مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 77 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














سلام خدمت تک تک اعضای کانال .دیشب یه سوال اومد تو ذهنم و امشب کلی پاسخ های مثبت و دقیق و درست فهمیدم و دیدم و 3 مرتبه نشانه هارو دیدم با دیدن این نشانه ها هروز مطمئن تر میشم که تنها راه خوشبختی و ثروت افکار خودم هست و هیچ نیروی خارجی نمیتونه جلوشو بگیر جز پروردگار هستی که من اشرف مخلوقات بخشی از او هستم پس همیشه بهترین نعمت ها و بیشترین ثروت ها را برای من میخاد ..خداوندا سپاس گذازم .خداوندا شکرت ..
به نام خداوند بخشنده و مهربون
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
شهامتی تا تغیر دهم آنچه را که میتوانم
و دانشی که تفاوت این دورا بدانم …….
آمین
واقعا من نمیتونم بجز خودم شرایط خودم و باورهای خودم کسیو تغییر بدم و زور زیادی زدن و بیخود هست چون تجربش کردم و ضربشم خوردم
خدایا شکرت که باز بهم یادآوری کردی که فقط حمید رو خودت کار کن و کاری به هیچی نداشته باش
استاد عزیز واقعا ازتون مچکرم که دارین صادقانه جواب درست رو بهم میدین و منم به قول خودتون مختارم بپذیرم یا رد کنم
نظر من اینه که اگه میخام نتیجه ای مشابه شما و دوستانی که با چشمم دیدم موفق شدند منم داشته باشم باید این حقیقت رو بپذیرم و از خدا میخام کمکم کنه تو این مسیر زیبا و جذاب خدایا من ازت هدایت میخام و میخام بگیرم پیامهایی که توسط این سایت واین استاد خوب بهم میرسه
خدایا من میخام که موفق باشم و تسلیم تو ازت میخام هدایتم کنی
واقعا چه پیامهایی دارم میگیرم خدایا شکرت
چغد بحث کردم الکی سر موضوعاتی که به من ربطی نداشت آخرم شکست توی بحث
ولی دیگه چند وقتیه کاری ندارم که کی چجوریه راه خودمو میرم بابت همینم سپاسگذار خداوندم خدایا شکرت
به نام خدایی که اعتبار بودنم در این سایت به هدایتش برمیگرده
سلام عرض میکنم خدمت استاد و اعضای فعال سایت
لا اکراه فی الدین یعنی چی ؟ هیچ اجباری نیس که تو بخوای مسلمون باشی یا کافر
هیچ اجباری نیس بخوای خدا رو قبول کنی یا شیطان رو بپذیری
هیچ اجباری نیس خودتو تغییر بدی آگاهی کسب کنی یا جاهل باشی
هیچ اجباری نیس که قوانین جهان رو بدونی یا ندونی
هیچ اجباری نیس میخای هر دیدگاهی در مورد هر چیزی داشته باشی
میخای آدم خوبی باش یا آدم بدی باش
میخای مهربون باشی یا عصبی و بداخلاق باشی
میخای توحیدی باشی یا شیطان پرست یا هر چیزی که به نظرت درسته رو بپرست
میخای آرامش داشته باشی یا استرس و نگرانی داشته باشی
میخای زندگی کنی یا خودتو بکشی
میخای بهشتی بشی یا جهنمی
میخای ثروتمند باشی یا فقیر
میخای هر جوری که دوس داری باش هر جوری که مطابق دیدگاهته با معیارات یکیه اینارو کی میگه؟ خدا میگه
چرا خدا کسی رو مجبور نمیکنه؟ چون واسه خدا فرقی نمیکنه به هر حال طبق قانون باهات رفتار میکنه یا بهتره اینجور بگیم که تو هر فرکانسی رو بفرستی طبق همون بهت جواب داده میشه حالا تو هی بیا و خودتو ناراحت کن غصه بخور گریه کن کی ضرر میکنه خودت چون سیستم جهان جوریه که دلسوزی نداره واسه کسی اتفاقا باهات همونجوری رفتار میکنه که خودت با خودت رفتار میکنی تنها خود ما آدما هستیم که به سود یا ضرر خودمون رفتار میکنیم اگه من با رفتارها و احساس هام به جهان فرکانس بفرستم جهان به خود شخص من جواب میده نه به خانوادم نه به پدرم نه به مادر یا بقیه افراد اطرافم و عدالت خداوند رو اینجا قشنگ میتونی ببینی اگه من به خدا توکل کنم و بهش باور داشته باشم خدا هم نتیجه توکلم رو بهم نشون میده در کل وعده خدا به گروه مؤمنان و گروه کافران اجابت میشه خدا به انسان آزادی داده و در عین این آزادی حرفها و هشدارها رو هم تو کتابی هدایتگر به اسم قرآن آورده مثلا گفته در قبال ایمان در صراط مستقیم قرار میگیرین و به نفع خودتونه و در قبال کفر تو مسیر گمراهی وارد میشین که بازم اینم به ضرر خودتونه در واقع راه و چاه رو نشون داده و در آخر حق انتخاب رو به ما آدما داده و یک راهنما در درون بهمون داده که همون احساس هستش ما از طریق احساس خوب و بد میتونیم به راحتی بفهمیم تو مسیر درستیم یا مسیر اشتباه که اینم یکی از هزاران موهبتی هست که خدا به بنده هاش داده
پس نتیجه میگیریم خدا که پروردگار تمام جهان هاست پروردگار تمام مخلوقاته با این که منبع قدرته باز کسی رو مجبور به کاری نکرده پس ما که در برابر خداوند یه نقطه تو اقیانوس هم نیستیم چرا بعضی وقتا دوس داریم همه رو بیاریم تو راهی که خودمون هستیم آخه چقدر غرور شیطانی داریم و یکیش خود من چقدر در گذشته به خودم ظلم کردم خدایا منو ببخش لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین من بارها خدا شاهده سعی در تغییر رفتار بقیه داشتم و همیشه کنجکاو بودم که بقیه چه جور فکر میکنن چه عقایدی دارن چه باورهایی دارن و اگه یه ذره با افکار من متضاد بود میشدم علامه واسشون و جبهه میگرفتم تموم انرژی هایی که میتونست منو به خواسته هام برسونه رو با بحث کردن هدر میدادم و آخر سر هم هیچ به هیچ و سرشار از احساس منفی میشدم و اینم بگم من اون موقع به علت عدم آگاهی از قوانین اینکارها رو میکردم و از وقتی که با قوانین آشنا شدم سکوت میکنم و به خودم میگم هر کسی رو تو قبر خودش میخوابونن حتی افکار و باورهای الانم با افکار و باورهای خانوادم هم تفاوت داره و این به دلیل اینه که من از یه جایی تصمیم گرفتم و باورهامو تغییر دادم و نه من حرفی از باورهام به اونا میزنم نه اونا میخوان من به مسیر اونا برم که اینم از لطف خداونده که شامل حالم شده هر کسی نتیجه فرکانس های خودشو میگیره و هیچ ادعایی ندارم و درست و غلط بودن هر باوری به نتیجه ای که میگیریم معلوم میشه من در اوایل آشناییم با استاد عباسمنش یه بادی تو سرم بود هر کسی که میومد پیشم مینشست شروع میکردم از حرفای استاد که آره استاد عباسمنش اینجور میگه و فلان و… و خنده اینجا بود اون طرف اصلا نمیدونست قانون جذب چیه اونوقت من در مورد این افکارم باهاش بحث میکردم که اینجا هم جهل از من بود و خداروشکر لطف خدا شامل حالم شده و از اون دوران جاهلیت خیلی میگذره و من فقط روی خودم کار میکنم کاری به تغییر کردن یا نکردن کسی ندارم و با کسی در مورد باورهام هیچ صحبتی نمیکنم و حتی اگر ناخواسته ای ببینم تا توان داشته باشم اعراض میکنم ازش و در مورد این اعراض از ناخواسته ها مثال های زیادی دارم که خود من نتیجه عالی گرفتم که اعتبار همه این موفقیت و نتیجه ها به خود خدا برمیگرده مثلا یه نمونش در روابطم طرف مقابل در هفته یه روزش رو به رفتن به کلاسی اختصاص میداد که من میدیدم بعد از اون اخلاقش تغییر میکنه با من و اینم باور غلط خودم بود منم زیاد در این مورد بحث میکردم که البته من حتی اون موقع هم که با استاد آشنا بودم ولی زیاد تو مدار بعضی حرفاش نبودم و خلاف قانون جهان من هر هفته بحث میکردم که منجر به قهر و دعوا و خلاصه کی ضرر میکرد این وسط؟ خود من و اینم بگم من آگاهی نداشتم وگرنه هر کسی هر جوری که بخاد باید زندگی کنه نباید دست بکنیم تو مغز همدیگه و من اینکارو کردم متاسفانه تا اینکه به لطف خدا اومدم توجهم رو از رو ناخواسته برداشتم و دیگه در موردش هیچ حساسیتی نشون ندادم نتیجه چی شد طرف مقابل بعد از مدتی با اختیار خودش دیگه به اون کلاس مورد نظر نرفت اینم نتایج قوانین بدون تغییر خداوند که اسمش اعراض از ناخواسته ها هستش خدا میگه تغییر کن تا تغییرات رو ببینی
خدایا به همه ما اون اندازه از درک و آگاهی از قوانین جهان بده که زندگی سراسر از شادی و خوشبختی و آرامش و سعادت در دنیا و آخرت برسیم الهی آمین.
به خداوند هدایتگرم که همواره درحال هدایتم هست
عرض سلام واحترام دارم خدمت استادعزیزم
بانو شایسته نازنینم
و عزیزان هممدار وهم خانواده عباسمنشی ام
اول خداوندرا بی نهایت سپاسگزارم که منو دراین مدار قرار داده تا ازاین پروژه عالی بانو شایسته عزیز
بهره بیبرم
دومآ خداوند را بی نهایت سپاسگزارم که من قشنگ احساس میکنم با گذشت هر روز من واقعآ دارم در مداری بالاتر قرار میگیرم
هرچند ذهن منطقی ام هنوزم بامن بحث داره چون هروقت من احساس میکنم که مدارم بالاتر رفته ذهن منطقی ام میگه، چطور؟
چطوری مدارت بالا رفته تو که هیچ موفقیت نگرفتی؟
پس چرا میگی مدارت بالا رفته؟
ولی من که درونآ میدونم مدارم بالا رفته با این منطق دست این ذهن چموشم را میبندم،
من که میگم مدارم بالا رفته به این دلیل ها هست:
1 به دلیلی اینکه من واقعآ احساسم خوب هست در طول روز من احساس خوب وآرامش دارم و این بمن بزرگترین موفقیت حساب میشه(احساس خوب= اتفاقات خوب)
2 به این دلیل که من قبلآ در موردی هر تضاد یا فردی که خلاف نظر من عمل میکرد شدیدآ واکنش نشان میدادم بحث میکردم وبدتر ازآن خیلی حالم بد میشد وآن اتفاق باعث میشد در احساس بدی بیشتری قرار بیگیرم، همیشه اعصابم خورد، همیشه، ناراحت و بی حوصله بودم و متاسفانه اتفاقات بد بیشتری را تجربه میکردم،
اما الان که الحمدالله مدارم بالاتر رفته، با هرتضادی که برمیخورم شاید کمی حالم را بد کنه ولی زود بخودم میگم، نه این مسیری رسیدن به خواسته هام است، این اتفاق باید میافتاد تا من خواسته ام را بیشناسم، ومیگم درضمن من اگر دارم روی خودم کار میکنم، ومدتی طولانی هست که دراحساس خوب قرار دارم یا روزا بمدتی طولانتر در احساس خوب قرار میگیرم، پس هر اتفاق میافته دقیقآ همون اتفاق هست که منو به خواسته ام میرسانه،
من به خدایم وقوانین بدون تغییرش باور وایمان دارم،من نمیدونم او میدوند که چی به خیر وچی شرم هست، ولاجرم من الان در شرایط خیر قرار دارم وخداوند منو به مسیری خیر قرار داده، بعد این حرفا ذهنم آرام میشه وحالم خوب میشه، وانگیزه ام بیشتر میشه برای گفتگو کردن ومنطق آوردن به ذهن چموشم،
واینجاست که باور بیشتر میشه که من مدارم درحال بالارفتن قرار دارد،(منطقی کردن قوانین به ذهن وپذیرفتن درست بودنش)
3به این دلیل که من وقتی احساس میکنم که باید از خانه امن خود بیرون بیام، ولی با وجودی ترس ها ونگرانی های که ذهنم خلقش میکنه و باوجودی که آینده را نمیدونم چی میشه، وچیکاری باید کنم، از آن خانه امن خود حتمآ بیرون میام، مثلآ من تقریبآ یک سال میشد یکجای خیلی عالی، با امکانات مناسب، وبا حقوق بضمن دیگران خیلی عالی کار میکردم، ومنم تا وقتی که ازآن کارم لزت میبردم با بسیار شورشوق انجامش میدادم ولزتم بیشتر میشد، ولی از وقتی که کمی احساس کردم که من دیگه ازآن شغلم سیر شدم، لزت نمیبرم، و یک قسمی که باعث میشد تحمل کنم، منم با درخواست رهنمایی وهدایت از خدایم ازآن شغل ومکان استفا دادم والان مدتی چند روزی هست پیش خانواده ام درحال لزت بردن هستم، و دارم ازاین حالت لزت میبرم و مطمینم که وقتی که وقتش بیرسه، منو در زمان مناسب، درمکان مناسب، بین افراد مناسب هدایت خواهید کرد وآنهم در بهترین وساده ترین مسیری که منو به تمام خواسته هام میرسانه،( باور توحیدی ام قویتر شده وپا گذاشتن روی ترس ها)
4به این دلیل مدارم بالا رفته، من مادری دارم
خیلی وابسته به فرزندانش بخصوص بمن، و مادرم همیشه دوست دارد من همیشه پیشش باشم، من همیشه کاری که ایشان دوست داره را انجام بیدم، ومن اصلآ از مادرم دور نباشم، ولی من برعکس مادرم هستم، اصلآ وابسته به خانواده نیستم، بیشتر دوست دارم از فک وفامیل دور زندگی کنم، ودقیقا همون زندگی را تجربه کنم که دلم میخواد، وهر وقت که من اینچنان حرکت های میکنم، بعدش مادرم با وابسته گی که داره به خودش سخت میگیره، ناراحت میشه، وخلاصه تا حدی که باعث میشه مریض بیشه، و آن موقع هست که همه از مادرم گرفته تا همه فامیلم میگه تو باعثی مریضی مادرت میشی، چون تو کنارش نیمانی، ازش دور میشی باز مادرت مریض میشه، و مادرم چندین بار این حرف را برام تکرار کرده که اگر هر بلای سرم آمد یا اگر من بیمیریم بخاطری توست وتو مسئول مرگم هستی،
اویل که من درک از قانون نداشتم، با این حرفای مادرم من خیلی ناراحت میشدم، تاحدی که اعضاب وجدان میگرفتم،
خلاصه تمام سعی خود را میکردم که مادرم را تاحدی راضی نگه دارم، بعد همون کاری را میکردم که مادرم دوست داشت، بعد میدیدم که بعد چند مدت باز باوجودی پیشش هستم ولی بازم مادرم را نمیتونم راضی نگه دارم، باز خودم هم ناراحت میشدم، بعد احساسن بد میشد، وخلاصه شرایط خیلی سخت میگذشت بمن،
اما اما از وقتی که دارم روی خودم کار میکنم وسعی کردم که قوانین جهان هستی را درک کنم،
من پذیرفتم که من هیچ توانایی خوشبخت کردن یا بدبخت کردن فردی دیگه راندارم حتا مادرم،
بعد با حرفای مادرم دیگه سعی میکنم در احساس بد نمانم، و اصلآ عذاب وجدان نمیگیرم من باعث مریضی مادرم میشم،
چون من مسئول زندگی دیگران نیستم من مسئول زندگی خودم هستم ومادرم مسئول زندگی خودش هست، واگر مادرم بهرتضادی برمیخوره بخاطری من نیست بخاطری مداری خودش هست که با باور ها و افکارش بخودشان ایجاد کرده،
و من سعی میکنم دقیقآ همون کاری را انجام بیدم که خودم دوست دارم واز انجامش لزت میبرم فارغ ازاینکه کی ها ناراحت میشه، یا کی ها خوشحال میشه،( پذیرفتن صددرصد مسئولیت زندگی خودمان و نپذیرفتن مسئولیت زندگی دیگران، دوری از عذاب وجدان و به سبک شخصی زندگی کردن )
من برای خودم زندگی میکنم،
من مسئول زندگی خودم هستم،
من نمیتونم دیگران را خوشبخت یا بد بخت کنم،
من برای تجربه شخصی خودم به این دنیا آمدم
من روح مجردی هستم که قبل ازاین دنیا ارتباط خاصی داشتم و نه بعد ازاین دنیا ارتباط خاصی ندارم،
من فقط فقط میتونم خودم را خوشبخت یا بدبخت کنم، پس من میخوام خوشبختی را تجربه کنم،
من اگر بیشتر روی خودم کار کنم جهان مدارم را بالا میبره ومره زمان مناسب در مکان مناسب بین افراد مناسب هدایت میکنه، فارغ اینکه من الان کجا، و با چی شرایط هستم،
(واینا بزرگترین وبهترین موفقیت های هست که من از کارکردن روی قوانین بدون تغییر خداوند بدست آوردم
واگر من دراین مسیر ادامه بیدم طبق قوانین بدون تغییر خداوند لاجرم آن موفقیت های بزرگی که به ذهنم بزرگش میکنه هم خواهیم رسید، مثلی
آزادی مالی، زمانی، مکانی، روابط عاطفی عالی،
وخلاصه هر آنچه که دوست دارم تجربه کنم.)
وخدایاشکرت بابت درک کم وبیشی قوانین جهان هستی
خدایاشکرت بابت هممدارشدن با استاد عباسمنش عزیزم و خانوم شایسته نازنینم که بی نهایت توحیدی هستن
خدایاشکرت بابت درمدار ماندن با خانواده صمیمی عباسمنشی ام
خدایاشکرت بابت نوشتن این کمنت عالی ام
امیدوارم در پناه الله شاد، سلامت، ثروتمند وسعادتمند در دنیا واخرت باشیم
الله یارو یاوری همه ما باشه
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
استاد من از دیدن اینهمه ایمان در شما به وجد میام وقتی داستان پسرتون در فرودگاه و الهامی که میگفت داد بزن و صدایش کن را تعریف کردید یادآوری این درس بزرگ برای من بود که خداوند همیشه با ماست و ما را یاری می کند به شرط ایمان.
یه موضوع در مورد خودم بگم البته چندان ربطی به فایل ندارد. من خیلی وقته با شما و سایتتون آشنا شده بودم منتها تا قبل از این ازونجایی که در فرکانس همسو با شما نبودم خیلی نمیتونستم با فایلها و حرف های شما ارتباط برقرار کنم به زور شاید یک فایل از شما نگاه میکردم و آنچنان برایم جالب و قابل فهم نبود حتی از صدای شما هم خوشم نمیومد (الان که اینو میگم خنده ام میگیره)
اما چون دیده بودم یکی از دوستان نتیجه گرفته هر از گاهی به طور پراکنده مطالب شما را می دیدم ولی الان یک هفته ست به لطف خداوند در فرکانسی قرار گرفتم که گفته های شما رو بهتر درک میکنم و روزانه حدودا 4 الی 5 ساعت برای گوش دادن فایلهای شما و تغییر باورهام زمان میزارم بدون اینکه خسته بشم تازه با خودم میگم حیف که صبح تا بعد ظهر سرکارم و تو این چند ساعت از شنیدن صدای استاد و یادگیری بی نصیبم و حسابی دلم تنگ میشه و هر روز مشتاقانه میام خونه تا سریعتر بشینم روی فایلها و باورهام کار کنم
سلام
استاد یادشون رفته امروز جواب سوال ها رو بزارن آیا؟
سلام استاد و معلم عزیز و سلام به خانواده ی دوست داشتنی این مسیر که همشون یه جور کمک میکنن با سوالاشون و با جواب های استاد
امروز و این فایل مثل خیلی از فایل های دیگه خوب و عالی بود من سعی می کنم سوال درباره بیشتر چیزا از خودم بپرسم تا یک قلابی درست بشه و اون مطلبی که بعد از جواب سوال بهش میرسم گیر میفته به قلابو هیچ وقت یادم نمیره و مواظب هستم و این سایت شگفت انگیز هر سوالی داشتم از توش جواب گرفتم بعضی پوقعا از کامنتای دوستان هم جواب گرفتم
ممنون استاد که وقت میزارید برای پیشرفت و یا راهنماهایی برای کسانی که در راه پیشرفت قرار دارند
به امید دیدار
با درود عرض خدا قوت خدمت استاد و همه همراهان گروه.
بنده حدود یک سالی هست که با استاد آشنایی دارم و لی مدت کمی هست که غضو سایت شدم.
متاسفانه بخاطر شرایط مالی هنوز موفق به خرید محصولات استاد نشدم ولی از تمام فایلهای رایگانی که استاد گذاشتند استفاده کردم مخصوصا فایلهای مصاحبه که بنده همشو دنبال میکنم و از استاد عزیز سپاسگذارم.
صحبتی که استاد در مورد نظر و قضاوت گفتند بسیار موافق هستم و نظرم این هست که اگر با صحبت یا نظر یا عقیده کسی هم نظر نیستیم چرا گارد میگیریم؟
هر کسی آزاد هست به روش خودش زندگی کنه البته در صورتی که آسیبی به دیگران نرساند.
با آرزوی سلامتی و موفقیت هر چه بیشتر برای استاد و تمامی اعضای خانواده بزرگ عباس منش.
سلام استاد با سخاوت
تشکر از عیدی خوبی که برای ما در نظر گرفته اید ما به شما چی عیدی بدهیم؟
بهر حال با صحبتهایتان من قبولتان دارم و شما را کامل می پذیرم و قاطعانه هستید و من هم قاطعانه شما را قبول دارم.
من آزادم و انتخاب دارم و انتخاب من انتخاب دیدگاههای شماست. این برایم بهترین بوده است.
آرامشی در این رابطه کسب کرده ام که دوست ندارم با چیزی دیگر عوضش کنم. نقطه سر خط.
سایت شما برای من صفه لپ تاپم است . و السلام
استادگرامی مرسی که به ما کمک می کنید که در مسیری که دوست داریم حرکت کنیم مثل عیدیهای قشنگتون .
من که تکلیفم را با خودم روشن کردم و با حرفهای شما خیلی راحت و سازگارم الحمدالله.
مسئولیت کامل تمامی کارها و افکار خود را بپذیریم.
خدایا شکرت
باسلام خدمت هم فرکانسی های عزیز واستاد وگروه تحقیقاتی عباسمنش
من امروز قبل گوش دادن این قسمت فصل اول کتاب رویاهایی که رویا نیستند روخوندم واقعا جالب بود
پیشنهاد میکنم اگر دوستانی که مثل من تازه به این جمع اومدن نخودن حتما بخونن
واینکه من از روزی که اومدم به این خانواده دوست داشتم محصول تضاد رو داشته باشم
ودوشب پیش بصورت هدیه از همسرم دریافت کردم وخیلییییی از خدای خودم ممنون
واین نتیجه رسیدم حرف استاد درسته میگه چیزی رو بخواه نحوه رسیدن رو بسپار به خدا و بدون بی شک چون به خدا ایمان داری که بهش میرسی نگرانی تو میذاری کنار و از مسیر لذت ببر خواسته ات اتفاق میافتد واقعا همین شد برام
ممنون از همگی