مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف253MB49 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف48MB49 دقیقه













به نام مهربان پروردگارباسخاوتم
ردپای۷۱👣💚
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است…
من این فایل رو دیروز گوش کردم اماامروز تونستم دیدگامو بنویسم،البته چندددین بارتاحالا گوش کردمش عاشقشم وجز فایل های محبوبمه
من هم مثل خیلی از دوستان اصلا متوجه نمیشدم باورچیه کدوما فکرن کدوما باور
من اصلا گیج وگنگ بودم نمیتونستم قانون رو بفهمم دلم میخواس زودبفهمم کدوما باورِ بعدخیلی زود تغییرش بدم وهرچه هم بهای کمتری بپردازمو وقت کمتری هم براش بذارم که خیلیم عالیتر🙈
چقدر دراشتباه بودمو درواقع مشرک
بعداینکه عضوسایت شدم ازراه درست وباقیمت واقعی محصولات رو خریدم وطی تکامل کم کم درمسیر درک قوانین قرار گرفتم آنچان مسحورشدم که مهمترین کار زندگیم شده ،اومدن توسایت ،گوش کردن به آگاهی ها و گرفتن الهامات و انجام دادنشون وگرفتن نتایج وهربار تجربه ی زیباتر وبزرگتر و آسان تر وجذاب تر داشتن
استاد من از ته قلبم درک میکنم که ایمان وباور بااااید عمل بیاره،اصلا باورداشته باشی خود به خود پامیشی ودست بکارمیشی دیگه نمیتونی بایستی،،،،
یک شوقی یک عشقی یک قدرتی درتو بیدارمیشه که نمیذاره بشینی وفقط حرف مفت بزنی واقعا باعث حرکتت میشه این حرکت باعث ایجادنتیجه واین نتایج باعث تقویت باور و بعد انجام کاربزرگتر وموثرتر بعد باور قوی تر و بعد نتایج بزرگتر واین رشد ورشد ورشد همچان تا بی نهایت ادامه خواهد داشت و زیبایی این مسیر همینِ
همین انجام دادن ها و قوی شدن ها طی کردن تکامل ها وهی کامل شدن ها وگسترش دادن ها
الهی شکر که به این مسیرتوحیدی هدایتم کردی
الهی شکر که استاد رو شناختم
الهی شکر که گوش هام شنوابود به این آگاهی ها
الهی شکر شکر شکر و هزاران شکر
عاشقتونم ،عشق برای همتون💚💚💚
به نام خدایی که من رو به سمت این فایل یرسلر لز آگاهی هدایت کرد.
سلام خدمت استاد عباسمنش، خانم شایسته و دوستان هم فرکانسی و یاران بهشتی ام.
راجب نکاتی که آخر فایل گفته شد میخواستم بگم، وقتی روی خودت کار میکنی و باورهات رو درست میکنی و سپاسگزاری میکنی و تمرکزت بر نکات مثبت هست، وقتی فرزندانت رو هم اینطوری پرورش میدی و عزت نفس آنها رو خراب نمیکنی، میتوانی کشوری بسازی، سرشار از نعمت و باران و ثروت و سلامتی، هستی، یعنی فرکانسی رو تغییر میدی و جمعیت این افراد زیاد میشود اگر حکومتی نامناسب روی کار باشد یا رفتار حکومت تغییر میکند یا حکومت تغییر میکند، و در یکی دیگه از فایل های استاد که قبلا گوش داده بودم قانونش یک به سیزده است، یعنی اگر ۱۳ درصد مردم آن کشور در مسیر درست باشند وضعیت کشور تغییر میکند؛ اگر هر شخص فقط بر روی خودش کار کند، سپاسگزار باشد، عجله نکند و قانون تکامل را رعایت کند، خشت اول را محکم بزارد، بر نکات مثبت تمرکز کند، احساس خوبی داشته باشد و قوانین تغییر ناپذیر خداوند را رعایت کند، و فقط مسئولیت خودش را به عهده بگیرد؛ طبق قانون ثروت، سلامتی، آرامش، خوشحالی و … برای مردم سرازیر میشود. اگر هم مردم هدایت نشدند و قانون یک به سیزده در کشور رعایت نشد، خداوند تو را به مکانی که هم فرکانس تو باشد هدایت میکند.
و نکته دیگری که آموختم: اصول خودت رو طوری تعیین میکنی که وقتی کسی اون کار رو باهات انجام بده ناراحت میشدی، مثلا وقتی کسی دزدی میکنه و تو بدت میاد، از صف جلو میزنه و نوبت رو رعایت نمیکنه، و تو ناراحت میشوی پس این میشه اصول تو. وقتی اصول رو رعایت و عمل میکنی میتونی بگی، عملم طبق اصول بوده.
سپاس از اینکه تا آخر خواندید.
سلام خدمت استاد عزیزم
همیشه دوست داشتم بفهمم که عدالت خدا رو چطور میشه درک کرد، بیشتر وقتها با خودم میگفتم خیلی دلم میخواد بعد مرگ این سوالو از خدا بپرسم که این چه عدالتیه؟ مگه تو نگفتی عادلی پس چرا من نمیتونم اونطور که دوس دارم زندگی کنم اینکه دخترم و آزاد نیستم اینکه توی این کشور به دنیا اومدم و هزاران چیز دیگه در مورد خودم و دیگران، با گوش کردن این فایل جوابمو گرفتم، با اینکه فایل های زیادی رو گوش کردم ولی یه دفه اینجا به ذهنم این جواب اومد، وقتی استاد داشتید میگفتید که سرنوشت هر کشوری رو مردمش رقم میزنن با اعتقادات و باورها و اعمالشون و توضیحات بعدی که فرمودید یه دفه بلند با خودم گفتم آره عدالت خدا همینه، اینکه این توانایی رو به ما داده که هر کس خالق زندگیه خودش باشه، اینکه اگه من توو این جامعه نمیتونم اونطور که میخوام زندگی کنم پس باید برم یه جای دیگه یا اینکه من با تغییر خودم فرکانسمو تغییر بدم و شرایط برام همونطور که دوست دارم عوض بشه وااای خدا بالاخره فهمیدم خدایا توو عادلترینی عادلترین، دوست داشتنی ترین، توو همه چیزو به خودمون سپردی این بالاترین عدالته، حالا خودت انتخاب کن چطور زندگی کنی، با سپاسگزاری و لذت بردن از زندگیت یا با غر زدن، غیبت، گناه، تو بخواه که چطور میخوای باشی منم همون شرایط رو براط فراهم میکنم، خیلی خوشحالم که این نکته رو گرفتم، خدای من سپاگزارتم، و ممنون از شما استاد بزرگوارم
روز 71 فصل سوم
خدایا شکرت
.
.
دو سه روز هست که حسم گفته روی همین فایل بمون و چندین بار گوش دادم این فایل رو به شکل های مختلف از وسط به آخر از اول به اخر و تمام حرف هایی که میزنید رو بهش فکر میکنم و ذهنم گیم اوور میشه در مقابل این حرف ها میبینم که چقدر منطق های قوی هست که ذهن من رو تغییر میده و نشونه ها رو هر روز دارم دریافت میکنم در مورد تمام خواسته هام ، تمام خواسته هام !
.
در مورد اصول که گفتید نتیجه ای که من گرفتم این بود که به شدت در زندگی من کار هام راحت انجام میشه آدم ها با من خوب بر خورد میکنند و داره کارهام درست انجام میشه به راحتی که اصلن قابل مقایسه نیست با تجربه های دیگر افراد جامعه و سعی میکنم هر کاری رو که دوست دارم برای من اتفاق بیوفته رو انجام بدم مثلا توی عبور از چراخ قرمز وقتی پیاده هستم خیلی وقت ها شده بود که دیرم بود و میخواستم به جایی برم و پیاده بودم اما با این حال صبر کردم تا چراغ عابر پیاده سبز بشه و بعد حرکت کنم با اینکه این یک قانون هست اما من به ندرت دیدم که کسی این رو در ایران رعایت کنه و میبینم که وقتایی که خودم پشت ماشین هستم این اتفاق میفاته که آدم هایی رو میبینم که منتظر هستند این چراغ سبز بشه با اینکه این قانون اصلنم رعایت نمیشه و شاید بگم در 90 درصد مواقع افراد رعایت نمیکنند این ساده ترین مثالش بود که گفتم و هزاران نمونه دیگه که برام اتفاق افتاده و این معجزه میکنه
.
یه تمرینی که داده بودید در کتاب اینکه به ادم ها لبخند بزن همین و این هم معجزه کرد در روابط من هر جا که میرم آدم ها درست رفتار میکنند با من مثلا یه جایی بود که تو صف نوبت واکسن همین بیماری بودیم یه نفر اومد جلوتر از من وایستاد و من حسم گفت بهش چیزی نگم بعد که رفتیم داخل یه اتفاقی افتاد که خانومی اونجا منشی بود خیلی با این فرد جلو من بد رفتار کرد اما بعدش که من رفتم با نهایت احترام با من برخورد کرد هزاران نمونه از این اتفاق ها برای من افتاده که من یه نمونه کوچیکش رو اینجا میگم یا مثلا توی مکان های عمومی که هستم به طرز عجیب و غریبی افراد حرف هاشون به سمتی میره که درمورد چیز های گران قیمتی که خریدند صحبت میکنند حتی توی شهرستان های کوچک و چقدر در من این باور رو تقویت میکنه که افراد بی نهایت ثروت دارند توی همون شرایطی که همه میگن پول نیست و… ولی من هدایت میشم به اون شرایطی که اخبار به گوشم نرسه
.
مثلا توی همین چند روز یه افزایش قیمت زیادی یه سری محصولات خوراکی داشتند که زیاد بوده و جالبه من این خبر رو نشنیدم و بعد از چند روز شنیدم یا مثلا چند روز پیش جلو برخی حساب ها گرفته شده بود و این برای من پیش نیومد و اصلن نمیدونستم که همچین اتفاقی افتاده و بعدش که فهمیدم یه روزی ذهنم درگیر بود که مثلا چرا فلان چیز انقدر افزایش داشته و از اونجایی که در اول مسیر کسب و کار شخصی خودم هستم و پول هم میسازم اما مقدارش از نظر خودم کمه ذهنم داشت نجوا میکرد
.
و سریع فهمیدم که دارم از مسیر خارج میشم خودتون هم گفته بودید که توی مسیر یکم پاتون بلغزه سریع میفهمید داشتم دوش میگرفتم همون لحظه گفتم خدایا آگاهی هایی رو به من برسون که برگردم و حسم خوب بشه ، بعد این به ذهنم رسید( خدا گفت):
.
1- عباسمنش اون زمانی که کل ایران درگیر جنگ داخلی بود و میگفت تو کل ایران فکر کنم من بودم که هیچ همایش من و برنامه من کنسل نشد همون سال 88 و یادم اومد که گفته بودید که کشور کلن رو هوا بوده ولی شما توی این شرایط کلی پول ساختید و یادم اومد که یکی از معلم های راهنمایی ما میگفت که همون سال رفته بود تهران برای همین تظاهرات و میگفت که چقدر اوضاع بهم ریخته بوده حسم گفت که ببین الان هرچی باشه و چقدر هم مردم بگن از اونموقع که بدتر نیست و راست میگفت ذهنم تازه الان نسبت به اون سال 1000 برابر موقعیت پول ساز بیشتر ایجاد شده که مثلا همین کاری که من انجام میدم اونموقع اصلن نبوده اما من الان دارم به راحتی فقط با یه گوشی پول میسازم چیزی که همه دستشونه و گوشیم یه گوشی میان رده مال 3 سال پیشه ویدئو میگیرم از خودم و پول میسازم .
.
2- یا اینکه من دوست دارم ازدواج کنم اما فقط شرایط مالی اون رو ندارم در حال حاظر و بعد از این اتفاق باز هی ذهنم نجوا میکرد که فلان چیز قیمتش اینه فلانی چیز قیمتش اونه اما حسم بهم گفت تو که خیلی پسر خوبی هستی و الان داری تحصیل میکنی و روی کسب و کار شخصی خودت هم کار میکنی و پول هم میسازی کم و بیش اشکالی نداره بیشتر هم میتونه بشه تو دنبال هیچ مواد مخدری توی عمرت نرفتی بسیار سالم هستی درگیر بعضی انحرافات جنسی نشدی و چیز هایی که زیاد دیدم در بین جوانان و ازهمه مهم تر همیشه شاد و خندان و خوشحال هستی و همین چقدر باعث شده آدم ها جذب تو بشن حتی غریبه ها شاید باورتون نشه من هر روز میبینم که آدم های غریبه وقتی به من نگاه میکنند یه برقی توی چشماشون میبینم که انگار مثلا طرف دوست قدیمی خودش رو دیده یه جوری بهم نگاه میکنند با اینکه من خیلی آدم معمولی هستم از لحاظ ظاهری و زیاد وسایلم عجیب و غریب هم نیست که بگم به خاطر اونها به من نگاه میکنند فرقی هم نداره پسر و دختر و نمیتونم توصیفش کنم ولی میدونم که به دلیل رفتن در مدار جدید و تغییر باور هام هست خلاصه تو شرایطی که خیلی از جوان ها شاید به راه های نادرست رفته باشند اگر یه کسی باشه حداقل یکم خوب باشه نسبت به بقیه چقدر بیشتر بولد میشه و چقدر بیشتر قدرش رو میدونن این اگاهی به ذهن من رسید میتونه درست باشه یا غلط ولی تهش اینه حال من رو بهتر میکنه و همین باعث شده من خیلی وقته یه نفری رو دوست دارم با اینکه خونه ما شیاد بگم کمتر از 200 متر فاصله داشته باشه اصلن نمیدیدمش چون به اون خواسته چسبیده بودم اما از روزی که رها کردم هر روز داره نشونه بهم داده میشه توسط جهان که مثلا خود اون فرد رو دیدم از نزدیک و کلی نشونه دیگه که اینجا نمیشه بگم که همش هدایتی بوده و میبینم که چقدر دارم به این خواسته خودم نزدیکتر میشم فقط یه بحث ثروت میمونه که اونم دست خداست من فقط باید بندگی خودم رو بکنم و خدا بهم گفته که تو بندگی خودت رو بکن بقیش با من زهاران نمونه توی قرآن اومده که فرزندانتان را از بیم فقر نکشید ما روزی آنها را میدهیم نگاه کن این حرف مال چند هزار سال پیشه اما فکر میکنی دقیقا برای همین زمان زده شده که افراد معمولی صبح تا شب ناسپاسی میکنند با اینکه هر روز داره وضعشون بهتر میشه .
.
3- آگاهی دیگه که به من داده شد اینکه مثلا من حساب کردم که بعد از دیدن اون فایل درآمد 3 برابری بعد از تعهد دادن نشستم حساب کردم با اغراق پول هایی رو که از همون سن کمتر ساختن تا روز قبل از دیدن اون فایل و 10 ماه بعد از دیدن اون فایل دیدم پول هایی که توی اون 10 ماه ساختم به مراتب بیشتر از زمان قبل هست شای بعضی هاتون بگید ارزش پول کاهش یافته اما با همه اینها هم حساب کنم باز هم بیشتره یا اینکه اون پول هایی که ساختم بعد از دیدن اون فایل همش با آزادی زمانی و مکانی و مالی بوده فقط یه کمش مثلا برای کسی کار کردم اینجوری بوده که روزی فقط یک ساعت کار میکردم اون هم به شکل درصدی بوده و دست خودم بوده که چند ساعت در روز کار کنم اما من فقط روزی یک ساعت اون زمان کار میکردم اما با تمام این وجود درآمد من هر ماه بیشتر میشده و بعدش حسم گفت بیا از اون کار بیرون و همون ماهی که اومدم بیرون دیدم روز بعدش یه اتفاقی افتاد که درآمد اون شرکته ثابت شد یعنی تو هر چقدر هم کار میکردی دیگه درصدی نبود . و کلی از موفقیت های کوچیک و بزرگم یادم اومد . با اینکه من قبلا من پول هایی که ساختم باعث شده بود چون اون کار ها سنگین بود برام کلی سلامتی من در خطر افتاد اما الان بدون اینکه کاری بکنم فقط با یه گوشی و یه کامپیوتر خیلی معمولی دارم پول میسازم و این خبر خوبی هست برای من چون دارم مسیر افراد ثروتمند رو میرم اونها رو همشون رو اگر نگاه بکنی آدم هایی بودند که با همون شرایطی داشتند که اکثرا شرایط خوبی نداشتند پول ساختند و با قانون تکامل پیشرفت کردند و هر چه قدر جلو رفتند نتایج مثل بهمن زیاد شده و دقیقا مسیر همشون اینجوری بوده . این به من کلی آرامش میده.
.
4- یا اینکه یادم اومد که چه جاهایی به نفعم شده یه تخفیفاتی گرفتم که باور نکردنی هست برای افراد دیگه در شرایطی که همه کلی سرشون کلاه میره آدم های معمولی و یا یک جنس رو میخرند پولش رو میدن تو مغازه طرف هست فردا که میرن گرون تر شده و اون مغازه دار ازشون بیشتر پول میخواد که خیلی افراد براشون اتفاق افتاده اما من کلی تخفیف گرفتم بدون اینکه حرفی بزنم کلی جاها انقدر پول به نفع من شده که من مثلا یک جنس رو با قیمت مناسب خریدم به مغازه ای هدایت شدم که بدون درخواست تخفیف با مناسب ترین قیمت بهم اون جنس رو فروخته که افراد دیگه اصلن باورشون نمیشه تو شرایطی که همه میگن تورم و رکود هست و هر روز داره جهان این حرفی رو که استاد گفت که تورم برای همه نیست رو برام منطقی میکنه بدون اینکه من کاری بکنم برام ثابت میکنه به طریق های مختلف از اتفاقاتی که برای من میوفته تا حرف هایی که از افراد میشنوم .
.
5- و یه باوری که بهم اثبات شد اینکه تو اینهمه اتفاق خوب و تخفیف گرفتی در زمانی که همه میگن شرایط اینجوریه پس این اتفاقات این رو ثابت میکنه که 1- شرایط بد برای همه نیست یه عده ای هستند که همیشه شرایط براشون خوبه 2- اینکه خدا همه چیز رو میتونه برات درست کنه و در زمینی پر از تضاد هدایتت کنه به شرطی که تو قبولش کنی و وظیفه بندگی خودت رو انجام بدی و چقدر این اتفاقات ایمان من رو نسبت به خدا بیشتر میکنه و چقدر احساس خوبی نسبت به این خداوند بخشنده و مهربان دارم و چقدر بهتر به قول استاد میتونم فکر خدا رو بخونم .
.
و کلی آگاهی دیگه بهم داده شد که من رو در یک لحظه دگرگون ساخت و احساس من از این رو به اون رو شد.
سلام بر استاد عزیز
ممنون از شما بخاطر این فایلها
بسیار عالی و روشنی بخش راه است
اولین سوال که شما جواب دادید دقیقا سوال خود من است
انرژی باید بگذارم برای رسیدن به خواسته هایم
برای رسیدن به هدفم
انرژی باید بگذارم وقت باید بگذارم برای هدف هایم
بدون تلاش که فقط بنشینم و باورهایم را درست کنم هرگز به هدف نمی رسم
و یک نکته که بسیار مهم بود این بود که باید برای هدف و خواسته خودم علاقه داشته باشم و دلبسته و علاقمند آن باشم
نکته دوم که یاد گرفتم این بود که با همین استعداد ها و توانایی هایی که دارم باید آنقدر روی باور و ذهنیت خودم کار کنم تا بتوانم موفق بشوم
نیازی نیست که حتما سرمایه داشته باشم
پارتی و پول داشته باشم
با توکل به خداوند و توکل به او و با استعداد و توانایی خودم موفق بشوم و می توانم
شغل خودم را که انتخاب می کنم هماهنگ با استعداد و علاقه خودم باشد
تمام این فایل ها را روزی ده بار هم گوش بدهم باز کم است چرا که واقعا عالی هستند و راه گشا
وقتی من به خداوند ایمان دارم
باید حالم خوب باشد
در روزهای سخت باید خودم را نشان بدهم
در روزهای سخت من باید خودم را به خدای خودم نشان بدهم
در روزهای سخت من باید توکل کنم به خدای کنم
حالم خوب باشد
ذهنم آروم باشد.تا توحید و یگانه پرستی خودم را نشان بدهم
تا نشان بدهم که خداوند خودم را دوست دارم
ایمان محض به خدای مهربان خودم سبب می شود که همیشه او هوای من رو داشته باشد
الهام و ایده های به ذهنم می رسد که هرگز باورم نمی شود
خدای مهربان فقط کافی است که به او ایمان داشته باشم
ایمان محض و صددرصد
سلام به همتون ، و بهترین استاد . و مریم عزیز
من فایلهای رایگان چند استاد رو گوش کردم . حتی از یکیشون خرید کردم اون زمانی که استاد رو پیدا نکرده بودم. ولی این فایلها کجا و اونها کجا. همیشه تا میام فایلهای رایگان استاد رو گوش کنم یه چیزی ته ذهنم میگه “اوریجیناله” دقیقا حس اینکه دارم محصول اوریجینال و اصل استفاده میکنم رو دارم .
دوستان از ایمان نوشته بودن … میخوام بگم متاسفم واسه خودم که خیلی در مورد اعتقادم به خدا ادعا داشتم . فکر میکردم همینکه تحت هیچ شرایطی دروغ نمیگم ، زیراب نمیزنم ، خدا رو در نظر میگیرم و جانب انصاف رو رعایت میکنم یعنی ایمان من خوبه . الان خنده ام میگیره از یادآوری اینکه ، غافل بودم از اینکه چقددددددر ترسوئم . من آدم کم ریسک و بسیار محتاط بودم و هستم . کوچکترین ناراحتی جسمی ، روحی، روابطی ، مالی منو به مرز سکته میرسوند . کلا حرکت خاصی هم هیچوقت نمیکردم . یه کار تدریس رو ده سال تمام انجام دادم چون اونجا از اول قوی ظاهر شدم چون تحصیلاتم و سوادم بسیار بیشتر از تدریس آموزشگاهی بود ولی ماندم چون ایمان نداشتم . چون اونا هوامو داشتن و از اینکه از همکارهام سر بودم حس خوبی داشتم . خیالم راحت بود که بیرونم نمیکنند. از اینکه باهام راه میومدن و هر چی میگفتم نه نمیآوردند احساس غرور میکردم . آنقدر کمبود داشتم که همین چیزهایی که نشون میده اونجا برای من کم بود و هیچکس با شرایط من اونجا نمیموند منو ده سال نگه داشت بدون اینکه دنبال رشد و تکامل خودم باشم. هیچی هم بهم اضافه نکرد . با حقوق ساعتی مسخره بدون بیمه و هیچ سابقه کاری عمر تلف کردم . نه پلنی داشتم نه میدونستم چی میخوام . بعد فکر میکردم خیلی هم باایمانم . از جام تکون نمیخوردم از ترسم … که نکنه کاری ازم بخوان و من از حاشیه امنم خارج شم و خدای نکرده خجالت بکشم . یا نتونم خوب انجامش بدم . البته الان من اصلا آدم قبل نیستم . ترسویی که به همه باج میداد که سر به سرش نگذارند. اینا رو هیچ جا نگفتم اما اینجا میگم . من خانواده مهربان و نرمالی از،اول نداشتم . بچه کوچک خانه بودم و یک خواهر و یک برادر دارم . مادر نامهربان و پسردوست ، برادری با خصوصیات عجیب و کلاهبردار بیشتر برای ما خواهرها ، نقش پدرم کلا حمایت از مادر و برادرم . به همین خاطر من چسبیدم به خواهرم و همش فکر میکردم دیگه اینو نباید از دست بدم . هر کار کرد ندید گرفتم . هر توهینی کرد ، هر ناملایمتی از طرف او را رد میکردم چون میگفتم اگه اینم نباشه یعنی اشکال از منه .او که 10 سال بزرگتر هست مرا دعوت نمیکرد اما من همیشه او را ناهار و شام دعوت میکردم . کادو کم میداد من همیشه بیشتر بهش میدادم . سوغاتی نمیآورد من بهش سوغاتی کامل برای کل خانواده اش تک تک میآوردم، حرفها و طعنه هاش رو رد میکردم و سعی میکردم فراموش کنم ، چون ازش میترسیدم . اونو کرده بودم بت . دیگه کاری به جایی رسید که یکبار زنگ زد و گفت کل پولی که داری بده به من ، من خونه قولنامه کردم و دقیقا مبلغ کل پس انداز تو رو کم دارم . و صدالبته میدونستم دروغ میگه . خونه هم نخرید . واسه من کیسه دوخته بود . اینجا بود که چک و لقدها جواب داد . اینجا بود که فهمیدم شرک که ورزیدم این محصول رو داده که ایشون بهم بگه کی بیام بریم بانک پول رو بهم بدی ؟ بدون اینکه نظر منو بخواد . از اینجا بود که عین فیلم تمام صحنه های حماقتهام جلوی چشمم رژه رفت و فهمیدم این تنبیه و چکی بود که از کائنات بخاطر شرکم خوردم. 10 دور هم دور خودم چرخیدم چون وقتی گفتم نمیتونم کل پولم رو بدم و مطمئن بودم برام نقشه کشیده بدتر از قبل شروع کرد به مسخره کردن بچه های من تو جمع و هزار کار دیگه و با اعتراضم جنجالی درست کرد و فحشهایی داد که مات موندم … و این بهای شرک من شد که سالها خودم رو به کوچه علی چپ زدم و ترسیدم از نبودن این آدم . درس بزرگی گرفتم . همون موقع فهمیدم با تلاش یک طرفه من چیزی درست نمیشه و نباید از کسی بترسم . زشت ترین حرفها رو بهم زد و توهینها کرد البته منم دیگه اینجا ترس رو کنار گذاشتم و هر چی لایقش بود بهش گفتم . دیگه کم کادو میداد کم کادو دادم . اون حماقتها جاش رو به حساب و کتاب داد هر چند او عادت کرده به روال قبل و براش قابل قبول نیست که مثل خودش باشم . ولی من حتی وقتی حال بچه هامو نمیپرسه حال بچه هاشو نمیپرسم سرسنگین باشه سرسنگینم. دیگه جز خدا از کسی نه میترسم نه روی کسی جز خودش حساب میکنم . در عوض حالم خیلی بهتره .دیگه به خدا اعتماد دارم . بهای سنگینی دادم که البته لازم بود . میدونم به قول استاد خیلیها باید مثل من سرشون به سنگ بخوره تا بفهمن . مثل من که چنان سرم به سنگ خورد و کائنات جواب توهینی که به شعور خودم کردم رو داد که هنوز دارم گیج میزنم.
سلام مهاجر موفق عزیز
تحسینت میکنم که اینقدر شجاعت و جسارت داشتی که این حرفا رو اینجا برامون نوشتی
داستان زندگی شما ، مثل مال منه
با خواندنش، زندگی و تجربه های خودم توی زندگیم و خانوادم توی ذهنم مرور شد ، منم مثل شمام، ترسو بودم ولی از وقتی با این آگاهی ها احساس خودارزشمندیم رو فهمیدم درک کردم
و فهمیدم که مهمترین چیز احساس خوب خودمه و حاضر نیستم تحت هیچ شرایطی ، توی حال ناخوش بمونم.منم قطع کردم روابطی رو که اصلا بهم حس خوبی نمیاد با خواهرم رو ، البته محدود کردم خیلی ، کلا قطعه قطع نیست ولی خیلی محدوده شکر خدا و خیلی از این بابت خوشحالم
خدایا هزاران برابر سپاسگزارم که با توکل به خودت میتونم ، در مسیر اهدافم قدم های عملی بردارم و از شجاعت و جسارت قدم برداشتنم لذت میبرم و خودم رو تحسین میکنم و خودم رو دوست دارم و خودمو لایق بهترین چیزها میدانم
میدونم که خواست خدا هم دقیقا همینه که من لذت ببرم از لحظه لحظه ی زندگی ام و بیادش باشم و سپاس گزارش
به نام خدای هدایتگرم
سلام به استاد عزیز که توی هر فایلی من رو شگفت زده میکنه و سلام به همه ی دوستان
من بعد از دوره ی عزت نفس میخام دوره ی 12 قدم رو تهیه کنم ولی از بس که توی فایل های رایگان ناب متمرکز شدم نمیتونم برم سراغ 12 قدم … آخه مدام با توجه به اون شرایطی که برام اتفاق افتاده از طرق های مختلف ( کامنتای دوستان یا نشانه ی روز یا …) به فایل اون اتفاق بر میخورم و فوکوس میکنم .
داستان این دفعه من اینه که چند روز پیش یکی از دوستانم با ابراز ناراحتی بهم پیام داد و یکی از موضوعات ناراحتیش روزی بود که من در حال خوندن آزمون رشته ام با تمرکز بالا بودم چرا به درخواست بیرون رفتن اون جواب رد دادم و گفتم الان تا بعد آزمون وقت ندارم ! احساس بی توجهی از طرف من بهش وارد شده بود و یجورایی من رو خودخواه میدونست که ازش خبری نمیگیرم …
من نمیگم کاملا حرفاش اشتباهه ولی الان با این مدار فعلی میتونم یسری از احساس هاش رو معنی کنم . این ترجمه کردن با روش قانون به درد خودم خیلی میخوره اما کاش میتونستم به اون هم بگم که به قولی استاد خواست ما مهم نیست خواست خودش مهمه … چون من در صحبت هام خیلی منطقی سعی کردم براش دلایل تمرکزم رو توضیح بدم اما فکر میکنم اون برداشتی که در ذهنش بود رو از هر کلمه ی من داشت ، فارغ از کلمات من !
من از ابتدای مسیرم رو توضیح دادم که با شرایط بد چجوری طرز فکرم رو عوض کردم و دوست دارم رشته مورد علاقه ام رو ادامه بدم واسه همین با این باورهای جدیدم به این نتیجه رسیدم که فقط با تمرکز کردن مطلق و پرداختن بها برای اون خواسته ام ( مثل تفریح نرفتن ها ، حتی تولد خودم رو نگرفتم ، خونه ی مادر پدر خودم یا همسرم نرفتن ، از خوابم گذشتن و … )در اون بازه ی زمانی مشخص بود که تونستم آزمون رو بخونم (بعدش که آزاد شدم و درخواست بیرون رفتن دادم دیگه بخشودنی نبود فقط همون لحظه جواب مثبت باید میدادم) و وقتی لیاقتم رو به خدا نشون دادم خدا هم یکی یکی موانع جلوی راهم برداشت در آخر هم قبول شدم …بهش گفتم من همه جا نرفتم نه اینکه فقط با تو نیومده باشم ، من قصدم بی احترامی بهت نبوده و همیشه هم به یادت هستم … و خلاصه که امروز در این فایل موضوع صحبت استاد بها پرداختن برای خواستمون بود .
راستش من از یسری صحبت های دوستم ناراحت شدم ، یه صدایی تو سرم میگفت اینو بگو تا حساب کارش دستش بیاد اینجوری نگه ! یه صدای دیگه درونم میگفت اگر خوشت نمیاد باهات اینجوری حرف بزنه پس تو کار درست رو انجام بده، تو حق توهین کردن مثل خودش رو نداری تنها کاری که میتونی بکنی شرایط خودت رو توضیح بدی یا در نهایت باهاش قطع رابطه کنی اما بدون دعوا ،چون حضرت علی(ع) می فرمایند: ” دوست خود را در حد اعتدال دوست بدار؛ چرا که ممکن است روزی دشمن تو شود و همین طور در دشمنی با دشمنت میانه رو باش؛ زیرا امکان دارد که روزی دوست تو شود. ”
و یه نکتهی آموزندهی دیگه این ماجرا این بود : فقط روی خدا حساب باز کن و به احساست در هر کاری دقت کن و با اون عمل کن … از دوستم دو جا برای آزمون کمک خواستم و قبل از تماسم باهاش حسم اصلااا خوب نبود دستم به تماس نمیرفت. یه صدا تو ذهنم میگفت بابا اون دوستته در موردش مثبت فکر کن و ازش کمک بخاه ، یه صدا توی ذهنم میگفت به اون یکی دختری که به تازگی باهاش آشنا شدی زنگ بزن دختر خوبی بود و خیلی هم راهنمایی های خوبی میکرد. .. امااا آخرش ذهنم گفت اون که دوستت بوده بهت نزدیکتره تا غریبه ای که هنوز ندیدیش ، به دوستت زنگ بزن … در بین صحبتای دوستم متوجه شدم اگر به حسم گوش میدادم و از دختر غریبه کمک میخواستم بی منت تر کمکم میکرد …
ساره دفع بعدی حواست رو جمع کن و خالصانه صداها رو بشنو و بدون ترس عمل کن … این هم از رد پای من برای آینده
سلام ساره ی عزیز
سپاسگزارم از کامنت بسیار آگاهی دهنده ات برای من
از خوندن تجربه شما، زندگی خودم از جلوی رویم گذشت.چه وقتهایی که ذهنمون گفته این راهو برو، اینو بگو و دلمون و احساسمون راجب اون کار یا حرف خوب نبوده و ما گفتیمش و نتیجه برامون افتضاح بوده
کامنت شما بهم یادآوری کرد هر وقت به حرف دلم، به احساسم گوش کردم ، بردم و برنده شدم به اصطلاح
چرا ما باید به حرف ذهنمون به نجواهای ذهنمون گوش بدیم با احساس بد! وقتی که بارها و بارها بهمون ثابت شده وقتی به حرف دلمون و احساس مون گوش دادیم همون راه درست بوده و از همون راه نتیجه گرفتیم
من همینجا به خدای خودم ، به این یگانه نیروی قدرتمند کل کیهان که خالق من و تمام جهانیانه قول میدم ، از امروز به بعد ، بیشتر و بیشتر تمرکزم روی حرف دلم و احساسم باشه نه ذهن و مغزم
قبل از انجام کاری یا تصمیمی ببینم دلم چی میگه ، احساسم خوبه در موردش یا نه؟
و اگه حس و حال خوبی بهش داشته باشم انجامش بدم در غیر اینصورت انجامش ندم تا حد امکان
ساره ی عزیزم سپاسگزارم از اینکه تجربیاتت رو برامون نوشتی، امیدوارم با تمرکز به هر آنچه که در طلبش هستی برسی دوست عزیزم
سلام سارای عزیزم
ممنون از پیام پر مهرت … پیامت باعث شد مجدد کامنتم رو بخونم و دوباره تجربه ام برام یادآوری بشه … تکرار تکرار تکرار در هر امری خیلی خوبه چون که انسان فراموشکاره . و همچنین بهم یادآوری کرد کامنت نوشتن چقدر خوبه هر چی در ذهنه بیرون ریخته میشه و دوباره یروزی قابل دریافته، دوباره برمیگرده به درون … الکی نیست خداوند قسم به قلم داده … خلاصه که همه رو گفتم بگم مرسی که کامنتم رو بهم یادآوری کردی دوست عزیزم :)
از فهمیدن گوش دادن به احساس های خوب و خوشحال کننده ام (در حد مدار الانم) 6 ماه میگذره و خداروشکر روون تر زندگی پیش رفته … البته به نظرم درک درست احساس خوب هم تکامل میخاد که خودش مستلزم یسری عمل کردن ها و بها دادن هاست . باید ورودی هام درست باشه کنترل شده باشه تا ذهنم و دلم یکی بشه و بفهمم که اون احساس خوبه واقعیه . منظورم رو با یه مثال برات میگم : مثلا من وقتی تحت تاثیر فضای مجازی یا جمع دوستانه فک کنم فقط با یه گوشی مخصوص به خوشحالی میرسم در نتیجه هر وقت به اون گوشی فکر کنم احساسم خوبه (البته منظورم نیست که لوازم با کیفیت برای خودمون نخریم ، منظورم دلیل فکرمونه که تهش منجر میشه به احساسمون ، نمیفهمم که الان عزت نفسم ، احساس لیاقتم در حد خوبی نیست و در نتیجه تشخیص احساس درست درونم اشتباه میشه . خب اینجا بها دادن همون ترک هر چیزی که ورودی ام رو خراب میکنه هست ، میتونه فضای مجازی باشه یا یه جمع افرادی یا …
یهو خیلی ذهنم فوران کرد کلمات اومد کامنتم طولانی شد :) بازم مرسی از پیامت ، ازخداوند صراط مستقیم رو برات آرزو میکنم
به نام خداوندم که هدایتم کرد به این فایل
سلام به همه
سلام استاد عزیز وسخاوتمندوتوحیدیم
چقدر استاد صحبتهاتون به دل میشینه هزاربار هم این فایلها رو گوش کنم بازهم کمه سپاسگزارم از صداقت ودُرستیتون.سپاسگزارم که اینقدر محکم وبا ایمان تو مسیر توحید موندید وعمل کردین وبه همه ماها ثابت کردین همه چی خداست تنها با توحید میشود به هرآنچه که خواسته باشی برسی.
امروز خیلی درس گرفتم وقراره درس بگیرم وامروز فهمیدم باید توزندگیم اصول داشته باشم یعنی هر کار ورفتاریی که اگه کسی یا افرادی انجام بده باعث اذیت شدن من میشه این اصول منه ونباید به هیچ وجه اون کار ورفتار رو انجام بدم.
سپاسگزارم استاد عزیزم که اینقدر صادقانه ودست ودلبازانه تمام مطالبی که خودتون در زندگیتون با عمل کردن بهشون به نتیجه رسیدین رو بیان میکنید ومارو از این تاریکی وگمراهی نجات میدید.
استادعزیزم با کلام نمیشه سپاسگزار زحمات شما باشم.تنها کاری که میتونم بکنم اینه به تمام گفتهاتون با ایمان قلبی وکاملا متعهدانه عمل کنم وبا نتیجه از شما تشکر کنم سپاسگزارم استادعزیزم درپناه الله مهربان شاد وسالم وتوحیدی تر باشین.
روز 71 فصل سوم روز شمار تحول زندگی من:
به نام خدای فراوانی ها خدای روزی دهنده ی پر برکتم
چقدر این مصاحبه زیبا بود به روح و جانم چسبید
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
این اصل رو بخاطر داشته باشم :
مریم دیناشی عزیزم:
آنچه برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.
مثلا:
اگه دوست نداری بهت بی احترامی بشه پس به کسی بی احترامی نکن.
اگه پارتی بازی و رعایت نکردن صف رو دوست نداری خودت انجام نده و…
نکات مهم و کلیدی دیگر که من از این صحبتها یاد گرفتم و باید به خودم قول بدهم متعهدانه بهشون عمل کنم:
– ما وقتی به خواسته هامون می رسیم که در مدار خواسته هامون باشیم. وقتی داریم روی فرکانسمون
شخصیتمون ،افکار و باورهامون کار میکنیم و کانون توجه مون رو کنترل میکنیم که زیباتر بشه
بهمون یسری ایده ها و کارهایی که در مسیر رسیدن به اون خواسته مون هست به صورت تکاملی بهمون الهام میشه که باید انجام بدهیم
مثلا اگه خواسته من درآمد پنج میلیونی هست درصورتی که الان در آمدم ماهی 900 هزار تومنه برای افزایش درآمدم ایده های 1،2،3،4،5 میلیون تومانی
به ترتیب به ذهنم میرسه
من دسترسی ندارم به ایده های صدمیلیونی 500 میلیونی و یک میلیاردی ( حتی ها ایده ها قانون تکامل رو رعایت میکنن)
حرکت در مسیر باورهای درست و هم سو با
خواسته ها ( ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته)
تو قرآن هم گفته شده رستگاران ایمان به خدا دارند و عمل صالح انجام میدهند.
-وقتی عاشق هدفت باشی و برات مهم باشه یسری کارها رو با عشق انجام میدی (مطالعه،خرید وسایل مورد نیاز برای اون هدف،تمرین،آموزش، تلاش ، وقت هزینه و انرژی براش انجام میدی)
تلاش های فیزیکی ما در کنار تلاش های ذهنی همش باید با عشششششققققق باشه زجری در کار نیست.
– بهای رسیدن به هدفها رو باید پرداخت کنیم:
وقت بزاریم،پول میخواد باید خرج کنیم براش،اگه روابطی داریم که مانع رسیدن به اون هدفه باید غربال کنیم روابطمون رو
هدفی انتخاب کن و با تمام وجود درگیرش باش.
قانون تمرکز
تمرکز تمرکز تمرکز ( به صورت لیزری)
استاد هر بار که جریان مهاجرتتون رو تعریف میکنید
من قوی تر میشم میگم آفرین مریم ببین استاد چی میگه ببین تو هم مثل استاد تونستی شجاعت و جسارت به خرج بدی و از نقطه امنت خارج بشی
استاد الان تا آخر عمرمم برای مهاجرت آماده ام چون میدونم هر بار که من باورهام و فرکانسم زیباتر میشه به جاهای بهتر و شرایط زیباتری هدایت میشم.
دیگه نمیترسم از مهاجرت و قدم گذاشتن
تو دل جاهای جدید و شرایط جدید و تغییرات
– از وقتی قوانین رو درک کردم دست از کنترل کردن دیگران و اینکه بخوام تغییر کنن برداشتم چون فهمیدم هرکسی خودش بخواهد تغییر میکنه.
– کار من بندگی ست بزارم خدا ، خدایی شو بکنه.
خدا دل ها رو برام نرم میکنه
به مو می رسه ولی پاره نمیشه
خدا هوامو داره
– در کسب و کارمون در زندگی مون:
اون خدمت یا محصولی رو که ارائه میدیم روابطی که داریم رفتارمون با کیفیت باشه و اصول اخلاقی و انسانی رو رعایت کنیم، موفقیتهای پایدار خشت اولش درست گذاشته شده از مسیر درست به هدفهامون
می رسیم.
درستکاری و صداقت داشته باشیم.
– استعداد و عوامل بیرونی مهم نیست مهم باور های درست و قدرتمنده ،ایمان و توکل مهمه.
پروردگارا شکر که آگاهی و آرامش این لحظه را دریافت کردم.