مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 53 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محسن هاشم‌زاده گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    سلام به استادعباس منش ودوستان عزیزم خیلی خوشحال هستم که درجمع شماهستم خداراهرروزسپاسگذارم که مدارثروت وفرکانس بالای قرارم داده می خواهم می توانم می شود چندروز پیش پسرم گفت بریم براتولدم دوچرخه انتخاب کنیم گفتم بعد میریم گیردادنه الان بریم من انتخاب میکنم وبهش فکرمیکنم تاتولدم برسه دوماه دیگه است بخریم من بخودم گفتم این نشانه است پسرم ۶ساله هست رفتیم واون لحظه توکارتم پول نبود وترس داشتم پسرم به مغازه دارگفت میشه این موتوررابیاری ایشون بمن نگاه کردگفت اگه ۱۰۰درصدمیخواهی بخری تابیارم من ترس داشتم ولی یک دفع پسرم گفت میخواهیم بخریم من اونجافهمیدم من جای کاردارم هنوزبایدهمیشه روخودم کارکنم پسرم ترس نداشت وبه فراوانی وخودش راباورداشت واین نشانه بود که بخودم بگم من هنوزازخداچیزی نخواستم به این قدرت قدرت این باورمن بود والان دارم روش کارمیکنم که من لایق بهترین هاهستم وبینهایت ثروت هست ومن هرچقدر ثروتمند شوم بخدانزدیک ترمیشوم خدابیشترازمن میخواهد ثروتمند بشوم به امید دیدار بای بای بای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    حسل گفته:
    مدت عضویت: 2627 روز

    سلام و درود به همه دوستای خوب سایت ، استاد عزیزم و مریم جان مهربون

    خدارو شکر میکنم که به من اراده ای داد تا متعهدانه پای پیگیری روزانه سایت و سفرنامه روز شمار تحول زندگی من باشم. نمیدونم با چه زبانی اگاهی هایی که درک کردم، باورهایی که کشف کردم و ترمزهایی که تا به الان کشف کردم رو توصیف کنم. اینقد درکم نسبت به زندگی بهتر شده که روز به روز آرامش رو در وجودم احساس میکنم. یه سری نکات انگار به مغزم همینجوری و خود به خود داده میشه یا خورونده میشه یا جرقه میزنه که یهو مکس میکنم و میگممم ارههه اینجا اشتباه بود یا اینجا باید این باور رو میداشتم یا اینجا باید اینکار روبکنم. تو این مسیر تا به الان نقش مهم و اساسی استمرار داشتن رو فهمیدم. درک کردم که چطور میشه وقتی یه سری نکات رو هی هر روز تکرار کنی میشه ناخوداگاه ذهنت که فرمون میده چطوری عمل کنی. فرمونی که قبلا بیشتر با شک و تردید به میچرخید، الان بهتر از قبلش و با اطمینان بیشتری حرکت میکنه. من با توجه به تعهد کامنت گذاری که به خودم دادم، یه نکته اساسی رو درک کردم. چون مغزم هی میخواد کارا رو سخت انجام بده و هی برای کارهای مختلف فرمولای مختلف میخواد بپیچه، فهمیدم تو این مورد من ترمز دارم و از کامنت بقیه افراد دیدم که راجب موضوعات بسیار ساده ای که ازش نتیجه گرفتن یا اگاهی یا باوری که براشون شگفتی خلق کرده صحبت کرده ان که با این فایلا هماهنگی داره. و با خودم گفتم، چقد کامنت نوشتن اسونه و لذت بخش. الان در حین اینکه نکته برداری میکردم که با نوشتن کامنت هم تو ذهن خودم بمونه، به این درک الان رسیدم که کل این سفرنامه یاداوری آموخته هامونه. تکرار و تکرار آموخته ها که مریم جان از اول دوره بهش اشاره کرده بودن. چون با خودم میگفتم این فایل که شبیه فایل اول سفرنامه اوله، حالا چه کامنتی بذارم و…. که گفتم بابا کامنتت تکراری هم باشه باید بذاری و بنویسی از همسفر بودن با این قسمت از سفرنامه، چه نکته ای تو ذهنت جرقه زد و چه آگاهی هایی درکشون بیشتر بهت الهام شد. که در مورد خودم میخوام 4 مورد رو بگم

    1) من تا به قبل این جمله ” خدا بیشتر از من میخواهد من به ثروت برسم و اینکه از تمام خواسته های من تا مرحله تحقق حمایت صد در صدی میکنه و از مشتری گرفته تا اون میزان درامدی که میخوام رو ساپورت میکنه ” رو در حد یه جمله بهش نگا میکردم. ولی امروز فهمیدم که تک به تک هر جمله ای که استاد یا مریم عزیزم بهش اشاره میکنن رو با جان دل گوش بدم و عمیقا بهش فکر کنم و شروع کنم به تکرارش برای باورسازی. الحق که ساختن باور تلاش ذهنی زیاد میخواد و هر جمله ای که به عنوان باور سازنده بهش میرسم رو باید با ته ته اعماق ذهنم باورش کنم. باید این جمله رو تصور کنم که وقتی از خدا خواسته ای داری تماما اون خواسته رو برات براورده میکنه و تو حس خوبش بمونم.

    2) درک قانون تکامل: من تا یجایی از مسیر اهدافم رو رفتم و آروم آروم نتیجه های خوبی گرفتم ولی یهو خواستم چندین پله رو با هم طی کنم که با کله خوردم زمین رو رسیدم به پله اول!!! تازه فهمیدم که برای رسیدن به خواسته هام نباید عجول باشم بلکه باید تو ساختن باور مناسب اون خواسته قدم بردارم. حتی همین باورها هم به صورت تکاملی به انسان گفته میشه. و نکته خیلی جالب تر که وقتی شرو ع میکنی به قبول باورهای جدید، یسری درهای کوچیک کوچیک به روت باز میشن که هیچ دلیلی برای حضورشون نمیبینی جز، باور و فرکانسی که ارسال کردی و ثابت بودن قانون جهان و اثبات قدرت هدایتگری خدا

    3) ساختن باور و تکرار و تکرار و تکرار اون باورها نتایج رو خلق میکنه و برای این کار حتما حتما باید به همین تعهدی که دادم پایبند باشم و هر روز قوانین رو به خودم یاداور باشم

    4)یه باوری که دیروز خیلی ذهنم رو به تعجب وا داشت، باور فراوانی بود.. من عین باور های دیگه، به این باورها مثل یه جمله انگیزشی نگا میکردم و تو ناخوداگاهم دم از چگونه و چطوری اتفاق افتادن خواسته ها دم میزدم. یعنی کاملا متضاد با هم بودن. و این یه نکته خیلی بزرگ بود که هر باوری رو شنیدم بنویسم و ناخوداگاه ذهنم و احساسم رو با اون باور مقایسش کنم. وقتی این باور رو شنیدم در همه اون درخواستهایی که به مشتریا برای معرفی من به بقیه میکردم، بسته شد و باور فراوانی مشتری و درخواست شکل گرفت. بینهایت مشتری تو دنیا هست که خواهان کار منن. بینهایت ثروت از تو کار من بیرون میاد و بینهایت ایده های دیگه میشه تو کارم عملی کنم. این باور بینهایت بودن همه چی و اینکه قراره همشون رو من تجربه کنم خیلییی حس فوق العاده ای میده که در کنارش نجوای ذهن که میگه تو لیاقتش رو نداری و باز از چطور و چگونه حرف میزنه رو باید کنار بزنم. نمیتونم بگم این یه کار خیلی سختیه. بجاش میگم خیلی اسونه و در مسیر تکرار روزانه اون باور به صورت خودکار میشه باور غالب ذهنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2142 روز

    سلام دوستان ⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩

    من تا به اینجای مسیر واقعا پیشرفت زیادی رو در خودم می بینم. از ارامشم گرفته که دیگه نه در باره الان و نه اینده نگران نیستم. و سعی کردم جمله خیر فی ما وقع رو همیشه جلو چشمام بزارم.

    تا باور به اینکه رویاها حقیقی هستن و من واقعا می تونم اون چیزی باشم که می خوام.

    من خالق تمام شرایط زندگیم هستم. دیگه الان برام مهم نیس چه مسئله ای پیش میاد. واقعا دیگه فقط تو خودم دنبال راه حل میگردم. فقط باور هامو بهتر میکنم تا همه چی خودش حل بشه. به عادی ترین روش . ایده ها یکی پس از دیگری بهت گفته میشه. حتی در باره کامنت هامم نمی دونم واقعا باید تو سایت چی بنویسم ولی به خودم همیشه میگم خدا منو در هر لحظه هدایت میکنه . میرم جلو و بقیش خودش جور میشه.

    واقعا اینا باور هاییه که ارامش رو به زندگیم اورده. همیشه در درون خودم دنبال تغییرم. اونی که باید تغییر کنه منم.

    دیگه مقاومت ذهنیم کمتر شده. سعی میکنم قدم های عملی که بهم گفته میشه رو انجام بدم. نه اینکه از قبل میدونم چی باید بکنم نه . توکلم بیشتر شده و فقط جلو میرم. مدتی بود که داشتم روی بحث کسب درامد از علایق کار میکردم. مدتی کار کردم و مقاومت ذهنیم که کمتر شد به فایل هایی از این قبیل برخوردم که در باره باور های ثروت ساز بود . و من مطمئن بودم که این ها نشانس و من در مسیر درستم و پله پله بالا میرم و الان هم ایده عملی دارم که مطمئنا با روند تکامل عملیش میکنم.

    واقعا خدا رو شکر میکنم بابت این فضا.

    ممنون از همتون

    فعلا ⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    طوبی دانشمند گفته:
    مدت عضویت: 3228 روز

    سلام ب استاد عزیزم و مریم بانو …من چندین سال ک همراه شمام ولی همیشه میگفتم بذار نتایج عالی بگیرم بعد کامنت بذارم الان اوکی نیستم بذار فرکانسم عالی بشه بعد کامنت میذارم بذار تکاملو طی کنم بذار از بسته ها خریداری کنم بعد کامنت بذارم وبذار و بذار و بذار تا اینک چندمدت پیش بسته ی عزت نفس خریدم و اولین کامنتم گذاشتم …شاید یکی از دلایل کامنت نذاشتنم ترس هام بوده ک خداروشکر شروع کردم و دارم کامنت میذارم و خودمو متعهد کردم ک با دیدن هرفایل حتما کامنت بذارم ..یکی از ترس هایی ک من داشتم ورود ب ی اداره جدید برای انجام دادن کارای اداریم بود اگ جای جدیدی میخواستم وارد بشم میگفتم من ک بلد نیستم اصلا در ورود خروجشو هم بلد نیستم اگ مسخرم کنن چی و یکی از تمزینات بسته عزت نفس این بود ک وارد ترس هات بشو و من چندروز پیش یکی از کارای اداری ک تا حالا اصلا انجام نداده بودم خیلی راحت انجام دادم وارد اداره پست شدم و ی بسته ک قطعات ماشینم بود برا تهران پست کردم وچقد اسون و راحت بود وخودشون راهنمایین میکردن فلان جا بسته بگیر اینجا مشخصاتت بنویس فلان جا برو مابقی‌کارا وچقد راحت و چقد راحت درصورتی ک تو مسیر ک میومدم همش نجواهای شیطانی میومد ک من ک نمیدونم چیکار کنم نکنه اگ بپرسم مسخرم کنن ولی ب راحتی ب راحتی و‌تو زمان بسیار کمی انجام شد و واقعا ترس ها و نجواها توهماتی بیش نیستند ازتون خیلی ممنونم استاد عزیزم ک راهنمای راه ماشدین ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1784 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام دوستان

    ردپای من درفایل31سفرنامه

    مهمترین عامل موفقیت عزت نفسه

    باوربه خدای خودت وتواناییهات

    باوربه ارزشمندبودنت

    باوربه ابن که من لایق بهترین زندگیم

    وقتی عزت نفس بالایی داشته باشی الهامات خداوندروبهتردریافت میکنی

    خداوندهمیشه هست ودرکنارتوست وتوروحمایت میکنه کافیه همینوباورکنی وباعث بالارفتن عزت نفست میشه که شروع کنی وحرکت کنی وتوکل کنی

    مهمترین باورتوحیدی عزت نفسه

    باوربه نیرویی که همیشه پاسخ میده وهدایتت میکنه

    عزت نفس یعنی اینکه من قدم برمیدادم وخداوندبانشانه هاش بهم میگه چکارکنم

    چقدرافراددرگیرترفندپونزی شدندوبه قول استادفقراهستند

    چقدرمن زیاداین جورپیشنهادات بهم شداخرینش همین3ماهه پیش بودکه برم سهام فلان جاروبخرم ولی نخریدم چون به قوانین اشنام بعدفهمیدم کلاهبرداریه

    بایدبه ایده های عمل کنیم که باشرایط الان ماقابل اجراست تاضربه نخوریم

    ایده هایی که داریم وبه ماگفته میشه به خاطرمداری که داخلش هستیمه وباتغییرمداروفرکانس به ایده های پولسازتروبهترهدایت میشیم

    خدایاماروهدایت کن به راه کسانی که انهانعمت داده ای ونه گمراهان

    الهی امین

    شادوپیروزباشید

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1001 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق

    31. سی و یکمین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    خداروشکر میکنم که آغاز فصل دوم از این سفر نامه رو خدا دیشب ،اولش بهم یادآور کرد که :

    1. طیبه جهادی اکبر کن تا دیگه درمورد این قوانین ،هرچی فهمیدی به خانواده ات نگی و سعی در تغییر دادن یا در فکرت کمک‌کردن بهشون نباش هر کس خالق زندگی خودش هست تو نمیتونی زندگی کسی رو تغییر بدی مگر اینکه خودش بخواد

    2. هر کس هر حرفی زد سعی نکنی ایراد ازش بگیری یا نصیحت و قضاوتش کنی یا بگی شرک به حساب میاد و بلافاصله یادت بندازی که من خودم آیا بهش عمل میکنم و بعد سکوت کنی

    انقدر تمرین کنی آگاهانه تا حرفی نزنی

    3. اینکه فکر نکنی اگر یکی میخواد بهت کمک کنه تو نباید قبول کنی و اگرم قبول کردی شرک میشه

    تو مسیرت رو ادامه بده هر کس خواست کمکت کنه خدارو در دلت سپاسگزاری کن و در دلت باشه که خدا از طریق این آدم بهم کمک کرد

    ولی از طرف مقابل سپاسگزاری کنی از ته دل ، از ایده ای که بهت داده ،از کمکی که بهت کرده ،از هر چیزی که باعث رسیدن تو به اهدافت شده یادت باشه درست سپاسگزاری کنی

    و نگی بهش که ایده رو تو نگفتی خدا گفت و از این حرفا

    4 . یادت باشه که هر چقدر عاشق تر، مهربان تر، عشقت راستین تر ،و از اعماق وجودت حس شادی رو در خودت احساس کنی بیشتر به خدا نزدیک تری و راحت تر به همه اهدافت میرسی و خواسته هات به راحتی رخ میدن

    و سلامت تر ،شاداب تر و عاشق تر و ثروتمند تر هستی

    5 . یادت باشه که از مسیر لذت ببری و درمورد ساخت باور های قدرتمند کننده تلاشتو بکنی برای آگاهانه تکرار هر روزشون و احساستو با تکرار هر باوری که با صدای خودت ضبط کردی هماهنگ کنی و خیالت راحت خدا خودش ادامه شو کمکت میکنه

    6 . اینکه وقتی از هر کسی حرفی میشنوی ، یاد بگیری ازش و درسی که قراره بیاموزی رو عمل کنی بهش یا میخوای حرف بزنی فکر کنی اول

    7 . و در آخر تو باور های قدرتمند کننده درمورد خدا و اینکه خداست تنها رب جهانیان و صاحب اختیارت رو بساز و با هر قدمی که برمیداری خدا برای تو بینهایت قدم برمیداره

    مثل کل سه ماهی که قدم برداشتی

    تک تک روز های سه ماه رو به یادت بیار از 7 مهر ماه 1402 تا 21 دی ماه 1402 و تک تک این روز ها الهاماتی دریافت کردی ،هدایت هایی رو دیدی ،اتفاقات خاصی برات افتاد ،و همینطور اتفاقات به ظاهر بدی که بعد برات سبب خیر شد وقتی کنترل ذهنت رو در دست گرفتی و به خدا سپردی همه چیز رو تا جایی که سپردی همون اندازه بهت کمک کرد

    پس الان که دیدی جواب داده قدرتمند تر ادامه بده

    تو میتونی طیبه ،تو وقتی شروع کردی از خدا هدایت خواستی اجازه دادی هدایتت کنه و خدا دست به کار شد

    تو فقط عملگرا تر باش و سعیتو بکن خدا میبینه هر لحظه بهش وصلی هر لحظه با این نیروی همیشگی داری حرف میزنی تو ارزشمندی تو خدا رو رب و صاحب اختیارت رو داری که کافی هست برای تو

    حتی توی این سه ماه عزت نفست به حدی بالا رفت که به حرکت دراومدی و الان کلاس رنگ روغن میری دو جلسه هست که رفتی

    رفتی پفیلا فروختی الانم با ایده ای که کنار پفیلا جاکلیدی نقاشی بفروشی و بهش عمل میکنی

    کلاس طراحی طلا و جواهرات میری که امروز جلسه هفتم بود و سه جلسه دیگه مونده تا یاد بگیری و بری امتحانش رو بدی و مدرکش رو بگیری و شروع کنی به طراحی با نرم افزار و ورود به بازار کار و طرح های نابی که خدا بهت الهام کرده و باز هم با هر قدم تو بیشتر الهام میکنه

    توی این سه ماه آرامشی داد بهت که بی نظیره این آرامش

    توی نمایشگاه نقاشی اولین بار تابلوهاتو بردی به نمایش گذاشتی و در اون اتفاق به ظاهر بد که نقاشیت پاره شد ،باعث شد تابلوهاتو که قراره ببرن مسقط و ترکیه

    همه اینها هدایت های خداست و عزت نفسی که در وجودت به وجود آورد که با فهمیدن این که تو لایق و ارزشمندی سبب قدم برداشتنت شد توی این سه ماه و هر بار بیشتر مشتاق تر شدی تا بری تو دل ناشناخته ها

    و چقدر خوشحالم از اینکه در این مسیر با لذت دارم ادامه میدم

    و خدا دیروز که بهم ایرادای کارمو یادآور کرد ازش سپاسگزارم و سعی در تصیحشون میکنم

    و بینهایت از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز سپاسگزارم که وقت گذتشتین و این آگاهی های ناب رو برای ما نوشتین و فیلم گرفتین

    بی نهایت ثروت و شادی و سلامتی و عشق باشه براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سما میم گفته:
    مدت عضویت: 1218 روز

    به نام الله مهربانم

    ردپای من در روز 31م

    سلام به استاد عزیزم

    آموزه های سایت درباره عزت نفس بی نظیره. این باور در من به وجود اومده عزت نفس کلید حرکت برای رشده. تا خودمو ارزشمند و لایق ندونم که برای رشدم قدمی بر نمیدارم. خیلی خیلی جای کار داره عزت نفسم. اما خیلی بهتر شدم. خیلی خوب گفتگوهای ذهنیم رو مدیریت میکنم. مدتهااست خودم رو سرزنش نمیکنم کاری که قبلا میکردم. مثلا اگه یه چیزی از دستم سر میخورد به خودم بد و بیراه میگفتم. الانا حتی یادم نمیاد اصلا همچین اتفاقایی افتاده باشه که دیگه نخوام سرزنش کنم خودمو. خود بخود کارهای آدم هم صحیح و دقیق تر میشه. من خیلی لذت میبرم ازین پیشرفتم. و من این رو در رفتار آدم های دیگه هم میبینم. دیگه کسی منو نقد نمیکنه یا نمیدونم من متوجه نمیشم شاید. گرچه قبلش به خودم گفتم نه از نقد ناراحت شو نه از تعریفشون. و این خب دو طرفه س، من هم نه وقت ندارم و نه علاقه دارم کسی رو نقد کنم که حالا مقابله به مثلی هم اتفاق بیفته. اینا مثالای خیلی کوچیک از تقویت عزت نفس شاید باشه. ولی همین که در مسیرم برام بسیار لذت بخشه.

    توضیحات استاد درباره ترفند پونزی چقدر اگاهی بخشه و نجات دهنده. همیشه باید حواسمون باشه داریم رو کی حساب میکنیم و به چه قیمتی. عزت نفس پایین باعث میشه آدم به هر زیانی مبتلا بشه. ان الانسان لفی خسر، الا الذین امنو و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر

    من معنی این آیه ها رو الان بهتر میفهمم. قانون یکیه. ایمان ب خدا نجات بخشه، چون بهت عزت نفس میده تا هر جایی کوتاه نیای، طمع نکنی و ارزش خودت رو پایین نیاری و بهترین راه حل ها رو پیدا کنی برای مسائل، راه حل هایی که از ارتباطت با منبع اصلی میاد نه از سر ناچاری و بیچارگی و تکیه به راه حل های دم دستی و نابودکننده.

    ممنونم از استاد بینظیرم و مریم جان @}؛-

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1163 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان و غفار و روزی دهنده خودم

    سلاااام

    خداروشکر که پروردگارم دوباره من رو هدایت کرد

    من شروع کرده بودم چله اگاهی میگرفتم چله اولم رو کم و بیش تمرین انجام میدادم نتیجه هم خوب بود

    چله دوم تا نیمش اومدم چون خودم رو متعهد کردم که کامنت بذارم هرروز

    نجواهای ذهنم یواش یواش شروع شد

    که خب حالا کامنت نذاشتی هم عیبی نداره،به خودت فشار نیار خودتو‌درگیر این چیزا نکن

    فایل تنها ببینی هم خوبه

    خلاصش این شد که خیلی اروم و شیک دیدم عع کلا از مسیر کنار رفتم

    دیگه فایلم گوش نمیدم

    به سایتم سر نمیزنم

    خلاصه خداوندخاست هدایت بشم باد صبا رو‌داشتم میدیدم دیدم‌نوشته

    90روز تا تولد شما

    ازاونجایی که خیلییی حس خوب میگیرم از دیدن اعداد این شکلی و یه جورایی بهم انگیزه میده

    گفتم فاطمه وقتشه که بازم شروع کنی

    وقتشه که تواین 3ماهی که مونده تا تولدت یه ادم بهتر بسازی

    و با توکل برخدا فصل دوم روزشمار تحول زندگی من رو شروع کردم،پر انگیزه و پر از حس خوب به امید رشد بیشتر و بیشتر و بیشتر

    این چندوقته خیلی دقیق چک کردم زمانهایی که رو خودم کارمیکنم مخصوووصا از طریق نوشتن خداوند جواب میده قانون جهان پروردگارم جواب میده و وقتی حواب میگیرم میگم فاطمه منتظر اتفاقات زیبای دیگه ای که مینویسی و منتظرشونی هم باش

    با امید به پروردگارم به الله یکتای خودم

    ان شاالله که تا روز تولدم 30ابان 1403یه فاطمه بهتر یه زندگی‌زیباتر روابط عالیتر ارامش بیشتر عزت نفس بهتر ارامش بیشتر ارتباط با پروردگار بطور خیلی خیلی عمیقتر و بهتر درامد چندین وچندبرابری که اسان راحت شاد عزتمندانه و حلال بدست میاد دراند های دلاری حلال رو بدست بیارم

    شروع اگاهی ها 1شهریور1403

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    امیر تابع گفته:
    مدت عضویت: 3844 روز

    به نام خدا

    روز شمار تحول زندگی من روز 178

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته

    غلبه بر ترس و عزت نفس دو رکن اصلی این فایل براستی که ترس و نجواهای ذهنی و توهمات ذهنی هستن که حال مارو خراب میکن حتی سلامتی ما رو به خطر میندازن و ترس باعث خراب شدن همه چیز در درون انسان میشه و اثر اون در بیرون هم نمود پیدا می‌کنه و آدمی که ترس در چهره اون پیدا باشه مثلا در روابط حقیر میشه و دیگران چشم داشت و نگرشی نه چندان جالب نسبت به اون شخص پیدا میکنن . ترس عزت نفس و خراب میکنه برای اینکه ترس نداشته باشیم باید عزت نفس و باورهای توحیدی در این رابطه داشته باشیم و واقعا همینه من خیلی شده که وقتی جلو رفتم و کاری را درست انجام دادم دیدم که اون افکار و ترس هایی که قبل از انجام اون کار داشتم اصلا نیستن و فهمیدم که همشون فقط توهم و نجوای ذهن بوده و همون‌طور که استاد گفتن ذهن کارش همینه که نجوا کنه و مارو بترسونه ولی با توکل و غلبه بر ترس وقتی پیش رفتم دیدم که خیلی راحتتر از اون چیزی بوده که فکر میکردم و سختیش فقط کنار گزاشتن ترس و کنار گزاشتن غرور لجبازی و چیزهای دیگه که مانع حساب میشن و بعد پیش رفتن و البته توکل و کار درست و منطقی انجام دادن و بعد میبینیم که بیشتر اون سختی ها حل و برطرف شده و این پاداش غلبه بر ترسیه که انجام دادیم و پیش رفتیم .

    خداروشکر میکنم که در این مسیر زیبا هستم.

    از استاد عزیز و دوست داشتنی سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سارا امیدی گفته:
    مدت عضویت: 623 روز

    سلام به هم مدار های عزیزم

    من در حال حاضر ترس هایی دارم اینکه من 30 سالمه و تازه شدم ی معلم با حقوق کم پس کی پیشرفت میکنم و نکنه تا اخر عمر همین باشه اوضاع و نکنه من هم مسیر زندگیمو نتونم پیدا کنم و ادم نامناسبی رو باهاش ازدواج کنم یا در مسیر اصلی که بتونم استعداد هامو شکوفا کنم قرار نگیرم ولی دارم سعی میکنم که به خودم بقبولونم اینا همش نجوای ذهن و شیطانه من با مراقبه یادمیگیرم که اینا همش ی مشت فکر چرت و پرته که واقعیت نداره من اگر بتونم ذهنم رو مدیریت کنم افکارشو میتونم وارد مدارهای بالاتر بشم عزت نفس رو اگر ارتباط و اتصال با خدا معنیش کنی هر نجوای ذهنی که میاد اصلا باورش نمیکنی و اون احساس ارامش که خدا با منه من تکه از خدایی هستم که درونمه دیگه کم‌کم ترس هام میریزه چون هیچ قدرتی که بتونه این ترس هارو به حقیقت تبدیل کنه که دیگه بالاتر از خدا نیس و تنها خداست که بر همه این جهان قدرت داره و داره نظاره میکنه من رو باور هامو ایمانم رو و توکلم رو باید به خودم یاداور بشم که من نمودی از خدام آیا این نمود میتونه زشت باشه؟میتونه بی عرزه باشه؟میتونه فقیر باشه ؟میتونه تنها باشه؟درحالیکه هیچ کدوم از این اوصاف در خدا نیس پس در من هم نباید باشه و اگه هست صرفا و صرفا نجوای شیطان و ذهنه من به این موارد آگاهی دارم من لیاقت زندگی خوب و پر از برکت و آگاهی رو دارم خدایا سپاس گزارم ازت که من رو معطوف درونم کردی که از توجه به هرآنچه بیرون هست و میخواد گولم بزنه که ارامش بیرونه خودداری میکنم خدایا من به لطف تو در این مسیر آگاهی قرار گرفتم و میدونم که همیشه باهامی و اگر مواقعی احساس ترس بر من غلبه کرد باید ایمانم رو چک کنم و یادآور ارتباطم باهات بشم چقد شوق دارم برای ادامه این مسیر خدایا هزاران مرتبه شکرت میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: