید آشنا شده بودم و خیلی هاشونو می شناسم و باید بگم دنبالشو ن هم رفتم و به فایل هاشون هم گوش می کردم ولی زود خسته می شدم … نمیدونم شاید توی مدارشون نبودم ولی اینقدر که استاد عباسمنش تاثیر گذاشت که احساسم خوب شد دیگر اساتید این قدرت تو نداشتن
یعنی من اینقدر داغون بودم که هر کسی نمی تونست مدتی طولانی تاثیر گذار برای من باشه
از تعصب های مذهبی هم خسته شده بودم و اصلا ی جور دیگه دوست داشتم باشم .. دلم میخواست متفاوت باشند ی
و جهان هدایتگر منو به سمت اون متفاوت هدایت کرد
صحبت های استاد ی جوری خاصی و صمیمی به دل می شینه .. و مدام از الهام و درون صحبت میشه
پس منم خواستم به این شیوه عمل کنم البته برای من خیلی طول کشید چون درون ذهنم خیلی نجوا بود
ولی من احساس میکردم به یک سکوت و یک تنهایی لذت بخش نیاز دارم و باز جهان هدایتم کرد
وبعد یواش یواش به همین سمت زیبا هدایت شدم البته رسیدن به این سکوت و خلوتی زمان زیادی طول نکشید و آنقدر بدیهی و آرام و به شیوه عالی پیش آمد که جهان هم به این مسیر من کمک کرد توسط همین شرایط حساس کنونی ویروس
البته من قدر دان این شرایط حساس کنونی هستم چون خیلی خیلی برام مزایا داشت
و من در این تنهایی و سکوت به ندای قلبم والهامات قلبی ام نزدیک و نزدیکتر شدم……
اگر میخواهی به الهام و شهود برسی باید جمله جان شوی… یعنی باید مثل خودش بشی
چون الهام خودش از جنس سکوت هست باید خودت هم مثل اون ساکت بشی …. ساکتع ساکت ….. یعنی خیلی سکوت
یعنی ساکت تر از هر سکوتی… تا بشنوی….
و من بهترین هدیه رو از این جهان گرفتم … به صدای درونم توجه کردم
به درونم سفر کردم
با دورنم دوست شدم
با درونم رفیق شدم
و برای رسیدن به این نقطع باید از همه جا و همه چی بگذری
باید از شلوغی فرار کنی
باید اینقدر فرار کنی وبری و بری و دور بشی ..
خواستم و شد
یعنی تازه فهمیدم که استاد وقتی از الهاماتشون صحبت میکنه یعنی چی
وقتی توی ی فایلی در مورد تنهایشون صحبت کردن و تونستن کتاب رویایی که رویا نیست رو بنویسن فهمیدم چه تنهایی لذت بخشی رو تجربه کردن …
و اینها همه یعنی پیشرفت
اینها یعنی ترین…
وقتی از پله اول قدم به پله دوم گذاشتی یعنی بهتر شدن و . و قتی به پله ی سوم قدم گذاشتی
یعنی دو پله بهتر شدن و همینطور تا پله های بعدی….. و این پله ها تا اون بالا بالا ها و دور دست ها وجود داره … ولی من برای یک پله بالا اومدن بی نهایت شکر گذار بودم فقط یک پله….
وقتی پول یک قرص نان را نداشتم یعنی زیر پله بودم ولی الان هر چقدر بخواهم می تونم نان بخرم … این یعنی قدرت یعنی ثروت یعنی نعمت خدایا شکرت
خدایا ممنون و سپاسگذارم برای تمام این نعمت ها و برکت های الهی
خدایا شکرت که هم اینک روی این پله ای که قدم گذاشتم و به عقب می نگرم یعنی…. بهترین …. یعنی زیباترین….
یعنی پیشرفت …. یعنی ترین
و من هر روزم ترین هست
من هر روزم پیشرفت هست
هر روزی که خداوند یک بسته ی آکبند از جهان هستی رو به من هدیه می دهد و طلوع زیبای خورشید رو میبینم شکر گذاری میکنم و قدر دان همین یک روز هدیه ی جهان هستی هستم
خدایا شکرت که
هم اکنون و هر لحظه با آرامش و آسایش با نظم و هماهنگی لازم در زمان درست و مناسب و مکان درست و مناسب و شرایط و روابط افراد درست و مناسب و پولدار و ثرتمند مثبت اندیش باسخاوتمندان درست هدایت شدم و خدارو بی نهایت ممنون و سپاسگذارم که روند تکاملی ام رو به پیشرفت و زیبایی هدایت شده
خدایا سپاس سپاس سپاس
🙏🙏🙏🙏🙏🙏♥️♥️♥️
🎄🎄🎄🌹🌹🌹🥀🥀🥀🌺🌺💐💐🌵🌻🌻🌻🌻🌻🌷🌷🌷🌷🌹🌹🌹🌹🌹🌹
با سلام به دوست عزیز و هم خانواده صمیمی استاد عباسمنش
🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🙋♀️🌺🌺🌺🌺🌺🌹🌹
از این که دیدگاه من مطالعه کردید و اونقدر مورد توجه شما دوست عزیز واقع شده که برای من پاسخی زیبا گذاشتید قدر دانی میکنم ….
واقعا وقتی از سوی سایت عباسمنش برام پیغامی میاد نمیدونید چقدر ذوق زده میشم و برق شادی و خوشحالی توی چشمام می درخشه
و این پیغامها برای من یعنی پیشرفت
پیشرفت در همه جنبه های زندگیم
بقول استاد
احساسات خوب مساوی اتفاقهای خوب
خب خداروشکر
پیشرفت و تکامل در مسیر رسیدن به خواسته ها و اهدافم برام لذت بخش هست و این خودش یعنی توی مسیر درست و مناسب هدایت شدن
از اینکه از اسممم تعریف کردید باز هم ازتون ممنون و سپاسگذارم چون خودمم از رویا بودنم خوشحالم
همچنین اسم نسترن که بوی عطر دل انگیز و زیبایی رو توی ذهن جلوه میده بهترین اسمم و برازنده ی شماست تبریک میگم🌹🌹🌷🌺🌺
امیدوارم شما هم پله های تکاملی و پیشرفت تون رو با لذت و خوشحالی طی کنید
ممنون برای اینکه در این سایت بسیار مثبت هدایت شدید
خدارو شکر و
ممنون و سپاسگذارم
🙏🙏🙏🌺🌺🌺🌷🌹🌹🤩🤩🤩🌹🌹🙏🙏🙏🙏🙏🙏
با درود به شما دوست عزیزم خانم مهلاغیاثوند
خیلی خیلی ممنون و سپاسگذارم که فرصت خوندن کامنت منو پیدا کردید و این خودش یعنی هدایت البته من بیشتر از شما سعادت داشتم خدایا شکرت برای اینکه با خوندن کامنت شما و دیگر دوستان به درک آگاهی بیشتری هدایت شدم مممنون و سپاسگذارم
نور و عشق و صلح و دوستی و مهربانی و شادمانی و موفقیت در تمام ابعاد و لایه لایه های زندگی و سلامتی در تمام تک تک سلول ها و پول و ثروت و نعمت و برکت و فراوانی بینظیر و بیکران الهی رو از هدایت الهی برای همه مون آرزومندم .. خدایا سپاس💓💓💓🙏🙏🙏🙏🙏🙏🎅🎅🎅🎄🎄🎄سال جدید میلادی رو هم به همه ی جهان تبریک میگم شاد و خوشبخت باشید
🙏🙏🙏🙏🙏
سلام دوست عزیز و فوق العاده و بینظیرم
آقای منصور رشیدی ..
ممنونم که کامنت من مورد توجه شما قرار گرفت و ممنونم که کامنت شما انرژی و انگیزه ی خوبی برام داشت و از راهنمایی های خوب شما هم ممنونم .
بعله درسته باید روی ویژگی ها و خصوصیات خودم کار کنم و به نکات مثبت زندگیم و اطرافم بیشتر توجه کنم …
واقعا که شکرگذاری یکی از کارهای مورد علاقه ام شده و هر روز و شب صبح زود و همچنین موقع خواب دفتر شکرگذاری هامو می نویسم یعنی ی جورایی عادتم شده و هر جا که میرم دفترهامو با خودم میبرم و حتما می نویسم و خدارو شکرگذارم که در این مسیر الهی هستم و دوستان خوب و مطمعن و مشاور های صادقی مثل شما ها رو دارم خدایا ممنون و سپاسگذارم
بهترینع بهترین ها و زیباترین هدایت های الهی رو برای شما دوست عزیز و برای همه مون آرزومندم
🙏🙏🙏💐💐💐🌼🌱🌷
روز و شبتون به خوبی و خوشی و شادمانی
👏👏👏💐💐💐