مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 63 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














«به نام خداوند بخشنده مهربان»
باور اصلی در طول دوره: «من توانایی خلق خواستههای مدنظرم رو دارم.»
همین امروز داشتم بخشی از فصل دوم کتاب رویاهایی که رویا نیستند رو میخوندم، از طرفی چند روزی هست که یک خواستهای در درونم شکل گرفته و از در و دیوار داره برام نشونه میاد درموردش، مثلا اینکه دوستم بهش رسیده، تو سایت دوبار درموردش به تجربه مشابه برخورد کردم (اصلا ربطی به قانون جذب و اینا ندارهها) و امروز هم تو کتاب رویاها خیلی واضح وقتی به یکسری از جملات استاد رسیدم، انگار یجورایی فقط اون خواسته بود که اومد تو ذهنم.
این خواسته، از زمان خیلی خیلی قبل توی ذهنم بود.
اصلا کشف همین خواسته هم سیر تکاملی داشت که به وقتش حتما درموردش مینویسم.
خلاصه رفتم یکی دوتا باور که خیلی باهاشون احساس راحتی کردم رو نوشتم و بهزودی بیشتر بهش میپردازم و تمرکز میکنم روش به یاری خداوند.
خواستههایی که امروز تونستم خلق کنم:
• مدتی بود دوست داشتم موهام رو با روغن چرب کنم تا یکم از حالت خشکی دربیاد و امروز این کار رو کردم.
• اولِ سال بعنوان یکی از اهدافم نوشته بودم که دوست دارم خواستهها و اهدافم رو توی زندگی شناسایی کنم و به لطف کتاب فکر خدا و کتاب رویاها، یکی از مهمتریناشو شناختم.
• امروز آسمون و ابرها رو خووووب نگاه کردم و پرندههایی که آزاد و رها از بالای آسمون خونهم رد میشدند رو تماشا کردم. نسیم خیلی خوبی میومد و من چند نفس عمیق کشیدم از عمق وجودم.
• کارهای مربوط به شغلم رو تا قبل از ساعت 12 تموم کردم، چون دیروز تا سر شب ادامه داشتند و واقعا دیگه تصمیم گرفتم نذارم که به شب برسه.
• یکی از دوستان توی عقل کل مطلبی درمورد اهدای عضو نوشته بود. این خواسته در من شکل گرفت که من هم توی سایت ثبتنام کنم و اعضای بدنم رو بعد از مرگ اهدا کنم. رفتم سرچ کردم و ثبتنام هم کردم و کارتش رو هم دانلود کردم، خیلی حس خوبی داشت. باید درموردش بیشتر بنویسم.
باور کلیدی این فایل برای من:
_ من مسئول خوشبختی یا بدبختی هیچکس نیستم.
چقدر این باور آرامش میده به آدم، خصوصا برای منی که شخصیت ناجی دارم و به واسطه فرزند اول بودن بخشی از مسولیت همیشگی مراقبت از خواهرهای کوچکترم به نوعی با من بوده و تا مدتها این خصوصیت در وجودم بود.
حتی همین حالا هم فکر میکنم «باید» برای پدر و مادرم که زحمت کشیدند و برام بزرگی کردند کارهای خارق العاده انجام بدم و به نوعی همیشه خودم رو مدیون اونها میدونم و این فکر مثل خوره، وجودم رو میخورد که اگه براشون کار مهمی انجام ندم لایق و ارزشمند نیستم.
چقدر این جمله زیباست، چقدر در نگاه اول ذهن نسبت بهش مقاومت داره ولی وقتی فکر میکنم میبینم بله. من حتی اگه بخوام هم توانایی تغییر دادن کسی رو ندارم.
من بارها و بارها تلاش کردم تا مستقیم و غیر مستقیم از همسرم و پدرم بخوام که وارد سایت بشه و از این آگاهیها استفاده کنه.
بارها و بارها خواستم به مادرم بگم چطور زندگی کنه تا آرامش بیشتری داشته باشه.
بارها خواستم خواهرامو به اصطلاح نصیحت کنم.
بارها تلاش کردم تا با بقیه حرف بزنم و تاثیر مثبتی توی زندگیشون بذارم.
اما حالا میدونم که تنها کاری که من باید انجام بدم این هست که به خودم توجه کنم و تمرکز و توجه و انرژی رو بذارم روی خودم، مسیرم، برنامههام، اهدافم، خواستههام، علایقم، قوانین، آگاهیها و هر آنچه که به خودم مربوط میشه.
خدایا شکرت بابت این درک.
خدایا؛
از تو برای احساسات خوب و نابی که امروز تجربه کردم بیاندازه سپاسگزارم.
خدایا؛
شکرت برای پاکی و پاکیزگی. برای باران و باد، برای ابر و آسمان، خدایا شکرت برای نور و آفتاب و خورشید، شکرت برای آرامش، برای آسایش، برای رضایت، برای احساس فوقالعاده خوبِ کافی بودن.
خدایا؛
شکرت برای رسیدن، برای تجسم، برای رویاهایی که رویا نیستند.
خدایا شکرت برای این لحظه، برای رویش، حضور و بودن.
خدایا عاشقتم.
مهاجرت ب مدار بالاتر
سلام
خداجونم من این درس رو چرا نمیتونم بگیرم که من توانایی تغییر بقیه رو ندارم و فقط خودم رو میتونم تغییر بدم
این روزا رو مومنتوم بد بودم
این روزا عاشق نیستم و به خاطر عاشق نبودنم نمیتونم هیچ عشقی رو هم تحسین کنم
اینجوری نبودم اصن همیشه عاشق بودم و در حال تحسین و حال دلم عالی بوده
خدا جونم این سمیه اونی نیست که همیشه بود و همیشه میخواست که باشه
کمکم کن
اگه غر زدم اگه خسته شدم
الان اینجام و صدات میکنم
اگه مسیری که توش هستم قلبم رو نرم نمیکنه خودت خدایان کن ب بهترین مسیر
مسیری پر از لطافت و عاشقی مسیری پر از آرامش
خداجونم این روزا میخوام کمکم کنی من بلد تسلیم نیستم
بتونم بیشتر تسلیمت باشم
دیگه پارونزنم واقعا
خداجونم حد خستگیم حدیه که دیگه تهشه
من قول میدم که دیگه کاری بربقیه نداشته باشم
بهت اعتماد کنم و بزارم تغییر از خودم و باورام شروع بشه و بعد طبق قانون بی نقصت جدا بشم از این مدار
خدا جونم من میخوام بزارم کنار خیلی خصیصه ها ک بهم خدمت نمیکنن که تورو ازم گرفتن
قلبم رو پاک کن از این ها
و خودت رو و عشقت رو نصیبم کن
من میخوام سپاسگزارت باشم
دور بشم از اون چیزی که این روزها تبدیل شدم بهش
آقا سمیه توخودتو تغییر بدی قول میدم همهچیز عالی عوض بشه
بزار قلبت باز بشه
المنشرح لکصدرک
بزار باز بشه
بزار بشنوی
ذهنتو خاموش کن
صدای قلبت گمشده تواینهیاهو صدای درونت
صدایی که هر لحظه هدایت میکنه
هر لحظه هر نفس
دلم رو باهات میخوام یکی کنم
خداجونم این باز میخوام قولم قول باشه
آخه واقعا دیگه خستم
شکرت
ممنونم خدا بابت نعمت وجودت و آرامش حضورت
من رو هدایت کن که قرآن رو بخونم وباوراشو محکم بسازم تو قلبم و ایمانمرومحکم ومحکم تر کنم و واقعا قلبم رو باز کنم
این دفعه دیگه خدا بسمه .
من لایق هستم برای حضورت در قلبم .شکر
روزای عجیبی رو سپری کردم این روزا
روزای پر از هیچ
کجا دنبال چی میگردم
نمیدونم
خدا بهم تلنگر زد که بابا چت شده؟
مگه نه اینکه تا همین دوسال پیش تو منجلاب قسط و بدهی و درإمد ضعیف دست و پا میزدی. مگه نجاتت ندادم؟
مگه شرایطتت زیرورو نشد؟
مگه من بهترین آدما بهترین شغل رو برات جور نکردم؟
مگه همه ی اینا معجزه نبودن.
همش به راحتی اتفاق افتاد
چرا نگرانی اومده سراغت؟
من که همون خدام
پس چرا فکر میکنی خواسته ات شدنی نیست؟
کامنت شما رو که خوندم یکم به خودم اومدم
گفتم همون خدایی که از اون شرایط منو به این شرایط رسونده ،از این شرایط هم منو میبره جای خیلی بهتر…
دیگه نگران نیستم
عجله ای در کار نیست
فقط باید خدا رو باور کنم و بهش ایمان داشته باشم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
ما را به راه راست هدایت کن…
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کردهای؛ و نه گمراهان.
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این پروژه زیبا
استادددد گرامی مچکرممممم
شکر خدا که امروز هم تونستم گام شش پروژه رو پیش ببرم ،باورم نمیشه تو همین شش روز کلی نشونه دیدم کلی حالم بهتر بود و کلی چرخ زندگی روون تر! الهی صد هزار مرتبه شکر خیلی عالی دارم نشونه های مهاجرت به مدار بالاتر رو دریافت می کنم خوابم خیلی کمتر شده و انرژی چندین برابر شده همش شوق و ذوق دارم برای انجام همه کارها مشتاقم و به طور کلی خیلی امیدوار به خودم و خدای درونم
بنام خداوند رب العالمین
سلام به همه عزیزان
البته که نکات رو از دوره های ارزشمندم حفظم.
»بهترین راه نزدیک شدن ب ندای درون، ایجاد آرامش درونی و گوش کردن ب ندای دل هست.
»مدام از منطق استفاده میکنیم چون نجواهای ذهن شلوغ و نمیزاره ندای درون رو شنید.
»بیاد آوردن راهنمایی های قبلی و موفقیت های گذشته و دیدن نشانه ها و اعراض از ناخوبی ها درگذشته و نهایت رسیدن ب اهداف میتونه به عنوان جعبه ابزار ذهن عمل کنه.
» ما هرگز و هرگز حتی روی فرزند خودمون هم نمیتونیم تاثیری بزاریم. مگر اینکه دیگران با توجه به تغییرات خودمون و موفقیت های خودمون هست که دیگران ب سمت ما کشیده میشن و راهنمایی میخان که ما تنها باید مسیر رو نشون بدیم نه اجبار
سپاس خداوند را که زیباترین های دنیا هم مسیری با اوست.
سپاسگزار استاد عزیز و همه بزرگواران زحمت کش هستم
سلام استاد عزیز و دوستان آگاه این مسیر
خیلی خوشحالم که در کنار شما هستم…
اینجا جاییه که آدم احساس میکنه تنها نیست؛
هر جمله، هر تجربه، هر فایل… یه نوری داره که آدمو به خودش نزدیکتر میکنه.
از خدا ممنونم که منو به این مسیر هدایت کرد
.هر انسانی مسیر خاصی برای ارتباط با خدا دارد.
گاهی این مسیر، آنقدر صمیمی و کودکانه است که از دید دیگران «کفر» بهنظر میرسد…
اما در حقیقت، آن کلمات ساده، ممکن است زیباترین عبادت باشد.
این داستان، ما را با چنین لحظهای روبهرو میکند:
موسی و چوپان
حضرت موسی در بیابان در حال عبور بود که شنید چوپانی با دل و زبان سادهاش، با خدا راز و نیاز میکرد:
میگفت با خود، ساده و بیریا:
“ای خدا! ای خالق جان و جهان
کجایی تا شوم قربانِ تو؟
شانه بر گیرم زنم بر جان تو
کفشَت آرم، جامهات شویم پاک
موهات شانه کنم، برگردم خاک
شیر پیشت آرم از بزهای خویش
دست بوسم، پاک دارم جای خویش
هرکجا باشی، بیام پیشت شتاب
تا کنم خدمت، نَدارم هیچ خواب…”
موسی با شنیدن این حرفها خشمگین شد و گفت:
این چه حرفهاییست؟!
تو خدا رو با بندههات اشتباه گرفتی؟
خدا از جسم و نیاز به این چیزها پاک است…
چوپان ناراحت شد، دلش شکست، و از ترس، سکوت کرد و رفت.
اما همان شب، ندا آمد از سوی خدا:
> “ای موسی، تو بندهی ما را از ما جدا کردی…
ما به دل او نگاه میکنیم، نه به زبانش.
ما از نیّت او راضی بودیم، تو ما را ناراضی کردی.”
خدا دنبال کلمات قشنگ و ظاهر آراسته نیست…
او دنبال دلِ آگاه و عاشق است.
ممکنه کسی ساده، عامی، یا حتی به زبان اشتباه حرف بزنه،
ولی اگر از سر عشق و صداقت باشه،
برای خدا ارزشمندتر از هزار خطبه و دعای از روی ترس یا ریا است.
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها تا خوب زندگی کنم و کمک کنم دنیا جای بهتری برای زیستن باشه
خدایا سپاسگزارم که هدایتم میکنی سپاسگزارم که ازاین طریق بهت وصلم سپاسگزارم که این نیرو رو در وجودم گذاشتی و خیر و شر رو هر لحظه بهم الهام میکنی با پیروی ازاین نیرو ، من آسان میشم برای آسانی هاو چرخ زندگیم روانتر میچرخه ، هنوز بلد نیستم همه جا ازش استفاده کنم و تو هیاهوی بیرون ، این صدای درونیم گم میشه اما میدونم که هروقت آرامش بیشتری داشتم و تونستم گفتگوهای درونیمو ساکت کنم اون مواقع بهتر صدای ندای درونمو شنیدم و بهش عمل کردم که هربار ازش استفاده کنم قوی ترش میکنم،وهربار که ازش استفاده کردم بی برو برگرد از نتیجش راضی بودم ، اون موقع که صدای درونم خیلی بلند و واضح بود و تپش های قلبمو تند تر میکرد و حس فوق العاده خوبی بهم میداد متوجه میشدم که صدای درونمه و با پیروی ازش قلبم آرام میگرفت آنقدر این ندا قوی بود که اصلا نمیتونستم نادیدش بگیرم ، دلم میخواد برای قدم به قدم لحظه های زندگیم ازش بهره ببرم و این درخواست رو دادم و درامتدادش درحال تقویت باورهای مربوط به اون هستم تا بتونم تقویتش کنم که این فایل این نوشتن دیدگاه این تأمل کردن راجبش و یاد تجربیاتش افتادن بهم کمک میکنه تا باورم قوی تر بشه ….
««مهم ترین راه ارتباط با راهنمای درونمون ، اینه که در درجه اول باور کنیم که همچین راهنمایی هست و وجود داره در درونمون ، و باور کنیم فارغ از اینکه ما چقدر انسان مذهبی هستیم یا نیستیم ، این نیروی هدایتگر توی وجود ما هست ، و باور کنیم که وقتی که ازش درخواست میکنیم اگر ایمان داشته باشیم که وجود داره و پاسخ میده ، به ما پاسخ خواهد داد ، این مهم ترین باوره در مورد اینکه آدم راهنمای درونش رو فعال کنه تا بتونه از الهاماتش استفاده کنه ،این نیرو به اندازه ای که ما ایمان و باور داریم ، به اندازه ای که تسلیم باشیم ، به اندازه ای که روی عقل و منطق و تجربیات گذشته خودمون حساب نکنیم به ما جواب میده »»
حساب نکردن روی تجربیات گذشته ،با اطلاعاتی که درگذشته بمن رسیده زمین تا آسمون فرق داره
من همیشه شنیدم که رو تجربیات خودت و همینطور تجربیات بزرگترانت همینطور تجربیات دیگران حساب کن ، از اونا درس عبرت بگیر و الگوی زندگیت قرار بده، اینا اطلاعات ناکارآمدی بود که بمن رسیده بود و همیشه سعی براین داشتم که ازاین طریق بهتر زندگی کنم درحالی که ابدا بهم کمک نمیکرد، حالا آگاهی های ناب و کارآمد و زندگی ساز جدیدی ازطریق استاد عباس منش عزیزم بهم میرسه که بهم میگه تجربیات رو بزار کنار عقل رو بزار کنار ، خیرو شرت از طریق قلبت بهت الهام میشه از اونا پیروی کن تا راهت هموار تربشه تا راحت تر به خواستت برسی که راحت زندگی کردن ، شیوه ی طبیعی زندگی کردنه.
مهربان پروردگارِ سخاوتمندم رو هزاران بار سپاسگزارم که هدایتم کرد به این مسیر تا با آگاهی های این سایت بتونم خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
هزاران بار از استاد عباس منش عزیزم سپاسگزارم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
و درنهایت از خودم سپاسگزارم که متعهدانه پای بهبود کوچک اما دائمی خودم ایستادم.
دوستتون دارم و یک دنیا عشق تقدیم میکنم به خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.
به نام خداوند بخشنده مهربان که هر انچه دارم از ان اوست
گام6پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی گل گلاب
راه ارتباط با راهنمای درون اینکه باورکنیم یه همچین راهنمایی هست این تیروی هدایتگر در وجود من است و باور کنیم که وقتی ازش درخواست میکنیم و ایمان داشته باشیم وجود داره و پاسخ میده در نتیمه حتما پاسخ خواهد داد
یکی از عامل هایی که آدم ها از راهنمای درون استفاده نمیکنن این هست که هیلی روی تجربیات گذشته حساب میکنن.
جنس احساس اون گفتگوی مشخص میکنه که ایا کلام خداوند هست یا شیطان
باید همیشه روی گفتگوهای ذهن کارکنیم و نجواهایی که به ما احساس بدی میده با باورهای مناسب جایگزین کنیم.
تضادها باعث میشه آدم خواستشو پیدا کنه
همه آزادن دیدگاهشونو بیان کنن و همه باز ازادن که انتخاب کنن به اون دیدگاه عمل کنن یا نکنن
اگه دیدگاهی دوست نداریم اعراض کنیم
ما تنها مسئول خودمون هستیم.
استادجان و تمامی دوستان از شما سپاس گزارم
خدایا شکرت
درود استاد
این روزها حال اکثریت مردم داغونه از سلاخی چندین هزار نفر توی دو شب تا شکنجههای که دستگیر شده ها میبینند وضعیت خانواده های داغدار وهیچ هم نمیتونه بگه من باید حال خودم رو خوب نگه دارم بالخره شده دیگه
وانتظار داشتیم تو این بیداری جمعی که فهمیدم یه حکومت ظالم رو مردم باید عوض کنند همون که خدا میگه حال هیچ قومی عوض نمیشه تا خودشون عوض شوند این روزها منتظر بودیم شما هم در این اتحاد جمعی نوید بخش وارامشبخش باشید که متاسفانه شما همه چیز رو فردی میبینید با وجود اینکه بارها تو قرآن از اتفاقات وحرکت جمعی گفته شده
همین که شما می آمدید کنار مردم واز اهمیت اتحاد صحبت میکردید وهمزمان کمک از خدا خواستن و بجای تمرکز روی غم واز دست دادنها به نتیجه بزرگ اتحاد تمرکز کنند به تاریخ جدیدی که میسازند به اینکه هر فرد روی درستکار بودن بالا بردن توانمندی هاش تمرکز کنید چون ایران جدید به انسانهای درست کار وموحد برای ساخته شدن نیاز دارد وخدا میدونه چقدر این اتحاد جمعی رو به مسیر درست کمک میکردید
حتی فکر نمیکنید همین آزادی بی حد آمریکا اتفاقا بخاطر خواستن جمعی واتحاد جمعی و اعتراض جمعی شون بوده وگرنه اونجا هم مثل افغانستان و ایران طور میموند اگر اعتراضات جمعی گسترده رو پیش نمیبردن هنوز نژاد پرست بودن
من نمیفهمم سکوت واعراض در برابر دزدی های چندین میلیاردی کجای این قانونه وقتی که همه به آگاهی اتحاد رسیدن
خب فرض کنیم همه مردم بگن دزدیدن که بدزدن من فقط رو خودم کار میکنم اصلا این دزدی ها تموم میشه اصلا این دزدها فراری میشن مسلما نه
پس قانون ابعاد گسترده تری باید داشته باشه
سپاس گذار خداوندم بابت این وقت عزیز که چنین حرفهای میشنوم
ای جلل خالق دقیقا همون حرفهای که در دو سه تا فایل قبل گفتم اینجا شما گفتی
شمام پس اول با دیگران صحبت داشتی در مورد خدا و توحید و بعد به دیدگاه قرار رسیدید
ولی چه قدر پخته و خوب بیانش میکنید
به نام خدا
خداروشکرمیکنم برای روز۶۷ازسفرنامه
نه کسی قدرت اینوداره که منوخوشبخت یابدبخت کنه ونه من این تاثیرمیتونم درزندگی کسی داشته باشم
هرکس فقط مسئول زندگی خودشه
من به دیدگاه های موافق ومخالف احترام میزارم
وازدیدگاهی که مخالف عقایدمنه دوری میکنم
روزهای سخت به نفع منه باعث میشه که خواسته هاموبشناسم