مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»


سوالات:

  • شما برای خلق زندگی دلخواه خود، بر چه ترسهایی غلبه کرده اید و چطور؟ 
  • چه بخش از آموزه های خود را برای غلبه بر ترس، پیشنهاد می کنید؟
  • چگونه فرصت های سازنده را از دام های ویران کننده تشخیص دهیم و در دام طمع نیفتیم؟ 

مفاهیمی که استاد در پاسخ به سوالات در این قسمت توضیح داده اند:

  • رابطه مستقیم بین “جسارت برای حرکت” و “از بین رفتن خود به خودی ترسها”
  • طبیعی ترین حالت غلبه بر ترس، اقدام کردن با وجود ترسیدن است؛
  • راهکار غلبه بر ترس ها؛
  • بهای رسیدن به خواسته ها؛
  • رشد به معنای نترسیدن نیست بلکه به معنای اقدام کردن با وجود ترس است؛
  • “ترس و شک”، بزرگترین ابزارهای شیطان برای گمراه کردن ما هستند؛
  • عزت نفس عاملی قدرتمند کننده برای غلبه بر ترسهاست. زیرا اساس عزت نفس واقعی بر “توحید” استوار است؛
  • کار کردن روی ترس های یک پروسه دائمی است. به همین دلیل کار کردن روی توکل و توحید، یک موضوع دائمی است؛
  • ترفند پونزی چیست و چه باورهایی فرد را در دام ترفند پونزی گرفتار می کند؛
  • باورهایی که فرد را از افتادن در دام هر ضرری با الگوی ترفند پونزی، محافظت می کند؛
  • آگاهی های دوره روانشناسی ثروت، نه تنها نعمت ها را وارد زندگی شما می کند بلکه جلوی ضررهای بزرگی را می گیرد که خرابکاری های آنها به راحتی قابل جبران نیست؛
  • کلید های روانشناسی ثروت 1 برای خلق ثروت پایدار؛
  • تشخیص “فرصت های سازنده” از “دامهای ویرانگر” به کمک آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1

تمرین دانشجویان پروژه مهاجرت به مدار بالاتر:

الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید. منظور از ترفند پونزی، هر ترفندی است که:

  • به شما وعده ی یک شبه پیمودن ره صدساله را میدهد؛
  • هر ترفندی که اساس آن طمع است نه ارزش آفرینی؛
  •  هرترفندی که اساس آن احساس بی لیاقتی و ناتوانی درباره خلق شرایط دلخواه در زندگی است.

نشانه اینکه فرد در دام این ترفندها افتاده این است که: برای رسیدن به خواسته ای که از نظر فرکانسی فاصله زیادی با آن دارد و ظرف وجود او آماده دریافت آن نیست، به جای پر کردن این فاصله فرکانسی بوسیله کار کردن روی بهبود شخصیت خود  و افزایش ظرف وجود خود، می خواهد این فاصله را با ایده ها و وعده هایی پر کند که به او وعده یک شبه پیمودن ره صدساله را می دهد. وعده استفاده از شانسی که در خانه او را فقط همین الان و همین یک بار زده است. فردی که درگیر این دام باشد، تنها وقتی به هوشیاری می رسد که در این مسیر نه تنها دارایی های قبلی اش را  از دست بدهد بلکه برای بازگشت به نقطه صفر، راه پر پیچ و خمی را می پیماید. جهان با این ضربه سنگین به او می گوید که هرگز قادر به دور زدن قانون نیست. 

اگر شما هم چنین تجربیاتی دارید، در بخش نظرات بنویسید چه درسهایی از این تجربیات تلخ گرفتید و چگونه از این درسها برای رسیدن به نتایج پایدار استفاده کرده اید؟

حتی در حالت هوشمندانه، چطور از این نوع تجربیاتی که اطرافیان شما داشتند، درس گرفتید؟ یعنی بدون اینکه درگیر این دام شوید، برای خود تصمیمات از پیش تعیین شده ساختید تا در چنین لحظاتی قانون را به یاد بیاورید و در دام این ترفندها نیفتید؟

و سوال اساسی تر این است که: آیا هنوز هم آن درسها را به یاد دارید و آنها را در روند پیشرفت خود لحاظ می کنید؟

ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید چون می دانستید که تنها راه رسیدن به خواسته مد نظر، آماده کردن ظرف وجودتان و مهاجرت به مدار آن خواسته است. به همین دلیل قدمهای محکمی برای رشد شخصیت درونی خود برداشتید. روی بهبود مهارت ها و توانایی های خود در راستای آن خواسته کار کردید، حل مسائل پیش رو را یاد گرفتید و به این شکل شخصیت شما آماده دریافت آن خواسته شد. سپس نه تنها از این مسیر رشد لذت بردید، نه تنها از مسیر هموار به آن خواسته رسیدید بلکه مهم تر از همه، فرمول تحقق خواسته را یاد گرفتید و این توانایی از هر نتیجه ی دیگری برای شما با ارزش تر بوده است.

یادآوری هر دو شکل از تجربیات بالا، اهرم رنج و لذت قوی در ذهن می سازد تا بهبود شخصیت درونی خود را با اختلاف، بالاترین اولویت زندگی خود قرار دهد. نتیجه این اهرم، روان شدن چرخ زندگی و نشستن روی شانه های خداوند در مهاجرت به مدارهای بالاتر است.

منتظر خواندن تجربیات سازنده شما هستیم


منابع  کامل درباره آگاهی های این قسمت: آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1 برای بیدار کردن توانایی خلق ثروت در وجودمان

یکی از کمترین برکتهای عمل به آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1 در زندگی دانشجو این است که:آگاهی های این دوره دانشجو را از افتادن در دام های نامرئی ای حفظ می کند که آدمهای زیادی توانایی تشخیص این دام ها را از فرصت های سازنده ندارند.

آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1، با پرورش عضله “مولد بودن” در وجود دانشجو، تنها راه رسیدن به موفقیت مالی پایدار را در وجود او نهادینه می کند. این درک، توانایی تشخیص “دامهای مخرب” را از “فرصت های سازنده”، را به دانشجو یاد می دهد و او را از ضررهایی ویرانگر حفظ می کند که اگر فردی در دام آنها بیفتد، به این راحتی قادر به جبران خرابکاری های این نوع از باورهای محدود کننده نخواهد بود.

آگاهی های این دوره شما را از مدار فقر و هر ایده ای دور می کند که شما را در این مدار نگه میدارد؛ 

آگاهی های این دوره مانع اخذ تصمیمات مخربی می شود که آنقدر می تواند اوضاع را سخت کند که حتی برگشتن به نقطه صفر، نیازمند پیمودن هفت خوان رستم می شود؛

وقتی با آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1 همنشین می شوی و قانون خلق ثروت پایدار را یاد می گیری، متوجه می شوی مسیر رشد چقدر مسیر هموار و لذت بخشی است و البته این روند طبیعی زندگی است. اما دلیل اینکه افراد زیادی در مسیر های پر پیچ و خم گیر افتاده اند، نه به این دلیل است که رسیدن به خواسته ها سخت است بلکه به این دلیل است که آن افراد سکان را به دست باورهای محدود کننده ذهن شان داده اند.

آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1 ، در مسیر بهبود اوضاع مالی، سکان را از ذهن محدود کننده می گیرد و به دست باورهای توحیدی و ثروت آفرینی می سپارد که نسبت به مسیر تجربه نعمت ها، دیدی وسیع دارد و سرراست ترین مسیر برای رسیدن از جایی که هستید به بی نیازی مالی را می شناسد.

اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سیده مینا سیدپور» در این صفحه: 4
  1. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    استادقشنگم نمیدونم واقعا چطوری وبا چه زبونی ازتون تشکر کنم که اینهمه آگاهی رو که شیوه و راه ورسم زندگی کردن درست رو به ما می آموزه اینقدر سخاوتمندانه در اختیار ما میذارید بخدا قسم اونکه میدونه اونکه میهمه اونکه درک میکنه، می تونه قدردان این فایلها باشه که همین یه فایل 26 دقیقه ای خودش یه دوره کامل حساب میشه..

    که درش از راه وروشهایی، برای دست یابی به آروزها و کسب وکار موفق و عشق ومودت و عزت نفس و توحید و یکتاپرستی و…نکته هاست که هرکسی گوش شنوا وچشم بینا وقلب باز داشته باشه دریافتشون میکنه وبه کارشون میگیره توی زندگی.

    ومریم عزیز دلم قشنگه من، از شما هم باید خیلی تشکر کنم که این فایلها رو در این دسته بندی های فوق العاده در اختیار ما قرار دادید تا در یک مسیر مستقیم و یکپارچه و مداوم بتونیم قدم به قدم به سمت بهتر کردن شخصیت وزندگیمون ادامه بدیم.

    مگه واقعا زندگی چه طوریه؟ غیر اینه که عمل کردن به آموزه های شما در هر جنبه ای می تونه بهمون کمک کنه، رایگان و در دسترس، چیزیکه اگه صدتا دکتر روانشناس و صدتا بزرگ وپیر ومرشد به آدم بگن تو کله ی آدم فرو نمیرفت ونمیره، ولی چون سیدحسین عباسمنش میگه سری میاد میشینه توی قلب آدم .

    چرا ؟ چون کسی داره این راهنمایی هارو میکنه وراهکارهارو میده که خودش بهشون عمل کرده به لطف الله مهربان.

    میدونم شما استاد عزیزم وحتی مریم جان در کنار شما در طی این سالها شده که بارها نجوا اومده سراغتون، شماهم یه جاهایی ترس وتردید اومده سراغتون ویه جاهایی حس کردید دیگه از این جلوتر نمی تونید برید وحس کردید استپ کردید، میدونم شما هم در طول این مسیر با توکل وامید قدم به قدم پیش رفتید و حتی گاهی با آزمون وخطاء…

    منه مینا هم میخوام امروز دست از سرزنش خودم بردارم، دنبال کمال گرایی نباشم، از اینکه یه جاهایی ترس میاد سراغم و ایمانم کم میشه.

    شما گفتید فقط 5 درصد تونستید به قوانین پایبند باشید که این نتایج رو بدست آوردید، وقتی شما بگید 5 درصد پس من هنوز هم سرسوزن ایمان وتوکل رو دارم پس من نیم درصد هم به قانون عمل نمی کنم ،

    ولی واقعا نمیخوام خودم رو سرزنش کنم.

    فقط من وخدا میدونیم که به لطف خودش من چقدر آدم توحیدی تر ومتوکلتر ویکتاپرست تری شدم.

    شاید خیلی از آدمهای اطرافم وحتی خانوادم فقط به تغییرات مادی توجه کنند یا به چیزهای ظاهری که قابل مشاهده هست چه در زندگی خودشون وچه زندگی من…

    ولی این منه مینا هستم که می فهمم از کجا به کجا رسیدم با عمل به آموزه های شما…

    که چطور با تغییر شخصیتم از جهالتها ونادانیهای بسیاری نجات پیدا کردم.

    از روابط ناسالم و نشست وبرخاست با آدمهای نامناسب نجات پیدا کردم که به قول شما جز لهو والهب وچرت وپرت ازشون چیزی یاد نمی گرفتم.

    چقدر از عجول بودن، بی صبر بودن، سریع عکس العمل نشون دادن، واکنش گرا بودن، فضول بودن ، غیبت وقضاوت کردن، دخالت در امور دیگران، دنبال تایید طلبی بودن، ترس از قضاوت داشتن و خیلی از عادتهایی که از بی ایمانی و مشرک بودنم می اومد فاصله گرفتم وهر روز با بودن توی سایت وتمرکز گذاشتن روی آموزه های شما دارم این فاصله رو بیشتر می کنم تا برنگردم به اون عادات اشتباه..

    چقدر از ضرر وزیانهای مالی ومادی وجانی به لطف الله مهربان نجات پیدا کردم و رها شدم ازشون.

    چقدر آرامشم بیشتر شده شکر الله، چقدر احساس امنیتم بیشتر شده شکر خدا، چقدر از لحاظ روحی وجسمی سالمتر هستم شکر ..

    و ده ها حسن ونعمت دیگه که به لطف عمل به قوانین بدون تغییر خداوند نصیبم شده که شاید به چشم دیده نشه، ولی مهم اینه که من همیشه خودم رو با گذشته ی خودم مقایسه کنم تا یادم نره کی بودم وکجا بودم..

    عمل به آموز ه های دوره ی الهی هم جهت با جریان خداوند حتی همون قد سر سوزن ، از منه مینا داره یه آدم متوکلتر وبا ایمانتر و یکتاپرست تر میسازه، واین یعنی من در مسیر درستی هستم حتی اگه به وضح خودش رو نشون نده و گاهی قضاوت دیگران ویا فراموش کردن گذشته ی خودم باعث بشه ، تغییرات مثبت زندگی وشخصیتم رو نادیده بگیرم.

    خدایا هزاران بار شکرت که قوانین حاکم بر جهان هستی ات همواره بر پایه ی عدل وانصاف هست،

    همین تئوری مثل آینه عمل کردن جهان هستی، اگه کسی بتونه واقعا درکش کنه وبه کارش بگیره، خیلی خیلی کمک کننده هست که باور داشته باشیم هیچ عملی بدون عکس العمل نمی مونه وهمه چیز حساب وکتاب داره و همه چیز با سرعت به خودمون برمیگرده…

    حالا دیگه تصمیم گیرنده من هستم که از خودم نور ساطع کنم یا تاریکی؟

    من همیشه به خدا میگم، میگم خدایا تو در دورانی منو به این دنیا آوردی که همه چیز فریاد میزنه که جهان داره طبق اصول وقانون پیش میره، همه چیز فریاد میزنه راه درست چیه وراه غلط کدومه، مگه میشه اینهمه آگاهی رو دید وشنید وحس کرد ولی بهش پشت کرد؟.

    مگه میشه من راهنما وهدایتگر داشته باشم و از قوانین آگاه باشم ولی باز بی خیال باشم وبی مسئولیتی کنم؟؟؟

    حالا اگه یکی بود یه زمانی یه دورانی زندگی میکرد یا یه جایی زندگی میکرد که این اگاهیها بهش نمیرسید یا اینهمه نشانه وشواهد بر اینکه جهان داره با قوانین بدون تغییر اداره میشه هیچ درک وشناختی وآشنایی نداشت…

    نمیشه به اون آدم خرده گرفت که چرا نتونستی به قانون عمل کنی…

    ولی منکه میدونم، خبر دارم، واین مسُولیتی سنگین بردوش من هست، پس یاری ام کن تا این بار از روی دوشم برداشته بشه تا بتونم به راحتی به قوانین عمل کنم ودر این مسیر ثابت قدم بمونم.

    راه خیر وخوشی فقط از مسیر درستی وراستی و ایمان وتوکل و اعتماد ویکتاپرستی میگذره ومن بهش یقین کامل دارم، پس ای الله مهربانم یاری ام کن تا بتونم تنها تورا بپرستم وتنها از تو هدایت بجویم و هنگامیکه هدایت هات رو دریافت کردم یاری ام کن تا بهشون عمل کنم تا جز بندگان سعادتمند و جزء نجات یافتگان و جزء بندگان خوب و با ایمان و درستکارت باشم همیشه، که هم خودم از خودم راضی باشم وهم تو، ای تنها صاحب اختیار من..

    استاد جانم از خداوند ایمانی از جنس ایمان شما ومریم جان رو آرزومندم.

    هرجاهستید هر لحظه وهمیشه در پناه امن خداوند باشید ان شالله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز سی ویکم ،روزشمار تحول زندگی من!

    یادمه سالها پیش که اولین بار یه فایل صوتی ازتون بدستم رسید خیلی به دلم نشست، مثل اینکه تمام وجودم اون حرفهارو میخواست، ولی از اونجایی که انقدر رفته بودم دنبال کتابهای مختلف موفقییت وروانشانسی ومجلات، و روانشناس و آدمهای موفق و ….قرآن و…مطالعه کتابهای دینی دیگه و …..

    نتیجه خاصی نگرفته بودم، باخودم گفتم باید برم تو گوگل سرچ کنم ببینم این بنده خدا کی هست، چیکارست و ….

    اگه اوکی بود وارد مسیرش میشم، اصلا اون موقعه ها نمیدونستم که شما استاد عزیز دلم سایت دارید، وقتی تو گوگل اسم شمارو سرچ کردم یه سایتی بالا اومد که نوشته بود آیا سیدحسین عباسمنش کلاهبردار است؟!

    ویه سری چرت وپرت توی اون سایت از شما نوشته بودن، من سریع اومدم از سایت بیرون و دیگه تا دوسه سال، هیچ فایلی ازتون ندیدم…

    ای واااای برمن، که این من بودم که انموقعه ها توی فرکانس مناسبی نبودم این من بودم که آماده دریافت لطف ورحمت خداوند از طریق شما نبودم….

    وگرنه همون موقعه هدایت میشدم به سایتتون ،به همین سایت نه به سایتی که معلوم بود از روی حسادت ودشمنی اون چرت وپرتهارو پشت سر شما نوشته بودند!!!!

    خلاصه گذشت و حدودا 3 سال بعد من دوباره با فایلهای شما رو برو شدم واونجا بود که دیگه من در فرکانس شما بودم و از طریق تلگرام وارد کانال شما شدم، وبرای دیدن فایلها وخوندن کامنت دوستان، جوری خودم رو به در ودیوار زده بودم که برای خودم یه ایمیل درست کنم که بتونم باهاش وارد سایت شما و از اینهمه آگاهی های ناب که داشت مثل بارون رحمت الهی روی کویر تشنه ی وجودم میبارید بهرمند بشم…

    استاد جانم یادم نمیاد کردم فایل بود که گفتید اگه میخوایم نتیجه بگیریم باید به مدت 6 ماه فقط وفقط باشما باشیم در مسیر شما وتوی سایت وفقط وفقط از اگاهیهای شما استفاده کنیم تا نتیجه بگیریم ویادمه گفتید اگه بعد 6 ماه با شما بودن تغییرمثبتی توی زندگیمون اتفاق نیفتاد دیگه باهاتون ادامه ندیم!!!

    شما چون میدونستید قراره چه آگاهی های نابی رو در اختیارهرکسی قرار بدید که بتونه باهاش خیر وخوشبختی وسعادت وسلامتی وثروت رو تجربه کنه، انقدر محکم میگفتید،که 6 ماه به طور مداوم فایلهاتون رو گوش کنیم اونم فایلهای دانلودی رایگان…

    یادمه گفتید زمانی بیاین دوره هارو تهیه کنید که از فایلهای رایگان نتیجه گرفته باشید…

    ومن حرفتون رو گوش کردم و 6ماه شایدم بیشتر شبانه روز حتی شبا تا صبح وویس فالهاتون پخش میشد ومن گوش میدادم و باهاشون زندگی میکردم..

    کم کم احساس ارامش کردم، اضطرابهام کم شد،امیدم به زندگی بیشتر شد، وقتی تونستم خودم رو بیشتر بشناسم خداوند وقوانین جهان هستی رو بهتر وبیشتر بشناسم، وقتی درک کردم باور کردم خودم مسئول صد درصد زندگیم هستم اونجا بود که حس رهایی بهم دست داد، از اینکه می تونستم حداقل بعد این درست زندگی کنم گذشته ام رو به لطف خدا جبران کنم تا حدودی، وخداوند رو ستایش کنم و باهاش رفاقت کنم‌…

    واینها کم کم اتفاق افتاد، ولی واقعا نیاز نبود اندازه سالهای زیادی که من ناآگاهانه به زندگیم گند زده بودم صبر کنم، بلکه توی مدت کوتاهی کمتر از یکسال، طول کشید که زندگی من توی تمام جنبه ها تغییرات مثبتی کرد، طوریکه من آگاهانه از تضادها فرصت میساختم برای رشد شخصیتی خودم ودیگه مثل گذشته توی بیرون از خودم وبه غیر خداوند، تکیه ام برکسی وشرایط وعواملی نبود…

    تا اینکه انقدر اوضاع سروسامون گرفت که تونستم دوره ی 12 قدم رو تهیه کنم باعشق، و از اینهمه اگاهیهای نابی که توی این دوره هست استفاده کنم که این دوره واقعا مکملی عالی در کنار تمام فایلهای دانلودی رایگانتون هست، که قدم به قدم در طی 12 ماه داره منو ، شخصیت منه مینارو جوری به نیکوترین روش تغییر میده که هرچقدر از خداوند وشما استاد عزیزم وحتی مریم بانوی گلی، تشکر وقدردانی کنم کمه..

    الهی هزاران بارشکر الله مهربان رو بابت این لطف ورحمت بیکرانش که نسیبم کرده تا جاهل از دنیا نرم ..

    انشالله که بتونم از تمام دوره های شما خریداری کنم و وهر روز بیشتر وبیشتر رشد داشته باشم توی تمام جنبه های زندگیم واز این فرصت واین نعمت که خداوند در اختیارم قرار داده به نحو احسنت استفاده صحیح داشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به شما دوست گرامی ام آقامحسن عزیز.

    الرَّعْد

    لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ(١١)

    در طول زندگی، فرشتگانی در خدمت انسان‌اند تا از هر طرف، به‌فرمان خدا، او را از گزند حوادث حفظ کنند؛ چون خدا نازونعمت هیچ ملتی را به بلا و فلاکت تغییر نمی‌دهد؛ مگر آنکه خودشان رفتارشان را تغییر دهند. اگر خدا به‌خاطر رفتار زشتِ ملتی، بدِشان را بخواهد، گرفتارشدنشان بُروبرگرد ندارد و جز خدا کس‌وکاری نخواهند داشت. (١١)

    ممنون بابت دیدگاه پرمهرتون برای من.

    اقا محسن میخوام یه داستان برات تعریف کنم، البته وقتی آخر کامنتت اسم کتابم رو بردی( کرمی که پروانه شد)

    این به دلم افتاد که یه بخش از داستان واقعی زندگیمو اینجا برات بنویسم که استاد قشنگمم بخونه که بی ربط به این فایل و کامنت قبلیم نیست.

    همسرمرحومم اعتیاد داشت و اونموقعه ها چندبار رفته بود توی انجمن معتادان گمنام تا ترک کنه وبه واسطه ی اون کلاسها انجمن خانواده معتادان گمنام رو هم بهم معرفی کرد وگفت: میگن همراه فرد بیمار خوبه که خانواده اون شخص هم توی کلاسهای مخصوصی شرکت کنند تا به بهبود خودشون وشخص بیمار کمک بشه…

    بماند که من هرگز تا قبل فوت همسرم نرفتم به اون کلاسها…

    ولی بعدها رفتم واتفاقا خیلی توی اون کلاسها آگاه شدم و مسیر رشد وتغییرات شخصیتیم از همونجا از همون کلاسها شروع شد…

    بعدفوت اون بنده خدا وقتی زندگی جدیدی رو به همراه پسرم شروع کردم، دیدم نه تحصیلات مناسبی دارم و نه حرفه ای بلدم که ازش پول دربیارم…

    بهم گفتند برو عضو کمیته امداد شو به همراه پسرت تا بخش زیادی از مخارج شماتامین بشه…منم رفتم واینکارو کردم.

    به برنامه ریزی خداوند وهدایتهاش تواین داستان دقت کن محسن جان.

    اونجا مارو بیمه کردند و یه خانم دکتر مهربون رو بهم معرفی کردند که میشد دکترخانوادگی افراد تحت پوشش کمیته امداد …

    یه روز که برای ویزیت رفتم پیش خانم دکتر خدا به دلم انداخت بهشون بگم برای منشی مطب یا تزریقات کسی رو نیاز ندارند؟

    چون از بچگی خیلی کار تزریقات رو دوست داشتم…

    خلاصه دست برقضاء خانم دکتر هم بهم پیشنهاد داد اول برم تزریقات رو یاد بگیرم…

    رفتم و دوره دیدم ومدرک گرفتم و بعد دوسه ماه همونجا پیش خانم دکتر در شیفت صبح ویه اقای دکتر توی شیفت عصر استخدام شدم..

    همزمان خب پسرم هم توی خونه بود و به خاطر کم شنواییش باید میبردمش مطب گفتار درمانی و…

    یکسال گذشت و من توی کارم دیگه خیلی ماهر وحرفه ای شده بودم دیگه کم مونده بود جای دکتر نسخه بنویسم من حتی به جای خانم دکتر توی سمینارهای پزشکی هم شرکت میکردم چون ایشون میگفت وقت وحوصله رفتن به اون سمینارهارو نداره، مهرشون رو میداد و من به جاشون میرفتم ومهر وامضاء هم میزدم از طرفشون(( خخخخ))

    خودم خندم گرفته الان از شهامت وجسارت انموقعه هام که با مدرک دیپلم مدیرییت خانواده میرفتم میشستم تو سمینارهای پزشکی کشور….

    توی کلینیکی که پسرم رو میبردم برای گفتار درمانی، اگهی زده بودند برای منشی ..

    دوباره خدا اونجا به دلم انداخت که برم اینجا استخدام بشم مهدی هم بیشتر تواون محیط باشه کنار خودمم باشه …

    زد و اقای دکتر اونجا قبول کرد و من از پیش خانم دکتر رفتم که هم یه شیفت کار کنم وهم کارم راحتر باشه ودرآمدم بیشتر…

    اونجا بازم به لطف خدا اقای دکتر وقتی زبر وزرنگی و صداقت منو دید بعد چند ماه کارهای داخلی کلینیک رو بهم سپرد یه جورایی شدم مدیر داخلی اونجا…بابیمه وحقوق بالا وکلی مزایا…تازه کل کلاسهای مهدی هم دیگه رایگان بود….

    همزمان نظافت چی کلینیک رفت و اونجا هم به دلم افتاد به اقای دکتر بگم اون کارم من انجام میدم، انموقعه ها فقط میخواستم کارکنم پول بیشتر در بیارم تا زندگیم رو اونجور که دوست دارم بسازم، آقای دکتر خیلی تعجب کرد بنده خدا ودلشون اصلا راضی نمیشد میگفت اخه کار شما نیست در شان وشخصیت شما نیست، ولی من گفتم به پولش احتیاج دارم وایشونم قبول کرد..

    برنامه اینجوری بود که 6 صبح میرفتم کلینیک رو تمیز میکردم تا 8ونیم، بعدش خودم رو مرتب میکردم لباس فرم میپوشیدم و میشدم مدیر داخلی کلینیک و تازه هفته ای یک بار هم میرفتم منزل اقای دکتر رو هم تمیز میکردم….

    اینها همه موقعه ای اتفاق افتاد که من 27 و28 سالم بود…

    همزمان خودمچون از بچگی با پسرم گفتار درمانی کار میکردم وحالا توی کلینیک هم کلی چیز یاد گرفته بودم تو خونه کلی مقاله در مورد نوع تدریس وسبک تدریس کودکان کم شنوا نوشتم و به اقای دکتر نشون میدادم ایشونم که علاقه منو دید بهم گفت که برم ادامه تحصیل بدم گفتار درمانی بخونم وحتی هزینه های تحصیلم رو هم بنده خدا متقبل شد..

    منتهی من یه دو ترمی رفتم و بعدش دلم خواست حسابداری بخونم که اونم دو ترم رفتم نشستم سرکلاس وبی خیال ادامه تحصیل شدم…

    این وسط کلی مدرک آشپزی و خیاطی و گل دوزی وآرایشگری ….هم گرفتم …

    در نهایت الان اینجا هستم، پراز تجربه، پراز هنر واستعداد واعتماد به نفس و ……

    و به تازگی از کار مورد علاقه ام به دلایلی انصراف دادم وفعلا توی خونه منتظر الهامات ونشونه ها هستم برای کسب وکار جدید…

    اینهارو گفتم که برسم به اینجا….

    من چند وقت پیش بعد جنگ ایران، تصمیم گرفتم یه چله ی پاکسازی انجام بدم…

    شکرالله مهربان تواون مدت الهامات زیادی بهم شد خوابها ورویاهای صادقه زیادی دیدم….

    واز خداوند میخواستم که بصیرتم رو زیاد کنه وبهم حکمت عطاء کنه…

    توی یکی از اون خواب ورویاها منو نشون دادند که دکتر بودم!!!!

    وبهم گفته شد که قرار بوده در این زندگی دنیایی من یه خانم دکتر باشم…

    فقط خدا میدونه بعد اون خواب ورویا چه حالی داشتم، همش میگفتم هنوزم میگم، خدایا پروردگارم من میدونستم که یه چیزی هایی سرجاش نیست توی زندگیم پس اون خودم بودم!!!!!!

    بله اقا محسن عزیز…

    این یادآوری گذشته که هم خودم در کامنتم نوشتم وهم شما توی کامنتتون ازش یادکردید ، باید همیشگی باشه باید منه مینا هر روز به یاد بیارم که چه گذشته ای داشتم و کجاها با جهالت ونادانی وناسپاسی به قول معروف لگد به بخت خودم زدم با هزاران بهونه..

    شاید انموقعه ها توی نوجونیم پیش خودم میگفتم با این پدر معتاد و وضع مالی داغون دیگه ادامه تحصیل ودکتر شدنم چیه؟؟؟

    یا وقتی اونهمه داستان وقصه های قشنگ مینوشتم پیش خودم میگفتم حالا چطوری با کدوم پول و چطور چاپشون کنم من اینجا توی روستا چطور برم تهران و….

    وبعدها وسالها همیشه کلی بهونه داشتم که همه چیزو نصفه ونیمه رها کنم…!!

    در صورتیکه همونموقعه ها کسانی بودند که مثل من به بهونه ها ونجواها و ترسهاشون بهاء نمیداند و رفتند دنبال اهداف ورسالتشون واتفاقا موفق هم شدند شکر خدا…

    اون سه تا کتابی هم که دوسال پیش چاپ شد ازم، باید توی 17 سالگیم چاپ میشدند….

    الانم 5و6 تا کتاب نوشته آماده دارم که هربار میگم برا چی کلی هزینه کنم چاپشون کنم کی دیگه کتاب میخونه!!!

    میخوام بگم هرکدوم از ما از بدو تولد داریم هدایت میشیم ، وراه برامون باز وهمواره اگه توکل کنیم نترسیم جا نزنیم وتنبلی نکنیم…ماهمیشه حمایت های خداوند رو داشتم امااااا

    خیلی از ماها…

    من خودم خیلی جاها انگار سختم بوده به رسالتم و به الهاماتم عمل کنم …

    خداوند فقط خیر هست وخوبی، هرکی به الهاماتش عمل کنه، صبور باشه، متوکل باشه، وفقط بر رب خودش تکیه وتوکل کنه بدون شک در مسیر درست زندگی وبندگی قرار میگیره ….

    مثل استاد ومریم جان، یه روزی یه لبیکی به ربشون گفتند و دیگه تا به امروز اما واگر نیاوردند..

    که اگر اینطور بود و جا میزدند می ترسیدند و توکل وایمان نداشتند الان این سایت وجود نداشت وهزاران هزار نفر دراین مسیر هدایت وصراط مستقیم قرار نمی گرفتند.

    فقط می تونم بگم خدارو صدهزار مرتبه شکر الله مهربان ، که از مسیر جهالت ونادانی قبل مرگم نجاتم داده تا به لطفش هم باقی عمرم رو ان شالله خوب زندگی وبندگی کنم وهم جبران کنم یعنی جبران کنه برام تمام روزها وشبهایی رو که در خسران و تاریکی وخواب گذروندم….

    ان شالله هممون حالا که بیدار شدیم هوشیارانه زندگی کنیم تا بتونیم حداقل خودمون از خودمون راضی باشیم و پیش خدامون سرمون پایین نباشه از حجم بی حد وحساب ناسپاسی ها وکور دلی هامون.امین

    در پناه امن خدا باشی دوست عزیزم هرلحظه وهمیشه ان شالله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلامی دوباره به دوست عزیز وگرامی ام آقا محسن

    نیم ساعت قبل داشتم فایل جلسه 16 هم جهت باجریان خداوند رو گوش میکردم برای چندمین بار…

    موضوع فضل خدا بود و شکرگزاری بابت فضل خداوند…

    من در تمام عمرم میدونستم که راه درست وغلط چیه آقا محسن..

    من فقط تحت تاثیر باورهای غلط خانواده وجامعه مثل خیلی ها راهمو گم کرده بودم..

    یه جایی بین خیر وشر گیر افتاده بودم…

    ولی همون خدای دیروزهام وهمین خدای امروزهام همیشه وهمیشه داشت از روی فضل و مهربانیش منو هدایت میکرد…

    انقدر هوامو داشت انقدر هدایتم کرد و بدی ها وخطاها وظلم به خودکردنهام رو بخشید و پاک کرد تا منو رسوند به سیدحسین عباسمنش….

    واستادعباسمنش با آگاهی هایی که بهم داد حجت رو برمن تمام کرد وقتی بهم فهموند که چیزی به عنوان جبر مطلق وجود نداره و من می تونم با کمک خالقم زندگیم رو هرطور که میخوام بسازم…

    من سالها به خاطر باورهای اشتباه درگیر باوری بودم به عنوان سرنوشت وتقدیر از پیش تعیین شده!!!

    برای همین تلاش زیادی برای رسیدن به اهدافم نمیکردم ، با بهانه اینکه شاید خدا نخواد وصلاح نباشه، خودم رو از مسیر اهدافم دور میکردم ….

    ولی استاد عباسمنش بهم یاد داد که چطوری تقدیرم رو رقم بزنم اونم با کمک خدایی که فقط برام خیر وخوبی میخواد واصلا مرامش اینه که بنده هاش رو خوشبخت کنه و به راه ومسیر سعادت وخیر دنیا وآخرت ببره….

    جبر، تقدیر وسرنوشت در این دنیا اشتباه معناشده، شاید به این دنیا اومدنم وزمان ومکانش و نوع جنسیتم و رنگ پوستم وظاهرم و پدر ومادرم رو….خودم انتخاب نکرده باشم وجبر به نظر بیاد، که اونم والله هنوز بهش شک دارم که جبر باشه شاید یه روزی یقین پیدا کنم که اونم منو خدا باهماهنگی هم انتخابش کردیم…

    ولی دیگه خدا وکیلی باقی چیزها در اختیار خودمونه وبه تصمیمات ما بستگی داره….

    وقتی آدم تصمیم میگیره درست زندگی کنه درست بندگی کنه راه براش باز میشه…

    استاد بهم یاد داد که جهان هیچ مخالفتی با خواسته های ما نداره..

    مگه غیر اینه که یه نفر می تونه بره وقتل ودزدی و خرابکاری انجام بده…اختلاص کنه …راه براش بازه

    ازاینور یکی میخوادآدم خوب ودرستکاری باشه..با ایمان باشه… پزشک بشه، رئیس جمهور بشه، دانشمند بشه و…بازم راه براش بازه….

    پس این نشون میده ما اختیار کامل داریم در زندگی…

    منتهی اینو هرگز نباید فراموش کنیم که هرکسی یه سهم ونقشی در این جهان داره، که برای انجامش خداوند اون سهم ونقشش رو بهش الهام میکنه وبه دلش میندازه ومسیر رو براش باز میکنه…

    حالا یه نفر گوش میده به الهاماتش میره سراغش یکی نمیره…

    ولی اینجوری نیست که اگه ما هیچ کار خاصی نکنیم بی مصرف بمونیم، بلکه خداوند بازم برای همه ی ما برنامه های خاصی داره…

    حتی اگه اون برنامه یه تایمی فقط نشستن توی خونه باشه وهیچ کار خاصی نکردن…

    و گاهی هم مسئولیت هایی برای ما قرار بده که همش درگیر کار وبار واهدافمون باشیم ،که بازم خودش کمکمون میکنه در انجامش ….

    من به شخصه حرفهای استادعباسمنش رو کنار کلام خدا تو قرآن گذاشتم ودیدم هر دو حق هستند درست .

    بعد یه فلش بک زدم به گذشته ام وزندگیمو مرور کردم دیدم بعلهههههه….

    جهان قانون داره ، قوانینی بدون تغییر، که اگه بر اساس اون پیش برم خیر وخوبی نصیبم میشه…

    قرار نبوده ونیست من مثل کسی باشم یا خودمو مقایسه کنم باکسی…

    من باید خودم وتغییراتم رو با گذشته ی خودم مقایسه کنم و در نهایت اینکه من چندتا کتاب چاپ کردم، دکتر شدم یا یه بانوی خانه دار بودم ..

    اینکه اصلا بچه داشتم و متاهل بودم یا مجرد بودم..

    اینکه چقدر دوست. رفیق وفامیل داشتم….

    اینکه چقدر دارایی داشتم یا نداشتم…

    اینکه اصلا اسم وفامیلم چی بوده و چه مقام ومنصبی داشتم…

    مهم نیست…

    چیزیکه باید باشم وازم باقی میمونه وبا خودم به جهان بعدی میبرم وازم در موردش سوال میپرسند اینه…

    که چقدر سعی کردم انسان پاک ودرستکار وصبور وبا ایمان وفروتن ومتواضع و خداپرستی باشم…

    وچقدر تونستم مخلوق خوبی باشم ومتجلی نورالهی خداوند….

    نمیدونم چقدر در این امر موفق بودم، ولی مدتهاست احساس رضایت بیشتری از خودم دارم…

    و رویاهایی که می بینم وخوابهام والهاماتی که بهم میشه خیلی دلگرم کنندست…

    چون این دعا رو هر روز بدون استثناء برای خودم می کنم…

    خدایا من میخوام بنده ی پاک وخوب تو باشم؛

    همواره در مسیر درست تو باشم وفکری بکنم که تو می پسندی حرفی بزنم که تو می پسندی، عملی انجام بدم که تو می پسندی، وکل امورات زندگیم لحظه به لحظه تحت نظر وخواست تو به انجام برسه..

    پروردگار من از من بساز هر آنچه که میخواهی در نهایت امنیت وآرامش وشادی وثروت و صبر وامید وانگیزه وشوق سپاسگزاری…….

    والبته این دعا ادامه داره…

    اقا محسن عزیز من هیچ ادعایی ندارم که دارم به قوانین عمل میکنم ولی ادعا می کنم که تمام تلاشم رو دارم انجام میدم.

    خیلی سخته ولی شدنیه….

    خودش کمک میکنه، خودش از ما بیشتر میخواد که ما خوشبخت وسعادتمند باشیم..

    ان شالله که خداوند هر لحظه مارو در پناه امنش محفوظ نگه داره…آمین

    فالله خیر حافظا وهو ارحم الرحمین

    خداوند بهترین نگهدارنده است او مهربانترینه مهربانان است.

    در پناه امن خدا باشیداقا محسن.

    من گیلان هستم، شهر زیبای رشت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: