مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 64 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2794 روز

    به نام خدا

    خدایی که هر لحظه با ماست

    سلام استاد و مریم جان

    الهام و هدایت گرفتن از خداوند واقعا جواب میده

    باور کنیم و سعی کنیم این موضوع هدایت رو در کارها بیشتر بخواهیم

    من هر زمان خواستم به آسانی و راحتی هدایت شدم

    خدایا شکرت

    در دین اجباری نیست

    در هیچ کاری اجباری نیست

    این جملات به من یاد داد آدمها متفاوت هستند و قرار نیست مثل هم باشند

    پس کسی رو مجبور نکن که بخواد مثل تو باشه و مثل تو عمل کنه

    خدایا درک بهتر و عمل به آگاهی که روزیمان کردی را به من عطا کن

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2419 روز

    سلام به هم دوره های محترم استاد عزیز و خانم شایسته ی نازنینم

    راهنمای درون و پرسش از او: آخ که واااقعا جواب میده استاد من باور کردم قرار نیست آدم مذهبی ای باشم که خدا جوابم روبده باهام حرف میزنه فقط من باید ازش بپرسم من باید بخواهم که این گفتگو صورت بگیره

    وقتی ازش میپرسم خدایا چکار کنم (در هر موردی) کامل حس میکنم بهم میگه، گاهی هم میگه نگین هیچ کاری نکن لذت ببر.

    نشانه های ثروت میان مثل همین کلاسهای خصوصی (با اینکه کم هستند)

    من باید صبر داشته باشم، نه اینکه کمی تغییر کنم انتظار کلللی نتیجه رو داشته باشم به اندازه ای که تغییر میکنم نتیجه میگیرم فعلا باید با همین نشانه ها خودم رو در مسیر نگه دارم تا بتونم بیشتر تغییر کنم و نتایج بزرگتر بگیرم.

    اعراض از دیدگاهی که دوست نداریم.

    من توانایی خوشبخت کردن فرزندم رو ندارم خیلی بیشتر از این حرفها باید عمل کنم و حرص نخورم چون من نمیتونم پسر 5 ساله ام رو مجبور کنم مثل من یا آموزشهای استاد عمل کنه پس باید یاد بگیرم رهاش کنم یا مثل من میشه یا نه، زندگی خودشه!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سما حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2528 روز

    به نام او که مهربان‌ترین و بخشنده‌ترین‌ است.

    سلام استاد عزیز و مهربان. سلام مریم جان مهربان.

    چقدر این فایل خوب بود. من که دوازده قدم رو گذروندم، این دورۀ مهاجرت به مدار بالاتر، برام مثل مرور خلاصۀ درس‌ها قبل از امتحانه‌. چکیده‌ای از اون آموزه‌ها رو توی این فایل‌ها می‌شنوم و مدام تلنگر می‌خورم که دیدی فلان‌جا هم استاد این موضوع رو گفته بودن و یادت رفته بود؟ این بیان نسبتا خلاصه، آموزه‌های قبلی رو که ممکنه یه جایی توی ذهن ما پنهان شده باشه، میاره بالا و مثل اینه که یه ظرف آب سرد یهو پاشیدن توی صورتت. بیدار می‌کنه اساسی.

    خدا به شما استاد عزیزم و مریم جان عزیزم خیر بی‌پایان بده. باشید و بمانید و ببالید. دم‌تون گرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مریم شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    به نام خدای مهربان و هدایتگر

    گام ششم

    خدایا میلیاردها بار شکرت که باز هم فرصت پیدا کردم یک فایل جدید یک آگاهی جدید دریافت کنم

    درمورد تلاش برای خوشبخت کردن دیگران میخوام بنویسم که چطور بارها به شکل های مختلف تلاش میکردم همسرم رو به سمت موفقیت هول بدم یعنی به معنای کلمه هول میدادم و میدیدم که اگر طرف خودش نخواد و آماده تغییر نباشه به هیچ عنوان هیچ کس نمیتونه ذره ای بهش کمک کنه

    مثلا بارها به کارآفرینی و داشتن کسب و کار خودش تشویق کردم بهش انگیزه میدادم اما نتیجه عکس میگرفتم

    درمورد سلامتی تشویقش میکردم به سبک قانون سلامتی عمل کنه اما نهایتش یک ماه بود و دوباره برگشت به روال سابق

    درمورد افکار و رفتار منفی گرایانه ش سعی میکردم ارشادش کنم، تصحیحش کنم و میدیدم که اصلا انگار حرفای منو نمی شنوه و اصلا تو مدارش نیست

    دیگه از جایی به بعد تصمیم گرفتم این دست و پا زدن برای تغییر دیگران رو متوقف کنم

    دیگه کافیه چون نه تنها اونا ذره ای تغییر نمیکردن بلکه بحث کردن و سعی در قانع کردنشون انرژی منو میگرفت احساسم رو خراب میکرد و میرفتم تو بیراهه…

    تو این فایل بیشتر یاد گرفتم که اعراض کنم و هر چقدر اون فرد بهم نزدیک هم باشه برام مهم نباشه که چطوری فکر میکنه و چطوری عمل میکنه

    و چه فرهنگ نابیه فرهنگ “لا اکراه فی الدین” که مهمترین و بیشترین سودش به خودم میرسه چون با درک این فرهنگ آرام و رها هستم

    چون درک میکنم هر کسی اختیار داره سرنوشت خودش رو خودش رقم بزنه، خدا که خالقمونه این اختیار رو به هممون داده با اینکه قادر مطلقه و میتونه در آنی همه رو هدایت کنه اما این کار جزو قوانینش نیست، پس من چیکاره باشم که خودم رو هلاک کنم تا بقیه به راه راست هدایت بشن…

    من باید درک کنم که من یک مسئولیت بیشتر ندارم اونم تمرکز روی زندگی خودم و تغییرش به زندگی دلخواهم همین…

    وقتی میفهمم که من مسئول زندگی کسی نیستم و اینکه هرچی پیش میاد برامون خوبه و جزئی از مسیره که بزرگمون کنه رشدمون بده، با خودم با درونم به صلح میرسم و یک احساس سبک بالی درونی دارم

    بچه ها نمیدونم شما هم این احساس رو دارین یا نه مخصوصا تو این روزای پروژه که مداوم رو خودم کار میکنم احساس میکنم یه فاصله فرکانسی عمیقی بین من و اطرافیانم ایجاد شده، اصلا حرفای همدیگه رو نمیفهمیم، وقتی بینشون هستم احساس غریبگی دارم، وقتی اونا دارن نق و ناله میکنن از وضعیت مملکت و بی پولی و بدبختی، با خودم میگم اخه من بین این آدما با این طرز فکرشون چیکار میکنم…

    البته که وقتی میبینم یه روزی منم جزو همین جمع بودم و تازه بیشتر از همشون بحث سیاسی میکردم و الان احساس غریبگی میکنم و وقتی این حرفارو میشنوم احساس خفگی میکنم و دلم میخواد از اون جمع فرار کنم، کلی خداروشکر میکنم که چقدر روحم پاک تر شده چقدر چشم و گوش هام باز تر شده برای دیدن اینهمه نعمت و فراوانی و رشد و گسترش جهان، وقتی میبینم متوکل تر شدم، توحیدی تر شدم و…

    خدایا هزاران بار شکرت که همه جهات زندگیم رو زیر و رو کردی و ایمان دارم اگر این مسیر الهی رو ادامه بدم از لحاظ فیزیکی هم با افراد بهتر و با ایمان تر هم فرکانس میشم…

    خدایا شکرت که من هر لحضه دارم با شهودم با راهنمای درونیم عشق میکنم و چراغ راهم شده و برام مسیر یابی میکنه و بهترین مسیر رو بهم میگه

    من جنس این الهامات و هدایت هارو خوب شناختم: الهاماتی از جنس آرامش، رهایی، سبکی، حال خوب، رضایت… که نتیجش بلا استثنا سوده و سوده و ســــــود…

    خدایا شکرت برای تک تک هدایت هات که همیشه از روی فضلت باهام رفتار کردی نه از روی عدلت…

    عاشقتونم به خدا… عاشقتونم که میتونم راحت اینجا از احساسم بگم از الهاماتم از هدایت هام بگم از نعمت ها و فراوانی ها و زیبایی ها بگم و بقیه درک کنن چی میگم متوجه حرفام بشم آخه وقتی یهو احساساتی میشم و ناخودآگاه به اطرافیانم از این حرفا میزنم اصلا میبینم که تو باغ نیستن یهو سکوت میکنم میبینم اصلا ما تو دوتا دنیای متفاوت هستیم و تنها جایی که درک میشم این سایت نورانی و الهی هست…

    خدایا از تمام وجودم ازت ممنونم که استاد رو هدایت کردی به این مسیر و من رو هم در فرکانس شنیدن حرف های استاد قرار دادی تا متفاوت فکر کنم، متفاوت عمل کنم و متفاوت نتیجه بگیرم تا من جزو اون “اکثرهم لا یعقلون” و “اکثرهم لا یفکرون” نباشم و با مغز آکبند از دنیا نرم…

    الهی شکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سیده ملیکا مرتضوی گفته:
    مدت عضویت: 1036 روز

    بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ

    به نام خدای قشنگم …

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم دوست داشتنی من

    و سلام دوستان بی نظیر سایت عباسمنش

    امیدوارم حالتون عالی باشه …

    استاد وقتی اول داشتید درباره ی مهم ترین قانون که باور کنیم خدای هدایتگری هست …

    یا لحظه انگار خدا بهم گفت ببین …

    این همون ایمان به غیبی هست که میگم …

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان الم

    ﴿1﴾الم [الف لام میم‏] (1)

    ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ ﴿2﴾

    این کتابى است که شک در آن روا نیست [که‏] راهنماى پرهیزگاران است‏ (2)

    الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ﴿3﴾

    همان کسانى که به غیب ایمان دارند و نماز را برپا مى‏دارند و از آنچه روزیشان داده‏ایم، انفاق مى‏کنند (3)

    وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ ﴿4﴾

    و کسانى که به آنچه بر تو نازل شده است و آنچه پیش از تو فرود آمده است، ایمان دارند و هم آنان به آخرت ایقان دارند (4)

    أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿5﴾

    اینان از جانب پروردگارشان از هدایتى برخوردارند و هم اینان رستگارانند

    قربونت برم من ….

    خلاصه که فایل رو استوپ کردمو با خدا حرف زدم …

    یعنی اون حرف زد …

    اون گفت ببین …ایمان داشته باش که من همه جا باهاتم …منو ببین …دست منو توی دستت ببین …صدای من توی قلبت بشنو …جریان بی نهایت هدایت منو توی زندگیت ببین …در هر لحظه …من تو رو قضاوت نمیکنم …پس بپرس …حتی برای چیز های بی ارزش البته از نظر تو …

    به حرفم گوش کن …اصلا ول کن اون تجربیاتی که داشتی…

    طبق تجربه ها و منطق پیش نرو …با هدایت من با صدای من پیش برووو

    من هستم …من هواتو دارم …

    تمرین من ؛ بنویس چه تصمیماتی در زندگی ات باید بگیری والهامات و هدایت را دریافت میکنی ولی اون بر خلاف تجربیات توست …آنها را بنویس و تصمیم بگیر به الهامات عمل کنی …

    تجربیاتی که قبلا داشتی که برخلاف تجربیاتی از الهامات عمل کردی و موفق شدی یا عمل نکردی و بعد متوجه شدی چقدر اون الهام درست بوده …

    …..

    ..

    برای خوب شدن درونی احساس …

    باید همیشه گفت و گوی ذهنی رو کنترول کنی …و باوری که از اون نجوا های میاد که به تو احساس بد میده رو با باور درست جایگزین کنی ….

    تمرین ؛ در روز چه نجواهایی تو را آزار میدهد …باور مخفی آن را پیدا کن و باور درست را بنویس و تکرار کن تا اون کم کم محو بشه ….

    ….

    ..

    باید برای دریافت ثروت صبر کنیم ….

    البته این یه قسمتی از کاره باید روی باورمون هم کار کنیم و اجازه بدیم نتایج رخ بده …

    نه اینکه یه دکمه بزنیم درست بشه ….

    تمرین ؛

    روی باورای ثروتت کار کن …و نشونه ها رو ببین و تایید کن …

    و بدون که به خاطر تغییراتی هست که داری در درونت انجام میدی …

    ……

    ….

    ..

    اگر در یک سختی هستی و یا عزیزانت در سختی اند این بد نیست …

    این تضاد اتفاقا خوبه …تو مسئول خوشبختی خودت هستی نه کس دیگری ….

    نمیتونی هم کسی رو خوشبخت کنی …

    اصلا بحث هم نکن که بخوای به کسی ثابت کنی …

    هر کسی فکر خودش زندگی خودش …خوشبختی خودش …

    میدونید وقتی به اینجای فایل رسیدم یادم افتاد به اون حرف پیامبر توی قران …که برای اینکه سر دعوا رو هَم بیاره …گفت …

    مِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان

    قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ ﴿1﴾بگو اى کافران (1)

    لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿2﴾آنچه مى ‏پرستید نمى ‏پرستم (2)

    وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿3﴾و آنچه مى ‏پرستم شما نمى ‏پرستید (3)

    وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴿4﴾و نه آنچه پرستیدید من مى ‏پرستم (4)

    وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴿5﴾و نه آنچه مى ‏پرستم شما مى ‏پرستید (5)

    لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ ﴿6﴾دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (6)

    چقدر قشنگ اینجا خدا میگه ببین بحث نکن …بحث کردهکارتو میسازه …تو رو میندازه توی چاه …ولش کن …

    لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿256﴾در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنى آشکار شده است، پس هرکس که به طاغوت کفر ورزد، و به خداوند ایمان آورد، به راستى که به دستاویز استوارى دست زده است که گسستى ندارد و خداوند شنواى داناست‏

    …..

    همه ازادن دیدگاهتان رو بگن ….

    دیدگاهی رو دوست نداری …اعراض کن ‌…

    ولی خودت به دیدگاه زندگی خودت برس…..

    •••••••••••••••••••••••••••••••

    ما مسئول نیستیم ….ما مسئول خودمون هستیم …

    هیچ کس بار دیگری رو بردوش نمی‌کشد…

    تو راه درستو برو ….

    اونا خودشون باید خودشون رو خوشبخت کنند …

    اگر باورت درست باشه و حرکت کنی درد ها و رنج ها زود برطرف میشه …

    تمرین من :

    1. چند درصد خودتو مسئول زندگی خودت میدونی …مطمئنم نمیگی صد درصد …خی حالا چرا …

    مسئولیت زندگیتو بپذیر و حالا ببین باید برای خوش بخت کردن خودت چیکار کنی …

    2. چند درصد خودتو مسئول چه افرادی میبینی …اونو به صفر برسون و این باور بساز کخ تو مسئول زندگی خودتی نه کس دیگه …

    هر کاری هم میکنی ..فقط به خاطر خودته نه کسی …

    ………

    حتما تمارین رو انجام میدم و میام در پاسخ به کامنت خودم مینویس …

    ممنون به خاطر فایل امروز …عاشقتونم …

    در پناه لله …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    زهرا جعفرزاد گفته:
    مدت عضویت: 1785 روز

    سلام به استاد عزیزم

    وقتی از خداوند درخواست میکردم و منتظر بودم دقیقا همه اش اجابت بشه و نمیشد راستش ناامید میشم و ذهنم میگفت دیدی نمیشه دید الکی درخداست کردی

    ولی الان به این قکر میکنم الان از 10 تا درخواستی که دارم یکی دوتاش واقعا داره اجابت میشه و این پیشرفته این یعنی مسیر درسته چون دوتلش احابت شد اگه لینطوری ادامه بدم میشه سه تا و چهار تا و این نشون میده باورهام بهتر شده که راحت تر و بیشتر اجابت میشه و دیگه ناامید نمیشم و ذوق میکنم

    دوست دارم تمام تجربیات گذشته ام پاک کنم و بتونم بدون نجواهای شکست دوباره برم سراغ کاری که نتونستم قبلا انجامش بدم ، طبق حرفای شما این برداشت رو کردم که وقتی با ذهنیت پاک بری سراغ کاری و تجربیات قبلی ات دخالت ندی اون وقت اتفاقات جور دیگه ای رقم می خوره

    به درک بهتری از قانون رسیدم واقعا قبلا نمیدونستم باید چیکار کنم و چطور باور سازی کنم ولی این اواخر وقتی به افکاری که تو ذهنم بابلا پایین میشد توجه کردم دیدم راجب ضعف بینایی ام یه حجم عظیمی از گفتوگوهای ذهنی در طول روز وجود داره تو ذهنم

    و مدام راجبش خودمو مقایسه میکنم ، وقتی نمیتونم از پس کاری بر بیام در این مورد یا اینکه فورا نمیتونم انجامش بدم این گقت و گو ها توی ذهنم هی تکرار میشن

    و بعدش وقتی به خاطر مقایشه حالم بد شد و خواستم حال خودم خوب کنم فهمیدم که من به یک منطق و باور نیاز دارم که مخالف این گفت و گو های ذهنی باشه و به من احساس بهتری بده و من با تکرارش تو اینجور موقعیتی ، به احساس بهتری برسم

    و هرموقع این گفت و گو ها در این زمینه تکرا. شد من همین منطق جدید رو تکرار کنم و کار انجام می شود

    قبلا اصلا اینطور نبود من درکی از این روند نداشتم و احساس میکنم یک پله اکاهی ام ببشتر شده

    منشا نتایج اینه که تو داری روی خودت کار میکنی و خود به خودی نیست

    چقدر خوبه که شما واقعا فرهنگ رفتاری و گقتاری رو هم به ما یاد میدین که اکر با یه دیدگاه برخورد کردیم که خوشمون نیومد چطور رقتار کنیم

    یاد گرفتن همین نکته باعث میشه ظرفمون بزرگتر بشه حالمون بهتر بشه رابطه ی بهتری با بقیه داشته باشیم و این انرژی رو برای پرداختن به کارهای دیگه استفاده کنیم

    یه تجربه دارم که میخوام به اشتراک بزارمش

    وقتی کلاس 12 بودم و مدارس انلاین بود من تمرکزم گذاشته بودم روی ازمون ها و .. و به کلاس های انلاین مدرسه اهمیت نمیدادم چون از نظرم ارزش بار عملی به اندازه زمانی که صرف میکردی نبود و این دیدگاه من بود و با هر منطقی که من داشتم

    ولی دوست صمیمی اینطور نبود و کاملا برعگس برخورد میکرد و صبح تا ظار کلا انلاین و و نَعول انجام تکالیف مدرسه و به نظر من (واقعیت ماجرای این تیکه رو خبر ندارم) اصلا واسه کنکورش وقت نمیزاشت که پایه های قبل بخونه و تست بزنه و فلان

    خلاصه من خودم مسئول میدونستم که اکاهی هایی که از مشاورم دلشتم بهش انتقال بدم و مدام بهش میگفتم کلاس انلاین مدرسه بزار کنار اصلا مهم نیست نمره مستمرت چنده ، رتبه کنکورت واسه اناخاب رشته مهمه و فقط نمره امتحان گتبی

    و دوست منم گوش تمیداد و منم حرص مبخوردم و یه عالمه دلیل براش میاوردم و یقین داشتم که داره اشتباه میکنه ، و یه روز این دوشتم بهم پیام که من تو زندگی ام درگیری ها و مسائل مخصوص به خودم دارم و نمیتونم اونی باشم که تو ازم انتظار داری ببخشید که شرایطمون متفاوته و کلا باهام قطع رابطه کرد

    اول که من قبول نگردم که من تقصیری داشتم و فکر میگردم تقصیر اونه. ولی بعدها که بهش فکر کردم دیدم لین اصرار من و اینکه میخواستم دیدگاه و عملکرد خودم بهش تحمیل کنم باعث شد رابطه امون پر تنش بشه و قطع بشه و این برام یه نجربه شد که وقتی دوباره اشتی کردیم من رفتار لهتری از خودم نشون دادم و سعی کردم دیگه این گارم تکرار نکنم و خداروشکر میکنم که در حال حاظر واقعا رابطه حیلی رها تر و زیباتر و لذت بخش تری باهم دلریم و هیچ کدوم کاری به هم در این رمینه نداریم و همین باهث شده از کنار خم بودن لذت ببریم و رابطه امون خیلی روان تر پیش بره

    و یه تجربه دیگه هم گه داشتم گه اونم میخوام بگم اینه که یه دکست دیگه هم داشتم که بازم با هم صمیمی بودیم

    حالا اینم بگم که با دبدیگاه الانم که بهش فکر میگنم اونموقع به اسم صمیمی بودن خیلی از حریم های همدیگه رعایت نمیکردیم و اونطور که باید اجترام نمیگذاشتیم

    خلاصه من متوجه شدم که این دوستم یه مشکلی داره که ناراحته و مدااااام اصرار که بگو مشکلت چبه ما دوستیم بزار کمکت کنم (یه دوستا تو مشکلات با هم هستن و کمک میکنن ، من ناجی اون هستم ، مسئول حل کردن مشکلاتش هستم و یه دوست خوب با انجام این کار ارزشمند تر میشه) باور کنین اون اولش نمیخواست بگه کلا بهم ولی من اصرار کردم و بالاخره گفت مشکلش چیه

    و با همین رقتارم برای خودم دردسر درست کردم یه عاااالمه ، چرا؟ چون اینقدر درگیر حل جشکل تکن شدم که اخرم دائمی حل نشد یا کلا حل نشد که از رندگی خودم افتادم

    از توابم از درسم از اعصاب راحتم از ارامشم از اعتبار تحصیلی ام

    و در نهایت دیگه کم اوردم و گفتم من دیگه نیستم

    من اصلا بدترین دوست دنیا و تو هرچی دوست داری به من بگو ولی من دیگه نمیتونم و میحوام اصلا قطع رابط کنم دیگه بریده بودم و تسلیم بودم

    و طبق قانون خداوند وقتی از خودت می کنی و به بقیه می دی انتظار نداشته باش به چشم بیاد یا قدردانی باشه

    در نهایت من شدم رفیق نیمه راه گه دوستش توی مشکلات رها کرده و من اینو با جونم پذیرفتم و دیگه دفاعی ام نگردم که فلانی من اون همه گتر کردم برات هاا ، و رها کردم و بعدش که دیگه اون ورودی ها و اون درگیری های ذ6نی نبود من ارامش رو احساس کردم و بعدش این برام تجربه شد که زیاد پیکیر حال بد کسی نشم کخ اونم بیاد سعره دلش باز کنه و منم ترغیب بشم به ناجی بودن و بعدش یه عالمه مسئله پیش بیاد

    الان اگه بیینم کسی یکم درگیره و خود اون شخص هم برام ارزشمنده ، بخش میگم حالا اگه مسئله ای هست و فکر میکنی کمکی از دستم برمیاد خوشحال میشم برات انجام بدم و دیگه پیگیری نمیکنم و جالبه که همه مردم فکر میکنن مشکلشون اینقدر بزرگه که کار عملی از دست کسی برنمیاد که ازش بخوان فلان کار انجام یده ولی به شدت فقط یه گوش شنوا و کسی که پای حرفشون بشبنه میخوان که تخش اینو ازش بخوان که با وجود این شرایطی که برات تعریف کردم به نظرت الان چیکار کنم؟ که مسئولیت تصمبم گیری به عهده تو بزارن که اگه شرایط بد شد بگن تو بودی

    که منم دیگه تو این شرایط میگم نمیدونم طبق چیزی که از استاد یاد گرقتم و نسئولیت به خود نی سمرم و خیلی زندگی راحت تری دارم

    دیگه نگرلن نیستم فلانی ناراحته

    اگر باورهامون درست باشه و تو مسیر حرکت کنیم درد ها و رنج ها اولا به وجود نمیاد و دوما به وجود هم بیاد با تغییر باورها خیلی زود حل میشه خیلی خیلی زود حل میشه و تمام اون روزهای سخت هم به نفع ما و هم به نفع اونا خواهد شد

    ابن جمله ی استاد این امید رو بهم داد که نکران روزهای سخت نباشم چون اگر در مسیر باشم اصلا به وجود نمیاد و اگر بیاد به من سود می رسونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    احمد گفته:
    مدت عضویت: 1156 روز

    سلام خدمت دوستان

    درباره الهامات درونی من جدیدن خیلی چیزها بهم الهام میشه قبلاالهام میشد من بهش گوش نمی‌کردم

    ویادم بود بهم چی گفته شده ودیدم درست میگه.4ماه پیش تهران یه کاری داشتم میخواستم صبح حرکت کنم برم بهم الهام شدنرم گوش نکردم رفتم و به نتیجه نرسیدم وتعجب کردم که بهم گفته

    شد نرم ومن اینجوری اگه کاری از درون بهم الهام میشه نرم حس خوبی میده آرامش

    ویژه مثال دیگه من الان به حرفاش گوش میدم من

    من چند وقت پیش خانومم گفت بریم مهمونی ومن بهم الهام شد نریم ولی پا گذاشتیم روش رفتیم خونه بابام رفتیم خونه نبودن گفتیم بریم خونه خواهرم اونجام رفتیم نبودن وگفتم بریم خونه اون خواهرم رفتیم اونجا اونها مهمون داشتن وشدیم اینه

    مزاحم ها ومن راحت نبودم زود اومدیم خونه وبه همسرم گفتم من بهم گفته شد نریم ولی نگفتم

    ومن به این نتیجه رسیدم باید گوش کنم فقط به نفع منع الان فقط گوش میکنم و خیلی راحت

    هفته پیش خواستم جای بریم راهنمای شدم نریم وبه خانومم گفتم من حسم‌اینو‌میگه‌گفت‌درسته چند بار پاگذاشتیم‌روش‌درست‌میگه نرفتیم اونجا وچندروز‌بعد فهمیدم خیلی درست گفته

    واقعا عجیب این حرفها برای کسهای که آشنا نیستند مسخره میکنن ولی این قانون وحرفها 100درصد درسته وفقط باید عمل کنیم

    من امشب داشتم سر شام این فایل گوش میکردم به خانومم گفتم یادت هست چه جوری با این قانون آشنا شدیم گفته اره خیلی راحت پذیرفتیم این حرفها چطور جواب داد

    تشکر از استاد مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مهدی ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1431 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استادبزرگوارواستادشایسته وهمراهان گرامی سایت.

    گام 6کامنت میکنم برای خودم برای ردپا

    راهنمای درون وراه های ارتباط باراهنما؛استادمن بعدازآشنائی باسایت شما فقط باراهنما باعشق زندگی میکنم وبه صورت تکاملی مسیردرستی روطی میکنم وباکانون توجه ام به صورت آگاهانه حرکت میکنم والهامات رودقیقا متوجه میشم وقتی غافل میشم یعنی یه جا غیبت میشه یا بحث اقتصادی میشه نارضایتی گله وشکایت میشه اگه هواسم نباشه مثل بقیه میشم سریع عقب میکشم به لطف خدا بازام درمسیر درستی قرارمیگیرم خدایا شکروسپاس برای این لحضه که هستم.خدایا یاریم کن هرزیرصدم ثانیه با الهام تو حرکت کنم همین یه موضوع رودرک کنم چقدردرآرامش قرارمیگیرم خدایا عاشقتم وعاشقانه دوست دارم خدایا من درمقابل تو تسلیمم .خدایا من هیچی نمیدانم هرآنچه دارم ازآن توست وبا منطق،عقل،تجربیات کاری ندارم فقط شهود والهام خدایا یاریم کن استادازشما وسایت شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    زهرا شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست.

    لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

    با سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    استاد مهربانم خیلی فایل زیبا و آموزنده ای بود واقعا لذت بردم.من از این فایل آموختم که همیشه باید به الهامات توجه کنیم و اعتماد،تا صدای الهامات به مرور زمان در درون ما بلندو بلندتر شود و آن هم با صبر و حفظ آرامش و اعتماد اتفاق می افتد.

    و اینکه ما نمی‌توانیم زندگی کسی را تغییر دهیم و هر کس مسئول اعمال و رفتار و زندگی خودش است.و ما مسئول خوشبخت یا بدبختی دیگران نیستیم.

    و اینکه به دیدگاه‌ها و نظرات بقیه احترام بزاری چون همه دیدگاه و نظرشون برای خودشون ارزشمنده.

    و یاد گرفتم از چیزی یا مسئله ای که دوست ندارم اعراض کنم و نجنگم یا اینکه بخواهم اون مسئله یا دیدگاه و یا نظر رو به روش و نظر خودم تغییر بدم ، چون یاد گرفتم که وقت گذاشتن برای این کار هم انرژی خودم رو میگیره و اینکه اشتباه است.

    هر کس بار مسئولیت خودش رو به دوش میکشه من ایمان دارم که در هر مسئله ای که به وجود میاد خیر ما در آن است ،حالا برمیگرده به خودمون اگه قانون رو بدونیم و درست پیش بریم که راه هموار و درست است ولی اگر غیر از قانون عمل کنیم و درست راه رو پیش نریم به مرور زمان به تضاد بر خواهیم خورد.

    خدای مهربونم به همه ی ما کمک کن تا بتوانیم با قدرت باورهامون رو درست کنیم .

    ممنونم از شما استاد بزرگوار و همه ی دوستان عزیزم که اینقدر کامنتهای عالی میزارن و من واقعا از خوندنشون لذت میبرم.

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1134 روز

    – گام ششم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر –

    به نام خدای نشانه‌های واضح

    اولین چیز در برقراری ارتباط با هدایتگر درون، اینه که آدم بپذیره اصلا همچین چیزی وجود داره!

    چقدررررر هر سری که به ندای درونم گوش کردم، راه برام باز شد و به وضوح رسیدم به چیزی که میخواستم.

    چیزی که الان یادم میاد اینه که : من دو سال پیش برای ورود به مدرسه‌ی نمونه دولتی باید آزمون میدادم. یادمه هیییییچی ام براش نخونده بودم و فقط خیلی یهویی ثبت نام کردم و روز آزمون با حال خیلی خوب و در بی خیالی محض رفتم سر جلسه. حتی یادمه وقتی داشتم میرفتم داخل، با خودم گفتم اوووووو چقدر بقیه جدی گرفتنش… یکی برای خودش یه سبد خوراکی و شربت و عسل و آبلیمو و این چیزا آورده بود که یه وقت قندش نیفته. و حتی میشنیدم که بچه ها دارن درمورد کتاب تستایی که ازشون استفاده کرده بودن حرف میزدن؛ من خیلی ریلکس رفتم نشستم سر جلسه و آبمیوه و کیکی که قبل آزمون دادن رو با اشتها و حال خوب تماممممم خوردم و بقیه اصلا چیزی از گلوشون پایین نمی‌رفت و کلی استرس داشتن. خلاصه دفترچه ها رو دادن و من یه بار از صفحه‌ی اول شروع کردم به خوندن. من به صفحه‌ی سوم رسیده بودم و هنوز یکی دو تا سوال بیشتر جواب نداده بودم درحالی که توی هر صفحه حدود ده دوازده تا سوال بود. وقتی رسیدم صفحه‌ی سوم، یه دقیقه دفترچه رو بستم، چشمامو بستم و به خودم گفتم : حدیث اگه اینجوری پیش بری تا آخر دفترچه سه چهارتا بیشتر نمیتونی تست بزنی. به حست اعتماد کن و گزینه ای که احساس می‌کنی درسته رو بزن. دفترچه رو باز کردم، از اول شروع کردم به خوندن و همه‌ی تستا رو زدم. ندای درونم میگفت و من فقط دایره ها رو سیاه می‌کردم. تموم که شد، اومدم بیرون و حتی وقتی دوستام پرسیدن چطور بود، گفتم نمیدونم بچه ها ولی خیلی حس خوبی دارم. و بعدش که اومدم خونه، رفتم یه دوش آب سرد گرفتم و دقیقا حرفایی که به خدا زدم رو یادمه. گفتم خدایا، من اگه قبول بشم، خیلی خوشحال میشم و اگه قبول نشم، به هیچ عنوان ناراحت نمیشم. همه چیزو سپردم به تو و حالمم به شددددددددت خوبه. اون چیزی که خیر من توش هست رو سر راهم قرار بده. و دیییییگه بهش فکر نکردم. کااااملا رهاش کردم و خیلی ام حسم خوب بود نسبت بهش. حتی یادمه داشت اواسط مرداد میشد و مدرسه به من همش زنگ میزد که بیا واسه ثبت نام چون همه‌ی جاها پر شده و اگه بخوای صبر کنی که جواب آزمون نمونه دولتیت بیاد، تا اون موقع همه‌ی مدرسه ها پر میشه و هیچکی ثبت نامت نمی‌کنه و اگه یه وقت نمونه دولتی قبول نشده باشی، از اونجا رونده میشی از اینجا مونده. من تلفن رو قطع کردم و خیلی ناخودآگاه بدون فکر به مامانم گفتم : مامان نمیخواد بری ثبت نام. من نمونه دولتی قبول میشم. و رفتم. دو سه ماه بعد که جواب نمونه اومده بود، صبح من داشتم میرفتم بیرون و هوا ام کلی خوب بود و داشتم از درختای کنار خیابون لذت میبردم که دیدم دوستم بهم پیامک داده : حدیث قبول شدی!؟ اینو که دیدم فهمیدم جوابا اومده. قبل اینکه برم تو سایت دوباره همون جملات رو تکرار کردم و گفتم خدایا الخیر فی ما وقع… رفتم تو سایت و با یک کادر سبز کوچیک مواجه شدم که توش برجسته نوشته شده بود : « پذیرش » کلللللی خوشحال شدم و شکرگزاری کردم و تازه بعدش فهمیدم که این یعنی چی!!! میدونید منطقیش چی بود!؟ منطقیش این بود که اون همکلاسیم که شیش ماه بود داشت میرفت کلاس فوق برنامه‌ی ریاضی قبول بشه. منطقیش این بود که همه‌ی اون دوستام که هر روز از هفت صبح تا چهار بعدازظهر کتابخونه بودن قبول بشن. منطقیش این بود که همه‌ی اونایی که میگفتن کم تست بزنید ولی درست بزنید قبول بشن و این درحالی بود که من همه‌ی تستا رو پر کرده بودم. هدایتگر درون منطق نمیشناسه؛ فقط و فقط احساس خوب میشناسه. از اون مدرسه، از اون کلاسی که حدود بیست نفرشون آزمون نمونه دولتی دادن، فقط من قبول شدم. و چقدرررررر خدا رو شکر کردم. چقدررررررر عشق کردم که اینجوری خدا قانون رو نشونم داد. و الان دو ساله که من دارم تو مدرسه‌ی نمونه دولتی درس میخونم با بهترین دبیرا و بهترین سیستم آموزشی. هر سال از مثلا شصت تا دانش آموز، چهل تاشون رتبه‌ی زیر دو هزار میارن و رشته های تاپ دانشگاه های تاپ قبول میشن. خدایا شکرت واقعا؛ خدایا ممنونم؛ سپاسگزارتم، قدرتو میدونم…

    امروز هم من به یه تضادی برخوردم که یکمی احساسم بد شد و داشت برام خیال بافی میکرد که فراوانی نیست و هیچ چیز به اندازه‌ی همه وجود نداره و اینا که، با شنیدن جمله‌ی « تو مسئول خوشبختی دیگران نیستی و اصلا این توانایی رو نداری که بتونی برای دیگران تصمیم بگیری » کاملا ذهنم ساکت شد و میخوام که نذارم دوباره شعله‌ش جون بگیره و بهم حس بد بده.

    خدایا شکرت که الان اینجام. خدایا شکرت که روز به روز دارم هدایت میشم و مسیرم رو میشناسم.

    راستی، کارگردان تئاترمون چندین روز قرار بود که برای کار جدیدمون که برده بودیم رو صحنه برامون پول واریز کنه و هنوز نکرده بود. من چند روز پیش اومدم تو سایت و فایل جدید گوش دادم و حالم کلی خوب بود و یه عالمه درموردش نوشتم، بعد خوابم گرفت، خوابیدم و وقتی بیدار شدم، دیدم کارگردان فیش واریزی رو فرستاده. و من یه صحنه اصلا موندم که اینهمه روز نزد و درست وقتی که من احساسم کاملا خوب شده بود زد!؟ و همونجا برای بار ده میلیونم تو گوشم زنگ خورد که ببین، احساس خوب همه چیزه. حال خوب همه چیزه. همین که حالت خوب باشه، همه‌ی درها برات باز میشه. همه‌ی نعمت ها میاد سمتت. اینو وقتی یادم اومد که استاد الان داشتن میگفتن شما وقتی رو خودتون کار می‌کنید نشانه های ثروت رو میبینید. مثلا یه پولی به حسابتون واریز میشه.

    خدایا بازم شکرت… دلم میخواد تو این مسیر استمرار داشته باشم. دلم میخواد انقدر رو شخصیتم کار کنم که حال خوب سبک زندگیم باشه و اینطوری نباشه که برای رسیدن بهش تلاش کنم و دائم در نوسان باشه. حال خوب بشه روتین زندگیم. خدایا شکرت و عاشقتم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
      مدت عضویت: 2706 روز

      سلام سلام سلام سلام سلااااام.

      همین امروز داشتم به این فکر می‌کردم که اگه بخوام تو آزمون امسال شرکت کنم چه باورهایی باید ایجاد کنم و چه دیدگاهی کلا داشته باشم نسبت به این مسأله و این خواسته.

      ببین، از در و دیوار داره جواب میریزه برام. انگار همه‌ی دنیا داره باهام حرف میزنه و هی نشونه پشت نشونه، نشونه پشت نشونه.

      خدایا شکرت واسه این سیستم و قانون خفن.

      ببین حدیث، مدرسه‌ی نمونه‌ دولتیِ تو، یکی از هداااااایتی‌ترین الگوها برای منه. خیلی خاص و جالب و اصلا خیییییلی خوبه.

      مرسی که هستی دست خدا !!!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: