مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    95MB
    23 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»
    21MB
    23 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید محمد مهاجر گفته:
    مدت عضویت: 3059 روز

    استاد عزیزم سلام

    صحبت از قرآن کردی و مدارها و سوره لیل, یاد این مطلب افتادم که در متون اسلامی سوره «واقعه» یکی از سوره هایی است که برای بحث رزق و افزایش ثروت خیلی مورد تأکید قرار گرفته. چند روزی است که روی این سوره متمرکز شده م تا ببینم خواندن این سوره چه باورهای ثروت آفرینی در آدم می سازه که اینقدر خواندنش برای افزایش رزق مورد تأکید قرار گرفته…. و واقعا واقعا واقعا شگفت انگیزه!

    نیمه اول سوره که کاملا داره بحث مدارها رو توضیح می ده و انسان ها را در سه مدار کلی قرار می ده: 1) السابقون السابقون 2) اصحاب الیمین 3)اصحاب الشمال و توضیح می ده که هر کدام از انسان های مستقر در این سه مدار در چه شرایطی زندگی می کنند و زندگی شون چجوریه و با چه تجربیاتی مواجه می شن

    نیمه دوم سوره هم که واقعا عاشقش شدم, پر از باورهای توحیدیه و همه ش صحبت از اینه که اون کاری که فکر می کنی شما داری انجامش می دی, در واقع ما (خدا) داریم انجامش می دیم, یا ما به نتیجه می رسونیمش یا ما اسباب و علل اون رو جور می کنیم. مثلا می گه شما دانه رو می کاری, اما در واقع این خداست که داره زراعت می کنه, آتشی که درست می کنی, آبی که از آسمان می آد و…

    دائم به آدم نهیب می زنه که نتیجه, در دستان قدرتمند خداست و شما فقط باید یه دست و پای کوچولو بزنی.

    در واقع انگار می خواد بگه شما یه حرکت کوچولو بزن, مثلا دونه رو بکار, بعد یه عالمه معجزه و نتیجه از توش در می آد و اون دونه کلی میوه و نتیجه و ثمر می ده که همه اینها بر عهده خداست.

    و واقعا خدا رو شکر که در این تقسیم کار, کار آسونتر به ما سپرده شده و کار اصلی و معجزات بر عهده خداونده

    واقعا با داشتن آموزه های شما استاد عزیز, تک تک آیه های این سوره منجر به باورهای ثروت آفرین می شه و خدا رو شکر که این آموزش ها و هدایت ها رزق و روزی ما شده. خدایا از تو سپاسگزاریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1468 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان عالی و خوب خودم

    ممنون استاد عزیز هستم که این فایل فوق العاده را امروز برای من روی سایت گذاشتند

    این فایل برای من خیلی عالی بود و خیلی حس و حال خوبی را از آن گرفتم

    آنچه که در این فایل یاد گرفتم این بود که در قدم اول همه چیز را به دست خدای خودم بسپارم و از او کمک بگیرم

    بی شک من باید دل به هدایت ها و الهامات خدای خودم بسپارم و از آنها کمک بگیرم

    خدای من کمک ام کن و هدایت کن من را تا بتوانم به آسانی و راحتی به خواسته خودم برسم

    امروز نشانه های خودت را به من نشان بده

    این را باید به خودم بگویم که باید ترس ها و نگرانی های خودم را بشناسم و از خودم آنها را دور کنم

    خداوند را شاکرم که می توانم در این راه قدم بردارم و به راحتی و آسانی به خواسته های خودم برسم

    در اینجا من باید تغییر کنم تا جهان بیرون من تغییر کند و همه چیز از درون من شروع می شود و من باید روی خودم و باورهای خودم کار کنم و بی شک من می توانم از دستهای هدایتگر جهان هستی هم کمک بگیرم

    آنوقت من موفق ترین خواهم بود

    همه چیز برای من مهیا خواهد شد

    اینجا فقط کافی است که من دل به هدایت او بسپارم و از او کمک بگیرم و از او بخواهم تا من را به راحتی و آسانی به خواسته خودم برساند

    سپاس از استاد عزیز

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای مهربانی ها

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 991 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    156. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    قانون رو که فهمیدی چیه ،عمل کن بهش

    من امروز که کل روزم رو دوباره بررسی کردم متوجه شدم که با هیچ کس نباید کاری داشته باشم ،حتی اگر حرفی زدن من نباید مثل اونا عمل کنم

    و این جمله بهم یادآوری شد که وقتی تو قانون رو فهمیدی باید متفاوت تر از بقیه عمل کنی تا نتایج متفاوتی ببینی

    صبح که بیدار شدم و حاضر شدم که برم کلاس رنگ روغن ، مادرم و خواهرم هم میخواستن برن تو یکی از مترو ها هم نقاشیای منو بفروشن و هم آبجیم کارای خودشو ببره و مادرم تخمه هاشو ببره

    وقتی فکر میکنم حس خوبی میگیرم ، از اینکه استاد میگفت درمورد آگاهی ها هیچی نگید به اطرافیان ،وقتی نتیجه رو در شما ببینن اونا خودشون میان که مثل شما عمل کنن

    در سته نتیجه من خیلی بزرگ نیست ولی برای مداری که درش هستم خیلی بزرگه که تونستم ایمانم رو به عمل برسونم

    و مادر و خواهرم و حتی خواهر زاده ام وقتی دیدن من نتیجه گرفتم اونا هم شروع کردن ، مادرم کش مو و جاکلیدی میره میخره از بازار و کنار نقاشیای من میفروشیم

    یه روزایی که من کلاس دارم اونا میرن و وقتی خودم میرم تنها میفروشم و یا باهم میریم

    الان دیگه مادرم مادر قبل نیست اونم میخواد حرکت کنه یه بار بهم گفت بشینم خونه که چی بشه منم وسیله میگیرم با هم بفروشیم

    من راه افتادم و رنگ روغنمو با خودم برداشتم و نقاشی فنجون قهوه ام که داشتم رو هم با خودم بردم که به کافه های تجریش نشون بدم و تمرینم رو بفروشم و گفتم که باشه اینو میفروشم و یکی دیگه برای خودم میکشم

    بعد که از راه نزدیک که کمتر از یکساعت به تجریش میرسم رفتم ، وقتی رسیدم مترو ابن سینا نزدیک اذان بود دوباره همون حس پر از عشق بهم گفت اول برو نمازتو بخون بعد راه بیفت که چشم گفتم و رفتم

    بعد که رفتم رسیدم تجریش ،رفتم با اون آقای مسنی که تو مترو ماسک میفروخت صحبت کردم در مورد اینکه چجوری باید برای فروشندگی تو مترو برای ماسک اقدام کنم

    شماره رئیسش رو داد گفت بهش زنگ بزنم ، بعد زنگ زدم پاسخگو نبود ،ازم پرسید که میخوای بفروشی اینجا کارای خودتو کنار ماسک

    گفتم بله و میخوام بگم اگر قبول کنن بیام کار کنم پاره وقت

    وقتی داشتم به حرفای اون روزی که بهم گفت میتونی فروشندگی کنی و کنارش کارای خودتو بفروشی فکر میکردم

    یهویی یه حسی بهم گفت نباید این کارو بکنی چون اگر نگفته بخوای بفروشی درست نیست و باید جزء اصولت باشه که از اول کار صادقانه حرفتو بگی

    بگی که من میخوام تو مترو فروشندگی ماسک رو پاره وقت بیام و در کنارش اگر رضایت بدن کارای خودمم بفروشم

    حالا اگر قبول کردن که چه بهتر

    اگرم نشد که حتما خیریتی توش هست

    و خدا باز هم بهم هدایت میرسونه

    و جدیدا میخوام سعی کنم که رها باشم و بگذرم و نچسبم به چیزی

    و با اینکه ته دلم میخوام که کاری برام انجام بشه ولی میگم خدا من میخوام چگونگی باتو بشه خوشحال میشم و اگر نشه که حتما خیریتی بوده

    و احساس میکنم با این نوع دیدگاه که استاد عباس منش گفتن ،اگر پیش برم رها بودن رو تسلیم بودن رو بیشتر یاد میگیرم

    بعد قرار شد که زنگ بزنم با مدیرش صحبت کنم و گفتم خدایا هرچی خیره از تو به من برسه محتاج خیر توام

    و رفتم سرکلاس رنگ روغنم

    وقتی رسیدم میدان تجریش دیدم یه کافه هست اسمش هاتف بود

    گفتم میرم نقاشی قهوه ام رو نشون میدم میگم اگر سفارشی داشتین انجام میدم ، اولش ذهنم میخواست مانعم بشه ولی انقدر سریع عمل کردم خودمم موندم ، دیگه مثل قبل مکث نکردم سریع رفتم داخل

    و گفتم و از رنگ روغن فنجونم عکس گرفت و شماره مو گرفتن گفتن نشون میدن به مدیرشون اگر خواستن خبر میدن

    من از این خوشحالم که تونستم برم و همه اینا کار خداست که داره کمکم میکنه تا محدودیت هامو ارم بگیره

    وقتی رسیدم استادم منو دید گفت طیبه ببینم کارتو چیکار کردی ؟؟؟

    نشون دادم گفت از بین بچه های کلاس خیلی خوب کار کردی و بعد سعی کردم به خودم یادآور بشم که من هیچ کاره ام همه کارا رو خدا کرده و هیچی نیستم در مقابل نقاش نقاشان ربّ من

    و بعد رفتم کلاس و وقتی استاد اومد تا آخر کلاس چند تا درس یاد گرفتم که البته بعدش وقتی فکر کردم درس رو گرفتم

    سر موضوعی که یکی از بچه ها مطرح کرد ،استادم گفت اگر دیدین کسی مسخره تون میکنه شما بیشتر از اون خودتونو مسخره کنید

    بعد اون فرد از کرده خودش پشیمون میشه و میره

    و ما میخندیدیم که از خاطراتش میگفت ، وقتی سرکلاس بودم توجه میکردم که چه باوری داشته که وقتی همراه اون فرد مسخره کننده برگشته کارای خودشو مسخره کرده چرا باوراش با کلامش تغییر نکرده

    وقتی فکر کردم دیدم باورش و ایمانی که به خدا داره که بین حرفاش میگفت ، میگفت که هیچ کس نمیتونه کاری بکنه و همیشه خداروشکر بکنید که میتونید کار بکنید ،راه برید ،و کلی حرفای دیگه

    که فهمیدم حتی اگر به زبون هم بیاره و کار خودشو درمقابل فردی که مسخره میکنه ،مسخره کنه

    مثلا بگه راست میگی من نقاش خوبی نیستیم و کارم پر از ایراد و عیب هست و بلد نیستم تو به بزرگی خودت ببخش و سعی میکنم تلاشمو بیشتر کنم تا بهتر از این بشم

    ولی یه باور قوی داره که میدونه همه اینا کار خداست و حتی میگفت بچه ها یادتون باشه وقتی نقاشی میکشید ، یه نفر نقاشیش از شما پایین تر بود نگید من نقاش خوبیم و اون بلد نیست

    همیشه متواضع باشید

    بعد من شب که برمیگشتم با مادرم اینا داشتم به حرفای استادم و باورایی که پشت حرفاش بود فکر میکردم ،که ببینم چه باوری داره که بشه برای من کمکی بکنه

    و اون این بود متواضع بودن و شکرگزار خدا بودن و دونستن اینکه خدا خودش مراقبشه هیچ کس نمیتونه کاری بکنه

    همینجوری فکر میکردم و یه لحظه گفتم خب از این به بعد اگر کسی مسخره ام کرد اینجوری میگم

    ولی بلافاصله به دلم افتاد که نه درست نیست

    تو قانون رو دیگه میدونی چیه و باید متفاوت تر از بقیه عمل کنی

    وقتی روزایی که به هر دلیلی از کسی ناراحت میشدم یا مسخره میشدم فکر کردم ،یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که میگفت اگر از چیزی ناراحت میشی ، باید اصولت باشه که تو اون کارو انجام ندی

    بعد که اواسط کلاس بود یکی از بچه ها گفت استاد درکه نمیرین با هنرجوها ؟ استاد گفت چرا بازم میریم بعد من گفتم میشه ماهم بیایم گفت آره و بعد چند دقیقه یه نفر رو گفت که ازشون درخواست کرده بود که اونم باخودش ببرن و استاد گفت نبردیمش اگر با ما بیاد روحیه اش با ما متفاوته ما میگیم میخندیم ولی اون شخصیت آرومی داره

    اونجا بود که من یه لحظه فکر کردم منظورش من بودم که گفت تو آرومی و اگر با هنرجوها بیای ،همخوانی نداشته باشه

    تو دلم گفتم یعنی با من بود ؟ یعنی نمیخوان منم باهاشون برم ؟ چون تمام هنرجوها راحتن و بدون روسری و من روسری دارم ،، یعنی نباید برم ؟؟ و ذهنم داشت میگفت تو به اونا نمیخوری اونا نمیخوان تو باهاشون بری طبیعت و طراحی

    و کلی حرف دیگه

    که حس کردم ذهنم میخواد ارزشمندی و لیاقتم رو پایین بیاره و مانعم بشه که بگه تو نمیتونی بری

    همونجور داشتم فکر میکردم که چرا اون حرفو گفت و ناراحت شدم ، و بلافاصله تو دلم به خودم گفتم ناراحت نشو ، ببین تو باید اصولت رو یادآور بشی به خودت

    و بعد رهاش کردم تا اینکه تو راه برگشت به خونه تو مترو عین چراغ برام روشن شد این ماجرا و درسی بود برای من

    وقتی از کلاس رفتم پیش مادرم و خواهرم که تو بیمارشتان بودن و ملاقات عموم بود بهشون گفتم که استادم گفته میرن درکه منم بتونم میرم ، یهویی خواهر و خواهر زاده ام گفتن ما هم بیایم گفتم نمیشه من خودم هنوز نرفتم شمارو باخودم ببرم؟ بعدشم هنر جوهارو میبره استاد

    بعد یه لحظه گفتم ببین تو ته ته ذهنت از نه گفتن به خواهرت این بود که نمیخواستی بیان و گفتی بیان اونا نمیشناسنشون و یه سری چیزای دیگه از ذهنم گذشت

    یهویی حرف استادم مثل چراغ روشن شد بهم گفته شد ببین باید اصولت باشه که هرکس اگر گفت ما هم باهات بیایم به این فکر نکنی که یا گروه هماهنگه یا نه

    چون تو خودت این فکرو داشتی حرف استادت باعث ناراحتیت شد و باید اصلاح کنی این طرز فکر رو و باورت رو تغییر بدی

    اینکه بگی ، همه ما انسانیم و لباس گرون پوشیدن یا بدون روسری رفتن با گروهی که برای طراحی تو طبیعت میرن ،ملاک نیست

    مهم اینه که سعی کنی رفتاراتو اصلاح کنی تا اگر قرار باشه در جایی قرار بگیری خدا تو رو خودش در اون مکان و زمان مناسبش قرار میده

    همه اینا شرکه که تو به عوامل بیرونی ربطش میدی و میگی من ظاهرم خوب نیست و نمیخوان من تو جمعشون باشم

    اینا همه افکار خودت هست که باعث میشه رفتار دیگران با تو بوجود بیاد و تجربه اش کنی

    بعد آخرای کلاس من به استادم گفتم که من جدیدا ابرا و یا درختا و چیزای دیگه رو شکل فرشته میبینم یا ققنوس و طرح های دیگه و چند تا ار عکسایی که گرفته بودم نشون دادم

    گفت تصویر سازیت خوبه و میتونی کار کنی و طرح بکشی

    فقط باید طراحیتو قوی کنی تا هر آنچه که بهت الهام میشه رو بتونی بکشی

    و بهم گفت تو پس حتما باید بیای با ما درکه تا اونجا دقت کنی به همه چیز و طراحی کنی

    بعد یاد حرف استادعباس منش افتادم که میگفت خودتون رو لایق بودن در جمع هایی که خوب هستن بدونید تا در اون جمع ها حضور داشته باشید

    من چند باری میخواستم برم الان که فکر میکنم میبینم این باورهام بودن که مانع از رفتنم با گروه هنرجوهای استاد رنگ روغنم میشدن که من بارها وقتی میخواستم برم میگفتم یعنی منم تو گروهشون راه میدن ، آخه من با اونا از نظر ظاهر فرق دارم لباس پوشیدنم معمولیه و خیلی باور محدود دیگه

    الان که متوجه باور محدودم شدم سعی میکنم تا اصلاحش بکنم با تکرار باور های قدرتمند

    بعد استادم گعت بچه ها اواخر مرداد کلاس یک سال و نیم طبیعت رو شروع میکنیم ، گفت صفر تا صد طراحی و رنگ روغن طبیعت رو هر کس خواست بیاد کلاس

    من تو دلم گفتم خدایا خیلی دلم میخواد برم کاش میشد بشه

    بعد وقتی رفتم عموم رو ببینم نزدیک بیمارستان یه کاف6 بود نقاشیمو خواستم اونجا نشون بدم یه پله شو بالا رفتم حس کردم نرو

    دوباره جلو رفتم شنیدم مگه بهت نگفتم نرو

    و من برگشتم و رفتم بیمارستان عمومو ببینم، ازم پرسید طیبه دیروز بهم گفتی چی میفروشی ؟؟؟؟

    گفتم نقاشیامو میبرم مترو و پارک میفروشم

    بهم گفت نرو ، گفتم چرا ، گفت گردنتو اذیت میدی بعد که سنت گذشت از کار میفتی مثل من میای هرچی داری میدی بیمارستان

    من اونموقع که داشت حرف میزد تو دلم مرور میکردم و میگفتم نه خدای من وعده داده بهم

    گفته اومدی تو این دنیا تا بری دنبال عشقت نقاشی و هدیه و استعدادی که بهم داده گفته مهارتت بیشتر کن من مراقب جسمت هستم

    و قشنگ یاد زمانایی افتادم که باورم محدود بود و دقیقا قبل از آگاهی که تا 30 سالگیم حدود سال 96 تا 1401 نقاشی رو که دائم میکشیدم و دستام درد میکرد حتی گردن درد داشتم و از گردنم یه استخون خم شده بود

    الان که اینارو مینویسم در ادامه بگم

    از وقتی باورام تغییر کرد تو این مسیر آگاهی و تو راه شناخت خودم و خدا و خدای جدیدم پا گذاشتم به یکباره درد دستام رفت

    حتی من چند وقته به گردنم که نگاه میکنم میگم خدایا تو چیکار کردی با گردن من ؟؟؟؟؟؟

    گردنم به طرز شگفت انگیزی صاف صاف شده اون قسمتی که ستون فقرات به گردن وصل هست کاملا صاف شده

    حتی از وقتی رنگ روغن رفتم اوایل کمرم رو خم میکردم ولی بعد که بیشتر با خدا حرف زدم بهم گفته میشد طیبه تو فقط مستقیم و صاف بشین رو صندلی و تکیه بده من خودم همه کارارو برات انجام میدم

    حتی نشستن من هم تغییر کرده ،موقع نقاشی کشیدن صاف صاف میشینم

    و اینارو یادآوری کردم که من دیگه به منبعی وصلم که خودش مراقب بدنمه و جدیدا درخواست کردم که یادم بده تغذیه ام رو اصلاح بکنم و ورزش کنم تا مراقبت بشه از بدنم

    وقتی دقت میکنم به حرفای آدما سعی میکنم که همینجوری قبولشون نکنم و برای خودم تحلیل میکنم و سعی میکنم درسای خوبشو ازش بگیرم و عمل کنم

    وقتی عموم گفت طیبه کار نکن ،گفتم عمو نمیشه که کار نکنم باید تلاش کنم

    نمیشه که از برادرم پول بگیرم اونم داره تلاش میکنه برای خودش

    منم تلاش میکنم برای خودم

    بعد که برگشتیم مادرم مثل همیشه که انقدر بخشنده هست رفت برامون بستنی خرید دو تا خوردیم فوق العاده خوشمزه بود

    و از خدا سپاسگزاری کردم

    وقتی برگشتیم با مادرم یکم تو ایستگاه مترو وایسادیم ولی کسی نخرید و جمع کردیم برگشتیم ، داشتم با خدا حرف میزدم گفتم خب خدا چی میگی ؟ چیکار باید بکنم ؟ تو تلاش منو میبینی من نمیدونم تو خدایی تو بگو چیکار کنم

    من ازت میخوام

    و بعد بهش گفتم ببین خدا ،استادم گفت که قراره کلاس یک و نیم ساله طبیعت شروع بشه و اگر ثبتنام نکنیم میمونه برای دو سال بعد شروع کلاس جدید

    گفتم من نمیدونم تو خدایی تو منو آوردی تجریش تا رنگ روغن یاد بگیرم و حتی پولشم خودت هربار بهم‌میرسونی

    من الان اینو میخوام خودت جورش کن که دو ماه بعد بیام و ثبتنام کنم

    گفتم خدای من دلم میخواد پیشرفت کنم تو مهارت نقاشی کمکم کن سعی میکنم ایمانم رو در عمل بهت نشون بدم و بیشتر قدم هام رو سریع بردارم

    بعد که برمیگشتیم خونه حدود ساعت 8 شب بود ، منتظر بودیم اتوبوس شهرکمون بیاد من لج کردم گفتم پله داره من نمیام تا بی آرتی بیاد ،مادرم گفت بیا با بی آر تی بریم گفتم نه من وایمیستم و با اتوبوس میام مادرم اینا رفتن بعد انقدر بلند بود صدای درونم که شنیدم گفت پاشو برو لج نکن کارت درست نیست زود پاشو برو و گفتم آخه خدا …

    بعد بلند شدم و رفتم چشم گفتم و وقتی اومدم پیش مادرم اینا دیدم چمدون نقاشیارو مادرم پایین آور گفتم ببین طیبه خدا میخواست لج نکنی وبری کمک کنی

    این رفتارت درست نبود باید کمک‌کنی

    و سریع رفتم و وقتی رفتم اونور خیابون وسط اتوبان دیدم بی آرتی اومد

    گفتم وای ببین دقیقا خدا گفت زود پاشو که بری برسی و باهم برین خونه

    وقتی سوار اتوبوس شدیم مادرم خندید گفت تو هم اومدی چه زود اومدی

    بعد که رسیدیم خونه ،خواهر زاده ام گفت میرم یکم بازی کنم و ما رفتیم خونه یهویی دیدم مادرم گفت خواهر زاده ام میگه خاله بیا پایین مشتری داری

    دیدم یه پسر بچه تقریبا 10 ساله گفت خاله برام بنز میکشی ؟؟؟ گفتم یکم گرون میشه گفت پس مک کویین یا باب اسفنجی بکش گفت خاله الان باید برم خونه فردا میام اگر مادرم اجازه بده پول میارم برام طرح آینه رو بکشی گفتم باشه و رفت

    برام جالب بود من نمیشناختمش من رو با خواهر زاده ام دیده بود که داریم نقاشی میفروشیم و دیده بودتش امشب گفته بود سفارش دارم و اومدن جلو در خونه

    گفتم ببین طیبه تو تلاشتو بکن اصلا فکر این نباش که چجوری قراره مشتری بیاد ، همین الان ببین خدا چجوری مشتری شد برات

    هرچی باز از خدا بهم برسه من به خیرش محتاجم

    خیلی خوشحالم از اینکه سعی میکنم درس بگیرم و عمل کنم و وقتایی که عمل نمیکنم خدا به طرق مختلف قانون رو یادآوری میکنه بهم و میگه کارت اشتباهه

    وقتی از بیمارستان برگشتم گفتم بذار برم اون کافه نقاشیمو نشون بدم دیدم رو سر در کافه ژاپنی چینی نوشته و رفتم از جلو درش نگاه کردم دیوارش پر از نقاشی چینی بود ماهی و منزه های زیبا با مداد رنگی و آبرنگ

    گفتم نه نرم من چجوری به زبون اونا حرف بزنم و بعد نرفتم و وقتی فکر میکردم گفتم طیبه باید میرفتی

    به فارسی نوشته بودن کافه صد در صد کسی بود که فارسی حرف بزنه

    بعد تصمیم گرفتم اگر خدا بخواد وقتی رفتم ملاقات عموم بیمارستان از اونجا نقاشیمو ببرم نشون بدم

    توکل به خدا من باید تلاشمو بکنم و ایمانم رو در عمل نشون بدم تا خدا درارو به روم‌باز کنه

    خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1468 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان عالی خودم

    چقدر این عالی و فوق العاده است که می توانم در این سایت زمان بگذرانم و حس و حال خودم را خوب نگه دارم

    واقعا ممنون خدای خوب خودم هستم که همیشه در کنار من است

    همیشه من را دوست دارد و بهترین راه را برای من نشان می دهد

    یک درس فوق العاده از این فایل های استاد یادگرفته ام و آن این است که همیشه به خودم بگویم از این ساده تر و از این آسان تر چطور می شود

    خوب این روند سبب می شود که من هم دیگر دنبال کمال گرایی افراطی نباشم

    همیشه دنبال این باشم که حال خوب را برای خودم نگه دارم و به دنبال این باشم که به اسانی و سادگی روند کارهای من جلو برود

    چقدر این باور و افکار نقش مهمی در زندگی من دارد

    چقدر این ترس ها و نگرانی ها زمینه ساز کند شدن روند رو به رشد زندگی من است

    می دانم که خودم خالق زندگی خودم هستم

    می دانم که من با افکار و باورهای خودم است که زندگی خودم را می سازم

    پس با حال خوب به جلو بروم

    پس دنبال افکار و باورهای خوب برای خودم باشم

    به دنبال ساخت احوال و حال خوب باشم

    به دنبال بهتر شدن حس و حالم باشد

    واقعا می توانم از نو برای خودم بسازم

    بخواهم می شود

    بخواهم می توانم

    نکته در این است که همه چیز در دستهای من است

    من خودم به تنهایی برای خودم کافی است

    در این میان خدای مهربان در کنار من است

    او برای من عالیترین و بهترین و برترین است

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1468 روز

    سلام به استاد مهربان

    سلام به دوستان عزیز خودم

    یک درس که از صحبت های استاد در این فایل یاد گرفتم این بود که باید برای هر کاری و هر هدفی که می خواهم انجام بدهم دلیل و منطق خودم را داشته باشم

    باید دلیل خودم را داشته باشم

    زمانی که باور کنم که این دلیل و این هدف برای من است

    بعد باید برای رسیدن به آن هدف تمام تلاش خودم را انجام بدهم

    مطمین باشم که به هدف خودم خواهم رسید

    ایمان داشته باشم که راه خودم درست است

    زمانی که هدف خودم را مشخص می کنم باید تمام باورهای خودم را در جهت رسیدن به هدف خودم تنظیم کنم

    باید در جهت رسیدن به هدف خودم اقدام کنم

    ترمزهای خودم را بشناسم و برای رفع آن ترمزها باید باورهای درست و خوبی را بسازم

    نکته اساسی که در این فایل و از صحبت های استاد یاد گرفتم این بود که زمانی که می خواهم برای هدف خودم حرکت کنم باید تمام تمرکز خودم را برای آن هدف بگذارم

    تمام سعی و تلاش خودم برای آن هدف بکار ببندم

    هر چیزی و هر عامل دیگری که مانع از حرکت من می شود را باید از خودم دور کنم

    این درس بسیار بزرگی برای من بود

    عمل کردن به این مورد بسیار مهم است و راه را برای من هموار و هموارتر می کند

    در نهایت زمانی که آماده تغییر می شوم و شروع به تغییر کردن می کنم جهان هم به این تغییر جواب می دهد و شرایط و امکاناتی را برای من مهیا می کند که همراستا در این مسیر است

    این درس عالی برای امروز من بود

    سپاس از استاد عزیز که دستی از دستهای خداوند برای من در روی زمین بوده است

    سپاس از خدای هدایت گر خودم

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای مهربانی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    مهدی امامی گفته:
    مدت عضویت: 3395 روز

    سلام بر استاد نازنین

    این فایل هم خیلی عالی بود تشکر از وقتی که برای ما می گذارید

    استادجان به حرفات گوش دادم با خدای خودم دوست شدم

    به حرفات گوش دادم درآمدم ماه به ماه اضافه شد

    به حرفات گوش دادم اعتماد به نفسم عالی شد

    به حرفات گوش دادم به آرامش رسیدم

    به حرفات گوش دادم عجله یادم رفت

    به حرفات گوش دادم نگرانی یادم رفت

    به حرفات گوش دادم حرص و طمع فراموش شد

    به حرفات گوش دادم مدارم تغییر کرد

    به حرفات گوش دادم بخشش را یاد گرفتم

    به حرفات گوش دادم آرام شدم

    به حرفات گوش دادم هرروز معجزه خداوند را میبینم

    به حرفات گوش دادم عظمت خداوند را در وجودم دیدم

    به حرفات گوش دادم به توانایی‌هایم را پیدا کردم

    به حرفات گوش دادم مشتریهایم روزبه روز بیشتر شد

    به حرفات گوش دادم توشغلم پیشرفت کردم

    به حرفات گوش دادم نگاهم به داشته هایم زوم کردم

    به حرفات گوش دادم سپاسگزاری را یاد گرفتم (مخصوصا اون قسمتی استاد گفتی اشک و لبخند باهم باشدهرروز هرروز خدا برایم اتفاق می‌افتد و ممنونم از خداوند وهاب)

    به حرفات گوش دادم زندگی را قشنگ دیدم

    به حرفات گوش دادم بعد از ۱۸ماه که مدام گوش دادم به راحتی خانه دار شدم باورت نمیشه با ۵۰هزارتومان

    به حرفات گوش دادم خدارادرک کردم

    به حرفات گوش دادم شرک دیگر پاک شددر وجودم

    به حرفات گوش دادم باورهای مذهبی را کامل پیدا کردم ازش دوری کردم

    به حرفات گوش دادم خودم را خالق زندگیم دیدم

    به حرفات گوش دادم امیددرمن زنده شد

    به حرفات گوش دادم کنترل زندگیم را دست خودم گرفتم

    به حرفات گوش دادم وتا آخرعمرم گوش میدم وعمل میکنم تا جهان را جای بهتربرای زندگی کردن برایم باشد

    استاد می‌خوام باشما خودمونی باشم دوست دارم بهت بگم داداشی خیلی دوست دارم داداشی ممنونم داداشی خیلی گلی داداشی سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3644 روز

    سلام

    اینکه هر کسی به چیزی که می خواهد می رسد و برسد یک راه نیست یک مسیر نیست راههای مختلفی دارد که هر کسی می تواند از راه خودش برودوبه نتیجه برسدمهم این است که پا در این راه بگذاریم و حرکت کنیم.

    تمرکز خیلی مهم است ولی یک تصمیم می گیریم یک انتخاب میکنیم و فقط در آن راه حرکت میکنیم و در این راه جاهایی که موفق شدیم که عالی است و هر جا که نشدیم تجربه کسب میکنیم که این راه دیگر تکرار نکنیم و به صورتی دیگر انجام دهیم دراین راه می توانیم از الگوها استفاده کنیم و به نتیجه برسیم.

    شاید درراهی واردشویم که ببینیم که این را نمی خواستیم ولی خوداین راه مسیری جدیدی است برای رسیدن به خواسته ایکه می خواهی

    کارهایمان با چیزی که می خواهیم در یک راستا باشد روی یک خط باشد کاری که داریم انجام میدهیم به سمت خواسته است یا نیست

    یکسره باید خودمان را آنالیز کنیم کارهایمان را چطوری داریم انجام میدهیم به سمت خواسته است یا بر خلاف خواسته است

    پرسیدن سوالات خوب سوالات سوالات معجزه میکند اینقدر از خودمان بپرسیم که به جواب برسیم یعنی جواب به ما گفته میشود فقط کافیست که این قدر از خود سوال کنیم که جواب را پیدا کنیم

    وابسته به مادیات نباشیم وقتی قدم بر میداریم دل می کنیم از چیزهایی که به آن عادت کرده ایم وبرایمان وابستگی ایجاد شده است راهها جدید باز می شود یعنی دل بکنیم دل را نخواهیم که مثل همیشه دل ببندد به چیزهایی که همیشه ثابت بوده اند وهستند مثلا فقط یک راه و ادامه دادن همان راه علیرغم اینکه می بینیم نتیجه ای ندارد اینجاهاست که باید وابستگی های الکی را بزاریم کنار و راه جدیدی را انتخاب کنیم و در آن حرکت کنیم.

    Just do it now

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1294 روز

    همون خدایی که استاد را از بندرعباس برد امریکا منم میتونه به بهترین موقعیتها برسونه من وقتی میخونم داستان ادمهایی که خدا بهشون ثروت و مقام و… داده میگم مگه میشه به من نده دو شب پیش داشتم کامنت دوره دوازده قدم مبخوندم ولی خونه خرید دومی مستاجر بود خونه خرید سومی خونه اش قدیمی بود ریخته خونه خرید یعنی چهار تا کامنت پشت سر هم گفتن خونه خریدن بعد یک دقیقه گوشی گذاشتم کنار فیس تو فیس شدم با خدا، انقدر خونه دادی به ملت حالا برای من نمیدی من که ول کنت نیستم تا خونه ندی خخخ چهار نفر پشت سر هم خونه دادی طرف خونه اش دیوارش ریختی تا بهش خونه بدی انقدر واجب بود پس برای منم واجبه من نمیدونم میخوای چکار کنی منم خونه میخوام یعنی چنددقیقه حسابی باهاش کلنجار رفتم که باید خونه بدی چون انقدر به بقیه خونه داده که من حق نودم میدونم و خودم لایق میدونم به منم بده انقدر که الگو ها خوبن، دیشب داشتم باز خونه میدیدم بعد کفتم ببین خدا من نمیدونم چطوری از کجا من میدونم این مدل ببین اینجوری ببین با این ویژگی میخوام خب بقیش با تو

    بعد چند تا روش چک کردم دیدم نه باز نمیشه کفتم ببین اینا هم ایده بود ولی تو خدای من باید انجامش بدی اصلا لذتی که انجامش با تو باشه هزار برابره

    استاد شما حرف هاتون زندگی کردین منم الان دارم زندگی شما را تکرار میکنم و هر بار به خودم میگم اگه استاد تونسته پس منم میتونم مصمم تر میشم

    اره من نمیدونم چطوری همونطوری که وقتی 18سالم بود شد چطوری به یک دختر 18ساله خونه دادی الان 31سالمه تازه بزرگتر و عاقلتر هم شدم الان اصلا تو ذهنم ندارم و نمیشه نمیتونم نمیگنجه

    بریم سراغ تعهد امروزمون حرفهای من با خدا تمومی نداره روزی حداقل یکبار براش توضیح میدم چی میخوام و حسابی براش منطق میارم که من لایق هستم خخخ

    تصمیم گرفتم خونه ها را سرچ کنم چون خیلی افراد موفق خونه هاشون اصلا نبود بتونم ببینم پس خونه را پیدا میکنم بعد صاحب خونه را پیدا میکنم

    مزرعه نورلند در سانتا باربارا کالیفرنیا متعلق به مایکل جکسون بوده و ملک خریده پارک تفریحی، شهربازی، باغ وحش، سینما،… داشته چه ملک متفاوت و زیبایی داخل خونه هم با وسایل انتیک تزیین شده. زیباست

    چقدر اینخواننده را دوست داشتم و همه اسمشو شنیدین پنج سالگی موسیقی و رقص شروع کرد تا45سالگی، بیشترین حمایت مالی از موسسات خیریه که در کتاب گینس ثبت شده مربوط به مایکل بوده چه جالب.

    در کودکی پدر بد اخلاقی داشته و سخت تمرین و کار بهشون میداده و اذیتشون میکرده ده تا بچه در یک خونه دو خواب که مایکل یکی از انها بوده و شرایط مالی نامناسب، بعد که استعدادش پیدا میشه وارد گروهای موسیقی میشه و موفق میشه به این جایگاه برسه، مایکل بیماری برص و چند تا دیگه داشته که پوستش رنگ از دست میداده و درگیر درمانش بوده،

    بااینکه خیلی شایعات و… داشته اما بیشترین فروش البوم داشته و همچنان بعد از سالها خیلی خواننده ها پیرو سبکش هستن، زندگینامه اش یک الهام خوبی بهم داد اینکه مهم نیست دنیا چقدر بهت سخت بگیره مهم اینه تو سختتر و قوی تر باشی و بعد موفق میشی

    اینکه خانواده ات جمعیتشون زیاده یا وضعشون خوب نیست یا توجه پدر و مادر نداری و بیماری و… اینا همش پلیه برای اینکه از تو یک ادم قوی تر بسازه و موفقتر بشی

    خدایا شکرت مایکل لایق ثروت و شهرت زیاد بود

    منم لایق داشتن ثروت و خونه دلخواهمم شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 792 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    گام 16

    اجرای مفهوم هم فرکانس شدن با خواسته

    سوره بقره

    یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ ﴿122

    ﴾ای بنی اسرائیل! نعمتی را که به شما ارزانی داشتم بیاد بیاورید، و نیز به خاطر بیاورید که من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم (122)

    وَاتَّقُوا یَوْمًا لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا تَنْفَعُهَا شَفَاعَهٌ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ ﴿123﴾

    از روزی بترسید که هیچکس به جای دیگری جزا نمی‏بیند و هیچگونه عوضی از او قبول نمی‏گردد و شفاعت، او را سود نمی‏دهد و (از هیچ ناحیه) یاری نمی‏شوند. (123)

    خدایا شکرت که امروز هم فرصت طلایی بهم داده شد تا در مدار درک بهتر قوانین و قرآن و قوانین جهان باشم

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم

    استاد امروز با تمام وجودم آرامش بزرگترین خواسته من بود

    چون فهمیدم یه روز خوبم یه روز ناآرام

    یه روز آرامش عمیقی دارم

    به روز کاملا عدم تمرکز دارم و بهم ریخته و آشفته میشم اصلا

    وقتی از دیروز عمیق به فکر رفته بودم

    متوجه یک پاشنه آشیل بزرگ شدم امروز

    دیشب با توجه با کامنت دوست هم فرکانسی عزیزم زهرا جان تو قدم 15

    اصل موضوع رو فهمیدم و به آرامش رسیدم بعد از یک روز بی تمرکزی و آشفتگی

    و امروز هم در فکر بودم که خداوند آگاهی اش را در وجودم به صدا در آورد

    وقتی کامل در عجز و ناتوانی بودم و تسلیم شدم

    واقعا به عمر رسیده بودم

    جوری که انگار دست و پامو رو گرفتن و نمیزارن حرکت کنم حتی برای غذا خوردن هم نا نداشتم

    چنان عدم تمرکز در من شکل گرفته بود

    استاد من با تمام وجودم اعتراف میکنم که مشرک بودم

    و با وجود خواسته ها

    به ناخواسته ها توجه میکردم

    و چقدر این باور های محدود کننده

    دقیقا مثل علف هرز به هم پیچیده هستند

    خدایا من تسلیمم بر زبانم کلمات را جاری کن تا بتونم بر ذهنم غلبه کنم

    استاد اینکه من میگم مشرک بودم

    همش احساس خوبم را وصل کردن بودم به حال و روز همسرم ،،

    چون تضاد مالی داره

    هر روز که از سر کار میاد خونه اگه حالش خوب باشه منم انگار با حال خوب همسرم حالم خوب میشد

    و اگر حالش مساعد نبود منم میرفتم تو فاز ناراحتی

    نه اینکه چیزی هم نه به زبون بیاره و نه من چیزی بگم

    ولی این عادت من شده

    حالا اینجا که مهاجرت به مدار بالاتر است

    و با توجه به فایلی که مریم نازنینم روی سایت برای شرکت در این دوره قرار داده بود از دزدیده شدن تمرکز توسط عادات و رفتار و افکار بد گذشتمون سرچشمه می‌گیرد و تمرکز را پایین می‌آورد و افت انرژی و فرکانسی و همه چی باهم اتفاق میافتد و من امروز بهتر این موضوع را درک کردم

    دیروز که بشدت افت فرکانسی و انرژی داشتم

    و داخل دفترم مسئله را نوشتم و سپردم بخدا و تسلیم شدم

    تا شب که با کامنت دوست عزیزم حالم خوب شد هدایت شده بودم بلطف خداوند فقط بود

    و امروز باز هم انگار میخواست تمرکزم را بدزده که خداوند حامی و هدایتگر من است

    و این فایل به موقع و سرجایش است و من فقط همون چند دقیقه اول ترمزهامو تا حدود خوبی پیدا کردم چند بار فایل رو گوش دادم از صبح و هر بار با شنیدن چند دقیقه اول قلبم باز تر و زیباتر و لذت بخش تر و آرام تر میشود

    و انرژی گرفتم برای انجام کارهای روتینم

    برای آشپزی کردن

    برای نوشتن تمرینات

    برای نت برداری کردن از فایل و مقاله های مریم نازنینم

    خدایا شکرت استاد

    وقتی داشتم تو دفتر می‌نوشتم

    بهم گفته شد تو امسال قرار بود تعهد دادی همون اول سال که تمرمزت روی بهبود شخصیتت باشه

    بهبود شخصیت رو برای خودم اینجوری معنا کردم

    که اصل توحیده

    تو باید همواره توحیدی عمل کنی

    قدرت را از عوامل بیرونی بگیری و فقط قدرت را با خدا ببینی و درک کنی

    قدرت بالای تمام قدرت‌ها خداست

    فقط روی خدا حساب باز کن

    خداوند صاحب آسمان ها و زمین و هر آنچه بین آنهاست مالک اصلی خداست.

    قدرتش را وجودش را باور کن

    هر لحظه علمش بر تمام عالم محیط است

    هیچ برگی بدون اذنش بر زمین نمی‌افتد.

    خداوند قادر مطلق است.

    بعد رسیدم به باور کمبود

    الله و اکبر

    بزرگترین پاشنه آشیل تمام جهان همین باور کمبود است

    بارها گفتم جهان جهانه فراوانی هاست .نعمتها بینهایته

    فرصتها بینهایته

    آدم خوب بینهایت است

    روابط سالم بینهایت است

    خوشبختی بینهایت است

    شادی و آرامش بینهایت است

    و الگویی بهتر از استاد که همیشه دارمش چه با فایلها و دوره‌ها و سفرنامه و زندگی در بهشت دیگه چجوری خدا بهت الگوی عالی از هر نظر نشون بده که باور کنی دختر

    الله و اکبر

    استاد دیدم یه پاک روز گازه و از اون ور هم پاک با تمام قدرت روی ترمز هست

    از این طرف آزادی مالی و زمانی و مکانی رو می‌خوام

    از اون طرف چسبیدم به عادت ها و رفتارهای فکری قبلی ام

    خوب معلومه تمرکز میاد پایین

    دو چیز متضاد با هم

    باور محدود کننده:

    از بس شنیده بودم که توباید زن خانه داری باشی و چشمت به همسرت و جیب همسرت باشه

    از بس شنیدم که زد در جامعه جایگاهی ندارد

    زن ضعیف است

    زن باید محدود شود در خانه

    زن حق حرف زدن ندارد

    زن باید برای همه چی کوتاه بیاید

    زن حق در خواست کردن از همسرش را ندارد

    زن فقط در خانه بشور و بپز و بچه بزرگ کن و هیچ تصمیمی هم خودت نمیر تا بقیه بهت دستور بدهند و عینه یک رباط باشی که به همه کس و همه چیز بگویی چشمم قربان

    واااای استاد کی من تونستم این چیزا رو بفهمم

    بخدا بعد از این همه سال کار کردن و تمرین و تکرار امروز جرعت نوشتنشون رو پیدا کردم

    میدونین بار سنگینی همین الان با این نوشته ها از روم برداشته شد

    بخدا اندازه پری سبک شده ام

    همین که جسارت . سجاعت نوشتن را پیدا کردم و خداوند بر قلبم کلام قدرتمندش را خاری میکند کلی از انرژی فکری من آزاد میشود

    آره استاد من چون مشرک بودم که باورهای محدود کننده جامعه را زندگی کردم و برای دوهزار پول منتظره همسرم هستم که بده دستم

    و الان که شرایط تضاد مالی پیش اومده من ترسو و بزدل شده ام

    که اگه اینم از دست بره باید چکار کنم

    باید کی خرج منو بچه هام رو بده

    اگه همسرم نباشه

    منم که دارم طبق دوره قانون سلامتی عمل میکنم

    از کجا گوشت و مرغ بگیرم بخورم

    وااای استاد نوشتن معجزه میکند خدایا شکرت

    من اینا رو همه داشتم باخودم یدک میکشم

    و از اون طرف هم آزادی مالی می‌خوام .

    استاد همین ایات فوق مصداق همین کامنت من است

    نعمت‌های خدا را بیاد بیاورم و شکر گذاری کنم

    درسته هر روز شکر گذاری میکنم

    و هر روز باید از یه زاویه ذهنم را خلع سلاح کنم

    تا به آرامش و نعمت و ثروت و فراوانی خدا برسم

    نزدیک ترین فرکانس به خداوند فرکانس شکر گذاری است .

    خداوند بیشتر از من دوست داره که من به خواسته‌هایم برسم

    چون با رشد من جهان خداوند رشد میکند.

    معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدن است

    هر چقدر ثروتمندتر باشم نزد خدا محبوبتر م.

    با اینکه میدونستم نباید حال خوبم را گره بزنم به عوامل بیرونی ولی طبق عادت های بد قبلی

    ناخودآگاه داشتم همین کار را انجام میدادم اینبار ذهنی و با چه قدرتی انرژی من را می‌گرفت این کار

    و حالا باید تمرکزی روش کار کنم

    نه گفتن به عادتهای بد گذشته چه ذهنی چه رفتاری

    من تسلیمم هرآنچه دارم خداجونم قربونت برم ازان توست..

    من حال خوبم را وابسته به همسرم نمیکنم

    من همسرم را در ذهنم به خاطر اتفاقات مالی قضاوت نمیکنم

    من جای همسرم نیستم

    من که کفش اورا نپوشیده ام و جای او راه نرفته ام

    من که در موقعیت های که همسرم قرار گرفته قرار نگرفته ام

    همه ما به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم

    هر کسی جواب فرکانس ها و افکار خودش را میگیرد

    خداوند در درون همه ما وجود دارد

    هر کسی بخدا وصل باشد آگاهی ها و هدایت های خداوند را دریافت میکند

    آیا من در این مدت که سعی کرده ام آگاهانه کاری به کار همسرم نداشته باشم و امر و نهی نکنم

    و تمرکزم روی خودم بوده از نظر فیزیکی

    حالم بهتر نشده ؟بخدا صد برابر بهتر شده

    پس الآنم از ابن به بعد آگاهانه سعی کنم

    که از نظر ذهنی و فکری هم

    خودم را پاکسازی کنم

    چون نه من قدرتی در زندگی همسرم دارم و نه ایشون برای من

    من باید تمرکزم را روی بهبود شخصیتم بزارم.

    جهان در هر لحظه داره به فرکانس های من پاسخ می‌دهد.

    من خالق تمام اتفاقات زندگی ام هستم.

    من لایق دریافت الهامات و نعمت‌های الهی هستم.

    آیا من اصلا طی این دوسه سال قانون سلامتی

    یکبار هم با عقل خودم میدونستم چطور باید به گوشت دسترسی داشته باشم

    غیر از این بوده که خداوند از بینهایت طریق نعمتها شو وارد زندگی ام کرده .

    خدا یا شکرررررررررت

    خداوند را در همه چیز باید ببینم

    خداونده که از طریق همسرم داره نعمتها و ثروت‌هاو فراوانی های جهان را وارد زندگی ام میکند

    خداوند ه که از طریق دستانش نعمتها را به من در زمان مناسب میرساند مرا هدایت میکند نشانه ها را به من می‌گوید.

    خدایا شکرت من تسلیمم

    همه ما روح های مجردی هستیم که تنها آمده ایم و تنها بر میگردیم.

    هیچ کس مجازات یا پاداش اعمال کس دیگری را نمی‌بیند

    هر کس جواب فرکانس های خودش را میگیرد.

    خداوند در همه ما وجود دارد .

    رزق و نعمت و برکت الهی بینهایت است

    بیشتر از نیاز هرکسی نعمت وجود دارد .

    من دارم با کانون توجهم شرایط را خلق میکنم

    به چه چیزی توجه کنم تا در مدار بهتری قرار بگیرم؟

    به نعمت‌های خداوند

    به داشته هام قدردان و سپاسگزار تر باشم

    به مسیری که هر لحظه هدایت و کرده

    به انسان های عالی کن وارد زندگی ام میکند

    به کیفیت بهتری که زندگی ام در مرحله بهتری هست

    به هر لحظه زیبایی و نکات مثبت خودم و عزیزانم و جهان اطرافم توجه کنم و لذت ببرم

    اینا چیز هایی است که بهم آرامش میدهد و مرا در مسیر توحید و قوانین اصلی و اساسی جهان حفظ میکند

    استمرارو استمرار در مسیر باعث رشد شخصیتم میشود

    خدایا شکرت که هدف اصلی ام رشد و بهبود شخصیتم است

    که در مسیر توحید باید پایدار باشد

    امروز که هر بار به زمان نگات کردم کلی همزمانی دیدیم یعنی جهان منو هدایت میکرد که در اون لحظات نگاه کنم و بگم اینم نشونه درست و همزمانی که در مسیر درست الهی هستم.

    خدایا شکرت من کاملا بی فکر و تسلیم و ناتوان هستم در مقابلت

    تو قادر مطلق هستی کمکم کن

    من ایمان دارم باور دارم توکل کرده ام

    اعتماد دارم بهت

    قدرت تو را دارم بیشتر باور میکنم.

    من به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم.

    خدا یا شکرررررررررت که کلی حال و هوای من عالی و بهبود پیدا کرد.

    من مسئول شخص خودم هستم

    من با تمام وجودم مسئولیت تمام اتفاقات زندگی ام را میپذیرم

    خدایا شکرت برای این مسیر زیبا و توحیدی

    که خداوند چندین بار بهم الهام کرده

    تو در همین مسیر توحیدی ثابت قدم باش

    من همه چی بهت میدهم

    استاد چقدر داره برام شفاف تر میشه

    چقدر داره برام لذت بخش تر میشه این مسیر زیبای الهی

    خدا یا شکرررررررررت

    من توان تغییر دیگران را ندارم

    من فقط در تغییر خودم توانمند هستم.

    ابن هدیه و قدرتی از جانب خداست بر این بنده حقیر

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و بیام و با عشق از خلق زیبایی های فکر و ذهنی که فقط بر تمرکز خودم گذاشتم و تونستم خلق کنم.

    خدا یا شکرررررررررت من باید رها بشم از تمام وابستگی هام

    آزاد و رها و سبک بال با عشق قدم بردارم و شجاعت و بها پرداخت کردن و زمان گذاشتن در همین مسیر را با تمام وجودم پرداخت کنم .

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که به آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست

    باید فرکانس هام رو در جهت بهبود شخصیتم معطوف کنم.

    ذهنم را از روی همسرم بردارم

    منو وهمسرم به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم.

    خدایا شکرت که هدایتم کردی خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      مریم حسینی مطلق گفته:
      مدت عضویت: 1283 روز

      بنام خدای مهربان

      سلام دوست عزیزم

      اول صبح روز جمعه چشمامو باز کردم و تا وارد سایت شدم کامنت شمارو دیدم

      چقدرررر باورهای خوب نوشتی

      کامنتی طولانی ولی سرشار از باورهای عالی

      حدس میزنم موقع نوشتن این کامنت داشتی پرواز میکردی و از اینکه قدرت همه چیز دستته به خودت میبالیدی

      ی نوع احساس غرور خاصیه که ادم این لحظه ها داره که اصلا بد نیست بلکه بخاطر درک جایگاه بالاییه که خداوند بهش داده و فهمیدن عظمت وجودیشه

      وقتی ادم بفهمه که جسم هیچی نیست مهم روحه و اون روح متعلق به خداست

      میگم متعلق به خدا احساس غرور خاص بهم دست میده

      اونوقت درهای نعمت و ثروت و خوشبختی هم بروش باز میشه

      الهام جانم کامنتتو کپی کرذم توی نتهای گوشیم تا باورهای خوبشو بنویسم

      ازت خیلی سپاسگزارم بابت کامنت طولانی و پراز باورهای خوب تا ما تکرارشون کنیم

      داشتم فک میکردم به شرک

      و اینکه من ازدواج نکردم

      من همیشه اعتقاد دارم سنتی نباید ازدواج کرد چون طرفو نمیشناسی

      و از طرفی هم برای روابط ازادانه که الان اکثر جامعه دارن من بسیااار محدودم

      بسیار که میگم بدون کلاااا محدودم

      میدونم اینم بخاطر باورهامه

      قدرتو دادم دست پدر و مادرم که اونها برام تصمیم بگیرن

      توی ذهنم میگم گریم من با یکی اشنا شدم چطور باهاش برم بیرون

      بابایی کامانی زومن روم

      چطور بپیچونمشون اخه

      بعد که این فکر میاد حتی تجسمم نمیکنم دیگه که توی یک رابطه عالی ام

      تو ذهنم هزاااران فکر شرک الود هست که نه نمیشه

      چجوری باهاش بیرون بری که بخوای بشناسیش

      چجوری باهاش صحبت کنی مامان بابات که همیشه خونه ان

      هزارتا هزااار تا

      به خودم میگم برای خدا کاری نداره

      همونجور که منو برده سرکاری که دقیقااااا همونیه که نوشته بودمش خب اینم انجام میده

      دل مامان و بابامو نرم میکنه

      ببین فقط میگم درونی باور ندارم

      میگم غیییر ممکنه مامان یا بابام قبول کنن من دوست پسر داشته باشم و بدونن

      چون طرز فکرشون قدیمیه

      چون سنشون بالاس

      چون میترسن

      چون برام نگرانن

      و و و

      نمیدونم چرا

      قبلا خیییلی ازین فکرا نداشتم

      ولی الان چرا

      و این ترس توی ذهن من محدودیت میاره

      این ترس باعث میشه تجسمم نکنم رابطه دلخواهمو

      و ازون ورم سرزنش کنم پدر و مادرمو که چرا اینقد گیر میدن

      و در احساس بد باشم

      البته بگم من در تمام روز تمام تلاشمو میکنم سپاسگزار باشم و از لحظه لذت ببرم

      و حالم خوب باشه تا اتفاقات خوب رخ بده

      ولی از طرفی هم این باورهای محدود کننده هم دارم که جلوی به وقوع پیوستن رابطه دلخواهمو میگیره

      من قدرت جذب خیییلی بالایی دارم ولی بااین باورهای محدود کننده که واقعا مهارکرذنشون برام سخته به خواسته ام نرسیدم

      خدایا خودت کمکم کن

      خدایا خودت بهم راهکار رو نشون بده

      منو از شرک رها کن

      بهم قدرت بده

      خدایا تو همواره هادی من هستی،هدایتم کن به راه راست،به راه کسانی که بهشون نعمت دادی،نه کسانی که برانها غضب کردی و نه گمراهان

      خدایا باورهای محدود کنندمو با قدرت لایزال خودت از بین ببر

      بزار تمام جهان ببینن که من بنده پاک تو هستم

      خدایا ترس ترس ترس رو از وجودم ببر

      و بجاش ایمان رو در قلبم نورافشانی کن

      خدایا من در ارامش به سر میبرم و تمام نگرانیهامو به تو میسپارم

      تو تمام راه حل هارو داری

      تو ازون بالا همه چیو میبینی همه چیو میدونی

      کمکم کن

      یا ربّ

      من درخواست کمک دارم….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        الهام سیاوشی فرد گفته:
        مدت عضویت: 792 روز

        به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

        سلام دوست عزیز و هم فرکانسی ام

        سلام عزیزان جان

        مریم جونم دیشب که نقطه آبی کنار اسمم دیدم کلی ذوق کردم و قلبم پر از نور الهی شد

        خوشحالم که کامنتم باعث خوشحالی شما هم شده

        مریم گفتی کامنت طولانی

        دختر وقتی بلطف خداوند قلبم باز میشود و بقول استاد که میگه وقتی شروع به نوشتن کتاب در جنگل کرده بودم

        چنان قدرت گفته‌ های قلبی زیاد بود و استاد تند تند می‌نوشت که بعضی وقتا جا می‌ماند وبعضی جاها دست خطش خونده نمی‌شده

        بخدا من اکثرا کامنتهام اصلا من کاره ای نیستم

        اون میگه و بر زبانم و قلمم جاری میشود

        من تسلیمم و او هدایتگرم میشود

        با هم یکی میشویم

        قلبی سرشار از نور از ایمان و توکل و اعتماد و باور به قدرت تنها فرمانروای جهانیان در وجودم قدرت میگرد

        و هر لحظه دوست دارم تو همون حس بمونم

        گاهی اوقات که کارها زیاد میشه

        میگم صبر کن

        به کجا چنین شتابان

        ببین داری حرکت می‌کنی خدا را با خودت همراه کرده ای

        و بعد به درونم بر میگردم . دستش رو میگیرم و اون محکم‌تر دست منو میگیره و من جونی تازه میکنم و آرام میشوم و بهش وصل میشوم

        دقیق تر بگم آنلاین میشم میام روی خط توحید و قدرت را فقط بخدا میدهم

        همین امروز که همسرم چکش برگشت خورده بود

        اومد خونه زیاد اوکی نبود .

        خواستم باهاش حرف بزنم تا کمی آروم بشه .

        دیدم اصلا من نمیتونم اونجوری که همسر عزیزم داره فکر می‌کنه فکر کنم

        چون ذهنش درگیر کارهای خودش بود.همون لحظه هم به همسرم گفتم من تسلیمم و هم در مقابل خداوند تسلیم شدم

        واقعاً چیزی که نمی‌دونم دهنم رو ببندم

        چون خودمم میرم پایین

        خیلی راحتر تونستم از فضای فرکانسی همسرم بیام بیرون و اوضاع زندگی رو بهتر تونستم کنترل کنم بلژف خداوند و حرف و گفتگوها را مدیریت کردم به یک سمت دیگر و هم خودم حالم بهتر شد و هم همسرم حالش بهتر شد و به همین راحتی خداوند هدایتم کرد

        وقتی من تسلیمم شدم . احساس عجز و ناتوانی کردم

        گفتم بهتره تکاملت را طی کنی

        تمرکزت را باید بدانی کجا خرج می‌کنی

        نه به عادات و افکار قبلی

        و چراغ سبز زدن به افکار مثبت تر و عادت های بهتری جایگزین قبلی ها کردن

        آره این بهترین راه حلی بود که متناسب با شرایطم بهم گفته شد

        خداجونم در هر لحظه با ما حرف میزند

        وقتی ما اماده باشیم

        آگاهی خداوند را دریافت میکنیم

        خدایا شکرت

        مریم جانم به نظرم این ترمز روابط عاطفی را تکاملی جلو ببر

        تمرکز و توجهتو روی زیبای ها و وجود نازنین پدر و مادر عزیزت بگذار

        شکر گذارتر از قبل باشیم

        الگوهای خوبی که در اطرافیان میبینی به ذهنت نشون بده

        ببین اون افراد تونستن یک رابطه سالم ایجاد کنند و از همه نظر خوب و خوشبخت هستند

        اصلا نمونه و الگو استاد و مریم نازنینم هستند

        من که خودم هر کجا رو خودم کار کنم اولین الگو همین عزیزانم هستند.در تمام جنبه ها

        انشاالله که خداوند همه ما را به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت کند نه راه کسانی که بر آنها غضب کرده و ن گمراهان.

        دوست عزیزم بینهایت سپاسگزارم از توجه شما

        در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سادات گفته:
      مدت عضویت: 2342 روز

      سلام دوست عزیزم الهام جان

      من چند ماهی هست که کامنتهای شما رو تو سایت می خونم وبسیار لذت می برم

      ممنونم عزیزم که اینقدر عالی روی خودت کار می کنی ونوشته هاتو مکتوب می کنی تا ما هم استفاده کنیم.کلا کامنتهای شما رو که اکثرا می خونم دقیقا احساس می کنم حرف دل منو می زنید

      الان هم که این کامنتو خوندم ودر مورد پاشنه اشیلی که نوشتید منم دقیقا همین پاشنه اشیلو دارم

      منم چند وقت پیش تازه متوجه شدم که شرک بزرگی تو وجودم هست من به زبان می گفتم رزق من به عهده خداست اما با همه آگاهی هایی که داشتم ولی بازهم توی ذهنم از همسرم توقع داشتم و یک سری کارهاش منو ناراحت می کرد وهمش توی ذهنم همسرم رو سرزنش می کردم ….

      وااااای واااای خدایا چقدر شرک

      خدایا چطور میشه ازت تشکر کرد که مارو آگاه می کنی به شرکی که در وجودمون هست

      من الان دوساله که دارم با تمرکز بیشتر کار می کنم تازه به عمق وجود این شرک در وجودم پی بردم.

      با هدایت‌های خداوند وهمزمانی هایی که برام پیش اومد من خیلی بهتر تونستم روی خودم کار کنم واز لحاظ ذهنی رشد بیشتری داشته باشم.

      بازهم ازت ممنونم عزیزم. چون من بارها کامنتتونو خوندم اینبار واقعا دلم خواست ازتون تشکر کنم.

      در پناه الله مهربان شاد وثردتمند وسلامت باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        الهام سیاوشی فرد گفته:
        مدت عضویت: 792 روز

        به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

        سلام عزیزان جان

        سلام به دوست عزیز و هم فرکانسی ام

        بینهایت سپاسگزارم از توجه شما به کامنتهام

        هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند

        خدایا شکرت

        که تونستی با تمرکزی کار کردن روی خودت پاشنه آشیلتو پیدا کنی و با روند تکاملی و توجه به زیبایی های بیشتر و نعمتها و داشته های زندگی بتونیم این شرکت‌ها را در وجودمان از ریشه حل کنیم. آمین

        من با شروع مهاجرت به مدار بالاتر و کار کردن تمرکزی تر بر روی خودم بلطف خداوند تونستم تا حدودی بهتر از قبل باشم

        یعنی تمام وقت آزادم تو سایتم

        و زمانهایی هم که کار هامو انجام میدهم در حال فایل گوش دادن هستم.

        و فقط باید هر لحظه کنترل ذهن کرد و ورودی های مثبت به ذهنمون بدهیم برای رنگ سفید ریختن بر روی کاشی سیاه که همون باورهای غلط گذشته ما هستند

        چون اگر کنترل نکنیم خودمون رو بازم خیلی راحت بر میگردیم سر خونه اول و بقول قرآن ظلم به خود میکنیم من بلطف خداوند اینو با تمام وجودم درک کرده ام

        استاد میگه یه سری کارها هم نباید توجه بهشون کنید اعراض کردن در هر موردی بهترین گزینه است تا آرامش داشته باشیم

        اگر به باور فراوانی ایمان داشته باشیم

        بخدا با یک قدم از طرف ما خداوند صدها هزار قدم بر می‌دارد من بارها این برکت خداوند را با تمام وجودم لمس کرده ام ولی باز هم ذهن نجوا گر و چموش از یه راههایی میخواد وارد بشه و جفتک بندازه. حق بر باطل پیروز است شکر خدا که دارمش جان جانانم سپاسگزارتم

        همین امروز که باز هم داشتم خودمو درگیر ناخواسته های همسرم میکردم

        چون چکش برگشت خورده بود

        و خودش هم دیگه از این روند کاری خسته شده و چون تضاد مالی بهش برخورده .

        میگه اول باید بدهی ها رو صاف کنم بعد تغییر شغل بدهم

        من میخواستم یه جورایی باهاش همدردی کنم

        بیام باورهای خودم رو بزور بهش بفهمونم

        داشتم میگفتم بیا شجاعت داشته باش و تغییر شغل بده

        و اونم که حرفش همون بود .

        دیدم که اصلا در این مورد حرف هم را نمی‌فهمیم نه من به اون حد از درک رسیدم که یه راه کار اساسی بدم و نه اون بنده خدا اصلا در شرایط درک حرفهای من است

        چون با اینکه اونم داره رو خودش کار می‌کنه ولی خب هر کسی داره نون باورهای خودش رو میخوره

        و همونجا بخودم اومدم دیدم با همین چند کلمه حرف داره حالم بد میشه

        سریع بلند گفتم من تسلیمم باید دهنم رو ببندم چون هر کسی خودش خالق زندگی خودشه

        و خیلی زود تونستم اوضاع را کنترل کنم و حرفمون رو در یه مسیر دیگه مدیریت کنم و همه چی رفت رو روال عادی تر همسرم هم اتفاقا آرامتر شده بود و بعدشم یه چرت زدن و بلند شد رفت سر کار و منم آرامشم را بدست آورده بودم

        خدایا شکرت که خودت همواره در حال هدایت من وتمام ذرات هستی را بر عهده داری

        من تسلیمم از هر خیری از تو بهم برسد فقیر ترینم.

        خدایا شکرت که در حال طی کردن تکاملم هستم و هر روز از هر نظر بهتر و بهتر هستم

        من بدون تو هیچی نیستم

        خدایا شکرت کمکم کن

        تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم ما را به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که به آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

        سادات جانم سپاسگزارم

        در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          سادات گفته:
          مدت عضویت: 2342 روز

          سلام الهام عزیزم. ممنونم از پاسخی که برام نوشتی.

          ما باید تمام تلاشمون رو بکنیم که تمامه تمامه تمامه تمرکزمون روی خودمون باشه.فقط خود شخص من ونه هییییییچ کس دیگه

          (اینها رو دارم برای خودم می نویسم که به خودم تذکر بدم)

          من فقط وفقط مسول زندگی خودم هستم ونه هیچ کس دیگه

          من هیییییچ قدرتی در زندگی هیچ کس ندارم حتی همسرم(چون پاشنه اشیل من همسرم هست)

          خداوند از من مهربانتر به همسرم هست

          اون حواسش به همه ی بنده هاش هست

          خودش هادی ویاریگر همه ی بنده هاشه هر وقت خودشون بخوان وآماده باشن

          پس چرا من می خوام عجله کنم؟ چرا من می خوام وقتی همسرم هنوز آماده نیست آماده اش کنم؟

          اصلا خود من که این همه دارم روی خودم کار می کنم تونستم مفاهیم پایه ای رو با پوست وگوشت واستخونم درک کنم؟

          آیا من خودم هنوز باور کردم خودم دارم زندگیمو خلق می کنم ؟

          پس به نطرت اگه من به شوهرم بگم هیچ کس مقصر نیست خودت داری اشتباه می کنی خودت مسولیت کارهاتون به عهده بگیر قانون اینه واونه!آیا به نطرت اون می پدیره؟

          مگه خودت هنوز به طور کامل باور کردی؟

          خداروشکر می کنم هر چقدر دارم بهتر روی خودم کار می کنم خدای مهربان هم با هدایتهاش داره بهم کمک می کنه ک تمرکزم رو روی خودم بذارم وخداروشکر دارم هر روز بهتر می فهمم ودرک می کنم که خودم خالق زندگی خودم هستم.

          تازه دارم تمرین ستاره قطبی رو درک می کنم هر چند هنوزم فکر می کنم خوب درک نکردم وخیلی جای کار داره

          ولی خداروشاکرم که کمکم می کنه تا بتونم بهتر وبهتر عمل کنم

          من یک سری محبتهایی تو این چند سال به همسرم کردم از نطر خودم که فکر می کردم دارم محبت می کنم دارم کمکش می کنم اما همین چند وقت پیش به خاطر حرفهایی که ایشون بهم زد تازه متوجه شدم که من داشتم تو کار خدا دخالت می کردم داشتم دلسوزی می کردم واون اصلا محبت نبود.

          از همسرم هم به خاطر حرفهایی که بهم زد واقعا سپاسگزارم چون اگر بهم نمی گفت من همون کارها رو ممکن بود ادامه بدم وچوب ولگد سخت تری بخورم از جهان.

          من به خاطر وجود همسرم خیلی خیلی از ایرادهامو پیدا کردم

          من‌سالها وسالها هر وقت به تصادی در رابطه با همسرم بر می خوردم می نشستم تو تنهایی گریه می کردم وخودمو قربانی نشون می دادم تو ذهنم البته همسرم بی نهایت خوبی های زیادی هم داره ولی الان خداروشاکرم برای وجودش چون اومده تا منو رشد بده من به خاطر وجود همسرم خیلی خیلی رشد کردم

          به خاطر یک سری حرفهایی که بهم زده خیلی درسته درد کشیدم اما رشد کردم بزرگ شدم

          وخدا روشکر هر چه به صلح بیشتری با خودم می رسم رابطه مون هم هر روز داره بهتر وبهتر میشه.

          الهام جان دیروز توی تمرین ستاره قطبی نوشته بودم همسرم خودش بهم بگه دوستت دارم (همسرم اهله محبت کلامی هست اما یادم نمی اومد که جلوی بچه هام بهم خودش اولین بار بگه دوستت دارم همیشه اول من می گفتم بعد خودش می گفت) دیروز عصر وقتی بهم بدون اینکه من حواسم باشه جلوی بچه ها گفت دوستت دارم وااااای من همون لحطه یاد تمرین ستاره قطبیم افتادم وبی نهایت بیشتر از اینکه از جمله همسرم خوشحال شده باشم از اینکه تمرین ستاره قطبی ام جواب داده خوشحال شد( استیکر خنده)

          حالا جالبه بگم که من قبلا ها هم چند بار این جمله رو نوشته بودم اما این خواسته ام تیک نمی خورد دلیلش هم این بود که من این تمرین باور نکرده بودم اما هر چه که بیشتر دارم کار می کنم وباورم داره بیشتر میشه دارم نتیجه بهتر می گیرم

          اینها رو نوشتم ردپایی باشه برای خودم

          ممنونم الهام جان

          دوستت دارم

          آن شالله که هر روز نتایج عالی‌تر خلق کنیم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            الهام سیاوشی فرد گفته:
            مدت عضویت: 792 روز

            به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

            سلام سادات عزیزم

            خداروشکر که هر روز در مسیر درست الهی ثابت قدم تر و متعهدانه تر استمرار داریم تا از هدایت یافتگان ضیافت الهی باشیم

            آره دوست عزیزم

            دقیقا همینه ما فقط مسئول شخص خودمون هستیم

            خداوند تو قرآن می‌فرماید هیچ کسی به خاطر اعمال کس دیگر نه پاداش میگیرد و نه مجازات میشود .

            اگه اینطور باشه عدالت خداوند زیر سوال می‌رود

            هیچ تبدیلی در سنت الهی نیست

            هر کسی فقط در تغییر خودش توانمند است و در تغییر دیگران ما عاجز هستیم

            من باید با تمام وجودم هر روز درک کنم که من خالق زندگی خودم هستم

            استاد تو دوره قانون آفرینش می‌گفت هر روز صبح اینو بگین و بگین چطور از این که هست لذت بخش ترش کنم

            ولی من دوباره تو روزمرگی می افتم و فراموش میکنم

            که صبح با خودم چه عهدی بستم

            تا دوباره بیام و افسار ذهنم را در دست بگیرم نیمی از زمانم گذشته

            پس تمرکزم را بیشتر و بیشتر روی خودم معطوف کنم

            نه دنیای بیرونم چون عوامل بیرونی هیچ قدرتی در زندگی من ندارند

            من اونا را دستی از طرف خدا ببینم و ازشون تشکر کنم

            ولی در نهایت باید قدرت را به خدا بدهم

            به رب جهانیان

            اوست فرمانروای کل کیهان

            دوست عزیز در هر لحظه که ما فرکانسمون تغییر کند به سمت درستی و توحید بخدا در همون لحظه همه چی عالی تر پیش میرود

            یعنی دنیای من از دیروز تا امروز کیلومترها تغییرات عالی تری داشته

            من بارها و بارها همسرم تو جمع جلو بچه ها بهم ابراز محبت کرده

            و قبلا که شرکهام بیشتر بود از اون ور خر افتاده بودم

            میگفتم دیگه نیست اینجور آدمی

            اگه اتفاقی براش بیوفته

            …..

            و کلی شرک و نجوا و با هر ناخواسته من پر میشدم از شرک و ترس و استرس

            در صورتی که این دستی از طرف خداست داره بهم محبت میکند

            من لایق این محبت و دوست داشتن هستم

            همانطور که من به ایشون محبت میکنم

            خب مسلما جهان کبوتر با کبوتر باز با باز را انجام میدهد

            ولی خب چه کنم که انسانم و فراموش کار .که طبیعی همینه که ما روابط سالمتر و بهتری داشته باشیم

            چرا عدم لیاقت کنیم بر اساس روابط دیگران بریم تو فاز مقایسه و زندگی را جهنم کنیم

            من وقتی فایلهای زندگی استاد رو دیدم و عشق واقعی بین استاد و مریم نازنینم رو لمس کردم

            تازه دو زاریم افتاد

            که اصلا تو روابط وابستگی نباید باشه

            کنترلی در کار نیست

            استاد می‌گفت ما وقتی کار داریم هر کدوم تمرمزمون رو کار خودمونه

            من تنهایی میرم مسافرت عزیز دلم تو خونست

            بعد من که مقاومت‌هام کمتر شد

            و کمی تکاملم را طی کردم

            دیدم واقعا چقدر دوست داشتن واقعی با دوست داشتن با وابستگی چقدر متفاوت هست و روح من با این مدل زندگی بدون وابستگی خیلی در آرامش هست

            و هر بار من زبانی به همسرم کلمات محبت آمیز و تشکر و قدردانی چه تو جمع و چه تنهایی و هر کسی هم کنارمون باشه متوجه میشه که ما کاملا رفتارمون با قبلا خیلی متفاوت تر شده و اتفاقا آدمها بیشتر دوست دارند با ما باشندو این تغییرات بهتر من از وقتی من تغییر کردم بلطف خداوند و کریدتشو کامل بخدا میدهم جهان اطرافم هم داره بهتر میشود .

            خدا یا شکرررررررررت که هر روز زندگی ام از هر نظر بهتر و بهتر میشود

            خدایا شکرت که هر روز درکم یه ذره نسبت به قوانین بدون تغییر ت داره بهتر و بهتر میشود

            خدایا شکرت که عزم نفسم هر روز یه ذره داره بهتر رشد میکند . خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم

            سادات جانم گفتی ستاره قطبی

            من عاشق این تمرین هستم و الان که در شرف قدم دهم هستم هر روز و شب این تمرین را دارم با تمام وجودم انجام میدهم و جدیدا هم با عبارات تاکیدی قدم نهم دارم تمریناتم را انجام میدهم و آخر شب کلی ذوق زده و حال توپ دارم که طول روز احساس خوبم بیشتره و پایدارتر خدایا شکرت

            منم دیروز که آزمون هنری ام را داشتم تو تمرین نوشتم که دوست دارم راحترین سوالات را تو مانیتور کامپیوتر برام مقدر کنی بخدا چنان سورپرایز م کرد که نمی‌دونم چطور جوابها را زدم و در کمترین زمان سر جلسه اومدم بیرون یعنی 40سوال رو زیر یک ربع جواب زدم و اومدم بیرون

            بعد از ظهر مربی آموزشگاه برام پیام داده بود. آفرین نمره عالی گرفتی

            من فقط خدا را میدیدم

            گفتم من بودم تو بودی همه کاره تو بودی من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

            خدایا شکرت

            خدایا شکرت دوست عزیزم انشاالله که در تمام جنبه های زندگی شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    دانیال نظامی گفته:
    مدت عضویت: 2982 روز

    پای کامپیوتر درحال چک کردن سایتم بودم که یکدفعه به ذهنم اومد که امروز سه شنبه است و هنوز فایل جدیدی قرار ندادید

    سایت رو باز کردم و دیدم ویدیو رو گذاشتید و دانلود کردم و دیدم و لذت بردم و نکات خیلی خوبی که در این زمان نیاز داشتم بهم داده شده

    الان که تلگرام رو چک کردم دیدم دقیقا همون زمانی که من وارد سایت شدم پست رو گذاشتید

    از این دست اتفاقات برای دیگر دوستان هم فکر می کنم زیاد میفته

    خواستم اینو بگم که بازهم یادآوری بشه برای قانون فرکانس و اتصال جهان هستی و تمامی ذهن ها بهم .

    این مسئله خیلی من رو جذب کرده . مستندات علمی ای که دیدم آزمایش هایی توش انجام شده بود که تماما نشون میداد که واقعا ذهن ها بهم متصلند

    نمونه کاملا عادیش هم همین تلپاتی هست دیگه . که مثلا تصمیم می گیری به کسی زنگ بزنی ، دقیقا چندثانیه بعد خودش بهت زنگ میزنه

    سپاسگزار خداوندم که جهانی به این قانونمندی رو ساخته و هدایتش می کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: