مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته» - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»95MB23 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اجرای مفهوم «هم فرکانس شدن با خواسته»21MB23 دقیقه














و خداوند پاسخ میدهد
به شرط درخواست
قدم 16
اینجاام به لطف تو
هستم به لطف تو
میبینم میشنوم به لطف تو
هدایت می شوم به لطف تو
و تویی پناه هر بی پناهی
و تویی که قبول داری مارو بدون قضاوت بدون پیش داوری
چطوری عاشقت نشم ،،،،،،وقتی اتقدر حالمو هر لحظه خوب میکنی
چطوری عاشقت نشم وقتی از راه میرسی دست میشی برای من …….
خدای خوبم ،،،،،،سپاس
سلاااااااام
من اینجام تا بنویسم هرآنچه پرورگارم میگع
این فایلو بارهاا دیدم داستان مهاجرت شمارو بارها شنیدم ،،،،،،اما انقدرررر برام شیرینه انقدر این داستان هدایت دوست دارم که نهایت نداره و هربارم که بشنوم انگار تازه شنیدم
………
چی میخوایی؟؟؟؟؟
خواستتو واضح بخدا بگو ،،،،نهایتشو بخواه
باورهاتو درست کن و متمرکز شو ،،،،،ذربین اگه روی یه نقطه بزاری آتیش بپا میکنه ااگه مدام دستتو تکون بدی و مدام پرت این ور و اورش کنی هیج نتیجه ای نداره……
دوره راهنمای عملی دقیقا همینو گفتید ،،اگه تا نصفه راهم رفتی اما علاقه نبود رهاش کن ……
اگه دوست نداشتی و راه بهتری در نظرت بود باز رهاش کن
*و اما تجربه خودم ،،،،کارشناسی توی رشته ای که علاقه نداشتم رفتم و بخاطره اینکه تحت تاثیر بقیه بودم ارشد شرکت کردم و باز تو همون رشته قبول شدم مدام همه میگفتن اره اره ادامه بده ،،،،اگه آگاهی الانو نداشتم باز ادامه میدم اما وقتی با شما و قوانین آشنا شدم تصمیم گرفتم رهاش کنم و برم دنبال کاری که عاشقشم…..
و این کار نتیجه اش فوق العاده بود…….
و حالمو خوب کرد شکر
خواسته ها اجابت میشن بسپریم بخدا که اون بهترین هارو برای ما میخواد…..
شکر
به نام خدای مهربان
پله 16
خدارو شاکرم دارم احساس میکنم که مدارم در حال تغییر هست چون بعضی چیزهای خوب خوب در حال اتفاق افتادن هست
با همسرم یک سفر فوق العاده داشتم
کامنت نوشتنم دیر شد
داشتم در طول سفر به این آیه زندگی ساز یا بهتر هست بگم به این ایه پارگراف زندگی ساز فکر میکردم
آدم در طول سفر اون یاخته های ذهنش پاره پاره میشه من که به شخصه این شکلی هستم دوس دارم سفر به جاهای جدید داشته باشم
وقتی سفر میکنم ذهنم باز تر میشه بیشتر میتونم با خودم و خدای خودم ارتباط برقرار کنم
بیراه نیست که خداوند فرموده در زمین سیر کنید
با خودم میگم رویا جان تو سعی و تلاشت البته سعی و تلاش فیزیکیت در جهت خواسته هات هست
ولی از لحاظ ذهنی پراکنده هستی
یعنی اون تمرکز لیزری که ازت انتظار دارم بر روی اهدافت نداری
همون جا ازخداوند کمک خواستم
گفتم خدا جونم تو که میبینی تلاش منو من واقعا نمیدونم چیکار کنم تو کمکم کن
حریف این ذهنم بشم به چیزهای حاشیه و چرت و پرت فکر نکنم
از وقتی از خدای مهربانم کمک خواستم باور کنید وقتی ذهنم میره
زود از اون طرف ذهنم میگه قرار هست تمرکزت و تلاشت پراکنده نباشه پس زود حواستو جمع کن و این آیه واقعا زندگی سازهست
و از اون روز به بعد هم این آیه و هم خدای که این آیه رو فرستاده خیلی کمک کرده و در این چند روز وضعیت خوب بود
ممنونم استاد عزیزم
ممنونم مریم جونم
در پناه یکتا بی همتا عشق براتون
خواب موش و گربه
شیوا : به نام خداوند بخشنده و مهربان خداوند بزرگ فرمانروای جهانیان خداوند برنامه ریز هدایتگر خیرخواه خداوندشگفتی ها
دیشب خواب دیدم
دیدم یه گربه یه موش و گرفته و انگار میخواست اون و بخوره
من برخلاف روحیه ای که داشتم و معمولا دلم میسوزه اگه همچین صحنه ای ببینم و دلم میخواد مثلا گربه رو فراری بدم یا بترسونم تا اون یکی فرار کنه اما تو این خواب فقط بیننده بودم
موش داشت دست و پا میزد برای فرار کردن
که یه دفعه بدون این که اتفاق خاصی بیفته یعنی یه اتفاقی از بیرون ، موشه از دست گربه بیرون اومد و یه کم ازش فاصله گرفت اما انگار اونقدر جون نداشت که سریع حرکت کنه و فرار کنه آروم آروم ازش فاصله گرفت
بعد انگار کنارشون یه حالت طبقه ای بود که موشه رفت پایین از اونجا بعد انگار من خیالم راحت شد که دور شده سرم و گرفتم پایین و نگاه کردم دیدم موشه داره از یه طناب به سختییی خودش و بالا میکشه و میخواد بیاد بالا
و من تعجب کرده بودم که چرا میخواد برگرده همونجا که گربه بود که خطر بود که امن نبود!
و بعدش از خواب پریدم
صبح که یادم اومد این قسمت برام بلد شد که انگار من اون دلسوزی و نجات دهنده بودن و … در من کم شده چرا که توخواب تلاش نکردم موش و ازدست گربه نجات بدم حس بدی بهم نداده بود دیدن این صحنه و خوش حال شدم از این که این تغییر در من داره رخ میده
اما چند ساعت بعد چیز دیگه ای فهمیدم صحنه ای که موش داشت به سختی خودش و از طناب بالا میکشید و برمیگشت به جای قبلی جلوی چشمم اومد و انگار یه هو خودم و دیدم به جای موش!
و یک آن فلسفه ی دیگه ای از این خواب تو ذهنم رقم خورد…
اولین اتفاقی که افتاد نجات پیدا کردن موش از دست گربه بدون دخالت هیچکس و بدون هیچ تغییری در شرایط بیرونی : معجزه ای که در زندگی من رخ داد و هرازچندگاهی یادم میفته که خدا چجور از ته چاه نجاتم داد حدودا چهارسال پیش نجاتی بدون دخالت یا تاثیر هیچ کس و هیچ تغییر شرایطی ! دقیقا مثل موشه که خودش از دست گربه خارج شد!
دومین اتفاق موش که نجات پیدا کرده بود سریع و چابک و فرز نبود ، می لنگید . خب نمیتونست سریع ازاون شرایط فرار کنه فقط داشت آروم آروم دور میشد. میتونم بگم دقیقا مسیریه که برای من طی شده تا الان. من نتونستم یک شبه چیزی و تغییر بدم و یا اتفاق بزرگی و رقم بزنم. شرایطی که الان دارم حاصل کم کم بهتر شدن و پیش رفتن و تغییر کردنه.( یادآوری تکامل )
سومین اتفاق این بود که موش از طبقات پایین رفت خب این خوب بود چون داشت دور تر میشد از اون موقعیت خطرناک و نا مناسب اما بعدش جور دیگه ای عمل کرد و داشت به سختییی خودش و از طناب بالا میکشید و به اون موقعیت برمیگشت!
و فکر میکنم این یک هشداره برای الان من ! این یک هشداره ! چون دارم تو کارم تو بیزینسم برای پیشرفتش دست و پا میزنم حس خوب و ازخودم میگیرم و نتیجه ای هم نداره این دست و پا زدن ! اما این هشدار بهم میگه شیوای عزیز این دست و پا زدن این درگیر شدن این خوب نبودن اتفاقا نتیجه داره! نتیجه ش برگشتن به ته چاهیه که قبلا بودی . درسته که موضوعی که در گذشته به خاطرش ته چاه رفته بودی متفاوت بود اما اصل و اساس هردو خوب نبودن و احساس خوب نداشتنه درگیر بودنه احساس خوشبختی نکردنه. بالا اومدن پیشرفت کردن خوبه از طناب زندگی بالا رفتن خوبه اما نه با زجر و سختی که اگر قرار باشه با زجر سختی و حال بد باشه اون بالا رفتن نتیجه ای نداره جز رسیدن به یک منطقه ی ناامن که باز هم احساس خوشبختی نخواهی داشت.این ره که می روی به ترکستان است …
من میدونم من این و بارها به خودم گفتم که من باید احساس خوب رو بخوام باید احساس آرامش رو بخوام باید احساس خوشبختی رو بخوام باید احساس امنیت رو بخوام. نه صرفا پول. پول بد نیست پول ارزشمنده پول قابل احترامه پول از طرف خداست اما به زور گرفتن و به زور رسیدن بهش خوب نیست یعنی با زجر و سختی و احساس بد رسیدن به پول ، به تو احساس خوشبختی احساس خوب احساس آرامش نمیده ! من بارها تو سایت کامنت خوندم از افرادی که به موفقیت های مالی بزرگ رسیده بودن و گفتن حالا در این نقطه ای که هستیم میگیم که پول ربطی به احساس خوب و خوشبختی نداره .و بارها استاد گفته من اون روزایی که تو بندرعباس تو هوای گرم پیاده راه میرفتم حالم خوب بود الان در آمریکا در بهترین شرایط مالی هم به همون اندازه حالم خوبه.
میدونی پول بدون احساس خوب ، خوش بختی نمیاره . اما احساس خوب و خوشبختی پول میاره!
من برای تمرین این فایل که هنوز انجامش ندادم میدونم صدها کار هست که باید انجام بدم و بیشترش هم درونیه. و صدها کار هست که نباید انجامش بدم که باز هم بیشترش درونیه!
فعلا فقط میدونم من نمیخوام برگردم ته چاهی که بودم.
نتیجه ی احساس بد رفتن ته چاه.
این حسی که هی بگم چرا نمیشه چرا نمیشه چرا نمیاد چرا پول نمیاد این استرس داشتن این نگران بودن این درگیر بودن ، این سردر گم بودن ها همون حس بده و حس بد نتیجه ش ته چاه رفتنه.
به نام خالق و فرمانروای کل جهان
سلام استاد جانم
امیدوارم که حالتون عالی باشه
سلام به خانوم شایسته ی مهربان. دوستون دارم.
درسی که من گرفتم ازین فایل
تمرکز صددرصد برای رسیدن به خواسته هست
که ن تنها یسری کارارو برای رسیدن بخواسته باید انجام بدم بلکه یسری کارارو نباید انجام بدم
درحال حاضر هدفی بزرگ دارم که حدودا یک ماه تمرکزی دارم کار میکنم
همه ی کارای دیگه رو قطع کردم.
حتی بیزنس رو هم متوقف کردم ولی ورودی مالی رو برای خودم گذاشتم هرچند کم
اما باید اعتماد به نفسم حفظ بشه توی این مدت
وخداروشکر خیلی خوب پیش رفتم
اما مشکلم سر چیزای کوچیکه ک خب همینا خودش چندین ساعت از انرژی من رو میخوره
خب من باید برای این کار روزانه چندین ساعت مطالعه داشته باشم
که موبایل برام یک عامل حواس پرتیه
هرچند من توی هیچ نوع فضای مجازی نیستم
اما بلاخره
پیامای ک ازدوستان یا خانواده هست
وسط درس خوندنم مثلا پامیشم میرم
توی گوشی
و اینطوری تمرکزم صددرصد روی کار نیست
(البته میدونم کمالگرایی شاید باشه) ولی هدف من بسیار بزرگه و البته که عاشقشم
و براش هرچقدر ک لازم باشه تمرکز میذارم
تا همزمانی ها رخ بده.
همزمانی هایی که الان هرگز فکرشم نمیکنم
قراره رخ
بده
وقتی استاد توی فرانسه ذهنشون رو کنترل میکردن
هیییچوقت فکر نمیکردن قراره یه خانومی باهاشون فارسی صحبت کنه
اما
اتفاق افتاد
کاری که هیییچکس نمیتونست انجامش بده دراون لحظه بجز
الله یکتا
پس برای من هم انجام میشه.
والله کاراروانجام میده
مورد بعدی اینه که من یه برنامه ای چیده بودم واسه خودم که میخواستم طبق اون مثلا تا فلان تاریخ همممه درسارو تموم کنم و اینطوری باعث میشد استرس بگیرم
و هی بخوام عجله کنم و لذت نبرم از مسیر ولذت نبرم از یادگیری و این مسیرو نچشم باتموم وجودم.
چون اصن دلیل اینک من دارم مطالعه میکنم چون این کار عشق منه و نباید تند تند باعجله دنبال رسیدن به مقصد باشم.
و بقول یکی از فایلا موفقیت مسیر رسیدن به خواسته هست ن مقصد اون
و وقتی شما در اخر فایل گفتید اگر میشد من خوشحال بودم نمیشدم ناراحت نبودم من نتیجه رو سپردم ب خدا
احساس کردن منم باید همین کارو کنم
منم باید بسپارم به الله و بذارم اون رقم بزنه
مهم اینه ک من احساس خوبی داشته باشم
یادمون باشه هر مسیریییی که حس کمبود و عجله بهمون میده فارغ ازینک نتیجه ظاهری چیه
اون به نفعمون نیست
ولی وقتی ارومیم داریم لذت میبریم مثلا تو این مثال درس خوندن وقتی با هر صفحه ای ک میخونیم عشق میکنیم و حس میکنیم چیز جدیدی رو یاد گرفتیم و چیزی بهمون اضافه شده که چسبیده به جونمون این نتیجه میده
حاصلش همیشه اتفاق خوبه.
ن اینک تند تند بخوایم ازرو رفع تکلیف یکاری انجام بدیم
باخودم گفتم حتی اگر به فرض محالم به خواستم نرسم من لذت بردم
من عشق کردم
من یاد گرفتم درهر صورت این تمرکز یک ساله ی ک دارم میذارم برا بیزنسم و رشد شخصیتم و…. اعتماد به نفسم و…
خوبه
پس من فقط حال میکنم تا همزمانی هارو الله به وجود بیاره
استاد جون
اخه من عاشق شماهستم
دورتون بگردم سپاس بابت فایلای عالیتون
مریم جانم
من عاشق شماهم هستم که بااین عشق
این توضیحات رو آماده میکنید و با ما به اشتراک میذارید
درپناه الله یکتا شاد وسلامت باشید
به نام خدا
آنچه من از این گام میفهمم این است که تمرکز برای رسیدن به هدف، مستلزم انجام دو قسمت است: قسمت اول شامل انجام دادن برخی کارهای ذهنی و برخی کارهای فیزیکی لازم است. قسمت دوم، شامل انجام ندادن بسیاری کارهای ذهنی زائد و بسیاری کارهای فیزیکی غیرلازم است. قسمت دوم، شامل هر آنچیزی است که با کانون هدف من منطبق و همراستا نیست و به عبارت دیگر، موجب پراکندگی قدرت ذهنی و تلاشهای فیزیکی من میشود.
وقتی من هدفی را انتخاب میکنم، باید تمرکز ذهنی ام را روی آن بگذارم که شامل تمرکز بر هدف، تمرکز بر نقاط مثبت و اقدام به سپاسگزاری است تا همواره احساس خوب داشته باشم و از نظر فیزیکی هم باید عادتهای قدرتمندکننده را در خودم ایجاد کنم و به تلاشهایم ادامه دهم. از سوی دیگر، باید نخست از ناخواستهها و آنچه با هدف من همراستا نیست، اعراض کنم که از نظر ذهنی شامل کنترل ذهن و از نظر فزیکی شامل ترک عادتهای محدودکننده است. به طور خلاصه، این تمرکز نقطهای مستمر بر هدف است که میتواند من را به خواستهام برساند و برای این کار اول باید با ترک ناخواستههای ذهنی و فیزیکی، زمینه را برای کارهای ذهنی و فیزیکی منطبق و همراستا با هدفم آماده کنم.
باید یادم باشد که این من نیستم که میدانم و بلدم؛ این خداست که میداند و بلد است. من فقط خواستهام را انتخاب میکنم و سپس باید از خدا بخواهم، باید به خدا توکل کنم و به هر خیر و هدایتی که از خدا میرسد واقعاً احساس فقر داشته باشم و از او هدایت بخواهم و بیچون و چرا به الهامات قلبیام عمل و تلاش کنم و نتیجه را به او بسپارم و نگران حصول نتیجه نباشم؛ زیرا نگرانی یعنی احساس بد، یعنی ایمان نداشتن، یعنی توکل نداشتن، یعنی یقین نداشتن به این که خدا بهتر از من میداند که خواسته من چگونه و از چه مسیری محقق میشود، یعنی تحمیل به خدا، یعنی بندگی خدا را نکردن. من باید ضمن پذیرش مسئولیت خودم درباره انتخابم، به خدا توکل کنم و خدا را وکیل خودم قرار دهم تا به هدفم برسم. بدیهی است که اگر به هدفم برسم، خوشحال خواهم شد؛ ولی نرسیدن به هدف، نباید موجب ناراحتی من بشود؛ زیرا این همان نگرانی درباره نتیجه و عدم ایمان واقعی به خدا است. باید به یقین ایمان داشته باشم که هر اتفاقی بیفتد و هر نتیجهای حاصل شود، در نهایت به نفع من خواهد بود و فقط خداست که علیم و آگاه است.
خداوندا با تمام وجود، خودم را تو سپردهام و به تو توکل کردهام تا من را به مسیر درست، به راه راست، به راهی که من را به نعمتهای تو میرساند، هدایت کنی و از آنچه به زیان من است و خودم به واسطه اتکا به عقل، اتکا به تجربه، اتکا به اعتماد به دیگران و … مرتکب میشوم، بر حذر داری. الهی آمین
سلام استاد عزیزم
استاد دست پر اومدم تو سایت. با ی عالمه در خواست اومدم.
من آمده ام وای وای، من آمده ام… ??
استاد ی درخواست در مورد روان شناسی ثروت 1 دارم. اگر میشه ی ابدیتی رو این دوره بزارید، یا بصورت فایل رایگان در مورد این مسئله صحبت کنید: نحوه کنترل ذهن و ورودیها در اوضاع نامناسب اقتصادی ایران.
استاد میدونم همه چی باوره، همه چی فرکانسه. و من چون تواین مدار هستم دارم میبینمش و اگر مدارم تغییر کنه جهان یا این اوضاع رو درس میکنه واسم یا منو بجای بهتری هدایت میکنه. اما موضوع اینکه ماهایی ک تازه شروع کردیم ب کار کردن روی باورها و فرکانسهای مالیمون یهو این شرایط پیش اومده و واقعا تواین شرایط شروع کردن یکم سخته و متفاوته. استاد همه چی تو ایران 3 برابر شده. ماشینا 2برابر شده که داره میشه 3 برابر. اجاره خونه و قیمت خونه 2برابر شده. بخدااا تنها چیزی ک گرون نشده تی تاپه و هنوز 500 تومنه ???
استاد فکر کنید اگر تازه شروع کرده بودین ب کار کردن روی باورهاتون و این شرایط پیش می یومد چکار میکردین؟ با توجه به تجربه و درجه استادی امروزتون مطمئنا راهکارها و راه حلهای عالی تو ذهنتون دارین. به ما هم بگین لطفا. سپاسگذارم
از توسعه بخش عق کل ازتون سپاسگذارم. خیلی خوب شده. چندتا پیشنهاد هم داشتم
1.عکس و اسمی ک کنار سوال میاد، گاهی برای جواب دهندست.گاهی برای سوال پرسنده. میشه همرو یکی کرد برای پرسنده سوال کرد.همینطور اون زمانی که مینویسه کنارش، دیدگاه/پاسخ داده شده ،چند روز قبل/چند هفته قبل /چندماه قبل، مشخص نمیکنه چی ب چیه
2. الان ترتیب چوابها برعکس شده. جوابهای جدیدتر زیر جوابهای قبلی قرار میگیرن. میشه جوابهای جدید رو روتر بزارید؟ چون قدیمیارو میخونیم. بعد ی مدت میایم چک کنیم باید بریم ته صفحه.
3.مرتب سازی شده بر اساس: ای اصلا واضح نیس. مثلا زده امتیاز. خب امتیاز خودش یا صعودیه یا نزولی. همینطور 2تا ایتمش دیگه نامفهومه.
4.سرچش میتونه قویتر شه.
5.میشه بخش نوتیفیکیشن به بخش عقل کل و دیدگاههای سایت اضافه کنید؟ مثلا وقتی کسی روی دیدگاه ما پیام میزاره، یا ب سوال ما تو بخش عقل کل جواب میده، نوتیفش بالای سایت مثلا سمت چپش بیاد. ب نظرم خیلی لذت بخش و هیجان انگیز میشه برامون. و همین احتمالا مشارکتهارو بیشتر کنه.
6. ی نکته هم موقع درج دیدگاه توی سایت یا بخش عقل کل، صفحه موقعی ک لود میشه برمیگرده به ایتدای صفحه. میشه اینو تنظیم کنن ک برگرده بهمون قسمت؟؟ مثلا توی فایلای رایگان ، روی دیدگاه یکی نظر مینویسیم. و وقتی تایید رو میزنم و صفحه شروع ب لود مجدد میکنه برمیگرده به ابتدای صفحه. و ما باید کلی بگردیم ک کجا رو داشتیم میخوندیم تا ادامش رو بخونیم.
دوستون دارم. ??
زندگیتون رنگین کمون تر از همیشه???
سلام استاد عباسمنش عزیز
واقعا ازتون ممنونم بخاطر تمام تلاش ها و تغییراتی که در خودتون و زندگی خودتون ایجاد کردین تا دنیا رو جای بهتری کنید برای زندگی کردن….
چقدر دوست داشتنی هستین چون خود خودتون هستین چون الگوی شما هم یک آدم با اعتمادبنفس و عزت نفس بالا بوده، کسی که خودش رو ساخته ودنیای خودش رو ساخته واقعا امروز شکرگذاری ویژه من وجود شما در دنیاست. آشنا شدن من با شماست. الگو قرار دادن شما برای خودم. واقعا خدایا شکرت….
این فایل اینقدر نکته و مطلب داره که باید ده ها بار شنید تا قدری درک کرد….
مثال هاتون فقط علاقه منه….نجومی مثال میزنید عالیه و من مدتی است که فکر میکنم به اینکه از علاقه خودم پول دربیارم. مقدماتی هم فراهم کردم و باید متوقف نشم و ادامه بدم حرکت کنم و تسلیم نشم با تمام ناملایمات و فقط درس ها رو بگیرم و برم جلو…….
من بشدت به دنبال افزایش درآمدم هستم در همین کار فعلی ام. اونم با تمرکز بر باورهای مناسب…( تغییر جالب همین جابجایی دفتر به نزدیکی خونمون و یک عالمه امتیاز که از این دفتر برام فراهم شده، یکیش همین لپ تاپ کوچیکی هست که با اعتماد همکارم دست من هست و میتونم راحت فایل ببینم، فایل گوش بدم، راحت کامنت بذارم. و جالب تر این که به من امروز پیشنهاد شد گواهینامه رانندگی ام را بگیرم امکان داشتن ماشین دیگه آقای مهندس مه در اختیار من قرار بدن تا راحت تر کارها رو انجام بدم. باید از توقف در این موضوع دربیام و برم دنبالش پولش میاد بع امید الله یکتا…)
اینقدر اتفاق های خوبی در کارم داره برام میفته که مطمئنم با هیچ تلاش دیگه ایی این چیزها رو به این راحتی بدست نمیوردم. و در کنار همه اینا میخوام بیشتر رای علایقم وقت بذارم ….
حسم میگفت استاد داره دانشگاه میره حالا چه رشته ایی نمیدونم اما امروز تو این فایل متوجه شدم از قضا دانشگاه هم نزدیک آپارتمان تمپاست.خداجون شکرت…..
استاد واقعا ازتون ممنونم که قانون مدارها رو بهتر درک میکنم.
همش دوستدارم تو سایت باشم و سایت رو زیر رو کنم اما بقیه چیزها هم هست مثلا غذا درست کردن که دیگه باید برم سراغ درست کردن شام و نهار فردا…..خداجون شکرت
این با عشق حرف زدن تون رو با تمام وجو درک میکنم چون اثرش رو دارم در خودم میبنم.
دم شما گرم که دستی از دستان خداوند شدین برای مادرتون….
من اول میخوام برای خودم کاری بکنم و بعد برای بقیه خودبخود اتفاق میفته بنظرم بدون دغدغه و نگرانی…..
رویاهام رو فراموش نکردم و نخواهم کرد.
تغییرات رو در خودم ایجاد میکنم به طوری که بقه از من انگیزه بگیرن و الگو بشم….
واقعا ممنونم از خدای مهربون و شما استاد عزیزم
ایشالله میبنیم همو نه در خواب بلکه در بیداری اونم در بهشتی بینظیر با جمع آدم های بینظیر ایالتی جدید به پا خواهیم کرد با عشق و دوستی و سراسر توحید….با جمع افراد ثروتمند خارج از جوهای زمین هم تفریح میکنیم و شما در یک سفر فضایی آموزش ندارها رو میدین….( رویای بچگی من یک آسانسور فضایی بود باورتون میشه…شنیدم فکر کنم ژاپن برای توریست فضایی داره یک کارهایی میکنه. این رویای بچگی من بود که عروس هام رو روی پام لالایی نمیگفتن بلکه مثل یک موشک میفرستادم فضا هوا….نمیدونم بچه بودم کلا تخیلات قوی داشتم و در آینده بودم جلوتر و بزرگتر از سنم….دنبال این رویام هم میخوام باشم بدون درنظر پرفتن هیچ محدودیتی و میدونم که میشه وگرنه چرا اومده تو قلب و ذهن من……..من در ایام قرنطینه هدایت شدم به یک دوره مجازی و آنلاین هوافضا و اون یک نشونه محکم بود برام و ….)
وای چقدر اتفاق خوب خدا جون شکرت
واقعا از صمیم قلبم متشکرم استاد
به نام خالق مهربانم.سلام به همه عزیزان .
نکات این قسمت از مصاحبه (هم فرکانس شدن باخواسته)
تضادها باعث ایجاد خواسته میشود علاقه استاد به یادگیری زبان وداشتن آزادی کامل باعث شد که خواسته مهاجرت شکل بگیره اما به روش اجابتش کاری نداشت که از چه طریق محقق شود تازه میگفت اگه درست بشه که خوشحال میشم اگه درست نشه ناراحت نمیشم.
عمیقا از خدا درخواست هدایت کرد که چرا اتفاق نمیفته درواقع به ناتوانی خودش اعتراف میکرد ومیخواست که خدا آگاهش کنه که بهش الهام شد واجرا کرد واین نبود که بگه این همه زحمت کشیدم انرژی وزمان وپول گذاشتم هر جا فهمید مسیرش اشتباه وباید اصلاح بشه برمیگشت.
با باورهامون شرایط رو خلق میکنیم وبرای رسیدن به خواسته باید باورهای موافق داشته باشیم وقتی باورها تغییرکند مدارما تغییرمیکند وبه شرایط بهتر هدایت میشویم
استاد گفت برای این که به قول قرآن تلاشم پراکنده نباشدچه کارهایی را باید انجام بدهم چه کارهایی را نباید انجام بدهم
متوجه شد که یه پاش روی گازه که دوست داره مهاجرت کنه ولی یه پاش روی ترمزه که هی کارش رو تو ایران داره گسترش میده بعد اومد همه دفترای ایران رو جمع کردطبق الهامی که بهش شده بود .
سلام بر استاد عباس منش بزرگوار و استاد شایسته مهربان
و سلام بر اعضای سایت.
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام 16 اجرای مفهوم ” هم فرکانس شدن با خواسته”
خدایا شکرت بابت یک گام دیگه همراه شدم با استاد عباس منش و آگاهی هایی که ابزار مهمی برای زندگی بهتر در اختیارم قرار می دهد.
استاد شما بهترین الگو هستین که هم از قانون حرف میزنید، هم طبق قانون عمل می کنید و هم با عمل به قانون نتیجه گرفته اید و به همین دلیل هست که من مدام در پی یادگیری از شما هستم. من از زمان اینترنت دیال آپ تا قبل آشنایی با سایت عباس منش، به صورت کاملا بی هدف درگیر فضای مجازی بودم و روی هیچ موضوع خاصی تمرکز نداشتم در حالی که خواسته های زیادی هم داشتم.
از زمان آشنایی با شما خدا رو شکر به ندرت پیش میاد که در طول روز وقتم را با چیز دیگری بگذرانم.
تلویزیون را که کامل تو خونه گذاشته ایم کنار و خوشبختانه هیچ کدوم اعضای خانواده علاقه به دیدنش ندارن یعنی “ز غوغای جهان فارغ شدیم” خدا رو شکر.
حالا باید بیام تعهد بدم و شروع به تمرین کنم به صورت تمرکز 100٪ بایدها و نبایدها را را در مورد خواسته هایم انجام دهم تا به مصداق آیه “إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّىٰ” تلاشم گوناگون و پراکنده نباشد و چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ ذهنی از این شاخه به اون شاخه نپرم تا از این طریق با خواسته هایم هم فرکانس شوم انشالله.
سپاسگزارم از شما استاد
3 11 1403
به نام الله یکتا
چقدر عشق کردم اونجایی که از زبان استاد شنیدم که گفت من فکر میکنم که چیکار کنم بهتره و بعد توضیح داد که اینکه فکر میکنم درستش این هستش که به ناتوانی خودم به خداوند پناه میبرم و تسلیم خداوندم و از اون سوال میکنم تا راه رو به من نشون بده…چقدر درسته این حرف
من هر وقت میخوام از موفقیت هام پیش بقیه بگم نمیتونم،چون از درون میدونم که درسته که من این کار رو انجام دادم اما من نبودم که انجام دادم و خدا بود که انجام داد،خدا بود که تیر زد
ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی
توی تمرین آگهی بازرگانی به همین دلیل تا الان انجامش ندادم،چون هر جور فکر میکنم میبینم که من اگر یکسری کارها رو انجام دادم که حتی فکر کردن در موردش تن آدم رو میلرزونه،مثل تنهایی در شب رفتن به کوه و بیابون و راه رفتن و یا پاره کردن دسته چک و نداشتن هیچ وام و بدهی و اینکه برخورد با سگهای متعدد در بیابون و یا ساعت 1 شب در زمستون و من به اونا حمله کردم و اونا فرار کردن و …
میخوام بگم هر کاری که به ظاهر خیلی سخته و من وقتی برای کسی تعریف میکنم میترسه و میگه تو رو خدا اینجاها نرو و یا تو چطور جرات کردی به این منطقه تنهایی و با دست خالی بری اونجا گرگ داره و حتی بومیهای این منطقه چند نفری با هم میرن اینجا و با تفنگ ،و متعجب هستند از کارهای من،واقعا اون لحظه من هیچی ندارم بگم مثل همین الان،به الله قسم که من اتفاقا احساس میکنم آدم ترسویی هستم و اگر رفتم اونجا فقط ایمان به الله میشده پا و میشده شجاعت و میشده قدرت و جسارت برای حرکت
خودش بود که دسته چکم رو پاره کرد و خودش بود که بدهیهام رو صفر کرد و خودش بود که منو از خدمت سربازی معاف کرد و خودش بود که به من زن و بچه داد و خانواده داد و یک شغل عالی و راحت و پولساز و منو به این سایت الهی هدایت کرد و این همه آگاهی ناب،چطور میتونم به خودم کردیت بدم!!!!
پدر من که الان ساکن بهشته و کمتر از سه ساله که فوت شدن ایشون،یک آدم بسیار مذهبی بود و مذهبی نه به صورت ادا و اطوار،به صورت اینکه در نماز صبحش زار زار به درگاه الله یکتا گریه میکرد و زجه میزد،همیشه افتاده بود و همیشه هیچ کسی صدای بلندی ازش نشنیده بود،واقعا خداوند بهترین پدر دنیا رو به من هدیه داده بود و من همیشه مدیون خداوندم بابت این پدری که یکبار نشد به من بگه تو و همیشه با همه از زن و بچه گرفته تا دیگران بسیار مهربان بود و بسیار نترس،واقعا اگر پای ایمان میومد وسط نه سرما حالیش بود و نه گرما و نترسی از کسی داست و بارها شده بود که اگر حقی ازش ضایع میشد میرفت و محکم و بلند حرفش رو میزد و اصلا براش مهم نبود که اون طرفش کی باشه و نمیترسید ازش…
امروز کیس کامپیوترم رو بعد از 10 سال وصل کردم و داشتم عکسهای و فیلمهای 10 الی 15 سال پیش رو میدیدم رسیدم به یک فیلمی که خودم با گوشی تقریبا 15 سال پیش گرفته بودم و این بود که من توی حال نشسته بودم و پدرم داشته نماز ظهر میخونده و نمازش که تموم شده بود داشته دعا میکرده و من کاملا به صورت اتفاقی ازش فیلم گرفته بودم،الله اکبر
دو تا دستاش رو تا جایی که میشده بالا برده چندین دقیقه و دعا میکرده در تنهایی خودش با خدا و بعدش به سجده رفته و با گریه بلند شده,اینقدر ناچیز بودنش در برابر الله مشخصه که مو به تن آدم سیخ میشه اینقدر افتادگی و فروتنی و تسلیم بودن در برابر الله
یادمه چندین سال پیش که یکی از چشمانش رو از دست داده بود وقتی اومدن خونه و گفتن این چشم دیگه از کار افتاده و دیگه سوء نداره ما زار زار گریه میکردیم و اون انگار نه انگار و رفت نشست شامش رو خورد،به الله قسم حتی من در کل عمر یکبار نشنیدم ازش که یکبار فقط یکبار ناسپاسی کنه،حتی اگر نون خالی بود میخورد و هیچی نمیگفت و تاره تهش چند دقیقه شکرگذاری میکرد که خدایا شکرت و…شکرت نه فقط یک کلمه ها چند دقیقه طولش میداد…
همه ی اونایی که میشناختنش همیشه و همیشه به خوبی و با خدایی ازش یاد میکنن و من همیشه فکر میکردم من وقتی یک همچین پدر با خدایی دارم که کل عمرش در مسجد بوده و محال نمازی رو بخونه که گریه توش نباشه اونم گریه های که چی بگم،چقدر صبح ها که من و خانواده ام از گریه هاش از خواب بلند میشدیم و پتو رو میکشیدیم روی سرمون تا خوابمون ببره،باورتون نمیشه همیشه در همه حال در حال ذکر گفتن بود و زمانی که فوت شد هیچکس کوچکترین صدایی ازش نشنید،بی صدا و آرام…
من فکر میکردم که داشتن این پدر یک موهبت برای آخرت منه که مثلا شفیع من بشه این پدر، و مدتهاست که فهمیدم هیچ شفیعی نیست الا الله
این پدر و این حد از تسلیم بودن در برابر خدا و دیدن اون فیلم قدیمی و این حرف استاد،نفسم رو گرفته دلم میخواد داد بزنم و زار زار گریه کنم و از خداوندم بخوام که منو ببخشه و به راه راست هدایت کنه،اون پدر،پدر نبود یک بنده ای بود که برای خودش زندگی کرد و بندگی اربابش رو کرد و باج نداد به هیچکس و متعلق به همه آدمها بود
میخوام بگم که هیچ آدمی برای ما نیست حتی خانوادمون،اونا خودشون به صورت مفرد نتایج اعمال خودشون رو میگیرن و پدر من اگر بندگی کرد به نفع خودش بندگی کرد و نکته جالبی که من بهش پی بردم این بود که منی که این همه دم از خدا میزنم یکبار در طول زندگیم اونطوری که پدرم با عشق و تسلیم بودن در برابر خداوند نماز خوند من بندگی نکردم،نمیخوام مقایسه کنم میخوام به خودم یادآور باشم که مغرور نشم به اینکه من آدم با خدایی هستم و من خوبم و من فلانم و من توی این سایتم و من و من و …
من هیچی نیستم من یک گل بد بو و متعفن بودم که خداوندم به من منت نهاد و از روح پاک و مقدس خودش در من دمید تا بندگیش رو بکنم
خدایا منو از تسلیم شدگان و شکرگذاران و صالحان و خاشعان قرار بده،منو ببخش و یک لحظه به حال خودم وامگذار،من بسیار ضعیف و ضربه پذیرم و بسیار عجول و نادان و طمعکارم،به خودت پناه میبرم و به هر خیری که از تو به من برسه محتاجم
شکرت که همچین بنده ی پاکی به نام پدر رو چندین سال در کنارم قرار دادی تا درک کنم بندگی کردن واقعی چه جوریه و با چه خلوصیه…
سجده میکنم به درگاه پاکت ای فرمانروای جهان
منو از هدایت شدگان قرار بده
ایاک نعبد و ایاک نستعین