مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 58 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    معصومه حقانی گفته:
    مدت عضویت: 2059 روز

    با عرض سلام وادب واحترام به استاد عزیز ومریم جان ودوستان مهاجر.

    خدا را هزاران بار شکر بابت اینکه هر روز مدار ما رو به بالا رشد می‌کندو سپاسگزاری تنها نردبانی است که باعث پیمودن پله های ترقی می شود.

    قبل ازاینکه در مورد نمونه های خودم از ترفندهای پونزی رو بیان کنم یه نکته ی جالب رو باهاتون در مورد قرآن به اشتراک بزارم.

    ازآنجایی که حرفای استاد واقعا وحی منزله واز انجا که به قول معروف شاهد از غیب رسید.شروع می کنیم.. وقتی داشتم آیه های با ریشه ترس وطمع رو جستجو میکردم متوجه شوم خیلی جاها ترس وطمع با هم اومده ودقیقا جاهایی است که باید از خدا کمک بخوایم وبه خدا توکل کنیم وتقوا داشته باشیم وذهن رو کنترل کنیم.

    الأعراف

    وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ

    ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺻﻠﺎﺡ ﺁﻥ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﻜﻨﻴﺪ ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺑﻴﻢ ﻭ ﺍﻣﻴﺪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ ، ﻛﻪ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺍﺳﺖ .(۵۶)

    چیزی که نوشتم ترجمه ی قرآن بود البته با حذف پرانتز ها وگیومه ها.

    در این آیات خوفا وطمعا رو از روی ترس وامید معنی کرده. در حالی که معنی ریشه ی ترس وطمع یه بار منفی توش داره. یه جورایی توش نگرانی هست. مثل ریشه ی حزن به معنای غم که انگار یه غمی توش هست.

    طمع به معنی تمایلات شدید نفس از روی آزمندی. یا همون زیاده خواهی. پس بار معنایی با امید که با ریشه رجاء میاد فرق میکنه.

    کلمه خوف به معنی ترس هم که خودش مشخصه. یه نگرانی توش هست. حالا از نظر دستوری بررسی کنیم کلمه های خوفا وطمعا بر وزن اسم مکان یا اسم زمان در عربی هستند. بر وزن فعلا. پس بهتره این طوری معنی بشه خدا را در زمان ترس وطمع(تمایلات شدید نفس برای زیاده خواستن یا زود خواستن ودر واقع تکامل رو طی نکردن) بخوانید. که یقینا یا قطعا رحمت خدا نزدیک تر از نیکوکاران است. قریب بر وزن فعیل. صیغه ی مبالغه در عربی به معنی نزدیک تر. کلمه ی من با کسر م معنای از میده نه به. میخواد بگه رحمت ومهربانی خداوند خیلی نزدیک تره از نیکویی کننده گان. یعنی قبل از اینکه نیکی کنید رحمت خدا میاد. یعنی همین که نترسید وطمع نکنید وکنترل ذهن کنید شامل رحمت خدا می شوید. یعنی همون چیزی که استاد گفت. تنها کسانی در دام ترفندهای پونزی میفتن که فقیر هستند یا ذهن فقیر دارند. یعنی کسانی که ترس دارند یا طمع کارند.یعنب کسانی که می‌خواهند خلاف قانون تکامل جلوبرن ویک شبه ره صد ساله برن. یعنی وقتی ترس وطمع بیاد رحمت میره. تنها زمانی که در موقع ترس وطمع خدا را بخوانیم رحمت به ما نزدیک تر میشه. رحمت خدا همیشه هست ولی در اون زمان نزدیک تر میشه.

    الروم

    وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

    ﻭ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﻕ ﺭﺍ ﻣﺎﻳﻪ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺍﻣﻴﺪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻰ ﻧﻤﺎﻳﺎﻧﺪ ، ﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﺁﺑﻲ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﮔﻲ ﺍﺵ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ; ﻗﻄﻌﺎً ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﻣﻰ ﻛﻪ ﺗﻌﻘّﻞ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ .(٢۴)

    دوباره بررسی می‌کنیم از اونجایی که برق که در واقع نشانه ی نزول بارانه که ما بهش میگیم رعد وبرق وقتی میاد یه کم نگران کننده وترس ناکه. حالا بیشتر دقت کنیم. بعد از نشان دادن برق وعده ی نزول باران یا همون رحمت ونعمت رو میده. بعد از اون می‌فرماید زمین را پس از مردگی زنده می کند قطعا در اینها نشانه هایی است برای کسانی که تعقل می کنند. فکر می کنند.

    پس نتیجه می گیریم که از نشانه هاش اینه که زمان ترس و طمع پرقدرت مثل برق میاد ولی میخواد بارون رو بیاره. رحمت رو بیاره. نعمت رو بیاره تا زمین رو دوباره زنده کنه. رشد بده. پس اینا نشانه است که باید در موردش فکر کنیم. یه جورایی ترفندهای پونزی با سرو صدا ودادن امید های واهی و تمایل شدید برای رسیدن به خواسته ها وترس ونگرانی ازدست دادن یا به دست آوردن زودتر ثروت میاد. اینجا باید به نشانه های ذهن فقیر وذهن ثروتمند توجه کنیم. چون فقط افراد با ذهن فقیر توجه نمی کنند ودر دام می‌افتند ولی افراد با ذهن ثروتمند به راحتی و بدون نگرانی می گذرند.

    تو مثال های بعد به جای از روی ترس وامید به شکل در زمان ترس و طمع معنی رو می‌نویسیم تا خودتون بهش فکر کنید.

    السجده

    إِنَّمَا یُؤْمِنُ بِآیَاتِنَا الَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ

    ﻓﻘﻂ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻥ ﺁﻳﺎﺕ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﺬﻛﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ ، ﺳﺠﺪﻩ ﻛﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﻰ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ ، ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻋﻴﺐ ﻭ ﻧﻘﺼﻲ ﺗﻨﺰﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺗﻜﺒّﺮ ﻭ ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻧﻤﻰ ﻭﺭﺯﻧﺪ ;(١۵)

    السجده

    تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ

    ﭘﻬﻠﻮﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ در زمان ترس و طمع ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻱ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻳﻢ ، ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ .(١۶)

    السجده

    فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

    ﭘﺲ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻧﻤﻰ ﺩﺍﻧﺪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻪ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﻲ ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺍﻋﻤﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻧﺠﺎم ﻣﻰ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ .(١٧)

    السجده

    أَفَمَن کَانَ مُؤْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا لَّا یَسْتَوُونَ

    ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺁﻳﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺆﻣﻦ ﺍﻧﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﺍﻧﺪ ؟ ﻣﺴﺎﻭﻱ ﻭ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ .(١٨)

    خدایا شکرت که این قدر قشنگ قانونت رو توضیح دادی ولی ما چقدر سرسری ازشون رو میشیم. وتعقل نمی کنیم.

    واقعا خدا بهتر میدونه چه چیزهایی باعث شادی وخوشحالی عمیق ما میشه. هیچ وقت دو گروه با دو باور مختلف فقرو فروانی مثل هم نتیجه نمی گیرند. چون این یک قانون است

    حالا در مورد تجربیات خودم از زمانی که ذهنم فقیر تر بود چون هنوز ثروتمند کامل نشده ودارم تکاملم رو طی میکنم. الان کمتر فقیره.

    حدود20 سال پیش در شهر ما اهواز قبل از اینکه پروژه ی سید ها که استاد هم ازشون حرف میزنه رخ بده،یه گروهی اومدن برای آموزش گلهاو درختچه های آپارتمانی. ایده شون هم این بود که مبلغی رو میگرفتن برای ثبت نام واین وعده رو میدادن که خودشون وسایل لازم برای ساختن برگ درخت رو میدادن ویه ساعت هم آموزش میدادن وخودشون هم در آخر درختچه هایی که ما درست کرده بودیم رو هم از ما می‌خریدند. یعنی به قول معروف نه خانی اومده ونه خانی رفته. ما هم خوشحال که چقدر خوش شانس هستیم واین مسیر پیشرفت که فقط به ما گفته شده وهمسرم هم مشوقم شد رفتیم وبا پرداخت مبلغ 5 هزار تومن 20 سال پیش که برای ما خیلی بود ولی منطقی بود ثبت نام کردیم. یه ساعت هم آموزش دیدیم ویه مقدار هم وسیله تحویل گرفتیم که بریم برگ درخت چاپ شده رو برش بدیم و با رنگ وقلم بکشیم بیاریم وپول خوبی به جیب بزنیم. از اونجایی که افراد با ذهن فقیر خیلی زیادن. اتفاقا شلوغ هم بود. این پروژه ی ثبت نام یه هفته ای طول کشید وپول ها جمع شد وجمع شد ویه روزی رفتیم ودیدیم که جا تره وبچه نیست.

    شرکت جمع شده بودیم وهمه ی آدم های با ذهن فقیر درشرکت جمع شده بودند و او وبیداد که پولمون چی شد. کارمون چی شد. تازه شاغل شده بودیم.

    دم قانون گرم. دستش طلا. حقم بود چون ذهنم فقیر بود وبه این فکر نکرد که آدم عاقل اگر این کار پول ساز بود وسود آور چرا باید بدهندش دست ما.

    خلاصه این درس شد برام که دیگه همچین رکبی نخورم.

    اما اینجا برای اعتماد به غریبه ها بود. ولی هنوز ترمز ها وباور های ذهن فقیر با من وهمسرم بود. چند وقت بعد سید ها اومدن وما شکر خدا گول نخوردیم وبعد از اون گلد کوئیست اومد وشرکت های هرمی.

    یکی از آشناهای درجه یک همسرم دم دمای عید که تازه 200 هزار تومن عیدی گرفته بودیم می‌خواستیم بریم سفر وکلی عشق وحال اومد گرفت رو مخ ما که بیاید شرکت کنید تو این شرکت های هرمی کاری نداره وکلی سود داره وال وبل. ما هم با همون ذهن فقیر یه حساب وکتاب سر انگشتی کردیم که این فامیله گولمون نمیزنه واین فرق میکنه وحالا پول رو میدیم بعد سود میکنیم وبا پول بیشتری میریم سفر پول رو دادیم وسفر که نتونستیم بریم

    . که هیچ رابطه ی فامیلی هم که خراب شد وقطع رابطه همسرم با فامیلش تا همین سال. پول هم رفت که رفت.

    ولی باز هم خوب شد. خدا را هزاران بار شکر اون شد اولین وآخرین طمع ما در زندگی. دیگه هیچ وقت هیچ کس نتونست با هیچ ترفندی گولمون بزنه. عاقل به یک اشارت.

    خدا را هزاران بار شکر بابت این مسیر زیبای مهاجرت.

    خیلی دوست داشتم وقت بیشتری داشته با‌م برای کار کردن روی فایلهای مهاجرت ولی پشت سر هم بودن فایلها این اجازه رو نمی‌داد. خواسته م این بود که فایلها پشت سر هم نیاد. وقتی رفتم توی سایت دیدم نوشته تا چند روز آینده فایل بعدی نمیاد برای تمرکز بیشتر.. خیلی خوشحال شدم که خدا وند مهربان این قدر زود درخواست ها رو اجابت می کنه. مریم جان دستت طلا.

    در پناه

    خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مریم پهلوان گفته:
    مدت عضویت: 2332 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استادعزیز وهمه همراهان گرامی

    خدایاشکر منم توفیق این رو پیداکردم که پارسال دوره عزت نفس رو خریدم وچقدر راضی بودم وبا این دوره پارو ترسی گذاشتم که سالها میترسیدم یه مدرک دانشگاهی رو رو کنم ولی رفتم ارائه دادم بعد 12 سال وخدایاشکر که در ظاهر خلاف مقررات استخدامی بود ولی قبول کردند وحکمم افزایش حقوق خورد یعنی من دو وپونصد هزینه دوره کردم و ولی ماهانه حقوقم یک وپونصد تااخرعمرم اضافه شد چون بازنشستگی هم دارم واین مبلغ هرسال هم اضافه میشه. واقعا چقدر سود در سوده.یعنی بهترین سرمایه گزاری خرید دوره های استاده چندین وچندین برابرش از لحاظ مالی برمیگرده اون آرامش واحساس خوبه ورضایت از زندگی هم که مهمتره بماند.یه مورد که به خاطر ترس از قضاوت مردم خیلی دوست داشتم چادر رو کنار بزارم که خدایاشکر امسال موفق شدم مانتویی بشم که خیلی به نظرم تغییر بزرگی بود بعد25سال که کل شهر شما رو چادری دیدین چادر روکناربزاری..

    همه ما یه سری ترس‌ها داریم وهمیشه باماهستن ولی باید درعین حال که می‌ترسیم عمل کنیم خدایا شکر خودمن از رانندگی خیلی میترسیدم که برترسم غلبه کردم ورفتم گواهینامه گرفتم.

    اگر ترسی داری سریع بهش حمله کن برو تو دلش،ترس‌ها همه واهی هستن.این ترس‌ها شک ها دو دلی ها اسلحه شیطان هستن ما بایدایمانمان راتقویت کنیم .کلا ترس‌ها جلوی پیشرفت رو میگیره ونمیذاره حرکتی بکنیم

    به اندازه ای که ایمانمان تقویت بشه ترس‌ها کمترمیشه ونتیجه ها بزرگترمیشه.

    اگر روخودمون کارنکنیم دوباره ترسهایی که برآنها غلبه کردیم قوی میشوندپس لازمه استمرار داشته باشیم

    استمرار استمرار استمرار پذیرش بی قید وشرط باورهای مناسب مقاومت نداشتن کنترل ورودی های ذهن کلید خوش بختی وثروته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1811 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام دارم خدمت استاد گرانقدرم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    گام چهارم

    من در فایل کلید اجابت دعا اشاره کردم که قبل از آشنایی با استاد عزیزم یه ضرر بزرگ کردم که به نرخ الان 5 میلیارد میشد و حالا در این گام دیدم مناسبه که توضیح بدم چی شد

    من مبلغ 75 میلیون تومان سال 96 داشتم که تو بانک گذاشته بودم و سودی که بانک به ما میداد برابر حقوقم بود و هم خودم هم همسرم کلی از این ورودی مالی لذت میبردیم سودش حدود یک و نیم میلیون بود قصدمون این نبود که همچنان تو بانک باشه به فکر بودیم که یه ملکی باهاش بخریم ، در اون سال سکه حدود یک و خورده ای بود که میتونستم حدود 60 تا سکه بهار آزادی باهاش بخرم ولی اصلا منو همسرم با هم هماهنگ نبودیم هر ملکی ایشون پیدا میکرد من مخالفت میکردم و هر چی من میگفتم ایشون مخالف بود تا اینکه برادرم که یه قطعه زمین در یکی از بهترین نقاط شهر داشت رو تصمیم گرفت برای خودش و پسراش بسازه و به من گفت بعضی از واحداش رو میفروشه اگر پول داری بیا بخر منم گفتم قیمتش چنده گفت صد متری 150 و 40 میلیون وام داره

    منم خیلی خوشحال شدم و با همسرم در میان گذاشتم و همسرم طبق معمول مخالفت کرد که نه بهمون فشار میاد ما فقط نصف پول رو داریم باید 50 میلیون دیگه وام بگیریم سخته و از این حرفا و من مقداری طلا داشتم گفتم اینا رو می فروشم و باز قبول نمی کرد وقتی به داداشم گفتم نمی خوام و پولم کمه گفت ای بابا نگران نباش هر وقت داشتی پس بده و واقعا صادقانه می گفت چون بعدا فهمیدم به غریبه ها هم همین جور گفته بود و حدود یک سال بهشون فرصت داده بود جالبه خانمش و پسر بزرگش هم چند بار بهم گوشزد کردن که فرصت خوبیه منطقه خوبیه و مهم نیست پولت کمه و من دیگه جواب رد دادم مدتی گذشت انگار تو خواب زمستانی رفته باشیم گرونی هایی شد که یک مرتبه قیمت اون واحدها 600 میلیون شدن و انگار ما تو این دنیا نبودیم که بشنویم کور و کر شده بودیم و بعد که انگار از خواب بیدار بشیم آنچنان فشار روحی به من وارد شد و چون کنترل ذهن نمیدونستم چیه برای جبران این ضرر به همسرم گفتم بیا پول رو بزاریم بورس و این به این خاطر بود که ما اولین بار که با بورس آشنا شدیم یک میلیون گذاشتیم تو بورس و بعد یک ماه شد دو میلیون و حساب میکردیم اگر صد میلیون بزاریم میشه 200 میلیون خخخخخ

    و همسرم هم بعد چند ماه صد میلیون پول بازنشستگی اش رو بهش دادن اونا رو دادیم سکه و سکه ها رو فروختیم گذاشتیم بورس یعنی پول 85 تا سکه رفت تو بورس و الان ارزش سهامی که ما خریدم با پول اون سکه ها 29 میلیونه

    و این اولین نتیجه رفتار احمقانه ی من تو زندگی بود که تا یک سال قبلش دست به هر چی میزدم طلا میشد

    بعد از اینکه با شما آشنا شدم فهمیدم علت این نتیجه ی احمقانه چی بوده

    اول اینکه من خیلی منم منم میکردم و

    اعتبار موفقیت های مالیم رو به خودم میدادم و خودم رو خیلی برتر از همسرم میدیدم و تو ذهنم همیشه خودم رو سرزنش میکردم که با مردی ازدواج کردم که موفقیت مالی نداره

    و همین باعث شد که در ناهماهنگی با هم باشیم و حرف همدیگه رو گوش ندیم و نعمتها از دستمون دربره

    دوم اینکه من خیلی از فقر میترسیدم و هنوز هم میترسم و همیشه به فکر آینده خودمون و بچه هام بودم

    و سوم اینکه با این قوانین مخصوصا قانون تکامل آشنایی نداشتم و طمع کردم فکر میکردم یه میلیونم که دومیلیون شده صد میلیون هم دویست میلیون میشه

    و در ادامه کامنتم در فایل کلید اجابت دعا توضیح دادم که حالا که قوانین رو تا حدودی فهمیدم چقدر چرخ زندگی ام روان شده و چقدر خداوند راحت نعمتها رو به زندگی خودم و زندگی پسرم عطا میکنه و استاد عزیز اینکه می فرمایید دوره هاتون و فایل های رایگانتون چقدر با ارزشند شکی درش نیست چون اگر من قبلش این آگاهی ها رو داشتم هرگز چنین تصمیمات نادرستی نمیگرفتم و من بعد از آشنایی با شما در ابتدا روی روابطم با همسرم کار کردم و فهمیدم چقدر همسرم حتی قبل از آشنایی با شما بهتر از من به الهاماتش عمل میکنه و خیلی از موفقیتهای مالی من موقعی بوده که من به پیشنهادهای ایشون گوش داده بودم

    خدایا بی نهایت شکرت که مرا با این قوانین و با استاد عباسمنش و خانم شایسته نازنین آشنا کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    بازیار گفته:
    مدت عضویت: 1190 روز

    سلام به استاد عباس منش و سلام به استاد شایسته

    مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر

    گام چهارم: دو خرابکار ذهنی با نام‌های”ترس” و “طمع”

    استاد واقعا من خیلی از این دو مورد ضربه خورده ام هم ترس که باعث شده شهامت انجام ایده هایم را نداشته باشم و هم طمع که باعث شده نتوانم تکاملم را طی کنم و شما به درستی اشاره کردین که اینها ابزار شیطان هستن.

    ترس یک ویژگی مشترک بین همه انسانها حتی پیامبران بوده ولی آنها علیرغم ترسهایشان متوقف نشده اند و من هم اگر می‌خواهم به خواسته هایم برسم باید به ترسهایم حمله کنم.و برای این کار باید ایمانم را تقویت کنم.

    مثل استاد که میگن هیچ ترس و نگرانی ندارن که تمام داشته ها و شهرتشان را از دست بدهند و چون قانون جهان را فهمیده اند و اینها را توسط قانون بدست آوردن دوباره میتوانند خلق کنن.

    به نسبتی که ایمان قوی می‌شود ترس‌ها هم از قدرتشان کم می‌شود.

    در مورد طمع که توسط آن آدمها به دام ترفند پونزی میفتند که نمونه داخلی آن شرکت‌های هرمی و موسسات مالی و…

    استاد دائم در حال یادآوری و آگاهی دادن است که به این درک برسیم هیچ راهی غیر از اینکه قانون تکامل را طی کنیم وجود ندارد که بشود در هر زمینه ای رشد کنیم.

    اگر قانون را بفهمیم و به آن عمل کنیم از این ترفندها رکب نمی خوریم.

    و به هر ترتیبی که وعده سودهای اغوا کننده و خارج از منطق را شنیدیم باید پا به فرار بگذاریم.

    باید خیلی مواظب باشیم که ترفند پونزی می‌تواند حالت‌های مختلف برای فریب داشته باشد.

    ضمنا تمام کسانی که گرفتار ترفند پونزی می‌شوند فقرا هستند و هیچ ثروتمند درست حسابی گرفتار این ترفند نمی‌شود یعنی کسانی که در مدار فقر هستند در دام می‌گفتند.

    استمرار استمرار استمرار و پذیرفتن و ایجاد باورهای مناسب و پذیرفتن بی قید و شرط باورهای مناسب و مقاومت نداشتن کنترل ورودی های ذهن حرفهای جامعه را نشنیدن کلید خوشبختی، سعادت و ثروت است

    و این مصداق آیه قرآن است که حرف لهو و بیهوده را نشنوید.

    و بهترین نمونه‌ی طی کردن قانون تکامل پیامبر هست که برای رسیدن به این جایگاه سالها روی خودشان کار کردن.

    *استاد خیلی سپاسگزارم بابت این آموزه ها و این آگاهی ها

    در پناه حق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سجاد بحرینی گفته:
    مدت عضویت: 2266 روز

    الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید.

    تا دلتان بخواهد داستان دارم

    هم کوتاه….

    هم بلند….

    ولی من به شخصه از وقتی که با استاد آشنا شدم مثل یک نوستر آداموس اخر و عاقبت این دست داستانها رو هم برای خودم و هم اطرافیانم پیش بینی میکردم و سعی میکردم با کردن روی خودم این طمع رو کنترل کنم

    اما امان از بی تعهدی و امان از دست آدمهایی که نمیخوان طمع رو کنار بذارن و نمیخوان بپذیرن که خودشونن که با فرکانس هاشون دارن زندگی شون رو خلق میکنن و نمیخوان ترس هاشون رو با جسارت بهش حمله نمیکنن و دوباره با حرکت نکردنشون کلی هم عقب میمونن و هم کلی چک و لگد میخورن

    ولی چون باوراشون رو تغیر نمیدن دوباره همین سیکل معیوب رو تکرار میکنن

    داستان کوتاه

    هر وقت با خانمم میریم تهران بازار بزرگ خرید کنیم برای مغازه لباس فروشی خانمم یکی از ترفندهای فروش شون البته انصافا خیلی کم اتفاق افتاده اینه که میگن:

    فلان جنس رو بخر بیشتر بخر

    میگم چرا

    میگه قراره گرون بشه

    قراره نایاب بشه

    ما دیگه این کار رو تکرار نمیکنیم

    داره فصل عوض میشه

    اگه نخری دیگه گیرت نمیاد

    و…

    داستان بعدی در مورد زمانی بود که وارد نتورک و بازار یابی شبکه ای شدم

    بنیاد این شرکت ها بر تحریک کردن طمع و ترساندن افراد است تا ازش خرید کنن

    خب یه مدتی توش بودم از قم بگیر تا تهران تا همدان و یکی دوبارم رفت کرمانشاه

    که تهش اومدم بوشهر و آخرشم شد ناراحتی و زد و خورد تو خانواده و فشار های اجتماعی که هنوزم که هنوزه یه پس لرزه هایی توی زندگیم هست

    داستان بعدی در مورد برادر بزرگم بود حدودا سال 98 یا 99 بود که بیماری پندمیک شروع شروع بود

    که تازه بازنشسته شده بود منم اونموقع به شدت گرفتار مشکلات زندگیم بودم و همش توی عجله بودم و مدام هم چک و لغت میخوردم

    اما چون لایوهای استاد رو گوش میکردم لایو 10 یا 11 بود دقیقا نمیدونم اونجا داست درمورد ترفند پانزی صحبت میکرد و اینکه باید ادم ها یاد بگیرند خودشان مولد باشند

    داداش بزرگم بهم گفت فلانی اومده یه شرکت راه اندازی کرده و گفته بیا پولت رو پیش من سرمایه گزاری کن و نرخ سودی که تعین کرده بود خیلی وسوسه انگیز بود

    من فقط یه کلان بهش گفتم اگه کاری که بهت پیشنهاد دادن حس طمع رو در تو تحریک کرده ازش دوری کن و به حرفهاش توجه نکن

    یعنی با یه آب و تابی برام تعریف میکرداااا

    همشم میگفت چندتا از فامیلا هم رفتن و…

    دقیقا چیزی نگذست که خبر اومد که فلانی شرکتش ورشکست شد

    یه روزی از روزا داداشم رو دیدم بهش گفتم چیکار کردی سرمایه گزاری رو

    گفت بابا خدا پدر و مادرت رو بیامرزه که بهم گفتی نرو

    هر کی که بهش پول داده به خونش تشنه هست

    داستان بعدی در مورد راه اندازی مغازه خانمم بود

    اولش که میخواست شروع کنه خیلی خوب شروع کرد کار رو و آرام آرام کار رو برد جلو

    ولی از یه جایی به بعد افتاد تو عجله

    هی میگفت میخوام جنس شرایطی بیارم(یعنی قرضی و چکی)

    بهش گفتم ببین باید اول کا رو یاد بگیری و تا زمانی که درسهات رو تو این مسیر یاد نگرفتی نباید بری قدم بعدی

    یاد گرفتن درسهاتم با موندن در احساس خوب بوجود میاد

    چون کا مغازه داری یه کار حوصله سر بر هست و اگه حالتو خوب نگه نداری خیلی خیلی راحت تو این مسیر کارهای احمقانه میکنی

    من همیشه بهش میگم ببین به اطرافت نگاه کن و از رفتار بقیه درس بگیر و اشتباه اونا رو جبران نکن

    دقیقا یه مغازه تو همسایگی مغازه خانمم یه لباس فروشی با سابقه حدودا 20 یا 25 سال فقط بخاطر رعایت نکردن قانون تکامل ورشکست شد و کامل مغازه رو با کلی ضرر جمع کرد

    ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل با عشق به خواسته هایتان رسیدید

    تجربیات من بیشتر حول حوش این میچرخه که با رعایت کردن قانون تکامل جلوی ضرر و زیان های زیادی رو توی زندگیم گرفتم

    اینکه سعی میکنم قسطی چیزی رو نخرم

    اینکه سعی میکنم قرضی خرید نکنم

    اینکه سعی میکنم در لحظه ی اکنون زندگی کنم و از الانم لذت ببرم

    و این مسیر همچنان ادامه دارد…

    سعی میکنم نگران هیچ چیزی نباشم

    و نهایتا لاجرم همه اتفاقات خوب میافته

    ادمای خوب وارد زندگیم میشن و من

    با عشق به خواسته هام میرسم

    یک دنیا عشق برای استاد و مریم عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    شهرام خالقی گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش و بانو شایسته گرامی

    مدتی بود که دوست داشتم درآمد دلاری برای خودم دست و پا کنم.

    یک دوست صمیمی داشتم به نام عباس که ایشان مرا با استاد آشنا کرده بود. همیشه با هم بودیم و سعی میکردیم قوانین را از دید استاد عباس منش یاد بگیریم.

    یک روز عباس به من گفت من در یک شرکت خارجی سرمایه گذاری کرده ام و تو هم اگر می خواهی بیا سرمایه گذاری کن.

    من قبول کردم و با دلار 16 هزار تومان 4000 دلار در شرکتی بنام یونیک فاینانس سرمایه گذاری کردیم.

    این شرکت سهام از شرکتهای مختلف به قیمت روز که آن زمان بخاطر کرونا کف قیمت بود را به عنوان یک یک جذابیت به سرمایه گذار پیش فروش میکرد

    میگفتد این شرکت به طور شبانه روزی در حال خرید و فروش سهام در کل بازارهای جهانی است و سه صدم درصد از درآمدش را به شما سود میدهد با این حال حدود 40 درصد سود میدهد در حالی که بانک حدود 22 درصد سود میداد.

    با خوشحالی منتظر درآمد دلاری بودیم که داستان ترفند پونزی را از زبان استاد شنیدم.

    سریع فایل صوتی استاد را برای عباس فرستادم و گفتم عباس جان کلاهمان را برداشتند. این یک طرفند پونزی است.

    عباس قبول نکرد و گفت پسر من در ترکیه سالهاست که این شرکت را میشناسد و معتبر هست.

    حالا قیمت دلار شده بود 20 هزار تومن ولی من گفتم حاضرم همان 64 میلیونم را بگیرم و سهامم را به قیمت همان دلار 16 هزار تومن بفروشم.

    عباس گفت خودم میخرم.گفتم عباس کلاهبرداریه بیخیال ،بگذار خودشان بخرند.

    عباس گفت تو چکار داری. چرا این 16 میلیون که داری ارزان میفروشی را یک نفر دیگه بخوره. من میخرم.

    منم بهش گفتم بخر ولی دوستیمان را تحت تاثیر قرار نده ؟

    گفت نه و رفتیم یک کد به من داده بودند را بهشون دادم و سهام را به عباس منتقل کردند.

    دوستی من و عباس پس از مدتی به سردی گرایید و شنیدم شرکت به تعهداتش عمل نکرده و پولها رفته.

    این یکی از سودهایی بود که استاد با جلوگیری از ضرر بیشتر به من رسانده اند.

    سپاس از استاد و شما همراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1785 روز

    به نام الله هدایتگر

    خدایاهرانچه که دارم ازان توست وازتوبه من رسیده است

    سلام دوستان

    گام چهارم :مهاجرت به مداربالاتر

    ترس بزرگترین اسلحه شیطانه

    طمع ازطرف شیطانه وکلاانسان عجوله ودوست داره مدارهاروسریع طی کنه بعداون وقت باسرمیخوره زمین وگرفتارترفندپونزی میشه

    درحالی که میترسی بروتودل ترس هات واینوبدون که ترس هاتوهمی بیش نبستندوخداوندهرلحظه درکنارماست وماروهدایت مبکنه

    به میزانی که برترس هات غلبه کنی عزت نفس توهم برای انجام کارهای بزرگتربیشترمیشه

    من خودم هنوزترس زیاددارم ولی بهترشدم

    مثل ترس ازشروع یک کسبوکار

    ترس ازشناکردن

    ترس ازرفتن درجای مخوف وترسناک

    وووو

    اماخدامیگه بروجلومن هدایتت میکنم

    قانون تکامل روبایدرعایت کردوکسی یک شبه پولدارنمیشه

    من خودم خداروشکرتاحالاگرفتارترفندپونزی نشدم اماخانواده مخصوصابرادرم چرا

    چندسال پیش 140میلیون تومن درسال97دریک شرکت خارجی به نام یونیک فاینانس برادرم پول گزاشت وگفت معتبره وبه یک سال نشدکه کل اون پول ازبین رفت وحتی کسی که این شرکت روبه برادرم معرفی کردهم به زندان افتادوبعد5سال تاره اززندان ازادشده وخیلی ازداراییش ازبین رفته

    یاسال88یک شرکت هرمی غیرقانونی به نام اف اس چی مادردرون اون شرکت 75میلیون پول گزاشتیم وکل پول بربادرفت

    خداروشکرمیکنم که الان این اگاهی هاباعث شده که من گرفتاراین ترفتدهانشم ومراقب باشم که پولم ازبین نره

    من خودم دیدم ازاقوام که واقعاثروت زیادی داره اصلاقیول نداره این شرکت هاروکه سودبیشتری میدن وچندبارهم توجمع گفته که گول سودزیاداین شرکت هارونخوریدچون این ادم درمداربالایی ازثروت قرارداره وایده های خیلی بهتربهش گفته میشه نه این ترفندهای پونزی

    به ایده هایی عمل کنیم که باشرایط وامکانات الان ماقابل اجراست وقرض ووام نگیریم تاگرفتارنشیم

    شادوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 963 روز

    بنام ربّ

    بنام تنها فرمانروایی هر دو جهان

    خدایا ممنونم که هستی و خدایی میکنی

    خدایا سپاس گذارم در زمانی که نیاز داشتم به شنیدن در مورد قانون تکامل به این فایل هدایت شدم

    سلام به استاد عزیزم

    سپاس گذارم استاد خردمندم که این آگاهی ها را باما به اشتراک گذاشتین

    من تا همین چند وقت پیش وقتی برای اولین بار میخواستم کاری انجام بدم یا جای، مسیری برای اولین بار میخواستم برم ترس داشتم ولی باوحود ترس بازم انجام میدادم اما مشکل اینجا بود که من خودمو سرزنش میکردم که چرا هنوز میترسم توقع داشتم اصلا ترس نداشته باشم و بخودم میگفتم تو داری روی خودت کار میکنی اما هنوزم میترسی پس معلومه خوب روی خودت کار نکردی

    اما خدارا صد هزار مرتبه شکر که متوحه شدم ترس طبیعی است همه میترسن حتی پیامبران هم ترس داشتن اما کسی نتیجه خوب میگیره که با وجود ترس عمل میکنه شجاعت این نیست که هرگز نترسیم شجاعت اینه که باوجود ترس ها مسیر را ادامه بدیم

    و باز میرسیم به موضوع اصلی که همانا عزت نفس است.

    کسی که عزت نفس داره میتونه بره توی دل ترس هاش.

    شک، تردید، دودلی و ترس همیشه است چون اینا ابزار شیطان است کاسبی شیطان با همیناست این ما هستیم که باید به این ترس ها غلبه کنیم و ایمان خود را تقویت کنیم توکل کردن یادبگیریم.

    و موضوع مهم بعدی قانون تکامل است

    برای منی که در شروع یک مسیر جدید هستم یعنی دارم مهارت یادمیگیرم و بسیار هم عجله دارم که خیلی زود یادبگیرم و یک شبه بشم مثل اشخاصی که سالهای زیادی تجربه دارن درین مسیر

    یادآوری قانون تکامل برای من خیلی کمک کننده است و لازم است که هرباری که نجواها اومد که دیر شد و عقب موندی و…. بخودم بگم که نمیتونم قانون تکامل دور بزنم و باید باصبر با تمرین و با احساس خوب این مسیر را طی کنم

    برفرض اینکه خیلی زود رسیدم به مقصد خوب بعدش چی؟؟ مگر غیر ازینه که هدف زندگی لذت بردن است هدف اصلی باید لذت بردن از مسیر باشد نه اینکه با ترس و نگرانی و عجله فقط به رسیدن به مقصد فکر کنم.

    و بخودم افتخار میکنم که با کار کردن روی چند جلسه از دوره مقدس احساس لیاقت این عزت نفس در من ساخته شد که به چند تا از ترس هام غلبه کردم و واقعا به قول استاد این ترس ها واقعی نیست و فقط توهم است و فقط ابزار شیطان است.

    اتفاقات خوبی در راه است برای همه ای ما که درین مسیر الهی هستیم

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    فائزه گفته:
    مدت عضویت: 2102 روز

    بنام خدای بخشنده مهربان

    گام چهارم

    ـ همه ما ترس هایی داریم تو زندگی. اما درحالیکه ک میترسیم باید توکل کنیم و بریم تو دلش و حرکت کنیم. پیامبران هم باوجود ترسشون حرکت کردن. برا رسیدن ب هدف باید بهاشو بپردازیم.

    ـ ایمان، شجاعت و باور اینک یجوری درست میشه راه حل ها گفته میشه، توکل ب خدا بهمون کمک میکنه

    ـ تنها راه مقابله با ترس اینه ک بریم تو دلش. ترس ها توهم هستن واقعی نیستن.

    ـ پاشنه های اشیل همیشه توپس ذهن هست هیچ وقت ازبین نمیرن میشه فقط بهتر شد و باید مدام کار کرد روش.

    ـ با کار کردن رو ایمان و توکل مون، ترس هامون کمتر میشه

    ـ شرکت ها یا مؤسساتی ک با پیشنهاد معاملات اغواکننده، پول ادمارو میگیرن و میگن سود عالی یا یه چیزی بیشتر از پول خودتو میدیم. کلاهبرداری و ترفند پونزی هست و کسی ک دچارش میشه بخاطر عدم درک قانون تکامل ، طمع و عجول بودنشه.

    ـ همه چیز تکاملی هست حتی ایده های پولسازی ک ب ذهن میرسه تکاملیه و باید باتوجه ب شرایط همون لحظه باشه و نیاز ب عوامل بیرون از خودمون نباشه در غیراینصورت یعنی تکامل رو درک نکردیم و ضربه خواهیم خورد

    ـ تمام کسانی ک گرفتار ترفند الفردو پونزی میشن، فقرا هستند. این داستان ها و پیشنهادات در کشورهای جهان سومی اتفاق میفته.

    ـ استمرار استمرار استمرار، ایجاد باورهای مناسب و مقاومت نداشتن، حرف های جامعه رو نشنیدن کلید ثروت و خوشبختیه.

    ـ بارها در قران اومده ک حرف لهو چرت و پرت رو نشنوید تو اون جمع نباشید.

    ـ برا هرکاری باید تکامل طی بشه. پیامبر از 20 تا 40سالگی هرسال یکماه، مراقبه کرد، تکاملش رو طی کرد تا اماده دریافت الهامات قران بشود.

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 692 روز

    با نام و یاد خداوند مهربان

    با سلام و عرض احترام و سپاسگذاری از استاد گرامی و تمامی عزیزانی که برای انتقال این آگاهی ها همواره در تلاشند .

    همه ی ما همیشه یه سری ترس ها داریم و اینطور نیست که ترس ها مارو ترک کنن و برن، ما با داشتن ترس ها حرکت و عمل میکنیم در داستان های قران های قران هم پیامبران ترس داشتند ولی حرکت کردند.

    ما یه سری خواسته داریم و یه سری هم ترمز های ذهنی که مارو میترسونه و از رسیدن به خواسته دورمون میکنه. ترمز های ذهنی در واقع ترس های ما هستن از مسیر ،ترس از روش چگونگی رسیدن ، ترس از اینکه اگه برسم و اونی نباشه که خواستم چی ، اگه برسم و شرایط بدتر بشه چی ، اگه برسم و موقعیت های بهتر رو از دست بدم چی ، و هزاران ترس دیگه که همراه تلاش کردن برای رسیدن به خواسته همراه ماست و هر چی ما با تلاش کردن گاز میدیم اون ترسها هم ترمز رو بیشتر فشار میدن! شجاعت یعنی شناخت خودمون و شناسایی این ترس ها و سعی در رفع اونا با ایجاد باورهای درست و راهکارهایی که منطق ما بتونه اونو قبول کنه.

    وقتی میخواهیم به خواسته ای برسیم و اون خواسته خیلی برامون مهمه باید بهاشو بپردازیم اگه جا به جایی باشه ، حذف ادما باشه ، تمرکز روی مهارت باشه و هر کاری که منو به خواسته ام برسونم و امید و توکل و ایمان که میدونم من حرکت کنم زمان درستش برام اتفاق میفته و میشه .

    خیلی ترس ها توهماتی هستش که ما داریم و در واقعیت وجود نداره ، مثل نرس از جن و تاریکی و ….

    ترس حیله ی شیطانه و میخواد مارو از حرکت بازداره و امید و توکل مارو با ترس نشانه میگیره و هرچه قدر ما بترسیم و اقدام نکنیم داریم بهش میدون میدیم که بیشتر و بیشتر مارو بترسونه و هر بار قدرت بیشتری پیدا میکنه و اگه این ادامه پیدا کنه ما کنترل کامل زندگیمون به دست ترسامون میفته و به جایی میرسیم که برای یه بیرون رفتن ساده هم در شک و دودلی و ترس هستیم و هر روز ایمان و توکلمون کم و کمتر میشه.

    وقتی رو پاشنه های آشیلمون که همون نقاط ضعف ما و یه جوری همون ترس های ما هستش کار میکنیم شروع میکنن به بهتر شدن ولی هیچوقت خوب نمیشن و از بین نمیرن به خاطر همین همیشه باید هواسمون باشه و در تله ی دانایی گیر نکنیم و همیشه رو خودمون کار کنیم و در صدد بهبود باشیم و با ادامه داشتن این روند به مرور میفهمیم ترس خاصی نداریم و زندگی برامون خیلی لذت بخش تر میشه .

    با کمتر شدن ترس ها نتایج فوق العاده ای در زندگی ایجاد میشه.

    من هر بار که میخواستم برا خودم کار کنم ترس از تنها بودن ، سرمایه نداشتن ، شکست خوردن ، مسخره بقیه شدن جلوم رو میگرفت ، اینقدر این ترس زیاد بود که سال ها نمیزاشت من حتی تصویر سازی کنم و تجسم کنم خواسته ام رو ، وقتی زندگی به جایی رسید که دردها و رنج ها بیشتر شد و من چاره ای جز تسلیم پر پیشگاه پروردگار نداشتم ، خداوند الگوهایی به زندگی من فرستاد که با دیدن تون ها خیلی از ترس های مربوط به راه اندازی کسب و کار داشتم از بین رفت در واقع اون ترمز ها کمتر شد و من به خودم اجازه حرکت و قدم برداشتن دادم و دیدم با سرمایه کم هم میشه ، با همین میزان مهارت هم میشه و استارت زدم و خداوند دستانش رو فرستاد و به لطف الله کسب و کارم و راه انداختم و الان بعد نزدیک دو سال خیلی هم عالی و بابرکت برام بوده و در ادامه هم با همین مسیر و شناخت بیشتر ترس و درمان کردنشون انشالله هر روز بهتر و بهتر خواهد شد.

    به اندازه ای که ترس ها کمتر میشه و ایمان قویتر میشه نتایج میاد، و هر جا متوقف کنیم این روند روی خودمون کار کردن رو نتایج هم متوقف میشه.

    وقتی شروع میکنم به روی خودمون و ایجاد باورهای درست نه تنها سودهای بسیااری میکنیم بلکه از کلی ضرر هم جلوگیری میکنیم و تمام پیشنهاد هایی که طمع مارو قلقلک میده و فک میکنیم میتونیم ره صد ساله و یک شبه بریم رو رد میکنیم و دنبال یه شبه میلیونر شدن و یه شبه لاغر شدن و یه شبه خوشبخت شدن دیگه نیستیم چون قانون رو شناختیم و فهمیدیم از هر انچه طمع مارو تغذیه میکنه باید به دور باشیم وگرنه همون چیزی ام که داریم ار دست میدیم ،مثل ایده پانزی ، بازار ارز دیجیتال و بازار بورس ، با دید کوتاه مدت و شانس داشتن مارو میتونه بیچاره کنه .

    ما مدارها رو یکی یکی میتونیم طی کنیم وقتی ایده ای نتیجه اش اینه که منو از درامد ماهی ده میلیون در زمان کوتاهی میرسونه به ماهی صد میلیون این ایده داره از طمع من استفاده میکنه و باید آگاه باشم و بگم این فعلا مال من نیست من ایده ای میخوام که ده من و بکنه بیست بکنه سی نه اینکه یهو ده برابر کنه .ان جاهاست که ما باید از آگاهی ها استفاده کنیم و خودمون رو تو دردسر نندازیم و سری که درد نمیکنه دستمال نبندیم و با ایمان به قانون تکامل تمرکز کنیم رو خودمون و مهارتمون و سرمایه اصلیمون که در واقع خودمون و مهارت هامون و درستکاریمون هست تمرکز کنیم و با انتظار معقول از خودمون بریم جلو تا گرفتار طمع نشیم .

    کسانی که در مدار فقر هستن گول این ایده هارو میخورن و در مدارهای بالاتر طمع کردن کم و کمتر میشه و تمرکز میره رو مهارت و ایده هایی مطابق قانون تکامل , پس اگه داریم گول میخوریم کار کنیم رو خودمون تا مدارمون بره بالا و اگه طمع نمیکنیم بابت این ایده ها کار کنیم رو خودمون تا ترس هارو بزنیم کنار و ایده های مناسب خودمون رو عملی کنیم.

    استمرار رمز موفقیته، استمرار در مسیر درست با شناسایی خودمون و ترس هامون و ایمان به خداوند و توکل به حمایت اون در هر لحظه و تمرکز بر توانایی ها و طمع نکردن و عجله نداشتن و رعایت قانون تکامل مارو به خوشبختی و سعادت میرسونه انشالله.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: