مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 88 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجاهد حیدری گفته:
    مدت عضویت: 779 روز

    سلام استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز وهمینطور هم دوره های عزیزم

    استاد عزیزم امیداوارم همیشه سالم صحتمند باشید

    من میخواستم یک دوره بگیرم

    روی من را بسوی نشانه ام هدایت کن

    زدم واز ته قلبم خواستم که خدا یا به من بگو که من کدام دوره را تهیه کنم

    و خوشبختانه من را به دوره عزت نفس هدایت کرد

    ومن هم همین لحظه ازینکه پیام گذاشتم دوره عزت نفس راتهیه کردم خدا را هزاران بار سپاسگذار هستم من از اعتماد بنفس واحساس لیاقت خیلی مشکل داشتم و هنوز هم دارم چون من در خانواده وجامعه خیلی خیلی با باور های بد وسرکوپ کردن بچه ها و دست اونه بوس کن نمیدونم وقتی بزرگتر ها هست حرف نزن مردم چه میگه یا هزارن وهزارن عقیده های خراب شرک الود من با اینها بزرگ شدم و خوب درسته که بزرگ شدم ولی میتوانم تعییر بدم ومیتونم همه چیز را عوض کنم چون من با فکر وافکارم وباورهایم زنده گی ام را رقم میزنم واینکه خداوند عادل است

    کنترل ذهن مارا به دست خودمون داده است

    میتونم تغییرش بدم توانایی تغییر کنترل ذهن ام را به من داده است

    و من از دوره احساس لیاقت یاد گرفتم که بهترین سرمایه گذاری سرمایه گذاری روی خودم هست ومن سرمایه گذاری میکنم روی خودم خوب من درامدم خوبه خدارا کر چند درصد از در امدم را روی خودم میزارم

    ان شالله با دنتیجه های خیلی خوب بگیرم و بهتون بگم دوست دارم ایتاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 928 روز

    به نام خداوند جان

    قدم 31

    درود بر همه عزیزان

    من همیشه به خودم میگم که ارزش دوره های استاد بیش از پولی هست که میدم چون قوانین رو داره میگه و اینو درک کردم چون خودم به دلبل عدم درک قانون تکامل و عجله و طمع گیر این مسایل افتادم و خیلی ضرر کردم و ضربه روحی خوردم . یا به هر نحوی پول تو جیبم نبود

    صد درصد درسته که در مدار فقر(حرص .طمع . عجله .ترس. خود کم بینی . بی لیاقتی و…) و عدم دانستن قوانین باعث میشه در گرداب بیوفتن .

    و خدا میگه انسان ها خودشون به خودشون ظلم میکنند.

    هرچند هنوزم میدونم باید تا اخر عمر روی این پاشنه های اشیلم و باورهام کار کنم و هیچ انتهایی نیست.

    من بعد از چند ماه کارکردن با فایل های رایگان و رفتن به شغل جدید و پول دراوردن از خدا خواستم بهم بگه کدوم راهکاره که زندگی منو در همه ابعاد تغییرمیده و باعث موفقیت و ثروتم میشه که دوره عزت نفس اومد انهم چندین بار نشونه هاش میومد.

    واقعا عزت نفس پایه وجودی ماهست که از توحید میاد .

    بنظرم عزت نفس مثل گلی هست که باید نوازشش کنی و بهش عشق بدی.

    یه جا استاد میگه اگر اشتباهی کردم اصلا به خودم سخت نمیگرم و میگم برای پیشرفتم نیاز بوده

    من جواب های اقای ابودر دایی رو خیلی در مورد عزت نفس و احساس لیاقت تاثیر گذار دیدم و اینجا برای راهنمایی خودم و دوستان لینکشو میذارم

    https://abasmanesh.com/fa/aghlekol-question/کدام-عبارات-تاکیدی-در-ما-عزت-نفس-بوجود-م/?ans-page=1#answer-1819016

    https://abasmanesh.com/fa/aghlekol-question/احساس-ارزشمندی-و-لیاقت/?ans-page=1#answer-1906446

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    نیلوفر مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام خدا

    روز 31 سفرنامه

    سلام به اساتید عزیز و خستگی‌ناپذیر جناب عباس منش و بانو شایسته

    کسی که عزت نفس داشته باشه خودشو دوست داره به توانایی‌های خودش ایمان داره، اگه هر اشتباهی کرده باشه خودشو هرگز سرزنش نمیکنه، اگه کاری یا حرفه‌ای بلد نباشه، به خودش ایمان داره که می‌تونه به راحتی اون مهارت رو یاد بگیره.

    اگه میخواهیم به صورت بنیادی تغییر کنیم باید از عزت نفس شروع کنیم.

    کسی که عزت نفس داره خودشو لایق بهترینها می‌دونه. خودشو لایق ثروت ، بهترین زندگی ، بهترین کسب و کار می‌دونه.

    ولی اگر عزت نفس نداشته باشیم، به خودمون و توانایی‌های خود ایمان نداریم ، خودمون رو لایق ثروت ، زندگی خوب و کسب و کار پر رونق نمی‌دونیم. به طور کلی اعتماد به نفس نداریم در هیچ زمینه ای.

    در مورد ترفند پونزی، کسانی که تو مدار فقر هستند تو دام میفتند. بیشتر مال باختگان افراد فقیری هستند که میخواهند بدون گذراندن تکامل به ثروت برسند و سرمایشون چند برابر بشه. در مدار فقر فقط کلاهبرداری و بی‌پولی و بدهی و.‌‌.. وجود دارد

    افراد ثروتمندی که تکامل خودشونو طی کردن هرگز تو دام کلاهبرداری نمی یفتند. چون تو مدار ثروت فقط ثروت بیشتر ، ایده‌های ثروت آفرین، پول، شادی و مسافرت و موفقیت بیشتر هست

    به امید روزی که همه ما در مدار ثروت قرار بگیریم

    شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مصطفی حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2891 روز

    سلام و درود خدمت همه

    امیدوارم حال دلتون خوب باشه

    به تعداد روز هایی که من در سایت ثبت نام کردم نگاه نکنید من فقط ثبت نام کردم ولی روی خودم به اون شکلی که باید هیچوقت کار نکردم هیچ وقت!

    دقیقا مثل اون مثالی که استاد میزنه و میگه که اگه شما توی یک باشگاه بدن سازی ثبت نام کنید و سال ها هم اونجا برید اما تمرینات رو انجام ندید هیچوقت به اندامی که دوست دارید داشته باشید نمی‌رسید

    استاد میگن تا وقتی که باور ها تغییر نکنن شرایط هم تغییری نمیکنه و ادا اطفال در آوردن فایده ای نداره اینکه من فیلم بازی کنم که آره من قوانین کیهانی رو فهمیدم من فلان میکنم توی زندگیم و بهمان میکنم و این چیز ها چیزی رو تغییر نمیده

    تفاوت بین حرف و باور خیلی زیاده

    من سال ها پیش دوره عزت نفس رو از سایت خریداری کردم ولی هیچوقت به اون شکلی که باید روش کار نکردم و به همون شکل هم تغییری در شخصیتم و زندگیم ایجاد نشد

    میدونم که باورهای محدود کننده ای که من توی ذهنم دارم بیش از چیزی که من فکر میکنم قوی هستن

    میدونم که به اندازه کافی روی خودم کار نکردم

    دلیل اینکه نتایج زندگیم هم تغییری نکرده همینه

    این اواخر بعد از اینکه مسایل مختلفی برام پیش اومد اونم بخاطر باورهای محدود کننده ای که دارم

    و در حدی این چرخه ادامه پیدا کرد من منو به احساس افسردگی رساند و دیگه امیدی نداشتم

    یه ندایی توی قلبم بهم گفت که مصطفی خودت با توجه به تجربیاتی که داری فهمیدی که هروقت به حرف های استاد عباس منش گوش دادی حالت خوب بوده و شرایط بهتر بوده پس بیا و دوباره وارد این مسیر شو مسیر درک قوانین کیهانی و اجرای اون توی زندگیت

    از خونه زدم بیرون و الان چند ماهه که خیلی با خانواده در ارتباط نیستم شروع کردم با کمک کتاب رویاهایی که رویا نیستند به درک قوانین

    از همون روز های اول حالم بهتر شد و به احساس خوب رسیدم

    اما مشکل من اینه که من بارها زمان هایی شده که افسرده شدم و با کمک آگاهی های استاد تونستم حال خودمو خوب کنم ولی بعد از اینکه بهتر شدم دوباره اصل رو رها کردم و رفتم سراغ فرعیات

    نمیدونم چی توی ذهن من مشکل داره که هروقت شروع میکنم به درک قوانین و تلاش میکنم تا خودم رو بهبود بدم اولش حالم بهتر میشه اما بعدش شرایط جوری میشه که من از مسیر دور میشم و وقتی هم برای موندن توی مسیر درک قوانین و تغییر باور ها زور میزنم اتفاقات ناجالب برام میوفته که دوباره از مسیر دور تر و دورتر بشم

    اینبار هم همین اتفاق برام افتاد اوایل خیلی حالم خوب شد خیلی احساس سرزندگی میکردم اما بعد از مدتی به جایی رسیدم که کار کردن روی خودم برام یجورایی سخت و غیر قابل کنترل شده

    مثلا من کارگری کار میکنم سر ساختمان و وقتی که این آگاهی که من بخاطر باور های محدود کننده ای که دارم توی این شرایط هستم و میتونم این سرایط رو تغییر بدم با تغییر باور هام دیگه کنترل ذهنم برام سخت میشه و از جایی که هستم ناراضی میشم و احساسم بد میشه و به همین شکل هم دوباره انفاقات بد شروع میکنه به اتفاق افتادن و از مسیر دور میشم

    منو باش که اتفاقی رفتم توی یه کانال تلگرام که توکن های پر سود ارزهای دیجیتال رو معرفی میکرد و همون لحظه اول با دیدن رشد های چند هزار درصدی این توکن ها طمع و احساستی که کنترلشون سخته کنترل منو بر عهده گرفت و بجای اینکه قانون تکامل رو به یاد بیارم گول این ترفند و کلاهبرداری پونزی رو خوردم رفتم از پدرم 30 میلیون پول خواستم خودمم 10 میلیون پول داشتم و خواستم که توی این توکن هایی که این کانال معرفی میکنه سرمایه گذاری انجام بدم و از پدرم پول خواستم چون کمترین حجم معامله ای که میتونستم باز کنم 37 میلیون بود

    این کاهبرداری که از طرفند پونزی داشت استفاده میکرد مطمئنم که روانشناسی رو از بر بود چون از همون قوانینی به نفع خودش صحبت میکرد که استاد هم میگه که مثلا شما هدایت شدید به اینجا برای اینکه رویاهایی در سر دارید برای اینکه خودتون رو لایق دیدید و این حرف ها

    حالا خداروشکر که خداجونم هوای منو داشت و در آخرین لحظاتی که میخواستم این ارز رو خریداری کنم هدایتم کرد و منصرف شدم بعدش که با دقت و بدون طمع رفتم چک کردم دیدم این یک کلاهبرداری میلیون دلاری هست که توسط یک شخص که مشخصه روانشناسی بلده و داری از ترفند پونزی استفاده میکنه

    خداروشکر که وارد این معامله نشدم خدارو شکر

    وقتی اومدم توی سایت داشتم در مورد این مسائلی که دارم دنبال جواب توی عقل کل میگشتم یک عزیز کامنت گذاشته بود و لینک این فایل از استاد رو گذاشته بود که وقتی گوش دادم تازه فهمیدم که من کجای کارم

    و فهمیدم که باید چیکار کنم

    بازم خداروشکر میکنم که مسیر رو دوباره بهم نشون داد تا از اصل دور نشم و هدایتم کرد که چیکار کنم

    من دوباره شروع میکنم صدباره شروع میکنم انقدر ادامه میدم انقدر مداومت بخرج میدن تا بلاخره این باورهای محدود کننده ام بشکنه و باورهای قدرتمند کننده جایگزینشون بشه اونم با استفاده از دوره عزت نفسی که دارم

    میدونم که باید تکامل رو در نظر بگیرم و رها باشم کم کم مدارم به مدار های بالاتر ارتقا پیدا میکنه به اندازه ای که من عزت نفس رو توی وجود خودم بسازم خدایا کمکم کن خدایا من به هر خیری که از تو برسه محتاجم خدا من بهت توکل میکنم خودمو میسپارم به دستان حمایتگر تو منو هدایت کن

    الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1548 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    شما چه ترس هایی داشتید و چگونه بر آنها غبه کردید؟

    همه ی ما ترس هایی داریم که هیچ گاه از بین نمی رود:

    ما در حالی که می ترسیم عمل می کنیم

    در داستان پیامبران آنها با وجود ترس با ایمان به خداوند حرکت کردند

    انجام هر کاری نیاز به ایمان و شجاعت دارد

    اگر هدفی داریم که رسیدن به آن برایمان اهمیت دارد:

    باید بهای آن را بپردازیم

    ایمان خود را نشان دهیم

    باید توانایی حل مسئله را در خود به وجود بیاوریم و باورهای مناسب داشته باشیم:

    عزت نفس ایمان و توکل به ما کمک می کند :

    به سراغ موقعیت های جدید برویم

    ترس ها:

    توهم هستند که باعث می شود جلوی پیشرفت ما گرفته شود

    بر روی ایمان خود کار کنیم

    اگر ترسی داریم:

    سریع و با تمام وجود به آن حمله کنیم

    وقتی باورهای خود را تغییر دهیم:

    می بینیم همه ی ترس ها غیر واقعی هستند

    ایجاد شک تردید و دو دلی ها کسب و کار شیطان است

    باید بر ترس های خود غلبه کنیم

    ایمان خود را تقویت کنیم

    ترس از حرف مردم یکی از ترس های ایشان است که اکنون:

    بسیار کمتر شده

    نتایج زمانی در زندگی ما رخ می دهد که:

    ترس های ما تغییر کرده و تبدیل به ایمان شود

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    ساناز میرزایی پور گفته:
    مدت عضویت: 753 روز

    سلام به استاد عباس منش و خانوم شایسته دوست داشتنی

    امروز روز 31 روز شمار تحول زندگی من هست

    خیلی خوشحالم از اینکه خدا به من فرصت داد تا بتونم سی روز تو این سفر نامه باشم و آگاهی های فوق العاده رو دریافت کنم‌

    الان که فکر میکنم توی این سفر نامه خیلی تغییر های ریز کردم

    اولی در مورد کنترل ذهن نسبت به قبل این دوره خیلی بهتر شدم هر چند بازم خیلیییی کار دارم تا بهتر بشه ولی همین یه کوچولو هم برای من خیلیه

    تو این چند وقت خیلی روز ها بود که بهم ریختم از لحاظ روحی ولی با یاد آوری حرف های استاد تونستم از اون حس بد بیام بیرون

    و چقد نتیجه های کوچیک داشتم

    مثل تعریف یه فرد خیلی حرفه ای از کارم

    یا پیشرفت کوچولو کسب کار کوچیکم

    یه چیز دیگه که تو این سفرنامه خیلی روم تاثیر گذاشته حرف های استاد در مورد قانون فراوانی هست

    خیلی بهش فکر میکنم ،طبق گفته استاد در مورد زندگی افراد ثروتمند دنیا میخونم

    و هر لحظه بیشتر ایمان میارم به قانون فراوانی

    دیدن اینکه تو دنیا چقد آدم های ثروتمند هست واقعا برام حس خوبی داره،

    تو سفرنامه قبلی استاد گفتن من در مورد هر چی که میخوام یاد بگیرم میرم تو یوتیوب سرچ میکنم

    منم اینکار کردم رفتم در مورد شهر دبی توی یوتیوب فیلم دیدم و چقد حس خوبی گرفتم و باعث شد به خودم بگم ببین این فراوانی ها رو ببین چقد زیبایی تو دنیا هست…

    تو این مسیر خیلی جا داره که یاد بگیرم و بهش عمل کنم

    خیلی دوستون دارم امیدوارم تو زندگی همه نور و ثروت جاری باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1000 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    178. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    داره مدارت تغییر میکنه پس تلاشتو بیشتر کن برای کنترل ورودی های ذهنت

    امروز صبح که بیدار شدم خواب میدیدم جالبه ، از وقتی جدی شروع کردم به تکرار و گوش دادن به صدای ضبط شده خودم در کنار فایلای استاد عباس منش

    دو بار خواب دیدم که تو خوابم کاملا هوشیار بودم و میگفتم این کارم رو باید درست کنم و باور قوی بسازم

    حتی تو خواب هم انگار آگاه بودم

    امروز که بیدار شدم دیدم یه نفر داره هرچی که دارم ازم میگیره ، تو خواب هرچی میگرفت میدادم ولی وسایلای نقاشیمو میخواست که تو اتاقمه و رو میز کارمه ،نمیتونستم بهش بدم و کلا یکی یکی همه چیو ازم میگرفت

    و چیزایی که من نمیتونستم بدم رو میگفت باید ازش بگذری اینجوری نمیتونی مدارتو تغییر بدی

    و تو خوابم قشنگ حس میکردم که باید بگذرم و رهاش کنم

    بعد که تو خوابم تصمیم گرفتم از هرچی که بهش وابسته شدم بگذرم ، دیدم همه رو بهم برگردوندن و بهم گفتن ببین باید بگذری ازش تا بهت برگردونده بشه

    از چند تا چیزی که نمیتونی و خودت بهتر میدونی باید بگذری تا رها بشی و بهت برگردونده بشه

    هم خوابم عجیب بود برام هم جالب

    عجیب از این نظر که من تو خوابم هم داشتم کنترل میکردم خودمو و سعی داشتم که به خودم قوانین رو یادآوری کنم ،حتی از خدا کمک هم میخواستم

    و جالب اینکه وقتی دیدم چیزایی که رهاشون کردم دارن بهم برمیگردونن توی خواب هم تعجب میکردم و خوشحال بودم

    وقتی بیدار شدم ساعت 8 صبح بود بعد دوباره خوابم برد و خواب خواسته ای رو که سبب ورودم در مسیر آگاهی شد رو دیدم و تو خوابم حس میکردم که باید اونم رها کنم ، باید بگذرم ازش

    دوباره حس میکردم که تا نگذرم بهم داده نمیشه

    وقتی بیدارشدم فقط داشتم فکر میکردم که خوابای من متفاوت تر از قبل شده و این برام جالب بود

    تا بعد از ظهر کار کردم و بعدش قرار بود بریم نمایشگاه نقاشی ، نقاشیای طبیعتی که با رنگ روغن کار شده بود رو ببینیم

    وقتی رفتیم تا برسیم تجریش یکم طول کشید و وقتی رسیدیم نمایشگاه تعطیل شده بود و برگشتیم محل کار داداشم که نزدیک نمایشگاه بود

    وقتی رفتیم تو حیاطش یه رستوران بود و گالری

    رفتیم تا نقاشیاشو ببینیم

    وقتی وارد نمایشگاه شدم یه آقایی با خوشرویی سلام داد و رد شد ، انگار سال ها منو میشناخت خیلی انرژی خوبی داشت

    اولش نمیدونستم سرایه دار اونجاست ولی بعد داداشم گفت سرایه دار هست و واقعا مرد مودبی بود

    گالری که کنار محل کار خوشنویسی داداشم بود ،رفتیم داخلش خیلی نقاشیای عجیبی بود که وقتی مادرم دید گفت منم میتونم اینا رو بکشم ،چون واقعا نقاشیا بچگانه بودن و مثل نقاشی مادر من که یه وقتایی میشینه و کار میکنه

    البته نقاشیای دیگه هم بودن ولی اکثرا سبک کارشون نقاشیای عجیب بود

    به خودم گفتم ببین طیبه نقاشیای عجیب و بچگانه رو تو تجریش میفروشن

    رفتم و به صاحب گالری گفتم که میشه منم تابلومو بیارم اینجا

    گفت ما هنرمندای خودمونو داریم و شماره شو داد تا کارامو بفرستم براشون تا اگه تایید کردن سفارش بدن

    وقتی رفتم بیرون گالری یهویی نمیدونم چی شد دیدم دارم تبلیغ کارامو به کسایی که اونجا هستن میدم و میگم که به پیجم برن و ببینن کارامو

    به یه دختر حدود 15 ساله تبلیغ پیجمو دادم بهم گفت نقاشیم تدریس میکنید ؟ گفتم بله

    گفت اتفاقا من دنبال معلم نقاشی میگشتم هزینه کلاساتون چنده ؟

    گفتم حضوری یا مجازی

    گفت حضوری

    گفتم تجریش هستین گفت آره بهش گفتم تجریش برام دوره و فکر نکنم بتونم بیام ،ولی میتونم مجازی یاد بدم

    بهم گفت نگاه میکنم پیجتونو و خودمم کارامو نشونش دادم

    وقتی کارامو دید با تعجب گفت کار شماست ؟

    گفتم بله و وقتی رفتم الان که دارم مینویسم یادم افتاد من چی کم دارم از کسانی که نقاش معروفی شدن و تلاش کردن یا چی کم دارم از کسایی که نقاشی عجیب میکشن !

    به خودم گفتم که طیبه تو هم میتونی فقط باید باورهایی که هر روز داری تکرار میکنی به خودت ،استمرار داشته باشی و میدونم که میشه بی نهایت عالی میشه

    وقتی برمیگشتیم از محل کار داداشم سرایه دار اون مکان دید با داداشم صحبت میکنم ،داداشم گفت که خواهر و مادرم هستن

    کلی معذرت خواهی کرد که ببخشید من نشناختمتون و اگر میدونستم خواهر ایشون هستید براتون چای میاوردم

    انقدر مودب بود که برای ما خربزه آورد و رفتیم تو حیاط نشستیم و خوردیم انقدر حیاط با صفایی داشت که یه اردک خیلی زیبا هم داشت خیلی زیبا بود

    ،تو راه برگشت به داداشم گفتم اگر کسی اومد برای ثبتنام خوشنویسی و ازت پرسید کلاس نقاشی من رو معرفی کن و اگر مجازی خواستن تدریس کنم یا حضوری بهم بگن

    من هر روز دارم نشونه هایی از تغییر مدارم رو میبینم

    مثلا امروز رفتم تجریش تا نمایشگاه نقاشی برم و صاحب گالری و نقاشیا ،فامیل درجه دو مادرم بود

    و از شهرستان زمانی که نوجوان بوده اومده تهران و کلاس نقاشی رفته و الان خودش کلی هنرجو داره و تابلوهاش به فروش میرسن .

    و تلاش کرده که در این جایگاهه

    انگار قوانین خدا که ثابته داره کم کم منو در جاهایی قرار میده که انسان های جدید تر رو میبینم

    وقتی دیدیم گالری بسته هست قرار شد شنبه من بعد کلاسم برم و با مادرم بریم نقاشیارو ببینیم

    خیلی خیلی خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه کمکم میکنه و راه رو نشونم میده

    وقتی داشتیم میرفتیم گالری ، تو راه یه سگ رو دیدیم که از روبه رومون میومد من اولش یکم ترسیدم ولی بعد گفتم چرا باید بترسی همه چیز خداست

    بعد رفتم و از کنارش رد شدم و وقتی که به چشماش نگاه کردم دیدم که به یه دختر نزدیک شد و دختر میگفت غذا میخوای؟ بعد دستم پیراشکی شکلاتی بود که از مترو خریدم ،یکم بهش دادم ولی نخورد

    و ما برگشتیم رفتیم

    خوشحالم از اینکه ترسم از سگ رفته اون یه ذره هم خدا کمکم میکنه تا دیگه هیچ ترسی از سگ نداشته باشم

    اگه قبلا بود من سریع میرفتم اونر خیابون و میترسیدم ولی راحت رفتم و از کنارش رد شدم از فاصله خیلی کم

    و خیلی خیلی خوشحالم

    بی نهایت ازش سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1638 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    ترس ، عامل اصلی شکست و موفق نشدن ، عامل اصلی حرکت نکردن .

    استاد عباسمنش گفتن همه ترس ها واهی هستن و فقط در ذهن هستن.

    باوجود اینکه من بارها این جمله را شنیدم و از کامنت زیبای دوستان خوندم ولی هنوز می ترسم ، چندین بار تصمیم گرفتم که وضع مالی خودم را تغییر و تحول بدم ولی نشده و قدم اول را برنداشتم و اصلا حرکتی نکردم و بعدش هزاران نجوای شیطانی منو مهار کردن.

    ولی همین را می دانم که غلبه برترس تکامل می خواد و یکباره نمیشه و حرف گفتن خیلی راحت و طبیعی هست ولی موقع عمل نجوای شیطانی سراغ آدم می آد و نمی گذاره.

    استاد عباسمنش گفتن بهترین منابع برای غلبه برترس عزت‌ نفس و جهان بینی توحیدی هست .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    آرمین اصغری گفته:
    مدت عضویت: 2665 روز

    سلام استادجان

    مهاجرت به مدار بالاتر قدم چهارم

    موضوع ترس ورفتن تودل ترس

    بی تردید باید بری تودل ترس…به فکر پرواز باشی نه ندای نفس

    به شیوه رپی بخونید

    خیلی چیزا ترس نیست توهمه

    وچقدر زیبا در مورد روشهای پونزی به ما آگاهی دادین که به تنهایی فقط همین آگاهیها میلیاردتومان می ارز

    وچه جمله زیبایی در مورد رسول خدا گفتین

    وچقدر خوبه هر روز دریک مکان آرام بخشی از زمان مون رو به صورت لیزری روی توحید بگذاریم تا به هماهنگی بیشترذهن وروح برسیم تا اون معجزه های الهی رقم بخوره

    ممنووونم از این همه آگاهی ناب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    حسین شریفی گفته:
    مدت عضویت: 983 روز

    درود براستاد عزیزم وخانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسم….

    یک عالمه ترس داشتم و دارم که همش پاشنه آشیلم بوده تاالان و بهم ضربات وحشتناکی زده….

    این ضربات به ظاهر مشخص نبودن ولی از درون مثل آتشفشان فعال بود…به گفتن نبود ونیست همش درون خودم ….ترس از فقر…ترس از بدهکاری…ترس از نشدن ها…ترس از حرف مردم…ترس ازاینکه نتونم خودمو جمع و جور کنم و بچه هام بگن بی عرضه ای و منو مقایسه کنن با اطرافیانم….

    بعضی کارهای اشتباه هم کردم که خب اونام دردسر بود مثل ساخت و ساز غیرمجاز و ترس از تخریب و جور نشدن امکاناتی مثل آب وبرق وگاز…

    هیچکدوم از اینا انفاق نیفتاد ولی ترس از ورشکستگی منو دچارش کرد و بعد ترس رو ترس…

    یادمه سال93 که کسب وکارم ورشکست شد بدهی وحشتناکی داشتم و وجودم پراز ترس و استرس بود اینقد که یک روز صبح دوش که گرفتم تیشرت سورمه ای پوشیدم ولی نفهمیدم پشت و رو بود و رفتم بانک یکی ازدوستام اونجا متوجه شد اومدم ببرون پشت درخت درستش کردم…

    اینهمه ترس واقعا وحشتناک بود وهست….

    خیلی تلاش کردم تا یک کم آروم باشم والان خداروشکر به نسبت گذشته خیلی آرومم…

    پول درآوردن رو که اصلا بلد نبودم هرکی هرکاری میکرد منم میخواستم انجام بدم…

    این راههای یک شبه پولدارشدن هم بهم پیشنهاد شد و یک بار توی یکی ازاین موسسه ها یک میلیون پول گذاشتم که بلافاصله بانک مرکزی اون موسسه رو پلمپ کرد ومن یک آشنا داشتم تواون موسسه پولمو بهم پس داد…

    چندسال بعد چندتا ازدوستام گلد کوئیست رفتن و شبانه روز زنگ میزدن بیایید جانمونید ولی من خداروشکر گوشم بدهکار نبود …

    نه اینکه ترفند پونزی رو بلد باشم نه فقط میترسیدم پولم خورده بشه…

    چندتا ارهمکارام وارد تریدری ارز دیجیتال شد مغازشون که درآمد فوق العاده داشت رو بهش بها نمیدادن و فقط صبح تاشب سرشون توگوشیاشون بود منم که سردرنمیاوردم…

    یکی ازاونا که خیلی صمیمی بودیم رو گوشی من یک صرافی نصب کرد برام چندتا ارز به مبلغ 8میلیون خرید که اونام تورشد بود و من ناخودآگاه باهاش حال نمیکردم باسودم فروختم و صرافی ام حذف کردم…

    شدید سرگرم کسب وکار خودم بودم چندنفرم نیرو داشتم که ملت سرازیر شدن سمت بورس…

    من وقتی بانک میرفتم یک عده اونجا هرروز بودن و میگفتن امروز چقد سود کردیم و پولمون چفد رشد کرده منم که خب مشغول خریدوفروش بودم و همیشه بکار…

    وسوسه میشدم ولی بخودم میگفتم نه این نمیتونه منو به خواسته هام برسونه…

    دلیلم فقط این بود که من اگه قراره پول بدم بابت چیزی اون جنس باید موجود باشه من ببینم و بخرم من نمیتونم به چندتا عددی که نمیدونم به چه دلیلی مدام پائین بالا میشه اعتماد کنم…

    یعنی یکجورائی خدا هوامو داشت وداره…

    اینجاها تاوان ندادم ولی تو نسیه فروختن خیلی ضربه خوردم و خیلی از پولمم خورده شد…

    یادمه تو فیلم کارآفرین برادران مک دونالد یکجایی گفتن ما سی سال تلاش کردیم تا یک شبه مشهور شدیم واین اواخر این دیالوگ همیشه توذهنم بود

    البته خیلی سال هست استاد رو تو زندگیم دارم و بهش گوش میدم و هرگز نخواستم ره صدساله رو بک شبه برم…

    همیشه این قانون تکامل که استاد میگن تو ذهنمه و حواسم هست وامیدوارم به اینکه من هرکاری شروع کنم اگه درک کنم که اون باید تکاملش طی بشه موفق شدن دراون کار تضمینیه…

    واقعا فایل عالی و تاثیر گذاری بود…سپاسگزارم استاد عزیزم…سپاسگزارم خانم شایسته عزیز که اینقد برای پویایی این سایت تلاش میکنید…سپاسگزارم دوستان عزیزم…

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: